زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب)


آغاز دوره‌ی دوم کار تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب)

هم‌میهنان و هم‌زبانان ارجمند!

با پشت‌سرنهادن دوره‌ای نسبتن دراز که توصیف آن در این مختصر نمی‌گنجد، اکنون بسیار دلشادم که بار دیگر  افتخار خدمت به شما عزیزان را به دست ‌می‌آورم و خرسندم که می‌توانم با نوشتارهای آموزشی و پژوهشی بیش‌تری از بزرگان و اندیشمندان زبان فارسی، بخش دیگری از گنجینه‌ی بی‌کران زبان و ادب فارسی را به شما بزرگواران ارائه کنم.

 پیام‌های مهرآمیز شما در مدت‌زمانی که ناگزیر در خدمت نبودم، مایه‌ی دلگرمی فراوان و انگیز‌ه‌ی ادامه‌ی کار من شد.  امیدوار هستم دوره‌ی دوم کار تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) نیز در رسیدن به مراد خود که همانا یاری و خدمت‌ به همه‌ی فارسی‌زبانان، به‌ویژه فرزندان ایران‌زمین برای فراگیری و کاربرد درست زبان فارسی و آشنایی بیش‌تر با جنبه‌های انسانی، مترقی و جهان‌شمول ادبیات گران‌بهای فارسی است، کام‌یاب باشد.

ایدون باد!              آریا ادیب

خوانندگان ارجمند من برای آشنایی با مجموعه‌ی مقاله‌های نوشته‌شده در این تارنما و خواندن مستقیم آن‌ها   می‌توانند به این‌جا نگاه کنند. با سپاس،   آریا ادیب


فارسی "معیار"، "نوشتاری"گفتاری" و "محاوره‌ای"

 

هر کسی که با زبان و ادبیات سروکار داشته باشد، لاجرم گذارش به دنیای بی‌کران زبان‌شناسی هم می‌افتد. زبان‌شناسی ‏امروز دیگر صرفن بررسی‌کننده‌ی زبان به معنی خاص آن نیست که دیگران را به آن نیازی نباشد، بلکه زبان‌شناسی رشته‌ای است که به مدد بسیاری از دانش‌ها به‌خصوص علوم انسانی می‌آید و در شناخت بنیادین مسایل آن‌ها چاره‌ساز ‏است. در دنیای ادبیات و روزنامه‌نگاری هم نمی‌توان بی‌نیاز از زبان‌شناسی بود. ‏
گفت‌وگو با دکتر‌ایران کلباسی که سال‌هاست در زمینه‌ی زبان‌شناسی کار می‌کند و به‌خصوص گویش‌های ‌ایرانی را به‌خوبی ‏می‌شناسد، فرصتی مغتنم بود تا از زیروبم مسایل امروزی زبان فارسی آگاه شویم. دنباله...

 
 واژه‌های ژاپنی در فارسی و

واژه‌های فارسی در ژاپنی

 

تاریخچه‌ی روابط دو کشور

هشتاد سال از برقراری رابطه رسمی دیپلماتیک بین ایران و ژاپن می‌گذرد. اما از قرن‌ها پیش از آن، ژاپنی‌ها از طریق متون چینی با امپراتوری ایران و فرهنگ و تمدن آن کم‌وبیش آشنا شده بوده‌اند. اما آشنایی ایرانیان با کشور ژاپن، به اواسط دوران قاجار بازمی‌گردد. تا جایی‌که بر نگارنده معلوم است، پیش از آن، در دوران صفویه، سفیر شاه سلیمان صفوی در سیام (تایلند) در کتاب سفرنامه‌اش “سفینه سلیمانی” اشاره‌‌هایی به کشور ژاپن، شرایط اقلیمی و مردمان آن کرده است. دنباله...

 

 محله‌های تهران

 

سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جادهی قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش‌گویی‌های او زبانزد مردم بوده است. دلیل نام‌گذاری این منطقه احترام به این پیرمرد بوده است.

فرمانیه
در گذشته املاک موجود در زمین‌های این منطقه متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است که پس از مرگ او به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است. دنباله...

 

 سیاره‌ها و صورت‌های فلکی در شعر فارسی

 

در فرهنگ یونان قدیم از «پدران آسمانی» (هفت سیاره‌ی معروف) و «مادر زمین» سخن رفته است كه نتیجه‌ی ازدواج آن دو فرزندان سه‌گانه یعنی جماد، نبات و ‌حیوان بوده است. از همین‌جا دانسته می‌شود كه یكی از اموری كه اندیشه‌ی بشر را از آغاز تا آن زمان به خود مشغول می‌داشته است، بازیابی ارتباط میان این جرم‌های آسمانی و نقش آن‌ها در سرنوشت انسان‌ها بوده است. در همان فرهنگ یونانی و منسوب به ارستو است كه به قول مولانا:

بانگ گردش‌های چرخ است این كه خلق    می‌نوازندش به طنبور و به حلق

دنباله...

 "قید جمله" و "قید فعل" در زبان فارسی

 

­­­قید یکی از قدیمی‌ترین اجزای کلام در تقسیم‌بندی کلمه‌ها است. بسیاری از دستورنویسان آن را کلمه‌ای تعریف کرده‌اند که «مفهوم فعل یا صفت یا کلمه‌ای دیگر را به چیزی مانند زمان، مکان، حالت و چه‌گونگی مقید می‌سازد.» (قریب و دیگران ۱۸۹:۱۳۶۸). در این مقاله کوشیده‌ایم تقسیم‌بندی جدیدی از مقوله‌ی قید، بر حسب این که آیا فعل یا جمله را مقید می‌سازد، به دست دهیم. برای این منظور، نخست به دیدگاه متیوز Mathews (۱۹۸۱) درباره‌ی تقسیم‌بندی عنصرهای درون جمله اشاره خواهیم کرد و با استفاده از الگوی وی برای تمایز قید فعل و قید جمله در فارسی برخی ملاک‌های معنایی و نحوی را معرفی خواهیم کرد. دنباله...

 

سبک‌های زبانی در فارسی امروز

 

در پیدایش سبک‌های ‌یک زبان معین، ویژگی‌های زبانی گوناگونی از نظر واژگانی، دستوری و آوایی تأثیر دارند. در هر زبان، امکان‌های گوناگونی برای بیان ‌یک مطلب موجود است که هر فرد بر مبنای تسلط خود بر سبک‌های گوناگون، در موقعیت‌های گوناگون از آن‌ها بهره می‌گیرد. هر کس با ارزیابی موقعیت اجتماعی، موضوع ارتباط و نوع رابطه‌ی خود با شنونده، از میان سبک‌های موجود سبک مناسبی را برمی‌گزیند. به‌طور کلی در موقعیت‌هایی مانند سخن‌رانی‌ها‌ یا در نوشتار که نسبت به گفتار توجه بیش‌تری به زبان می‌شود، کاربرد ویژگی‌های زبانی نزدیک‌تر به زبان معیار است و در موقعیت‌هایی مانند گفت‌وگوهای دوستانه و صمیمانه که به رفتار زبانی توجه کم‌تری می‌شود ویژگی‌های دورتر از زبان معیار دیده می‌شوند. دنباله...


 "فارسی" یا "دری

                   (آیا فارسی، دری و تاجیکی سه زبان جدا از‌ هم‌اند؟)

 

اختلاف وضع‌‌ها «بیدل» لبـاسی بیش نیست   ورنه یکرنگ است خون در پیکر طاووس و زاغ

درمورد این‌كه چرا این زبان را دری و یا فارسی می‌گویند، سخن بسیار است. در متون كلاسیك، اسمایی چون: دری، پارسی، فارسی، فارسی دری، پارتی دری و‌... به زبان مذكور اطلاق شده است؛ ولی از‌ آن‌جایی كه مطالعات نشان داده، در اوایل دور اسلامی‌ این زبان را جایی فارسی، جایی دری و جایی دیگر فارسی دری می‌خواندند. دنباله...

 

درست بگوییم، درست بنویسیم!

 

درست است که زبان هر ملت و قومی ‌متعلق به همه‌ی افراد آن ملت و قوم است و کسی نمی‌تواند خود را متولی زبان مردم بخواند. اما درست به نظر نمی‌رسد که تحصیل‌کرده‌ها و روشنفکران هنجارهای نادرست مردم عامی‌ و ناآشنا با ساختار و دستور زبان را الگوی خود قرار بدهند، که متاسفانه اغلب دیده می‌شود که چنین است. من گاهی در روزنوشت خود به چند نمونه اشاره خواهم کرد و داوری را بر عهده‌ی خوانندگان خواهم گذاشت. البته چاره‌ی دیگری هم ندارم. دنباله...

 

شكل‌گیری‌ زبان‌‌‌ها

بشر، حرف‌زدن‌ را با لال‌بازی‌ شروع‌ كرد!

احتمال‌ این‌كه‌ زمانی‌ زبانی‌ واحد و مشترك‌ میان‌ آدمیان‌ بوده‌ است‌ وجود ندارد. از زبان‌ مردم‌ دوران‌ پارینه‌ سنگی‌ هیچ‌ آگاهی‌ نداریم‌. حتا‌ نمی‌دانیم‌ كه‌ آیا مردم‌ آن‌ دوران‌، آزادانه‌ با زبان‌، بیان‌ مقصود می‌كرد‌ه‌اند یا نه‌؟ از نقاشی‌‌های‌ مردم‌ پارینه‌‌سنگی‌ بر ما آشكار شده‌ كه‌ این‌ مردم‌ سخت‌ به‌ شكل‌‌ها و حركات‌ توجه‌ داشتند و چنین‌ پنداشته‌اند كه‌ ایشان‌ بیش‌تر با حركات‌ دست‌ و صورت‌ و دیگر اندام‌‌ها آن‌چه‌ را می‌خواستند بیان‌ می‌كرد‌ه‌اند. شاید كلماتی‌ كه‌ مردم‌ كهن‌ به‌ كار می‌برد‌ه‌اند بیش‌تر فریاد هراس‌ و شهوت‌ و هیجان‌ و نام‌ چیز‌های‌ محسوس‌ بوده‌ و در بسیاری‌ از موارد شاید این‌ صدا‌ها تقلیدی‌ بوده‌ از صدای‌ آن‌ چیز‌ها یا صدا‌هایی‌ كه‌ به‌ آن‌ چیز‌ها بستگی‌ داده‌ شده‌ بود. دنباله...

 

فرهنگ‌های فارسی

 

نخستین فرهنگ فارسی (پس از اسلام) كه نام آن به ما رسیده «رساله ابو حفص سغدی» یا «فرهنگ ابو حفص سغدی» است كه تا اوایل قرن یازدهم هجری وجود داشته و مؤلفان فرهنگ‌های جهانگیری و رشیدی از آن نقل كرده‌اند. بعضی این رساله را تألیف ابو حفص حكیم بن احوص سغدی می‌دانند كه نوعی رود به نام شهرود ـ را اختراع كرده و در حدود سال ٣٠٠ هـ . ق. می‌زیسته است و برخی مؤلف را شخصی دیگر گمان برده‌اند كه در اواسط قرن پنجم هجری می‌زیسته. [١] از این فرهنگ اكنون اثری نیست.

دومین فرهنگ كه نامش به ما رسیده «تفاسیر فی لغه‌الفرس» تألیف قطران شاعر معروف است. دنباله...

 

1


نام وعده‌های غذایی در فارسی

امروزه بیش‌تر در زبان رسمی پارسی وعده‌های غذایی را «صبحانه»، «ناهار» و «شام» می‌گوییم. اما در بسیاری از شهرها و نیز گویش‌ها نام‌های دیگری هم به کار می‌رود. در این‌جا چند نام را برمی‌رسم:

١) ناشتایی

ناشتا به معنای «از بامداد باز چیزی‌نخوردن است» (برهان قاطع). این واژه از دو بخش ساخته شده است: دنباله...

 

»در» یا «درب»؟

 مساله‌ی تفاوت «در»‌ با «درب» ‌یكی از آن مسایلی است كه در آغاز ساده و كم‌اهمیت به ‌نظر می‌رسد. اما بسته به نوع نگاه ما به زبان، حكم‌های متفاوتی درباره‌ی آن می‌توان صادر كرد، تا آن‌جا كه به ‌عقیده‌ی من، حكم ما در مورد این مساله  می‌تواند ما را تا مرز نظریه‌ی زبان پیش ببرد.
پاسخ ما به پرسش مطرح‌شده چنان‌كه گفته شد، بستگی به نوع نگاه ما به زبان دارد. برای روشن شدن مطلب، من نخست چند پرسش محدودتر را كه به‌ نظرم ما را در رسیدن به پاسخ پرسش اصلی كمك می‌كند، مطرح می‌كنم. دنباله...

پری در زبان و ادبیات فارسی

از اوستا تا قصه‌های عامیانه‌ی مادربزرگ‌ها، نام پری‏ بارها تکرار شده است. پری موجودی افسانه‌ای و بسیار زیبا و فریباست. در طیّ سده‌ها شخصیت او بارها دگرگون شده؛ گاه مظهر هرگونه پلیدی و بدخواهی است و گاه همچون فرشته، به گفته‌ی حافظ: «از هر عیب بری است»؛ گاه هم‌راه جادوان (= جادوگران) است و گاه با جن یکسان. دنباله...

 

احتیاجی به فکرکردن نیست، "کامنت" بگذارید!

 با گسترش شکل‌های جدید رسانه‌ای، حجم گسترده‌ای از سرمایه‌ها به جیب فروشندگان فضاهای اینترنتی و ابزارها و رسانه‌های الکترونیکی سرازیر می‌شود و گروه بزرگی از مردمان که سخن‌گفتن و شنیدن، به هر بهایی برایشان از نان شب واجب‌تر است، هر روز از هر وسیله‌ای استفاده می‌کنند تا با بسته‌شدن هر دری، در دیگری را بگشایند. این امر به‌ویژه در کشوری همچون کشور ما که همه‌ی نشانه‌ها و محتواها به‌هم خورده و هویت‌ها، آن‌جا هم که بحران ندارند به‌شدت «ضربه خورده»‌اند، و برای مدیریت چنین بحرانی چندان کسی وجود ندارد و اگر هم باشد، چندان دغدغه‌ای برای این کار ندارد، به‌‌شدت نگران‌کننده است و گاه هر امیدی را برای بهبود ولو نسبی در چشم‌اندازی قابل‌مشاهده از میان می‌برد. 

ما در پی پژوهشی که بر آسیب‌شناسی محیط وب انجام داده‌ایم و همچنان ادامه دارد، «وبگردی»‌های زیادی کرده و می‌کنیم و به همین دلیل یادداشت این هفته را به پدیده‌ای اختصاص می‌دهیم تامل برانگیز: «کامنت»‌ها یا همان «نظرات» که خوانندگان وبلاگ‌ها بر نوشته‌های صاحب وبلاگ می‌گذارند. اما پیش از ورود به بحث، بر دو نکته تاکید کنیم:  دنباله....

تحول شخصیت‌های زن در آثار نویسندگان زن ایران

 

سخنانم را با سپاس از بنیاد پژوهش‌های زنان ایران و با یاد همیشه زنده‌ی مادر و مادربزرگ داستان‌نویسی زنان در ایران، خانم سیمین دانشور، آغاز می‌کنم.

موضوع سخنم، کندوکاو پیرامون تحول شخصیت‌های زن در داستان هایی‌ست که نویسندگان زن در چهل- پنجاه سال اخیر در ایران نوشته‌اند. این بخشی از کار ناتمامی است که امیدوارم به‌زودی به‌صورت کتاب منتشر شود.
شخصیت‌های داستانی در واقع آفریده‌ی ذهن زمانمندِ نویسنده هستند. بافته‌ای هستند درتاروپود واقعیت و خیال. همچون شرابی که با انگورهای واقعی ساخته شده ولی در کوزه‌ی ناخودآگاه نویسنده رنگ و جان گرفته است.
بر شما پوشیده نیست که از زمان انتشار «سووشون» در چهل و سه سال پیش تا امروز، ــ به‌ویژه پس از جنگ هشت ساله ــ زناِنِ داستان‌نویس در ایران راه بس درازی را پیموده‌اند و برخی با آثارشان در ادبیات معاصر حادثه آفریده‌اند. شمارشان از سه یا چهار نفر، پیش از انقلاب، امروز به ده‌ها نفر رسیده است و در سال‌های اخیر بیش‌ترین رمان‌های پرفروش از آن زنان بوده است.  دنباله ...

 

آسیب‌شناسی وام‌واژه‌ها و روش‌های واژه‌سازی

 ساده‌انگاری است که بیندیشیم اگر واژه‌ی بیگانه‌ای را وام گیریم آسیبی به زبانمان نمی‌رسد و تاثیر چندانی بر زبانمان نخواهد داشت. برعکس، هر واژه‌ی بیگانه به‌محض ورود مانند ویروسی در پیکر زبان آغاز به تکثیر می‌کند. برای نمونه، روزی که واژه‌ی بیگانه‌ی “علم” به زبان پارسی پانهاد، هیچ کس فکر نمی‌کرد که به‌زودی واژه‌های هم‌خانواده‌ی “علم” نیز می‌آیند (یا دقیق‌تر بگویم لشکر می‌کشند). هر واژه متعلق به‌یک “واژه خوشه” است که اگر چنان‌چه ‌یک واژه از این خوشه را وام گیریم، دیر‌یا زود دیگر واژگان آن خوشه را نیز باید بپذیریم. واژگان بیگانه‌ی علم، علوم، معلم، عالم، معلوم، تعلیم، تعلم، علیم، علامه، اعلام، استعلام و .. همگی در‌یک خوشه‌اند و شوربختانه همه به زبان ما راه‌یافته‌اند. پس با آمدن هر واژه ده‌ها واژه‌ی دیگر می‌آیند و کم‌کم شمار این واژگان سر به فلک می‌کشند. دنباله...

ریخت‌شناسی داستان‌های مینی‌مالیستی (۲)

 در نيم سده‌ی گذشته، جهان داستان کوتاه آبستن شکل‌‏های نوينی از روايت داستانی بوده است. گونه‏ای که هر روز کوتاه و کوتاه‌تر می‏شود. اين خوش‏‌اقبال‌‏ترين نوع ادبی مدرن، در طول اين سال‌‏ها دستخوش تغييرهای مهمی بوده است. در مغرب زمين که زادگاه اصلی اين گونه‌ی ادبی‏ست، شکل‏‌های تعريف‌شده‏‌ای از آن ثبت شده است. گونه‏‌های داستانی، انکدُت، طرح‌‏واره، يارن، مرشن و...

جنبش فرماليسم که در دهه‌‌ی ١٩٢٠ شکوفا شد، به نوعی آفریننده‌‌ی اصلی نظريه‌‌های تئوريک درباره‌ی داستان کوتاه بود. نظريه‌پردازانی چون بوريس آيخنباوم و ويکتور اشکلوفسکی و حتا روايت‏‌شناسانی چون تسوتان تودورف و کلود بره‏مون و... در بسط و گسترش آن تأثير داشتند. دنباله....

 

چهار نگاه به عشق در ادبیات فارسی

 

هنگامی‌كه به سازمان خانواده و زناشویی از زاویه‌های سنتی، برخورد می‌شود، هیچ‌گاه این پرسش به میان نمی‌آید كه آیا دو همسر به ‌یكدیگر عشق می‌ورزند‌یا نه؟ برعكس پرسش‌هایی از این‌دست طرح می‌شود: آیا عقد آن‌ها مشروع است؟ آیا مرد صاحب درآمد است؟ آیا زن زایا است؟ تنها در جامعه‌ی جدید است كه به بنیاد عاطفی جنسی پیوند دو همسر توجه شده و عشق جنسی به عنوان ‌یك ارزش معنوی ستایش می‌شود.  دنباله....

 

زبان‌های ایرانی نو

 زبان‌های ایرانی نو زبان‌هایی هستند كه پس از فتح ایران به دست مسلمانان رفته‌‌رفته در مناطق گوناگون پدیدار شدند و با آن‌كه برخی از آن‌ها هم‌زمان با برخی از زبان‌های ایرانی میانه رایج بودند، از لحاظ ساختاری تحول‌‌هایی در آن‌ها دیده می‌شود كه آن‌ها را از زبان‌های ایرانی میانه متمایز می‌سازد. مورخان و جغرافیانویسان دوره‌ی اسلامی، همچون اصطخری در "المسالك و الممالك"، مقدسی در "احسن‌التقاسیم" و حمدالله مستوفی در "نزهه‌القلوب"، نام و گاه نمونه‌‌هایی از واژه‌‌ها یا جمله‌‌های برخی از زبان‌ها و گویش‌های ایرانی نو را كه پیش از سده ١٠ق/١٦م در مناطق گوناگون ایران رواج داشته است، آورده‌اند.

اكنون مركز زبان‌های ایرانی نو، ایران، افغانستان و تاجیكستان است،‌ اما برخی از آن‌ها در جمهوری‌‌های آسیای مركزی،‌تركستان چین،‌‌تركیه، كشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس، سوریه، شبه قاره‌ی هند، عراق، فلات پامیر و قفقاز نیز رواج دارد. از میان زبان‌های ایرانی نو فقط فارسی (با 3 گونه‌ی اصلی ایرانی، افغانی، و تاجیكی) و یغنابی به‌ترتیب بازمانده‌‌های مستقیم فارسی میانه و سغدی هستند؛ اصل‌ونسب دیگر زبان‌های ایرانی نو به‌درستی دانسته نیست. دنباله...

درباره‌ی واژه‌‌های «زن»، «بانو» و «دوشیزه»

 واژه­‌ی­ «زن» زبان فارسی، در زبان پهلوی، که زبان هنگام اشکانیان و ساسانیان بوده است، به‌‌گونه‌­ی «کن» خوانده می‌­شد،‌ که آن خود؛ از کـَئینی (کَ ای نی) زبان اوستایی - کهن­‌ترین زبان آریاییان جهان - هم­‌چون زبان سانسکریت برگرفته شده است.

این واژه نیز از ریشه­‌ی «کن» اوستایی که «خانه» بوده است، برآمده است، و برابر است با : دارنده‌­ی خانه [صاحب­خانه] ریشه­‌ی «کن» اوستایی، ‌یک برابر دیگر نیز دارد که «دوست داشتن» باشد! و چنان­‌که از ریشه­‌ی نخستین آن برمی‌­آید واژه­‌ی چندهزارساله­‌ی ایرانی، ریشه در هنگام درازآهنگ مادرسالاری در ایران (و جهان)‌ دارد،‌ و زیباترین داستان را از کوشش‌­های مادران برای رسیدن از آن­‌هنگام که مردمان، هم­‌چون دیگر جانوران در رمه­‌های بزرگ می‌­زیستند و نرم‌‌نرم برای گریز از سرما خانه‌‌سازی را آغاز کردند، باز می‌­گوید. دنباله...

  

درباره‌ی ارثیه‌ی ادبی ما 

ادبیات ایران یکی از جهات نیرومند فرهنگ دیرینه‌ی میهن ما است. گویندگان این سرزمین از  دیرباز  عواطف انسانی و پندار‌های فسونگر خویش را با بیانی دل‌افروز و زبانی خوش‌آهنگ عرضه می‌‌کنند. نیروی تخیل مقتدر  و پرجولان، و ظرافت سخن فریبا و دلپسند، از گات‌ها و یشت‌های کهن‌سال زرتشت گرفته تا نوشته‌های سخنوران معاصر، همه جا با تجلی رنگارنگ جلوه‌گر است. به‌ویژه کلام منظوم در  ایران به‌ اوجی حیرت‌انگیز و ظرافت و رقتی بی‌مانند رسیده: شاعرانی مانند فردوسی، ناصرخسرو، خیام، نظامی‌‌، مولوی، سعدی، حافظ در  ادبیات جهانی در  زمره‌ی هنرمندان قدراولند و مردم کشورما از  هرباره ذیحقند بدانان مبا‌هات ورزند.

ادبیات ایران مانند دیگر رشته‌های فرهنگ این سرزمین ثمره‌ی تلاش جمعی و هماهنگ خلق‌ها و اقوام گوناگونی است که در فلات ایران می‌‌زیند یا می‌‌زیسته‌اند و نیز آن خلق‌هایی که در برخی دوران‌ها در خطه فرمان‌روایان ایران قرار داشته‌اند. دنباله...

وندها  در  زبان  فارسی

 

"وند" چیست؟ وند تكواژیست كه معنی مستقل ندارد و در ساخت واژه یا صرف آن به كار می‌رود (وند صرفی واژه نمی‌سازد بلكه شكل صرفی واژه را تغییر می‌دهد. مانند نشانه‌های جمع در "مردان" و "درخت‌ها" یا "ی" نكره در "كتابی خرید"  یا تكواژ تفضیل در "خوب‌تر".).

وندی را كه در ساخت واژه به كار می‌رود وند اشتقاقی و وندی را كه شكل صرفی واژه را تغییر می‌دهد، وند صرفی می‌نامند. وند اشتقاقی به آغاز یا پایان یا میان پایه افزوده می‌شود. (پایه جزء اصلی واژه‌ی‌ مشتق است كه وند به آن افزوده می‌شود).

ساخت واژه در زبان‌های مختلف یكسان نیست. در بعضی زبان‌ها مثل چینی هر واژه از یك تكواژ درست می‌شود. در بعضی از زبان‌ها مثل فارسی از "وند" و تركیب استفاده می‌شود و در زبان‌های گروه سامی "وند" وجود ندارد.
ساخت واژه در زبان فارسی سه گونه است: دنباله...


افسانه‌ها و استوره‌ها منبع ‌الهام هنر و ادبیات

  ایران، با تاریخ هزاران ساله‌اش، همواره ‌یكی از منابع غنی ادبیات مردمی و افسانه‌های عامیانه بوده است. همچنین جایگاهی برای ادبیات نوشته‌های كهن و بسیار گسترده‌ بوده است كه در دوران‌هایی به‌شدت زیر نفوذ و تاثیر این منابع مردمی و توده‌ای و در زمان‌هایی دیگر در اختیار اقلیت روشنفكر و طبقه‌ی اشراف بوده است. طی ۵٠ سال گذشته دگرگونی‌های سریع و گسترده‌ای در شئون اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران روی داده است. از این‌رو، فرصت مغتنمی است تا اثرات متقابل ادبیات نوشتاری و مردمی و شیوه‌هایی را كه نویسندگان معاصر در برابر دگرگونی‌های اجتماعی در پیش گرفته اند، مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم. دنباله...

«اندیشه‌ی نیك» و نه «پندار ِ نیك»

دوستی ارجمند در یك پیام، تركیب ِ نادرست و بسیار مشهور ِ "پندار ِ نیك" را به كار برده‌ بود. من در یك یادآور‌ی كوتاه، بدو نوشتم: «خواهش ‌می‌كنم به‌جای «پندار ِنیك» (غلط ِ مشهور و رایج)، «اندیشه‌ی ِ نیك» بنویسید. پندار به معنی گمان، خیال، وَهْم (/ توهّم)، انگاشت و تصوّر ِ بی‌بُنیاد و برابر با illusion در انگلیسی‌ست؛ حال آن‌كه «هومَتَ»ی اوستایی، مفهوم ِ «اندیشه‌ی ِ نیك» دارد». او در پاسخ نوشت: دنباله...

ادبیات ایران از آغاز تا امروز

ادبیات ایران پیش از اسلام

بخشی از مجموعه‌ی فعّالیت‌‌هاى‌ ادبى‌ ایرانیان‌ باستان‌ كه‌ به‌ دو صورت‌ شفاهى‌ و نوشته‌ و به‌ همه‌ی‌ زبان‌‌هاى‌ ایرانى‌ است‌، دولتى‌ است‌، مانند سنگ‌نوشته‌‌هاى‌ شا‌هان‌ و نوشته‌‌هاى‌ روى‌ سكّه‌‌ها و بخشى‌ دیگر، مبتنى‌ بر داستان‌‌هاى‌ ملّى‌، افسانه‌‌ها و برخی‌ از آداب‌ و رسوم‌ اجتماعى‌ است‌ و پیكره‌ی‌ اصلى‌ ادبیات‌ شفاهى‌ غیردینى‌ پیش‌ از اسلام‌ را تشكیل‌ مى‌دهد. امّا بیش‎تر آثارى‌ كه‌ از این‌ دوران‌ به‌ صورت‌ نوشته‌ بر جاى‌ مانده‌ با دستگاه‌‌هاى‌ دینى زردشتى‌، بودایى‌، مانوى‌ و مسیحى‌ مرتبط‌ است‌ و بدنه‌ی‌ اصلى‌ ادبیات‌ دینى‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ را مى‌سازد. در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌، آثار دینى‌ و ادبى‌ معمولن به‌ نگارش‌ درنمى‌آمده‌ و بیش‎تر به‌‌صورت‌ روایى‌، سینه‌‌به‌‌سینه‌، منتقل‌ و حفظ‌ مى‌شده‌ است‌. مثلن كتاب‌ اوستا * ، پس‌ از سده‌‌ها انتقال‌ شفاهى‌، سرانجام‌ در دوره‌ی‌ ساسانى‌ به‌ نگارش‌ درآمد (كلنز، ص‌. ٣٣ ). پای‌بندى‌ ایرانیان‌ به‌ حفظ‌ سنّت‌ ادبیات‌ شفاهى‌ و نیز جنگ‌‌ها و تعصّب‌‌های‌ دینى‌ و فرهنگى‌ و تغییر خطّ و زبان‌ و بسیارى‌ عامل‌‌های‌ دیگر موجب‌ نابودى‌ گنجینه‌ی‌ ادبى‌ پرارزش‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ شده‌ است‌. دنباله...

انواع فعل از نظر ساختمان

 

فعل از نظر ساختمان سه نوع است: ساده، پیشوندی و مرکب

 استاد خیام پور از جهت معنی‌گرایی و توصیفی، فعل مركب را تفسیر نموده است و فعل پیشوندی را نیز شاخه­‌ای از آن می­‌داند.  وی فعل مركب را فعلی می­‌داند متشكّل از فعل ساده با یك پیشوند یا یك اسم. به عبارت دیگر فعلی است متشكّل از دو لفظ ولی دارای یك مفهوم.  

مثال برای نوع اوّل: در رفت، باز رفت، فرو رفت، برخاست و …

مثال برای نوع دوم: طلب كرد، جنگ كرد، درنگ كرد، بو كرد، قهر كرد، زمین خورد. دنباله...


تاملی در ادبیات جاد‌ه‌ای

بی‌تعارف جسارت می‌خواهد پرداختن به موضوع‌ِ آشنا اما ناشناخته‌ای چون دل‌نوشته‌‌های نگاشته بر اتومبیل‌‌ها؛ زیرا این موضوع سهل و ممتنع، در ابتدا آن‌قدر پیش‌پاافتاده و مستعمل می‌نماید كه عنایت به آن به‌مثابه پرداختن به بدیهیات جلوه می‌كند، ضمن آن‌كه تاكنون كنكاش دقیق و تقسیم‌بندی صحیحی نیز از آن نشده است. به همین دلیل بیم آن می‌رود كه این اشعار، جملات و تك‌واژه‌‌ها كه نگارنده از آن‌‌ها با عنوان دل‌نوشته نام می‌برد (زیرا نوشته‌‌هایی است كه از دل برخاسته‌اند)، ‌بی‌شناخت‌ِ چه‌گونگی پیدایش و تغییرات آن در طول زمان و چه‌گونگی تعاملی كه با جامعه دارد، به فراموشی سپرده شود. همچنان كه طی اعصار و قرون گذشته، بسیار دیوارنوشته‌‌ها، شب‌‌نامه‌‌ها و یا زبانزد‌ها و قصه‌‌های عامیانه به قعر نسیان فرو شد‌ه‌اند، بی‌آن‌كه حاصلی از آن، به امروز رسیده باشد. دنباله...

تاثیر نظام آوایی عربی بر نظام آوایی فارسی

 امروز بحث تأثیر زبان‌ها بر یكدیگر را در زبان‌شناسی Language contact می‌‌نامند و یكی از علت‌های تحول زبان را نیز همین تأثیر زبان‌ها بر یكدیگر می‌دانند.

تأثیر یك زبان بر زبان دیگر سه حالت دارد. نخست این‌كه دو زبان در كنار هم قرار می‌گیرند و هر دو توسط گویندگان خودشان مورد استفاده قرار می‌گیرد و هیچ‌كدام از بین نمی‌رود. تأثیر دوم در نتیجه‌ی مهاجرت یك قوم به منطقه‌ی دیگر پدید می‌آید و زبان قوم مهاجر موفق می‌شود در یك فرآیند تاریخی بر زبان بومی ‌‌آن منطقه غلبه كند و آن را از بین ببرد. در این حالت زبانی كه از بین رفته است را قشر زیرین می‌گویند. گاهی هم وارونه‌ی این حالت پیش‌ می‌آید، یعنی قومی‌‌ كه مهاجرت می‌كند زبانش از بین می‌رود و زبان قوم بومی ‌‌را به خود می‌گیرد. در این حالت به زبان قوم مهاجر كه از بین می‌رود و اثراتی را در قوم بومی ‌‌می‌گذارد، قشر زبرین می‌گویند.

زبان‌های فارسی و عربی هیچ‌كدام یكی از این دو حالت را نداشتند، بلكه در كنار هم قرار گرفتند و مجاور هم شدند. دنباله...

افسانه‌ی تعهّد در شعر


بعد از ظهرِ شانزدهم ماه دسامبر ٢٠٠٣ میلادی در دفتر مجله‌ی Missives بودم. در جریان گفت‌وشنید‌ها، سخن شعر فارسی به میان آمد. توآمان با مدیر مجله تمایل نشان دادیم که با یکی از بزرگان و نظریه‌پردازان شعر فارسی گفت‌وگویی داشته باشیم. متفق‌الرأی به این نتیجه رسیدیم که چه‌کسی می‌تواند به‌تر از آقای رؤیایی باشد. مسوؤل مجله پذیرفت. می‌ماند موافقت رؤیایی.

به رؤیایی زنگ زدم، باوجود انبوه کار و گرفتاری درخواست مرا با خوش‌رویی پذیرفت. مصاحبه ‌یا گفت‌وگو صورت گرفت و در همان مجله به زبان فرانسه چاپ شد. اکنون که چند سالی از چاپ فرانسوی آن می‌گذرد، لازم دانستم متن فارسی آن در اختیار دوستداران شعر و ادب فارسی قرار بگیرد. دنباله...


آغاز ترجمه‌ی ادبیات نمایشی در ایران

 تاریخ ترجمه در ایران به سده‌ها پیش بازمی‌گردد. روزگاری که پادشاهان ایران، گاه در دفاع از مملکت و گاه در کشورگشایی‌هایشان مستقیمن با فرهنگ و زبانی دیگر رودررو قرار می‌گرفتند. به‌سبب همین برخوردهای نظامی بوده است که بیش از هر زبان دیگری، آثار زبان‌های لاتین و‌ یونانی به فارسی برگردانده شده است. جنگ‌های صلیبی نیز باعث نیاز بیش‌تر به این تبادل زبانی شد.

غربی‌ها که بر اثر جنگ‌های صلیبی به این سو کشیده شدند، خود را با دنیایی شگرف و جالب روبه‌رو دیدند و به این ترتیب تمدن مشرق‌زمین راهی نو پیش پای ملت‌های غرب گشود. از تماس و تلفیق دو تمدن شرق و غرب، مهاجرت‌ها، مسافرت‌ها، کشورگشایی‌ها، سفرنامه‌ها و خاطره‌نویسی‌ها رواج‌یافت. 

تاریخ ترجمه در ایران در دوره‌ی قاجار به علت‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی به اوج خود می‌رسد و چون موضوع این نوشتار درباره ترجمه‌ی «ادبیات نمایشی» است، لذا سخن ما از دوره‌ی مشروطیت و پادشاهی قاجار آغاز خواهد شد. دنباله...

آسیبشناسی زبان فارسی

در جلسه‌ی گذشته‌ی شورای فرهنگستان، آقای دکتر پورجوادی نگرانی خود را از نادرستهایی که در رادیو و تلویزیون و رسانهها پخش میشود، بیان کردند و گفتند فرهنگستان باید به این کار رسیدگی کند. نگرانی ایشان از بابت نادرستهای فراوان در رادیو و تلویزیون است که رسانههای خارجی هم عینن از این نادرستها تقلید میکنند. در هر حال، من در چند مرحله مسایل را مطرح کنم: مرتبه‌ی واژگان، صرف، نحو، ترکیب‌ها و جز این‌ها. دنباله


  ادبیات علمی‌تخیلی در ایران



هرچند اوج شكل‌گیری و خلق ژانر علمی‌- تخیلی كه جوانان به‌ آن علاقه‌ی زیادی دارند به دهه‌ی ٢٠ و ٣٠ سده‌ی بیستم باز می‌گردد، اما خیلی‌ها ژول ورن را نخستین نویسنده‌ای می‌دانند كه از دهه‌ی ٨٠ سده‌ی نوزدهم میلادی با نوشتن آثاری خیالی كه انسان را راهی اعماق دریاها، اوج آسمان‌ها و زیر زمین می‌كرد، این سبك را بنیاد گذارد. باید در نظر گرفت كه در سال ١٨٨٠ بشر هنوز نه هواپیمایی اختراع كرده بود كه بتواند پرواز كند و نه توانایی ساخت زیردریایی داشت. برای همین «كاپیتان نمو» با زیردریایی‌اش «ناتیلوس» شخصیتی مهم و علمی
‌به‌شمار می‌آید. دنباله...

طنز و شکل‌های آن در ادبیات فارسی


طنز یکی از شاخه‌های ادبیات انتقادی و اجتماعی است که در ادبیات کهن فارسی، به عنوان نوع ادبی‌مستقل شناخته نشده و مرزهای مشخصی با دیگر مضمون‌های انتقادی و خندهآمیز چون "هجو"، "هزل" و "مطایبه" نداشته است. از واژه‌ی طنز‌، اغلب معنی لغوی آن‌ یعنی "مسخره کردن" و "طعنه زدن" مورد نظر شاعران و نویسندگان بوده است ولی معنی امروزی آن، که جنبه‌ی انتقاد غیرمستقیم اجتماعی با چاشنی خنده، که بُعد آموزشی و اصلاح‌طلبی ‌آن مراد است، از واژه‌ی  اروپایی satire گرفته شده است. دنباله...

 

 فعل مجهول در زبان فارسی
برخی از دستورنویسان بر این باورند که در زبان فارسی فعل مجهول وجود دارد, اما برخی دیگر معتقدند که چنین نیست. این هر دو نظر از جهتی درست اما دلیل آن‌ها ناشناخته بوده است. در این گفتار بررسی می‌شود که ساخت فعل مجهول در زبان فارسی در چه‌صورت مجهول است و در چه‌صورت نیست. پیش از پرداختن به این مسأله که آیا در زبان فارسی فعل مجهول وجود دارد یا نه، لازم است که ببینیم فعل مجهول چیست؟ دنباله...


 جوان‌مرگی در نثر معاصر فارسی

امشب می‌خواهم گزارشی بدهم از نثر معاصر و این که چه بوده است، پس از این ‌یا هم‌اکنونش با من نیست، تکلیفش را تک‌تک شما و زنده‌بودنتان تعیین خواهد کرد و نیز همه‌ی آن‌ها که دارند می‌نویسند و خواهند نوشت. چشم من و شما به دست آنان نیز هست تا بنویسند و حتمن به‌تر از هدایت، آل احمد، به آذین، دانشور، ساعدی. ضمنن می‌خواهم بگویم که آن‌ها چرا خودکشی کردند ‌یا چرا قد نکشیدند. دنباله...

 شاعران شعرستیز

شاعران به نكوهش هر كس و هر چه زبان گشوده‌اند، از جمله خود شعر! این شعرستیزی گونه‌ای "شعر ضد شعر" را پدید آورده که نمونه‌ی آن در ادبیات فارسی کم نیست. دنباله...


ادبیات انتقادی ایران از آغاز تا عصر مشروطیت

ادبیات و آثار ادبی همواره تابع رویدادهای‌ سیاسی و اجتماعی هستند و جهت‌گیریها و مسایلی که در ادبیات مطرح می‌شوند، از تغییرات‌ مهم در جامعه تأثیر می‌پذیرند. مجموعه‌ی این عوامل‌ است که زمینه را برای بررسی تأثیر رویدادهای‌ اجتماعی در ادبیات فراهم می‌آورد.

 یکی از مسایلی که در ادبیات فارسی از نظر جامعه‌شناسی قابل‌بررسی است، ادبیات انتقادی و پرخاشگر و زمینه‌های اجتماعی آن است.  ادبیات‌ پرخاشگر از شاخه‌های مهم ادب فارسی است و  دنباله ...

  با این‌همه شاعر چه باید کرد؟

وقتی که من در اداره‌ی دارایی یکی از شهرها کار می‌کردم، معمولن هر سال به دستور اداره، ماموریت سفر داشتم که برای خرید مازاد غله به شهرها و شهرک‌ها و قصبات اطراف بروم. یک سال طبق معمول مامور شدم که به شهرکی بروم و مازاد غله‌ی آن حدود را خریداری کنم. دنباله...


  مقامه‌نویسی در ادبیات فارسی 

«مقامه» واژه‌ی‌ عربی است و در كتاب‌های لغت در معنی‌های گوناگونی به كار رفته است.‌ این واژه‌ پس از تغییر معنی در دوره‌های گوناگون ادبی و اجتماعی، سرانجام در سده‌ی چهارم هجری برای فن خاصی از نثر مصطلح و مشهور شده و در كتاب‌های لغت و دایره المعارف‌ها بیش‌تر بدان اصطلاح ثبت شده است. مقامه در آثار برجای‌مانده از دوره‌ی جاهلی در معنی «مجلس» و «مجمع» و نیز به معنی «گروهی كه در یك مجلس یا مجمع گرد آمده باشند»، به كار رفته است.‌ دنباله...


  راهنمای رماننویسی

 

نویسنده کسی است که می‌‌نویسد. شما وقتی به فکر نوشتن می‌افتید که طرحی در سر داشته باشید. نوشتن فکر کردن است، چون چیدن و آرایش کلام است و کلام تنها رسانه‌ی فکر است. هر رمان با طرح موضوعی آغاز می‌‌شود، در واقع طرح نخستین گامی ‌‌است که برای نوشتن داستان برداشته می‌شود‌‌ . هر کس ممکن است طرحی برای نوشتن رمان داشته باشد، اما برای آفریدن رمان باید عنصرهای سازنده‌ی آن را شناخت. دنباله...


 

پاره‌ها و نکته‌ها در ادب فارسی

كسانی كه با متن‌ها سروكار دارند، حتمن هر از گاه با مطالب و موضوع‌هایی جالب‌توجه برخورد كرده‌اند كه چه‌بسا در گشودن مشكلات متن‌های دیگر كارآمد باشند. برخی از این موردها در كتاب‌هایی دیده می‌شوند كه اصلن ربطی به موضوع ندارند و از این نظر بسیار بعید است كه كسی این موضوع‌ها را در چنان منابعی جست‌وجو كند، در حالی كه این نكته‌ها ممكن است بسیار  ارزشمند باشند.

برخی از این موردها آن اندازه كوتاه‌اند و شمار شواهدی كه در تأیید آن‌ها یافت می‌شود آن اندازه اندك است كه نمی‌توان آن‌‌ها را در مقاله‌ای مستقل ارایه كرد. این نوشتار به انتشار این موردها اختصاص یافته است و امیدوارم كه پژوهشگران، یافته‌هایی ازاین‌دست را برای انتشار در این بخش بفرستند. دنباله . . .


 

آیا می‌دانستید که ...؟ 

 

 ۱۱۱-  آیا می‌دانستید که عبارت اصطلاحی "هر را از بر تشخیص نمی‌دهد" از زبان چوپانان روستایی گرفته شده و در میان شهرنشینان رایج شده است؟

۱۱۲-  آیا می‌دانستید که "جهنم دره" در استان آدربایجان غربی قرار دارد؟

۱۱۳-  آیا می‌دانستید که به دلیل شیوه‌ی زندگی ترکان و مغولان که چادرنشینی بوده است، در زبان فارسی نیز واژه‌ی "اتاق" به‌جای "خانه" و واژه‌ی  "خانه" به‌جای "سرا" نشسته است؟

۱۱۴-  آیا می‌دانستید که شیخان فرمان‌روا در برخی از کشورهای همسابه‌ی ایران که به برکت دلارهای نفتی و پشتیبانی امپریالیستی حکومت و دم‌ودستگاهی یافته‌اند، دست‌آوردهای فرهنگ و ادب و هنر ایرانی و فارسی را زیر عنوان "هنرهای اسلامی" در موزه‌های جهان زده‌بندی می‌کنند و با انتشار تمبر با چهره‌ی پورسینا، پزشك، دانشمند و فیلسوف بلند‌آوازه و جهان‌شناخته‌‌ی ایرانی را فیلسوف و پزشك دولت عربی می‌نامند؟

۱۱۵-  آیا می‌دانستید که واژه‌ی "هالو" که در عبارت اصطلاحی "هالو گیر آوردن" وجود دارد، در گذشته نه در معنای منفی، بلکه درست برعکس، برای اظهار ادب و ادای احترام به کار گرفته می‌شده است؟

۱۱٦- آیا می‌دانستید که بسیاری از فارسی‌زبانان نمی‌توانند بسیاری از کشورها و ملت‌ها را به‌درستی نام ببرند و چیزی را به آن‌ها نسبت دهند؟

۱۱۷- آیا می‌دانستید که بسیاری از واژه‌های "عربی" موجود در زبان فارسی در حقیقت عربی نیست و تنها چون از راه زبان عربی وارد زبان فارسی شده است، عربی یه شمار می‌رود؟

 ۱۱۸- آیا می‌دانستید که بسیاری از مترجمان و قلم‌به‌دستان فارسی‌نویس هنوز نمی‌دانند که به‌هنگام ترجمه از زبان‌های انگلیسی یا فرانسوی به زبان فارسی، پسوند اسم‌ساز ity- یا ité  را چه‌گونه به فارسی برگردانند؟

۱۱۹- آیا می‌دانستید که بنا بر استوره‌ی ایرانی که در شاهنامه‌ی فردوسی نیز آمده است رستم دستان با یک عمل سزارین به دنیا آمده است؟

پاسخ ها . . .

سوگند و رد پای آن در ادبیات فارسی

جز راست مگوی گاه و بیگاه / تا حاجت نیایدت به سوگند (ناصر خسرو)

در روزگاران قدیم و دوران‌های كهن راه‌های گوناگونی برای رفع و حل اختلاف‌ها و ادعاهای مردمان مرسوم و متداول بوده است كه یكی از آن‌ها نبرد تن‌به‌تن یا Duell و دیگری (Ordal  (۳ است كه ما آن ‌را به پهلوی ور ( var  (۴ می‌خوانده‌ایم و هنوز هم در برخی از سرزمین‌های افریقا رایج و معمول است. وَر نزد ایرانیان و اُردال نزد اروپاییان عبارت بوده‌ است از آزمایش‌های گوناگونی كه همپتكاران (۵) یا پیشمار و پسمار طی آن می‌بایستی راست‌گویی خود را به اثبات برسانند و خویشتن را از تهمت بزه‌كاری بزدایند و چون در زمان‌های پیشین كشف چنین حقایقی را دشوار می‌دیده‌اند،  به ناچار طی محاكمه‌ها و تشریفاتی بس پیچیده و مبهم دو طرف دعوا را می‌آزموده‌اند تا هر‌كدام كه از بوته‌ی آزمایش رستگار به درآید، ذیحق باشد و راست‌گو شناخته شود.

این گونه سنن و رسوم در همه جا و در میان همه‌ی قوم‌های متمدن و غیرمتمدن آن روزگاران رایج بوده‌است. از كهن‌ترین آثار یعنی از اوستا كتاب دینی زرتشتیان و ودا (٦) آیین‌نامه‌ی مذهبی برهمنان آگاهی‌های بسیاری در این باره می‌توان بیرون آورد. در ایران باستان ور را اقسام و انواع گوناگون بوده‌است. در اوستایی كه امروز (۷) در دست داریم ، چندین‌بار از ورهای گوناگون یاد شده ‌است، دنباله . .


پژوهشی در ادبیات‌ شفاهی

ادبیات‌ شفاهی‌ بخش‌ مهمی‌ از فولكلور است‌ و برای‌ آن‌‌كه‌ درك‌ دقیقی‌ از آن‌ داشته‌ باشیم‌، ضروری‌ است‌ كه‌ توضیحاتی‌ درباره ی‌ فولكلور ارایه ‌شود.
فولكلور (Folklore) كه‌ در زبان‌ فارسی‌ به‌ فرهنگ‌ مردم‌، فرهنگ‌ عامه‌، دانش‌ عوام‌، فرهنگ‌ توده‌ و... ترجمه‌ شده است‌، نخستین بار توسط‌ ویلیام‌ جان‌ تامز انگلیسی‌ (در سال‌ ۱۸۴٦میلادی‌) عنوان‌ شد. از نظر وی‌، این‌ واژه‌ ناظر بر پژوهش‌هایی‌ بود كه‌ بایست در زمینه‌ی‌ عادات‌، آداب‌ و مشاهدات‌، خرافات‌ و ترانه‌هایی‌ كه‌ از دوره‌های قدیم‌ باقی‌ مانده‌اند، صورت‌ می‌گرفت‌.
پذیرش‌ این‌ اصطلاح‌، با مقاومت‌هایی‌ در میان‌ پژوهشگران‌ همراه‌ بود. این‌ مقاومت‌ها بیش‌ از هر چیز، به‌ ابهام‌هایی‌ مربوط‌ می‌شد كه‌ در خود این‌ اصطلاح‌ و نیز تعریف‌ تامز از آن‌ وجود داشت‌. با وجود چنین‌ مقاومت‌هایی‌، در زمانی‌ نه‌ چندان‌ زیاد، این‌ اصطلاح‌ در میان‌ اهل‌ علم‌ و نظر پذیرشی‌ جهانی‌ یافت.
از فولكلور تعریف‌های‌ فراوانی‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. این‌ تعریف‌ها گاه‌ به‌ هم‌ بسیار نزدیكند و گاه‌ فاصله‌ای‌ نسبتن دور از هم‌ دارند. نگاهی به‌ دایره‌‌المعارف‌های‌ مهم‌ جهان‌، گویای‌ چنین‌ اختلاف‌هایی‌ است‌. در فرهنگ‌های‌ تخصصی‌ نیز با چنین‌ اختلاف‌هایی‌ روبه‌رو  می‌شویم‌. مثلن در یكی‌ از فرهنگ‌های‌ تخصصی‌، به‌ نام‌ «فرهنگ‌ استاندارد فولكلور، استوره‌شناسی‌ و افسانه‌»، نردیک به بیست‌ و یك‌ تعریف‌ از اصطلاح‌ فولكلور ارایه‌ شده‌ است‌. (۱)
این‌ اختلاف‌ها‌ بیش‌ از هر چیز به‌ استنباط‌های‌ متفاوتی‌ مربوط‌ می‌شود كه‌ نسبت‌ به‌ دو بخش این‌ اصطلاح‌، یعنی‌ Folk و Lore در میان‌ پژوهشگران‌ وجود دارد. دنباله . . .


تکرار در ادبیات فارسی

(جایگاه تكرار و بازنویسی)

چكیده :
تكرار، غالبن سخن را آراسته‌تر می کند. ساختار منظمی به آن می‌بخشد و موسیقی شعر را پدید می‌آورد. در نمایش‌نامه، تكرار در ساختار گفت‌وشنودها به چشم می‌خورد. همچنین در تكیه‌كلام‌ها. در نوشته‌های منثور، در روزنامه‌نویسی یا داستان‌پردازی، برای آهنگ سخن از تكرار استفاده می‌شود.
بازنویسی متن نیز نوعی تكرار «بینامتنی» است و افسانه‌ها و استوره‌های دیرین با بازنویسی حیات دوباره می‌یابند. از ساختار شعری گذشتگان اقتباس می‌شود، اما هر بار اثری تازه و بدیع آفریده می‌شود.

مقدمه:
مقصود از تكرار، اندیشه‌ای را برجسته‌ساختن یا به جنبه‌ای از یك تفكر جلوه‌ی ویژه‌‌ای بخشیدن و قدرتی فزون‌تر کردن و سودایی را بیان‌داشتن است.
بی گمان هر تكراری به‌خودی‌خود بر زیبایی سخن نمی‌افزاید. آن‌چه زیبایی می‌آفریند سبك گفتاری است، نه تكرار پیام. اما تكرار كلام، وزن و آهنگی پدید می‌آورد، باعث تحریر صدا می‌شود  یا لحن را تغییر می‌دهد و جایگاه آرایه را به خود می‌گیرد. نمونه‌ی بارز تكرار در شعرهایی كه قالبی سنتی دارند، دیده می‌شود  که در آن‌ها، واكه‌ها و همخوان و قافیه‌ها به‌شكل مناسبی تكرار می‌شوند. در مثالی از منوچهری می‌بینیم كه چه‌گونه تكرار صوت‌های «خ» و «ز» به شعر زیبایی می‌بخشد:
خیزید و خز آرید كه هنگام خزان است / باد خنك از جانب خوارزم وزان است. (ابراهیمی، ۱۳۷٦، برگ ٦۲)
در این مقاله به شکل‌های دیگر صنعت تكرار نیز اشاره شده و بر تفاوت میان تكرار، بازنویسی و بینامتنی، یا حضور متنی در متن دیگر، تأكید می‌شود.

در سخنوری، تكرار بر چند گونه است: دنباله . . .


درست بنویسیم

درست نویسی

هنگام سخن‌گفتن برای القا به‌تر معنی‌ها از تكیه, آهنگ و تأكید بهره می‌گیریم. رعایت این موردها به سخنور كمك می‌كند به‌آسانی بتواند با شنونده‌اش ارتباط برقرار كند. رعایت شیوه‌ی خط فارسی نیز در یك نوشته موجب گویایی, سادگی و سهولت خواندن و نوشتن می‌شود. به كمك شیوه‌ای یكدست از دوگانگی پرهیز می‌شود.
در شیوه‌ی خط فارسی اصل بر چند مطلب است:
۱- رعایت موازین دستور زبان فارسی
۲- رعایت استقلال واژه‌ها
۳- همخوانی نوشتار با گفتار
۴- پی‌روی واژگان بیگانه از شیوه‌ی خط فارسی
۵- آسانی خواندن و نوشتن
٦- گزینش به‌ترین شكل نوشتاری
۷- انعطاف‌پذیری
۸- چشم‌نوازی و زیبایی خط

اکنون به این چند جمله دقت كنید: دنباله . . .

 

2



درختان ایستاده می‌میرند

از انقلاب مشروطه به ‌بعد نسلی نبوده است که از این دو همراه همیشگی «شور» و «یأس» در امان باشد. وقتی‌که در یکی از همین روزهای تاریخی در میدان توپخانه به ‌دوست شاعر و فیلم‌سازم رسیدم، او با نوک پای راست زمین زیر پایش را نشان داد و گفت: «مدرنیته‌ی ایرانی از همین جا شروع شد». اشاره‌اش به «شوری» بود که انقلاب مشروطه در دهخدا و هم‌رزمان و هم‌نسلانش ایجاد کرده بود؛ و من با سر و نگاه به‌ جایی دورتر، به ‌میدان بهارستان، اشاره کردم و گفتم: «یأس تاریخی و لعنتی آن‌ها و ما هم از آن‌جا شروع شد»، و بغضم را فرو خوردم و با اشاره‌ی دستی از او خداحافظی کردم. بغضم از همه‌ی این «یأس»های جانکاه ِ بعد از آن «شور»ها بود. آن یأس عظیمی که شب به‌توپ‌ستن مجلس موهای سر و روی دهخدا را یکباره سفید کرد، و آن یأس‌های ریز و درشت فراوان این ۱۰۰ سال. از به‌توپ‌بستن مجلس و استبداد صغیر بگیر تا کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و بیا تا... و تا... (حالا جوان‌ها چه خوب شعر «زمستان» اخوان را می‌فهمند). دنباله . . .

 

راز نوشتن داستان‌های کوتاه‌

«یکی بود، یکی نبود...» عجب عبارت جادویی؟ دعوتی که تاب مقاومت را می‌گیرد: «بشین و گوش کن، می‌خوام برات یه قصه بگم.» کم‌تر سرگرمی‌هایی به اندازه‌ی شنیدن داستان، خوشایند هستند- به استثنای لذت نوشتن داستان. داستان‌گویی، باید از همان زمانی آغاز شده باشد که اصواتی که بشر تولید می‌کرد، تبدیل به زبان شد. داستان‌هایی پیدا شده‌اند که در زمان مصر‌ باستان روی درخت پاپیروس نقش شده‌اند. این داستان‌ها اسناد پراکنده‌ای بودند که بعدها گرد‌آوری شدند. احتمال دارد طرح‌هایی که روی دیوارهای دود‌اندود غارها کشیده شده‌اند قصه‌هایی از شکار باشد، که در هنگام آشپزی و نشستن دور آتش تعریف می‌شدند. تمدن‌های سراسر جهان کوشیده‌اند از راه داستان، قهرمان‌های خود را جاودان کنند و ماجرای هوس‌بازی‌های خدایانشان را تعریف کنند.

امروزه، انگیزه‌ی داستان‌گویی کم‌تر نشده است. نویسندگان به دو دلیل می‌نویسند. دلیل اول این است که چیزی برای گفتن دارند. دلیل دوم که به همان اندازه قوی است، این است که می‌خواهند چیزی کشف کنند. نوشتن نوعی کشف است. ما از راه داستان‌نویسی ایده‌ها، نگرش‌ها و تجارب شخصی‌مان را کشف می‌کنیم و با آن‌ها کنار می‌آییم. طی فرایند داستان‌نویسی، تا حدی درک به‌تری از دنیا، دوستان، اطرافیان و خودمان پیدا می‌کنیم. هنگامی که کسی نوشته‌ی ما را می‌خواند، در بخشی از دنیای ما و ادراک ما از این دنیا سهیم می‌شود. در ضمن، داستان‌نویسی تجربه‌ی بسیار شیرینی است. پس مداد خود را بتراشید، یا کامپیوترتان را روشن کنید تا با هم آغاز کنیم. دنباله . . .

 

 واژگان دخیل عربی در کهن‌ترین متن‌های فارسی نو

آگاهی ما از وضعیت اولیه‌ی تاریخ ادبیات فارسی، چه نثر و چه نظم، (۱) در گروهی از دستنویس‌ها بازتاب یافته است که در آستانه‌ی سده ی بیستم (۱۴- ۱۹۰۲) چهار هیات کاوشگر آلمانی به سرپرستی آلبرت گرونوِدِل (۲) و آلبرت فُن لُکُک (۳) در واحه‌ی تورفان در ایالت شین جیان (۴) (ترکستان شرقی)، در غرب چین، کشف کرده‌اند. در حقیقت، قدیمی‌ترین مدارکِ زبان و ادب فارسی توسط مانویان برای ما به یادگار مانده است.(۵) پس از فرستادن نخستین گروهِ از مدارک بازیافته از تورفان به برلین، سرپرست وقتِ موزه‌ی مردم‌شناسی، فریدریش ویلهلم کارل مولر، (٦) «کسی که هیچ زبانی، از یونانی گرفته تا ژاپنی، برایش ناآشنا نبود»، (۷) در ۱۹۰۴ موفق به رمزگشایی خط این دست‌نویس‌ها شد. او نخستین کسی بود که متوجه شد اگرچه بیش‌تر متن‌های تورفانی مربوط به کیش مانی به خط ویژه‌ی مانوی نوشته شده، زبان برخی از این قطعه‌ها، نه سُغدی، پارتی یا فارسی میانه، بلکه فارسی نو است؛ و از این هیجان‌انگیزتر آن که حتا واژگان دخیل عربی نیز دارد. او یازده واژه‌ی دخیلِ عربی قطعه‌ی M106 را در اثرش، دست‌نوشته‌های بازمانده به خط استرانجلو از تورفان، ترکستان چین، (۸) نام برده است. (۹) پژوهش‌های بعدی نشان داد که زبان این قطعه‌های فارسی، نه آن فارسی دری فرهیخته و مورد انتظار، که زبانی است حد فاصلِ میان فارسی میانه و فارسی دری؛ زبانی در مرحله‌ی گذار که شاید بتوان آن را «فارسی نوِ آغازین» خواند. دنباله . . .

مکتب‌خانه

فلک کردن در مکتب خانه

«مکتب» یا «مکتب‌خانه»، «كُتَّاب» (به ضم كاف و تشدید تاء) یا «كتاب‌خانه»، به نخستین محل آموزش و تربیت گفته می‌شده است و مدیر آن ‌را معلم، مکتب‌دار، ادیب، مؤدِب، ملا و یا آخوند می‌نامیده اند.

پس از پیدایش اسلام در ایران، نخستین محلی كه پایگاه آموزش و پرورش قرار گرفت، مسجد بود، زیرا به وسیله‌ی مسجد منظور مسلمانان كه ترویج دین اسلام و آموزش مبانی آن بود، برآورده می‌شد؛ نظر به تأثیر فوق‌العاده مذهب در اخلاق و رفتار گروندگان، حاکمان عرب با تأسیس مسجد و آموزش دین، تفوق و تسلط خود را بر روح و جسم ایرانیان تأمین می‌كردند، آنان  از لحاظ دنیوی علاقه‌مند به تأسیس مسجد بودند.

اوقات آموزش در  هنگامی بود كه مردم از كار عبادت فارغ شده و به مسجد نیاز نداشتند، یعنی از بامداد تا نیمروز و بعداز ظهر در فاصله‌ی نمازها. جایگاه درس، شبستان، رواق و ایوان مسجد بود. موادی كه تدریس می‌شد در آغاز عبارت بود از خواندن قرآن، حدیث، بحث در اصول دین و مذهب، تفسیر قوانین شرع (فقه)، كه بعدها صرف ‌و نحو زبان عربی و ادبیات عرب و منطق و علم كلام نیز بر این مواد افزوده شد. دنباله . . .

ترجمه‌ی ماشینی

در این مقاله، خلاصه‌ی پژوهش‌های انجام شده در زمینه‌ی پردازش زبان فارسی اعم از واكافت ساختواژی، دستوری و معنایی،‌ شیوه‌ی بازنمایی معنای جمله‌ها و به‌كارگیری دانش بازنمایی، درك متن فارسی و ساختار دستور زبان فارسی و نیز نظریه‌ی گشتاری چامسكی در ساختار زبان فارسی و پژوهش‌هایی از این دست گردآوری شده‌اند.

این مجموعه می‌تواند در ارایه‌ی راه به پژوهشگرانی كه هدفشان پژوهش در حوزه‌ی پردازش ماشینی زبان فارسی است، كمك موثری باشد. در این نوشته همچنین، به موانع موجود به‌ویژه در زمینه‌ی ابهام معنایی اشاره شده و در پایان راه‌حل مناسبی برای ترجمه‌ی ماشینی زبان فارسی مورد بررسی قرار گرفته است. دنباله . . .

لقب‌های پادشاهان در ادب فارسی

 

 نخستین بار در كتاب اوستا با لقب «كی» كه از لقب‌های پادشاهی ایران است آشنا می‌شویم. اوستا مجموعه‌ای است از کتاب‌های دینی كه به زبانی خاص به نام زبان اوستایی تدوین شده است و متن‌ های مقدس دین زردشتی را تشكیل می‌دهد. دانشمندان ایران‌شناس نظر می‌دهند كه زبان اوستایی در حدود سده‌های ششم و هفتم پیش از میلاد مسیح رایج بوده است، بنابراین لقب «كی» از بیست و شش سده‌ی پیش در ایران شناخته شده است و چنان‌كه در متن‌های باقی‌مانده از دوره‌ی ساسانی (۲۲٦– ٦۵٦م) آمده است طبقه‌ ی دوم پادشاهان ایرانی به نام كیانیان نامیده می‌شدند و نخستین آنان «قباد» بوده است.

كلمه‌ی «كی» در اوستا به گروهی از امیران و رؤسای قبیله‌هایی كه با زردشت پیامبر معاصر بودند، گفته می‌شد. این امیران پشتیبان زردشت بودند و برای گسترش دین او در میان قوم‌های شرقی ایران قدیم جنگ‌ها كردند. از پادشاهانی كه به لقب «كی» خوانده می‌شدند باید «كیقباد» و «كیكاووس» و «كیخسرو» را نام برد. بنابراین لقب «كی» از نخستین لقب‌های پادشاهی ایران به‌شمار می‌رود. دنباله . . .

 

نسخه‌ی خطّی جلوه‌گاه اندیشه و هنر ایرانی

ثبت و ضبط اندیشه در دوران دراز تمدن بشری به سه شیوه عملی شده است : نوشتن دستی بر صفحه‌های گلی، سنگی، چوبی، كاغذی و . . . . ؛ چاپ آثار با وسایل فنی و صنعتی؛ و سرانجام صبط و انتقال گفته‌ها بر صفحه و نوار و موج و رایانه. در تاریخ تمدن ایران، سابقه‌ی نسخه‌نویسی ِ خطی پردامنه است و این نوع كار در میان آثار باستانی دیگر ارزش خاص و اعتباری ویژه دارد. زیرا افكار همه‌ی اندیشمندان و دانشمندان و شاعران ما بر این اوراق كه بیش ترشان اکنون فرسوده و پاره و چركین و ناخواناست، پس از سده‌ها و روزگاران دراز به دست ما رسیده است و امروزه ما می‌توانیم تاریخ حیات ملت نام‌داری را در میان آن‌ها پژوهش و كشف كنیم.

تردیدی وجود ندارد كه اهمیت این نسخه‌ها نه از تخت جمشید و مسجدهای اصفهان كم‌تر است و نه از گنجینه‌های زرین زیویه و مارلیك كه چشم‌ها را خیره می‌كنند. شناخت ملت و سرزمین ما منحصر به تاریخ جهانگیری هخامنشی و هنر ساسانی و پهلوانی‌های رستم و نقش‌های زیبای شیخ لطف‌الله نیست. ما در كنار و هم‌تراز با این آثار بزرگ و با جلال، نسخه‌های خطی زیبا و پركار هنرمندانه و كهنه‌كتاب‌های فرسوده و شیرازه دررفته‌ای داریم كه هر یك سندی بزرگ و مهم است، هم از حیث خط و هنر و هم از دید مضمون و اندیشه. دنباله . . .

شعرهای پایان نسخه

 

بسیاری از كاتبان نسخه‌های اسلامی (به‌ویژه نسخه‌های فارسی) پس از این كه «خاتمه‌ی مؤلف» را نقل می‌كردند، سطرهایی نیز از خود به نسخه‌ها می‌افزودند و در آن سطرها نام و نسب و نسبت و كنیه و لقب خود و احیانن نام شهر یا ده و حتا نام مدرسه یا رباط یا خانقاه (و جز این‌ها) را كه نسخه در آن‌جا نوشته شده و نیز اطلاعاتی از قبیل آن كه كدام نسخه مأخذ نسخه‌برداری واقع شده و البته در بسیاری از موارد تاریخ روز و ماه و سال نگارش خود را در پایان نسخه  جدید می‌نوشتند.

كاتبان، جز این اطلاعات، مقداری جمله‌های دعایی در طلب آمرزش و رحمت الاهی برای خود و والدین خود می‌آوردند و گاه به نقل شعرهایی یادگارگونه از خود (یا از شاعران و شعرهای قدیم) یا بیت‌هایی در عذرخواهی از خط بد خویش می‌پرداختند.

این مطالب كه پس از آخرین کلمه‌ی «مؤلف» توسط كاتب در پایان نسخه‌ها نوشته می‌شد در اصطلاح فرنگی كلوفون Colophon  نام دارد. اگر عبارت «خاتمه‌ی مؤلف» را به اصطلاح قدیمیان «خاتمه الكتاب» بنامیم، ناچار نوشته‌های كاتب را می‌توان «خاتمه‌ی كتاب» یا «پایان نسخه» نامید. دنباله . . .

تجلی فلسفه، عرفان و تصوف در ادب پارسی

عرفان و تصوف در ادب فارسی

ادب و ادبیات چیست؟

در باب واژه‌ی ادب و این‌كه منظور از ادب و ادبیات چیست سخنان گوناگون گفته‌اند و تعریف‌های گوناگونی برای ادب و ادبیات كرده‌اند كه هیچ‌یك جامع نیست. البته مفهوم آن تا حدی برای همه‌ی مردم روشن است و منظور از آن را كم‌و‌بیش درمی‌یابند بدون آن‌كه نیازی به قالب‌گیری در تعریف و حدود معینی باشد.

آیا می‌توان مرزی و حدی برای ادبیات ملت‌ها قایل شد و اگر می‌توان حدی برای آن دانست، دامنه‌ی آن تا كجا كشیده می‌شود؟  من هنوز نتوانسته‌ام احساس را از اندیشه بازشناسم و اصولن نمی‌دانم و یا نتوانسته‌ام بدانم كه احساسات مردم از اندیشه‌های آنان جدا باشد و جه امتیازی میان اندیشه‌های منطقی و احساسات ذوقی پیدا كنم. روزگاری گفته می‌شد همه‌ی اندیشه‌های انسانی در همه‌ی شئون فلسفی است. من نمی‌دانم كه آیا چه‌گونه می‌توان خود را از دانش‌های معمول عصر و زمان بركنار داشت و باز هم ادیب و نویسنده و یا شاعر بود، ادبیات كهن ما پر است از اندیشه‌های علمی و مذهبی و عرفانی ، اگر دیوان‌ها و نوشته‌های شاعران و بزرگان باستان را بررسی كنیم، این امر برای ما مسلم می‌شود كه ادیب نمی‌تواند از دانش‌های روزگار خود به یك سو باشد – زیرا ادب با همه‌ی شیون زندگی انسانی سروكار دارد. دنباله . . .

 

بزرگ‌سازی و کوچک‌سازی ِ واژه‌ها در زبان فارسی

الف ) بزرگ‌سازی

روندِ بزرگ‌سازی واژه در فارسی اشکال سخت متنوعی به خود  می‌گیرد که در بادی امر به نظر نمی‌رسد  که چنین باشد و این خود از گوشه‌های نهان این زبان است که شماز آن بسیار است و تنها با دقت و جست‌وجو به دست می‌آید.

اینک برخی موارد بزرگ‌سازی که نگارنده‌ یافته است و نمونه‌های مربوط بدان‌ها:

١- با افزودن واژه‌ی «نره» مانند:  نره‌شیر,  نره‌غول,  نره‌گدا ، نره‌دیو,  نره‌گور.

فردوسی گوید:

 « یکی نره‌گوری بزد بر درخت  /  که در چنگ  او پر مرغی نسخت »

در این نمونه‌ها  «نره» حتمن و ضرورتن به معنای «نر»  (در مقابل «ماده») نیست , بلکه کلانی و هنگفتی نیز درنظر است.

۲-  با افزودن واژه‌اکِ «خر» به معنای بزرگ :

مانند خربوف (جغد بزرگ) , خرگردن, خرپول, خرسنگ, خرچنگ, خر‌آس (آسیای دستی بزرگ ), خروار دنباله . . .

 

ترانه، گونه‌ی ادبی مستقل در ادبیات فارسی

ترانه در ادبیات فارسی

الف ) پیش از شیدا

مانند بسیاری از هنرها تاریخ دقیقی برای پیدایش ترانه (یعنی سرودن شعر بر پایه‌ی ملودی) و این که چه کسی نخستین ترانه را سروده است نمی‌توان یافت. پیشینه‌ی ترانه‌سرایی در زبان پارسی به متن‌های ساسانی باز می‌گردد و "خسروانی"هایی که به باربد منسوب است. وی موسیقی‌دان و بربت‌نواز دربار خسرو پرویز بوده است که شعرهایش را با ساز می‌نواخته و می‌خوانده است. از او در متن‌های ادبی بسیار یاد شده و ۳۰ لحن او در ادبیات کلاسیک پارسی معروف است.

در ادبیات پس از اسلام و با نفوذ ادبیات و عروض عرب، قالب‌ها و شکل‌های شعری آنان نیز به‌سرعت در میان ایرانیان رواج یافت. از این زمان تا دوره‌ی قاجاریه به‌صورت پراکنده به ترانه با تعبیرهای گوناگون اشاره شده است، مانند: حراره‌گویی که مقصود از حراره شعرهایی بوده است که توسط عامه‌ی مردم ساخته و خوانده می‌شده است. ترانه در متن‌های قدیمی عمومن به معنای رباعی به کار رفته است. دنباله . . .

 

گفتاری پیرامون زبان، گویش و لهجه در فارسی

‏برای اين که تعريف دقيقی از زبان انجام بگيرد. من آن را از سه نظر تعريف می‌‌کنم. زبان به معنی اعم آن، زبان از ‏نظر زبان‌شناسی و زبان از نظر گويش‌شناسی.

زبان به معنی اعم آن هر نوع نشانه يا قراردادی است که پيامی را به میان افراد يک ‏جامعه می‌برد، مثلن بوق اتومبيل، آژير آمبولانس، چراغ راهنمايی، زنگ اخبار، تابلوی ورود‌ممنوع، تابلوی توقف‌‏ممنوع، و حرکات چشم و ابرو و سرو دست و غيره نوعی زبان است.

زبان از نظر علم زبان‌شناسی شامل تعداد محدودی ‏قاعده‌ی آوايی، معنايی و دستوری است که همراه تعداد محدودی واژه می‌تواند بی‌‌نهايت جمله بسازد و اين جمله‌ها از طريق ‏دستگاه گفتار آدمی توليد می‌‌شوند و واسطه‌ی ارتباط میان افراد می‌‌گردند، مثلن در زبان فارسی، ما قاعده‌هایی داريم که جای فاعل، ‏مفعول و فعل در جمله کجاست، صفت و موصوف و مضاف و مضاف‌اليه نسبت به هم چه‌گونه قرار می‌‌گيرند، يعنی اين چيز ‏که به آن می‌‌گویيم دستور، جای حرف‌های اضافه، حرف‌های ربط، قيد و غيره کجاست، به اين قاعده‌ها دستور زبان گفته می‌‌شود . . .

ولی زبان از نظر ‏گويش‌شناسی تعريف ديگری دارد. دنباله . . .

 

ریشه‌ی ایرانی نام "دریای سیاه" و رودخانه‌های "دانوب" و "دُ ن"

 دریای سیاه و رودخانه ی دانوب

نواحی اطراف دریای سیاه در دوران بسیار کهن مسکن اقوام و طوایف ایرانی بوده است. در دوره‌های پیش از تاریخ، این نواحی گذرگاه اقوام ایرانی بوده است که از آسیای مرکزی به‌سوی اروپای شرقی در حرکت بوده‌اند و قبایلی از آن‌ها با نام‌های  "سکایی" و "سرمتی" در نواحی شرقی و شمالی دریای سیاه جای گرفته بودند و هنوز بقایای این اقوام ایرانی به‌صورت قوم اوسِت Osset که همان "آس"های قدیمی و تاریخی هستند، در آن حوالی سکنا دارند و دسته‌ی بزرگی از آنان اکنون خود را "ایرونی" Ironi می‌خوانند و سرزمین‌شان را "ارستان"  erestōn می‌نامند به معنی جای ایرانیان.

ناحیه‌ی "پونت" در اطراف دریای سیاه در دوره‌های تاریخی زیر نفوذ هخامنشیان درآمد و به‌هنگام پادشاهی داریوش اول، "ساتراپ" های هخامنشی بر آن‌جا فرمان‌روایی کردند و سپس "میتریدات" جانشین ساتراپ‌ها شد و در سال ٣۰١ پیش از میلاد یک سلسله‌ی پادشاهی در ناحیه‌ی پونت تشکیل داد و پادشاهی پونت تقریبن همه‌ی سواحل جنوبی دریای سیاه را فراگرفت و نوادگان میتریدات مدت‌های دراز در آن‌جا فرمان‌روایی کردند.

از این رو اقوام گوناگون ایرانی ساکن در اطراف دریای سیاه، به بسیاری از نواحی آن‌جا و از جمله به خود این دریا نام "دریای سیاه" دادند که ریشه‌ی ایرانی دارد. دنباله . . .

 

شاعرانی که زن به‌شمار آمده‌اند

شاعرانی که زن به شمار آمده اند

 تذكره‌نویسی ظاهرن كاریست كه مایه نمی‌خواهد، همچنان‌كه از سده‌ها پیش تا كنون عده‌ای بی‌مایه دست بدین كار زده‌اند و عده‌ای دیگر نسنجیده به گفته‌ی آنان اعتماد كرده و استناد جسته‌اند، ولی اگر بنا باشد كه كسی یك تذكره‌ی سودمند و درخور اعتماد بنویسد، افزون بر اسباب جمع، اطلاعات و معلومات زیادی هم درین زمینه باید كسب كرده باشد.

درباره‌ی روش كار تذكره‌نویسان و ارزیابی اثر هر یك از ایشان آن‌چه به نظر بنده رسیده است، در دو مجلد «تاریخ تذكره‌های فارسی» نوشته‌ام و درین مختصر اجمالن عرض می‌كنم این كه پژوهشگران برای آگاهی‌یافتن از احوال و آثار هر شاعری ناگزیرند دیوان او را از آغاز تا انجام بخوانند.

كسانی كه تذكره‌ی عمومی نوشته‌اند، غالبن درباره‌ی شاعران پیش از خود اطلاعات دقیقی در اختیار ما نگذاشته‌اند. هر یك از عبارت‌ های زیر به‌اصطلاح ترجمه‌ی حال شاعریست كه صاحب "ریاض‌الشعراء" زحمت نگارش آن را به خود داده است: دنباله . . .

 

علل و تاریحچه‌ی پیدایش خوش‌نویسی در خط فارسی

خوش نویسی در خط فارسی

نگاهی كوتاه به نقشی كه خط در فرهنگ و هنر بشر دارد، ارج و ارزش آن را بر ما روشن می‌كند . به راه گزاف نرفته‌ایم اگر خط را مادر همه‌ی دانش‌ها و دانستنی‌های بشر بدانیم . زیرا اگر خط نبود كه بتوان دانش‌ها و دانستنی‌ها را به‌وسیله‌ی آن نوشت، و از دستبرد زمان نگاه داشت، گنج بزرگ دانش امروز بشر را گردباد مهیب زمان و رویدادهای گوناگون آن از میان برده بود.

بدین سان پیدایش خط را باید یكی از بزرگ‌ترین رویدادهای تمدن بشر دانست. رویدادی كه هرچه زمان بیش‌تر بر آن بگذرد، ارزش و اهمیت آن روشن‌تر می‌شود. نیازی به گفتن نیست كه فرهنگ امروز بشر دارای ریشه‌های عمیق چند هزار ساله است و  تلاش و اندیشه‌ی میلیون ها بشر دست‌ به ‌دست هم داده تا دانش بشر را بدین پایه رسانده است. انتقال این میراث گران‌بها كه هر روز بارورتر و بارورتر می‌شود، چه‌گونه انجام پذیرفته است ؟ این پرسشی است كه تنها یك پاسخ دارد. از راه نوشتن. دنباله . . .

 

هنر تزیین به‌وسیله‌ی خط

تزیین با خط

چرا خارجی‌ها بدون آن‌كه اطلاعی از زبان فارسی داشته باشند کار خوش‌نویسان ما را می‌خرند؟ چه‌گونه ذوق لطیف ایرانی خط را به عنوان یك عامل تزیینی مورد استفاده قرار داده است؟

در سراسر جهان خط وسیله‌ای برای فهماندن آن چیزی است كه در مغز انسان می‌گذرد. در كشور ما كه همه چیز را با شعر و هنر همراه می‌كنیم، خط را نیز به‌صورت یك رشته‌ی هنری بسیار زیبا درآورده‌ایم،  به‌گونه‌ای كه کسانی مانند هلندی‌‌ها و فرانسوی‌ها یا آمریكایی‌ها، كه كوچك‌ترین اطلاعی از خط ما ندارند، صفحات خوش‌نویسان ما را به بهای گزاف می‌خرند و آن‌ها را زینت خانه‌های خود می‌کنند.

در عهد اشكانیان و ساسانیان هنرمندان ایرانی برای تزیین در و دیوار كاخ‌های امیران و پادشاهان از گچ‌بری‌ها استفاده می‌كردند. دنباله . . .

داستان جلد كتاب در ایران

داستان جلد کتاب در ایران

یكی از هنرهایی كه ایرانیان در آن مهارت زیاد داشته‌اند، ساختن جلدهای زیبا برای كتاب‌های خطی بوده است. امروز نمونه‌هایی از جلدهای چرمی ساخت ایران در موزه‌های بزرگ جهان موجود است كه هر كدام بیش از چند مقاله و كتاب ذوق هنری پدران ما را معرفی می‌کنند.

در حقیقت مردمی كه از این كتاب‌ها استفاده می‌كردند، از دو جهت لذت می‌بردند: یكی از جهت مطالبی كه در آن‌ها موجود بود، دیگر از جهت ارضای حس زیباپرستی كه در همه‌ی امور پدران ما دخالت داشت.

ساختن جلدهای چرمی از هنگامی آغاز شد كه سلطان حسین بایقرا تصمیم گرفت در هرات كتاب‌خانه‌ی معتبری به وجود آورد. دنباله . . .

کتاب‌آرایی در ایران

 
 

 ایرانیان به آرایش كتاب دلبستگی فراوان داشته‌اند. ولی از آن‌جا كه پوست و كاغذ كه نقش بر روی آن‌ها پدید می‌شود از اجناسی است كه در برابر رویدادها پای‌داری كم‌تری دارد، نمونه‌های باستانی این هنر بسیار كمیاب است.  بید و موریانه و دیگر حشره‌ها و آتش و عامل‌های دیگر همیشه كتاب و دفتر و نامه‌ها را تهدید می‌كند.

بدون شک هنگامی كه در سال ۳۸۹ هجری قمری كتاب‌خانه‌ی باشكوه سامانیان دستخوش آتش‌سوزی شد، بسیاری از كتاب‌های مصور و گران‌بهای ایران در آن سوخته است. همچنین هنگامی كه كتاب‌خانه‌ی آل بویه در ری به دست سلطان محمود غزنوی ویران شد، انبوهی از كتاب‌های گران‌بهای باستانی ایران از میان رفت. ولی همه‌ی این ویرانی‌ها و آتش‌سوزی كتاب‌خانه‌ها در برابر تاراج مغولان ناچیز می‌نماید. دنباله . . .

 

نگاهی به تاریخ نمایش و نمایش‌نامه در ایران 

قدمت نمایش درایران را اگر بخواهیم از دوران پیش از اسلام بررسی كنیم، باید بحث خود را از نمایش‌های آیینی كه به داستان سوگ سیاوش و كین ایرج معروف شده است آغاز کنیم. بنابر آن‌چه در آثار برجای‌مانده از ادبیات كهن ایران و شاهنامه فردوسی و اشاره‌هایی كه در برحی از کتاب‌های تاریخی ایران آمده (۱)، این مراسم هرسال در زمانی معین برگزار می‌شده است و در دوره‌ی اسلامی چون با سنت‌ها و آیین‌های «گبركان» مخالفت می‌شد به‌تدریج رنگ اسلامی گرفت و با روی‌كارآمدن مذهب تشیع به تعزیه‌ی حسین و یارانش تغییر شكل داد. درباره‌ی زمان آغاز تعزیه میان پژوهشگران اختلاف نظر هست.  دنباله . . .

 

درباره‌ی شعر و شاعر

(شعر و نوپردازی)

در مطبوعات ایران بحثی درباره‌ی آن‌که شعر چیست و شاعر کیست بسیار درگرفته و سخنوران و سخن‌سنجان نوپرداز و کهن‌پرداز در این زمینه بارها به میدان آمده‌اند. ما برای خود این حق و وظیفه را قایل نیستیم که در میان طرفین به داوری برخیزیم، ولی از آن‌جا که مایلیم ارزیابی خود را از شعر نو عرضه داریم، به عنوان پیش‌زمینه‌ی سخن پربیراهه نمی‌ دانیم که اندیشه‌ی خود را درباره‌ی برخی مسایل مورد بحث درباره‌ی شعر و شاعر، از کنار بیان داریم.

شعر مرکب  از چهار عنصر ضرور است:

١- اندیشه

۲-  احساس

٣- تخیل

۴-  آهنگ

دنباله . . .

نقش اروپا در ادبیان امروز ایران

ادبیات اروپایی 

نخستین نشانه‌های تاثیر اروپا در ادبیات امروز ایران را می‌توان در تحولات این ادبیات در دوره‌ی بازگشت ادبی به سوی شاعران کهن و ماقبل کلاسیک ( مانند عنصری، فرخی و منوچهری) دید که با ایجاد نوع جدیدی از ملی‌گرایی عصر قاجار پیوند خورده بود (برخلاف تصور عامه، پیدایش ایران به عنوان یک "دولت ملی" نه به دوره‌ی صفویه یا پیش از آن، بلکه به عصر قاجار برمی گردد).

در آن هنگام که شعر غنایی اروپا در مکتب‌های نئو رمانتیسم، رئالیسم، سمبولیسم و غیره مورد بررسی و تحلیل قرار می‌گرفت، ایران که سبک‌های گوناگونی را تجربه کرده بود، به نوعی نئوکلاسیسم برگشت که به جنبه‌های ناب و زیبای زبان تاکید داشت و برای ترجمه به زبان‌های اروپایی مشکل و به ذائقه‌ی اروپاییان نیز خوش نمی‌آمد. این مساله نه برای ایرانیان که تلفیقی از سبک‌های اروپایی و ایرانی را تجربه می‌کردند، بلکه بیش‌تر برای محققان اروپایی مسایل پیچیده‌ای را پیش کشید و در عین حال توجه و علاقه‌ی زیادی را در آنان برانگیخت.

ادبیات نوین ایران چندین سال پیش از انقلاب مشروطیت ظاهر گردیده بود، ولی جز غرق‌شدن در نظریات اجتماعی نتوانسته بود روشنگر راهی باشد. شعر نئوکلاسیک فارسی بدون آن‌که قالب‌های پذیرفته‌شده‌اش را از کف بدهد، سرشار از مفاهیم اخلاقی و اجتماعی شد. آثار منثور دارای طنزهای گزنده علیه حکومت مستبدانه بود و کوشش‌هایی را نیز در زمینه‌ی قصه‌های کوتاه و رمان (که اغلب بدون جنبه‌ی هنری بودند) شامل می‌شد. دنباله . . .

نخستین مطبوعات كودکان و نوجوانان در ايران

 

پیدایش مطبوعات كودکان و نوجوانان در ایران به‌عنوان نشرياتی كه به‌طور مشخص، تنها براي خوانده‌شدن توسط كودكان يا نوجوانان نوشته می‌شوند، نه پديده‌ای ناگهانی، بلكه همچون هر مقوله‌ی فرهنگی ديگری، پيامد حركتي پيوسته و زمانمند بود.
نگاهي تاريخي به این مقوله نخست اين پرسش را مطرح می‌سازد كه در تاريخ مطبوعات ايران نخستین ‌بار در كجا و چه‌گونه به كودكان اشاره شده است؟ گام بعدی جست‌وجوي مطالب درباره كودكان، و گام‌‌هاي پس از آن نیز جست‌وجوي نشريات درباره‌ی كودكان و نوجوانان و مسايل آنان (همچون آموزش و پرورش) و نشرياتی است كه در اماكن منسوب و مربوط به كودكان و نوجوانان (مانند مدرسه‌ها و آموزشگاه‌ها) انتشار يافته است.
پيش‌شماره‌ی نخستین نشريه‌ی ايرانی كه امروز با نام "كاغذ اخبار" (Newspaper ) از آن ياد می‌كنيم و در سال ١٢۵٢ قمری، در دوران سلطنت محمدشاه قاجار منتشر شده است، اشاره‌ای كوتاه به كودكان دارد. دنباله . . .

 

ضرب‌المثل‌های فارسی

 

ضرب‌المثل‌ها در میان مردم و از زندگانی مردم پدید می‌آید و با مردم پیوند ناگسستنی دارد. این جملات کوتاه زاییده‌ی اندیشه و دانش مردم ساده و میراثی از غنای معنوی نسل‌های گذشته است که دست‌به‌دست و زبان‌به‌زبان به آیندگان می‌رسد و آنان را با آمال و آرزوها، با غم و شادی، با عشق و نفرت، با ایمان و صداقت و با اوهام و خرافات پدران خود آشنا می‌ سازد.

زبان شیرین پارسی در نتیجه‌ی فکر موشکاف و باریک‌بین و طبع بذله‌گو و نکته‌سنج ایرانی، از لحاظ امثال و حکم از غنی‌ترین زبان‌ های دنیاست. امثال و حکم از دیرباز در ادبیات منظوم و منثور ایران رخنه کرده و هیچ شاعر معروف ایرانی نیست که در سخنان خود مقداری از این ضرب‌المثل‌ها را به کار نبرده باشد. هم در ادبیات کلاسیک فارسی و هم در نیم‌زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی ضرب‌المثل‌ها به‌فراوانی دیده می شود. از سده‌ی دهم هجری به بعد، برخی از ضرب‌المثل‌ها در جُنگ‌ها و بیاض‌ها و مجموعه‌های شخصی و خصوصی ثبت و ضیط شده و حتا مقداری از آن‌ها را به عنوان شاهد مثال در فرهنگ‌های فارسی که از سده‌ی پنجم به بعد در ایران تالیف شده، می‌توان دید. دنباله . . .

 

فرافکنی در ادب فارسی

فرافکنی در ادب فارسی

فرافكنى يا برون‏فكنى، يكى از اصطلاح‌ها و مفهوم‌های نوين روان‏شناختى است كه نخستين بار در آثار زيگموند فرويد ــ روان‏شناس و روان‏پزشك نامدار اتريشى ــ ضمن بحث سازوكار (مكانيسم) هاى دفاعى مطرح شد. اما اگر آن را، فارغ از مباحث صرفن تخصصى و نكته‏سنجى‏هاى فنى، به‏معناى ساده‏اش: «افكندن گناهِ كمبودها و تقصيرهاى خود به‏عهده‌ِ ديگران يا عامل‌های خارجى» و يا به معنايى عام‏تر: «تسرى احوال خود بر ديگران» درنظر بگيريم، مفهومى است بسيار كهن كه از ديرباز مورد توجه و اشاره‌ی انديشمندان و صاحب‌نظران فرهنگ‏هاى گوناگون قرار گرفته است و سابقه‌ی آن شايد به قدمت خود انسان برسد.
فرافكنى، به‏ویژه در حالت‌های ساده و غيرپيشرفته‌ ی آن، بسيار شايع است، تا آن‌جا كه روزانه موارد متعددى از آن را مى‏توان در گفتارها و رفتارهاى خود و ديگران آشكارا دید: دنباله . . .

 

بازگشت ادبی در ایران

(رنسانس ادبی)

نگاهی دقیق به دوره‌های ادبیات فارسی نشان می‌دهد که این دوره‌ها پیوسته به عامل‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی وابسته بوده‌اند. دوره‌ی بازگشت یا رنسانس نیز از این قاعده مستثنا نیست. دوره‌ی بازگشت، از لحاظ محتوای ادبی دوره‌ایست کم‌مایه و بی‌جان و اسم‌هایی که به یاد انسان می‌آید ـ یعنی چهره‌های برجسته‌اش، هرچند این‌ها چندان برجسته هم نیستند – چهره‌های مکرر و زایدی است. (شفیعی. ۱۹) همه‌ی نقدهایی که بر این دوره از ادبیات فارسی می‌شود، ریشه در عامل‌هایی دارد که بر این دوره وارد شده است. با نگاهی به تاریخ می‌توان دلیل‌های کم‌مایگی بازگشت ادبی را جست‌وجو کرد. با وجود این عیب‌ها، نمی‌توان نقش مهم این دوره و تاثیری را که بر ادبیات معاصر گذاشت، از یاد برد. ادبیات معاصر کالبدی تازه به حیات ادبی ایران دمید ولی پیش از آن، جنبش بازگشت، ساده‌گویی و ساده‌نویسی را به ادبیات فارسی بازگردانده بود. بازگشت ادبی، مقدمه‌ی شکل‌گیری ادبیات معاصر است. زمان حیات این دوره از ادب فارسی طولانی نیست . از اواسط حکومت کریم‌خان زند، دو، سه تن از مردان خوش‌قریحه و صاحب‌ذوق یکباره روی از سبک رایج هندی (اصفهانی [آریا ادیب]) برتافتند و به شیوه‌ی استادان پنج و شش سده‌ی پیش پرداختند و زمینه‌ی پیدایش گویندگان از خود بزرگ‌تر را فراهم کردند. ( آرین. ۱۳) این دوره کم‌و‌بیش تا زمان انقلاب مشروطه ادامه پیدا کرد. هر چند در طول حیات خود، فرازونشیب‌هایی نیز داشت که ریشه‌ی آن را می‌توان در عامل‌های فرهنگی جست‌وجو کرد. دنباله . . .

 

نگاهی به تاریخچه‌ی خط و زبان در ایران

خط فارسی باستان

آغاز تاریخچه‌ی خط در ایران باستان که طبق کتیبه‌ای که در جنوب ایران کشف شده است به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می‌رسد و برای نمونه می‌توان از کتیبه‌های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله‌ی زیگورات نام برد. ولی از آن‌جا که مدارک ما در این‌باره کامل نیست، ما نیز از اشاره به زبان‌ها و خط‌های پیش از هخامنشیان خودداری نمودیم.

تاريخ ايران از زمان مادها روشن و مدون است و خلاصه‌اش اين است كه شخصی به نام دياكو بنیادگذار سلسله‌ی ماد بود. او هگمتان يا اكباتان (همدان) را پايتخت خود قرار داد. يكی از فرمان‌روايان بزرگ ماد به نام هُوَخشَتَرَ حكومت آشور را برانداخت و دولت ماد را اقتدار و اهميت بخشيد. جانشين او نیز كه آستياگ نام داشت مغلوب كوروش كبير گرديد و سلسله‌ی ماد برافتاد. كوروش بنیادگذار سلسله‌ی هخامنشيان، مركز حكومت خويش را در پاسارگاد قرار داد و كشور ليدي و بابل را مسخر نمود و مهم‌ترين دولت و سلطنت دنيای قديم را تشكيل داد. داريوش بزرگ‌ترين شاهنشاه هخامنشی هم، نخست ياغيان را سركوب كرد و كشور ايران را از سرحد چين تا ريگزارهای سوزان افريقا بسط داد و دولت هخامنشی را از مقتدرترين دولت‌های روی زمين كرد. از زبان مادی سند و آثار كتبی برجای نمانده است ولی شكی نيست كه زبان مادی با پارسی باستان خويشاوندي نزديك داشته است،‍‌ به‌طوری كه پارسی‌ها و مادی‌ها زبان يكديگر را به‌خوبی می‌فهميده‌اند. دنباله . . .

 

واژه‌های فارسی به‌کاررفته در قرآن

 

آرتور جفری، زبان‌شناس و اسلام‌شناس انگلیسی (پروفسور دانشگاه کلمبیا و نیز دارنده‌ی کرسی الاهیات در دانشگاه‌های نیویورک و  قاهره) که تخصص اصلی‌اش در زبان‌های سامی بوده است، در کتاب خود با نام  The Foreign Vocabulary of the Qur'an کوشیده است تا واژگان گوناگونی را که از سایر زبان‌ها به عربی راه یافته و در قرآن نیز به کار گرفته شده است، گردآوری نماید و بدین ترتیب به یک مطالعه‌ی ریشه‌شناختی Etymologic دست زده است و کتاب وی با نام «واژگان دخیل در قرآن» و برگردان «فریدون بدره‌ای» در ایران نیز به چاپ رسیده است.

دانش ریشه‌شناسی، در علوم اسلامی با نام «علم الاشتقاق» شناخته می‌شده است، لیکن روش به کار رفته در علم‌الاشتقاق با روش‌های زبان‌شناسی امروزی و دانش نو در ریشه‌شناسی واژه‌ها بسیار متفاوت بوده و آگاهی زبان‌شناسان قدیم از دانش ریشه‌شناسی نیز در سنجش با امروز بسیار اندک بوده است، از این رو در گذشته برخی از پیشینیان بر این باور پافشاری می‌کرده‌اند که تمامی واژگان به‌کاررفته در قران، واژگان عربی فصیح است و هیچ‌ واژه‌ی غیرعربی در این کتاب راه نیافته است. دنباله . . .

 

ویژگی‌های سبک شاعران و قالب‌های شعر کلاسیک فارسی

 سبک های شعری

هر چند در شعر همه‌ی شاعران، می‌توان عناصری را يافت كه سبب تمايز كلام آنان از سخن عادی می‌شود، ولی شيوه‌ی استفاده‌ی آنان از این عناصر يكسان نيست. مثلن عنصر خيال (در کنار عنصرهای زبان و موسیقی شعر)، يكی از ابزارهای عمده‌ی بيان شاعرانه است. اما در همین زمینه، از ميان چند شاعر هم‌دوره، ممكن است يكی به تشبيه گرايش بيش‌تری داشته باشد، يكی به استعاره و ديگری به مجاز.

١- ویژگی‌های سبک شاعر

منظور از سبك يك شاعر، مجموعه‌ی آن ويژگی‌هايی است كه شعر او را از عامه‌ی شاعران آن روزگار، متمايز می‌سازد. دنباله . . .

3



مقایسه‌ی آثار شاعران زن از دیدگاه فكری و محتوا با شاعران مرد

(در شعر معاصر)

ادبیات فارسی حضور زنان را چه‌گونه در خود پذیرفته است؟ زنان چه فعالیت و تأثیری در ادب پارسی داشته‌اند؟ و تأثیر زنان در پایه‌گذاری، پیشرفت و دگرگونی‌های شعر معاصر فارسی، این مهم‌ترین جلوه‌ی ادبی زبان فارسی، چه‌گونه بوده است؟
با یك دید كلی، پس از ناصرالدین شاه قاجار دگرگونی‌های چشمگیری در موقعیت و عملكرد زنان ایران پدید آمد، به‌گونه‌ای كه هم‌اكنون زن ایرانی امتیازهای چشمگیری به دست آورده و از اعتبار و موقعیتی بسیار ممتازتر از گذشته برخوردار شده است و تقریبن همدوش و همراه مرد ایرانی در مراكز علمی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، سیاسی و حتا گاه نظامی حضوری فعال دارد. دخالت زنان و تأثیر آنان در آراستن صحنه‌ها و ایجاد حوادث داستان‌های عامیانه در دوران‌های گوناگون به یك پایه نیست. در روزگاری كه زنان در كارهای اجتماعی شركت می‌جستند و در زندگی روزمره دخالتی قوی و فعالانه داشتند، طبعن در داستان‌ها اهمیت بیش‌تری می‌یافتند و در هر دوره ای كه زنان به پشت پرده‌ی‌ انزوا رانده می‌شدند و از دخالت در کارهای اجتماعی باز می‌ماندند، از اهمیت و تأثیر آنان كاسته می‌شد. زنان در حوزه‌ی داستان‌نویسی حضور چشمگیری نداشته‌اند، مگر در زمان معاصر، بنابراین تأثیر اصلی و بزرگ زنان در ادبیات بیش‌تر در عرصه‌ی شعر بوده است. دنباله . . .


نقش گاو در استوره‌ها و باورهای ایرانی

نمونه‌ی واقعی یا نمادین جانوران در استوره‌های ایران باستان آمده است و می‌توان آن را در منابع اوستایی، پهلوی و حتا فارسی دید. در بخش‌هایی از اوستا از جمله در بخش گاهانی: یسنا ۲۸ بند ۱، ویسنا ۲۹ بند ۱ تا ۱۱، در اوستای متأخر: یشت ۱۳ بندهای ۸٦ و ۸۷، یسنا ۱۳ بند ۷، یسنا ٦ بند ۴، یسنا ۲٦ بندهای ۴و ۵، یسنا ٦۸ بند ۲۳، یسنا ۱ بند ۲، یسنا ۳۹ بند ، یسنا ۷۰ بند ۲، یشت ۷ (مقدمه)، یشت ۱۴ بند ۵۴، و یسپرد ۲۱ بند ۲و یشت هفتم و سی روزه دوم بند ۱۲... از گاو سخن رفته است. . . .

بر پایه‌ی كتاب‌های دینی پهلوی به‌ویژه بندهش و نوشته‌های زادسپرم و دادستان دینیك و دینكرد می‌توان این‌گونه برداشت كرد كه كیومرث و گاو نخستین به نام اوگدات یا ایوك‌داد e.vak.dad از خاك درست شدند. گاو در ساحل راست رودخانه داییتی da.i.ti یا ویه‌دایت vi.ye.dayt و گیومرث در ساحل چپ آن آفریده شد. این گاو كه بنابر بیش‌تر منابع نر بود، تنها آفریده‌ی روی زمین و حیوانی زیبا و نیرومند به‌شمار می‌رفت. دنباله . . .


تحولات ادبیات فارسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن

١- دوره‌ی پیش از مشروطه ( از اواخر صفویه تا قاجار )

مترقیان ایرانی از اواخر دوره‌ی صفوی به‌ویژه از طریق هند تا حدی با شیوه‌های تفکر و نظم اجتماعی اروپایی و شیوه‌ی زندگی مردم غرب آشنا شده بودند. یکی از نخستین کسانی که به این مقوله توجه کرد حزین لاهیجی (١١٤۵- ١٠٧١ ش) است که از شاعران مبرز  آن عصر به‌شمار می‌رود. او در یکی از آثار خود به طرز حکومت و شیوه‌ی زندگی اروپاییان و محاسن آن توجه کرده و می‌نویسد: « شاید تنها راه اصلاح امور ایران در این باشد که آن را بر اساس شیوه‌های غربیان سروسامان بخشند». چندی بعد در همان زمان، عبداللطیف شوشتری در تحفه‌العالم توصیفات چندی از زندگی مردم انگلستان عرضه کرد که نشانگر آشنایی او از حکومت قانون در این کشور بود. او اثر خود را در اوایل دوره‌ی قاجار تالیف کرد و در هند منتشر ساخت. بحث او پیرامون فراماسونری و برابری حقوق همه در مقابل قانون جالب توجه است. دنباله . . .

 

 لالایی‌ها نخستین شعرهای نانوشته‌ی زنان ایرانی

«لالايی» نخستين پيمان آهنگين و شاعرانه‌ای است که ميان مادر و کودک بسته می‌شود. رشته‌ای است، نامريی که از لب‌های مادر تا گوش‌های کودک می‌پويد و تاثير جادويی آن خواب ژرف و آرامی است که کودک را فرامی‌گيرد. رشته‌ای که حامل آرمان‌ها و آرزوهای صادقانه و بی‌وسواس مادر است و تکان‌های دمادم گاهواره بر آن رنگی از توازن و تکرار می‌زند. و اين آرزوها آن چنان بی‌تشويش و ساده بيان می‌شوند که ذهن شنونده در اين‌که آن‌ها آرزو هستند يا واقعيت، بی‌تصميم و سرگردان می‌ماند. انگار که مادر با تمامی قلبش می‌خواهد که بشود و می‌شود.

«لالايی»ها از جمله ادبيات شفاهی هر سرزمينی هستند، چرا که هيچ مادری آن‌ها را از روی نوشته نمی‌خواند و همه‌ی مادران بی آن‌که بدانند از کجا و چه‌گونه، آن‌ها را می‌دانند. انگار دانستن لالايی و لحن ويژه‌ی آن از روز نخست برای روان زن تدارک ديده شده است. دنباله . . .


  زبان   و  جامعه

 مجموعه‌ی لغاتی که در طی تاریخ در زبان ملتی وجود داشته و به کار رفته است، در حکم فهرست حوادث و شیوه‌ی زندگانی و تمدن و اندیشه‌ها و آرزوهای آن ملت است. از مطالعه‌ی این مجموعه می‌توان بر سرگذشت مادی و معنوی هر یک از جوامع انسانی وقوف یافت.

این مجموعه‌ی لغات در هیچ زبانی هرگز مدتی دراز یکسان نمی‌ماند. هر تحولی که در جامعه رخ می‌دهد، چه مادی و چه معنوی، تغییراتی در لغات متداول آن جامعه پدید می‌آورد. یک دسته از لغات، به سبب آن که مصداق خارجی آن‌ها متروک شده است از این مجموعه بیرون می‌رود و منسوخ می‌شود.

اما چیزهای تازه و معانی نویی که به اقتضای تحولات اجتماعی ایجاد شده محتاج الفاظی است که بر آن‌ها دلالت کند. این الفاظ ناچار به‌وسیله‌ی اقتباس از زبان‌های دیگر، یا اشتقاق، و یا استعمال لغات متروک در مورد و معنی جدید ایجاد می‌شود. دنباله . . .

تاریخچه‌ی پژوهش در زبان‎های ایرانی

خط میخی

بر خوانندگان معلوم است كه اصطلاح "زبان‎‏های ایرانی" منحصر به زبان و گویش‎های زبان در ایران كنونی نیست. این تعبیر مربوط است به همه‎ی زبان‎هایی كه امروز در فلات ایران با آن‏ها ایرانی‎نژادان سخن می‌گویند. مانند فارسی ایران، افغانستان و ماوراء‎النهر و جزیره‎نمای هند، كردی، لوری، گیلانی، پشتو، آسی، تاتی، تالشی، بلوچی، زبان‎های پامیری، یغنابی و غیره. دست‏‎آورد‎های علم زبان‎شناسی اثبات کرد كه زبان‎های نام‌برده، ریشه به زبان قوم قدیمی با نام آری ـ آریانی دارد. دوره‎ی موجودیت این زبان، تقریبن از هزاره‎ی سوم تا هزار‎ی یکم پیش از میلاد ادامه داشته است. ایراتوسفن، جغرافیا‎شناس یونان قدیم (۲۶۷ ـ ۱۹۲ پیش از میلاد) كشور میان هند و بین‎النهرین را آریان می‎نامد. و اتیمولوژی كلمه‎ی ایرانی از كلمه‎ی "آری" مشتق گردیده است.

تقریبن در هزاره‎ی دوم پیش ازمیلاد، قوم‌های آری به دو دسته، یعنی هند و ایرانی تقسیم می‎شوند. اوستا اثر خطی کهن‎ترین ایرانیان و ریگ‏ویدا یا ویدا، اثر خطی کهن‌ترین هندوان، در این باره شهادت می‎دهند. دنباله . . .

تخلص در ادبیات فارسی

سعدی شیرازی

خواجه شمس‌الدین محمد ‌ابن محمد شیرازی را همه با نام «حافظ» و سید ‌محمد حسین بهجت تبریزی را با نام «شهریار» می‌شناسند. «حافظ» و «شهریار» "نام شعری" یا "تخلص" این دو سخن‌سرای نغزگفتار است. تخلص نامی است كه شاعر در شعرش، خود را به آن می‌نامد و می‌خواند.
شاعران به چند روی، برای خود نام شعری برگزیده و در شعر خود می‌آورند: دنباله . . .

 

اهمیت گویش‌های ایرانی

روزگار ما از یک دیدگاه عصر تشخص‌ستیزی است. مردم زمانه روگردان از هرگونه تبعیض و تفاوت، هراسان از هرنوع تشخص و تمایز، با شتاب هرچه تمام‌تر به‌سوی یکسانی و یکدستی و یکنواختی رانده می‌شوند. پی‌روان آیین جهان‌بینی، طرفداران یکسوگرایی اجتماعی و کارگزاران سوداگری آزاد جهانی می‌کوشند طرحی بیاندازند و سامانی بچینند تا در ناکجاآباد هزاره‌ی سوم، همگان زیرسلطه‌ی یک نظام اقتصادی نامریی، همه مثل هم بزایند و مثل هم بزیند و مثل هم بمیرند! با این شتاب که هر روز در هر چهارسوی جهان، مرزهای طبیعی، گسست‌های ضروری و ناهمداستانی‌های سالم و لازم می‌شکنند و فرو می‌ریزند، دیری نپاید که گیتی ِ عاری از آرایش‌ها و برهنه از شکفتگی و زیبایی‌هایش که بخش کلانی از آن‌ها ناشی از رویارویی تفاصل‌ها و ناهمتایی‌هاست، خراب‌آبادی شود هموار که در آن ترک و رومی و چینی و زنگی، همه در پشت رایانه‌هایشان با کیف‌های سامسونت دردست و تلفن‌های همراه در جیب و همبرگر مک دونالد در دهان، همه همسان بزیند و بمیرند.
در عرصه‌ی فرهنگ نیز درها گشوده و سرحدات برداشته می‌شوند. امروزه «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» نه، بلکه اجیران حرفه‌ای حرص و آز سیری‌ناپذیر سوداگران طرفدار کشورهای بی‌مرز و فرهنگ‌های یک‌رنگ و مبلغان و اتحادیه‌تراشان تجارت جهانی از طریق اینترنت و فکس و ایمیل و ماهواره و رسانه‌های گروهی جورواجور دیگر در تلاش‌اند تا همه‌جا پسند فردی، دیدگاه شخصی، اندیشه و باور و زبان مستقل و در یک کلام هویت فردی و ملی من و تو را از ما بگیرند و به‌جایش سلیقه‌ی یکسان، جهان‌نگری یکسان، کردار و پندار و گفتار یکسان صادراتی ارزانی‌مان دارند. فعله‌ها، بنایان و معماران چیره‌دست در خفا و آشکار، دست‌اندرکار برافراشتن دوباره‌ی «برج بابل»‌اند تا همه‌ی زبان‌ها در هر هفت کشور جهان منسوخ شوند و زبانی واحد، این‌بار نه لسان عبری هدیه‌ی یهوه، بلکه انگلیسی ناب آمریکایی در سراسر گیتی رایج شود!
دنباله . . .

 

سرگذشت واژه‌ی گل

 

گل در مرز و بوم ایران پیشینه‌ای بس دراز دارد و اگر می‌بینیم که در شعر و ادب فارسی بیش‌تر از دیگر سرزمین‌ها سخن از گل می‌رود، برای آن است که مردم این سرزمین از دوران‌های کهن به گل عشق می‌ورزیده‌اند و ایران‌زمین مهد پرورش گل بوده است. در میان گل‌ها، گل سرخ (گل سوری) بیش‌تر مورد توجه ایرانیان بوده و هنوز بوته‌های وحشی این گل در گوشه و کنار روستاهای ایران به فراوانی دیده می‌شود و گلاب از زمان‌های بسیار قدیم شناخته شده بوده و در مراسم مذهبی و نیز در پزشکی به کار می‌رفته است و هنوز هم به کار می‌رود و در جشن‌ها، عروسی‌ها و میهمانی‎ها هنوز گلاب می‌ گردانند.

واژه‌ی مرکب گلاب خود می رساند که مراد از گل، همان گل سرخ است و در ادبیات فارسی نیز گل بیش‌تر به گل سرخ گفته می‌شود و شکل‎های گوناگون این واژه در دوران‌های پیش از اسلام نیز به معنی گل سرخ است. بررسی‌های ریشه‌شناختی نشان می‌دهد که واژه‌ی گل خود شکل دگرگون‌شده‌ی واژه‌ی دیگری است که در زبان فارسی برای این گیاه وجود داشته است و ما رد آن را خواهیم گرفت. دنباله . .

پیشینه‌ی تئاتر ایران در ادبیات فارسی

عطار، "پرده‌بازى" ، "خيال‌بازى" و "بازى خيال" را تقريبن به يك معنى به كار مى بَرَد و این معنا ظاهرن برابر است با آن‌چه در زبان عربى به آن «خيالُ الظّل» مى‌گفته‌اند. از اين بيت خاقانى (ديوان، برگ ۲۲۷)

در پرده دل آمد دامن‌كشان خيالش *** جان شد خيال‌بازى در پرده وصالش

روشن مى‌شود كه "پرده‌بازى" و "خيال‌بازى" يك چيز بوده است. عطار خود "بازىِ خيال" را به‌گونه‌اى تصوير مى‌كند كه امرى است كه در نظر جلوه مى‌كند و سپس محو مى‌شود (مختارنامه، برگ  ۱۱۹ ديوان، برگ  ۲۹۵)

چندان كه به سرِّ كار درمى‌نگرم *** مانندِ خيال‌بازى‌ام مى‌آيد.

ور ز رخش لحظه‌اى نقاب برافتد *** هر دو جهان بازىِ خيال نمايد

و نشان مى دهد كه كسانى كه "پرده‌بازى" مى‌كرده‌اند، در پرده نهان مى‌شده‌اند و سپس به‌گونه‌اى ديگر آشكار مى‌شده‌اند (مختارنامه، برگ  ۲۲۷ ديوان، برگ  ۴۱۲). دنباله . . .

تاثیر متقابل سنت و تجدد در ادبیات کودک ایران

ادبیات سنتی و مدرن کودکان

مدرنیته (تجدد، نو گرایی) یک طرح کودتایی علیه سنت نیست ، بلکه پروسه‌‌ای است که نخست با هدف روزآمدکردن سنت‌های فرهنگی و فکری، به بازنگری سنت دست می‌یازد و سپس به نواندیشی به عنوان یک ضرورت می‌پردازد. البته بازتاب این امر در جوامع شرقی، از جمله ایران، به‌‌طور ناقص انجام شده و مدرنیته تنها در نواندیشی و نو‌آوری خلاصه شده است، بی ‌آن‌که به بازنگری سنت پرداحنه باشد. از این رو وقتی به پدیده‌ی ادبیات کودک در ایران می‌‌پردازیم ، در برابر این پرسش قرار می‌گیریم که ادبیات کودک به چه نسبت از فرهنگ سنتی و ایده‌های مدرنیته تأثیر پذیرفته است؟ آیا همان‌گونه که برخی از صاحب‌نظران معتقدند، این ژانر ادبی، سابقه‌ی تاریخی در ایران داشته و تنها پس ار مشروطیت دچار تحول ساختاری شده است (١) یا این‌که ادبیات کودک در بنیاد خود، رهاورد اندیشه‌ی مدرن است و از سابقه‌ای طولانی برخوردار نیست ؟ (٢). دنباله . . .

سلام عمو صمد!

آرامگاه صمد بهرنگی

«شهری است كه ویران می‌شود، نه فرونشستن بامی. باغی است كه تاراج می‌شود، نه پرپر شدن گلی. چلچراغی است كه در هم می‌شكند، نه فرومردن شمعی و سنگری است كه تسلیم می‌شود، نه ازپادرآمدن مبارزی! صمد چهره‌ی حیرت‌انگیز تعهد بود. تعهدی كه به‌حق می‌باید با مضاف غول و هیولا توصیف شود: «غول تعهد!» ، «هیولای تعهد!» چرا كه هیچ‌ چیز در هیچ دور و زمانه‌ای هم‌چون ‹‹تعهد روشنفكران و هنرمندان جامعه›› خوف‌انگیز و آسایش‌برهم‌زن و خانه‌خراب‌كنِ كژی‌ها و كاستی‌ها نیست. چرا كه تعهد اژدهایی است كه گران‌بها‌ترین گنج عالم را پاس می‌دارد، گنجی كه نامش آزادی و حق حیات ملت‌ها است. و این اژدهای پاسدار، می‌باید از دسترس مرگ دور بماند تا آن گنج عظیم را از دسترس تاراجیان دور بدارد. می‌باید اژدهایی باشد بی‌مرگ و بی‌آشتی. و بدین سبب می‌باید هزار سرداشته باشد و یك سودا. اما اگر یك سرش باشد و هزار سودا، چون مرگ بر او بتازد، گنج بی پاسدار می‌ماند. صمد سری از این هیولا بود. و كاش ... كاش این هیولا، از آن‌گونه سر، هزار می‌داشت؛ هزاران می‌داشت!» (احمد شاملو)  دنباله . . .

کتاب‌های علمی برای کودکان و نوجوانان

به گونه‌ای كلی، كتاب‌ها را در دو دسته‌‌‌‌ی ادبیات خیالی (Fiction) و ادبیات واقعی (Nonfiction) قرار می‌دهند. ادبیات خیالی شاخه‌ای از ادبیات است كه از خیال نویسنده ریشه می‌گیرد و شامل ادبیات داستانی و شعر است. ادبیات واقعی درباره‌ی جهان واقعی سخن می‌گوید و درباره‌ی مردمان واقعی، رویدادهای واقعی زندگی و مكان‌های واقعی به خواننده اطلاعات می‌دهد. زندگی‌نامه‌ها، كتاب‌های تاریخ، كتاب‌های علوم گوناگون، فرهنگ نامه‌ها، كتاب‌هایی درباره‌ی موضوع‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی یا ورزشی، كتاب‌های دینی، كتاب‌های جغرافیا، كتاب‌های خاطره، گفت‌وگو و نامه‌ها، در گروه ادبیات واقعی قرار می‌گیرند. گاهی نیز ادبیات واقعی با خیال آراسته می‌شود تا مخاطب را بیش‌تر جذب كند. البته، كتاب‌های معروف به علمی و تخیلی مورد نظر نیست؛ بلكه كتاب‌هایی مورد نظر است كه از خیال بهره می‌گیرند تا مفهوم های واقعی را آموزش دهند. مجموعه‌ی كتاب‌های سفرهای علمی نمونه‌ی خوبی در این زمینه است. دنباله . . .

شعرهای زن‌ستیزانه‌ی فردوسی

زن ستیزی در شاهنامه

در شاهنامه بیت‌های بسیاری در توصیف و ستایش ویژگی‌های ظاهری و معنوی نیكوی زنان آمده است. توصیف‌هایی از این‌دست فراوان به چشم می‌خورد: آراسته همچو باغ بهار، آرایش روزگار، پری‌چهره، سرو سهی، ناسفته‌گوهر، آرام‌دل، بهشتی‌روی، بهشت پرنگار، ماه‌دیدار (۲) ولی در شاهكار فردوسی بیت‌هایی نیز هست كه زن‌ستیزانه است و در آن‌ها عقاید منفی نسبت به زن ابراز شده است. چه بسیارند زنان و مردان ایرانی كه این بیت‌ها را از زبان شاعر بزرگ ملی خود، كه بر قله‌ی شعر و ادب فارسی خوش نشسته است، برنمی‌تابند و احیانن شخصیت واقعی او را در هاله‌ای از ابهام می‌نگرند و شاید از خود می‌پرسند، شاعر و حكیم و اندیشمندی كه شاهكار او شناسنامه‌ی ملی هر ایرانی است، چه‌گونه می‌تواند چنین حكم تعمیم‌پذیری را درباره‌ی زنان صادر كند:
زن و اژدها هر دو در خاك به / جهان پاك ازین هر دو ناپاك به  دنباله . . .

نگاهی به ریشه و معنی واژه‌ی آذربایجان

مقبره الشعرا، تبریز

منطقه‌ی آذربایجان بخشی از سرزمین ماد بزرگ بود. این سرزمین از زمان یورش اسكندر مقدونی به نام آتورپاتگان معروف شده است. نام این منطقه در كتاب بن دهش (خلاصه ی اوستا) "ایـران‌ویچ" نوشته شده است. در آن كتاب می خوانیم: «ایـران‌ویچ ناحیت آذربایجان است. ایـران‌ویچ (آذربایجان) به‌ترین سرزمین آفریده‌شده است. زرتشت چون دین آورد، نخست در ایـران‌ویچ (آذربایجان) فراز یشت، پرشیتوت و مدیوما (مدیا – ماد) از او پذیرفتند. ایران‌ویچ یعنی آذربایجان».(۱)

علاوه بر ایـران‌ویچ كه به آذربایجان اطلاق شده، نام بامسمای آذرگشسب نیز به آذربایجان داده شده است و بنا به خبر شاهنامه، دو آتشكده‌ی مقدس به نام آذرگشسب بوده است كه هنوز یكی در باكو و دیگری در شیزمراغه (تخت سلیمان) قرار دارد. دنباله . . .

شکل‌گیری زبان فارسی

١- بیست سال پیش در مجموعه‌ی مقالاتی که به کوشش گروهی از پژوهشگران در یک جلد به خاطره‌ی و. مینورسکی اهدا شد، مقاله‌ای به چاپ رساندم که در آن ضمن تجزیه و تحلیل مقدمه‌ی ابن مقفع درباره‌ی زبان‌های ایرانی، بر معانی گوناگون نام‌های پهلوی، پارسی و دری تاکید کردم (لازار، ١٩۷١). من موضوع یادشده را بدین مناسبت برگزیده بودم که در میان مباحث فراوان مورد علاقه مینورسکی، تاریخ زبان‌ها همواره یکی از موضوع‌هایی بود که توجه او را به خود جلب می‌کرد. اکنون که داده‌های تازه امکان تکمیل این مقاله را به من می‌دهد، خوشوقتم که آن را به‌نشانه‌ی احترام، همراه با درودهای دوستانه به تاریخدان دیگری که او هم علاقه‌ی ویژه‌ای به تاریخ زبان‌ها ابراز می‌دارد، پیشکش کنم. دنباله . . .

بررسی تاریخچه‌ی آواشناسی آکوستیک

آوا شناسی آکوستیک

هنگامی که با واژه‌ی آواشناسی روبه‌رو می شویم، مراحل تولید آواها در ذهن ما تداعی می‌شود و عقیده‌ی بیش‌تر افراد بر این است که آواشناسی علمی است که چه‌گونگی تولید آواها را بررسی می‌کند. ولی آیا فقط با تولید آوا رابطه‌ی زبانی میان سخن‌گو و مخاطب برقرار می‌شود ؟ قطعن چنین نیست. اگر ما سخن بگوییم بدون این‌که مخاطب ما سخنانمان را بفهمد ارتباط زبانی برقرار نشده است. بنابراین اگرچه نخستین مرحله در برقراری ارتباط تولید آوا توسط سخن‌گوست اما برای برقراری ارتباط زبانی کافی نیست. پیش از این‌که سخن‌گو آغاز به سخن کند تصمیم می‌گیرد که چه بگوید و این مغز است که پیغام تولید آوا را بر اساس آن‌چه سخن‌گو در نظر دارد به اندام‌های تولید آوا می‌رساند. پس از رسیدن این پیام، اندام‌های آوایی برای رساندن منظور و مفهومی خاص آغاز به تولید آوا می‌کنند. دنباله . . .

خط در استوره‌ها

قدیمی ترین خط جهان در جیرفت

اگر آغاز نگارش را از زمانى بدانیم که بشر خواسته است آن چه را مى‌اندیشد نفش کند و به دیگران برساند، پس نخستین نگاره‌هاى روى سفال‌ها نخستین گام براى نوشتن بوده است، و از آن‌جا که برخى از دانشمندان و ازآن‌جمله گیرشمن زادگاه اولیه‌ی سفال‌هاى نقش‌دار را نواحى غرب سرزمین ایران مى‌دانند [۱]. پس در آغاز این شاهراه فرهنگى، سرزمین ما جاى دارد. گرچه با دلایلى که عرضه خواهد شد نیاکان ما دیرتر از دیگران در به‌روى خط گشوده‌اند.

دانشمندان معتقدند که خط به معناى واقعى و کاربردى خود، در بین‌النهرین از حدود پنج هزار سال پیش پاى گرفته است [۲] و سومر گاهواره‌ی اصلى آن است [۳]  دنباله . . .

نسخه‌های خطی تصویردار ایران در موزه‌های جهان

نسخه ی خطی تصویر دار

یكی از قدیمی‌ترین کتاب‌های خطی كه صفحات آن مصور شده است و درحال‌حاضر موجود است، كتاب «منافع‌الحیوان» است كه دركتاب‌خانه‌ی «مورگان» Morgan در نیویورك حفظ می‌شود و شماره‌ی M.500 به آن داده شده است این كتاب مربوط به حیوانات است و به‌اصطلاح امروز می‌توان آن را كتاب «حیوان‌شناسی» نامید. اصل آن در تاریخ ۳۳۰ هجری به دستور خلیفه المتقی در بغداد به‌وسیله‌ی پزشك «ابن بختیشو» نوشته شده است. غازان‌خان پادشاه ایلخانی به عبدالهادی نامی دستور داد آن را به فارسی ترجمه كند و نقاشانی كه نامشان زیر كارشان قید نشده، صفحه‌هایی از آن را مصور كرده‌اند و همین نسخه است كه امروز در کتاب‌خانه‌ی «مورگان» در نیویورك حفظ می‌شود و قدیمی‌ترین كتاب مصور است كه در ایران نوشته شده و امروز به دست ما رسیده است. این گفته به این معنی نیست كه پیش از آن كتابی در ایران مصور نشده است، بلكه قدیم‌ترین كتابی است كه از میان نرفته و اكنون موجود است.  دنباله . . .

تلفظ و نوشتن نام‌های بیگانه در زبان فارسی

واگویی نام های بیگانه

نام‌های خارجی را، که مهم‌ترین آن‌ها نام مکان یا شخص است، می‌توانیم به سه گروه بخش کنیم:

گروه نخست نام‌هایی است که در گذشته با تلفظ‌هایی معیّن در زبان فارسی تداول پیدا کرده، وارد فرهنگ زبانی شده و دیگر صلاح نیست که به سلیقه یا حکم کسی تغییر کند. مثلن کشور یونان از وقتی که در زبان فارسی پس از اسلام ذکر آن رفته است، همیشه «یونان» بوده است و به سه فیلسوف بزرگ آن کشور هم می‌گفته‌ایم سقرات، افلاتون و ارستو. کار نداشته‌ایم که یونانی‌ها خودشان نام این فیلسوف‌ها را چه‌گونه تلفظ می‌کرده‌اند یا می‌کنند. در متن‌های ادبی، فلسفی و تاریخی کلاسیک فارسی گاهی به‌جای ارستو نوشته‌اند «ارسطاطالیس»، ولی این تلفظ تداول پیدا نکرده است. ضمنن چون این‌گونه نام‌ها از راه ترجمه‌ی متن‌های عربی وارد فارسی شده است، ما تا کنون  همان املای عربی آن‌ها را حفظ کرده‌ایم، هر چند که برخی از واج‌های (phoneme) آن‌ها را مانند عرب‌ها ادا نمی‌کنیم. مثلن حرف «ط» در ارسطو در فارسی «ت» تلفظ می‌شود و اکنون باید این نام را به‌صورت «ارستو» بنویسیم. دنباله . . .

درباره‌ی ریشه‌ی فعل "کردن" در زبان فارسی

در زبان‌های ايرانی يك ويژگی هست كه در آن با پيوند ميان دو يا چند واژه، واژه‌ی ديگری ساخته می‏شود و اين ويژگی در زبان‌های اشتقاقی ديده نمی‌شود . مثلن  واژه‌ی "كاروانسرادار" از سه بهر كاروان، سرا و دار تشكيل شده است و اگر به بخش كاروان آن نيز بنگريم، آن نيز خود از دو بخش تركيب يافته است ( كار + وان )، زيرا كه در کنار همين كاروان دست‌کم  واژه‌ی ديگری را به نام ساروان داريم و  بخش پایانی و مشترك این دو (یعنی وان)، از واژه‌های سار و كار جدا است و آشكار می‏سازد كه كار نيز در واژه‌ی کاروان خود  واژه‎ای جداگانه است. پس با اين حساب كاروان‌سرادار واژه‌ای است مركب از چهار بخش و کاروانسراداری پنج بخش دارد.

بسياری از واژه‏های زبان فارسی که يك بخشی به نظر می‏آيد، خود از دو يا چند بخش تشكيل شده‏ است . دنباله . . .

تاریخ نقد شعر در ادبیات کلاسیک ایران

تاریخ نقد در ادبیات کلاسیک ایران

قدیمی‌ترین برگه‌هایی که بر وجود "شعور نقدی" در تاریخ شعر ایران دلالت می‌کند، از سده‌ی چهارم هجری فراتر نمی‌رود. گفت‌وگو از شعر جدید ایران، یعنی ادبیات پس از اسلام است، زیرا آن‌چه از شعر قدیم و ادبیات پیش از اسلام به دست ما رسیده است، چندان نیست که آثار و آغاز نقد شعر در ایران را در آن جست‌وجو توان کرد.

در اواخر سده‌ی چهارم هجری است که در شعر ایران اثر توجه به صنعت شعر ظاهر گشت. نام برخی از صنعت‌های بدیع گویا برای نخستین بار در شعرهای فرخی و عنصری گفته می‌شود. همین اندازه توجه به صنایع لفظی از وجود نوعی ذوق انتقادی حکایت می‌کند، ولی اثر این درجه از نقد در کتاب‌های آن زمان به‌زحمت دیده می‌شود.

همچشمی و رقابتی که در دربارها میان شاعران بود، آنان را به انتقاد از آثار یکدیگر وادار می‌کرد و این کار به‌تدریج در ادبیات ایران سنتی شد. طرح تاریخچه‌ی نقد شعر در ایران، بدون اشاره به این نکته ناقص خواهد بود، زیرا این نیز خود نوعی نقد شعر، ولی نقدی بدون قاعده و ترتیب بود. دنباله . . .

مقوله‌های اقتصادی در ادبیات کلاسیک ایران

 مقوله های اقتصادی در ادبیات فارسی

آثار منثور و منظوم ادبیات کلاسیک ایران که در طی نزدیک به هزار سال پدید شده بسیار متنوع است. این آثار بی‌شک در عین حال اسناد معتبری است برای شناخت تاریخ ده سده‌ی اخیر کشور ما و به‌طور کلی برای آشنایی دقیق با جامعه‌ی سنتی ایران که بسی بیش‌تر از این ده سده با تغییرات کمابیش در این آب‌وخاک دوام آورده و آمیزه‌ای از نظام اربابی ـ رعیتی، غلام‌داری و پدرسالاری همراه با استبداد شرقی و نظام خراج بوده است.

این آثار را می‌توان از زاویه‌های گوناگون بررسی کرد: ادبی و لغوی، فلسفی و ایدئولوژیک، تاریخی و جامعه‌شناسی و غیره. نگارنده یک بار به مطالعه‌ی اجمالی برخی از مهم‌ترین آثار ادبی منثور و منظوم ایران در جست‌وجوی مقوله‌ها و مسایل اقتصادی دست زد و این بررسی اجمالی را چنان‌که این نوشته نشان خواهد داد، بی‌فایده نیافته است. دنباله . . .

فارسی‌شناسی

 * ثبت و مطالعه گویش‌ها و لهجه‌های زبان که شما برایشان از اصطلاح" گونه‌های غیر معیار" استفاده می‌کنید، اساسن چه فایده‌ای دارد؟

دکتر علی اشرف صادقی: به دو دلیل این‌ها باید ثبت شوند، زیرا، هم تاریخ زبان فارسی خودمان را روشن می‌کنند و هم به روشن شدن نکات مبهم و حل‌نشده از زبان‌های میانه و قدیم کمک می‌کنند. ما هنوز نتوانسته‌ایم معنای برخی از کلمات پهلوی را در متون تشخیص دهیم. معنی این‌ها با مطالعه‌ی گویش‌های فارسی روشن می‌شود. خیلی از این کلمات هنوز زنده هستند. حتا زبان دورافتاده و خاموشی مانند اوستا که دو هزار سال است که مرده است معنای برخی از کلماتش مشخص نیست. دنباله . . . 

4



ادبیات اینترنتی

دیگر بر کسی پوشیده نیست که در حال حاضر همه‌ی بار ادبیات بر دوش کاغذ گذاشته نشده است و در این میان اینترنت، سهمی را هم از آن خود کرده است. ما بنا بر سبک و سیاقی دیر پا عادت کرده‌ایم که به ادبیات "غیر از مقوله‌ی شفاهی آن " به چشم کلمه‌های نوشته‌شده‌برکاغذ نگاه کنیم، ادبیات را تا به حال در قالب کلاسیک آن یعنی کتاب شناخته‌ایم و با آن انس گرفته‌ایم . گمان می‌کنیم ماندگاری نوشته‌ها و کلمه‌ها بر روی کاغذ محتمل‌تر و ماندگارتر است، در حالی که اکنون و در عصر حاضر به دلیل آسان‌شدن ارتباطات، ادبیات اینترنتی می‌تواند بسیار آسان‌تر، زودتر و سریع‌تر به دست مخاطبان خود برسد.

به‌ویژه که اکنون ادبیات کاغذی ما در وضعیتی به سر می برد که از هر ۱۰۰۰ نسخه‌ی کتاب داستان و یا شعری که چاپ می‌شود (باز داستان وضعش از شعر به‌تر است ) ۱۰۰ شماره‌ی آن بیش‌تر به فروش نمی‌رسد و بقیه یا تحویل نویسنده داده می‌شود که خودش یک فکری به حال آن‌ها بکند و یا این که آن‌قدر در انبارهای ناشران و پخشی‌ها و ...می‌ماند تا روزی که تمام شوند، که آن روز هیچ‌گاه چندان نزدیک هم نبوده است. دنباله . . .

 

 

رابطه‌ی زندگی‌نامه و داستان

داستان ایرانی

وقتی دبیر بخش اندیشه‌ی نشریه ی آدم‌برفی‌ها موضوع این شماره را که توضیح و زندگی نامه‌ی یکی از اندیشمندان بود را به من گفت، چند روزی درگیر این قضیه بودم که چه شخصی را انتخاب کنم؟! از ایران سروش، فردید و منزوی و از خارجی‌ها راولز و هیوم در ذهنم بودند، ولی سرانجام به این نتیجه رسیدم، به‌جای آن‌که بخواهم در مورد یک اندیشمند یا ادیب مطلبی بنویسم، موضوع را از زاویه‌ی دید دیگری نگاه کنم. پرسش‌هایی برایم مطرح شدند. ازجمله آن‌که رابطه‌ی داستان و به‌طور کلی ادبیات با زندگی‌نامه و به‌طور کلی تاریخ چیست؟ شرح حال و زندگی‌نامه‌نویسی صرف، چه سود و زیان‌هایی دارد؟ چرا در ایران ما فقط به این‌گونه نوشته‌ها بسنده می‌کنیم؟! دنباله . . .

آشنایی با مولفه‌های ادبیات داستانی پست‌مدرن

داستان پست مدرن چیست؟ چه‌گونه بدانیم یک داستان پست مدرن است؟ ویژگی‌های یک داستان پست مدرن چیست؟ تفاوت ادبیات کلاسیک و مدرن با پست مدرن چیست؟ این پرسش‌ها که ذهن مخاطبان داستان و حتا نویسندگان آن را به خود معطوف می‌کند، از جمله پرسش‌هایی است که منابع بسیار محدودی در زمینه‌ی آن‌ها وجود دارد و همین اندک منابع هم پراکنده و غیرمنسجم به آن‌ها پرداخته‌اند. دنباله . . .

کتک‌کاری استتیك

(درباره‌ی نقد ادبی)

یك آدم شیرحلال‌خورده‌ای روزی گفت، نقد ادبی ترقی‌خواه باعث تولد، شكوفایی و پیشرفت ادبیات مردمی می‌شود  و انتقاد ادبی را به طنز  "كتك‌كاری استتیك" نام گذاشت. ویكتور هوگو ، خالق رمان بینوایان می نویسد: نقد، وجدان هنر است. و در مطبوعات ما سال‌هاست كه می‌پرسند: چرا ادبیات ایرانی جهانی نمی شود؟ چرا نوبل ادبی را به ما نمی دهند؟ چرا كسی آثار فارسی را به زبان‌های خارجی ترجمه نمی‌كند؟ و..و..و . در این‌جا باید گفت، در مملكتی كه تعداد "بسازوبفروش" های ادبی روزبه‌روز زیادتر و تعداد اهل‌قلم و منتقدان رو به‌روز كم‌تر می‌شود، آیا می‌توان انتظاری از این به‌تر داشت ؟ نقد ادبی در غرب، فرزند خلف عصر روشنگری و حكومت مردم بر مردم بود. نقد ادبی در جامعه‌ی مدعی مدنیت نیز نیاز به آزادی و برخورد عقاید دارد تا زیر شلاق سانسور به خودسانسوری و سطحی‌گری مبتذل دچار نشود. هر بحران ادبی، بحران نقد را نیز به‌همراه دارد و بر عكس. دنباله . . .

 

فراخوان به خوانندگان ارجمند برای یاری در گردآوری:

اصطلاحات عامیانه و ضرب‌المثل‌های امروزی زبان فارسی

زبان شکلی از حیات است و با ما زندگی می‌کند و همگام با ما تکامل می‌یابد. جمع بزرگی از انسان‌ها با زبان تکامل می‌یابند و جمع بزرگ دیگری خود تکامل‌دهندگان زبان هستند. در سده‌های ششم و هفتم هجری مولوی توانست زبان شعر فارسی و پس از آن زبان گفت‌وگویی را از بسیاری از پیچیدگی‌ها آزاد سازد.

زبان اگر زایش درستی نداشته باشد، ما دچار دریافت زبانی و فرهنگی می‌شویم و واژه‌های مورد نیازمان را از جاهای دیگر می‌گیریم. پدیده‌های جدید نگاهی جدید و زبان جدیدی را می‌طلبند.

امروزه دو نگاه به زبان وجود دارد: پویانگری و ایستانگری. نگاه ایستایی این است که زبان تغییر نمی‌کند و مقدس است؛ اما در نگاه پویانگری زبان ابزار است و متناسب با شرایط، حتا معنایش هم تغییر می‌کند.

به‌ویژه در طی سه یا چهار دهه‌ی گذشته در جریان تحولات بزرگ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در کشور ما که به روند حرکت از جامعه‌ی سنتی به جامعه‌ی مدرن که از دوران مشروطه آغاز شده بود شتاب بیش‌تری بخشیدند، زبان فارسی نیز دگرگونی‌های ژرف یافت و در کنار غنی‌تر کردن خود، با مشکلات تازه‌ای نیز که برخاسته از ناهنجاری‌های پدید آمد‌ در جامعه‌ی ایران است روبه‌رو شد که یکی از آن‌ها تابوشدن بسیاری از واژه‌ها و مفاهیم توسط فرهنگ مسلط بود. دنباله . . .

 

 دوره‌های تاریخی واژ‌ه‌پذیری در زبان فارسی

 

منشا زبانی که ما امروز آن را فارسی می‌نامیم، در دوره‌ی ساسانی، دریگ و در سده‌های نخستین پس از اسلام، فارسی دری نامیده می‌شده ‌است. فارسی در دوره‌ی ساسانی به زبان رسمی آن دوره که ما امروز آن را پهلوی می‌نامیم، اطلاق می‌شده ‌است. پهلوی در اصل، نام زبان منطقه‌ی پهله، یعنی خراسان فعلی، از حدود شهر مرو و نیشابور تا قومس و گرگان قدیم بوده است که پس از دادن نام پهله به منطقه‌ی ری، نهاوند، همدان و آذربایجان و چند شهر دیگر در این حدود، پهلوی برای نامیدن گویش‌های این منطقه نیز به کار رفته ‌است. درحقیقت گویش‌های قدیم پهله‌ی اصلی، یعنی خراسان فعلی، با گویش‌های پنج شهر ری و قم و اصفهان و همدان و آذربایجان، یک طیف را تشکیل می‌داده که در اصطلاح، آن‌ها را گویش‌های شمال غربی ایران (پهلوی اشکانی یا پارتی) می‌نامند، در مقابلِ گویش‌های جنوب غربی (پهلوی ساسانی یا پارسیگ ) که فارسی دری دوره‌ی اسلامی و فارسی امروز ما دنباله‌ی همان است. دنباله . . .

علم عروض و وزن شعر فارسی

علم عروض

شعر را سخنی موزون و با قافيه خوانده‌اند و منطقيان نيز اگر چه معتقدند كه شعر سخنی خيال‌انگيز است، اما وجود وزن يا وزن و قافيه را برای شعر ضروری دانسته‌اند. حتا خواجه نصيرالدين توسي وزن را به دليل خيال‌انگيز بودن، از فصل‌های ذاتی شعر دانسته است. اصولن شعر هميشه نزد مردم موزون بوده و تنها در سده‌ی اخير، شعرهای بی‌وزن نیز سروده شده است. شعرهای بی‌وزن گرچه خيال‌انگيز هم باشند، اما شور و فسون اشعار موزون را ندارند.
مراد از خيال‌انگيز بودن يك شعر چيست؟ اين پرسشی است كه همواره در برابر شاعران مطرح می‌شود. اگر بگوييد: «خورشيد طلوع كرد» تنها خبر از طلوع خورشيد داده‌ايد، اما اگر بگوييد: «گل خورشيد شكفت»، افزون بر دادن خبر طلوع خورشيد و آغاز روز، سخن شما خيال‌انگيز و موزون و زيبا نیز هست. چرا خيال‌انگيز است؟ زیرا شما پيوند نهانی زيبايی ميان خورشيد و گل را يافته‌ايد و خورشيد را به گل، و طلوعش را به شكفتن تشبيه كرده‌ايد. اين سخن شما موزون نيز هست، زيرا بخش هجاهای آن با نظمي زيبا كنار هم نشسته‌اند و اگر می‌گفتيد: «گل خورشيد شكفته شد»، اين سخن شما تنها خيال‌انگيز بود، اما از نعمت وزن بهره‌ای نداشت. دنباله . . .


مشکلات کنونی زبان فارسی و راه‌های حل آن‌ها

 احسان طبری

زبان پارسی در مرحله‌ی بغرنج گذار و تحول کیفی است. در کشور ما تا آن‌جا که مشاهده می‌شود یک سیاست علمی برای اداره‌ی آگاهانه‌ی سیر تکاملی زبان و تسریع این سیر در مجاری سالم و ضرور وجود ندارد. تلاش‌های انفرادی و یا گروهی جمعی از دوستداران زبان پارسی، هنوز به معنای آن نیست که در این زمینه آن کار جدی که باید یشود، شده است و یا می‌شود.

زبان پارسی اکنون از همه جهات، در زمینه‌ی فونتیک، گرامر، لکسیک و از جهت دانشواژه‌ها (ترمین علمی) دچار هرج‌ومرج شگرفی است که ناشی از سیر خودبه‌خودی آن است. باید درباره‌ی مشکلات زبان و حل آن‌ها تصور روشنی داشت و بر اساس این تصور و راه‌حل علمی، عملکرد و زبان را آگاهانه در مجرایی که به سود تکامل سالم و واقعی آن است سیر داد و به تکامل خودبه‌خودی آن که همیشه با بیراهه‌ها و کژراهی‌ها همراه است و طی زمانی طولانی به ثمر می‌رسد، بسنده نکرد.

عمده‌ترین مشکلات زبان پارسی چنین هستند : دنباله . . .

بلاغت  در  ادب  فارسی

بلاغت در ادب فارسی

پژوهش در سیر هنرهای بلاغی و سخنوری كه با شكار معانی و نشاندن آن‌ها در ساختارهای سخن سروكار دارد، از روزگاری كهن، توجه ارباب نقد و اندیشه را برانگیخته و در ایران پیش از اسلام نیز نشانه‌هایی از این توجه به گفتار پیراسته و نیك وجود داشته است. در این نوشتار ما بلاغت در ادب فارسی را از دو دیدگاه مورد بررسی قرار می‌دهیم.
الف) سیر هنرهای بلاغی و سخنوری در ایران
ب ) چشمه‌های بلاغت در شعر فارسی  دنباله . . .

 

نگاهی به زن در ادبیات فارسی

زن در ادبیات فارسی

گذشته از اجتماعات اولیه‌ که مادرشاهی در آن رواج داشته، در طول تاریخ، مرد بر زن مسلط بوده و رابطه‌ی میان این دو با کشاکش همراه بوده ‌است. مردان جز برتری‌هایی که از نظر جسمی، مادی، قدرت اقتصادی و اجتماعی، در جامعه داشته‌اند، از موهبت آموزش و تحصیلات نیز برخودار بوده‌اند و از آن‌جا که اکثریت باسوادان جامعه را مردان تشکیل می‌داده‌اند، تاریخ و ادبیات نیز به قلم آنان نوشته ‌شده و بدین ترتیب با باورمندی‌های زن‌ستیزانه و مردسالارانه، طبیعی است که توانایی‌ها و جایگاه زن را نیز مردان در ادبیات مشخص کنند و در جایی بنشانند که خود می‌خواهند یا بر آن باور دارند. دنباله . . .

  تکامل و تغییر زبان فارسی

چند سال است که از تغییر زبان فارسی سخن می‌رود و این جنبش امروز به‌ویژه شدت پیدا کرده است. جنبش برای تغییر زبان فارسی ِ مخلوط امروز، دو دلیل کاملن متضاد دارد که نباید با هم مخلوط شود.

۱- جنبش شووینیسم

۲- جنبش ترجمه‌ی علوم ملت‌های غربی به فارسی

دنباله . . .

حتا مثلن خاهر

خط فارسى هر از چندگاهى مورد بحث قرار می‌گیرد و پس از مدتى دوباره به حاشيه رانده مى‌شود. حاصل هر بار پي‌گيرى افراد و گروه‌هاى مختلف، در رسم‌الخط آن‌ها دیده مى‌شود و از بين پيشنهادهاى آنان گاه يكى دو پيشنهاد رواج و روايى مى‌يابد. در مقاله‌ی زير کوشش شده است سه پيشنهاد كه پيش از اين در نوشته‌هاى برخى تیز اعمال شده، به شكلى مستدل بررسى شود تا چنان‌چه اختلاف‌نظر فراوانى در پى نداشت به عنوان پيشنهادهاى منطقى در خط امروز فارسى اعمال شود. دنباله . . .

بازتاب زبان و ادب فارسی در جهان عرب

در دوره‌ی معاصر تلاش عرب‌ها در خدمت به ادبیات فارسی كم‌تر از ملت‌ها و قوم‌های دیگر نبوده است و هر چند این خدمت به علت و اسبابی كه از اراده‌ی آنان خارج بوده است، دیر صورت گرفته ولی بی‌هیچ غرور و بالیدنی می‌توان گفت كه فراوان و عظیم و ارجمند بوده است. این تلاش‌ها به میراث ادبی قدیم ایران نیز محدود نشده، بلكه فراتر از آن رفته و شامل آثار جدید فارسی نیز می‌شود.

۱- نقش مصری ها و عراقی‌ها:
بی‌شك در تلاش‌هایی كه عرب‌ها در خدمت به زبان و ادب فارسی اعم از قدیم و جدید آن به خرج داده و می‌دهند، عمده‌ترین نقش از آن مصری‌ها بوده و هست. علت‌های آن هم روشن است. هم صنعت چاپ و نشر در این كشور قدمت دارد و هم این كشور در میان کشورهای عرب در حوزه‌های علمی فرهنگی ریشه‌دارتر و باسابقه‌تر است. دنباله . . .

درددل‌های یک ویراستار

(در آشفته بازار خط فارسی)

من‌ تا حالا ویراستار خیلی‌ جاها بوده‌ام‌. سردستی‌ بخواهم‌ بشمرم‌، انتشارات‌ امیركبیر، انتشارات‌ مدرسه‌، مجله‌ی‌ رشد جوان‌، انتشارات‌ صابرین‌، دفتر تألیف‌ و برنامه‌ریزی‌ درسی‌، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ و چند جای‌ دیگر. تا به‌حال‌ هیچ‌‌جا ویراستاری‌ نكرده‌ام‌ كه‌ رسم‌الخطش‌ با رسم‌الخط‌ دست‌كم‌ یك‌ جای‌ دیگر مطابق‌ باشد. در واقع‌، هر جایی‌ یك‌ سازی‌ برای‌ خودش‌ می‌زند. جالب‌تر این‌‌كه‌ رسم‌الخط‌ خودم‌ هم‌ با همه‌ جاهایی‌ كه‌ ویرایش‌ می‌كنم‌، فرق‌ دارد!
گاهی‌ پیش‌ می‌آید كه‌ از چند جا، هم‌زمان‌ مطلب‌ برای‌ ویرایش‌ دریافت‌ می‌كنم‌. حالا بیا و درستش‌ كن‌! باید یادم‌ باشد برای‌ انتشارات‌ امیركبیر بنویسم‌: «به‌ویژه‌» چون‌ قید است‌، اما برای‌ بقیه‌ نه‌. در سازمان‌ پژوهش‌ «آنها» را جدا می‌كنند و بقیه‌ی‌ جاها نه‌. در انتشارات‌ مدرسه‌ «جلوی‌ مدرسه‌» ایراد ندارد، اما در انتشارات‌ امیركبیر، یك‌ غلط‌ فاحش‌ به‌ حساب‌ می‌آید. در انتشارات‌ صابرین‌، «تر» به‌ كلمه‌ می‌چسبد، مثل‌ «بزرگتر»، اما در وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ باید آن‌ را جدا كرد. هنگام‌ ویرایش‌ رشد جوان‌، باید یادم‌ باشد كه‌ حتا‌ «بیش تر» را هم‌ جدا كنم‌، در حالی‌ كه‌ بقیه‌ی جاها باید سر هم‌ باشد. دنباله . . .

تنبلی زبانی

از نظر زبانی، ما ایرانیان پارسی‌زبان امروزی بسیار تنبل هستیم و هرگز به خود زحمت یادگرفتن زبان خودمان را نمی‌دهیم و از به‌کار‌بردن واژه‌های زبان خودمان یا شرم داریم یا کوتاهی می‌کنیم. دامنه‌ی واژگان مورد کاربرد ما شاید از ٦-۷ هزار واژه نیز بیش‌تر نباشد. در حالی که در زبان انگلیسی، بر پایه‌ی پژوهش دکتر رابرت سی‌شور (Robert H. Seashore)، رییس گروه روان‌شناسی دانشگاه شمال غربی (Northwestern University) در ایالت ایلینوی امریکا، هر کودک ده ساله‌ی امریکایی نزدیک به ۳۴ هزار واژه را می‌شناسد و بر پایه‌ی پژوهش دیگری هر دانش‌آموخته (فارغ التحصیل) کالج نزدیک به ۲۰۰ هزار واژگان را می‌شناسد (این به معنای دانستن معنا و کاربرد آن واژه‌ها نیست. ن.ک. قدرت واژگان نورمن لوییس. و گزارش مجله‌ی تایم سال ۱۹۴۷ م/۱۳۲۶ خ)

http://www.time.com/time/magazine/article/0,9171,855861,00.html متاسفانه در کنار این تنبلی و کوتاهی برای یادگیری و کاربستن واژه‌های موجود و جدید پارسی، اشتیاق و شیفتگی فراوانی به استفاده و «پراندن» واژه‌های غیرپارسی (عربی یا فرانسوی یا انگلیسی) داریم و این شاید نشانی از بی‌سوادی، خودباختگی و نداشتن اعتماد به نفس زبانی باشد. دنباله . . .

دوره‌ها و ویژگی‌های شعر فارسی

(از مشروطه تا امروز)

ویژگی های شعر فارسی

شعر سنتی فارسی، عبارت بود از موضوع‌های ذهنی و كلی، با اطلاعات ادبی از پیش آماده و معلوم، در قالب معین و محدود. دراین‌گونه شعر، به‌طور عموم، زمان تاریخی و تقویمی وجود نداشت، لذا كاركرد آن به‌سبب كلی‌گرایی همواره همه‌زمانی و ذهنی بود.
شعر سنتی بازتاب‌دهنده‌ی زندگی واقعی نبود، نتیجه‌ی استحاله‌ی زندگی در ذهن بود، لذا نیازی به كلمه‌های واقعی نداشت.
نزدیك به یك سده‌ی پیش، در جریان جنبش تجددخواهانه در ایران ـ كه نتیجه‌ی گسترش روابط تجاری و فرهنگی ایران با غرب بود ـ در كنار دگرگونی‌هایی اجتماعی،‌ شعر نیز دگرگون شد، از كلی‌گویی‌های كلیشه‌ای و ذهنی درآمد و به گونه‌ای بازتاب‌دهنده‌ی زندگی شد.
پیشگامان تحول شعر در ایران از مبارزان سیاسی آن سال‌ها بودند. آنان دست‌كم با یكی از زبان‌های فرانسه، روسی و یا تركی آشنایی كافی داشتند. دنباله . . .

حرمت واژ‌ه‌ها

در هر زبانی هر واژه‌ای برای خود تاریخ و شخصیت و کاربردی دارد. یکی از دلیل‌هایی که نباید در جای‌گزینی وام‌واژه‌ها افراط و زیاده‌روی کرد، آن است که نمی‌توان هر واژه‌ای را به‌جای دیگری به کار برد.
در سده‌های گذشته در زبان‌های گوناگون، از جمله در ادبیات پارسی، گاه مفهوم‌ها با هم اشتباه می‌شدند یا بدون توجه به‌جای یکدیگر به کار می‌رفتند، به‌ویژه در زمینه‌ی دین‌ها. برای نمونه در زبان عربی به همه‌ی زرتشتیان مجوس می‌گفتند که عربیده‌ی مگوس یونانی یا همان مغ پارسی است. انگار به همه‌ی مسلمانان بگویند آخوند! یا عطار نیشاپوری که دین زرتشتی را با بت‌پرستی اشتباه می‌گیرد:
من آن گبرم در این هستی که بتخانه بنا کردم /  شدم بر بام بتخانه و گبران را صدا کردم
دنباله . . .

نگاهی به ادبیات کودکان

ادبیات کودکان و نوجوانان

ادبیات ایران از زمره‌ی فرهنگ‌های شفاهی است. یعنی فرهنگ ایران از آغاز بر فرهنگ شفاهی و نه فرهنگ كتبی استوار بوده است. ما جزو آن ملت‌هایی هستیم كه همواره به روایت‌های شفاهی و به فرهنگ شفاهی وابسته هستیم. مثلن پیش از اسلام _ به تعبیری كه آقای دكتر آموزگار گفتند_ اصلن بسیاری از متن‌های تاریخی و مذهبی را نمی‌نوشتند، بلكه فقط روایت می‌كردند. بعدها وقتی كه عرب‌ها هجوم آوردند، برخی از این متن‌ها نوشته شد. حتا سند بزرگی چون شاهنامه، نخست به‌وسیله‌ی دهقان‌ها روایت می‌شده، به‌وسیله‌ی فردوسی و پیش از آن به‌وسیله‌ی دقیقی نوشته شده و دوباره پس از مدتی همان نقالی شد. یعنی باز هم دوباره روایت شفاهی پیدا كرد. یعنی این‌جور مردم بی‌تاب هستند برای شفاهی‌كردن امور كتبی. حالا از این مساله كه خارج از بحث ما هست می‌گذریم و برمی‌گردیم به قصه برای كودكان. دنباله . . .

واژه‌‌گزینی و استقلال زبان فارسی

واژه گزینی در فارسی

یكی از بخت‌های ما ایرانیان این است كه زبان ملی و زبان علمی‌مان یكی است. ملت‌هایی در جهان و در كشورهای اطراف ما هستند كه یا به حكم اوضاع و احوال تاریخی یا دانسته و به این گمان كه اختیاركردن یك زبان اروپایی به عنوان زبان علمی می‌تواند ایشان را در كار انتقال علوم و غلبه بر عقب‌ماندگی علمی موفق كند، زبان ملی خود را برای كاربردهای روزمره نگاه داشته‌اند و برای كاربردهای علمی، زیان‌های این گزینش به‌حدی است كه بر سودهای  احتمالی آن می‌چربد.

جدایی نخبگان علمی از مردم، تشكیل یك گروه بسته یا كاست اجتماعی كه به اعتبار آشنایی‌اش با یك زبان بیگانه مزیت‌هایی بیش‌تر از لایه‌های دیگر اجتماعی به دست می‌آورد و مثل هر كاست دیگر این مزایا را در درون خود انتقال می‌دهد، و بریده شدن رابطه‌ی عامه مردم با علم از جمله‌ی این زیان‌هاست و چون مدار زندگی جدید بر پایه‌ی علم و فن‌آوری است، هنگامی که زبان ملی در بیان علمی و فنی ناتوان شود، اندك‌اندك حوزه‌های وسیعی از زندگی را به زبان بیگانه و به لایه‌های اجتماعی‌ای كه حامل آن زبانند واگذار می‌كند و خود و حاملانش روزبه‌روز بیش‌تر به حاشیه رانده می‌شوند. دنباله . . .

آشنایی جهان با زبان و ادب فارسی

آشنایی جهان با زبان و ادب فارسی

۱- آلمان و ادبیات فارسی
پیشینه‌ی روابط ایران و آلمان به سده‌ی شانزدهم میلادی و دوران سلطنت شاه اسماعیل اول برمی‌گردد كه این رابطه به صورت مبادله‌ی نوشته‌ها و اعزام سفیر بوده است. به سال ۱٦۳۳م. هیاتی از آلمان به سرپرستی فیلیپ كروز، روانه‌ی ایران شد كه آدام اولئاریوس،‌ منشی و مشاور سفیر هم همراه آنان بود و همین فرد، نخستین بار، گلستان سعدی را به‌طور كامل به زبان آلمانی ترجمه كرد و از نخستین ایران‌شناسان شد.
از ایران‌شناسان سده‌‌های هجدهم و نوزدهم میلادی نیز می‌توان كسانی چون كارستن نیبور، یوهان گرتفرید، هاینریش هاینه (۱۷۹۷ـ۱۸۵٦م.)، كارل هاینریش گراف (۱۸۱۵ـ۱۸٦۹م.) هامر، روكرت (ت. ۱۷۸۸م.) فریدریش روزن (ف. ۱۹۳۵م.) تئودر نلدكه (۱۸۳۷ـ۱۹۱۳م.) هلموت ریتر (۱۸۹۲ـ۱۹۷۲م.)، فریدریش فن اشپیگل (ف. ۱۹۰۵م.)، كارل بروكلمان، برتولد اسپولر (ف. ۱۹۹۰م.)، فریتس ولف (۱۸۸۰ـ۱۹۴۳م.)، هرمان اته (۱۸۴۴ـ۱۹۱۷م.) را نام برد كه هر كدام از آنان در زمینه‌ی زبان و ادب فارسی كارهای ارزنده‌ای كرده‌اند.
دنباله . . .

نخستین نسل ادبیات داستانی مدرن ایران

زبان ادبیات داستانی در ایران با پیدایش و رواج روزنامه‌نگاری ـ  به‌ویژه با انتشار «قانون» و «صوراسرافیل» و ترجمه‌ی نمایش‌‌نامه‌ها و رمان‌های فرنگی به زبان فارسی بنیاد گذاشته شد. انتشار کتاب‌هایی نظیر «سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ»، «مسالک المحسنین» و «سرگذشت حاجی‌ بابای اصفهانی» ، که اگرچه از لحاظ سبک و خصوصیات ادبی در یک سطح نیستند، در تحول نثر فارسی و پیدایش و تکوین ادبیاتِ داستانی ما تأثیر ژرفی گذاشت.

نثر طنزآمیز و هجایی «ملکم‌خان» و «دهخدا» و زبان ساده و عامیانه‌ی «زین العابدین مراغه‌ای» و طلاقت یا فصاحتِ کلام «میرزا حبیب اصفهانی» به مثابه نقطه‌ی پایانی است بر یک جریان هزار ساله‌ی ادبی، و در عین حال کوششی است در تجدید حیاتِ اشکالِ ادبیاتِ روایی در زبان فارسی.
تأثیر دهخدا در شکل‌گیری زبان ادبیاتِ داستانی ما بیش از هر نویسنده‌ی دیگری محسوس و ممتاز است. در نوشته‌های شورانگیزِ دهخدا، به‌ویژه «چرند پرند»، قطعاتی با ساختار روایی وجود دارد که با استناد به آن‌ها می‌توان دهخدا را پیشتاز گرایش‌های نو در ادبیات فارسی دانست. در حقیقت دهخدا نه فقط زبان عامیانه را در ادبیات فارسی رواج داد و به آن اعتبار ادبی بخشید، بلکه ورشکستگی فارسی منحط و ملال‌آورِ منشیان و مترادف‌بافان را نیز آشکار ساخت. دنباله . . .

  ترهی نو در اندازیم

(درنگی در خط فارسی)

دگرگون سازی خط فارسی

. . .  

یکی از شاگردان من با علاقه و هیجان فراوان وارد بحث شد و گفت:

« من چند پیشنهاد درباره‌ی خط فارسی دارم:

۱- لطفن واکه ها را بگذارید.

۲- یک راهی برای نشان دادن "اضافه" پیدا کنید.

۳- فقط یک نشانه برای تمام حروف هم‌صدا به‌کار ببرید.»

این شاگرد من که اسمش الیسابت است (اشتباه نکرده ام، الیزابت نیست.) تازه دو ماه است که فارسی می‌خواند. دو ماه ناقابل! او چندین زبان می داند ولی مقاله‌های باطنی و آشوری و... را نخوانده و زبان‌شناسی هم نمی داند. مشکلاتی که در آموختن زبان فارسی داشته او را به این نتیجه رسانده است. دنباله . . .

5



شمار بیت‌های شاهنامه

در نزد عموم خوانندگان و علاقه‌مندان شاهنامه و حتا بسیاری از ادیبان و پژوهشگران، شمار بیت‌های اثر فردوسی شصت‌هزار بیت دانسته می‌شود. این تلقی مشهور، به‌ظاهر نادرست نیست و مستند بر بیتی از خود شاهنامه است که:
بود بیت شش بار بیور هزار / سخن‌های شایسته و غم‌گسار (۱)
شاید شهرت شاهنامه به داشتنِ شصت‌هزار بیت و تکرار این بیت ــ و نیز یک بیت الحاقی دیگر (۲)ــ به عنوان شواهد این نظر سبب شده است که غالب پژوهشگران و خوانندگان شاهنامه ــ جز از چند تنی که اشاره خواهد شد ــ شتابناک و بی‌تأمل کافی از سر آن بگذرند. درحالی‌که با اندکی دقت در مصراع نخستِ بیت دیده می‌شود که فردوسی شمار بیت‌های شاهنامه را «شش بار بیور هزار» گفته است.
«بیور» در اوستا، زبان پهلوی و بیش‌ترِ متن‌ها و فرهنگ‌های فارسی به معنای «ده هزار» آمده است (۳) و در شاهنامه تصریح شده است:
کجا بیور از پهلوانی شمار / بود بر زبان دری ده هزار (۴)
بر این اساس «شش بار بیور (ده هزار) هزار» (شش × ده‌هزار × هزار) برابر خواهد بود با شصت میلیون و نه شصت هزار! مشابهِ این کاربرد اغراق‌آ‌‌میز ترکیب «دو باره چهل بار بیور هزار» در بیت زیر از گرشاسپ‌نامه است:
دو باره چهل بار بیور هزار / گزین کرد گردان خنجرگزار (۵)
در این‌جا چون سخن از شمار سپاهیان است، تعداد هشتصد میلیون نفر (دو× چهل× ده هزار× هزار) با توجه به نوع اغراق‌های اسدی، (٦) حداقل قابل‌توجیه است، ولی در بیت مورد بحث از شاهنامه که شاعر از شمار بیت‌های اثر خویش یاد می‌کند، برخلاف متن روایات حماسی محملی برای اغراق وجود ندارد که سَراینده چنین رقمی را ذکر کند، آن هم فرزانه‌ای چون فردوسی که در سراسر شاهنامه شماره‌ای همانندِ این را در توصیف پرشکوه‌ترین لشکرکشی‌ها و آوردگاه‌ها نیز نیاورده است. دنباله . . .

کتاب‌سازی یا معرفی شعر عاشقانه‌ی فارسی؟

شناساندن فرهنگ، هنر و ادبیات فارسی به خارجیان، چه به همت بیگانگانی انجام بگیرد که زبان فارسی را خوب می‌دانند، چه به همت ایرانیانی که یک زبان خارجی را خوب آموخته‌اند، برای هر ایرانی فرهنگ‌دوستی شادی‌آوراست، و او را در دل سپاس‌گزار این همت می‌کند. اما اگر کسی که برای این همت شوق و انگیزه‌ای دارد، بی آن‌که از مایه و دانشی درخور این همت برخوردار باشد، دست به چنین کاری بزند، نتیجه‌ی کارش چیزی خواهد بود که هر ایرانی فرهنگ‌دوستی را سخت آزرده جان خواهد کرد، چنان‌که در دل بگوید: ای کاش چنین کسی این گام را در راه شناساندن نمونه‌ای از ادبیات فارسی به بیگانگان برنداشته بود، زیرا که کار او در مقام یک نمونه، ادبیات فارسی را در ذهن خواننده‌ی خارجی حقیر و واپس‌مانده و بی‌ارزش خواهد کرد .

با این مقدمه‌ی کوتاه، می‎خواهم چند کلمه درباره‌ی کتابی بگویم با عنوان Persian Love Poetry یا «شعر عاشقانه‌ی فارسی» که آن را موزه‌ی بریتانیا منتشر کرده است. دنباله . . .

 "همچو باران بر خاک"

پرنده

پرنده‌ای بر دامی نشسته،

پرپر می‌زند، به خانه برگشتنی نیست.

گربه‌ی سیاهی به آن سو می‌خزد،

چنگ‌هایش تیز، چشمانش گداخته.

روی درخت پریده، از آن بالا می‌رود.

به پرنده‌ی زبون نزدیک می‌شود.

 

پرنده می‌اندیشد: حال که چنین است

و گربه دیگر مرا خواهد درید،

پس وقتی تلف نکنم،

هنوز دوست دارم کمی چهچه بزنم

و همچون گذشته شادمان آواز سر دهم.

پرنده به گمانم اهل شوخی‌ست.

* *

دنباله . . .

شعرها و چیزها

 ایجاد نقش‌ونگار بر ابزار كار، یا بر دیوار محل زندگی از زمان‌های بسیار كهن آغاز شده است. قدیم‌ترین این‌گونه آثار را باید از مردم دوران چهارم زمین‌شناسی دانست كه پایان آن در حدود هزاره‌ی دهم تا هشتم پیش از میلاد است.

مردم این دوره كه در غارها زندگی می‌كردند و از گوشت و پوست حیوان‌ها برای ادامه‌ی زندگی بهره می‌بردند، بر دیوار غارها و بر ابزار زندگی خود نقش برخی از حیوان‌ها را می‌كندند. انگیزه‌ی این مردم در نقش صورت این حیوان‌ها چه بوده است؟ این شکل ها بی‌شک كاملن جنبه‌ی مذهبی، جادو و افسونگری داشته است، یعنی همان جنبه‌ای كه بعدها در تمدن‌های بزرگ كهن مانند مصر و سومر و جز آن‌ها، به اوج قدرت خود رسید، و درك و احساس و منظور ایجاد كنندگان آن‌ها امروزه تا اندازه‌ای برای ما روشن و آشكار است.

انسان دوران چهارم، با نقش تصویر حیوان‌هایی مانند گوزن یا گاو وحشی بر دیوار غار، می‌پنداشت كه این نقش‌ها وسیله و سبب فراوانی شكار و غلبه و چیرگی او بر این حیوان‌ها خواهد شد و در این نقش‌ها قدرتی هست كه شكارها را به‌سوی او جلب خواهد كرد. این اندیشه در همه‌ی دوران‌های پیش از تاریخ ادامه یافت و افراد بشر می‌كوشیدند كه اندیشه و خواست‌های خود را به‌صورت شکل‌های گوناگون بر آثار و ابزار زندگی خود نقش كنند. دنباله . . .

نامه‌ی نوه‌ی چنگيز مغول به پاپ به زبان فارسی

(سند مهمی از  وسعت عملکرد زبان فارسی در سده‌ی سيزدهم ميلادی)

پس از تسلط عرب‌ها،  ایرانیان که به اهمیت داشتن یک زبان خودی مشترک برای ارتباط قوم‌های گوناگون ایرانی پی برده بودند، از دل زبان عربی با بهره‌گیری از لغت‌های پهلوی و عربی و به‌کارگیری خط عربی (که خود در تکمیل و زیبا سازی آن سهم به‌سزایی داشتند)  زبان جدیدی را پدید آورند. نخستین متن‌های این زبان در حدود دویست سال بس از یورش اعراب پدیدار شدند. با پیشرفت و تکمیل آن، که دویست سال دیگر به‌درازا انجامید، زبان فارسی به آخرین درجه‌ی پیشرفت از نظر دستوری رسید – به‌گونه‌ای که شاهنامه فردوسی هنوز هم پس از هزار سال قابل‌خواندن و فهم برای ایرانیان است.

پس از این دوره، زبان فارسی نه تنها در ایران بلکه در اغلب کشورهای منطقه از مصر گرفته تا چین مورد استفاده بوده است. جاده‌ی ابریشم، به گسترش زبان فارسی کمک کرد. در اهمیت زبان و ادبیات فارسی که مانند زرهی تا به حال یکپارچگی و همبستگی ایرانیان را حفظ کرده است، نمی‌شود به اندازه‌ی کافی سخن گفت.

یکی از مدارکی که وسعت دایره ی عملکرد زبان فارسی را به‌صورت جالبی نشان می‌دهد، نامه گویوک خان نوه‌ی چنگیز خان مغول است که در پاسخ نامه‌ی پاپ "اینوسنت چهارم" در سال ۱۲۴٦ م نوشته شده است.  این پاسخ نخست در دو نسخه به زبان‌های مغولی و "اویغور" نوشته شده بود، دنباله . . .

نگاهی به گونه‌های نثر فارسی از آغاز تا امروز

گونه هایی از نثر فارسی

گذشته‌ی نثر فارسی
بیش از هزار و صد سال پیش، در زمان سامانیان بود كه پابه‌پای شعر، نثر فارسی نیز رواج گرفت؛ و در عرض صد سال کتاب‌های بسیاری در موضوع‌های گوناگون تألیف و ترجمه شد. بسیاری از این کتاب‌ها در سده‌های بعد از میان رفت و تنها شمار اندکی کتاب باقی ماند كه مقدمه‌ی شاهنامه‌ی ابومنصوری قدیم‌ترین و تاریخ بلعمی، مهم‌ترین آنهاست.(۱ -۲) نثر این دوره، نثر ساده یا مرسل، موجز و روان و از هرگونه تكلف و تصنع خالی بوده و لغت‌های فارسی آن بر لغت‌های تازی سخت فزونی داشته است. این‌گونه‌ی نثر در دوره ی غزنویان با اندك تفاوت (لغت‌های تازی بیش‌تر و جمله‌های درازتر) به دست ابوالفضل بیهقی اوج شیوایی خود را نشان داد. تا آن‌جا كه می‌توان باشكوه‌ترین جلوه‌های زبان فارسی را درخلال صفحات آن باز دید. (۳)
در سده‌ی پنجم نخستین بار خواجه عبدالله انصاری سجع را وارد نثر كرد و مناجات نامه‌ی خود را با رعایت سادگی معمول به نثر مسجع مزین ساخت (۴) و از این زمان به بعد، رفته‌رفته صنایع بدیعی اعم از سجع و جناس و موازنه و مراعات‌النظیر و مطابقه و... در آثار نویسندگان گوناگون راه یافت و به‌ویژه در مرزیان‌نامه وراوینی و مقامات حمیدی به‌ترین اسلوب خود را نشان داد. (۵ـ٦)
سده‌ی ششم را باید سده‌ی نثر فنی نامید. نمونه‌ی اعلای آن كلیله و دمنه‌ی نصرالله منشی است. (۷) دنباله . . .

رمان شکل بسط‌یافته‌ی داستان کوتاه نیست

قول مشهوری است که داستان‌نویس برجسته کترین منسفیلد (Katherine Mansfield) چند بار کوشید تا رمان بنویسد، اما هیچ‌یک از تلاش‌های او قرین موفقیت نشد (مایسْزُر Myszor ۲۰۰۱: ۳۷). همچنین در بسیاری از کتاب‌های مربوط به ادبیات داستانی از نویسنده‌ی برجسته‌ی آمریکایی ویلیام فاکنر William Faulkner نقل‌قول شده که نوشتن داستان کوتاه، به‌مراتب طاقت‌فرساتر از نوشتن رمان است (همان: ۳۹). در نگاه نخست ــ و شاید به‌ویژه از نگاه بسیاری از داستان‌نویسانِ امروزِ ما ــ این هر دو قول چه بسا بسیار شگفت‌آور باشد. منطقن می‌توان پرسید چرا کسی مانند فاکنر که رمان‌های تأثیرگذار و ماندگاری مانند خشم و هیاهو، ابشالوم، ابشالوم! و حریم را نوشته، رمان‌هایی که هر کدام بیش‌تر از چند صد صفحه است، نگارش داستان کوتاه را که به‌طور معمول هشت یا ده صفحه و حداکثر بیست یا سی صفحه درازا دارد، کاری «طاقت‌فرسا» به‌شمار می‌آورده است؟ بنابر همین منطق، همچنین می‌توان پرسید داستان‌نویس برجسته‌ای مانند منسفیلد، که سهمی به‌سزا در شکل‌گیری جریان داستان کوتاه مدرن داشت و شیوه‌ی داستان‌نویسی‌اش را ادامه‌ی سبک‌وسیاق چخوف در سده‌ی بیستم می‌دانند، چرا از نوشتن داستانی دراز عاجز بوده است؟ اما اگر قدری در این دو پرسشِ به‌ظاهر منطقی درنگ کنیم، درمی‌یابیم که مطرح‌شدن آن‌ها در واقع برخاسته از نگرشی کاملن کمّی درباره‌ی تفاوت داستان کوتاه با رمان است. دنباله . . .

ادبیات فارسی

پایه‌ی ادبیات فارسی بر اخلاق، عشق، تربیت و تبلیغات است. آن‌چه که از این ادبیات مربوط به حکومت است، در لباس تبلیغات جلوه‌گر است. و این تبلیغات قصایدی است که در مدح پادشاهان و وزرا گفته شده است، و در همان حال که آنان را مدح می‌گفتند، به نصیحت، تشویق، تحذیر ( پرهیز دادن آ. ا. ) و آموختن آداب بزرگی و ترک بخل و حسد و دستور عدل و داد دلالت و هدایت می کرده‌اند که این سنتی قدیمی و یادگار زمان ساسانی بوده است، با این تفاوت که در عهد ساسانی این وظیفه را موبد بزرگ در ایام رسمی انجام می‌داد. ولی در عهد اسلامی شعرای محترم این وظبفه را انجام می‌دادند. به همین دلیل پادشاهانی که هیچ شعر نمی‌فهمیدند یا زبان فارسی نمی‌دانستند، باز شاعر تربیت می‌کردند و به شعر گوش می‌دادند. دنباله . . .

 کاربرد زبان فارسی

 در محیط‌های عمومی و خصوصی

کاربرد زبان فارسی

زبان فارسی نیز همچون معماری ایرانی از گذشته تا به حال، تابع قاعده‌های حاکم بر دو محیط عمومی و خصوصی است. زبانی که ما در محیط خصوصی و حریم خانه با آن سخن می‌گوییم ، تفاوت‌هایی بنیادی با گفتار ما در اجتماع دارد. این تفاوت که خود را در پوشش فرم و ساخت بیرونی زبان می‌نمایاند، در محتوا و ساخت معنایی گفت‌وگوها نیز حضور دارد.

زبان عمومی ما تابع قاعده‌هایی است که کدها، ارزش‌ها و «ادب اجتماعی» حکم می‌کنند. در این حالت اغلب نوع گفت‌وگوها قرار دادی است و طرفین گفت‌وگو معمولن وارد ویژگی‌های زندگی داخلی خود یا دیگری نمی‌شوند. «زندگی داخلی» را از این نظرگاه می‌توان به دو بخش تقسیم نمود: دنباله . . .

پاک‌سازی زبان فارسی از قاعده‌های دستوری زبان عربی

دستور زبان فارسی

اگرچه در قدیمی‌ترین نمونه‌های نثر پارسی نویسندگان از آوردن شعرهای تازی و حدیث‌ها و آیه‌های قرآن به عنوان تایید موضوع یا آرایش سخن و نیز از به‌كاربردن لغت‌های تازی خودداری نمی‌كردند، لیكن با بررسی دقیق نوشته‌های پیش از مغول، این واقعیت روشن می‌شود كه نویسندگان آن روزگار در نگهبانی از زبان فارسی از نفوذ زیان‌بخش قاعده‌های صرف و نحو تازی كوششی به‌سزا داشته‌اند. برای مثال، در نوشته‌های بلعمی و بیهقی و نصرالله بن عبدالحمید، مؤلف كلیله و دمنه، و جز آنان،  به‌ندرت به كلمه‌های تنوین‌دار چون اتفاقاً، نسبتاً، حقیقتاً، واقعاً، عمداً، مسلماً و جز این‌ها بر می‌خوریم. آنان بدین اصل توجه داشته‌اند كه داخل‌شدن واژه‌های بیگانه در زبان نه تنها زیانی بدان نمی‌رساند، بلكه مایه‌ی وسعت و توانگری آن هم می‌گردد. باز هم بدین واقعیت واقف بوده‌اند كه آن‌چه به استقلال و موجودیت یك زبان زیان‌های جبران ناپذیر می‌رساند، رخنه‌كردن ویژگی‌های صرف و نحوی یا دستوری بیگانگان است. دنباله . .

آسیب‌دیدگی‌های زبان فارسی

 دکتر پرویز ناتل خانلری

نویسندگی هنر خوب و زیبا نوشتن است. در نوشته‌هایی که مطلب، صریح و ثابت است و برحسب ذوق و سلیقه‌ی کسی تغییرپذیر نیست، اندیشه‌ی نویسنده محلی برای جولان ندارد و هنر نویسندگی به این محدود می‌شود که نوشته‌اش درست و ساده باشد تا خواننده هرچه زودتر و به‌تر مقصود او را دریابد. دنباله . . .

سرگذشت فکر تغییر خط فارسی

 نویسه های فارسی

گویا نخستین کسی که عیب‌های الفبای ملت‌های شرقی را دریافته و رساله‌هایی در این باب نوشته و نمونه‌هایی از خط جدید را ارایه داده و در پیشرفت آن کوشش‌ها کرده، میرزا فتح‌علی آخوندزاده، نویسنده‌ ی نامدار آذزبایجان است.

آخوندزاده که به زبان‌های شرقی و با فرهنگ جهان آشنایی به‌سزا داشت، جدن معتقد بود که الفبای مرسوم و متداول عربی، با آن سختی‌ها و دشواری‌ها و نقص‌ها و عیب‌هایی که دارد، یکی از بزرگ‌ترین علل نادانی و عقب‌ماندگی ملت‌های اسلامی است، و با این عقیده و ایمان راسخ بود که در صدد برآمد که الفبای عربی را اصلاح و آن را برای احتیاجات مردم ترکی و فارسی زبان مناسب سازد.

آخوندزاده در سال ١٢٣٦ شمسی از تنظیم نخستین الفبای اختراعی خود که یک الفبای بدون نقطه با حرف‌های پیوسته بود، فراغت یافت و رساله‌ای نیز برای پیشنهادکردن این الفبا به‌جای الفبای عربی فراهم آورد. دنباله . . .

مکتب‌های ادبی و هنری

 

آنیمیسم (Animisme) جان‌گرایی

آنیمیسم در ادبیات حالتی را بیان می‌کند که در آن گویی اشیا جان و شعور دارند. آنیمیسم از واژه‌ی لاتین “anima” گرفته شده است که به معنی روح است و  آنیمیسم  گرایش به روح‌دادن به اشیاء و طبیعت‌ست.
آنیمیسم به عنوان مثال در اثر "میلی یا خاک زادگاه" (Milly ou la terre natale) نوشته‌ی لامارتین و یا در اثر "دهان تاریکی" ( La bouche d'ombre) نوشته‌ی ویکتور هوگو و "اشعار طلایی" (Vers dores) نوشته‌ی نروال به چشم می‌خورد.

اسپریتوالیسم (Spiritualisme) روح‌گرایی

دو طرزفکر با این نام شناخته می‌شود:
١) سیستمی فلسفی که باور دارد دنیا از دو واقعیت تشکیل شده است: ماده و روح، و این دوگانگی در ساختار  انسان نیز به کار رفته است.
۲) سیستمی فلسفی که باور دارد در دنیا تنها یک واقعیت وجود دارد و آن روح است.

دنباله . . .

فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی

 مغول ها

عرب‌های مسلمان در طی دو سده، در دوران خلفای راشدین، اموی و عباسی، پس از لشکرکشی های پی‌درپی و جنگ‌های خونین، ایران، روم شرقی (بیزانس)، مصر، سرزمین‌های واقع در شمال افریقا و نیز اندلس (اسپانیا و پرتغال) را فتح کردند و به‌مدتی دراز اداره‌ی این سرزمین‌های وسیع را از هر جهت به دست گرفتند و امپراتوری اسلام را بنیاد نهادند.

به سبب ادامه‌ی تسلط عرب‌های مسلمان، ساکنان هر یک از این سرزمین‌ها دین پدران خود را رها ساختند و به اسلام گرویدند و در بیش‌تر این سرزمین‌ها زبان عربی، یعنی زبان قرآن و احادیث، جانشین زبان قومی ایشان شد. این قوم‌های مغلوب با پذیرفتن اسلام و به‌کاربردن زبان عربی رفته‌رفته فرهنگ و آیین‌های قومی ِ پیش از دوران مسلمانی خود را به دست فراموشی سپردند و کار آنان بدان‌جا رسید که پس از چندین نسل، همگی همچون قوم فاتح، هم مسلمان بودند و هم عرب‌زبان.

بیش‌تر این نومسلمانان با انجام مراسم و آیین‌های مشترک اسلامی مانند عید فطر، عید قربان و مانند آن ها، پس از گذشت چند سده، دیگر چیزی از گذشته‌ی خود نمی‌دانستند، گویی که تاریخ آنان با ظهور اسلام و فتح سرزمین‌شان به دست عرب‌ها آغاز شده است. اگرچه پس از گذشت شش سده و نیم و سقوط خلافت عباسی به دست هولاگو در سال ۶۵۶ ه ق، دیگر از امپراتوری اسلام اثری برجای نماند (١)  و پس از آن هر یک از این قوم‌ها برای اداره‌ی سرزمین خود راهی در پیش گرفت، لیکن دین اسلام و زبان عربی وجه مشترک بیش‌تر آنان به‌شمار می‌آمد و این وضع تا به‌امروز نیز همچنان ادامه دارد. دنباله . . .

نکته‌هایی از درست‌نویسی  زبان فارسی

 

در آثار نویسندگان امروز ، چه در روزنامه‌ها و چه در کتاب‌ها، بارها به جمله‌ها و عبارت‌هایی بر می‌خوریم که با اصول نگارشی و دستوری زبان فارسی همساز نیست و با درستی و فصاحت آن فاصله دارد.

ما در این بخش با اشاره به مهم‌ترین ایرادهای رایج در نوشته‌های این دسته از نویسندگان، و با توضیح قاعده‌های درست دستوری مربوط به آن‌ها،  می‌کوشیم خوانندگان خود را از دوباره‌نویسی این‌گونه اشتباه‌ها بازداریم. دنباله . . .

 چه‌گونگی آشنایی غرب با شعر فارسی

آشنایی غرب با شعر فارسی

نخستین آشنایی جهان اسلام با اروپا در دوره‌ی جنگ‌های صلیبی رخ داد، ولی در همان زمان علوم اسلامی از طریق اسپانیا (كه از سال ٩۳ ق (۷١١ م) ضمیمه‌ی امپراتوری اسلامی شده بود) به اروپا راه یافت. به گفته‌ی یوزف گورس: «گرده‌ی گل‌های جنوب با وزش باد به مشرق رهسپار شد... و گل‌ها، آن‌چنان كه قبلن مردمان از شمال به جنوب سرازیر شده بودند، از جنوب به شمال روان گردیدند». یعنی افسانه‌ها، شعرها و قصه‌ها از دنیای اسلام وارد سنت ادبی اروپای قرون وسطا شده و جزو آن گردید و علاقه‌ای ویژه به مشرق‌زمین و سرزمین‌های رازآمیز، پرخطر و فریبای مسلمانان پیدا شد كه در بسیاری از داستان‌ها و قصه‌های سده‌های میانه‌ی اروپا بازتاب یافت. دنباله . . .

ترانه‌های ملی ایران

(ترانه‌های عامیانه)

 ترانه‌های عامیانه، یعنی شعرهایی که در میان توده‌ی مردم رواج دارد و اغلب همراه با سازوآواز خوانده می‌شود، نیز یکی از ذخایر گنجینه‌ی ادبیات ملی ایران است. گوینده و سراینده‌ی این ترانه‌ها و تاریخ پیدایش آن‌ها معلوم نیست. این‌ها در شالیزارها و چای‌کاری‌ها، زیر سقف کلبه‌ها و کومه‌های دهقانان، در دامن کوه‌ها و آغوش کشتزارها و در میان گله‌های گاو و گوسفند همراه با نی شبانان و زنگ کوچ قبایل و طوایف پدید آمده است. گاهی در شب تار یا لب جویباری ناله‌ی هجر یا فریاد شوق دیداری از سینه‌ی مرد یا زنی برخاسته و به زبان‌ها افتاده و دیگران آن را زمزمه کرده‌اند و این ترانه‌ا یا در حقیقت "ناله‌ا و فریادها" زبان‌به‌زبان و سینه‌به‌سینه گشته و اغلب دچار تغییرات و تحریفات شده و اینک به‌صورتی که دارند، به دست ما رسیده‌اند.

این جملات ساده و پر شور و آهنگ‌دار که همچون شعرهای رسمی زیاد در بند وزن و قافیه نیستند، روح آزاد و زندگی ساده و بی‌تکلف مردم را تجلی می‌دهند و با عشق‌ها و امیدها و عواطف و هیجانات این مردم ساده و یا با وصف جلوه‌ها و زیبایی‌های طبیعت موج می‌زنند. دنباله . . .

علم  بدیع

بدیع در واژه به معنی تازه، نو و نوآورده است و در گستره‌ی زبان، علمی است که  از آرایه‌های ادبی سخن می‌گوید. آرایه‌ها زیورهایی است که سخن را بدان می‌آرایند. آرایه‌های ادبی بر دو گونه است:

الف) ـ آرایه‌های لفظی (صناعات لفظی) : به آن دسته از آرایه‌های ادبی گفته می‌شود  که از تناسب آوایی و لفظی میان واژه‌ها پدید می‌آید. مانند: واج‌آرایی، سجع، ترصیع، جناس و اشتقاق

ب) ـ آرایه‌های معنوی (صناعات معنوی) : به آن دسته از آرایه‌های ادبی گفته می‌شود که بر پایه‌ی تناسب‌های معنایی واژه‌ها شکل می‌گیرد، مانند: مراعات نظیر، تناقض، عکس، تلمیح، تضمین، اغراق، حسن تعلیل، ارسال‌المثل، تمثیل، اسلوب معادله و ایهام. دنباله . . .

 

دوره‌های تاریخی نثر فارسی

 

نثر فارسی را از دیدگاه سبک و شیوه‌ی نگارش به چهار دوره باید بخش کرد و این بخش‌کردن از نظر تفاوت‌های آشکاری است که در سبک نثر هر دوره پیدا آمده است. جای خوشوقتی است که امروز نمونه‌هایی از هر دوره پیش روی ما موجود است و از این رو می‌توانیم قضاوتی، هر چند ناتمام، ولی دارای مبدا و ماخد در این‌باره بنماییم.

ولی قضاوت ما از این رو ناتمام است، زیرا ابزار قضاوت ما از آن راه است که به صحت متن‌های موجود کاملن نمی‌توان ایمان آورد و به یقین گفت که همه‌ی کلمه ها، نرکیب‌ها، عبارت‌ها، مثال‌ها و شاهدهایی که در این سندها می‌بینیم، عین صورت اصلی است، زیرا همه‌ی کتاب‌نویسان و نسخه‌نویسان فارسی از عیب بزرگ عدم امانت و بی‌دقتی در نسخه‌برداری عاری نبوده‌اند و هر اندازه یک نویسنده باسوادتر و فاضل‌تر بوده است، بیش‌تر در متن‌ها دست برده و کلمه‌ها را به میل خود زیرورو کرده و در عبارت‌ها و شعرها کم‌وزیاد و تصرف روا داشته است. مگر آن‌که نسخه‌هایی بیابیم که دست خط خود مولف باشد و این‌گونه نسخه‌ها نیز نادر به دست می‌افتد. دنباله . . .

حیات ادبی ایران در دوران رضا شاه

 حیات ادبی در دوره ی رضا شاه

دیدیم که ادبیات مشروطه دارای ویژگی برجسته‌ی سیاسی بود و هدف آن در قابل‌درک‌کردن مفاهیم برای توده‌ی مردم قرار داشت و مقام ویژه‌ای نیز به بیان عفیده‌ی آزادی‌خواهان که بعدن به‌سختی سرکوب شدند، داد. بااین‌حال اگرچه موج انقلابی برای مدت محدودی اراده‌ی خود را بر همه‌ی فعالیت‌های ادبی و هنری تحمیل کرد، ولی در برداشت‌ها و سبک‌های ادبی، عملن تحول عمده‌ای رخ نداد.

در دوره‌ی جدید، مطیوعات ادبی پیدا شدند، انجمن‌ها و محافل ادبی پاگرفتند و اعضای این محافل برداشت‌های خود را از راهی که ادبیات نو ایران بایستی از پیش می‌برد تبلیغ کردند. در میان این افکار و نظریات دو جریان عمده‌ی کهنه‌پرستان و نوگرایان شکل گرفت. به عنوان مثال کهنه‌پرستان راه حل بیدارسازی و جوان‌سازی شعر را بازگشت به سبک‌های ساده‌تر پیش از مغول یافتند و کوشیدند با الگوقراردادن فردوسی و نظامی و سعدی شعر فارسی را زنده سازند. در مقابل آنان، متجددان و نوگرایان تصمیم گرفتند از سنت کلاسیک شعر فارسی که به نظز آنان قواعد و قوانینش به‌قدری مرده بود که از بسط افکار شاعر جلوگیری می‌کرد، به‌طور کامل ببرند و شعر اروپایی را (به‌ویژه شعر رمانتیک فرانسوی را که به نظر آنان به دلیل قالب دلبخواهی و آسانی بیانش برای بیان مسایل دنیای نو به‌ترین وسیله بود) الگوی خود قرار دادند. دنباله . . .
 

وظیفه‌ی انتقاد در ادبیات

دکتر فاطمه سیاح

دکتر فاطمه سیاح یکی از نخستین صاحب‌نظران و نظریه‌پردازان تئوری و نقد ادبی در ایران است که در این زمینه تحصیلات دانشگاهی داشت و به‌گونه‌ی علمی با نقد ادبی و تئوری‌های نوین ادبیات دوران خود آشنا بود. او در سال ۱۲۸۱ خورشیدی در شهر مسکو - در یک خانواده‌ی مهاجر ایرانی- زاده شد. تحصیلات دبیرستانی و دانشگاهی خود را در همین شهر گذراند و از دانشکده‌ی ادبیات «اونیورسیته مسکو» در رشته‌ی ادبیات اروپا و نقد و تئوری ادبیات، موفق به دریافت دانش‌نامه‌ی دکترا شد. او رساله‌ی دکترای خود را درباره‌ی «آناتول فرانس» نوشت که با درجه‌ی عالی پذیرفته شد. سپس به‌مدت چهار سال در کلاس‌های دانشگاهی مسکو به آموزش ادبیات اروپایی، نقد ادبی و تاریخ ادبیات سرگرم بود. پس از آن در سال ۱۳۱۳ خ به ایران آمد و در همان سال در کنگره‌ی هزاره‌ی فردوسی شرکت کرد. در سال ۱۳۱۴خ به خدمت وزارت فرهنگ در آمد و معاون اداره‌ی آموزش بانوان شد. دنباله . . .

6


مینی‌مالیسم و ادبیات داستانی

(بخش نخست)

در دهه‌ی ۱۹٦۰ میلادی جنبش مینی‌مالیسم در بیش‌تر هنرها از موسیقی و ادبیات تا هنرهای تجسمی رخنه کرد و شکل ویژه و منحصربه‌فرد خود را یافت و در ادبیات داستانی به نوع داستان کوتاه در آمد. از مهم‌ترین ویژگی‌های این نوع داستان کوتاه می‌توان پیرنگِ (طرح) (۱) ساده، زمان و مکان محدود و استفاده از گفت‌وگو را نام برد.

«سامرست موام» (۲) زمان پیدایش داستان کوتاه (۳) را تا انسان‌های اولیه که گرد آتش می‌نشستند و حادثه‌ی عجیب‌وغریبی که دیده‌اند را تعریف می‌کردند به‌عقب می‌برد، زمانی که وی آن را «ظلمت زمان» می‌خواند و ادامه‌ی آن را تا نقالی در مشرق‌زمین و حکایت‌های فناناپذیر «هزار و یک شب» می‌آورد، اما داستان کوتاه را به عنوان یک نوع (۴) ادبی مربوط به سده‌ی نوزدهم می‌داند: «گمان می‌کنم فقط در سده‌ی نوزدهم بود که داستان کوتاه رواج یافت. رواجی که سبب شد داستان کوتاه یکی از انواع مهم تولید ادبی شود.» [۷- برگ ۳۲۱]

در چند سده‌ی پیش – سده‌ی شانزدهم تا هیجدهم میلادی- در اروپا به روایت‌ها و حکایت‌های منثور داستانی را که شخصیت‌ها یا کنش‌هایشان معرف زندگی روزمره‌شان بود «نوول» (۵) می‌گفتند. [۴- برگ ۱۷] اما واژه‌ی داستان کوتاه و تعریف آن به سال ۱۹۳۳ میلادی بازمی‌گردد که در ضمیمه‌ی فرهنگ آکسفورد رسمن به عنوان محصولی ادبی وارد واژگان خوانندگان انگلیسی زبان شد. [۴- برگ ۳]

دهه‌ی ۱۹٦۰ میلادی، زمانی که دنیای مدرن سنگش به در بسته خورده بود، هنر و دیگر پدیده‌های اجتماعی به دنیای جدید پا گذاردند که امروز با واژه‌ی «پسامدرن» شناخته می‌شود. در همان دهه بود که هنر داستان کوتاه مینی‌مالیسم در ادامه‌ی داستان‌های کوتاه یک صد ساله، جای خود را باز کرد.
رسیدن به یک مشخصه و اصل واحد در مینی‌مالیسم داستانی کاری ناشدنی می‌نماید، زیرا مینی‌مالیسم ادبیات داستانی را با معانی متعددی خوانده‌اند: «کوتاه‌نویسی»،  «داستانِ کوتاهِ کوتاه». از طرفی «آثار پدید‌آمده مینی‌مالیستی در جهان آن‌قدر با هم متفاوت است که کم‌تر می‌توان اصل‌های متباینی در آن‌ها یافت. به همین دلیل این داستان‌ها اغلب کم‌تر شبیه به هم در می‌آیند.» [۲– برگ ۳٦]  دنباله . . .

 

دشمن دانا یلندت می‌کند بر زمینت می‌زند نادان دوست

اینترنت افزون بر سود‌هایی که دارد این زیان را دارد که جهل‌گستری را نیز آسان کرده است! و بسیاری نیز متاسفانه بدون اندیشیدن یا بررسی، هر چه به‌دست‌شان می‌رسد، پخش می‌کنند و از دیگران نیز می‌خواهند همین کار را بکنند!

در این جا با نمونه‌ای از این آگاهی‌رسانی‌های نادرست آشنا شوید.

 

باور به‌ «نحوست‌ تربیع‌» و تأثیر آن‌ بر آثار ادبی و هنری

(بریدن‌ گوشه‌ای‌ از سند برای‌ ازبین‌بردن‌ شكل‌ چهارگوشِ آن)

كسانی‌ كه‌ مستقیمن با اسناد تاریخی‌ سروكار دارند، احتمالن بریدگی‌ گوشه‌ی‌ سمت‌ راست‌ پایین‌ برخی‌ از اسناد توجه‌شان‌ را به‌ خود جلب‌ كرده‌ است‌. هدف‌ این‌ گفتار‌، ارایه‌ی‌ پیشینه‌ و ریشه‌یابی‌ این موضوع‌، و سیر تحول‌ شكل‌ این‌ پدیده‌ در اسناد تاریخی‌ است‌. ما همچنین‌ كوشیده‌ایم‌ گسترش‌ این‌ اندیشه‌ در دیگر هنرها را به‌‌اجمال‌ مورد بررسی‌ قرار دهیم‌.

در میان‌ سندپژوهان‌ معاصر، هریبرت‌ بوسه‌ در بررسی‌ فرمان‌های‌ صفوی‌ این‌ موضوع‌ را مورد توجه‌ قرار داده‌ و به‌ نقل‌ از شاردن‌ این‌ امر را خرافی‌ و نشان‌ از نقص‌ در همه‌ی‌ امور دنیوی‌ می‌داند. وی‌ سپس‌ می‌افزاید كه‌ «ما هیچ‌ توضیحی‌ نداریم‌ كه‌ به‌ این‌ مطلب‌ اضافه‌ كنیم‌.»

اما این‌ سنت‌ پیشینه‌ای‌ درازتر از دوره‌ی‌ صفوی‌ دارد و با یك‌ بررسی‌ كوتاه‌ می‌توان‌ این‌ اندیشه‌ را در اسناد پیش‌ و پس‌ از دوره‌ی‌ صفوی‌ نیز ردیابی‌ كرد. افزون بر اشاره‌ی‌ ضمنی‌ ابوریحان‌ بیرونی‌، كهن‌ترین‌ منبعی‌ كه‌ به‌‌صراحت‌ به‌ این‌ موضع‌ اشاره‌ دارد، كتاب‌ ارزشمند دستور دبیری‌ (سده‌ی‌ ششم‌) است‌: «و چون‌ درخواهد نبشتن‌، اگر یك‌ گوشه‌ی‌ پایان‌ كاغذ قدری‌ بیاندازد تا شكل‌ مربعی‌ باطل‌ شود. كی‌ تربیع‌ شكل‌ نحوست‌ است‌.»

مؤلفان‌ دستورالكاتب‌ و نفایس‌الفنون‌ (سده‌ی‌ هشتم‌) نیز صریحن بر برش‌ گوشه‌ای‌ از سند برای‌ ازمیان‌بردن‌ شكل‌ چهارگوشِ آن‌ تأكید كرده‌اند. در شعر شاعران‌ بزرگ‌ نیز نمونه‌هایی‌ از این‌ اشاره‌ را می‌توان‌ یافت.‌ از جمله‌ در این‌ بیت‌ مولانا و اشاره‌ی‌ ظریف‌ او به‌ گرفتن‌ گوشه‌: دنباله . . .

 

دو قرن سکوت زبان فارسی یا دو قرن غیبت کاغذ؟

در تیرماه امسال برای شرکت در چهارمین همایش سالانه‌ی "انجمن نسخه‌های خطی اسلامی" (TIMA)، که من عضو کمیته‌ی تصحیح و انتشار آن هستم، به کمبریج رفتم. سخن‌رانی خود را با عنوان «کتاب‌شناسی متن‌های چاپی در ایران» به‌صورت پوستر ارایه کردم. پس از پایان همایش، بی‌فاصله راهی آکسفورد شدم تا در همایش دیگری که بخش ایران‌شناسی دانشگاه آکسفورد با همکاری دانشگاه لیدن با عنوان «خیزش یا طلوع زبان فارسی» (The Rise of Persian Renaissance) برگزار می‌کرد، شرکت جویم. موضوع سخن‌رانی من «سنّت شفاهی آموزش در سده‌های نخستین و نقش سماع و عرض و مقابله در تصحیح متن‌ها» بود.
در سال‌های گذشته به دلیل مطالعه‌های پراکنده‌ای که درباره‌ی مباحث نسخه‌شناسی ــ به‌ویژه کاغذ که عنصر اصلی در تولید نسخه‌ی خطی است ــ داشتم، به مساله‌ای پی بردم که به نظرم بدیع می‌نمود، ولی نمی‌خواستم آن را بدون پشتوانه‌ی مطالعاتی گسترده مطرح کنم. حضور در همایش «خیزش زبان فارسي» در آکسفورد، فرصتی بود که نخست این فرضیه را در یک مجمع علمی خارج از کشور طرح کنم. نمی‌دانم تاکنون کسی این مساله را پیش از این جایی نوشته یا گفته، از این رو اگر حرف قابلی باشد برای نخستین بار است که مطرح می‌شود. دنباله . . .

از عاشقانه تا مادرانه، از غزل تا روایت

(درباره‌ی سیمین بهبهانی)

اگر انقلاب مشروطیت را آغاز بیداری ایران از گذر آشنایی با مدرنیته یا تجدد بدانیم، دگرگونی نثر، تولد شعر نو، و پدیداری رمان و داستان کوتاه به مفهوم امروزی را هم رویدادهایی انقلابی می‌بینیم که پایه‌گذار ادبیات مدرن ایرانند.

در این دوره‌ی صد ساله در میان شاعران زن سه تن نام‌آورترینند: پروین اعتصامی، سیمین بهبهانی، و فروغ فرخزاد. مقایسه‌ی این سه موضوع مقاله‌هایی {از میهن بهرامی و پرتو نوری‌علا در نیمه‌ی دیگر. جلد ۲. شماره‌ی ۱. ۱۳۷۲} بوده است. در این نوشته محور سیمین بهبهانی است، اما به‌ناگزیر به دو دیگر به‌ویژه پروین اعتصامی هم پرداخته می‌شود. تصویر ماندگار این سه شاعر زن نامدار در ذهن من تصویر دو دختر و یک مادر است و اشاره‌ به آن در همین آغاز از این روست که نقطه‌ی آغاز تامل من در موضوع این نوشته بوده است.

پروین چند ماهی پس از انقلاب مشروطه (۱۲۸۵ش) به دنیا می‌آید؛ به یمن داشتن پدری آزادی‌خواه و اهل ادب فرصت آشنایی با خواسته‌های انقلاب و نیز ادبیات کلاسیک را می‌یابد؛ و در عمری ناکام و ناتمام که در اختناق رضا شاهی به پایان می‌رسد، بی‌اعتنا به گرایش‌های پیدا و ناپیدای نو در شعر، همه‌ی ذوقش را در پروراندن مضمون‌های اخلاقی، عرفانی و اجتماعی در قالب‌های کهن به کار می‌گیرد. دنباله . . .

 

                                                          دلشوره‌های واژه‌سازی

 

 

سیدعباس سیدمحمدی خواسته است که درباره‌ی واژه‌سازی بحث کنیم. متاسفانه سرم خیلی شلوغ است و نمی‌رسم وارد بحث مفصل بشوم. دو سه روز پیش هم سیدمحمدی در نظری که پای نوشته‌ی پیشین من درباره‌ی ریشه‌شناسی عامیانه گذاشته، نظر داریوش آشوری را درباره‌ی کارهای دکتر حیدری ملایری نقل کرده است. از این رو می‌خواهم کمی به این دو مطلب بپردازم.
نخست سخن سیدمحمدی را که در وبلاگش نوشته، نقل می‌کنم:

«ممکن است آن استاد در زمینه‌ی ساختارهای زبانی بسیار کار کند و اطلاعات واژگانی و ریشه‌شناسی و دیگر اطلاعات زبانی‌اش از زبان‌های ایران باستان قابل‌توجه باشد، ولی واژه‌سازی‌اش غیرشفاف و بدون بخت قبول باشد، مانند استاد دکتر محمد حیدری ملایری، که واژه‌ی "دیسول" را در برابر فرمول می‌سازد، و واژه‌ی "نپاهشگاه" را در برابر رصدخانه می‌سازد (به‌راستی، چه ضرورت ادبی یا زبانی یا علمی برای برساختن واژه‌ای به‌جای «رصدخانه» هست؟) و واژه‌ی "هموگش" را در برابر equation / معادله می‌سازد. ... دنباله . . .

 

نگاهی تازه به دیرینگی زبان فارسی

 و تأثیر آن

بر ادبیات عربی دوره‌ی جاهلیت

دست‌نویس مقاله‌ی مهم و روشنگرانه‌ی زیر را استاد تُردی‌بانو بردی‌یوا در سال ۱۳۷۴ به من سپرد تا پس از برگردان به فارسی در ایران منتشر کنم. من نیز آن را در نخستین شماره‌ی «مجموعه‌ مقاله‌های پژوهش‌های ایرانی» (سال ۱۳۸۰، برگ‌های ۵۳ تا ۵۹) منتشر کردم. از آن‌جا که این گفتار تاکنون در اینترنت منتشر نشده بود، آن را با ویرایش دوباره و اندکی کوتاه‌کردن در دسترس علاقه‌مندان می‌گذارم. این ویرایش فقط شامل نثر مقاله می‌شود و محتوای آن تغییری نکرده است.

این مقاله زمان پیدایش زبان فارسی را تا چند سده به عقب می‌برد و نقض‌کننده‌ی فرضیه‌ی پیدایش زبان فارسی در سده‌های نخستین پس از اسلام است. توجه به این مقاله و مقاله‌های گوناگون دیگر در این زمینه، نشان می‌دهد که دادن هویت عربی به هر واژه‌ و ترکیبی که ساختاری عربی‌مآب دارد، همواره درست نیست و بسیاری از واژه‌هایی که عربی دانسته می‌شوند، دارای ریشه‌ای در زبان‌های ایرانی و دیگر زبان‌های متداول در بین‌النهرین باستان دارد. این مقاله همچنین نشانگر نفوذ فراوان زبان فارسی در شبه‌جزیره‌ی عصر جاهلی است و نشان می‌دهد که آمیختن این زبان‌ها و به‌ویژه تأثیرپذیری زبان عربی از زبان فارسی، مدت‌ها پیش از آمدن اسلام آغاز شده است.

یادآوری این نکته نیز ضروری است که اصطلاح «جاهلی» در سراسر این گفتار برای تحقیر و تخفیف به کار برده نشده و صرفن یک اصطلاح متداول و شناخته‌شده برای دوران پیش از اسلام در شبه‌جزیره است. (م)  دنباله . . .

 

قلط املاعی

غلط املایی

به جز مردم لاابالی و بی­مبالات، هیچ­کس نیست که پیش از بیرون‌رفتن از خانه و گام‌نهادن در کوچه دست‌کم روزی یک بار، خود را در آیینه نبیند و وضع سر و لباس و کفش و کلاه خود را تحت مراقبت نیاورد، و ایرادها و بی‏نظمی‏ها و آشفتگی­های شکل ظاهر خویش را به‌شکلی بر طرف و درست نکنند.

چرا ؟
برای آن که انسان، در ذات خودخواه است و خود را از هیچ­کس کم‌تر و پست­تر نمی‏شمارد، و بر او بسی ناگوار است که با اندامی ناساز و شکل و ریختی منکر در برابر دیگران جلوه کند و دیگران در ظاهر او عیب و نقصی قابل‌سرزنش و خرده‏گیری ببینند و بر او بخندند.
این توجه و دقت در رفع عیب‌های ظاهری به هر نظر که تعبیر شود، به شرط آن که به حد خودآرایی و ظاهرسازی نرسد، ستودنی است. چه برای انسان دردی بدتر از آن نیست که مورد عیب­جویی هرکس و ناکس قرار گیرد و به علت عیبی که رفع آن بسیار آسان بوده، انگشت‌نمای این و آن واقع شود.
اما شگفت در این­جاست که غالب همین مردم که برای رفع عیب­جویی دیگران، در حفظ ظاهر گاهی از حد اعتدال نیز گام فراتر می­گذارند، هر روز در گفته و نوشته­ی خود، مرتکب هزار غلط انشایی و املایی می‏شوند و متوجه نیستند که به علت نوشتن نادرست و بی‏اندام، تا چه حد مورد طعنه و ریشخند خاص و عامند و چون تأثر و تألّمی هم از این بابت ندارند به‌هیچ­‌روی درصدد رفع این عیب بزرگ نیز بر نمی‏آیند. دنباله . . .

 

دگرگونی های زبان فارسی

دگرگونی یکم : اوستا
دگرگونی دوم : ماد
دگرگونی سوم : فارسی قدیم
دگرگونی چهارم : پهلوی
دگرگونی پنجم : پیدایش زبان دری
دگرگونی ششم : آمیزش زبان دری با عربی

ما باید بدانیم که از نژاد ملت متمدنی بوده و هستیم، و یکی از آثار تمدن ما زبان ماست. متاسفم که هنوز واژه‌های فارسی که در کتاب‌ها و شعرها و در نزد صنعتگران و پیشه‌وران و برزگران ایران امانت مانده است، گرد نیامده و فرهنگ خوبی فراهم نیامده است. و همچنین در صرف و نحو و دیگر قاعده های این زبان شیرین و کهنسال و وسیع، کتابی که نتیجه‌ی کوشش‌های شماری از دانشمندان مسلم باشد تدوین نشده است. از این سبب می‌گویند که زبان فارسی از زبان های غیرمستغنی و درجه‌دوم حهان است، و من مدعی‌ام که اگر داد زبان فارسی را بدهند و همان زحمت‌هایی که در آرایش و گردآوری زبان عربی و فرانسه و غیره کشیده شده، درباره‌ی زبان فارسی کشیده شود، یکی از زبان‌های درجه‌یک حهان خواهد بود. این سخن بگذار تا وقت دگر. فعلن مراد آن است که قدری درباره‌ی تاریخ زبان فارسی، تا اندازه‌ای که برای خوانندگان سودمند تصور شود، گفت‌وگو کنیم. دنباله . . .

 

مسایل جامعه‌شناسی ادبیات در ایران

موضوعی كه درباره‌ی آن باید سخن بگوییم، كمی پیچیده است؛ یعنی مساله‌ی ادبیات جامعه‌شناسی! در ایران امروز ”جامعه‌شناسی ادبیات“ است. محصول بزرگ جامعه‌ی ما در سطح بین‌الملل، ادبیات ماست. مساله كشوری مانند انگلستان، سیاست؛ آلمان، فلسفه و ایران ادبیات آن است. بنابراین اگر كاری برای این مساله انجام می‌شود باید جدی و دور از ندانم‌كاری و سردرگمی باشد. البته این‌طور نیست كه فكر كنیم تنها در ایران سردرگمی درباره‌ی  "جامعه‌شناسی ادبیات" وجود دارد. حتا در فرانسه هم گاهی نویسندگانی چه‌بسا مشهور پیدا می‌شوند كه به این مساله درست نپرداخته‌اند.

به‌تر است در این‌جا نخست به وضعیت موجود بپردازم. نخستین مشكلی كه در ایران درباره‌ی جامعه‌شناسی ادبیات داریم سوء‌تفاهم درباره‌ی آن است. این سوء‌تفاهم تنها در سطح افراد معمولی نیست، بلكه در حوزه‌های آكادمیك و حتا در وزارت علوم نیز وجود دارد. اكنون درسی در سرفصل‌های درس‌های جامعه‌شناسی در وزارت علوم به نام «جامعه‌شناسی در ادبیات» وجود دارد. این اسم «مصوب» غلط است زیرا ادبیات یك شاخه‌ی هنری است و جامعه‌شناسی علم است. جامعه‌شناسی قاعده‌ها و روش خود را دارد و هنر نیز ضابطه‌ها و نظم خود را. ما نمی‌توانیم از كانت كه در دویست سال پیش، هنر را قاعده‌های نظم احساسات و علم را قاعده‌های نظم ادراكات تعریف می‌كند عقب‌تر باشیم. دنباله . . .

 

"پژوهش" و "جستار"

(دانش‌جو، دانشگاه و روزگار ما)

وقتی زنده‌یاد شاهرخ مسكوب در بیمارستانی در پاریس درگذشت و پیكر او را برای به‌خاك‌سپاری به سرزمین محبوبش – ایران – آوردند، در برخی از شهرها، ازآن‌جمله در اصفهان، مراسمی در گرامی‌داشت یاد او برپا شد؛ و به قول «شهریار» «یك ختم هم گرفته شد و پر بدك نبود». در همان زمان دخترخانم جوانی كه در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی، از یكی از دانشگاه‌های معتبر دولتی مدرك «كارشناسی» داشت، از من پرسید: «شاهرخ مسكوب كی بود؟».

این پرسش ساده مرا به‌یاد ماجرایی انداخت كه چند سال پیش یك دبیر باسابقه‌ی ادبیات، كه او هم از همان دانشگاه مدرك لیسانس داشت، پس از سال‌ها تدریس ادبیات فارسی و در شرف بازنشستگی، وقتی صحبت از حافظ‌ خلخالی، حافظ غنی – قزوینی، حافظ خانلری، حافظ نیساری، حافظ سایه، ... در میان بود، حیرت‌زده پرسید: مگر حافظ یك دیوان بیش‌تر دارد؟

نمونه‌های دیگری هم هست. مثلن در اواسط مهرماه گذشته، دوستی كه در یك دانشگاه دولتی، نمی‌دانم در كدام رشته‌ی هنری، عكاسی درس می‌دهد، در مسیر بازگشت از دانشگاه، سری به محل كار من زد و ساعتی پیش من ماند. او می‌گفت پرسش‌نامه‌هایی را به دانش‌جویان داده تا اطلاعات عمومی آنان را از مقوله‌های گوناگون ادبی و هنری محك بزند و لابد برنامه‌ی درسی‌اش را بر اساس آن تنظیم كند. پاسخ‌هایی را كه دانش‌جوها داده بودند حالا به یاد ندارم؛ اما یادم است كه گفت هیچ‌كدام از دانش‌جویان اسم ساعدی و گلستان و چوبك و علوی را نشنیده بودند. دنباله . . .

مدیحه‌سرایی در ادبیات فارسی

مدیحه سرایی در ادب فارسی

در نگاه نخست به شعرهای مدیح ممکن است كه خواننده‌ی عصر ما بگوید: چه سود از خواندن مجموعه‌ای از تملق كه یاوه‌گویی حرّاف، و گیرم باذوق، نثار یك‌مشت قلدُر آدم‌كش و بی‌رحم در هشت صد سال پیش كرده است، به من چه كه امروز از زبان انوری بخوانم: گر دل و دست، بحر و كان باشد / دل و دستِ خدایگان باشد
ولی چنین برخوردی، چندان خردمندانه نیست، زیرا شعر مدیح، گذشته از ارزش‌های هنری‌ای كه می‌تواند داشته باشد، یك ارزش اجتماعی و تاریخی عام نیز دارد كه رسیدگی به ژرفای آن ما را با گذشته‌ی اجتماعی ما، بیش از هر سندِ مستقیم تاریخی، آشنا می‌كند و اگر روزی بخواهیم تاریخ اجتماعی مردم ایران را قدری دقیق‌تر از آن‌چه تاكنون شناخته شده است، مورد بررسی قرار دهیم، كاوش در اعماق این مدیحه‌ها به‌ترین زمینه‌ی این‌گونه مطالعات می‌تواند باشد.   دنباله . . .

 

ویژگی‌های یک ترجمه‌ی خوب ادبی

هنر ترجمه

از نظر همه‎ی اهل فن، ترجمه‌ی خوب و موفق ادبی آن ترجمه‌ای است که بتواند به پرسش‌های هفتگانه‌ی زیر پاسخ مثبت بدهد: دنباله . . .

 

تاثیر ترجمه بر زبان و ادبیات فارسی

تاثیر ترجمه بر زبان فارسی

تحول آغازین ادبیات فارسی معاصر در چندین پژوهش مهم بررسی شده است. این پژوهش‌ها که با نوشته‌های ادوارد جی براون درباره‌ی گرایش‌های ادبی معاصر آغاز شد، چندین پژوهش مهم درباره‌ی جنبه‌های خاص و عام ادبیات فارسی را درپی‌آورد. این پژوهش‌ها نکته‌های زیادی درباره‌ی روزنامه‌نگاری و ابداع مقاله‌ی مطبوعاتی، نخستین تجربه‌ها در زمینه‌ی ادبیات داستانی، و کوشش برای بازآفرینی نمایش‌نامه‌هایی به سبک اروپایی در فرهنگ ایرانی به ما آموخته‌اند. بااین‌حال، هنوز چندین پرسش مهم درباره‌ی این دوره بی‌پاسخ مانده است. این پرسش‌ها تأثیر خاص ترجمه‌ی ادبی و تأثیر اقتباس ادبی در تکامل ادبیات فارسی معاصر را مورد توجه قرار می‌دهند: دنباله . . .

  تصویرپردازی در شعر و ادب فارسی

 خانم آنه ماری شیمل که سال‌ها استاد و صاحب کرسی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه‌های گوناگون بوده است، کتاب‌های متعددی در زمینه‌ی ادب فارسی نگاشته است که یکی از آن‌ها کتاب "زربفت دو رنگ" او است. این کتاب درباره‌ی تصویرپردازی در شعر و ادب فارسی است. خانم شیمل در این کتاب دانش وسیع خود را در شعر و ادب فارسی با ظرافت زنانه، لطافت طبع، نازک‌اندیشی و تیزبینی در هم آمیخته و کتابی فراهم آورده که هر پژوهشگر و دانش‌جوی شعر و ادب فارسی باید آن را در دسترس داشته باشد. دنباله . . .

 

غلط‌های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی

 آموزش فارسی

غلط مشهور در توصیف دو دسته به کار برده می‌شود:

دسته‌ی نخست کسانی هستند که از رهگذر سالوسی و ریاکاری در زمره‌ی نیک‌مردان جای می‌گیرند. درباره‌ی این  " کندم‌نماهای جوفروش " می‌گویند:  فلانی غلط مشهور است، یعنی نان پرهیزکاری می‌خورد ولی "چون به خلوت می‌رود آن کار دیگر می‌کند".

دسته‌ی دوم آن واژه‌ها و عباراتی است که برخلاف حقایق تاریخی و یا آیین دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان‌ها جاری است.

اکنون به نمونه‌های گوناگون این غلط‌های رایج در زبان فارسی که پرهیز از گفتن آن‌ها بایسته است، دقت کنید : دنباله . . . 

فردوسی در هاله‌ای از افسانه‌ها

 

برخی از دانشمندان و صاحب‌نطران نکته‌سنج ایرانی و خارجی که به‌ویژه در ٨٠ سال گذشته به مطالعه و پژوهش درباره‌ی فردوسی، حماسه‌سرای بزرگ ایران پرداخته‌اند، بارها به این موضوع اشاره کرده‌اند که نویسندگان مقدمه‌ی بایسنغری و برخی از تذکره‌نویسان پیش از آنان، درباره‌ی زندگی و شخصیت فردوسی به افسانه‌سرایی پرداخته و داستان‌های دروغ و خیالی و کودکانه جعل کرده‌اند و سپس از راه این‌گونه کتاب‌ها، نادرست‌ترین تصورات درباره‌ی فردوسی در ذهن مردم ایران‌زمین راه یافته که گاه حتا برخی از پژوهشگران ایرانی و خارجی معاصر را نیز منحرف ساخته است. دنباله . . .

  نقش انقلاب مشروطه در

پیدایش ادبيات نو كودكان و نوجوانان

ادبیات کودکان 

ادبيات كودكان نه به عنوان يك "نهاد"‌ بلكه به عنوان يك "مفهوم" در تاريخ ادبیات جهان و ایران وجود دارد. اما آن چيزی كه از سال ١٨۵٠م در دنيای غرب وجود دارد،‌ اين است كه ادبيات كودكان پس از این زمان به نهاد مستقلی افزون بر خانواده و آموزش و پرورش تبديل گردیده است. نهادهای انسانی يعنی خانواده و آموزش و پرورش،‌ ادبيات كودكان را در دل خود پرورش می‌دهند، ولی پس از آن ادبيات كودكان وارد مرحله‌ی ديگری می‌‌شود كه به آن مرحله‌ی "نهادهای پسابنيادين" يا ثانويه Secondary Institution می‌گويند كه حيات مستقلی دارد. و آن چيزی كه هم به‌صورت مفهومی و هم به‌شکل نهادین وارد جامعه‌ی ايران شده است،‌ از دوره‌ی مشروطه است. در دوره‌ی پيش از آن، ادبيات كودكان در ایران البته در چارچوب يك مفهوم سنتی وجود دارد، ولی پس از آن است که به مفهوم مدرن در جامعه‌ی ايران آغاز به شكل‌گيری می‌كند و به عنوان بخشی از انديشه و تفكر دنيای غرب، رفته‌رفته به‌شکلی نهادین تاثيرات خود را بر جامعه ما می‌گذارد. دنباله . . .

 

زمینه‌های روان‎شناختی "تخلص" در شعر فارسی

شعر فارسی، به عنوان یکی از برجسته‏ترین و گسترده‌‏ترین آثار فرهنگِ بشری، همواره موردِ ستایش آشنایانِ این وادی بوده است. این شعر، همان‏گونه که در حوزه‌ی مفاهیم و معانی ویژگی‌هایی دارد که آن را از شعر دیگر ملت‌ها امتیاز می‏بخشد، در قلمرو ساخت و صورت هم از برخی ویژگی‌ها برخوردار است که در ادبیّات جهان، یا بی‏همانند است یا موردهای مشابه بسیار کم دارد. مانند ردیف ـ با وسعتی که در شعر فارسی دارد و با نقشِ خلاّقی که در تاریخِ شعرِ فارسی داشته است ـ در ادبیّات جهانی بی‏سابقه است (۱). برخی دیگر از ویژگی‌های شعر فارسی نیز مشابه اگر داشته باشد، بسیار اندک است. در این یادداشت به یکی از ویژگی‌های شعر فارسی می‏پردازیم و آن مسأله‌ی «تخلّص» است که به این گستردگی و شمول، که در شعرِ فارسی دیده می‏شود.  دنباله . . .

فارسی‌گویی فارسی‌زبانان

قتد پارسی

حیات زبان فارسی در كوچه و خیابان را میزان آشنایی و درك ما از این زبان رقم می‌زند. تابلوهای تبلیغاتی، دست‌نوشته‌های پشت شیشه‌ی مغازه‌ها، پارچه‌نوشته‌های سازمان‌های گوناگون و مجموعه‌اعلان‌ها و ابزاری كه برای اطلاع‌رسانی در سطح شهر، چند جمله‌ی كوتاه را یدك می‌كشند، برآیند همان درك كلی مردم و مسوولان از زبان فارسی است.
با مطالعه و تفكیك نوشته‌های در و دیوار و مغازه‌ها و خیابان‌ها به‌آسانی می‌توانیم به دسته‌بندی قبیله‌های زبانی گوناگون دست پیدا كنیم كه در آن‌ها می‌توان سطح‌های زبانی صتف‌ها و قشرهای گوناگون را بازشناخت. دنباله . . .

 

در آشپزخانه‌ی زبان فارسی

(نگاهی به کاربرد فعل "خوردن" در زبان فارسی)

فعل

درنگی در زبان فارسی و گفت‌وگوی روزمره‌ی فارسی‌زبانان و نگاهی به شمار عبارت‌ها و استعاره‌هایی که در این زبان برای فعل «خوردن» و انواع خوراکی‌ها به کار می‌رود،  موجب شگفتی هر پژوهنده‌ای می‌شود.  گرچه می­توان حدس زد که در همه‌ی فرهنگ­ها استعاره‌هایی در رابطه با خوردن و خوراکی‌ها موجود باشد. لیکن خوردن و مسایل مربوط به آن، چنان با فرهنگ و زبان فارسی آمیخته شده است که می‌توان ادعا کرد که حذف این استعاره‌ها از زبان فارسی، ارتباط فارسی‌زبانان را با واقعیت مادی اگر نه گسسته، بلکه دست‌کم به‌شدت مختل می‌سازد و شرح  بسیاری از حالت‌های روحی ـ روانی و موقعیت‌های گوناگون اجتماعی را اگر نه ناممکن، دست‌کم بسیار محدود می‌کند. ذهن فارسی‌زبانان در موقعیت‌های گوناگون و بسیار متفاوت زندگی روزمره، از عبارت‌های ساخته‌شده از فعل "خوردن" استفاده می‌کند و ما برای نمایاندن دامنه‌ی گسترده‌ی این کاربرد، تنها نمونه‌هایی از آن‌ها را در زیر می‌آوریم : دنباله . . .

7



اندیشه‌ی سیاسی سعدی

زمینه و زمانه‌ی سعدی
سعدی شیرازی (٦۰٦- ٦۹۰ه. ق) در دوره‌ای چشم به جهان گشود که ایران‌زمین از هر سو عرصه‌ی تاخت‌وتاز نیروهای ویرانگر زندگی اجتماعی قرار گرفته بود.
از سوی غرب صلیبیان، حکومت در حال زوال سلجوقیان را هرچه بیش‌تر به‌سوی نابودی می‌کشاندند. از سوی شرق مغولان از کشته‌ها پشته می‌ساختند، و از درون نیز، امیران و حاکمان محلی با باج‌وخراج و درگیری‌های خونبار داخلی، عرصه‌ی زیست اجتماعی را به جهنمی سوزان تبدیل کرده بودند. سعدی از زمانه‌ی خویش چنین یاد می‌کند:

ای محمد گر قیامت می برآری سر ز خاک /  سر برآور وین قیامت در میان خلق بین
زینهار از دور گیتی و انقلاب روزگار /  در خیال کس نیامد کانچنان گردد چنین

در نیک‌اندیشی و بزرگ‌منشی سعدی همین بس، که در چنین زمانه‌ی خون‌ریزی از آموزه‌ی

 بنی آدم  اعضای یک پیکرند /  که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامد نهند آدمی

سخن به میان آورده است. هر چند نباید از یاد بُرد که نه سعدی خود توانست به این آموزه همواره پایبند بماند و نه در جامعه‌ی آن روز ایران این آموزه قابل تحقق بود. نکته‌ی مهم اما این بود که سعدی با این آموزه، افقی بسیار انسانی فراراه ذهن و زبان جامعه گشود. دنباله . . .

 

نام "نوروز" در انگلیسی

نوروز

در سال‌های اخیر كه نوروز كاربُردی جهان‌شمول‌تر و فراگیرتر از پیش یافته و كم‌كم به‌گونه‌ی یك كلیدواژه‌ی ایرانی از سوی مردم دیگر كشورها شناخته شده و وارد ِ فرهنگ ِ زبان‌های بزرگ جهانی و نیز زبانزد ِ بسیاری از مردم جهان و كارگزاران نهادهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی گردیده است، ضرورت نگاشتن درست آن در رسانه‌های چاپی و الكترونیك در متن‌های جُز فارسی و حتا گاه متن‌های فارسی كه از سر ِ ناگزیری به خط لاتین نوشته می‌شوند، پیش آمده است.
امّا همگان در نگارش این واژه، شیوه و املایی یكسان به كار نمی‌برند و درنتیجه، این امر، آشفتگی بسیاری در كار ِ شناساندن جشن بزرگ ملی ما به دیگران، پدید آورده است. دنباله . . .

 

روابط خانوادگی در ادبیات عامیانه‌ی  ایران

 

با آن‌که بسیاری از اصلاحات در قانون خانواده‌ی ایران از قوانین غیرایرانی، به‌ویژه قوانین اروپایی ریشه گرفته است، ولی منبع اصلی "قانون خانواده"ی کنونی ایران، در حقیقت حقوق شیعه اثنا عشری است. (۳)
بااین‌حال ما ناگزیریم منبع دیگر این تأثیرگذاری، یعنی "سنت و عرف" را نیز در توضیح و تعبیر قوانین خانواده در ایران بشناسیم. قصد این مقاله پژوهش در این زمینه‌ی گسترده نیست، بلکه ارایه‌ی نشانه‌هایی از گرایش‌ها در روابط خانوادگی میان زنان و شوهران، پدران و مادران و فرزندان و جز آن است که در ادبیات عامه‌ی ایران نیز متجلی است. مایه‌ی اصلی ادبیات عامیانه در بیش‌تر موارد بسیار کهنه است، بااین‌حال چون این ادبیات از یک سو عقاید عامه را بارتاب می‌دهد، و از سوی دیگر نیز بر این عقاید تأثیر می‌گذارد. بررسی و ارزیابی آن، و نیز تعیین مقبولیتی که به اصلاحات و قانون‌گذاری اجتماعی می‌دهد، ارزشمند است. (٤)
در ادبیات عامه‌ی ایران، برای قصه‌گوی یک داستان، سلسله‌مراتب خانوادگی امری بدیهی و مسلم است. این موضوع با ظرافت بسیاری در داستان "تقسیم غاز" خلاصه شده است: دنباله . . .

مسایل واژه‌سازی

 واژه سازی

واژه‌سازی مساله‌ای است موردی و سیر زبان فارسی و واژه‌سازی در این چهل – پنجاه ساله هم پشتیبان این مدعاست. حکم‌های کلی ازاین‌دست که می‌توان و باید در برابر هر واژه‌ی خارجی یک واژه‌ی فارسی گذاشت، حکمی‌ست نادرست و نشدنی. حکم به این‌که به هیچ‌وجه واژه نباید ساخت و واژه‌های خارجی را به همان صورت پذیرفت، نیز حکمی است نادرست و نشدنی. و یا تصور این‌که در برابر تمام مفهوم‌ها و نام‌های تازه‌ی فرهنگ اروپایی، در کناب‌های کهن، ناگزیر برابری یافت می‌شود، ساده‌اندیشانه است. و در این میانه راه سومی هم هست:

باید دید کجا می‌توان یافت و باید ساخت و کجا نمی‌توان یافت و ساخت. یعنی سنجشی دقیق و موردبه‌مورد.

در این مورد هم حتا نمی‌توان حکم کرد که اگر امروز ساختن واژه‌ای برای مفهومی معین ممکن نباشد، دلیل آن است که امکان ساختن آن یا یافتن برابری دقیق‌تر و درست‌تر برای آن در آینده نیز ناممکن است، زیرا سیر زبان و آمدن واژه‌ها و قالب‌های تازه، این امکان را می‌دهد که پس از جاافتادن آن‌ ها در زبان، راه برای ساختن ترکیب‌های تازه‌تر با آن‌ها یا ساختن شکل‌های قیاسیِ همانند آن‌ها، هموار شود. چنان‌که ساختن "جشنواره" برای "فستیوال"، برای مثال، راه را برای ساختن "ماهواره" هموار کرد. و آن کس که "پیشوند"  و "پسوند" را ساخت، راه را برای ساختن "شهروند" هموار کرد و شاید راه ساختن جشنواره را نیز ساختن ِ سنگواره (برابر فسیل) پیش از آن هموار کرده بود. دنباله . . .

نقش و جایگاه زبان در شعر معاصر ایران

 

با ظهور نیما و طرح تازه‌ای كه او در شعرِ فارسی افکند، جریان شعر فارسی در مسیر تازه‌ای راه یافت و انواع جدیدی از شعر فارسی پدید آمد. نیما راهی تازه را به شاعران پس از خود نشان داد تا آنان، هر یك به فراخورِ استعداد، توانایی و ذوق خویش از آن راه، دنیاهای تازه‌ای را تجربه كند.
زبان به عنوان یكی از بنیادی‌ترین ابزارهای بیانی، در كانونِ توجه برخی از شاعران معاصر ایران قرار گرفت و در نزد آنان «زبان‌ورزی» هدفِ اساسی شعر قلمداد شد. این بخش از شعر امروز ایران با تأكید بر تكنیك، پرهیز از استعاره‌پردازی و تزیین‌گرایی و فاصله‌گیری از ادبیت در شعر، تلاش می‌كند تا شعری كاملن متفاوت باشد و راهی تازه را برگشاید و بازنماید. اما پافشاری مداوم شیفتگان "شعرِ زبان‌گرا" بر نحوشكنی‌های پی‌درپی، زمینه‌ی سوءِتفاهمی گزنده را برای بسیاری از نوآمدگان امروز فراهم آورده است و آن سوءتفاهم گزنده این است كه به‌جای آن‌كه شعر را یك آفرینش هنری گمان كنند، آن را تا حد یك پدیده‌ی فنی پایین می‌آورند.

جهت‌گیری عمومی شعر کلاسیک فارسی به‌سوی زبان و بیانی فاخر و رسمی است و بسیاری از واژه‌ها و ساخت‌های زبانی را به جرم «غیرشاعرانه‌بودن» به خود راه نمی‌دهد. به همین دلیل، از بیان طبیعی و منطق معمول كلام فاصله گرفته است. تنگنای وزن و قافیه نیز در افزایش این فاصله سهم زیادی دارد. ما از قله‌های سرافراز و غرورآفرین شعر فارسی كه بگذریم، انبوه شاعرانِ مقلد را می‌بینیم كه یا درك شایسته‌ای از زمانِ خویش نداشته‌اند یا آن‌چه که آن روز پنداشته‌اند، با شرایط امروزِ جامعه‌ی ما و با زیبایی‌شناسی معاصر سازگاری ندارد. دنباله . . .

درباره‌ی تغییر خط فارسی

 

بارها خوانندگان از ما پرسیده‌اند که درباره‌ی تغییر خط فارسی و به‌ویژه  تبدیل آن به خط لاتینی چه عقیده‌ای داریم؟ نخست باید دانست که هیچ خطی در دنیا کامل نبوده و نیست و اگر بخواهیم خطی داشته باشیم که صوت‌های گفتار را تمامی ثبت کند، چنان‌که خواننده، از روی علامت‌های خط، درست به‌صورت ملفوظ کلمات پی ببرد، علامت‌های آن به اندازه‌ای فراوان می‌شود که آموختن و به‌کاربردن خط را بسیار دشوار می‌کند.

دیگر آن‌که، میان خط‌هایی که در کشورهای گوناگون جهان و نزد ملت‌های مختلف معمول است، البته برخی نارساتر، برخی کامل‌تر، برخی آسان‌تر و برخی دیگر دشوارتر است. از خط چینی که برای هر کلمه علامتی جداگانه دارد و نشانه‌های خطی آن غالبن نه بر لفظ، بلکه بر معنی دلالت می‌کند و از خط ژاپنی که پس از چینی از دشوارترین خط‌های دنیا است، در این‌جا گفت‌وگو نمی‌کنیم. اما میان خط‌هایی که نزد ملت‌های غربی متداول است، و درست یا نادرست، امروز چشم همه‌ی ما به ایشان است، باز برخی در کمال دشواری و نارسایی است. در باره‌ی نقص‌های خط انگلیسی و فرانسوی دانشمندان آن دو کشور خود بحث‌های مفصل و دقیق و گاهی پرشور کرده‌اند، تا آن‌جا که یکی از دانشمندان فرانسه خط امروزی متداول در آن کشور را "شرمساری ملی" خوانده است.

نقص‌هایی که برای خط فارسی برشمرده‌اند این‌ها است: دنباله . . .

 

"ماشین‌نوشته"ها

(ادبیات رانندگان جاده‌ها)

ماشین نوشته

کم‌تر کسی را می‌یابیم که در جاده‌های ايران سفر کرده باشد و بگويد که هرگز خودرويی را ندیده است که روی آن بيت شعر يا عبارتی (معمولن از دیدگاه ادبی کم‌مايه ولی گاه زيرکانه) نوشته شده است.

مسافرانی که در پس اين خودروها حرکت می‌کنند، با چشم‌برداشتن از جاده و اطراف، کنجکاوانه اين بیت‌ها و عبارت‌ها را می‌خوانند و از خواندن آن‌ها گاه شاد و گاه از معنای نهفته در آن‌ها رنجيده می‌شوند. اين نوشته‌ها معمولن پیرامون موضوع‌های عاشقانه، عاطفی و يا مذهبی هستند. دنباله . . .

 

 فرهنگ شادمانی در ادب فارسی
(نگاهی تازه به زندگی و شخصیت ملانصرالدین)
(حاجی فیروز = ملانصرالدین)

ملانصرالدین و خرش

فرهنگ شادمانی، بخشی از فرهنگ زندگی است. شادمانی و خندستانی‌کردن در ادب فارسی سه بخش مهم دارد:

- هزل: رسوا کردن و برهنه کردن خصوصیات فردی و پنهانی افراد است که دنیای ممنوعه‌ها را نیز دربر می‌گیرد. مانند: هزلیات سعدی و مولانا و...

- هجو: نیشخندی است بر اخلاق و منش‌های انسان‌ها که جنبه‌ی فردی آن قوی است. مانند: هجویات سنایی و سوزنی سمرقندی و انوری و ....

- طنز: گریه‌خنده‌های عارفانه بر زندگی است. کشف و برهنه کردن تضادها و ناهماهنگی‌های زندگی است. سمت‌وسوی اجتماعی دارد. رقص بر شمشیر است. در اقلیم ستم و مگو و مکن و مبین، طنز و به‌ویژه طنز شفاهی رونق می‌گیرد تا دمی خنده بر لب‌ها بنشاند و آرامش بخشد. طنز، لبریخته‌های شادی و رنج است. دنباله . . .

 

"سرنام" در زبان فارسی

     IRNA

یکی از ویژگی‌های زبان فنی و علمی امروزی توانایی ساخت سرنام (acronym) است. سرنام همان‌گونه که از نامش برمی‌آید، نام یا واژه‌ای است که از سرهم‌گذاشتن حرف‌های نخست چند واژه ساخته می‌شود. از سرنام‌های معروف «اوپک» است به معنی "سازمان کشورهای صادرکننده‌ی نفت" (OPEC= Organization of Petroleum Exporting Countries)  یا «ناتو» به معنی «سازمان پیمان [اقیانوس] اطلس شمالی» (NATO= North Atlantic Treaty Organization ). دنباله . . .

 

 مقایسه‌ی ادبیات کلاسیک فارسی و اروپایی

حواجه حافظ شیرازی               ولفگانگ گوته 

 در این نوشتار، همانندی و ناهمانندی‌های ادبیات، (به‌ویژه شعر) کلاسیک فارسی و اروپایی به‌صورتی کوتاه بررسی گردیده است. محدوده‌ی زمانی مقایسه‌ی ما در این نوشتار نیز مربوط به ادبیات رسمی (شعر كلاسیك) است و جریان‌های پرشتاب ادبی امروز را – چه در ایران (۳) و چه در اروپا – دربر نمی‌گیرد.
محورهای قابل‌بررسی در این نوشتار به قرار زیر است: دنباله . . .

 

درباره‌ی ریشه‌ی فارسی واژه‌ی عشق

 قلب عاشق

زیباترین واژه‌ی زبان فارسی که تا چندی پیش همه آن را عربی می‌دانسته‌اند و درشعر و ادبیات فارسی و به‌ویژه عرفان ایرانی جایگاهی بلند و برجسته دارد واژه‌ی "عشق" است.

این واژه ریشه‌ی هند و اروپایی دارد و پیشینه‌ی آن بدین قرار است: دنباله . . .

 

رفتارهای ناهنجار فارسی‌زبانان با زبان فارسی

(زبان فارسی از آشوب تا سامان)

رفتارهای ناهنجار فارسی زبانان با زبان فارسی

زبان فارسی يا فارسی دَری، ستون استوار تاريخ و فرهنگ و شناخت‌نامه‌ی ايرانيان، افغانان، تاجيكان و برخی تيره‌های فارسی‌زبان در ديگر كشورهای آسيای باختری و مركزی، و سرمايه‌ی مشترك معنوی ملت‌ها و تيره‌های ياد كرده است. اين زبان، شاخه‌ای از زبان‌های ايرانی است كه خود به شاخه‌ی بزرگ‌تر گروه زبان‌های هندو - ايرانی می‌پيوندد و در كليدواژه‌های زبان‌شناختی، از آن به نام "فارسی نو" ياد می‌‌شود (در برابر فارسی باستان / كهن، زبان روزگارِ هخامنشيان كه نوشته‌های اندك‌شماری به خط ميخی از آن برجا مانده است و فارسی ميانه، زبان روزگار پارتيان/ اشكانيان که شمار بيش‌تری سنگ‌نوشته و كتاب به دبيره (خط) پهلوی از آن در دست داريم). دنباله . . .

 

زبان عامیانه، اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های فارسی

چشماش آلبالو گیلاس می چینه

 نگا. = نگاه کنید به

  آ

آب = عزت و رونق، طراوت و تازگی، روح، شراب خالص

آبِ آب آبکی، بی‌مایه، بی‌رنگ

آب از آب تکان نخوردن = رخ ندادن جنجال و هیاهو، آرام ماندن اوضاع

آب از آتش برآوردن = کار محال کردن

آب (ها) از آسیاب افتادن = فرو نشستن هیاهو، از یاد رفتن ماجرا

آب از لب و لوچه‌ی کسی سرازیر شدن = تمایل شدید داشتن، به طمع افتادن

آب از دریا بخشیدن = از کیسه‌ی خلیفه بخشیدن

آب از سر گذشتن = کار از چاره و تدبیر گذشتن

آب از گلو پایین نرفتن = غصه و ناراحتی شدید داشتن

آب اندام زیباتن و خوش‌رو

آب‌باریکه درآمد اندک اما مرتب

آب‌بردار = دوپهلو، کنایه‌آمیز

آب برداشتن = هدف دیگری در پس کاری وجود داشتن

آب بستن در چیزی = آبکی و رقیق کردن

آب‌بندی کردن آرام‌آرام به کار انداختن دستگاه نو

دنباله . . .

دامنه‌ی نفوذ و تاثیر زبان فارسی در زبان‌های جهان

 نفوذ و تاثیر زبان فارسی در زبان های جهان

زبان‌های دنیا را ٦ هزار دانسته‌اند. برخی از این زبان‌ها بسیار به هم شبیه هستند .ازاین‌رو  همه‌ی زبان‌ها را می‌توان در ٢٠ گروه عمده جای داد. یکی از مهم‌ترین گروه‌های زبانی، هندواروپایی است که همه‌ی زبان‌های شبه‌قاره‌ی هند - ایران و نیز اروپایی را دربر می‌گیرد. در روزگار ابن بطوطه وی در همه‌ی مناطق غیرعربی که سفر نموده با زبان فارسی مشکل گفتاری خود را حل می‌کرده است. حتا در چین و بلغارستان و ترکستان کلمه‌هایی از فارسی وجود دارد و از این نظر با زبان یونانی قابل‌ مقایسه است.

زبان فارسی از قدیم‌ترین زبان‌ها و از گروه زبان‌های هندوایرانی است که زبانی پیوندی است. این گروه زبانی مجموعه‌ای از چندین زبان را شامل می‌شود که بزرگ‌ترین جمعیت جهان به این گروه سخن می‌گویند و صدها واژه‌ی مشترک میان فارسی و آن‌ها وجود دارد. ریشه‌ی بسیاری از کلمه‌های پایه‌ای زبان‌های اروپایی مانند: است، مادر، پدر (فادر، فاتر)، برادر، خواهر، دختر (داتر)، بد، خوب (گود)، به‌تر (بتر)، تو، من، مُردن، ایست و مانند آن‌ها یکی است. از زبان فارسی امروزه ده‌ها کلمه‌ی بین‌المللی مانند : بازار، کاروان، کاروانسرا، کیمیا، شیمی، الکل، دیتا، بانک، درویش،  آبکری، بلبل، شال، شکر، جوان، یاسمین، اسفناج، شاه، زیراکس، زنا، لیمو، تایگر، کلید، کماندان، اُرد (امر، فرمان)، استار، سیروس، داریوش، جاسمین ، گاو ( گو = کو Cow)، ناو، ناوی، توفان، گاد God، نام، کام، گام، لنگ = لگ ، لب، ابرو، بدن، روز  و ... به بیش‌تر زبان‌های مهم دنیا راه پیدا کرده است. دنباله . . .

 

پیرامون وازه و واژه‌سازی،

شیوه‌های برابرسازی و برابریابی

واژه سازی و واژه یابی

فیروزه ناظرى* : تعریف شما از «واژه» چیست؟  

-   اگر بخواهم به‌شکلى کاملن فنى به این پرسش شما پاسخ بدهم، باید اصطلاحاتى تخصصى مانند «تکواژ»، «تکی»، «آهنگ صدا»، «مفهوم» و... را به میان بکشم که درکشان نیاز به ساعت‌ها بحث دارد و از حوصله‌ی مخاطب شما نیز خارج است. بنابراین اجازه بدهید به همین تعریف ساده بسنده کنیم که «واژه» همان واحد سازنده‌ی جمله است که در خط فارسى آن را با اندکى فاصله با واحدهاى دیگر مى‌نویسیم و یک معنى مشخص دارد. دنباله . . .

تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام

 (درباره‌ی تاثیرات زبان عربی در پیدایش زبان دری و شعر عروضی فارسی

و اشکال و انواع سبک‌های ادبی )

  

این مطلب  بر همه روشن است که ادبیات فارسی در دوران پس از اسلام، از جهات قوی و برجسته‌ی فرهنگ ایرانی است. در طی پنجاه سال اخیر ـ اگر در زمینه‌ی علوم و معارف دیگر کار جدی و نظرگیری انجام نگرفته باشد، در این رشته کار زیادی صورت گرفته است. خاورشناسان اروپایی از لحاظ اسلوب تحقیق در این گسترده بررسی‌های ادبی و تاریخی، برای روشنفکران ایرانی نقش راهنما داشتند. آن روشنفکران ایرانی که از مدارس قدیمه ما بیرون آمده و از تعلم صمدیه و صرف سیر آغاز کرده و تا مغنی و مطول رسیده و زبان عربی کلاسیک را می‌دانسته و به علوم ادبی علاقه داشته‌اند، با آموختن اسلوب اروپایی ِ تحقیق، خیلی زود توانستند به کارشناسان معتبری مبدل شوند و گاه از معلمان باختری که غالبن کمیت آنان در فارسی و عربی می‌لنگید، در گذرند و نمونه‌‌های باارزشی از تحقیق و تحلیل عرضه کنند. دنباله . . .

 

چهره‌های فولکلوریک در قصه‌ها و مثل‌های ایرانی

چهره های فولکلوریک

کار بر روی فرهنگ عوام (فولکلور) در ایران طی سال‌های اخیر نسبتن وسیع و خوب انجام گرفته است، چیزی که آن را باید مرهون تلاش تحقیقات کسانی دانست که شاید اغلب از وسایل لازم برای این کار دشوار نیز محروم بوده‌اند. در این زمینه هدایت، صبحی، انجوی، شاملو، جمال‌زاده، امیرقلی امینی هر یک در دوران خود و در گستره‌ی معین (مانند اصطلاحات، امثال، قصه‌ها، ترانه‌ها، لغات و...) خواه متعلق به تهران، خواه شهرستان‌ها، آثاری نشر داده‌اند. کسانی که در همین عرصه‌ها شاید با دامنه‌ی محدودتری فعالیت کرده‌اند نیز کم‌شمار نیستند و گاه برخی تک‌نگاری‌های بسیار باارزش هم درباره‌ی عادات و آداب تهران و شهرستان‌ها منتشر شده است. از این کوشش‌های بزرگ و ضروری هنوز باید بهره‌برداری شود:   دنباله . . .                                

 

 درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات

«اجتماعیات در ادبیات» ایران به‌طور عمده به تلاش جامعه‌شناسان و نیز ادیبان علاقه‌مند به مسایل اجتماعی، درباره‌ی فهم عناصر اجتماعی در ادبیات ایران، و به‌ویژه شعر و متن‌های ادبی مربوط می‌شود. این درس از سال ۱۳۴۸ در دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران (و نخست توسط دکتر غلامحسین صدیقی) تدریس می‌شده است. دکتر روح‌الامینی معتقد است: «جامعه‌شناسی ادبیات، جامعه‌شناسی متن ادبی است اما پیداكردن مسایل اجتماعی در آثار، «اجتماعیات در ادبیات» است. » (روزنامه ایران، ۱ تیر ۱۳۸۱)

ادبیات ایران، هم به همه‌ی میراث نوشته‌ی پیشینیان ما اطلاق می‌شود و هم به ادبیات به‌صورت خاص. برخی از منابع ادبی مورد بررسی، به بُعدهای عام ادبیات باز می‌گردد، مانند کتاب‌های تاریخی، وقف‌نامه‌ها و ...(ر.ک. روح‌الامینی، ۱۳۷۵). اما با تاکید بر ادبی‌بودن موضوع مورد مطالعه در این رشته، می‌توان «اجتماعیات در ادبیات» را به «جامعه‌شناسی ادبیات» پیوند زد. از این رو بحث «اجتماعیات در ادبیات» را می‌توان در دو گستره‌ی بنیادی بررسی کرد: دنباله . . .

داستان "پاورفی" در ایران

داستان شكل‌گیری ادبیات عامه‌پسند امروزی در ایران، خودش به یك داستان عامه پسند دیگر شبیه است.
داستانی كه برای فهم و شناخت به‌تر موقعیت عامه‌پسندهای امروزی حتمن باید سری هم به آن زد. ما این‌جا فقط خلاصه‌ی داستان را تعریف كرده‌ایم، با معرفی چند كاراكتر اصلی داستان كه خودشان از داستان‌نویس‌های قهار روزگار بوده‌اند. به قول كورت ونه گات: بله، رسم روزگار چنین است!
رمان‌های عامه‌پسند نوین، از پاورقی‌ها آغاز شدند. پاورقی‌های یكی-دو صفحه‌ای كه نخست در مجله‌های خانوادگی چاپ می‌شدند و بعدها به كتاب تبدیل می‌شدند. روزنامه‎نگاری و نویسندگی به شكل امروزی‌اش در ایران، از اواسط حكومت قاجار و دوران محمدعلی شاه آغاز شد؛ امّا پاورقی‌ها، همان زمان به دنیا نیامدند.
روزنامه‌نگاران قدیمی از پاورقی مشهور "تهران مخوف" به عنوان اولین‌های این نوع، یاد می‌كنند، تهران مخوف را مشفق كاظمی نوشت و در روزنامه‌ی ستاره ایران چاپ شد. دنباله . . .

 

خانواده‌های زبانی

بزرگ‌ترین خانواده‌ی زبان‌های جهان،‌ زبان‌های هندواروپایی و یا آریایی است. خانواده‌ای كه امروزه در هر ۵ قاره پراكنده شده و چه از نظر پراكندگی در میان كشورها و قاره‌ها و چه از نظر جمعیت سخن‌گویان بزرگ‌ترین خانواده است.

همه‌ی اروپا در چیرگی زبان‌های اروپایی است كه شاخه‌ای از زبان‌های آریایی به‌شمار می‌آید. در آسیا زبان‌های هندی و ایرانی میلیون‌ها سخن‎گو دارند و به دلیل استعمار دولت‌های اروپایی در چند سده‌ی گذشته،‌ همه‌ی قاره‌ی آمریكا و استرالیا و همچنین بخش بزرگی از آفریقا به زیر چیرگی زبان‌های اروپایی رفته است.

دیگر خانواده‌های بزرگ عبارتند از: دنباله . . .

 

نفوذ زبان و ادبیات فارسی در قلمرو عثمانی

امپراتوری عثمانی

زبان شیرین فارسی و فرهنگ گرانمایه‌ی ‌ایران سده‌های دراز در بخش بزرگی از جهان متمدن قدیم سروری و سرافرازی داشت، و از كرانه‌های اقیانوس اطلس تا اقیانوس كبیر، و از فرغانه تا بغداد، و از دهلی تا قسطنطنیه، و سرانجام از سنگاپور تا اسپانیا، زبان اهل ادب و ذوق و حال بود. در سده‌ی  هشتم هجری در همان سال‌ها كه معماران چیره‌دست ایرانی در ساختن بنای معروف الحمرا در اسپانیا می‌كوشیدند،‌ خنیاگران چینی برای ابن بطوطه جهان‌گرد مراكشی غزل سعدی را می‌خواندند:

تا دل به مهرت داده‌ام / در بحر فكر افتاده‌ام

چون در نماز استاده‌ام / گویی به محراب اندری

در همان سال‌ها كتیبه‌ی سنگ‌های مزار را در جاوه و سنگاپور به فارسی می‌نوشتند. ازآن‌جمله بر سنگ قبری از سال ۸۲۳ كه سی سال پیش در مالایا كشف شده، این غزل سعدی را نگاشته‌اند:

بسیار سال‌ها به سر خاك ما رود / كاین آب چشمه آید و باد صبا رود

در آن میان زبان و ادب فارسی در آسیای صغیر و دیگر سرزمین‌های قلمرو عثمانی جلال و شكوهی دیگر داشت. دنباله . . .

تیپ‌های گوناگون زن در داستان‌های معاصر ایرانی

تیپ های زن در داستان های معاصر

از زمانى که شهرزاد با گفتن داستان‌هایى از حیله و مکر زنان، آشوب دل شهریار را بیش‌تر مى کرد تا امروز این موجود عجیب‌وغریب و چندوجهى که با تاباندن نورهاى مختلف بر او طیف‌هاى جدیدى از شخصیتش را به نمایش مى‌گذارد، در داستان‌ها جاخوش کرده و بى‌حضورش داستان‌نویس براى رنگ‌وبودادن به نوشته‌اش باید به فکر مقدمه‌چینی دیگرى باشد. زن‌هاى هزار و یک رنگ هزار و یک شب، مادام بوارى، آناکارنینا، زن‌هاى بور و مشکى هیچکاک، زن‌هاى اندرونى‌نشین و مظلوم یا مظلوم‌نماى نویسندگان معاصرمان، صورتک‌هاى گوناگونی از زن را برایمان به تصویر کشیده‌اند. قدیمى‌ترین و پابرجاترین نقشى که زن‌ها در قصه‌ها به عهده داشته‌اند، نقش مادرانه بوده است. "زن – مادر" در داستان‌هاى مردانه و زنانه تقریبن حضور یکسانى دارد. ممکن است داستان‌نویس زن به علت احساس "هم‌ذات‌پندارى" با مادر داستانش، به داستان کیفیت دیگری بدهد، ولی در حس بنیادى‌اش با داستان‌نویس مرد تفاوت زیادى ندارد. به علت غریزى‌بودن مساله، فرهنگ و جغرافیا هم مانند جنسیت تاثیر مهمى در ایجاد و درک احساس مادرانه ندارد. دنباله . . .

8



تاریخ خط حرفی در ایران و جهان

می‌گویند كه هندوان در آغاز هر كتابی می‌نویسند: «درود بر كسی باد كه خط را اختراع كرد.» ما نیز چنین ستایشی را به‌حق در خور ‌آن كس می‌دانیم، چون كلید هر دانشی خط است. بی‌جهت نیست كه آغاز دوران تاریخی را با پیدایش خط میزان كرده‌اند. دیرزمانی است كه مردم جهان پی به اهمیت آن برده و خواسته‌اند كه بدانند كی و كجا و چه‌گونه اختراع شده است.

چنان‌كه از كتاب‌های فارسی و عربی و یونانی آشکار می‌شود، موضوع اصلی الفبا و مخترع آن چندین بار در تاریخ جهان زمینه‌ی بحث و جدل دینی و فرهنگی بوده است.

تا یك سده‌ی پیش موضوع الفبا را به‌گونه‌ای با روایات مذهبی مربوط كرده بودند كه كسی از ترس تكفیر جرات سخن‌گفتن در آن ‌باره را نداشت و كم‌كم موضوع بدین سادگی را با غرض‌های خاصی به موضوع باستان‌شاسی در آمیختند و  کوشیدند پرده‌ای بر روی تاریخ این اختراع شگفت‌آور بكشانند و مخترع خط الفبایی را به دست فراموشی بسپارند.

در اسناد كهن اروپایی مدركی دیده نمی‌شود كه از مخترع خط نامی برده باشد و هنگامی كه در این‌باره سخن می‌گویند، جز افسانه و اوهام چیز دیگری دستگیر كسی نمی‌شود. در ایران با این كه سده‌هاست كه به علت تعصب‌های جاهلانه و خراب‌كاری زندیقان از جعل و دست‌خوردگی در مدارك تاریخی فروگذار نشده است، با این همه خوشبختانه از لابه‌لای سطور تاریخ می‌توان اسناد و مداركی تاریخی و فنی یافت كه به‌گونه‌ای روشن تاریخ الفبا را نشان می‌دهند.

ما پیش از این‌كه وارد بحث تاریخی شویم توجه خوانندگان را به دو نكته جلب می‌كنیم: دنباله . . .

نقش و تصویر در ادبیات فارسی

زنده یاد هانری ماسه از ایران‌شناسان نسل گذشته تنها كسی است كه افزون بر آشنایی كامل با ادب فارسی به خلقیات و هنرهای عامیانه‌ی ایرانیان نیز توجه بسیار داشت. كتاب «اعتقاد و عادات ایرانیان»Croyances et coutumes Persanes,Paris 1938  حاصل نخستین آشنایی نزدیك و دلبستگی او به مردم این سرزمین بود. پس از آن در طی نیم‌ سده كوشش و با انتشار «تمدن ایرانی» و «منتخبات نظم و نثر فارسی» و ده‌ها مقاله جهانیان را بیش از پیش با شگفتی‌های تمدن و ادب ایران آشنا كرد، وی هرگز از مردم بازار و روستاها نیز غافل نشد و یكی از آخرین كارهای او در این زمینه مقاله‌ای با عنوان: Imagerie popoulaire de I'Iran است كه در مجله‌ی آر آزیاتیك جلد پنجم – بخش ۳ -  سال ۱۹٦۰ به چاپ رسیده است و ما برای معرفی بیش‌تر این زبان‌دان و ایران‌شناس بزرگ برگردان فارسی آن را در پایین می‌آوریم:

در سده‌ی نوزدهم میلادی در ایران برای انتشار چند روزنامه چاپ‌خانه‌ای تأسیس كردند كه در واقع دستگاه چاپ سنگی (لیتوگرافی) بود. این روش تا آخرین سال‌های این سده  برای چاپ روزنامه، نشریات عامیانه و متن‌های ادبی و علمی به كار می‌رفت . برخی از این كتاب‌ها كه به دقت لیتوگرافی شده با هنرهای عامیانه‌ی ایران بستگی دارد، چه گروهی از سازندگان تصویرهای آن‌ها به‌ویژه میرزاحسین از خلقیات معاصران خود الهام می‌گرفتند. برای مثال، من چاپ زیبای هزار‌و‌یكشب (۱۲۷۳)، مجموعه ضرب‌المثل‌ها (۱۲۷۳) و اسكندرنامه‌ی منظوم (۱۲۷۴) (۱) را نام می‌برم . دنباله . . .

 

درباره‌ی نقد شعر

(چه‌گونگی نقد شعر نو)

نقد شعر فارسی

طی سال‌های اخیر درباره ی شعر و نقد شعر کهن و شعر امروزی در کشور ما کتاب‌ها و رساله‌های فراوانی نوشته شده است. یکی از جالب‌ترین کتاب‌ها در این میانه "صور خیال در شعر فارسی" از شفیعی کدکنی است. در کتاب ذکرشده نخست این صور خیال مورد بحث نظری بسیار وسیع قرار می‌گیرد و سپس بر شعر فارسی از آغاز سده‌ی سوم هجری تا سده‌ی ششم هجری (دوران امیر معزی و لامعی و ارزقی) انطباق می‌یابد و امید است این بررسی که گویا مجلدات متعددی را در بر خواهد گرفت ادامه یابد. (. . .)

از آثار دیگری که این‌جانب با آن‌ها آشنا هستم . . .  دنباله . . .

 

قصه و قصه‌پردازی در مثنوی مولوی

قصه های مثنوی مولوی

مثنوی، شاهكار عرفانی سده‌ی هفتم و از ستون‌های چهارگانه‌ی ادب فارسی، از معدود آثاریست كه در عین دیرینگی، از بسیاری جوانب همچنان تازگی و طراوت خود را حفظ نموده است. زبان راوی، سادگی و بی‌پیرایگی لفظی، معنی ژرف و سهل و ممتنع، به‌كارگیری قصه و تمثیل و به تبع آن، جهان‌شمول‌بودن این شاهكار جاوید ادب پارسی بدان تازگی بخشیده است و آن را از بسیاری جوانب از جمله در ساختار داستانی، قابل‌بررسی ساخته است. ما در این نوشته با نگاهی كلی به داستان‌های مثنوی، به بیان نوع ادبی قصه‌ها، برخی ویژگی‌های ساختاری و سرانجام بررسی مهم‌ترین عناصر داستانی در آن‌ها خواهیم پرداخت. دنباله . . .

 

نقش و کاربرد قصه در ادب فارسی

افسانه های ایرانی 

قصه از برجسته‌ترین و رایج‌ترین گونه‌های ادبیات عامه است كه با طبیعت و زندگی مردم پیوند نزدیك دارد ، گوناگونی یك قصه و نقل آن به این سبب است كه ادبیات عامه در آغاز صورت شفاهی داشته و از فردبه‌فرد و نسل‌به‌نسل دیگر انتقال یافته و سپس برای بقا و استمرار در هر عصر و دوره و در هر جامعه و فرهنگ، خود را با نظام اجتماعی رایج تطبیق داده و با الگوهای اجتماعی آن جامعه و آن دوره هم‌نوا نموده است.
ساخت معنایی قصه بر دو اصل واقع‌گرایی و خیال‌پردازی نهاده شده است. آمیختگی این دو اصل یا خصلت، قصه را زیباتر و دل‌پذیر و مقبول طبع عام و خاص كرده است. دنباله . . .

 

نگارواره  در  ادبیات  فارسی

مینیاتور ایرانی 

نگارواره نقاشی نیست، بلکه "نوشتاری است که می‌خواهد نقش نقاشی را ایفا کند". اما در ادبیات کلاسیک فارسی نگارواره ها در شبکه‌ی صور خیال به سود دنیای غیرواقعی محو می‌شوند. از این رو با وجود اصالت رنگ‌ها در متن‌های ادبی ما، حجم‌ها و حدود آن‌ها نادرست‌اند. این امر در مینیاتور ایرانی نیز چنین است. در مقاله‌ی حاضر، ما بدون بررسی تاثیر و تاثر میان مینیاتور و ادبیات، این وجه، یعنی حضور ابزاری و غیرواقعی نگارواره‌ها در ادبیات فارسی را در مقایسه با ناواقع‌گرایی مینیاتور بررسی می‌کنیم و سپس به وجود نگارواره ها در برخی آثار از شعر معاصر فارسی اشاره می‌کنیم. دنباله . . .

به‌کارگیری عدد در ادبیات فارسی

 

«عدد» كلمه‌ای است كه برای شمردن اشیاء و اشخاص به كار می‌رود و شماره‌ی آن‌ها را بیان می‌كند. آن‌چه با عدد شمرده می‌شود، «معدود» نام دارد. مانند: چهار درخت، پنج كتاب، هفت دانش جو

در مثال‌های بالا چهار، پنج و هفت را «عدد» و درخت، كتاب و دانش‌جو را «معدود» می‌گویند.

عدد چهار گونه است: دنباله . . .

تاریخچه‌ی زبان پارسی در آذربایجان

داستان کوراوغلی

در كتاب «البلدان یعقوبی» می‌خوانیم: «مردم شهرهای آذربایجان و بخش‌های آن، آمیخته‌ای از ایرانیان آذری و جاودانیان قدیمی، خداوندان شهر (بذ) هستند كه جایگاه بابك (خرمی) بود.» ۱

در فتوح البلدان بلاذری (تألیف ۲۵۵ ق / ۲۴۸ خ) نیز در فصل «‌فتح آذربایجان» خبر از فهلوی‌بودن زبان آذربایجان می‌دهد.۲

در این‌كه زبان مردم آذربایجان ایرانی بوده، جای تردیدی نیست. بی‌گمان «‌آذری» از لهجه‌های ایرانی به‌شمار می‌رفته است و همه‌ی مؤلفان اسلامی نخستین سده‌های هجری در این‌باره اتفاق نظر دارند. دنباله . . .

 

تاثیر ترجمه بر واژگان و دستور زبان فارسی

تاثیر ترجمه بر واژگان فارسی

زبان فارسی دارای جنبه‌ها و جلوه‌های متنوع و متعددی است كه پژوهش درباره‌ی همه‌ی آن‌ها برای فرزندان این مرزوبوم وظیفه‌ای است حتمی و لازم. مثلن پژوهش درباره‌ی زبان‌های ایرانی پیش از اسلام، لهجه‌های محلی، زبان دری كهن و آثار بسیاری كه از آن باقی مانده است و همچنین پژوهش درباره‌ی زبان فارسی معاصر، بر ما فرض است، ولی آن‌چه بیش از همه مورد نیاز ماست، فارسی معاصر است و چون فارسی معاصر و آینده تحت تأثیر ترجمه‌ از زبان‌های اروپایی قرار دارد و خواهد داشت، مهم‌ترین مساله‌ی زبان فارسی برای ما ترجمه است و سایر مسایل این زبان مانند تصحیح متن‌های قدیم و زبان‌های پیش از اسلام در درجه‌ی دوم اهمیت قرار دارد. یكی از ایرادهای كار دانشگاه‌ها و آموزگاران ادبیات این است كه به این مساله حیاتی یعنی فارسی معاصر و ترجمه، توجه لازم را نكرده‌اند و در نتیجه زبان امروز ما تحت تأثیر ترجمه‌های بد و ناقص قرار گرفته است كه ده‌ها اصطلاح ترجمه‌ای نامناسب حاصل آن است. اصطلاح‌هایی چون: قوه‌ی مقننه، قوه‌ی مجریه، قوه‌ی قضاییه، فوق‌الذكر، اتخاذ تدابیر لازم و ده‌ها مانند آن. دنباله . . .

پژوهش در ادبیات عامیانه‌ی ایران

داستان های عامیانه

من از كمی پیش از انقلاب، نخست با محیط و سپس با همكاران فعال در زمینه‌ی مطالعات فرهنگ مردم ایران در تماس نزدیك بودم و همواره کوشیدم این رابطه را حفظ كنم. با توجه به این تجربه در این مقاله بر چهار موضوع تاكید می‌كنم: نخست تعریف كوتاهی از پژوهش ادبیات عامیانه به عنوان حوزه‌ای كه می‌توان آن را در بین مطالعات فرهنگ مردم و انسان‌شناسی قرار داد. دوم، تاریخچه‌ی این مطالعات در ایران؛ سوم، اشاره به برخی از مهم‌ترین مضمون های پژوهشی در ادبیات عامیانه‌ی ایران و چهارم، نتیجه‌گیری و ارایه‌ی تصویری از مسایل كنونی و راه‌های حل آن ها. دنباله . . .

داستان‌نویسی از فرهنگ مردم

داستان های فولکلوریک

 ادبیات كهن ایران یا منظوم است یا منثور (و گاه نثر و نظم با هم)؛ و به یك اعتبار به دو بخش مهم تقسیم می‌شود: حماسی و عشقی. گنجینه‌ی ادبیات داستانی قدیم ایران عمدتن شامل این دو گروه  است، یعنی یا حماسی است یعنی توصیف اعمال پهلوانان و بیان رشادت‌ها و مردانگی‌ها و ازجان‌گذشتگی‌هایشان و افتخاراتی كه برای قوم، میهن، ملت و یا شخص خود به ارمغان آورده‌اند كه نمونه‌ی كامل آن شاهنامه‌ی حكیم بزرگوار ابوالقاسم فردوسی توسی است، و یا عاشقانه است كه شاید سخن‌گفتن از احساسات شخص باشد، ولی با مضمون وسیع و توصیف «من» برتر و گسترده‌تر شاعر. به عبارتی، بیان عشق است میان دو جنس مخالف و بی‌تابی ها و دلبستگی‌هایشان كه نمونه‌ی مثال‌زدنی آن داستان‌های حكیم نظامی است. چون: خسرو و شیرین، شیرین و فرهاد و ... دنباله . . .

 

قصه‌های عامیانه و "طوطی‌نامه"

 

قصه یكی از اجزای ادبیات عامیانه است. «قصه» در لغت به معنی حكایت و سرگذشت است و در اصطلاح به آثاری اطلاق می‌شود كه در آن‌ها تأكید بر رویدادهای خارق‌العاده بیش‌تر از تحول آدم‌ها و شخصیت‌هاست. در قصه یا حكایت، محور ماجرا بر رویدادهای خلق‌الساعه قرار دارد: «رویدادها، قصه‌ها را پدید می‌آورد و در واقع ركن بنیادی آن را تشكیل می‌دهد، بی ‌آن‌كه در گسترش و بازسازی قهرمان‌ها و آدم‌های قصه نقشی داشته باشد.» (۱) ویژگی‌های قصه‌ها به‌گونه‌ی خلاصه بدین قرار است: دنباله . . .

 

       آسیب‌شناسی جنبش سره‌نویسی 

 

یکی از جنبش‌های ایرانیان پس از انقلاب مشروطه جنبش سره یا پاک‌نویسی در زبان فارسی است. جنبشی که از همان آغاز همراهان و دشمنان بسیار جدی داشته است و امروز پس از یک سده، نه می‌توان گفت که این جنبش پیروز شده است و نه می‌توان دستاوردهای آن را نادیده گرفت. این که زبان در ایران در سده‌ی بیست و یکم از زبان آغاز سده‌ی بیستم فارسی‌تر است دستاورد همین جنبش است، درحالی‌که سره‌نویسان در میان نویسندگان (چه در آن زمان و چه امروز) اقلیتی کوچکند. برای آسیب‌شناسی این جنبش، به‌تر است اندکی با تاریخچه‌ی نثر فارسی دری آشنا شویم. دنباله . . .

شعرشناسی

شعر فارسی 

وقتی از شما بپرسند شعر خوب یعنی چه، آیا می‌توانید فورن به آن پاسخ دهید؟

در این باب ادیبان عرب و عجم بسیار بحث کرده‌اند و آن‌چه سرانجام به ما پاسخ داده‌اند این بوده است که: شعر خوب آن است که ذوق انسان آن را انتخاب کند. با این تعریف اگرچه می‌توان فهمید شعر خوب چیست ولی نمی‌توان دلیل خوبی آن را ذکر کرد.

آن‌چه ما می‌خواهیم روی آن بحث کنیم، قدری بالاتر از این مقدار وصف است. ما می‌خواهیم روی آن قصور فکری و طفره‌ای تحقیق کنیم که از پدران ادیب و علمای معانی برای ما به میراث رسیده است. ما می‌خواهیم قدری دقیق‌تر شده و مقیاس و قاعده‌ی محقق‌تری را به دست آوریم. دنباله . . .

 

ریشه‌های تاریخی اصطلاحات و  ضرب‌المثل‌های فارسی

ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی 

 ١ – آب از سرچشمه گل‌آلود است

( اختلاف و نابه‌سامانی در هر کاری ناشی ار بی‌کفایتی و سوءتدبیر مسوولان است. "آب از سرچشمه گل‌آلود است"  عبارتی است که ریشه‌ی تاریخی دارد و از زبان بیگانه به فارسی ترجمه شده است).

● ( لطائف الطوائف ، برگ  ١٣۹ ): خلفای اموی جمعن ١۴ نفر بوده‌اند که از سال ۴١ تا ١٣۶ هجری در سرزمین پهناور اسلامی خلافت کرده‌اند. در میان ایشان هیچ‌یک در مقام فضیلت و تقوا همتای خلیفه‌ی هشتم، عمر بن عبداعزیز، نبوده است. این خلیفه تعالیم اسلامی را تمام‌وکمال اجرا می‌کرده است؛ دوران کوتاه خلافتش همراه با عدل و داد بود و بدون تکلف و تجمل زندگی می‌کرد.

روزی این خلیفه از عربی شامی پرسید: عاملان من در دیار شما چه می‌کنند و رفتارشان چه‌گونه است؟

عرب شامی با تبسمی رندانه پاسخ داد: دنباله . . .

 

فردوسی‌ستیزی مدزن

تاریخ نویس متقلب

در شماره‌ی هفتم و هشتم مجله‌ی «گوهران» (بهار و تابستان ۸۴، جلد دوم، برگ‌های ۳۴۸ـ ۳۵۹) مقاله‌ای از دكتر محمد قراگوزلو با عنوان اصلی «تابوی فردوسی در محاق نقد» و عنوان فرعی «طرح مباحثی نو در فردوسی پژوهی» به چاپ رسیده ‌است.

عنوان مقاله هر خواننده‌ی علاقه‌مند به فردوسی را به خواندن آن بر می‌انگیزد، ولی افسوس آن چه نصیب او می‌شود «چیزی است كم‌تر از هیچ». چرا؟ خدمتتان عرض می‌كنم. تابوشكنی و ساختارشكنی از همان آغاز در ساختار مقاله به چشم می‌خورد و «درآمد 0» ( که منظور صفر است!) دنباله . . .

 

استوره‌ها و ادبیات کودکان

آرش کمان گیر

در این مقاله شیوه‌ی استفاده از استوره‌های ایرانی برای کودکان مورد بررسی و پژوهش قرار گرفته و از آن‌جا‌ که شایسته است نویسنده‌ی داستان‌های کودکان به یافته‌های علمی و نوین پژوهشگران توجّه داشته‌ باشد، نخست داستان «آرش کمان‌گیر» از ادبیات ایران باستان و ادبیات فارسی و عربی بیان شده و پس از آن بازنویسی این داستان از "احسان یارشاطر" آورده ‌شده‌ است. سپس آثاری که در ادبیات معاصر بر بنیاد شخصیت آرش کمان‌گیر پدید آمده‌اند معرّفی شده‌اند. در پایان نیز خلاصه‌ای از مقاله‌ی «آرش کمان‌گیر؛ مژده‌آور باران» که سیمای جدیدی از آرش کمان‌گیر در آن ارایه شده، آمده ‌است و در پایان پیرامون نوشتن داستان‌های استوره‌ای نوین برای کودکان با توجّه به یافته‌های علمی و نوین، طرح، راه‌کارها و پیشنهادهایی ارایه شده‌اند. دنباله . . .

 

آمیزش ناسازها (بیان پارادوکسی) در ادب فارسی

واژه‌ی Paradox  از كلمه‌ی ‌لاتینی‌ Paradoxum برگرفته ‌شده ‌‌و Paradoxum خود مركب ‌از Para به ‌معنی ‌مخالف ‌و مقابل ‌و doxa به ‌معنی ‌رأی ‌و اندیشه ‌است‌. آن‌چه‌ در این ‌نوشته ‌مورد نظر ماست‌ معنی ‌این ‌كلمه ‌در اصطلاح‌ علم ‌بلاغت ‌است ‌و در این ‌علم ‌آن ‌را بیش‌تر در معنی ‌سخنی ‌دانسته‌اند كه‌ با ظاهر متناقض ‌و مهمل‌ دارای ‌معنی‌ درست ‌و ارزش ‌زیبایی‌شناسی ‌باشد. (۱)
در زبان ‌فارسی‌، پارادوكس ‌را به ‌"تناقض‌"، "تناقض ‌ظاهری‌"، "بیان ‌نقیضی‌"، "ترویج ‌تضاد"، "تلقیح ‌تضاد"، "ناسازی ‌هنری‌"، "موالاه‌العدو"، "متناقض‌نما" و... ترجمه ‌كرده‌اند. این ‌آرایه‌ی ‌ادبی‌ كه ‌یكی ‌از عامل‌های ‌زیبای‌ برجستگی‌ كلام‌ است ‌با آرایه‌ای‌ كه‌ در كتاب‌های‌ بلاغی ‌قدیم ‌با عنوان‌"تضاد" یا "طباق‌" مورد بحث ‌قرار گرفته‌ست‌- اگر چه از یك مقوله‌اند - از دید زیبایی‌شناسی بسیار متفاوتند. برای نمونه به بیت زیر بنگرید: دنباله . . .

 

دفاع از فارسی امروز

آقای ناصر تقوایی، فیلم‌ساز، درباره‌ی فارسی حرف‌هایی زده شبیه حرف‌های خیلی‎های دیگر. حرفش این است که حرف روزنامه‎ها و تلویزیون را نمی‌فهمد و نتیجه گرفته که معنی کلمه‎ها عوض شده و “زبان فارسی تحلیل رفته، کوچک شده و معانی‌اش را ازدست داده” که من بعید می‌دانم این‌طور باشد.

این که معنی کلمه‌ها عوض شده که دعوا ندارد. تا بوده و بوده معنی کلمه‎ها در حال عوض‌شدن است. اگر عوض نشود عجیب است. از قرن هفتم تا حالا کلمه‌ی “بسیج” در فارسی بوده. ولی معنی الانش را مقایسه کنید با معنی آن در تاریخ بیهقی. یا این فحش محبوب دخترها “کوفت” که کاملن معنی قدیمش را از دست داده.  

زبان تغییر می‌کند. تغییرهایی که ما شاید خوشمان نیاید. نسل شما می‌گفت: “گاف داد”، نسل بعدی گفت: “سه کرد” و حالا می‌گوید: “سوتی داد”. و شما متوجه معنی‌اش نمی‌شوید. خوب اگر تعصب نداشته باشید، معنی این یکی را هم متوجه می‎شوید. گیریم که خودتان هنوز اولی را به کار ببرید. دنباله . . .

پور سینا و ادبیات

(نگاهی بر کارهای ادبی پور سینا)

پور سینا

کوشش ما در این نوشتار در آن است که کارهای پور سینا را در ادبیات یادآوری کنیم و کوشش کنیم مقایسه‌ای نیز میان بوتیقای او که مهم‌ترین کارش در ادبیات است و شرح و توضیحی از فن شعر ارستو است، داشته باشیم. بدین جهت در آغاز نخست اشاره‌ای کوتاه به کارهای ادبی و فلسفی پور سینا می‌کنیم و سپس به مقایسه‌ی بوتیقای شیخ‌الرئیس با فن شعر می‌پردازیم. دنباله . . .

 

رمان تاریخی در ادبیات معاصر ایران 

پیدایش رمان تاریخی نوین فارسی کاملن تازگی دارد. نخستین آزمایش در این نوع ادبی، چنان‌که پروفسور ادوارد براون (۱) در جلد چهارم اثر استادانه‌ی خود در ادبیات فارسی (برگ‌های ۴۶۴- ۴۶۶) نشان داده، به قلم شیخ موسی همدانی، مدیر مدرسه‌ی نصرت در شهر همدان بوده است. رمان عشق و سلطنت او ظاهرن در سال ۱۳۳۴ قمری نوشته شد و سه سال بعد در همدان به چاپ رسید.
آقای چایکین (۲) نویسنده‌ی کتاب شرحی مختصر درباره ادبیات فارسی نوین (۳) که به زبان روسی در مسکو چاپ و منتشر شده است، از رمان شیخ موسی خبر نداشته و در این نوشته‌ی خود، اثر صنعتی‌زاده به نام "دام‌گستران" یا "انتقام‌خواهان مزدک" را که در سال ۱۹۲۱م در بمبئی منتشر شده (۴) نخستین رمان تاریخی معاصر ایران معرفی کرده است. برتلس (۵) نیز در پژوهش خود درباره‌ی کتاب «رمان تاریخی قرن بیستم فارسی» نوشته‌ی ادواردویچ (۶)  می‌نویسد این رمان را صنعتی‌زاده در زمانی که بیش از چهارده سال سن نداشته نوشته است، ولی آن را در سال ۱۹۲۱م در بمبئی و سپس در سال ۱۳۰۴ش در تهران به چاپ رسانده است. دنباله . . .

 

آموزش و پرورش در دوران‌های باستانی ایران

(دوران‌های پیش از اسلام)

آموزش و پرورش در ایران باستان

در بحث و بررسی درباره‌ی آموزش و پرورش عصرهای باستانی ایران، کمبود شدید مدارک و اسناد وجود دارد و هر اندازه به تاریخ ورود اسلام به ایران نزدیک می‌گردیم، اسناد این‌چنینی افزایش می‌یابد. بااین‌حال افزایش چنین اسنادی هرگز بدان حد نیست که بتوان مستقیمن به آموزش و کیفیت آن در عصرهای باستانی دست یافت.
لیکن با توجه به نوشته‌های مورخان غربی دوران باستان و همچنین اسناد و کتیبه‌های برجای‌‌مانده از آن دوران و با اندکی تعمق و تحلیل تاحدی می­توان از آموزش و پرورش عصرهای باستانی ایران و ویژگی‌های آن‌ها آگاه گردید.

با نگاهی به شواهد برجای‌مانده از دوران‌های باستان می­توان گفت که در ایران باستان عوامل اولیه­ی آموزش و پرورش به قرار زیر بوده‌اند: دنباله . . .

 

کاریکلماتور، گونه‌ای از نثر معاصر فارسی

پرویز شاپور

کاریکلماتور گونه‌ای از نثر معاصر است که برخی از ادیبان آن را به عنوان یک نوع ادبی پذیرفته‌اند. این واژه را که از دو کلمه‌ی «کاریکاتور» و «کلمه» مشتق شده است، نخستین بار احمد شاملو در مجله‌ی خوشه، سال ۱۳۴۷ پیشنهاد كرد و با وجود مخالفت‌های برخی افراد به علت ساختار جعل‌شده‌ی این ترکیب، جای خود را در ادبیات امروز ایران باز کرد. کاریکلماتور گونه‌ای از طنز ترسیمی و کاریکاتوری است که با واژه‌ها بیان می شود و انواع گوناگون و موضوع‌های متنوع اخلاقی، اجتماعی، عاشقانه و... را دربرمی‌گیرد. پرویز شاپور (۱۳۰۲ـ ۱۳۷۸) پیشگام این نوع ادبی در ایران بوده است و کم‌کم افراد دیگری نیز در این شیوه قلم زدند که به‌تفصیل در این مقاله به آن خواهیم پرداخت: دنباله . . .

اگر در خانه کس است، یک حرف بس است

(درباره‌ی لزوم تغییر خط فارسی)

خط ناتوان فارسی

عیب‌جویی از خط عربی تازگی ندارد. ادیب و مورخ معروف ایرانی «ابوعبدالله حمزة بن حسن اصفهانی» که در میان سال های ۳۵۰ و ۳۶۰ هجری درگذشته است، بیش از هزار سال پیش از ما به معایب بسیار این خط برخورده و کتاب مبسوط و مستقلی به زبان تازی در این زمینه نوشته است به نام «کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف». یگانه نسخه‌ی این کتاب در کتاب‌خانه‌ی مدرسه‌ی خان مروی در تهران است و تعجب در این است که در نتیجه‌ی بدی خط، نام همین کتاب را به‌غلط خوانده و کلمه‌ی «حدوث» را «حروف» خوانده‌اند.

بحث درباره‌ی معایب این خط بسیار دراز است و می‌توان کتاب جداگانه‌ی پرحجمی در این زمینه فراهم کرد. ناسازگاری این خط با زبان فارسی به اندازه‌ای است که به این اختصار نمی‌توان برگذار کرد. درحال‌حاضر بسیاری از کلمات فارسی اصیل هست که در تلفظ و اِعراب آن‌ها در قسمت‌های مختلف ایران اختلاف دارد.  دنباله . . .

 

بازتاب جنسیت در کتاب‌های درسی ایران

بازتاب جنسیت در کتاب های درسی ایران

کتاب‌های درسی آیینه‌ی تمام‌نمای سیاست‌های ایدئولوژیک،‌ فرهنگی،‌‌ سیاسی و اجتماعی است. در جوامع مبتنی بر خودکامگی حزبی،‌ دینی،‌ نظامی و شخصیتی،‌ گرایش‌های فردپرستی، شخصیت‌ستایی و القاء و تنفیذ زورمندانه‌ی ایده‌ئولوژیک حزبی ـ دینی در کتاب‌های درسی نظری (مانند : ادبیات،‌ تعلیمات احتماعی،‌ تاریخ و حتا جغرافیا) بازتاب می‌یابند و تعاون و همبستگی اجباری،‌ بدون توجه به تنوع فرهنگی، باورهای قومی،‌ بومی، گروهی و فردی، بر همگان،‌ اعم از زن و مرد، تحمیل شده، حتا تفاوت‌های جنسیتی،‌ سنی، شغلی نیز نادیده گرفته می‌شوند.
برای تکوین، اجرا و تداوم دموکراسی باید مردم، یا ملت،‌ دولت را از خود و خود را از دولت بپندارند. تصادفی نیست که امروزه به جای “دولت صرف” (state)، “دولت ـ ملت” (Nation-State) را ترجیح می‌دهند. این اصطلاح ظاهرن ساده‌ی دوکلمه‌ای، از بار اقتداری و قانونیت شایانی برخوردار است، بدین معنا که دولت همانند خود ملت است و ملت گویی که خود دولت است، به کار می‌رود.‌ واژه‌ی “national” در زبان‌های لاتین و آلمانی ـ انگلیسی معادل با “کشوری” و “دولتی” است؛ به‌گونه‌ای که در زبان فرانسه "education nationale" یعنی “آموزش و پرورش دولتی” و "police nationale"  یعنی “پلیس دولت مرکزی” یا “پلیس کشوری” که از "police municipale" پلیس شهری یا شهرداری متفاوت است. دنباله . . .

9



گفت‌وگو پیرامون تارنمای "زبان و ادبیات فارسی"

تارنمای زبان و ادبیات فارسی

اخیرن همکار گرامی من آقای کورش جوشن لو گرداننده‌ی تارنمای گران‌بهای "سرای دانای توس" پیرامون مراد من از راه‌اندازی تارنمای "زبان و ادبیات فارسی"، شیوه‌ی کار و موازین حاکم بر این تارنما، برنامه‌ های آینده‌ی آن و همچنین در زمینه‌ی برخی مسایل خط و زبان و ادبیات فارسی، خواهان گفت‌وگویی با من شدند که من با علاقه‌ی فراوان این درخواست را پذیرفتم و در حد بضاعت خودم به پرسش‌های ایشان در زمینه‌های یاد شده پاسخ دادم.

آن گروه از خوانندگان ارجمند من که علاقه‌مند به آشنایی با مطالب این گفت‌وگو هستند، می‌توانند متن این گقت‌وگو را در این‌جا بخوانند. با سپاس آریا ادیب

 

گقت‌وگو با روز جهانی کتاب کودک

(نگاهی به وضعیت ادبیات کودکان در ایران)

- از شما خواهش می‏کنم خودتان و آرمان‏تان را معرفی کنید.

- من «دوم آوریل / روز جهانی کتاب کودک» هستم که از سال ۱۹٦۷ میلادی، در سراسر جهان جشن گرفته می‏شوم تا با آرمان ایجاد علاقه به مطالعه و توجه به کتاب کودک، کتاب‏خوانی در میان کودکان گسترش یابد.

-  چرا «دوم آوریل»؟

این روز به افتخار زادروز «هانس‏کریستین آندرسن» برگزیده شده است. او در دوم آوریل سال ۱۸۰۵ میلادی در دانمارک به‏دنیا آمد. نام کوچکش «هانس‏کریستین» یک نام سنتی دانمارکی است و هر دو با هم یک اسم به‏ شمار می‏روند. او نخستین داستانش را به ‏نام «شبح در گور پَلنَتوک» در سال ۱۸۲۲م منتشر کرد. «هانس‏کریستین» تا سال ۱۸۲۷ در مدرسه‌های گوناگونی درس خواند و زبان انگلیسی و آلمانی و اسکاندیناویایی را فراگرفت. وی بعدها آن سال‏ها را بدترین و تلخ‏ترین سال‏های زندگی‏اش نامید و گفت مدرسه او را از نوشتن دلسرد می‏کرد و همواره در «ساختن شخصیت خودش» مورد سوءاستفاده قرار می‏گرفت و هم‏کلاسی‏هایش با او بدرفتاری می‏کردند.  دنباله . . .

چه‌گونگی پیدایش پرسش‌های شگفت‌آور خیام

حکیم عمر خیام نیشابوری

غبارروبی از چهره‌ی واقعی اندیشمندان گذشته و شناخت راستین آنان، جز با آگاهی از رویدادهای زمانه‌ی آنان و آشنایی با وضعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روزگارشان به‌شایستگی صورت نمی‌پذیرد. حكیم عمر خیام نیشابوری که به احتمال زیاد در سال ٤۳٩ ق. به دنیا آمده و در ۵١۷ درگذشته است نیز از دایره‌ی این باور بیرون نیست. روزگار او با رویدادهای رنگارنگ و پیشامدهای گوناگونی روبه‌رو بوده است و پی‌بردن به ریشه‌های شكل‌گیری اندیشه‌های او، بررسی اوضاع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران، پیش از سده‌ی پنجم و درنگ در جریان‌های فكری و مذهبی آن دوران را ضروری می‌نماید. ویژگی‌های برجسته‌ی اندیشه‌های خیام عبارت است از: دنباله . . .


 
شاعرانی که با آن‌ها گریسته‌ام

فریدون مشیری

وقتی به شعر معاصر نگاه می‌كنم، مخصوصن در این‌جا كه هیچ كتابی و جُنگی و سفینه‌ای هم در اختیار من نیست، شاعران در برابرم در چند صف قرار می‌گیرند:

یك صف، صف شاعرانی است كه من با آن‌ها گریسته‌ام ؛ مثل گلچین گیلانی، حمیدی شیرازی، شهریار، لاهوتی، عارف قزوینی و چند تن دیگر.

یك صف، صف گویندگانی است كه با آن‌ها شادمانی داشته‌ام و خندیده‌ام، نه بر آن‌ها كه با آن‌ها و بر زمانه و تاریخ و آدم‌های مسخره‌ی روزگار از سیاستمدار خائن تا زاهد ریاكار و همه‌ی نمایندگان ارتجاع و دشمنان انسانیت شاعرانی مثل سیداشرف، ایرج، عشقی، روحانی، و افراشته و بهروز و چند تن دیگر.

یك صف، صف شاعرانی است كه شعرشان مثل چتری است كه روی سرت می‌گیری تا از رگبار لجنی كه روزگار بر سر و روی آدمیزادان پشنگ می‌كند، خود را محافظت كنی، مثل شعرهای بهار و پروین و عقاب خانلری و شعر چند تن دیگر.

یك صف هم صف شاعرانی است كه به تحسین سر و وضع هنرشان یا بعضی لحظه‌ها و تجربه‌های خصوصی‌شان می‌پردازی، مثل توللی (در بافت تاریخی «رها»)، سپهری (در حجم سبز)، فروغ (در تولدی دیگر)، و بعضی كارهای كوتاه و ژرف نیما .

یك صف هم صف شاعرانی است كه هر وقت نامشان را می‌شنوی یا دیوانشان را می‌بینی، با خودت می‌گویی: حیف از آن عمر كه در پای تو من سر كردم .

یك صف یك‌نفره هم هست كه ظاهرن در میان معاصران «دومی» ندارد و آن صف مهدی ‌اخوان‌ثالث است كه از بعضی شعرهایش در شگفت می‌شوی . من از شعر بسیاری ازین شاعران، كه نام بردم، لذت می‌برم ولی در شگفت نمی‌شوم؛ جز از چند شعر اخوان، مثل «آنگاه پس از تندر»، «نماز»، و «سبز». فریدون  مشیری، در نظرمن، در همان صف شاعرانی است كه من با آن‌ها گریسته‌ام. شاعرانی كه مستقیمن با عواطف آدمی سروكار دارند. دنباله . . .

 

جایگاه عدد "هفت" در ادب فارسی و فولکلور ایرانی

از زمان های بسیار قدیم عدد "هفت" عدد محبوب بسیاری از قوم‌ها، به‌ویژه قوم‌های شرقی بوده است. این عدد همواره از تقدسی خاص برخوردار بوده و نشانه‌ای از یك نظم كامل یا دوره‌ی كامل بوده است. برای آن اشاره به كمال روح و ماده قایل بوده‌اند و هر جا كه لازم بوده مجموعه‌ای را بدون نقص ذكر کنند، از این عدد "سحرآمیز" استفاده می كرده‌اند. شاید این جنبه‌ی ماوراء طبیعی از زمانی به عدد هفت نسبت داده شده است كه گذشتگان به وجود برخی از پدیده‌های طبیعی با همین شمار پی‌بردند. مانند هفت رنگ اصلی یا هفت سیاره كه سومری‌ها آن‌ها را كشف كردند و پرستش کردند، از آن پس بود كه توجه قوم های دیگر نیز به این عدد جلب شد و نفوذ آن را می‌توان در خط فكری و آثار بازمانده از این قوم‌ها دید.

تقسیم سال به دوازده ماه و تقسیم هر ماه به چهار هفته و هفته به هفت روز كه به شماره‌ی همان سیاره‌های هفتگانه است یكی از آثار تأثیر این تفكر در دانشمندان كلده است. بعدها این نوع تقسیم‌بندی به ملت‌های دیگر و از جمله ایرانیان هم منتقل شد. دنباله . . .

زمان و زندگی فردوسی

جای بسی دریغ است كه از زندگی‌ شخصی‌ حكیم ابوالقاسم فردوسی سراینده‌ی شاهنامه و آفریدگار ساختارِ كنونی حماسه‌ی ملّی ِ ایران ــ كه اكنون افزون بر یك هزاره از روزگار ِ او می‌گذرد ــ آگاهی‌های فراگیر و روشنگر و رهنمونی نداریم. تنها از راه باریك‌بینی در پاره‌ای از رویكردها و اشاره‌های برخی از هم‌ْ‌روزگارانش و یا نزدیكان به دوره‌ی او و نیز آن‌چه خود وی در میانْ‌پیوست‌های داستان‌های سروده‌اش در بیان حال و دردِ دل و نمایش چه‌گونگی گذران ِ زندگی خویش آورده است، می‌توانیم چهره‌ای نه‌چندان دقیق از وی و نموداری نارسا از زندگی‌نامه‌اش را در ذهن خود بازسازیم.
بیش‌تر  آن‌چه تاریخ‌نگاران و تذكره‌نویسان ِ سده‌های پس از فردوسی درباره‌ی زندگی  او و پیوندهای وی با همْ‌روزگارانش نوشته‌اند، پایه و بنیاد ِ پژوهشی‌ِ درست و استواری ندارد و از گونه‌ی افسانه‌پردازی‌هایی‌ست كه نمونه‌های فراوانی از آن‌ها را در سرتاسر تاریخ فرهنگ و ادب ما درباره‌ی بزرگان و نام آوران می‌توان یافت. انبوه ِ این افسانه‌ها با شرح حال راستین و پذیرفتنی‌ شاعر، دیگرگونگی و فاصله‌ی بسیار دارد.
امروزه نیز با همه‌ی كوشش‌های فردوسی‌شناسان و شاهنامه‌پژوهان و روش‌مندی نسبی جُستارها و بررسی‌هاشان ، به سبب دردست‌نبودن خاستگاه‌ها و پشتوانه‌های بسنده، رسیدن به برآیندی سزاوار در این راستا كاری‌ست بس دشوار. هم ازین روست كه بیش‌تر پژوهندگان، به‌حق بر این باورند كه در این زمینه باید سخت با پروا و احتیاط سخن گفت و از هرگونه خیال‌پردازی پرهیخت. دنباله . . .

 

قصه‌ها و افسانه‌های فارسی

 

افسانه‌خواندن و افسانه‌شنیدن یکی از نیازمندی‌های روح آدمی است. نیروی تخیل و تصور مردم و باورهای عامیانه افسانه‌هایی می سازد و گویندگان و نویسندگان و خیال‌پرستان آن‌ها را قالب‌ریزی می‌کنند. حتا در کتاب‌های آسمانی هم قصه‌ها و افسانه‌هایی برای ارشاد و تنبیه مردم نقل شده است.

افسانه‌ها در ادبیات منثور و منظوم ایران جایگاه بلندی دارند. فردوسی بزرگ، آفریننده‌ی حماسه‌ی ملی ایران و نظامی گنجوی و گویندگان دیگر پارسی از شاهان و شهریاران و پهلوانان و از کارهای شگرف آنان افسانه‌ها آورده‌اند. نثرنویسان نیز، چه به‌صورت کتاب مستقل و چه درضمن کتاب‌های پند و اخلاق، افسانه‌های فراوانی از خود به‌یادگار گذاشته اند. اما علاوه بر این افسانه‌های نوشته‌شده، قصه‌ها و افسانه‌های زیبای بسیاری، چون گنجینه‌های گران‌بها، در سینه‌ی مردم ایران، از روستاییان و کوه‌نشینان و پیرزنان مدفون است که چنان‌که تا روزگاران اخیر جزو ادبیات شمرده نمی‌شده و تنها با پیشرفت ادبیات نو و آغاز پژوهش و مطالعه در انواع ادبیات، میل و علاقه به گردآوری و نشر آن‌ها در میان مردم پدید آمده است. دنباله . . .

 

بلای كاتبان با‌سواد

یكی‌ از عیب‌های عمده‌ در كارِ برخی كاتبانِ روزگارانِ پیش‌، «دانش‌» و «اطّلاعِ» ایشان‌ از موضوعی‌ بوده‌ است‌ كه‌ در آن‌ قلم‌ می‌زده‌اند!!  شاید از این‌ سخن‌ در شگفت‌ شده‌ باشید، ولی‌ حقیقت‌ همین‌ است‌ كه‌ بسیاری‌ از متن‌ها‌ را كاتبانِ باسواد، بیش‌تر مَسخ‌ و تحریف‌ كرده‌اند تا كاتبانِ كمْ سوادِ صورتْ‌بَردار.

درست‌ است‌ كه‌ كاتبانِ كمْ‌سواد به‌ سببِ ناآگاهی‌ از واژه‌های غریب‌ و اصطلاح‌های فنّی‌، زمینه‌ی‌ بَدْخوانی‌ و تصحیف‌ و تحریفِ این‌ واژه‌ها و اصطلاح‌ها‌ را فراهم‌ می‌آورده‌ و با جابه‌جاگذاشتنِ نقطه‌ها‌ و درهم‌نوشتنِ حرف‌ها‌ و جابه‌جاكردنِ مبانی كلمه‌، گاه‌ تَماثیلِ مُبْكی لایقْرَئی‌ آفریده‌اند كه‌ بازشناسی أصلِ آن‌ها تَسمه‌ از گُرده‌ی‌ مصحِّح‌ می‌كشد!، ولی‌ كاتبانِ باسواد نیز به‌ویژه‌ اگر از عنصرِ أمانت‌ كمْ‌بهره‌ باشند، بلایی‌ به‌ سرِ متن‌ می‌توانند آورد كه‌ نمونه‌ی‌ آن‌ در أغلبِ متن‌های أدبی پُرخواننده‌ پیشِ چشم‌ است‌!! دنباله . . .

 

 قسمتنامه در ادب پارسی

از میان شعرهای گنجینه‌ی فارسی، شعرهایی هم به نام «قسمت‌نامه» به‌جای مانده است كه با كمی گذشت می‌توان آن را از انواع شعر فارسی برشمرد كه در بیش‌تر كتاب‌هایی كه در زمینه‌ی تقسیم‌بندی شعر فارسی نوشته شده، جایی برای آن در نظر گرفته نشده است. نزدیك‌ترین تعریفی كه برای آن داریم، ذیل صنعت تقسیم است كه گویند: «صناعتی بدیع است كه به موجب آن شاعر معنایی را در نظر می‌گیرد و بعد آن را به چند جزء تقسیم می‌كند. در شعر فارسی، شاعر هر جزء را با معنی آن مربوط می‌كند» (داد:۱۵۰). اما تقسیم‌نامه‌ی موردنظر ما از نظر شكل و محتوا تفاوتی با صنعت تقسیم دارد.

آن‌چه از قسمت‌نامه‌ها فعلن در دست است، مربوط به شعرهای طنزگونه (مطایبه) در قالب قطعه است كه شاعر، جنگِ ناعادلانه‌ی دو وارث را در زمان تقسیم ارث بیان می‌كند. هرچند كه نكوهش بی‌عدالتی‌های رایج زمان، فراموش‌شدن ارزش‌های برادری و انسانیت و چیرگی سالوس و ریا و ازبین‌رفتن قدر و منزلت و ارزش‌های دیگر انسانی و اجتماعی هم موردنظر شاعر بوده است.

مشهورترین قسمت‌نامه‌ها از وحشی بافقی است كه به مرور زمان، بیش‌تر مصراع‌های آن در حكم مَثَل درآمده و به بسیاری از كتاب ‌های امثال راه یافته است. دنباله . . .

 

  هنر وازه‌سازی علمی در زبان فارسی

(دانش اصطلاح‌شناسی)

 فارسی زبانی است هندواروپایی با ادبیاتی پربار و سابقه‌ای درازآهنگ که کهن‌ترین دیسه‌ (شکل) آن، زبان اوستایی، به ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد می‌رسد. چنین زبان کم‌همتایی شایسته‌ی پاس‌داری و پشتیبانی کوشمندانه است. در عصر پیشرفت‌های شگرف هرچه فزاینده‌تر دانشی و فناورانه، زبان‌هایی که از بیان مفهوم‌های تازه ناتوان باشند، محکوم به نابودی‌اند. ازمیان‌رفتن زبان‌های تاریخی که سهم مهمی به تمدن و فرهنگ انسانی ادا کرده‌اند و از این روی به میراث مشترک بشری تعلق دارند، ضایعه‌ی جبران‌ناپذیری خواهد بود.

وضعیت اصطلاح‌شناسی در زبان فارسی به‌هیچ‌روی رضایت‌بخش نیست. چنین وضعی زبان فارسی و گذشته‌ی درخشان فرهنگ ایرانی را نمی‌زیبد. مولف آرزو دارد که در بهبود این وضع سهمی ادا کند و امیدوار است که این اقدام دیگران را فراخواند تا این خویشکاری مهم را بر عهده بگیرند، ژرفانه به سبب‌های کاستی‌های آن بیندیشند و راه‌حل‌هایی بیایند تا اصطلاح‌شناسی فارسی را غنی‌تر و زبان فارسی را گسترد‌تر سازند. دنباله . . .

 

فرهنگ  نام  و  لقب  در  ایران

در همه‌ی سرزمین‌ها، زبان‌ها و فرهنگ‌ها برخی نام‌ها رایج‌تر از نام‌های دیگر‌اند. عجیب است که کم‌تر کسی به این نکته فکر می‌کند که منشأ نامش کجاست و چه داستان‌ها و ماجراهایی در پس نام خانوادگی او پنهان است. ما، اغلب به این نکته ها فکر نمی‌کنیم. زیرا از آغاز زندگی صاحب نامی می‌شویم. این نام در شناسنامه و گذرنامه و مدارک تحصیلی و دانشگاهی و . . . ثبت می‌شود. چنین است که نام، ما را قابل‌شناسایی می‌کند، ما را از دیگران متمایز می‌کند و به ما هویت می‌دهد. افزون بر این با نام‌گذاری اشخاص، امکان سازمان‌دهی اجتماعی، اداری، قضایی و اقتصادی در یک جامعه فراهم می‌آید. دنباله . . .

 

ترجمه‌ناپذیری  فرهنگی

هر چیزی را نمی‌توان به هر زبانی ترجمه کرد. به‌طور کلی، هر اندازه ساختار دو زبان و نوع فرهنگ‌ها متفاوت و از هم دور باشند، ترجمه مشکل‌تر می‌شود. مشکلاتی که سبب می‌شود نتوان مطلبی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کرد انواع گوناگونی دارد. یکی از این موردها ترجمه‌ی جناس و به‌طور کلی بازی با زبان است. به گفت‌وگوی زیر توجه کنید: دنباله . . .

 

سخنی پیرامون مقاله‌ی "درباره‌ی فارسی‌نویسی"

(نوشته شده در موضوع: "دستور زبان و آیین درست‌نویسی")

 

"درست‌نویسی فارسی" از جمله مسایلی است که به‌ویژه از چندین دهه‌ی گذشته، مورد بحث و گفت‌وگوی جدی اندیشمندان زبان فارسی قرار دارد و پیرامون آن مقاله‌ها و کتاب‌های بسیاری به قلم این اندیشمندان منتشز شده و نشست‌ها و سخن‌رانی‌های بی‌شماری با حضور آنان برگزار شده است. لیکن به دلیل نبودن مرکزی معتبر و باصلاحیت که بتواند شیوه‌ای درست و یکسان را برای فارسی‌نویسی تعیین و تصویب و اجرای آن را در همه‌ی سطوح آموزشی و نگارشی الزامی و مراقبت نماید، نتیجه‌ی همه‌ی کوشش‌های اندیشمندان زبان فارسی چیزی جز آن نبوده است که اکنون گونه‌های متعددی برای "فارسی‌نویسی" پدید آمده که هر کدام تنها گروهی از فارسی‌زبانان را به پی‌روی از خود جلب می‌کند و دیگران که هنوز بیش‌ترین شمار فارسی‎زبانان را تشکیل می‌دهند، همچنان متناسب با سواد و سلیقه‌ی خود و به پی‌روی از عادت خود به آموخته‌های تگارشی گذشته، به "فارسی‌نویسی" ادامه می‌دهند.

در سال‌های گذشته و به‌ویژه با پیدایش امکان‌های کامپیوتری و به‌کارگرفته‌شدن گسترده‌ی تارنماهای اینترنتی که فارسی‌زبانان را بیش از هر زمان دیگری در پیوند با یکدیگر قرار داده و بسیاری از آنان را به نوشتن و خواندن دایمی واداشته است، بر آشفتگی بازار "فارسی‌نویسی" افزوده شده و مساله‌ی "درست‌نویسی فارسی" از اهمیت باز هم بیش‌تری برخوردار شده است. این افزایش نسبی پیوند و خواندن و نوشتن، مساله‌ی "خط فارسی" را نیز که در حقیقت مسبب اصلی این آشفتگی و نابه‌سامانی در "فارسی‌نویسی" است، از نو مطرح ساخته و موضوع "عوض‌کردن خط فارسی" را که عمری ۱۵۰ ساله دارد، دوباره به مرکز مباحثات کشانده است.

خط فارسی به علت نداشتن نشانه‌های آوایی (کسره، فتحه، ضمه و غیره)، نویسه‌های گوناگون برای آواهای یکسان، و الزامی‌نبودن فاصله‌گذاری میان واژه‌ها و بسیاری ایرادهای دیگر (به موضوع خط فارسی نگاه کنید)، برای فارسی‌آموزان بیگانه و حتا نوآموزان فارسی‌زبان، بیرون از حوصله‌ی عادی است و تا حد زیادی بر مشکلات ساختاری زبان فارسی افزوده است. به‌طور عمده، کاتبان، نسخه‌برداران و شاعران فارسی‌زبان در طول تاریخ این زبان، بندهای فراوانی بر پای "فارسی‌نویسی" نهاده و استقلال واژه‌ها را در آن از میان برده‌اند. از این رو هدف از ارایه‌ی هر شیوه‌ای در نگارش فارسی، تا آن‌جا که شدنی است، باید ترمیم این آسیب‌ها و ساده و آسان‌نمودن نوشتن، خواندن و دریافت واژه‌ها باشد. شیوه‌ی نگارش فارسی، تا رسیدن هنگام تغییر خط آن، باید به واژه‌های دفن‌شده در ترکیب‌های غیرضروری، زندگی و استقلال دوباره ببخشد و کار با الفبای فارسی را که بدون مشکلات رسم‌الخطی نیز به اندازه‌ی کافی دشوار است، نرم‌تر و آسان‌تر سازد.

از این رو دادن استقلال دوباره به واژه‌های بسیط و جدانویسی آن‌ها از نظر دانش اتیمولوژی (Etymology  علم اشتقاق و شناسایی کلمه) که زبان فارسی هنوز گام نخست آن را هم نپیموده است، دارای اهمیت است و مساله‌ی خط فارسی که اکنون دیگر به خطی غیرعلمی تبدیل گردیده است، بخش بسیار مهمی از مساله‌ی نوسازی و رشد زبان فارسی است و باید بر حذف استثناهای دست‌وپاگیر دستوری و نگارشی و پیداکردن قاعده‌ای عام برای آن‌ها اصرار ورزید.

از جمله باید به علایم و نشانه‌های نگارشی نیز چون واژه‌ها حیات مستقل بخشید (نشانه‌هایی مانند : می، بی، ها، تر، ترین  و . . . . ) و آن‌ها را به عنوان علایم راهنمای آموزش زبان فارسی به‌کار بگیریم، نه آن‌که آن‌ها را در دل واژه‌ها پنهان کنیم و رد پای آن‌ها را با چسباندن‌شان به واژه‌ها پاک کنیم و به تعداد دندانه‌ها نیز که خود یکی دیگر از مشکلات خط فارسی است، بیفزاییم.

مشکل‌ترین بخش نگارش فارسی، تعیین حد و مرز واژه‌ی مستقل و تعیین تکلیف "کلمه‌های مرکب" است. هرج‌ومرج حاکم در نوشتن واژه‌های مرکب در خط فارسی در حقیقت نه از یرخورد لغوی با موضوع، بلکه از برخورد فنی و سلیقه‌ای ریشه می‌گیرد.

هرگونه سرهم‌نویسی بی‌هوده که شکل شناخته‌شده‌ی واژه را در هم بریزد و خواندن و فهمیدن آن را سخت‌تر کند، جز سهل‌انگاری چیزی نیست. کافی است اشاره کنیم که هیچ عربی، علی حده، عن قریب، من جمله، من باب، مع هذا یا  ان شاء الله را مانند ایرانیان علیحده، عنقریب، منجمله، منباب، معهذا و انشاالله نمی‌نویسد.

در مقاله‌ی "درباره‌ی فارسی‌نویسی" که به قلم دانشمند ارجمند ناصر پورپیرار در موضوع "دستور زبان و آیین درست‌نویسی" تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) نوشته شده است و ما خواندن و رعایت نکات آن را به همه‌ی فارسی‌زبانان توصیه می‌کنیم، ما در بخش نخست به واژه‌های مرکبی که از دو اسم، اسم و صفت، اسم و فعل و گونه‌های دیگر ساخته می‌شود، نگاهی می‌اندازیم و درست‌نویسی آن‌ها را بازگو می‌کنیم و سپس به درست‌نویسی واژه‌های مرکبی می‌پردازیم که به‌وسیله‌ی پیشوندها و پسوندها ساخته شده است و سرانجام  شیوه‌ی نگارش درست واژه‌های مرکبی را بررسی می‌کنیم که با علایم و ادات استفهام، نفی، جمع و صفات تفضیلی و عالی نوشته می‌شود.

در بخش دوم نیز پس از پرداختن به چه‌گونگی جدا یا سرهم‌نویسی حرف اصافه‌ی "به"، واژه‌ی "هیچ"، ضمایر اشاره‌ی "این" و "آن" و نیز حروف و علایمی مانند "چه"، "که" و "می"، سرانجام با "همزه" که جای "ی" را در خط فارسی اشغال نموده است، تعیین تکلیف می‌کنیم.

من در پایان یک بار دیگر بر این نکته تاکید می‌کنم که شزط نخست برای تحقق و اجرای همگانی این اصول درست‌نویسی فارسی، وجود مرکزی معتبر و باصلاحیت است که با بهره‌گیری از این اصول و تکمیل آن‌ها با راهنمایی‌های دیگر استادان باصلاحیت زبان فارسی، آن‌ها را تصویب و رعایت آن‌ها را در همه‌ی سطوح آموزشی و نگارشی الزامی، پشتیبانی و مراقبت نماید. شزط دوم نیز نبرد فارسی‌نویسان با عادت‌های جان‌سخت نگارشی خود و کنارنهادن لجاجت بی‌هوده با حرکت ناگزیر آن تحول در خط و زبان فارسی است که دست‌کم در ۱۵۰ سال پیش به دست تاریخ آغاز شده است. ایدون باد، آریا ادیب

متن مقاله . . .

نام زبان  فارسی  در  انگلیسی

نام زبان ما فارسی است. در انگلیسی به آن پرژن (یا پرشن) (Persian) می‌گویند. اگر چه این گفته ساده می‌نماید، ولی در سال‌های اخیر در زبان انگلیسی به‌گونه‌ای روزافزون به‌جای واژه‌ی پرژن (Persian)، از واژه‌ی فارسی (Farsi)  استفاده می‌شود. در این گفتار کوتاه، می‌خواهم توضیح دهم که چرا چنین جای‌گزینی صورت می‌گیرد، چه کسانی آن را انجام می‌ دهند، و سرانجام این که زیان‌های این جای‌گزینی کدام است. پیش از این دیگران در این‌باره نکاتی را مطرح کرده‌اند و بحث‌های بسیاری هم انجام گرفته است، ولی به نظر می‌رسد که مساله هنوز حل نشده و هر روز هم جدی‌تر می‌شود.

دنباله . . .

چه‌گونگی نوشتن همزه در زبان فارسی

شیوه ی نوشتن همزه

در زبان فارسی «همزه» را می‌توان به این صورت‌ها نوشت: اَ (مانند: اَسب)، ـئـ (مانند: هیئت) ، ؤ (مانند: سؤال)، ءِ (مانند: جزء).

نخست باید به دو نکته‌ی مهم اشاره کرد: دنباله . . .

 

 آوای  همسایگان
(ترانه‌های عامیانه در کشورهای هم‌زبان با ایران)

سرزمین های فارسی زبان

آثار فولكوریك سه كشور ایران، افغانستان و تاجیكستان، سرشار از عناصر مشترك و همانند است (۱). این خویشاوندی در همه‌ی اندام‎های فرهنگ‎های پویای این ملت‎ها به‌گونه‌ی آشکاری به چشم می‎خورد و طبیعی است كه سده‎ها غربت و جدایی سیاسی و مرزكشی‏های حقوقی، نتوانسته‎است رشته‎های خویشاوندی فرهنگی میان ساكنان این سرزمین‎ها را بگسلد.
هم از این روست كه عناصر مشترك و نشانه‎های آشنایی و یگانگی در پیكره‎های گوناگون و رنگارنگ فولكلور این ملت‏ها و در ضمیر و خاطره‌ی فرهنگی آن‌ها، حضور فعال خود را هم‌چنان حفظ كرده‎است. دنباله . . .

 

عناصر طبیعت در شعر فارسی

طبیعت در شعر فارسی

طبیعت از آغاز تا امروز همواره یكی از خاستگاه‌ها و سرچشمه‌های هنر بوده است. نقاشی مثلن، از مینیاتورهای چینی و ژاپنی و نقاشی‌های هندسی آن‌ها بگیریم تا نقاشی‌ها و مینیاتورهای دوره‌ی تیموری و صفوی و تا منظره‌سازی‌های نقاشان سده‌های هفدهم و هجدهم و اوایل سده‌ی نوزدهم مانند "‌‌ترنر" و "كانستبل" تا نقاشان امپرسیونیست ون گوگ، گوگن،‌‌ مونه،‌ پیسارو و نیز امروز در كنار مكتب‌های گوناگون سده‌ی بیستم آثاری هست كه به‌صورتی نو از طبیعت مایه می‌گیرد. دنباله . . .

 

موجودهای افسانه‌ای در ادبیات فارسی

موجودهای افسانه ای

جن : از موجودهای خیالی و افسانه‌ای فرهنگ عامه و خرافات مردم خاورمیانه و ایران است.
جن واژه‌ای عربی و به معنی موجود پنهان و نادیدنی است و در فارسی با مفهومی نزدیک به پری از این موجود نامریی یاد می‌شود.
در باور عوام، جن‌ها فقط در شب، تاریکی، تنهایی و در محل‌هایی مانند گرمابه، آب انبار، پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند. در باور عامه، جن به‌شکل انسان است با این تفاوت که پاهایش مانند بز سم دارد. مژه‌های دراز او نیز با مژه‌ی انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است. هم‌زمان با زاده‌شدن هر نوزاد انسان، بین اجنه نیز نوزادی به دنیا می‌آید که شبیه نوزاد انسان است اما سیاه و لاغر و زشت. دنباله . . .

 

نخستین  گام‌های زنان در ادبیات معاصر ایران

زنان در ادبیات معاصر

از دوره ی قاجار تا سال ١۳٢٠ش (سقوط رضا شاه)، كه دوره‌ی پيدايش ادبيات معاصر ايران است، شمار نويسندگان زن در حدی نيست كه بتوان از كار آنان به‌عنوان يك جريان ادبی قابل‌توجه ياد كرد.
در آن دوره‌ی زمانی، محدوديت‌های اجتماعی، خانوادگی، تحصيلی و شغلی، فضا را برای آفرينش‌های زنانه تنگ می‌‌كرد. زنان يا چنان گرفتار امور خانه بودند كه نمی‌‌توانستند كارهايی  را هم كه توانايی خلقشان را داشتند بيافرينند و يا هنوز به‌صرافت داستان‌نويسی نيفتاده بودند. برخی هم كه می‌‌نوشتند، موجوديت خود را پشت نام‌های مستعار پنهان می‌‌كردند. فضا چنان بود كه آنان اگر هم می‌‌خواستند، به نوشتن ترغيب نمی‌‌شدند زيرا امكانی براي نشر آثار خود نمی‌‌دیدند. کوشش زنان در آن دوره صرف كسب حقوق اوليه‌ی خويش می‌‌شد و هنوز امكان گشايش درهای مراكز ادبی را به روی خود نيافته بودند. شركت آنان در جنبش ادبی  بستگی به موقعيتی داشت كه در جامعه به‌دست می‌‌آوردند. در اوايل سده‌ی بيستم ميلادی، گروه كوچكی از زنان تحصيل‌كرده كه در راه به‌دست‌آوردن كم‌ترين امكانات با مخالفت‌ها و تهديدهای بسيار روبه‌رو می‌‌شدند، آغاز به گشودن مدارس دخترانه‌ی خصوصی در شهرهای بزرگ و تدريس در آن‌ها كردند، كانون‌هاي زنان را بنياد نهادند و مجله‌های ويژه‌ی خود را منتشر كردند
(١).  دنباله . . .

 سرگذشت  زبان  فارسی

 

از آن‌جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا. ) پهناور ایران، هر یک از تیره‌های ایرانی به یکی از زبان‌ها و گویش‌های ویژه‌ی خود سخن می‌گفتند، از دیرباز، وجود یک زبان فراگبر که وسیله‌ی تفاهم میان آنان باشد، نیازی سخت آشکار بود.

در زمان هخامنشیان، با آن‌که در کنار وحدت سیاسی و در زیر نفوذ آن، کم‌کم خودآگاهی به همبستگی ملی بیدار می‌شد، ولی باز هنوز نمی‌توان  از وجود یک زبان رسمی فراگیر سخن گفت و زبان پارسی باستان، با آن‌که از زمان داریوش بزرگ زبان نوشتار نیز شد، ولی نتوانست به عنوان زبان گفتار پا از قلمروی خود بیرون نهد. دنباله . . .

 

آشنایی با اصطلاح‌های ادبی

 آثار روزی‌رسان

آثار روزی‌رسان به آثاری می‌گویند که تنها برای کسب معاش و روزی نوشته می‌شود. قدمت آن دست‌کم به سده‌ی ١٨ میلادی می‌رسد. نمونه‌ی کلاسیک "اثر روزی‌رسان" رمان فلسفی راسلاس اثر جانسون است که نویسنده آن را برای تأمین هزینه‌ی کفن‌ودفن مادرش و ادای وام‌های خود در یک هفته شب‌ها نوشت.

آرایه‌ی بیرونی

آرایه‌های بیرونی آن‌ها هستند که بیش‌تر پیکره‌ی سخن را زیبا می‌کنند. مثل سجع، ترصیع، جناس، عکس، اشتقاق، ردالمطلع، ذوقافیتین، در العجز علی الصدر، اعنات و ...


آرایه‌ی درونی

آرایه‌های درونی همان صناعات معنوی و آرایه‌هایی هستند که اگر ظاهر واژه دگرگون شود، باز آن آرایه از میان نمی‌رود. مثل پرسش بلاغی‌ التفات، قلب و جمع.

دنباله . . .

کاشی‌های‌ رنگین‌ شعر فارسی‌

(نگاهی‌ به‌ شعر و شاعران‌ برخاسته‌ از کاشان‌)

 

کاشان‌ یکی‌ از شهرهای‌ مهم‌ ایران‌ است‌ که‌ در طول‌ تاریخ‌ ادبی‌ کشورمان‌ همواره‌ برای‌ خود جایگاه‌ و پایگاه‌ مشخص‌ و قابل‌‌توجهی‌ داشته‌ است‌.  دنباله . . .

 

تن‌کامگی (اروتیسم) در ادبیات فارسی

 

در میان منابع فارسی، کار جدی پژوهشی درباره‌ی اروتیسم کم‌تر انجام شده، دکتر سیروس شمیسا که کتاب "شاهد‌بازی" را نوشته است و دکتر جلال خالقی مطلق، که نظراتش را در چند مقاله مطرح کرده، از کوشاترین پژوهشگران در این زمینه‌ی مهم، اما تاریک‌مانده‌اند. خالقی مطلق در مقاله‌ای با عنوان «تن‌کامه‌سرایی در ادب فارسی» که در مجله‌ی ایران‌شناسی، سال هشتم چاپ شده است، چشم‌اندازی از این موضوع به‌دست می‌دهد.  دنباله . . .

 

 درآمدی بر رساله‌ی  "تحریف در شاهنامه‌ی فردوسی"

فردوسی توسی

روشنفکرنمایان فرومایه‌ی خادم دربار پهلوی، دست‌دردست ماموران امپریالیسم، ده‌ها سال به‌گونه‌ای سازمان‌یافته فردوسی را کوبیدند و اثر جاودانه‌ی او "شاهنامه" را با بی‎شرمی وصف‌ناپذیری به ابتذال کشاندند تا شاید از این راه اعمال و اندیشه‌های زهرآلود خود را که با هیچ معیار و مقیاس و قانونی قابل‌توجیه نبود، با استناد به فردوسی که در قلب مردم ایران جای داشت، توجیه کنند. بسیاری از ادیبان آن روزگار نیز در برابر این فریب و خیانت به ادب و فرهنگ ایران، سکوت کردند و اجازه دادند تا مشتی دلقک درباری از شاهنامه اثری ضد شاهنامه بسازند.

کار این تحریف که به قصد استوارساختن پایه‌های لرزان دستگاه سلطنت پهلوی انجام گرفت و مرادش "شاه پرست" و "نژادپرست" کردن مردم ایران بود، تا بدان‌جا پیش رفت که از زبان فردوسی سخنانی در میان مردم رایج گردید که حتا سایه‌ای از آن‌ها در شاهنامه موجود نیست و بر اثر این تبهکاری تاریخی، گردانندگان تبلیغات درباری که سنگ را بسته و سگ را گشاده بودند، توانستند حرف‌های معینی را در دهان همه بیندازند و آن‌قدر تکرار کنند که جزو بدیهیات به‌شمار آیند.

تا خود امروز کسانی هستند که گمان می‌کنند یاوه‌ها و شعرهای بی‌پدرومادری چون: «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «چو ایران نباشد تن من مباد  بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» (که با بی‌شرمی بی‌مانندی حتا در پای مجسمه فردوسی حک شده است)، «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» و بسیاری دروغ‌های دیگر، گفته‌های فردوسی، حکیم اندیشمند و آزاداندیش بزرگ توس است.

این جنایت بی‌سابقه در تاریخ ادبیات ایران که به دست "آکادمیسین"های کشور شاهنشاهی و از طریق انتشار صدها جلد کتاب و رساله و مقاله و بهره‌گیری از همه‌ی امکانات تبلیغاتی و آموزشی از کتاب‌های درسی گرفته تا رادیو و تلویزیون و روزنامه‌های حلقه‌به‌گوش و انجمن‌ها و موسسات دولتی انجام گرفت، البته از چشم بزرگان دیگری چون ملک‌الشعرای بهار، مجتبی مینوی و غیره پنهان نماند و آنان در حدی که برای خود ممکن می‌دانستند، در نوشته‌هایی به این توهین به ساحت دانای بزرگ توس و مایه‌ی افتخار زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، حکیم ابوالقاسم فردوسی که با فرومایگی نابخشودنی شاعری هوادار شاهان جابر و نژادپرستی جنگ‌طلب معرفی شده بود، اشاره کرده و به این تبهکاری تاریخی و توهین به فردوسی و مردم ایران پاسخ دادند، ولی از آن‌جا که از کتاب‌های درسی گرفته تا صفحات روزنامه‌ها از این ابتذال پر بود، محیطی پیرامون شاهنامه ساخته شد که در آن مشتی ادعاهای بی‌پشتوانه و شعرهای من‌درآوردی به بدیهیات مسلم بدل گردید.

اکنون تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) که از جمله بررسی مسایل گرهی قلمرو زبان و ادبیات فارسی را در دستور کار خود دارد، به قصد برداشتن این پرده‌ی شوم که از نزدیک به هشتاد سال پیش بر این واقعیت تاریخی کشیده شده است، خرسند است که رساله‌ی پژوهشی "تحریف در شاهنامه‌ی فردوسی" نوشته‌ی محقق و دانشمند بزرگ و توانا فرج‌الله میزانی را که با شیوه‌ای علمی و با استناد به شاهنامه و پژوهش‌های بزرگان نام‌برده در بالا در افشای این دروغ بزرگ تاریخ معاصر ایران نگاشته است، برای آگاهی خوانندگان خود در بخش "بررسی‌ها و پژوهش‌های ادبی" (موضوع شماره‌ی ۱۵) قرار می‌دهد  تا گام دیگری در جهت ازمیان‌رفتن آثار این نامردمی بزرگ تاریخی برداشته شده و در نبرد اندیشه‌ای، سلاحی که دشمنان فردوسی به نام او ساخته‌اند، از دست آنان بیرون آورده شود.

به گفته‌ی نگارنده‌ی این رساله: « اگر این کار خُرد ما در عین حال یکی از تکانه‌ها و آغازهای کوچک برای انجام کاری بزرگ در آینده باشد، نگارنده چیزی بیش از اجر خود به دست آورده است». ایدون باد،  آریا ادیب

متن مقاله را در این جا بخوانید

 

بازتاب فرهنگ باستانی ایران در ادب فارسی

آیین های ایرانی

ایرانیان در روزگار باستان، پدیدآورندگان ِ فرهنگ و ادبی گسترده و گران‌مایه بودند كه امروز بخشی از داده‌های آن را در دست داریم و از بخش‌های ناپدیدشده‌ی آن نیز نشانه‌ها و اشاره‌ها و نام‌ها و گاه گُزینه‌هایی به ما رسیده است.
مجموعه‌ی نام‌بُردار به اوستا، بزرگ‌ترین و كهن‌ترین یادمان ِ فرهنگی ِ نیاكان ماست كه در آن، همه‌ی سرودهای پنج‌گانه‌ی گاهان و نیز بخش وی دیو داد (مشهور به وندیداد) به همان اندازه و ساختار روزگار باستان در دست است؛ امّا از دیگر بخش‌های آن، بیش از یك چهارم آن‌چه را كه در دوره‌ی ساسانیان بوده است، در اختیار نداریم. خوشبختانه همه‌ی این بازمانده‌ها به زبان فارسی دری و دیگر زبان‌های زنده‌ی جهان برگردانیده شده است. دنباله . . .

اصالت کهن‌ترین نسخه‌ی شاهنامه

(فلورانس، ٦۱۴ هجری قمری)

شاهنامه، نسخه ی موزه ی فلورانس، ایتالیا

یكی از دشواری‌های بنیادی تصحیح‌کنندگان شاهنامه همواره این بوده كه از آن نسخه‌ی خطی قدیم در دست نبوده است. نسخه‌ی خطی محفوظ در كتاب‌خانه‌ی موزه‌ی بریتانیا (مورخ ٦٧۵ هجری) سالیانی دراز كهن‌ترین نسخه‌ی شاهنامه شناخته شده بود، تا آن كه در سال ۱۹٧۸ میلادی ، آنجلو پیه مونتسه Piemontese Angelo، ایران‌شناس ایتالیایی، اعلام كرد كه كهن‌ترین نسخه‌ی خطی شاهنامه را در كتاب‌خانه‌ی ملی شهر فلورانس یافته است. (۱)
او در مقاله‌ای (پیه مونتسه، ۱۹۸۰) شرح مفصلی از این نسخه كه تنها نیمه‌ی نخست شاهنامه (تا پایان پادشاهی كیخسرو) را در بردارد، عرضه كرد. از آن زمان تا كنون بحث‌های زیادی بر سر تاریخ نگارش، قدمت، اعتبار و درستی متن این نسخه در میان شاهنامه‌شناسان جریان یافته است. دنباله .

 

گفتاری پیرامون صرف فعل در زبان علمی فارسی

واژه های علمی در فارسی

بیان مفهوم‌های علمی و فنی غرب به زبان قارسی همواره با مسایل فراوانی روبه‌رو بوده است. مقاله‌ی حاضر گفتاری است درباره‌ی یکی از جنبه‌های این دشواری‌ها. در اوایل سده‌ی نوزدهم، ایرانیان با فرهنگ و تمدن اروپایی تماس بیش‌تری یافتند. رفتن برخی از ایرانیان به اروپا برای آموختن علوم و فنون و نیز دعوت از اروپاییان برای آموزش در ایران، سبب آشنایی هرچه بیش‌تر ایرانیان با علوم و فنون نو شد. به‌ویژه، پس از مشروطه، گرایش بسیار به تالیف و ترجمه‌ی کتاب‌های علمی و فنی پدید آمد و دانش‌های نو به حوزه‌های درسی ایران وارد شدند. این دانش‌های نو مفهوم‌هایی داشتند که در زبان فارسی بی‌سابقه بودند، و زبان فارسی طبعن می‌بایست آن‌ها را در خود جای دهد.  دنباله . . .

تأثیر شعر در نگاه‌داری و گسترش زبان فارسی

 اگر با توجه به مدارك و اسناد گوناگون و پژوهش‌های پژوهشگران، نخستین شعر فارسی دری را از سال ۲۵۱ هجری قمری بدانیم كه یعقوب لیث خراسان و هرات را گشود و سیستان و كابل و كرمان و فارس را گرفت و شاعران او را به تازی شعر گفتند:

قد اكرم‌الله اهل‌المصر و البلد / بملك یعقوب ذی‌الافضال و العدد (۱)

و چون این شعر خواندند او عالم نبود و گفت « چیزی كه من اندر نیابم چرا باید گفت؟» پس محمد وصیف شعر پارسی گفتن گرفت و اول شاعر پارسی‌گوی خوانده شد» (۲) از آن تاریخ تا عصر ما كه تا اندازه‌ای نثر فارسی با كتاب های نشریافته و رواج چاپ و مطبوعات بیش‌تر رونق یافته است، همیشه شعر فارسی نگهبان و رواج‌دهنده‌ی زبا‌ن فارسی بوده و در همه‌ی زمان‌ها بیش‌تر اهل ادب و ذوق و فارسی‌زبانان با شعر فارسی به فراگیری زبان فارسی پرداخته‌‌اند و علل و اسباب این نفوذ و تأثیر شعر در گسترش زبان فارسی بسیار است كه به‌طور خلاصه به برخی از آن‌ها باید اشاره كرد. دنباله . . .

 

سیری در آداب مكتب‌خانه

مكتب‌خانه‌های قدیم، پایه‌های مدرسه‌های امروزی هستند. اگرچه میان مكتب و مدرسه فاصله‌ی زیادی است و این فاصله ماهیت این دو را به‌كلی از هم جدا می‌كند، اما ریشه‌های «مدرسه»های امروزی به‌شکلی در مكتب‌خانه‌های ازیادرفته‌ی دیروز است و شناخت این ریشه‌ها، شناخت شاخه‌ی بزرگی از فرهنگ گذشته‌ی ماست. مكتب‌خانه تا دو سه نسل پیش تنها كانون آموزش اجتماعی بود، از این رو مجموعه‌ای از حال‌وهوای جامعه و آداب و سنت‌های اجدادی ما در آن بازتاب می‌یافت. سیری در رسوم و ارزش‌های مكتب‌خانه از دیدگاه‌های بسیاری می‌تواند ثمربخش و پرجاذبه باشد. دنباله . . .

حماسه‌سرایی در ایران باستان

حماسه های باستانی ایران

بیش‌تر متن‌های حماسی پهلوی كه اصولن به ادبیات شفاهی تعلق دارند، در دوره‌ی اسلامی به عربی و فارسی ترجمه شده یا از میان رفته‌اند. تنها متن حماسی موجود «یادگار زریران» (در پهلوی: ایادگار زریران) است.
یادگار زریران این متن كه رساله‌ی كوچكی است، در اصل به زبان پارتی و ظاهرن نثری همراه با شعر بوده است، ولی به‌صورت كنونی آن به زبان و خط پهلوی است و در آن واژه‌ها، تركیب‌ها و ساختارهای زبان پارتی را نیز می‌توان دید و تنها بازسازی شعری برخی از بخش‌های آن امكان‌پذیر است.(۱) در این اثر، از جنگ‌های ایرانیان با خیونان سخن رفته است.
هنگامی كه گشتاسب و پسران و برادران و شاه‌زادگان و ملازمان او، دین مزدیسنی را می‌پذیرند و خبر آن به خیونان می‌رسد، شاه آنان – ارجاسب– دو تن را به نام‌های «بیدرفش» و «نام‌خواست» به عنوان فرستاده به ایرانشهر می‌فرستد. «جاماسب» – سالار اشراف– خبر ورود این دو فرستاده را می‌دهد و این دو به حضور گشتاسب بار می‌یابند و پیام ارجاسب را ابلاغ می‌كنند كه در آن از گشتاسب می‌خواهد دین مزدیسنی را رها كند و با وی هم‌كیش باشد و تهدید می‌كند كه درغیر این‌صورت، به ایرانشهر لشكر می‌كشد و آ‌ن‌جا را نابود می‌كند و مردمان را اسیر می‌گیرد
. دنباله . . .

مساله‌ی اصطلاحات در ترجمه‌های علمی

ضعف "متخصصان" ازفرنگ‌برگشته در زمینه‌ی ترجمه‌ی نوشتاری تقریبن بر اهل‌فن روشن است. اینان کسانی هستند که معمولن پس از پایان تحصیلات دوره‌ی دبیرستان و در برخی موارد حتا پیش از آن، به اروپا یا امریکا می‌روند و در یک رشته‌ی دانشگاهی متخصص می‌شوند. تا این‌جا هیچ اشکالی در کار نیست. مشکل از آن‌جا آغاز می‌شود که چنین افرادی بخواهند آموخته‌های خویش را در اختیار هم‌میهنان فارسی زبان خود قرار دهند. گرفتاری بزرگ‌تر زمانی است که چنین کسانی دست به ترجمه می‌زنند. (یکی از مشکلات بزرگ ما در زمینه‌ی ترجمه این تلقی زیانمند است که هر متخصصی می‌تواند در رشته‌ی‌ خودش کتاب ترجمه کند و از آن بدتر، هر کس  به‌صرف این‌که زبانی خارجی بداند، می‌تواند در تمام رشته‌ها به فارسی ترجمه کند! ترجمه فنی مستقل است که داشتن احاطه بر موضوع، تسلط بر زبان‌های مبدا و مقصد و مهارت در ایجاد شیکه‌ای ارتباطی میان مفهوم‌ها و ساخت‌های دو زبان، پایه‌های اصلی آن را تشکیل می‌دهند). این‌که چنین متخصصانی نتوانند به فارسی روشن و روانی ترجمه کنند، عجیب نیست. این افراد در به‌ترین حالت، کسانی هستند که بر رشته‌ی خود تسلط دارند، ولی به‌سختی می‌توانند مفهوم‌های آن را به فارسی "بیان" کنند تا چه رسد به "ترجمه"ی آن‌ها. دنباله . . .

۱-  سرگذشت زبان فارسی

۱ - تاریخ و سرگذشت زبان فارسی:

۱ / ۱ سرگذشت زبان فارسی                                           دکتر جلال خالقی مطلق                      

۲ / ۱  درباره ی فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی            دکتر جلال متینی

۳ / ۱ دوره‌های تاریخی واژه‌پذیری در زبان فارسی                  دکتر علی اشرف صادقی

۴ / ۱ نگاهی به تاریخچه‌ی خط و زبان در ایران                       نورا نیک‌سرشت

۵ / ۱ تاریخ زبان فارسی از آغاز تا اسلام                               ملک‌الشعرا بهار

٦ / ۱ شکل‌گیری زبان فارسی                                             ژیلبر لازار

۷ / ۱ نفوذ زبان و ادبیات فارسی در قلمرو عثمانی                  دکتر محمد امین ریاحی

۸ / ۱ نگاهی تازه به دیرینگی زبان فارسی                            تردی‌بانو بردی‌یوا

۹ / ۱ سنگ‌نبشته‌ی رَباطک                                              رضا مرادی غیاث‌آیادی

۱۰ / ۱ واژگان دخیل عربی در کهن‌ترین متن‌های فارسی نو      محمد شکری فومشی

۱۱ / ۱  زبان‌های ایرانی نو                                                 از: گپ و لب

١٢ / ١ شکل‌گیری زبان‌ها                                                  از: کانون پژوهشگران فلسفه و جکمت

١٣ / ١

١۴ / ١

١۵ / ١

 

۲-  دگرگونی‌های تاریخی در زبان فارسی


۲ - دگرگونی‌های تاریخی در زبان فارسی:

۱۲  زبان و جامعه                                                         دکتر پرویز ناتل خانلری

۲ / ۲ تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام                     احسان طبری

۳ / ۲ دامنه‌ی نفوذ و تاثیر زبان فارسی بر زبان‌های جهان         گل‌احمد شیفته 

۴ / ۲ دگرگونی‌های زبان فارسی                                         ملک‌الشعرا بهار

۵ / ٢ تاثیر نظام آوایی عربی بر نظام آوایی فارسی                 دکتر علی اشرف صادقی

٦ / ٢ بررسی جامعه‌شناختی و زبان‌شناختی واژه‌های قرضی    دکتر کورش صفوی

۷ / ٢

٨ / ٢

 

۳-  مسایل امروز زبان فارسی


۳ - مسایل امروز زبان فارسی:

۱ / ۳  پیرامون جایگاه سیاسی زبان فارسی                               آریا ادیب

۲ / ۳   مشکلات کنونی زبان فارسی و راه‌های حل آن‌ها                احسان طبری

۳ / ۳  آسیب دیدگی‌های زبان فارسی                                       دکتر پرویز ناتل خانلری

۴ / ۳  رفتارهای ناهنجار فارسی‌زبانان با زبان فارسی                    دکتر جلیل دوستخواه

۵ / ۳  وضعیت آموزش زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه‌های ایران    پارس نیوز

٦ / ۳  فارسی‌شناسی                                                          دکتر علی اشرف صادقی

۷ / ۳ فارسی زبانی عقیم در ساخت دانشواژه‌ها                        دکتر محمد رضا باطنی

۸   ۳ /مقوله هایی از زبان‌شناسی در زبان فارسی                      همان

۹ / ۳  آسیب‌شناسی جنبش سره‌نویسی                              دکتر بهرام روشن‌ضمیر                    

۱۰ / ۳ تکامل و تغییر زبان فارسی                                            دکتر تقی ارانی

۱۱ / ۳ نام زبان فارسی در انگلیسی                                     دکتر کامران تلطف                             

۱۲ / ۳ آسیب‌شناسی زبان فارسی                        استاد ابوالحسن نجفی، دکتر نصرالله پورجوادی

۱۳ / ۳

١۴ / ٣  فارسی یا دری؟                                      احمد یاسین، فضا‌الله زرکوب، استاد واصف باختری

١۵ / ٣

١٦ / ٣

١۷ / ٣

 

۴-  ادبیات فارسی



۴ - ادبیات فارسی:

۱ / ۴  ادبیات فارسی                                                            ملک‌الشعرا بهار

۲ / ۴  نخستین نسل ادبیات داستانی ایران                                 محمد بهارلو

۳ / ۴    شعرشناسی                                                          ملک‌الشعرا بهار

۴ / ۴ درباره‌ی شعر و شاعر                                                     احسان طبری

۵ / ۴  سخنی درباره‌‌ی شعر (فارسی)                                       همان

٦ / ۴ درباره‌ی نقد شعر                                                           همان

۷ / ۴ تحولات ادبیات فارسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن        دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
 
۸ / ۴ ویژگی‌های سبک شاعران و قالب‌های شعر کلاسیک فارسی   شامل سالار

۹ / ۴ نقش و جایگاه زبان در شعر معاصر ایران                              دکتر کاووس حسن‌لی

۱۰ / ۴ چه‌گونگی آشنایی غرب با شعر فارسی                            آنه ماری شیمل

۱۱ / ۴ ترانه، گونه‌ی ادبی مستقل در ادبیات فارسی                     سعید کریمی

۱۲ / ۴ شعرهای تصویری و دیداری در ادبیات معاصر ایران                دکتر احمد رضی

۱۳ / ۴ تاریخ نقد شعر در ادبیات کلاسیک ایران                            دکتر عبدالحسین زرین‌کوب

۱۴ / ۴ مقایسه‌ی ادبیات کلاسیک فارسی و اروپایی                     دکتر داود اسپرهم

۱۵ / ۴ نگاهی به ادبیات داستانی در ایران                                  غلام‌رضا مرادی صومعه‌سرایی

۱٦ / ۴ تن‌کامگی (اروتیسم) در ادبیات فارسی                     ماه‌منیر رحیمی / دکتر جلال خالقی مطلق

۱۷ / ۴ تصویرپردازی در شعر و ادب فارسی                                 مهوش شاهق / آنه ماری شیمل

۱۸ / ۴ به‌کارگیری "عدد" در ادبیات فارسی                                 دکتر ریحانه افسر

۱۹ / ۴ کاشی‌های رنگین شعر فارسی                                      سید محمود سجادی

۲۰ / ۴ نگارواره در ادبیات فارسی                                              سیاوش حق‌جو                    

۲۱ / ۴ نقش و کاربرد قصه در ادب فارسی                                  دکتر ژاله آموزگار                               

۲۲ / ۴ بلاغت در ادب فارسی                                                 دکتر جلیل تجلیل

۲۳ / ۴ موجودهای افسانه‌ای در ادبیات فارسی                            از: جن
 
۲۴ / ۴ عناصر طبیعت در شعر فارسی  (۱)                                  سعیده ره‌پیما

۲۵ / ۴ عناصر طبیعت در شعر فارسی  (۲)                                   همان

۲٦ / ۴ وظیفه‌ی انتقاد در ادبیات                                                دکتر فاطمه سیاح
 
۲۷ / ۴ آشنایی با مولفه‌های ادبیات داستانی پست مدرن                رضا پارسی

۲۸ / ۴ آمیزش ناسازها (بیان پارادوکسی) در ادب فارسی               دکتر کاووس حسن‌لی

۲۹ / ۴ دوره‌ها و ویژگی‌های شعر فارسی                                   شمس لنگرودی

۳۰ / ۴ بازتاب موسیقی در ادب فارسی                                      شبکه‌ی آموزش

۳۱/ ۴ کتاب‌های پهلوی در سه سده‌ی نخست هجری                   دکتر بدیع‌الله دبیری‌نژاد

۳۲ / ۴ نسخه‌ی خطّی جلوه گاه اندیشه و هنر ایرانی                    ایرج افشار

۳۳ / ۴ شعرهای پایان نسخه                                                   همان

۳۴ / ۴ تجلی فلسفه، عرفان و تصوف در ادب پارسی (۱)               دکتر سیدجعفر سجادی

۳۵ / ۴ تجلی فلسفه، عرفان و تصوف در ادب پارسی (۲)               همان

۳٦ / ۴ نگاهی به تاریخ نمایش و نمایش‌نامه در ایران                     دکتر احمد محمدی 
 
۳۷ / ۴ تأثیر شعر در نگاه‌داری و گسترش زبان فارسی                  ضیاء‌الدین سجادی
 
۳۸ / ۴ شاعرانی که زن به‌شمار آمده‌اند   (١)                             احمد گلچین معانی

۳۹ / ۴  شاعرانی که زن به شمار آمده‌اند  (٢)                              همان

۴۰ / ۴  کاریکلماتور، گونه‌ای از نثر معاصر فارسی                         عاطفه اسدی / شکوت‌السادات تابش

۴۱ / ۴ نسخه های خطی تصویردار ایران در موزه‌های جهان             دکتر عیسی بهنام

۴۲ / ۴ فرافکنی در ادب فارسی                                               احمد کتابی

۴۳ / ۴ تکرار در ادبیات فارسی                                                  دکتر شهناز شاهین

۴۴ / ۴ نقش و تصویر در ادبیات فارسی                                       نوشین نفیسی

۴۵ / ۴ دو قرن سکوت زبان فارسی یا دو قرن غیبت کاغذ؟               دکتر اکبر ایرانی

۴٦ / ۴ قسمت‌نامه در ادب پارسی                                            حسین مسرت

۴۷ / ۴ پاره‌ها و نکته‌ها در ادب فارسی                                       علی صفری آق‌قلعه

۴۸ / ۴ مقامه‌نویسی در ادبیات فارسی                                      جواد کامور بخشایش

۴۹ / ۴ طنز و شکل‌های آن در ادبیات فارسی                               ناصر ناصری

۵۰ / ۴ شاعران شعرستیز                                                       محمدرضا ترکی

۵١ / ۴  ادبیات ایران از آغاز تا امروز                                            زهره زرشناس

۵۲ / ۴ چهار نگاه به عشق در ادبیات فارسی                               مجید نفیسی

۵٣ /۴ سیاره‌ها و صورت‌های فلکی در شعر فارسی                      از: دختران زیتون

۵۴ / ۴ اسب در ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی                           مهدی ماحوزی

۵۵ / ۴ ادبیات غنایی زبان فارسی                                         ترحم امیری امرایی

۵٦ / ۴

۷۵ / ۴
 

۵-  دستور زبان و آیین درست‌نویسی


۵ - دستور زبان و آیین درست‌نویسی:

۱ / ۵   درباره‌ی فارسی‌نویسی                                                         ناصر پورپیرار                     

۲ / ۵  بزرگ‌سازی و کوچک‌سازی واژه‌ها در زبان فارسی                            احسان طبری

۳ / ۵  نکته‌هایی از درست‌نویسی زبان فارسی                                       آریا ادیب

۴ / ۵   غلط‌های مشهور زبان فارسی                دکتر سعید نفیسی/م. پ. آملی/ م. ن. عظیمی

۵ / ۵  پاک‌سازی زبان فارسی از قاعده‌های دستوری زبان عربی                محمد پروین گنابادی

٦ / ۵   در جست‌وجوی قاعده‌های ساختن ماده‌ی مضارع فعل‌های فارسی     ع. ح. پارسا

۷ / ۵  چه‌گونگی نوشتن همزه در زبان فارسی                                        مرتضی کاخی

۸ / ۵  فارسی‌گویی فارسی‌زبانان                                                        دکتر پرویز رجبی

۹ / ۵  پژوهشی در "فعل‌های نمودی" در فارسی                                    زهرا ابوالحسنی چیمه

۱۰/ ۵  قلط املاعی                                                                          عباس اقبال آشتیانی

۱۱ / ۵  درست بنویسیم                                                                   حسین ذوالفقاری

۱۲ / ۵  فعل مجهول در زبان فارسی                                                    دکتر تقی وحیدیان کامکار

١٣ / ۵  وندها در زبان فارسی                                                            همان

١۴/  ۵  انواع فعل از نظر ساختمان                                                      همان

۱۵ /۵   قید جمله و قید فعل در فارسی                                                دکتر محمد راسخ مهند

۱٦ / ۵  درست بگوییم، درست بنویسیم!                                            دکتر پرویز رجبی

۱-١۷ / ۵ زایدنویسی در زبان فارسی (۱                                          محمد اسفندیاری

۲-١۷ / ۵ زایدنویسی در زبان فارسی (۲)                                            همان

۳-١۷ / ۵ زایدنویسی در زبان فارسی (۳                                           همان

١٨ / ۵ گرته‌برداری در فارسی                                                            تدوین: آریا ادیب

١٩ / ۵ تشدید در زبان فارسی                                                          حجت کجانی حصاری

٢٠ / ۵

 

٦-  خط فارسی


٦ - خط فارسی:

۱ / ٦   درباره‌ی تغییر خط فارسی                           دکتر پرویز ناتل خانلری

۲ / ٦  شیوه ی خط فارسی                                  همان

۳ / ٦  مساله‌ی اصلاح خط فارسی                         همان

۴ / ٦  درباره‌ی اصلاح خط فارسی                           همان

۵ / ٦  مساله‌ی خط                                             احسان طبری

  ٦ / ٦سرگذشت فکر تغییر خط فارسی                   یحیی آرین پور

۷ / ٦ تاریخ خط فارسی پیش از اسلام                    ملک‌الشعرا بهار

۸ / ٦ تاریخ خط فارسی پس از اسلام                     همان

۹ / ٦ اگر در خانه کس است، یک حرف بس است      دکتر سعید نفیسی

۱۰ / ٦ تاریخ خط حرفی در ایران و جهان (۱)             علی‌نقی اعتماد مقدم

۱۱ / ٦ تاریخ خط حرفی در ایران و جهان (۲)             همان

۱۲ / ٦ تاریخ خط حرفی در ایران و جهان (۳ و ۴)        همان

١٣ / ٦

١۴ / ٦

١۵ / ٦

 

۷-  زبان عامیانه، اصطلاحات و ضرب المثل‌های فارسی:


۷-  زبان عامیانه، اصطلاحات و ضرب المثل‌های فارسی:

۱ / ۷  زبان عامیانه و اصطلاحات، حروف آ و الف     دکتر منصور ثروت / دکتر رضا انزابی‌نژاد / آریا ادیب

۲ / ۷  زبان عامیانه و اصطلاحات، حرف ب                                          همان

۳ / ۷ زبان عامیانه و اصطلاحات، حرف پ                                           همان

۴ / ۷ زبان عامیانه و اصطلاحات، حرف ت                                           همان

۵ / ۷ زبان عامیانه و اصطلاحات، حرف ج                                            همان

٦ / ۷ زبان عامیانه و اصطلاحات، حرف چ                                            همان

۷ / ۷ زبان عامیانه و اصطلاحات، حرف ح                                            همان

۸ / ۷ زبان عامیانه و اصطلاحات، حرف خ                                            همان

۱- ۹ / ۷ زبان عامیانه و اصطلاحات، حرف د (١)                                   همان

۲- ۹ / ۷ زبان عامیانه و اصطلاحات، حرف د (۲)  و حرف ذ                      همان

۱۰ / ۷ زبان عامیانه و اصطلاحات، حرف ر                                           همان

۱۱ / ۷ زبان عامیانه و اصطلاحات حرف های ز و ژ                                 همان

١٢ / ۷

١٣ / ۷

١۴ / ۷

١۵ / ۷

 

۸-  کالبدشکافی واژه‌های زبان فارسی


۸ - کالبدشکافی واژه‌های زبان فارسی:

۱ / ۸   بحثی درباره‌ی موشک و رزمایش                                            رستم جمشیدی

۲ / ۸  آیین و دین                                                                           مجتبا آقایی

۳ /۸ دگرگردی واژه‌ها در سیر زمان                                                    دکتر فریدون جنیدی

۴ / ۸  درباره‌ی واژه‌های تات، تاجیک و تازی                                         دکتر یحیی ذکا                     

۵ / ۸  درباره‌ی فعل کردن، پسوندهای مکان ساخته‌ی آن و نام شهر کرمان دکتر فریدون جنیدی

٦ / ۸  ریشه‌ی فارسی واژه‌ی عشق                                                 دکتر محمد حیدری ملایری

۷ / ۸ ریشه‌ی ایرانی نام دریای سیاه و رودهای دانوب و دُ ن                   دکتر بهرام فره‌وشی

۸ / ۸سرگذشت واژه‌ی گل                                                               همان              

۹ / ۸ ریشه‌ی نام برخی از شهرها و روستاهای ایران                            دکتر فریدون جنیدی

۱۰ / ۸ کندوکاوی در معنی و ریشه‌ی واژه‌ی "عجم"                               محمد عجم               

۱۱ / ۸ ریشه‌ی واژه‌های بهشت، برزخ، دوزخ و مغ، مجیک، مجوس          کورش جوشن‌لو

۱۲ / ۸ ریشه‌ی ایرانی واژه‌ی پسته                                                    دکتر محمدحسن ابریشمی

۱۳ / ۸ ریشه‌ی نام شهرهایی از گیلان و مازندران                                 ر. اشکوری  

۱۴ / ۸ نگاهی به ریشه و معنی واژه‌ی آذربایجان                                  دکتر حسین نوین رنگرز

۱۵ / ۸ ریشه و معنی "دیو" و "خدا"                                                   شهربراز / کورش جوشن‌لو   

۱٦ / ۸ کندوکاوی در معنی واژه‌ی دهقان                                            دکتر محمد آبادی

۱۷ / ۸ پژوهشی در اصل و ریشه‌ی واژه‌ی «گپ»                                 دکتر غلام نبی شاهد

١٨ / ٨ «اندیشه‌ی نیک» و نه «پندار نیک»                                          دکتر جلیل دوستخواه

۱۹ / ۸ نام وعده‌های غذایی در فارسی                                              شهربراز

۲۰ / ۸  درباره‌ی واژه‌های "زن"، "بانو" و "دوشیزه"                                دکتر فریدون جنیدی

۲۱ / ۸  "در" یا "درب"                                                                    بهرام اشرف زاده

٢٢ / ٨  محله‌های تهران                                                                 علی‌رضا شیرازی

٢٣ / ٨ ریشه‌شناسی عامیانه از واژه‌های فارسی                               یوسف امیری

٢۴ / ٨

٢۵ / ٨

 

موضوع‌های ٩ و ١٠


۹ - ریشه‌های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل‌های فارسی:

۱ / ۹   ریشه‌های تاریخی اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های فارسی  (١)    مهدی پرتوی آملی

۲ / ۹  ریشه‌های تاریخی اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های فارسی  (٢)           همان

٣ / ٩

۴ / ٩

۵ / ٩

 

 

۱۰-  واژه‌نامه‌ی بیگانه – فارسی:

۱۱۰  واژه‌نامه‌ی بیگانه - فارسی آریا ادیب  از آ تا ش                             گردآوری و تدوین: آریا ادیب

۲ /۱۰ واژه‌نامه‌ی بیگانه - فارسی آریا ادیب   از ص تا ی                                        همان

٣ / ١٠

۴ / ١٠

 

۱۱-  هنر ترجمه و مسایل آن:


۱۱ - هنر ترجمه و مسایل آن:

۱۱ / ۱ چه‌گونگی واگویی و نوشتن نام‌های بیگانه در فارسی  دکتر پرویز ناتل خانلری

۲ /۱۱ مسایل واژه‌سازی                                                 داریوش آشوری

۳ / ۱۱  توانایی زبان فارسی در واژه‌سازی                          دکتر محمود حسابی

۴/ ۱۱  نگاهی به برخی از مسایل ترجمه در ایران                 علی‌رضا سمیعی

۵ / ۱۱ واژه و واژه‌سازی، شیوه‌های برابرسازی و برابریابی، خط فارسی   دکتر کورش صفوی

٦ /۱۱ ناتوانی زبان یا ترجمه‌ی انتزاعی ؟                            عبدالله کوثری

۷ / ۱۱ مساله‌ی اصطلاحات در ترجمه‌های علمی                 علی صلح‌جو

۸ / ۱۱ گفتاری پیرامون صرف فعل در زبان علمی فارسی        دکتر محمد حیدری ملایری

۹ / ۱۱ هنر واژه‌سازی علمی در زبان فارسی                        همان

۱۰ / ۱۱ ترجمه‌ناپذیری فرهنگی                                        علی صلح‌جو                                        

۱۱ / ۱۱تاثیر ترجمه بر زبان و ادبیات فارسی                        ژولی کیثمی / لیلا اکبری / ابوالفضل حری

۱۲ / ۱۱ ویژگی‌های یک ترجمه‌ی خوب ادبی                        محمد قاضی                      

۱۳ / ۱۱ تاثیر ترجمه بر واژگان و دستور زبان فارسی (۱)        دکتر خسرو فرشید وزد

۱۴ / ۱۱ تاثیر ترجمه بر واژگان و دستور زبان فارسی (۲)                همان

۱۵ / ۱۱ تاثیر ترجمه بر واژگان و دستور زبان فارسی (۳)                همان

۱٦ /۱۱ تاثیر ترجمه بر واژگان و دستور زبان فارسی  (۴)                همان

۱۷ /۱۱ واژه‌گزینی و استقلال زبان فارسی                          حسین معصومی همدانی

۱۸ /۱۱ تاریخ و سنت ترجمه در ایران             دکتر احمد کریمی حکاک / ترجمه‌ی دکتر مجدالدین کیوانی

۱۹ /۱۱ ترجمه‌ی ماشینی                                        میرشهاب شهابی / دکتر عبدالحسین صراف‌زاده

۲۰ /۱۱ تلفظ و نوشتن نام‌های بیگانه در زبان فارسی           از شورای گسترش ربان فارسی

۲۱ / ۱۱ دلشوره‌های واژه‌سازی                                        شهربراز / دکتر محمد حیدری ملایری

٢٢ / ١١ آغاز ترجمه‌ی ادبیات نمایشی در ایران                     از وبلاگ منوچهر اکبرلو

۲۳ /۱۱ آسیب‌شناسی وام‌واژه‌ها و روش‌های واژه‌سازی         ع. پارسا

٢۴ / ١١ لحن در ترجمه                                                     کریم امامی

٢۵ / ١١

٢٦ / ١١

 

۱۲-  گفتارها و دیدگاه‌ها



۱۲ - گفتارها و دیدگاه‌ها:

۰ / ۱۲ دیدگاه‌ها (پیش گفتار)                                                آریا ادیب

۱ / ۱۲  حتا مثلن خاهر                                                       افشین دشتی

 / ۱۲۲ سنت دیرینه‌ی واژه‌پردازی پارسی                           ز      رستم جمشیدی

۳ / ۱۲ در آشپزخانه‌ی زبان فارسی، درباره‌ی کاربرد فعل خوردن       از: چهار دیواری

۴ / ۱۲  گفتاری پیرامون زبان، گویش و لهجه در فارسی                دکتر ایران کلباسی               

۵ / ۱۲ درآمدی بر نو آوری‌های نیما، بخش نخست                       احمد افرادی

٦ / ۱۲ درآمدی بر نوآوری‌های نیما، بخش دوم                             همان

۷ / ۱۲ مدیحه‌سرایی در ادبیات فارسی                                   دکتر شفیعی کدکنی

۸ / ۱۲ درآمدی بر زبان‌‌شناسی عمومی                                  دکتر علی محمد حق‌شناس

۹ / ۱۲ زبان‌ها و گویش‌های ایرانی                                         دکتر پرویز ناتل خانلری

۱۰ / ۱۲ تیپ‌های گوناگون زن در داستان‌های معاصر ایرانی            فرشته احمدی

۱۱ / ۱۲حماسه‌سرایی در ایران                                             دکتر احمد تفضلی

۱۲ / ۱۲ تاریخچه‌ی کتاب‌های درسی در ایران                            اسفندیار معتمدی

۱۳ / ۱۲ تخلص در ادبیات فارسی                                          دکتر اجمد محسنی

۱۴ / ۱۲  سرنام در زبان فارسی                                             شهربراز                                        

۱۵ / ۱۲ نام "نوروز" در انگلیسی                                            دکتر کاظم ابهری
 
۱٦ / ۱۲ نظامی عروضی و داستان بی‌مقدار او درباره‌ی فردوسی    دکتر پرویز رجبی

۱۷ / ۱۲ فرهنگ نام و لقب در ایران                                        حسین نوش‌آذر                                    

۱۸ / ۱۲بازتاب فرهنگ باستانی ایران در ادب فارسی                  دکتر جلیل دوست‌خواه

۱۹ / ۱۲ نگاهی تازه به مناظره و پروین                                    سیاوش جق‌جو
 
۲۰ / ۱۲ قصه و قصه‌پردازی در مثنوی مولوی                              اسدالله جعفری

۲۱ / ۱۲زمینه‌های روان‌شناختی "تخلص" در شعر فارسی            دکتر شفیعی کدکنی

۲۲ / ۱۲ نامه به شاعری جوان                                              راینر ماریا ریلکه

۲۳ / ۱۲ کتک‌کاری استتیک                                                  نصرت شاد

۲۴ / ۱۲ رابطه‌ی زندگی‌نامه و داستان                                    علی‌رضا جعفری

۲۵ / ۱۲ فردوسی‌ستیزی مدرن                                            دکتر ابوالفضل خطیبی

۲٦ / ۱۲ تنبلی زبانی                                                         شهربراز

۲۷ / ۱۲ حرمت واژه‌ها                                                        همان

۲۸ / ۱۲ درددل‌های یک ویراستار                                           مهدی طهوری

۲۹ / ۱۲ زبانِ زايا و شاعر توانا                                              حمید روزی‌طلب

۳۰ / ۱۲ شاهنامه‌خوانی از دیدگاه مردم‌شناسی                       محمد میرشکرانی

۳۱ / ۱۲ هنر تزیین به‌وسیله‌ی خط                                         دکتر عیسی بهنام

۳۲ / ۱۲ کتاب‌آرایی در ایران                                                  اکبر تجویدی

۳۳ / ۱۲ داستان جلد كتاب در ایران                                        دکتر عیسی بهنام

۳۴ / ۱۲ بازتاب جنسیت در کتاب‌های درسی                            داور شیخاوندی

۳۵ / ۱۲ خانواده‌های زبانی                                                  بهرام روشن‌ضمیر

۳٦ / ۱۲ نگاهی به برخی گونه‌های نثر فارسی                           محمد حقوقی

۳۷ / ۱۲رمان شکل بسط‌یافته‌ی داستان کوتاه نیست                   حسین پوینده

۳۸ / ۱۲ شعرها و چیزها (١)                                               یخیی ذکاء / محمد حسن سمسار

۳۹ / ۱۲ شعرها و چیزها (٢)                                                      همان

۴۰ / ۱۲شعرها و چیزها (٣)                                                       همان

۴۱ / ۱۲ مینی‌مالیسم و ادبیات داستانی                                  سید رسول معرک نژاد

۴۲ / ۱۲ ادبیات اینترنتی                                                       منصوره اشرافی

۴۳ / ۱۲نقش گاو در استوره‌ها و باورهای ایرانی                          فرشته عبداللهی

۴۴ / ۱۲ کتاب‌سازی یا معرفی شعر عاشقانه‌‎ی فارسی؟               محمود کیانوش

۴۵ / ۱۲ باور به‌ «نحوست‌ تربیع‌» و تأثیر آن‌ بر آثار ادبی و هنری        عماد‌الدین شیخ‌الحکمایی

۴٦ / ۱۲ شاعرانی که با آن‌ها گریسته‌ام                                  دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

۴۷ / ۱۲ بلای کاتبان باسواد                                                  جویا جهان‌بخش

۴۸ / ۱۲ اهمیت گویش‌های ایرانی                                          دکتر بهمن سرکاراتی

۴۹ / ۱۲ از عاشقانه تا مادرانه، از غزل تا روایت                           فرشته مولوی

۵۰ / ۱۲ جوان‌مرگی در نثر معاصر فارسی                                 هوشنگ گلشیری

۵۱ / ۱۲ ادبیات علمی - تخیلی در ایران                                   گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

۵۲ / ۱۲ با این‌همه شاعر چه باید کرد؟                                   مهدی اخوان ثالث

۵٣ / ١٢  درباره‌ی ارثیه‌ی ادبی ما                                          احسان طبری

۵۴ / ١٢ فارسی معیار، نوشتاری، گفتاری و محاوره‌ای                 دکتر ایران کلباسی

۵۵/ ١٢

۵٦ / ١٢

۵۷ / ١٢

۵٨ / ١٢

۵٩ / ١٢

٦٠ / ١٢
 

۱۳-  آیا می‌دانستید که . . . ؟


۱۳آیا می‌دانستید که . . . ؟:

۱ / ۱۳ آیا می دانستید که . . . ؟      بخش نخست                        آریا ادیب

۲ / ۱۳  آیا می دانستید که . . . ؟      بخش دوم                              همان

۳ / ۱۳  آیا می دانستید که . . . ؟      بخش سوم                            همان

۴  /۱۳  آیا می دانستید که . . . ؟      بخش چهارم                          همان

۵ / ۱۳  آیا می دانستید که . . . ؟      بخش پنجم                            همان

٦ / ١٣  آیا می دانستید که . . . ؟    بخش  ششم                          همان

۷ / ١٣  آیا می دانستید که . . . ؟    بخش  هفتم                            همان

٨ /  ١٣ آیا می دانستید که . . . ؟    بخش هشتم                           همان

 

۱۴-  ابزار کار ادبی


۱۴- ابزار کار ادبی:

۱ / ۱۴ ابزار کار ادبی، تعریف‌های کلی تدوین از                         آریا ادیب

۲ / ۱۴ آشنایی با اصطلاحات ادبی، بخش نخست             همان

۳ / ۱۴ آشنایی با اصطلاحات ادبی، بخش دوم                  همان

۴ / ۱۴  علم بدیع                                                        همان

۵ / ۱۴ علم بیان                                                         همان

٦ / ۱۴ مکتب‌های ادبی و هنری                                     همان

۷ / ۱۴ جایزه‌های ادبی                                                 همان

۸ / ۱۴ وزن شعر فارسی                                        دکتر پرویز ناتل خانلری                  

۹ / ١۴ علم عروض و وزن شعر فارسی                       تدوین: آریا ادیب

۱۰ /۱۴  راز نوشتن داستان‌های کوتاه‌                        مارگارت لوک

۱۱ / ۱۴  راهنمای رمان‌نویسی                                نجف دریابندری

۱۲ / ۱۴ ریخت‌شناسی داستان‌های مینی‌مالیستی      جواد جزینی 

١٣/ ١۴

١۴ / ۱۴فرهنگ‌های فارسی                                    دکتر محمد معین

١۵ /١۴ سبک‌های زبانی در فارسی امروز                  دکتر ضیاء قاسمی

١٦ / ١۴

١۷ / ١۴

١٨ / ١۴

١٩ / ١۴

 

۱۵-  بررسی‌ها و پژوهش‌های ادبی



۱۵ - بررسی‌ها و پژوهش‌های ادبی:

١ / ١۵  ادب‌شناسی (سبک‌شناسی) علویه خانم                                     ناصر موذن 

۲ / ١۵ در جست‌وجوی سر ّ حافظ                                                         احسان طبری

۳ / ١۵ نگاهی به کتاب شعر متعهد ایران                                                سعید سلطانی

۴ / ١۵  فردوسی در هاله‌ای از افسانه‌ها                                                دکتر جلال متینی

۵ / ١۵  واژه‌های فارسی به‌کاررفته در قرآن                                              آرتور جفری

٦ / ١۵  نقش اروپا در ادبیات امروز ایران                                                   دکتر الساندرو باوسانی

۷ / ١۵  نمودهای پویایی و ایستایی زبان در آثار جمال‌زاده                              جواد اسحاقیان     

۸ / ١۵  تاثیر اروپا بر ادبیات فارسی، تحولاتی در نثر امروز فارسی                    دکتر پیتر ایوری

۹ / ١۵ نخستین زن شاعر پارسی‌گوی                                                     پویا گل‌محمدی

۱۰ / ١۵  مقوله‌های اقتصادی در ادبیات کلاسیک ایران                                  احسان طبری

۱۱ / ١۵  آموزش و پرورش در دوران‌های باستانی ایران                                  سورنا گیلانی

١٢ / ١۵ بازی‌های خاقانی با حرف‌ها و واژگان                    اکبر قاسمی گل‌افشانی / نورالدین بازگیر

۱۳/ ١۵  پیشینه‌ی تئاتر ایران در ادبیات فارسی                                          دکتر شفیعی کدکنی

۱۴ / ١۵  ٩ قرن فرهنگ‌نویسی در ایران                                                   عرفان قانعی‌فرد

۱۵ / ۱۵  تحریف در شاهنامه‌ی فردوسی                                                  فرج‌الله میزانی

۱٦ / ١۵  اصالت کهن‌ترین نسخه‌ی شاهنامه                                             دکتر ابوالفضل خطیبی
 
۱۷ / ١۵  فرهنگ شادمانی در ادب فارسی. ملانصرالدین = حاجی فیروز           محمود گویر

۱۸ / ۱۵  نگاهی به زن در ادبیات فارسی                                                حسن جوادی

۱۹ / ١۵  کاربرد زبان فارسی در محیط های عمومی و خصوصی                      رضا کاظم‌زاده

۲۰ / ۱۵  تاریخچه‌ی پژوهش در زبان‌های ایرانی                                          رستم جوره‌یوف

۲۱ / ١۵ تاریخچه‌ی زبان پارسی در آذربایجان                                              هیدارنه رضایی

۲۲ / ۱۵  پور سینا و ادبیات                                                                   محمد آسیابانی

۲۳ / ۱۵  گذری در استوره‌های اوستا                                                      احسان طبری

۲۴ / ۱۵  شعرهای زن‌ستیزانه‌ی فردوسی                                               دکتر ابوالفضل خطیبی

۲۵ / ١۵  بازتاب زبان و ادب فارسی در جهان عرب                                      دکتر یوسف حسین بکار

۲٦ / ۱۵  آشنایی جهان با زبان و ادب فارسی                                           محمد کاظم کهدویی

۲۷ / ١۵  پیشینه‌ی دستورنویسی برای زبان فارسی                                    محمد مهیار

۲۸ / ۱۵  نگاهى به اژدها در استوره‌های ایرانی                                         دکتر منصور رستگار فسایی

۲۹ / ۱۵  تاثیر ادبیات ایران بر ادبیات جمهوری آذربایجان                                دکتر علی اضغر شعردوست

۳۰ / ۱۵  پادشاهان سخن‌پرداز ایران                                                      دکتر ابوالفتح حکیمیان

۳۱/ ۱۵  شاه‌زادگان سخن‌پرداز ایران                                                                همان

۳۲ / ١۵  لقب‌های پادشاهان در ادب فارسی                                      کتر عبدالسلام عبدالعزیز فهمی

۳۳ / ۱۵  مکتب‌خانه                                                                             از مجله‌ی هنر و مردم

۳۴ / ۱۵  سیری در آداب مكتب‌خانه                                                          ابراهیم خلیل
 
۳۵ / ١۵  علل و تاریحچه‌ی پیدایش خوش‌نویسی در خط فارسی                       محمد حسن سمسار

۳٦ / ۱۵  بررسی تاریخچه‌ی آواشناسی آکوستیک                                        ارایه‌کننده: لیلا عرفانیان

۳۷ / ۱۵  تحلیلی از یك سند تاریخی، درباره‌ی مُرَقع پادشاهی                         استاد محیط طباطبایی     

۳۸ / ١۵  خط در استوره‌ها                                                                     ژاله آموزگار

۳۹ / ۱۵  داستان "پاورقی" در ایران                                                          از: هم‌صدا.ایران

۴۰ / ۱۵  طنز حافظ                                                                              دکتر شفیعی کدکنی

۴۱ / ۱۵  بازگشت ادبی در ایران                                                              آرزو رضایی

۴۲ / ۱۵  "پژوهش" و "جستار"                                                               محمد رحیم اخوت

۴۳ / ۱۵  امه‌ی نوه‌ی چنگیز خان به پاپ به زبان فارسی                                 ضیا فتح راضی

۴۴ / ۱۵  سوگند و رد پای آن در ادبیات فارسی (١)                                      علی رهبر

۴۵ / ۱۵  سوگند و رد پای آن در ادبیات فارسی (٢)                                        همان

۴٦ / ۱۵  مقایسه‌ی آثار شاعران زن از دیدگاه فكری و محتوا با شاعران مرد        شبنم سادات کشفی

۴۷ / ۱۵  شمار بیت‌های شاهنامه                                                          سجاد آیدنلو

۴۸ / ١۵  رویین یا ژوبین                                                                        مصطفی کاویانی

۴۹ / ۱۵  زبان هوری- اورارتویی، یك زبان قفقازی شرقی                                از: آذرگشنسب.نت

۵٠ / ١۵  افسانه‌ی تعهد در شعر                                                            یدالله رویایی

۵۱ / ١۵ تحول شخصیت‌های زن در آثار نویسندگان زن ایران                            فرنگیس حبیبی
  
۵۲ / ۱۵  پری در زبان و ادبیات فارسی                                                     از: باغ ادب 

۵٣ / ١۵  واژه‌های ژاپنی در فارسی و واژه‌های فارسی در ژاپنی                      سید آیت حسینی

۵۴ / ١۵

۵۵ / ١۵

۵٦ / ١۵

۵۷ / ١۵

۵٨ / ١۵

۵٩ / ١۵

٦٠ / ١۵
 

موضوع‌های ١٦ و ١۷


۱٦ - تاریخ ادبیات کلاسیک:

١ / ١٦  تاریخ ادبیات کلاسیک، دوره‌های نثر فارسی                                    ملک‌الشعرا بهار

۲ / ۱٦  دور‌ه ی نخست نثر فارسی، دوره‌ی سامانی                                           همان

۳ / ۱٦  دوره‌ی دوم نثر فارسی، بخش نخست، دوره‌ی غرنوی و سلجوقی               همان

۴ / ١٦

۵ / ١٦

 

۱۷ - تاریخ ادبیات معاصر:

١ / ١۷  ویژگی های نوزایی ادبی در دوران مشزوطه                    دکتر یعقوب آژند           

۲ / ١۷  سرگذشت نثر معاصر                                                  محمد علی سپانلو

۳ / ١۷ حیات ادبی ایران در دوران رضا شاه                                دکتر یعقوب آژند                    

۴ / ١۷  سرگذشت نثر معاصر، دوره ی فترت                               محمد علی سپانلو                     

۵ /١۷  جریان های ادبی پس از سقوط رضاشاه تا دهه ی چهل     دکتر یعقوب آژند

٦ / ١۷  سرگذشت نثر معاصر، برگشت موج                               محمد علی سپانلو

۷ / ١۷  نخستین گام های زنان در ادبیات معاصر ایران (۱)            حسن میرعابدینی

۸ / ١۷  نخستین گام های زنان در ادبیات معاصر ایران (۲)            یحیی آرین پور    

۹ / ١۷  رمان تاریخی در ادبیات معاصر ایران ۱                            ب. نیکیتین

١٠ / ١۷

١١ / ١۷

١٢ / ١۷

 

۱۸-  فولکلور ایران، توده‌شناسی


۱۸-  فولکلور ایران، توده‌شناسی

۱ / ۱۸  ادبیات عامیانه‌ی ایران                                                                مهران افشاری

۲ ۱۸  فولکلور ایران                                                                            یحیی آرین پور

۳ /  ۱۸  فولکلور ایران، ضرب المثل‌های فارسی                                         همان

۴ / ۱۸  فولکلور ایران، قصه‌ها و افسانه‌های فارسی                                   همان                          

۱۸/ ۵ فولکلور ایران، ترانه‌های ملی ایران                                                 همان

٦ ۱۸ / چهره‌های فولکلوریک در قصه‌ها و مثل‌های فارسی                           احسان طبری

۷ / ۱۸  ترانه‌های عامیانه و برخی مختصات فنی و هنری آن‌ها                      همان

۸ / ۱۸  لالایی‌ها نخستین شعرهای نانوشته‌ی زنان ایرانی                          پیرایه یغمایی

۹ / ۱۸  نقش قصه‌های فارسی در فرهنگ ایرانی                                       گروه فولکلور

۱۰ / ۱۸  جایگاه عدد "هفت" در ادب فارسی و فولکلور ایرانی                        آمنه حسن زاده

۱۱ / ۱۸  روابط خانواده‌ی در ادبیات عامیانه‌ی ایران                                      پروفسور الول ساتن

۱۲ / ۱۸  "ماشین‌نوشته"ها، ادبیات رانندگان جاده‌ها                                  گردآوری از خوانندگان

۱۳ / ۱۸  آوای همسایگان (ترانه‌های عامیانه در کشورهای هم‌زبان با ایران)      از: فر ایران

۱۴ / ۱۸  قصه‌های عامیانه و "طوطی‌نامه"                                                سید محمود سجادی

۱۵ / ۱۸  داستان‌نویسی از فرهنگ مردم                                                  همان

۱٦ / ۱۸  پژوهشی در ادبیات عامیانه‌ی ایران                                             پروفسور مارزولف

۱۷ / ۱۸  اصطلاح‌ها و تعارف‌های رايج در میان زنان شيرازی                          دکتر عبدالرحیم ثابت

۱۸ / ۱۸  فرهنگ عامه و زندگی                                                             دکتر محمد جعفر محجوب

۱۹ / ۱۸  پژوهشی در ادبیات شفاهی                                                    محمد جعفری قنواتی

٢٠ / ١٨  افسانه‌ها و استوره‌ها منبع الهام هنر و ادبیات                             پروفسور الول ساتن

٢١ / ١٨  تاملی در ادبیات حاده‌ای                                                          علی آنی زاده

٢٢ / ١٨

٢٣ / ١٨

٢۴ / ١٨

٢۵ / ١٨

 

۱۹-  ادبیات کودکان و نوجوانان

 

۱۹-  ادبیات کودکان و نوجوانان

۱ / ۱۹ نخستین مطبوعات کودکان و نوجوانان در ایران                             علی کاشفی خوانساری

۲ / ۱۹ آسیب‌شناسی کتاب‌های کودکان و نوجوانان                               استاد هارون شفیقی

۳ / ۱۹ نقش انقلاب مشروطه در پیدایش ادبیات نو کودکان و نوجوانان         محمد هادی محمدی

۴ / ۱۹ در کلاس "ساده‌نویسی" برای کودکان و نوجوانان                          ایرج جهان‌شاهی

۵ / ۱۹ آشنایی با آیین‌نامه‌ی نظارت بر نشر کتاب کودک در ایران                انجمن نویسندگان کودک

٦ / ۱۹ تاثیر متقابل سنت و تجدد در ادبیات کودک ایران                            محسن هجری

۷ / ۱۹ فراز و فرودهای شعر یمینی شریف                                            دکتر کاووس حسن‌لی

۸ / ۱۹ جایگاه عباس یمینی شریف از دیدگاه تاریخی به ادبیات معاصر ایران   هادی محمدی

۹ / ۱۹ استوره‌ها و ادبیات کودکان                                                         رقیه شیبانی فر

۱۰ / ۱۹ کتاب‌های علمی برای کودکان و نوجوانان حسن سالاری،              محبت‌الله همتی

۱۱ / ۱۹ سلام عمو صمد                                                                   خسرو صادقی بروجنی

۱۲ / ۱۹ نگاهی به ادبیات کودکان                                                        دکتر جواد مجابی

۱۳ / ۱۹ گفت‌وگو با روز جهانی کتاب کودک                                            رامن

١۴ / ١٩

١۵ / ١٩

١٦ / ١٩

 

موضوع‌های ٢٠ و ٢١

 

۲۰   - اصطلاحات عامیانه و ضرب‌المثل‌های امروزی زبان فارسی

۱ / ۲۰  فراخوان به خوانندگان برای یاری در گردآوری اصطلاحات امروزی فارسی   فراخوان به خوانندگان

۲ / ۲۰  اصطلاحات عامیانه و ضرب المثل‌های امروزی زبان فارسی                آریا ادیب و خوانندگان تارنما

۳ / ۲۰  دفاع از فارسی امروز                                                                    سارا 

۴ / ٢٠

۵ / ٢٠

 

۲۱ - تریبون ادبی

۱ / ۲۱  نقد بر نظر آقای دکتر باطنی پیرامون تغییر خط فارسی                              دکتر خان‌محمدی

۲ / ۲۱  نقد مقاله‌ی  "دربار‌ه ی فارسی‌نویسی"                                                احمد اکبری

۳ / ۲۱  ترهی نو در اندازیم (درنگی در خط فارسی)                                            حمیرا بهادرانی

۴ / ۲۱  زبان دیوزدگی                                                                                 دکتر محسن حافظیان

۵ / ٢١

٦ / ٢١

۷ / ٢١

 

موضوع‌های ٢٢ و ٢٣

 

۲۲ - جامعه‌شناسی ادبیات

١ /۲۲ درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات                          دکتر محمد رضا جواد یگانه

۲ / ۲۲ مسایل جامعه‌شناسی ادبیات در ایران                  دکتر جمشید ایرانیان

۳ / ۲۲ اندیشه‌ی سیاسی سعدی                                 نیما طاهری

۴ / ۲۲ چه‌گونگی پیدایش پرسش‌های شگفت‌آور خیام      دکتر جسن‌لی / دکتر حسام‌پور

 ۲۲ / ۵زمان و زندگی فردوسی                                     دکتر جلیل دوستخواه

٦ / ۲۲ درختان ایستاده می‌میرند                                  یونس تراکمه

۷ / ۲۲ ادبیات انتقادی از آغاز تا مشروطیت                     حسین قربان‌پور

 ۸ / ٢٢ احتیاجی به فکر کردن نیست، کامنت بگذارید!      دکتر ناصر فکوهی

٩ / ٢٢

١٠ / ٢٢

١١ / ٢٢


 

۲۳ - همچو باران بر خاک (قطعه‌های ادبی و ترحمه‌هایی از آریا ادیب)

همچو باران بر خاک (١)

قلب                                                                    

پسربچه‌ها                 از: اریش فرید                                                  

خواب،

در میانه‌ی زندگی        از: گونتر گراس

بیا تعریف کن!             از: ارنست یاندل

 

همچو باران بر خاک (٢)

سقوط  

دود                        از: برتولت برشت

بومرنگ                   از: یواخیم اینگل‌ناتس

پرنده                      از: ویلهم بوش

 

همچو باران بر خاک (٣)

 


موضوع‌های ٢۴ و ٢۵


 ٢۴ –

١ / ٢۴

٢ / ٢۴

٣ / ٢۴

 

 

٢۵ –

١ / ٢۵

٢ / ٢۵

٣ / ٢۵

 

زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب)


آغاز دوره‌ی دوم کار تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب)

هم‌میهنان و هم‌زبانان ارجمند!

با پشت‌سرنهادن دوره‌ای نسبتن دراز که توصیف آن در این مختصر نمی‌گنجد، اکنون بسیار دلشادم که بار دیگر  افتخار خدمت به شما عزیزان را به دست ‌می‌آورم و خرسندم که می‌توانم با نوشتارهای آموزشی و پژوهشی بیش‌تری از بزرگان و اندیشمندان زبان فارسی، بخش دیگری از گنجینه‌ی بی‌کران زبان و ادب فارسی را به شما بزرگواران ارائه کنم.

 پیام‌های مهرآمیز شما در مدت‌زمانی که ناگزیر در خدمت نبودم، مایه‌ی دلگرمی فراوان و انگیز‌ه‌ی ادامه‌ی کار من شد.  امیدوار هستم دوره‌ی دوم کار تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) نیز در رسیدن به مراد خود که همانا یاری و خدمت‌ به همه‌ی فارسی‌زبانان، به‌ویژه فرزندان ایران‌زمین برای فراگیری و کاربرد درست زبان فارسی و آشنایی بیش‌تر با جنبه‌های انسانی، مترقی و جهان‌شمول ادبیات گران‌بهای فارسی است، کام‌یاب باشد.

ایدون باد!              آریا ادیب

خوانندگان ارجمند من برای آشنایی با مجموعه‌ی مقاله‌های نوشته‌شده در این تارنما و خواندن مستقیم آن‌ها   می‌توانند به این‌جا نگاه کنند. با سپاس،   آریا ادیب


فارسی "معیار"، "نوشتاری"گفتاری" و "محاوره‌ای"

 

هر کسی که با زبان و ادبیات سروکار داشته باشد، لاجرم گذارش به دنیای بی‌کران زبان‌شناسی هم می‌افتد. زبان‌شناسی ‏امروز دیگر صرفن بررسی‌کننده‌ی زبان به معنی خاص آن نیست که دیگران را به آن نیازی نباشد، بلکه زبان‌شناسی رشته‌ای است که به مدد بسیاری از دانش‌ها به‌خصوص علوم انسانی می‌آید و در شناخت بنیادین مسایل آن‌ها چاره‌ساز ‏است. در دنیای ادبیات و روزنامه‌نگاری هم نمی‌توان بی‌نیاز از زبان‌شناسی بود. ‏
گفت‌وگو با دکتر‌ایران کلباسی که سال‌هاست در زمینه‌ی زبان‌شناسی کار می‌کند و به‌خصوص گویش‌های ‌ایرانی را به‌خوبی ‏می‌شناسد، فرصتی مغتنم بود تا از زیروبم مسایل امروزی زبان فارسی آگاه شویم. دنباله...

 
 واژه‌های ژاپنی در فارسی و

واژه‌های فارسی در ژاپنی

 

تاریخچه‌ی روابط دو کشور

هشتاد سال از برقراری رابطه رسمی دیپلماتیک بین ایران و ژاپن می‌گذرد. اما از قرن‌ها پیش از آن، ژاپنی‌ها از طریق متون چینی با امپراتوری ایران و فرهنگ و تمدن آن کم‌وبیش آشنا شده بوده‌اند. اما آشنایی ایرانیان با کشور ژاپن، به اواسط دوران قاجار بازمی‌گردد. تا جایی‌که بر نگارنده معلوم است، پیش از آن، در دوران صفویه، سفیر شاه سلیمان صفوی در سیام (تایلند) در کتاب سفرنامه‌اش “سفینه سلیمانی” اشاره‌‌هایی به کشور ژاپن، شرایط اقلیمی و مردمان آن کرده است. دنباله...

 

 محله‌های تهران

 

سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جادهی قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش‌گویی‌های او زبانزد مردم بوده است. دلیل نام‌گذاری این منطقه احترام به این پیرمرد بوده است.

فرمانیه
در گذشته املاک موجود در زمین‌های این منطقه متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است که پس از مرگ او به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است. دنباله...

 

 سیاره‌ها و صورت‌های فلکی در شعر فارسی

 

در فرهنگ یونان قدیم از «پدران آسمانی» (هفت سیاره‌ی معروف) و «مادر زمین» سخن رفته است كه نتیجه‌ی ازدواج آن دو فرزندان سه‌گانه یعنی جماد، نبات و ‌حیوان بوده است. از همین‌جا دانسته می‌شود كه یكی از اموری كه اندیشه‌ی بشر را از آغاز تا آن زمان به خود مشغول می‌داشته است، بازیابی ارتباط میان این جرم‌های آسمانی و نقش آن‌ها در سرنوشت انسان‌ها بوده است. در همان فرهنگ یونانی و منسوب به ارستو است كه به قول مولانا:

بانگ گردش‌های چرخ است این كه خلق    می‌نوازندش به طنبور و به حلق

دنباله...

 "قید جمله" و "قید فعل" در زبان فارسی

 

­­­قید یکی از قدیمی‌ترین اجزای کلام در تقسیم‌بندی کلمه‌ها است. بسیاری از دستورنویسان آن را کلمه‌ای تعریف کرده‌اند که «مفهوم فعل یا صفت یا کلمه‌ای دیگر را به چیزی مانند زمان، مکان، حالت و چه‌گونگی مقید می‌سازد.» (قریب و دیگران ۱۸۹:۱۳۶۸). در این مقاله کوشیده‌ایم تقسیم‌بندی جدیدی از مقوله‌ی قید، بر حسب این که آیا فعل یا جمله را مقید می‌سازد، به دست دهیم. برای این منظور، نخست به دیدگاه متیوز Mathews (۱۹۸۱) درباره‌ی تقسیم‌بندی عنصرهای درون جمله اشاره خواهیم کرد و با استفاده از الگوی وی برای تمایز قید فعل و قید جمله در فارسی برخی ملاک‌های معنایی و نحوی را معرفی خواهیم کرد. دنباله...

 

سبک‌های زبانی در فارسی امروز

 

در پیدایش سبک‌های ‌یک زبان معین، ویژگی‌های زبانی گوناگونی از نظر واژگانی، دستوری و آوایی تأثیر دارند. در هر زبان، امکان‌های گوناگونی برای بیان ‌یک مطلب موجود است که هر فرد بر مبنای تسلط خود بر سبک‌های گوناگون، در موقعیت‌های گوناگون از آن‌ها بهره می‌گیرد. هر کس با ارزیابی موقعیت اجتماعی، موضوع ارتباط و نوع رابطه‌ی خود با شنونده، از میان سبک‌های موجود سبک مناسبی را برمی‌گزیند. به‌طور کلی در موقعیت‌هایی مانند سخن‌رانی‌ها‌ یا در نوشتار که نسبت به گفتار توجه بیش‌تری به زبان می‌شود، کاربرد ویژگی‌های زبانی نزدیک‌تر به زبان معیار است و در موقعیت‌هایی مانند گفت‌وگوهای دوستانه و صمیمانه که به رفتار زبانی توجه کم‌تری می‌شود ویژگی‌های دورتر از زبان معیار دیده می‌شوند. دنباله...


 "فارسی" یا "دری

                   (آیا فارسی، دری و تاجیکی سه زبان جدا از‌ هم‌اند؟)

 

اختلاف وضع‌‌ها «بیدل» لبـاسی بیش نیست   ورنه یکرنگ است خون در پیکر طاووس و زاغ

درمورد این‌كه چرا این زبان را دری و یا فارسی می‌گویند، سخن بسیار است. در متون كلاسیك، اسمایی چون: دری، پارسی، فارسی، فارسی دری، پارتی دری و‌... به زبان مذكور اطلاق شده است؛ ولی از‌ آن‌جایی كه مطالعات نشان داده، در اوایل دور اسلامی‌ این زبان را جایی فارسی، جایی دری و جایی دیگر فارسی دری می‌خواندند. دنباله...

 

درست بگوییم، درست بنویسیم!

 

درست است که زبان هر ملت و قومی ‌متعلق به همه‌ی افراد آن ملت و قوم است و کسی نمی‌تواند خود را متولی زبان مردم بخواند. اما درست به نظر نمی‌رسد که تحصیل‌کرده‌ها و روشنفکران هنجارهای نادرست مردم عامی‌ و ناآشنا با ساختار و دستور زبان را الگوی خود قرار بدهند، که متاسفانه اغلب دیده می‌شود که چنین است. من گاهی در روزنوشت خود به چند نمونه اشاره خواهم کرد و داوری را بر عهده‌ی خوانندگان خواهم گذاشت. البته چاره‌ی دیگری هم ندارم. دنباله...

 

شكل‌گیری‌ زبان‌‌‌ها

بشر، حرف‌زدن‌ را با لال‌بازی‌ شروع‌ كرد!

احتمال‌ این‌كه‌ زمانی‌ زبانی‌ واحد و مشترك‌ میان‌ آدمیان‌ بوده‌ است‌ وجود ندارد. از زبان‌ مردم‌ دوران‌ پارینه‌ سنگی‌ هیچ‌ آگاهی‌ نداریم‌. حتا‌ نمی‌دانیم‌ كه‌ آیا مردم‌ آن‌ دوران‌، آزادانه‌ با زبان‌، بیان‌ مقصود می‌كرد‌ه‌اند یا نه‌؟ از نقاشی‌‌های‌ مردم‌ پارینه‌‌سنگی‌ بر ما آشكار شده‌ كه‌ این‌ مردم‌ سخت‌ به‌ شكل‌‌ها و حركات‌ توجه‌ داشتند و چنین‌ پنداشته‌اند كه‌ ایشان‌ بیش‌تر با حركات‌ دست‌ و صورت‌ و دیگر اندام‌‌ها آن‌چه‌ را می‌خواستند بیان‌ می‌كرد‌ه‌اند. شاید كلماتی‌ كه‌ مردم‌ كهن‌ به‌ كار می‌برد‌ه‌اند بیش‌تر فریاد هراس‌ و شهوت‌ و هیجان‌ و نام‌ چیز‌های‌ محسوس‌ بوده‌ و در بسیاری‌ از موارد شاید این‌ صدا‌ها تقلیدی‌ بوده‌ از صدای‌ آن‌ چیز‌ها یا صدا‌هایی‌ كه‌ به‌ آن‌ چیز‌ها بستگی‌ داده‌ شده‌ بود. دنباله...

 

فرهنگ‌های فارسی

 

نخستین فرهنگ فارسی (پس از اسلام) كه نام آن به ما رسیده «رساله ابو حفص سغدی» یا «فرهنگ ابو حفص سغدی» است كه تا اوایل قرن یازدهم هجری وجود داشته و مؤلفان فرهنگ‌های جهانگیری و رشیدی از آن نقل كرده‌اند. بعضی این رساله را تألیف ابو حفص حكیم بن احوص سغدی می‌دانند كه نوعی رود به نام شهرود ـ را اختراع كرده و در حدود سال ٣٠٠ هـ . ق. می‌زیسته است و برخی مؤلف را شخصی دیگر گمان برده‌اند كه در اواسط قرن پنجم هجری می‌زیسته. [١] از این فرهنگ اكنون اثری نیست.

دومین فرهنگ كه نامش به ما رسیده «تفاسیر فی لغه‌الفرس» تألیف قطران شاعر معروف است. دنباله...

 

1

نام وعده‌های غذایی در فارسی

امروزه بیش‌تر در زبان رسمی پارسی وعده‌های غذایی را «صبحانه»، «ناهار» و «شام» می‌گوییم. اما در بسیاری از شهرها و نیز گویش‌ها نام‌های دیگری هم به کار می‌رود. در این‌جا چند نام را برمی‌رسم:

١) ناشتایی

ناشتا به معنای «از بامداد باز چیزی‌نخوردن است» (برهان قاطع). این واژه از دو بخش ساخته شده است: دنباله...

 

»در» یا «درب»؟

 مساله‌ی تفاوت «در»‌ با «درب» ‌یكی از آن مسایلی است كه در آغاز ساده و كم‌اهمیت به ‌نظر می‌رسد. اما بسته به نوع نگاه ما به زبان، حكم‌های متفاوتی درباره‌ی آن می‌توان صادر كرد، تا آن‌جا كه به ‌عقیده‌ی من، حكم ما در مورد این مساله  می‌تواند ما را تا مرز نظریه‌ی زبان پیش ببرد.
پاسخ ما به پرسش مطرح‌شده چنان‌كه گفته شد، بستگی به نوع نگاه ما به زبان دارد. برای روشن شدن مطلب، من نخست چند پرسش محدودتر را كه به‌ نظرم ما را در رسیدن به پاسخ پرسش اصلی كمك می‌كند، مطرح می‌كنم. دنباله...

پری در زبان و ادبیات فارسی

از اوستا تا قصه‌های عامیانه‌ی مادربزرگ‌ها، نام پری‏ بارها تکرار شده است. پری موجودی افسانه‌ای و بسیار زیبا و فریباست. در طیّ سده‌ها شخصیت او بارها دگرگون شده؛ گاه مظهر هرگونه پلیدی و بدخواهی است و گاه همچون فرشته، به گفته‌ی حافظ: «از هر عیب بری است»؛ گاه هم‌راه جادوان (= جادوگران) است و گاه با جن یکسان. دنباله...

 

احتیاجی به فکرکردن نیست، "کامنت" بگذارید!

 با گسترش شکل‌های جدید رسانه‌ای، حجم گسترده‌ای از سرمایه‌ها به جیب فروشندگان فضاهای اینترنتی و ابزارها و رسانه‌های الکترونیکی سرازیر می‌شود و گروه بزرگی از مردمان که سخن‌گفتن و شنیدن، به هر بهایی برایشان از نان شب واجب‌تر است، هر روز از هر وسیله‌ای استفاده می‌کنند تا با بسته‌شدن هر دری، در دیگری را بگشایند. این امر به‌ویژه در کشوری همچون کشور ما که همه‌ی نشانه‌ها و محتواها به‌هم خورده و هویت‌ها، آن‌جا هم که بحران ندارند به‌شدت «ضربه خورده»‌اند، و برای مدیریت چنین بحرانی چندان کسی وجود ندارد و اگر هم باشد، چندان دغدغه‌ای برای این کار ندارد، به‌‌شدت نگران‌کننده است و گاه هر امیدی را برای بهبود ولو نسبی در چشم‌اندازی قابل‌مشاهده از میان می‌برد. 

ما در پی پژوهشی که بر آسیب‌شناسی محیط وب انجام داده‌ایم و همچنان ادامه دارد، «وبگردی»‌های زیادی کرده و می‌کنیم و به همین دلیل یادداشت این هفته را به پدیده‌ای اختصاص می‌دهیم تامل برانگیز: «کامنت»‌ها یا همان «نظرات» که خوانندگان وبلاگ‌ها بر نوشته‌های صاحب وبلاگ می‌گذارند. اما پیش از ورود به بحث، بر دو نکته تاکید کنیم:  دنباله....

تحول شخصیت‌های زن در آثار نویسندگان زن ایران

 

سخنانم را با سپاس از بنیاد پژوهش‌های زنان ایران و با یاد همیشه زنده‌ی مادر و مادربزرگ داستان‌نویسی زنان در ایران، خانم سیمین دانشور، آغاز می‌کنم.

موضوع سخنم، کندوکاو پیرامون تحول شخصیت‌های زن در داستان هایی‌ست که نویسندگان زن در چهل- پنجاه سال اخیر در ایران نوشته‌اند. این بخشی از کار ناتمامی است که امیدوارم به‌زودی به‌صورت کتاب منتشر شود.
شخصیت‌های داستانی در واقع آفریده‌ی ذهن زمانمندِ نویسنده هستند. بافته‌ای هستند درتاروپود واقعیت و خیال. همچون شرابی که با انگورهای واقعی ساخته شده ولی در کوزه‌ی ناخودآگاه نویسنده رنگ و جان گرفته است.
بر شما پوشیده نیست که از زمان انتشار «سووشون» در چهل و سه سال پیش تا امروز، ــ به‌ویژه پس از جنگ هشت ساله ــ زناِنِ داستان‌نویس در ایران راه بس درازی را پیموده‌اند و برخی با آثارشان در ادبیات معاصر حادثه آفریده‌اند. شمارشان از سه یا چهار نفر، پیش از انقلاب، امروز به ده‌ها نفر رسیده است و در سال‌های اخیر بیش‌ترین رمان‌های پرفروش از آن زنان بوده است.  دنباله ...

 

آسیب‌شناسی وام‌واژه‌ها و روش‌های واژه‌سازی

 ساده‌انگاری است که بیندیشیم اگر واژه‌ی بیگانه‌ای را وام گیریم آسیبی به زبانمان نمی‌رسد و تاثیر چندانی بر زبانمان نخواهد داشت. برعکس، هر واژه‌ی بیگانه به‌محض ورود مانند ویروسی در پیکر زبان آغاز به تکثیر می‌کند. برای نمونه، روزی که واژه‌ی بیگانه‌ی “علم” به زبان پارسی پانهاد، هیچ کس فکر نمی‌کرد که به‌زودی واژه‌های هم‌خانواده‌ی “علم” نیز می‌آیند (یا دقیق‌تر بگویم لشکر می‌کشند). هر واژه متعلق به‌یک “واژه خوشه” است که اگر چنان‌چه ‌یک واژه از این خوشه را وام گیریم، دیر‌یا زود دیگر واژگان آن خوشه را نیز باید بپذیریم. واژگان بیگانه‌ی علم، علوم، معلم، عالم، معلوم، تعلیم، تعلم، علیم، علامه، اعلام، استعلام و .. همگی در‌یک خوشه‌اند و شوربختانه همه به زبان ما راه‌یافته‌اند. پس با آمدن هر واژه ده‌ها واژه‌ی دیگر می‌آیند و کم‌کم شمار این واژگان سر به فلک می‌کشند. دنباله...

ریخت‌شناسی داستان‌های مینی‌مالیستی (۲)

 در نيم سده‌ی گذشته، جهان داستان کوتاه آبستن شکل‌‏های نوينی از روايت داستانی بوده است. گونه‏ای که هر روز کوتاه و کوتاه‌تر می‏شود. اين خوش‏‌اقبال‌‏ترين نوع ادبی مدرن، در طول اين سال‌‏ها دستخوش تغييرهای مهمی بوده است. در مغرب زمين که زادگاه اصلی اين گونه‌ی ادبی‏ست، شکل‏‌های تعريف‌شده‏‌ای از آن ثبت شده است. گونه‏‌های داستانی، انکدُت، طرح‌‏واره، يارن، مرشن و...

جنبش فرماليسم که در دهه‌‌ی ١٩٢٠ شکوفا شد، به نوعی آفریننده‌‌ی اصلی نظريه‌‌های تئوريک درباره‌ی داستان کوتاه بود. نظريه‌پردازانی چون بوريس آيخنباوم و ويکتور اشکلوفسکی و حتا روايت‏‌شناسانی چون تسوتان تودورف و کلود بره‏مون و... در بسط و گسترش آن تأثير داشتند. دنباله....

 

چهار نگاه به عشق در ادبیات فارسی

 

هنگامی‌كه به سازمان خانواده و زناشویی از زاویه‌های سنتی، برخورد می‌شود، هیچ‌گاه این پرسش به میان نمی‌آید كه آیا دو همسر به ‌یكدیگر عشق می‌ورزند‌یا نه؟ برعكس پرسش‌هایی از این‌دست طرح می‌شود: آیا عقد آن‌ها مشروع است؟ آیا مرد صاحب درآمد است؟ آیا زن زایا است؟ تنها در جامعه‌ی جدید است كه به بنیاد عاطفی جنسی پیوند دو همسر توجه شده و عشق جنسی به عنوان ‌یك ارزش معنوی ستایش می‌شود.  دنباله....

 

زبان‌های ایرانی نو

 زبان‌های ایرانی نو زبان‌هایی هستند كه پس از فتح ایران به دست مسلمانان رفته‌‌رفته در مناطق گوناگون پدیدار شدند و با آن‌كه برخی از آن‌ها هم‌زمان با برخی از زبان‌های ایرانی میانه رایج بودند، از لحاظ ساختاری تحول‌‌هایی در آن‌ها دیده می‌شود كه آن‌ها را از زبان‌های ایرانی میانه متمایز می‌سازد. مورخان و جغرافیانویسان دوره‌ی اسلامی، همچون اصطخری در "المسالك و الممالك"، مقدسی در "احسن‌التقاسیم" و حمدالله مستوفی در "نزهه‌القلوب"، نام و گاه نمونه‌‌هایی از واژه‌‌ها یا جمله‌‌های برخی از زبان‌ها و گویش‌های ایرانی نو را كه پیش از سده ١٠ق/١٦م در مناطق گوناگون ایران رواج داشته است، آورده‌اند.

اكنون مركز زبان‌های ایرانی نو، ایران، افغانستان و تاجیكستان است،‌ اما برخی از آن‌ها در جمهوری‌‌های آسیای مركزی،‌تركستان چین،‌‌تركیه، كشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس، سوریه، شبه قاره‌ی هند، عراق، فلات پامیر و قفقاز نیز رواج دارد. از میان زبان‌های ایرانی نو فقط فارسی (با 3 گونه‌ی اصلی ایرانی، افغانی، و تاجیكی) و یغنابی به‌ترتیب بازمانده‌‌های مستقیم فارسی میانه و سغدی هستند؛ اصل‌ونسب دیگر زبان‌های ایرانی نو به‌درستی دانسته نیست. دنباله...

درباره‌ی واژه‌‌های «زن»، «بانو» و «دوشیزه»

 واژه­‌ی­ «زن» زبان فارسی، در زبان پهلوی، که زبان هنگام اشکانیان و ساسانیان بوده است، به‌‌گونه‌­ی «کن» خوانده می‌­شد،‌ که آن خود؛ از کـَئینی (کَ ای نی) زبان اوستایی - کهن­‌ترین زبان آریاییان جهان - هم­‌چون زبان سانسکریت برگرفته شده است.

این واژه نیز از ریشه­‌ی «کن» اوستایی که «خانه» بوده است، برآمده است، و برابر است با : دارنده‌­ی خانه [صاحب­خانه] ریشه­‌ی «کن» اوستایی، ‌یک برابر دیگر نیز دارد که «دوست داشتن» باشد! و چنان­‌که از ریشه­‌ی نخستین آن برمی‌­آید واژه­‌ی چندهزارساله­‌ی ایرانی، ریشه در هنگام درازآهنگ مادرسالاری در ایران (و جهان)‌ دارد،‌ و زیباترین داستان را از کوشش‌­های مادران برای رسیدن از آن­‌هنگام که مردمان، هم­‌چون دیگر جانوران در رمه­‌های بزرگ می‌­زیستند و نرم‌‌نرم برای گریز از سرما خانه‌‌سازی را آغاز کردند، باز می‌­گوید. دنباله...

  

درباره‌ی ارثیه‌ی ادبی ما 

ادبیات ایران یکی از جهات نیرومند فرهنگ دیرینه‌ی میهن ما است. گویندگان این سرزمین از  دیرباز  عواطف انسانی و پندار‌های فسونگر خویش را با بیانی دل‌افروز و زبانی خوش‌آهنگ عرضه می‌‌کنند. نیروی تخیل مقتدر  و پرجولان، و ظرافت سخن فریبا و دلپسند، از گات‌ها و یشت‌های کهن‌سال زرتشت گرفته تا نوشته‌های سخنوران معاصر، همه جا با تجلی رنگارنگ جلوه‌گر است. به‌ویژه کلام منظوم در  ایران به‌ اوجی حیرت‌انگیز و ظرافت و رقتی بی‌مانند رسیده: شاعرانی مانند فردوسی، ناصرخسرو، خیام، نظامی‌‌، مولوی، سعدی، حافظ در  ادبیات جهانی در  زمره‌ی هنرمندان قدراولند و مردم کشورما از  هرباره ذیحقند بدانان مبا‌هات ورزند.

ادبیات ایران مانند دیگر رشته‌های فرهنگ این سرزمین ثمره‌ی تلاش جمعی و هماهنگ خلق‌ها و اقوام گوناگونی است که در فلات ایران می‌‌زیند یا می‌‌زیسته‌اند و نیز آن خلق‌هایی که در برخی دوران‌ها در خطه فرمان‌روایان ایران قرار داشته‌اند. دنباله...

وندها  در  زبان  فارسی

 

"وند" چیست؟ وند تكواژیست كه معنی مستقل ندارد و در ساخت واژه یا صرف آن به كار می‌رود (وند صرفی واژه نمی‌سازد بلكه شكل صرفی واژه را تغییر می‌دهد. مانند نشانه‌های جمع در "مردان" و "درخت‌ها" یا "ی" نكره در "كتابی خرید"  یا تكواژ تفضیل در "خوب‌تر".).

وندی را كه در ساخت واژه به كار می‌رود وند اشتقاقی و وندی را كه شكل صرفی واژه را تغییر می‌دهد، وند صرفی می‌نامند. وند اشتقاقی به آغاز یا پایان یا میان پایه افزوده می‌شود. (پایه جزء اصلی واژه‌ی‌ مشتق است كه وند به آن افزوده می‌شود).

ساخت واژه در زبان‌های مختلف یكسان نیست. در بعضی زبان‌ها مثل چینی هر واژه از یك تكواژ درست می‌شود. در بعضی از زبان‌ها مثل فارسی از "وند" و تركیب استفاده می‌شود و در زبان‌های گروه سامی "وند" وجود ندارد.
ساخت واژه در زبان فارسی سه گونه است: دنباله...


افسانه‌ها و استوره‌ها منبع ‌الهام هنر و ادبیات

  ایران، با تاریخ هزاران ساله‌اش، همواره ‌یكی از منابع غنی ادبیات مردمی و افسانه‌های عامیانه بوده است. همچنین جایگاهی برای ادبیات نوشته‌های كهن و بسیار گسترده‌ بوده است كه در دوران‌هایی به‌شدت زیر نفوذ و تاثیر این منابع مردمی و توده‌ای و در زمان‌هایی دیگر در اختیار اقلیت روشنفكر و طبقه‌ی اشراف بوده است. طی ۵٠ سال گذشته دگرگونی‌های سریع و گسترده‌ای در شئون اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران روی داده است. از این‌رو، فرصت مغتنمی است تا اثرات متقابل ادبیات نوشتاری و مردمی و شیوه‌هایی را كه نویسندگان معاصر در برابر دگرگونی‌های اجتماعی در پیش گرفته اند، مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم. دنباله...

«اندیشه‌ی نیك» و نه «پندار ِ نیك»

دوستی ارجمند در یك پیام، تركیب ِ نادرست و بسیار مشهور ِ "پندار ِ نیك" را به كار برده‌ بود. من در یك یادآور‌ی كوتاه، بدو نوشتم: «خواهش ‌می‌كنم به‌جای «پندار ِنیك» (غلط ِ مشهور و رایج)، «اندیشه‌ی ِ نیك» بنویسید. پندار به معنی گمان، خیال، وَهْم (/ توهّم)، انگاشت و تصوّر ِ بی‌بُنیاد و برابر با illusion در انگلیسی‌ست؛ حال آن‌كه «هومَتَ»ی اوستایی، مفهوم ِ «اندیشه‌ی ِ نیك» دارد». او در پاسخ نوشت: دنباله...

ادبیات ایران از آغاز تا امروز

ادبیات ایران پیش از اسلام

بخشی از مجموعه‌ی فعّالیت‌‌هاى‌ ادبى‌ ایرانیان‌ باستان‌ كه‌ به‌ دو صورت‌ شفاهى‌ و نوشته‌ و به‌ همه‌ی‌ زبان‌‌هاى‌ ایرانى‌ است‌، دولتى‌ است‌، مانند سنگ‌نوشته‌‌هاى‌ شا‌هان‌ و نوشته‌‌هاى‌ روى‌ سكّه‌‌ها و بخشى‌ دیگر، مبتنى‌ بر داستان‌‌هاى‌ ملّى‌، افسانه‌‌ها و برخی‌ از آداب‌ و رسوم‌ اجتماعى‌ است‌ و پیكره‌ی‌ اصلى‌ ادبیات‌ شفاهى‌ غیردینى‌ پیش‌ از اسلام‌ را تشكیل‌ مى‌دهد. امّا بیش‎تر آثارى‌ كه‌ از این‌ دوران‌ به‌ صورت‌ نوشته‌ بر جاى‌ مانده‌ با دستگاه‌‌هاى‌ دینى زردشتى‌، بودایى‌، مانوى‌ و مسیحى‌ مرتبط‌ است‌ و بدنه‌ی‌ اصلى‌ ادبیات‌ دینى‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ را مى‌سازد. در ایران‌ پیش‌ از اسلام‌، آثار دینى‌ و ادبى‌ معمولن به‌ نگارش‌ درنمى‌آمده‌ و بیش‎تر به‌‌صورت‌ روایى‌، سینه‌‌به‌‌سینه‌، منتقل‌ و حفظ‌ مى‌شده‌ است‌. مثلن كتاب‌ اوستا * ، پس‌ از سده‌‌ها انتقال‌ شفاهى‌، سرانجام‌ در دوره‌ی‌ ساسانى‌ به‌ نگارش‌ درآمد (كلنز، ص‌. ٣٣ ). پای‌بندى‌ ایرانیان‌ به‌ حفظ‌ سنّت‌ ادبیات‌ شفاهى‌ و نیز جنگ‌‌ها و تعصّب‌‌های‌ دینى‌ و فرهنگى‌ و تغییر خطّ و زبان‌ و بسیارى‌ عامل‌‌های‌ دیگر موجب‌ نابودى‌ گنجینه‌ی‌ ادبى‌ پرارزش‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ شده‌ است‌. دنباله...

انواع فعل از نظر ساختمان

 

فعل از نظر ساختمان سه نوع است: ساده، پیشوندی و مرکب

 استاد خیام پور از جهت معنی‌گرایی و توصیفی، فعل مركب را تفسیر نموده است و فعل پیشوندی را نیز شاخه­‌ای از آن می­‌داند.  وی فعل مركب را فعلی می­‌داند متشكّل از فعل ساده با یك پیشوند یا یك اسم. به عبارت دیگر فعلی است متشكّل از دو لفظ ولی دارای یك مفهوم.  

مثال برای نوع اوّل: در رفت، باز رفت، فرو رفت، برخاست و …

مثال برای نوع دوم: طلب كرد، جنگ كرد، درنگ كرد، بو كرد، قهر كرد، زمین خورد. دنباله...


تاملی در ادبیات جاد‌ه‌ای

بی‌تعارف جسارت می‌خواهد پرداختن به موضوع‌ِ آشنا اما ناشناخته‌ای چون دل‌نوشته‌‌های نگاشته بر اتومبیل‌‌ها؛ زیرا این موضوع سهل و ممتنع، در ابتدا آن‌قدر پیش‌پاافتاده و مستعمل می‌نماید كه عنایت به آن به‌مثابه پرداختن به بدیهیات جلوه می‌كند، ضمن آن‌كه تاكنون كنكاش دقیق و تقسیم‌بندی صحیحی نیز از آن نشده است. به همین دلیل بیم آن می‌رود كه این اشعار، جملات و تك‌واژه‌‌ها كه نگارنده از آن‌‌ها با عنوان دل‌نوشته نام می‌برد (زیرا نوشته‌‌هایی است كه از دل برخاسته‌اند)، ‌بی‌شناخت‌ِ چه‌گونگی پیدایش و تغییرات آن در طول زمان و چه‌گونگی تعاملی كه با جامعه دارد، به فراموشی سپرده شود. همچنان كه طی اعصار و قرون گذشته، بسیار دیوارنوشته‌‌ها، شب‌‌نامه‌‌ها و یا زبانزد‌ها و قصه‌‌های عامیانه به قعر نسیان فرو شد‌ه‌اند، بی‌آن‌كه حاصلی از آن، به امروز رسیده باشد. دنباله...

تاثیر نظام آوایی عربی بر نظام آوایی فارسی

 امروز بحث تأثیر زبان‌ها بر یكدیگر را در زبان‌شناسی Language contact می‌‌نامند و یكی از علت‌های تحول زبان را نیز همین تأثیر زبان‌ها بر یكدیگر می‌دانند.

تأثیر یك زبان بر زبان دیگر سه حالت دارد. نخست این‌كه دو زبان در كنار هم قرار می‌گیرند و هر دو توسط گویندگان خودشان مورد استفاده قرار می‌گیرد و هیچ‌كدام از بین نمی‌رود. تأثیر دوم در نتیجه‌ی مهاجرت یك قوم به منطقه‌ی دیگر پدید می‌آید و زبان قوم مهاجر موفق می‌شود در یك فرآیند تاریخی بر زبان بومی ‌‌آن منطقه غلبه كند و آن را از بین ببرد. در این حالت زبانی كه از بین رفته است را قشر زیرین می‌گویند. گاهی هم وارونه‌ی این حالت پیش‌ می‌آید، یعنی قومی‌‌ كه مهاجرت می‌كند زبانش از بین می‌رود و زبان قوم بومی ‌‌را به خود می‌گیرد. در این حالت به زبان قوم مهاجر كه از بین می‌رود و اثراتی را در قوم بومی ‌‌می‌گذارد، قشر زبرین می‌گویند.

زبان‌های فارسی و عربی هیچ‌كدام یكی از این دو حالت را نداشتند، بلكه در كنار هم قرار گرفتند و مجاور هم شدند. دنباله...

افسانه‌ی تعهّد در شعر


بعد از ظهرِ شانزدهم ماه دسامبر ٢٠٠٣ میلادی در دفتر مجله‌ی Missives بودم. در جریان گفت‌وشنید‌ها، سخن شعر فارسی به میان آمد. توآمان با مدیر مجله تمایل نشان دادیم که با یکی از بزرگان و نظریه‌پردازان شعر فارسی گفت‌وگویی داشته باشیم. متفق‌الرأی به این نتیجه رسیدیم که چه‌کسی می‌تواند به‌تر از آقای رؤیایی باشد. مسوؤل مجله پذیرفت. می‌ماند موافقت رؤیایی.

به رؤیایی زنگ زدم، باوجود انبوه کار و گرفتاری درخواست مرا با خوش‌رویی پذیرفت. مصاحبه ‌یا گفت‌وگو صورت گرفت و در همان مجله به زبان فرانسه چاپ شد. اکنون که چند سالی از چاپ فرانسوی آن می‌گذرد، لازم دانستم متن فارسی آن در اختیار دوستداران شعر و ادب فارسی قرار بگیرد. دنباله...


آغاز ترجمه‌ی ادبیات نمایشی در ایران

 تاریخ ترجمه در ایران به سده‌ها پیش بازمی‌گردد. روزگاری که پادشاهان ایران، گاه در دفاع از مملکت و گاه در کشورگشایی‌هایشان مستقیمن با فرهنگ و زبانی دیگر رودررو قرار می‌گرفتند. به‌سبب همین برخوردهای نظامی بوده است که بیش از هر زبان دیگری، آثار زبان‌های لاتین و‌ یونانی به فارسی برگردانده شده است. جنگ‌های صلیبی نیز باعث نیاز بیش‌تر به این تبادل زبانی شد.

غربی‌ها که بر اثر جنگ‌های صلیبی به این سو کشیده شدند، خود را با دنیایی شگرف و جالب روبه‌رو دیدند و به این ترتیب تمدن مشرق‌زمین راهی نو پیش پای ملت‌های غرب گشود. از تماس و تلفیق دو تمدن شرق و غرب، مهاجرت‌ها، مسافرت‌ها، کشورگشایی‌ها، سفرنامه‌ها و خاطره‌نویسی‌ها رواج‌یافت. 

تاریخ ترجمه در ایران در دوره‌ی قاجار به علت‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی به اوج خود می‌رسد و چون موضوع این نوشتار درباره ترجمه‌ی «ادبیات نمایشی» است، لذا سخن ما از دوره‌ی مشروطیت و پادشاهی قاجار آغاز خواهد شد. دنباله...

آسیبشناسی زبان فارسی

در جلسه‌ی گذشته‌ی شورای فرهنگستان، آقای دکتر پورجوادی نگرانی خود را از نادرستهایی که در رادیو و تلویزیون و رسانهها پخش میشود، بیان کردند و گفتند فرهنگستان باید به این کار رسیدگی کند. نگرانی ایشان از بابت نادرستهای فراوان در رادیو و تلویزیون است که رسانههای خارجی هم عینن از این نادرستها تقلید میکنند. در هر حال، من در چند مرحله مسایل را مطرح کنم: مرتبه‌ی واژگان، صرف، نحو، ترکیب‌ها و جز این‌ها. دنباله


  ادبیات علمی‌تخیلی در ایران



هرچند اوج شكل‌گیری و خلق ژانر علمی‌- تخیلی كه جوانان به‌ آن علاقه‌ی زیادی دارند به دهه‌ی ٢٠ و ٣٠ سده‌ی بیستم باز می‌گردد، اما خیلی‌ها ژول ورن را نخستین نویسنده‌ای می‌دانند كه از دهه‌ی ٨٠ سده‌ی نوزدهم میلادی با نوشتن آثاری خیالی كه انسان را راهی اعماق دریاها، اوج آسمان‌ها و زیر زمین می‌كرد، این سبك را بنیاد گذارد. باید در نظر گرفت كه در سال ١٨٨٠ بشر هنوز نه هواپیمایی اختراع كرده بود كه بتواند پرواز كند و نه توانایی ساخت زیردریایی داشت. برای همین «كاپیتان نمو» با زیردریایی‌اش «ناتیلوس» شخصیتی مهم و علمی
‌به‌شمار می‌آید. دنباله...

طنز و شکل‌های آن در ادبیات فارسی


طنز یکی از شاخه‌های ادبیات انتقادی و اجتماعی است که در ادبیات کهن فارسی، به عنوان نوع ادبی‌مستقل شناخته نشده و مرزهای مشخصی با دیگر مضمون‌های انتقادی و خندهآمیز چون "هجو"، "هزل" و "مطایبه" نداشته است. از واژه‌ی طنز‌، اغلب معنی لغوی آن‌ یعنی "مسخره کردن" و "طعنه زدن" مورد نظر شاعران و نویسندگان بوده است ولی معنی امروزی آن، که جنبه‌ی انتقاد غیرمستقیم اجتماعی با چاشنی خنده، که بُعد آموزشی و اصلاح‌طلبی ‌آن مراد است، از واژه‌ی  اروپایی satire گرفته شده است. دنباله...

 

 فعل مجهول در زبان فارسی
برخی از دستورنویسان بر این باورند که در زبان فارسی فعل مجهول وجود دارد, اما برخی دیگر معتقدند که چنین نیست. این هر دو نظر از جهتی درست اما دلیل آن‌ها ناشناخته بوده است. در این گفتار بررسی می‌شود که ساخت فعل مجهول در زبان فارسی در چه‌صورت مجهول است و در چه‌صورت نیست. پیش از پرداختن به این مسأله که آیا در زبان فارسی فعل مجهول وجود دارد یا نه، لازم است که ببینیم فعل مجهول چیست؟ دنباله...


 جوان‌مرگی در نثر معاصر فارسی

امشب می‌خواهم گزارشی بدهم از نثر معاصر و این که چه بوده است، پس از این ‌یا هم‌اکنونش با من نیست، تکلیفش را تک‌تک شما و زنده‌بودنتان تعیین خواهد کرد و نیز همه‌ی آن‌ها که دارند می‌نویسند و خواهند نوشت. چشم من و شما به دست آنان نیز هست تا بنویسند و حتمن به‌تر از هدایت، آل احمد، به آذین، دانشور، ساعدی. ضمنن می‌خواهم بگویم که آن‌ها چرا خودکشی کردند ‌یا چرا قد نکشیدند. دنباله...

 شاعران شعرستیز

شاعران به نكوهش هر كس و هر چه زبان گشوده‌اند، از جمله خود شعر! این شعرستیزی گونه‌ای "شعر ضد شعر" را پدید آورده که نمونه‌ی آن در ادبیات فارسی کم نیست. دنباله...


ادبیات انتقادی ایران از آغاز تا عصر مشروطیت

ادبیات و آثار ادبی همواره تابع رویدادهای‌ سیاسی و اجتماعی هستند و جهت‌گیریها و مسایلی که در ادبیات مطرح می‌شوند، از تغییرات‌ مهم در جامعه تأثیر می‌پذیرند. مجموعه‌ی این عوامل‌ است که زمینه را برای بررسی تأثیر رویدادهای‌ اجتماعی در ادبیات فراهم می‌آورد.

 یکی از مسایلی که در ادبیات فارسی از نظر جامعه‌شناسی قابل‌بررسی است، ادبیات انتقادی و پرخاشگر و زمینه‌های اجتماعی آن است.  ادبیات‌ پرخاشگر از شاخه‌های مهم ادب فارسی است و  دنباله ...

  با این‌همه شاعر چه باید کرد؟

وقتی که من در اداره‌ی دارایی یکی از شهرها کار می‌کردم، معمولن هر سال به دستور اداره، ماموریت سفر داشتم که برای خرید مازاد غله به شهرها و شهرک‌ها و قصبات اطراف بروم. یک سال طبق معمول مامور شدم که به شهرکی بروم و مازاد غله‌ی آن حدود را خریداری کنم. دنباله...


  مقامه‌نویسی در ادبیات فارسی 

«مقامه» واژه‌ی‌ عربی است و در كتاب‌های لغت در معنی‌های گوناگونی به كار رفته است.‌ این واژه‌ پس از تغییر معنی در دوره‌های گوناگون ادبی و اجتماعی، سرانجام در سده‌ی چهارم هجری برای فن خاصی از نثر مصطلح و مشهور شده و در كتاب‌های لغت و دایره المعارف‌ها بیش‌تر بدان اصطلاح ثبت شده است. مقامه در آثار برجای‌مانده از دوره‌ی جاهلی در معنی «مجلس» و «مجمع» و نیز به معنی «گروهی كه در یك مجلس یا مجمع گرد آمده باشند»، به كار رفته است.‌ دنباله...


  راهنمای رماننویسی

 

نویسنده کسی است که می‌‌نویسد. شما وقتی به فکر نوشتن می‌افتید که طرحی در سر داشته باشید. نوشتن فکر کردن است، چون چیدن و آرایش کلام است و کلام تنها رسانه‌ی فکر است. هر رمان با طرح موضوعی آغاز می‌‌شود، در واقع طرح نخستین گامی ‌‌است که برای نوشتن داستان برداشته می‌شود‌‌ . هر کس ممکن است طرحی برای نوشتن رمان داشته باشد، اما برای آفریدن رمان باید عنصرهای سازنده‌ی آن را شناخت. دنباله...


 

پاره‌ها و نکته‌ها در ادب فارسی

كسانی كه با متن‌ها سروكار دارند، حتمن هر از گاه با مطالب و موضوع‌هایی جالب‌توجه برخورد كرده‌اند كه چه‌بسا در گشودن مشكلات متن‌های دیگر كارآمد باشند. برخی از این موردها در كتاب‌هایی دیده می‌شوند كه اصلن ربطی به موضوع ندارند و از این نظر بسیار بعید است كه كسی این موضوع‌ها را در چنان منابعی جست‌وجو كند، در حالی كه این نكته‌ها ممكن است بسیار  ارزشمند باشند.

برخی از این موردها آن اندازه كوتاه‌اند و شمار شواهدی كه در تأیید آن‌ها یافت می‌شود آن اندازه اندك است كه نمی‌توان آن‌‌ها را در مقاله‌ای مستقل ارایه كرد. این نوشتار به انتشار این موردها اختصاص یافته است و امیدوارم كه پژوهشگران، یافته‌هایی ازاین‌دست را برای انتشار در این بخش بفرستند. دنباله . . .


 

آیا می‌دانستید که ...؟ 

 

 ۱۱۱-  آیا می‌دانستید که عبارت اصطلاحی "هر را از بر تشخیص نمی‌دهد" از زبان چوپانان روستایی گرفته شده و در میان شهرنشینان رایج شده است؟

۱۱۲-  آیا می‌دانستید که "جهنم دره" در استان آدربایجان غربی قرار دارد؟

۱۱۳-  آیا می‌دانستید که به دلیل شیوه‌ی زندگی ترکان و مغولان که چادرنشینی بوده است، در زبان فارسی نیز واژه‌ی "اتاق" به‌جای "خانه" و واژه‌ی  "خانه" به‌جای "سرا" نشسته است؟

۱۱۴-  آیا می‌دانستید که شیخان فرمان‌روا در برخی از کشورهای همسابه‌ی ایران که به برکت دلارهای نفتی و پشتیبانی امپریالیستی حکومت و دم‌ودستگاهی یافته‌اند، دست‌آوردهای فرهنگ و ادب و هنر ایرانی و فارسی را زیر عنوان "هنرهای اسلامی" در موزه‌های جهان زده‌بندی می‌کنند و با انتشار تمبر با چهره‌ی پورسینا، پزشك، دانشمند و فیلسوف بلند‌آوازه و جهان‌شناخته‌‌ی ایرانی را فیلسوف و پزشك دولت عربی می‌نامند؟

۱۱۵-  آیا می‌دانستید که واژه‌ی "هالو" که در عبارت اصطلاحی "هالو گیر آوردن" وجود دارد، در گذشته نه در معنای منفی، بلکه درست برعکس، برای اظهار ادب و ادای احترام به کار گرفته می‌شده است؟

۱۱٦- آیا می‌دانستید که بسیاری از فارسی‌زبانان نمی‌توانند بسیاری از کشورها و ملت‌ها را به‌درستی نام ببرند و چیزی را به آن‌ها نسبت دهند؟

۱۱۷- آیا می‌دانستید که بسیاری از واژه‌های "عربی" موجود در زبان فارسی در حقیقت عربی نیست و تنها چون از راه زبان عربی وارد زبان فارسی شده است، عربی یه شمار می‌رود؟

 ۱۱۸- آیا می‌دانستید که بسیاری از مترجمان و قلم‌به‌دستان فارسی‌نویس هنوز نمی‌دانند که به‌هنگام ترجمه از زبان‌های انگلیسی یا فرانسوی به زبان فارسی، پسوند اسم‌ساز ity- یا ité  را چه‌گونه به فارسی برگردانند؟

۱۱۹- آیا می‌دانستید که بنا بر استوره‌ی ایرانی که در شاهنامه‌ی فردوسی نیز آمده است رستم دستان با یک عمل سزارین به دنیا آمده است؟

پاسخ ها . . .

سوگند و رد پای آن در ادبیات فارسی

جز راست مگوی گاه و بیگاه / تا حاجت نیایدت به سوگند (ناصر خسرو)

در روزگاران قدیم و دوران‌های كهن راه‌های گوناگونی برای رفع و حل اختلاف‌ها و ادعاهای مردمان مرسوم و متداول بوده است كه یكی از آن‌ها نبرد تن‌به‌تن یا Duell و دیگری (Ordal  (۳ است كه ما آن ‌را به پهلوی ور ( var  (۴ می‌خوانده‌ایم و هنوز هم در برخی از سرزمین‌های افریقا رایج و معمول است. وَر نزد ایرانیان و اُردال نزد اروپاییان عبارت بوده‌ است از آزمایش‌های گوناگونی كه همپتكاران (۵) یا پیشمار و پسمار طی آن می‌بایستی راست‌گویی خود را به اثبات برسانند و خویشتن را از تهمت بزه‌كاری بزدایند و چون در زمان‌های پیشین كشف چنین حقایقی را دشوار می‌دیده‌اند،  به ناچار طی محاكمه‌ها و تشریفاتی بس پیچیده و مبهم دو طرف دعوا را می‌آزموده‌اند تا هر‌كدام كه از بوته‌ی آزمایش رستگار به درآید، ذیحق باشد و راست‌گو شناخته شود.

این گونه سنن و رسوم در همه جا و در میان همه‌ی قوم‌های متمدن و غیرمتمدن آن روزگاران رایج بوده‌است. از كهن‌ترین آثار یعنی از اوستا كتاب دینی زرتشتیان و ودا (٦) آیین‌نامه‌ی مذهبی برهمنان آگاهی‌های بسیاری در این باره می‌توان بیرون آورد. در ایران باستان ور را اقسام و انواع گوناگون بوده‌است. در اوستایی كه امروز (۷) در دست داریم ، چندین‌بار از ورهای گوناگون یاد شده ‌است، دنباله . .


پژوهشی در ادبیات‌ شفاهی

ادبیات‌ شفاهی‌ بخش‌ مهمی‌ از فولكلور است‌ و برای‌ آن‌‌كه‌ درك‌ دقیقی‌ از آن‌ داشته‌ باشیم‌، ضروری‌ است‌ كه‌ توضیحاتی‌ درباره ی‌ فولكلور ارایه ‌شود.
فولكلور (Folklore) كه‌ در زبان‌ فارسی‌ به‌ فرهنگ‌ مردم‌، فرهنگ‌ عامه‌، دانش‌ عوام‌، فرهنگ‌ توده‌ و... ترجمه‌ شده است‌، نخستین بار توسط‌ ویلیام‌ جان‌ تامز انگلیسی‌ (در سال‌ ۱۸۴٦میلادی‌) عنوان‌ شد. از نظر وی‌، این‌ واژه‌ ناظر بر پژوهش‌هایی‌ بود كه‌ بایست در زمینه‌ی‌ عادات‌، آداب‌ و مشاهدات‌، خرافات‌ و ترانه‌هایی‌ كه‌ از دوره‌های قدیم‌ باقی‌ مانده‌اند، صورت‌ می‌گرفت‌.
پذیرش‌ این‌ اصطلاح‌، با مقاومت‌هایی‌ در میان‌ پژوهشگران‌ همراه‌ بود. این‌ مقاومت‌ها بیش‌ از هر چیز، به‌ ابهام‌هایی‌ مربوط‌ می‌شد كه‌ در خود این‌ اصطلاح‌ و نیز تعریف‌ تامز از آن‌ وجود داشت‌. با وجود چنین‌ مقاومت‌هایی‌، در زمانی‌ نه‌ چندان‌ زیاد، این‌ اصطلاح‌ در میان‌ اهل‌ علم‌ و نظر پذیرشی‌ جهانی‌ یافت.
از فولكلور تعریف‌های‌ فراوانی‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. این‌ تعریف‌ها گاه‌ به‌ هم‌ بسیار نزدیكند و گاه‌ فاصله‌ای‌ نسبتن دور از هم‌ دارند. نگاهی به‌ دایره‌‌المعارف‌های‌ مهم‌ جهان‌، گویای‌ چنین‌ اختلاف‌هایی‌ است‌. در فرهنگ‌های‌ تخصصی‌ نیز با چنین‌ اختلاف‌هایی‌ روبه‌رو  می‌شویم‌. مثلن در یكی‌ از فرهنگ‌های‌ تخصصی‌، به‌ نام‌ «فرهنگ‌ استاندارد فولكلور، استوره‌شناسی‌ و افسانه‌»، نردیک به بیست‌ و یك‌ تعریف‌ از اصطلاح‌ فولكلور ارایه‌ شده‌ است‌. (۱)
این‌ اختلاف‌ها‌ بیش‌ از هر چیز به‌ استنباط‌های‌ متفاوتی‌ مربوط‌ می‌شود كه‌ نسبت‌ به‌ دو بخش این‌ اصطلاح‌، یعنی‌ Folk و Lore در میان‌ پژوهشگران‌ وجود دارد. دنباله . . .


تکرار در ادبیات فارسی

(جایگاه تكرار و بازنویسی)

چكیده :
تكرار، غالبن سخن را آراسته‌تر می کند. ساختار منظمی به آن می‌بخشد و موسیقی شعر را پدید می‌آورد. در نمایش‌نامه، تكرار در ساختار گفت‌وشنودها به چشم می‌خورد. همچنین در تكیه‌كلام‌ها. در نوشته‌های منثور، در روزنامه‌نویسی یا داستان‌پردازی، برای آهنگ سخن از تكرار استفاده می‌شود.
بازنویسی متن نیز نوعی تكرار «بینامتنی» است و افسانه‌ها و استوره‌های دیرین با بازنویسی حیات دوباره می‌یابند. از ساختار شعری گذشتگان اقتباس می‌شود، اما هر بار اثری تازه و بدیع آفریده می‌شود.

مقدمه:
مقصود از تكرار، اندیشه‌ای را برجسته‌ساختن یا به جنبه‌ای از یك تفكر جلوه‌ی ویژه‌‌ای بخشیدن و قدرتی فزون‌تر کردن و سودایی را بیان‌داشتن است.
بی گمان هر تكراری به‌خودی‌خود بر زیبایی سخن نمی‌افزاید. آن‌چه زیبایی می‌آفریند سبك گفتاری است، نه تكرار پیام. اما تكرار كلام، وزن و آهنگی پدید می‌آورد، باعث تحریر صدا می‌شود  یا لحن را تغییر می‌دهد و جایگاه آرایه را به خود می‌گیرد. نمونه‌ی بارز تكرار در شعرهایی كه قالبی سنتی دارند، دیده می‌شود  که در آن‌ها، واكه‌ها و همخوان و قافیه‌ها به‌شكل مناسبی تكرار می‌شوند. در مثالی از منوچهری می‌بینیم كه چه‌گونه تكرار صوت‌های «خ» و «ز» به شعر زیبایی می‌بخشد:
خیزید و خز آرید كه هنگام خزان است / باد خنك از جانب خوارزم وزان است. (ابراهیمی، ۱۳۷٦، برگ ٦۲)
در این مقاله به شکل‌های دیگر صنعت تكرار نیز اشاره شده و بر تفاوت میان تكرار، بازنویسی و بینامتنی، یا حضور متنی در متن دیگر، تأكید می‌شود.

در سخنوری، تكرار بر چند گونه است: دنباله . . .


درست بنویسیم

درست نویسی

هنگام سخن‌گفتن برای القا به‌تر معنی‌ها از تكیه, آهنگ و تأكید بهره می‌گیریم. رعایت این موردها به سخنور كمك می‌كند به‌آسانی بتواند با شنونده‌اش ارتباط برقرار كند. رعایت شیوه‌ی خط فارسی نیز در یك نوشته موجب گویایی, سادگی و سهولت خواندن و نوشتن می‌شود. به كمك شیوه‌ای یكدست از دوگانگی پرهیز می‌شود.
در شیوه‌ی خط فارسی اصل بر چند مطلب است:
۱- رعایت موازین دستور زبان فارسی
۲- رعایت استقلال واژه‌ها
۳- همخوانی نوشتار با گفتار
۴- پی‌روی واژگان بیگانه از شیوه‌ی خط فارسی
۵- آسانی خواندن و نوشتن
٦- گزینش به‌ترین شكل نوشتاری
۷- انعطاف‌پذیری
۸- چشم‌نوازی و زیبایی خط

اکنون به این چند جمله دقت كنید: دنباله . . .

 

2



درختان ایستاده می‌میرند

از انقلاب مشروطه به ‌بعد نسلی نبوده است که از این دو همراه همیشگی «شور» و «یأس» در امان باشد. وقتی‌که در یکی از همین روزهای تاریخی در میدان توپخانه به ‌دوست شاعر و فیلم‌سازم رسیدم، او با نوک پای راست زمین زیر پایش را نشان داد و گفت: «مدرنیته‌ی ایرانی از همین جا شروع شد». اشاره‌اش به «شوری» بود که انقلاب مشروطه در دهخدا و هم‌رزمان و هم‌نسلانش ایجاد کرده بود؛ و من با سر و نگاه به‌ جایی دورتر، به ‌میدان بهارستان، اشاره کردم و گفتم: «یأس تاریخی و لعنتی آن‌ها و ما هم از آن‌جا شروع شد»، و بغضم را فرو خوردم و با اشاره‌ی دستی از او خداحافظی کردم. بغضم از همه‌ی این «یأس»های جانکاه ِ بعد از آن «شور»ها بود. آن یأس عظیمی که شب به‌توپ‌ستن مجلس موهای سر و روی دهخدا را یکباره سفید کرد، و آن یأس‌های ریز و درشت فراوان این ۱۰۰ سال. از به‌توپ‌بستن مجلس و استبداد صغیر بگیر تا کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و بیا تا... و تا... (حالا جوان‌ها چه خوب شعر «زمستان» اخوان را می‌فهمند). دنباله . . .

 

راز نوشتن داستان‌های کوتاه‌

«یکی بود، یکی نبود...» عجب عبارت جادویی؟ دعوتی که تاب مقاومت را می‌گیرد: «بشین و گوش کن، می‌خوام برات یه قصه بگم.» کم‌تر سرگرمی‌هایی به اندازه‌ی شنیدن داستان، خوشایند هستند- به استثنای لذت نوشتن داستان. داستان‌گویی، باید از همان زمانی آغاز شده باشد که اصواتی که بشر تولید می‌کرد، تبدیل به زبان شد. داستان‌هایی پیدا شده‌اند که در زمان مصر‌ باستان روی درخت پاپیروس نقش شده‌اند. این داستان‌ها اسناد پراکنده‌ای بودند که بعدها گرد‌آوری شدند. احتمال دارد طرح‌هایی که روی دیوارهای دود‌اندود غارها کشیده شده‌اند قصه‌هایی از شکار باشد، که در هنگام آشپزی و نشستن دور آتش تعریف می‌شدند. تمدن‌های سراسر جهان کوشیده‌اند از راه داستان، قهرمان‌های خود را جاودان کنند و ماجرای هوس‌بازی‌های خدایانشان را تعریف کنند.

امروزه، انگیزه‌ی داستان‌گویی کم‌تر نشده است. نویسندگان به دو دلیل می‌نویسند. دلیل اول این است که چیزی برای گفتن دارند. دلیل دوم که به همان اندازه قوی است، این است که می‌خواهند چیزی کشف کنند. نوشتن نوعی کشف است. ما از راه داستان‌نویسی ایده‌ها، نگرش‌ها و تجارب شخصی‌مان را کشف می‌کنیم و با آن‌ها کنار می‌آییم. طی فرایند داستان‌نویسی، تا حدی درک به‌تری از دنیا، دوستان، اطرافیان و خودمان پیدا می‌کنیم. هنگامی که کسی نوشته‌ی ما را می‌خواند، در بخشی از دنیای ما و ادراک ما از این دنیا سهیم می‌شود. در ضمن، داستان‌نویسی تجربه‌ی بسیار شیرینی است. پس مداد خود را بتراشید، یا کامپیوترتان را روشن کنید تا با هم آغاز کنیم. دنباله . . .

 

 واژگان دخیل عربی در کهن‌ترین متن‌های فارسی نو

آگاهی ما از وضعیت اولیه‌ی تاریخ ادبیات فارسی، چه نثر و چه نظم، (۱) در گروهی از دستنویس‌ها بازتاب یافته است که در آستانه‌ی سده ی بیستم (۱۴- ۱۹۰۲) چهار هیات کاوشگر آلمانی به سرپرستی آلبرت گرونوِدِل (۲) و آلبرت فُن لُکُک (۳) در واحه‌ی تورفان در ایالت شین جیان (۴) (ترکستان شرقی)، در غرب چین، کشف کرده‌اند. در حقیقت، قدیمی‌ترین مدارکِ زبان و ادب فارسی توسط مانویان برای ما به یادگار مانده است.(۵) پس از فرستادن نخستین گروهِ از مدارک بازیافته از تورفان به برلین، سرپرست وقتِ موزه‌ی مردم‌شناسی، فریدریش ویلهلم کارل مولر، (٦) «کسی که هیچ زبانی، از یونانی گرفته تا ژاپنی، برایش ناآشنا نبود»، (۷) در ۱۹۰۴ موفق به رمزگشایی خط این دست‌نویس‌ها شد. او نخستین کسی بود که متوجه شد اگرچه بیش‌تر متن‌های تورفانی مربوط به کیش مانی به خط ویژه‌ی مانوی نوشته شده، زبان برخی از این قطعه‌ها، نه سُغدی، پارتی یا فارسی میانه، بلکه فارسی نو است؛ و از این هیجان‌انگیزتر آن که حتا واژگان دخیل عربی نیز دارد. او یازده واژه‌ی دخیلِ عربی قطعه‌ی M106 را در اثرش، دست‌نوشته‌های بازمانده به خط استرانجلو از تورفان، ترکستان چین، (۸) نام برده است. (۹) پژوهش‌های بعدی نشان داد که زبان این قطعه‌های فارسی، نه آن فارسی دری فرهیخته و مورد انتظار، که زبانی است حد فاصلِ میان فارسی میانه و فارسی دری؛ زبانی در مرحله‌ی گذار که شاید بتوان آن را «فارسی نوِ آغازین» خواند. دنباله . . .

مکتب‌خانه

فلک کردن در مکتب خانه

«مکتب» یا «مکتب‌خانه»، «كُتَّاب» (به ضم كاف و تشدید تاء) یا «كتاب‌خانه»، به نخستین محل آموزش و تربیت گفته می‌شده است و مدیر آن ‌را معلم، مکتب‌دار، ادیب، مؤدِب، ملا و یا آخوند می‌نامیده اند.

پس از پیدایش اسلام در ایران، نخستین محلی كه پایگاه آموزش و پرورش قرار گرفت، مسجد بود، زیرا به وسیله‌ی مسجد منظور مسلمانان كه ترویج دین اسلام و آموزش مبانی آن بود، برآورده می‌شد؛ نظر به تأثیر فوق‌العاده مذهب در اخلاق و رفتار گروندگان، حاکمان عرب با تأسیس مسجد و آموزش دین، تفوق و تسلط خود را بر روح و جسم ایرانیان تأمین می‌كردند، آنان  از لحاظ دنیوی علاقه‌مند به تأسیس مسجد بودند.

اوقات آموزش در  هنگامی بود كه مردم از كار عبادت فارغ شده و به مسجد نیاز نداشتند، یعنی از بامداد تا نیمروز و بعداز ظهر در فاصله‌ی نمازها. جایگاه درس، شبستان، رواق و ایوان مسجد بود. موادی كه تدریس می‌شد در آغاز عبارت بود از خواندن قرآن، حدیث، بحث در اصول دین و مذهب، تفسیر قوانین شرع (فقه)، كه بعدها صرف ‌و نحو زبان عربی و ادبیات عرب و منطق و علم كلام نیز بر این مواد افزوده شد. دنباله . . .

ترجمه‌ی ماشینی

در این مقاله، خلاصه‌ی پژوهش‌های انجام شده در زمینه‌ی پردازش زبان فارسی اعم از واكافت ساختواژی، دستوری و معنایی،‌ شیوه‌ی بازنمایی معنای جمله‌ها و به‌كارگیری دانش بازنمایی، درك متن فارسی و ساختار دستور زبان فارسی و نیز نظریه‌ی گشتاری چامسكی در ساختار زبان فارسی و پژوهش‌هایی از این دست گردآوری شده‌اند.

این مجموعه می‌تواند در ارایه‌ی راه به پژوهشگرانی كه هدفشان پژوهش در حوزه‌ی پردازش ماشینی زبان فارسی است، كمك موثری باشد. در این نوشته همچنین، به موانع موجود به‌ویژه در زمینه‌ی ابهام معنایی اشاره شده و در پایان راه‌حل مناسبی برای ترجمه‌ی ماشینی زبان فارسی مورد بررسی قرار گرفته است. دنباله . . .

لقب‌های پادشاهان در ادب فارسی

 

 نخستین بار در كتاب اوستا با لقب «كی» كه از لقب‌های پادشاهی ایران است آشنا می‌شویم. اوستا مجموعه‌ای است از کتاب‌های دینی كه به زبانی خاص به نام زبان اوستایی تدوین شده است و متن‌ های مقدس دین زردشتی را تشكیل می‌دهد. دانشمندان ایران‌شناس نظر می‌دهند كه زبان اوستایی در حدود سده‌های ششم و هفتم پیش از میلاد مسیح رایج بوده است، بنابراین لقب «كی» از بیست و شش سده‌ی پیش در ایران شناخته شده است و چنان‌كه در متن‌های باقی‌مانده از دوره‌ی ساسانی (۲۲٦– ٦۵٦م) آمده است طبقه‌ ی دوم پادشاهان ایرانی به نام كیانیان نامیده می‌شدند و نخستین آنان «قباد» بوده است.

كلمه‌ی «كی» در اوستا به گروهی از امیران و رؤسای قبیله‌هایی كه با زردشت پیامبر معاصر بودند، گفته می‌شد. این امیران پشتیبان زردشت بودند و برای گسترش دین او در میان قوم‌های شرقی ایران قدیم جنگ‌ها كردند. از پادشاهانی كه به لقب «كی» خوانده می‌شدند باید «كیقباد» و «كیكاووس» و «كیخسرو» را نام برد. بنابراین لقب «كی» از نخستین لقب‌های پادشاهی ایران به‌شمار می‌رود. دنباله . . .

 

نسخه‌ی خطّی جلوه‌گاه اندیشه و هنر ایرانی

ثبت و ضبط اندیشه در دوران دراز تمدن بشری به سه شیوه عملی شده است : نوشتن دستی بر صفحه‌های گلی، سنگی، چوبی، كاغذی و . . . . ؛ چاپ آثار با وسایل فنی و صنعتی؛ و سرانجام صبط و انتقال گفته‌ها بر صفحه و نوار و موج و رایانه. در تاریخ تمدن ایران، سابقه‌ی نسخه‌نویسی ِ خطی پردامنه است و این نوع كار در میان آثار باستانی دیگر ارزش خاص و اعتباری ویژه دارد. زیرا افكار همه‌ی اندیشمندان و دانشمندان و شاعران ما بر این اوراق كه بیش ترشان اکنون فرسوده و پاره و چركین و ناخواناست، پس از سده‌ها و روزگاران دراز به دست ما رسیده است و امروزه ما می‌توانیم تاریخ حیات ملت نام‌داری را در میان آن‌ها پژوهش و كشف كنیم.

تردیدی وجود ندارد كه اهمیت این نسخه‌ها نه از تخت جمشید و مسجدهای اصفهان كم‌تر است و نه از گنجینه‌های زرین زیویه و مارلیك كه چشم‌ها را خیره می‌كنند. شناخت ملت و سرزمین ما منحصر به تاریخ جهانگیری هخامنشی و هنر ساسانی و پهلوانی‌های رستم و نقش‌های زیبای شیخ لطف‌الله نیست. ما در كنار و هم‌تراز با این آثار بزرگ و با جلال، نسخه‌های خطی زیبا و پركار هنرمندانه و كهنه‌كتاب‌های فرسوده و شیرازه دررفته‌ای داریم كه هر یك سندی بزرگ و مهم است، هم از حیث خط و هنر و هم از دید مضمون و اندیشه. دنباله . . .

شعرهای پایان نسخه

 

بسیاری از كاتبان نسخه‌های اسلامی (به‌ویژه نسخه‌های فارسی) پس از این كه «خاتمه‌ی مؤلف» را نقل می‌كردند، سطرهایی نیز از خود به نسخه‌ها می‌افزودند و در آن سطرها نام و نسب و نسبت و كنیه و لقب خود و احیانن نام شهر یا ده و حتا نام مدرسه یا رباط یا خانقاه (و جز این‌ها) را كه نسخه در آن‌جا نوشته شده و نیز اطلاعاتی از قبیل آن كه كدام نسخه مأخذ نسخه‌برداری واقع شده و البته در بسیاری از موارد تاریخ روز و ماه و سال نگارش خود را در پایان نسخه  جدید می‌نوشتند.

كاتبان، جز این اطلاعات، مقداری جمله‌های دعایی در طلب آمرزش و رحمت الاهی برای خود و والدین خود می‌آوردند و گاه به نقل شعرهایی یادگارگونه از خود (یا از شاعران و شعرهای قدیم) یا بیت‌هایی در عذرخواهی از خط بد خویش می‌پرداختند.

این مطالب كه پس از آخرین کلمه‌ی «مؤلف» توسط كاتب در پایان نسخه‌ها نوشته می‌شد در اصطلاح فرنگی كلوفون Colophon  نام دارد. اگر عبارت «خاتمه‌ی مؤلف» را به اصطلاح قدیمیان «خاتمه الكتاب» بنامیم، ناچار نوشته‌های كاتب را می‌توان «خاتمه‌ی كتاب» یا «پایان نسخه» نامید. دنباله . . .

تجلی فلسفه، عرفان و تصوف در ادب پارسی

عرفان و تصوف در ادب فارسی

ادب و ادبیات چیست؟

در باب واژه‌ی ادب و این‌كه منظور از ادب و ادبیات چیست سخنان گوناگون گفته‌اند و تعریف‌های گوناگونی برای ادب و ادبیات كرده‌اند كه هیچ‌یك جامع نیست. البته مفهوم آن تا حدی برای همه‌ی مردم روشن است و منظور از آن را كم‌و‌بیش درمی‌یابند بدون آن‌كه نیازی به قالب‌گیری در تعریف و حدود معینی باشد.

آیا می‌توان مرزی و حدی برای ادبیات ملت‌ها قایل شد و اگر می‌توان حدی برای آن دانست، دامنه‌ی آن تا كجا كشیده می‌شود؟  من هنوز نتوانسته‌ام احساس را از اندیشه بازشناسم و اصولن نمی‌دانم و یا نتوانسته‌ام بدانم كه احساسات مردم از اندیشه‌های آنان جدا باشد و جه امتیازی میان اندیشه‌های منطقی و احساسات ذوقی پیدا كنم. روزگاری گفته می‌شد همه‌ی اندیشه‌های انسانی در همه‌ی شئون فلسفی است. من نمی‌دانم كه آیا چه‌گونه می‌توان خود را از دانش‌های معمول عصر و زمان بركنار داشت و باز هم ادیب و نویسنده و یا شاعر بود، ادبیات كهن ما پر است از اندیشه‌های علمی و مذهبی و عرفانی ، اگر دیوان‌ها و نوشته‌های شاعران و بزرگان باستان را بررسی كنیم، این امر برای ما مسلم می‌شود كه ادیب نمی‌تواند از دانش‌های روزگار خود به یك سو باشد – زیرا ادب با همه‌ی شیون زندگی انسانی سروكار دارد. دنباله . . .

 

بزرگ‌سازی و کوچک‌سازی ِ واژه‌ها در زبان فارسی

الف ) بزرگ‌سازی

روندِ بزرگ‌سازی واژه در فارسی اشکال سخت متنوعی به خود  می‌گیرد که در بادی امر به نظر نمی‌رسد  که چنین باشد و این خود از گوشه‌های نهان این زبان است که شماز آن بسیار است و تنها با دقت و جست‌وجو به دست می‌آید.

اینک برخی موارد بزرگ‌سازی که نگارنده‌ یافته است و نمونه‌های مربوط بدان‌ها:

١- با افزودن واژه‌ی «نره» مانند:  نره‌شیر,  نره‌غول,  نره‌گدا ، نره‌دیو,  نره‌گور.

فردوسی گوید:

 « یکی نره‌گوری بزد بر درخت  /  که در چنگ  او پر مرغی نسخت »

در این نمونه‌ها  «نره» حتمن و ضرورتن به معنای «نر»  (در مقابل «ماده») نیست , بلکه کلانی و هنگفتی نیز درنظر است.

۲-  با افزودن واژه‌اکِ «خر» به معنای بزرگ :

مانند خربوف (جغد بزرگ) , خرگردن, خرپول, خرسنگ, خرچنگ, خر‌آس (آسیای دستی بزرگ ), خروار دنباله . . .

 

ترانه، گونه‌ی ادبی مستقل در ادبیات فارسی

ترانه در ادبیات فارسی

الف ) پیش از شیدا

مانند بسیاری از هنرها تاریخ دقیقی برای پیدایش ترانه (یعنی سرودن شعر بر پایه‌ی ملودی) و این که چه کسی نخستین ترانه را سروده است نمی‌توان یافت. پیشینه‌ی ترانه‌سرایی در زبان پارسی به متن‌های ساسانی باز می‌گردد و "خسروانی"هایی که به باربد منسوب است. وی موسیقی‌دان و بربت‌نواز دربار خسرو پرویز بوده است که شعرهایش را با ساز می‌نواخته و می‌خوانده است. از او در متن‌های ادبی بسیار یاد شده و ۳۰ لحن او در ادبیات کلاسیک پارسی معروف است.

در ادبیات پس از اسلام و با نفوذ ادبیات و عروض عرب، قالب‌ها و شکل‌های شعری آنان نیز به‌سرعت در میان ایرانیان رواج یافت. از این زمان تا دوره‌ی قاجاریه به‌صورت پراکنده به ترانه با تعبیرهای گوناگون اشاره شده است، مانند: حراره‌گویی که مقصود از حراره شعرهایی بوده است که توسط عامه‌ی مردم ساخته و خوانده می‌شده است. ترانه در متن‌های قدیمی عمومن به معنای رباعی به کار رفته است. دنباله . . .

 

گفتاری پیرامون زبان، گویش و لهجه در فارسی

‏برای اين که تعريف دقيقی از زبان انجام بگيرد. من آن را از سه نظر تعريف می‌‌کنم. زبان به معنی اعم آن، زبان از ‏نظر زبان‌شناسی و زبان از نظر گويش‌شناسی.

زبان به معنی اعم آن هر نوع نشانه يا قراردادی است که پيامی را به میان افراد يک ‏جامعه می‌برد، مثلن بوق اتومبيل، آژير آمبولانس، چراغ راهنمايی، زنگ اخبار، تابلوی ورود‌ممنوع، تابلوی توقف‌‏ممنوع، و حرکات چشم و ابرو و سرو دست و غيره نوعی زبان است.

زبان از نظر علم زبان‌شناسی شامل تعداد محدودی ‏قاعده‌ی آوايی، معنايی و دستوری است که همراه تعداد محدودی واژه می‌تواند بی‌‌نهايت جمله بسازد و اين جمله‌ها از طريق ‏دستگاه گفتار آدمی توليد می‌‌شوند و واسطه‌ی ارتباط میان افراد می‌‌گردند، مثلن در زبان فارسی، ما قاعده‌هایی داريم که جای فاعل، ‏مفعول و فعل در جمله کجاست، صفت و موصوف و مضاف و مضاف‌اليه نسبت به هم چه‌گونه قرار می‌‌گيرند، يعنی اين چيز ‏که به آن می‌‌گویيم دستور، جای حرف‌های اضافه، حرف‌های ربط، قيد و غيره کجاست، به اين قاعده‌ها دستور زبان گفته می‌‌شود . . .

ولی زبان از نظر ‏گويش‌شناسی تعريف ديگری دارد. دنباله . . .

 

ریشه‌ی ایرانی نام "دریای سیاه" و رودخانه‌های "دانوب" و "دُ ن"

 دریای سیاه و رودخانه ی دانوب

نواحی اطراف دریای سیاه در دوران بسیار کهن مسکن اقوام و طوایف ایرانی بوده است. در دوره‌های پیش از تاریخ، این نواحی گذرگاه اقوام ایرانی بوده است که از آسیای مرکزی به‌سوی اروپای شرقی در حرکت بوده‌اند و قبایلی از آن‌ها با نام‌های  "سکایی" و "سرمتی" در نواحی شرقی و شمالی دریای سیاه جای گرفته بودند و هنوز بقایای این اقوام ایرانی به‌صورت قوم اوسِت Osset که همان "آس"های قدیمی و تاریخی هستند، در آن حوالی سکنا دارند و دسته‌ی بزرگی از آنان اکنون خود را "ایرونی" Ironi می‌خوانند و سرزمین‌شان را "ارستان"  erestōn می‌نامند به معنی جای ایرانیان.

ناحیه‌ی "پونت" در اطراف دریای سیاه در دوره‌های تاریخی زیر نفوذ هخامنشیان درآمد و به‌هنگام پادشاهی داریوش اول، "ساتراپ" های هخامنشی بر آن‌جا فرمان‌روایی کردند و سپس "میتریدات" جانشین ساتراپ‌ها شد و در سال ٣۰١ پیش از میلاد یک سلسله‌ی پادشاهی در ناحیه‌ی پونت تشکیل داد و پادشاهی پونت تقریبن همه‌ی سواحل جنوبی دریای سیاه را فراگرفت و نوادگان میتریدات مدت‌های دراز در آن‌جا فرمان‌روایی کردند.

از این رو اقوام گوناگون ایرانی ساکن در اطراف دریای سیاه، به بسیاری از نواحی آن‌جا و از جمله به خود این دریا نام "دریای سیاه" دادند که ریشه‌ی ایرانی دارد. دنباله . . .

 

شاعرانی که زن به‌شمار آمده‌اند

شاعرانی که زن به شمار آمده اند

 تذكره‌نویسی ظاهرن كاریست كه مایه نمی‌خواهد، همچنان‌كه از سده‌ها پیش تا كنون عده‌ای بی‌مایه دست بدین كار زده‌اند و عده‌ای دیگر نسنجیده به گفته‌ی آنان اعتماد كرده و استناد جسته‌اند، ولی اگر بنا باشد كه كسی یك تذكره‌ی سودمند و درخور اعتماد بنویسد، افزون بر اسباب جمع، اطلاعات و معلومات زیادی هم درین زمینه باید كسب كرده باشد.

درباره‌ی روش كار تذكره‌نویسان و ارزیابی اثر هر یك از ایشان آن‌چه به نظر بنده رسیده است، در دو مجلد «تاریخ تذكره‌های فارسی» نوشته‌ام و درین مختصر اجمالن عرض می‌كنم این كه پژوهشگران برای آگاهی‌یافتن از احوال و آثار هر شاعری ناگزیرند دیوان او را از آغاز تا انجام بخوانند.

كسانی كه تذكره‌ی عمومی نوشته‌اند، غالبن درباره‌ی شاعران پیش از خود اطلاعات دقیقی در اختیار ما نگذاشته‌اند. هر یك از عبارت‌ های زیر به‌اصطلاح ترجمه‌ی حال شاعریست كه صاحب "ریاض‌الشعراء" زحمت نگارش آن را به خود داده است: دنباله . . .

 

علل و تاریحچه‌ی پیدایش خوش‌نویسی در خط فارسی

خوش نویسی در خط فارسی

نگاهی كوتاه به نقشی كه خط در فرهنگ و هنر بشر دارد، ارج و ارزش آن را بر ما روشن می‌كند . به راه گزاف نرفته‌ایم اگر خط را مادر همه‌ی دانش‌ها و دانستنی‌های بشر بدانیم . زیرا اگر خط نبود كه بتوان دانش‌ها و دانستنی‌ها را به‌وسیله‌ی آن نوشت، و از دستبرد زمان نگاه داشت، گنج بزرگ دانش امروز بشر را گردباد مهیب زمان و رویدادهای گوناگون آن از میان برده بود.

بدین سان پیدایش خط را باید یكی از بزرگ‌ترین رویدادهای تمدن بشر دانست. رویدادی كه هرچه زمان بیش‌تر بر آن بگذرد، ارزش و اهمیت آن روشن‌تر می‌شود. نیازی به گفتن نیست كه فرهنگ امروز بشر دارای ریشه‌های عمیق چند هزار ساله است و  تلاش و اندیشه‌ی میلیون ها بشر دست‌ به ‌دست هم داده تا دانش بشر را بدین پایه رسانده است. انتقال این میراث گران‌بها كه هر روز بارورتر و بارورتر می‌شود، چه‌گونه انجام پذیرفته است ؟ این پرسشی است كه تنها یك پاسخ دارد. از راه نوشتن. دنباله . . .

 

هنر تزیین به‌وسیله‌ی خط

تزیین با خط

چرا خارجی‌ها بدون آن‌كه اطلاعی از زبان فارسی داشته باشند کار خوش‌نویسان ما را می‌خرند؟ چه‌گونه ذوق لطیف ایرانی خط را به عنوان یك عامل تزیینی مورد استفاده قرار داده است؟

در سراسر جهان خط وسیله‌ای برای فهماندن آن چیزی است كه در مغز انسان می‌گذرد. در كشور ما كه همه چیز را با شعر و هنر همراه می‌كنیم، خط را نیز به‌صورت یك رشته‌ی هنری بسیار زیبا درآورده‌ایم،  به‌گونه‌ای كه کسانی مانند هلندی‌‌ها و فرانسوی‌ها یا آمریكایی‌ها، كه كوچك‌ترین اطلاعی از خط ما ندارند، صفحات خوش‌نویسان ما را به بهای گزاف می‌خرند و آن‌ها را زینت خانه‌های خود می‌کنند.

در عهد اشكانیان و ساسانیان هنرمندان ایرانی برای تزیین در و دیوار كاخ‌های امیران و پادشاهان از گچ‌بری‌ها استفاده می‌كردند. دنباله . . .

داستان جلد كتاب در ایران

داستان جلد کتاب در ایران

یكی از هنرهایی كه ایرانیان در آن مهارت زیاد داشته‌اند، ساختن جلدهای زیبا برای كتاب‌های خطی بوده است. امروز نمونه‌هایی از جلدهای چرمی ساخت ایران در موزه‌های بزرگ جهان موجود است كه هر كدام بیش از چند مقاله و كتاب ذوق هنری پدران ما را معرفی می‌کنند.

در حقیقت مردمی كه از این كتاب‌ها استفاده می‌كردند، از دو جهت لذت می‌بردند: یكی از جهت مطالبی كه در آن‌ها موجود بود، دیگر از جهت ارضای حس زیباپرستی كه در همه‌ی امور پدران ما دخالت داشت.

ساختن جلدهای چرمی از هنگامی آغاز شد كه سلطان حسین بایقرا تصمیم گرفت در هرات كتاب‌خانه‌ی معتبری به وجود آورد. دنباله . . .

کتاب‌آرایی در ایران

 
 

 ایرانیان به آرایش كتاب دلبستگی فراوان داشته‌اند. ولی از آن‌جا كه پوست و كاغذ كه نقش بر روی آن‌ها پدید می‌شود از اجناسی است كه در برابر رویدادها پای‌داری كم‌تری دارد، نمونه‌های باستانی این هنر بسیار كمیاب است.  بید و موریانه و دیگر حشره‌ها و آتش و عامل‌های دیگر همیشه كتاب و دفتر و نامه‌ها را تهدید می‌كند.

بدون شک هنگامی كه در سال ۳۸۹ هجری قمری كتاب‌خانه‌ی باشكوه سامانیان دستخوش آتش‌سوزی شد، بسیاری از كتاب‌های مصور و گران‌بهای ایران در آن سوخته است. همچنین هنگامی كه كتاب‌خانه‌ی آل بویه در ری به دست سلطان محمود غزنوی ویران شد، انبوهی از كتاب‌های گران‌بهای باستانی ایران از میان رفت. ولی همه‌ی این ویرانی‌ها و آتش‌سوزی كتاب‌خانه‌ها در برابر تاراج مغولان ناچیز می‌نماید. دنباله . . .

 

نگاهی به تاریخ نمایش و نمایش‌نامه در ایران 

قدمت نمایش درایران را اگر بخواهیم از دوران پیش از اسلام بررسی كنیم، باید بحث خود را از نمایش‌های آیینی كه به داستان سوگ سیاوش و كین ایرج معروف شده است آغاز کنیم. بنابر آن‌چه در آثار برجای‌مانده از ادبیات كهن ایران و شاهنامه فردوسی و اشاره‌هایی كه در برحی از کتاب‌های تاریخی ایران آمده (۱)، این مراسم هرسال در زمانی معین برگزار می‌شده است و در دوره‌ی اسلامی چون با سنت‌ها و آیین‌های «گبركان» مخالفت می‌شد به‌تدریج رنگ اسلامی گرفت و با روی‌كارآمدن مذهب تشیع به تعزیه‌ی حسین و یارانش تغییر شكل داد. درباره‌ی زمان آغاز تعزیه میان پژوهشگران اختلاف نظر هست.  دنباله . . .

 

درباره‌ی شعر و شاعر

(شعر و نوپردازی)

در مطبوعات ایران بحثی درباره‌ی آن‌که شعر چیست و شاعر کیست بسیار درگرفته و سخنوران و سخن‌سنجان نوپرداز و کهن‌پرداز در این زمینه بارها به میدان آمده‌اند. ما برای خود این حق و وظیفه را قایل نیستیم که در میان طرفین به داوری برخیزیم، ولی از آن‌جا که مایلیم ارزیابی خود را از شعر نو عرضه داریم، به عنوان پیش‌زمینه‌ی سخن پربیراهه نمی‌ دانیم که اندیشه‌ی خود را درباره‌ی برخی مسایل مورد بحث درباره‌ی شعر و شاعر، از کنار بیان داریم.

شعر مرکب  از چهار عنصر ضرور است:

١- اندیشه

۲-  احساس

٣- تخیل

۴-  آهنگ

دنباله . . .

نقش اروپا در ادبیان امروز ایران

ادبیات اروپایی 

نخستین نشانه‌های تاثیر اروپا در ادبیات امروز ایران را می‌توان در تحولات این ادبیات در دوره‌ی بازگشت ادبی به سوی شاعران کهن و ماقبل کلاسیک ( مانند عنصری، فرخی و منوچهری) دید که با ایجاد نوع جدیدی از ملی‌گرایی عصر قاجار پیوند خورده بود (برخلاف تصور عامه، پیدایش ایران به عنوان یک "دولت ملی" نه به دوره‌ی صفویه یا پیش از آن، بلکه به عصر قاجار برمی گردد).

در آن هنگام که شعر غنایی اروپا در مکتب‌های نئو رمانتیسم، رئالیسم، سمبولیسم و غیره مورد بررسی و تحلیل قرار می‌گرفت، ایران که سبک‌های گوناگونی را تجربه کرده بود، به نوعی نئوکلاسیسم برگشت که به جنبه‌های ناب و زیبای زبان تاکید داشت و برای ترجمه به زبان‌های اروپایی مشکل و به ذائقه‌ی اروپاییان نیز خوش نمی‌آمد. این مساله نه برای ایرانیان که تلفیقی از سبک‌های اروپایی و ایرانی را تجربه می‌کردند، بلکه بیش‌تر برای محققان اروپایی مسایل پیچیده‌ای را پیش کشید و در عین حال توجه و علاقه‌ی زیادی را در آنان برانگیخت.

ادبیات نوین ایران چندین سال پیش از انقلاب مشروطیت ظاهر گردیده بود، ولی جز غرق‌شدن در نظریات اجتماعی نتوانسته بود روشنگر راهی باشد. شعر نئوکلاسیک فارسی بدون آن‌که قالب‌های پذیرفته‌شده‌اش را از کف بدهد، سرشار از مفاهیم اخلاقی و اجتماعی شد. آثار منثور دارای طنزهای گزنده علیه حکومت مستبدانه بود و کوشش‌هایی را نیز در زمینه‌ی قصه‌های کوتاه و رمان (که اغلب بدون جنبه‌ی هنری بودند) شامل می‌شد. دنباله . . .

نخستین مطبوعات كودکان و نوجوانان در ايران

 

پیدایش مطبوعات كودکان و نوجوانان در ایران به‌عنوان نشرياتی كه به‌طور مشخص، تنها براي خوانده‌شدن توسط كودكان يا نوجوانان نوشته می‌شوند، نه پديده‌ای ناگهانی، بلكه همچون هر مقوله‌ی فرهنگی ديگری، پيامد حركتي پيوسته و زمانمند بود.
نگاهي تاريخي به این مقوله نخست اين پرسش را مطرح می‌سازد كه در تاريخ مطبوعات ايران نخستین ‌بار در كجا و چه‌گونه به كودكان اشاره شده است؟ گام بعدی جست‌وجوي مطالب درباره كودكان، و گام‌‌هاي پس از آن نیز جست‌وجوي نشريات درباره‌ی كودكان و نوجوانان و مسايل آنان (همچون آموزش و پرورش) و نشرياتی است كه در اماكن منسوب و مربوط به كودكان و نوجوانان (مانند مدرسه‌ها و آموزشگاه‌ها) انتشار يافته است.
پيش‌شماره‌ی نخستین نشريه‌ی ايرانی كه امروز با نام "كاغذ اخبار" (Newspaper ) از آن ياد می‌كنيم و در سال ١٢۵٢ قمری، در دوران سلطنت محمدشاه قاجار منتشر شده است، اشاره‌ای كوتاه به كودكان دارد. دنباله . . .

 

ضرب‌المثل‌های فارسی

 

ضرب‌المثل‌ها در میان مردم و از زندگانی مردم پدید می‌آید و با مردم پیوند ناگسستنی دارد. این جملات کوتاه زاییده‌ی اندیشه و دانش مردم ساده و میراثی از غنای معنوی نسل‌های گذشته است که دست‌به‌دست و زبان‌به‌زبان به آیندگان می‌رسد و آنان را با آمال و آرزوها، با غم و شادی، با عشق و نفرت، با ایمان و صداقت و با اوهام و خرافات پدران خود آشنا می‌ سازد.

زبان شیرین پارسی در نتیجه‌ی فکر موشکاف و باریک‌بین و طبع بذله‌گو و نکته‌سنج ایرانی، از لحاظ امثال و حکم از غنی‌ترین زبان‌ های دنیاست. امثال و حکم از دیرباز در ادبیات منظوم و منثور ایران رخنه کرده و هیچ شاعر معروف ایرانی نیست که در سخنان خود مقداری از این ضرب‌المثل‌ها را به کار نبرده باشد. هم در ادبیات کلاسیک فارسی و هم در نیم‌زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی ضرب‌المثل‌ها به‌فراوانی دیده می شود. از سده‌ی دهم هجری به بعد، برخی از ضرب‌المثل‌ها در جُنگ‌ها و بیاض‌ها و مجموعه‌های شخصی و خصوصی ثبت و ضیط شده و حتا مقداری از آن‌ها را به عنوان شاهد مثال در فرهنگ‌های فارسی که از سده‌ی پنجم به بعد در ایران تالیف شده، می‌توان دید. دنباله . . .

 

فرافکنی در ادب فارسی

فرافکنی در ادب فارسی

فرافكنى يا برون‏فكنى، يكى از اصطلاح‌ها و مفهوم‌های نوين روان‏شناختى است كه نخستين بار در آثار زيگموند فرويد ــ روان‏شناس و روان‏پزشك نامدار اتريشى ــ ضمن بحث سازوكار (مكانيسم) هاى دفاعى مطرح شد. اما اگر آن را، فارغ از مباحث صرفن تخصصى و نكته‏سنجى‏هاى فنى، به‏معناى ساده‏اش: «افكندن گناهِ كمبودها و تقصيرهاى خود به‏عهده‌ِ ديگران يا عامل‌های خارجى» و يا به معنايى عام‏تر: «تسرى احوال خود بر ديگران» درنظر بگيريم، مفهومى است بسيار كهن كه از ديرباز مورد توجه و اشاره‌ی انديشمندان و صاحب‌نظران فرهنگ‏هاى گوناگون قرار گرفته است و سابقه‌ی آن شايد به قدمت خود انسان برسد.
فرافكنى، به‏ویژه در حالت‌های ساده و غيرپيشرفته‌ ی آن، بسيار شايع است، تا آن‌جا كه روزانه موارد متعددى از آن را مى‏توان در گفتارها و رفتارهاى خود و ديگران آشكارا دید: دنباله . . .

 

بازگشت ادبی در ایران

(رنسانس ادبی)

نگاهی دقیق به دوره‌های ادبیات فارسی نشان می‌دهد که این دوره‌ها پیوسته به عامل‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی وابسته بوده‌اند. دوره‌ی بازگشت یا رنسانس نیز از این قاعده مستثنا نیست. دوره‌ی بازگشت، از لحاظ محتوای ادبی دوره‌ایست کم‌مایه و بی‌جان و اسم‌هایی که به یاد انسان می‌آید ـ یعنی چهره‌های برجسته‌اش، هرچند این‌ها چندان برجسته هم نیستند – چهره‌های مکرر و زایدی است. (شفیعی. ۱۹) همه‌ی نقدهایی که بر این دوره از ادبیات فارسی می‌شود، ریشه در عامل‌هایی دارد که بر این دوره وارد شده است. با نگاهی به تاریخ می‌توان دلیل‌های کم‌مایگی بازگشت ادبی را جست‌وجو کرد. با وجود این عیب‌ها، نمی‌توان نقش مهم این دوره و تاثیری را که بر ادبیات معاصر گذاشت، از یاد برد. ادبیات معاصر کالبدی تازه به حیات ادبی ایران دمید ولی پیش از آن، جنبش بازگشت، ساده‌گویی و ساده‌نویسی را به ادبیات فارسی بازگردانده بود. بازگشت ادبی، مقدمه‌ی شکل‌گیری ادبیات معاصر است. زمان حیات این دوره از ادب فارسی طولانی نیست . از اواسط حکومت کریم‌خان زند، دو، سه تن از مردان خوش‌قریحه و صاحب‌ذوق یکباره روی از سبک رایج هندی (اصفهانی [آریا ادیب]) برتافتند و به شیوه‌ی استادان پنج و شش سده‌ی پیش پرداختند و زمینه‌ی پیدایش گویندگان از خود بزرگ‌تر را فراهم کردند. ( آرین. ۱۳) این دوره کم‌و‌بیش تا زمان انقلاب مشروطه ادامه پیدا کرد. هر چند در طول حیات خود، فرازونشیب‌هایی نیز داشت که ریشه‌ی آن را می‌توان در عامل‌های فرهنگی جست‌وجو کرد. دنباله . . .

 

نگاهی به تاریخچه‌ی خط و زبان در ایران

خط فارسی باستان

آغاز تاریخچه‌ی خط در ایران باستان که طبق کتیبه‌ای که در جنوب ایران کشف شده است به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می‌رسد و برای نمونه می‌توان از کتیبه‌های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله‌ی زیگورات نام برد. ولی از آن‌جا که مدارک ما در این‌باره کامل نیست، ما نیز از اشاره به زبان‌ها و خط‌های پیش از هخامنشیان خودداری نمودیم.

تاريخ ايران از زمان مادها روشن و مدون است و خلاصه‌اش اين است كه شخصی به نام دياكو بنیادگذار سلسله‌ی ماد بود. او هگمتان يا اكباتان (همدان) را پايتخت خود قرار داد. يكی از فرمان‌روايان بزرگ ماد به نام هُوَخشَتَرَ حكومت آشور را برانداخت و دولت ماد را اقتدار و اهميت بخشيد. جانشين او نیز كه آستياگ نام داشت مغلوب كوروش كبير گرديد و سلسله‌ی ماد برافتاد. كوروش بنیادگذار سلسله‌ی هخامنشيان، مركز حكومت خويش را در پاسارگاد قرار داد و كشور ليدي و بابل را مسخر نمود و مهم‌ترين دولت و سلطنت دنيای قديم را تشكيل داد. داريوش بزرگ‌ترين شاهنشاه هخامنشی هم، نخست ياغيان را سركوب كرد و كشور ايران را از سرحد چين تا ريگزارهای سوزان افريقا بسط داد و دولت هخامنشی را از مقتدرترين دولت‌های روی زمين كرد. از زبان مادی سند و آثار كتبی برجای نمانده است ولی شكی نيست كه زبان مادی با پارسی باستان خويشاوندي نزديك داشته است،‍‌ به‌طوری كه پارسی‌ها و مادی‌ها زبان يكديگر را به‌خوبی می‌فهميده‌اند. دنباله . . .

 

واژه‌های فارسی به‌کاررفته در قرآن

 

آرتور جفری، زبان‌شناس و اسلام‌شناس انگلیسی (پروفسور دانشگاه کلمبیا و نیز دارنده‌ی کرسی الاهیات در دانشگاه‌های نیویورک و  قاهره) که تخصص اصلی‌اش در زبان‌های سامی بوده است، در کتاب خود با نام  The Foreign Vocabulary of the Qur'an کوشیده است تا واژگان گوناگونی را که از سایر زبان‌ها به عربی راه یافته و در قرآن نیز به کار گرفته شده است، گردآوری نماید و بدین ترتیب به یک مطالعه‌ی ریشه‌شناختی Etymologic دست زده است و کتاب وی با نام «واژگان دخیل در قرآن» و برگردان «فریدون بدره‌ای» در ایران نیز به چاپ رسیده است.

دانش ریشه‌شناسی، در علوم اسلامی با نام «علم الاشتقاق» شناخته می‌شده است، لیکن روش به کار رفته در علم‌الاشتقاق با روش‌های زبان‌شناسی امروزی و دانش نو در ریشه‌شناسی واژه‌ها بسیار متفاوت بوده و آگاهی زبان‌شناسان قدیم از دانش ریشه‌شناسی نیز در سنجش با امروز بسیار اندک بوده است، از این رو در گذشته برخی از پیشینیان بر این باور پافشاری می‌کرده‌اند که تمامی واژگان به‌کاررفته در قران، واژگان عربی فصیح است و هیچ‌ واژه‌ی غیرعربی در این کتاب راه نیافته است. دنباله . . .

 

ویژگی‌های سبک شاعران و قالب‌های شعر کلاسیک فارسی

 سبک های شعری

هر چند در شعر همه‌ی شاعران، می‌توان عناصری را يافت كه سبب تمايز كلام آنان از سخن عادی می‌شود، ولی شيوه‌ی استفاده‌ی آنان از این عناصر يكسان نيست. مثلن عنصر خيال (در کنار عنصرهای زبان و موسیقی شعر)، يكی از ابزارهای عمده‌ی بيان شاعرانه است. اما در همین زمینه، از ميان چند شاعر هم‌دوره، ممكن است يكی به تشبيه گرايش بيش‌تری داشته باشد، يكی به استعاره و ديگری به مجاز.

١- ویژگی‌های سبک شاعر

منظور از سبك يك شاعر، مجموعه‌ی آن ويژگی‌هايی است كه شعر او را از عامه‌ی شاعران آن روزگار، متمايز می‌سازد. دنباله . . .

3


مقایسه‌ی آثار شاعران زن از دیدگاه فكری و محتوا با شاعران مرد

(در شعر معاصر)

ادبیات فارسی حضور زنان را چه‌گونه در خود پذیرفته است؟ زنان چه فعالیت و تأثیری در ادب پارسی داشته‌اند؟ و تأثیر زنان در پایه‌گذاری، پیشرفت و دگرگونی‌های شعر معاصر فارسی، این مهم‌ترین جلوه‌ی ادبی زبان فارسی، چه‌گونه بوده است؟
با یك دید كلی، پس از ناصرالدین شاه قاجار دگرگونی‌های چشمگیری در موقعیت و عملكرد زنان ایران پدید آمد، به‌گونه‌ای كه هم‌اكنون زن ایرانی امتیازهای چشمگیری به دست آورده و از اعتبار و موقعیتی بسیار ممتازتر از گذشته برخوردار شده است و تقریبن همدوش و همراه مرد ایرانی در مراكز علمی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، سیاسی و حتا گاه نظامی حضوری فعال دارد. دخالت زنان و تأثیر آنان در آراستن صحنه‌ها و ایجاد حوادث داستان‌های عامیانه در دوران‌های گوناگون به یك پایه نیست. در روزگاری كه زنان در كارهای اجتماعی شركت می‌جستند و در زندگی روزمره دخالتی قوی و فعالانه داشتند، طبعن در داستان‌ها اهمیت بیش‌تری می‌یافتند و در هر دوره ای كه زنان به پشت پرده‌ی‌ انزوا رانده می‌شدند و از دخالت در کارهای اجتماعی باز می‌ماندند، از اهمیت و تأثیر آنان كاسته می‌شد. زنان در حوزه‌ی داستان‌نویسی حضور چشمگیری نداشته‌اند، مگر در زمان معاصر، بنابراین تأثیر اصلی و بزرگ زنان در ادبیات بیش‌تر در عرصه‌ی شعر بوده است. دنباله . . .


نقش گاو در استوره‌ها و باورهای ایرانی

نمونه‌ی واقعی یا نمادین جانوران در استوره‌های ایران باستان آمده است و می‌توان آن را در منابع اوستایی، پهلوی و حتا فارسی دید. در بخش‌هایی از اوستا از جمله در بخش گاهانی: یسنا ۲۸ بند ۱، ویسنا ۲۹ بند ۱ تا ۱۱، در اوستای متأخر: یشت ۱۳ بندهای ۸٦ و ۸۷، یسنا ۱۳ بند ۷، یسنا ٦ بند ۴، یسنا ۲٦ بندهای ۴و ۵، یسنا ٦۸ بند ۲۳، یسنا ۱ بند ۲، یسنا ۳۹ بند ، یسنا ۷۰ بند ۲، یشت ۷ (مقدمه)، یشت ۱۴ بند ۵۴، و یسپرد ۲۱ بند ۲و یشت هفتم و سی روزه دوم بند ۱۲... از گاو سخن رفته است. . . .

بر پایه‌ی كتاب‌های دینی پهلوی به‌ویژه بندهش و نوشته‌های زادسپرم و دادستان دینیك و دینكرد می‌توان این‌گونه برداشت كرد كه كیومرث و گاو نخستین به نام اوگدات یا ایوك‌داد e.vak.dad از خاك درست شدند. گاو در ساحل راست رودخانه داییتی da.i.ti یا ویه‌دایت vi.ye.dayt و گیومرث در ساحل چپ آن آفریده شد. این گاو كه بنابر بیش‌تر منابع نر بود، تنها آفریده‌ی روی زمین و حیوانی زیبا و نیرومند به‌شمار می‌رفت. دنباله . . .


تحولات ادبیات فارسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن

١- دوره‌ی پیش از مشروطه ( از اواخر صفویه تا قاجار )

مترقیان ایرانی از اواخر دوره‌ی صفوی به‌ویژه از طریق هند تا حدی با شیوه‌های تفکر و نظم اجتماعی اروپایی و شیوه‌ی زندگی مردم غرب آشنا شده بودند. یکی از نخستین کسانی که به این مقوله توجه کرد حزین لاهیجی (١١٤۵- ١٠٧١ ش) است که از شاعران مبرز  آن عصر به‌شمار می‌رود. او در یکی از آثار خود به طرز حکومت و شیوه‌ی زندگی اروپاییان و محاسن آن توجه کرده و می‌نویسد: « شاید تنها راه اصلاح امور ایران در این باشد که آن را بر اساس شیوه‌های غربیان سروسامان بخشند». چندی بعد در همان زمان، عبداللطیف شوشتری در تحفه‌العالم توصیفات چندی از زندگی مردم انگلستان عرضه کرد که نشانگر آشنایی او از حکومت قانون در این کشور بود. او اثر خود را در اوایل دوره‌ی قاجار تالیف کرد و در هند منتشر ساخت. بحث او پیرامون فراماسونری و برابری حقوق همه در مقابل قانون جالب توجه است. دنباله . . .

 

 لالایی‌ها نخستین شعرهای نانوشته‌ی زنان ایرانی

«لالايی» نخستين پيمان آهنگين و شاعرانه‌ای است که ميان مادر و کودک بسته می‌شود. رشته‌ای است، نامريی که از لب‌های مادر تا گوش‌های کودک می‌پويد و تاثير جادويی آن خواب ژرف و آرامی است که کودک را فرامی‌گيرد. رشته‌ای که حامل آرمان‌ها و آرزوهای صادقانه و بی‌وسواس مادر است و تکان‌های دمادم گاهواره بر آن رنگی از توازن و تکرار می‌زند. و اين آرزوها آن چنان بی‌تشويش و ساده بيان می‌شوند که ذهن شنونده در اين‌که آن‌ها آرزو هستند يا واقعيت، بی‌تصميم و سرگردان می‌ماند. انگار که مادر با تمامی قلبش می‌خواهد که بشود و می‌شود.

«لالايی»ها از جمله ادبيات شفاهی هر سرزمينی هستند، چرا که هيچ مادری آن‌ها را از روی نوشته نمی‌خواند و همه‌ی مادران بی آن‌که بدانند از کجا و چه‌گونه، آن‌ها را می‌دانند. انگار دانستن لالايی و لحن ويژه‌ی آن از روز نخست برای روان زن تدارک ديده شده است. دنباله . . .


  زبان   و  جامعه

 مجموعه‌ی لغاتی که در طی تاریخ در زبان ملتی وجود داشته و به کار رفته است، در حکم فهرست حوادث و شیوه‌ی زندگانی و تمدن و اندیشه‌ها و آرزوهای آن ملت است. از مطالعه‌ی این مجموعه می‌توان بر سرگذشت مادی و معنوی هر یک از جوامع انسانی وقوف یافت.

این مجموعه‌ی لغات در هیچ زبانی هرگز مدتی دراز یکسان نمی‌ماند. هر تحولی که در جامعه رخ می‌دهد، چه مادی و چه معنوی، تغییراتی در لغات متداول آن جامعه پدید می‌آورد. یک دسته از لغات، به سبب آن که مصداق خارجی آن‌ها متروک شده است از این مجموعه بیرون می‌رود و منسوخ می‌شود.

اما چیزهای تازه و معانی نویی که به اقتضای تحولات اجتماعی ایجاد شده محتاج الفاظی است که بر آن‌ها دلالت کند. این الفاظ ناچار به‌وسیله‌ی اقتباس از زبان‌های دیگر، یا اشتقاق، و یا استعمال لغات متروک در مورد و معنی جدید ایجاد می‌شود. دنباله . . .

تاریخچه‌ی پژوهش در زبان‎های ایرانی

خط میخی

بر خوانندگان معلوم است كه اصطلاح "زبان‎‏های ایرانی" منحصر به زبان و گویش‎های زبان در ایران كنونی نیست. این تعبیر مربوط است به همه‎ی زبان‎هایی كه امروز در فلات ایران با آن‏ها ایرانی‎نژادان سخن می‌گویند. مانند فارسی ایران، افغانستان و ماوراء‎النهر و جزیره‎نمای هند، كردی، لوری، گیلانی، پشتو، آسی، تاتی، تالشی، بلوچی، زبان‎های پامیری، یغنابی و غیره. دست‏‎آورد‎های علم زبان‎شناسی اثبات کرد كه زبان‎های نام‌برده، ریشه به زبان قوم قدیمی با نام آری ـ آریانی دارد. دوره‎ی موجودیت این زبان، تقریبن از هزاره‎ی سوم تا هزار‎ی یکم پیش از میلاد ادامه داشته است. ایراتوسفن، جغرافیا‎شناس یونان قدیم (۲۶۷ ـ ۱۹۲ پیش از میلاد) كشور میان هند و بین‎النهرین را آریان می‎نامد. و اتیمولوژی كلمه‎ی ایرانی از كلمه‎ی "آری" مشتق گردیده است.

تقریبن در هزاره‎ی دوم پیش ازمیلاد، قوم‌های آری به دو دسته، یعنی هند و ایرانی تقسیم می‎شوند. اوستا اثر خطی کهن‎ترین ایرانیان و ریگ‏ویدا یا ویدا، اثر خطی کهن‌ترین هندوان، در این باره شهادت می‎دهند. دنباله . . .

تخلص در ادبیات فارسی

سعدی شیرازی

خواجه شمس‌الدین محمد ‌ابن محمد شیرازی را همه با نام «حافظ» و سید ‌محمد حسین بهجت تبریزی را با نام «شهریار» می‌شناسند. «حافظ» و «شهریار» "نام شعری" یا "تخلص" این دو سخن‌سرای نغزگفتار است. تخلص نامی است كه شاعر در شعرش، خود را به آن می‌نامد و می‌خواند.
شاعران به چند روی، برای خود نام شعری برگزیده و در شعر خود می‌آورند: دنباله . . .

 

اهمیت گویش‌های ایرانی

روزگار ما از یک دیدگاه عصر تشخص‌ستیزی است. مردم زمانه روگردان از هرگونه تبعیض و تفاوت، هراسان از هرنوع تشخص و تمایز، با شتاب هرچه تمام‌تر به‌سوی یکسانی و یکدستی و یکنواختی رانده می‌شوند. پی‌روان آیین جهان‌بینی، طرفداران یکسوگرایی اجتماعی و کارگزاران سوداگری آزاد جهانی می‌کوشند طرحی بیاندازند و سامانی بچینند تا در ناکجاآباد هزاره‌ی سوم، همگان زیرسلطه‌ی یک نظام اقتصادی نامریی، همه مثل هم بزایند و مثل هم بزیند و مثل هم بمیرند! با این شتاب که هر روز در هر چهارسوی جهان، مرزهای طبیعی، گسست‌های ضروری و ناهمداستانی‌های سالم و لازم می‌شکنند و فرو می‌ریزند، دیری نپاید که گیتی ِ عاری از آرایش‌ها و برهنه از شکفتگی و زیبایی‌هایش که بخش کلانی از آن‌ها ناشی از رویارویی تفاصل‌ها و ناهمتایی‌هاست، خراب‌آبادی شود هموار که در آن ترک و رومی و چینی و زنگی، همه در پشت رایانه‌هایشان با کیف‌های سامسونت دردست و تلفن‌های همراه در جیب و همبرگر مک دونالد در دهان، همه همسان بزیند و بمیرند.
در عرصه‌ی فرهنگ نیز درها گشوده و سرحدات برداشته می‌شوند. امروزه «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» نه، بلکه اجیران حرفه‌ای حرص و آز سیری‌ناپذیر سوداگران طرفدار کشورهای بی‌مرز و فرهنگ‌های یک‌رنگ و مبلغان و اتحادیه‌تراشان تجارت جهانی از طریق اینترنت و فکس و ایمیل و ماهواره و رسانه‌های گروهی جورواجور دیگر در تلاش‌اند تا همه‌جا پسند فردی، دیدگاه شخصی، اندیشه و باور و زبان مستقل و در یک کلام هویت فردی و ملی من و تو را از ما بگیرند و به‌جایش سلیقه‌ی یکسان، جهان‌نگری یکسان، کردار و پندار و گفتار یکسان صادراتی ارزانی‌مان دارند. فعله‌ها، بنایان و معماران چیره‌دست در خفا و آشکار، دست‌اندرکار برافراشتن دوباره‌ی «برج بابل»‌اند تا همه‌ی زبان‌ها در هر هفت کشور جهان منسوخ شوند و زبانی واحد، این‌بار نه لسان عبری هدیه‌ی یهوه، بلکه انگلیسی ناب آمریکایی در سراسر گیتی رایج شود!
دنباله . . .

 

سرگذشت واژه‌ی گل

 

گل در مرز و بوم ایران پیشینه‌ای بس دراز دارد و اگر می‌بینیم که در شعر و ادب فارسی بیش‌تر از دیگر سرزمین‌ها سخن از گل می‌رود، برای آن است که مردم این سرزمین از دوران‌های کهن به گل عشق می‌ورزیده‌اند و ایران‌زمین مهد پرورش گل بوده است. در میان گل‌ها، گل سرخ (گل سوری) بیش‌تر مورد توجه ایرانیان بوده و هنوز بوته‌های وحشی این گل در گوشه و کنار روستاهای ایران به فراوانی دیده می‌شود و گلاب از زمان‌های بسیار قدیم شناخته شده بوده و در مراسم مذهبی و نیز در پزشکی به کار می‌رفته است و هنوز هم به کار می‌رود و در جشن‌ها، عروسی‌ها و میهمانی‎ها هنوز گلاب می‌ گردانند.

واژه‌ی مرکب گلاب خود می رساند که مراد از گل، همان گل سرخ است و در ادبیات فارسی نیز گل بیش‌تر به گل سرخ گفته می‌شود و شکل‎های گوناگون این واژه در دوران‌های پیش از اسلام نیز به معنی گل سرخ است. بررسی‌های ریشه‌شناختی نشان می‌دهد که واژه‌ی گل خود شکل دگرگون‌شده‌ی واژه‌ی دیگری است که در زبان فارسی برای این گیاه وجود داشته است و ما رد آن را خواهیم گرفت. دنباله . .

پیشینه‌ی تئاتر ایران در ادبیات فارسی

عطار، "پرده‌بازى" ، "خيال‌بازى" و "بازى خيال" را تقريبن به يك معنى به كار مى بَرَد و این معنا ظاهرن برابر است با آن‌چه در زبان عربى به آن «خيالُ الظّل» مى‌گفته‌اند. از اين بيت خاقانى (ديوان، برگ ۲۲۷)

در پرده دل آمد دامن‌كشان خيالش *** جان شد خيال‌بازى در پرده وصالش

روشن مى‌شود كه "پرده‌بازى" و "خيال‌بازى" يك چيز بوده است. عطار خود "بازىِ خيال" را به‌گونه‌اى تصوير مى‌كند كه امرى است كه در نظر جلوه مى‌كند و سپس محو مى‌شود (مختارنامه، برگ  ۱۱۹ ديوان، برگ  ۲۹۵)

چندان كه به سرِّ كار درمى‌نگرم *** مانندِ خيال‌بازى‌ام مى‌آيد.

ور ز رخش لحظه‌اى نقاب برافتد *** هر دو جهان بازىِ خيال نمايد

و نشان مى دهد كه كسانى كه "پرده‌بازى" مى‌كرده‌اند، در پرده نهان مى‌شده‌اند و سپس به‌گونه‌اى ديگر آشكار مى‌شده‌اند (مختارنامه، برگ  ۲۲۷ ديوان، برگ  ۴۱۲). دنباله . . .

تاثیر متقابل سنت و تجدد در ادبیات کودک ایران

ادبیات سنتی و مدرن کودکان

مدرنیته (تجدد، نو گرایی) یک طرح کودتایی علیه سنت نیست ، بلکه پروسه‌‌ای است که نخست با هدف روزآمدکردن سنت‌های فرهنگی و فکری، به بازنگری سنت دست می‌یازد و سپس به نواندیشی به عنوان یک ضرورت می‌پردازد. البته بازتاب این امر در جوامع شرقی، از جمله ایران، به‌‌طور ناقص انجام شده و مدرنیته تنها در نواندیشی و نو‌آوری خلاصه شده است، بی ‌آن‌که به بازنگری سنت پرداحنه باشد. از این رو وقتی به پدیده‌ی ادبیات کودک در ایران می‌‌پردازیم ، در برابر این پرسش قرار می‌گیریم که ادبیات کودک به چه نسبت از فرهنگ سنتی و ایده‌های مدرنیته تأثیر پذیرفته است؟ آیا همان‌گونه که برخی از صاحب‌نظران معتقدند، این ژانر ادبی، سابقه‌ی تاریخی در ایران داشته و تنها پس ار مشروطیت دچار تحول ساختاری شده است (١) یا این‌که ادبیات کودک در بنیاد خود، رهاورد اندیشه‌ی مدرن است و از سابقه‌ای طولانی برخوردار نیست ؟ (٢). دنباله . . .

سلام عمو صمد!

آرامگاه صمد بهرنگی

«شهری است كه ویران می‌شود، نه فرونشستن بامی. باغی است كه تاراج می‌شود، نه پرپر شدن گلی. چلچراغی است كه در هم می‌شكند، نه فرومردن شمعی و سنگری است كه تسلیم می‌شود، نه ازپادرآمدن مبارزی! صمد چهره‌ی حیرت‌انگیز تعهد بود. تعهدی كه به‌حق می‌باید با مضاف غول و هیولا توصیف شود: «غول تعهد!» ، «هیولای تعهد!» چرا كه هیچ‌ چیز در هیچ دور و زمانه‌ای هم‌چون ‹‹تعهد روشنفكران و هنرمندان جامعه›› خوف‌انگیز و آسایش‌برهم‌زن و خانه‌خراب‌كنِ كژی‌ها و كاستی‌ها نیست. چرا كه تعهد اژدهایی است كه گران‌بها‌ترین گنج عالم را پاس می‌دارد، گنجی كه نامش آزادی و حق حیات ملت‌ها است. و این اژدهای پاسدار، می‌باید از دسترس مرگ دور بماند تا آن گنج عظیم را از دسترس تاراجیان دور بدارد. می‌باید اژدهایی باشد بی‌مرگ و بی‌آشتی. و بدین سبب می‌باید هزار سرداشته باشد و یك سودا. اما اگر یك سرش باشد و هزار سودا، چون مرگ بر او بتازد، گنج بی پاسدار می‌ماند. صمد سری از این هیولا بود. و كاش ... كاش این هیولا، از آن‌گونه سر، هزار می‌داشت؛ هزاران می‌داشت!» (احمد شاملو)  دنباله . . .

کتاب‌های علمی برای کودکان و نوجوانان

به گونه‌ای كلی، كتاب‌ها را در دو دسته‌‌‌‌ی ادبیات خیالی (Fiction) و ادبیات واقعی (Nonfiction) قرار می‌دهند. ادبیات خیالی شاخه‌ای از ادبیات است كه از خیال نویسنده ریشه می‌گیرد و شامل ادبیات داستانی و شعر است. ادبیات واقعی درباره‌ی جهان واقعی سخن می‌گوید و درباره‌ی مردمان واقعی، رویدادهای واقعی زندگی و مكان‌های واقعی به خواننده اطلاعات می‌دهد. زندگی‌نامه‌ها، كتاب‌های تاریخ، كتاب‌های علوم گوناگون، فرهنگ نامه‌ها، كتاب‌هایی درباره‌ی موضوع‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی یا ورزشی، كتاب‌های دینی، كتاب‌های جغرافیا، كتاب‌های خاطره، گفت‌وگو و نامه‌ها، در گروه ادبیات واقعی قرار می‌گیرند. گاهی نیز ادبیات واقعی با خیال آراسته می‌شود تا مخاطب را بیش‌تر جذب كند. البته، كتاب‌های معروف به علمی و تخیلی مورد نظر نیست؛ بلكه كتاب‌هایی مورد نظر است كه از خیال بهره می‌گیرند تا مفهوم های واقعی را آموزش دهند. مجموعه‌ی كتاب‌های سفرهای علمی نمونه‌ی خوبی در این زمینه است. دنباله . . .

شعرهای زن‌ستیزانه‌ی فردوسی

زن ستیزی در شاهنامه

در شاهنامه بیت‌های بسیاری در توصیف و ستایش ویژگی‌های ظاهری و معنوی نیكوی زنان آمده است. توصیف‌هایی از این‌دست فراوان به چشم می‌خورد: آراسته همچو باغ بهار، آرایش روزگار، پری‌چهره، سرو سهی، ناسفته‌گوهر، آرام‌دل، بهشتی‌روی، بهشت پرنگار، ماه‌دیدار (۲) ولی در شاهكار فردوسی بیت‌هایی نیز هست كه زن‌ستیزانه است و در آن‌ها عقاید منفی نسبت به زن ابراز شده است. چه بسیارند زنان و مردان ایرانی كه این بیت‌ها را از زبان شاعر بزرگ ملی خود، كه بر قله‌ی شعر و ادب فارسی خوش نشسته است، برنمی‌تابند و احیانن شخصیت واقعی او را در هاله‌ای از ابهام می‌نگرند و شاید از خود می‌پرسند، شاعر و حكیم و اندیشمندی كه شاهكار او شناسنامه‌ی ملی هر ایرانی است، چه‌گونه می‌تواند چنین حكم تعمیم‌پذیری را درباره‌ی زنان صادر كند:
زن و اژدها هر دو در خاك به / جهان پاك ازین هر دو ناپاك به  دنباله . . .

نگاهی به ریشه و معنی واژه‌ی آذربایجان

مقبره الشعرا، تبریز

منطقه‌ی آذربایجان بخشی از سرزمین ماد بزرگ بود. این سرزمین از زمان یورش اسكندر مقدونی به نام آتورپاتگان معروف شده است. نام این منطقه در كتاب بن دهش (خلاصه ی اوستا) "ایـران‌ویچ" نوشته شده است. در آن كتاب می خوانیم: «ایـران‌ویچ ناحیت آذربایجان است. ایـران‌ویچ (آذربایجان) به‌ترین سرزمین آفریده‌شده است. زرتشت چون دین آورد، نخست در ایـران‌ویچ (آذربایجان) فراز یشت، پرشیتوت و مدیوما (مدیا – ماد) از او پذیرفتند. ایران‌ویچ یعنی آذربایجان».(۱)

علاوه بر ایـران‌ویچ كه به آذربایجان اطلاق شده، نام بامسمای آذرگشسب نیز به آذربایجان داده شده است و بنا به خبر شاهنامه، دو آتشكده‌ی مقدس به نام آذرگشسب بوده است كه هنوز یكی در باكو و دیگری در شیزمراغه (تخت سلیمان) قرار دارد. دنباله . . .

شکل‌گیری زبان فارسی

١- بیست سال پیش در مجموعه‌ی مقالاتی که به کوشش گروهی از پژوهشگران در یک جلد به خاطره‌ی و. مینورسکی اهدا شد، مقاله‌ای به چاپ رساندم که در آن ضمن تجزیه و تحلیل مقدمه‌ی ابن مقفع درباره‌ی زبان‌های ایرانی، بر معانی گوناگون نام‌های پهلوی، پارسی و دری تاکید کردم (لازار، ١٩۷١). من موضوع یادشده را بدین مناسبت برگزیده بودم که در میان مباحث فراوان مورد علاقه مینورسکی، تاریخ زبان‌ها همواره یکی از موضوع‌هایی بود که توجه او را به خود جلب می‌کرد. اکنون که داده‌های تازه امکان تکمیل این مقاله را به من می‌دهد، خوشوقتم که آن را به‌نشانه‌ی احترام، همراه با درودهای دوستانه به تاریخدان دیگری که او هم علاقه‌ی ویژه‌ای به تاریخ زبان‌ها ابراز می‌دارد، پیشکش کنم. دنباله . . .

بررسی تاریخچه‌ی آواشناسی آکوستیک

آوا شناسی آکوستیک

هنگامی که با واژه‌ی آواشناسی روبه‌رو می شویم، مراحل تولید آواها در ذهن ما تداعی می‌شود و عقیده‌ی بیش‌تر افراد بر این است که آواشناسی علمی است که چه‌گونگی تولید آواها را بررسی می‌کند. ولی آیا فقط با تولید آوا رابطه‌ی زبانی میان سخن‌گو و مخاطب برقرار می‌شود ؟ قطعن چنین نیست. اگر ما سخن بگوییم بدون این‌که مخاطب ما سخنانمان را بفهمد ارتباط زبانی برقرار نشده است. بنابراین اگرچه نخستین مرحله در برقراری ارتباط تولید آوا توسط سخن‌گوست اما برای برقراری ارتباط زبانی کافی نیست. پیش از این‌که سخن‌گو آغاز به سخن کند تصمیم می‌گیرد که چه بگوید و این مغز است که پیغام تولید آوا را بر اساس آن‌چه سخن‌گو در نظر دارد به اندام‌های تولید آوا می‌رساند. پس از رسیدن این پیام، اندام‌های آوایی برای رساندن منظور و مفهومی خاص آغاز به تولید آوا می‌کنند. دنباله . . .

خط در استوره‌ها

قدیمی ترین خط جهان در جیرفت

اگر آغاز نگارش را از زمانى بدانیم که بشر خواسته است آن چه را مى‌اندیشد نفش کند و به دیگران برساند، پس نخستین نگاره‌هاى روى سفال‌ها نخستین گام براى نوشتن بوده است، و از آن‌جا که برخى از دانشمندان و ازآن‌جمله گیرشمن زادگاه اولیه‌ی سفال‌هاى نقش‌دار را نواحى غرب سرزمین ایران مى‌دانند [۱]. پس در آغاز این شاهراه فرهنگى، سرزمین ما جاى دارد. گرچه با دلایلى که عرضه خواهد شد نیاکان ما دیرتر از دیگران در به‌روى خط گشوده‌اند.

دانشمندان معتقدند که خط به معناى واقعى و کاربردى خود، در بین‌النهرین از حدود پنج هزار سال پیش پاى گرفته است [۲] و سومر گاهواره‌ی اصلى آن است [۳]  دنباله . . .

نسخه‌های خطی تصویردار ایران در موزه‌های جهان

نسخه ی خطی تصویر دار

یكی از قدیمی‌ترین کتاب‌های خطی كه صفحات آن مصور شده است و درحال‌حاضر موجود است، كتاب «منافع‌الحیوان» است كه دركتاب‌خانه‌ی «مورگان» Morgan در نیویورك حفظ می‌شود و شماره‌ی M.500 به آن داده شده است این كتاب مربوط به حیوانات است و به‌اصطلاح امروز می‌توان آن را كتاب «حیوان‌شناسی» نامید. اصل آن در تاریخ ۳۳۰ هجری به دستور خلیفه المتقی در بغداد به‌وسیله‌ی پزشك «ابن بختیشو» نوشته شده است. غازان‌خان پادشاه ایلخانی به عبدالهادی نامی دستور داد آن را به فارسی ترجمه كند و نقاشانی كه نامشان زیر كارشان قید نشده، صفحه‌هایی از آن را مصور كرده‌اند و همین نسخه است كه امروز در کتاب‌خانه‌ی «مورگان» در نیویورك حفظ می‌شود و قدیمی‌ترین كتاب مصور است كه در ایران نوشته شده و امروز به دست ما رسیده است. این گفته به این معنی نیست كه پیش از آن كتابی در ایران مصور نشده است، بلكه قدیم‌ترین كتابی است كه از میان نرفته و اكنون موجود است.  دنباله . . .

تلفظ و نوشتن نام‌های بیگانه در زبان فارسی

واگویی نام های بیگانه

نام‌های خارجی را، که مهم‌ترین آن‌ها نام مکان یا شخص است، می‌توانیم به سه گروه بخش کنیم:

گروه نخست نام‌هایی است که در گذشته با تلفظ‌هایی معیّن در زبان فارسی تداول پیدا کرده، وارد فرهنگ زبانی شده و دیگر صلاح نیست که به سلیقه یا حکم کسی تغییر کند. مثلن کشور یونان از وقتی که در زبان فارسی پس از اسلام ذکر آن رفته است، همیشه «یونان» بوده است و به سه فیلسوف بزرگ آن کشور هم می‌گفته‌ایم سقرات، افلاتون و ارستو. کار نداشته‌ایم که یونانی‌ها خودشان نام این فیلسوف‌ها را چه‌گونه تلفظ می‌کرده‌اند یا می‌کنند. در متن‌های ادبی، فلسفی و تاریخی کلاسیک فارسی گاهی به‌جای ارستو نوشته‌اند «ارسطاطالیس»، ولی این تلفظ تداول پیدا نکرده است. ضمنن چون این‌گونه نام‌ها از راه ترجمه‌ی متن‌های عربی وارد فارسی شده است، ما تا کنون  همان املای عربی آن‌ها را حفظ کرده‌ایم، هر چند که برخی از واج‌های (phoneme) آن‌ها را مانند عرب‌ها ادا نمی‌کنیم. مثلن حرف «ط» در ارسطو در فارسی «ت» تلفظ می‌شود و اکنون باید این نام را به‌صورت «ارستو» بنویسیم. دنباله . . .

درباره‌ی ریشه‌ی فعل "کردن" در زبان فارسی

در زبان‌های ايرانی يك ويژگی هست كه در آن با پيوند ميان دو يا چند واژه، واژه‌ی ديگری ساخته می‏شود و اين ويژگی در زبان‌های اشتقاقی ديده نمی‌شود . مثلن  واژه‌ی "كاروانسرادار" از سه بهر كاروان، سرا و دار تشكيل شده است و اگر به بخش كاروان آن نيز بنگريم، آن نيز خود از دو بخش تركيب يافته است ( كار + وان )، زيرا كه در کنار همين كاروان دست‌کم  واژه‌ی ديگری را به نام ساروان داريم و  بخش پایانی و مشترك این دو (یعنی وان)، از واژه‌های سار و كار جدا است و آشكار می‏سازد كه كار نيز در واژه‌ی کاروان خود  واژه‎ای جداگانه است. پس با اين حساب كاروان‌سرادار واژه‌ای است مركب از چهار بخش و کاروانسراداری پنج بخش دارد.

بسياری از واژه‏های زبان فارسی که يك بخشی به نظر می‏آيد، خود از دو يا چند بخش تشكيل شده‏ است . دنباله . . .

تاریخ نقد شعر در ادبیات کلاسیک ایران

تاریخ نقد در ادبیات کلاسیک ایران

قدیمی‌ترین برگه‌هایی که بر وجود "شعور نقدی" در تاریخ شعر ایران دلالت می‌کند، از سده‌ی چهارم هجری فراتر نمی‌رود. گفت‌وگو از شعر جدید ایران، یعنی ادبیات پس از اسلام است، زیرا آن‌چه از شعر قدیم و ادبیات پیش از اسلام به دست ما رسیده است، چندان نیست که آثار و آغاز نقد شعر در ایران را در آن جست‌وجو توان کرد.

در اواخر سده‌ی چهارم هجری است که در شعر ایران اثر توجه به صنعت شعر ظاهر گشت. نام برخی از صنعت‌های بدیع گویا برای نخستین بار در شعرهای فرخی و عنصری گفته می‌شود. همین اندازه توجه به صنایع لفظی از وجود نوعی ذوق انتقادی حکایت می‌کند، ولی اثر این درجه از نقد در کتاب‌های آن زمان به‌زحمت دیده می‌شود.

همچشمی و رقابتی که در دربارها میان شاعران بود، آنان را به انتقاد از آثار یکدیگر وادار می‌کرد و این کار به‌تدریج در ادبیات ایران سنتی شد. طرح تاریخچه‌ی نقد شعر در ایران، بدون اشاره به این نکته ناقص خواهد بود، زیرا این نیز خود نوعی نقد شعر، ولی نقدی بدون قاعده و ترتیب بود. دنباله . . .

مقوله‌های اقتصادی در ادبیات کلاسیک ایران

 مقوله های اقتصادی در ادبیات فارسی

آثار منثور و منظوم ادبیات کلاسیک ایران که در طی نزدیک به هزار سال پدید شده بسیار متنوع است. این آثار بی‌شک در عین حال اسناد معتبری است برای شناخت تاریخ ده سده‌ی اخیر کشور ما و به‌طور کلی برای آشنایی دقیق با جامعه‌ی سنتی ایران که بسی بیش‌تر از این ده سده با تغییرات کمابیش در این آب‌وخاک دوام آورده و آمیزه‌ای از نظام اربابی ـ رعیتی، غلام‌داری و پدرسالاری همراه با استبداد شرقی و نظام خراج بوده است.

این آثار را می‌توان از زاویه‌های گوناگون بررسی کرد: ادبی و لغوی، فلسفی و ایدئولوژیک، تاریخی و جامعه‌شناسی و غیره. نگارنده یک بار به مطالعه‌ی اجمالی برخی از مهم‌ترین آثار ادبی منثور و منظوم ایران در جست‌وجوی مقوله‌ها و مسایل اقتصادی دست زد و این بررسی اجمالی را چنان‌که این نوشته نشان خواهد داد، بی‌فایده نیافته است. دنباله . . .

فارسی‌شناسی

 * ثبت و مطالعه گویش‌ها و لهجه‌های زبان که شما برایشان از اصطلاح" گونه‌های غیر معیار" استفاده می‌کنید، اساسن چه فایده‌ای دارد؟

دکتر علی اشرف صادقی: به دو دلیل این‌ها باید ثبت شوند، زیرا، هم تاریخ زبان فارسی خودمان را روشن می‌کنند و هم به روشن شدن نکات مبهم و حل‌نشده از زبان‌های میانه و قدیم کمک می‌کنند. ما هنوز نتوانسته‌ایم معنای برخی از کلمات پهلوی را در متون تشخیص دهیم. معنی این‌ها با مطالعه‌ی گویش‌های فارسی روشن می‌شود. خیلی از این کلمات هنوز زنده هستند. حتا زبان دورافتاده و خاموشی مانند اوستا که دو هزار سال است که مرده است معنای برخی از کلماتش مشخص نیست. دنباله . . .  

 

4


ادبیات اینترنتی

دیگر بر کسی پوشیده نیست که در حال حاضر همه‌ی بار ادبیات بر دوش کاغذ گذاشته نشده است و در این میان اینترنت، سهمی را هم از آن خود کرده است. ما بنا بر سبک و سیاقی دیر پا عادت کرده‌ایم که به ادبیات "غیر از مقوله‌ی شفاهی آن " به چشم کلمه‌های نوشته‌شده‌برکاغذ نگاه کنیم، ادبیات را تا به حال در قالب کلاسیک آن یعنی کتاب شناخته‌ایم و با آن انس گرفته‌ایم . گمان می‌کنیم ماندگاری نوشته‌ها و کلمه‌ها بر روی کاغذ محتمل‌تر و ماندگارتر است، در حالی که اکنون و در عصر حاضر به دلیل آسان‌شدن ارتباطات، ادبیات اینترنتی می‌تواند بسیار آسان‌تر، زودتر و سریع‌تر به دست مخاطبان خود برسد.

به‌ویژه که اکنون ادبیات کاغذی ما در وضعیتی به سر می برد که از هر ۱۰۰۰ نسخه‌ی کتاب داستان و یا شعری که چاپ می‌شود (باز داستان وضعش از شعر به‌تر است ) ۱۰۰ شماره‌ی آن بیش‌تر به فروش نمی‌رسد و بقیه یا تحویل نویسنده داده می‌شود که خودش یک فکری به حال آن‌ها بکند و یا این که آن‌قدر در انبارهای ناشران و پخشی‌ها و ...می‌ماند تا روزی که تمام شوند، که آن روز هیچ‌گاه چندان نزدیک هم نبوده است. دنباله . . .

 

 

رابطه‌ی زندگی‌نامه و داستان

داستان ایرانی

وقتی دبیر بخش اندیشه‌ی نشریه ی آدم‌برفی‌ها موضوع این شماره را که توضیح و زندگی نامه‌ی یکی از اندیشمندان بود را به من گفت، چند روزی درگیر این قضیه بودم که چه شخصی را انتخاب کنم؟! از ایران سروش، فردید و منزوی و از خارجی‌ها راولز و هیوم در ذهنم بودند، ولی سرانجام به این نتیجه رسیدم، به‌جای آن‌که بخواهم در مورد یک اندیشمند یا ادیب مطلبی بنویسم، موضوع را از زاویه‌ی دید دیگری نگاه کنم. پرسش‌هایی برایم مطرح شدند. ازجمله آن‌که رابطه‌ی داستان و به‌طور کلی ادبیات با زندگی‌نامه و به‌طور کلی تاریخ چیست؟ شرح حال و زندگی‌نامه‌نویسی صرف، چه سود و زیان‌هایی دارد؟ چرا در ایران ما فقط به این‌گونه نوشته‌ها بسنده می‌کنیم؟! دنباله . . .

آشنایی با مولفه‌های ادبیات داستانی پست‌مدرن

داستان پست مدرن چیست؟ چه‌گونه بدانیم یک داستان پست مدرن است؟ ویژگی‌های یک داستان پست مدرن چیست؟ تفاوت ادبیات کلاسیک و مدرن با پست مدرن چیست؟ این پرسش‌ها که ذهن مخاطبان داستان و حتا نویسندگان آن را به خود معطوف می‌کند، از جمله پرسش‌هایی است که منابع بسیار محدودی در زمینه‌ی آن‌ها وجود دارد و همین اندک منابع هم پراکنده و غیرمنسجم به آن‌ها پرداخته‌اند. دنباله . . .

کتک‌کاری استتیك

(درباره‌ی نقد ادبی)

یك آدم شیرحلال‌خورده‌ای روزی گفت، نقد ادبی ترقی‌خواه باعث تولد، شكوفایی و پیشرفت ادبیات مردمی می‌شود  و انتقاد ادبی را به طنز  "كتك‌كاری استتیك" نام گذاشت. ویكتور هوگو ، خالق رمان بینوایان می نویسد: نقد، وجدان هنر است. و در مطبوعات ما سال‌هاست كه می‌پرسند: چرا ادبیات ایرانی جهانی نمی شود؟ چرا نوبل ادبی را به ما نمی دهند؟ چرا كسی آثار فارسی را به زبان‌های خارجی ترجمه نمی‌كند؟ و..و..و . در این‌جا باید گفت، در مملكتی كه تعداد "بسازوبفروش" های ادبی روزبه‌روز زیادتر و تعداد اهل‌قلم و منتقدان رو به‌روز كم‌تر می‌شود، آیا می‌توان انتظاری از این به‌تر داشت ؟ نقد ادبی در غرب، فرزند خلف عصر روشنگری و حكومت مردم بر مردم بود. نقد ادبی در جامعه‌ی مدعی مدنیت نیز نیاز به آزادی و برخورد عقاید دارد تا زیر شلاق سانسور به خودسانسوری و سطحی‌گری مبتذل دچار نشود. هر بحران ادبی، بحران نقد را نیز به‌همراه دارد و بر عكس. دنباله . . .

 

فراخوان به خوانندگان ارجمند برای یاری در گردآوری:

اصطلاحات عامیانه و ضرب‌المثل‌های امروزی زبان فارسی

زبان شکلی از حیات است و با ما زندگی می‌کند و همگام با ما تکامل می‌یابد. جمع بزرگی از انسان‌ها با زبان تکامل می‌یابند و جمع بزرگ دیگری خود تکامل‌دهندگان زبان هستند. در سده‌های ششم و هفتم هجری مولوی توانست زبان شعر فارسی و پس از آن زبان گفت‌وگویی را از بسیاری از پیچیدگی‌ها آزاد سازد.

زبان اگر زایش درستی نداشته باشد، ما دچار دریافت زبانی و فرهنگی می‌شویم و واژه‌های مورد نیازمان را از جاهای دیگر می‌گیریم. پدیده‌های جدید نگاهی جدید و زبان جدیدی را می‌طلبند.

امروزه دو نگاه به زبان وجود دارد: پویانگری و ایستانگری. نگاه ایستایی این است که زبان تغییر نمی‌کند و مقدس است؛ اما در نگاه پویانگری زبان ابزار است و متناسب با شرایط، حتا معنایش هم تغییر می‌کند.

به‌ویژه در طی سه یا چهار دهه‌ی گذشته در جریان تحولات بزرگ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در کشور ما که به روند حرکت از جامعه‌ی سنتی به جامعه‌ی مدرن که از دوران مشروطه آغاز شده بود شتاب بیش‌تری بخشیدند، زبان فارسی نیز دگرگونی‌های ژرف یافت و در کنار غنی‌تر کردن خود، با مشکلات تازه‌ای نیز که برخاسته از ناهنجاری‌های پدید آمد‌ در جامعه‌ی ایران است روبه‌رو شد که یکی از آن‌ها تابوشدن بسیاری از واژه‌ها و مفاهیم توسط فرهنگ مسلط بود. دنباله . . .

 

 دوره‌های تاریخی واژ‌ه‌پذیری در زبان فارسی

 

منشا زبانی که ما امروز آن را فارسی می‌نامیم، در دوره‌ی ساسانی، دریگ و در سده‌های نخستین پس از اسلام، فارسی دری نامیده می‌شده ‌است. فارسی در دوره‌ی ساسانی به زبان رسمی آن دوره که ما امروز آن را پهلوی می‌نامیم، اطلاق می‌شده ‌است. پهلوی در اصل، نام زبان منطقه‌ی پهله، یعنی خراسان فعلی، از حدود شهر مرو و نیشابور تا قومس و گرگان قدیم بوده است که پس از دادن نام پهله به منطقه‌ی ری، نهاوند، همدان و آذربایجان و چند شهر دیگر در این حدود، پهلوی برای نامیدن گویش‌های این منطقه نیز به کار رفته ‌است. درحقیقت گویش‌های قدیم پهله‌ی اصلی، یعنی خراسان فعلی، با گویش‌های پنج شهر ری و قم و اصفهان و همدان و آذربایجان، یک طیف را تشکیل می‌داده که در اصطلاح، آن‌ها را گویش‌های شمال غربی ایران (پهلوی اشکانی یا پارتی) می‌نامند، در مقابلِ گویش‌های جنوب غربی (پهلوی ساسانی یا پارسیگ ) که فارسی دری دوره‌ی اسلامی و فارسی امروز ما دنباله‌ی همان است. دنباله . . .

علم عروض و وزن شعر فارسی

علم عروض

شعر را سخنی موزون و با قافيه خوانده‌اند و منطقيان نيز اگر چه معتقدند كه شعر سخنی خيال‌انگيز است، اما وجود وزن يا وزن و قافيه را برای شعر ضروری دانسته‌اند. حتا خواجه نصيرالدين توسي وزن را به دليل خيال‌انگيز بودن، از فصل‌های ذاتی شعر دانسته است. اصولن شعر هميشه نزد مردم موزون بوده و تنها در سده‌ی اخير، شعرهای بی‌وزن نیز سروده شده است. شعرهای بی‌وزن گرچه خيال‌انگيز هم باشند، اما شور و فسون اشعار موزون را ندارند.
مراد از خيال‌انگيز بودن يك شعر چيست؟ اين پرسشی است كه همواره در برابر شاعران مطرح می‌شود. اگر بگوييد: «خورشيد طلوع كرد» تنها خبر از طلوع خورشيد داده‌ايد، اما اگر بگوييد: «گل خورشيد شكفت»، افزون بر دادن خبر طلوع خورشيد و آغاز روز، سخن شما خيال‌انگيز و موزون و زيبا نیز هست. چرا خيال‌انگيز است؟ زیرا شما پيوند نهانی زيبايی ميان خورشيد و گل را يافته‌ايد و خورشيد را به گل، و طلوعش را به شكفتن تشبيه كرده‌ايد. اين سخن شما موزون نيز هست، زيرا بخش هجاهای آن با نظمي زيبا كنار هم نشسته‌اند و اگر می‌گفتيد: «گل خورشيد شكفته شد»، اين سخن شما تنها خيال‌انگيز بود، اما از نعمت وزن بهره‌ای نداشت. دنباله . . .


مشکلات کنونی زبان فارسی و راه‌های حل آن‌ها

 احسان طبری

زبان پارسی در مرحله‌ی بغرنج گذار و تحول کیفی است. در کشور ما تا آن‌جا که مشاهده می‌شود یک سیاست علمی برای اداره‌ی آگاهانه‌ی سیر تکاملی زبان و تسریع این سیر در مجاری سالم و ضرور وجود ندارد. تلاش‌های انفرادی و یا گروهی جمعی از دوستداران زبان پارسی، هنوز به معنای آن نیست که در این زمینه آن کار جدی که باید یشود، شده است و یا می‌شود.

زبان پارسی اکنون از همه جهات، در زمینه‌ی فونتیک، گرامر، لکسیک و از جهت دانشواژه‌ها (ترمین علمی) دچار هرج‌ومرج شگرفی است که ناشی از سیر خودبه‌خودی آن است. باید درباره‌ی مشکلات زبان و حل آن‌ها تصور روشنی داشت و بر اساس این تصور و راه‌حل علمی، عملکرد و زبان را آگاهانه در مجرایی که به سود تکامل سالم و واقعی آن است سیر داد و به تکامل خودبه‌خودی آن که همیشه با بیراهه‌ها و کژراهی‌ها همراه است و طی زمانی طولانی به ثمر می‌رسد، بسنده نکرد.

عمده‌ترین مشکلات زبان پارسی چنین هستند : دنباله . . .

بلاغت  در  ادب  فارسی

بلاغت در ادب فارسی

پژوهش در سیر هنرهای بلاغی و سخنوری كه با شكار معانی و نشاندن آن‌ها در ساختارهای سخن سروكار دارد، از روزگاری كهن، توجه ارباب نقد و اندیشه را برانگیخته و در ایران پیش از اسلام نیز نشانه‌هایی از این توجه به گفتار پیراسته و نیك وجود داشته است. در این نوشتار ما بلاغت در ادب فارسی را از دو دیدگاه مورد بررسی قرار می‌دهیم.
الف) سیر هنرهای بلاغی و سخنوری در ایران
ب ) چشمه‌های بلاغت در شعر فارسی  دنباله . . .

 

نگاهی به زن در ادبیات فارسی

زن در ادبیات فارسی

گذشته از اجتماعات اولیه‌ که مادرشاهی در آن رواج داشته، در طول تاریخ، مرد بر زن مسلط بوده و رابطه‌ی میان این دو با کشاکش همراه بوده ‌است. مردان جز برتری‌هایی که از نظر جسمی، مادی، قدرت اقتصادی و اجتماعی، در جامعه داشته‌اند، از موهبت آموزش و تحصیلات نیز برخودار بوده‌اند و از آن‌جا که اکثریت باسوادان جامعه را مردان تشکیل می‌داده‌اند، تاریخ و ادبیات نیز به قلم آنان نوشته ‌شده و بدین ترتیب با باورمندی‌های زن‌ستیزانه و مردسالارانه، طبیعی است که توانایی‌ها و جایگاه زن را نیز مردان در ادبیات مشخص کنند و در جایی بنشانند که خود می‌خواهند یا بر آن باور دارند. دنباله . . .

  تکامل و تغییر زبان فارسی

چند سال است که از تغییر زبان فارسی سخن می‌رود و این جنبش امروز به‌ویژه شدت پیدا کرده است. جنبش برای تغییر زبان فارسی ِ مخلوط امروز، دو دلیل کاملن متضاد دارد که نباید با هم مخلوط شود.

۱- جنبش شووینیسم

۲- جنبش ترجمه‌ی علوم ملت‌های غربی به فارسی

دنباله . . .

حتا مثلن خاهر

خط فارسى هر از چندگاهى مورد بحث قرار می‌گیرد و پس از مدتى دوباره به حاشيه رانده مى‌شود. حاصل هر بار پي‌گيرى افراد و گروه‌هاى مختلف، در رسم‌الخط آن‌ها دیده مى‌شود و از بين پيشنهادهاى آنان گاه يكى دو پيشنهاد رواج و روايى مى‌يابد. در مقاله‌ی زير کوشش شده است سه پيشنهاد كه پيش از اين در نوشته‌هاى برخى تیز اعمال شده، به شكلى مستدل بررسى شود تا چنان‌چه اختلاف‌نظر فراوانى در پى نداشت به عنوان پيشنهادهاى منطقى در خط امروز فارسى اعمال شود. دنباله . . .

بازتاب زبان و ادب فارسی در جهان عرب

در دوره‌ی معاصر تلاش عرب‌ها در خدمت به ادبیات فارسی كم‌تر از ملت‌ها و قوم‌های دیگر نبوده است و هر چند این خدمت به علت و اسبابی كه از اراده‌ی آنان خارج بوده است، دیر صورت گرفته ولی بی‌هیچ غرور و بالیدنی می‌توان گفت كه فراوان و عظیم و ارجمند بوده است. این تلاش‌ها به میراث ادبی قدیم ایران نیز محدود نشده، بلكه فراتر از آن رفته و شامل آثار جدید فارسی نیز می‌شود.

۱- نقش مصری ها و عراقی‌ها:
بی‌شك در تلاش‌هایی كه عرب‌ها در خدمت به زبان و ادب فارسی اعم از قدیم و جدید آن به خرج داده و می‌دهند، عمده‌ترین نقش از آن مصری‌ها بوده و هست. علت‌های آن هم روشن است. هم صنعت چاپ و نشر در این كشور قدمت دارد و هم این كشور در میان کشورهای عرب در حوزه‌های علمی فرهنگی ریشه‌دارتر و باسابقه‌تر است. دنباله . . .

درددل‌های یک ویراستار

(در آشفته بازار خط فارسی)

من‌ تا حالا ویراستار خیلی‌ جاها بوده‌ام‌. سردستی‌ بخواهم‌ بشمرم‌، انتشارات‌ امیركبیر، انتشارات‌ مدرسه‌، مجله‌ی‌ رشد جوان‌، انتشارات‌ صابرین‌، دفتر تألیف‌ و برنامه‌ریزی‌ درسی‌، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ و چند جای‌ دیگر. تا به‌حال‌ هیچ‌‌جا ویراستاری‌ نكرده‌ام‌ كه‌ رسم‌الخطش‌ با رسم‌الخط‌ دست‌كم‌ یك‌ جای‌ دیگر مطابق‌ باشد. در واقع‌، هر جایی‌ یك‌ سازی‌ برای‌ خودش‌ می‌زند. جالب‌تر این‌‌كه‌ رسم‌الخط‌ خودم‌ هم‌ با همه‌ جاهایی‌ كه‌ ویرایش‌ می‌كنم‌، فرق‌ دارد!
گاهی‌ پیش‌ می‌آید كه‌ از چند جا، هم‌زمان‌ مطلب‌ برای‌ ویرایش‌ دریافت‌ می‌كنم‌. حالا بیا و درستش‌ كن‌! باید یادم‌ باشد برای‌ انتشارات‌ امیركبیر بنویسم‌: «به‌ویژه‌» چون‌ قید است‌، اما برای‌ بقیه‌ نه‌. در سازمان‌ پژوهش‌ «آنها» را جدا می‌كنند و بقیه‌ی‌ جاها نه‌. در انتشارات‌ مدرسه‌ «جلوی‌ مدرسه‌» ایراد ندارد، اما در انتشارات‌ امیركبیر، یك‌ غلط‌ فاحش‌ به‌ حساب‌ می‌آید. در انتشارات‌ صابرین‌، «تر» به‌ كلمه‌ می‌چسبد، مثل‌ «بزرگتر»، اما در وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ باید آن‌ را جدا كرد. هنگام‌ ویرایش‌ رشد جوان‌، باید یادم‌ باشد كه‌ حتا‌ «بیش تر» را هم‌ جدا كنم‌، در حالی‌ كه‌ بقیه‌ی جاها باید سر هم‌ باشد. دنباله . . .

تنبلی زبانی

از نظر زبانی، ما ایرانیان پارسی‌زبان امروزی بسیار تنبل هستیم و هرگز به خود زحمت یادگرفتن زبان خودمان را نمی‌دهیم و از به‌کار‌بردن واژه‌های زبان خودمان یا شرم داریم یا کوتاهی می‌کنیم. دامنه‌ی واژگان مورد کاربرد ما شاید از ٦-۷ هزار واژه نیز بیش‌تر نباشد. در حالی که در زبان انگلیسی، بر پایه‌ی پژوهش دکتر رابرت سی‌شور (Robert H. Seashore)، رییس گروه روان‌شناسی دانشگاه شمال غربی (Northwestern University) در ایالت ایلینوی امریکا، هر کودک ده ساله‌ی امریکایی نزدیک به ۳۴ هزار واژه را می‌شناسد و بر پایه‌ی پژوهش دیگری هر دانش‌آموخته (فارغ التحصیل) کالج نزدیک به ۲۰۰ هزار واژگان را می‌شناسد (این به معنای دانستن معنا و کاربرد آن واژه‌ها نیست. ن.ک. قدرت واژگان نورمن لوییس. و گزارش مجله‌ی تایم سال ۱۹۴۷ م/۱۳۲۶ خ)

http://www.time.com/time/magazine/article/0,9171,855861,00.html متاسفانه در کنار این تنبلی و کوتاهی برای یادگیری و کاربستن واژه‌های موجود و جدید پارسی، اشتیاق و شیفتگی فراوانی به استفاده و «پراندن» واژه‌های غیرپارسی (عربی یا فرانسوی یا انگلیسی) داریم و این شاید نشانی از بی‌سوادی، خودباختگی و نداشتن اعتماد به نفس زبانی باشد. دنباله . . .

دوره‌ها و ویژگی‌های شعر فارسی

(از مشروطه تا امروز)

ویژگی های شعر فارسی

شعر سنتی فارسی، عبارت بود از موضوع‌های ذهنی و كلی، با اطلاعات ادبی از پیش آماده و معلوم، در قالب معین و محدود. دراین‌گونه شعر، به‌طور عموم، زمان تاریخی و تقویمی وجود نداشت، لذا كاركرد آن به‌سبب كلی‌گرایی همواره همه‌زمانی و ذهنی بود.
شعر سنتی بازتاب‌دهنده‌ی زندگی واقعی نبود، نتیجه‌ی استحاله‌ی زندگی در ذهن بود، لذا نیازی به كلمه‌های واقعی نداشت.
نزدیك به یك سده‌ی پیش، در جریان جنبش تجددخواهانه در ایران ـ كه نتیجه‌ی گسترش روابط تجاری و فرهنگی ایران با غرب بود ـ در كنار دگرگونی‌هایی اجتماعی،‌ شعر نیز دگرگون شد، از كلی‌گویی‌های كلیشه‌ای و ذهنی درآمد و به گونه‌ای بازتاب‌دهنده‌ی زندگی شد.
پیشگامان تحول شعر در ایران از مبارزان سیاسی آن سال‌ها بودند. آنان دست‌كم با یكی از زبان‌های فرانسه، روسی و یا تركی آشنایی كافی داشتند. دنباله . . .

حرمت واژ‌ه‌ها

در هر زبانی هر واژه‌ای برای خود تاریخ و شخصیت و کاربردی دارد. یکی از دلیل‌هایی که نباید در جای‌گزینی وام‌واژه‌ها افراط و زیاده‌روی کرد، آن است که نمی‌توان هر واژه‌ای را به‌جای دیگری به کار برد.
در سده‌های گذشته در زبان‌های گوناگون، از جمله در ادبیات پارسی، گاه مفهوم‌ها با هم اشتباه می‌شدند یا بدون توجه به‌جای یکدیگر به کار می‌رفتند، به‌ویژه در زمینه‌ی دین‌ها. برای نمونه در زبان عربی به همه‌ی زرتشتیان مجوس می‌گفتند که عربیده‌ی مگوس یونانی یا همان مغ پارسی است. انگار به همه‌ی مسلمانان بگویند آخوند! یا عطار نیشاپوری که دین زرتشتی را با بت‌پرستی اشتباه می‌گیرد:
من آن گبرم در این هستی که بتخانه بنا کردم /  شدم بر بام بتخانه و گبران را صدا کردم
دنباله . . .

نگاهی به ادبیات کودکان

ادبیات کودکان و نوجوانان

ادبیات ایران از زمره‌ی فرهنگ‌های شفاهی است. یعنی فرهنگ ایران از آغاز بر فرهنگ شفاهی و نه فرهنگ كتبی استوار بوده است. ما جزو آن ملت‌هایی هستیم كه همواره به روایت‌های شفاهی و به فرهنگ شفاهی وابسته هستیم. مثلن پیش از اسلام _ به تعبیری كه آقای دكتر آموزگار گفتند_ اصلن بسیاری از متن‌های تاریخی و مذهبی را نمی‌نوشتند، بلكه فقط روایت می‌كردند. بعدها وقتی كه عرب‌ها هجوم آوردند، برخی از این متن‌ها نوشته شد. حتا سند بزرگی چون شاهنامه، نخست به‌وسیله‌ی دهقان‌ها روایت می‌شده، به‌وسیله‌ی فردوسی و پیش از آن به‌وسیله‌ی دقیقی نوشته شده و دوباره پس از مدتی همان نقالی شد. یعنی باز هم دوباره روایت شفاهی پیدا كرد. یعنی این‌جور مردم بی‌تاب هستند برای شفاهی‌كردن امور كتبی. حالا از این مساله كه خارج از بحث ما هست می‌گذریم و برمی‌گردیم به قصه برای كودكان. دنباله . . .

واژه‌‌گزینی و استقلال زبان فارسی

واژه گزینی در فارسی

یكی از بخت‌های ما ایرانیان این است كه زبان ملی و زبان علمی‌مان یكی است. ملت‌هایی در جهان و در كشورهای اطراف ما هستند كه یا به حكم اوضاع و احوال تاریخی یا دانسته و به این گمان كه اختیاركردن یك زبان اروپایی به عنوان زبان علمی می‌تواند ایشان را در كار انتقال علوم و غلبه بر عقب‌ماندگی علمی موفق كند، زبان ملی خود را برای كاربردهای روزمره نگاه داشته‌اند و برای كاربردهای علمی، زیان‌های این گزینش به‌حدی است كه بر سودهای  احتمالی آن می‌چربد.

جدایی نخبگان علمی از مردم، تشكیل یك گروه بسته یا كاست اجتماعی كه به اعتبار آشنایی‌اش با یك زبان بیگانه مزیت‌هایی بیش‌تر از لایه‌های دیگر اجتماعی به دست می‌آورد و مثل هر كاست دیگر این مزایا را در درون خود انتقال می‌دهد، و بریده شدن رابطه‌ی عامه مردم با علم از جمله‌ی این زیان‌هاست و چون مدار زندگی جدید بر پایه‌ی علم و فن‌آوری است، هنگامی که زبان ملی در بیان علمی و فنی ناتوان شود، اندك‌اندك حوزه‌های وسیعی از زندگی را به زبان بیگانه و به لایه‌های اجتماعی‌ای كه حامل آن زبانند واگذار می‌كند و خود و حاملانش روزبه‌روز بیش‌تر به حاشیه رانده می‌شوند. دنباله . . .

آشنایی جهان با زبان و ادب فارسی

آشنایی جهان با زبان و ادب فارسی

۱- آلمان و ادبیات فارسی
پیشینه‌ی روابط ایران و آلمان به سده‌ی شانزدهم میلادی و دوران سلطنت شاه اسماعیل اول برمی‌گردد كه این رابطه به صورت مبادله‌ی نوشته‌ها و اعزام سفیر بوده است. به سال ۱٦۳۳م. هیاتی از آلمان به سرپرستی فیلیپ كروز، روانه‌ی ایران شد كه آدام اولئاریوس،‌ منشی و مشاور سفیر هم همراه آنان بود و همین فرد، نخستین بار، گلستان سعدی را به‌طور كامل به زبان آلمانی ترجمه كرد و از نخستین ایران‌شناسان شد.
از ایران‌شناسان سده‌‌های هجدهم و نوزدهم میلادی نیز می‌توان كسانی چون كارستن نیبور، یوهان گرتفرید، هاینریش هاینه (۱۷۹۷ـ۱۸۵٦م.)، كارل هاینریش گراف (۱۸۱۵ـ۱۸٦۹م.) هامر، روكرت (ت. ۱۷۸۸م.) فریدریش روزن (ف. ۱۹۳۵م.) تئودر نلدكه (۱۸۳۷ـ۱۹۱۳م.) هلموت ریتر (۱۸۹۲ـ۱۹۷۲م.)، فریدریش فن اشپیگل (ف. ۱۹۰۵م.)، كارل بروكلمان، برتولد اسپولر (ف. ۱۹۹۰م.)، فریتس ولف (۱۸۸۰ـ۱۹۴۳م.)، هرمان اته (۱۸۴۴ـ۱۹۱۷م.) را نام برد كه هر كدام از آنان در زمینه‌ی زبان و ادب فارسی كارهای ارزنده‌ای كرده‌اند.
دنباله . . .

نخستین نسل ادبیات داستانی مدرن ایران

زبان ادبیات داستانی در ایران با پیدایش و رواج روزنامه‌نگاری ـ  به‌ویژه با انتشار «قانون» و «صوراسرافیل» و ترجمه‌ی نمایش‌‌نامه‌ها و رمان‌های فرنگی به زبان فارسی بنیاد گذاشته شد. انتشار کتاب‌هایی نظیر «سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ»، «مسالک المحسنین» و «سرگذشت حاجی‌ بابای اصفهانی» ، که اگرچه از لحاظ سبک و خصوصیات ادبی در یک سطح نیستند، در تحول نثر فارسی و پیدایش و تکوین ادبیاتِ داستانی ما تأثیر ژرفی گذاشت.

نثر طنزآمیز و هجایی «ملکم‌خان» و «دهخدا» و زبان ساده و عامیانه‌ی «زین العابدین مراغه‌ای» و طلاقت یا فصاحتِ کلام «میرزا حبیب اصفهانی» به مثابه نقطه‌ی پایانی است بر یک جریان هزار ساله‌ی ادبی، و در عین حال کوششی است در تجدید حیاتِ اشکالِ ادبیاتِ روایی در زبان فارسی.
تأثیر دهخدا در شکل‌گیری زبان ادبیاتِ داستانی ما بیش از هر نویسنده‌ی دیگری محسوس و ممتاز است. در نوشته‌های شورانگیزِ دهخدا، به‌ویژه «چرند پرند»، قطعاتی با ساختار روایی وجود دارد که با استناد به آن‌ها می‌توان دهخدا را پیشتاز گرایش‌های نو در ادبیات فارسی دانست. در حقیقت دهخدا نه فقط زبان عامیانه را در ادبیات فارسی رواج داد و به آن اعتبار ادبی بخشید، بلکه ورشکستگی فارسی منحط و ملال‌آورِ منشیان و مترادف‌بافان را نیز آشکار ساخت. دنباله . . .

  ترهی نو در اندازیم

(درنگی در خط فارسی)

دگرگون سازی خط فارسی

. . .  

یکی از شاگردان من با علاقه و هیجان فراوان وارد بحث شد و گفت:

« من چند پیشنهاد درباره‌ی خط فارسی دارم:

۱- لطفن واکه ها را بگذارید.

۲- یک راهی برای نشان دادن "اضافه" پیدا کنید.

۳- فقط یک نشانه برای تمام حروف هم‌صدا به‌کار ببرید.»

این شاگرد من که اسمش الیسابت است (اشتباه نکرده ام، الیزابت نیست.) تازه دو ماه است که فارسی می‌خواند. دو ماه ناقابل! او چندین زبان می داند ولی مقاله‌های باطنی و آشوری و... را نخوانده و زبان‌شناسی هم نمی داند. مشکلاتی که در آموختن زبان فارسی داشته او را به این نتیجه رسانده است. دنباله . . .

5


شمار بیت‌های شاهنامه

در نزد عموم خوانندگان و علاقه‌مندان شاهنامه و حتا بسیاری از ادیبان و پژوهشگران، شمار بیت‌های اثر فردوسی شصت‌هزار بیت دانسته می‌شود. این تلقی مشهور، به‌ظاهر نادرست نیست و مستند بر بیتی از خود شاهنامه است که:
بود بیت شش بار بیور هزار / سخن‌های شایسته و غم‌گسار (۱)
شاید شهرت شاهنامه به داشتنِ شصت‌هزار بیت و تکرار این بیت ــ و نیز یک بیت الحاقی دیگر (۲)ــ به عنوان شواهد این نظر سبب شده است که غالب پژوهشگران و خوانندگان شاهنامه ــ جز از چند تنی که اشاره خواهد شد ــ شتابناک و بی‌تأمل کافی از سر آن بگذرند. درحالی‌که با اندکی دقت در مصراع نخستِ بیت دیده می‌شود که فردوسی شمار بیت‌های شاهنامه را «شش بار بیور هزار» گفته است.
«بیور» در اوستا، زبان پهلوی و بیش‌ترِ متن‌ها و فرهنگ‌های فارسی به معنای «ده هزار» آمده است (۳) و در شاهنامه تصریح شده است:
کجا بیور از پهلوانی شمار / بود بر زبان دری ده هزار (۴)
بر این اساس «شش بار بیور (ده هزار) هزار» (شش × ده‌هزار × هزار) برابر خواهد بود با شصت میلیون و نه شصت هزار! مشابهِ این کاربرد اغراق‌آ‌‌میز ترکیب «دو باره چهل بار بیور هزار» در بیت زیر از گرشاسپ‌نامه است:
دو باره چهل بار بیور هزار / گزین کرد گردان خنجرگزار (۵)
در این‌جا چون سخن از شمار سپاهیان است، تعداد هشتصد میلیون نفر (دو× چهل× ده هزار× هزار) با توجه به نوع اغراق‌های اسدی، (٦) حداقل قابل‌توجیه است، ولی در بیت مورد بحث از شاهنامه که شاعر از شمار بیت‌های اثر خویش یاد می‌کند، برخلاف متن روایات حماسی محملی برای اغراق وجود ندارد که سَراینده چنین رقمی را ذکر کند، آن هم فرزانه‌ای چون فردوسی که در سراسر شاهنامه شماره‌ای همانندِ این را در توصیف پرشکوه‌ترین لشکرکشی‌ها و آوردگاه‌ها نیز نیاورده است. دنباله . . .

کتاب‌سازی یا معرفی شعر عاشقانه‌ی فارسی؟

شناساندن فرهنگ، هنر و ادبیات فارسی به خارجیان، چه به همت بیگانگانی انجام بگیرد که زبان فارسی را خوب می‌دانند، چه به همت ایرانیانی که یک زبان خارجی را خوب آموخته‌اند، برای هر ایرانی فرهنگ‌دوستی شادی‌آوراست، و او را در دل سپاس‌گزار این همت می‌کند. اما اگر کسی که برای این همت شوق و انگیزه‌ای دارد، بی آن‌که از مایه و دانشی درخور این همت برخوردار باشد، دست به چنین کاری بزند، نتیجه‌ی کارش چیزی خواهد بود که هر ایرانی فرهنگ‌دوستی را سخت آزرده جان خواهد کرد، چنان‌که در دل بگوید: ای کاش چنین کسی این گام را در راه شناساندن نمونه‌ای از ادبیات فارسی به بیگانگان برنداشته بود، زیرا که کار او در مقام یک نمونه، ادبیات فارسی را در ذهن خواننده‌ی خارجی حقیر و واپس‌مانده و بی‌ارزش خواهد کرد .

با این مقدمه‌ی کوتاه، می‎خواهم چند کلمه درباره‌ی کتابی بگویم با عنوان Persian Love Poetry یا «شعر عاشقانه‌ی فارسی» که آن را موزه‌ی بریتانیا منتشر کرده است. دنباله . . .

 "همچو باران بر خاک"

پرنده

پرنده‌ای بر دامی نشسته،

پرپر می‌زند، به خانه برگشتنی نیست.

گربه‌ی سیاهی به آن سو می‌خزد،

چنگ‌هایش تیز، چشمانش گداخته.

روی درخت پریده، از آن بالا می‌رود.

به پرنده‌ی زبون نزدیک می‌شود.

 

پرنده می‌اندیشد: حال که چنین است

و گربه دیگر مرا خواهد درید،

پس وقتی تلف نکنم،

هنوز دوست دارم کمی چهچه بزنم

و همچون گذشته شادمان آواز سر دهم.

پرنده به گمانم اهل شوخی‌ست.

* *

دنباله . . .

شعرها و چیزها

 ایجاد نقش‌ونگار بر ابزار كار، یا بر دیوار محل زندگی از زمان‌های بسیار كهن آغاز شده است. قدیم‌ترین این‌گونه آثار را باید از مردم دوران چهارم زمین‌شناسی دانست كه پایان آن در حدود هزاره‌ی دهم تا هشتم پیش از میلاد است.

مردم این دوره كه در غارها زندگی می‌كردند و از گوشت و پوست حیوان‌ها برای ادامه‌ی زندگی بهره می‌بردند، بر دیوار غارها و بر ابزار زندگی خود نقش برخی از حیوان‌ها را می‌كندند. انگیزه‌ی این مردم در نقش صورت این حیوان‌ها چه بوده است؟ این شکل ها بی‌شک كاملن جنبه‌ی مذهبی، جادو و افسونگری داشته است، یعنی همان جنبه‌ای كه بعدها در تمدن‌های بزرگ كهن مانند مصر و سومر و جز آن‌ها، به اوج قدرت خود رسید، و درك و احساس و منظور ایجاد كنندگان آن‌ها امروزه تا اندازه‌ای برای ما روشن و آشكار است.

انسان دوران چهارم، با نقش تصویر حیوان‌هایی مانند گوزن یا گاو وحشی بر دیوار غار، می‌پنداشت كه این نقش‌ها وسیله و سبب فراوانی شكار و غلبه و چیرگی او بر این حیوان‌ها خواهد شد و در این نقش‌ها قدرتی هست كه شكارها را به‌سوی او جلب خواهد كرد. این اندیشه در همه‌ی دوران‌های پیش از تاریخ ادامه یافت و افراد بشر می‌كوشیدند كه اندیشه و خواست‌های خود را به‌صورت شکل‌های گوناگون بر آثار و ابزار زندگی خود نقش كنند. دنباله . . .

نامه‌ی نوه‌ی چنگيز مغول به پاپ به زبان فارسی

(سند مهمی از  وسعت عملکرد زبان فارسی در سده‌ی سيزدهم ميلادی)

پس از تسلط عرب‌ها،  ایرانیان که به اهمیت داشتن یک زبان خودی مشترک برای ارتباط قوم‌های گوناگون ایرانی پی برده بودند، از دل زبان عربی با بهره‌گیری از لغت‌های پهلوی و عربی و به‌کارگیری خط عربی (که خود در تکمیل و زیبا سازی آن سهم به‌سزایی داشتند)  زبان جدیدی را پدید آورند. نخستین متن‌های این زبان در حدود دویست سال بس از یورش اعراب پدیدار شدند. با پیشرفت و تکمیل آن، که دویست سال دیگر به‌درازا انجامید، زبان فارسی به آخرین درجه‌ی پیشرفت از نظر دستوری رسید – به‌گونه‌ای که شاهنامه فردوسی هنوز هم پس از هزار سال قابل‌خواندن و فهم برای ایرانیان است.

پس از این دوره، زبان فارسی نه تنها در ایران بلکه در اغلب کشورهای منطقه از مصر گرفته تا چین مورد استفاده بوده است. جاده‌ی ابریشم، به گسترش زبان فارسی کمک کرد. در اهمیت زبان و ادبیات فارسی که مانند زرهی تا به حال یکپارچگی و همبستگی ایرانیان را حفظ کرده است، نمی‌شود به اندازه‌ی کافی سخن گفت.

یکی از مدارکی که وسعت دایره ی عملکرد زبان فارسی را به‌صورت جالبی نشان می‌دهد، نامه گویوک خان نوه‌ی چنگیز خان مغول است که در پاسخ نامه‌ی پاپ "اینوسنت چهارم" در سال ۱۲۴٦ م نوشته شده است.  این پاسخ نخست در دو نسخه به زبان‌های مغولی و "اویغور" نوشته شده بود، دنباله . . .

نگاهی به گونه‌های نثر فارسی از آغاز تا امروز

گونه هایی از نثر فارسی

گذشته‌ی نثر فارسی
بیش از هزار و صد سال پیش، در زمان سامانیان بود كه پابه‌پای شعر، نثر فارسی نیز رواج گرفت؛ و در عرض صد سال کتاب‌های بسیاری در موضوع‌های گوناگون تألیف و ترجمه شد. بسیاری از این کتاب‌ها در سده‌های بعد از میان رفت و تنها شمار اندکی کتاب باقی ماند كه مقدمه‌ی شاهنامه‌ی ابومنصوری قدیم‌ترین و تاریخ بلعمی، مهم‌ترین آنهاست.(۱ -۲) نثر این دوره، نثر ساده یا مرسل، موجز و روان و از هرگونه تكلف و تصنع خالی بوده و لغت‌های فارسی آن بر لغت‌های تازی سخت فزونی داشته است. این‌گونه‌ی نثر در دوره ی غزنویان با اندك تفاوت (لغت‌های تازی بیش‌تر و جمله‌های درازتر) به دست ابوالفضل بیهقی اوج شیوایی خود را نشان داد. تا آن‌جا كه می‌توان باشكوه‌ترین جلوه‌های زبان فارسی را درخلال صفحات آن باز دید. (۳)
در سده‌ی پنجم نخستین بار خواجه عبدالله انصاری سجع را وارد نثر كرد و مناجات نامه‌ی خود را با رعایت سادگی معمول به نثر مسجع مزین ساخت (۴) و از این زمان به بعد، رفته‌رفته صنایع بدیعی اعم از سجع و جناس و موازنه و مراعات‌النظیر و مطابقه و... در آثار نویسندگان گوناگون راه یافت و به‌ویژه در مرزیان‌نامه وراوینی و مقامات حمیدی به‌ترین اسلوب خود را نشان داد. (۵ـ٦)
سده‌ی ششم را باید سده‌ی نثر فنی نامید. نمونه‌ی اعلای آن كلیله و دمنه‌ی نصرالله منشی است. (۷) دنباله . . .

رمان شکل بسط‌یافته‌ی داستان کوتاه نیست

قول مشهوری است که داستان‌نویس برجسته کترین منسفیلد (Katherine Mansfield) چند بار کوشید تا رمان بنویسد، اما هیچ‌یک از تلاش‌های او قرین موفقیت نشد (مایسْزُر Myszor ۲۰۰۱: ۳۷). همچنین در بسیاری از کتاب‌های مربوط به ادبیات داستانی از نویسنده‌ی برجسته‌ی آمریکایی ویلیام فاکنر William Faulkner نقل‌قول شده که نوشتن داستان کوتاه، به‌مراتب طاقت‌فرساتر از نوشتن رمان است (همان: ۳۹). در نگاه نخست ــ و شاید به‌ویژه از نگاه بسیاری از داستان‌نویسانِ امروزِ ما ــ این هر دو قول چه بسا بسیار شگفت‌آور باشد. منطقن می‌توان پرسید چرا کسی مانند فاکنر که رمان‌های تأثیرگذار و ماندگاری مانند خشم و هیاهو، ابشالوم، ابشالوم! و حریم را نوشته، رمان‌هایی که هر کدام بیش‌تر از چند صد صفحه است، نگارش داستان کوتاه را که به‌طور معمول هشت یا ده صفحه و حداکثر بیست یا سی صفحه درازا دارد، کاری «طاقت‌فرسا» به‌شمار می‌آورده است؟ بنابر همین منطق، همچنین می‌توان پرسید داستان‌نویس برجسته‌ای مانند منسفیلد، که سهمی به‌سزا در شکل‌گیری جریان داستان کوتاه مدرن داشت و شیوه‌ی داستان‌نویسی‌اش را ادامه‌ی سبک‌وسیاق چخوف در سده‌ی بیستم می‌دانند، چرا از نوشتن داستانی دراز عاجز بوده است؟ اما اگر قدری در این دو پرسشِ به‌ظاهر منطقی درنگ کنیم، درمی‌یابیم که مطرح‌شدن آن‌ها در واقع برخاسته از نگرشی کاملن کمّی درباره‌ی تفاوت داستان کوتاه با رمان است. دنباله . . .

ادبیات فارسی

پایه‌ی ادبیات فارسی بر اخلاق، عشق، تربیت و تبلیغات است. آن‌چه که از این ادبیات مربوط به حکومت است، در لباس تبلیغات جلوه‌گر است. و این تبلیغات قصایدی است که در مدح پادشاهان و وزرا گفته شده است، و در همان حال که آنان را مدح می‌گفتند، به نصیحت، تشویق، تحذیر ( پرهیز دادن آ. ا. ) و آموختن آداب بزرگی و ترک بخل و حسد و دستور عدل و داد دلالت و هدایت می کرده‌اند که این سنتی قدیمی و یادگار زمان ساسانی بوده است، با این تفاوت که در عهد ساسانی این وظیفه را موبد بزرگ در ایام رسمی انجام می‌داد. ولی در عهد اسلامی شعرای محترم این وظبفه را انجام می‌دادند. به همین دلیل پادشاهانی که هیچ شعر نمی‌فهمیدند یا زبان فارسی نمی‌دانستند، باز شاعر تربیت می‌کردند و به شعر گوش می‌دادند. دنباله . . .

 کاربرد زبان فارسی

 در محیط‌های عمومی و خصوصی

کاربرد زبان فارسی

زبان فارسی نیز همچون معماری ایرانی از گذشته تا به حال، تابع قاعده‌های حاکم بر دو محیط عمومی و خصوصی است. زبانی که ما در محیط خصوصی و حریم خانه با آن سخن می‌گوییم ، تفاوت‌هایی بنیادی با گفتار ما در اجتماع دارد. این تفاوت که خود را در پوشش فرم و ساخت بیرونی زبان می‌نمایاند، در محتوا و ساخت معنایی گفت‌وگوها نیز حضور دارد.

زبان عمومی ما تابع قاعده‌هایی است که کدها، ارزش‌ها و «ادب اجتماعی» حکم می‌کنند. در این حالت اغلب نوع گفت‌وگوها قرار دادی است و طرفین گفت‌وگو معمولن وارد ویژگی‌های زندگی داخلی خود یا دیگری نمی‌شوند. «زندگی داخلی» را از این نظرگاه می‌توان به دو بخش تقسیم نمود: دنباله . . .

پاک‌سازی زبان فارسی از قاعده‌های دستوری زبان عربی

دستور زبان فارسی

اگرچه در قدیمی‌ترین نمونه‌های نثر پارسی نویسندگان از آوردن شعرهای تازی و حدیث‌ها و آیه‌های قرآن به عنوان تایید موضوع یا آرایش سخن و نیز از به‌كاربردن لغت‌های تازی خودداری نمی‌كردند، لیكن با بررسی دقیق نوشته‌های پیش از مغول، این واقعیت روشن می‌شود كه نویسندگان آن روزگار در نگهبانی از زبان فارسی از نفوذ زیان‌بخش قاعده‌های صرف و نحو تازی كوششی به‌سزا داشته‌اند. برای مثال، در نوشته‌های بلعمی و بیهقی و نصرالله بن عبدالحمید، مؤلف كلیله و دمنه، و جز آنان،  به‌ندرت به كلمه‌های تنوین‌دار چون اتفاقاً، نسبتاً، حقیقتاً، واقعاً، عمداً، مسلماً و جز این‌ها بر می‌خوریم. آنان بدین اصل توجه داشته‌اند كه داخل‌شدن واژه‌های بیگانه در زبان نه تنها زیانی بدان نمی‌رساند، بلكه مایه‌ی وسعت و توانگری آن هم می‌گردد. باز هم بدین واقعیت واقف بوده‌اند كه آن‌چه به استقلال و موجودیت یك زبان زیان‌های جبران ناپذیر می‌رساند، رخنه‌كردن ویژگی‌های صرف و نحوی یا دستوری بیگانگان است. دنباله . .

آسیب‌دیدگی‌های زبان فارسی

 دکتر پرویز ناتل خانلری

نویسندگی هنر خوب و زیبا نوشتن است. در نوشته‌هایی که مطلب، صریح و ثابت است و برحسب ذوق و سلیقه‌ی کسی تغییرپذیر نیست، اندیشه‌ی نویسنده محلی برای جولان ندارد و هنر نویسندگی به این محدود می‌شود که نوشته‌اش درست و ساده باشد تا خواننده هرچه زودتر و به‌تر مقصود او را دریابد. دنباله . . .

سرگذشت فکر تغییر خط فارسی

 نویسه های فارسی

گویا نخستین کسی که عیب‌های الفبای ملت‌های شرقی را دریافته و رساله‌هایی در این باب نوشته و نمونه‌هایی از خط جدید را ارایه داده و در پیشرفت آن کوشش‌ها کرده، میرزا فتح‌علی آخوندزاده، نویسنده‌ ی نامدار آذزبایجان است.

آخوندزاده که به زبان‌های شرقی و با فرهنگ جهان آشنایی به‌سزا داشت، جدن معتقد بود که الفبای مرسوم و متداول عربی، با آن سختی‌ها و دشواری‌ها و نقص‌ها و عیب‌هایی که دارد، یکی از بزرگ‌ترین علل نادانی و عقب‌ماندگی ملت‌های اسلامی است، و با این عقیده و ایمان راسخ بود که در صدد برآمد که الفبای عربی را اصلاح و آن را برای احتیاجات مردم ترکی و فارسی زبان مناسب سازد.

آخوندزاده در سال ١٢٣٦ شمسی از تنظیم نخستین الفبای اختراعی خود که یک الفبای بدون نقطه با حرف‌های پیوسته بود، فراغت یافت و رساله‌ای نیز برای پیشنهادکردن این الفبا به‌جای الفبای عربی فراهم آورد. دنباله . . .

مکتب‌های ادبی و هنری

 

آنیمیسم (Animisme) جان‌گرایی

آنیمیسم در ادبیات حالتی را بیان می‌کند که در آن گویی اشیا جان و شعور دارند. آنیمیسم از واژه‌ی لاتین “anima” گرفته شده است که به معنی روح است و  آنیمیسم  گرایش به روح‌دادن به اشیاء و طبیعت‌ست.
آنیمیسم به عنوان مثال در اثر "میلی یا خاک زادگاه" (Milly ou la terre natale) نوشته‌ی لامارتین و یا در اثر "دهان تاریکی" ( La bouche d'ombre) نوشته‌ی ویکتور هوگو و "اشعار طلایی" (Vers dores) نوشته‌ی نروال به چشم می‌خورد.

اسپریتوالیسم (Spiritualisme) روح‌گرایی

دو طرزفکر با این نام شناخته می‌شود:
١) سیستمی فلسفی که باور دارد دنیا از دو واقعیت تشکیل شده است: ماده و روح، و این دوگانگی در ساختار  انسان نیز به کار رفته است.
۲) سیستمی فلسفی که باور دارد در دنیا تنها یک واقعیت وجود دارد و آن روح است.

دنباله . . .

فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی

 مغول ها

عرب‌های مسلمان در طی دو سده، در دوران خلفای راشدین، اموی و عباسی، پس از لشکرکشی های پی‌درپی و جنگ‌های خونین، ایران، روم شرقی (بیزانس)، مصر، سرزمین‌های واقع در شمال افریقا و نیز اندلس (اسپانیا و پرتغال) را فتح کردند و به‌مدتی دراز اداره‌ی این سرزمین‌های وسیع را از هر جهت به دست گرفتند و امپراتوری اسلام را بنیاد نهادند.

به سبب ادامه‌ی تسلط عرب‌های مسلمان، ساکنان هر یک از این سرزمین‌ها دین پدران خود را رها ساختند و به اسلام گرویدند و در بیش‌تر این سرزمین‌ها زبان عربی، یعنی زبان قرآن و احادیث، جانشین زبان قومی ایشان شد. این قوم‌های مغلوب با پذیرفتن اسلام و به‌کاربردن زبان عربی رفته‌رفته فرهنگ و آیین‌های قومی ِ پیش از دوران مسلمانی خود را به دست فراموشی سپردند و کار آنان بدان‌جا رسید که پس از چندین نسل، همگی همچون قوم فاتح، هم مسلمان بودند و هم عرب‌زبان.

بیش‌تر این نومسلمانان با انجام مراسم و آیین‌های مشترک اسلامی مانند عید فطر، عید قربان و مانند آن ها، پس از گذشت چند سده، دیگر چیزی از گذشته‌ی خود نمی‌دانستند، گویی که تاریخ آنان با ظهور اسلام و فتح سرزمین‌شان به دست عرب‌ها آغاز شده است. اگرچه پس از گذشت شش سده و نیم و سقوط خلافت عباسی به دست هولاگو در سال ۶۵۶ ه ق، دیگر از امپراتوری اسلام اثری برجای نماند (١)  و پس از آن هر یک از این قوم‌ها برای اداره‌ی سرزمین خود راهی در پیش گرفت، لیکن دین اسلام و زبان عربی وجه مشترک بیش‌تر آنان به‌شمار می‌آمد و این وضع تا به‌امروز نیز همچنان ادامه دارد. دنباله . . .

نکته‌هایی از درست‌نویسی  زبان فارسی

 

در آثار نویسندگان امروز ، چه در روزنامه‌ها و چه در کتاب‌ها، بارها به جمله‌ها و عبارت‌هایی بر می‌خوریم که با اصول نگارشی و دستوری زبان فارسی همساز نیست و با درستی و فصاحت آن فاصله دارد.

ما در این بخش با اشاره به مهم‌ترین ایرادهای رایج در نوشته‌های این دسته از نویسندگان، و با توضیح قاعده‌های درست دستوری مربوط به آن‌ها،  می‌کوشیم خوانندگان خود را از دوباره‌نویسی این‌گونه اشتباه‌ها بازداریم. دنباله . . .

 چه‌گونگی آشنایی غرب با شعر فارسی

آشنایی غرب با شعر فارسی

نخستین آشنایی جهان اسلام با اروپا در دوره‌ی جنگ‌های صلیبی رخ داد، ولی در همان زمان علوم اسلامی از طریق اسپانیا (كه از سال ٩۳ ق (۷١١ م) ضمیمه‌ی امپراتوری اسلامی شده بود) به اروپا راه یافت. به گفته‌ی یوزف گورس: «گرده‌ی گل‌های جنوب با وزش باد به مشرق رهسپار شد... و گل‌ها، آن‌چنان كه قبلن مردمان از شمال به جنوب سرازیر شده بودند، از جنوب به شمال روان گردیدند». یعنی افسانه‌ها، شعرها و قصه‌ها از دنیای اسلام وارد سنت ادبی اروپای قرون وسطا شده و جزو آن گردید و علاقه‌ای ویژه به مشرق‌زمین و سرزمین‌های رازآمیز، پرخطر و فریبای مسلمانان پیدا شد كه در بسیاری از داستان‌ها و قصه‌های سده‌های میانه‌ی اروپا بازتاب یافت. دنباله . . .

ترانه‌های ملی ایران

(ترانه‌های عامیانه)

 ترانه‌های عامیانه، یعنی شعرهایی که در میان توده‌ی مردم رواج دارد و اغلب همراه با سازوآواز خوانده می‌شود، نیز یکی از ذخایر گنجینه‌ی ادبیات ملی ایران است. گوینده و سراینده‌ی این ترانه‌ها و تاریخ پیدایش آن‌ها معلوم نیست. این‌ها در شالیزارها و چای‌کاری‌ها، زیر سقف کلبه‌ها و کومه‌های دهقانان، در دامن کوه‌ها و آغوش کشتزارها و در میان گله‌های گاو و گوسفند همراه با نی شبانان و زنگ کوچ قبایل و طوایف پدید آمده است. گاهی در شب تار یا لب جویباری ناله‌ی هجر یا فریاد شوق دیداری از سینه‌ی مرد یا زنی برخاسته و به زبان‌ها افتاده و دیگران آن را زمزمه کرده‌اند و این ترانه‌ا یا در حقیقت "ناله‌ا و فریادها" زبان‌به‌زبان و سینه‌به‌سینه گشته و اغلب دچار تغییرات و تحریفات شده و اینک به‌صورتی که دارند، به دست ما رسیده‌اند.

این جملات ساده و پر شور و آهنگ‌دار که همچون شعرهای رسمی زیاد در بند وزن و قافیه نیستند، روح آزاد و زندگی ساده و بی‌تکلف مردم را تجلی می‌دهند و با عشق‌ها و امیدها و عواطف و هیجانات این مردم ساده و یا با وصف جلوه‌ها و زیبایی‌های طبیعت موج می‌زنند. دنباله . . .

علم  بدیع

بدیع در واژه به معنی تازه، نو و نوآورده است و در گستره‌ی زبان، علمی است که  از آرایه‌های ادبی سخن می‌گوید. آرایه‌ها زیورهایی است که سخن را بدان می‌آرایند. آرایه‌های ادبی بر دو گونه است:

الف) ـ آرایه‌های لفظی (صناعات لفظی) : به آن دسته از آرایه‌های ادبی گفته می‌شود  که از تناسب آوایی و لفظی میان واژه‌ها پدید می‌آید. مانند: واج‌آرایی، سجع، ترصیع، جناس و اشتقاق

ب) ـ آرایه‌های معنوی (صناعات معنوی) : به آن دسته از آرایه‌های ادبی گفته می‌شود که بر پایه‌ی تناسب‌های معنایی واژه‌ها شکل می‌گیرد، مانند: مراعات نظیر، تناقض، عکس، تلمیح، تضمین، اغراق، حسن تعلیل، ارسال‌المثل، تمثیل، اسلوب معادله و ایهام. دنباله . . .

 

دوره‌های تاریخی نثر فارسی

 

نثر فارسی را از دیدگاه سبک و شیوه‌ی نگارش به چهار دوره باید بخش کرد و این بخش‌کردن از نظر تفاوت‌های آشکاری است که در سبک نثر هر دوره پیدا آمده است. جای خوشوقتی است که امروز نمونه‌هایی از هر دوره پیش روی ما موجود است و از این رو می‌توانیم قضاوتی، هر چند ناتمام، ولی دارای مبدا و ماخد در این‌باره بنماییم.

ولی قضاوت ما از این رو ناتمام است، زیرا ابزار قضاوت ما از آن راه است که به صحت متن‌های موجود کاملن نمی‌توان ایمان آورد و به یقین گفت که همه‌ی کلمه ها، نرکیب‌ها، عبارت‌ها، مثال‌ها و شاهدهایی که در این سندها می‌بینیم، عین صورت اصلی است، زیرا همه‌ی کتاب‌نویسان و نسخه‌نویسان فارسی از عیب بزرگ عدم امانت و بی‌دقتی در نسخه‌برداری عاری نبوده‌اند و هر اندازه یک نویسنده باسوادتر و فاضل‌تر بوده است، بیش‌تر در متن‌ها دست برده و کلمه‌ها را به میل خود زیرورو کرده و در عبارت‌ها و شعرها کم‌وزیاد و تصرف روا داشته است. مگر آن‌که نسخه‌هایی بیابیم که دست خط خود مولف باشد و این‌گونه نسخه‌ها نیز نادر به دست می‌افتد. دنباله . . .

حیات ادبی ایران در دوران رضا شاه

 حیات ادبی در دوره ی رضا شاه

دیدیم که ادبیات مشروطه دارای ویژگی برجسته‌ی سیاسی بود و هدف آن در قابل‌درک‌کردن مفاهیم برای توده‌ی مردم قرار داشت و مقام ویژه‌ای نیز به بیان عفیده‌ی آزادی‌خواهان که بعدن به‌سختی سرکوب شدند، داد. بااین‌حال اگرچه موج انقلابی برای مدت محدودی اراده‌ی خود را بر همه‌ی فعالیت‌های ادبی و هنری تحمیل کرد، ولی در برداشت‌ها و سبک‌های ادبی، عملن تحول عمده‌ای رخ نداد.

در دوره‌ی جدید، مطیوعات ادبی پیدا شدند، انجمن‌ها و محافل ادبی پاگرفتند و اعضای این محافل برداشت‌های خود را از راهی که ادبیات نو ایران بایستی از پیش می‌برد تبلیغ کردند. در میان این افکار و نظریات دو جریان عمده‌ی کهنه‌پرستان و نوگرایان شکل گرفت. به عنوان مثال کهنه‌پرستان راه حل بیدارسازی و جوان‌سازی شعر را بازگشت به سبک‌های ساده‌تر پیش از مغول یافتند و کوشیدند با الگوقراردادن فردوسی و نظامی و سعدی شعر فارسی را زنده سازند. در مقابل آنان، متجددان و نوگرایان تصمیم گرفتند از سنت کلاسیک شعر فارسی که به نظز آنان قواعد و قوانینش به‌قدری مرده بود که از بسط افکار شاعر جلوگیری می‌کرد، به‌طور کامل ببرند و شعر اروپایی را (به‌ویژه شعر رمانتیک فرانسوی را که به نظر آنان به دلیل قالب دلبخواهی و آسانی بیانش برای بیان مسایل دنیای نو به‌ترین وسیله بود) الگوی خود قرار دادند. دنباله . . .
 

وظیفه‌ی انتقاد در ادبیات

دکتر فاطمه سیاح

دکتر فاطمه سیاح یکی از نخستین صاحب‌نظران و نظریه‌پردازان تئوری و نقد ادبی در ایران است که در این زمینه تحصیلات دانشگاهی داشت و به‌گونه‌ی علمی با نقد ادبی و تئوری‌های نوین ادبیات دوران خود آشنا بود. او در سال ۱۲۸۱ خورشیدی در شهر مسکو - در یک خانواده‌ی مهاجر ایرانی- زاده شد. تحصیلات دبیرستانی و دانشگاهی خود را در همین شهر گذراند و از دانشکده‌ی ادبیات «اونیورسیته مسکو» در رشته‌ی ادبیات اروپا و نقد و تئوری ادبیات، موفق به دریافت دانش‌نامه‌ی دکترا شد. او رساله‌ی دکترای خود را درباره‌ی «آناتول فرانس» نوشت که با درجه‌ی عالی پذیرفته شد. سپس به‌مدت چهار سال در کلاس‌های دانشگاهی مسکو به آموزش ادبیات اروپایی، نقد ادبی و تاریخ ادبیات سرگرم بود. پس از آن در سال ۱۳۱۳ خ به ایران آمد و در همان سال در کنگره‌ی هزاره‌ی فردوسی شرکت کرد. در سال ۱۳۱۴خ به خدمت وزارت فرهنگ در آمد و معاون اداره‌ی آموزش بانوان شد. دنباله . . .

6

 

مینی‌مالیسم و ادبیات داستانی

(بخش نخست)

در دهه‌ی ۱۹٦۰ میلادی جنبش مینی‌مالیسم در بیش‌تر هنرها از موسیقی و ادبیات تا هنرهای تجسمی رخنه کرد و شکل ویژه و منحصربه‌فرد خود را یافت و در ادبیات داستانی به نوع داستان کوتاه در آمد. از مهم‌ترین ویژگی‌های این نوع داستان کوتاه می‌توان پیرنگِ (طرح) (۱) ساده، زمان و مکان محدود و استفاده از گفت‌وگو را نام برد.

«سامرست موام» (۲) زمان پیدایش داستان کوتاه (۳) را تا انسان‌های اولیه که گرد آتش می‌نشستند و حادثه‌ی عجیب‌وغریبی که دیده‌اند را تعریف می‌کردند به‌عقب می‌برد، زمانی که وی آن را «ظلمت زمان» می‌خواند و ادامه‌ی آن را تا نقالی در مشرق‌زمین و حکایت‌های فناناپذیر «هزار و یک شب» می‌آورد، اما داستان کوتاه را به عنوان یک نوع (۴) ادبی مربوط به سده‌ی نوزدهم می‌داند: «گمان می‌کنم فقط در سده‌ی نوزدهم بود که داستان کوتاه رواج یافت. رواجی که سبب شد داستان کوتاه یکی از انواع مهم تولید ادبی شود.» [۷- برگ ۳۲۱]

در چند سده‌ی پیش – سده‌ی شانزدهم تا هیجدهم میلادی- در اروپا به روایت‌ها و حکایت‌های منثور داستانی را که شخصیت‌ها یا کنش‌هایشان معرف زندگی روزمره‌شان بود «نوول» (۵) می‌گفتند. [۴- برگ ۱۷] اما واژه‌ی داستان کوتاه و تعریف آن به سال ۱۹۳۳ میلادی بازمی‌گردد که در ضمیمه‌ی فرهنگ آکسفورد رسمن به عنوان محصولی ادبی وارد واژگان خوانندگان انگلیسی زبان شد. [۴- برگ ۳]

دهه‌ی ۱۹٦۰ میلادی، زمانی که دنیای مدرن سنگش به در بسته خورده بود، هنر و دیگر پدیده‌های اجتماعی به دنیای جدید پا گذاردند که امروز با واژه‌ی «پسامدرن» شناخته می‌شود. در همان دهه بود که هنر داستان کوتاه مینی‌مالیسم در ادامه‌ی داستان‌های کوتاه یک صد ساله، جای خود را باز کرد.
رسیدن به یک مشخصه و اصل واحد در مینی‌مالیسم داستانی کاری ناشدنی می‌نماید، زیرا مینی‌مالیسم ادبیات داستانی را با معانی متعددی خوانده‌اند: «کوتاه‌نویسی»،  «داستانِ کوتاهِ کوتاه». از طرفی «آثار پدید‌آمده مینی‌مالیستی در جهان آن‌قدر با هم متفاوت است که کم‌تر می‌توان اصل‌های متباینی در آن‌ها یافت. به همین دلیل این داستان‌ها اغلب کم‌تر شبیه به هم در می‌آیند.» [۲– برگ ۳٦]  دنباله . . .

 

دشمن دانا یلندت می‌کند بر زمینت می‌زند نادان دوست

اینترنت افزون بر سود‌هایی که دارد این زیان را دارد که جهل‌گستری را نیز آسان کرده است! و بسیاری نیز متاسفانه بدون اندیشیدن یا بررسی، هر چه به‌دست‌شان می‌رسد، پخش می‌کنند و از دیگران نیز می‌خواهند همین کار را بکنند!

در این جا با نمونه‌ای از این آگاهی‌رسانی‌های نادرست آشنا شوید.

 

باور به‌ «نحوست‌ تربیع‌» و تأثیر آن‌ بر آثار ادبی و هنری

(بریدن‌ گوشه‌ای‌ از سند برای‌ ازبین‌بردن‌ شكل‌ چهارگوشِ آن)

كسانی‌ كه‌ مستقیمن با اسناد تاریخی‌ سروكار دارند، احتمالن بریدگی‌ گوشه‌ی‌ سمت‌ راست‌ پایین‌ برخی‌ از اسناد توجه‌شان‌ را به‌ خود جلب‌ كرده‌ است‌. هدف‌ این‌ گفتار‌، ارایه‌ی‌ پیشینه‌ و ریشه‌یابی‌ این موضوع‌، و سیر تحول‌ شكل‌ این‌ پدیده‌ در اسناد تاریخی‌ است‌. ما همچنین‌ كوشیده‌ایم‌ گسترش‌ این‌ اندیشه‌ در دیگر هنرها را به‌‌اجمال‌ مورد بررسی‌ قرار دهیم‌.

در میان‌ سندپژوهان‌ معاصر، هریبرت‌ بوسه‌ در بررسی‌ فرمان‌های‌ صفوی‌ این‌ موضوع‌ را مورد توجه‌ قرار داده‌ و به‌ نقل‌ از شاردن‌ این‌ امر را خرافی‌ و نشان‌ از نقص‌ در همه‌ی‌ امور دنیوی‌ می‌داند. وی‌ سپس‌ می‌افزاید كه‌ «ما هیچ‌ توضیحی‌ نداریم‌ كه‌ به‌ این‌ مطلب‌ اضافه‌ كنیم‌.»

اما این‌ سنت‌ پیشینه‌ای‌ درازتر از دوره‌ی‌ صفوی‌ دارد و با یك‌ بررسی‌ كوتاه‌ می‌توان‌ این‌ اندیشه‌ را در اسناد پیش‌ و پس‌ از دوره‌ی‌ صفوی‌ نیز ردیابی‌ كرد. افزون بر اشاره‌ی‌ ضمنی‌ ابوریحان‌ بیرونی‌، كهن‌ترین‌ منبعی‌ كه‌ به‌‌صراحت‌ به‌ این‌ موضع‌ اشاره‌ دارد، كتاب‌ ارزشمند دستور دبیری‌ (سده‌ی‌ ششم‌) است‌: «و چون‌ درخواهد نبشتن‌، اگر یك‌ گوشه‌ی‌ پایان‌ كاغذ قدری‌ بیاندازد تا شكل‌ مربعی‌ باطل‌ شود. كی‌ تربیع‌ شكل‌ نحوست‌ است‌.»

مؤلفان‌ دستورالكاتب‌ و نفایس‌الفنون‌ (سده‌ی‌ هشتم‌) نیز صریحن بر برش‌ گوشه‌ای‌ از سند برای‌ ازمیان‌بردن‌ شكل‌ چهارگوشِ آن‌ تأكید كرده‌اند. در شعر شاعران‌ بزرگ‌ نیز نمونه‌هایی‌ از این‌ اشاره‌ را می‌توان‌ یافت.‌ از جمله‌ در این‌ بیت‌ مولانا و اشاره‌ی‌ ظریف‌ او به‌ گرفتن‌ گوشه‌: دنباله . . .

 

دو قرن سکوت زبان فارسی یا دو قرن غیبت کاغذ؟

در تیرماه امسال برای شرکت در چهارمین همایش سالانه‌ی "انجمن نسخه‌های خطی اسلامی" (TIMA)، که من عضو کمیته‌ی تصحیح و انتشار آن هستم، به کمبریج رفتم. سخن‌رانی خود را با عنوان «کتاب‌شناسی متن‌های چاپی در ایران» به‌صورت پوستر ارایه کردم. پس از پایان همایش، بی‌فاصله راهی آکسفورد شدم تا در همایش دیگری که بخش ایران‌شناسی دانشگاه آکسفورد با همکاری دانشگاه لیدن با عنوان «خیزش یا طلوع زبان فارسی» (The Rise of Persian Renaissance) برگزار می‌کرد، شرکت جویم. موضوع سخن‌رانی من «سنّت شفاهی آموزش در سده‌های نخستین و نقش سماع و عرض و مقابله در تصحیح متن‌ها» بود.
در سال‌های گذشته به دلیل مطالعه‌های پراکنده‌ای که درباره‌ی مباحث نسخه‌شناسی ــ به‌ویژه کاغذ که عنصر اصلی در تولید نسخه‌ی خطی است ــ داشتم، به مساله‌ای پی بردم که به نظرم بدیع می‌نمود، ولی نمی‌خواستم آن را بدون پشتوانه‌ی مطالعاتی گسترده مطرح کنم. حضور در همایش «خیزش زبان فارسي» در آکسفورد، فرصتی بود که نخست این فرضیه را در یک مجمع علمی خارج از کشور طرح کنم. نمی‌دانم تاکنون کسی این مساله را پیش از این جایی نوشته یا گفته، از این رو اگر حرف قابلی باشد برای نخستین بار است که مطرح می‌شود. دنباله . . .

از عاشقانه تا مادرانه، از غزل تا روایت

(درباره‌ی سیمین بهبهانی)

اگر انقلاب مشروطیت را آغاز بیداری ایران از گذر آشنایی با مدرنیته یا تجدد بدانیم، دگرگونی نثر، تولد شعر نو، و پدیداری رمان و داستان کوتاه به مفهوم امروزی را هم رویدادهایی انقلابی می‌بینیم که پایه‌گذار ادبیات مدرن ایرانند.

در این دوره‌ی صد ساله در میان شاعران زن سه تن نام‌آورترینند: پروین اعتصامی، سیمین بهبهانی، و فروغ فرخزاد. مقایسه‌ی این سه موضوع مقاله‌هایی {از میهن بهرامی و پرتو نوری‌علا در نیمه‌ی دیگر. جلد ۲. شماره‌ی ۱. ۱۳۷۲} بوده است. در این نوشته محور سیمین بهبهانی است، اما به‌ناگزیر به دو دیگر به‌ویژه پروین اعتصامی هم پرداخته می‌شود. تصویر ماندگار این سه شاعر زن نامدار در ذهن من تصویر دو دختر و یک مادر است و اشاره‌ به آن در همین آغاز از این روست که نقطه‌ی آغاز تامل من در موضوع این نوشته بوده است.

پروین چند ماهی پس از انقلاب مشروطه (۱۲۸۵ش) به دنیا می‌آید؛ به یمن داشتن پدری آزادی‌خواه و اهل ادب فرصت آشنایی با خواسته‌های انقلاب و نیز ادبیات کلاسیک را می‌یابد؛ و در عمری ناکام و ناتمام که در اختناق رضا شاهی به پایان می‌رسد، بی‌اعتنا به گرایش‌های پیدا و ناپیدای نو در شعر، همه‌ی ذوقش را در پروراندن مضمون‌های اخلاقی، عرفانی و اجتماعی در قالب‌های کهن به کار می‌گیرد. دنباله . . .

 

                                                          دلشوره‌های واژه‌سازی

 

 

سیدعباس سیدمحمدی خواسته است که درباره‌ی واژه‌سازی بحث کنیم. متاسفانه سرم خیلی شلوغ است و نمی‌رسم وارد بحث مفصل بشوم. دو سه روز پیش هم سیدمحمدی در نظری که پای نوشته‌ی پیشین من درباره‌ی ریشه‌شناسی عامیانه گذاشته، نظر داریوش آشوری را درباره‌ی کارهای دکتر حیدری ملایری نقل کرده است. از این رو می‌خواهم کمی به این دو مطلب بپردازم.
نخست سخن سیدمحمدی را که در وبلاگش نوشته، نقل می‌کنم:

«ممکن است آن استاد در زمینه‌ی ساختارهای زبانی بسیار کار کند و اطلاعات واژگانی و ریشه‌شناسی و دیگر اطلاعات زبانی‌اش از زبان‌های ایران باستان قابل‌توجه باشد، ولی واژه‌سازی‌اش غیرشفاف و بدون بخت قبول باشد، مانند استاد دکتر محمد حیدری ملایری، که واژه‌ی "دیسول" را در برابر فرمول می‌سازد، و واژه‌ی "نپاهشگاه" را در برابر رصدخانه می‌سازد (به‌راستی، چه ضرورت ادبی یا زبانی یا علمی برای برساختن واژه‌ای به‌جای «رصدخانه» هست؟) و واژه‌ی "هموگش" را در برابر equation / معادله می‌سازد. ... دنباله . . .

 

نگاهی تازه به دیرینگی زبان فارسی

 و تأثیر آن

بر ادبیات عربی دوره‌ی جاهلیت

دست‌نویس مقاله‌ی مهم و روشنگرانه‌ی زیر را استاد تُردی‌بانو بردی‌یوا در سال ۱۳۷۴ به من سپرد تا پس از برگردان به فارسی در ایران منتشر کنم. من نیز آن را در نخستین شماره‌ی «مجموعه‌ مقاله‌های پژوهش‌های ایرانی» (سال ۱۳۸۰، برگ‌های ۵۳ تا ۵۹) منتشر کردم. از آن‌جا که این گفتار تاکنون در اینترنت منتشر نشده بود، آن را با ویرایش دوباره و اندکی کوتاه‌کردن در دسترس علاقه‌مندان می‌گذارم. این ویرایش فقط شامل نثر مقاله می‌شود و محتوای آن تغییری نکرده است.

این مقاله زمان پیدایش زبان فارسی را تا چند سده به عقب می‌برد و نقض‌کننده‌ی فرضیه‌ی پیدایش زبان فارسی در سده‌های نخستین پس از اسلام است. توجه به این مقاله و مقاله‌های گوناگون دیگر در این زمینه، نشان می‌دهد که دادن هویت عربی به هر واژه‌ و ترکیبی که ساختاری عربی‌مآب دارد، همواره درست نیست و بسیاری از واژه‌هایی که عربی دانسته می‌شوند، دارای ریشه‌ای در زبان‌های ایرانی و دیگر زبان‌های متداول در بین‌النهرین باستان دارد. این مقاله همچنین نشانگر نفوذ فراوان زبان فارسی در شبه‌جزیره‌ی عصر جاهلی است و نشان می‌دهد که آمیختن این زبان‌ها و به‌ویژه تأثیرپذیری زبان عربی از زبان فارسی، مدت‌ها پیش از آمدن اسلام آغاز شده است.

یادآوری این نکته نیز ضروری است که اصطلاح «جاهلی» در سراسر این گفتار برای تحقیر و تخفیف به کار برده نشده و صرفن یک اصطلاح متداول و شناخته‌شده برای دوران پیش از اسلام در شبه‌جزیره است. (م)  دنباله . . .

 

قلط املاعی

غلط املایی

به جز مردم لاابالی و بی­مبالات، هیچ­کس نیست که پیش از بیرون‌رفتن از خانه و گام‌نهادن در کوچه دست‌کم روزی یک بار، خود را در آیینه نبیند و وضع سر و لباس و کفش و کلاه خود را تحت مراقبت نیاورد، و ایرادها و بی‏نظمی‏ها و آشفتگی­های شکل ظاهر خویش را به‌شکلی بر طرف و درست نکنند.

چرا ؟
برای آن که انسان، در ذات خودخواه است و خود را از هیچ­کس کم‌تر و پست­تر نمی‏شمارد، و بر او بسی ناگوار است که با اندامی ناساز و شکل و ریختی منکر در برابر دیگران جلوه کند و دیگران در ظاهر او عیب و نقصی قابل‌سرزنش و خرده‏گیری ببینند و بر او بخندند.
این توجه و دقت در رفع عیب‌های ظاهری به هر نظر که تعبیر شود، به شرط آن که به حد خودآرایی و ظاهرسازی نرسد، ستودنی است. چه برای انسان دردی بدتر از آن نیست که مورد عیب­جویی هرکس و ناکس قرار گیرد و به علت عیبی که رفع آن بسیار آسان بوده، انگشت‌نمای این و آن واقع شود.
اما شگفت در این­جاست که غالب همین مردم که برای رفع عیب­جویی دیگران، در حفظ ظاهر گاهی از حد اعتدال نیز گام فراتر می­گذارند، هر روز در گفته و نوشته­ی خود، مرتکب هزار غلط انشایی و املایی می‏شوند و متوجه نیستند که به علت نوشتن نادرست و بی‏اندام، تا چه حد مورد طعنه و ریشخند خاص و عامند و چون تأثر و تألّمی هم از این بابت ندارند به‌هیچ­‌روی درصدد رفع این عیب بزرگ نیز بر نمی‏آیند. دنباله . . .

 

دگرگونی های زبان فارسی

دگرگونی یکم : اوستا
دگرگونی دوم : ماد
دگرگونی سوم : فارسی قدیم
دگرگونی چهارم : پهلوی
دگرگونی پنجم : پیدایش زبان دری
دگرگونی ششم : آمیزش زبان دری با عربی

ما باید بدانیم که از نژاد ملت متمدنی بوده و هستیم، و یکی از آثار تمدن ما زبان ماست. متاسفم که هنوز واژه‌های فارسی که در کتاب‌ها و شعرها و در نزد صنعتگران و پیشه‌وران و برزگران ایران امانت مانده است، گرد نیامده و فرهنگ خوبی فراهم نیامده است. و همچنین در صرف و نحو و دیگر قاعده های این زبان شیرین و کهنسال و وسیع، کتابی که نتیجه‌ی کوشش‌های شماری از دانشمندان مسلم باشد تدوین نشده است. از این سبب می‌گویند که زبان فارسی از زبان های غیرمستغنی و درجه‌دوم حهان است، و من مدعی‌ام که اگر داد زبان فارسی را بدهند و همان زحمت‌هایی که در آرایش و گردآوری زبان عربی و فرانسه و غیره کشیده شده، درباره‌ی زبان فارسی کشیده شود، یکی از زبان‌های درجه‌یک حهان خواهد بود. این سخن بگذار تا وقت دگر. فعلن مراد آن است که قدری درباره‌ی تاریخ زبان فارسی، تا اندازه‌ای که برای خوانندگان سودمند تصور شود، گفت‌وگو کنیم. دنباله . . .

 

مسایل جامعه‌شناسی ادبیات در ایران

موضوعی كه درباره‌ی آن باید سخن بگوییم، كمی پیچیده است؛ یعنی مساله‌ی ادبیات جامعه‌شناسی! در ایران امروز ”جامعه‌شناسی ادبیات“ است. محصول بزرگ جامعه‌ی ما در سطح بین‌الملل، ادبیات ماست. مساله كشوری مانند انگلستان، سیاست؛ آلمان، فلسفه و ایران ادبیات آن است. بنابراین اگر كاری برای این مساله انجام می‌شود باید جدی و دور از ندانم‌كاری و سردرگمی باشد. البته این‌طور نیست كه فكر كنیم تنها در ایران سردرگمی درباره‌ی  "جامعه‌شناسی ادبیات" وجود دارد. حتا در فرانسه هم گاهی نویسندگانی چه‌بسا مشهور پیدا می‌شوند كه به این مساله درست نپرداخته‌اند.

به‌تر است در این‌جا نخست به وضعیت موجود بپردازم. نخستین مشكلی كه در ایران درباره‌ی جامعه‌شناسی ادبیات داریم سوء‌تفاهم درباره‌ی آن است. این سوء‌تفاهم تنها در سطح افراد معمولی نیست، بلكه در حوزه‌های آكادمیك و حتا در وزارت علوم نیز وجود دارد. اكنون درسی در سرفصل‌های درس‌های جامعه‌شناسی در وزارت علوم به نام «جامعه‌شناسی در ادبیات» وجود دارد. این اسم «مصوب» غلط است زیرا ادبیات یك شاخه‌ی هنری است و جامعه‌شناسی علم است. جامعه‌شناسی قاعده‌ها و روش خود را دارد و هنر نیز ضابطه‌ها و نظم خود را. ما نمی‌توانیم از كانت كه در دویست سال پیش، هنر را قاعده‌های نظم احساسات و علم را قاعده‌های نظم ادراكات تعریف می‌كند عقب‌تر باشیم. دنباله . . .

 

"پژوهش" و "جستار"

(دانش‌جو، دانشگاه و روزگار ما)

وقتی زنده‌یاد شاهرخ مسكوب در بیمارستانی در پاریس درگذشت و پیكر او را برای به‌خاك‌سپاری به سرزمین محبوبش – ایران – آوردند، در برخی از شهرها، ازآن‌جمله در اصفهان، مراسمی در گرامی‌داشت یاد او برپا شد؛ و به قول «شهریار» «یك ختم هم گرفته شد و پر بدك نبود». در همان زمان دخترخانم جوانی كه در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی، از یكی از دانشگاه‌های معتبر دولتی مدرك «كارشناسی» داشت، از من پرسید: «شاهرخ مسكوب كی بود؟».

این پرسش ساده مرا به‌یاد ماجرایی انداخت كه چند سال پیش یك دبیر باسابقه‌ی ادبیات، كه او هم از همان دانشگاه مدرك لیسانس داشت، پس از سال‌ها تدریس ادبیات فارسی و در شرف بازنشستگی، وقتی صحبت از حافظ‌ خلخالی، حافظ غنی – قزوینی، حافظ خانلری، حافظ نیساری، حافظ سایه، ... در میان بود، حیرت‌زده پرسید: مگر حافظ یك دیوان بیش‌تر دارد؟

نمونه‌های دیگری هم هست. مثلن در اواسط مهرماه گذشته، دوستی كه در یك دانشگاه دولتی، نمی‌دانم در كدام رشته‌ی هنری، عكاسی درس می‌دهد، در مسیر بازگشت از دانشگاه، سری به محل كار من زد و ساعتی پیش من ماند. او می‌گفت پرسش‌نامه‌هایی را به دانش‌جویان داده تا اطلاعات عمومی آنان را از مقوله‌های گوناگون ادبی و هنری محك بزند و لابد برنامه‌ی درسی‌اش را بر اساس آن تنظیم كند. پاسخ‌هایی را كه دانش‌جوها داده بودند حالا به یاد ندارم؛ اما یادم است كه گفت هیچ‌كدام از دانش‌جویان اسم ساعدی و گلستان و چوبك و علوی را نشنیده بودند. دنباله . . .

مدیحه‌سرایی در ادبیات فارسی

مدیحه سرایی در ادب فارسی

در نگاه نخست به شعرهای مدیح ممکن است كه خواننده‌ی عصر ما بگوید: چه سود از خواندن مجموعه‌ای از تملق كه یاوه‌گویی حرّاف، و گیرم باذوق، نثار یك‌مشت قلدُر آدم‌كش و بی‌رحم در هشت صد سال پیش كرده است، به من چه كه امروز از زبان انوری بخوانم: گر دل و دست، بحر و كان باشد / دل و دستِ خدایگان باشد
ولی چنین برخوردی، چندان خردمندانه نیست، زیرا شعر مدیح، گذشته از ارزش‌های هنری‌ای كه می‌تواند داشته باشد، یك ارزش اجتماعی و تاریخی عام نیز دارد كه رسیدگی به ژرفای آن ما را با گذشته‌ی اجتماعی ما، بیش از هر سندِ مستقیم تاریخی، آشنا می‌كند و اگر روزی بخواهیم تاریخ اجتماعی مردم ایران را قدری دقیق‌تر از آن‌چه تاكنون شناخته شده است، مورد بررسی قرار دهیم، كاوش در اعماق این مدیحه‌ها به‌ترین زمینه‌ی این‌گونه مطالعات می‌تواند باشد.   دنباله . . .

 

ویژگی‌های یک ترجمه‌ی خوب ادبی

هنر ترجمه

از نظر همه‎ی اهل فن، ترجمه‌ی خوب و موفق ادبی آن ترجمه‌ای است که بتواند به پرسش‌های هفتگانه‌ی زیر پاسخ مثبت بدهد: دنباله . . .

 

تاثیر ترجمه بر زبان و ادبیات فارسی

تاثیر ترجمه بر زبان فارسی

تحول آغازین ادبیات فارسی معاصر در چندین پژوهش مهم بررسی شده است. این پژوهش‌ها که با نوشته‌های ادوارد جی براون درباره‌ی گرایش‌های ادبی معاصر آغاز شد، چندین پژوهش مهم درباره‌ی جنبه‌های خاص و عام ادبیات فارسی را درپی‌آورد. این پژوهش‌ها نکته‌های زیادی درباره‌ی روزنامه‌نگاری و ابداع مقاله‌ی مطبوعاتی، نخستین تجربه‌ها در زمینه‌ی ادبیات داستانی، و کوشش برای بازآفرینی نمایش‌نامه‌هایی به سبک اروپایی در فرهنگ ایرانی به ما آموخته‌اند. بااین‌حال، هنوز چندین پرسش مهم درباره‌ی این دوره بی‌پاسخ مانده است. این پرسش‌ها تأثیر خاص ترجمه‌ی ادبی و تأثیر اقتباس ادبی در تکامل ادبیات فارسی معاصر را مورد توجه قرار می‌دهند: دنباله . . .

  تصویرپردازی در شعر و ادب فارسی

 خانم آنه ماری شیمل که سال‌ها استاد و صاحب کرسی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه‌های گوناگون بوده است، کتاب‌های متعددی در زمینه‌ی ادب فارسی نگاشته است که یکی از آن‌ها کتاب "زربفت دو رنگ" او است. این کتاب درباره‌ی تصویرپردازی در شعر و ادب فارسی است. خانم شیمل در این کتاب دانش وسیع خود را در شعر و ادب فارسی با ظرافت زنانه، لطافت طبع، نازک‌اندیشی و تیزبینی در هم آمیخته و کتابی فراهم آورده که هر پژوهشگر و دانش‌جوی شعر و ادب فارسی باید آن را در دسترس داشته باشد. دنباله . . .

 

غلط‌های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی

 آموزش فارسی

غلط مشهور در توصیف دو دسته به کار برده می‌شود:

دسته‌ی نخست کسانی هستند که از رهگذر سالوسی و ریاکاری در زمره‌ی نیک‌مردان جای می‌گیرند. درباره‌ی این  " کندم‌نماهای جوفروش " می‌گویند:  فلانی غلط مشهور است، یعنی نان پرهیزکاری می‌خورد ولی "چون به خلوت می‌رود آن کار دیگر می‌کند".

دسته‌ی دوم آن واژه‌ها و عباراتی است که برخلاف حقایق تاریخی و یا آیین دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان‌ها جاری است.

اکنون به نمونه‌های گوناگون این غلط‌های رایج در زبان فارسی که پرهیز از گفتن آن‌ها بایسته است، دقت کنید : دنباله . . . 

فردوسی در هاله‌ای از افسانه‌ها

 

برخی از دانشمندان و صاحب‌نطران نکته‌سنج ایرانی و خارجی که به‌ویژه در ٨٠ سال گذشته به مطالعه و پژوهش درباره‌ی فردوسی، حماسه‌سرای بزرگ ایران پرداخته‌اند، بارها به این موضوع اشاره کرده‌اند که نویسندگان مقدمه‌ی بایسنغری و برخی از تذکره‌نویسان پیش از آنان، درباره‌ی زندگی و شخصیت فردوسی به افسانه‌سرایی پرداخته و داستان‌های دروغ و خیالی و کودکانه جعل کرده‌اند و سپس از راه این‌گونه کتاب‌ها، نادرست‌ترین تصورات درباره‌ی فردوسی در ذهن مردم ایران‌زمین راه یافته که گاه حتا برخی از پژوهشگران ایرانی و خارجی معاصر را نیز منحرف ساخته است. دنباله . . .

  نقش انقلاب مشروطه در

پیدایش ادبيات نو كودكان و نوجوانان

ادبیات کودکان 

ادبيات كودكان نه به عنوان يك "نهاد"‌ بلكه به عنوان يك "مفهوم" در تاريخ ادبیات جهان و ایران وجود دارد. اما آن چيزی كه از سال ١٨۵٠م در دنيای غرب وجود دارد،‌ اين است كه ادبيات كودكان پس از این زمان به نهاد مستقلی افزون بر خانواده و آموزش و پرورش تبديل گردیده است. نهادهای انسانی يعنی خانواده و آموزش و پرورش،‌ ادبيات كودكان را در دل خود پرورش می‌دهند، ولی پس از آن ادبيات كودكان وارد مرحله‌ی ديگری می‌‌شود كه به آن مرحله‌ی "نهادهای پسابنيادين" يا ثانويه Secondary Institution می‌گويند كه حيات مستقلی دارد. و آن چيزی كه هم به‌صورت مفهومی و هم به‌شکل نهادین وارد جامعه‌ی ايران شده است،‌ از دوره‌ی مشروطه است. در دوره‌ی پيش از آن، ادبيات كودكان در ایران البته در چارچوب يك مفهوم سنتی وجود دارد، ولی پس از آن است که به مفهوم مدرن در جامعه‌ی ايران آغاز به شكل‌گيری می‌كند و به عنوان بخشی از انديشه و تفكر دنيای غرب، رفته‌رفته به‌شکلی نهادین تاثيرات خود را بر جامعه ما می‌گذارد. دنباله . . .

 

زمینه‌های روان‎شناختی "تخلص" در شعر فارسی

شعر فارسی، به عنوان یکی از برجسته‏ترین و گسترده‌‏ترین آثار فرهنگِ بشری، همواره موردِ ستایش آشنایانِ این وادی بوده است. این شعر، همان‏گونه که در حوزه‌ی مفاهیم و معانی ویژگی‌هایی دارد که آن را از شعر دیگر ملت‌ها امتیاز می‏بخشد، در قلمرو ساخت و صورت هم از برخی ویژگی‌ها برخوردار است که در ادبیّات جهان، یا بی‏همانند است یا موردهای مشابه بسیار کم دارد. مانند ردیف ـ با وسعتی که در شعر فارسی دارد و با نقشِ خلاّقی که در تاریخِ شعرِ فارسی داشته است ـ در ادبیّات جهانی بی‏سابقه است (۱). برخی دیگر از ویژگی‌های شعر فارسی نیز مشابه اگر داشته باشد، بسیار اندک است. در این یادداشت به یکی از ویژگی‌های شعر فارسی می‏پردازیم و آن مسأله‌ی «تخلّص» است که به این گستردگی و شمول، که در شعرِ فارسی دیده می‏شود.  دنباله . . .

فارسی‌گویی فارسی‌زبانان

قتد پارسی

حیات زبان فارسی در كوچه و خیابان را میزان آشنایی و درك ما از این زبان رقم می‌زند. تابلوهای تبلیغاتی، دست‌نوشته‌های پشت شیشه‌ی مغازه‌ها، پارچه‌نوشته‌های سازمان‌های گوناگون و مجموعه‌اعلان‌ها و ابزاری كه برای اطلاع‌رسانی در سطح شهر، چند جمله‌ی كوتاه را یدك می‌كشند، برآیند همان درك كلی مردم و مسوولان از زبان فارسی است.
با مطالعه و تفكیك نوشته‌های در و دیوار و مغازه‌ها و خیابان‌ها به‌آسانی می‌توانیم به دسته‌بندی قبیله‌های زبانی گوناگون دست پیدا كنیم كه در آن‌ها می‌توان سطح‌های زبانی صتف‌ها و قشرهای گوناگون را بازشناخت. دنباله . . .

 

در آشپزخانه‌ی زبان فارسی

(نگاهی به کاربرد فعل "خوردن" در زبان فارسی)

فعل

درنگی در زبان فارسی و گفت‌وگوی روزمره‌ی فارسی‌زبانان و نگاهی به شمار عبارت‌ها و استعاره‌هایی که در این زبان برای فعل «خوردن» و انواع خوراکی‌ها به کار می‌رود،  موجب شگفتی هر پژوهنده‌ای می‌شود.  گرچه می­توان حدس زد که در همه‌ی فرهنگ­ها استعاره‌هایی در رابطه با خوردن و خوراکی‌ها موجود باشد. لیکن خوردن و مسایل مربوط به آن، چنان با فرهنگ و زبان فارسی آمیخته شده است که می‌توان ادعا کرد که حذف این استعاره‌ها از زبان فارسی، ارتباط فارسی‌زبانان را با واقعیت مادی اگر نه گسسته، بلکه دست‌کم به‌شدت مختل می‌سازد و شرح  بسیاری از حالت‌های روحی ـ روانی و موقعیت‌های گوناگون اجتماعی را اگر نه ناممکن، دست‌کم بسیار محدود می‌کند. ذهن فارسی‌زبانان در موقعیت‌های گوناگون و بسیار متفاوت زندگی روزمره، از عبارت‌های ساخته‌شده از فعل "خوردن" استفاده می‌کند و ما برای نمایاندن دامنه‌ی گسترده‌ی این کاربرد، تنها نمونه‌هایی از آن‌ها را در زیر می‌آوریم : دنباله . . .

7


اندیشه‌ی سیاسی سعدی

زمینه و زمانه‌ی سعدی
سعدی شیرازی (٦۰٦- ٦۹۰ه. ق) در دوره‌ای چشم به جهان گشود که ایران‌زمین از هر سو عرصه‌ی تاخت‌وتاز نیروهای ویرانگر زندگی اجتماعی قرار گرفته بود.
از سوی غرب صلیبیان، حکومت در حال زوال سلجوقیان را هرچه بیش‌تر به‌سوی نابودی می‌کشاندند. از سوی شرق مغولان از کشته‌ها پشته می‌ساختند، و از درون نیز، امیران و حاکمان محلی با باج‌وخراج و درگیری‌های خونبار داخلی، عرصه‌ی زیست اجتماعی را به جهنمی سوزان تبدیل کرده بودند. سعدی از زمانه‌ی خویش چنین یاد می‌کند:

ای محمد گر قیامت می برآری سر ز خاک /  سر برآور وین قیامت در میان خلق بین
زینهار از دور گیتی و انقلاب روزگار /  در خیال کس نیامد کانچنان گردد چنین

در نیک‌اندیشی و بزرگ‌منشی سعدی همین بس، که در چنین زمانه‌ی خون‌ریزی از آموزه‌ی

 بنی آدم  اعضای یک پیکرند /  که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامد نهند آدمی

سخن به میان آورده است. هر چند نباید از یاد بُرد که نه سعدی خود توانست به این آموزه همواره پایبند بماند و نه در جامعه‌ی آن روز ایران این آموزه قابل تحقق بود. نکته‌ی مهم اما این بود که سعدی با این آموزه، افقی بسیار انسانی فراراه ذهن و زبان جامعه گشود. دنباله . . .

 

نام "نوروز" در انگلیسی

نوروز

در سال‌های اخیر كه نوروز كاربُردی جهان‌شمول‌تر و فراگیرتر از پیش یافته و كم‌كم به‌گونه‌ی یك كلیدواژه‌ی ایرانی از سوی مردم دیگر كشورها شناخته شده و وارد ِ فرهنگ ِ زبان‌های بزرگ جهانی و نیز زبانزد ِ بسیاری از مردم جهان و كارگزاران نهادهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی گردیده است، ضرورت نگاشتن درست آن در رسانه‌های چاپی و الكترونیك در متن‌های جُز فارسی و حتا گاه متن‌های فارسی كه از سر ِ ناگزیری به خط لاتین نوشته می‌شوند، پیش آمده است.
امّا همگان در نگارش این واژه، شیوه و املایی یكسان به كار نمی‌برند و درنتیجه، این امر، آشفتگی بسیاری در كار ِ شناساندن جشن بزرگ ملی ما به دیگران، پدید آورده است. دنباله . . .

 

روابط خانوادگی در ادبیات عامیانه‌ی  ایران

 

با آن‌که بسیاری از اصلاحات در قانون خانواده‌ی ایران از قوانین غیرایرانی، به‌ویژه قوانین اروپایی ریشه گرفته است، ولی منبع اصلی "قانون خانواده"ی کنونی ایران، در حقیقت حقوق شیعه اثنا عشری است. (۳)
بااین‌حال ما ناگزیریم منبع دیگر این تأثیرگذاری، یعنی "سنت و عرف" را نیز در توضیح و تعبیر قوانین خانواده در ایران بشناسیم. قصد این مقاله پژوهش در این زمینه‌ی گسترده نیست، بلکه ارایه‌ی نشانه‌هایی از گرایش‌ها در روابط خانوادگی میان زنان و شوهران، پدران و مادران و فرزندان و جز آن است که در ادبیات عامه‌ی ایران نیز متجلی است. مایه‌ی اصلی ادبیات عامیانه در بیش‌تر موارد بسیار کهنه است، بااین‌حال چون این ادبیات از یک سو عقاید عامه را بارتاب می‌دهد، و از سوی دیگر نیز بر این عقاید تأثیر می‌گذارد. بررسی و ارزیابی آن، و نیز تعیین مقبولیتی که به اصلاحات و قانون‌گذاری اجتماعی می‌دهد، ارزشمند است. (٤)
در ادبیات عامه‌ی ایران، برای قصه‌گوی یک داستان، سلسله‌مراتب خانوادگی امری بدیهی و مسلم است. این موضوع با ظرافت بسیاری در داستان "تقسیم غاز" خلاصه شده است: دنباله . . .

مسایل واژه‌سازی

 واژه سازی

واژه‌سازی مساله‌ای است موردی و سیر زبان فارسی و واژه‌سازی در این چهل – پنجاه ساله هم پشتیبان این مدعاست. حکم‌های کلی ازاین‌دست که می‌توان و باید در برابر هر واژه‌ی خارجی یک واژه‌ی فارسی گذاشت، حکمی‌ست نادرست و نشدنی. حکم به این‌که به هیچ‌وجه واژه نباید ساخت و واژه‌های خارجی را به همان صورت پذیرفت، نیز حکمی است نادرست و نشدنی. و یا تصور این‌که در برابر تمام مفهوم‌ها و نام‌های تازه‌ی فرهنگ اروپایی، در کناب‌های کهن، ناگزیر برابری یافت می‌شود، ساده‌اندیشانه است. و در این میانه راه سومی هم هست:

باید دید کجا می‌توان یافت و باید ساخت و کجا نمی‌توان یافت و ساخت. یعنی سنجشی دقیق و موردبه‌مورد.

در این مورد هم حتا نمی‌توان حکم کرد که اگر امروز ساختن واژه‌ای برای مفهومی معین ممکن نباشد، دلیل آن است که امکان ساختن آن یا یافتن برابری دقیق‌تر و درست‌تر برای آن در آینده نیز ناممکن است، زیرا سیر زبان و آمدن واژه‌ها و قالب‌های تازه، این امکان را می‌دهد که پس از جاافتادن آن‌ ها در زبان، راه برای ساختن ترکیب‌های تازه‌تر با آن‌ها یا ساختن شکل‌های قیاسیِ همانند آن‌ها، هموار شود. چنان‌که ساختن "جشنواره" برای "فستیوال"، برای مثال، راه را برای ساختن "ماهواره" هموار کرد. و آن کس که "پیشوند"  و "پسوند" را ساخت، راه را برای ساختن "شهروند" هموار کرد و شاید راه ساختن جشنواره را نیز ساختن ِ سنگواره (برابر فسیل) پیش از آن هموار کرده بود. دنباله . . .

نقش و جایگاه زبان در شعر معاصر ایران

 

با ظهور نیما و طرح تازه‌ای كه او در شعرِ فارسی افکند، جریان شعر فارسی در مسیر تازه‌ای راه یافت و انواع جدیدی از شعر فارسی پدید آمد. نیما راهی تازه را به شاعران پس از خود نشان داد تا آنان، هر یك به فراخورِ استعداد، توانایی و ذوق خویش از آن راه، دنیاهای تازه‌ای را تجربه كند.
زبان به عنوان یكی از بنیادی‌ترین ابزارهای بیانی، در كانونِ توجه برخی از شاعران معاصر ایران قرار گرفت و در نزد آنان «زبان‌ورزی» هدفِ اساسی شعر قلمداد شد. این بخش از شعر امروز ایران با تأكید بر تكنیك، پرهیز از استعاره‌پردازی و تزیین‌گرایی و فاصله‌گیری از ادبیت در شعر، تلاش می‌كند تا شعری كاملن متفاوت باشد و راهی تازه را برگشاید و بازنماید. اما پافشاری مداوم شیفتگان "شعرِ زبان‌گرا" بر نحوشكنی‌های پی‌درپی، زمینه‌ی سوءِتفاهمی گزنده را برای بسیاری از نوآمدگان امروز فراهم آورده است و آن سوءتفاهم گزنده این است كه به‌جای آن‌كه شعر را یك آفرینش هنری گمان كنند، آن را تا حد یك پدیده‌ی فنی پایین می‌آورند.

جهت‌گیری عمومی شعر کلاسیک فارسی به‌سوی زبان و بیانی فاخر و رسمی است و بسیاری از واژه‌ها و ساخت‌های زبانی را به جرم «غیرشاعرانه‌بودن» به خود راه نمی‌دهد. به همین دلیل، از بیان طبیعی و منطق معمول كلام فاصله گرفته است. تنگنای وزن و قافیه نیز در افزایش این فاصله سهم زیادی دارد. ما از قله‌های سرافراز و غرورآفرین شعر فارسی كه بگذریم، انبوه شاعرانِ مقلد را می‌بینیم كه یا درك شایسته‌ای از زمانِ خویش نداشته‌اند یا آن‌چه که آن روز پنداشته‌اند، با شرایط امروزِ جامعه‌ی ما و با زیبایی‌شناسی معاصر سازگاری ندارد. دنباله . . .

درباره‌ی تغییر خط فارسی

 

بارها خوانندگان از ما پرسیده‌اند که درباره‌ی تغییر خط فارسی و به‌ویژه  تبدیل آن به خط لاتینی چه عقیده‌ای داریم؟ نخست باید دانست که هیچ خطی در دنیا کامل نبوده و نیست و اگر بخواهیم خطی داشته باشیم که صوت‌های گفتار را تمامی ثبت کند، چنان‌که خواننده، از روی علامت‌های خط، درست به‌صورت ملفوظ کلمات پی ببرد، علامت‌های آن به اندازه‌ای فراوان می‌شود که آموختن و به‌کاربردن خط را بسیار دشوار می‌کند.

دیگر آن‌که، میان خط‌هایی که در کشورهای گوناگون جهان و نزد ملت‌های مختلف معمول است، البته برخی نارساتر، برخی کامل‌تر، برخی آسان‌تر و برخی دیگر دشوارتر است. از خط چینی که برای هر کلمه علامتی جداگانه دارد و نشانه‌های خطی آن غالبن نه بر لفظ، بلکه بر معنی دلالت می‌کند و از خط ژاپنی که پس از چینی از دشوارترین خط‌های دنیا است، در این‌جا گفت‌وگو نمی‌کنیم. اما میان خط‌هایی که نزد ملت‌های غربی متداول است، و درست یا نادرست، امروز چشم همه‌ی ما به ایشان است، باز برخی در کمال دشواری و نارسایی است. در باره‌ی نقص‌های خط انگلیسی و فرانسوی دانشمندان آن دو کشور خود بحث‌های مفصل و دقیق و گاهی پرشور کرده‌اند، تا آن‌جا که یکی از دانشمندان فرانسه خط امروزی متداول در آن کشور را "شرمساری ملی" خوانده است.

نقص‌هایی که برای خط فارسی برشمرده‌اند این‌ها است: دنباله . . .

 

"ماشین‌نوشته"ها

(ادبیات رانندگان جاده‌ها)

ماشین نوشته

کم‌تر کسی را می‌یابیم که در جاده‌های ايران سفر کرده باشد و بگويد که هرگز خودرويی را ندیده است که روی آن بيت شعر يا عبارتی (معمولن از دیدگاه ادبی کم‌مايه ولی گاه زيرکانه) نوشته شده است.

مسافرانی که در پس اين خودروها حرکت می‌کنند، با چشم‌برداشتن از جاده و اطراف، کنجکاوانه اين بیت‌ها و عبارت‌ها را می‌خوانند و از خواندن آن‌ها گاه شاد و گاه از معنای نهفته در آن‌ها رنجيده می‌شوند. اين نوشته‌ها معمولن پیرامون موضوع‌های عاشقانه، عاطفی و يا مذهبی هستند. دنباله . . .

 

 فرهنگ شادمانی در ادب فارسی
(نگاهی تازه به زندگی و شخصیت ملانصرالدین)
(حاجی فیروز = ملانصرالدین)

ملانصرالدین و خرش

فرهنگ شادمانی، بخشی از فرهنگ زندگی است. شادمانی و خندستانی‌کردن در ادب فارسی سه بخش مهم دارد:

- هزل: رسوا کردن و برهنه کردن خصوصیات فردی و پنهانی افراد است که دنیای ممنوعه‌ها را نیز دربر می‌گیرد. مانند: هزلیات سعدی و مولانا و...

- هجو: نیشخندی است بر اخلاق و منش‌های انسان‌ها که جنبه‌ی فردی آن قوی است. مانند: هجویات سنایی و سوزنی سمرقندی و انوری و ....

- طنز: گریه‌خنده‌های عارفانه بر زندگی است. کشف و برهنه کردن تضادها و ناهماهنگی‌های زندگی است. سمت‌وسوی اجتماعی دارد. رقص بر شمشیر است. در اقلیم ستم و مگو و مکن و مبین، طنز و به‌ویژه طنز شفاهی رونق می‌گیرد تا دمی خنده بر لب‌ها بنشاند و آرامش بخشد. طنز، لبریخته‌های شادی و رنج است. دنباله . . .

 

"سرنام" در زبان فارسی

     IRNA

یکی از ویژگی‌های زبان فنی و علمی امروزی توانایی ساخت سرنام (acronym) است. سرنام همان‌گونه که از نامش برمی‌آید، نام یا واژه‌ای است که از سرهم‌گذاشتن حرف‌های نخست چند واژه ساخته می‌شود. از سرنام‌های معروف «اوپک» است به معنی "سازمان کشورهای صادرکننده‌ی نفت" (OPEC= Organization of Petroleum Exporting Countries)  یا «ناتو» به معنی «سازمان پیمان [اقیانوس] اطلس شمالی» (NATO= North Atlantic Treaty Organization ). دنباله . . .

 

 مقایسه‌ی ادبیات کلاسیک فارسی و اروپایی

حواجه حافظ شیرازی               ولفگانگ گوته 

 در این نوشتار، همانندی و ناهمانندی‌های ادبیات، (به‌ویژه شعر) کلاسیک فارسی و اروپایی به‌صورتی کوتاه بررسی گردیده است. محدوده‌ی زمانی مقایسه‌ی ما در این نوشتار نیز مربوط به ادبیات رسمی (شعر كلاسیك) است و جریان‌های پرشتاب ادبی امروز را – چه در ایران (۳) و چه در اروپا – دربر نمی‌گیرد.
محورهای قابل‌بررسی در این نوشتار به قرار زیر است: دنباله . . .

 

درباره‌ی ریشه‌ی فارسی واژه‌ی عشق

 قلب عاشق

زیباترین واژه‌ی زبان فارسی که تا چندی پیش همه آن را عربی می‌دانسته‌اند و درشعر و ادبیات فارسی و به‌ویژه عرفان ایرانی جایگاهی بلند و برجسته دارد واژه‌ی "عشق" است.

این واژه ریشه‌ی هند و اروپایی دارد و پیشینه‌ی آن بدین قرار است: دنباله . . .

 

رفتارهای ناهنجار فارسی‌زبانان با زبان فارسی

(زبان فارسی از آشوب تا سامان)

رفتارهای ناهنجار فارسی زبانان با زبان فارسی

زبان فارسی يا فارسی دَری، ستون استوار تاريخ و فرهنگ و شناخت‌نامه‌ی ايرانيان، افغانان، تاجيكان و برخی تيره‌های فارسی‌زبان در ديگر كشورهای آسيای باختری و مركزی، و سرمايه‌ی مشترك معنوی ملت‌ها و تيره‌های ياد كرده است. اين زبان، شاخه‌ای از زبان‌های ايرانی است كه خود به شاخه‌ی بزرگ‌تر گروه زبان‌های هندو - ايرانی می‌پيوندد و در كليدواژه‌های زبان‌شناختی، از آن به نام "فارسی نو" ياد می‌‌شود (در برابر فارسی باستان / كهن، زبان روزگارِ هخامنشيان كه نوشته‌های اندك‌شماری به خط ميخی از آن برجا مانده است و فارسی ميانه، زبان روزگار پارتيان/ اشكانيان که شمار بيش‌تری سنگ‌نوشته و كتاب به دبيره (خط) پهلوی از آن در دست داريم). دنباله . . .

 

زبان عامیانه، اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های فارسی

چشماش آلبالو گیلاس می چینه

 نگا. = نگاه کنید به

  آ

آب = عزت و رونق، طراوت و تازگی، روح، شراب خالص

آبِ آب آبکی، بی‌مایه، بی‌رنگ

آب از آب تکان نخوردن = رخ ندادن جنجال و هیاهو، آرام ماندن اوضاع

آب از آتش برآوردن = کار محال کردن

آب (ها) از آسیاب افتادن = فرو نشستن هیاهو، از یاد رفتن ماجرا

آب از لب و لوچه‌ی کسی سرازیر شدن = تمایل شدید داشتن، به طمع افتادن

آب از دریا بخشیدن = از کیسه‌ی خلیفه بخشیدن

آب از سر گذشتن = کار از چاره و تدبیر گذشتن

آب از گلو پایین نرفتن = غصه و ناراحتی شدید داشتن

آب اندام زیباتن و خوش‌رو

آب‌باریکه درآمد اندک اما مرتب

آب‌بردار = دوپهلو، کنایه‌آمیز

آب برداشتن = هدف دیگری در پس کاری وجود داشتن

آب بستن در چیزی = آبکی و رقیق کردن

آب‌بندی کردن آرام‌آرام به کار انداختن دستگاه نو

دنباله . . .

دامنه‌ی نفوذ و تاثیر زبان فارسی در زبان‌های جهان

 نفوذ و تاثیر زبان فارسی در زبان های جهان

زبان‌های دنیا را ٦ هزار دانسته‌اند. برخی از این زبان‌ها بسیار به هم شبیه هستند .ازاین‌رو  همه‌ی زبان‌ها را می‌توان در ٢٠ گروه عمده جای داد. یکی از مهم‌ترین گروه‌های زبانی، هندواروپایی است که همه‌ی زبان‌های شبه‌قاره‌ی هند - ایران و نیز اروپایی را دربر می‌گیرد. در روزگار ابن بطوطه وی در همه‌ی مناطق غیرعربی که سفر نموده با زبان فارسی مشکل گفتاری خود را حل می‌کرده است. حتا در چین و بلغارستان و ترکستان کلمه‌هایی از فارسی وجود دارد و از این نظر با زبان یونانی قابل‌ مقایسه است.

زبان فارسی از قدیم‌ترین زبان‌ها و از گروه زبان‌های هندوایرانی است که زبانی پیوندی است. این گروه زبانی مجموعه‌ای از چندین زبان را شامل می‌شود که بزرگ‌ترین جمعیت جهان به این گروه سخن می‌گویند و صدها واژه‌ی مشترک میان فارسی و آن‌ها وجود دارد. ریشه‌ی بسیاری از کلمه‌های پایه‌ای زبان‌های اروپایی مانند: است، مادر، پدر (فادر، فاتر)، برادر، خواهر، دختر (داتر)، بد، خوب (گود)، به‌تر (بتر)، تو، من، مُردن، ایست و مانند آن‌ها یکی است. از زبان فارسی امروزه ده‌ها کلمه‌ی بین‌المللی مانند : بازار، کاروان، کاروانسرا، کیمیا، شیمی، الکل، دیتا، بانک، درویش،  آبکری، بلبل، شال، شکر، جوان، یاسمین، اسفناج، شاه، زیراکس، زنا، لیمو، تایگر، کلید، کماندان، اُرد (امر، فرمان)، استار، سیروس، داریوش، جاسمین ، گاو ( گو = کو Cow)، ناو، ناوی، توفان، گاد God، نام، کام، گام، لنگ = لگ ، لب، ابرو، بدن، روز  و ... به بیش‌تر زبان‌های مهم دنیا راه پیدا کرده است. دنباله . . .

 

پیرامون وازه و واژه‌سازی،

شیوه‌های برابرسازی و برابریابی

واژه سازی و واژه یابی

فیروزه ناظرى* : تعریف شما از «واژه» چیست؟  

-   اگر بخواهم به‌شکلى کاملن فنى به این پرسش شما پاسخ بدهم، باید اصطلاحاتى تخصصى مانند «تکواژ»، «تکی»، «آهنگ صدا»، «مفهوم» و... را به میان بکشم که درکشان نیاز به ساعت‌ها بحث دارد و از حوصله‌ی مخاطب شما نیز خارج است. بنابراین اجازه بدهید به همین تعریف ساده بسنده کنیم که «واژه» همان واحد سازنده‌ی جمله است که در خط فارسى آن را با اندکى فاصله با واحدهاى دیگر مى‌نویسیم و یک معنى مشخص دارد. دنباله . . .

تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام

 (درباره‌ی تاثیرات زبان عربی در پیدایش زبان دری و شعر عروضی فارسی

و اشکال و انواع سبک‌های ادبی )

  

این مطلب  بر همه روشن است که ادبیات فارسی در دوران پس از اسلام، از جهات قوی و برجسته‌ی فرهنگ ایرانی است. در طی پنجاه سال اخیر ـ اگر در زمینه‌ی علوم و معارف دیگر کار جدی و نظرگیری انجام نگرفته باشد، در این رشته کار زیادی صورت گرفته است. خاورشناسان اروپایی از لحاظ اسلوب تحقیق در این گسترده بررسی‌های ادبی و تاریخی، برای روشنفکران ایرانی نقش راهنما داشتند. آن روشنفکران ایرانی که از مدارس قدیمه ما بیرون آمده و از تعلم صمدیه و صرف سیر آغاز کرده و تا مغنی و مطول رسیده و زبان عربی کلاسیک را می‌دانسته و به علوم ادبی علاقه داشته‌اند، با آموختن اسلوب اروپایی ِ تحقیق، خیلی زود توانستند به کارشناسان معتبری مبدل شوند و گاه از معلمان باختری که غالبن کمیت آنان در فارسی و عربی می‌لنگید، در گذرند و نمونه‌‌های باارزشی از تحقیق و تحلیل عرضه کنند. دنباله . . .

 

چهره‌های فولکلوریک در قصه‌ها و مثل‌های ایرانی

چهره های فولکلوریک

کار بر روی فرهنگ عوام (فولکلور) در ایران طی سال‌های اخیر نسبتن وسیع و خوب انجام گرفته است، چیزی که آن را باید مرهون تلاش تحقیقات کسانی دانست که شاید اغلب از وسایل لازم برای این کار دشوار نیز محروم بوده‌اند. در این زمینه هدایت، صبحی، انجوی، شاملو، جمال‌زاده، امیرقلی امینی هر یک در دوران خود و در گستره‌ی معین (مانند اصطلاحات، امثال، قصه‌ها، ترانه‌ها، لغات و...) خواه متعلق به تهران، خواه شهرستان‌ها، آثاری نشر داده‌اند. کسانی که در همین عرصه‌ها شاید با دامنه‌ی محدودتری فعالیت کرده‌اند نیز کم‌شمار نیستند و گاه برخی تک‌نگاری‌های بسیار باارزش هم درباره‌ی عادات و آداب تهران و شهرستان‌ها منتشر شده است. از این کوشش‌های بزرگ و ضروری هنوز باید بهره‌برداری شود:   دنباله . . .                                

 

 درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات

«اجتماعیات در ادبیات» ایران به‌طور عمده به تلاش جامعه‌شناسان و نیز ادیبان علاقه‌مند به مسایل اجتماعی، درباره‌ی فهم عناصر اجتماعی در ادبیات ایران، و به‌ویژه شعر و متن‌های ادبی مربوط می‌شود. این درس از سال ۱۳۴۸ در دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران (و نخست توسط دکتر غلامحسین صدیقی) تدریس می‌شده است. دکتر روح‌الامینی معتقد است: «جامعه‌شناسی ادبیات، جامعه‌شناسی متن ادبی است اما پیداكردن مسایل اجتماعی در آثار، «اجتماعیات در ادبیات» است. » (روزنامه ایران، ۱ تیر ۱۳۸۱)

ادبیات ایران، هم به همه‌ی میراث نوشته‌ی پیشینیان ما اطلاق می‌شود و هم به ادبیات به‌صورت خاص. برخی از منابع ادبی مورد بررسی، به بُعدهای عام ادبیات باز می‌گردد، مانند کتاب‌های تاریخی، وقف‌نامه‌ها و ...(ر.ک. روح‌الامینی، ۱۳۷۵). اما با تاکید بر ادبی‌بودن موضوع مورد مطالعه در این رشته، می‌توان «اجتماعیات در ادبیات» را به «جامعه‌شناسی ادبیات» پیوند زد. از این رو بحث «اجتماعیات در ادبیات» را می‌توان در دو گستره‌ی بنیادی بررسی کرد: دنباله . . .

داستان "پاورفی" در ایران

داستان شكل‌گیری ادبیات عامه‌پسند امروزی در ایران، خودش به یك داستان عامه پسند دیگر شبیه است.
داستانی كه برای فهم و شناخت به‌تر موقعیت عامه‌پسندهای امروزی حتمن باید سری هم به آن زد. ما این‌جا فقط خلاصه‌ی داستان را تعریف كرده‌ایم، با معرفی چند كاراكتر اصلی داستان كه خودشان از داستان‌نویس‌های قهار روزگار بوده‌اند. به قول كورت ونه گات: بله، رسم روزگار چنین است!
رمان‌های عامه‌پسند نوین، از پاورقی‌ها آغاز شدند. پاورقی‌های یكی-دو صفحه‌ای كه نخست در مجله‌های خانوادگی چاپ می‌شدند و بعدها به كتاب تبدیل می‌شدند. روزنامه‎نگاری و نویسندگی به شكل امروزی‌اش در ایران، از اواسط حكومت قاجار و دوران محمدعلی شاه آغاز شد؛ امّا پاورقی‌ها، همان زمان به دنیا نیامدند.
روزنامه‌نگاران قدیمی از پاورقی مشهور "تهران مخوف" به عنوان اولین‌های این نوع، یاد می‌كنند، تهران مخوف را مشفق كاظمی نوشت و در روزنامه‌ی ستاره ایران چاپ شد. دنباله . . .

 

خانواده‌های زبانی

بزرگ‌ترین خانواده‌ی زبان‌های جهان،‌ زبان‌های هندواروپایی و یا آریایی است. خانواده‌ای كه امروزه در هر ۵ قاره پراكنده شده و چه از نظر پراكندگی در میان كشورها و قاره‌ها و چه از نظر جمعیت سخن‌گویان بزرگ‌ترین خانواده است.

همه‌ی اروپا در چیرگی زبان‌های اروپایی است كه شاخه‌ای از زبان‌های آریایی به‌شمار می‌آید. در آسیا زبان‌های هندی و ایرانی میلیون‌ها سخن‎گو دارند و به دلیل استعمار دولت‌های اروپایی در چند سده‌ی گذشته،‌ همه‌ی قاره‌ی آمریكا و استرالیا و همچنین بخش بزرگی از آفریقا به زیر چیرگی زبان‌های اروپایی رفته است.

دیگر خانواده‌های بزرگ عبارتند از: دنباله . . .

 

نفوذ زبان و ادبیات فارسی در قلمرو عثمانی

امپراتوری عثمانی

زبان شیرین فارسی و فرهنگ گرانمایه‌ی ‌ایران سده‌های دراز در بخش بزرگی از جهان متمدن قدیم سروری و سرافرازی داشت، و از كرانه‌های اقیانوس اطلس تا اقیانوس كبیر، و از فرغانه تا بغداد، و از دهلی تا قسطنطنیه، و سرانجام از سنگاپور تا اسپانیا، زبان اهل ادب و ذوق و حال بود. در سده‌ی  هشتم هجری در همان سال‌ها كه معماران چیره‌دست ایرانی در ساختن بنای معروف الحمرا در اسپانیا می‌كوشیدند،‌ خنیاگران چینی برای ابن بطوطه جهان‌گرد مراكشی غزل سعدی را می‌خواندند:

تا دل به مهرت داده‌ام / در بحر فكر افتاده‌ام

چون در نماز استاده‌ام / گویی به محراب اندری

در همان سال‌ها كتیبه‌ی سنگ‌های مزار را در جاوه و سنگاپور به فارسی می‌نوشتند. ازآن‌جمله بر سنگ قبری از سال ۸۲۳ كه سی سال پیش در مالایا كشف شده، این غزل سعدی را نگاشته‌اند:

بسیار سال‌ها به سر خاك ما رود / كاین آب چشمه آید و باد صبا رود

در آن میان زبان و ادب فارسی در آسیای صغیر و دیگر سرزمین‌های قلمرو عثمانی جلال و شكوهی دیگر داشت. دنباله . . .

تیپ‌های گوناگون زن در داستان‌های معاصر ایرانی

تیپ های زن در داستان های معاصر

از زمانى که شهرزاد با گفتن داستان‌هایى از حیله و مکر زنان، آشوب دل شهریار را بیش‌تر مى کرد تا امروز این موجود عجیب‌وغریب و چندوجهى که با تاباندن نورهاى مختلف بر او طیف‌هاى جدیدى از شخصیتش را به نمایش مى‌گذارد، در داستان‌ها جاخوش کرده و بى‌حضورش داستان‌نویس براى رنگ‌وبودادن به نوشته‌اش باید به فکر مقدمه‌چینی دیگرى باشد. زن‌هاى هزار و یک رنگ هزار و یک شب، مادام بوارى، آناکارنینا، زن‌هاى بور و مشکى هیچکاک، زن‌هاى اندرونى‌نشین و مظلوم یا مظلوم‌نماى نویسندگان معاصرمان، صورتک‌هاى گوناگونی از زن را برایمان به تصویر کشیده‌اند. قدیمى‌ترین و پابرجاترین نقشى که زن‌ها در قصه‌ها به عهده داشته‌اند، نقش مادرانه بوده است. "زن – مادر" در داستان‌هاى مردانه و زنانه تقریبن حضور یکسانى دارد. ممکن است داستان‌نویس زن به علت احساس "هم‌ذات‌پندارى" با مادر داستانش، به داستان کیفیت دیگری بدهد، ولی در حس بنیادى‌اش با داستان‌نویس مرد تفاوت زیادى ندارد. به علت غریزى‌بودن مساله، فرهنگ و جغرافیا هم مانند جنسیت تاثیر مهمى در ایجاد و درک احساس مادرانه ندارد. دنباله . . .

8


تاریخ خط حرفی در ایران و جهان

می‌گویند كه هندوان در آغاز هر كتابی می‌نویسند: «درود بر كسی باد كه خط را اختراع كرد.» ما نیز چنین ستایشی را به‌حق در خور ‌آن كس می‌دانیم، چون كلید هر دانشی خط است. بی‌جهت نیست كه آغاز دوران تاریخی را با پیدایش خط میزان كرده‌اند. دیرزمانی است كه مردم جهان پی به اهمیت آن برده و خواسته‌اند كه بدانند كی و كجا و چه‌گونه اختراع شده است.

چنان‌كه از كتاب‌های فارسی و عربی و یونانی آشکار می‌شود، موضوع اصلی الفبا و مخترع آن چندین بار در تاریخ جهان زمینه‌ی بحث و جدل دینی و فرهنگی بوده است.

تا یك سده‌ی پیش موضوع الفبا را به‌گونه‌ای با روایات مذهبی مربوط كرده بودند كه كسی از ترس تكفیر جرات سخن‌گفتن در آن ‌باره را نداشت و كم‌كم موضوع بدین سادگی را با غرض‌های خاصی به موضوع باستان‌شاسی در آمیختند و  کوشیدند پرده‌ای بر روی تاریخ این اختراع شگفت‌آور بكشانند و مخترع خط الفبایی را به دست فراموشی بسپارند.

در اسناد كهن اروپایی مدركی دیده نمی‌شود كه از مخترع خط نامی برده باشد و هنگامی كه در این‌باره سخن می‌گویند، جز افسانه و اوهام چیز دیگری دستگیر كسی نمی‌شود. در ایران با این كه سده‌هاست كه به علت تعصب‌های جاهلانه و خراب‌كاری زندیقان از جعل و دست‌خوردگی در مدارك تاریخی فروگذار نشده است، با این همه خوشبختانه از لابه‌لای سطور تاریخ می‌توان اسناد و مداركی تاریخی و فنی یافت كه به‌گونه‌ای روشن تاریخ الفبا را نشان می‌دهند.

ما پیش از این‌كه وارد بحث تاریخی شویم توجه خوانندگان را به دو نكته جلب می‌كنیم: دنباله . . .

نقش و تصویر در ادبیات فارسی

زنده یاد هانری ماسه از ایران‌شناسان نسل گذشته تنها كسی است كه افزون بر آشنایی كامل با ادب فارسی به خلقیات و هنرهای عامیانه‌ی ایرانیان نیز توجه بسیار داشت. كتاب «اعتقاد و عادات ایرانیان»Croyances et coutumes Persanes,Paris 1938  حاصل نخستین آشنایی نزدیك و دلبستگی او به مردم این سرزمین بود. پس از آن در طی نیم‌ سده كوشش و با انتشار «تمدن ایرانی» و «منتخبات نظم و نثر فارسی» و ده‌ها مقاله جهانیان را بیش از پیش با شگفتی‌های تمدن و ادب ایران آشنا كرد، وی هرگز از مردم بازار و روستاها نیز غافل نشد و یكی از آخرین كارهای او در این زمینه مقاله‌ای با عنوان: Imagerie popoulaire de I'Iran است كه در مجله‌ی آر آزیاتیك جلد پنجم – بخش ۳ -  سال ۱۹٦۰ به چاپ رسیده است و ما برای معرفی بیش‌تر این زبان‌دان و ایران‌شناس بزرگ برگردان فارسی آن را در پایین می‌آوریم:

در سده‌ی نوزدهم میلادی در ایران برای انتشار چند روزنامه چاپ‌خانه‌ای تأسیس كردند كه در واقع دستگاه چاپ سنگی (لیتوگرافی) بود. این روش تا آخرین سال‌های این سده  برای چاپ روزنامه، نشریات عامیانه و متن‌های ادبی و علمی به كار می‌رفت . برخی از این كتاب‌ها كه به دقت لیتوگرافی شده با هنرهای عامیانه‌ی ایران بستگی دارد، چه گروهی از سازندگان تصویرهای آن‌ها به‌ویژه میرزاحسین از خلقیات معاصران خود الهام می‌گرفتند. برای مثال، من چاپ زیبای هزار‌و‌یكشب (۱۲۷۳)، مجموعه ضرب‌المثل‌ها (۱۲۷۳) و اسكندرنامه‌ی منظوم (۱۲۷۴) (۱) را نام می‌برم . دنباله . . .

 

درباره‌ی نقد شعر

(چه‌گونگی نقد شعر نو)

نقد شعر فارسی

طی سال‌های اخیر درباره ی شعر و نقد شعر کهن و شعر امروزی در کشور ما کتاب‌ها و رساله‌های فراوانی نوشته شده است. یکی از جالب‌ترین کتاب‌ها در این میانه "صور خیال در شعر فارسی" از شفیعی کدکنی است. در کتاب ذکرشده نخست این صور خیال مورد بحث نظری بسیار وسیع قرار می‌گیرد و سپس بر شعر فارسی از آغاز سده‌ی سوم هجری تا سده‌ی ششم هجری (دوران امیر معزی و لامعی و ارزقی) انطباق می‌یابد و امید است این بررسی که گویا مجلدات متعددی را در بر خواهد گرفت ادامه یابد. (. . .)

از آثار دیگری که این‌جانب با آن‌ها آشنا هستم . . .  دنباله . . .

 

قصه و قصه‌پردازی در مثنوی مولوی

قصه های مثنوی مولوی

مثنوی، شاهكار عرفانی سده‌ی هفتم و از ستون‌های چهارگانه‌ی ادب فارسی، از معدود آثاریست كه در عین دیرینگی، از بسیاری جوانب همچنان تازگی و طراوت خود را حفظ نموده است. زبان راوی، سادگی و بی‌پیرایگی لفظی، معنی ژرف و سهل و ممتنع، به‌كارگیری قصه و تمثیل و به تبع آن، جهان‌شمول‌بودن این شاهكار جاوید ادب پارسی بدان تازگی بخشیده است و آن را از بسیاری جوانب از جمله در ساختار داستانی، قابل‌بررسی ساخته است. ما در این نوشته با نگاهی كلی به داستان‌های مثنوی، به بیان نوع ادبی قصه‌ها، برخی ویژگی‌های ساختاری و سرانجام بررسی مهم‌ترین عناصر داستانی در آن‌ها خواهیم پرداخت. دنباله . . .

 

نقش و کاربرد قصه در ادب فارسی

افسانه های ایرانی 

قصه از برجسته‌ترین و رایج‌ترین گونه‌های ادبیات عامه است كه با طبیعت و زندگی مردم پیوند نزدیك دارد ، گوناگونی یك قصه و نقل آن به این سبب است كه ادبیات عامه در آغاز صورت شفاهی داشته و از فردبه‌فرد و نسل‌به‌نسل دیگر انتقال یافته و سپس برای بقا و استمرار در هر عصر و دوره و در هر جامعه و فرهنگ، خود را با نظام اجتماعی رایج تطبیق داده و با الگوهای اجتماعی آن جامعه و آن دوره هم‌نوا نموده است.
ساخت معنایی قصه بر دو اصل واقع‌گرایی و خیال‌پردازی نهاده شده است. آمیختگی این دو اصل یا خصلت، قصه را زیباتر و دل‌پذیر و مقبول طبع عام و خاص كرده است. دنباله . . .

 

نگارواره  در  ادبیات  فارسی

مینیاتور ایرانی 

نگارواره نقاشی نیست، بلکه "نوشتاری است که می‌خواهد نقش نقاشی را ایفا کند". اما در ادبیات کلاسیک فارسی نگارواره ها در شبکه‌ی صور خیال به سود دنیای غیرواقعی محو می‌شوند. از این رو با وجود اصالت رنگ‌ها در متن‌های ادبی ما، حجم‌ها و حدود آن‌ها نادرست‌اند. این امر در مینیاتور ایرانی نیز چنین است. در مقاله‌ی حاضر، ما بدون بررسی تاثیر و تاثر میان مینیاتور و ادبیات، این وجه، یعنی حضور ابزاری و غیرواقعی نگارواره‌ها در ادبیات فارسی را در مقایسه با ناواقع‌گرایی مینیاتور بررسی می‌کنیم و سپس به وجود نگارواره ها در برخی آثار از شعر معاصر فارسی اشاره می‌کنیم. دنباله . . .

به‌کارگیری عدد در ادبیات فارسی

 

«عدد» كلمه‌ای است كه برای شمردن اشیاء و اشخاص به كار می‌رود و شماره‌ی آن‌ها را بیان می‌كند. آن‌چه با عدد شمرده می‌شود، «معدود» نام دارد. مانند: چهار درخت، پنج كتاب، هفت دانش جو

در مثال‌های بالا چهار، پنج و هفت را «عدد» و درخت، كتاب و دانش‌جو را «معدود» می‌گویند.

عدد چهار گونه است: دنباله . . .

تاریخچه‌ی زبان پارسی در آذربایجان

داستان کوراوغلی

در كتاب «البلدان یعقوبی» می‌خوانیم: «مردم شهرهای آذربایجان و بخش‌های آن، آمیخته‌ای از ایرانیان آذری و جاودانیان قدیمی، خداوندان شهر (بذ) هستند كه جایگاه بابك (خرمی) بود.» ۱

در فتوح البلدان بلاذری (تألیف ۲۵۵ ق / ۲۴۸ خ) نیز در فصل «‌فتح آذربایجان» خبر از فهلوی‌بودن زبان آذربایجان می‌دهد.۲

در این‌كه زبان مردم آذربایجان ایرانی بوده، جای تردیدی نیست. بی‌گمان «‌آذری» از لهجه‌های ایرانی به‌شمار می‌رفته است و همه‌ی مؤلفان اسلامی نخستین سده‌های هجری در این‌باره اتفاق نظر دارند. دنباله . . .

 

تاثیر ترجمه بر واژگان و دستور زبان فارسی

تاثیر ترجمه بر واژگان فارسی

زبان فارسی دارای جنبه‌ها و جلوه‌های متنوع و متعددی است كه پژوهش درباره‌ی همه‌ی آن‌ها برای فرزندان این مرزوبوم وظیفه‌ای است حتمی و لازم. مثلن پژوهش درباره‌ی زبان‌های ایرانی پیش از اسلام، لهجه‌های محلی، زبان دری كهن و آثار بسیاری كه از آن باقی مانده است و همچنین پژوهش درباره‌ی زبان فارسی معاصر، بر ما فرض است، ولی آن‌چه بیش از همه مورد نیاز ماست، فارسی معاصر است و چون فارسی معاصر و آینده تحت تأثیر ترجمه‌ از زبان‌های اروپایی قرار دارد و خواهد داشت، مهم‌ترین مساله‌ی زبان فارسی برای ما ترجمه است و سایر مسایل این زبان مانند تصحیح متن‌های قدیم و زبان‌های پیش از اسلام در درجه‌ی دوم اهمیت قرار دارد. یكی از ایرادهای كار دانشگاه‌ها و آموزگاران ادبیات این است كه به این مساله حیاتی یعنی فارسی معاصر و ترجمه، توجه لازم را نكرده‌اند و در نتیجه زبان امروز ما تحت تأثیر ترجمه‌های بد و ناقص قرار گرفته است كه ده‌ها اصطلاح ترجمه‌ای نامناسب حاصل آن است. اصطلاح‌هایی چون: قوه‌ی مقننه، قوه‌ی مجریه، قوه‌ی قضاییه، فوق‌الذكر، اتخاذ تدابیر لازم و ده‌ها مانند آن. دنباله . . .

پژوهش در ادبیات عامیانه‌ی ایران

داستان های عامیانه

من از كمی پیش از انقلاب، نخست با محیط و سپس با همكاران فعال در زمینه‌ی مطالعات فرهنگ مردم ایران در تماس نزدیك بودم و همواره کوشیدم این رابطه را حفظ كنم. با توجه به این تجربه در این مقاله بر چهار موضوع تاكید می‌كنم: نخست تعریف كوتاهی از پژوهش ادبیات عامیانه به عنوان حوزه‌ای كه می‌توان آن را در بین مطالعات فرهنگ مردم و انسان‌شناسی قرار داد. دوم، تاریخچه‌ی این مطالعات در ایران؛ سوم، اشاره به برخی از مهم‌ترین مضمون های پژوهشی در ادبیات عامیانه‌ی ایران و چهارم، نتیجه‌گیری و ارایه‌ی تصویری از مسایل كنونی و راه‌های حل آن ها. دنباله . . .

داستان‌نویسی از فرهنگ مردم

داستان های فولکلوریک

 ادبیات كهن ایران یا منظوم است یا منثور (و گاه نثر و نظم با هم)؛ و به یك اعتبار به دو بخش مهم تقسیم می‌شود: حماسی و عشقی. گنجینه‌ی ادبیات داستانی قدیم ایران عمدتن شامل این دو گروه  است، یعنی یا حماسی است یعنی توصیف اعمال پهلوانان و بیان رشادت‌ها و مردانگی‌ها و ازجان‌گذشتگی‌هایشان و افتخاراتی كه برای قوم، میهن، ملت و یا شخص خود به ارمغان آورده‌اند كه نمونه‌ی كامل آن شاهنامه‌ی حكیم بزرگوار ابوالقاسم فردوسی توسی است، و یا عاشقانه است كه شاید سخن‌گفتن از احساسات شخص باشد، ولی با مضمون وسیع و توصیف «من» برتر و گسترده‌تر شاعر. به عبارتی، بیان عشق است میان دو جنس مخالف و بی‌تابی ها و دلبستگی‌هایشان كه نمونه‌ی مثال‌زدنی آن داستان‌های حكیم نظامی است. چون: خسرو و شیرین، شیرین و فرهاد و ... دنباله . . .

 

قصه‌های عامیانه و "طوطی‌نامه"

 

قصه یكی از اجزای ادبیات عامیانه است. «قصه» در لغت به معنی حكایت و سرگذشت است و در اصطلاح به آثاری اطلاق می‌شود كه در آن‌ها تأكید بر رویدادهای خارق‌العاده بیش‌تر از تحول آدم‌ها و شخصیت‌هاست. در قصه یا حكایت، محور ماجرا بر رویدادهای خلق‌الساعه قرار دارد: «رویدادها، قصه‌ها را پدید می‌آورد و در واقع ركن بنیادی آن را تشكیل می‌دهد، بی ‌آن‌كه در گسترش و بازسازی قهرمان‌ها و آدم‌های قصه نقشی داشته باشد.» (۱) ویژگی‌های قصه‌ها به‌گونه‌ی خلاصه بدین قرار است: دنباله . . .

 

       آسیب‌شناسی جنبش سره‌نویسی 

 

یکی از جنبش‌های ایرانیان پس از انقلاب مشروطه جنبش سره یا پاک‌نویسی در زبان فارسی است. جنبشی که از همان آغاز همراهان و دشمنان بسیار جدی داشته است و امروز پس از یک سده، نه می‌توان گفت که این جنبش پیروز شده است و نه می‌توان دستاوردهای آن را نادیده گرفت. این که زبان در ایران در سده‌ی بیست و یکم از زبان آغاز سده‌ی بیستم فارسی‌تر است دستاورد همین جنبش است، درحالی‌که سره‌نویسان در میان نویسندگان (چه در آن زمان و چه امروز) اقلیتی کوچکند. برای آسیب‌شناسی این جنبش، به‌تر است اندکی با تاریخچه‌ی نثر فارسی دری آشنا شویم. دنباله . . .

شعرشناسی

شعر فارسی 

وقتی از شما بپرسند شعر خوب یعنی چه، آیا می‌توانید فورن به آن پاسخ دهید؟

در این باب ادیبان عرب و عجم بسیار بحث کرده‌اند و آن‌چه سرانجام به ما پاسخ داده‌اند این بوده است که: شعر خوب آن است که ذوق انسان آن را انتخاب کند. با این تعریف اگرچه می‌توان فهمید شعر خوب چیست ولی نمی‌توان دلیل خوبی آن را ذکر کرد.

آن‌چه ما می‌خواهیم روی آن بحث کنیم، قدری بالاتر از این مقدار وصف است. ما می‌خواهیم روی آن قصور فکری و طفره‌ای تحقیق کنیم که از پدران ادیب و علمای معانی برای ما به میراث رسیده است. ما می‌خواهیم قدری دقیق‌تر شده و مقیاس و قاعده‌ی محقق‌تری را به دست آوریم. دنباله . . .

 

ریشه‌های تاریخی اصطلاحات و  ضرب‌المثل‌های فارسی

ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی 

 ١ – آب از سرچشمه گل‌آلود است

( اختلاف و نابه‌سامانی در هر کاری ناشی ار بی‌کفایتی و سوءتدبیر مسوولان است. "آب از سرچشمه گل‌آلود است"  عبارتی است که ریشه‌ی تاریخی دارد و از زبان بیگانه به فارسی ترجمه شده است).

● ( لطائف الطوائف ، برگ  ١٣۹ ): خلفای اموی جمعن ١۴ نفر بوده‌اند که از سال ۴١ تا ١٣۶ هجری در سرزمین پهناور اسلامی خلافت کرده‌اند. در میان ایشان هیچ‌یک در مقام فضیلت و تقوا همتای خلیفه‌ی هشتم، عمر بن عبداعزیز، نبوده است. این خلیفه تعالیم اسلامی را تمام‌وکمال اجرا می‌کرده است؛ دوران کوتاه خلافتش همراه با عدل و داد بود و بدون تکلف و تجمل زندگی می‌کرد.

روزی این خلیفه از عربی شامی پرسید: عاملان من در دیار شما چه می‌کنند و رفتارشان چه‌گونه است؟

عرب شامی با تبسمی رندانه پاسخ داد: دنباله . . .

 

فردوسی‌ستیزی مدزن

تاریخ نویس متقلب

در شماره‌ی هفتم و هشتم مجله‌ی «گوهران» (بهار و تابستان ۸۴، جلد دوم، برگ‌های ۳۴۸ـ ۳۵۹) مقاله‌ای از دكتر محمد قراگوزلو با عنوان اصلی «تابوی فردوسی در محاق نقد» و عنوان فرعی «طرح مباحثی نو در فردوسی پژوهی» به چاپ رسیده ‌است.

عنوان مقاله هر خواننده‌ی علاقه‌مند به فردوسی را به خواندن آن بر می‌انگیزد، ولی افسوس آن چه نصیب او می‌شود «چیزی است كم‌تر از هیچ». چرا؟ خدمتتان عرض می‌كنم. تابوشكنی و ساختارشكنی از همان آغاز در ساختار مقاله به چشم می‌خورد و «درآمد 0» ( که منظور صفر است!) دنباله . . .

 

استوره‌ها و ادبیات کودکان

آرش کمان گیر

در این مقاله شیوه‌ی استفاده از استوره‌های ایرانی برای کودکان مورد بررسی و پژوهش قرار گرفته و از آن‌جا‌ که شایسته است نویسنده‌ی داستان‌های کودکان به یافته‌های علمی و نوین پژوهشگران توجّه داشته‌ باشد، نخست داستان «آرش کمان‌گیر» از ادبیات ایران باستان و ادبیات فارسی و عربی بیان شده و پس از آن بازنویسی این داستان از "احسان یارشاطر" آورده ‌شده‌ است. سپس آثاری که در ادبیات معاصر بر بنیاد شخصیت آرش کمان‌گیر پدید آمده‌اند معرّفی شده‌اند. در پایان نیز خلاصه‌ای از مقاله‌ی «آرش کمان‌گیر؛ مژده‌آور باران» که سیمای جدیدی از آرش کمان‌گیر در آن ارایه شده، آمده ‌است و در پایان پیرامون نوشتن داستان‌های استوره‌ای نوین برای کودکان با توجّه به یافته‌های علمی و نوین، طرح، راه‌کارها و پیشنهادهایی ارایه شده‌اند. دنباله . . .

 

آمیزش ناسازها (بیان پارادوکسی) در ادب فارسی

واژه‌ی Paradox  از كلمه‌ی ‌لاتینی‌ Paradoxum برگرفته ‌شده ‌‌و Paradoxum خود مركب ‌از Para به ‌معنی ‌مخالف ‌و مقابل ‌و doxa به ‌معنی ‌رأی ‌و اندیشه ‌است‌. آن‌چه‌ در این ‌نوشته ‌مورد نظر ماست‌ معنی ‌این ‌كلمه ‌در اصطلاح‌ علم ‌بلاغت ‌است ‌و در این ‌علم ‌آن ‌را بیش‌تر در معنی ‌سخنی ‌دانسته‌اند كه‌ با ظاهر متناقض ‌و مهمل‌ دارای ‌معنی‌ درست ‌و ارزش ‌زیبایی‌شناسی ‌باشد. (۱)
در زبان ‌فارسی‌، پارادوكس ‌را به ‌"تناقض‌"، "تناقض ‌ظاهری‌"، "بیان ‌نقیضی‌"، "ترویج ‌تضاد"، "تلقیح ‌تضاد"، "ناسازی ‌هنری‌"، "موالاه‌العدو"، "متناقض‌نما" و... ترجمه ‌كرده‌اند. این ‌آرایه‌ی ‌ادبی‌ كه ‌یكی ‌از عامل‌های ‌زیبای‌ برجستگی‌ كلام‌ است ‌با آرایه‌ای‌ كه‌ در كتاب‌های‌ بلاغی ‌قدیم ‌با عنوان‌"تضاد" یا "طباق‌" مورد بحث ‌قرار گرفته‌ست‌- اگر چه از یك مقوله‌اند - از دید زیبایی‌شناسی بسیار متفاوتند. برای نمونه به بیت زیر بنگرید: دنباله . . .

 

دفاع از فارسی امروز

آقای ناصر تقوایی، فیلم‌ساز، درباره‌ی فارسی حرف‌هایی زده شبیه حرف‌های خیلی‎های دیگر. حرفش این است که حرف روزنامه‎ها و تلویزیون را نمی‌فهمد و نتیجه گرفته که معنی کلمه‎ها عوض شده و “زبان فارسی تحلیل رفته، کوچک شده و معانی‌اش را ازدست داده” که من بعید می‌دانم این‌طور باشد.

این که معنی کلمه‌ها عوض شده که دعوا ندارد. تا بوده و بوده معنی کلمه‎ها در حال عوض‌شدن است. اگر عوض نشود عجیب است. از قرن هفتم تا حالا کلمه‌ی “بسیج” در فارسی بوده. ولی معنی الانش را مقایسه کنید با معنی آن در تاریخ بیهقی. یا این فحش محبوب دخترها “کوفت” که کاملن معنی قدیمش را از دست داده.  

زبان تغییر می‌کند. تغییرهایی که ما شاید خوشمان نیاید. نسل شما می‌گفت: “گاف داد”، نسل بعدی گفت: “سه کرد” و حالا می‌گوید: “سوتی داد”. و شما متوجه معنی‌اش نمی‌شوید. خوب اگر تعصب نداشته باشید، معنی این یکی را هم متوجه می‎شوید. گیریم که خودتان هنوز اولی را به کار ببرید. دنباله . . .

پور سینا و ادبیات

(نگاهی بر کارهای ادبی پور سینا)

پور سینا

کوشش ما در این نوشتار در آن است که کارهای پور سینا را در ادبیات یادآوری کنیم و کوشش کنیم مقایسه‌ای نیز میان بوتیقای او که مهم‌ترین کارش در ادبیات است و شرح و توضیحی از فن شعر ارستو است، داشته باشیم. بدین جهت در آغاز نخست اشاره‌ای کوتاه به کارهای ادبی و فلسفی پور سینا می‌کنیم و سپس به مقایسه‌ی بوتیقای شیخ‌الرئیس با فن شعر می‌پردازیم. دنباله . . .

 

رمان تاریخی در ادبیات معاصر ایران 

پیدایش رمان تاریخی نوین فارسی کاملن تازگی دارد. نخستین آزمایش در این نوع ادبی، چنان‌که پروفسور ادوارد براون (۱) در جلد چهارم اثر استادانه‌ی خود در ادبیات فارسی (برگ‌های ۴۶۴- ۴۶۶) نشان داده، به قلم شیخ موسی همدانی، مدیر مدرسه‌ی نصرت در شهر همدان بوده است. رمان عشق و سلطنت او ظاهرن در سال ۱۳۳۴ قمری نوشته شد و سه سال بعد در همدان به چاپ رسید.
آقای چایکین (۲) نویسنده‌ی کتاب شرحی مختصر درباره ادبیات فارسی نوین (۳) که به زبان روسی در مسکو چاپ و منتشر شده است، از رمان شیخ موسی خبر نداشته و در این نوشته‌ی خود، اثر صنعتی‌زاده به نام "دام‌گستران" یا "انتقام‌خواهان مزدک" را که در سال ۱۹۲۱م در بمبئی منتشر شده (۴) نخستین رمان تاریخی معاصر ایران معرفی کرده است. برتلس (۵) نیز در پژوهش خود درباره‌ی کتاب «رمان تاریخی قرن بیستم فارسی» نوشته‌ی ادواردویچ (۶)  می‌نویسد این رمان را صنعتی‌زاده در زمانی که بیش از چهارده سال سن نداشته نوشته است، ولی آن را در سال ۱۹۲۱م در بمبئی و سپس در سال ۱۳۰۴ش در تهران به چاپ رسانده است. دنباله . . .

 

آموزش و پرورش در دوران‌های باستانی ایران

(دوران‌های پیش از اسلام)

آموزش و پرورش در ایران باستان

در بحث و بررسی درباره‌ی آموزش و پرورش عصرهای باستانی ایران، کمبود شدید مدارک و اسناد وجود دارد و هر اندازه به تاریخ ورود اسلام به ایران نزدیک می‌گردیم، اسناد این‌چنینی افزایش می‌یابد. بااین‌حال افزایش چنین اسنادی هرگز بدان حد نیست که بتوان مستقیمن به آموزش و کیفیت آن در عصرهای باستانی دست یافت.
لیکن با توجه به نوشته‌های مورخان غربی دوران باستان و همچنین اسناد و کتیبه‌های برجای‌‌مانده از آن دوران و با اندکی تعمق و تحلیل تاحدی می­توان از آموزش و پرورش عصرهای باستانی ایران و ویژگی‌های آن‌ها آگاه گردید.

با نگاهی به شواهد برجای‌مانده از دوران‌های باستان می­توان گفت که در ایران باستان عوامل اولیه­ی آموزش و پرورش به قرار زیر بوده‌اند: دنباله . . .

 

کاریکلماتور، گونه‌ای از نثر معاصر فارسی

پرویز شاپور

کاریکلماتور گونه‌ای از نثر معاصر است که برخی از ادیبان آن را به عنوان یک نوع ادبی پذیرفته‌اند. این واژه را که از دو کلمه‌ی «کاریکاتور» و «کلمه» مشتق شده است، نخستین بار احمد شاملو در مجله‌ی خوشه، سال ۱۳۴۷ پیشنهاد كرد و با وجود مخالفت‌های برخی افراد به علت ساختار جعل‌شده‌ی این ترکیب، جای خود را در ادبیات امروز ایران باز کرد. کاریکلماتور گونه‌ای از طنز ترسیمی و کاریکاتوری است که با واژه‌ها بیان می شود و انواع گوناگون و موضوع‌های متنوع اخلاقی، اجتماعی، عاشقانه و... را دربرمی‌گیرد. پرویز شاپور (۱۳۰۲ـ ۱۳۷۸) پیشگام این نوع ادبی در ایران بوده است و کم‌کم افراد دیگری نیز در این شیوه قلم زدند که به‌تفصیل در این مقاله به آن خواهیم پرداخت: دنباله . . .

اگر در خانه کس است، یک حرف بس است

(درباره‌ی لزوم تغییر خط فارسی)

خط ناتوان فارسی

عیب‌جویی از خط عربی تازگی ندارد. ادیب و مورخ معروف ایرانی «ابوعبدالله حمزة بن حسن اصفهانی» که در میان سال های ۳۵۰ و ۳۶۰ هجری درگذشته است، بیش از هزار سال پیش از ما به معایب بسیار این خط برخورده و کتاب مبسوط و مستقلی به زبان تازی در این زمینه نوشته است به نام «کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف». یگانه نسخه‌ی این کتاب در کتاب‌خانه‌ی مدرسه‌ی خان مروی در تهران است و تعجب در این است که در نتیجه‌ی بدی خط، نام همین کتاب را به‌غلط خوانده و کلمه‌ی «حدوث» را «حروف» خوانده‌اند.

بحث درباره‌ی معایب این خط بسیار دراز است و می‌توان کتاب جداگانه‌ی پرحجمی در این زمینه فراهم کرد. ناسازگاری این خط با زبان فارسی به اندازه‌ای است که به این اختصار نمی‌توان برگذار کرد. درحال‌حاضر بسیاری از کلمات فارسی اصیل هست که در تلفظ و اِعراب آن‌ها در قسمت‌های مختلف ایران اختلاف دارد.  دنباله . . .

 

بازتاب جنسیت در کتاب‌های درسی ایران

بازتاب جنسیت در کتاب های درسی ایران

کتاب‌های درسی آیینه‌ی تمام‌نمای سیاست‌های ایدئولوژیک،‌ فرهنگی،‌‌ سیاسی و اجتماعی است. در جوامع مبتنی بر خودکامگی حزبی،‌ دینی،‌ نظامی و شخصیتی،‌ گرایش‌های فردپرستی، شخصیت‌ستایی و القاء و تنفیذ زورمندانه‌ی ایده‌ئولوژیک حزبی ـ دینی در کتاب‌های درسی نظری (مانند : ادبیات،‌ تعلیمات احتماعی،‌ تاریخ و حتا جغرافیا) بازتاب می‌یابند و تعاون و همبستگی اجباری،‌ بدون توجه به تنوع فرهنگی، باورهای قومی،‌ بومی، گروهی و فردی، بر همگان،‌ اعم از زن و مرد، تحمیل شده، حتا تفاوت‌های جنسیتی،‌ سنی، شغلی نیز نادیده گرفته می‌شوند.
برای تکوین، اجرا و تداوم دموکراسی باید مردم، یا ملت،‌ دولت را از خود و خود را از دولت بپندارند. تصادفی نیست که امروزه به جای “دولت صرف” (state)، “دولت ـ ملت” (Nation-State) را ترجیح می‌دهند. این اصطلاح ظاهرن ساده‌ی دوکلمه‌ای، از بار اقتداری و قانونیت شایانی برخوردار است، بدین معنا که دولت همانند خود ملت است و ملت گویی که خود دولت است، به کار می‌رود.‌ واژه‌ی “national” در زبان‌های لاتین و آلمانی ـ انگلیسی معادل با “کشوری” و “دولتی” است؛ به‌گونه‌ای که در زبان فرانسه "education nationale" یعنی “آموزش و پرورش دولتی” و "police nationale"  یعنی “پلیس دولت مرکزی” یا “پلیس کشوری” که از "police municipale" پلیس شهری یا شهرداری متفاوت است. دنباله . . .

9


گفت‌وگو پیرامون تارنمای "زبان و ادبیات فارسی"

تارنمای زبان و ادبیات فارسی

اخیرن همکار گرامی من آقای کورش جوشن لو گرداننده‌ی تارنمای گران‌بهای "سرای دانای توس" پیرامون مراد من از راه‌اندازی تارنمای "زبان و ادبیات فارسی"، شیوه‌ی کار و موازین حاکم بر این تارنما، برنامه‌ های آینده‌ی آن و همچنین در زمینه‌ی برخی مسایل خط و زبان و ادبیات فارسی، خواهان گفت‌وگویی با من شدند که من با علاقه‌ی فراوان این درخواست را پذیرفتم و در حد بضاعت خودم به پرسش‌های ایشان در زمینه‌های یاد شده پاسخ دادم.

آن گروه از خوانندگان ارجمند من که علاقه‌مند به آشنایی با مطالب این گفت‌وگو هستند، می‌توانند متن این گقت‌وگو را در این‌جا بخوانند. با سپاس آریا ادیب

 

گقت‌وگو با روز جهانی کتاب کودک

(نگاهی به وضعیت ادبیات کودکان در ایران)

- از شما خواهش می‏کنم خودتان و آرمان‏تان را معرفی کنید.

- من «دوم آوریل / روز جهانی کتاب کودک» هستم که از سال ۱۹٦۷ میلادی، در سراسر جهان جشن گرفته می‏شوم تا با آرمان ایجاد علاقه به مطالعه و توجه به کتاب کودک، کتاب‏خوانی در میان کودکان گسترش یابد.

-  چرا «دوم آوریل»؟

این روز به افتخار زادروز «هانس‏کریستین آندرسن» برگزیده شده است. او در دوم آوریل سال ۱۸۰۵ میلادی در دانمارک به‏دنیا آمد. نام کوچکش «هانس‏کریستین» یک نام سنتی دانمارکی است و هر دو با هم یک اسم به‏ شمار می‏روند. او نخستین داستانش را به ‏نام «شبح در گور پَلنَتوک» در سال ۱۸۲۲م منتشر کرد. «هانس‏کریستین» تا سال ۱۸۲۷ در مدرسه‌های گوناگونی درس خواند و زبان انگلیسی و آلمانی و اسکاندیناویایی را فراگرفت. وی بعدها آن سال‏ها را بدترین و تلخ‏ترین سال‏های زندگی‏اش نامید و گفت مدرسه او را از نوشتن دلسرد می‏کرد و همواره در «ساختن شخصیت خودش» مورد سوءاستفاده قرار می‏گرفت و هم‏کلاسی‏هایش با او بدرفتاری می‏کردند.  دنباله . . .

چه‌گونگی پیدایش پرسش‌های شگفت‌آور خیام

حکیم عمر خیام نیشابوری

غبارروبی از چهره‌ی واقعی اندیشمندان گذشته و شناخت راستین آنان، جز با آگاهی از رویدادهای زمانه‌ی آنان و آشنایی با وضعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روزگارشان به‌شایستگی صورت نمی‌پذیرد. حكیم عمر خیام نیشابوری که به احتمال زیاد در سال ٤۳٩ ق. به دنیا آمده و در ۵١۷ درگذشته است نیز از دایره‌ی این باور بیرون نیست. روزگار او با رویدادهای رنگارنگ و پیشامدهای گوناگونی روبه‌رو بوده است و پی‌بردن به ریشه‌های شكل‌گیری اندیشه‌های او، بررسی اوضاع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران، پیش از سده‌ی پنجم و درنگ در جریان‌های فكری و مذهبی آن دوران را ضروری می‌نماید. ویژگی‌های برجسته‌ی اندیشه‌های خیام عبارت است از: دنباله . . .


 
شاعرانی که با آن‌ها گریسته‌ام

فریدون مشیری

وقتی به شعر معاصر نگاه می‌كنم، مخصوصن در این‌جا كه هیچ كتابی و جُنگی و سفینه‌ای هم در اختیار من نیست، شاعران در برابرم در چند صف قرار می‌گیرند:

یك صف، صف شاعرانی است كه من با آن‌ها گریسته‌ام ؛ مثل گلچین گیلانی، حمیدی شیرازی، شهریار، لاهوتی، عارف قزوینی و چند تن دیگر.

یك صف، صف گویندگانی است كه با آن‌ها شادمانی داشته‌ام و خندیده‌ام، نه بر آن‌ها كه با آن‌ها و بر زمانه و تاریخ و آدم‌های مسخره‌ی روزگار از سیاستمدار خائن تا زاهد ریاكار و همه‌ی نمایندگان ارتجاع و دشمنان انسانیت شاعرانی مثل سیداشرف، ایرج، عشقی، روحانی، و افراشته و بهروز و چند تن دیگر.

یك صف، صف شاعرانی است كه شعرشان مثل چتری است كه روی سرت می‌گیری تا از رگبار لجنی كه روزگار بر سر و روی آدمیزادان پشنگ می‌كند، خود را محافظت كنی، مثل شعرهای بهار و پروین و عقاب خانلری و شعر چند تن دیگر.

یك صف هم صف شاعرانی است كه به تحسین سر و وضع هنرشان یا بعضی لحظه‌ها و تجربه‌های خصوصی‌شان می‌پردازی، مثل توللی (در بافت تاریخی «رها»)، سپهری (در حجم سبز)، فروغ (در تولدی دیگر)، و بعضی كارهای كوتاه و ژرف نیما .

یك صف هم صف شاعرانی است كه هر وقت نامشان را می‌شنوی یا دیوانشان را می‌بینی، با خودت می‌گویی: حیف از آن عمر كه در پای تو من سر كردم .

یك صف یك‌نفره هم هست كه ظاهرن در میان معاصران «دومی» ندارد و آن صف مهدی ‌اخوان‌ثالث است كه از بعضی شعرهایش در شگفت می‌شوی . من از شعر بسیاری ازین شاعران، كه نام بردم، لذت می‌برم ولی در شگفت نمی‌شوم؛ جز از چند شعر اخوان، مثل «آنگاه پس از تندر»، «نماز»، و «سبز». فریدون  مشیری، در نظرمن، در همان صف شاعرانی است كه من با آن‌ها گریسته‌ام. شاعرانی كه مستقیمن با عواطف آدمی سروكار دارند. دنباله . . .

 

جایگاه عدد "هفت" در ادب فارسی و فولکلور ایرانی

از زمان های بسیار قدیم عدد "هفت" عدد محبوب بسیاری از قوم‌ها، به‌ویژه قوم‌های شرقی بوده است. این عدد همواره از تقدسی خاص برخوردار بوده و نشانه‌ای از یك نظم كامل یا دوره‌ی كامل بوده است. برای آن اشاره به كمال روح و ماده قایل بوده‌اند و هر جا كه لازم بوده مجموعه‌ای را بدون نقص ذكر کنند، از این عدد "سحرآمیز" استفاده می كرده‌اند. شاید این جنبه‌ی ماوراء طبیعی از زمانی به عدد هفت نسبت داده شده است كه گذشتگان به وجود برخی از پدیده‌های طبیعی با همین شمار پی‌بردند. مانند هفت رنگ اصلی یا هفت سیاره كه سومری‌ها آن‌ها را كشف كردند و پرستش کردند، از آن پس بود كه توجه قوم های دیگر نیز به این عدد جلب شد و نفوذ آن را می‌توان در خط فكری و آثار بازمانده از این قوم‌ها دید.

تقسیم سال به دوازده ماه و تقسیم هر ماه به چهار هفته و هفته به هفت روز كه به شماره‌ی همان سیاره‌های هفتگانه است یكی از آثار تأثیر این تفكر در دانشمندان كلده است. بعدها این نوع تقسیم‌بندی به ملت‌های دیگر و از جمله ایرانیان هم منتقل شد. دنباله . . .

زمان و زندگی فردوسی

جای بسی دریغ است كه از زندگی‌ شخصی‌ حكیم ابوالقاسم فردوسی سراینده‌ی شاهنامه و آفریدگار ساختارِ كنونی حماسه‌ی ملّی ِ ایران ــ كه اكنون افزون بر یك هزاره از روزگار ِ او می‌گذرد ــ آگاهی‌های فراگیر و روشنگر و رهنمونی نداریم. تنها از راه باریك‌بینی در پاره‌ای از رویكردها و اشاره‌های برخی از هم‌ْ‌روزگارانش و یا نزدیكان به دوره‌ی او و نیز آن‌چه خود وی در میانْ‌پیوست‌های داستان‌های سروده‌اش در بیان حال و دردِ دل و نمایش چه‌گونگی گذران ِ زندگی خویش آورده است، می‌توانیم چهره‌ای نه‌چندان دقیق از وی و نموداری نارسا از زندگی‌نامه‌اش را در ذهن خود بازسازیم.
بیش‌تر  آن‌چه تاریخ‌نگاران و تذكره‌نویسان ِ سده‌های پس از فردوسی درباره‌ی زندگی  او و پیوندهای وی با همْ‌روزگارانش نوشته‌اند، پایه و بنیاد ِ پژوهشی‌ِ درست و استواری ندارد و از گونه‌ی افسانه‌پردازی‌هایی‌ست كه نمونه‌های فراوانی از آن‌ها را در سرتاسر تاریخ فرهنگ و ادب ما درباره‌ی بزرگان و نام آوران می‌توان یافت. انبوه ِ این افسانه‌ها با شرح حال راستین و پذیرفتنی‌ شاعر، دیگرگونگی و فاصله‌ی بسیار دارد.
امروزه نیز با همه‌ی كوشش‌های فردوسی‌شناسان و شاهنامه‌پژوهان و روش‌مندی نسبی جُستارها و بررسی‌هاشان ، به سبب دردست‌نبودن خاستگاه‌ها و پشتوانه‌های بسنده، رسیدن به برآیندی سزاوار در این راستا كاری‌ست بس دشوار. هم ازین روست كه بیش‌تر پژوهندگان، به‌حق بر این باورند كه در این زمینه باید سخت با پروا و احتیاط سخن گفت و از هرگونه خیال‌پردازی پرهیخت. دنباله . . .

 

قصه‌ها و افسانه‌های فارسی

 

افسانه‌خواندن و افسانه‌شنیدن یکی از نیازمندی‌های روح آدمی است. نیروی تخیل و تصور مردم و باورهای عامیانه افسانه‌هایی می سازد و گویندگان و نویسندگان و خیال‌پرستان آن‌ها را قالب‌ریزی می‌کنند. حتا در کتاب‌های آسمانی هم قصه‌ها و افسانه‌هایی برای ارشاد و تنبیه مردم نقل شده است.

افسانه‌ها در ادبیات منثور و منظوم ایران جایگاه بلندی دارند. فردوسی بزرگ، آفریننده‌ی حماسه‌ی ملی ایران و نظامی گنجوی و گویندگان دیگر پارسی از شاهان و شهریاران و پهلوانان و از کارهای شگرف آنان افسانه‌ها آورده‌اند. نثرنویسان نیز، چه به‌صورت کتاب مستقل و چه درضمن کتاب‌های پند و اخلاق، افسانه‌های فراوانی از خود به‌یادگار گذاشته اند. اما علاوه بر این افسانه‌های نوشته‌شده، قصه‌ها و افسانه‌های زیبای بسیاری، چون گنجینه‌های گران‌بها، در سینه‌ی مردم ایران، از روستاییان و کوه‌نشینان و پیرزنان مدفون است که چنان‌که تا روزگاران اخیر جزو ادبیات شمرده نمی‌شده و تنها با پیشرفت ادبیات نو و آغاز پژوهش و مطالعه در انواع ادبیات، میل و علاقه به گردآوری و نشر آن‌ها در میان مردم پدید آمده است. دنباله . . .

 

بلای كاتبان با‌سواد

یكی‌ از عیب‌های عمده‌ در كارِ برخی كاتبانِ روزگارانِ پیش‌، «دانش‌» و «اطّلاعِ» ایشان‌ از موضوعی‌ بوده‌ است‌ كه‌ در آن‌ قلم‌ می‌زده‌اند!!  شاید از این‌ سخن‌ در شگفت‌ شده‌ باشید، ولی‌ حقیقت‌ همین‌ است‌ كه‌ بسیاری‌ از متن‌ها‌ را كاتبانِ باسواد، بیش‌تر مَسخ‌ و تحریف‌ كرده‌اند تا كاتبانِ كمْ سوادِ صورتْ‌بَردار.

درست‌ است‌ كه‌ كاتبانِ كمْ‌سواد به‌ سببِ ناآگاهی‌ از واژه‌های غریب‌ و اصطلاح‌های فنّی‌، زمینه‌ی‌ بَدْخوانی‌ و تصحیف‌ و تحریفِ این‌ واژه‌ها و اصطلاح‌ها‌ را فراهم‌ می‌آورده‌ و با جابه‌جاگذاشتنِ نقطه‌ها‌ و درهم‌نوشتنِ حرف‌ها‌ و جابه‌جاكردنِ مبانی كلمه‌، گاه‌ تَماثیلِ مُبْكی لایقْرَئی‌ آفریده‌اند كه‌ بازشناسی أصلِ آن‌ها تَسمه‌ از گُرده‌ی‌ مصحِّح‌ می‌كشد!، ولی‌ كاتبانِ باسواد نیز به‌ویژه‌ اگر از عنصرِ أمانت‌ كمْ‌بهره‌ باشند، بلایی‌ به‌ سرِ متن‌ می‌توانند آورد كه‌ نمونه‌ی‌ آن‌ در أغلبِ متن‌های أدبی پُرخواننده‌ پیشِ چشم‌ است‌!! دنباله . . .

 

 قسمتنامه در ادب پارسی

از میان شعرهای گنجینه‌ی فارسی، شعرهایی هم به نام «قسمت‌نامه» به‌جای مانده است كه با كمی گذشت می‌توان آن را از انواع شعر فارسی برشمرد كه در بیش‌تر كتاب‌هایی كه در زمینه‌ی تقسیم‌بندی شعر فارسی نوشته شده، جایی برای آن در نظر گرفته نشده است. نزدیك‌ترین تعریفی كه برای آن داریم، ذیل صنعت تقسیم است كه گویند: «صناعتی بدیع است كه به موجب آن شاعر معنایی را در نظر می‌گیرد و بعد آن را به چند جزء تقسیم می‌كند. در شعر فارسی، شاعر هر جزء را با معنی آن مربوط می‌كند» (داد:۱۵۰). اما تقسیم‌نامه‌ی موردنظر ما از نظر شكل و محتوا تفاوتی با صنعت تقسیم دارد.

آن‌چه از قسمت‌نامه‌ها فعلن در دست است، مربوط به شعرهای طنزگونه (مطایبه) در قالب قطعه است كه شاعر، جنگِ ناعادلانه‌ی دو وارث را در زمان تقسیم ارث بیان می‌كند. هرچند كه نكوهش بی‌عدالتی‌های رایج زمان، فراموش‌شدن ارزش‌های برادری و انسانیت و چیرگی سالوس و ریا و ازبین‌رفتن قدر و منزلت و ارزش‌های دیگر انسانی و اجتماعی هم موردنظر شاعر بوده است.

مشهورترین قسمت‌نامه‌ها از وحشی بافقی است كه به مرور زمان، بیش‌تر مصراع‌های آن در حكم مَثَل درآمده و به بسیاری از كتاب ‌های امثال راه یافته است. دنباله . . .

 

  هنر وازه‌سازی علمی در زبان فارسی

(دانش اصطلاح‌شناسی)

 فارسی زبانی است هندواروپایی با ادبیاتی پربار و سابقه‌ای درازآهنگ که کهن‌ترین دیسه‌ (شکل) آن، زبان اوستایی، به ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد می‌رسد. چنین زبان کم‌همتایی شایسته‌ی پاس‌داری و پشتیبانی کوشمندانه است. در عصر پیشرفت‌های شگرف هرچه فزاینده‌تر دانشی و فناورانه، زبان‌هایی که از بیان مفهوم‌های تازه ناتوان باشند، محکوم به نابودی‌اند. ازمیان‌رفتن زبان‌های تاریخی که سهم مهمی به تمدن و فرهنگ انسانی ادا کرده‌اند و از این روی به میراث مشترک بشری تعلق دارند، ضایعه‌ی جبران‌ناپذیری خواهد بود.

وضعیت اصطلاح‌شناسی در زبان فارسی به‌هیچ‌روی رضایت‌بخش نیست. چنین وضعی زبان فارسی و گذشته‌ی درخشان فرهنگ ایرانی را نمی‌زیبد. مولف آرزو دارد که در بهبود این وضع سهمی ادا کند و امیدوار است که این اقدام دیگران را فراخواند تا این خویشکاری مهم را بر عهده بگیرند، ژرفانه به سبب‌های کاستی‌های آن بیندیشند و راه‌حل‌هایی بیایند تا اصطلاح‌شناسی فارسی را غنی‌تر و زبان فارسی را گسترد‌تر سازند. دنباله . . .

 

فرهنگ  نام  و  لقب  در  ایران

در همه‌ی سرزمین‌ها، زبان‌ها و فرهنگ‌ها برخی نام‌ها رایج‌تر از نام‌های دیگر‌اند. عجیب است که کم‌تر کسی به این نکته فکر می‌کند که منشأ نامش کجاست و چه داستان‌ها و ماجراهایی در پس نام خانوادگی او پنهان است. ما، اغلب به این نکته ها فکر نمی‌کنیم. زیرا از آغاز زندگی صاحب نامی می‌شویم. این نام در شناسنامه و گذرنامه و مدارک تحصیلی و دانشگاهی و . . . ثبت می‌شود. چنین است که نام، ما را قابل‌شناسایی می‌کند، ما را از دیگران متمایز می‌کند و به ما هویت می‌دهد. افزون بر این با نام‌گذاری اشخاص، امکان سازمان‌دهی اجتماعی، اداری، قضایی و اقتصادی در یک جامعه فراهم می‌آید. دنباله . . .

 

ترجمه‌ناپذیری  فرهنگی

هر چیزی را نمی‌توان به هر زبانی ترجمه کرد. به‌طور کلی، هر اندازه ساختار دو زبان و نوع فرهنگ‌ها متفاوت و از هم دور باشند، ترجمه مشکل‌تر می‌شود. مشکلاتی که سبب می‌شود نتوان مطلبی را از زبانی به زبان دیگر ترجمه کرد انواع گوناگونی دارد. یکی از این موردها ترجمه‌ی جناس و به‌طور کلی بازی با زبان است. به گفت‌وگوی زیر توجه کنید: دنباله . . .

 

سخنی پیرامون مقاله‌ی "درباره‌ی فارسی‌نویسی"

(نوشته شده در موضوع: "دستور زبان و آیین درست‌نویسی")

 

"درست‌نویسی فارسی" از جمله مسایلی است که به‌ویژه از چندین دهه‌ی گذشته، مورد بحث و گفت‌وگوی جدی اندیشمندان زبان فارسی قرار دارد و پیرامون آن مقاله‌ها و کتاب‌های بسیاری به قلم این اندیشمندان منتشز شده و نشست‌ها و سخن‌رانی‌های بی‌شماری با حضور آنان برگزار شده است. لیکن به دلیل نبودن مرکزی معتبر و باصلاحیت که بتواند شیوه‌ای درست و یکسان را برای فارسی‌نویسی تعیین و تصویب و اجرای آن را در همه‌ی سطوح آموزشی و نگارشی الزامی و مراقبت نماید، نتیجه‌ی همه‌ی کوشش‌های اندیشمندان زبان فارسی چیزی جز آن نبوده است که اکنون گونه‌های متعددی برای "فارسی‌نویسی" پدید آمده که هر کدام تنها گروهی از فارسی‌زبانان را به پی‌روی از خود جلب می‌کند و دیگران که هنوز بیش‌ترین شمار فارسی‎زبانان را تشکیل می‌دهند، همچنان متناسب با سواد و سلیقه‌ی خود و به پی‌روی از عادت خود به آموخته‌های تگارشی گذشته، به "فارسی‌نویسی" ادامه می‌دهند.

در سال‌های گذشته و به‌ویژه با پیدایش امکان‌های کامپیوتری و به‌کارگرفته‌شدن گسترده‌ی تارنماهای اینترنتی که فارسی‌زبانان را بیش از هر زمان دیگری در پیوند با یکدیگر قرار داده و بسیاری از آنان را به نوشتن و خواندن دایمی واداشته است، بر آشفتگی بازار "فارسی‌نویسی" افزوده شده و مساله‌ی "درست‌نویسی فارسی" از اهمیت باز هم بیش‌تری برخوردار شده است. این افزایش نسبی پیوند و خواندن و نوشتن، مساله‌ی "خط فارسی" را نیز که در حقیقت مسبب اصلی این آشفتگی و نابه‌سامانی در "فارسی‌نویسی" است، از نو مطرح ساخته و موضوع "عوض‌کردن خط فارسی" را که عمری ۱۵۰ ساله دارد، دوباره به مرکز مباحثات کشانده است.

خط فارسی به علت نداشتن نشانه‌های آوایی (کسره، فتحه، ضمه و غیره)، نویسه‌های گوناگون برای آواهای یکسان، و الزامی‌نبودن فاصله‌گذاری میان واژه‌ها و بسیاری ایرادهای دیگر (به موضوع خط فارسی نگاه کنید)، برای فارسی‌آموزان بیگانه و حتا نوآموزان فارسی‌زبان، بیرون از حوصله‌ی عادی است و تا حد زیادی بر مشکلات ساختاری زبان فارسی افزوده است. به‌طور عمده، کاتبان، نسخه‌برداران و شاعران فارسی‌زبان در طول تاریخ این زبان، بندهای فراوانی بر پای "فارسی‌نویسی" نهاده و استقلال واژه‌ها را در آن از میان برده‌اند. از این رو هدف از ارایه‌ی هر شیوه‌ای در نگارش فارسی، تا آن‌جا که شدنی است، باید ترمیم این آسیب‌ها و ساده و آسان‌نمودن نوشتن، خواندن و دریافت واژه‌ها باشد. شیوه‌ی نگارش فارسی، تا رسیدن هنگام تغییر خط آن، باید به واژه‌های دفن‌شده در ترکیب‌های غیرضروری، زندگی و استقلال دوباره ببخشد و کار با الفبای فارسی را که بدون مشکلات رسم‌الخطی نیز به اندازه‌ی کافی دشوار است، نرم‌تر و آسان‌تر سازد.

از این رو دادن استقلال دوباره به واژه‌های بسیط و جدانویسی آن‌ها از نظر دانش اتیمولوژی (Etymology  علم اشتقاق و شناسایی کلمه) که زبان فارسی هنوز گام نخست آن را هم نپیموده است، دارای اهمیت است و مساله‌ی خط فارسی که اکنون دیگر به خطی غیرعلمی تبدیل گردیده است، بخش بسیار مهمی از مساله‌ی نوسازی و رشد زبان فارسی است و باید بر حذف استثناهای دست‌وپاگیر دستوری و نگارشی و پیداکردن قاعده‌ای عام برای آن‌ها اصرار ورزید.

از جمله باید به علایم و نشانه‌های نگارشی نیز چون واژه‌ها حیات مستقل بخشید (نشانه‌هایی مانند : می، بی، ها، تر، ترین  و . . . . ) و آن‌ها را به عنوان علایم راهنمای آموزش زبان فارسی به‌کار بگیریم، نه آن‌که آن‌ها را در دل واژه‌ها پنهان کنیم و رد پای آن‌ها را با چسباندن‌شان به واژه‌ها پاک کنیم و به تعداد دندانه‌ها نیز که خود یکی دیگر از مشکلات خط فارسی است، بیفزاییم.

مشکل‌ترین بخش نگارش فارسی، تعیین حد و مرز واژه‌ی مستقل و تعیین تکلیف "کلمه‌های مرکب" است. هرج‌ومرج حاکم در نوشتن واژه‌های مرکب در خط فارسی در حقیقت نه از یرخورد لغوی با موضوع، بلکه از برخورد فنی و سلیقه‌ای ریشه می‌گیرد.

هرگونه سرهم‌نویسی بی‌هوده که شکل شناخته‌شده‌ی واژه را در هم بریزد و خواندن و فهمیدن آن را سخت‌تر کند، جز سهل‌انگاری چیزی نیست. کافی است اشاره کنیم که هیچ عربی، علی حده، عن قریب، من جمله، من باب، مع هذا یا  ان شاء الله را مانند ایرانیان علیحده، عنقریب، منجمله، منباب، معهذا و انشاالله نمی‌نویسد.

در مقاله‌ی "درباره‌ی فارسی‌نویسی" که به قلم دانشمند ارجمند ناصر پورپیرار در موضوع "دستور زبان و آیین درست‌نویسی" تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) نوشته شده است و ما خواندن و رعایت نکات آن را به همه‌ی فارسی‌زبانان توصیه می‌کنیم، ما در بخش نخست به واژه‌های مرکبی که از دو اسم، اسم و صفت، اسم و فعل و گونه‌های دیگر ساخته می‌شود، نگاهی می‌اندازیم و درست‌نویسی آن‌ها را بازگو می‌کنیم و سپس به درست‌نویسی واژه‌های مرکبی می‌پردازیم که به‌وسیله‌ی پیشوندها و پسوندها ساخته شده است و سرانجام  شیوه‌ی نگارش درست واژه‌های مرکبی را بررسی می‌کنیم که با علایم و ادات استفهام، نفی، جمع و صفات تفضیلی و عالی نوشته می‌شود.

در بخش دوم نیز پس از پرداختن به چه‌گونگی جدا یا سرهم‌نویسی حرف اصافه‌ی "به"، واژه‌ی "هیچ"، ضمایر اشاره‌ی "این" و "آن" و نیز حروف و علایمی مانند "چه"، "که" و "می"، سرانجام با "همزه" که جای "ی" را در خط فارسی اشغال نموده است، تعیین تکلیف می‌کنیم.

من در پایان یک بار دیگر بر این نکته تاکید می‌کنم که شزط نخست برای تحقق و اجرای همگانی این اصول درست‌نویسی فارسی، وجود مرکزی معتبر و باصلاحیت است که با بهره‌گیری از این اصول و تکمیل آن‌ها با راهنمایی‌های دیگر استادان باصلاحیت زبان فارسی، آن‌ها را تصویب و رعایت آن‌ها را در همه‌ی سطوح آموزشی و نگارشی الزامی، پشتیبانی و مراقبت نماید. شزط دوم نیز نبرد فارسی‌نویسان با عادت‌های جان‌سخت نگارشی خود و کنارنهادن لجاجت بی‌هوده با حرکت ناگزیر آن تحول در خط و زبان فارسی است که دست‌کم در ۱۵۰ سال پیش به دست تاریخ آغاز شده است. ایدون باد، آریا ادیب

متن مقاله . . .

نام زبان  فارسی  در  انگلیسی

نام زبان ما فارسی است. در انگلیسی به آن پرژن (یا پرشن) (Persian) می‌گویند. اگر چه این گفته ساده می‌نماید، ولی در سال‌های اخیر در زبان انگلیسی به‌گونه‌ای روزافزون به‌جای واژه‌ی پرژن (Persian)، از واژه‌ی فارسی (Farsi)  استفاده می‌شود. در این گفتار کوتاه، می‌خواهم توضیح دهم که چرا چنین جای‌گزینی صورت می‌گیرد، چه کسانی آن را انجام می‌ دهند، و سرانجام این که زیان‌های این جای‌گزینی کدام است. پیش از این دیگران در این‌باره نکاتی را مطرح کرده‌اند و بحث‌های بسیاری هم انجام گرفته است، ولی به نظر می‌رسد که مساله هنوز حل نشده و هر روز هم جدی‌تر می‌شود.

دنباله . . .

چه‌گونگی نوشتن همزه در زبان فارسی

شیوه ی نوشتن همزه

در زبان فارسی «همزه» را می‌توان به این صورت‌ها نوشت: اَ (مانند: اَسب)، ـئـ (مانند: هیئت) ، ؤ (مانند: سؤال)، ءِ (مانند: جزء).

نخست باید به دو نکته‌ی مهم اشاره کرد: دنباله . . .

 

 آوای  همسایگان
(ترانه‌های عامیانه در کشورهای هم‌زبان با ایران)

سرزمین های فارسی زبان

آثار فولكوریك سه كشور ایران، افغانستان و تاجیكستان، سرشار از عناصر مشترك و همانند است (۱). این خویشاوندی در همه‌ی اندام‎های فرهنگ‎های پویای این ملت‎ها به‌گونه‌ی آشکاری به چشم می‎خورد و طبیعی است كه سده‎ها غربت و جدایی سیاسی و مرزكشی‏های حقوقی، نتوانسته‎است رشته‎های خویشاوندی فرهنگی میان ساكنان این سرزمین‎ها را بگسلد.
هم از این روست كه عناصر مشترك و نشانه‎های آشنایی و یگانگی در پیكره‎های گوناگون و رنگارنگ فولكلور این ملت‏ها و در ضمیر و خاطره‌ی فرهنگی آن‌ها، حضور فعال خود را هم‌چنان حفظ كرده‎است. دنباله . . .

 

عناصر طبیعت در شعر فارسی

طبیعت در شعر فارسی

طبیعت از آغاز تا امروز همواره یكی از خاستگاه‌ها و سرچشمه‌های هنر بوده است. نقاشی مثلن، از مینیاتورهای چینی و ژاپنی و نقاشی‌های هندسی آن‌ها بگیریم تا نقاشی‌ها و مینیاتورهای دوره‌ی تیموری و صفوی و تا منظره‌سازی‌های نقاشان سده‌های هفدهم و هجدهم و اوایل سده‌ی نوزدهم مانند "‌‌ترنر" و "كانستبل" تا نقاشان امپرسیونیست ون گوگ، گوگن،‌‌ مونه،‌ پیسارو و نیز امروز در كنار مكتب‌های گوناگون سده‌ی بیستم آثاری هست كه به‌صورتی نو از طبیعت مایه می‌گیرد. دنباله . . .

 

موجودهای افسانه‌ای در ادبیات فارسی

موجودهای افسانه ای

جن : از موجودهای خیالی و افسانه‌ای فرهنگ عامه و خرافات مردم خاورمیانه و ایران است.
جن واژه‌ای عربی و به معنی موجود پنهان و نادیدنی است و در فارسی با مفهومی نزدیک به پری از این موجود نامریی یاد می‌شود.
در باور عوام، جن‌ها فقط در شب، تاریکی، تنهایی و در محل‌هایی مانند گرمابه، آب انبار، پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند. در باور عامه، جن به‌شکل انسان است با این تفاوت که پاهایش مانند بز سم دارد. مژه‌های دراز او نیز با مژه‌ی انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است. هم‌زمان با زاده‌شدن هر نوزاد انسان، بین اجنه نیز نوزادی به دنیا می‌آید که شبیه نوزاد انسان است اما سیاه و لاغر و زشت. دنباله . . .

 

نخستین  گام‌های زنان در ادبیات معاصر ایران

زنان در ادبیات معاصر

از دوره ی قاجار تا سال ١۳٢٠ش (سقوط رضا شاه)، كه دوره‌ی پيدايش ادبيات معاصر ايران است، شمار نويسندگان زن در حدی نيست كه بتوان از كار آنان به‌عنوان يك جريان ادبی قابل‌توجه ياد كرد.
در آن دوره‌ی زمانی، محدوديت‌های اجتماعی، خانوادگی، تحصيلی و شغلی، فضا را برای آفرينش‌های زنانه تنگ می‌‌كرد. زنان يا چنان گرفتار امور خانه بودند كه نمی‌‌توانستند كارهايی  را هم كه توانايی خلقشان را داشتند بيافرينند و يا هنوز به‌صرافت داستان‌نويسی نيفتاده بودند. برخی هم كه می‌‌نوشتند، موجوديت خود را پشت نام‌های مستعار پنهان می‌‌كردند. فضا چنان بود كه آنان اگر هم می‌‌خواستند، به نوشتن ترغيب نمی‌‌شدند زيرا امكانی براي نشر آثار خود نمی‌‌دیدند. کوشش زنان در آن دوره صرف كسب حقوق اوليه‌ی خويش می‌‌شد و هنوز امكان گشايش درهای مراكز ادبی را به روی خود نيافته بودند. شركت آنان در جنبش ادبی  بستگی به موقعيتی داشت كه در جامعه به‌دست می‌‌آوردند. در اوايل سده‌ی بيستم ميلادی، گروه كوچكی از زنان تحصيل‌كرده كه در راه به‌دست‌آوردن كم‌ترين امكانات با مخالفت‌ها و تهديدهای بسيار روبه‌رو می‌‌شدند، آغاز به گشودن مدارس دخترانه‌ی خصوصی در شهرهای بزرگ و تدريس در آن‌ها كردند، كانون‌هاي زنان را بنياد نهادند و مجله‌های ويژه‌ی خود را منتشر كردند
(١).  دنباله . . .

 سرگذشت  زبان  فارسی

 

از آن‌جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا. ) پهناور ایران، هر یک از تیره‌های ایرانی به یکی از زبان‌ها و گویش‌های ویژه‌ی خود سخن می‌گفتند، از دیرباز، وجود یک زبان فراگبر که وسیله‌ی تفاهم میان آنان باشد، نیازی سخت آشکار بود.

در زمان هخامنشیان، با آن‌که در کنار وحدت سیاسی و در زیر نفوذ آن، کم‌کم خودآگاهی به همبستگی ملی بیدار می‌شد، ولی باز هنوز نمی‌توان  از وجود یک زبان رسمی فراگیر سخن گفت و زبان پارسی باستان، با آن‌که از زمان داریوش بزرگ زبان نوشتار نیز شد، ولی نتوانست به عنوان زبان گفتار پا از قلمروی خود بیرون نهد. دنباله . . .

 

آشنایی با اصطلاح‌های ادبی

 آثار روزی‌رسان

آثار روزی‌رسان به آثاری می‌گویند که تنها برای کسب معاش و روزی نوشته می‌شود. قدمت آن دست‌کم به سده‌ی ١٨ میلادی می‌رسد. نمونه‌ی کلاسیک "اثر روزی‌رسان" رمان فلسفی راسلاس اثر جانسون است که نویسنده آن را برای تأمین هزینه‌ی کفن‌ودفن مادرش و ادای وام‌های خود در یک هفته شب‌ها نوشت.

آرایه‌ی بیرونی

آرایه‌های بیرونی آن‌ها هستند که بیش‌تر پیکره‌ی سخن را زیبا می‌کنند. مثل سجع، ترصیع، جناس، عکس، اشتقاق، ردالمطلع، ذوقافیتین، در العجز علی الصدر، اعنات و ...


آرایه‌ی درونی

آرایه‌های درونی همان صناعات معنوی و آرایه‌هایی هستند که اگر ظاهر واژه دگرگون شود، باز آن آرایه از میان نمی‌رود. مثل پرسش بلاغی‌ التفات، قلب و جمع.

دنباله . . .

کاشی‌های‌ رنگین‌ شعر فارسی‌

(نگاهی‌ به‌ شعر و شاعران‌ برخاسته‌ از کاشان‌)

 

کاشان‌ یکی‌ از شهرهای‌ مهم‌ ایران‌ است‌ که‌ در طول‌ تاریخ‌ ادبی‌ کشورمان‌ همواره‌ برای‌ خود جایگاه‌ و پایگاه‌ مشخص‌ و قابل‌‌توجهی‌ داشته‌ است‌.  دنباله . . .

 

تن‌کامگی (اروتیسم) در ادبیات فارسی

 

در میان منابع فارسی، کار جدی پژوهشی درباره‌ی اروتیسم کم‌تر انجام شده، دکتر سیروس شمیسا که کتاب "شاهد‌بازی" را نوشته است و دکتر جلال خالقی مطلق، که نظراتش را در چند مقاله مطرح کرده، از کوشاترین پژوهشگران در این زمینه‌ی مهم، اما تاریک‌مانده‌اند. خالقی مطلق در مقاله‌ای با عنوان «تن‌کامه‌سرایی در ادب فارسی» که در مجله‌ی ایران‌شناسی، سال هشتم چاپ شده است، چشم‌اندازی از این موضوع به‌دست می‌دهد.  دنباله . . .

 

 درآمدی بر رساله‌ی  "تحریف در شاهنامه‌ی فردوسی"

فردوسی توسی

روشنفکرنمایان فرومایه‌ی خادم دربار پهلوی، دست‌دردست ماموران امپریالیسم، ده‌ها سال به‌گونه‌ای سازمان‌یافته فردوسی را کوبیدند و اثر جاودانه‌ی او "شاهنامه" را با بی‎شرمی وصف‌ناپذیری به ابتذال کشاندند تا شاید از این راه اعمال و اندیشه‌های زهرآلود خود را که با هیچ معیار و مقیاس و قانونی قابل‌توجیه نبود، با استناد به فردوسی که در قلب مردم ایران جای داشت، توجیه کنند. بسیاری از ادیبان آن روزگار نیز در برابر این فریب و خیانت به ادب و فرهنگ ایران، سکوت کردند و اجازه دادند تا مشتی دلقک درباری از شاهنامه اثری ضد شاهنامه بسازند.

کار این تحریف که به قصد استوارساختن پایه‌های لرزان دستگاه سلطنت پهلوی انجام گرفت و مرادش "شاه پرست" و "نژادپرست" کردن مردم ایران بود، تا بدان‌جا پیش رفت که از زبان فردوسی سخنانی در میان مردم رایج گردید که حتا سایه‌ای از آن‌ها در شاهنامه موجود نیست و بر اثر این تبهکاری تاریخی، گردانندگان تبلیغات درباری که سنگ را بسته و سگ را گشاده بودند، توانستند حرف‌های معینی را در دهان همه بیندازند و آن‌قدر تکرار کنند که جزو بدیهیات به‌شمار آیند.

تا خود امروز کسانی هستند که گمان می‌کنند یاوه‌ها و شعرهای بی‌پدرومادری چون: «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «چو ایران نباشد تن من مباد  بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» (که با بی‌شرمی بی‌مانندی حتا در پای مجسمه فردوسی حک شده است)، «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» و بسیاری دروغ‌های دیگر، گفته‌های فردوسی، حکیم اندیشمند و آزاداندیش بزرگ توس است.

این جنایت بی‌سابقه در تاریخ ادبیات ایران که به دست "آکادمیسین"های کشور شاهنشاهی و از طریق انتشار صدها جلد کتاب و رساله و مقاله و بهره‌گیری از همه‌ی امکانات تبلیغاتی و آموزشی از کتاب‌های درسی گرفته تا رادیو و تلویزیون و روزنامه‌های حلقه‌به‌گوش و انجمن‌ها و موسسات دولتی انجام گرفت، البته از چشم بزرگان دیگری چون ملک‌الشعرای بهار، مجتبی مینوی و غیره پنهان نماند و آنان در حدی که برای خود ممکن می‌دانستند، در نوشته‌هایی به این توهین به ساحت دانای بزرگ توس و مایه‌ی افتخار زبان فارسی و فرهنگ ایرانی، حکیم ابوالقاسم فردوسی که با فرومایگی نابخشودنی شاعری هوادار شاهان جابر و نژادپرستی جنگ‌طلب معرفی شده بود، اشاره کرده و به این تبهکاری تاریخی و توهین به فردوسی و مردم ایران پاسخ دادند، ولی از آن‌جا که از کتاب‌های درسی گرفته تا صفحات روزنامه‌ها از این ابتذال پر بود، محیطی پیرامون شاهنامه ساخته شد که در آن مشتی ادعاهای بی‌پشتوانه و شعرهای من‌درآوردی به بدیهیات مسلم بدل گردید.

اکنون تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) که از جمله بررسی مسایل گرهی قلمرو زبان و ادبیات فارسی را در دستور کار خود دارد، به قصد برداشتن این پرده‌ی شوم که از نزدیک به هشتاد سال پیش بر این واقعیت تاریخی کشیده شده است، خرسند است که رساله‌ی پژوهشی "تحریف در شاهنامه‌ی فردوسی" نوشته‌ی محقق و دانشمند بزرگ و توانا فرج‌الله میزانی را که با شیوه‌ای علمی و با استناد به شاهنامه و پژوهش‌های بزرگان نام‌برده در بالا در افشای این دروغ بزرگ تاریخ معاصر ایران نگاشته است، برای آگاهی خوانندگان خود در بخش "بررسی‌ها و پژوهش‌های ادبی" (موضوع شماره‌ی ۱۵) قرار می‌دهد  تا گام دیگری در جهت ازمیان‌رفتن آثار این نامردمی بزرگ تاریخی برداشته شده و در نبرد اندیشه‌ای، سلاحی که دشمنان فردوسی به نام او ساخته‌اند، از دست آنان بیرون آورده شود.

به گفته‌ی نگارنده‌ی این رساله: « اگر این کار خُرد ما در عین حال یکی از تکانه‌ها و آغازهای کوچک برای انجام کاری بزرگ در آینده باشد، نگارنده چیزی بیش از اجر خود به دست آورده است». ایدون باد،  آریا ادیب

متن مقاله را در این جا بخوانید

 

بازتاب فرهنگ باستانی ایران در ادب فارسی

آیین های ایرانی

ایرانیان در روزگار باستان، پدیدآورندگان ِ فرهنگ و ادبی گسترده و گران‌مایه بودند كه امروز بخشی از داده‌های آن را در دست داریم و از بخش‌های ناپدیدشده‌ی آن نیز نشانه‌ها و اشاره‌ها و نام‌ها و گاه گُزینه‌هایی به ما رسیده است.
مجموعه‌ی نام‌بُردار به اوستا، بزرگ‌ترین و كهن‌ترین یادمان ِ فرهنگی ِ نیاكان ماست كه در آن، همه‌ی سرودهای پنج‌گانه‌ی گاهان و نیز بخش وی دیو داد (مشهور به وندیداد) به همان اندازه و ساختار روزگار باستان در دست است؛ امّا از دیگر بخش‌های آن، بیش از یك چهارم آن‌چه را كه در دوره‌ی ساسانیان بوده است، در اختیار نداریم. خوشبختانه همه‌ی این بازمانده‌ها به زبان فارسی دری و دیگر زبان‌های زنده‌ی جهان برگردانیده شده است. دنباله . . .

اصالت کهن‌ترین نسخه‌ی شاهنامه

(فلورانس، ٦۱۴ هجری قمری)

شاهنامه، نسخه ی موزه ی فلورانس، ایتالیا

یكی از دشواری‌های بنیادی تصحیح‌کنندگان شاهنامه همواره این بوده كه از آن نسخه‌ی خطی قدیم در دست نبوده است. نسخه‌ی خطی محفوظ در كتاب‌خانه‌ی موزه‌ی بریتانیا (مورخ ٦٧۵ هجری) سالیانی دراز كهن‌ترین نسخه‌ی شاهنامه شناخته شده بود، تا آن كه در سال ۱۹٧۸ میلادی ، آنجلو پیه مونتسه Piemontese Angelo، ایران‌شناس ایتالیایی، اعلام كرد كه كهن‌ترین نسخه‌ی خطی شاهنامه را در كتاب‌خانه‌ی ملی شهر فلورانس یافته است. (۱)
او در مقاله‌ای (پیه مونتسه، ۱۹۸۰) شرح مفصلی از این نسخه كه تنها نیمه‌ی نخست شاهنامه (تا پایان پادشاهی كیخسرو) را در بردارد، عرضه كرد. از آن زمان تا كنون بحث‌های زیادی بر سر تاریخ نگارش، قدمت، اعتبار و درستی متن این نسخه در میان شاهنامه‌شناسان جریان یافته است. دنباله .

 

گفتاری پیرامون صرف فعل در زبان علمی فارسی

واژه های علمی در فارسی

بیان مفهوم‌های علمی و فنی غرب به زبان قارسی همواره با مسایل فراوانی روبه‌رو بوده است. مقاله‌ی حاضر گفتاری است درباره‌ی یکی از جنبه‌های این دشواری‌ها. در اوایل سده‌ی نوزدهم، ایرانیان با فرهنگ و تمدن اروپایی تماس بیش‌تری یافتند. رفتن برخی از ایرانیان به اروپا برای آموختن علوم و فنون و نیز دعوت از اروپاییان برای آموزش در ایران، سبب آشنایی هرچه بیش‌تر ایرانیان با علوم و فنون نو شد. به‌ویژه، پس از مشروطه، گرایش بسیار به تالیف و ترجمه‌ی کتاب‌های علمی و فنی پدید آمد و دانش‌های نو به حوزه‌های درسی ایران وارد شدند. این دانش‌های نو مفهوم‌هایی داشتند که در زبان فارسی بی‌سابقه بودند، و زبان فارسی طبعن می‌بایست آن‌ها را در خود جای دهد.  دنباله . . .

تأثیر شعر در نگاه‌داری و گسترش زبان فارسی

 اگر با توجه به مدارك و اسناد گوناگون و پژوهش‌های پژوهشگران، نخستین شعر فارسی دری را از سال ۲۵۱ هجری قمری بدانیم كه یعقوب لیث خراسان و هرات را گشود و سیستان و كابل و كرمان و فارس را گرفت و شاعران او را به تازی شعر گفتند:

قد اكرم‌الله اهل‌المصر و البلد / بملك یعقوب ذی‌الافضال و العدد (۱)

و چون این شعر خواندند او عالم نبود و گفت « چیزی كه من اندر نیابم چرا باید گفت؟» پس محمد وصیف شعر پارسی گفتن گرفت و اول شاعر پارسی‌گوی خوانده شد» (۲) از آن تاریخ تا عصر ما كه تا اندازه‌ای نثر فارسی با كتاب های نشریافته و رواج چاپ و مطبوعات بیش‌تر رونق یافته است، همیشه شعر فارسی نگهبان و رواج‌دهنده‌ی زبا‌ن فارسی بوده و در همه‌ی زمان‌ها بیش‌تر اهل ادب و ذوق و فارسی‌زبانان با شعر فارسی به فراگیری زبان فارسی پرداخته‌‌اند و علل و اسباب این نفوذ و تأثیر شعر در گسترش زبان فارسی بسیار است كه به‌طور خلاصه به برخی از آن‌ها باید اشاره كرد. دنباله . . .

 

سیری در آداب مكتب‌خانه

مكتب‌خانه‌های قدیم، پایه‌های مدرسه‌های امروزی هستند. اگرچه میان مكتب و مدرسه فاصله‌ی زیادی است و این فاصله ماهیت این دو را به‌كلی از هم جدا می‌كند، اما ریشه‌های «مدرسه»های امروزی به‌شکلی در مكتب‌خانه‌های ازیادرفته‌ی دیروز است و شناخت این ریشه‌ها، شناخت شاخه‌ی بزرگی از فرهنگ گذشته‌ی ماست. مكتب‌خانه تا دو سه نسل پیش تنها كانون آموزش اجتماعی بود، از این رو مجموعه‌ای از حال‌وهوای جامعه و آداب و سنت‌های اجدادی ما در آن بازتاب می‌یافت. سیری در رسوم و ارزش‌های مكتب‌خانه از دیدگاه‌های بسیاری می‌تواند ثمربخش و پرجاذبه باشد. دنباله . . .

حماسه‌سرایی در ایران باستان

حماسه های باستانی ایران

بیش‌تر متن‌های حماسی پهلوی كه اصولن به ادبیات شفاهی تعلق دارند، در دوره‌ی اسلامی به عربی و فارسی ترجمه شده یا از میان رفته‌اند. تنها متن حماسی موجود «یادگار زریران» (در پهلوی: ایادگار زریران) است.
یادگار زریران این متن كه رساله‌ی كوچكی است، در اصل به زبان پارتی و ظاهرن نثری همراه با شعر بوده است، ولی به‌صورت كنونی آن به زبان و خط پهلوی است و در آن واژه‌ها، تركیب‌ها و ساختارهای زبان پارتی را نیز می‌توان دید و تنها بازسازی شعری برخی از بخش‌های آن امكان‌پذیر است.(۱) در این اثر، از جنگ‌های ایرانیان با خیونان سخن رفته است.
هنگامی كه گشتاسب و پسران و برادران و شاه‌زادگان و ملازمان او، دین مزدیسنی را می‌پذیرند و خبر آن به خیونان می‌رسد، شاه آنان – ارجاسب– دو تن را به نام‌های «بیدرفش» و «نام‌خواست» به عنوان فرستاده به ایرانشهر می‌فرستد. «جاماسب» – سالار اشراف– خبر ورود این دو فرستاده را می‌دهد و این دو به حضور گشتاسب بار می‌یابند و پیام ارجاسب را ابلاغ می‌كنند كه در آن از گشتاسب می‌خواهد دین مزدیسنی را رها كند و با وی هم‌كیش باشد و تهدید می‌كند كه درغیر این‌صورت، به ایرانشهر لشكر می‌كشد و آ‌ن‌جا را نابود می‌كند و مردمان را اسیر می‌گیرد
. دنباله . . .

مساله‌ی اصطلاحات در ترجمه‌های علمی

ضعف "متخصصان" ازفرنگ‌برگشته در زمینه‌ی ترجمه‌ی نوشتاری تقریبن بر اهل‌فن روشن است. اینان کسانی هستند که معمولن پس از پایان تحصیلات دوره‌ی دبیرستان و در برخی موارد حتا پیش از آن، به اروپا یا امریکا می‌روند و در یک رشته‌ی دانشگاهی متخصص می‌شوند. تا این‌جا هیچ اشکالی در کار نیست. مشکل از آن‌جا آغاز می‌شود که چنین افرادی بخواهند آموخته‌های خویش را در اختیار هم‌میهنان فارسی زبان خود قرار دهند. گرفتاری بزرگ‌تر زمانی است که چنین کسانی دست به ترجمه می‌زنند. (یکی از مشکلات بزرگ ما در زمینه‌ی ترجمه این تلقی زیانمند است که هر متخصصی می‌تواند در رشته‌ی‌ خودش کتاب ترجمه کند و از آن بدتر، هر کس  به‌صرف این‌که زبانی خارجی بداند، می‌تواند در تمام رشته‌ها به فارسی ترجمه کند! ترجمه فنی مستقل است که داشتن احاطه بر موضوع، تسلط بر زبان‌های مبدا و مقصد و مهارت در ایجاد شیکه‌ای ارتباطی میان مفهوم‌ها و ساخت‌های دو زبان، پایه‌های اصلی آن را تشکیل می‌دهند). این‌که چنین متخصصانی نتوانند به فارسی روشن و روانی ترجمه کنند، عجیب نیست. این افراد در به‌ترین حالت، کسانی هستند که بر رشته‌ی خود تسلط دارند، ولی به‌سختی می‌توانند مفهوم‌های آن را به فارسی "بیان" کنند تا چه رسد به "ترجمه"ی آن‌ها. دنباله . . .

فارسی "معیار"، "نوشتاری"، "گفتاری" و "محاوره‌ای"

شماره‌ی نوشته: ۵۴ / ١٢

مصاحبه‌ی سعید اسلام زاده با

دکتر ایران کلباسی
 
فارسی "معیار"، "نوشتاری"، "گفتاری" و "محاوره‌ای"
 
هر کسی که با زبان و ادبیات سروکار داشته باشد، لاجرم گذارش به دنیای بی‌کران زبان‌شناسی هم می‌افتد. زبان‌شناسی ‏امروز دیگر صرفن بررسی‌کننده‌ی زبان به معنی خاص آن نیست که دیگران را به آن نیازی نباشد، بلکه زبان‌شناسی رشته‌ای است که به مدد بسیاری از دانش‌ها به‌خصوص علوم انسانی می‌آید و در شناخت بنیادین مسایل آن‌ها چاره‌ساز ‏است. در دنیای ادبیات و روزنامه‌نگاری هم نمی‌توان بی‌نیاز از زبان‌شناسی بود. ‏ گفت‌وگو با دکتر‌ایران کلباسی که سال‌هاست در زمینه‌ی زبان‌شناسی کار می‌کند و به‌خصوص گویش‌های ‌ایرانی را به‌خوبی ‏می‌شناسد، فرصتی مغتنم بود تا از زیروبم مسایل امروزی زبان فارسی آگاه شویم.
دیدار و گفت‌وگو با ‌این بانوی ‌زبان‌شناس در یکی از روز‌های گرم تیرماه سال یک‌ هزار و سیصد و هشتاد و شش در دفتر کار ‏ایشان در پژوهشگاه علوم انسانی اتفاق افتاد که مبارک هم بود.‏
 
پرسش: خانم دکتر کلباسی! آن‌چه شما در‌این سال‌های پربار علمی ‌انجام داده‌اید، در کلام مختصر ما نمی‌گنجد، ‏اما برای آشنایی بیش‌تر ما و خوانندگان، شمه‌ای از زندگی و تحصیلات و کار‌های علمی ‌انجام شده‌ی خود ‏را بیان کنید.‏ - من متولد سال ١٣١٨ در شهر اصفهان هستم. دوران دبستان و دبیرستان را در ‌این شهر بودم و دوره‌ی کارشناسی را در رشته‌ی ‏زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شیراز گذراندم، کارشناسی ارشد و دکترا را در دانشگاه تهران در رشته‌ی زبان‌شناسی ‏همگانی خواندم و در سال ١٣۵١ مدرک دکترا گرفتم. باید اضافه کنم که من جزو دانش‌جویان دوره‌ی اول دکترای ‏زبان‌شناسی همگانی در ‌ایران هستم، در سال ١٣٣۷ به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمدم و به مدت ١٦ سال در ‏دبستان‌ها و دبیرستان‌های اصفهان، شیراز و تهران تدریس کردم. در سال ١٣۵٣ از آموزش و پرورش به فرهنگستان سابق زبان ‏ایران، یعنی فرهنگستان دوم منتقل شدم و بعد از انقلاب از فرهنگستان زبان به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ‏آمدم. از ١٣۵٣ تاکنون به امر پژوهش و تدریس در دانشگاه‌ها مشغولم. پس از گذراندن مراحل استادیاری و دانشیاری، هم‌اکنون استاد پایه ٢۷ هستم. در ‌این مدت تعداد ٩ کتاب و بیش از ۶٠ مقاله‌ی علمی ‌در زمینه‌ی زبان فارسی و گویش‌های ‌ایرانی در ‏مجلات داخل و خارج به چاپ رساند‌ه‌ام. گرایش اصلی من در زبان‌شناسی، گویش‌شناسی است. گویش‌شناسی شاخه‌ای ‏از زبان‌شناسی است که به بررسی و مطالعه‌ی گویش‌ها می‌پردازد. آخرین کارم در ‌این زمینه تهیه‌ی فرهنگ توصیفی گونه‌های ‏زبانی ‌ایران است. که در ‌این کار تعداد ٢٢١ گویش و لهجه‌ی زنده ‌ایرانی را که در داخل ‌ایران به‌ کار می‌روند از نظر آوایی، ‏دستوری و واژگانی مورد بررسی قرار داد‌ه‌ام و تفاوت‌ها و شباهت‌های آن‌ها را یافته‌ام و آن‌ها را دسته‌بندی کرد‌ه‌ام، فکر می‌کنم ‏این کار از نظر مطالعات گویش‌شناسی بسیار مفید باشد و در امر تدریس درس گویش‌شناسی در دانشگاه‌ها به کار رود. ‌این ‏فرهنگ حدود هزار صفحه می‌شود و در پژوهشگاه مقدمات چاپ را می‌گذراند.‏ ‏زبان یک پدیده و نهاد اجتماعی است. بنیان‌های روابط اجتماعی بر پایه‌ی زبان برنهاده می‌شود. زبان‌‏شناسی زبان را اختصاصن و فارغ از تمام حواشی آن (از لحاظ آواشناسی، واژه‌شناسی و ...) می‌کاود. .
پرسش: برای آغاز بحث تخصصی درباره‌ی زبان و زبان‌شناسی، تعریفی از زبان و کارکرد‌های آن ارایه بفرمایید تا ‏ما‌ این موجود به‌ظاهر آشنا ولی پررمزوراز را تا اندازه‌ای بشناسیم و همچنین تعریفی از زبان‌شناسی ‏و کارکرد‌ها و اهداف آن را بیان کنید.‏
‏- برای ‌اینکه تعریف دقیقی از زبان انسانی انجام بگیرد. من زبان را از سه نظر تعریف می‌کنم. زبان به معنی اعم آن، زبان از ‏نظر زبان‌شناسی و زبان از نظر گویش‌شناسی. زبان به معنی اعم آن هر نوع نشانه یا قراردادی است که پیامی ‌را بین افراد یک ‏جامعه منتقل می‌کند، مثلن بوق اتومبیل، آژیر آمبولانس، چراغ راهنمایی، زنگ اخبار، تابلوی ورود ممنوع، تابلوی توقف ‏ممنوع و حرکات چشم و ابرو و سر و دست و غیره نوعی زبان است. زبان از نظر علم زبان‌شناسی شامل تعداد محدودی ‏قاعده‌ی آوایی، معنایی و دستوری است که همراه تعداد محدودی واژه می‌تواند بی‌نهایت جمله بسازد. ‌این جمله‌‌ها از طریق ‏دستگاه گفتار آدمی ‌تولید می‌شوند و واسطه‌ی ارتباط بین افراد می‌گردد، مثلن در زبان فارسی ما قواعدی داریم که جای فاعل، ‏مفعول و فعل در جمله کجاست، صفت و موصوف و مضاف و مضاف‌الیه نسبت به هم چه‌گونه قرار می‌گیرند، یعنی ‌این چیز ‏که به آن می‌گوییم دستور، جای حروف اضافه، حروف ربط، قید و غیره کجاست، به ‌این قواعد دستور زبان گفته می‌شود. ‏این قواعد به کمک واژه‌‌هایی که در زبان فارسی وجود دارد، می‌تواند بی‌نهایت جمله بسازد. ملاحظه می‌کنید که با‌ این ‏تعریف چه‌گونه کلیه‌ی گویش‌ها و لهجه‌‌ها را هم می‌توانیم زبان بنامیم. ‌این تعریف را من برای ‌این گفتم که به محض ‌این‌که ‏بحث زبان و گویش و لهجه می‌شود، فورن همه می‌پرسند که ‌آیا مثلن گویش کردی زبان است؟ یا لهجه؟ بلوچی زبان است ‏یا لهجه؟‌ این است که من ‌این‌جا تاکید می‌کنم که طبق ‌این تعریف، ما به همه‌ی گویش‌ها می‌توانیم زبان بگوییم و اما زبان از نظر ‏گویش‌شناسی تعریف دیگری دارد. در یک محدوده‌ی سیاسی آن چیزی که ما به آن زبان می‌گوییم باید دو ویژگی داشته ‏باشد. یکی ‌این‌که زبان رسمی ‌یک مملکت باشد. یعنی قدرت سیاسی داشته باشد، مانند زبان فارسی در ‌ایران، و دیگر ‌این‌که ‏با زبان‌ها و گویش‌های اطراف خود، تفاوت داشته باشد. مانند زبان‌های ارمنی، عربی و ترکی در ‌ایران که به ‏ترتیب از زبان‌های مادر آرمیتن، سامی ‌و اورال آلتایی گرفته شده‌اند.      درحالی‌که زبان فارسی از خانواده‌ی زبان‌های ‌ایرانی است. ‏با توجه به‌ این‌که به دو اصطلاح "لهجه" و "گویش" اشاره شد، بد نیست این‌جا تعریف مختصری از ‌این دو اصطلاح و نیز اصطلاح ‏"گونه‌ی زبانی" ارایه دهیم.
گویش‌ها شاخه‌هایی از یک زبان واحد هستند. مثلن فارسی، تاتی، کردی، بلوچی، مازندرانی، گیلکی و ... ‏گویش‌های یک زبان ‌ایرانی هستند که من آن را زبان ‌ایرانی نخستین نامیده‌ام. به انواع یک گویش، لهجه می‌گویند، برای مثال ‏گویش فارسی دارای لهجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تهرانی، اصفهانی، شیرازی، کرمانی و غیره است. گویش گیلکی دارای لهجه‌‌های رشتی، لاهیجانی، ‏رودسری، آستانه‌ای و ... و گویش کردی دارای لهجه‌‌های مهابادی، سنندجی، کرمانشاهی،‌ ایلامی ‌و غیره هست. گویش‌ها از نظر ‏آوایی، واژگانی و دستوری با هم تفاوت‌های بسیاری دارند و فهم آن‌ها نیاز به آموزش دارد، ولی لهجه‌‌های هر گویش معمولن ‏تنها تفاوت‌های آوایی و واژگانی دارد و فهم آن‌ها نیاز به آموزش چندانی ندارد. مثلن یک نفر اصفهانی با یک تهرانی یا ‏شیرازی به‌راحتی می‌تواند هم‌صحبت شوند، ولی همین فرد اصفهانی وقتی با گویشور گیلکی، مازندرانی یا بلوچی روبه‌رو ‏می‌شود، اگر نخواهد از فارسی که اکنون زبان میانجی به حساب می‌آید، استفاده کند دچار مشکل می‌شود. هر لهجه نیز دارای گونه‌‏‌های زبانی است که وابسته به شغل، تحصیل، سن و جنس گویشور است. مثلن یک مرد اصفهانی تحصیل‌کرده با یک مرد ‏بی‌سواد اصفهانی تفاوت لهجه دارد. و یا یک جوان اصفهانی در مقابل افراد مسن لهجه‌ی متفاوتی دارد. شغل و جنس نیز در ‏ایجاد گونه‌‌های زبانی تاثیر می‌گذارد.
از کارکرد‌های زبان پرسیدید، کارکرد زبان یعنی نحوه‌ی استفاده‌ی روزمره از زبان در ‏امور مختلف. مهم‌ترین کارکرد‌های زبان عبارت است از ‌ایجاد تفاهم و ارتباط، بیان عقیده، ارایه‌ی اطلاعات و کسب ‏اطلاعات، حدیث نفس، یعنی فکرکردن و باخودحرف‌زدن. از دیگر کارکرد‌های زبان، فرهنگ‌سازی است، به ‌این معنی ‏که از طریق زبان فرهنگ ساخته می‌شود و به نسل‌های آینده منتقل می‌گردد. اما در سوالتان از زبان‌شناسی و کارکرد‌های ‏آن پرسیدید. زبان‌شناسی یعنی مطالعه‌ی علمی‌ زبان، هر زبان را که طبق قواعد شناخته‌شده‌ی علمی ‌مورد بررسی قرار بدهیم، ‏مطالعه‌ی زبان‌شناختی کرده‌ایم و کسی که به ‌این نوع مطالعه می‌پردازد ‌زبان‌شناس نام دارد. کارکرد‌های علم زبان‌شناسی و ‏اهداف آن عبارت است از توصیف زبان و نوشتن دستور زبان، مقایسه‌ی زبان‌ها، طبقه‌بندی زبان‌ها، بررسی و شناخت وضعیت ‏گذشته‌ی زبان‌ها، بررسی لهجه‌‌ها و گویش‌‌ها، آموزش زبان، فرهنگ‌نگاری بررسی زبان از نظر تولید و دریافت از طریق ‏اندام‌های گفتاری و دستگاه شنیداری و مطالعات صوت‌شناسی فیزیکی یا آکوستیکی. بد نیست در ‌این‌جا اضافه کنم که گویش‌‏‏‌شناسی بخشی از زبان‌شناسی است که به مطالعه و بررسی گویش‌‌‌ها می‌پردازد.‏

پرسش: این‌جا یک پرانتز باز کنیم. در مورد زبان‌شناسی گفتید که وظیفه‌اش بررسی علمی‌ زبان است. در روزگار ‏ما هر دانشی را به‌خصوص دانش‌های علوم انسانی را به "سنتی" و "مدرن" تقسیم می‌کنیم. دیدگاه سنتی در ‏مورد زبان‌شناسی بوده که به آن زبان‌شناسی تاریخی می‌توان گفت. کسانی آمدند و درباره‌ی زبان بحث ‏کردند و یک سری نظریاتی هم مطرح کردند. رابطه‌ای هم بین زبان و منطق هست. زبان و منطق بحث ‏پیچید‌ه‌ای دارد. وقتی که منطق ویتگنشتاین را می‌خوانیم می‌بینیم که مبانی زبان‌شناسی و منطق در هم ‏تنیده شده است. الان ما در کشورمان بیش‌تر با کدام‌یک از ‌این نظریات زبان‌شناسی سروکار داریم؟

- تاریخ زبان‌شناسی بحث مفصلی دارد. اصولن بحث مربوط به زبان از قرون قبل از میلاد، از زمان ارستو و افلاتون و سقرات ‏شروع شد، و بعد به‌تدریج آمده تا ‌این‌که به قرن بیستم رسیده است. زبان‌شناسی جدید از قرن بیستم شروع شده، و شاید با ‏پژوهش‌های سوسور که او را پدر زبان‌شناسی نوین می‌نامند، و بعد از سوسور نظریات و مکاتب مختلفی در زبان‌شناسی پیدا ‏شده است. ما مکتب ساخت‌گرایی, مکتب گشتاری و غیره را داریم. الان مطرح‌ترین مکتب، مکتب گشتاری است که زایشی هم به ‏آن می‌گویند و الان در ‌ایران هم در دانشگاه‌ها‌ این مکتب خیلی مطرح است. ‏
پرسش: بحث زبان‌شناسی یک بحث کلی است، یعنی نمی‌توانیم زبان‌شناسی را بگوییم زبان‌شناسی فارسی یا ‏انگلیسی یا فرانسوی، از استادان ‌ایرانی آیا کسانی بوده‌اند که نظریات جدیدی را در مورد زبان ارایه ‏داده باشند؟ ‏

- متاسفانه هنوز در‌ایران راجع به زبان‌شناسی کسی نظریه‌ی جدیدی نداده و هر چه که ما داریم همان نظریاتی است که از زبان‌شناسی خارجی گرفته‌ایم.

پرسش: پرسش بعدی درباره‌ی تاریخ زبان فارسی است. زبان فارسی در دسته‌بندی جهانی زبان‌ها در چه شاخه‌ای ‏قرار می‌گیرد؟ و در ‌این پیشینه‌ی تاریخی ما زبان فارسی را چه‌گونه تقسیم‌بندی می‌کنیم؟ زبان‌های هند و ‏اروپایی و پس از آن زبان‌های‌ ایرانی. ‌این زبان فارسی که ما الان درباره‌ی آن صحبت می‌کنیم چه پیشینه‌ی ‏تاریخی را طی کرده تا به ‌این‌جا رسیده که ما به آن زبان صحبت می‌کنیم؟

‏- زبان فارسی در شاخه‌ی زبان‌های هندو‌ایرانی قرار دارد. ‌این زبان‌های هندوایرانی، شاخه‌ای از زبان‌های هندواروپایی است. ‏شاخه‌ی هندو‌ایرانی به دو شاخه‌ی هندی و ‌ایرانی تقسیم می‌شود. شاخه‌ی ‌ایرانی خود به چندین زبان (گویش) تقسیم می‌گردد. که یکی از ‏آن‌ها فارسی است. زبان فارسی سه دوره‌ی باستان، میانه و نو دارد. فارسی امروز ما که همان فارسی نو است دارای لهجه‌های ‏فراوانی است. امروزه زبان فارسی در کنار سایر گویش‌های ‌ایرانی به حیات خود ادامه می‌دهد.‏
پرسش: آیا ما الان آثاری مکتوب از زبان فارسی باستان و فارسی میانه هم در دست داریم؟

- بله آثار نوشته‌ی بسیاری داریم. از طرفی ما علاوه بر رشته‌ی زبان‌شناسی همگانی، رشته زبان‌های باستانی هم داریم که رشته‌ی وسیعی ‏است و خیلی هم در آن کار می‌شود. استادان زبان‌های باستانی اصلن جدا هستند از استادان زبان‌شناسی همگانی. اصلن رشته‌ی زبان‌های ‏باستانی رشته‌ی جدایی است.‏

پرسش: این زبان فارسی که ما به عنوان فارسی نو یا فارسی‌دری درباره‌ی آن صحبت می‌کنیم و از لحاظ ‏ساختار زبانی، از لحاظ واژگانی، تحت تاثیر آن زبان‌های میانه و باستانی بوده، یا اصلن یک زبان مستقلی ‏است؟ ‏

- فارسی امروز مطمئنن تحت تاثیر زبان‌های میانه و باستان است. ‌این زبان دنباله‌ی زبان فارسی میانه، و فارسی میانه هم دنباله‌ی ‏فارسی باستان است. اگر در نظر بگیریم که ما یک زبان ‌ایرانی نخستین داشتیم، زمانی از زبان هندو‌ایرانی جدا شده است، بنابراین ‏همه‌ی ‌این زبان‌ها، چه زبان‌های باستان و چه گویش‌های امروزمان، چون همه از یک مادر واحد منشعب شده اند, مطمئنن ‏شباهت‌هایی با هم دارند. منتها با آن که اصلشان یکی بوده، بعد که در طول تاریخ از هم جدا شده‌اند، تفاوت‌هایی پیدا کرده‌اند. ‏

پرسش: معمولن در تاریخ دوره‌‌های تحولی زبان خیلی طولانی است. شاید مثلن به یک هزاره برسد که یک ‏زبان تحولی بنیادینی پیدا کند. زبان‌های ‌ایران باستان، زبان فارسی میانه و فارسی نو، یک دوره‌ی طولانی ‏تاریخی را در بر می‌گیرند، چه تفاوت‌هایی باعث می‌شود که حالا ما بیاییم ‌این فاصله‌گذاری را انجام ‏بدهیم. تقریبن شاید نزدیک هزار و پانصد سال است که ما داریم با ‌این زبان صحبت می‌کنیم. پس تفاوت ‏خیلی زیادی با زبان میانه پیدا کرده که ما آمدیم یک اسم دیگری گذاشتیم؟ یا به خاطر مسایل ‏تاریخی و فرهنگی است؟

- فکر می‌کنم بیش‌تر مسایل تاریخی در آن موثر بوده است، مثلن فرض کنید که فارسی میانه که شد فارسی نو، با آمدن اعراب به ‏ایران بود، با از بین رفتن ساسانیان بود، زبان فارسی اول برای مدتی کنار گذاشته شد و زبان عربی جای آن را گرفت. ولی خوب ‌این ‏فارسی به‌کل از بین نرفت. یعنی زبان رسمی ‌شد زبان عربی، ولی زبان فارسی در خانواده‌‌ها به کار رفت و بعد مخلوط ‏شدن زبان عربی و زبان فارسی تا حدی زبان فارسی را تحت تاثیر قرار داد و تغییراتی در آن به وجود آورد.‏

پرسش: یعنی آیا می‌شود گفت آن دور‌ه‌ای هم که اشکانیان منقرض می‌شوند و فارسی ‏میانه جای پهلوی اشکانی را می‌گیرد، تحت تاثیر وقایع تاریخی بوده است؟
- اتفاقن نام‌گذاری ‌این زبان‌ها در طول تاریخ بیش‌تر بستگی به همین دوره‌‌های تاریخی دارد که مثلن یک حکومتی می‌رود و ‏حکومت دیگری می‌آید. به همین دلیل است که به آن پهلوی اشکانی می‌گویند، یا پهلوی ساسانی می‌گویند، یعنی این دقیقن ارتباط با مسایل تاریخی ‏دارد.‏

پرسش: زبان فارسی امروز همان‌طور که گفتید لهجه‌‌های متفاوتی دارد. می‌خواستیم در این مورد‌ ‏توضیح بیش‌تری بدهید و  آن تعبیری هم که خودتان فرمودید که بعضی می‌گویند کردی یا ترکی یا ‏بلوچی زبان هستند یا گویش یا لهجه، ‌این را برای ما روشن کنید ببینیم اصلن ‌این‌ها از لحاظ ساختاری، ‏زبانی یا واژگانی چه ارتباطی با زبان فارسی معیار دارند؟‌ ایا مستقل هستند؟ آیا تبعیت می‌کنند از زبان ‏فارسی معیار؟

‏- اشتباهی که غالب افراد انجام می‌دهند ‌این است که گویش‌های موجود ‌ایرانی را گویش‌های زبان فارسی می‌دانند. در صورتی ‏که گویش‌های ‌ایرانی شاخه‌‌هایی از زبان فارسی نیستند، گویش‌ها و زبان‌ فارسی از یک زبان واحد که همان زبان ‌ایرانی نخستین ‏است منشعب شده‌اند. بنابراین ‌این اشتباه است که بگوییم گویش‌های زبان فارسی. یعنی اگر ما یک زبان ‌ایرانی نخستین را در ‏نظر بگیریم زبان فارسی کنار سایر گویش‌ها قرار می‌گیرد نه ‌اینکه گویش‌ها منشعب شوند از زبان فارسی، تصور کنید چندین هزار ‏سال پیش وقتی آریایی‌ها از روسیه به طرف جنوب سرازیر شدند، بخشی به هند و بخشی به ‌ایران آمدند. آن‌هایی که به ‌ایران ‏آمدند در ابتدا زبان واحدی داشتند که همان زبان ‌ایرانی نخستین است. ‌این زبان بعد‌ها به شاخه‌‌های متفاوتی تقسیم شد. یکی ‏از ‌این شاخه‌‌ها زبان (گویش) ‌فارسی نامیده شد، و سایر گویش‌های ‌ایرانی شاخه‌‌های دیگر ‌این زبان واحد (زبان ایرانی نخستین) هستند. بنابراین نباید گویش‌ها را ‏شاخه‌ای از زبان فارسی بدانیم. تعریف زبان و گویش و لهجه را من قبلا بیان کردم. مثلن کردی یک گویش ‌ایرانی است ولی ترکی یکی ‏از زبان‌هایی است که در ‌ایران به کار می‌رود، چون از زبان مادری متفاوتی است. گویش‌های ایرانی از نظر آوایی، واژگانی و ساختاری ‏استقلال دارند ولی چون همراه با زبان (گویش) فارسی از زبان مادری واحدی منشعب شده‌اند، مسلمن شباهت‌هایی با هم دارند.‏ ‏

پرسش: من به نکته‌ای در مورد زبان فارسی فکر می‌کردم. ‌این‌که آیا می‌توانیم بحث زبان مدرن و زبان ‏سنتی را در زمینه‌ی زبان فارسی مطرح کنیم؟  ‌این البته به دلیل واژه‌ها و کاربرد‌های متفاوتی است که ‏زبان نسبت به گذشته دارد. آمدن ‌اینترنت و رسانه‌‌های مدرن یکی از ‌این دلایل است که ما برای این ‏بحث مطرح می‌کنیم. با توجه به ‌تکنولوژی‌های نوینی که وارد شده، آیا ما می‌توانیم قایل به ‌این ‏بشویم که زبانی که پنجاه سال پیش، با آن صحبت می‌کردند، یک زبان سنتی به شمار می‌رود و زبانی ‏که الان ما داریم صحبت می‌کنیم با ‌این اصطلاحات وسیعی که در زمینه‌ی کامپیوتر، ‌اینترنت، علوم ‏مختلف دارد، یک زبان مدرن است؟ ‏

‏- هر زبانی اگر در مقابل ورود واژه‌‌های بیگانه مقاومت کند و بتواند از قوانین واژه‌سازی که خود دارد استفاده کند و برای ‏واژه‌‌های بیگانه وارداتی واژه بسازد، مسلمن توان به‌روزشدن را دارد، اگر منظورتان از مدرن‌شدن جلوگیری از واژه‌‌های ‏بیگانه است و واژه‌سازی در مقابل آن‌هاست با تلاشی که فرهنگستان زبان ‌ایران در‌ این‌باره انجام می‌دهد و با تلاش بسیاری ‏دیگر از افراد علاقه‌مند به واژه‌سازی ما می‌توانیم زبان امروز را در مقابل زبان سنتی زبان مدرن بنامیم. ‏
پرسش: یعنی شما از منظر واژه‌سازی و ساختن واژه‌‌های برابر با واژ‌گان خارجی‌ این را مطرح می‌کنید؟
- بله، یعنی تغییرات زبان بیش‌تر روی واژه‌‌ها است. اگر ما مثلن بگوییم چون واژه‌‌های بیگانه وارد ‌این زبان شده پس حالا ‌این زبان ‏مدرن شده, صحیح نیست. وقتی که واژه‌‌های بیگانه وارد یک زبان می‌شوند آن زبان خراب می‌شود نه مدرن. ولی وقتی که ‏ما‌ این زبان را در مقابل واژه‌‌های بیگانه به‌روز بکنیم، خوب شاید آن موقع بتوانیم اصطلاح مدرن را برای آن به‌کار ببریم.‏

پرسش: ارتباط یک زبان با زبان دیگر برای بسیاری زبان‌ها اتفاق افتاده است. زبان فارسی در طول تاریخ ‏ارتباط‌های زیادی با اقوام مختلف داشته، که از قضا اکثر ‌این اقوام هم مهاجم بودند. یک زبان بدون ‏ارتباط با زبان‌های دیگر تا چه حد می‌تواند زنده بماند؟ یا اگر زبانی آن بازیابی واژ‌گانی و ساختاری را ‏نداشته باشد آیا حیات اجتماعی او طولانی می‌شود یا در دوره‌ی کوتاهی از بین می‌رود؟ ‏ 

- زبان‌ها برای زنده‌ماندن نیازی به ‌این ندارند که با زبان‌های دیگر برخورد داشته باشند. هر زبانی تا زمانی که گویشور دارد زنده ‏است. و وقتی که گویشوران خود را از دست می‌دهد مرگ آن زبان فرا می‌رسد. اتفاقن برخورد با زبان‌ها به‌صورت بی‌رویه و ‏حساب‌نشده ممکن است زبانی را از بین ببرد. در برخورد زبان‌ها با هم سه اتفاق ممکن است رخ دهد. یکی‌ این‌که زبان غالب ‏زبان مغلوب را از بین ببرد. مانند جای‌گزینی زبان ترکی با زبان قدیمی ‌ایرانی در آذربایجان یا جای‌گزینی زبان عربی با زبان ‏قبطی در مصر، یا زبان عربی با زبان‌های بابلی، آشوری و اکدی در بین‌النهرین. و یا ترکی با زبان یونانی و بیزانس، یعنی ترکی فعلی، که ترک‌ها حمله کردند به بیزانس، زبان یونانی را از ‏بین بردند و زبان ترکی فعلی در آن‌جا باقی ماند، دیگر آن‌که زبان مغلوب زبان غالب را از بین ببرد. مانند برخورد زبان عربی با ‏زبان فارسی پس از اسلام که زبان فارسی باقی ماند و زبان عربی را کنار زد، و سوم ‌این‌که دو زبان در کنار هم باقی بمانند و ‏کاربرد هم‌زمان با هم داشته باشند. مثل زبان انگلیسی و فرانسه در کبک کانادا و یا کاربرد هم‌زمان دو زبان انگلیسی و ‏ایرلندی در ‌ایرلند. ‏

پرسش: یکی از مسایلی که مدت‌هاست در زبان فارسی مطرح می‌شود، شباهت‌ها یا تفاوت‌هایی است که میان زبان ‏نوشتاری و زبان گفتاری وجود دارد. به نظر شما ‌آیا‌ این‌ها بنیان‌های واژگانی و ساختاری متفاوت دارند، یا فقط گونه‌ای از یکدیگر هستند؟ کدامشان به نظر ‏شما زبان سالم‌تری است؟‌ این نوعی که الان ما داریم صحبت می‌کنیم یا آن نوعی که روی کاغذ نوشته ‏شده است؟

‏- زبان فارسی علاوه ‌بر لهجه‌‌هایی مثل تهرانی، اصفهانی، شیرازی و جز آن، دارای گونه‌ای زبانی است که به آن "فارسی ‏معیار" می‌گویند، فارسی معیار دارای دو‌ نوع نوشتاری و گفتاری است. ‌این دو از نظر واژگان و ساختار تفاوتی با هم ندارند ‏و در واقع یکی هستند. تفاوت آن‌ها در‌این است که ما فارسی معیار نوشتاری را می‌نویسیم و فارسی معیار گفتاری را از روی ‏نوشته می‌خوانیم. ولی آن‌چه با فارسی معیار (گفتاری) متفاوت است فارسی محاور‌ه‌ای است، یعنی فارسی‌یی که با آن حرف می‌زنیم. ‌این نوع ‏فارسی از نظر آوایی، و واژگانی و ساخت دستوری تفاوت‌هایی با فارسی معیار دارد. مثلن وقتی در فارسی معیار گفتاری می‌گوییم، ‏"می‌گویم" یا "می‌روم"، در فارسی محاور‌ه‌ای این دو فعل می‌شود "می‌گم" و "می‌رم"، ملاحظه می‌گنید که ما در فارسی محاور‌ه‌ای ‏چه‌قدر کلمات را کوتاه می‌کنیم یا واژگان مخصوص محاوره به‌ کار می‌بریم، مثلن خانه می‌شود خونه، نان می‌شود نون، ‏دندان می‌شود دندون، و غیره، بنابراین ‌این‌جا باید بر ‌این نکته تاکید بکنیم که ‌نباید دو اصطلاح فارسی محاوره‌ای و فارسی (معیار) ‏گفتاری را با هم اشتباه بگیریم.‏ ‏   

پرسش: می‌توانیم بگوییم فارسی رسمی ‌و فارسی محاور‌ه‌ای؟

- فارسی رسمی ‌تعریف دیگری دارد. ‌در این‌جا بحث ما بحث فارسی محاور‌ه‌ای و فارسی معیار است. فارسی محاور‌ه‌ای ‏اصلن در طبقه‌بندی فارسی معیار قرار نمی‌گیرد، فارسی معیار دو ‌گونه دارد. گونه‌ی نوشتاری و گفتاری و ‌این‌ها تنها تفاوتشان در ‏این است که یکی را می‌نویسیم و یکی را از رو می‌خوانیم، ولی فارسی محاور‌ه‌ای را ما حرف می‌زنیم. بنابراین خیلی فرق دارد با ‏فارسی معیار. در واقع ما برای مقایسه‌ی لهجه‌‌ها و گویش‌‌ها آن‌ها را با فارسی معیار مقایسه می‌کنیم نه با فارسی محاور‌ه‌ای. ‏ ‏‏  

پرسش: مثال‌هایی که من در کتاب دکتر باطنی یا حتا کتاب آقای نجفی دیده‌ام، بیش‌تر تاکیدشان روی ‌این است ‏که مردم خیلی به‌تر و سالم‌تر از آن کسانی که اصحاب رسانه هستند، می‌نویسند و صحبت می‌کنند. آن‌ها ‏تحت تاثیر مسایلی مثل گرته‌برداری از ترجمه‌‌ها، اصطلاحاتی را به کار می‌برند که هیچ پیشینه‌ای در ‏زبان فارسی ندارد. ولی مردم زبانشان را چون از پدرانشان شنیده‌اند و سینه‌به‌سینه و گوش‌به‌گوش نقل ‏شده، سالم‌تر و سلیس‌تر صحبت می‌کند، شما به ‌این معتقدید؟ ‏  

 ‏-  بله، قبول دارم. ولی آن‌چه جای بحث دارد، این است که ما این دو تا حیطه را از هم جدا کنیم، یعنی وقتی بحث ‏مردم می‌شود این یعنی همان فارسی محاوره‌ای. توجه می‌کنید! در واقع فارسی معیار که ما می‌گوییم فارسی آموزشی است، یعنی همان است که ما می‌نویسیم. ما وقتی می‌خواهیم بنویسیم که به فارسی محاوره‌ای نمی‌نویسیم، البته ممکن است که ‏بعضی‌‌ها ‌این را به کار ببرند ولی همه متوجه می‌شوند که این فارسی معیار نیست، مثلن افرادی مثل ‏صادق هدایت و دیگران که در داستان‌هایشان فارسی محاوره‌ای می‌نویسند.‏

پرسش: من چیز دیگری می‌خواستم بپرسم، دیده‌ایم که تحصیل‌کرده‌های ما وقتی که صحبت می‌کنند خیلی ‏راحت حرف می‌زنند ولی وقتی قلم به دست می‌گیرند و می‌خواهند بنویسند، به فارسی عجیب‌وغریبی ‏می‌نویسند که اصلن قابل‌خواندن نیست.‏

- همین است تفاوت فارسی گفتاری و نوشتاری، یعنی نوشتن را ما باید آموزش ببینیم. ‌این‌ها آموزش کافی ندیده‌‏اند، حرف زدن را هر کس در خانواده آموزش می‌بیند ولی مساله‌ی نوشتن چیز دیگری است.  فارسی معیار همانی است ‏که می‌نویسیم و همان است که تا آموزش نبینیم نمی‌توانیم آن را خوب بنویسیم. یعنی باید آموزش ببینیم که خوب بنو‌یسیم.

‏ ‏ پرسش: امروز به‌اشتباه یا به‌درست، زبان معیاری که مطرح می‌شود همان لهجه‌ی تهرانی از زبان فارسی است، از ‏لحاظ علمی، دستوری، واژگانی و ساختاری و مسایلی که در زبان‌شناسی هست، ‌این معیاربودن توجیه ‏علمی ‌و اجتماعی دارد یا فقط به خاطر پایتخت بودن تهران است که ‌این اتفاق افتاده؟ اگر به‌فرض، ‏اصفهان یا شیراز پایتخت می‌شد آیا زبان فارسی معیار ما زبانی بود که با آن لهجه صحبت می‌شد؟ ‏

- من گفتم زبان معیار یا فارسی معیار زبان آموزش است. بنابراین فارسی تهرانی اصلن زبان معیار نیست. فارسی تهرانی خود ‏لهجه‌ای از فارسی است. مثل سایر لهجه‌‌ها مثل اصفهانی، شیرازی یا کرمانی. بنابراین هیچ فرقی با لهجه‌‌های دیگر ندارد. ‏لهجه‌‌ها هر کدام مشخصات آوایی و واژگانی خاص خود را دارند که مربوط به موقعیت جغرافیایی آن‌ها است و معیاربودن ‏ارتباطی به پایتخت‌بودن و یا پایتخت‌نبودن ندارد.‌ این هم اصلن اشتباهی است که باز مردم می‌کنند. فکر می‌کنند که ‏مثلن فارسی معیار، فارسی تهرانی است. زبان معیار از نظر من فقط زبان آموزش است. یعنی در واقع آن چیزی که می‌نویسیم ‏و می‌خوانیم. ‌این زبان معیار است. ولی تهرانی هم عین اصفهانی یک لهجه است، لهجه‌ای از فارسی.‏

پرسش: اگر به رسانه‌ها نگاه کنیم می‌بینیم که در روزنامه‌‌ها، رادیو‌ و تلویزیون و حالا هم که ‌اینترنت به آن ‏اضافه شده، غلط‌‌های فاحشی در زمینه‌ی جمله‌بندی‌ها، استفاده از واژه‌‌ها و استفاده‌ی درست از مبانی زبان ‏وجود دارد. حالا با توجه به ‌این‌که رسانه وسیله‌ای است که مردم مدام با آن در ارتباط هستند، رادیو ‏گوش می‌کنند، تلویزیون می‌بینند، روزنامه می‌خوانند، می‌خواهم ببینم که آیا زبان از منظر رسانه تهدید ‏می‌شود؟ ‏ 

‏ - بله البته که می‌شود. رسانه‌‌ها در تغییر زبان مردم سهم بسیاری دارند. به‌طورکلی وسایل ارتباط جمعی چون به زندگی مردم وارد ‏می‌شوند باید مراقب باشند که واژه‌‌ها و ساختمان وارداتی و یا غیردستوری به کار نبرند، چون مردم از آن‌ها تبعیت می‌کنند.‏ ‏

پرسش: زبان کارکرد‌‌هایی مختلفی دارد. زبان علمی، زبان ادبی، زبان عامیانه، زبان ژورنالیستی و ... داریم. یکی ‏از مهم‌ترین کارکرد‌‌هایی که زبان دارد در ادبیات است. به‌طوری‌ که می‌گویند شاعران و داستان‌نویسان‏ زبان تاز‌ه‌ای را می‌سازند. برخی هم معتقدند که شاعران با برهم‌ریختن نظم طبیعی زبان نظم ‏نوینی را در زبان رقم می‌زنند. زبان ابزار ارتباط انسانی در جوامع است. ‌این کارکرد اصلی زبان است. ‏من به عنوان یک روزنامه‌نگار می‌گویم که کارکرد اصلی زبان ارتباط بین مردم است. می‌خواهم ببینم ‏شاعران و نویسندگان از ‌این لحاظ که زبان جدیدی را ‌ایجاد می‌کنند،‌ آیا به زبان لطمه می‌زنند؟ و یا ‏زبان مردم را تغییر می‌دهند؟ یا‌ این‌که بنیان‌های فکری و فلسفی و اندیشه‌ای زبان را تقویت می‌کنند؟ ‏

- ما زبان علمی‌داریم، زبان ادبی داریم، زبان هنری داریم، زبان عوام داریم و غیره. ‌این‌ها هر کدام حوزه‌ی جداگانه و ‏مخصوص‌به‌خود را دارند و هیچ‌کدام دیگری را خراب نمی‌کند. ما با زبان ادبی شعر می‌گوییم و داستان می‌نویسیم. با زبان ‏علم، علم می‌‌آموزیم، با زبان هنری، هنر آموزش می‌دهیم، عوام زبان خودشان را دارند و هیچ‌کدام در حوزه‌ی دیگری وارد ‏نمی‌شود. البته گاهی بعضی از مردم از افراد معروف حوزه‌‌های دیگر تقلید می‌کنند. مانند تقلید از هنرپیشگان، ‏ورزشکاران یا هنرمندان معروف، ولی ‌این تقلید زبان حوزه‌‌های دیگر را خراب نمی‌کند. آسیب به زبان وقتی وارد می‌شود ‏که ساخت‌های وارداتی از زبان‌های بیگانه وارد می‌شود.‏
پرسش: هنرپیشه‌ای که مثالش را می‌زنید، از زبانی که در جامعه هست استفاده می‌کند و آن را به‌صورت غلوشده‌ی ‏نمایشی ارایه می‌دهد. یعنی زبان آن هنرپیشه هم بالاخره از جایی گرفته شده و نمونه‌ی مشابهی ‏در جامعه دارد.‏
- به هر حال ‌این زبان از هرجا گرفته شده باشد، زبان مخصوص خودش است، حوزه‌ی خودش را دارد. زبان‌ها هر کدام ‏شاخه‌‌هایی دارند که گفتیم و هر کدام به‌نحو خاصی بیانگر فرهنگی هستند. زبان عوام به هر حال فرهنگ خودش را نشان ‏می‌دهد، شغل و حرفه خودش را نشان می‌دهد، به هر حال ‌این‌ها هر کدام ویژگی‌های خاصی دارند.‏
پرسش: در گفته‌هایتان صادق هدایت را مثال زدید. آثار صادق هدایت را که می‌خوانید می‌بینید که استفاده‌ی ‏خیلی قوی از زبان عامیانه کرده، مثلن در علویه‌خانم صادق هدایت از زبانی استفاده می‌کند که ‏وقتی می‌شنویم احساس می‌کنیم وسط یک سری آدم عامی ‌گیر افتاده‌ایم و از هر طرف داریم نوع ‏گویش‌ این‌ها را می‌شنویم. هدایت از آن گویش استفاده‌ی درستی هم کرده برای ‌این‌که شخصیت‌پردازی ‏خودش را انجام بدهد. اما در مقابل، نویسنده‌‌هایی مانند محمود دولت‌آبادی، یا هوشنگ گلشیری، از ‏نوعی زبان دیگر استفاده می‌کنند. آیا از همه‌ی ‌این‌ها می‌توانیم تحت عنوان زبان ادبی یاد کنیم؟ یا ‌این‌که ‏هر کدام از‌ این‌ها از بخشی از جامعه زبان را گرفته‌اند و در داستانشان به کار برده‌اند؟

- اگر ما قبول کنیم که هر جامعه‌ای ‌گونه‌های زبانی مختلف دارد، پس بخش‌های مختلف، گونه‌‌های مختلف آن زبان را به‌وجود می‌‏آورند. بنابراین نویسنده‌‌ها هم نوشته‌هایشان نماینده‌ی بخش‌های مختلف جامعه است. یک نویسنده، زبان بخش عوام را منعکس ‏می‌کند، نویسنده‌ی دیگر زبان قشر‌های دیگر را. نویسنده دقیقن شخصیت‌هایی که در داستان می‌آیند زبان آن‌ها را منعکس می‌کند ‏و به نظر من ‌این‌ها اصلن ضرری به زبان نمی‌رساند. اتفاقن معروف است که بعضی از ‌این داستان‌نویسان یک ویژگی دارند که اسمش ‏را هنجارگریزی می‌گذارند، هنجارگریزی یعنی دور‌ی‌کردن از قوانین معمول زبان، و به نظرم ادبیات همین است. ادبیات ‏یک ویژگی‌اش هنجارگریزی از قوانین معمول زبان است.‏

پرسش: یکی از ویژگی‌های زبان فارسی امروز ما ‌این است که ما با زبان و ادبیات هزار و چند صد سال پیش به‌‏راحتی ارتباط برقرار می‌کنیم. ما همیشه در طول تاریخ در معرض حمله‌ی اقوامی ‌بوده‌ایم که هر کدام ‏از‌این‌ها قرن‌ها بر‌ ایران حکومت کردند. اقوام یونانی، عرب، مغول‌ها و ترک‌ها...‌ این‌ها در دوره‌‌های تاریخی ‏مختلف به ‌ایران حمله کردند. آن چیزی که باعث شده زبان فارسی به آن‌ها غلبه بکند نه آن‌ها به زبان ‏فارسی، چه بوده است؟‌ آیا فرهنگ ‌ایرانی باعث شده که زبان قوت پیدا بکند یا تعصبی که مردم به ‏زبانشان داشتند باعث شده ‌این زبان در‌ این سال‌ها با وجود حملاتی که شده حفظ شود؟‏ ‏ 

‏ - در این‌که ‌ایران و ‌ایرانی فرهنگ والایی دارد شکی نیست.‌ این فرهنگ والا باعث می‌شود که ‌ایرانی به‌راحتی فرهنگ‌های ‏وارداتی را نپذیرد، و مخصوصن در حفظ زبان و سنت‌های خود پافشاری کند. حمله‌ی اقوام مختلف و نیز حمله‌ی اعراب به‌ایران ‏نتوانست زبان فارسی را از بین ببرد. ولی ‌این‌که گفته شود زبان فارسی از هزاران پیش تا کنون تغییری نکرده است، صحیح به ‏نظر نمی‌رسد. مسلمن فارسی امروز با فارسی شاهنامه یکی نیست و تغییراتی در آن ‌ایجاد شده است. فارسی امروز در مقایسه ‏با گذشته از نظر ساخت ساده‌تر شده، و از طرفی واژه‌‌های بسیاری در آن وارد شده است. درست مثل انگلیسی امروز در ‏مقایسه با انگلیسی زمان شکسپیر، ولی ‌این‌که ‌ایرانیان امروز شاهنامه را به‌راحتی می‌فهمند و می‌توانند به‌خوبی بخوانند و تفسیر ‏کنند، علت آن علاقه‌ی آن‌ها به شاهنامه است. شعر امروز مثل اشعار شاملو و اخوان ثالث با اشعار حافظ و فردوسی از لحاظ ‏زبانی تفاوت بسیار دارد. بنابراین‌ این‌طور نیست که بگوییم زبان فارسی در طول زمان هیچ تغییر نکرده. ‏

پرسش: بحث تغییر مد نظرم نبود، بحث ‌این بود که ‌این ارتباط فرهنگی حفظ شده، بین ما و زبان حافظ، زبان ‏مولانا و زبان نظامی. مثلن نظامی ‌در یک مقطع زمانی و در جایی زندگی می‌کرده که اصلن الان به آن ‏زبان حتا صحبت هم نمی‌شود. بحث ‌این ارتباط فرهنگی است. ارتباط فرهنگی که بین آن زبانی که ‏با آن ساختار متفاوت در آن دوره تکلم می‌شده و ‌این زبانی که الان ما با آن صحبت می‌کنیم. ‏این ارتباط حفظ شده، حالا آن علاقه به شاهنامه هست، آن عرق فرهنگی ‌ایرانی هست، یعنی تمام‌ این‌ها ‏دخیل می‌شود. مد نظرم نبود که زبان تغییر نکرده. مسلمن زبانی که الان داریم با زبان حتا پنجاه سال ‏پیش هم تا حد زیادی تفاوت کرده است، نکته‌ی دیگر هم‌ این‌که امروز مسایل تکنولوژیکی و علمی ‌زیادی داریم که باعث شده واژه‌‌های بیگانه‌ی زیادی وارد زبان فارسی بشود. به نظر شما ‌این تعداد ‏قابل‌توجه واژه‌ی غیرفارسی در زبان، آیا به زبان فارسی آسیب می‌رساند یا برعکس باعث تقویت توان ‏واژه‌سازی و به‌روزشدن زبان می‌شود؟ و بفرمایید جایگاه فرهنگستان زبان و ادب در ‌این زمینه چیست و  ‏چه وظیفه‌ای در حفظ زبان دارد؟‏
- قبلن گفتم که مطمئنن ورود واژه‌‌های بیگانه به زبان آسیب می‌رساند و باید جلو آن گرفته شود. البته فرهنگستان که فعلن ‏مشغول واژه‌سازی است تنها وظیفه‌اش واژه‌سازی نیست، بلکه مواردی چون برنامه‌ریزی زبان، فرهنگ‌نگاری، دستور‌نویسی ‏و بررسی و حفظ و حمایت از گویش‌های ‌ایرانی نیز از وظایف فرهنگستان است.‏ ‏ ‏ پرسش: امروز یک تکنولوژی وارد کشور ما شده است به اسم کامپیوتر، ما می‌‌آییم اسم خودش را عوض می‌کنیم و ‏اسمی ‌برایش جایگزین می‌کنیم و به آن رایانه می‌گوییم. اما‌ این وسیله‌ تکنولوژی و فرهنگی را با ‏خودش وارد می‌کند، فرهنگ استفاد‌ه‌ای هم نیاز دارد. کاربر ‌این وسیله هیچ‌وقت نمی‌گوید که من ‏این پرونده را در سخت‌افزار خودم نگهداری کردم. می‌گوید ‌این فایل را در‌ هاردسیستم ‏save‏ کردم. ‏و از ‌این زبان و واژه‌ها به‌راحتی استفاده می‌کند و همه‌ی کسانی که از‌ این ابزار استفاده می‌کنند متوجه ‏می‌شوند. من منظورم ‌این بود که تکنولوژی، زبان جدیدی را با واژگان خاص خود در زبان فارسی ‏وارد می‌کند. وقتی که وارد دنیای جوانان می‌شویم، می‌بینیم با واژه‌‌هایی صحبت می‌کنند که برای ما ‏غریب است، منظورم بیش‌تر روی ‌این نوع نگاه به زبان است که ‌این تا چه حد به زبان آسیب می‌زند؟ آیا ‏اصلن آسیب می‌زند؟ اصلن ما باید جلویش را بگیریم؟ یا باید بگذاریم سیر طبیعی خودش را طی کند؟ ‏
- مطمئنا آسیب می‌زند، و فکر می‌کنم در هر جامعه‌ای که فرهنگستان دارند، یا جوامع پیشرفته، تلاش می‌کنند ‏که جلو ورود واژه‌‌های بیگانه را به زبان بگیرند. ولی ‌این‌که حالا از پس آن برمی‌آیند یا نمی‌آیند یک چیز دیگر ‏است. تلاش را باید کرد. مثلن فرض کنید که در رشته‌ی پزشکی. چند روز پیش رفته بودم دندان‌پزشکی. دیدم آقای ‏دندان‌پزشک چنان ‌این واژه‌‌های خارجی را به‌کار می‌برد انگار زبان مادری‌اش است. اصطلاحات عجیب‌وغریبی که من ‏تعجب کردم. گفتم ‌این فرهنگستان سال‌ها نشسته مثلن واژه‌‌های پزشکی می‌سازد و عکس‌العمل جامعه‌ی پزشکی چنین است. ولی می‌دانید کاربرد توسط مردم چیز دیگر است و نقش واژه‌سازی و برنامه‌ریزی برای حفظ زبان یک چیز ‏دیگر، با این حال باید تلاش کرد. اگر ر‌ها کنند اصلن زبان فارسی بعد از مدتی دیگر زبان فارسی نیست. فقط ممکن است مثلن ‏چند تا فعل فارسی را به کار ببریم. ولی تمام واژه‌‌هایش بشود خارجی. به‌هرحال نظر من ‌این است که باید تلاش را کرد و ‌این ‏که حالا جامعه ‌این را می‌پذیرد یا نه آن یک مساله‌ی دیگری است.‏

پرسش: خوب پس ‌این‌جا نقش فرهنگستان زیر سئوال نمی‌رود؟

- ببینید فرهنگستان در ‌این سال‌ها که دارد ‏واژه‌سازی می‌کند بخشی از واژه‌‌هایی را که جایگزین کرده، مردم به‌شکل طنز استفاده می‌کنند.‌ این به ‏نظرم آسیب بزرگی است برای فرهنگستانی که وظیفه‌ی سنگینی به دوش دارد و می‌خواهد از زبان ‏حفاظت کند و صیانت از زبان را به‌ عهده دارد.‏ - فکر می‌کنم‌ این‌جا برمی‌گردد به سیاست. به هر حال واژه‌‌هایی که فرهنگستان می‌سازد اگر پشت آن قدرت باشد و با قدرت ‏در جامعه به کار برود و مثلن دولت شدیدن پشت قضیه باشد و مردم مجبور باشند آن واژه را به‌کار ببرند خوب اثر دارد ولی ‏وقتی آن‌ها واژه را می‌سازند و مردم هم دارند کار خودشان را می‌کنند ‌این را فکر می‌کنم دیگر کاری نمی‌شود کرد.‏

پرسش: در منطقه‌ی جغرافیایی که ما زندگی می‌کنیم کشور‌هایی هستند که از لحاظ فرهنگی سابقه‌ی مشترکی با ما ‏دارند. و زمانی بخشی از کشور ما بودند و زبان و فرهنگ مشترک با ما داشتند: افغان‌ها، تاجیک‌ها و ...‌این‌ها ‏به زبان فارسی صحبت می‌کنند. شباهت‌ها و تفاوت‌های ساختاری بین زبان فارسی ما و زبان فارسی آن‌ها چه ‏چیز‌هایی است؟ ‏
- دری افغانی و تاجیکی لهجه‌‌هایی از زبان فارسی‌اند. درست مانند تهرانی، اصفهانی، مشهدی که لهجه‌‌هایی از زبان فارسی ‏هستند [بیان درست آن است که بگوییم: زبانی که در ایران "فارسی"، در افغانستان "دری" و در تاجیکستان "تاجیکی" نامیده می‌شود، هر سه یک زبان در لهجه‌های گوناگون هستند. آریا ادیب]. منظورم ‌اینست که‌این‌ها را زبان جداگانه‌ای نباید بدانیم. دری افغانی و تاجیکی هم مثل سایر لهجه‌‌های فارسی دارای ‏ویژگی‌های آوایی، واژگانی و گاهی ساختاری مخصوص به خود هستند. پس از فروپاشی شوروی و بازشدن در‌های ‏جمهوری‌های استقلال‌یافته‌ی شوروی سابق، من پس از سفری که به تاجیکستان داشتم، کتابی با عنوان "فارسی ‌ایران و ‏تاجیکستان" نوشتم. ‌این کتاب از انتشارات وزارت خارجه است و در سال ١٣٨۴ چاپ شده. در‌این کتاب تفاوت‌ها و ‏شباهت‌های ‌این دو نوع فارسی را یعنی فارسی تاجیکستان و فارسی‌ ایران را برشمردم. البته دری افغانی و تاجیکی در مقایسه با ‏سایر لهجه‌های فارسی امروز ویژگی‌های بیش‌تری از فارسی دری را در خود حفظ کرده‌اند، البته می‌دانید فارسی دری آغاز ‏فارسی امروز است، ولی دلیل ‌حفظ ویژگی‌های زبان‌های ‌ایرانی باستان در ‏دو گونه‌ی زبانی تاجیکی و دری افغانی، این است که این دو لهجه برخلاف فارسی رایج در‌ ایران که زبان علم و ادبیات ‏شده، صیقل خورده و به عبارتی ساده‌تر شده،‌ تنها زبان خانواده بوده‌اند، بنابراین طبیعی هم هست که ویژگی‌های زبان ‏قدیم را بیش‌تر در خود حفظ کنند. درست مانند حفظ‌ این ویژگی‌ها در گویش‌های روستا‌های ‏ما که بسیار بیش از حفظ آن‌ها در زبان فارسی است. می‌دانید که بسیاری از ویژگی‌های زبان‌های قدیمی ‌را ما الان در گویش‌‌هایی که ‏در روستا‌هایمان به کار می‌رود، می‌توانیم ببینیم، و ‌این دقیقن همین حالتی است که مثلن در تاجیکستان وجود دارد. زبان ‏فارسی در تاجیکستان زبان خانواده بوده است، زبان علم آن‌ها برای مدت زیادی زبان روسی بوده است و به این دلیل زبان فارسی ‏در آن‌جا ویژگی‌های قدیمی ‌را بیش‌تر در خود حفظ کرده‌ است.
 
از: کانون ادبیات ‌ایران

درست بگوییم، درست بنویسیم!

شماره‌ی نوشته: ١٦ / ۵

دکتر پرویز رجبی
درست بگوییم، درست بنویسیم!
 

درست است که زبان هر ملت و قومی ‌متعلق به همه‌ی افراد آن ملت و قوم است و کسی نمی‌تواند خود را متولی زبان مردم بخواند. اما درست به نظر نمی‌رسد که تحصیل‌کرده‌ها و روشنفکران هنجارهای نادرست مردم عامی‌ و ناآشنا با ساختار و دستور زبان را الگوی خود قرار بدهند، که متاسفانه اغلب دیده می‌شود که چنین است. من گاهی در روزنوشت خود به چند نمونه اشاره خواهم کرد و داوری را بر عهده‌ی خوانندگان خواهم گذاشت. البته چاره‌ی دیگری هم ندارم.

«ه» ملفوظ و غیر ملفوظ در آوانگاری به لاتينی

معمولن هنگامی ‌که ناگزیر از نوشتن واژه‌ها و ‌به‌ویژه نام‌های فارسی به لاتینی هستیم، «ه» غیرملفوظ آخر کلمه را به اشتباه با «h» می‌نویسیم. Haleh, nameh, khameh درصورتی‌که باید بنویسم: Hale, name, khame «h» را هنگامی ‌از یاد نبریم که می‌نویسم: مِه، مَه، شه، ره، گَه gah, rah, shah, mah, meh

سؤال پرسیدن غلط است

به‌گونه‌ای فزاینده، ‌به‌ویژه در رادیو و تلویزیون شنیده می‌شود که «می‌خواهم یک سؤال (پرسش) بپرسم» به‌جای «یک سؤال دارم».

نام ویتامین‌ها
نام ویتامین‌ها را یا با الفبای فرانسه بیاوریم و یا انگیسی. اغلب ‌حتا در رسانه‌ها از پزشکان هم شنیده می‌شود که مثلن می‌گویند: «مصرف ویتامین آ و بی و ث خیلی ضروری است»!
دستشویی و توالت دستشویی و توالت (مستراح) را نمی‌شود داشت، اما به دستشویی و توالت می‌توان رفت و حتما هم باید رفت!
 
شیر پرچربی، نه پرچرب
یکی از اصطلاح‌های نادرستی که در سال‌های اخیر، ‌حتا بسیاری از تحصیل‌کرده‌ها در به کار بردن آن تردیدی به خود را نمی‌دهند، همین اصطلاح نادرست «شیر پرچرب» است. برای اثبات نادرست بودن «شیر پرچرب» نیازی به اشاره‌ی به قاعده‌های دستور زبان فارسی نیست. اما به اشاره‌ی به مهم ندانستن زبان چرا!
سیاه، نارنجی، زرد .... چند سالی است که به‌جای اشاره‌ی به نام نوشابه‌ها، استفاده‌ی از رنگ همه‌گیر می‌شود. حتمن دیری نخواهد گذشت که خوراک‌ها و میوه‌ها هم گرفتار چنین تساهلی از سوی ما بشوند و با رنگ و اندازه و مزه خوانده شوند. هندوانه را بزرگ بخوانیم و نارنج را ترش... آن‌هم در روزگاری که هرروز به زیرمجموعه‌های بیش‌تری نیاز داریم... به کودکانمان بیندیشیم و به عادت‌دادن آن‌ها به درست‌دیدن، درست‌برداشت‌کردن و به درست‌سنجیدن. به‌کار‌بردن «جوجو» برای هر جنبنده‌ی کوچک، به ذخیره‌ی واژگانی کودکان آسیب بسیاری زده است... و خودمان هم جانوران کوچک را اغلب نمی‌شناسیم...
 
واگیر، نه واگیردار
گاهی از برخی و ‌حتا از تلویزیون اصطلاح غلط «واگیردار» را می‌شنویم.
درحالی‌که بیماری می‌تواند «واگیر» باشد و نه «واگیردار».
همچنان که آدمی‌ می‌تواند «باسواد» باشد و نه «باسواددار»!
و همچنان که نمی‌گویم: بانمک‌دار!
 
مثل این می‌ماند!
یا بگوییم: «مثل این است» و یا «به این می‌ماند».
و هرگز نگوییم: «مثل این می‌ماند»!
 
خریدنی، نه قابل‎خریدن و گفتنی، نه قابل‌گفتن!
به‌تر است به جای «قابل‌خریدن» و «قابل‌گفتن» بگوییم: «خریدنی» و «گفتنی».
و همین‌گونه در ترکیب‌های دیگری از این دست...
 
سانتی‌گراد، نه درجه‌ی سانتی‌گراد
بدون توجه به این که «گراد» همان «درجه» است، نگوییم، دمای هوا به ٢۵ درجه‌ی سانتی‌گراد خواهد رسید. بگوییم، به ٢۵ سانتی‌گراد خواهد رسید.  
این اشتباه یادآور «سنگ حجرالاسود» است.
و پیشنهاد می‌شود که نگوییم، مثلن «چهل درجه تب»، بگوییم «سه درجه تب»!...
 
مایع ظرف‌شویی و پودر رخت‌شویی
به مایع ظرف‎شویی نگوییم «ریکا». «ریکا» نامی ‌است که کارخانه‌ای بر روی محصول خود گذاشته است.
همچنین است استفاده‌ی از نام یکی از پودرها، برای نمونه «فاب» یا «تاید»، برای پودرهای رخت‌شویی...
همچنین است «تافت» برای هرنوع   افشانه‌ی مو... و «پیف پاف» به‌جای حشره کش...
همچنیبن است «علاءالدین» برای هر وسیله‌ی گرمازای دستی...  
   
گرمایش، سرمایش، آمایش
معمول‌ترین شیوه‌ی ساختن اسم مصدر، استفاده از دوم شخص امر (زمان حال) است.
در چند سال گذشته «گرمایش» و «سرمایش» به‌جای «گرماساز» و «سرماساز» و «آمایش» برای آماده کردن معمول شده است!...
 
کردن، انجام‌دادن، بنیادنهادن، بازکردن و ....، اما نه «زدن»
متاسفانه به‌گونه‌ای چشمگیر، فعل «زدن» جای برخی از فعل‌های فارسی را می‌گیرد و احساس می‌کنی که کار دارد به‌جایی می‌رسد که اگر نگویی: «فلانی یک کبابی و یا یک مدرسه زده است»، مخاطبت را با اشکال روبه‌رو می‌کنی!
این هنجار نادرست، ‌به‌ویژه برای پیشه‌های گوناگون کاربردی گسترده یافته است. اما در موردهای دیگری نیز این ناروا به زبان فارسی تحمیل می‌شود. دریغ که چند روز پیش دوستی ادیب می‌گفت: «بیا یک شب شعر بزنیم مانند شاهنامه‌پژوهی خانم گیتی مهدوی و استاد جلیل دوستخواه»!
 
استادها، ده‌ها، کردها، ....، اما نه «اساتید»، «دهات»، «اکراد»...
 درحالی‌که عرب‌ها از واژه‌ی «چنگ» فارسی، به کمک دستور زبان خود، واژه‌ی «تشنج» را می‌سازند و از «روزیک»، «رزق» را...، ما نکوشیم واژه‌های فارسی را به قاعده‌ی عرب‌ها جمع ببندیم. بگذریم از این که گاهی «دهات‌ها» هم شنیده می‌شود...
دزدان دریایی سیسیلی هم به‌هنگام پذیرفتن و گرفتن «رزق» (روزیک) از عرب‌ها، از آن بنابر قاعده‌ی زبان خود و نیاز خود «ریزیکو» را ساختند و اروپایی‌ها از همین «ریزیکو»، «ریسک» را که امروز از زبان ما نمی‌افتد!...
 
انستیتو،  نه «انیستیتو»
اغلب از همه و ‌حتا از دانش‌آموختگان شنیده می‌شود که واژه‌ای را که خود «انستیتو» نوشته‌اند، «انیستیتو» می‌خوانند. این گروه بزرگ ‌حتا در نام‌های خاص خارجی نیز دچار همین نادرستی می‌شود. برای نمونه، نام «گیرشمن»، باستان‌شناس نامی ‌فرانسوی را که در ایران به خاطر کاوش‌ها و دستاوردهای ارجمندش در شوش و سیلک کاشان آوازه‌ای بلند دارد، «گیریشمن» به تلفظ در می‌آورند.
 
پروفسور، نه «پُرفُسور»
عنوان و یا واژه‌ی «پروفسور» اغلب به ناروا «پُرفُسور» خوانده می‌شود. ‌حتا از سوی دانش‌آموختگان.
 
ترافیک
«ترافیک» (رفت‌وآمد) همیشه سودمند است. اغلب شنیده می‌شود که «ترافیک» را چیزی آزاردهنده می‌دانند. زیرا برداشتشان از «ترافیک» این است که خیابانی به سبب سنگینی رفت و آمد، سخت‌گذر و یا ‌حتا بسته است. در حالی که خیابان آکنده از ماشین این نگرانی را فراهم می‌آورد که فاقد «ترافیک» باشد!  
 
گزارش‌ها، نه «گزارشات»، سفارش‌ها، نه «سفارشات» و دستورها و نه «دستورات»...
پیش از این هم گفته بودم که واژه‌های فارسی را با قاعده‌ی جمع مکسر عربی جمع نبنديم.
همچنین به‌جای «سبزی‌ها» نگويیم «سبزیجات» و به‌جای «کارخانه‌ها» نگويیم «کارخانجات»!
 
«گاهی» و نه «گاها»
بکوشیم به‌هنگام به‌کارگرفتن واژه‌های عربی تا جایی که می‌توانیم از تنوین استفاده نکنیم. اما از واژه‌ی فارسی «گاه» به جای «گاهی» هرگز «گاها» درست نکنیم.
همچنین است واژه‌های غیرعربی لاتینی که گاهی با تنوین می‌آیند. مانند «تلفنا»!
 
بِلُک و نه بلوک
امروز انتظار می‌رود که دست‌کم   تحصیل‌کرده‌های آشنا به زبان‌های اروپایی واژه‌ی «بلُک» (Block) را «بلوک» (blook) تلفظ نکنند. «بلُک» در بیش‌تر زبان‌های اروپایی به معنی «قطعه» است: یک بلُک سیمانی، یک بلُک ساختمان... و  در فارسی «بلوک» به  ناحیه‌ای متشکل از چند روستا گفته می‌شود.
 
ساختن
ناگفته پیداست که ساختن به معنی «درست کردن»، «آبادکردن»، «سامان دادن» و... است. پس شایسته است که به‌جای «ویران ساختن»، «نابودساختن»، «پایمال ساختن» و... بگوییم «ویران کردن» و «نابودکردن» و «پایمال کردن» و...
 
چالش
چندی است که بیش‌تر در گفت‌وگوهای سیاسی، برای رساندن مفهوم «برخورد ناخواسته»، به‌گونه‌ای روزافزون،  واژه‌ی ترکی «چالش» به معنی «زدوخورد»  و «جنگ» به کار می‌رود. پیداست که در این‌جا پای واژه‌ی ظاهرن فارسی «چالش» به معنی «همبستری» و «سیری ناپذیر در همبستری»  و یا «چالش، چالیدن» به معنی «خرامیدن» و «راه رفتن با ناز و خودبزرگ‌بینی» در میان نیست.
 
در، نه درب  
یادآوری:
رخنه‌ی واژه‌های عربی به زبان فارسی پیشینه‌ای دور و دراز دارد. پیداست که همگان نمی‌دانند که آغاز رخنه به دوره‌ی هخامنشیان، ٢۵٠٠ سال پیش، برمی‌گردد. در این دوره که کارمندان دیوانی بیش‌تر ایلامی‌و بابلی و آرامی‌بودند، به سبب دشواربودن خط میخی برای نوشتارهای روزانه‌ی دیوانی و نامه‌های درباری و بخشنامه‌ها، خط آرامی ‌(خط یکی از زبان‌های سامی‌) خط پیشتاز بود. در دوره‌های اشکانی و ساسانی نیز، با این که با تکیه بر خط آرامی‌، خط‌های پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی درست شده بودند، از بسیاری از واژه‌های زبان آرامی ‌به‌جای واژه‌های زبان فارسی سود جسته می‌شد. به‌گونه‌ای که واژه‌ای فارسی به زبان آرامی ‌نوشته می‌شد و به زبان فارسی خوانده می‌شد!
برآیند این شیوه، که پرداختن به آن نیاز به نوشته‌ای جداگانه دارد، رخنه‌ی پیوسته‌ی واژه‌های سامی‌ به زبان فارسی بود. چنین بود که با آمدن اسلام به ایران و حضور گسترده‌ی عرب‌ها در آغاز کار، تاخت واژه‌های عربی در راه و میدانی هموار و آماده انجام پذیرفت.
پیداست که با این پیشینه کسی نمی‌تواند یکشبه خواستار زدودن واژه‌های عربی از زبان فارسی شود. ‌حتا برداشتن چنین گامی‌، در سرزمینی که ادب نوشتاری هنوز جایگاه استوار خود را نیافته است، می‌تواند آسیب‌های فراوانی به تفهیم و تفاهم بزند و ما ایرانیان را از این هم بیش‌تر از خواندن و نوشتن رویگردان کند. اما ما می‌توانیم دست‌کم هرجا که پای زیانی بی‌درنگ در کار نیست، از به‌کارگیری واژه‌های عربی پرهیز کنیم. برنامه‌ی من هم با این نوشتارها همین است و نه بیش‌تر!
 
یکی از واژه‌هایی که می‌توان به‌آسانی کنارش نهاد، واژه‌ی «درب» عربی (دروازه‌ی فراخ، دروازه‌ی دژ و شهر) است که اغلب به‌جای «در» فارسی از آن استفاده می‌شود. ‌به‌ویژه در جاهای همگانی. دیدم که بر در شیشه‌ای پژوهشکده‌ی ادبی با بی‌سلیقگی آشکاری کاغذی چسبانده‌اند که بر روی آن با خطی بسیار بد و خام نوشته‌اند: «لطفا درب را پشت سر خود ببندید».
بی‌درنگ اندیشیدم که کار کار نگهبان پشت در است و نگران نشدم، اما اندوهگین شدم که رییس پژوهشکده‌ی ادبی روزی چند بار با این نوشته سینه به سینه می‌شود و به یاد نگهبانی خود نمی‌افتد...
 
شُکُلات، نه شوکولات. به شرط این که پای شکلات در میان باشد و نه آب‌نبات!
این بار تنها نادرستی تلفظ «شکلات» به صورت «شوکولات» مطرح نیست. تقریبن از همه، ‌حتا از تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی می‌شنویم که به انواع آب‌نبات پیچیده، با خاطری آسوده شکلات می‌گویند.
شاید این نادرستی شناخت چندان آزاردهنده نمی‌بود، اگر برای کودکانمان هر جنبده‌ی کوچک را کرم و هر روینده‌ی کوچک را علف نمی‌نامیدیم و نمی‌خواندیم و تصور نمی‌کردیم که دندانمان را کرم خورده است!
جالب است که آذربایجانی‌هایمان جنبنده‌های کوچک را گرگ  می‌نامند و مثلن می‌گویند که دندانشان را گرگ خورده است!
در این‌جا نگرانی تنها برای زبان نیست، نگرانی برای صدها پدیده‌ی نو است که ما در اشاره‌ی به آن‌ها به نام گروه بسنده می‌کنیم. بی‌آن‌که بیندیشیم که در جهانی که هر روز رویکرد بیش‌تر و دقیق‌تری به جزییات دارد، کار آموزش کودکانمان در نوجوانی و بزرگسالی دشوارتر می‌شود.
 
پُستِر، نه پوستِر
کم نیستند تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی که با واژه‌ی بیگانه‌ی «پست» آشنا هستند، اما به «پُستِر» به‌نادرست «پوستر» می‌گویند. متاسفانه ‌حتا گاهی گویندگان و مجریان رادیو تلویزیون.
 
بی‌بندوباری دامنگیر نوشتن
یکی از از بداخلاقی‌های آشکار نوشته‌های فارسی مساله‌ی جدانویسی و یا سرهم نویسی است. واقعیت این است که هنوز هم با همه‌ی کوشش‌هایی که شده است، شیوه‌ای درست و پذیرفتنی برای همگان پیدا نشده است. گروه‌های گوناگونی هر یک برای خود، درست و نادرست، برداشت و نظری دارند. باید گفت که معیاری هم برای سنجیدن و تقلیدکردن وجود ندارد.
در این میان نوشته‌های فارسی از هنجاری شگفت‌انگیز رنج می‌برند که در پیوند با برداشت هیچ گروهی نیست و تنها ناشی از بی‌بندوباری یک‌یک ما در نوشتن است! کم نیستند نوشته‌هایی که در آن‌ها نویسنده‌ای دست‌کم در شیوه‌ی نگارش پی‌رو خودش باشد! به این ترتیب افزون بر دشواری ناتوان‌بودن در گزیدن مرجع تقلید، بار دیگری بر دوش نوشته‌ها سنگینی می‌کند. گویا خط فارسی نیاز به هیچ نوع احترامی ‌ندارد.
یکی از آشکارترین نمونه‌های این نوع بداخلاقی و بی‌اعتنایی در به‌کار‌بردن «می‌« برای استمرار و «ها» برای جمع‌بستن است. برخی هنوز باور ندارند که اگر مقلد گروهی نیستند، دست‌کم مقلد خود باشند! چنین و از این روی است که می‌بینیم، در محدوده‌ی تنها یک سطر گاهی «می‌« و «ها» جدا نوشته شده‌اند و گاهی سرهم. مثلن: «پرویز هنگامی ‌که می ‌نویسد هم می‌خندد و هم می‌گرید» و یا «پرویز نگاهی ویژه به خرسها و به مارمولک‌ها دارد»!
پیداست که این بی‌بندوباری می‌تواند از نگاه خواننده دور نماند و او می‌تواند برداشت‌ها و نگاه‌های نویسنده را هم دستخوش تلون ببیند.
سرانجام باید باور کنیم که دقت تنها در انحصار دانش ریاضی نیست و شامل حال نوشتن هم می‌شود.
در شگفت ماندم که در پشت پنجره‌ی داروخانه‌ای خواندم:
«به یک بانوی دیپلمه مورد نیاز است»!
مگر داروسازها می‌توانند در ساخت دارو بی‌بندوبار باشند و به‌هنگام ساخت دارو مواد را با سرتاس بسنجند؟!
 
مانده، خسته، مرده!
دیریست که دیگر ایرانی نمی‌تواند به   «مانده‌شدن» بسنده کند و به‌جای آن  «خسته‌شدن» (= آزردن، زخمی‌شدن، بیمارشدن) را به کار می‌برد. مثلن با برداشتن یک هندوانه‌ی بزرگ خسته می‌شود. یعنی زخمی ‌و بیمار می‌شود! پشت خط تلفن هم زخمی‌ و بیمار می‌شود. و از گفتن «دوستت دارم» هم!...
اما جالب است که اغلب زخمی‌شدن هم طبع حساس ایرانی را کفایت نمی‌کند. ناگزیر گاهی از «مردن» کمک می‌گیرد و کشت و کشتار:
از راه می‌رسد، هندوانه‌ی سنگین را می‌دهد به دست کسی که در را به رویش باز کرده است و با شتابی که ‌حتا زبانش را بند می‌آورد، می‌گوید: «بگیر که مردم»!
ایرانی از عشق می‌میرد، از بی‌پولی می‌میرد، از انتظار او نیمه‌جان می‌شود و بعد می‌میرد...
و جالب این که «از خنده می‌میرد»!
اما فاجعه این‌جاست که کسی این «مردن»‌ها را جدی نمی‌گیرد و برای «مرحوم» تره هم خرد نمی‌کند!
البته در ایران رسم نگاه با تساهل و تسامح به مرده‌ها و بخشیدن عمر آن‌ها و بذل و بخشش از نوع شگفت‌انگیزی هم معمول است. به کسی برای درگذشت عزیزی تسلیت می‌گویی، می‌گوید: «عمرش را بخشید به شما»! او ‌حتا یک لحظه از این تعارف خجالت نمی‌کشد و یا یک لحظه فکر نمی‌کند که اگر برای مرحوم عمری باقی مانده بود خودش مصرفش می‌کرد. ‌حتا به‌هنگام بخشیدن عمر، یک لحظه فکر نمی‌کند که چند لحظه پیش تعریف کرده است که چه‌گونه برای زنده ماندن آن مرحوم تلاش کرده اند و بیچاره دیگر توان زنده‌ماندن را نداشته است!...
 
انجام‌دادن یا رسیدگی‌کردن، اما نه ترتیب‌دادن!
پیداست که در کنار زبان ادبی و فاخر هر ملتی زبان کوچه و بازار هم حضور دارد. اشکالی هم ندارد.
این هم پیداست که واژه‌هایی از زبان کوچه و بازار به مرور به زبان ادبی و فاخر رخنه می‌کنند و جامی‌افتند و سبب بارورشدن زبان می‌شوند. بسیاری از اصطلاح‌ها و واژه‌های ضروری زبان امروزی ما را مردم عامی‌ ساخته‌اند و کار فرهنگستان کُند ما را آسان کرده‌اند. برای نمونه تنها در پیوند با ماشین: «جعبه‌دنده»، «فرمان»، «سپر»، «سگدست»، «یاتاقان»، «بستنی‌خوری»، «میل لنگ»، «پروانه» و...
و از روزی که فرهنگستان اول در خردادماه ١٣١۴ تاسیس شد تا کنون، دستاورد کوچه بیش‌تر از فرهنگستان بوده است... و سپاس زبان کوچه را...
و پیداست که در این میدان، میدان‌سالاری کوچه همیشه نمی‌تواند سودمند باشد.
دوست نازنینم پانویس، که خود دبیر زبان است، گفت: «اگر چنین باشد چه می‌شود»؟...
برداشت ساده‌ی من این است که زبان نان شب است. یعنی برآورنده‌ی نیازی ناگزیر. البته اگر سیر باشیم، گوهری هم هست برای آویختن از گردن و نشاندن بر سینه...
پخت نان قاعده و قانون دارد. نه نان سوخته گوارا است و نه نان خمیر. نانی که سوخته و خمیر نیست، بیات هم که باشد می‌توان خوردش...
ما با زبان خودمان را تفهیم می‌کنیم و با زبان اندیشه‌ای خردمندانه را برای رستگاری هم‌زبانانمان به آن‌ها منتقل می‌کنیم. پیداست که هرچه قدرت انتقال بیش‌تر باشد، امکان فراهم‌آوردن تفاهم نیز بیش‌تر است...
و زبان خام ما را از هم دور می‌کند و ناخواسته از باروریمان می‌کاهد. بلاتکلیف می‌مانیم که کسی مانده است، خسته است و یا مرده است...
و نمی‌دانیم که سخنی را به‌شوخی می‌شنویم و یا به‌جد.
آن هم در روزگاری که تفهیم و تفاهم، با انفجار پرسش‌ها و پاسخ‌های مادی و عاطفی، روزبه‌روز دشوارتر می‌شود.
همین است که گاهی سخن از زبانی جهانی، مثلن اسپرانتو، می‌رود. ما امروز نیاز به درک بی‌درنگ داریم، تا ارسال مثل و استعاره.  شعر نو هم برآیند همین نیاز بود...
در این میان جای تاسف بسیار است که گاهی – نه، روز‌افزون – می‌بینیم که واژه‌ها و اصطلاح‌های ناهنجار کوچه، کاربردی گسترده پیدا می‌کنند و رویارویی دانش‌آموختگان نیز انفعالی است.
برای نمونه فعل مرکب «ترتیب‌دادن» ... که معنایی رکیک نیز دارد...
چند سالی است که این فعل کاربرد پیدا کرده است. این فعل صرف‌نظر از ساختار بی‌قاعده و قانون، دارد کم‌کم قائم‌مقام چند فعل می‌شود...
نخست فکر می‌کردم می‌توان به آن ایرادی نداشت، چون از زبان کوچه برآمده بود و به حرمت زبان کوچه، می‌توانست وجاهت . جایگاهی داشته باشد...
اما امروز به‌گونه‌ای روزافزون می‌بینم که دارد در زبان تحصیل‌کرده‌ها و مسوؤلان بلندپایه جاخوش می‌کند...
همه در حال ترتیب‌دادن هستند!
ای امان!
یاد یزدی‌های شیرین‌سخن می‌افتم با انجام‌دادنشان!
 
هر از گاهی یا گهگاهی؟
در سال ١٣۴٢ سازمان کتاب‌های جیبی کتابی منتشر کرد به نام «لبه‌ی تیغ» از سامرست موآم که مهرداد نبیلی آن را ترجمه کرده بود و در زمان خود از ترجمه‌ی فاخری برخوردار بود. من باخواندن این کتاب چنان شیفته‌ی آن شدم که بلافاصله به تقلید از راهی که «لاری» شخصیت اصلی داستان پیموده بود پرداختم و شاید هنوز هم مقلد این راهم...
در این کتاب مهرداد نبیلی همواره از اصطلاح «هر از چندی» و «هر از گاهی» استفاده کرده بود که مرا به دل نشست. من از آن روزگار به‌گونه‌ای ناخودآگاه و بدون توجه به درستی و نادرستی ساختار دستوری آن از آن سود جسته‌ام و همچنان می‌جویم.
امروز نامه‌ای داشتم از استاد نامدار سخن دکتر جلیل دوستخواه که آن را در این‌جا می‌آورم:
«شما در رونوشت‌ها نکته‌های زبانی چشمگیری را مطرح و درباره‌ی آن‌ها روشنگری می‌کنید. از سوی دیگر دیدم در «سیمرغ [i][i]» ترکیب به باور من بدترکیب «هر از گاهی» را به کار برده‌اید. کاربرد این ترکیب پیشینه‌ی درازی ندارد و من نمی‌دانم نخستین بار چه کسی و بر چه پایه‌ای آن را به کار برد که بسیار زود هم رواج یافت و همگانی شد. اما هنوز که هنوز است، ساختار این ترکیب بر من روشن نیست و من هیچ‌گاه آن را به کار نبرده‌ام و به‌جای آن «گاهی» یا «گاه‌گاه» یا «گاه‌گاهی» یا «گه‌گاه» یا «گه‌گاهی» یا «هر چندگاه یک بار» می‌نویسم».
«خواهشمندم اگر توجیه ساختاری برای کاربرد «هر از گاهی» دارید، مرا هم از آن آگاه فرمایید».
اعتراف می‌کنم که با خواندن یادداشت استاد یکه خوردم. بیش از شش ساعت از درهای بسیاری درآمدم و توجیحی نیافتم جز همان برداشتی که از نخست داشته ام:
«هر از گاهی» می‌تواند قید استمراری باشد. برای نمونه:
در برلین گاهی زمین می‌لرزد. نه همیشه. گاهی. و ممکن است مدت‌ها و دهه‌ها زلزله‌ای پیش نیاید. اما در بم هر از گاهی (به‌طور مستمر) زلزله می‌آید. یعنی بم زلزله‌خیز است.
ظاهرن این اصطلاح همان است که ابوالفضل بیهقی به‌صورت «گاه ‌از گاه» می‌آورد: منوچهر بن قابوس «مردی که وی را حسن محدث گفتندی نزدیک امیرمسعود فرستاده بود، تا هم خدمت محدثی کردی و هم گاه از گاه نامه و پیغام آوردی و می‌بردی».
 
خواهشن هم مانند گاهن نادرست است
متاسفانه مانند «گاهن» کاربرد ‌«خواهشن» هم روزافزون شده است. تنوین عربی را نمی‌توان برای واژه‌های فارسی به کار برد.
 
تیرانداختن، نه تیراندازی‌کردن
شایسته است که به‌جای «تیرانداختن» تا می‌توانم از ترکیب نه‌چندان درست «تیراندازی» استفاده نکنیم. پیداست که می‌دانم که «تیراندازی» در زبان فارسی برای خود جایی بازکرده است. 
بگذریم از این که مرحوم ناصرالدین شاه معمولن در شکار تفنگ می‌ا‌نداخت.
 
بِتُن، نه بوتون
از کارگران ساده‌ی ساختمانی که نمی‌دانند که بِتُن واژه‌ای فارسی نیست، انتظار نمی‌رود که به این واژه به‌نادرست «بوتون» نگویند. تحصیل‌کرده‌ها و مهندسان و معماران چرا؟...
 
ساندویچ می‌کِر
شگفت‌انگیز است که فارسی را شیرین می‌خوانیم و قندش را به بنگاله می‌فرستیم و خود با تسامح بنیادش برمی‌اندازیم.
چندی پیش از دخترکی چهارده‌ساله پرسیدم که شام چه خورده است. در پاسخ بی‌درنگ گفت: «ساندویچ می‌کِر»!
یک لحظه گیج شدم، تا دریافتم که او ساندویچی خورده است که با «ساندویچ می‌کِر» درست شده است!
لابد که او از مامانش پرسیده است که شام چه دارند و او نیز پاسخ داده است: «ساندویچ می‌کِر»!
 
مشما (مشمع)
«مشمع» پارچه‌ای است موم‌اندود که در گذشته مصرفی بهداشتی داشت و همراه دارو بر روی پوست چسبانده می‌شد. امروز این هنجار به‌کلی منسوخ شده است. در همین روزگار گذشته از پارچه‌ای با اندود پلاستیک در قنداق بچه استفاده می‌شد تا رطوبت به بیرون قنداق رخنه نکند و پدر و مادر چند ساعتی، به‌جای کودک، نفسی راحت بکشند! بعدها با پیدایش پوشک و همانندهای آن، این هنجار نیز منسوخ شد و این نوع پارچه‌ی به‌اصطلاح «مشمع» بیش‌تر برای سفره و رومیزی معمول شد، تا تاب چرک را بیاورد و از بار گران بانوی خانه دار بکاهد!
اما، اینک این «مشمع» که لابد نامش را از پارچه‌های شمع‌اندود روزگاران بسیار دور دارد، با تلفظ تازه‌ی «مشما» کاربرد تازه‌ای پیدا کرده است که ‌حتا تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی حاضر به صرف‌نظرکردن از آن نیستند! «مشما» یعنی هر نوع کیسه‌ی پلاستیک!
دیروز میهمانی داشتم دانشگاهی و فرهیخته. او هنگام خداحافظی از همسرم «مشما»یی خواست برای گذاشتن چند کتاب در درون آن!
پس از رفتن میهمانم، با خودم فکر کردم: عجب داستانی دارد این مشمع!...
 
کاندیدا، نه کاندید
شایسته است که در استفاده‌ از واژه‌های بیگانه نیز اندکی دقیق‌تر باشیم. ‌به‌ویژه هنگامی‌که معنای واژه‌ای با اندکی دگرگونی کاملا از منظور ما فاصله می‌گیرد.
«کاندیدا» یعنی داوطلب، خواستار (داوطلب انتخاب‌شدن به مقامی ‌معین) و «کاندید» در لاتینی و فرانسه یعنی ساده‌دل (بیش‌تر با معنایی منفی، مانند نادان و ساده‌لوح).
اغلب دیده می‌شود که به‌جای «کاندیدا» گفته می‌شود «کاندید» و در زبان فارسی واژه‌ی «کاندید» با معنای حقیقی خود اصلا کاربردی ندارد.
بنابراین کاربرد «کاندید» به‌جای «کاندیدا» می‌تواند برخورنده باشد!
  
به‌تر نیست که به‌جای «مابین»، «از بین» و «در این اثنا»
بگوییم:
«در میان» و «در این میان»؟
 
ورزشگاه، نه مجتمع ورزشی!
 به‌تازگی با فراوان‌شدن ورزشگاه‌ها، نام «مجتمع ورزشی» بر آن‌ها نهاده می‌شود. با برداشتی نادرست از «مجتمع». گویا منظور «مجموعه» است. شایسته است که به «ورزشگاه»، واژه‌ی زیبای فارسی، بسنده کنیم و در این اندیشه نباشیم که اصطلاح «مجتمع» کیفیت ورزشگاهمان را بالا می‌برد!
«مجتمع مسکونی» نیز داستانی است از این دست است. گویا تا پیداشدن نامی‌درخور، «سرای» کفایت نمی‌کند! مثلن «سرای گلستان»!
 
کردها، لرها، ترک‌ها، نه اکراد، الوار، اتراک
شایسته است که برای جمع‌بستن نام این قوم‌ها همواره از نشانه‌ای فارسی استفاده کنیم. جمع مکسر برای واژه‌ها و نام‌های عربی است و در زبان عربی. به‌تر است ‌حتا به‌جای «اعراب» بگوییم: «عرب‌ها»...
 
این اصطلاح «مورد» هم از آن موارد است!
خیلی کم پیش می‌آید که ما ناگزیر از به‌کاربستن واژه‌ی عربی «مورد» باشیم. اما اغلب دیده می‌شود که برخی این واژه را بی‌آن‌که نیازی باشد به کار می‌بندند. برای نمونه:
«مورد استفاده قرار داد» . به‌جای «استفاده کرد».
«مورد عفو قرار گرفت». به‌جای «بخشیده شد».
«مورد دلخواه». به‌جای «دلخواه».
«مورد ستایش قرار گرفت». به‌جای «ستوده شد».
«مورد استقبال قرار گرفت». به‌جای «استقبال شد».
«مورد نوازش قرار گرفت». به‌جای «نوازش شد».
مگر به‌جای «بوسیده شد» می‌گوییم:
«مورد بوسیده شدن قرار گرفت»!
و یا به‌جای «کله پاچه خورده شد» می‌گوییم: «کله پاچه مورد خوردن قرار گرفت»!
 
کاربرد نادرست اصطلاح نادرست «حیات وحش»
این که اصطلاح «حیات وحش» ساختاری درست ندارد، بماند. اما همین اصطلاح نادرست هم اغلب در برنامه‌های تلویزیونی نادرست به کار گرفته می‌شود.
برای نمونه:
«شکار غیرقانونی حیات وحش»!
«آزار حیات وحش»!
«محیط‌بان‌ها دو نفر را که در حال شکار حیات وحش بودند، دستگیر کردند»!
«با شکار بی‌رویه‌ی حیات وحش نسل برخی از جانوران در حال انقراض است»!
شگفت‌انگیز است که در سازمان رادیو تلویزیون کسی به این کاربرد نادرست اعتراض نمی‌کند. گویا نه مترجم یا نویسنده به معنی درست «حیات وحش» کاری دارد، نه ویراستار، نه تهیه‌کننده و کارگردان و نه گوینده. شنوندگان و بینندگان هم بیش‌تر متوجه بازیگوشی‌های شیرین بچه‌شیرها در کنار مادرشان هستند، تا زبان مادری خود و قند پارسی!
بدبختانه نمی‌دانم، شوربختانه یعنی چه!
خواهش می‌کنم، هرکس که می‌داند که «شوربختانه» یعنی چه، مرا هم در جریان بگذارد!
 
نرخ بیکاری یا میزان بیکاری؟
هرچه فکر کردم که «نرخ بیکاری» یعنی چه، به‌جایی نرسیدم. آیا نباید بگوییم: «میزان بیکاری»؟ 
بیکاران همین جوری هم «نرخ» خیلی از چیزها را نمی‌دانند! چرا دیگر به دمشان جارو می‌بندیم؟
 
ظرف رویی، نه روحی!
«روی» فلزی است به رنگ خاکستری متمایل به آبی که با آلیاژی از آن ظرف‌های گوناگونی نیز می‌سازند. آلیاژ روی و مس همان برنج است و روی و آهن همان فلزی است که حلبی خوانده می‌شود.
ظرف‌های آلومینیومی‌ هم به‌اصطلاح «رویی (رویین)» نامیده می‌شوند. اما متاسفانه دیده می‌شود که نه‌تنها مردم عامی‌، بلکه تحصیل‌کردگان و ‌حتا آنان که فیزیک و شیمی ‌خوانده‌اند، به تقلید از مردم عامی‌ ظرف‌های رویین و یا آلومینومی‌ را «روحی» می‌نامند! ‌حتا نخست وزیری در مصاحبه‌ای گفت: «من در نوجوانی روحی‌فروشی می‌کردم».

پیشاپیش می‌دانم که برخی خواهند گفت که مانعی ندارد و مردم سازنده‌ی واژ‌ها هستند. من هم پیشاپیش می‌گویم که اینان درست می‌گویند. به شرط این که تساهل و تسامح را در اسم معنا هم بپذیرند که نمی‌پذیرند. از آن میان واژه‌ها یا اصطلاح‌های «قول»، «آبرو»، «آزادی»، «قانون»، «کرامت انسانی»، «مهرورزی»، «نشاط»، «مردم‌سالاری»  و مانند این‌ها را!..

لازم به یادآوری است!
مجریان برنامه‌های رادیو تلویزیون اغلب به‌جای «یادآوری می‌شود»، می‌گویند: «لازم به یادآوری است». نیاز به آگاهی چندانی در زمینه‌های دستوری نیست، تا بدانیم که ساختار این جمله درست نیست. توجه به معنی واژۀ «لازم» برای پی‌بردن به نادرستی این جمله کفایت می‌کند!
 
آذری ترکی نیست و ترکی آذری نیست
بی‌دقتی در استفاده از واژه‌ها و اصطلاح‌ها دامنه‌ای چنان گسترده یافته است که گاهی ما توانایی گفت‌وگویی علمی ‌را نمی‌یابیم و تازه خشمگین هم می‌شویم! گاهی ‌حتا با آمیختن دشواری‌ها با یکدیگر، ندانسته به آرمان خود آسیب می‌زنیم.
پیداست که اگر ما مرغ عشق را بلبل بنامیم، نه مرغ عشق بلبل می‌شود و نه بلبل مرغ عشق! از این روی شایسته است که دست‌کم پرنده‌شناسان در نامیدن پرنده‌ها دقیق‌تر باشند...
«آذری» یعنی منسوب به آذربایجان و نام زبان کهن مردم آذربایجان و یکی از لهجه‌های ایرانی است که امروز نیز در برخی از جاهای آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان به آن سخن می‌گویند. مانند «تاتی». لهجه‌ی «آذری» چون نزد مردم کوه‌نشین مانده است به زبان پهلوی نزدیک‌تر است و بسیاری از واژه‌های کهن ایرانی که امروز از یاد رفته اند، هنوز در این لهجه برجای مانده‌اند.
مولوی در ملمعات خود دارد:
«اگر تات، ساک، رومساک وگر تورک زبانی، بی‌زبانی را بیاموز»
بنابراین این‌که برخی از مردم، ‌حتا دانشمندان به‌اصطلاح قوم‌شناس، زبان ترکی مردم کنونی آذربایجان را با پافشاری «آذری» می‌نامند، راه درستی نمی‌روند. «آذری‌زبان» تقریبن تنها در روستاهای کوهستانی آذریایجان داریم. اما «ترک» در سراسر ایران.
 
مقایسه‌ای (یا سنجیدنی)، نه تطبیقی!
 معمولا دو موضوع را باهم مقایسه می‌کنیم (یا می‌سنجیم). بنابراین شایسته است که بگوییم: ادبیات (ادب) مقایسه‌ای و نه تطبیقی. و همین‌گونه در دیگر زمینه‌ها...
 
ناهار نهار نیست
به‌تر است که به‌جای «ناهار» نگوییم «نهار».
«ناهار» (ناآهار) به معنی بی‌خورش است.
فردوسی می‌فرماید:
اگر چند سیمرغ ناهار بود       تن زال پیش اندرش خوار بود
«ناهار» غذای وسط روز است. در گذشته ایرانیان به غذای روز توجه چندانی نداشتند.
اما «نهار» واژه‌ی عربی است به معنای روز. لیل و نهار یعنی شب و روز.
 
احقاق حق و مسبوق به سابقه
«احقاق» یعنی به حق رسیدن و جز این. «مسبوق» یعنی سابقه‌دار. بنابراین شایسته است که از به‌کار‌بردن دو اصطلاح بالا پرهیز شود. همان‌گونه که «سنگ حجرالسود» درست نیست.
 
آثار باستانی، تاریخی و یادمانی
گاهی دیده می‌شود که اصطلاح‌های «آثار باستانی، تاریخی و یادمانی» به‌جای یکدیگر به کار گرفته می‌شوند.
استفاده‌ی نادرست از نام‌ها هم به وجاهت مفاهیم آسیب می‌زند و هم از فخر زبان می‌کاهد و هم ما را در تشخیص و تمییز ارزش‌ها ناتوان می‌کند.
از آغاز پرداختن با تاریخ به روش علمی‌ و نو، پیش از اسلام را دوره‌ی باستانی نامیده‌ایم و تقریبن همه به این اصطلاح خوگرفته‌ایم. بنابراین تخت جمشید و آرامگاه کورش بزرگ در پاسارگاد و تندیس بلندبالای شاپور در غار شاپور آثاری باستانی هستند. و میدان نقش جهان در اصفهان و مسجد وکیل در شیراز و برج طغرل در ری آثاری تاریخی.
اما آرامگاه فردوسی در توس و آرامگاه ابن سینا در همدان نه باستانی هستند و نه تاریخی. این آرمگاه‌ها یادمان‌هایی هستند برای دو شخصیت تاریخی.
متاسفانه گاهی دیده می‌شود که سازمان‌های دولتی و بنگاه‌های گردشگری نیز در جزوه‌های راهنمای خود باور چندانی به تفکیک این اصطلاح ندارند. و برای نمونه آرامگاه کمال‌الملک در نیشابور را اثری باستانی و تاریخی می‌نامند. رفته‌رفته مردم عامی ‌نیز در تشخیص تفاوت درمانده می‌شوند.
البته پیداست که هر اثر باستانی، اثری تاریخی نیز هست و فراوانند در میان آثار باستانی و تاریخی، آثار یادمانی...
 
خودکشی کردن و دست به خودکشی زدن
اغلب و بسیار احساس می‌کنیم که در نوشته‌ها و در گفته‌ها، میان «خودکشی‌ کردن» و «دست به خودکشی زدن» فرقی گذاشته نمی‌شود. در حالی که تفاوت این دو مانند تفاوت نیستی و هستی است!
دست‌کم از دقت در این‌باره صرف‌نظر نکنیم.
امروز در جایی خواندم که کسی برای سومین بار خودکشی کرده است و هر بار همسرش او را نجات داده است! پیداست که او هر بار که خودکشی کرده است، به‌کلی نمرده است!
به‌تر نیست که بگوییم، او سه بار دست به خودکشی زده است؟
 

 

محله‌های تهران

شماره‌ی نوشته:  ٢٢ / ٨

علی‌رضا شیرازی

محله‌های تهران

سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جادهی قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش‌گویی‌های او زبانزد مردم بوده است. دلیل نام‌گذاری این منطقه احترام به این پیرمرد بوده است.

فرمانیه
در گذشته املاک موجود در زمین‌های این منطقه متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است که پس از مرگ او به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است.

فرحزاد
این منطقه به دلیل آب‌وهوای فرح‌انگیزش به همین نام معروف شده است.

شهرک غرب
دلیل این که این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت خانه‌های این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل زندگی بسیاری از خارجی‌ها بوده است.

آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا می‌کند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال‌السلطنه وزیر قورخانه‌ی  ناصرالدین‌شاه بوده که در آغاز آجودان مخصوص شاه بوده است.

اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا سال ۱۲۹۰ قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین‌شاه زمین‌های آن‌جا را به باغ تبدیل کرد و در آن‌جا برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس‌الدوله) کاخی ساخت و این منطقه به اقدسیه معروف شد.

جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصرالدین‌شاه بوده است. برخی از اهالی معتقدند که در کوه‌های این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می‌آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و برخی نیز معتقدند که جَمَر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می‌آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.

پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده است که دو سفارت روسیه و ترکیه را به هم متصل می‌کرده است.

 جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمین‌های جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.

داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدراعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌ خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در آغاز ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل گفته شده داودیه نام گرفت‌.

دَرَکه
برخی دلیل این نام‌گذاری را در ارتباط با نوعی کفش برای حرکت در برف می‌دانند که در این منطقه استفاده می‌شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می‌شده است.

دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
گفته می‌شود که قلعه‌ی بزرگی به نام «آشِب» در این منطقه وجود داشته است و به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه‌ی محلی ددرشو نیز می‌گفته‌اند. دلیل اهمیت این محل گویا کشف سکه‌ها و اشیاء قیمتی در آن‌جا بوده است. در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسی بود.

قلهک
کلمه‌ی قلهک از دو کلمه‌ی "قله‌" و  "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه‌ی کله‌‌. به دلیل اهمیت این آبادی که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن (قله- هک) گفته شده است‌.

کامرانیه
زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌ تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسر بزرگ ناصرالدین‌شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک این زمین‌ها کرد و سپس آن‌جا را کامرانیه نامید.

محمودیه
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده و چون او عباس نام داشته، آن را عباسیه می‌گفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.

نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین‌شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است. به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (جد، عظمت و قدرت‌)؛ "ور" (صاحب‌) و "ان"  نشانه‌ی نسبت است و در مجموع یعنی دارای عظمت‌.

ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک) که به صورت صفت ظاهر می‌شود.

یوسف آباد
منطقه‌ی یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.

پل چوبی
قبل از این که شهر تهران به‌شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه‌هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.

شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و «ران» به معنای جایگاه است و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
برخی نیز معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران می‌گفته‌اند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.

گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیان‌گذار این منطقه (کی‌نژاد و شاپوری) است.

منیریه (در جنوب ولی‌عصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله‌های اعیان‌نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده ‌است.

 

شكل‌گیری‌ زبان‌‌‌ها

شماره‌ی نوشته: ١٢ / ١

شكل‌گیری‌ زبان‌‌‌ها

بشر، حرف‌زدن‌ را با لال‌بازی‌ شروع‌ كرد!

احتمال‌ این‌كه‌ زمانی‌ زبانی‌ واحد و مشترك‌ میان‌ آدمیان‌ بوده‌ است‌ وجود ندارد. از زبان‌ مردم‌ دوران‌ پارینه‌ سنگی‌ هیچ‌ آگاهی‌ نداریم‌. حتا‌ نمی‌دانیم‌ كه‌ آیا مردم‌ آن‌ دوران‌، آزادانه‌ با زبان‌، بیان‌ مقصود می‌كرد‌هاند یا نه‌؟ از نقاشی‌‌های‌ مردم‌ پارینه‌‌سنگی‌ بر ما آشكار شده‌ كه‌ این‌ مردم‌ سخت‌ به‌ شكل‌‌ها و حركات‌ توجه‌ داشتند و چنین‌ پنداشت‌هاند كه‌ ایشان‌ بیش‌تر با حركات‌ دست‌ و صورت‌ و دیگر اندام‌‌های‌ آن‌چه‌ می‌خواستند بیان‌ می‌كرد‌هاند. شاید كلماتی‌ كه‌ مردم‌ كهن‌ به‌ كار می‌برد‌هاند بیش‌تر فریاد هراس‌ و شهوت‌ و هیجان‌ و نام‌ و چیز‌های‌ محسوس‌ بوده‌ و در بسیاری‌ از مواد شاید این‌ صدا‌ها تقلیدی‌ بوده‌ از صدای‌ آن‌ چیز‌ها یا صدا‌هایی‌ كه‌ به‌ آن‌ چیز‌ها بستگی‌ داده‌ شده‌ بود. سر آرتور اوانس‌ (Sir Arthur Evans) می‌گوید كه‌ زبانِ‌ علامتی‌ در آمریكا زودتر از سخن‌گفتن‌ پدید آمده‌ است‌. از آن‌رو كه‌ زبان‌ علامتی‌ در میان‌ همه‌ی‌ سرخ‌ پوستان‌ آمریكای‌ شمالی‌ یكسان‌ و زبان‌ آوایی‌ گوناگون‌ است‌. نخستین‌ زبان‌‌ها شاید مجموع‌های‌ بودند از كلمات‌ شگفتی‌ و هراس‌انگیز و شهوی‌ و هیجانی‌ و نام‌ چیز‌ها. شاید نام‌‌های‌ واحد را بافشار‌ها و قطع‌ و وصل‌های‌ صوتی‌ برای‌ رساندن‌ مفهوم‌های‌ گوناگون‌ ادا می‌كردند. مثلن مردم‌ پارینه‌سنگی‌ واژ‌ه‌ای‌ برای‌ «اسب‌» یا «خرس‌« داشتند. آن‌گاه‌ با فشار‌ها و ژست‌ها می‌رساندند كه‌ «خرس‌» می‌رود یا «خرس‌» را باید شكار كرد یا «خرس‌ مرده‌» یا «خرس‌ این‌جا بود» یا «خرس‌ این‌ كار را كرد» و مانند این‌ها

زبان‌های‌ كهن‌ خیلی‌ كم‌ واژه‌ داشتند
با گذشتن‌ زمان‌های‌ دراز آدمیان‌ روش‌ بیان‌ عمل‌ و رابطه‌ی‌ میان‌ مفاهیم‌ مختلف‌ را ساختند. زبان‌های‌ امروزی‌ هزار‌ها واژه‌ دارد، اما كهن‌ترین‌ زبان‌ها تنها چند صد واژه‌ داشتند. گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ روستاییان‌ امروز تنها با یك‌ هزار واژه‌ یا چیزی‌ كم‌تر بیان‌ مقصود می‌كنند و سخن‌ می‌گویند و به‌‌خوبی‌ می‌توان‌ پذیرفت‌ كه‌ حتا‌ مردم‌ آغاز نوسنگی‌ مجموعه‌ی‌ لغاتی‌ بس‌ محدود و انگشت‌شمار داشتند. شاید مردم‌ آن‌ روزگار با هم‌ به‌ بحث‌ و مكالمه‌ و توصیف‌ چیز‌ها نمی‌پرداختند. برای‌ نقل‌ حوادث‌ دست‌ به‌ پای‌‌كوبی‌ و ادادرآوردن‌ می‌زدند. نیروی‌ شمارش‌ ایشان‌ نیز بسیار محدود بود.

دستورگر زبان‌ چه‎قدر پیشینه‌ دارد؟
 
پیشرفت‌ سخن‌گفتن‌ نخست‌ بسیار آهسته‌ بود و ضوابط‌ دستور زبان‌ و بیان‌ اندیشه‌‌های‌ ژرف‌ شاید بسیار دیر پدیدار شده‌ باشد، مثلن شاید در زمان‌ ۴٠٠ یا ۵٠٠ نسل‌ پیش‌.

١. زبان‌های‌ آریایی‌
 زبان‌شناسان‌ می‌گویند كه‌ نتوانسته‌اند با قاطعیت‌ صفات‌ مشتركی‌ در میان‌ همه‌ی‌ زبان‌های‌ آدمیان‌ بیابند. در سرزمین‌های‌ پهناوری‌ گروه‌هایی‌ از زبان‌ها یافته‌اند كه‌ ریشه‌ی‌ واژه‌‌های‌ آن‌ها یكی‌ است‌ و روش‌ بیان‌ مقصود و اندیشه‌ در میان‌ آن‌ها یكسان‌ است‌، اما در جا‌های‌ دیگر زبان‌هایی‌ یافته‌اند كه‌ میان‌ آن‌ها حتا‌ در ساختمان‌ اساسی‌ آن‌ها سازگاری‌ نیست‌ و در میان‌ عمل‌ و روابط‌ یكسان‌ نیستند و ضوابط‌ دستوری‌ آن‌ها هم‌ كاملن با یكدیگر متفاوت‌ است‌.

مردمانی‌ با اندیشه‌ و زبان یکسان   ‌  (زبان‌های آریایی یا هند و اروپایی)

یك‌ گروه‌ بزرگ‌ زبان‌هایی‌ كه‌ تقریبن در سراسر اروپا تا هند رواج‌ دارند، مشتملند بر انگلیسی‌ و فرانسوی‌ و آلمانی‌ و اسپانیایی‌ و ایتالیایی‌ و یونانی‌ و روسی‌ و فارسی‌ و زبان‌های‌ گوناگون‌ هندی‌، این‌ زبان‌ها را هند و اروپایی‌ یا آریایی‌ خوانند، ریشه‌‌های‌ اصلی‌ و ضوابط‌ دستوری‌ یكسانی‌ در آن‌ها می‌توان‌ یافت‌. مثلن واژه‌ی‌ Father  و Mother انگلیسی‌ را Vater  و Mutter آلمانی‌ و Pater و Mater لاتین‌ و Pater و Mater یونانی‌ و  Pere و Mere فرانسوی‌ و Hair  و Mair ارمنی‌ و Pitar و Matar  سانسكریت‌ و مانند آن‌ها بسنجید. بر همین‌ اساس‌ واژه‌‌های‌ زبان‌های‌ آریایی‌ با قاعده‌ی‌ خاصی‌ از یكدیگر متفاوت‌ می‌شوند. مثلن F در زبان‌های‌ ژرمانیك‌ در لاتین‌ P است‌ و از قانونی‌ پیروی‌ می‌كنند كه‌ به‌ نام‌ «قانون‌ گریم»‌ معروف‌ است‌. این‌ زبان‌ها چیز‌های‌ گوناگونی‌ نیستند، بلكه‌ از ریشه‌‌های‌ واحدی‌ گوناگونی‌هایی‌ پدید آمده‌ و زبان‌های‌ مختلف‌ شده‌ است‌ و مردمی‌ كه‌ به‌ این‌ زبان‌ها سخن‌ می‌گویند روش‌ اندیشه‌ای‌ یكسان‌ دارند.


زبان‌ آریایی‌ در ٨٠٠٠ سال‌ پیش‌ شكل‌ گرفت‌
 زمانی‌ در گذشته‌ی‌ دور در عصر نوسنگی‌ مثلن ٨٠٠٠ سال‌ پیش‌ یا بیش‌تر شاید یك‌ زبان‌ واحد اصلی‌ بود، كه‌ همه‌ی‌ این‌ زبان‌های‌ آریایی‌ از آن‌ برآمد‌ه‌اند. در جایی‌ در میان‌ اروپای‌ میانه‌ و آسیای‌ غربی‌ شاید مردمی‌ از قبایل‌ مختلف‌ سرگردان‌ بودند و با هم‌ آن‌‌چنان‌ در آمیخته‌ بودند كه‌ یك‌ زبان‌ در میانشان‌ به‌ كار برده‌ می‌شد. برای‌ آسانی‌ سخن‌ به‌تر است‌ ایشان‌ را آریایی‌ بنامیم‌. سر جانستون‌ ایشان‌ را «آریاییان‌ روسی‌» نامیده‌ است‌. ایشان‌ بیش‌تر به‌ نژاد‌های‌ گروه‌ سفید و مو بور و آبی‌ چشم‌ و پاره‌ی‌ فرعی‌ مردم‌ شمال‌ یا نژاد نوردیك‌ بستگی‌ دارند.

هم‌‌زبان‌ها لزومن هم‌‌نژاد نبود‌ه‌اند
 
در این‌جا باید هشدار داده‌ شود. زمانی‌ زبان‌شناسانی‌ زبان‌ها و نژاد‌ها را با هم‌ در می‌آمیختند و چنین‌ می‌پنداشتند كه‌ همه‌ی‌ مردمی‌ كه‌ به‌ یك‌ زبان‌ سخن‌ می‌گویند هم‌‌نژادند كه‌ این‌ سخن‌ درست‌ نیست‌ و زنگیان‌ آمریكایی‌ به‌ انگلیسی‌ سخن‌ می‌گویند و یا ایرلندی‌ها جز برای‌ نمایش‌های‌ سیاسی‌ به‌ زبان‌ ایرلندی‌ سخن‌ نمی‌گویند و مردم‌ كورن‌ كه‌ زبان‌ سلتی‌ اصلی‌ خود را فراموش‌ كرد‌ه‌اند به‌ زبان‌های‌ دیگری‌ سخن‌ می‌گفته‌اند. اما آن‌چه‌ از یك‌ زبان‌ مشترك‌ می‌توان‌ دریافت‌ همانا در آمیختگی‌ است‌ كه‌ میان‌ مردمی‌ بوده‌ و امكان‌ درآمیختگی‌ اگر به‌ اصلی‌ مشترك‌ رهبری‌ نكند دست‌كم‌ آینده‌ی‌ مشترك‌ این‌ مردم‌ را نشان‌ می‌دهد. اما حتا‌ این‌ زبان‌ اصلی‌ آریایی‌ كه‌ زبانی‌ بوده‌ كه‌ در ٦٠٠٠ یا ۵٠٠٠ سال‌ پیش‌ بدان‌ سخن‌ گفته‌ می‌شد زبانی‌ بدوی‌ یا زبان‌ مردمی‌ وحشی‌ نبوده‌ است‌. كهن‌ترین‌ كسانی‌ كه‌ به‌ این‌ زبان‌ سخن‌ می‌گفته‌اند یا در مرحله‌ی‌ تمدن‌ نوسنگی‌ بودند یا از آن‌ در گذشته‌ بودند. این‌ زبان‌ها ضوابط‌ دستوری‌ و اصول‌ صرف‌ فعل‌ و بعضی‌ پیچیدگی‌های‌ خاص‌ داشته‌اند، مثلن روش‌های‌ به‌ فراموشی‌سپرده‌ی‌ میان‌ مردم‌ دوران‌های‌ اخیر پارینه‌‌سنگی‌ شاید ناپخته‌تر از ابتدایی‌ترین‌ شكل‌ آریایی‌ بوده‌ است‌. شاید گروه‌ زبان‌های‌ آریایی‌ در ناحیه‌ی‌ پهناوری‌ میان‌ رود‌های‌ عمده‌ی‌ دانوب‌ و دنیپر و دون‌ و ولگا كه‌ از شرق‌ به‌ كوه‌های‌ اورال‌ و شمال‌ دریای‌ خزر می‌رسید، رواج‌ داشته‌ است‌. ناحیه‌ای‌ كه‌ در آن‌ آریایی‌ زبانان‌ در گردش‌ بودند، شاید تا مدت‌های‌ درازی‌ به‌ اقیانوس‌ اطلس‌ و به‌ جنوب‌ دریای‌ سیاه‌ و آسیای‌ صغیر نرسیده‌ باشد. در آن‌ هنگام‌ اروپا و آسیا در بُسفر به‌ هم‌ پیوسته‌ بودند و این‌ تنگه‌ی‌ آبی‌ در میان‌ نبود، دانوب‌ به‌ سوی‌ مشرق‌ می‌رفت‌ و به‌ دریایی‌ می‌ریخت‌ كه‌ تا نواحی‌ ولگا در جنوب‌ شرقی‌ روسیه‌ و تركستان‌ می‌رسید و دریا‌های‌ سیاه‌ و خزر و آرال‌ امروزی‌ را در برمی‌گرفت‌ و حتا‌ خلیج‌هایی‌ از آن‌ به‌ سوی‌ دریای‌ منجمد شمالی‌ نیز كشیده‌ می‌شد. این‌ دریا می‌بایستی‌ سدی‌ بس‌ شگرف‌ بوده‌ باشد در میان‌ آریایی‌‌زبانان‌ و مردم‌ شمال‌ شرق‌ آسیا.

در جنوب‌ این‌ دریا كرانه‌ای‌ از بالكان‌ تا افغانستان‌ پیوسته‌ بود و در شمال‌ غربی‌ این‌ دریا ناحیه‌ای‌ بود پر مرداب‌ و پر باطلاق‌ كه‌ به‌ بالتیك‌ می‌رسید.

٢. زبان‌های‌ سامی‌ که كاملن جدا از زبان‌های‌ آریایی‌اند
زبان‌‌شناسانی‌ به‌ گروه‌ زبان‌های‌ دیگری‌ كه‌ گویا كاملن جدا از زبان‌های‌ آریایی‌ پدیدار شده‌ باشند، قائلند به‌ نام‌ زبان‌های‌ سامی‌. عبری‌ و عربی‌ با هم‌ خویشی‌ دارند و چنین‌ می‌نماید كه‌ این‌ها از ریشه‌ی‌ یك‌ رشته‌ واژه‌‌های‌ دیگری‌ جدا از زبان‌های‌ آریایی‌ مشتق‌ شد‌ه‌اند. روابط‌ و اصول‌ دستوری‌ آن‌ها نیز با زبان‌های‌ آریایی‌ متفاوت‌ است‌ و به‌ احتمال‌ قوی‌ این‌ زبان‌ها در میان‌ جامعه‌‌هایی‌ پدیدار شد‌ه‌اند كه‌ با آریاییان‌ هیچ‌ پیوستگی‌ و سروكار نداشته‌اند.
عبری‌ و عربی‌ و حبشی‌ و آسوری‌ باستان‌ و فینیقی‌ باستان‌ و گروهی‌ دیگر از زبان‌های‌ وابسته‌ به‌ این‌ها را ریشه‌گرفته‌ از زبانی‌ اصلی‌ می‌دانند به‌ نام‌ زبان‌ ساسی‌. در آغاز دوران‌ تاریخ‌ نوشته‌شده‌ یعنی‌ ۴٠٠٠ سال‌ پیش‌ از میلاد و پیش‌ از آن‌ گواه‌ بستگی‌هایی‌ میان‌ آریاییان‌ و سامیان‌ از جنگ‌ و دادوستد در كرانه‌‌های‌ شرقی‌ مدیترانه‌ هستیم.‌ اما پیش‌ از این‌ زمان‌ بایستی‌ هزار‌ها سال‌ جدایی‌ كامل‌ میان‌ این‌ دو مردم‌ بوده‌ باشد. سامیان‌ گویا در جنوب‌ عربستان‌ یا در شمال‌ شرقی‌ آفریقا می‌زیسته‌اند، در آغاز دوران‌ نوسنگی‌ مردم‌ اصلی‌ سامی‌ و آریاییان‌ اصلی‌ شاید كاملا جدا از هم‌ می‌زیستند.

٣. زبان‌های‌ حامی‌؛ همسایه‌ی‌ زبان‌های‌ سامی‌
 زبان‌شناسانی‌ با اختلاف‌ كلمه‌ از زبان‌های‌ گروه‌ سومی‌ نیز سخن‌ می‌گویند به‌ نام‌ گروه‌ حامی‌ كه‌ بعضی‌ آن‌ها را جدا از زبان‌های‌ سامی‌ می‌دانند و برخی‌ پیوسته‌ی‌ به‌ آن‌. اكنون‌ بیش‌تر برآنند كه‌ در روزگار‌های‌ بسیار كهن‌ میان‌ این‌ دو گروه‌ پیوستگی‌ بوده‌ است‌. گروه‌ زبان‌های‌ حامی‌ بی‌گمان‌ دامنه‌ای‌ پهناورتر و پرشمارتر از زبان‌های‌ سامی‌ و آریایی‌ دارند و زبان‌های‌ سامی‌ پیوستگی‌ و همانندی‌ بیش‌تری‌ از زبان‌های‌ آریایی‌ دارند. زبان‌های‌ سامی‌ شاید همچنان‌ كه‌ مرغان‌ از یك‌ گروه‌ خاص‌ مهره‌داران‌ برخاسته‌اند از زبان‌های‌ بسیار كهن‌ حامی‌ سرچشمه‌ گرفته‌ باشند و نیز چه‌بسا كه‌ زبان‌های‌ آریایی‌ نیز همچنان‌ كه‌ پستانداران‌ از گروهی‌ دیگر از مهره‌داران‌ برخاسته‌اند از گروه‌ خاص‌ از زبان‌های‌ حامی‌ سرگرفته‌ باشند. این‌ فرضیه‌ بسیار دلفریب‌ است‌، اما هیچ‌ پایه‌ی‌ پذیرفتنی‌ و مستدلی‌ برای‌ این‌ امر در دست‌ نیست‌ كه‌ زبان‌های‌ آریایی‌ از زبان‌های‌ حامی‌ بسیار كهن‌ و زبان‌های‌ سامی‌ از زبان‌های‌ حامی‌ در زمانی‌ اخیرتر مشتق‌ شده‌ باشند.
حامی‌زبانان‌ امروز مانند سامی‌زبانان‌ بیش‌تر از نژاد مدیترانه‌ای‌ هستند. از زبان‌های‌ حامی‌ زبان‌ مصریان‌ قدیم‌ و قبطیان‌ و زبان‌های‌ بربر‌ها (مردم‌ كوهستان‌های‌ شمال‌ آفریقا و توآرگ‌های‌ نقابدار و گروهی‌ از این‌ مردم‌) و آن‌چه‌ به‌ نام‌ گروه‌ زبان‌های‌ اتیوپی‌ آفریقایی‌ در شرق‌ آفریقا است‌ گالا‌ها و سومالیان‌ را باید نام‌ برد. این‌ زبان‌ها شاید از یك‌ مركز در كرانه‌‌های‌ آفریقایی‌ مدیترانه‌ سرچشمه‌ گرفته‌ باشد و از راه‌های‌ خشكی‌ موجود در آن‌ زمان‌ گسترش‌ یافته‌ و تا اروپای‌ غربی‌ رفته‌ باشد.

صفت‌ مشترك‌ سه‌ گروه‌ زبان‌: آریایی‌، سامی‌ و حامی‌
 
همه‌ی‌ این‌ سه‌ گروه‌ بزرگ‌ زبان‌ دارای‌ یك‌ صفت‌ مشترك‌ هستند كه‌ در زبان‌های‌ دیگر یافته‌ نمی‌شود و آن‌ جنسیت‌ است‌ از لحاظ‌ قواعد دستوری‌. اما این‌كه‌ این‌ صفت‌ می‌تواند دلیلی‌ بر آن‌ باشد كه‌ این‌ سه‌ گروه‌ از یك‌ ریشه‌ برخاسته‌اند یا نه،‌ موضوعی‌ است‌ كه‌ بیش‌تر مربوط‌ می‌شود به‌ زبان‌شناسی‌ و در این‌ حقیقت‌ روشن‌ یعنی‌ جدابودن‌ مردمی‌ كه‌ به‌ این‌ زبان‌ها سخن‌ می‌گویند، اثری‌ نمی‌كند.
نژاد‌های‌ سامی‌ و نوردیك‌ دارای‌ مشخصات‌ ظاهری‌ بسیار آشكاری‌ هستند و چنین‌ می‌نماید كه‌ ایشان‌ مانند زبان‌هایشان‌ دارای‌ خصایص‌ و برجسته‌تر و خاص‌تری‌ از مردم‌ حامی‌زبان‌ باشند.

۴. زبان‌های‌ اورال‌ - آلتایی‌
 
در سراسر نواحی‌ مسكون‌ آریاییان‌ و سامیان‌ بایستی‌ زمانی‌ گروه‌ زبانی‌ مشخصی‌ رایج‌ شده‌ باشد که امروزه‌ به‌ نام‌ گروه‌ زبان‌های‌ تورانی‌ یا اورال‌ - آلتایی‌ خوانده‌ می‌شود. این‌ گروه‌ شامل‌ زبان‌های‌ لاپی‌ در لاپلند و سامویی‌ سیبری‌ و فنلاندی‌ و مجاری‌ و تركی‌ و تاتاری‌ و منچویی‌ و مغولی‌ است‌. اما از آن‌جا كه‌ زبان‌شناسانی‌ اروپایی‌ هنوز بررسی‌ كاملی‌ در این‌ زبان‌ها نكرد‌ه‌اند، شواهد كافی‌ در دست‌ نیست‌ كه‌ زبان‌های‌ كر‌ه‌ای‌ و ژاپنی‌ هم‌ از این‌ گروهند یا نه‌. ‌هال‌ برت‌ مقایسه‌ای‌ از لحاظ‌ دستوری‌ از زبان‌های‌ كر‌ه‌ای‌ و بعضی‌ زبان‌های‌ دراویدی‌ هندوستان‌ كرده و نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ میان‌ این‌ زبان‌ها همانندی‌های‌ بسیار نزدیك‌ وجود دارد.

۵. زبان‌های‌ چینی‌
 
گروه‌ پنجم‌ زبان‌ها در ناحیه‌ی‌ جنوب‌ شرقی‌ پدید آمده‌ و هنوز هم‌ در آن‌جا رواج‌ دارد. این‌ زبان‌ها یك‌‌هجایی‌ هستند بی‌تصریف‌ و اشتقاق‌. تنها آهنگ‌ صدا و فشار معنی‌ كلمه‌ را معین‌ می‌كند. این‌ را می‌توان‌ گروه‌ چینی‌ یا یك‌هجایی‌ خواند و مشتمل‌ است‌ بر چینی‌ و برمه‌ای‌ و سیامی‌ و تبتی. تفاوت‌ میان‌ زبان‌های‌ چینی‌ و زبان‌های‌ مغرب‌ آن‌ بسیار فراوان‌ است‌. در زبان‌ پكنی‌ چینی‌ تنها ۴٢٠ یك‌ هجایی‌ هست‌، پس‌ هر یك‌ از آن‌ها بار سنگینی‌ دارند و برای‌ چیز‌هایی‌ مختلف‌ به‌ كار می‌روند. در این زبان مفهوم‌های‌ گوناگون‌ یا با فحوای‌ كلام‌ و مضمون‌ معلوم‌ می‌شود یا با نحوه‌ی‌ ادای‌ آن. رابطه‌ی‌ این‌ كلمات‌ با یكدیگر بر اساسی‌ ‌ كاملن جدا از روش‌ معمول‌ در زبان‌های‌ آریایی قرار دارد‌. دستور زبان‌ چینی‌ چیزی‌ است‌ جدا از دستور زبان‌ انگلیسی. بسیاری‌ از نویسندگان‌ چینی‌ می‌اندیشند كه‌ زبان‌ چینی‌ دستور ندارد و باید گفت‌ كه‌ اگر نظر به‌ یكسانی‌ و مقایسه‌ باشد، درست‌ است‌. پس‌ ترجمه‌ی‌ تحت‌اللفظی‌ از چینی‌ به‌ انگلیسی‌ ممكن‌ نمی‌شود. زیرا كه‌ اصلن اندیشه‌ در این‌ دو زبان‌ متفاوت‌ است‌ و فلسفه‌ی‌ چینی‌ از این‌رو است‌ كه‌ برای‌ اروپاییان‌ مفهوم‌ نیست‌ و فلسفه‌ی‌ اروپا هم‌ برای‌ چینیان‌، چون‌ ماهیت‌ شیوه‌ی‌ اندیشیدن‌ و چه‌گونگی‌ بیان‌ موضوع‌ با هم‌ تفاوت‌ كلی‌ دارد. برای‌ روشن‌ شدن‌ این‌ امر مثالی‌ می‌آوریم‌. چهار علامت‌ چینی‌ كه‌ به‌ مفهوم‌ «امور و پرستش‌ و واجب‌ و كهن‌» است‌، اگر پشت‌ سر هم‌ گذاشته‌ شود، «چرا باید به‌ راه‌های‌ كهن‌ رفت‌؟» معنی‌ می‌دهد. پس‌ یك‌ چینی‌ تنها به‌ دادن‌ لُب‌ مفاهیم‌ اكتفا می‌كند. در صورتی‌ كه‌ یك‌ انگلیسی‌ همان‌ مفهوم‌ را با بیانی‌ آشكارتر و بی‌پرده‌تر می‌گوید. چه‌ بسا كه‌ آن‌ انگلیسی‌ درباره‌ی‌ كهنه‌پرستی‌ در آشپزی‌ و یا صحافی‌ سخن‌ بگوید و عبارت‌ «چرا باید به‌ راه‌های‌ كهن‌ رفت‌» را به‌ كار برد.
آقای‌ آرتور ویلی‌ در مقاله‌ای‌ كه‌ درباره‌ی‌ روش‌ اندیشه‌ و سخن‌سرایی‌ چینی‌ در آغاز كتاب‌ «١۷٠ شعر چینی‌« نوشته‌ است‌ چه‌گونگی‌ محدود نگاه‌داشته‌شدن‌ فكر چینی‌ به‌ كلمات‌ ضروری‌ و پرهیز از آوردن‌ روابط‌ را توجیه‌ كرده‌ است‌.

٦. گروه‌های‌ زبان‌های‌ دیگر
گذشته‌ از این‌ گروه‌ها زبان‌شناسان‌ گروه‌های‌ دیگری‌ را نیز مشخص‌ كرد‌ه‌اند. همه‌ی‌ زبان‌های‌ سرخ‌پوستان‌ آمریكا كه‌ تفاوت‌های‌ بسیاری‌ با یكدیگر دارند و از زبان‌های‌ جهان‌ كهن‌ كاملن مجزا هستند. در این‌جا این‌ها را در یك‌ دسته‌ می‌گذاریم‌ نه‌ از جهت‌ اینكه‌ وابسته‌ به‌ یك‌ خانواده‌ هستند، بلكه‌ از لحاظ‌ جداكردن‌ آن‌ها از دیگر زبان‌ها.
یك‌ گروه‌ بزرگ‌ دیگر زبان‌ در آفریقا است‌ كه‌ از اندكی‌ بالاتر از استوا تا جنوبی‌ترین‌ بخش‌ آفریقا رواج‌ دارد، از بانتو گرفته‌ تا زبان‌های‌ دیگری‌ در مركز آفریقا كه‌ در این‌جا به‌ شرح‌ آن‌ها نمی‌پردازیم‌.
همچنین‌ شاید دو گروه‌ زبانی دیگری نیز باشد. یكی‌ دراویدی‌ در جنوب‌ هند و دیگری‌ مالایایی‌- پولینزی‌ كه‌ در جزایر پولینزی‌ كه‌ اكنون‌ بعضی‌ از آن‌ها جزو زبان‌های‌ هندی‌ نیز به‌‌شمار می‌آید.

 

از: کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت

"قید جمله" و "قید فعل" در زبان فارسی

شماره‌ی نوشته: ١۵ / ۵

دکتر محمد راسخ مهند

عضو هیات علمی دانشگاه بوعلی سینا، همدان

 

"قید جمله" و "قید فعل" در زبان فارسی

­­­قید یکی از قدیمی‌ترین اجزای کلام در تقسیم‌بندی کلمه‌ها است. بسیاری از دستورنویسان آن را کلمه‌ای تعریف کرده‌اند که «مفهوم فعل یا صفت یا کلمه‌ای دیگر را به چیزی مانند زمان، مکان، حالت و چه‌گونگی مقید می‌سازد.» (قریب و دیگران ۱۸۹:۱۳۶۸). در این مقاله کوشیده‌ایم تقسیم‌بندی جدیدی از مقوله‌ی قید، بر حسب این که آیا فعل یا جمله را مقید می‌سازد، به دست دهیم. برای این منظور، نخست به دیدگاه متیوز Mathews (۱۹۸۱) درباره‌ی تقسیم‌بندی عنصرهای درون جمله اشاره خواهیم کرد و با استفاده از الگوی وی برای تمایز قید فعل و قید جمله در فارسی برخی ملاک‌های معنایی و نحوی را معرفی خواهیم کرد.

۱ - الگوی متیوز از عنصرهای درون جمله
اگر جمله را به‌طور سنتی به نهاد و گزاره تقسیم کنیم، گزاره می‌تواند علاوه بر فعل، عنصرهای دیگری نیز در خود داشته باشد. از میان این عنصرها، برخی "اسم“ یا "گروه اسمی“ هستند که فعل، بود و نبود آن‌ها را تعیین می‌کند و در شمار موضوع‌های فعل (arguments) هستند (مانند مفعول صریح و مفعول غیرصریح)، اما برخی عنصرهای دیگر نیز هستند که اسم یا گروه اسمی نیستند و فعل نیز وجود آن‌ها را تعیین نمی‌کند. این عنصرهای فعل یا کل جمله را مقید می‌سازد و "قید“ یا "گروه قیدی“ هستند (متیوز ۱۲۱:۱۹۸۱). متیوز، با بررسی جمله‌های گوناگون، الگوی (۱) را برای تقسیم‌بندی عنصرهای درون گزاره پیشنهاد می‌کند (همان: ۱۴۰).
­بنا بر این این تقسیم‌بندی، عنصرهای غیرحاشیه‌ای که وجود آن‌ها در جمله لازم است، شامل متمم‌ها و غیرمتمم‌ها هستند، در حالی که برخی دیگر عنصرهای حاشیه‌ای هستند، یعنی نبود آن‌ها جمله را غیردستوری نمی‌سازد و یا تاثیر قابل‌ملاحظه‌ای در معنای جمله ندارد.

برای ملموس‌ترشدن این الگو، جمله‌ی (۲) را در نظر بگیرید:

)  دیروز احمد کتاب را یواشکی برداشت. در این جمله "کتاب“ مفعول صریح است که بنا به تقسیم‌بندی گفته‌شده در طبقه‌ی (۱)، یعنی در طبقه‌ی متمم‌ها قرار می‌گیرد. قید "یواشکی" نیز از عنصرهای غیرحاشیه‌ای است. زیرا نبود آن در جمله باعث ایجاد تمایز معنایی قابل‌ملاحظه‌ای می‌شود. یعنی بین "کتاب را برداشت" و "کتاب را یواشکی برداشت" تفاوت معنایی مشخصی وجود دارد. "یواشکی برداشتن" می تواند در معنی "دزدیدن" به کار رود. پس باید "یواشکی" را در طبقه‌ی (۲) قرار داد، که گرچه متمم نیست، عنصری حاشیه‌ای نیز نیست. و قید "دیروز" را باید در ردیف عنصرهای حاشیه‌ای آورد که رابطه‌ی (۳) را با بقیه‌ی عنصرهای جمله دارد.
بنا بر این الگو می‌توان "یواشکی" را قید فعل دانست، چون مستقیمن در معنای فعل دخالت می‌کند. اما "دیروز" را باید قید جمله به شمار آورد، چون به کل جمله مربوط می‌شود. پس با این تعریف‌ها، هر گاه قید دارای رابطه ی (۲) باشد قید فعل و هر گاه دارای رابطه ی (۳) باشد قید جمله است.

در دو بخش بعد برای تمایز این دو نوع قید به بررسی "ملاک‌های معنایی" و "ملاک‌های نحوی" می‌پردازیم.

۲ - ملاک‌های معنایی
جمله‌های زیر را در نظر بگیرید:
(٣)  خوشبختانه همه‌ی کتاب را خواندم.
(٤)  سنگ‌پشت آهسته راه می‌رود.
(۵)  دیروز نامه‌ات را کلمه‌به‌کلمه خواندم. در جمله‌های بالا "خوشبختانه"، "آهسته"، "دیروز" و "کلمه‌به‌‎کلمه" قید هستند. باید توجه داشت که رابطه‌ی این کلمه‌ها با فعل از نوع رابطه‌ی (۱)، یعنی رابطه‌ی متممی نیست. برای مثال "خوشبختانه" قید است و متمم نیست، چون:

(الف) فعل "خواندن" نیاز به دو موضوع دارد که یکی فاعل (شناسه) و دیگری مفعول صریح (کتاب) است؛

(ب) میان فعل و متمم در این جمله محدودیت هم‌آیی وجود دارد (به همین علت مثلن "گل را خواندم" جمله‌ای عجیب است)، اما میان قید «خوشبختانه» و فعل محدودیت هم‌آیی دیده نمی‌شود (خوشبختانه/دیروز/به سختی همه‌ی کتاب را خواندم)؛

(ج) حذف مفعول در این جمله فقط در بافت امکان‌پذیر است و مفعول حذف‌شده باید از بافت جمله قابل‌درک باشد، ولی قید «خوشبختانه» را به‌سادگی می‌توان حذف کرد و از بافت جمله قابل حدس نیست؛

(د) می‌توان به این جمله قیدهای دیگری افزود و جمله باز هم دستوری باقی خواهد ماند، اما اضافه‌کردن هر مفعول صریح دیگری باعث غیردستوری شدن جمله می‌شود.

مجموعه‌ی استدلال‌های بالا ما را به این نکته می‌رساند که «خوشبختانه» در جمله‌ی (۳) قید است و متمم نیست. از همین استدلال می‌توان بهره گرفت و نشان داد که در جمله‌های ۴ و ۵ نیز "آهسته"، "دیروز" و "کلمه‌به‌کلمه" قید هستند.
اما نکته‌ی مورد نظر بحث ما به تمایز میان دو نوع قید، یعنی "قید جمله" که کل جمله را مقید می‌کند و "قید فعل" که فعل را مقید می‌کند، بر می‌گردد. قیدهای "خوشبختانه" و "دیروز" قید جمله به‌شمار می‌آیند، درحالی‌که "آهسته" و "کلمه‌به‌کلمه" قید فعل هستند. برخی ملاک‌های معنایی که می‌تواند این تمایز را نشان دهد از این قرارند:
نخست این که دو گزاره‌ی "خواندن" و "کلمه‌به‌کلمه خواندن" به لحاظ معنایی با هم متفاوت هستند، گزاره‌ی دوم نوعی خواندن است. همین‌طور میان "رفتن" و "آهسته رفتن" نیز می‌توان تمایز معنایی نهاد و "آهسته رفتن" را نوعی رفتن دانست، اما نمی‌توان گفت که "خوشبختانه خواندن" و "دیروز خواندن" نیز نوعی خواندن هستند. پس قیدهای گروه دوم گزاره‌ای با معنای متفاوت ایجاد نمی‌کنند.
معیار دوم این است که "آهسته رفتن" و "کلمه‌به‌کلمه خواندن" دارای مصداقی در جهان خارج نیستند. به همین دلیل برای گزاره‌های گروه اول می توان گزاره‌های متضادی مانند "تند رفتن" یا "بی‌دقت خواندن" را در نظر گرفت، اما برای گزاره‌های گروه دوم نمی‌توان "متاسفانه خواندن" یا "فردا خواندن" را به عنوان گزاره‌های متضاد نقل کرد. در واقع "خوشبختانه خواندن" و "دیروز خواندن" اصلن ترکیب‌های قابل‌پذیرشی نیستند، زیرا قیدهای به کار رفته افعال را مقید نمی‌کنند، اما "آهسته رفتن" و "کلمه‌به‌کلمه خواندن" را قابل‌پذیرش می‌دانیم و می‌توانیم به کار ببریم، چون قیدهای به کار رفته افعال را مقید می‌کنند.
ملاک دیگر معنایی این است که قیدهای جمله (خوشبختانه و دیروز) می‌توانند در بیش‌تر جمله‌ها و با فعل‌های گوناگون ظاهر شوند، یعنی میان آن‌ها و فعل‌ها رابطه‌ی یک‌به‌یک وجود ندارد تا محدودتی در کاربرد آن‌ها ایجاد کند (جملات ۶)، در حالی که قیدهای فعل (آهسته و کلمه‌به‌کلمه) را نمی‌توان مانند قیدهای جمله در هر جمله‌ای به کار برد و با هر فعلی همراه آورد. به عبارت دیگر میان معنای آن‌ها و معنای فعل جمله رابطه‌ای وجود دارد که باعث محدودیت در کاربرد این قیدها می‌شود. (جمله‌های ۷)

(٦) الف: خوشبختانه دیروز آریا آرش را زد.
  
  ب:  خوشبختانه آریا دیروز قصه را گفت.
  
  ج:  خوشبختانه آریا دیروز آرش را دید.

(٧) الف: آریا دیروز آرش را آهسته/کلمه‌به‌کلمه زد.
  
  ب:  آریا دیروز قصه را آهسته/کلمه‌به‌کلمه گفت.
  
   ج:  آریا آرش را آهسته/کلمه‌به‌کلمه ملاقات کرد.

مجموعه‌ی استدلال‌های معنایی بالا نشان می‌دهد که می‌توان میان "قید فعل" که گروه فعلی را مقید می‌کند و "قید جمله" که جمله را مقید می‌کند تفاوت نهاد.

برخی استدلال‌های نحوی نیز این موضوع را تایید می‌کند که در پایین‌تر به آن‌ها اشاره می‌شود.

۳- ملاک‌های نحوی
برای تمایز "قید فعل" از "قید جمله" ملاک‌های نحوی نیز وجود دارد. ملاک اول را می‌توان در ساخت همپایه جست‌وجو کرد. به این ترتیب که می‌توان دو قید فعل را در ساخت همپایه قرار داد (۸ الف)، اما نمی‌توان قید فعل را با قید جمله در این ساخت قرار داد (۸ ب). این معیار نشان می‌دهد که این دو نوع قید دارای ویژگی‌های متفاوتی هستند و به همین دلیل نمی‌توان آن‌ها را در ساختی همپایه قرار داد.

(٨) الف: من کتاب را آهسته و کلمه‌به‌کلمه خواندم.
 
    ب:  من کتاب را خوشبختانه و کلمه‌به‌کلمه خواندم.

ملاک نحوی دیگر مربوط به استفاده از ترکیب قید+مصدر به‌جای اسم می‌شود. می‌دانیم که اگر "تصادف کردن" را مصدر فعل مرکب در نظر بگیریم، می‌توانیم آن را به‌صورت اسم به کار ببریم (جمله‌ی ۹) (البته در مورد فعل‌های ساده نیز چنین است). به همین ترتیب می‌توان ترکیب "قید فعل + مصدر" را به‌جای اسم به کار ببریم. مثلن "آهسته رفتن" و "کلمه‌به‌کلمه خواندن" را در (۱۰) به‌جای اسم به کار برده‌ایم. اما نمی‌توان ترکیب "قید جمله+مصدر" را به‌جای اسم به کار برد (١١)

(٩)  تصادف‌کردن احمد ما را ناراحت کرد.

(١٠) الف:  آهسته‌رفتن در بزرگراه خوب نیست.
        ب:  کلمه‌به‌کلمه‌خواندن این نامه را توصیه می‌کنم.

(١١) الف: خوشبختانه خواندن‌کتاب خوب است.
   
    ب: دیروز رفتن در بزرگراه خوب نیست.

معیار آخر مربوط به آزادی جابه‌جایی قید در جمله است. به این ترتیب که "قید جمله" می‌تواند در جایگاه‌های مختلف درون جمله ظاهر شود (۱٢) و محدودیت چندانی برای محل حضور آن وجود ندارد.

(١٢) الف: همه‌ی کتاب را خوشبختانه خواندم.
   
   ب:  همه‌ی کتاب را خواندم خوشبختانه.
   
   ج:  خوشبختانه همه‌ی کتاب را خواندم.

اما در مورد جایگاه "قید فعل" محدودیت بیش‌تری وجود دارد. در واقع این‌گونه قیدها نسبت به قید جمله از امکان جابه‌جایی کم‌تری برخوردار هستند. برای مثال به ‌جایگاه قید فعل "مردانه" در جمله‌های (۱٣) توجه کنید.

(١٣) الف: در طی جنگ رزمندگان مردانه جنگیدند.
   
   ب:  در طی جنگ مردانه رزمندگان جنگیدند.
   
   ج:   مردانه در طی جنگ رزمندگان جنگیدند.

جملات (۱٣) نشان می‌دهد که هر اندازه قید فعل به فعل نزدیک‌تر باشد، جمله‌ی پذیرفته‌شدنی‌تری حاصل می‌شود، ولی هر اندازه فاصله‌ی آن‌ها دورتر باشد باعث پذیرفته‌نشدنی‌ترشدن جمله می‌شود. البته این گفتار نیازمند پژوهش بیش‌تر است، اما به نظر می‌رسد می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که قیدهای جمله را می‌توان به سادگی در جمله جابه‌جا کرد، اما این آزادی عمل برای قیدهای فعل وجود ندارد و جایگاه بی‌نشان آن‌ها نزدیک فعل است.

۴- نتیجه‌گیری
با جمع‌بندی نکات مطرح شده می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که بنا بر الگوی متیوز از عنصرهای درون جمله (۱)، قیدهای فعل در جمله‌های فارسی در گروه دوم این تقسیم بندی قرار می‌گیرد، یعنی آن‌ها بخشی از عنصرهای غیرحاشیه‌ای هستند که وجود آن‌ها در جمله لازم است و با فعل رابطه دارند، هر چند رابطه‌ی آن‌ها از نوع رابطه‌ی متممی نیست، اما قیدهای جمله را باید در گروه سوم این تقسیم‌بندی قرار داد که به عنصرهای حاشیه‌ای اختصاص دارند که با فعل رابطه‌ای ندارند و با کل جمله در ارتباط هستند.

کتاب‌نامه:
خیام پور، عبدالرسول، ۱۳۷۵، دستور زبان فارسی، چاپ دهم، تبریز، انتشارات کتاب‌فروش تهران.
قریب، عبدالعظیم و دیگران، ۱۳۶۸، دستور زبان فارسی، تهران، انتشارات اشراقی.
ناتل خانلری، پرویز، ۱۳۶۶، دستور زبان فارسی، چاپ هشتم، تهران، توس.

Haliday, M. A. K., 1994. An introduction to functional grammar. Second edition.

Edward Arnold Methews, P. H. , 1981. Syntax. Cambridge, Cambridge University Press

- - -

برگرفته از: مجله‌ی زبان‌شناسی، سال هجدهم، شماره‌ی اول، بهار و تابستان ١٣٨٢

واژه‌های ژاپنی در فارسی و  واژه‌های فارسی در ژاپنی


شماره‌ی نوشته: ۵٣ / ١۵

سید آیت حسینی

واژه‌های ژاپنی در فارسی و

واژه‌های فارسی در ژاپنی

تاریخچه‌ی روابط دو کشور

هشتاد سال از برقراری رابطه رسمی دیپلماتیک بین ایران و ژاپن می‌گذرد. اما از قرن‌ها پیش از آن، ژاپنی‌ها از طریق متون چینی با امپراتوری ایران و فرهنگ و تمدن آن کم‌وبیش آشنا شده بوده‌اند. اما آشنایی ایرانیان با کشور ژاپن، به اواسط دوران قاجار بازمی‌گردد. تا جایی‌که بر نگارنده معلوم است، پیش از آن، در دوران صفویه، سفیر شاه سلیمان صفوی در سیام (تایلند) در کتاب سفرنامه‌اش “سفینه سلیمانی” اشاره‌‌هایی به کشور ژاپن، شرایط اقلیمی و مردمان آن کرده است. پس از آن، میرزا ابراهیم صحاف‌باشی مشاهدات خود از سفر به مشرق دور به سال ۱۸۹۷ را، در سفرنامه‌ی خود آورده است که حدود ده صفحه از آن به کشور ژاپن اختصاص دارد. تا این‌که در سفرنامه‌ی مهدی‌قلی هدایت (مخبرالسلطنه) که به‌همراه میرزا علی‏اصغرخان اتابک، صدراعظمِ قاجاریان در سال ۱۹۰۳ از ژاپن دیدار کرد، اطلاعات مبسوط و ارزشمندی در مورد کشور ژاپن برای اولین‌بار به ایرانیان داده می‌شود.

اما مسبب اصلی آشنایی ایرانیان با ژاپن و علاقه‌مندی‌شان به این کشور، پیروزی ارتش ژاپن بر نیروی دریایی روسیه تزاری در سال ۱۹۰۵ بود. ایرانیان که همواره در جنگ با روسیه مغلوب شده بودند و بخشی از خاک خود را ازدست‌رفته دیده بودند، از شنیدن خبر پیروزی ارتش کشوری کوچک و جزیره‌ای، بر ابرقدرت منفور روسیه شادمان شدند و برای آگاهی‌یافتن از اوضاع کشور ژاپن کنجکاو گشتند. جزییات این علاقه و کنج‌کاوی در جراید آن زمان انعکاس یافته است. این علاقه بدانجا رسید که حسین‌علی تاجر شیرازی در سال ۱۳۲۵ هجری قمری، منظومه‌ی‌ حماسی بلندی با نام “میکادونامه” در بحر متقارب (وزن شاهنامه) راجع به پیروزی ارتش ژاپن بر روسیه و دلاوری‌ها و سلحشوری‌های افسران ژاپنی سرود. از آن زمان تا کنون نام ژاپن همیشه بر زبان مردم و دولتمردان ایرانی جاری بوده است.

در زمان دو جنگ جهانی، مسایل مربوط به ژاپن مورد توجه ایرانیان بوده است و حادثه بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی و اشغال ژاپن توسط ارتش آمریکا، در ایران بسیار مطرح شده است و می‌شود. پیشرفت سریع صنعتی و اقتصادی ژاپن در نیمه‌ی دوم قرن بیستم، علاقه و توجه ایرانیان را به ژاپن بیش از پیش جلب کرد و باعث شد ژاپن به عنوان الگویی برای توسعه و سازندگی در ایران مطرح شود. پیش از انقلاب محمدرضا شاه از ایران با عنوان «ژاپن غرب آسیا» یاد می‌کرد و پس از انقلاب اسلامی نیز، سیاست‌مداران برجسته‌ی ایرانی، از عنوان «ژاپن اسلامی» برای الگوی توسعه مورد نظر خود یاد کرده‌اند.

 

نگاهی به برخی واژه‌های ژاپنی در فارسی

از زمان آشنایی ایرانیان با ژاپن تا به امروز نزدیک به پانصد جلد کتاب با موضوع‌های مرتبط با ژاپن در ایران منتشر شده‌ است و حدود ۲۸۰۰ عنوان مقاله در این ارتباط در مجلات و روزنامه‌های ایران به چاپ رسیده‌اند و نزدیک به ۷۲ عنوان پایان‌نامه‌ی تحصیلی در خصوص موضوعات مربوط به ژاپن در دانشگاه‌های ایران راهنمایی شده است[۴]. نیز پس از پیروزی انقلاب، فیلم‌های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی متعددی از تولیدات کشور ژاپن در ایران به نمایش در‌آمده‌اند و به این‌ها باید فیلم‌های مستند، با موضوع‌های مرتبط با ژاپن را نیز افزود.

همچنین پس از شکوفایی صنعت ژاپن و نیاز آن به نیروی کار خارجی، هزاران تن از جوانان ایرانی که عمدتن از طبقات متوسط و پایین اجتماعی به لحاظ درآمد و تحصیلات بودند، راهی ژاپن شدند و ضمن کسب آشنایی با جنبه‌هایی از فرهنگ ژاپن، خرده‌فرهنگ خاصی به وجود آوردند که بررسی و آسیب‌شناسی آن می‌تواند بسیار جالب و مفید باشد.

همه‌ی این موارد منجر به ورود برخی واژه‌های ژاپنی به زبان فارسی در سال‌های اخیر شده است. البته اغلب این واژه‌ها به صورت غیرمستقیم و باواسطه‌ی زبان‌های اروپایی به فارسی آمده‌اند. بیش‌تر بدین دلیل که به جز در چند سال اخیر، ایرانیانی که خواندن و نوشتن ژاپنی بدانند و در حوزه‌ی ترجمه فعال باشند بسیار‌اندک بوده‌اند.

این واژه‌ها را می‌توان در دو دسته تقسیم کرد. دسته‌ی اول واژه‌های عمومی هستند که اغلب، عناصر فرهنگی ژاپن به‌شمار می‌آیند و به عنوان نمادهای کشور ژاپن، وارد سایر زبان‌های دنیا از جمله فارسی شده‌اند و به مرور بسامد وقوع نسبتن بالایی پیدا کرده‌اند. از این دسته می‌توان به سونامی، سودوکو، ذن،ه‌اندیکو، اوریگامی، گیشا، کیمونو، کامی‌کازه، نین‌جا، سامورای، یاکوزا،‌ه‌اندراگیری، و … اشاره کرد. دسته‌ی دوم کلماتی هستند که در حوزه‌های تخصصی به دلیل نبود معادل فارسی وارد شده‌اند مثلن در صنعت و مدیریت واژه‌هایی نظیر کایزن، کانبان، گن‌با، پنج اس و … که متخصصان آن‌ها را بسیار به کار می‌برند و یا در ورزش‌های رزمی، واژه‌های کاراته، جودو، جوجوتسو (اغلب به شکل جوجیتسوکن‌دو، کاراته‌کا، جودوکا، سن‌سی، دان، تاتامی، دوجو، کاتا، کومی‌ته، کی‌آی، تاچی و … ژاپنی هستند.

طرفه آن‌که پسوند اسم‌فاعل‌ساز ka در ژاپنی که از کلمه‌ی karate، اسم فاعل karateka و یا از کلمه seiji (سیاست)، اسم فاعل seijika (سیاست‌مدار) را می‌سازد، در فارسی زایایی پیدا کرده و گاهی به اسم ورزش‌های غیرژاپنی نیز اضافه می‌شود. همچنین این پسوند را برخی به خاطر شباهت آوایی با کلمه‌ی کار فارسی، به شکل کاراته‌کار یا جودوکاران استفاده می‌کنند.

 

واژه‌های فارسی در زبان ژاپنی

اما حکایت واژه‌های فارسی در زبان ژاپنی کمی پیچیده‌تر و رازآلودتر است. کلمات فارسی زبان ژاپنی را به‌طور گسترده می‌توان به دو گروه تقسیم کرد. گروه اول کلماتی هستند که نخست، در طی سالیان دراز و عمدتن از زبان فارسی میانه، وارد زبان چینی شده‌اند و بعد، از چینی به زبان ژاپنی راه یافته‌اند و دسته‌ی دوم کلماتی هستند که بیش‌تر، پس از قرن نوزدهم، از طریق زبان‌های اروپایی وارد زبان ژاپنی شده‌اند.

 

واژه‌هایی که از طریق چینی وارد ژاپنی شده‌اند

پس از قرن چهارم میلادی که بودیسم به همراه زبان و خط چینی، از چین و کره وارد ژاپن شد، ژاپنی‌ها برای اولین بار با خواندن و نوشتن آشنا شدند و به مطالعه‌ی متون مختلف چینی پرداختند. پیش از آن‌که خط‌های هجانگار خود را برای نوشتن زبان ژاپنی ابداع کنند، به آموزش زبان چینی روی آوردند. در این عصر باسوادبودن، معادل چینی دانستن بود. در این دوران و ادوار بعدی، راه ورود واژه‌های چینی به ژاپنی هموار شد و هزاران واژه‌ی چینی وارد زبان ژاپنی گشت و بخش قابل‌توجهی از واژگان زبان ژاپنی را به خود اختصاص داد. در میان این وام‌واژه‌های چینی، طبیعتن کلماتی بودند که از فارسی و سایر زبان‌های ایرانی وارد چینی شده بودند.

اما شکل آوایی این کلمات و در پاره‌ای موارد معنی‌شان در این انتقال جغرافیایی و در گذر زمان، دچار دگرگونی بسیار گشته‌اند. کلمات فارسی در ورود به زبان چینی، برای انطباق با الگوی واجی و نوایی چینی، به‌خصوص با ساخت هجایی آن، تحول فراوان یافته‌اند. بنابراین، دور از انتظار نیست که شکل آوایی کلمات خارجی در زبان چینی، چنان دگرگون شده‌‌اند، که گاهی فقط شباهت ناچیزی به شکل آوایی کلمه در زبان مبدأ دارند. مثلن کلمه‌ی ایران را چینی‌ها امروز [yilang] تلفظ می‌کنند.

در چینی باستان و میانه، کلمات بومی چینی، اغلب تک‌هجایی بودند و کلماتی می‌توانستد دوهجایی باشند که آغازه، یا هسته + دنباله (rhyme) دو هجاشان، یکسان باشد. بنابراین برخی کلمات خارجی، پس از ورود به این زبان، با قواعد همگونی آغازه (Initial Harmonization) و یا همگونی انتها (Final Harmonization) به ساخت‌های قابل‌قبول چینی تبدیل شده‌اند. به جز این همگونی‌ها، قواعد و محدودیت بسیاری در کار بوده‌اند تا تلفظ کلمات خارجی را به‌شکلی قابل‌قبول در زبان چینی بدل کنند.

بدین ترتیب مثلن کلمه‌ی بربط فارسی با ورود به زبان چینی به biba یا pipa (琵琶) تبدیل شده است [۲].

همین واژه‌ها پس از ورود به ژاپنی، بااین‌که اغلب شکل نوشتاری خود را حفظ کرده‌اند، برای تطابق با ساخت واجی زبان ژاپنی، دوباره متحول شده‌اند و شکل جدیدی یافته‌اند. به عنوان نمونه، در مثال فوق، biba (琵琶) با ورود به ژاپنی، به شکل biwa درآمده است. بی‌وا نام یکی از سازهای سنتی ژاپن است که در اصل، شکل دگرگون‌شده‌ی ساز ایرانی بربط بوده، که از مسیر جاده‌ی ابریشم و از طریق چین وارد ژاپن شده است.

از میان کلمات ژاپنی که ریشه‌ی فارسی دارند، علاوه بر کلمه‌ی بربط، می‌توان به موارد زیر نیز اشاره کرد:

 

Ichijiku) 無花果) “انجیر“

از کلمه‌ی انجیر [anji:r] فارسی. این کلمه فارسی در زبان چینی، با سه نگاره (کانجی) چینی 映日果 نوشته شده است که تلفظ این کلمه یعنی [ying jih kuo] را نشان می‌دادند که [kuo] به معنی میوه است. بعدها در زبان ژاپنی، با حفظ تلفظ، نگاره‌های دیگری برای این کلمه برگزیدند. نگاره‌هایی که ژاپنی‌ها، ای‌چی‌جی‌کو (انجیر) را با آن می‌نویسند (無花果) به معنی میوه‌ی بدون گل است. زیرا میوه‌ی انجیر بدون گل‌دادن و حتا پیش از رویش برگ، بر درخت ظاهر می‌شود. ظاهرن درخت انجیر گیاه بومی منطقه‌‌ی آسیای صغیر بوده است و مردمان شرق دور از طریق ایرانیان با آن آشنا شده‌اند.

 

shishi) 獅子) “شیر“

از کلمه‌ی [še:r] فارسی میانه. کلمه‌ی شیر (حیوان درنده) فارسی، که در فارسی قدیم با یای مجهول تلفظ می‌شده است، پس از ورود به چینی با مضاعف‌سازی و همگون‌سازی به‌شکل [šizi] تلفظ شده و با نگاره‌های (獰猛) و بعدها (獅子) نوشته شده و با ورود به ژاپنی، به شی‌شی بدل گشته است. امروزه ژاپنی‌ها برای کلمه‌ی شیر از وام‌واژه [raion]، برگرفته از lion انگلیسی استفاده می‌کنند. ولی کلمه [shishi] در صورت‌هایی مانند (ino shishi) به معنای “گراز” یا (shishi za) به معنی “برج اسد” باقی مانده است.

 

budou) 葡萄) “انگور“

از کلمه‌ی پهلوی [buda:wa] یا [buduwa] که ظاهرن با کلمه‌ی باده فارسی امروز هم‌ریشه است. این کلمه با ورود به چینی [putao] تلفظ شده و در ژاپنی به بودو تبدیل شده است. برخی نیز این کلمه‌ی چینی را از [ba:tak]، شکل قدیمی کلمه باده می‌دانند. شعرای قدیم ایران “باده” را از ریشه‌ی کلمه “باد” دانسته‌اند که احتمالن صحت نداشته باشد.

باده را باد نام کرد استاد
زآنکه آبی بود لطیف چو باد. (شرف‌نامه منیری)
یا

ز باد نام نهادند باده را یعنی
چو باد صبح دمیدن گرفت باده بخواه . (ادیب صابر)

 

hatankyou) 巴旦杏) “بادام“

از کلمه‌ی فارسی بادام. تلفظ این کلمه در چینی [badan xing] است که [xing] به معنی “درخت میوه” است. امروزه‌ هاتان‌کیو کلمه‌ای قدیمی در ژاپنی محسوب می‌شود و به جای آن، برای بادام، از وام‌واژه‌ی [aamondo] برگرفته از almond انگلیسی استفاده می‌کنند.

 

mitsutasou) 密陀僧) “اکسید سرب PbO

از کلمه‌ی مُرداسنگ [murda:sang]، فارسی میانه. تلفظ این کلمه در زبان چینی [mituoseng] است. در لغت‌نامه‌ی دهخدا ذیل مدخل مرداسنگ آمده است:

مرداسنگ، مرداسنج، مردارسنگ، مرده‌سنگ، مراسنگ. جوهری باشد که از سرب سازند و در مرهم‌ها به کار برند. معرب آن: مرداسنج. اکسید دو ظرفیتی سرب متبلور یا پروتو اکسید ازت به فرمول PbO می‌باشد. مرداسنگ در نقاشی به عنوان یکی از خشک‌کننده‌های رنگ‌های روغنی مصرف می‌شود، و همچنین آن را در پزشکی، جهت شست‌وشو و ضدعفونی‌کردن وسایل پزشکی، در ترکیب برخی صابون‌های طبی مصرف می‌کنند، و نیز در برخی صنایع از جمله کوزه‌گری جهت تهیه لعاب روی کوزه‌ها مورد استعمال دارد.

احتمالن این ماده با همین نام و همین خواص و کاربرد از ایران وارد چین شده و از چین به ژاپن راه یافته است. امروزه با منسوخ‌شدن کاربردهای این ماده، کلمه میتسو‌تاسو نیز در ژاپنی کارکرد محدودی پیدا کرده و بیش‌تر برای اشاره به آن، از نام شیمیایی ماده استفاده می‌شود.

 

واژه‌هایی که از طریق زبان‌های اروپایی وارد ژاپنی شده‌اند

دسته‌ی دوم از واژه‌های فارسی در زبان ژاپنی، آن واژه‌هایی هستند که در قرون متأخر، از طریق زبان‌های اروپایی، به‌ویژه زبان انگلیسی وارد زبان ژاپنی شده‌اند. برخی از این واژه‌های در دوران عظمت تمدن اسلامی، مستقیمن یا از طریق زبان عربی وارد زبان‌های اروپایی شده‌اند، برخی دیگر در عصر اعتلای امپراتوری عثمانی و سیطره‌ی آن بر بخشی از اروپا، از ترکی به این زبان‌ها راه یافته‌اند و برخی دیگر، در زمان اشغال شبه‌قاره‌ی هند توسط بریتانیا، از زبان هندی به انگلیسی راه یافته‌اند و از این زبان به سایر زبان‌های اروپا گسترده شده‌اند.

از این دسته واژه‌ها در زبان ژاپنی می‌توان نمونه‌های زیر را مثال زد:

 

totan) トタン) ” شیروانی، آهن گالوانیزه“

امروزه ژاپنی برای بام شیروانی خانه، از کلمه [totan yane] استفاده می‌کنند که [yane] به معنی بام است. برخی از آن‌ها شاید بدانند که [totan] واژه‌ای بیگانه است و شاید برخی اطلاع داشته باشند که این کلمه، از زبان پرتغالی وارد ژاپنی شده است. ولی مسلمن اغلب آن‌ها نمی‌دانند که [totan] در اصل کلمه‌ای فارسی است. [totan] شکل تغییریافته‌ی واژه‌ی “توتیا” است که پرتغالی‌ها، به‌همراه خود این کالا وارد ژاپن کرده‌اند. تلفظ این کلمه در زبان پرتغالی، [tutanaga] است که در ژاپنی به توتان تبدیل شده است. در ذیل مدخل توتیا در دهخدا می‌خوانیم:

توتیا، به‌ معنی سنگ سرمه. اصل این لغت دودها بوده و توتیا معرب آن است. اُکسید روی که در کوره‌هایی که روی و سرب را می گدازند حاصل می‌شود.

یکی از معانی واژه‌ی توتیا، اکسید روی بوده است که از آن برای ‌اندودکردن آهن، به منظور حفاظت از خوردگی استفاده می‌شده است. توتیا به همین معنی، و نیز به معنی محصول این فرایند، یعنی آهن سفید (آهن گالوانیزه)، احتمالن از طریق زبان عربی وارد پرتغالی شده است و به واسطه تجار پرتغالی به ژاپن راه یافته است.

 

bazaa) バザー) “بازار“

بازار کلمه‌ای فارسی است که در پهلوی [vacar] بوده است و در برخی گویش‌های ایران نظیر گیلکی و نطنزی، هنوز به همان شکل “واچار” تلفظ می‌شود. این واژه امروزه وارد بسیاری از زبان‌های دنیا شده است. در ترکی عثمانی (استانبولی)، روز یکشنبه را [pazar] می‌خوانند، از آن روی که این روز، روز برپایی بازار بوده است. “بازار” وارد زبان عربی نیز شده است و جمع مکسر “بیازره” هم برای آن ساخته شده است. “بازار” به گواه فرهنگ‌های ریشه‌شناسی ویکلی [۵] و کلین [۳] ، درسال ۱۵۸۸ از طریق زبان ایتالیایی [bazarra] وارد انگلیسی [bazaar] شده است و در قرن نوزدهم، از انگلیسی به ژاپنی رفته است.

 

pisutachio) ピスタチオ) “پسته“

کلمه فارسی پسته [pista] وارد زبان یونانی [pistakion] (به معنی درخت پسته) شده و از آن‌جا به لاتین [pistacium] راه یافته و از لاتین به ایتالیایی [pistacchio] رسیده و در سال ۱۵۹۸، وارد زبان انگلیسی [pistachio] شده است و نهایتن از انگلیسی به بسیاری زبان‌ها از جمله ژاپنی راه یافته است.

 

kiosuku) キオスク) “کیوسک“

ریشه‌ی این کلمه، واژه‌ی “کوشک” فارسی به معنای قصر و بنای بلند است. [kushk] فارسی وارد ترکی عثمانی [koshk] شده است و از آن‌جا به زبان فرانسه [kiosque] رسیده و به سال ۱۶۲۵ وارد زبان انگلیسی [kiosk] شده است و در این زبان، معنای فعلی خود (اتاق کوچک) را یافته و نخستین بار برای باجه‌ی تلفن (telephone kiosk) در سال ۱۹۲۵ استفاده شده است و ژاپنی نیز این واژه را از انگلیسی وام گرفته است. این کلمه در معنای جدید و با تلفظ انگلیسی مجددن به فارسی نیز راه یافته است.

 

kyaraban) キャラバン) “کاراوان، خانه‌ی سیار که به انتهای خودرو می‌بندند“

ریشه‌ی این کلمه، واژه‌ی فارسی “کاروان” است که با معنای دسته مسافران در بیابان، در جریان جنگ‌های صلیبی، از فارسی [karwan] وارد زبان فرانسه قدیم [carouan] شده و از زبان فرانسه میانه [caravane] در سال ۱۵۸۸، وارد زبان انگلیسی [caravan] شده است و در قرن هفدهم در معنای درشکه‌ی مسقف به کار رفته است و در قرن بیستم، معنای فعلی خود را یافته است و به زبان‌های مختلف دنیا از جمله به فارسی و ژاپنی صادر شده است.

 

kaaki iro) カーキ色) “رنگ خاکی“

[iro] به معنای رنگ است و [kaaki] ریشه در کلمه‌ی فارسی خاک دارد. این کلمه در جریان اشغال هند توسط بریتانیا و در سال ۱۸۵۷، از زبان اردو [khaki] و برای اطلاق به رنگ لباس نیروی زمینی ارتش بریتانیا وارد زبان انگلیسی [khaki] شد و امروزه نیز بیش‌تر برای اشاره به رنگ پارچه‌ی یونیفورم‌های نظامی به کار می‌رود و وارد برخی زبان‌ها از جمله ژاپنی شده است.

 

orenji) オレンジ) “پرتقال“

از کلمه [orange] انگلیسی که خود ریشه در کلمه فارسی نارنگ دارد. [na:rang] فارسی در عربی به [naranj] بدل شده و از آن‌جا به لاتین [narancia] راه یافته و از لاتین به فرانسه قدیم [orenge] رسیده است و در سال ۱۳۰۰ میلادی وارد زبان انگلیسی شده است و ژاپنی‌ها این کلمه را از انگلیسی وام گرفته‌اند و هم در معنای پرتقال و هم به‌شکل [orenji iro] به معنی رنگ نارنجی استفاده می‌کنند. تا پیش از ورود [orenji] به ژاپنی، ژاپنی‌ها رنگ نارنجی را [kitsune iro] می‌گفتند که [kitsune] به معنی روباه است. عده‌ای بر آنند که حذف آوای /n/ از ابتدای این کلمه در زبان فرانسه، به این دلیل بوده است که گویشوران فرانسوی آن را با حرف تعریف زبان فرانسه (une narange) اشتباه گرفته‌اند.

 

shooru) ショール) “شال“

کلمه‌ی شال فارسی از زبان اردو [shal] وارد زبان انگلیسی [shawl] شده است و از انگلیسی به ژاپنی وارد گشته است. این کلمه از اردو، هندی و سایر زبان‌های هندوستان، وارد زبان روسی [shal] و بسیاری زبان‌های دیگر نیز شده است.

 

pashumina) パシュミナ) “پشمینه: شال یا روسری پشمی“

این واژه نیز مانند شال، از کلمه‌ی فارسی [pashmina] با معنی پارچه‌ی مرغوب بافت کشمیر، از زبان اردو وارد انگلیسی [pashmina] شده و به ژاپنی نیز راه یافته است.

 

pajama) パジャマ) “پیژامه“

در دوران استعمار هند، مسلمانان هندوستان، ازار گشاد و راحتی را که بر تن می‌کردند [pajama] می‌نامیدند. انگلیسی‌ها این لباس را به عنوان شلوار شب خود برگزیدند و آن را به همه‌ی دنیا شناساندند. اصل این کلمه “پاجامه” (جامه‌‌ی پا) فارسی بوده است که در سال ۱۸۰۰از هندی وارد زبان انگلیسی [pyjamas] شده و بعدها املای آن در انگلیسی آمریکایی به [pajamas] بدل گشته است. این واژه از انگلیسی به بسیاری از زبان‌های دنیا از جمله ژاپنی راه پیدا کرده است و ما ایرانی‌ها نیز آن را با تلفظ “پیژامه” از زبان فرانسه وام گرفته‌ایم.

 

pirafu) ピラフ) “نوعی غذا با برنج و گوشت و سبزیجات“

ریشه‌ی این کلمه، واژه فارسی “پلو” است. در تعریف پلو در دهخدا آمده است: “طعامی است که از برنج کنند و در آن گوشت و کشمش و خرما و مانند آن با ادویه کنند و آن را اقسام است”. پلوی فارسی با تلفظ قدیمی [pilaw] در دوران عثمانی وارد زبان ترکی [pilav] شده است و از آن‌جا به زبان‌های اروپایی از جمله انگلیسی [pilaf] و فرانسه [pilaf] راه یافته است. [pirafu] امروز به عنوان غذایی خاورمیانه‌ای در ژاپن شناخته می‌شود.

 

tafuta) タフタ) “تافته، نوعی پارچه‌ی نازک براق“

از [tafuta] برای دوخت لباس‌های زنانه و همچنین تهیه روبان استفاده می‌شود. واژه‌ی فارسی تافته [ta:fta] از طریق زبان ایتالیایی [taffeta] وارد زبان فرانسه [taffetas] شده و از آن‌جا به انگلیسی [taffeta] نیز راه یافته است. اما ظاهرن ژاپنی‌ها این واژه را از زبان فرانسه وام گرفته‌اند. این کلمه در زمان‌های مختلف و در زبان‌های گوناگون، برای اطلاق به انواع متفاوتی از پارچه به کار رفته است.

 

jasumin) ジャスミン) “گل یاسمن یا عصاره آن“

از کلمه فارسی [yasmin] که به عربی [yas(a)min] راه یافته و از آن‌جا وارد زبان فرانسه میانه [jessemin] شده و از فرانسه [jasmin] در سال ۱۵۷۸، به انگلیسی [jasmine] راه یافته است. چینی‌ها نیز این کلمه را [ye xi meng] تلفظ می‌کنند و با نگاره‌های (耶悉茗) می‌نویسند. ژاپنی‌ها تا پیش از ورود [jasmine] از انگلیسی، برای نوشتن این کلمه از این سه نگاره چینی استفاده می‌کردند.

 

kyabia) キャビア) “خاویار“

این کلمه را ژاپنی‌ها احتمالن از زبان ایتالیایی [caviare] گرفته‌اند که ظاهرن از زبان ترکی به ایتالیایی راه یافته است. نیز این واژه از ایتالیایی وارد فرانسه [caviar] و در سال ۱۵۶۰، وارد انگلیسی [caviar] شده است. خاویار در فارسی با [kha:ya] و فارسی میانه [khayag] به معنی تخم هم‌خانواده است. محتملن ریشه‌ی این کلمه در فارسی باستان [*qvyaka] بوده است که زبان‌شناسان تاریخی معتقدند از صورت‌های [*owyo] یا [*oyyo] در هند و اروپایی مادر به معنی تخم، به فارسی به ارث رسیده است.

 

پی‌نوشت:

الف) دو واژه‌ی اخیر با تذکر ارزش‌مند دوست بزرگوارم آقای دکتر سهراب آذرپرند به این مجموعه اضافه شد.

ب) وجود علامت * در کنار یک صورت تاریخی بدین معناست که آن صورت، در متون تاریخی موجود نیست و متخصصان زبان‌شناسی تاریخی-تطبیقی، با بازسازی تاریخی دست به ساخت آن زده‌اند.

ج) در واج‌نویسی این مقاله، از [x] برای نشان دادن همخوان سایشی کامی در چینی استفاده شده است که به لحاظ ادراکی به صدای “ش” در فارسی شبیه است. برای جلوگیری از ابهام، صدای “خ” فارسی،  با [kh] نشان داده شده است.

 

برخی از منابع و مآخذ

[۱] Alan S. Kaye (2004). “Persian loanwords in English”. English Today, 20 , pp 20-24

[2] Feng Zhiwei, (2004) “The Semantic Loanwords and Phonemic Loanwords in Chinese Language“, Proceedings for 11th International Symposium, The National Institute for Japanese Language, pp. 200-229, 2004, Tokyo.

[3] Klein, Ernest. (1971) A Comprehensive Etymological Dictionary of the English Language, Amsterdam: Elsevier Scientific Publishing Co.

[4] Moghaddamkiya Reza, Hosseini Seyed Ayat, Jahedzadeh Behnam. (2009). “A statistical-analytical survey of publications on Japanese studies in iran”. Journal of Iranian Studies (Iran Kenkyu). Vol.5 Osaka University

[5] Weekley Ernest. (1967). An Etymological Dictionary Of Modern English. Dover Publications

[6] 新村出)۱۹۹۸(広辞苑 第五版」、電子版、岩波書店

[7] 那須 清)۱۹۸۸(中国語の中の外来語、語学研究」۱۰: ۷۹-۹۱

[۸] سفرنامه‌ی تشرّف به مکه‌ی معظمه از طریق چین، ژاپن و امریکا (تهران ۱۳۲۳ ش)

[۹] سفرنامه‌ی صحاف‏باشی (نشر شرکت مؤلفان و مترجمان، تهران ۱۳۵۷)

 

از: زبان فارسی

سبک‌های زبانی در فارسی امروز

شماره‌ی نوشته: ١۵ / ١۴

 دکتر ضیاء قاسمی

سبک‌های زبانی در فارسی امروز

 در پیدایش سبک‌های ‌یک زبان معین، ویژگی‌های زبانی گوناگونی از نظر واژگانی، دستوری و آوایی تأثیر دارند. در هر زبان، امکان‌های گوناگونی برای بیان ‌یک مطلب موجود است که هر فرد بر مبنای تسلط خود بر سبک‌های گوناگون، در موقعیت‌های گوناگون از آن‌ها بهره می‌گیرد. هر کس با ارزیابی موقعیت اجتماعی، موضوع ارتباط و نوع رابطه‌ی خود با شنونده، از میان سبک‌های موجود سبک مناسبی را برمی‌گزیند. به‌طور کلی در موقعیت‌هایی مانند سخن‌رانی‌ها‌ یا در نوشتار که نسبت به گفتار توجه بیش‌تری به زبان می‌شود، کاربرد ویژگی‌های زبانی نزدیک‌تر به زبان معیار (standard language) است و در موقعیت‌هایی مانند گفت‌وگوهای دوستانه و صمیمانه که به رفتار زبانی توجه کم‌تری می‌شود ویژگی‌های دورتر از زبان معیار دیده می‌شوند. برای مثال، در سطح واژگان، مفهوم معین «گفتن» را می‌توان با صورت‌هایی مانند «گفتن»، «عرض کردن»، «فرمودن»، «به استحضار رساندن» و مانند آن بیان کرد.‌ یا صورت‌های «آمدن»، «خدمت رسیدن»، «تشریف آوردن» و «شرفیاب شدن» بر مفهوم واحدی دلالت دارند و تفاوت میان آن‌ها صرفن سبکی است و بسته به نوع رابطه میان گوینده و شنونده،‌ یکی از آن‌ها در ارتباط زبانی استفاده می‌شود. برخی از فعل‌های پرکاربرد فارسی دارای ستاک‌های رسمی ‌و غیر رسمی‌ گوناگونی‌اند که در گونه‌های سبکی مناسب به کار گرفته می‌شوند. مثلن فعل «رفتن» در صورت‌های صرفی گوناگون مانند «می‌روم» دارای دو ستاک رسمی‌/-rav-/ و غیررسمی‌/-r-/ است که به ترتیب در صورت‌های رسمی‌ »می‌روم» /miravam/ و غیررسمی‌ «می‌رم» [miram] ظاهر می‌شوند. ستاک غیررسمی ‌به‌طور معمول از ستاک‌ رسمی‌ کوتاه‌تر است (هاج ۳۶۶).

هر‌ یک از سبک‌های زبانی ویژگی‌های آوایی, دستوری و واژگانی معینی دارند که همگان از این ویژگی‌ها آگاه‌اند. برای مثال،‌یکی از گرایش‌ها در سبک‌های غیر‌رسمی‌تر گرایش به حذف همخوان پایانی در خوشه‌های دوهمخوانی پایانی واژه‌های فارسی است، ‌یعنی در واژه‌هایی مانند «دوست» و «دست» همخوان آخر حذف و صورت‌های «دوس» و «دس» حاصل می‌شود که نمود این تغییر را در نوشتار مثلن در عبارت‌های «دوس دارم» و «دس بزن» می‌توان مشاهده کرد. این گرایش در گروه سنی ۱۰ تا ۱۹ ساله ۲۰ درصد بیش‌تر از میزان آن در گروه سنی بالاتر از ۵۰ سال است (مدرسی ۱۸۰).

در زبان انگلیسی پنج نوع سبک زبانی را باز شناخته‌اند (جوس ۱۹۶۱).‌یک نوع از این سبک‌ها سبک کلیشه‌ای (frozen style) است که در موقعیت‌های بسیار رسمی‌ مانند دادگاه‌ها و مراسم ازدواج در کلیساها کاربرد دارد و ویژگی آن بسامد زیاد اصطلاح‌ها و عبارت‌های کلیشه‌ای است. نوع بعدی، سبک رسمی ‌(formal style) است که در موقعیت‌های رسمی‌ مانند سخن‌رانی‌ها، گردهم‌آیی‌ها و دیدارهای رسمی‌استفاده می‌شود. سبک دوستانه (casual style) توسط هم‌کاران و هم‌کلاسان و در ‌جاهایی مانند مدرسه و محل کار به کار می‌رود. سبک محاوره‌ای (colloquial style) توسط مردم کوچه و بازار استفاده می‌شود و سبک خودمانی (intimate style) توسط دوستان بسیار نزدیک و بسیاری از زن و شوهرها که رابطه‌ای بسیار صمیمانه دارند، به کار می‌رود.

در زمینه‌ی سبک‌های زبانی فارسی نیز بررسی‌هایی انجام شده و انواعی از این سبک‌ها را مشخص نموده‌اند، از جمله سبک غیر رسمی, سبک رسمی‌محتاطانه و سبک رسمی‌ (هاج ۱۹۵۷). مثلن صورت‌های رفتی rafti ‌, رفتین raftin و رفتید raftid به ترتیب در سبک‌های مذکور برای دوم شخص مفرد به کار می‌رود و البته صورت دوم و سوم، شکل محترمانه‌ی فعل‌اند که در آن به منظور نشان‌دادن احترام, صیغه‌ی دوم شخص جمع برای دوم شخص مفرد به کار می‌رود.

در ادامه‌ی گفتار سبک‌های گوناگون زبانی در فارسی, ویژگی‌های مربوط به هر سبک و ویژگی‌های مربوط به نمود ادبی این سبک‌های زبانی ذکر می‌شود. ولی پیش از آن، توضیح‌ یک نکته ضروری است و آن دو رویکرد عمده در نگارش گفت‌وگوها در آثار ادبی است. در رویکرد اول، بازنمایی گفت‌وگوی افراد مطابق با صورت واقعی آن‌ها‌ی انجام نمی‌شود و همه‌ی گفت‌وگوها به سبک زبانی رسمی ‌(زبان معیار) باز‌نموده می‌شوند. در این رویکرد همه‌ی جمله‌ها اعم از جمله‌های اداشده در سبک‌های رسمی‌ و غیر رسمی ‌به‌ یک روش نوشته می‌شوند مثال:

- با پدرتان آهسته صحبت کنید آقا. در این دو ماه خیلی شکسته شده است.

- پنج ماه بود دایه آقا. بله, می‌دانم که چه پیش آمده است.

زن پیر سرش را تکان می‌دهد و شورابه‌های چشمش را با چادر سیاه پاک می‌کند.

- نه آقا … شما کجا بودید که بدانید؟

- خواب می‌دیدم. تمام این شب‌ها خواب این خانه را و این باغ را می‌دیدم و می‌دانستم که چه سخت می‌گذرد. (ابراهیمی‌۸۱)

در این رویکرد، نمود سبک زبانی گفت‌وگوهای میان شخصیت‌ها تقریبن همانند نمود سبک زبانی بهکار‌رفته در بخش‌های دیگر اثر است،‌ یعنی کل جمله‌های اثر مورد نظر،‌ یکدست و همگن هستند. در این رویکرد، اگر تفاوتی از نظر سبک زبانی میان گفتار شخصیت‌های داستان و متن داستان وجود داشته باشد این تفاوت جزیی خواهد بود، برای مثال ممکن است در به‌کارگیری برخی از واژه‌ها و اصطلاح‌ها، ‌یا در موارد اندکی در حذف حرف اضافه از گروه‌های حرف اضافه‌ای خود را نشان دهد. مثال:

صدای ‌یوسف آمد که: چرا دهنه را از سر حیوان برنداشته‌ای؟ چرا حیوان را به ایوان برده‌ای؟ باباجان, حیوان خسته است. ببرش طویله. معالجاتت را بگذار برای صبح.

خسرو پا شد و گفت: پدر اجازه بده, حالا دیگر روغن فندق حاضر است. می‌مالم سر زانویش و می‌برمش طویله. این که آوردمش ایوان، شیطانی می‌کرد و می‌گذاشت دنبال بچه آهو. (دانشور ۵۶)

در متن بالا حرف اضافه «به» قبل از «طویله» و «ایوان» حذف شده است و اصطلاح «شیطانی کرده» که مربوط به سبک زبانی محاوره‌ای است در این متن که همه‌ی جمله‌هایش به سبک رسمی‌نوشته شده‌اند، به کار رفته است.

در رویکرد دوم، سبک‌های زبانی به همان صورت عینی با ویژگی‌های مربوط به خود بازنموده می‌شوند، ‌یعنی سبک زبانی جمله‌ها عینن در نوشتار نمود می‌یابد. این‌گونه است که جمله‌های گوناگون متن داستان از نظر سبکی از هم متمایز می‌شوند، ‌یعنی جمله‌های مربوط به گفت‌وگوی شخصیت‌ها به سبک محاوره‌ای و جمله‌های مربوط به متن داستان به سبک رسمی ‌نوشته می‌شوند. مثال:

سقلمه‌ای به فروغ زدم. گفتم: «مگه نمیگی نادر مرده؟ کو پس، دروغ‌گو؟»

گفت: «مرده‌شور اون دست سنگینتو ببره!»

و برای این که پیش من پز بدهد، چادر نمازش را جلو صورتش گرفت و مثل زن‌های دیگر شروع کرد برای مرده گریه‌کردن. (شاملو ۸۶)

 

انواع سبک‌های زبانی در فارسی

سبک‌های زبانی در فارسی را می‌توان به صورت بخش‌هایی روی‌ یک پیوستار در نظر گرفت که میزان رسمی‌بودن در آن، بسته به جایگاه اجتماعی و میزان صمیمیت گوینده و شنونده به‌تدریج کاهش می‌یابد. البته میان این سبک‌ها مرز کاملن روشن و دقیقی وجود ندارد و تا حدی ممکن است همپوشی داشته نیز باشند.

- محترمانه: به آن دو نفر بفرمایید برای صرف غذا به تالار تشریف ببرند.

- رسمی: به آن دو نفر بگویید برای خوردن غذا به تالار بروند.

- نیمه‌رسمی: به اون دو نفر بگین برای خوردن غذا به تالار برن.

- محاوره‌ای: به اون دو نفر بگو برای خوردن غذا برن تالار.

- عامیانه: به اون دو نفر بگو واسه لمبوندن برن تالار.

 سبک محترمانه

سبک محترمانه سبکی بسیار رسمی ‌است و در موقعیت‌هایی استفاده می‌شود که جایگاه اجتماعی دو طرف گفت‌وگو بسیار بالاست، مثلن میان دو سفیر ‌یا دو مقام بلندپایه‌ی دولتی ‌یا علمی‌ یا در موقعیت‌هایی که فاصله‌ی گوینده و شنونده از نظر مرتبه‌ی اجتماعی ‌یا صمیمت، بسیار زیاد است. از ویژگی‌های این سبک کاربرد فعل‌های بسیار محترمانه مانند «فرمودند» (معادل گفت), «ملاحظه کردند» (معادل دید), «تشریف بردند» (معادل رفت) و مانند آن‌هاست. همچنین در این سبک حذف حروف اضافه و کاربرد اصطلاح‌های متعلق به سبک‌های محاوره‌ای و خودمانی دیده نمی‌شود. بسیاری از اصطلاح‌ها و عبارت‌های این سبک نیز کلیشه‌ای‌اند, مثلن در مراسم عزا عبارت «بقای عمر شما باشد» رواج دارد. ‌یکی دیگر از ویژگی‌های این سبک این است که ضمایر و صیغه‌های فعلی مربوط به دوم شخص جمع به جای دوم شخص مفرد به کار می‌رود و دلیل آن هم رساندن مفهوم «احترام» است، مثلن به جای «تو به مدرسه نرفتی» گفته می‌شود «شما به مدرسه نرفتید».

در آثار ادبی اگر موقعیت ایجاد شده در گفت‌وگو، موقعیتی با همین مشخصات باشد، گفتار گوینده به همین سبک نمود می‌یابد. مثال:

«ولی این سکوت, در پاره‌یی مسایل که رنگ شوخی ندارد ممکن است اشتباهاتی را باعث شود و ضایعاتی به بار آورد که من این‌جا برای جلوگیری از اطاله‌ی کلام با کمال تأسف از ذکر امثله بی‌شماری که در مورد آن به‌یاد دارم، خودداری می‌کنم … در هر حال من برای استماع توضیحات کافی آقایان آماده‌ام و همان‌طور که همیشه رویه‌ی اینجانب بوده، برای ایضاح هرچه بیش‌تر مسایل … از صرف اوقات گران‌بهای خود … به هیچ‌وجه مضایقه ندارم» (شاملو ۱۴۷).

 سبک رسمی

اساس این سبک را زبان معیار تشکیل می‌دهد. زبان معیار ‌یا سبک رسمی‌ به‌طور رایج در مراکز اداری و آموزشی کشور و در نگارش آثار ادبی و علمی ‌استفاده می‌شود. این سبک در نگارش بخش بزرگ‌تر متن‌های ادبی، علمی ‌و فنی، سخن‌رانی‌ها و نشست‌ها و موقعیت‌های رسمی ‌مانند سمینارهای دانشگاهی و جلسات دادگاه‌ها, اخبار رادیو و تلویزیون و مانند آن‌ها به کار می‌رود.

در سبک رسمی, صیغه‌های فعل‌ها به همان صورت که در زیرساخت‌ یعنی در نظام زبانی فارسی‌زبانان وجود دارد به کار می‌روند و تغییر نمی‌کنند. حذف حروف اضافه نیز در این سبک وجود ندارد. همچنین بخش زیادی از اصطلاح‌های مربوط به سبک‌های محاوره‌ای و خودمانی در این سبک کاربرد ندارند. در مثال زیر گفت‌وگوی دو فرد اشراف‌زاده که در صحبت با‌ یکدیگر سبک رسمی‌ را به کار می‌گیرند دیده می‌شود:

گفتم: فخرالنساء, صبح به این زودی سرما می‌خوری, آن هم با این پیراهن تور.

گفت: دیر‌یازود, چه فرق می‌کند؟ دیشب چه قدر باختی, شازده؟

گفتم: تعریفی نداشت.

گفت: تو سرما نخوری.

گفتم: نترس. (گلشیری ۱۱۱)

 سبک نیمه‌رسمی

سبک نیمه‌رسمی، هم دارای برخی از ویژگی‌های سبک رسمی ‌است و هم دارای برخی از ویژگی‌های سبک محاوره‌ای. سبک نیمه‌رسمی ‌در موقعیت‌هایی استفاده می‌شود که رسمی‌بودن رابطه‌ی دو طرف کم‌تر است و گفتار طرفین گفت‌وگو به سبک محاوره‌ای نزدیک شده است. مثلن دانش‌آموزان در کلاس درس هنگام صحبت با آموزگارشان و کارمندان در محل کار هنگام صحبت با رییس اداره از این سبک استفاده می‌کنند. در این سبک, صیغه‌های فعل‌ها دارای صورت آوایی و نوشتاری متمایز از صورت فعل‌های در سبک رسمی‌اند. مثلن «بگویید» به‌صورت «بگین», «بروند» به‌صورت «برن» و «بیایید» به صورت «بیایین» تلفظ و بر همین اساس نوشته می‌شوند. در مثال‌های زیر سبک نیمه‌رسمی ‌به کار رفته است:

- ناراحت نشین مامانم.‌ یک گوسفند نذر ابوالفضل کنین. (شاملو ۸۰)

- برای جواز دفن فردا صبح هم می‌تونستین بفرستین پی من. (همان ۸۱)

در بعضی از مواقع حرف‌های اضافه حذف می‌شود. مثلن در متن زیر حرف اضافه «به» قبل از «هندوستان» و «جلفا» حذف شده است:

«شوهر که کرد رفت هندوستان و چند سال بعد با پسرش برگشت جلفا.» (پیرزاد ۲۷)

همچنین اصطلاح‌های محاوره‌ای و عامیانه (که در سبک‌های محترمانه و رسمی ‌به‌ندرت به کار می‌روند ‌یا اصلن به کار نمی‌روند و در سبک‌های محاوره‌ای و خودمانی به میزان بسیار زیاد به کار می‌روند) در موارد اندکی، در سبک نیمه‌رسمی ‌دیده می‌شوند. مثلن برخی از این اصطلاح‌ها را در عبارت‌های زیر می‌توان دید:

«… و باز ارمنی‌های جلفا ساز کوک کردند …», «توی جلفا چو افتاد پسرش مرض لاعلاجی گرفته…»، و «و تبریزی از دماغ فیل افتاده؟» (همان ۲۷)

برای این که تغییرات مربوط به صیغه‌های فعل در این سبک به‌طور روشن‌تری مشاهده شوند، صیغه‌های فعل مضارع از «رفتن» در دو سبک رسمی ‌و نیمه‌رسمی‌ در زیر ذکر می‌شود. صیغه‌های رسمی‌ عبارتند از: «می‌روم, می‌روی, می‌رود, می‌رویم, می‌روید, می‌روند». صیغه‌های نیمه‌رسمی ‌عبارتند از: «می‌رم, می‌ری, می‌ره, می‌ریم, می‌رین, می‌رن».

 سبک‌ محاوره‌ای

ویژگی‌های رسمی ‌این سبک نسبت به سبک نیمه‌رسمی‌ کم‌تر است، از جمله این که در سبک نیمه‌رسمی‌ کاربرد صیغه‌های فعلی دوم شخص جمع به‌جای دوم شخص مفرد برای بیان مفهوم احترام بیش‌تر دیده می‌شود تا در سبک محاوره‌ای. واژه‌ها بیش از حد تخصصی ‌یا ادبی ‌یا فنی و به‌طور کلی واژه‌هایی که خاص سبک رسمی‌اند عمومن در این سبک کاربرد ندارند. مثلن به‌طور معمول واژه‌های «درمی‌نوردم», «بدرود»، «چه‌گونه»، «پرداختن»، «تعلل» و «تناول» در سبک محاوره‌ای به کار نمی‌روند. ‌یکی دیگر از ویژگی‌های این سبک کاربرد ساخت‌های دوگان‌سازی‌شده مانند «چیزمیز», «کاغذماغذ», «قاطی‌پاتی» و «صاف‌وصوف» است. همچنین در این سبک اصطلاح‌های محاوره‌ای کاربرد زیادی دارد. سبک محاوره‌ای همان سبک زبانی‌ است که بین مردم در کوچه و خیابان که دارای سطوح متفاوت و متنوع تحصیلاتی, سنی و طبقاتی‌اند به کار می‌رود. در مثال‌های زیر سبک محاوره‌ای به کار رفته است:

- پدرم از دستم می‌ره. خداجان چه کار کنم؟

- چیزی نیست مامانم، خوب می‌شه.

- مرد این خونه تو هستی دیگه. (شاملو ۸۰)

سبک‌های رسمی ‌و محاوره‌ای از نظر وسعت دامنه‌ی کاربرد, بارزتر از سبک‌های دیگرند و در واژگان زبان زوج‌های زیادی را می‌توان ‌یافت که تفاوت آن‌ها سبکی است و هر‌یک از اعضای هر زوج متعلق به ‌یکی از این دو سبک ‌اند, مثل {در، توی}, {عدد,‌ تا}، {پنهان شد, قایم شد}, {نام, اسم}, {منزل, خانه} و {دشوار, سخت}.

 سبک عامیانه (خودمانی)

این سبک برای ارتباط زبانی میان کسانی به کار می‌رود که مردم عامی‌ کوچه و بازارند. این سبک بین کسانی که ارتباط خیلی صمیمانه دارند نیز کاربرد دارد، مانند دوستان بسیار صمیمی, هم‌کلاسی‌های مدرسه, رفقای هم‌محله, زن و شوهر, پدر و فرزند‌ یا مادر و فرزند. این سبک با سبک محاوره‌ای تا حدی همپوشی دارد، ولی ‌یکی از ویژگی‌های بارز این سبک، کاربرد زیاد اصطلاح‌های عامیانه است.

به دلیل این که ‌یکی از موارد کاربرد این سبک، در گفتار کسانی است که از طبقات پایین جامعه و عمدتن بی‌سواد ‌یا کم‌سوادند و از نظر اقتصادی و اجتماعی در پایین‌ترین سطوح جامعه قرار دارند، در این سبک اصطلاح‌های عامیانه و واژه‌های زیادی به کار می‌رود که بخش عمده‌ی آن‌ها عمومن در سبک‌های دیگر به کار نمی‌رود. واژه‌ها و عبارت‌هایی که در سبک‌های دیگر به کار نمی‌روند, مانند فحش‌ها و متلک‌های عامیانه, در این سبک رواج دارند. در «کتاب کوچه» از احمد شاملو اصطلاح‌های بسیاری از این سبک را می‌توان ‌یافت. در مثال‌های زیر نمودی از سبک خودمانی مشاهده می‌شود:

- اگه ‌یه بار دیگه ببینه گردو‌بازی می‌کنی پوستتو قلفتی می‌کنه (شاملو ۱۶۰)

- حالا همه‌مون‌ یکی ‌یه شیکم سیر حلوا می‌خوریم (همان ۱۶۳)

- هیچ وقت بچه‌ها مثل حالا نیومده بودن دور هم بشینن بگن حسنی رییس ماس تا منهم عصای رییسی رو بدم به‌اش. (همان ۱۶۶)

از سوی دیگر به دلیل صمیمی‌بودن دو طرفی که از این سبک استفاده می‌کنند ممکن است واژه‌ها ‌یا اصطلاح‌هایی توسط آن‌ها به کار برود که برای طرفین ارتباط زبانی شناخته و رایج ولی برای سایرین نامأنوس و گاه غیرقابل درک است. حتا گاه واژه‌هایی ممکن است در این محدوده ساخته شود و به کار رود که در واژگان سایر زبانوران وجود ندارد و ساخت‌هایی به کار گرفته شود که بر اساس قاعده‌های زبان معیار خوش‌ساخت نیست، ولی در موقعیت‌های صمیمی ‌مورد نظر به‌طور نسبی رایج است. مثلن پدر ‌یا مادر در خطاب به فرزند خود ممکن است از واژه‌هایی مانند «فینگیل», «شَپَلَ» , «موشمولک», «جینگول واویلا» و مانند آن‌ها استفاده کنند ‌یا مثلن صورت‌های بدساختی را که کودک در دوره زبان‌آموزی به اشتباه به کار می‌برد، به عنوان شوخی در مقطعی زمانی مانند عبارت‌های خوش‌ساخت به کار ببرند مثلن به‌جای «مُرد» از «مُرده شد»‌ یا به‌جای «سوخت» از «سوزید» استفاده کنند. ضمنن در این سبک فرایندهای آوایی بسیار فعال‌اند و باعث تفاوت بسیار روساخت از زیرساخت می‌شوند. مثلن عبارت «دست‌هایت را» به صورت «دساتو» و عبارت «ما است» به صورت «ماس» و کلمه‌های «شکم» و «جگر» به صورت «شیکم» و «جیگر» تلفظ می‌شوند.

توصیف سبک‌های زبانی و تمایز‌هایشان چارچوبی برای عملکرد درست در گرد‌آوری و توصیف داده‌های پژوهشی به دست می‌دهد که می‌توان آن را مبنایی برای ویرایش متن‌های گوناگون و نقد آثار ادبی دانست.

 

کتاب‌نامه:

- Calve, J. (1379/2000). Daramadi Bar Zabanshenasi Ejtemayi (An Introduction to Sociolinguistics). Translated by Mohammad-Jafar Puyandeh. Tehran: Naghsh Jahan Publication.

- Caldwell, E. (1372/1993). Ghessehaye Babam (My Father’s Stories). Translated by Ahmad Shamlu. Tehran: Zamaneh Publications.

- Daneshvar, S. (1348/1969). Suvashun (Mourning on Siyavash). Tehran: Khwarizmi Publications.

- Ebrahimi, N. (1380/2001). Bare Digar Shahri Ke Dust Midashtam (Once More the City I Loved). Tehran Ruzbahan Publications.

- Golshiri, H. (1384/2005). Shazdeh Ehtejaab (Prince Ehtejab). Tehran: Nilufar Publications.

- Green, S. J. (1992). “A basis for a formalization of linguistic style”. Proceedings of the 30th annual meeting on Association for Computational Linguistics

- Hodge , C. (1957), “Some Aspects of Persian Style”. Language (33),pp. 355-69

- Hudson, R. A. (1980).Sociolinguistics.Cambridge:Cambridge University Press

Joos, M. (1961) The five clocks. New York: Harcourt Brace.-

- Koch, W.A.(1963).”On the principles of stylistics”. Lingua, Volume 12, Issue 4, 1963, Pages 411-422

- Modarresi, Y. (1368/1989). Daramadi Bar Jameeshenasi Zaban (An Introduction to the Sociolinguistics). Tehran: Pajuheshgah Publications.

- Mukherjee, J. (2005): “Stylistics”, Encyclopedia of Linguistics, ed. Philipp Strazny. New York: Fitzroy Dearborn. 1043-1045

- Pirzad, Z. (1385/2007). Cheraghha Ra Man Khamush Mikonam (I will turn off the lights). Tehran: Markaz Publications.

- Shamisa, Sirus. (1386/2007). Kolliate Sabkshenasi (Stylistics General Issues). Tehran: Mitra Publications.

- Shamlu, A. (1373/1994). Darha va Divare Bozorge Chin (The Doors and the Great Wall of China). Tehran: Movarid Publications.

 

برگرفته از: مجله‌ی پژوهش زبان‌های خارجی، نشریه‌ی دانشکده‌ی زبان‌ها و ادبیات خارجی دانشگاه تهران (علمی-پژوهشی)

 

از: زبان فارسی

سیاره‌ها و صورت‌های فلکی در شعر فارسی

شماره‌ی نوشته: ۵٣

سیاره‌ها و صورت‌های فلکی در شعر فارسی

 در فرهنگ یونان قدیم از «پدران آسمانی» (هفت سیاره‌ی معروف) و «مادر زمین» سخن رفته است كه نتیجه‌ی ازدواج آن دو فرزندان سه‌گانه یعنی جماد، نبات و ‌حیوان بوده است. از همین‌جا دانسته می‌شود كه یكی از اموری كه اندیشه‌ی بشر را از آغاز تا آن زمان به خود مشغول می‌داشته است، بازیابی ارتباط میان این جرم‌های آسمانی و نقش آن‌ها در سرنوشت انسان‌ها بوده است. در همان فرهنگ یونانی و منسوب به ارستو است كه به قول مولانا:

بانگ گردش‌های چرخ است این كه خلق    می‌نوازندش به طنبور و به حلق

دستاورد علم نجوم حاصل این توجه و نوشته‌‌ها و نظرات بسیاری كه در آن وجود دارد، نمودار این عنایت است. قدما از دیرباز و به روایتی از عصر بابل قدیم (كه در آن نخستین دانشمندان قائل به حركت اجرام آسمانی و ابداع‌كننده گاه‌شماری و غیره در فرهنگ قدیم بود‌ه‌اند) با مشاهده‌ی این كرات آسمانی و گردش آنان، ضمن اعتقاد به تأثیراتشان در زندگی انسان‌های زمینی، مطابق با برداشت‌هایی كه از این جهات داشتند، قصّه و افسانه‌‌های فراوانی درباره آنان ساخته، حتا گاه چون خدایان مورد پرستش قرار می‌دادند. چنان‌كه آیین‌های قدیمی مهرپرستی و زروانیسم در ایران باستان شاهدی هستند بر این مدعا. این اعتقادات هنوز نیز كمابیش در ملل و اقوامی كه با تمدن فاصله بیش‌تری دارند، به چشم می‌خورد كه خود مقوله‌ایست جدا.

ادبیات هر جامعه، چون ریشه در فرهنگ و باورهای آن جامعه دارد، آیینه‌ی تمام‌نمای اندیشه‌ها و عقاید و به بیان دیگر باور‌های آن جامعه است. ادبیات فارسی نیز از این قاعده مستثنا نبوده و جای پای این اعتقاد‌ها را به‌روشنی در آن می‌توان دید. شاعران فارسی‌گو با برخورداری از اطلاعات نجومی و ستاره‌شناسی مطابق زمان خود اقدام به بیان و توصیف این اعتقادها و داستان‌ها در باور همگان نمود‌ه‌اند.

آن‌چه در استوره‌‌های ایرانی مورد اشاره‌ی این شاعران قرار گرفته، در درجه‌ی اول سعد و نحس‌بودن هر یك از سیاره‌‌ها و تقارن آنان با صورت‌های فلكی دیگر بوده است كه رابطه‌‌ای نزدیك با نجوم قدیم، یعنی با علم پیش‌گویی حوادث آینده، داشته و همچنین گرفتن سمبل‌هایی چون جنگ‌آوری (مریخ) خنیاگری و زیبایی (زهره) و اهل فكر و قلم بودن (عطارد).

 سیاره‌‌های نمودار سعد و نحس بودن طالع افراد و وقایع

كه روی هم چهار سیاره را شامل می‌شده است: سعد اكبر و سعد اصغر، نحس اكبر و نحس اصغر.

١- سعد اكبر (مشتری)

كه نام دیگرش برجیس و از بزرگ‌ترین سیاره‌‌های منظومه‌‌‌‌ی شمسی است. این بزرگی، درخشندگی و مرئی‌بودن از زمین (كه بنابر علم نجوم قدیم مركز منظومه‌ی شمسی در نظر گرفته می‌شد) از علل گزینش عنوان سعد اكبر برای آن بوده است. به نقل فرهنگ نظام (ذیل واژه‌ی مشتری): «مشتری نام یكی از هفت ستاره‌ی سیار در علم هیئت قدیم كه در دوری از زمین ششمین است و نام فارسی اش برجیس و در علم نجوم سعد اكبر است...» و در فرهنگ معین: «... مشتری یكی از بزرگ‌ترین سیاره‌‌های منظومه‌ی شمسی است كه پس از زهره درخشان‌ترین سیاره‌‌ها است و دارای ١٢ مقر (نقطه طلوع) است كه نام‌های دیگری مانند اورمزد و برجیس دارد..» (ذیل واژه‌ی مشتری).

ناگفته نماند كه درباره‌ی این سیاره و جهات و جنبه‌‌های تأثیر آن روایت‌ها و داستان‌های گوناگونی در دیگر ملل و فرهنگ‌ها یافت می‌شود كه بی‌تاثیر در تلقی شاعران فارسی زبان از آن نبوده است.» از جمله: «در فرهنگ باستانی دیگر ملت‌های شرق مشتری نموداری از خدای خدایان آسمانی بوده است كه بر پایه‌ی استوره‌‌های این ملت‌ها پدرخود، یعنی زحل (مریخ، خدای جنگاوری) را از فرمان‌روایی جهان خلع و خود بدون رقیب بر تمام آسمان‌ها برتری یافت. آن‌گاه یكی از برادران خود به نام نپتون را به فرما‌ن‌روایی دریا‌ها و برادر دیگرش پلوتون را به حكم‌رانی دوزخ گماشت. و باز این نكته هم قابل‌یادآوری است كه آریاییان، دست‌کم تا پیش از مهاجرت معروفشان به جنوب، مشتری را به عنوان رب‌النوع درخشندگی و روشنایی و با نام اورمزد می‌پرستیدند، به‌طوری كه اعتقاد به اهورمزدا كه یكی از خدایان آیین زرتشتی و مرادف با اهورمزد است ادامه‌ی همان اعتقادی است كه ذكر شد... (فرهنگ اصطلاحات نجومی، ذیل مشتری).

بر پایه‌ی همین اعتقاد بوده است كه شاعران فارسی زبان غالبن لقب‌هایی چون حاكم ایوان ششم، قاضی صدر ششم، خواجه‌ی اختران، خواجه‌ی هفت اختر، خواجه اجرام و... برای آن قایل شد‌ه‌اند. و به دلیل سعددانستن آن را با لقب‌هایی چون سعد اكبر، سعد فلك، سعد آسمان، سعد گردون، سعدالسعود، كوكب سعد، كوكب سعادت... و عنوان‌های دیگر مورد خطاب قرار داده‌اند. برای نمونه چند بیتی از این شعر‌ها نقل می‌شود:

گرم به گوشه‌ی چشمی شكسته‌وار ببینی    فلك شوم به بزرگی و مشتری به سعادت      «سعدی»

این پرده گرنه چرخ رفیع است پس چرا         سعدالسعود و اشرف اندر قرانی است            «خاقانی»

مشتری‌رویی و هر دل مشتری روی تو را     مشتری رخسارگان و كم نیاید مشتری             «لامعی»

چو آگه شد كه شاه مشتری‌بخت             رسانید از زمین بر آسمان تخت

سعادت برگشاد اقبال را دست                  قران مشتری در زهره پیوست                        «نظامی»                

او سمن‌سینه و نوشین‌لب و شیرین‌سخن است مشتری‌عارض و خورشیدرخ و زهره‌لقاست  «فرخی»

از روی چرخ چنبری رخشان سهیل و مشتری  چون بر پرند مشتری پاشیده دینار و درم        «لامعی»

فروزنده چون مشتری بر سپـهر               همه جای شادی و آرام و مهــــر

بیامد شهنشاه ازین سان به دشت           همه تاجش از مشتری برگذشت                    «فردوسی»

به تو آورد سعد گردون روی                      روی زی درگه خداوند آر                                     «انوری»

 

٢- سعد اصغر (زهره)

چنان‌كه از نجوم قدما دریافت می‌شود، سیاره‌ی زهره كه نام دیگرش ناهید گفته شده نقش سعد اصغر را داشته است. که به دلیل زیبایی رنگ سرخی كه داشته است برازنده‌ی او می‌نموده. چنان‌كه پس از این

خواهیم گفت زهره را درعین‌حال نشانه‌ی شادی و طرب، رقص و پای‌كوبی و ... هم می‌شناخته‌اند. درمجموع، زهره سیار‌ه‌ای خوش‌یمن و خوش‌نما بوده و «فرهنگ نظام» آن را این‌گونه معرفی‌ نموده است: « ... زهره نام ستاره‌ی سوم از سیاره‌‌‌ای است كه نام فارسی‌اش ناهید است. چون این ستاره در علم نجوم مربی مطربان است بازیچه‌ی شاعران فارسی شده است» (جلد سوم ذیل واژه‌ی زهره)

در لغت‌نامه‌ی دهخدا در توصیف همین سیاره آمده است: «زهره كه ادبا آن را مطربه فلك و اعراب آن را ناهید می‌نامند، ستاره ایست در فلك سوم كه به علت سپیدی رنگش نزد شاعران فارسی به عنوان سعد اصغر شناخته شده است. مدارش بین زمین و عطارد، و بعد از خورشید نزدیك‌ترین جرم آسمانی به زمین است. زهره‌ی صبحگاهی را كوكب صباحی و زهره‌ی شامگاهی را زهره‌ی مسایی نامند.» (ذیل واژه‌ی زهره)

بر پایه‌ی همین اعتقاد و باور از جانب قدما بوده است كه زهره به اتفاق دو فرشته‌ی تبعیدی بر زمین، یعنی ‌هاروت و ماروت در شعر فارسی نشانه‌ی اغواگری، فریبندگی و حتا جادوگری هستند. عشرت‌طلبی بی‌حد، به‌همراه زیبایی و نیز چنان‌كه اشاره شد، سحر و جادو و البته چاه بابل كه محل زندان ‌هاروت و ماروت است در بیش‌تر جا‌ها در شعر فارسی همراه این سیاره سرخ‌رنگ درخشان است. لذا شگفتی ندارد كه شاعران ما لقب‌هایی چون ارغنون‌زن گردون، رودگر فلك، عروس ارغنون‌زن، بربط‌نواز، زنی بربط‌نواز و خلاصه خنیاگر و مطربه‌ی فلك برای زهره قایل شد‌ه‌اند. از باب نمونه به شعر‌های زیر استناد می‌كنیم كه:

در آسمان نه عجب گر به گقته‌ی حافظ               سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

 بیاور می كه نتوان شد ز مكر آسمان ایمن    به لعب زهره‌ی چنگی و مریخ سلحشورش

به جهان تكیه مكن ور قدحی می‌داری        شادی زهره‌جبینان خور و شیرین‌دهنان

یارب آن شاه‌وش ماه‌رخ زهره‌جبین           دُر یكتای كه و گوهر یكدانه كیست؟                   «حافظ»

 

اشاره شد كه نام زهره در جاهایی با نام دو فرشته‌ی رانده شده از آسمان، یعنی ‌هاروت و ماروت همراهست، لازم می‌نماید پیش از ادامه‌ی شعر‌ها در این باب مختصری از داستان این دو فرشته‌ی مطرود گفته شود.

«در روایات مذهبی آمده است كه ‌هاروت وماروت دو تن از فرشتگان الاهی بودند كه در زمان ادریس پیامبر و منجم در سرزمین بابل فرود آمدند تا به مردم سحر و جادو بیاموزند. اما در این سرزمین با زنی مطربه به نام زهره برخوردند، عاشق او شدند و با او گنا‌هان زیاد در زمین مرتكب شدند تا سرانجام مورد غضب خداوندی قرار گرفتند و عقوبتشان این شد كه هر دو تا روز قیامت از موی سر در چاهی در بابل آویخته باشند. و زهره هم از خداوند خواست تا جزایش موكول به جهان دیگر شود، كه مورد پذیرش خداوند قرار گرفت. و لذا در این دنیا به‌صورت سیاره درخشانی درآمد و در آسمان جای گرفت تا در آخرت به حسابش رسیدگی شود. (فرهنگ اصطلاحات نجومی، ذیل زهره)

بالات شجاع ارغوان‌تن     زیر تو عروس ارغنون‌زن            

مطرب به سِحركاری ‌هاروت در سماع                خجلت به روی زهره زهرا برافكند

زهره با ماه و شفق گویی ز بابل جادویست         نعل و آتش در هوای قیرگون انگیخته

 به فروغ رُخ زهره‌صفتست                        به فریب دل ‌هاروت‌فنست

  بر لب باریك جام، عاشق لب‌دوخته            بر سر گیسوی چنگ زهره سر انداخته  «خاقانی»   

 زهره گر در مجلس بزمش نباشد بربطی         در میان اختران چون نای بی‌طنبور باد  

 طالعش گر زهره باشد در طرب                 میل به كی دارد و عشق و طلب

 چون زنی از كاربر شد روی زرد            مسخ كرد او را خدا و زهره كرد «مولوی»

 چو زهره برگشاده دست و بازو      بهای خویش دیده در ترازو

 شكر و بادام به هم نكته ساز               زهره و مریخ به هم عشقباز    «نظامی»

 بخواندی قصه ‌هاروت و ماروت                  حدیث خاتم و دیو و سلیمان   «ناصر خسرو»  

 زهره پنهان كه دمر ‌هاورت را زیر زمین   تو چه ‌هاروتی، چرا مر زهره را پنهان كنی  «امیر معزّی»

 عهد شیران می‌كند آهوی رو به باز او    راه بابل می‌زند ‌هاروت افسون‌ساز او  «خواجوی كرمانی»

 

٣- نحس اكبر (زحل)

بر طبق اطلاع مآخوذ از نجوم قدیم و آن‌چه از گفته‌ی شاعران به دست می‌آید نحوست طالع شخص یا واقعه‌ای همواره با سیاره كیوان یا زحل همراه بوده است. این سیاره كه در هفتمین و آخرین مدار از مدارات هفتگانه آسمانی سیر می‌كرد به همین لحاظ دورترین سیاره نسبت به زمین (طبق نجوم قدیم) محسوب و این خود از نام زحل كه معنی دور می‌دهد آشكار است. احتمال می‌رود كه همین فاصله دور آن از زمین، و ضمنن رنگ و شمایل آن باعث نحس‌شمردن آن از جانب قدما گردیده است. در «فرهنگ نظام» پیرامون این سیاره آمده:

«كیوان نام ستاره هفتم از سیاره‌‌ای است كه لفظ عربیش زحل است... زحل نام ستاره‌ی هفتم از هفت سیاره‌‌ای است كه نام فارسی‌اش كیوان و نزد منجمین نحس اكبر است» (فرهنگ نظام، جلد چهارم، ذیل كیوان)

و در فرهنگ آنندراج: « ... كیوان نام كوكب زحل است كه بر فلك هفتم می‌باشد و از همه‌ی كواكب اعلی و اعظم است. "كی" به معنی بزرگ و "وان" به معنی مانند است» (فرهنگ آنندراج، محمد پادشاه. ج پنجم، ذیل كیوان)

و در فرهنگ دهخدا تفصیل بیش‌تر از آن آمده و گوید: «سیاره كیوان كه نام دیگرش زحل است مركب از دو كلمه كی به معنی بزرگ و ون یا وان به معنی مانند است و به خاطر همین آن را از همه‌ی كواكب بزرگ‌تر و آشكارتر و دورتر می‌دانستند. لفظ كیوان ایرانی نیست، بلكه كلمه‌ای بابلی است و بر پایه‌ی آن‌چه كه از قراین برمی‌آید ایرانیان ابتدا نامی برای این سیاره نداشته‌اند. اما لفظ زحل عربی و به معنی بلند است و به سبب دوریش از زمین به این نام خوانده شده است. و به همین خاطر در ادبیات عرب هر چه بلند را بدان مثال می زنند و آن را شیخ‌النجوم نیز می‌دانند. اما این سیاره نزد منجمان به عنوان نحس اكبر شمرده می‌شود (لغت‌نامه دهخدا، ذیل زحل و كیوان)

برعكس سیاره‌‌های دیگر كه گاه از این جهات دو وجهی شمرده شد‌ه‌اند، مثل زهره كه هم سعد و هم نشان شادی و طرب بوده كیوان را تنها به نحوستش می‌شناسند و جز این، مگر بلندی آن، صفتی برای آن نداشته‌اند.

«با كنكاش بیش‌تر دانسته می‌شود كه مدار زحل در نجوم جدید بین مدار مشتری و اورانوس قرار دارد. كلمه‌ی زحل از  فعل زحل یزحل گرفته شده كه به معنی گریختن و گریزی است و علت این نام‌گذاری طبعن چنین بوده كه پیش از بازشناسی سیاره‌‌های جدید منظومه‌ی شمسی، یعنی اورانوس، نپتون و پلوتون، زحل دورترین و بلندترین سیاره از سیاره‌‌های هفتگانه شمرده می‌شده.

در افسانه‌‌های یونانی زحل به نام كورنوس یا فرزند زمین و آسمان و پدر مشتری و مریخ و نپتون و افرودیت بوده كه عاقبت توسط فرزند بزرگ خود زئوس یا مشتری از سلطنت خلع گردید. با توجه به این استوره‌‌های منجمان احكام، القاب و عناوین از قبیل كوكب پیران و دهقانان، ارباب قلاع و خاندان‌های قدیم و غلامان سیاه و صحرانشینان و مردم سقله و خسیس و زاهدان بی‌علم و موصوف به صفات مكر و كینه و حمق و جهل و بخل و ستیزه و كاهلی به آن داد‌ه‌اند» (فرهنگ اصطلاحات نجومی، ذیل كیوان)

و در لغت‌نامه‌ دهخدا: «... در شعر فارسی زبان علاوه بر این‌كه با نام‌های كیوان و زحل از این سیاره ذكر نام كرد‌ه‌اند، بلكه همانند منجمان احكامی و به تبع آن نام‌هایی از قبیل پاسبان هفتمین طارم، پیر فلك، راهب دیر هفتم، نحس اكبر، معمّر و هندوی باریك‌بین، هندوی پیر، هندوی هفتم چرخ، خادم پیر، دیده‌بان فلك... به این سیاره داد‌ه‌اند (لغت‌نامه‌ی دهخدا)

با این اوصاف و چنان‌كه گذشت، تعجبی ندارد اگر در شعر‌های فارسی علاوه بر نحوست دوری و بلندمرتبگی، نگهبانی آسمان‌ها، پیر فلك و صفات دیگر از این قبیل كه در بالا گذشت به این سیاره داده باشند. اینك شعر‌های مشعر بر القاب فوق.

از شما نحس می‌شوند این قوم             تهمت نحس بر زحل منهید

زحل نحس تیره‌روی نگر                      كز بر مشتریش مستقر است    «خاقانی»

 به ایوان در بسازم بارگاهت           به كیوان بر فرازم پایگاهت

 ریاحین بر زمینش گستریده        درختانش به كیوان سر كشیده          «نظامی»                 

 ناصح ناصح تو برجیس است        حاسد حاسد تو كیوان است      «مسعودسعد»

 جرم كیوان آن معمر هندوی باریك‌بین       پاسبانی تو نشاندی هر زمان بر منظری

 دارد از لطف تو برجیس و زقهر تو زحل     این سعادت مستفاد و آن نحوست مستعار     «انوری»

 

۴- نحس اصغر (مریخ)

به همان نسبت كه سعد اكبر و سعد اصغر داشته‌ایم، می‌توان دریافت كه علاوه بر نحس اكبر نحس اصغر هم می‌باید وجود داشته باشد ، و آن نیست مگر سیاره‌ی مریخ كه نام فارسی‌اش بهرام و پنجمین سیاره از سیاره‌‌های منظومه‌ی شمسی به حساب می‌آید. این سیاره نیز چون سیاره‌ی زهره و برخی دیگر سیار‌ه‌ای دو وجهی است، یعنی هم علامت نحوست و در عین‌حال به زعم قدما خداوند جنگ و خون‌ریزی هم بوده است. در اشكال تخیلی قدیم كه از این سیاره رسم شده آن را به‌شكل جنگ‌جویی مسلح و با سپر و شمشیر یا تیر و كمان نشان داد‌ه‌اند. در فرهنگ نفیسی، تألیف مرحوم ناظم‌الاطباء علی اكبر نفیسی، پیرامون این سیاره آمده است:

«... مریخ، مأخوذ از تازی، چهارم‌كوكب سیار در عالم شمس، كه بهرام نیز گویند و به اعتقاد بطلمیوس كوكب سیاری است كه در آسمان پنجم واقع شده...» (فرهنگ نفیسی، ج پنجم، ذیل مریخ) و در آنندراج: «مریخ نام ستاره‌ی فلك پنجم از ستاره‌‌های نحس و آن را بهرام و جلاد فلك نیز گویند. منجوس و دال بر جنگ و خصومت و گربُزی و ظلم است» (فرهنگ آنندراج، ج شش ذیل مریخ)

و سرانجام در فرهنگ دهخدا: «مریخ یا بهرام نام سیاره‌ی فلك پنجم است و از ستاره‌‌های نحس است و وجه تسمیه‌ی آن به بهرام به خاطر جنگ و خصومت و خون‌ریزی است. لفظ مریخ مأخوذ از كلمه‌ی مرخ است كه نام درختی است كه از چوبش تیر آتش‌زنه درست می‌كنند. و چون مریخ در آسمان سرخ رنگ و نورانی است آن را به آتش‌زنه تشبیه كرد‌ه‌اند كه سرخ‌رنگ است.

اما وجه تسمیه‌ی دیگر آن این است كه می‌گویند مریخ به معنی تیر بدون پر است. و چون تیر بدون پر هنگام پرتاب به چپ و راست منحرف می‌شود، آن را به سیاره‌ی مریخ كه در آسمان حركت انتقالی‌اش به صورت چپ و راست است تشبیه كرد‌ه‌اند. و تشبیه آن به آتش به علت سرخی نور آن است. همچنین این سیاره را صاحب جیش (فرمانده سپاه) شمس نیز نامید‌ه‌اند و منجمان این سیاره را بعد از كیوان كه نحس اكبر است، به عنوان نحس اصغر معرفی كرد‌ه‌اند». (لغت‌نامه‌ی دهخدا، ذیل مریخ)

علاوه بر دلایل فوق مبنی بر نامیده‌شدن این سیاره به مریخ یا بهرام که ذكر شد برخی باور‌های دیگر راجع به این سیاره وجود داشته كه از باب نمونه یكی از آن‌ها از فرهنگ اصطلاحات نجومی نقل می‌گردد:

«علت این‌كه مریخ را بهرام نام نهاد‌ه‎‌اند و آن را خدای جنگ دانسته‌اند به خاطر این است كه بهرام (وهران و هران) به معنی فاتح و جنگ‌جو و درهم‌شكننده است. به همین علت این سیاره در تصورات ایرانیان و یونان و روم خدای جنگ محسوب شده و با نام آرس و مارس فرزند ساتورن (زحل) و برادر ژوپیتر یا زئوس یا مشتری نامیده شده است و به خاطر همین نورانیتش است كه منجمان قدیم جسارت و سفاحت و لجاج و دروغ و تهمت و زنا و خیانت را به آن نسبت می‌دهند و به خاطر همین باور‌ها، احكام و استوره‌‌های قدیمی است كه شاعران فارسی از مریخ با عنوان‌های مریخ سلحشور، مرغ خون‌آلود، ترك خنجركش، امیر خطه پنجم یاد كرده و از خشم و سلحشوری او سخن به میان آورد‌ه‌اند (فرهنگ اصطلاحات نجومی، ذیل مریخ)

و اینك نمونه‌‌هایی از شعر‌های فارسی مبنی بر باور داشت این عقاید:

بیاور می كه نتوان شد ز مكر آسمان ایمن    به لعب زهره‌ی چنگی و مریخ سلحشورش «حافظ»

 ترك خنجركش كه بر پنجم فلك خنجر كشید   روز كین از لشكرت خنجرگذاری بیش نیست «خواجو»

 زگال از دود خصمش عود گردد               كه مریخ از ذنب مسعود گردد

 گلنار چو مریخ و گل‌ زرد چو ماه           شمشاد چو زنگار و می لعل چو زنگ  «منوچهری»

 تا این‌جا از چهار سیاره‌ی مهم از هفت سیاره‌ی موجود در منظومه شمسی به پنداشت قدما سخن رفت كه برخی از آنان تك‌وجهی و برخی دووجهی و چندوجهی بودند (زهره كه هم سعد اصغر و هم سیاره‌ی طرف و شادی و... بود و مریخ كه هم نحس اصغر و هم سیاره‌ی دلاوری و جنگ). می‌ماند سه سیاره‌ی دیگر كه دو عدد آنان، یعنی ماه و خورشید، یكی نشان روشنی مفرط و فراگیری و دیگری علامت زیبایی و سادگی به حساب می‌آیند كه فعلن از بحث ما خارج هستند. و لذا تنها می‌ماند سیاره‌ی تیر یا عطارد كه مناسب می‌نماید جهت ختم مقال مطلبی چند در باب آن هم بیاوریم.

 

۵- دبیر فلك (عطارد)

مرحوم دهخدا ذیل مدخل عطارد آورد‌ه‌اند: «ستاره‌ای‌ست معروف كه بر فلك دوم تابد و آن را دبیر فلك گویند. علم و عقل بدو تعلق دارد... معنای آن (عطارد) نافذ در امور باشد و لذا دبیر و كاتب را بدان نامید‌ه‌اند. و آن در فلك دوم است، پس از فلك قمر، آن را ذوجسدین نیز نامند و بلاد روم بدان منسوب است و در علم احكام نجوم ربّ روز چهارشنبه است. خدای موهومی بت‌پرستان قدیم و قاصد ملاء اعلی و خدایی كه همواره معاون علم و تجارت بوده و یونانیان وی را هرمس، یعنی مفسّر اراده‌ی خدایان می‌نامیدند.

عطارد به موجب افسانه یونانی پیامبر یا قاصد خدایان و حامی قاصدان و بازرگانان بوده است و آن كوچك‌ترین منظومه‌ی شمسی است. نام‌های دیگر آن تیر،‌ زادوش و زاودش است. عطارد در نزد یونانیان رب‌النوع سخنوری و بازرگانی بوده است.

همان تیر و كیوان برابر شدست         عطارد به برج دو پیكر شداست «فردوسی»

 سیماب دختر است عطارد را            كیوان چو مادرست و سرب دختر «ناصرخسرو»

 دبیری ورای وزیریست، یعنی                     عطارد ورای قمر یافت مأوی  «خاقانی»

 جوزا گریست خون كه عطارد ببست نطق    عنقا بریخت پر كه سلیمان گذاشت تخت «خاقانی»

 عطارد در قلم مسمار كردی                          پرند زهره بر تن خار كردی «نظامی»

 چرخ‌گردان را قضا گمره كند                           صد عطارد را قضا ابله كند   «مولوی»

 

منابع:

١-  فرهنگ اصطلاحات نجومی، ابوالفضل مصفی، تبریز، دانشكده ادبیات، ١٣۵۷

٢-  فرهنگ فارسی آنندراج، محمد پادشاه متخلص به شاد، تهران، خیام، بیتا

٣- فرهنگ بر‌هان قاطع، محمد حسین بن خلف تبریزی (بر‌هان)، تهران، امیركبیر، ١٣۵۷

۴- فرهنگ یا لغت‌نامه‌ی دهخدا، علی اكبر دهخدا، موسسه‌ی لغت‌نامه.

۵- فرهنگ فارسی معین، محمد معین، امیركبیر، تهران، ١٣٦٠.

٦- فرهنگ فارسی نظّام، سید محمدعلی داعی الاسلام، تهران، دانش، ١٣٦٣

۷- فرهنگ نفیسی، علی اكبر نفیسی‌(ناظم‌الاطباء) تهران، خیام، ١٣۵۵.

 

از: دختران زیتون

"فارسی" یا "دری"؟


شماره‌ی نوشته: ١۴ / ٣
 "فارسی" یا "دری"؟
                              
 (آیا فارسی، دری و تاجیکی سه زبان جدا از‌ هم‌اند؟)


١. احمد یاسین (فرخاری)

اختلاف وضع‌‌ها «بیدل» لبـاسی بیش نیست   ورنه یکرنگ است خون در پیکر طاووس و زاغ
درمورد این‌كه چرا این زبان را دری و یا فارسی می‌گویند، سخن بسیار است. در متون كلاسیك، اسمایی چون: دری، پارسی، فارسی، فارسی دری، پارتی دری و‌... به زبان مذكور اطلاق شده است؛ ولی از‌ آن‌جایی كه مطالعات نشان داده، در اوایل دور اسلامی‌ این زبان را جایی فارسی، جایی دری و جایی دیگر فارسی دری می‌خواندند.
در گذشته‌‌ها عده‌یی زبان دری را منسوب به«دره» و«دربار» می‌دانستند و مدعی بودند چون این زبان، زبان رسمی‌ دربار‌ها بوده، به این لحاظ «دری» نامیده شده است. چنان‌که در روایات ابن مقفع، یاقوت حموی، حمزه‌ی اصف‌هانی و برخی دیگر از‌ دانشمندان، از‌ آن به عنوان دو زبان جداگانه یاد شده، كه «دری» را زبان مختص دربار و درگاه و «پارسی» یا «فارسی» را زبان موبدان، دانشمندان و اهل فارس خواند‌هاند؛ چنان‌که «ابن الندیم» از‌ قول «عبدالله بن مقفع» دركتاب خویش می‌نویسد‌:
« قال عبدالله بن المقفع: لغات الفارسیه‌ی‌: الفهلویه‌ی و الدریه‌ی و الفارسیه‌ی و الخوزیه‌ی و السریانیه‌ی. فأما الفهلویه‌ی فمنسوب الی فهله‌ی‌: اسم یقع علی خمسه‌ی بلدان و هی اصف‌هان و الری و همدان و ماه ن‌هاوند و اذربیجان؛ و اما الدریه‌ی فلغه‌ی مدن المدائن و ب‌ها كان یتكلم من بباب الملك و هی منسوبه‌ی الی حاضره‌ی الباب و الغالب علی‌ها من لغه‌ی اهل خراسان و المشرق لغه‌ی أهل بلخ؛ و اما الفارسیه‌ی فیتكلم ب‌ها الموابذه‌ی و العلماء و أشباههم و هی لغه‌ی أهل فارس‌....»
یعنی‌: « عبدالله فرزند مقفع گفت‌: زبان‌‌های فارسی‌، عبارتند از‌‌: پهلوی‌، دری‌، فارسی‌، خوزی و سریانی‌. و پهلوی منسوب به (پهله) است و این اسمی‌ است كه بر پنج شهر اطلاق می‌شود‌، و آن (پنچ شهر)‌: اصف‌هان‌، ری‌، همدان‌، ماه ن‌هاوند و آذربایجان است‌. و اما دری زبان شهر‌های مداین است وكسانی بدان سخن می‌گویند كه در دربار شاه هستند و آن (دری) منسوب به مقربان دربار است‌. كه از‌ میان زبان‌‌های مردم خراسان و مشرق‌، زبان ا‌هالی بلخ بر آن غالب است‌. و اما فارسی زبان موبدان‌، دانشمندان و اشباه آن‌‌هاست‌، كه آن زبان ا‌هالی فارس می‌باشد‌.»
از‌ سوی دیگر تحقیقات خاورشناسان از‌ جمله «کریستینسن» دانمارکی و «دینینگ» انگلیسی در این مورد چنین داوری دارند که در اصل کلمه‌ی دری، «د‌هاری» بوده و «د‌هار» نام اصلی سرزمینی است که ما امروز آن را به نام      «تخار» می‌شناسیم. و «تخار» تعریب شده از‌کلمه‌ی «د‌هار» است. زبان این سرزمین هم در نخست «د‌هاری»، سپس «دهری» و سرانجام «دری» شده است. ] چنانکه واژه‌ی «کهن دژ» به مرور زمان «کهندژ ← کندژ ← کندز و قندز» شده است. م [  
با وصف این همه، قابل‌تذکر می‌تواند بود که اگر این زبان در نخست دری بوده و در دربار‌ها از‌آن به عنوان زبان تشریفاتی استفاده به عمل می‌آمده، بعد‌ها به‌حیث زبان علمی‌ و ادبی در سرزمین پارس (ایران کنونی) درمیان مردم مورد استفاده قرار گرفته، كه از‌این لحاظ «پارسی» شده است. و هنگامی‌ كه عرب‌‌ها بر این سرزمین تسلط یافتند، چون در الفبای زبان عربی حرف {پ} وجود نداشت، به‌جای آن از‌حرف { ف} استفاده نمودند، كه ناچار«پارسی» به      «فارسی»  تغییر شکل یافت. و باز‌ این نکته قابل‌‌تأمل است که پس از‌انتقال مركز سلطنتی پارت‌‌ها از‌خراسان غربی به غرب فلات ایران، زبان ایشان آهست‌هاهسته در میان مردم راه نفوذی برای خویش گسترده و در‌ اندك زمانی در صفحات مركزی و شمالی ایران انتشار یافت. از‌آن‌جایی که آن‌‌ها به نام «پارت» ‌‌‌‌ها شناخته می‌شدند، پس زبان آن‌‌ها نیز «پارتی» گفته شد که به مرور زمان واژه‌ی «پارتی» به «پارسی» تغییر شکل داد و بالاخره با تسلط اعراب بر این سرزمین‌‌ها واژه‌ی «پارسی»‌، «فارسی» شد.
در افغانستان پندار ناهمواری در میان بعضی از‌مردم ما وجود داشت و دارد که «زبان دری، تاجیکی و فارسی سه زبان جداگانه است» ؛ اما با نگرشی پژوهشگرانه درمی‌یابیم که این پندار اساس علمی‌ ندارد؛ زیرا هر سه لهجه جزو یک زبان واحد است. اگر ما چنین تصنیفی را بپذیریم که زبان دری، زبان تاجیکی و زبان فارسی سه زبان جداگان‌هاند، پرسش‌‌های بسیاری مورد بحث قرار می‌گیرد؛ زیرا عده‌یی از‌شاعران ما زبان اشعار خود را زبان فارسی گفت‌هاند؛ مانند: ملک الشعرا قاری عبدالله که در ابیات زیرین این زبان را فارسی خوانده است‌:
گر بگذری به جـانب لندن صبا بگوی   ایـدن وزیـر خـارجـه‌ی انگلـیس را
آن بـا خبـر ز لهجـه‌ی اشعـار فـارسی   آن صـاحب سلیـقـه و ذوق نفـیس را
آورده است بـر سر تحـریـر بی‌گمان   ذوق تـو بـاز‌ خامه‌ی ندرت‌نویس را
اینک بـه پیشگاه تـو تقـدیم می‌کند کلک من، این سفینه‌ی شعر نفیس را
و یا «امیرعلی شیر نوایی» آن‌جا که می‌گوید:
معنی شیرین و رنگینم به ترکی بی‌حد است   فارسی هم لعل و در‌های ثمین گر بنگری
گویـیـا در رستـه‌بـازار سخن بگشود‌هام   یک طرف دکان قنادی و یک سو زرگری
و یک عده از‌شاعران که از‌ لحاظ جغرافیایی به ازبکستان، قفقاز‌ و ایران کنونی ارتباط دارند، زبانی را که با آن شعرسرود‌هاند یا نثر نوشت‌هاند، آن را «دری» نامید‌هاند. مثلن:
«رشیدی سمرقندی» شاعر قرن ششم (که اهل سمرقند است و سمرقند در ازبکستان موقعیت دارد) چنین گفته است:
بهانه‌‌هاست به ماندن مرا و یک آن است   که هست مردن من مردن زبان دری
نظامی‌ گنجوی، شاعر قرن ششم که از‌گنجه است و گنجه در قفقاز‌موقعیت دارد، می‌گوید:
نظامی‌ که نظم دری کار اوست   دری نظم‌کردن سزاوار اوست
و یا حافظ شیراز‌ی (که شیراز‌ درمحدوده‌ی جغرافیایی ایران کنونی موقعیت دارد) می‌گوید:
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه   که لطف طبع و سخن‌گفتن دری داند
و در جایی دیگر می‌گوید:
چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ    تو قدر او به سخن‌گفتن دری بشکن
و از‌ معاصرین، آن‌جا که ملک‌الشعرا «ب‌هار» می‌گوید:
شعر دری گشت ز من نامجوی   یافت از‌آن شاعر و شعر آبروی
این‌جاست که دیده می‌شود شعر شاعران محدوده‌‌های مختلف جغرافیایی منطقه برای مردمان سرزمین‌‌های مختلف این محدوده قابل‌‌فهم است. پس باید زبان‌شان یکی باشد تا معانی آن اشعار را درک کنند؛ درغیرآن اگر زبان دری و فارسی و تاجیکی سه زبان مختلف می‌بود، درک معانی این اشعار برای مردمان این محدوده‌‌های جغرافیایی جز به کمک ترجمان میسر نبود.
همچنان اگر بپذیریم که زبان دری، تاجیکی و فارسی سه زبان جداگانه است، مشکل دیگری نیز عرض وجود خواهد نمود‌: درمورد نگارندگان و سخن‌سرایان پارسی‌گوی که در شبه‌قاره (هند و پاکستان) نثر نوشتند یا شعر سرودند، زبان آن‌‌ها را چه بنامیم؟ مثلن: بیدل، میرزا غالب، امیرخسرو، علامه اقبال لاهوری و‌... به کدام زبان شعرگفت‌هاند؟ زبانی را که این‌‌ها بدان شعر سرود‌هاند، فارسی بدانیم؟ یا دری؟ و یا هندی و پاکستانی؟ پس معلوم است که زبان، واحد است. چون این زبان در مقاطع گوناگون تاریخ، زبان رسمی‌ دربار‌های طاهریان، سامانیان، فریغونیان، چغانیان، غزنویان و غیره بوده، سرزمین‌‌های بسیار وسیعی را فرا می‌گرفته است که از‌ شط‌العرب شروع تا تمام ایران و سراسر افغانستان کنونی و ماورای قفقاز‌ و خود قفقاز‌ و آسیای میانه و ترکستان چین را دربرداشته است و گاهی هم زبان رسمی‌ سراسر قاره‌ی هند و در دوره‌‌هایی زبان رسمی‌ امپراتوری عثمانی بوده است.
نکته‌ی دیگر این‌که برخی از‌ دانشمندان عقیده دارند که زبان فارسی یا دری،  زبانی است که در روزگار خلافت خلفای راشدین، از‌ بقایای زبان پهلوی ساسانی و اشکانی و بقایایی از‌ فُرس باستان یا زبان اوِستایی در اثر امتزاج آن‌‌ها به وجود آمده است. و نخستین بار هم لهجه‌یی که در تخارستان بوده (د‌هاری) تعمیم یافته و در همه‌ی سرزمین‌‌هایی که امروز در شمال افغانستان موقعیت دارد و در آسیای میانه گسترش یافته است. اما چنان‌که تحقیقات نشان داده، زبان دری زبانی نیست كه پس از‌ نابودشدن پهلوی ساسانی، از‌ بقایای آن به میان آمده باشد؛ بلكه هر دو مواز‌ی هم در یك عصر و زمان یكی درفارس و دیگری در افغانستان پرورش یافته و در سیر زمانه‌‌های معین در قلمرو‌‌های یكدیگر نفوذ حاصل نموده و دامنه‌ی گسترش گشود‌هاند. برای مدلل‌شدن این نكته‌، دلایل فراوانی موجود است‌، که جهت اختصارسخن به نمونه‌‌هایی از آن اکتفا می‌ورزیم و عبارات و جملاتی را كه از‌ قول شاهنشا‌هان ساسانی و بزرگان آن عهد و اوایل دوره‌ی اسلامی‌ در كتب عربی نقل شده‌، اقتباس می‌نماییم‌:
ابن قتیبه در«عیون الأخبار» از‌ قول علی بن هشام چنین روایت می‌كند‌: «درشهر مرو مردی بود كه برای ما قصه‌‌های گری‌هاور نقل می‌كرد و ما را می‌گریانید‌. پس از‌ آستین طنبوری برآورد و چنین می‌خواند‌: ابا این تیمار باید ‌اندكی شادی‌.‌.‌.»
طبری از‌ قول اسماعیل بن عامر – از‌ سرداران خراسان كه مروان بن محمد‌، آخرین خلیفه‌ی اموی (١٢۷ – ١٣٢)‌، را تعقیب كرد و در مصر به او رسید و مروان در آن جنگ كشته شد – گوید‌: اسماعیل به خراسانیان گفت‌: «دهیذ یا جوانكان!» و جای دیگر هم از‌ قول او آرد‌: «یا أهل خراسان‌، مردمان خانه‌بیابان هستید‌، برخیزید!»
از‌ سوی دیگر قول عبدالله بن مقفع كه آن را ابن ندیم در كتاب خویش چنین آورده بود‌: «زبان‌‌های فارسی‌، عبارتند از‌‌: پهلوی، دری‌، فارسی‌، خوزی و سریانی‌. و پهلوی منسوب به (پهله) است و این اسمی‌ است كه بر پنج شهر اطلاق می‌شود‌، و آن (پنچ شهر)‌: اصف‌هان‌، ری‌، همدان‌، ماه ن‌هاوند و آذربایجان است‌. و اما دری زبان شهر‌های مداین است و كسانی بدان سخن می‌گویند كه در دربار شاه هستند و آن (دری) منسوب به مقربان دربار است‌. كه از‌ میان زبان‌‌های مردم خراسان و مشرق‌، زبان ا‌هالی بلخ بران غالب است‌. و اما فارسی زبان موبدان‌، دانشمندان و اشباه آن‌‌هاست‌، كه آن زبان ا‌هالی فارس می‌باشد‌.»
از‌ خلال این گفته‌‌ها به‌صراحت برمی‌آید‌، كه دری زبان شهر‌های مداین بوده و زبان دیگری هم در کنار آن موجود بوده که پهلوی نام داشته و منسوب به (پهله) بوده است. پس از ا‌ین گفته‌‌ها چنین نتیجه به دست می‌آید که زبان فارسی دری و زبان پهلوی دو زبانی بود‌هاند كه هردو مواز‌ی هم موجودیت داشت‌هاند نه آن‌كه پس از‌ نابودشدن پهلوی، زبان فارسی دری به میان آمده و زاده‌ی آن پنداشته شود، كه این نكته را خود زبان پهلوی چنین تأیید می‌نماید‌:
.‌.‌. در نامه‌ی پهلوی (خسرو كواتان اریتك وی) بند (۵٠)‌، آمده‌:
«انارگیل كه اپاك شكر خورند‌، په هیندوك انارگیل خوانند‌، په پارسیك‌، گوچی هیندوك خوانند‌.» یعنی‌: نارگیل را – كه با شكر می‌خورند -‌، به زبان هندی نارگیل خوانند و به پارسیك گوچی هیندوك نامند‌.
بنا به مفاد این عبارت‌، پارسیك به زبانی گفته می‌شده‌، كه «گوچی- هیندوك» از آان زبان بوده و بدون شك این مضاف و مضاف‌الیه پهلویست‌، و پارسی آن «گوز هندی» است‌.
با این همه دلایل و شواهد‌، نمی‌توان اشعار و سروده‌‌های شعرایی را كه در اوایل عهد اسلامی‌ سروده شده و اكنون قدیم‌ترین نمونه‌‌های آن را ما در دست داریم‌، نادیده گرفت‌. هرچند این اشعار مربوط به دوره‌‌های آغاز‌ین اسلام است و اثر مقدم‌تری نسبت به آن در دست نیست ؛ ولی برای اثبات این نكته كافیست كه گفته شود متانت‌، ابهت‌، برجستگی و  پرمایگی این آثار مبین این رمز است كه این زبان در آغاز‌ دور اسلامی‌  و در روزگارخلافت خلفای راشدین به‌صورت یكبارگی به میان نیامده؛ بلكه سابقه‌ی چندین قرن داشته تا به این سرحد پختگی‌، لطافت و فصاحت رسیده است. منتهی رسم‌الخط این زبان این رسم‌الخطی نبوده که ما امروز از‌ آن استفاده می‌کنیم ؛ بلکه این زبان از‌ رسم‌الخط پهلوی استفاده می‌کرده است؛ اما پس از آن که مردمان این مناطق به آیین اسلام گرویدند، استفاده از‌ رسم‌الخط پهلوی را که از‌ یادگار‌های مجوس و دوره‌‌های آتش‌پرستی بود، مکروه پنداشته و برای نوشتار خویش رسم‌الخط عربی را برگزیدند که تا امروز ادامه دارد.
با یاد آن‌چه گذشت و نگرشی دیگر در آثار باستانی و كنونی این زبان، كوچك‌ترین مورد اختلافی را نمی‌توان دریافت كه روی آن، زبان مورد بحث را به فارسی، دری یا تاجیکی تقسیم نمود. و این كه از‌ زبان مذكور لهجه‌‌ها و گویش‌‌های متعددی شاخه كشیده، نمی‌‌شود آن را دلیلی برای انقسام این زبان به دری، فارسی و تاجیکی انگاشت.
در زیر نمونه‌‌هایی از‌قدیم‌ترین آثار می‌آوریم، که در آن‌‌ها این زبان را جایی «پارسی» گفته‌اند، جای دیگری «دری» و در مواقعی دیگر از ‌آن به نام «پارسی دری» یاد کرد‌ه‌اند:  
 
اطلاق (پارسی) به زبان مورد بحث‌:
كس بدین منوال پیش از‌ من چنین شعری نگفت   مـر زبان  پارسـی را هست تـا ایـن نـوع بیـن
(ابوالعباس مروزی/ قرن دوم)
بسی رنج بردم درین سال سی   عجم زنده كردم بدین پارسی  (فردوسی/ قرن چهارم)
اما صحا به تاز‌یست و من همی‌   به پارسی همی‌ كنم اما صحای او  (منوچهری/ قرن پنجم)
پارسی نیکو ندانـی حک آز‌ادی بجـو   پیش استاد لغت دعوی زبان‌دانی مکن  (سنایی غزنوی/ قرن پنجم)
گر پارسـا زنـی شنـود شعـر پارسیـش    وان دست بیندش كه بدانسان نواز‌نست
آن زن ز بـینـوایی چندان نـوا زنــد   تاهركسیش گویـد كاین بیـنـواز‌نـسـت  (یوسف عروضی)
زبان پارسی را می‌نـدانـسـت   سخن‌‌ها فهم‌کردن کی توانست  (شیخ عطار/ قرن ششم)
پارسی گوییم‌، هیـن تـاز‌ی بهـل   هندوی آن ترك باش از ‌جان و دل  (مولانا/ قرن هفتم)
خوبان پارسی‌گو بخشندگان عمرند   ساقی بده بشارت‌، رنـدان پارسـا را   (حافظ/ قرن هشتم)
مردمان بخارا به اول اسلام در آغاز‌ قرآن به‌ پارسی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن. تاریخ بخارا               (ابوبکرمحمد النرشخی/ قرن چهارم)
 
اطلاق (دری ) به همین زبان‌:
كجا بیـور از‌ پهلوانی شمار   بـود در زبان دری ده هزار  (فردوسی/ قرن چ‌هارم)
دل بدان یافتی از ‌من كه نكودانی خواند   مدحـت خواجه‌ی از‌اده بـه الفاظ دری (فرخی سیستانی/ قرن پنجم)
صفات روی وی آسان بود مرا گفتـن   گهی به لفظ دری و گهی به شعر دری  (سوزنی سمرقندی / قرن پنجم)
مدایح تـو به لفـظ دری همی‌ گویـد   که از‌مدیح تو پاکیزه گشت لفظ دری  (امی‌رمعزی/ قرن ششم)
سمع بگشاید ز شرح لفظ او جذر اصـم   چون زبان نطق بگشاید به الفاظ دری  (انوری ابیوردی/ قرن ششم)
دید مرا گرفته‌لب‌، آتش پارسی ز تـب   نطق من آب تاز‌یان برده به نكته‌ی دری  (خاقانی شروانی/ قرن ششم)
من آنم که در پای خوکان نریزم   مرین قیـمتـی دُر لفـظ دری را  (امیرخسرو/ قرن هفتم) 
ارثنگ، كتاب اشكال مانی بود و‌ اندر لغت دری همین یك ثاء دیده ام، كه آمده است.  (اسدی طوسی/ قرن پنجم)
دری]  به كسر دال[ (به فتح دال هم می‌گویند)‌: و معنای دقیق آن، زبان درباریان (در) ]مخفف دربار یا درگاه[ است و به زبان فارسی معاصر اطلاق می‌شود. (دایره‌ی المعارف اسلامی)
 
اطلاق (پارسی دری) به همین زبان‌:
بـفـرمـود تا پـارسی دری   نبشتند و کوتاه شد داوری  (فردوسی/ قرن چهارم)
دایر‌ه‌المعارف اسلامی‌ چنین می‌نگارد‌: «دری (و یقال دری بفتح الدال)‌: و معنا‌‌ها علی وجه التحدید، لغ‌هالبلاط (در) وهی تطلق علی اللغه‌ الفارسیه ‌الحدیثه‌. و جاء فی الترجمه ‌الفارسیه ‌المختصره‌ لرسائل اخوان الصفا (بومبای ١٨٠۴) أن هذه اللغه‌ قد ترجمت الی لسان «پارسی دری» ‌به امر تیمور لنك‌.‌.‌.‌ »
یعنی‌: دری] به كسر دال[ (و گفته شده‌، دری به فتح دال)‌: و معنای آن بر وجه تحدید زبان درباریان (در) ]مخفف دربار یا درگاه[ است و به زبان فارسی معاصر اطلاق می‌شود‌. در ترجمه‌ی فارسی كوتاهی كه از‌ رسایل اخوان صفا ( ١٨٠۴ – بمبیی)‌، (صورت گرفته) آمده است‌: این زبان به امر تیمور لنگ به پارسی دری ترجمه شده است‌، (كه شاید منظور از‌ مسمی‌ نمودن آن باشد‌.)
و باز‌ در خود «رسایل اخوان الصفا» واژه‌ی «پارسی دری» را چنین درمی‌یابیم: «پس رأی مجلس سامی‌ سید اجل ب‌هاء الدین سیف الملوك شجاع الملك شمس الخواص امیرتیمور گورگان چنین اتفاق افتاد كه این كتاب (اخوان الصفا) را این ضعیف به پارسی دری نقل كند و هرچه حشو است از‌و دور كند‌...»
با نظر داشت آن‌چه گفته آمدیم، ما به این تصنیف علمی‌ دست می‌یاز‌یم که زبان رایج در افغانستان، تاجیکستان و ایران‌، سه شاخه یا سه گویش یا سه لهجه از‌ یک زبان واحد یعنی زبان فارسی- دری است، نه سه زبان جداگانه. همان‌گونه که زبان عربی در همه‌ی کشور‌های عربی ( عربستان سعودی، عراق، سوریه، اردن، فلسطین، مصر، کشور‌های شمال افریقا، الجزایر، تونس، سودان، بحرین، امارات و یمن) به همان یک نام «اللغه‌ العربیه‌« یاد می‌شود. یا زبان انگلیسی که در امریكا، كانادا، انگلستان، زیلند جدید، هند، پاکستان، بنگلادش، استرالیا و‌... یگانه زبان رسمی‌ و یا یکی از‌ زبان‌‌های رسمی‌ ایشان است که در همه اطراف و اکناف این کره‌ی خاکی به همان یک نام English یاد می‌شود و نام بومی‌ به خود نگرفته، زبان فارسی – دری نیز همان یک زبان واحد است با لهجات و گویش‌‌های متعدد. پس نشاید كه آن را به نام‌‌های دری، فارسی و تاجیكی مسمی‌ نموده، وحدت آن را زیر سوال قرار دهیم؛ زیرا‌:
سـه نگـردد بـریشم ار او را   پرنیان خوانی و حریر و پرند
 

برگرفته از‌ جلد اول کتاب‌: زبان و ادبیات دری در دراز‌نای زمانه‌‌ها

 ---
 
٢. فضل‌ا‌لله زرکوب
 باید یاد‌آورشوم که این نوشته فرآورده‌ی احساس‌‌های ناشی از‌ کشاکش پارسی‌ستیزی در خراسان تاریخی یا افغانستان امروز نه بلکه بخشی از‌ پژوهش دراز‌دامنی است پیرامون ریشه‌‌های تاریخی „‌‌‌زبان پارسی“‌‌‌ و اصطلاح „‌‌‌دری“‌‌‌ (که صفتی است برای این زبان). البته منگنه‌ی شرایط مجبورم ساخت تا خلاصه‌ی آن را پیشکش دوستان واقع‌بین کنم تا بلکه مقداری از‌ تنش‌‌های سیاسی ایجادشده با استفاده‌ی ابزاری از‌ زبان را بتواند با طرح واقعیت‌‌های مبتنی بر منابع و مآخذ فرهنگی و متون ادبی؛ کاهش دهد و مستمسکی باشد استوار برای اهل منطق. گرچه در این نوشته بحث اصلی ما این نیست؛ اما برای پیش‌گیری از‌ پَرِیشان‌وارگی و مُغالَطه پیرامون واژه‌ی „‌‌‌پارسی“‌‌‌ و توَهُّم اختصاص آن تن‌ها به قلمرو جغرافیایی ایران امروز و ادعای موهوم و دانش‌ستیزانه‌ی انقسام یک زبان زیر سه عنوان: „‌‌‌زبان تاجیکی“‌‌‌، „‌‌‌زبان فارسی“‌‌‌ و „‌‌‌زبان دری“‌‌‌؛ ایجاب می‌‌کند که نوشته‌ام را با دیباچ‌های فشرده پیرامون این موضوع آغاز‌ کنم:
فربه‌ترین و پارینه‌ترین زایشگاه و بالشگاه واژه‌ی „‌‌‌پارسی“‌‌‌ که معرب آن „‌‌‌فارسی“‌‌‌ و کهن‌ترین ریشه‌ی باز‌مانده‌ی آن „‌‌‌پارثی“‌‌‌ و „‌‌‌پارتی“‌‌‌ و „‌‌‌پرثوه“‌‌‌ می‌باشد با توجه به مدارک و اسناد و کتیبه‌‌های کشف‌شده؛ مرکز اصلی خراسان بزرگ یا محدوده‌ی شمالی بین رودبار‌ها، دره‌‌ها، وادی‌‌ها و جلگه‌‌های کوهپایه‌‌های هندوکش و سالنگ امروزی به‌ویژه دامنه‌‌های سرسبز سمنگان‌زمین؛ پیرامون تخت رستم و امتداد آن تا آبگیر‌ها و مرتع‌های آبنوش آمودریا و فرسنگ‌هایی فراتر از‌ آن تا فرودگاه تیر اساتیری آرش کمانگیر؛ „‌‌‌آریاناویژه“‌‌‌ یا „‌‌‌ایران‌ویژ“‌‌‌ و „‌‌‌ایریه“‌‌‌ یا „‌‌‌ایریا“‌‌‌ که همان هریوای امروز و به قول استاد گرامی‌ جناب دکتر عبدالحسین زرین‌کوب „‌‌‌بهشت گمشده‌ی آریایی“‌‌‌ است که سپس به حوزه‌‌های دیگر؛ گسترش یافته است. در این بحث به وجه نام‌گذاری پرشیا، پارس و ایران معاصر و ارتباط آن‌‌ها با „‌‌‌ایران“‌‌‌ بزرگ، „‌‌‌آریاناویژه“‌‌‌ و „‌‌‌پارت“‌‌‌به دلیل عدم ارتباط مستقیم موضوع نیز؛ کاری ندارم و آن را موکول می‌کنم به فرصتی دیگر. اما لاز‌م است که چند نکته را یادآور شوم:
 
١ ــ وقتی در متون کهن به واژه‌ی „‌‌‌ایران“‌‌‌ بر می‌خوریم؛ به مفهوم ایران معاصر و محدوده‌ی جغرافیایی ایران امروز نیست بلکه منظور؛ قلمرو تمدنی بزرگی است با فرهنگ و تاریخی مشترک بیش از‌ پنج هزار سال که قدیمی‌‌‌ترین و نزدیک‌ترین شکل باقی‌مانده‌ی نام آن „‌‌‌آریانا“‌‌‌ است و اکنون به چندین پارچه تقسیم شده که „‌‌‌خراسان بزرگ“‌‌‌ و „‌‌‌ایران شرقی“‌‌‌ (که بیش‌ترین قسمت‌های افغانستان امروز را در بر داشته) نیز قسمتی از‌ آن را تشکیل می‌داده. جالب است که رفیقی سیرجانی شاعر عهد صفویه پس از‌ سقوط شا‌هان ترک‌تبار صفوی؛ محمود افغان را که پارسی‌گوی و برانداز‌نده‌ی این خاندان است در قصید‌های مدح و با افتخار تمام از‌ او به نیکی یاد می‌کند که امروز روز عزت و افتخار ماست زیرا این پادشاه؛ قند پارسی را جانشین زبان بیگانه‌ی ترکی ساخت: امروز روز عزت و دیهیم و افسر است عهد بلند پایه و دور مظفر است دیروز بود لهجه‌ی دربار؛ اجنبی امروز قند پارسی آن‌جا مکرر است.
 ٢ ــ تا پیش از‌ فروردین‌ماه (حمل) سال ١٣١۴ هجری شمسی؛ تقویم ایران بر مبنای سال‌های هجری قمری محاسبه می‌شد و نام ایران معاصر به نام پارس و „‌‌‌پرشیا“‌‌‌ یا „‌‌‌پرسیا“‌‌‌ معروف بود. اما برای نخستین بار طرح نام‌گذاری این سرزمین به „‌‌‌ایران“‌‌‌ در یکی از‌ حلقه‌‌‌های روشنفکری و سکولار پان‌ایرانیست به رهبری آقایان سعید نفیسی، محمد علی فروغی و سید حسن تقی‌زاده مطرح و توسط سعید نفیسی یکی از‌ مشاوران مخصوص رضاخان؛ شاه ایران به وی پیشنهاد گردید. گرچه در همان زمان توسط حلقه‌‌های دیگر فرهنگی و سیاسی از‌ هر دو کشور؛ تبصره‌‌ها و مخالفت‌هایی در برابر رسمیت‌بخشیدن به این نام صورت گرفت اما رضاخان در تاریخ یادشده از‌ مجرای وزارت امور خارجه هم نام این سرزمین را به ایران و هم تاریخ آن را از‌ هجری قمری به هجری شمسی تبدیل کرد.
 ٣ ــ خلاف تصور‌های نادرستی که بنا بر دلیل‌های سیاسی مختلف بر ذهن‌های غیر پارسی‌زبانان تزریق شده؛ نه تنها زبان پارسی اختصاص به قلمرو ایران معاصر ندارد، بلکه بر مبنای منبع‌ها و ماخذ‌های متقن و موثق؛ زادگاه و پروشگاه اصلی آن همین افغانستان امروزی است که پیش از‌ افغانستان‌شدن به نام „‌‌‌خراسان“‌‌‌ یاد می‌شد و بلخ و مرو و هرات و نیشاپور چهار مرکز بسیار مهم آن بود. این‌که نام‌گذاری این قلمرو بزرگ چند ملیتی به نام یک قوم چه‌قدر می‌تواند مشروعیت حقوقی داشته باشد و آیا این نام تا چه مایه موجب اتحاد یا افتراق ملی شده و می‌شود؛ نیاز‌مند طرح یک سلسله مبحث‌ها و استدلال‌های فرهنگی، تاریخی و اجتماعی اکادمیک و علمی ‌توسط صاحب‌نظران دلسوز به ر‌هایی از‌ کشمکش‌ها و رشد و شکوفایی این سرزمین است.
۴ـ در طول تاریخ؛ با وجود استفاده از‌ زبان‌‌های مختلف دیگر ــ گذشته از‌ مقطع‌های حساس تاریخی ــ زبان رسمی ‌فرهنگی و علمی‌ کل قلمرو خراسان بزرگ همین زبان پارسی بوده و با توجه به محیط‌های بسته که نبودن راه‌ها و عدم ارتباط‌های قوی فرهنگی مزید بر آن است باشندگان هر منطقه لهجه‌ی ویژه‌ی خودشان را داشتند و لذا هرجا اصطلاحی به نام „‌‌‌دری“‌‌‌ بر این زبان به کار رفته؛ منظور؛ همان گونه‌ی معیاری و همه‌کس‌فهم این زبان یعنی زبان نوشتاری و فرهنگی و ادبی آن است که شاعران، نویسندگان، درباریان، کارمندان دولتی و اقوام مختلف؛ در مجامع عمومی ‌و خطابه‌‌های مذهبی و فرهنگی و سیاسی خود به کار می‌بردند؛ حتا زمامدران پشتون یا „‌‌‌افغان‌تبار“‌‌‌ از‌ احمدشاه درانی گرفته تا محمد داوود خان ضمن این‌که در مواردی خاص به زبان محلی افغانی خود یعنی پشتو صحبت می‌کردند در مکاتبه‌‌ها و محفل‌های رسمی ‌همین زبان معیاری پارسی را به کار می‌بردند و گهگاهی هم برای پشتوزبانانی که زبان پارسی را خوب درنمی‌یافتند و گاهی نیز از‌ روی مصلحت؛ بخشی از‌ سخن‌رانی‌هایشان را به زبان پشتو ایراد می‌کردند و هرگز پارسی را زبانی بیگانه نمی‌پنداشتند. حتا حاکمانی چون نور محمد ترکی و حفیظ‌الله امین و داکتر نجیب‌الله و حامد کرزی رییس جمهور کنونی بدون استثنا از‌ این روش پی‌روی کرد‌ه‌اند. اما آن‌چه را به نام „‌‌‌زبان دری“‌‌‌ به تزویر بر پارسی‌زبانان افغانستان تحمیل کرد‌ه‌اند، غلطی است فاحش و دامی‌ پنهان برای خلع هویت و به‌حاشیه‌راندن و در نهایت؛ محو تدریجی زبان پارسی از‌ این کشور توسط کسانی که وفاق‌شان را در نفاق و عیش‌شان را در طیش دیگران می‌جویند. این از‌ بدیهیات است که „‌‌‌دری“‌‌‌ و „‌‌‌پارسی“‌‌‌ دو زبان مستقل نیستند بلکه همان‌گونه که یاد شد „‌‌‌دری“‌‌‌ صفتی است برای „‌‌‌زبان پارسی“‌‌‌. وقتی از‌ این زاویه واژه‌ی „‌‌‌دری“‌‌‌ را در تمام متون کهن زبان پارسی بررسی کنیم؛ متوجه می‌شویم که هرجا سخن از‌ „‌‌‌لفظ دری“‌‌‌ یا „‌‌‌لغت دری“‌‌‌ رفته است، منظور لهجه‌ی معیاری زبان پارسی است. با توجه به این تحلیل وقتی آموزگاری در یکی از‌ آموزشگاه‌ها مانند دبستان، دبیرستان یا دانشگاه می‌گوید: „‌‌‌ما به زبان دری صحبت می‌کنیم“‌‌‌ مفهوم این جمله در اصل این است که: ما به زبان معیاری یا استاندارد حرف می‌زنیم نه به لهجه‌‌های خاص و محلی آن و از‌ نظر منطقی چنین استدلال می‌شود که معلوم نیست منظور گوینده کدام زبان است و این می‌تواند زبان از‌بکی دری، زبان پش‌های دری، زبان بلوچی دری، زبان پشتوی دری، زبان پارسی دری یا لهجه‌ی معیاری زبان دیگری باشد. کاربرد اصطلاح „‌‌‌پارسی دری“‌‌‌ زمانی معقول و منطقی و دارای مصداق است که منظور گوینده؛ همان لهجه‌ی معیاری مورد نظر باشد نه دیگر لهجه‌‌های رایج این زبان و ذهن شنونده بی‌درنگ به سمت معیاری و همه‌کس‌فهم‌بودن سخن هدایت شود نه این که زبانی مستقل به نام „‌‌‌دری“‌‌‌ در برابر „‌‌‌پارسی“‌‌‌. با تاسف که تمام کسانی که زبان پارسی افغانستان را همراه با صفت „‌‌‌دری“‌‌‌ به کار می‌برند حتا استادان رشته‌ی به‌اصطلاح „‌‌‌زبان و ادبیات دری“‌‌‌ نمی‌توانند دلیلی ارائه کنند که تفاوت سخن‌رانی‌ها یا کار‌های پژوهشی „‌‌‌زبان و ادبیات دری“‌‌‌ شان چه مزیت و رجحان یا اختلاف انگشت‌نمایی با سخن‌رانی‌ها یا کار‌های پژوهشی استادان „‌‌‌زبان و ادبیات تاجیکی“‌‌‌ و „‌‌‌زبان و ادبیات پارسی“‌‌‌ در دانشگاه‌های تاجیکستان و ایران دارد. البته اصطلاح زبان و لفظ و لغت „‌‌‌دری“‌‌‌ در متون کهن پارسی بر اثر کاربرد زیاد همه‌جا همنشین „‌‌‌زبان پارسی“‌‌‌ به معنی فصیح آن شده است.
 ۵ ــ زبان وسیله‌ای است برای برقراری ارتباط بین موجودات که البته انسان با توجه به آگاهی‌های ما تا این زمان مالک پیشرفته‌ترین نوع آن است. اصطلاح زبان مستقل وقتی برای یک دستگاه واژگانی به کار می‌رود که از‌ خود دارای واژگان و ساختار مستقل دستوری باشد و این استقلال نیاز‌مند داشتن یک واژه‌نامه و فرهنگ لغت و اصطلاح‌های کاملن مستقل از‌ زبان‌‌های مشابه نیز می‌باشد و زمانی ما می‌توانیم از‌ نظر علمی ‌به وجود زبان‌‌های مستقلی به نام‌های „‌‌‌ پارسی“‌‌‌، „‌‌‌دری“‌‌‌ و „‌‌‌تاجیکی“‌‌‌ قایل شویم که برای فهم هر کدام نیاز‌مند به مترجم و مراجعه به لغت‌نامه‌ی مخصوص همان زبان باشیم. درحالی‌که یک واژه در لغت‌نامه‌‌های دهخدا و معین و آنندراج و دیگر واژه‌نامه‌‌ها عین معنی را دارد و هرکس پارسی را بداند دری و تاجیکی را نیز می‌داند و در این‌جا کاربرد اصطلاح‌ها و واژگان بیگانه در صورتی مصداق پیدا می‌کند که از‌ یک زبان به زبان دیگری وارد شود مانند این که واژه یا اصطلاحی از‌ یکی از‌ زبان‌‌های مستقلی چون عربی، انگلیسی، چینایی، پشتو، از‌بکی، فارسی و امثال آن وارد زبان دیگری گردد.
 ۶ ــ چنان‌که گفتم؛ پیرامون این دو اصطلاح „‌‌‌پارسی“‌‌‌ و „‌‌‌دری“‌‌‌ پژوهش دراز‌دامنی دارم که بیش‌ترین منابع و مآخذ آن را گرد آورده‌ام اما آن‌چه مرا از‌ رفتن به سوی آخرین مراحل ویرایش آن باز‌ داشته؛ عدم دسترسی به اصل یا متن کامل کتیبه‌‌ها و آثار و منابع و مآخذ دست‌اولی است که بتواند در ریشه‌یابی دقیق آن‌‌ها از‌ لغزش؛ نگهداریم کند.
 ۷ ــ بسیاری از‌ پژوهشگران به این نکته پرداخته‌اند و درست نیست که گفته‌‌های ایشان را باز‌نویسم از‌ جمله شاعر، محقق، زبان‌شناس و استاد پیشین رشته‌ی زبان و ادبیات پشتو در دانشکده‌ی زبان و ادبیات دانشگاه کابل جناب پروفیسور مجاور احمد زیار که اکنون در انگستان اقامت دارند به‌صراحت بیان داشته‌اند که اصطلاح „‌‌‌دری“‌‌‌ صفتی است برای زبان „‌‌‌پارسی“‌‌‌ و اعتقاد به وجود زبان مستقلی به نام „‌‌‌زبان دری“‌‌‌ اعتقادی است باطل و بی بنیاد. همچنان؛ استادان مسلم زبان پارسی چه در افغانستان و چه در ایران به اتفاق؛ اصطلاح „‌‌‌دری“‌‌‌ را صفتی برای زبان „‌‌‌پارسی“‌‌‌ می‌دانند که مراد از‌ آن همان لهجه‌ی أفصح و أحلا و أشهای تمام لهجه‌‌های دیگر زبان پارسی در کل قلمرو امپراتوری بزرگ آن است. علاقه‌مندان می‌توانند به نوشته‌‌ها و تقریر‌های استادان و بزرگوارانی چون ملک الشعرا بهار، استاد جلال همایی، دکتر ذبیح‌الله صفا، دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، پروفیسور جاوید، پروفیسور عبدالحی حبیبی، پروفیسور عبدالرحیم الهام، پروفیسور رسول رهین، پروفیسور حسین یمین، پروفیسور واصف باختری، پروفیسور علی اکبر شهرستانی، دکتر اسدالله حبیب، پژوهشگر پرتلاش جناب میر نجیب مایل هروی، شاعر و‌اندیشمند و پژوهشگر و ویرایشگر پرکار جناب محمد کاظم کاظمی ‌و ده‌ها محقق دیگر مراجعه کنند.
 ٨ ــ پس از‌ شکل‌گیری افغانستان و تاجیکستان و ایران معاصر و برخی نقاط دیگر به عنوان کشور‌های مستقل و جداشده از‌ پیکره‌ی آریانای کهن یا ایران بزرگ و خراسان‌زمین تسمیه‌ی بخشی از‌ این بدنه یعنی ایران امروزی به نام اصلی حوزه‌ی تمدنی و فرهنگی تمام ایران اساتیری و خراسان تاریخی؛ ایران معاصر وارث نام و در نتیجه تمام افتخار‌های این تبار بزرگ معرفی شد و برادران و خواهران دیگر آن به دلیل نبودن نام پدر در شناسنامه‌‌هایشان به حاشیه رانده شدند و آهسته‌آهسته با فرورفتن در زیر لایه‌ی سنگینی از‌ ماسه‌‌های سیال توفان‌‌های سهمگین باز‌ی‌های سیاسی؛ چیستی یا هویت چند هزارساله‌ی خویش را فراموش و با چیستی و هویت جعلی تحمیلی جدید عادت کردند و بی‌خبر از‌ ترفند‌های کمین‌گرفته در پشت آن؛ مؤمنانه و باورمندانه در قطار مدافعان سرسخت آن نیز قرار گرفتند.
 
برگرفته از‌ وبلاگ وزین خانم نادیه فضل
http://nadiafazel.persianblog.ir
---

٣.  استاد واصف باختری

 در چند روز آخر یک خبر واقعن موجب نگرانی و موجب تکدر خاطر یک عده از‌ فرهنگیان و هواخوا‌هان فرهنگ کشور ما شده‌، و این خبر ناخجسته؛ کیفردیدن شماری از‌ نویسنده‌گان و روزنامه‌نگاران افغانستان است‌، به‌اصطلاح به گناه به‌کاربردن کلمات بیگانه‌.
اتخاذ چنین تصمیم نامیمون از‌ طرف مقامی‌ که اصولن باید پاسدار و حافظ ارزش‌های فرهنگی و میراث‌های گران‌بهای فرهنگی سرزمین ما باشد؛ از‌ یکسو عجیب‌، شگفتی‌انگیز و از‌ سوی دیگر سخت ناراحت کننده است‌.  بنده به پی‌روی یک عده از‌ استادان و دانشمندان که از‌ سال‌ها در باب یک مقوله‌، یک مساله به تعبیر فردوسی یکی داستانیست پر از‌ آب چشم(
صحبت‌های دیگری هم کردیم که شاید بخش‌های آن مکرر باشد، اما رویداد آخر همه‌ی این مسایل را یک بار دیگر در دستور روز از‌ لحاظ اهمیت قرار می‌دهد.  یک بار دیگر به عرض می‌رسانم و دلایل خودرا متعاقبن به پیشگاه شما تقدیم می‌کنم که ؛ این‌که زبان فارسی زبان دیگریست و زبان تاجیکی زبان دیگریست‌، یک‌اندیشه‌ی کاملن باطل است ؛ و ما باید برای همیشه چنین ‌اندیشه‌ی باطل را از‌ صحیفه‌ی ذهن خود بزداییم‌، فرو بستریم، و ذهن خود را از‌ این اباطیل پاک بساز‌یم. همه‌ی اشخاصی که در سنین بالاتر از‌ ۵٠ سالگی قرار دارند‌، گواه هستند، گوا‌هان عادل که ما همه درس خوانده‌گان افغانستان در نصاب آموزشی آن سال‌ها مضمونی به‌ نام قرائت فارسی داشتیم‌. بعد از‌ سال ١٣۴۴ و انفاذ قانون اساسی دوران ظاهر شاه در قانون اساسی به‌جای فارسی‌، بنابر ملحوظات سیاسی کلمه‌ی دری گنجانیده شد‌. انصافن باید گفت که کسانی‌که به‌جای کلمه‌ی فارسی‌، کلمه‌ی دری را در قانون اساسی گنجانید‌ه‌اند‌، مردم زیرک و زیرک‌ساری بودند ؛ زیرا از‌ یک‌طرف زبان فارسی یا زبان دری با عین معنا در تمام متون کهن ما به کار رفته‌، و علی‌الظاهر گناهی نیست که به‌جای فارسی در قانون اساسی کلمه‌ی دری گنجانیده شود. اما در آن‌سوی این واقعیت سیاستی نهفته بود که باید در میان یک زبان واحد دیوار‌‌های احداث شود‌. همان‌گونه که باز‌هم بر اساس سیاست‌‌های نادرست در جمهوری تاجیکستان پس از‌ به وجود آمدن جمهوری تاجیکستان اصطلاح غلط تاجیکی را در مورد زبان به‌کار بردند.  زبان تاجیکی !در حالی‌که کلمه تاجیک و قوم تاجیک سابقه‌ی تاریخی و طولانی دارند‌، اما زبان تاجیکی یک تعبیر و یک نام‌گذاری بسیار مستحدث بود، که در سال‌های دهه‌ی ٣٠ سده‌ی بیستم در تاجیکستان رایج شد، و با تاسف تا حال رایج است‌.  اگر متون گذشته‌ی ادبی خودرا ورق بزنیم هرگز چنین نبوده که کلمه‌ی فارسی‌، زبان فارسی منسوب به فارس بوده باشد؛ این یک غلط مشهور است‌. امروز غالبن محققین‌، زبان‌شناسان و دانشمندان به این عقید‌ه‌اند که این زبان پارتی است‌، و پارت یکی از‌ نام‌های کهن خراسان است‌. و اما برای دریافت حقیقت لاز‌م نیست رنج زیادی را متقبل شویم. در تمام کتب به‌اصطلاح معجم و در کتب اعلام هنگامی ‌‌که به کلمه‌ی پارت رجوع شود، در میان معانی و مفاهیم مختلفی که این کلمه دارد یکی از‌ این معانی و مفاهیم خراسان است‌.  و در یک جغرافیای بسیار پهناور‌، از‌ کناره‌‌های دجله تا قفقاز‌ و از‌ قفقاز‌ تا ترکستان چین‌، در نیم‌قاره‌ی هند‌، در قلمرو عثمانی همیشه دری و فارسی به یک معنی به کار رفته است‌.  و از‌ همه جالب‌تر این‌که‌: کلمه‌ی دری در آثار نویسندگان و شاعرانی که از‌ شهر‌‌ها و سرزمین‌‌های گوناگون ایران امروز نشات کرد‌ه‌اند‌، بیش‌تر به کار رفته تا در شعر و نثر شاعرانی که از‌ هرات و بلخ و غزنین و بدخشان و تخارستان و غرجستان‌، و اینجا‌‌ها نشات کرده باشد. ما از‌ قدیم‌ترین نمونه‌‌ها اگر در مورد تذکر بدهیم شهنامه فردوسی است:
بفرمود تا فارسی دری  بگفتند و کوتاه شد داوری
 ما در سعدی می‌‌خوانیم‌:
هزار بلبل دستان‌سرای عاشق را  بباید از‌ تو سخن گفتن دری آموخت
در حافظ می‌‌خوانیم‌:
چو عندلیب، فصاحت فروشد ای حافظ  تو قیمتش به سخن‌گفتن دری بشکن!
یا‌:ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگه  که لطف طبع و سخن‌گفتن دری داند
و در شعر معاصر ایران می‌‌خوانیم که ملک الشعرا بهار فرموده‌:
گفت پیغمبر که دارد اهل فردوس برین  بر زبان لفظ دری جان زبان مادری
بی‌گمان پس خاز‌ن فردوس فردوسی بود  کو بود بی‌شبهه عرب‌النوع گفتار دری
یا از‌ همین شاعر است که می‌‌گوید‌:
شعر دری گشت ز من نامجوی   یافت ز من شاعر و شعر آبروی
همچنان ما یکی دو مورد در حکیم ناصر خسرو قبادیانی بلخی با کلمه‌ی دری روبه‌رو  می‌شویم که معروف‌ترین آن‌:
من آنم که در پای خوکان نریزم   مر این قیمتی دُر، لفظ دری را
باز‌هم از‌ همین شاعر می‌‌خوانیم که‌:
در کلام فارسی امروز شخص اولم
یا در سرگذشت قطران شاعر تبریزی در سفرنامه می‌‌نویسد‌:
که او به زبان فارسی شعر نیکو می‌‌گفت اما زبان فارسی را نمی‌دانست‌.
ما در مکتوبات یا در مجالس سبعه یا در فیه مافیه مولانا جلال الدین بلخی می‌‌خوانیم‌:
مگر زبان فارسی را چه شده است‌، این‌همه لطایف و ظرایف که در زبان فارسی است!
و ملک‌الشعرا قاری عبدالله خان استاد مسلم و محرز دوران معاصر، هنگامی ‌‌که انتونی آیدن وزیر خارجه‌ی انگلیس شعر‌‌هایش را می‌خواهد و مطالبه می‌کند و به لندن فرستاده می‌شود‌، در مورد شخص مذکور سروده‌:
آن آشنا به لهجه‌ی اشعار فارسی   آن صاحب سلیقه و ذوق نفیس را !
یعنی قاری عبدالله خان شعر خود را شعر فارسی می‌داند‌. بنابراین نباید دیوار چین احداث کرد میان دری ـ فارسی ـ و تاجیکی‌. این‌ها سه لهجه‌اند از‌ یک زبان‌.
اگر کلمات و اصطلاحات خاصی در هر لهجه وجود دارد‌، این یک مساله‌ی کاملن طبیعیست و در هر زبان هست‌. مثلا کسی در کابل زیسته و به‌طور مثال گاهی از‌ شهر کابل هم خارج نشده است ؛ اگر به عزم سفر به سوی شمال از‌ کوتل خیر خانه عبور نماید‌، در نواحی مثل حسین کوت و کاریز میر ناگهان با یک تعداد اصطلاحاتی برمی‌‌خورد که از‌ یک تعداد زیاد اصطلاحات و نام‌های جدید که در ذهن دوست کابلی ما در ذهن مسافر کابلی ما معانی دیگری این الفاظ داشتند، یا آن اشیا را به نام‌های دیگری یاد می‌کردند‌.  و بسیار جالب است‌، بحث سر کدام کلمات است؟
یکی از‌ کلماتی که نویسنده یا خبرنگاری از آن کیفر می‌بیند و جزا می‌بیند و مورد توبیخ قرار می‌گیرد و حتا فیصله می‌کنند که در سابقه‌ی کاری‌اش نیز این مساله تذکر داده شود‌. و از‌ دیدگاه خود و از‌ نقطه‌نظر خود این را یک ننگ و عیب بزرگ می‌شمارند‌، کلمه‌ی دانش‌جوست‌.  کلمه‌ی دانش‌جو در جامع‌الحکمتین حکیم ناصر خسرو بلخی قبادیانی به کار رفته است‌، نه یک بار‌، چندین بار به کار رفته است‌.
در جامع‌الحکمتین در چند مورد شخص بنده با کلمه‌ی دانش‌جو برخورد کرده‌ام. و چه بسا در آثار دیگر منظوم و منثور این شخصیت بزرگ و فرهنگی و علمی ‌کشور ما این اصطلاح به کار رفته باشد‌.  سخن بر کلمه‌ی دبیر است‌. باز‌ هم به حکیم ناصر خسرو قبادیانی بلخی رجوع می‌کنیم که اولین سطر سفرنامه‌ی حکیم ناصر خسرو چنین است‌:
من مرد دبیرپیشه بودم و از‌ اعمال سلطانی‌. و در شعرش می‌‌خوانیم‌:
به گاه نثر دانشور دبیرم   به وقت شعر جولانگر سوارم
و در مورد کلمه‌ی دری آن‌گونه که استادان معظم ما در دوران ثانوی مکتب برای ما تدریس می‌فرمودند و گناهی هم نداشتند‌، در زمینه تحقیقات جدی نشده بود‌. آنان همیشه می‌فرمودند که کلمه‌ی دری،  زبان دری منسوب به دربار یا دره است‌، که تحقیقات جدید دانشمندان‌، شرق‌شناسان‌، خط نسخ و بطلان بر چنین عقیده‌ای می‌کشند‌. بدین معنی که عده‌ی زیادی از‌ مستشرقین فعلن به این عقید‌ه‌اند که زبان دری‌، زبان تخاریست‌. و تخار که عرب‌ها گفته‌اند اصل کلمه د‌هار  است د‌هار یا د‌هاری و این کلمه دری شده است‌.  و چنان‌چه از‌ فردوسی و از‌ ناصر خسرو و دیگران مثال‌هایی آوردم. یک مثال دیگر؛ در قفقاز‌ این کلمه به کار رفته است در شعر شاعر بزرگ قرن ششم نظامی ‌گنجوی در شهر گنجه نظامی‌می‌‌گوید:
نظامی‌که نظم دری کار اوست   دری نظم‌کردن سزاوار اوست
زبان دری‌، زبان پارتی‌، زبان فارسی از‌ نواحی سمت شمال افغانستان‌، از‌ نواحی تخار و بلخ و سغدیانه که امروز در جمهوری از‌بکستان موقعیت داشته باشد‌، این زبان به‌ طرف غرب رفته و گواه بسیار عادل‌، مدرک بسیار محکم و مستدل ما اینست که نخستین گویندگان و شاعران بزرگی که به زبان فارسی دری شعر سرود‌ه‌اند از‌ نواحی سیستان و بلخ و ماورالنهر بود‌ه‌اند‌.  مثلن محمد بن وصیف سجستانی معاصر یعقوب لیث‌، که ما داستان وی را در تاریخ سیستان می‌خوانیم‌، که هنگامی‌‌که شاعران برای یعقوب به زبان تاز‌ی یعنی به زبان عربی شعر سرود‌ه‌اند او به زبان عربی عالم نبود و ‌اندر نیافت، و گفت چیزی که من ‌اندر نیابم چرا باید گفت؟
که بعدن محمد بن وصیف سجستانی مطابق آن‌چه که در تاریخ سیستان است‌، قصیده‌ای که ابیاتی از‌ آن در بعضی از‌ کتب تاریخ و تذکره وجود دارد در مدح یعقوب لیث سرود.  یا حنظله بادغیسی که از‌ بادغیس است و ما امروز در تشکیلات افغانستان ولایت بادغیس داریم‌، با شعر معروف خود‌:
یارم سپند اگر چه به آتش همی‌فگند   کز چشم‌زخم تا نرسد مرو را گزند
او را سپند و مجمر ناید همی ‌به‌کار   باروی همچو آتش و با خالی چون سپند 
و کتاب‌‌های بسیار کهن به زبان فارسی دری‌. مثلن حدود‌العالم که نویسنده‌ی آن با کمال تاسف شناخته نیست‌، ما می‌دانیم که محققان بنابر دلایلی و بنابر قراینی تشخیص داد‌ه‌اند که از ‌مردم جوزجانان است‌.  یا کتاب الابنیه ؛ یکی از‌ مهم‌ترین کتب در زمینه‌ی طب قدیم که در شهر هرات نوشته شده است‌.  دعوای دیگری بر سر کلمه‌ی باز‌رگان است‌. باز‌رگان‌: ما مثلن در خواجه عبدالله انصاری می‌‌خوانیم که آفریدی رایگان‌، روزی دادی رایگان‌، بیامرز رایگان که خدایی نه باز‌ارگان‌. در ناصر خسرو می‌‌خوانیم که‌:
چو باز‌ارگان می‌خورد گاه‌وبیگاه    فرو ماند از‌ کار باز‌ارگانی
در مثنوی معنوی می‌‌خوانیم‌: قصه بود باز‌رگان و او را طوطیی طوطیی باز‌ارگانم من مدام طوطیان هند را گویم سلام.  یک عده در کابل چنین استدلال کرد‌ه‌اند که کاربرد چنین کلماتی مانند‌، دبیر‌، دانشگاه‌، و باز‌رگان و دانشکده و دانش‌جو و این‌ها خلاف قانون اساسیست‌. صریحن به عرض می‌‌رسانم که‌: یک ماده قانون اساسی یا بخش‌های از‌ قانون اساسی اگر واقعیت‌های تاریخی یک جامعه را به‌درستی منعکس نمی‌ساز‌د و این مساله یا در اثر غفلت و بی‌خبری از‌ واقعیت‌‌های فرهنگی و تاریخی‌ پیشینه‌ی ماست یا در این کار‌، عمدی نهفته است‌. در هر صورت؛ تاریخ‌، فرمان تاریخ بر آن بخش‌های قانون اساسی یا امروز یا فردا خط بطلان خواهد کشید. هر چیزی که خلاف واقعیت‌های جامعه‌، خلاف تاریخ باشد‌، تاریخ قهارانه و جبارانه بر آن‌‌ها خط بطلان و خط نسخ می‌کشد.  مساله‌ی دیگر وحدت ملی‌: این در ضمن آن‌که یک مساله بسیار مبرم است همچنان برای ما و برای کشور ما بسیار مهم است و تقدس ملی باید برای ما داشته باشد‌، اما وحدت ملی چه‌گونه در عمل متجلی شود؟ انعکاس عملی‌، مفهوم و مدلول وحدت ملی چه‌گونه باید باشد؟ به قول شاعر‌:
ای همه کار تو شیرین و همه جای تو خوش وقتی‌که ما از‌ افغانستان هستیم‌، باید به همه گوشه‌‌های افغانستان‌، به همه اقوام افغانستان‌، به همه زبان‌‌های افغانستان‌، به رسوم و عنعنات پسندیده همه مردم افغانستان‌، در هر ولایتی و در هر بخشی از‌ افغانستان که زندگی می‌‌کنند باید احترام داشته باشیم‌.  اگر به همه اقوام افغانستان و به همه زبان‌‌های افغانستان و به سنن و رسوم و عنعنات و فرهنگ همه اقوام افغانستان اگر احترام نداشته باشیم‌، این مغایر اصول وطن‌خواهی‌ست.  افغانستان سرزمین واحد و تجزیه‌ناپذیر ماست‌، ما به گوشه‌گوشه‌ی افغانستان‌، به همه اقوام افغانستان‌، باید ارزش یکسان قایل شویم‌. و حتی بسیار عجیب است که باز‌ می‌‌خواهند‌... کسانی می‌‌خواهند و مراجعی می‌‌خواهند که دوباره کلمه‌ی کلتور را جایگزین کلمه‌ی فرهنگ‌، یک کلمه‌ی اصیل زبان فارسی دری بساز‌ند‌.  کلمه فرهنگ گذشته از‌ آن‌که در شعر همه بزرگان ما؛ حکیم ناصر خسرو قبادیانی‌، حکیم سنایی حکیم بزرگ غزنه و دیگر بزرگان ما به‌ کار رفته‌، در ادبیات کلاسیک پشتو نیز کلمه‌ی فرهنگ به‌ کار رفته است‌. دراین‌جا؛ برای این‌که ذکر خیری باشد و از‌ تحقیقات یک دانشمند هم‌وطن ما سپاس‌گزاری به عمل آید‌، از‌ بحثی که سال‌ها پیش در کابل برانگیخته شد ؛ بحثی بر سر کلمه‌ی فرهنگ که عده‌ای این کلمه را بیگانه قلمداد می‌کردند؛ از‌ استاد محمد صدیق روهی یادآور می‌شوم‌:
جاودان‌یاد استاد محترم محمد صدیق روهی که از‌ دانشمندان و محققان دست‌اول زبان پشتو بودند و همچنان در ادب کهن زبان فارسی دری اطلاعات و آگاهی‌های گسترده داشتند‌، مقاله‌ای نوشتند؛ و در این مقاله مثال‌هایی ارایه فرمودند که کلمه فرهنگ در شعر شاعر و شخصیت بزرگ ادبی و فرهنگی زبان پشتو خوشحال ختک به کار رفته است.
بیگانه دانستن یک کلمه و غیرملی دانستن یک کلمه (بسیارصریح عرض می‌کنم) که مستلزم داشتن  سطح بسیار بالای آگاهی از‌ یک زبان و تاریخ یک زبان و فرهنگ است و کار هرکسی نیست‌. هرکسی دراین زمینه صلاحیت این گپ را ندارد. مثلن یک کلمه امروز در ایران رایج است؛ کلمه‌ی „‌‌‌ لوس „‌‌‌  به معنای ناز‌دانه‌ی بی‌جا‌، یاکسی که ناز‌‌های بی‌جای سرد می‌کند. با آن‌که شاید یک بار و دو باری حدیقه‌الحقیقت حکیم بزرگ غزنه حضرت سنایی را از‌ نظر گذشتانده بودم‌، با این کلمه برنخورده بودم‌. از‌عجایب است که این کلمه به همین معنایی که همین امروز در ایران مروج رایج است؛ به همین معنا در شعر حکیم سنایی آمده است. خوب اگر قرار چنین باشد؛ اگر برای یک لحظه دچار توهم شویم – تکرار می‌کنم توهم‌، پندار یا‌ اندیشه‌ی باطل که زبان فارسی خاص ایران است‌، زبان دری خاص افغانستان است و زبان تاجیکی خاص تاجیکستان‌. نویسندگان افغانستان‌، شاعران و فرهنگیان و پژوهندگان افغانستان‌، حق مسلم‌شان است تمام کلماتی که در شعر دقیقی بلخی‌، در شعر ابوالحسن شهید بلخی‌، در شعر رابعه بلخی‌، در آثار منظوم و منثور حکیم ناصر خسرو قبادیانی بلخی‌، در شعر و نثر رشیدالدین وطواط بلخی در آثار خواجه عبدالله انصاری هروی‌، ارزقی هروی‌، حضرت سنایی غزنوی‌، سید حسن غزنوی‌، مختاری غزنوی‌، عبدالواسع جبلی غرجستانی‌، ابوالفضل بیهقی‌، نصرالله منشی غزنوی‌، عبدالحی گردیزی در آثار این‌ها به‌ کار رفته است؛ این آثار میراث به‌جامانده از‌ آن بزرگان‌، برای فرهنگیان و دانشمندان و نویسندگان و شاعران کنونی افغانستان است‌. ما باید در این مورد عمیق بیندیشیم‌. آیا تنها نام  ابن سینا از‌ ماست‌، نام ابوعبید جوزجانی از‌ ماست‌، نام ابوالفضل بیهقی از‌ ماست؟ نام سنایی و مولانا از‌ ماست؟ یا آثار آن‌‌ها هم جزو مواریث بسیار مهم فرهنگی ما هست. این‌ها به یک زبان نوشتند؛ به زبان فارسی دری نوشتند و زبان از‌ کلمات به‌وجود می‌آید‌، کلماتی که این‌ها به کار برد‌ه‌اند وکلمات و مثال‌هایی که به محضر شما به عرض رساندم و  کلماتی که در آثار این نخبه‌گان و نامداران به کار رفته است نیز از‌ ماست. اگر کسی این کلمات را بیگانه و غیرملی و حتا ضدملی و مختل‌کننده‌ی هویت ملی قلمداد می‌کند؛ از‌ دو حال خارج نیست‌، یا ناآگاهی بسیار ترحم‌آور است، یا قصد و غرضی در کار است ؛ و من به خدمت یک عده از‌ کسانی‌که دانش و فهم در این مسایل دارند‌، اما یک سلسله مسایل‌، خودبینی‌های در بعضی موارد و یا نادیده‌گرفتن بعضی واقعیت‌ها ایشان را به راه‌های باطل کشانیده‌، عرض می‌کنم که یکی از ‌‌اندیشه‌وران بسیار بزرگ جهان گفته است که‌: کسی که حقیقت را نمی‌داند و بر ضد حقیقت به پا می‌‌ایستد نادان است‌، و کسی که حقیقت را بداند و برضد حقیقت به پا ایستد تبه‌کار است‌. ببینید؛ اگر از‌ مساله فارسی و دری ما بگذریم‌، مثلن یک عده شعرا در نیم قاره شعر گفته‌اند‌، مثلن غنی کشمیری که در کشمیر زیسته و در کشمیر شعر سروده‌، شعر غنی کشمیری به زبان فارسی هست یا به زبان دری؟ اگر این؛ دو زبان است؛ شعر بیدل به کدام زبان است؟ مثلن در این بیت از‌ غنی کشمیری‌:
 چو استعداد نبود کار از‌ اعجاز‌ نگشاید   مسیحا کی تواند ساخت بینا چشم سوزن را
یک ادب‌دوست افغانستان‌، یک اهل ادب ایران و یک فرهنگی تاجیکستان و فارسی‌زبان‌‌ها در سراسر جهان معنی یکسانی از‌ این شعر در ذهن خود دارند و همه یکسان درک می‌کنند‌. مثلن اقبال لاهوری به اقتضای وزن در یک شعر خود در دو بیت متعاقب فرموده که‌: گر چه اردو در عزوبت شکر است طرز گفتار دری شیرین‌تر است فارسی از‌ رفعت ‌اندیشه‌ام برخورد با فطرت ‌اندیشه‌ام  وی در این ابیات هم دری می‌گوید و هم فارسی‌، اما او به یک زبان واحد نظر دارد.
اگر کسانی چنین می‌‌فرمایند که اقبال هم به زبان دری شعر سروده و هم به زبان فارسی؛ پس ما از‌ ایشان با کمال احترام استدعا می‌کنیم که لطفن تفکیک کنند‌. کدام شعر‌‌های اقبال فارسی است و کدام شعر‌هایش به زبان دری است؟ مثلن:
آتشی در سینه دارم از‌ نیاکان شما  چون چراغ لاله سوزم در بیابان شما
یا‌:
هنوز هم نفسی در چمن نمی‌بینم   بهار می‌رسد و من گل نخستینم
یا:
حلقه بستند سر تربت من نوحه‌گران   دلبران‌، زهره‌وشان‌، گل‌بدنان‌، سیم‌بران
در چمن قافله‌ی لاله و گل رخت گشود   از‌ کجا آمد‌ه‌اند این‌همه خونین‌جگران
این اشعار به فارسی است یا به دری؟
چون این اشعار در افغانستان‌، در تاجیکستان و در ایران به چاپ رسیده و بنابر برخی ملحوظات تا حدود سی و‌ اند سال پیش‌، چهل سال پیش شعر‌‌های حضرت ابوالمعانی بیدل در ایران خواهنده و خواننده‌ی زیاد نداشت‌، اما امروز ما می‌بینیم که کرارن شعر بیدل در ایران به چاپ می‌رسد.

خوب سخن را کوتاه می‌کنیم ؛ من شخصن مراتب تاسف خودرا از‌ چنین تصمیم غیرواقعبینانه ابراز‌ می‌کنم و امیدوار هستم که از‌ درس‌های تاریخ عبرت گرفته شود و ما کار‌هایی کنیم در جهت وفاق ملی به پیش برویم‌، نه خدای نخواسته در جهت نفاق‌.

برگرفته از‌‌: Normal 0 21 false false false DE X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

http://video.google.com/videoplay?docid=-3997829579734653876&hl=en

فرهنگ‌های فارسی

شماره‌ی نوشته: ١۴/ ١۴

دکتر محمد معبن

فرهنگ‌های فارسی٭

 

نخستین فرهنگ فارسی (پس از اسلام) كه نام آن به ما رسیده «رساله ابو حفص سغدی» یا «فرهنگ ابو حفص سغدی» است كه تا اوایل قرن یازدهم هجری وجود داشته و مؤلفان فرهنگ‌های جهانگیری و رشیدی از آن نقل كرده‌اند. بعضی این رساله را تألیف ابو حفص حكیم بن احوص سغدی می‌دانند كه نوعی رود به نام شهرود ـ را اختراع كرده و در حدود سال ٣٠٠ هـ . ق. می‌زیسته است و برخی مؤلف را شخصی دیگر گمان برده‌اند كه در اواسط قرن پنجم هجری می‌زیسته. [١] از این فرهنگ اكنون اثری نیست.

دومین فرهنگ كه نامش به ما رسیده «تفاسیر فی لغه‌الفرس» تألیف قطران شاعر معروف است. این مطلب از لغت فرس اسدی و كشف‌الظنون حاج خلیفه تأیید می‌شود. از این فرهنگ هم اثری در دست نیست ولی نسخی خطی به نام فرهنگ قطران در كتاب‌خانه‌ها موجود است كه تلخیصی است از «فرهنگ اسدی».

اولین فرهنگ فارسی موجود «لغت‌نامه» یا «لغت ‌فرس» تألیف ابو منصور علی بن احمد اسدی توسی شاعر معروف قرن نهم [٢] هجری است.

در این كتاب بسیار تصرف شده و مطالبی بر آن افزوده‌اند، به‌طوری كه نسخ خطی آن با هم اختلاف بسیار دارد و حتا بین دو چاپ هرن و چاپ اقبال اختلافی فاحش موجود است. بنیاد باب‌های این كتاب بر حرف آخر است.

دومین فرهنگ فارسی موجود «صحاح‌الفرس» تألیف شمس‌الدین محمد بن فخرالدین هند‌و‌شاه نخجوانی مشهور به شمس منشی نویسنده‌ی قرن هشتم است (تالیف ۷٢٨ هـ .ق.) و آن شامل ٢۵ باب است كه دارای حدود ۴٣٠ فصل و ٢٣٠٠ لغت است. بنیاد باب‌های این كتاب نیز بر حرف آخر است. سپس در همان قرن شمس فخری اصفهانی در معیار جمالی و مفتاح ابو اسحاقی یك فصل (چهارم) را به لغت فرس تخصیص داد و این بخش، سومین فرهنگ موجود فارسی به‌شمار می‌رود.

در همین قرن هشتم چون گروهی از سلسله‌های پادشاهان مسلمان و فارسی‌زبان در هند حكومت داشتند و مردم هند که احتیاج به فراگرفتن زبان فارسی را كه زبان دربارها بود بیش از پیش احساس می‌كردند، به تألیف فرهنگ فارسی دست زدند.

نخستین فرهنگی كه در هند نوشته شد، تألیف مبارك‌شاه غزنوی مشهور به فخر قواس (متوفی ۷١۶ هـ .ق. ) است به نام «فرهنگ قواس». (٢)

سپس محمد بن قوام بن رستم بن محمود بدر خزانه بلخی معروف به كری كتاب «بحرالفضائل فی منافع‌الافاضل» را تألیف كرد (اواخر قرن هشتم) (٣).

پس از قاضی‌خان بدر محمد دهلوی معروف به دهاردال در ٨٢٢ هـ .ق. «اداه الفضلاء» را به رشته‌ی نگارش در آورد.

در اوایل قرن نهم ابراهیم قوام فاروقی در ولایت بهار هند «شرف‌نامه» را به نام مرشد خود شرف‌الدین احمد منیری تألیف كرد. (۴) محمد بن داود بن محمود به سال ٨۷٣ هـ.. ق. «مفتاح‌الفضلاء» را تدوین كرد. (۵)

محمود بن شیخ ضیاء در زمان اسكندر بن بهلول شاه، كتاب «تحفه‌السعاده» را به سال ٩١۶ هـ . ق به رشته‌ی نگارش در آورد).

در اوایل قرن دهم «كتاب مؤیدالفضلاء» را محمد لاد تألیف كرد و نیز در اوایل همان قرن «كشف‌اللغات» توسط عبدالرحیم بن احمد سور تألیف شد و همچنین در همان اوان حسین وفایی «فرهنگ وفایی» را به سال ۵٣٣ هـ. ق. تالیف كرد.

در اواسط قرن مذكور «فرهنگ شیرخانی » یا «فوایدالصنایع» تألیف شد و خلاصه‌ی آن به نام «زبده الفواید» به سال ٩۵۵ تنظیم گردید (۷). همچنین در همان قرن «فتح‌الكتاب» به قلم ابوالخیر بن سعد انصاری به نام فتح خان الهنی به سال ٩٩١ هـ . ق. به رشته‌ی تحریر در آمد (٨). در پایان قرن مذكور «مجمع اللغات» توسط ابو‌الفضل وزیر جلال‌الدین اكبر شاه تألیف شد (به سال ٩٩۴ هـ . ق.) (٩). اما در ایران در زمان شاه‌طهماسب صفوی (٩٣٠- ٩٨۴) میرزا ابراهیم شاه حسین اصفهانی فرهنگی تألیف كرد كه به نام «فرهنگ میرزا ابراهیم» معروف است (١٠).

در اوایل قرن یازدهم محمد قاسم متخلص به سروری كاشانی ابن حاج محمد «مجمع الفرس» را به سال ١٠٠٨ هـ . ق. تألیف كرد. چون این فرهنگ به هند رسید، مؤلف جهانگیری از آن استفاده كرد و سپس «فرهنگ جهانگیری» به ایران وارد شد و سروری در تجدیدنظر فرهنگ خود آن را مورد استفاده قرار داد (١١).

همچنین در اوایل قرن یازدهم در هند «مدارالافاضل» به قلم «الله داد فیضی بن اسدالعلماء علی‌شیر سرهندی» به رشته‌ی نگارش در آمد (سال ١٠٠١ هـ .ق) (١٢).

جمال‌الدین حسین فخرالدین حسن انجوی شیرازی در سال ١٠٠۵ هـ . ق. «فرهنگ» خود را به نام اكبر پادشاه هندوستان شروع و در ١٠١۷ به پایان رسانیده و سپس در آن تجدیدنظر كرده و در سال ١٠٣٢ نسخه مجددی از آن به پادشاه هند جهانگیر بن اكبر شاه عرضه داشت. (١٣)

در همان قرن «چهار عنصر دانش» در زمان سلطنت جهانگیر (١٠١۴-١٠٣۷) توسط امان‌الله ملقب به خانه‌زاد خان فیروز جنگ به‌ رشته‌ی تألیف در آمد (١۴) نیز علی محمد شیخ عبد‌الحق [٣] دهلوی كتاب «جمع‌الجوامع» را به سال ١٠٣٩ تألیف كرد (١۵) عبداللطیف بن عبدالله كبیر گجرایی (متوفی ١٠۴٨) «لطایف‌اللغات» را تدوین كرد (١۶) . محمد حسین بن خلف تبریزی متخلص به برهان در سال ١٠۶٢ «برهان قاطع» را تألیف كرد (١۷).

دو سال پس از تألیف برهان یعنی در ١٠٦۴ هـ . ق. عبدالرشید عبدالغفور حسینی مدنی از مردم تته (سند) «فرهنگ رشیدی» را به رشته‌ی تحریر در آورد (١٨)

در قرن دوازدهم «سراج‌اللغات و چراغ هدایت» به قلم سراج‌الدین علی خان اكبر آبادی متخلص به آرزو در هند تألیف و منتشر شد (١٩). محمود بن شیخ عبدالواحد بن قاضی شمس‌الدین ساكن بریلی، «محموداللغات» را در سال ١١۵٠ هـ . ق. تدوین كرد (٢٠) .

پیك‌چند متخلص به بهار، فرهنگ «بهار عجم» را به سال ١١۵٢ هـ . ق. به اتمام رسانید (٢١) . در قرن سیزدهم در ایران «برهان جامع» توسط محمد كریم تبریزی تألیف و در ١٢٦٠ هـ .ق . در تبریز چاپ شد و آن خلاصه‌ی برهان قاطع است و در حاشیه‌ی بعضی شواهد لغاتی افزوده شده.

«انجمن آراء» به قلم رضاقلی‌خان هدایت ‌الله‌باشی در همین قرن منتشر شد. (خاتمه‌ی تألیف ١٢٨٨ هـ . ق.) در این قرن در هند نیز كتاب‌های ذیل تألیف شد:

«قسطاس‌اللغه» شیخ نورالدین محمد معروف به محمد یوسف متخلص به حكیم (آغاز تألیف ١٢١۴ هـ . ق) (٢٢) .

در سال ١٢٢٠ هـ .ق . «شمس‌اللغات» تألیف و انتشار یافت (٢٣) و «اصطلاحات شعرا» تألیف «ترحیم‌‎الدین بن كریم‌الدین» در همین قرن منتشر شد. (٢۴)

«هفت قلزم» در زمان غازی‌الدین حیدر پادشاه اود (جلوس ١٢٢٩ هـ . ق) توسط قبول محمد تدوین و تنظیم شد (٢۵) . «غیاث‌اللغات» تألیف محمد غیاث‌الدین بن جلال‌الدین رامپوری در ١٢۴٢ هـ .ق پایان یافت (٢٦). «تسسهیل‌الغات» تألیف شیخ احمد متخلص به حسرت بن محمد علی بن عبدالصانع به سال ١٢۵٩ هـ .ق به اتمام رسید (٢۷).

«بحر عجم» تألیف محمد حسین متخلص به راقم و ملقب به افضل‌الشعرا شیرین‌سخن‌خان در همین در همین قرن منتشر شده (آغاز تألیف ١٢٦٨ هـ .ق) (٢٨).

«ارمغان آصفی» توسط محمد عبدالغنی‌خان متخلص به غنی به نام میرمحبوب علی‌شاه آصف ششم پادشاه دكن به سال ١٢٩٠ هـ .ق . تألیف گردید (٢٩).

در قرن چهاردهم ،فرهنگ‌های ذیل در هند تألیف شد: در آغاز قرن مزبور «فرهنگ آنندراج» توسط محمد پادشاه متخلص به شادبن غلام محیی‌الدین منشی مهاراجه «آنندراج» راجه‌ی ولایت و‌یجینگر تألیف و منتشر شد (پایان تألیف ١٣٠٦ هـ . ق.) (٣٠).

«آصف‌اللغات» تألیف نواب عزیز جنگ بهادر (متوفی ١٣۴٣ هـ .ق.) در ١۷ جلد تا حرف جیم منتشر شده و مؤلف موفق به اتمام آن نگردیده. (٣١)

«نقش بدیع» تألیف وجاهت حسین عندلیب شادانی رامپوری در سال ١٣۴٢ هـ .ق. در لاهور به چاپ رسید.

«فرهنگ نظام» تألیف سید محمد علی داعی‌الاسلام ایرانی به نام نظام دكن در پنج جلد تألیف و در حیدر آباد دكن (١٣۴٦ ١٣۵٨ هـ .ق.) به طبع رسید.

در ایران ،فرهنگ‌های ذیل تألیف شده است:

«فرهنگ ناظم‌الاطبا» یا «فرنودسار» تألیف دكتر میرزا علی اكبر خان نفیسی ناظم‌الاطباء (متوفی ١٣۴۴ هـ .ق.) در پنج جلد (٣٢) كه دو بار طبع شد.

فرهنگ «نو بهار» به اهتمام محمد علی تبریزی خیابانی كه در دو مجلد در تبریز به سال ١٣٠٨ هـ .ق. به چاپ رسیده و آن [۴] تلخیصی است از انجمن‌آرای ناصری.

در سی سال اخیر اهتمام بیش‌تری درباره‌ی تألیف و انتشار فرهنگ‌های فارسی به عمل آمده كه از جمله‌ی آن‌ها از سلسله فرهنگ‌های عمید، فرهنگ آموزگار، فرهنگ فارسی دكتر مكری، فرهنگ امیر كبیر، فرهنگ اورنگ، فرهنگ گیلانی، فرهنگ طباطبایی، فرهنگ كاوه و فرهنگ معین باید نام برد.

دایره المعارف ـ به معنایی كه نزد غربیان معهود است،‌ در ایران متداول نبود، اما چند دایره‌العلوم (مجموعه‌ا‌ی شامل علوم مختلف) تألیف شده است. در عصر ما دو دایرهالمعارف برای زبان فارسی تدوین گردیده و  تحت طبع می‌باشد.

١ـ لغت‌نامه‌ی دهخدا تألیف علی اكبر دهخدا كه به‌منزله‌ی فرهنگ دایره‌المعارفی است. در سال ١٣٢۵ هـ .ش. از طرف مجلس شورای ملی ایران به طبع آن آغاز گردید و سپس ادامه‌ی طبع آن به عهده دانشگاه تهران (دانشكده ادبیات) محول شد و تاكنون ١٢٠ مجلد آن طبع شده و آن مشروح‌ترین فرهنگ و دایره‌المعارف فارسی است.

٢ـ دایره‌المعارف دیگر ترجمه و تلخیص‌گونه‌ایست از Columbia University Desk- Encycleopedia كه نخست توسط مؤسسه‌ی فرانكلین ایران به ترجمه‌ی آن اقدام شده و اكنون تحت نظر بنیاد فرهنگ ایران به كار خود ادامه می‌دهد و به‌زودی جلد اول آن منتشر خواهد شد.

 

نقایص فرهنگ‌ها:

فرهنگ‌های فارسی كه از قرن پنجم تا این اواخر تألیف شده‌اند، به‌طور كلی دارای نقایصی هستند كه مهم‌ترین آن‌ها از این قرار است:

١- بیش‌تر توجه مؤلفان به لغات مشكل دور از ذهن مخصوصن لغاتی كه در شعر به‌ كار می‌رود معطوف بوده و در نتیجه بسیاری از لغات معمول و متداول عصر خود و عصرهای پیش را یاد نكرده‌اند.

٢- كم‌تر به تعریفات لغات پرداخته‌اند و در عوض آن‌ها را با یك یا چند مترادف شناسانده‌اند و چون به آن مترادف یا مترادفات مراجعه كنید، می‌بینید كه آن‌هم به لغت اولی ارجاع شده و بدین ترتیب دور پدید می‌آید و مخصوصن در تعریف لغات مربوط به گیاهان و جانوران كاملن مسامحه شده و بسیاری از لغات را كه مؤلف می‌شناخته به‌جای تعریف و تحلیل فقط به جمله‌ی «معروف است» اكتفا گردیده.

٣- بسیاری از لغات را مصحف و محّرف ثبت كرده‌اند و این امر غالبن به سبب خط عربی، فارسی پیش آمده كه در آن امتیاز حروف از یكدیگر وابسته به نقطه‌هاست و همین نقطه‌گذاری خود موجب تصحیف و تحریف بسیار شده. كاتبان متون نظم و نثر و لغت‌نامه‌ها هم به‌سبب عدم‌اطلاع هرج‌ومرجی ایجاد كرده‌اند و در نتیجه یك لغت به صورت‌های مختلف (گاه تا ده و پانزده صورت) نقل شده.

۴- تلفظ كلمه را به دو صورت یاد كرده‌اند:

الف ـ ذكر حركات و سكنات كه هم مایه‌ی اطناب و تفصیل، و فهم آن برای بسیاری از مراجعان مشكل شده و هم فاقد دقت از لحاظ تلفظ بعض كلمات است.

ب ـ ذكر هم‌وزن در بسیاری از موارد كه خواننده تلفظ هم وزن را نمی‌داند، دچار اشكال می‌شود.

۵- وجه اشتقاق و ریشه‌ی لغات را نشان نداده‌اند و در مواردی هم كه اظهارنظر كرده‌اند فقه‌اللغه عامیانه را به‌كار برده‌اند.

٦- هویت دستوری (گرامری) را نشان نداده‌اند.

۷- لغات متشابه كه از زبان‌های مختلف (مثلن زبان‌های سامی ‌و زبان‌های هند و اروپایی) یا از زبان‌های ایرانی ناشی شده‌اند ولی از ریشه‌های مختلف هستند همه را ذیل یك ماده آورده با هم خلط كرده‌اند.

٨- مواد را به ترتیب منطقی الفبایی ضبط نكرده‌اند. مثلن عده‌ای حرف آخر را ملاك قرار داده‌اند و گروهی حرف دوم را و آن‌ها هم كه حرف اول را مستند دانسته‌اند، همه‌ی حروف كلمه را مراعات نكرده‌اند.

٩- بعضی از فرهنگ‌ها تقریبن كلیه لغات عربی را كه بسیاری از آن‌ها در فارسی به هیچ‌وجه مورد استعمال ندارد در فرهنگ خود آورده‌اند.

این نقایص موجب گردید كه در عهد حاضر فاضلان ایرانی كمر همت بربندند و به رفع آن‌ها بكوشند.

فرهنگستان ایران هم پس از تأسیس، اولین وظایف خود را «ترتیب فرهنگ به قصد رد و قبول لغات و اصطلاحات پیشه‌وران و صنعتگران، جمع‌آوری الفاظ و اصطلاحات در زبان فارسی، اختیار الفاظ و اصطلاحات در هر رشته از رشته‌های زندگانی با سعی در این كه حتی الامكان فارسی باشد، جمع آوری الفاظ و اصطلاحات از كتب قدیم، جمع آوری لغات و اصطلاحات ولایتی » قرار داده است.

بعضی فرهنگ‌ها توسط مؤلفان به‌طور انفرادی و برخی به‌طور دسته جمعی و همچنین برخی مؤسسات دولتی یا وابسته به دولت به تألیف فرهنگ‌های مختلف مشغولند و تاكنون پیشرفت‌هایی در رفع معایب و نقایص مذكور به عمل آمده و امیدواری حاصل است كه در ظرف چند سال فرهنگ مستدل و مستند Standard فارسی تألیف و منتشر شود. [۵]

 

٭ در مقاله حاضر ما به فرهنگ‌های اختصاصی و موضوعی و فرهنگ‌های لهجه‌های ایرانی یا فرهنگ‌های دو و سه زبانه توجهی نداریم و فقط از فرهنگ‌های فارسی به فارسی بحث می‌كنیم.

 

پی‌نوشت‌ها:

١ سعید نفیسی مقدمه برهان قاطع مصحح م معین ج ١ ص شصت و هشت.

٢ رك: فرهنگ نظام ج (۵) مقدمه ص ۴ د (حاشیه) و ص ط ایضن ص ١٠٩ ط ی.

٣- ایضن ص ١٠ ی.

۴ـ ایضن ص ١١ یاء.

۵- ایضن ص ١٢ یب.

٦ـ ایضن ص ١٣ یج ١۴ بد

۷ـ ایضن ص ١۵ بد.

٨- ایضن ص ١۵ یه ـ ١٦ یه.

٩ـ ایضاَ ج ۵ مقدمه ص ١۵ یه .

١٠- رك مقدمه‌ی برهان قاطع مصحح نگارنده دیباچه ص هشتاد و یك ـ هشتاد و پنج.

١١- فرهنگ نظام ج ۵ ص ١۷ یز ـ ١٩ بط.

١٢- فرهنگ نظام ص ١٦ یو ـ ١۷ یزد.

١٣ـ رك برهان قاطع . مصحح نگارنده ج ١ مقدمه ص هشتاد و یك و هشتاد و پنج (به قلم اصغر حكمت) مقدمه‌ی لغت‌نامه ص ١٩٦ ١٩۷ (تكرار مقاله . برهان) فرهنگ نظام ج ۵ مقدمه ص ١٩ بط ببعد.

١۴- فرهنگ نظام ج ۵ ص ٢۴ كد.

١۵- ایضن ص ٢۵ كد.

١٦- ایضن ص ٢۵ كه ـ ٢٦ كو.

١۷ـ رك مقدمه برهان. مصحح نگارنده.

١٨- ایضن ص ٢۷ كز به بعد

١٩- ایضن ص ٣١ لا ٣٢ لب.

٢٠- ایضن ص ۴٢ مب .

٢١- ایضن ص ۴٣ مج.

٢٢- ایضن ص ۴۵ مه.

٢٣- نام مولف ذكر نشده ولی به سرپرستی مستر جوزف بر تیو جونیر صاحب انجام یافته (فرهنگ نظام ایضن ص ۴۵ مه) .

٢۴- ایضن ۴٦ مو.

٢۵- فرهنگ نظام ص ۴٦ مو و رك. برهان مصحح نگارنده ج ۵ ص ١۷ .

٢٦-فرهنگ نظام ایضن ص ۴۶ مو ۴۷ مز مقدمه غیاث‌الغات طبع دبیر سیاقی.

٢۷- فرهنگ نظام ایضن ص ۴۷ مز.

٢٨- ایضن ۴۷ مز

٢٩- ایضن ۴٩ مط.

٣٠ ایضن ص ۴٩ مط.

٣١- ایضن ص ۴٩ مط ص ۵٠ ن.

٣٢ رك . مقدمه‌ی فرهنگ مذكور به قلم سعید نفیسی.