وِیژگی های سبک شاعران و قالب های شعر کلاسیک فارسی

 

شماره ی نوشته: ٨ / ٤

شامل سالار

آریا ادیب

ویژگی های سبک شاعران و قالب های شعر کلاسیک فارسی

هر چند در شعر همه ی شاعران، می توان عناصری را يافت كه سبب تمايز كلام آنان از سخن عادی می شود، ولی شيوه ی استفاده ی آنان از این عناصر يكسان نيست. مثلن عنصر خيال (در کنار عنصرهای زبان و موسیقی شعر)، يكی از ابزارهای عمده ی بيان شاعرانه است. اما در همین زمینه، از ميان چند شاعر هم دوره، ممكن است يكی به تشبيه گرايش بيش تری داشته باشد، يكی به استعاره و ديگری به مجاز.

 

١- ویژگی های سبک شاعر


منظور از سبك يك شاعر، مجموعه ی آن ويژگی هايی است كه شعر او را از عامه ی شاعران آن روزگار، متمايز می سازد.

سبک دو شاخص عمده دارد، یکی  انحراف از هنجار و دیگری بسامد این انحراف.
منظور از
هنجار (نُرم)، مجموعه ی ويژگی هايی است كه به طور طبيعی و معمول در شعر يك دوره وجود دارد و انحراف از هنجار، يعنی خارج شدن از اين روال كلی. بسامد نيز ميزان تكرار اين انحراف در آثار شاعر است.
مثلن اگر در غزل های شاعران امروز بنگريم، می بینیم كه اغلب این شاعران از وزن هاي شفاف و با طول متوسط مانند "مفعول فاعلات مفاعيل فاعلات"، "مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات" و "فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات" استفاده كرده اند و استفاده از اين وزن ها در اين دوره از شعر فارسی، يك هنجار است.
سپس شاعری چون سيمين بهبهانی مي آيد و برخلاف اين هنجار، وزن هايی كدر، بلند و حتا گاه نوظهور را در غزلش به كار می گيرد مانند "مستفعلن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن" يا "مفاعلن فعلاتن فع مفاعلن فعلاتن فع".
اين، انحرافی است از آن هنجار و چون در شعر اين شاعر بسيار رخ داده است (یعنی بسامد بالايی دارد) يك ويژگی سبكی این شاعر شمرده مي شود. البته ديگرانی هم پیش و پس از اين شاعر در این وزن ها شعر گفته اند، اما نه به آن اندازه كه برای آنان نيز يك ويژگی سبكی باشد.
با يك بررسی آماري ساده، می توان دريافت كه پس از انقلاب در ایران، فقط نزدیک به ده درصد از غزل ها در اين وزن های بلند سروده شده اند، در حالی كه در كتاب های "خطی ز سرعت و از آتش" و "دشت ارژن" از سیمین بهبهانی استفاده از وزن های بلند يك ويژگی سبكی آشکار است (نزدیک به شش تا نه برابر هنجارِ ده در صدی).

و این تنها يك ويژگی سبک بود در عنصر موسيقی و آن هم موسيقی بيرونی و فقط بلندی وزن. ولی سبك يك شاعر را مجموعه ی ويژگي هاي شعر او از زوايای گوناگون می سازد و هميشه نيز به همين سادگی نمی توان از آن آمارگيري كرد. برخی از ویژگی های سبكی شعر آن اندازه پنهان و پيچيده هستند كه جز به یاری كند و كاوی عميق و كارشناسانه دیده نمی شوند و كار به ويژه آن هنگام سخت تر مي شود كه بخواهيم رابطه ی اين خصوصيات سبكی را با خصلت های روحی و فكری شاعر دريابيم.

اکنون با هم به برخی دیگر از ویژگی های سبک کار شاعران نگاهی می اندازیم:

 

اندیشه


عواطف انسانی، درونمايه عمده ای برای شعر هستند ولی آیا به راستی می توان بدون يك تكيه گاه فكری و اندیشه ای، صاحب عاطفه بود؟ هر احساس شاعرانه ای ـ اگر راستين باشد نه تصنّعی ـ از نوع نگرش شاعر به جهان آب می خورد و هر انسانی ـ ولو خود نداند ـ صاحب يك نظام فكری است. منظور ما از انديشه و فکر، در اين جا، آن بخش از اندیشه های شاعر است كه در شعرش تجلی مي يابد، و به باری آن می توان گفت كه او چه گونه می انديشده است. ولی نبايد تصور كرد كه برای یافتن رد پای اندیشه در شعر شاعران، بايد در پی شعرهای حكيمانه و يا پند و اندرزهايی كه جنبه ی آموزشی دارند برويم.
فردوسي در شاهنامه و در جريان گشوده شدن "گنگ دژ" به دست كيخسرو، از زبان اهل حرم افراسياب می گويد:
كه از شهرياران سزاوار نيست / بريدن سری كان گنهكار نيست
اين سخن در واقع حاصل نگرش فردوسی نسبت به حكومت داری است كه در دهان اهل حرم گذاشته شده است. يكي دو سده پس از او، انوری در قطعه اي كه در تقاضای افزايش مواجب سروده است، می گويد:

پادشاهان از پی يك مصلحت صد خون كنند.

ما در اين دو شعر، دو گونه اندیشه می بينيم و گرچه هر دو شاعر در اين جا در صدد حكيمانه شعر گفتن نبوده اند، ولی فردوسی داستان سرايی مي كرده و انوری گدایی.

يك شعر هنگامی موفق و ماندگار است كه در آن سوی بار عاطفی آن، نگرشی فكری نيز نهفته باشد، به گونه ای كه اگر نظم آن را با برداشتن خيال ها و ديگر هنرمندی های صوری اش به نثر برگردانیم، آن فكر همچنان بر جای بماند.
براي روشن شدن اين سخن، دو بيت از
بيدل را نگاه می کنیم:

خيال حلقه زلف تو ساغری دارد / كه رنگ نشأه آن نيست جز پريشانی
دوری مقصد به قدر دستگاه جست و جوست / پا گر از رفتار مانَد، جاده منزل می شود


بيت نخست، پُر از تصوير است، ولی هنگامی که همه را بشكافيم، به اين خواهيم رسيد كه "زلف تو پريشان است" و فراتر از اين، چيزی در بيت نمی توان يافت.
در بيت دوم، ولي يك اندیشه مطرح است. شاعر برخلاف اين ذهنيت طبيعی كه "با حركت و جست و جو می توان به منزل رسيد"، می گويد: "جست و جوهاست كه مقصد را دور نشان می دهد و اگر پای در دامن بكشيم و در خود سير كنيم، همين جاده، خود سرمنزل مقصود خواهد بود."

اين از شاخصه های اندیشه ی بيدل است و در سه بيت زیر از همين شاعر نيز به شكل های مشابهی بيان شده است:

جمعيت وصول، همان ترك جست و جوست / منزل دميده ای اگر از پا گذشته ای
شايد ز ترك جهد، به جايی توان رسيد / گامی در اين بساط، به پای بريده رو
گر به خود سازد كسی، سير و سفر در كار نيست / اين كه هر سو می رويم، از خويش رَم داريم ما

ما در شعر فارسی، به نسبت شماره ی شاعران، شاعران صاحب انديشه كم داشته ايم و امروز نيز كم تر كسانی هستند كه بتوان يك دستگاه فكری منسجم در شعرشان سراغ گرفت. در بيش تر شعرها آن چه به چشم می خورد، انديشه هایی اقتباسی است كه گاه با رفتارهای عملی خود شاعر ناسازگاری دارد و این گونه شاعران در بسياری از شعرها تنها اصطلاحات فلسفی يا عرفانی خود را به رخ مخاطب می كشند، ولي فراتر از آن اصطلاحات، چيز دندانگيری نمی توان در شعر آنان يافت.


پس از دريافت لزوم وجود انديشه در شعر، بايد ديد كه آن انديشه تا چه حد ارزشمند و قابل پذيرش است و در اين جا پای مباحث ارزشی به ميان می آيد.
سخن درباره ی عنصر انديشه در شعر ، وارد قلمروهای ديگری به جز شعر می شود و جنبه ی آموزشي خود را نیز از دست مي دهد، زیرا فكر كردن را نمی توان آموزش داد و اگر هم بتوان، كار يك مجموعه ی آموزشی شعر نيست. پس ما بيش از آن كه اهميت وجود انديشه را در شعر گوشزد كنيم، كاری نمی توانيم بکنیم.

به هر حال، نبايد از ياد برد كه تاثرات عاطفی، هر اندازه هم كه شديد باشند، گذرا و مقطعی هستند. يك شعر، در برخورد نخست، اثر عاطفی بيش تری دارد و در بارهای بعدی، آن اثر را نخواهد گذاشت، مگر اين كه در كنار عاطفه، چيز عميق تری، یعنی اندیشه هم در آن وجود داشته باشد. تحولی كه در اثر انديشيدن در انسان پدید می آید، از تحولات عاطفی بسيار عميق تر و ماندگارتر است.

عاطفه

مراد از عاطفه، حالت های اندوه، شادی، ياس، اميد، ترس، خشم، شگفتی و مانند این ها است كه رویدادهای عينی يا ذهنی، در ذهن شاعر پدید می آورندو وی می كوشد كه اين حالت و تأثر ناشی از رويدادها را آن چنان كه برای خودش تجربه شده است، به ديگران منتقل كند. عاطفه در اين شعر مولانا:

رو سر بنه به بالين، تنها مرا رها كن / ترك من خراب شبگرد مبتلا كن
از نوع اندوه است

و در اين غزل، از نوع شادی:
بهار آمد، بهار آمد، بهار مشكبار آمد / نگار آمد، نگار آمد، نگار بردبار آمد


عاطفه، مهم ترين عنصر سازنده ی شعر است و خواننده نيز بيش ترين تأثير را از جنبه ی عاطفی شعر می گيرد. اگر
عنصرهای صوری شعر، يعني خيال، زبان و موسيقي شعر، حس زيبايي پسندی خواننده را اقناع می كنند، عاطفه به باطن او نقب می زند و زيبايی های معنوی ای را كه پنهان تر و البته والا تر از زيبايی صورت هستند، نشانش می دهد. انسان بنا بر سرشتی كه دارد، دوست دارد ديگران در عواطف او شريك باشند و او نيز البته چنين همنوايی ای را با هم نوعان خود حس می كند. هنر، ابزار اين همنوايی است و پلي میان عواطف هنرمند و مخاطب او. شعر نيز تأثير عاطفی خويش را مرهون اين ویژگی انسان هاست.
عاطفه را از دو جهت بررسی مي كنيم:

الف ) درجه ی تأثير عاطفی

تأثير عاطفی آن گاه صورت می گیرد كه شعر بتواند نمایش راستین و صادقی از حالات درونی شاعر باشد و در عين حال، خواننده نيز آن قدر در اين حالت عاطفی، احساس اهميت بكند كه از عواطف خويش برای همراه شدن با شاعر مايه بگذارد. بيش ترين تأثير، هنگامی خواهد بود كه شاعر و مخاطب، در يك جو عاطفی قرار داشته باشند و كم ترين تأثير، آن گاه است كه مخاطب حس كند آن چه که شاعر می گويد برای او بيگانه است.

هر اندازه شعر برخوردار از تجربه های عاطفی عام انسانی باشد، ناگزیر با انسان های بيش تری پیوند می يابد و هر اندازه به رویدادها و دنیای شخصی نزديك تر شود، گستردگی حوزه ی كاربردش را از دست می دهد.
براي درك به تر اين نكته، چند پاره شعر از
ايرج ميرزا را نقل کرده و با یکدیگر می سنجیم:

نمونه ی نخست، بخشی از يك قصيده است كه گويا شاعر درباره ی اسبی كه هديه گرفته، سروده است:

فرمانروای شرق ـ كه عمرش دراز باد  / می خواست زحمت من درويش، كم كند
از پيری و پيادگی و راه های دور / فرسوده ديد، خواست كه آسوده ام كند
اسبی كَرَم نمود كه چون کردمش سوار  / صد رم به جای يك رم در هر قدم كند
گويی كه جِن نموده در اندام او حلول / بيچاره از قيافه خود نيز، رم كند
در روی زين به رقص در آرد سوار را / زان سرفه های سخت كه با زير و بم كند

نمونه ی دوم، پاره ای است از يك مسمط كه وی درباره ی قوام السلطنه ـ نخست وزیر وقت ـ سروده است.

كه گمان داشت كه اين شور به پا خواهد شد / هر چه دزد است، ز نظمیه رها خواهد شد
دزدِ كت بسته رئيس الوزرا خواهد شد / مايه رنج تو و زحمت ما خواهد شد
مملكت باز همان آش و همان كاسه شود / لعل ما سنگ شود، لو ء لو ء ما ماسه شود
اين رئيس الوزرا قابل فراشی نيست / لايق آن كه تو دلبسته او باشی، نيست
همتش جز پي اخاذی و كلاشی نيست / در بساطش به جز از مرتشی و راشی نيست
گر جهان را بسپاريش، جهان را بخورد / ور وطن لقمه نانی شود، آن را بخورد

و نمونه ی سوم، قطعه ی معروف "مادر" اوست:

گويند مرا چو زاد مادر / پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بَرِ گاهواره من / بيدار نشست و خفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من / بر غنچه گل، شكفتن آموخت
يك حرف و دو حرف، بر زبانم / الفاظ نهاد و گفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد / تا شيوه راه رفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست / تا هستم و هست، دارمش دوست

هر سه شعر، تأثرات عاطفی شاعر را نمايش می دهند و شايد اگر از زاويه ی هنرمندی های شاعرانه نگاه كنيم، دو شعر نخست را قوی تر از سومي بيابيم، ولی آن گاه كه پای تأثير بر ديگران به ميان می آيد، ديگر قضيه فرق می كند.
مخاطبان، به اين می انديشند كه با كدام يك از اين شعرها اشتراك عاطفی بيش تری دارند.
اين جا ديگر شعر نخست، نمی تواند تأثيرگذاری ويژه ای داشته باشد، چون بسيار اندكند آن كسانی كه همانند شاعر، اسب چموشی هديه گرفته باشند و حالت خود را در اين شعر نمایش داده شده ببينند. پس عاطفه در اين شعر، فردی است و در عين حال، مقطعی.

در شعر دوم، بيان شاعر از عاطفه های شخصی خودش فراتر می رود و يك جامعه را پوشش می دهد، جامعه ای كه ریيس الوزرايی قوام السلطنه را درك كرده است. پس همه ی افراد همان جامعه می توانند خود را با شاعر همنوا ببينند. در اين جا می توان گفت كه با عاطفه ای اجتماعی رو به هستیم.

در شعر سوم، ديگر سخن از يك فرد يا جامعه نيست، بلكه شاعر از زبان كل بشریت سخن می گويد و احساسی را بيان می كند فراتر از زمان و مكانی خاص و اين را عاطفه ی بشری مي توان ناميد.

ب )  عاطفه های عینی و ذهنی

گذشته از نوع عاطفه ای كه در شعر وجود دارد، بحث مهم ديگری نيز در شعر مطرح است و آن شيوه ی بيان تاثرات عاطفی است. شاعر برای این کار دو شيوه ی كلی در اختيار دارد: بيان هنری آن حالت عاطفی با كمك آرايه های ادبي (بیان ذهنی) و دیگری تصويرگری آن چه که باعث ایجاد آن حالت شده است (بیان عینی).

براي توضيح بيش تر، اين چند بيت از ابتداي قصيده ی "نامه اهل خراسان" را از انوری می بینیم:

به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر / نامه اهل خراسان به برِ خاقان بر
نامه ای مطلع آن رنج تن و آفت جان / نامه ای مقطع آن درد دل و سوز جگر
نامه ای بر رقمش آه عزيزان پيدا / نامه ای در شكنش خون شهيدان مضمر
نقش تحريرش از سينه مظلومان خشك / سطر عنوانش از ديده محرومان تر
ريش گردد ممرِ صوت، از او گاه سماع / خون شود مردمك ديده از او وقت نظر

روشن است كه شاعر از واقعه ی دردناكی سخن می گويد و  توانايي او در بيان شدت اين اندوه نيز آشكار است.
ولی تا اين جا روشن نيست كه آن چه که باعث اين اندوه شده چه بوده است و تا آن قضيه روشن نشود، همنوايی مخاطب با او كامل نخواهد بود. اين همنوايی آن گاه صورت می گيرد كه خود واقعه توصيف شود، توصيفی شاعرانه و عينی:

بر بزرگانِ زمانه شده خُردان سالار / بر كريمانِ جهان گشته لئيمان مهتر
مسجد جامع هر شهر، ستورانشان را / پايگاهی شده نه سقفش پيدا و نه در
خطبه نَكْنند به هر خطه به نام غُز از آنك / در خراسان نه خطيب است كنون، نه منبر
كشته فرزند گرامي را گر ناگاهان / بيند، از بيم خروشيد نيارَد مادر
بر مسلمانان زان نوع كنند استخفاف / كه مسلمان نكند صد يك آن با كافر

در اين جا شاعر نه تنها آن حالت عاطفی، بلكه رویدادی را نیز كه باعث آن حالت شده است، توصيف مي كند و اين، بسيار مؤثرتر از آن توصيف نخست است که در واقع تنها مقدمه ای بوده است برای آماده سازی مخاطب تا منتظر اين فراز از شعر بماند. پس منظور ما از بيان ذهنی، ذكر خود عاطفه ها است و از بيان عينی، فضا سازی ای كه شاعر انجام می دهد تا بدون بروز مستقيم عاطفه، مخاطب، خود در آن حالت قرار گيرد. ناگفته پيداست كه اين گونه توصيف های عينی، بسیار مؤثرتر از بیان ذهنی عاطفه هستند.

٢ – ویژگی های قالب های کلاسیک شعر فارسی

منظور از قالب يك شعر، شكل آرايش مصراع ها و نظام قافيه آرايی آن است. البته شعر به مفهوم عام خود نه در تعريف می گنجد و نه در قالب، ولی شاعران و مخاطبان آنان، در طی زمان به تفاهم هايی رسيده اند و بدون اين كه در اين تفاهم ناگزیر باشند، شكل هايی ویژه را در مصراع بندی و قافيه آرايی شعر به رسميت شناخته اند.
بدین ترتيب در طول تاريخ، چند قالب پديد آمده و شاعران كلاسیک ما كم تر از محدوده ی اين قالب ها خارج شده اند. فقط در سده ی اخير، يك تحول جهش وار داشته ايم كه اصول حاكم بر قالب های شعر را تا حد زيادی دستخوش دگرگونی كرده است. در قالب های كهن، شعر از تعدادی مصراع هم وزن تشكيل می شود. موسيقی كناری نيز همواره وجود دارد و تابع نظم خاصی است.
هر قالب، فقط به وسيله ی نظام قافيه آرايی خود مشخص می شود و وزن در اين ميان نقش چندانی ندارد. ولی از ميان بی نهايت شكلی كه می توان برای قافيه آرايی تعدادی مصراع داشت، فقط حدود ده دوازده شكل باب طبع شاعران فارسی زبان قرار گرفته و بدین ترتيب، ده دوازده قالب شعری رايج را پديد آورده است.
ساده ترين شكل شعر، اين است كه فقط دو مصراع داشته باشيم که به آن،
بيت می گوييم. اين دو مصراع می توانند هم قافيه باشند يا نباشند. بيت واحد كوچكی است و سرودنِ فقط يك تك بيت به عنوان يك شعر، كم تر رايج بوده است، مگر در لا به لای متن های نثر يا در مواردی كه شاعر مضمونی كوتاه برای بيان يافته و سرِ آن نداشته است كه خود را به اندازه بيش از يك بيت به زحمت سرودن بياندازد.
اين هم يك بيت از گلستان سعدی:

ابلهی كو روز روشن شمع كافوری نهد / زود بينی كش به شب روغن نباشد در چراغ

بيت به عنوان يك قالب مستقل كم تر به كار رفته و خود واحدی براي قالب هاي بزرگ تر است; يعنی مصراع های بيش تر شعرها دو به دو به هم پيوسته اند.

قطعه

قطعه مجموعه ی تعدادی بيت است كه مصراع های دوم شان هم قافيه باشند. طبيعتن هر قطعه دست کم می تواند دو بيت داشته باشد ولی حداكثری برای آن نمی توان تصور كرد و اين به اقتضای سخن شاعر بسته است.
علت نام گذاری قطعه این است که شعری با قالب قطعه مانند آن است که از وسط یک قصیده برداشته شده باشد و در واقع قطعه ای از یک قصیده است. اين هم يك قطعه ی معروف پنج بيتي منسوب به انوری:

نشنيده ای كه زير چناری، كدو بُنی / بر جست و بر دويد بر او بَر، به روزِ بيست
پرسيد از آن چنار كه تو چند روزه ای؟ / گفتا چنار: عمرِ من افزونتر از دويست
گفتا: به بيست روز، من از تو فزون شدم / اين كاهلی بگوی كه آخر ز بهر چيست؟
گفتا چنار: نيست مرا با تو هيچ جنگ / كه اكنون نه روزِ جنگ و نه هنگام داوری است
فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان / آنگه شود پديد كه نامرد و مرد، كيست


قطعه در تاريخ ادبيات، قالب بيان موضوعاتی است كه بايد به نثر بيان می شده اند: موضوعاتِ از پيش انديشيده، مانند شرح حال، خاطره و هجو. نثر بودن اين قالب تا بدان حد است كه بیش تر نامه نگاری های شاعران هم در اين شكل بوده است. اما رفته رفته كه نثر جای واقعی خود را در ادبيات باز يافت، قطعه فراموش شد و امروزه بسيار كم اتفاق می افتد كه شاعری قطعه بسازد و اين قالب حتا در شعر قديم ما نيز مقام و موقعيت درخوری نيافته است.
اگر چه قدیمی ترین قطعه ها مربوط به
ابن یمین است و از میان شاعران معاصر پروین اعتصامی نیز بیش تر اشعارش را در قالب قطعه سروده است ولی تقریبن هيچ يك از شاعران بزرگ ما به قطعه سرايی شهرت ندارند و اين قالب، رشته اصلی كار هيچ يك از آنان نبوده است.

چه توجيهی براي اين انزوا داريم؟ شايد با بررسي قالب غزل بتوانيم پاسخی در خور بيابيم.

غزل

غزل شبيه قطعه است، با اين تفاوت كه مصراع نخست بيت نخست نيز با مصراع هاي دوم بيت ها هم قافيه است. يعنی در بيت نخست، هر دو مصراع هم قافيه اند و در بيت های بعدی، فقط مصراع های دوم دارای همان قافيه هستند.
تعداد بيت ها نيز معمولن بين پنج تا حدود پانزده است.
مي بينيد كه تفاوت صوری غزل و قطعه بسيار نيست ولی در عمل، غزل يكی از پر كاربردترين قالب های شعر ما بوده و هست و بخش عمده ای از شاهكارهای ادب فارسی در اين شكل سروده شده است.
چرا این گونه است؟ بدون شك راز اين تفاوت، در قافيه دار بودن بيت نخست غزل است كه پيش قراول بيت هاست و اين امتياز موسيقيايی، شنونده را به خوبی برای شنيدن بقيه ی شعر ترغيب می كند.
ما اغلب شعرهای كهن را با مطلعشان (نخستین بیت شعر) می شناسيم و بيش ترين توجه را به آن بيت داريم.
در قطعه، با شنيدن مطلع، هيچ اثری از
موسيقی كناری نمی بينيم چون در بيت دوم است كه اين موسيقی آشكار می شود. در غزل، اما از آغاز اين موسيقی را حس می كنيم و آن در دو مصراع پياپی بیت نخست.
بدین ترتیب شاعران با به كاربردن فقط يك قافيه بيش از قافيه های قطعه، امتياز موسيقيايی بسياری می گيرند و به اصطلاح، بر ای شان صرف می كند كه از ميان اين دو قالب، غزل را برگزينند. اين است راز رواج غزل و ركود قطعه.
انتخاب يك شاهد مثال برای غزل كار سختی است. ما به ناچار به غزلی مشهور از
كليم بسنده می كنيم:

پيری رسيد و مستی طبع جوان گذشت / ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
باريك بينی ات چو ز پهلوی عينك است / بايد ز فكر دلبر لاغر ميان گذشت
وضع زمانه قابل ديدن دوبار نيست / رو پس نكرد هر كه از اين خاكدان گذشت
از دستبرد حسن تو بر لشكر بهار / يك نيزه خون گل ز سر ارغوان گذشت
در راه عشق، گريه متاع اثر نداشت / صد بار از كنار من اين كاروان گذشت
حب الوطن نگر كه ز گل چشم بسته ايم / نتوان ولي ز مشت خس آشيان گذشت
طبعی به هم رسان كه بسازی به عالمی / يا همتی كه از سر عالم توان گذشت
در كيش ما تجرد عنقا تمام نيست / در قيد نام ماند اگر از نشان گذشت
مضمون سرنوشت دو عالم جز اين نبود / كان سر كه خاكِ راه شد، از آسمان گذشت
بی ديده راه اگر نتوان رفت، پس چرا / چشم از جهان چو بستی از او می توان گذشت؟
بدنامی حيات، دو روزی نبود بيش / گويم كليم با تو كه آن هم چسان گذشت
يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن / روز دگر به كندن دل زين و آن گذشت

غزل از حوالی سده ی ششم هجری تا امروز، رايج ترين قالب شعر كلاسیک ما بوده و البته در اين ميان دچار دگرگونی محتوايی نيز شده است. غزل های نخست صرفن عاشقانه بوده اند آن هم از نوع عشق ساده ی زمينی، ولی از حوالی سده ی هفتم، عرفان موضوع اصلی غزل شده است تا ظهور شاعران مكتب هندی كه پای مضمون های اجتماعی و اخلاقی را نيز به اين قالب باز کردند، هر چند غزل های حافظ و معاصران او نيز خالی از اين مفاهيم نبوده اند.
در سده ی حاضر، كم كم غزل های سياسی و حماسی نيز پا به این ميدان نهادند و اکنون می توان حس كرد كه اين قالب، مضمون هایی را كه ويژه قالب های ديگر بوده اند نيز در خود جذب كرده و روز به روز فربه تر شده است.
فربهی غزل، لاغری ديگر قالب ها را در پی داشته است و این علتی جز اين نمی تواند باشد كه غزل، قالبی است از هر نظر متعادل و در عين حال، قابل انعطاف. اين قالب، درازای مناسبی دارد و آن اندازه هست كه شنونده فرصت كند در فضای شعر قرار گيرد و البته از طولانی بودن آن نيز دلتنگ نشود. غزل در همه ی وزن های رايج در شعر فارسي سروده شده و خوب از كار درآمده است.
هنوز هستند كسانی كه غزل را فقط با همان تعريف نخستين و مضمون های عاشقانه ی آن می شناسند و شعرهايی را كه دارای اين شكل هستند ولی مضمون های ديگری دارند، غزل به معنای دقيق نمی دانند. به نظر می رسد كه امروز ما بايد براي يك ارزيابی و تقسيم بندی درست، تكليف خود را در مورد قالب ها مشخص كنيم كه آیا شكل صوری مصراع ها و آرايش قافيه ها را ملاك عمل قرار می دهيم يا محتوای شعر را؟

اگر شكل صوري ملاك باشد، آن چه در اين شكل سروده مي شود غزل است، با هر محتوا و حال و هوايی كه باشد. ولی اگر محتوا ملاك باشد، آن گاه باید مشخص کرد که تفاوت قالب ها را با چه معياری باید نشان دهيم و با چه عنوانی نام نهيم؟ به هر حال به نظر می رسد همان گونه كه شاعران كهن ما غزل را در شكل عاشقانه اش محدود نكردند، ما نيز بايد براي پذيرش گستردگی محتوايی آن آماده باشيم.

مسمط


مسمط به معنی به رشته کشیدن مروارید است و در اصطلاح ادبی نوعی از شعر است که دارای چند بند است.  هر بند مسمط دارای چند مصراع هم قافیه است و در پایان هر بند مصراعی با قافیه ای جداگانه آورده می شود که قافیه مصراع های پایان همه ی بندها یکی است .

این قالب شعری  ابتکار منوچهری دامغانی شاعر سده ی پنجم است .
 مسمط ها بر پایه ی شماره ی مصراع های هر بند نام گذاری می شوند، مانند مسمط مخمس (با بندهای ۵ مصراعی)، مسمط مسدس (با بندهای ٦ مصراعی ) و ...


منوچهری در مسمط خود می گوید:
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان است
آن برگ رزان بین که برآن شاخ رزان است /  گویی به مثل پیرهن رنگرزان است
دهقان به تعّجب سرانگشت گزان است
کاندرچمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار
طاووس بهاری را دنبال بکندند / پرّش ببریدند و به کنجی بفکندند
گویی به میان باغ، به زاریش پسندند / با او نه نشینند و نه گویند و نه خندند
وین  پرّ نگارینش  بر او  باز  نبندند
تا آذر مه  بگذرد، آید سپس آذار

 

بنابراين، می توان غزل يك شاعر را نيز با افزودن چند مصراع هم قافيه به مصراع های نخست، به مسمط تبديل كرد كه نوعی تضمين است و البته مقلدانه و كم ارزش، زیرا شاعر دوم، حرف تازه ای نمی گويد و فقط سخن شاعر نخستين را كش می دهد و غالبن ضعيف تر.
مسمط که به وسيله ی منوچهري دامغاني ابداع شده است گويا جز خود او، كسی اقبال ويژه ای به آن نشان نداده است. تنها مسمط معروف جز كارهای منوچهری، مسمط تضميني شيخ بهايي با مطلع "تا كي به تمنای وصال تو يگانه" است و بس.
بر خلاف چهار پاره كه در فقر موسيقی كناری به سر می برد، مسمط دچار تراكم قافيه است چون شاعر ناچار است در همه ی مصراع  های آن، قافيه را رعايت كند.
اين التزام شديد به قافيه كه حتا مجال تنفسی نيز باقی نمی گذارد، احتمالن از علت های اصلی كم رواجی مسمط بوده است. افزون بر اين كه كش دادن مضمون و پركردن بند به هر صورت، در اين جا هم وجود دارد و مانعی است برای ايجاز.
مسمط سال هاست كه ديگر حتا حضور كمرنگی نيز در شعر شاعران مطرح فارسی ندارد و تنها مسمط های منوچهری همچنان نمونه های ارزشمند از اين نوع شعر هستند

ترجيع‏بند و ترکیب بند

اين قالب، از تعدادی غزل (موسوم به خانه) ساخته شده است به گونه ای كه در حدّ فاصل غزلها، بيت هايي قافيه دار به نام
بند ترجيع مي آيند. بندترجيع در خانه های مختلف می تواند متفاوت باشد و يا عينن تكرار شود. اين قالب از نخستين دوره های شعر فارسی وجود داشته و ترجيع بند ناميده مي شده است. بعدها، كسانی كه گويا به افزونی تقسيم بندی ها علاقه داشته اند، نوعی را كه بند ترجيع آن در هر خانه تغيير مي كند، تركيب بند نام نهاده اند و از آن هنگام، دو قالب ترجيع بند و تركيب بند داشته ایم. شعر هاتف اصفهاني (اقلیم عشق) با بند ترجيع ثابت "كه يكی هست و هيچ نيست جز او  وحده لا اله الاّ هو" ترجيع بند و مرثيه ی دوازده بندی محتشم كاشاني براي رویداد كربلا، تركيب بند شمرده می شده است.

سعدی در ترجیع بند خود می گوید:
ای زلف تو، هرخمی کمندی / چشمت به کرشمه، چشم بندی
مخرام بدین صفت مبادا / کزچشم بدت رسد گزندی
ای آینه ایمنی که ناگاه / در تو رسد آه درد مندی
یاچهره بپوش یا بسوزان / بر روی چو آتشت سپندی
دیوانه عشقت ای پری روی / عاقل نشود به هیچ پندی
تلخ است دهان عیش از صبر / ای تنگ شکر ، بیار قندی ...
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم
دردا که به لب رسیده جانم / آوخ که ز دست شد عنانم
کس دید چو من ضعیف هرگز / کز هستی خویش در گمانم
پروانه ام اوفتان و خیزان / یکباره بسوز و وارهانم
گر لطف کنی بجای اینم / ور جور کنی سزای آنم
جز نقش تو نیست درضمیرم / جز نام تو نیست بر زبانم
گر تلخ کنی به دوری ام عیش / یادت چو شکر کند دهانم ...
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم

 
اكنون از اين دو قالبِ همزاد و هم ريشه، فقط اسمی باقی مانده است و چند نمونه ی معروف از شاعران كهن، و اين ها ديگر هيچ حضور فعالی در شعر معاصر ندارند.

قصيده

تعريف قصيده نيز همانند غزل دشوار است. اگر ساده با قضيه برخورد كنيم، می گوييم قصيده قالبی است شبيه غزل ولي با تعداد بيت هايی بيش تر. ولی اين "بيش تر" يعنی چقدر؟ و چرا اصولن برای اين شكل، نامی ويژه اختيار شده است؟ چرا برای قطعه های طولانی نامی ديگر ننهاده ايم و برای غزل های طولانی نهاده ايم؟

برای دريافتن پاسخ اين پرسش ها، بايد قدری حاشيه روی كنيم:
اين تقسيم بندی ها و نام گذاری ها، اعتباری ندارند مگر اين كه كار ما را در تفهيم و تفاهم آسان كنند. يعنی به اين وسيله، تعدادی از شعرها كه ويژگی های مشتركی دارند، از بقيه جدا شوند و ما بتوانيم با استفاده از يك اسم، به مجموعه ای از ويژگی ها اشاره كنيم.
ممكن است دو شعر در شكل قافيه آرايی كاملن متفاوت باشند ولی اين قافيه آرايی در ويژگی های هنری، كاربرد و محتوای آن ها تأثيری قابل توجه نگذارد.
در آن صورت، دليلی ندارد كه برای هر شكل، قالبی مستقل در نظر گيريم و اسمي تازه بتراشيم. در مقابل، ممكن است دو شعر، با يك اختلاف جزیی، تفاوت چشمگيری در محتوا، كاربرد و حال و هوای هنری بيابند.طبعن انتظار می رود كه شكل هر يك را با نامي ويژه مشخص كنيم.
قصيده و غزل این حالت را دارند. یعنی تفاوت حال و هوا و كاربردشان آن اندازه زياد است كه دو عنوان مستقل را طلب می كنند. گاه حتا اين تفاوت های ديگر از تعداد بيت ها نقشی تعيين كننده تر می يابد. حال ببینیم که اين تفاوت های ديگر در كجاست؟َ
قصيده اغلب به مناسبتی خاص يا برای موضوعی مشخص سروده می شده و قالبی تريبونی و خطابی داشته است، بر خلاف غزل كه بيش تر با خلوت مردم سر و كار داشته است.
مثلن نمی توان گفت که
سعدی غزل "از هر چه می رود سخن دوست خوش تر است" را برای رخداد خاصی گفته ولی می توان گفت انوری قصيده ی "به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر" را برای تهاجم غُزها به خراسان سروده است.  
زبان قصيده اغلب خشن تر و تكنيكی تر است و زبان غزل، نرم تر و سهل تر.
اگر دقيق تر بگوييم، در قصيده تكيه بيش تر بر هنرمندی هاي موسيقيايی و زبانی است و در غزل، بر تخيل.
مي توان اين تفاوت را در مقايسه میان غزل ها و قصيده های يك شاعر دريافت. مثلن شادروان
خليل الله خليلی يا مهرداد اوستا. اين دو تن در هر دو قالب با نیرومندی نسبتن يكسانی ظاهر شده اند ولی در قصيده هايشان كفه ی زبان را سنگين تر مي يابيم.
آيا وجود اين ويژگي ها در هر يك از اين دو قالب، اتفاقی است يا علتی طبيعی دارد؟

قطعن اين تفاوت، نمی تواند اتفاقی باشد، زیرا حمل بر اتفاق، برای امری امكان پذير است كه فقط چند نمونه ی نادر داشته باشد. ولی وقتي ما صدها قصيده و غزل با اين ويژگی ها داريم، بايد در پی علت های منطقی باشيم نه اتفاقی و تصادفی.
آنان كه با محفل های مناسبتی و شعرهای تريبونی سر و كار داشته اند، به خوبی اين را تجربه كرده اند كه تأثيرگذاری خطابی بر يك جمع و تسخير عاطفه های آنان، با شعر كوتاه سخت است و شاعر نياز به حداقل زمانی برای در دست گرفتن نبض مجلس دارد.
از سويی ديگر، در شعری كه به طور شفاهی و از راه گوش منتقل می شود، زبان و موسيقی تأثيرگذاری بيش تر و زود تری دارند.
اين عامل ها می توانند دست به دست هم بدهند و شاعر را تشويق كنند كه هر گاه شعر تريبونی می سرايد، قالبی دراز و زبانی مطنطن و كوبنده اختيار كند و به اين ترتيب، قصيده شكل می گيرد.
در مقابل، شعری كه بر احساسات فردی استوار است و در خلوت يا جمع های كوچك استفاده می شود، طبيعی است كه كوتاه تر سروده شود ـ تا بتوان به راحتی آن را به خاطر سپرد و با خويش زمزمه كرد ـ و هنرمندی اش از نوع تخيل باشد كه به سرعتِ زبان و موسيقی دريافت نمی شود و نياز به زمانی دارد كه در خلوت فراهم است.
در زیر چند قصيده از قصيده سرايان معروف فارسی را نام می بريم و خوانندگان را به خواندن کامل آن ها ارجاع مي دهيم.

ای ساربان! منزل مكن جز در ديار يار من                    (امير معزی)
مكن در جسم و جان منزل، كه اين دون است و آن والا  (سنايی)
به سمرقند اگر بگذری اي باد سحر                           (انوری)
هان ای دل عبرت بين! از ديده عِبَر كن، هان!              (خاقانی)
ای ديو سپيد پای در بند                                         (ملك الشعرا بهار)

مستزاد

مستزاد غزل، رباعی يا مسمطی است كه به پایان برخی مصراع های آن، مصراع های كوچكی افزوده شده باشد.
وزن مصراع های كوچك، يكسان است و غالبن بخشی از زنجيره مصراع های اصلی. به گفته ی دیگر مستزاد
شعری است که در هر بیت آن، در پایان هرمصراع، پاره ای به آن می افزایند که با مصراع اول هم وزن نیست، اما با معنای مصراع نخست ارتباط دارد. این پاره ها نیز با یکدیگر هم قافیه است. کهن ترین آن را به سده ی پنجم نسبت داده اند.

مولوی غزلی زیبا درمستزاد دارد که این گونه آغاز می شود:


هر لحظه به شکلی بت عیّار بر آمد / دل برد و نهان شد
هردم به لباس دگر آن یار برآمد / گه پیر و جوان شد

 

اين هم يك رباعي مستزاد از بيدل است:

يك چند پی دانش و دفتر گشتيم / كرديم حساب
يك چند پی زينت و زيور گشتيم / در عهد شباب
چون واقف از اين جهانِ ابتر گشتيم / نقشی است بر آب
ترك همه كرديم و قلندر گشتيم / ما را درياب

مستزاد هم از قالب های مرده ی شعر ماست، هر چند پيش از اين هم زندگی آنچنانی نداشته و در حد تفنن به كار می رفته است.
بيش ترين كاربرد مستزاد در اوايل سده ی حاضر در ايران و افغانستان و در طنزهاي اجتماعی بوده است.
به هر حال، اين قالب نيز همان مشكل عدم ايجاز را دارد، چون پاره هايی كه به آخر مصراع ها وصل می شوند، بار معنايی چندانی ندارند و با آن وزن كوتاه شان نمی توانند هم داشته باشند.
در ضمن مستزاد تنها قالب شعر کلاسیک فارسی است كه در آن وزن همه مصراع ها در هر بیت برابر نيست و اين می توانسته جرقه ای باشد در ذهن نوپردازان كه بنای كار خود را بر نابرابری مصراع ها گذاشتند.

چهار پاره

اين عنوانی عام است برای شعری كه از بندهای چهار مصراعی تشكيل شده باشد و در هر بند، بعضی مصراع ها با یکدیگر هم قافيه باشند. مشهورترين شكل چهارپاره كه رواجی عام هم يافته، آن است كه مصراع های دوم و چهارم هر بند، هم قافيه باشند. همان گونه كه در اين نمونه از
عبدالجبار كاكايی می بينيم:

چون شبانان وحشی درآيند / نای در نای و آتش در انگشت
عشق، خورشيد خورشيد در دل / خشم، فوّاره فوّاره در مشت


شعله می بارد از چشم هاشان / لاله می رويد از خاك، ناگاه
گرم، در نای خود می نوازد / شعر يك مرد و يك تير و يك راه


آن كه چون قوچ وحشی، شب و روز / بسته بر خويش، شاخ خطر را
آه، بگذار تا بگذراند / آخرين سنگلاخ خطر را


فریدون تولّلی، فریدون مشیری، دکترخانلری و ملک الشعرای بهار از به ترین چار پاره سرایان معاصر به شمار می آیند.

اکنون نمونه ای از چارپاره ی فریدون توللی که دو بند آن را در زیر می آوریم :


دور، آن جا که شب فسونگر و مست / خفته بر دشت های سرد و کبود
دور، آن جا که یاس های سپید / شاخه گسترده بر ترانه ی رود
دور، آن جا که می دمد مهتاب / زرد و غمگین  ز قلّه ی پر برف
دور، آن جا که بوی سوسن ها / رفته تا درّه های  خامش  و  ژرف

 
چهار پاره كه "
دوبيتی پيوسته" نيز ناميده شده است، در دوره های نخست شعر فارسی وجود نداشته است. بنا بر نظر شادروان دكتر يوسفی "سابقه سرودن دوبيتی هاي پيوسته شايد به اوايل سده ی نهم هجری می رسد." ولی اين قالب، بيش ترين رواج را در اوايل سده ی حاضر و در ميان شاعرانی داشته كه ضمن حفظ مشخصات اصلي قالب هاي كهن، آزادي عمل در انتخاب قافيه را در بيش ترين حد ممكن می خواسته اند، زیرا چهارپاره حتا از مثنوی نيز آزادتر است چون شاعر در هر دو بيت (چهار مصراع)، فقط يك بار بايد به دنبال قافيه بگردد (و مصراع چهارم را با دومي هم قافيه كند.) در حالی كه در مثنوی، در دو بيت بايد دو قافيه پيدا كند.
لیکن چهارپاره با اين امكانات و آزادی عمل و با وجود رويكرد شديد اين عده به آن، باز هم نتوانست قالبی فراگير و پايدار شود و جايگاهی در حد مثنوی و غزل بيابد. در واقع اين قالب، يك انتخاب ناگزير بود برای قد راست كردن در برابر شعر نو،  يا به گفته ی ديگر، آخرين سنگری كه وفاداران به اسلوب كهن به آن پناه برده بودند. ولي چهارپاره سرايان سال ها، اين بضاعت را نداشتند كه در اين قالب، آثار جاودانه ای پديد آورند.
نسل جوان كهن سرايي كه در سال های اخير نفس تازه كرد و به ميدان آمد نيز ديگر به چهارپاره قانع نشد و  اين قالب همچنان در سايه ماند، زیرا نه از جذابيت های دیگر قالب هاي كهن به خوبی برخوردار است و نه از آزادی قالب هاي نو.  در موسيقی كم می آورد و نمی تواند با مثنوی و غزل رقابت كند و در عين حال، ميدان فراخی هم براي سخنوری ندارد تا همتايی براي قالب نيمايی باشد كه با آن آشنا خواهيم شد.
از سوی ديگر، چهارپاره قالبی كُند است، يعنی شاعر اغلب ناچار است در هر بند، فقط يك مطلب را بيان كند و عملن سخنی را كه مثنوی سرايان در يك بيت تمام می كنند، كش بدهد و در دو بيت (يك بند) به پايان برساند. چه بسا كه سخن تمام شده و بند تمام نشده و اين جاست كه رعايت اختصار دشوار می شود.


مثنوی

قالب قصيده از شعر عرب برگرفته شده و غزل نيز به تدريج از دل قصيده بيرون آمده است. ولی مثنوی را شاعران فارسی زبان پديد آورده اند. اين قالب از تعداد نامعينی بيت تشكيل شده و در هر بيت، مصراع های نخست و دوم هم قافيه اند. قافيه می تواند در هر بيت عوض شود و با اين فراخی ميدان انتخاب برای قافيه، شاعر در طولانی كردن شعر، دست بازتری دارد و مانند غزل و قصيده نگران يافتن كلمات تازه ای با قافيه يكسان نيست. اين آزادی عمل در مثنوی، شاعران كهن ما را تشويق كرده كه منظومه های طولانی را در اين قالب بسرايند، چنان که شاهنامه فردوسي مثنوی اي است با شصت هزار بيت.
بدين ترتيب، مثنوی سده ها قالب بي رقيبی بوده است برای داستان سرايی، وقايع نگاری و حتا آموزش دانش های گوناگون. همين، باعث شده است كه بسياری از مثنوی های كهن نيز همانند قطعه ها، عرصه ی بيان مفاهيم غير شاعرانه باشند يا دست کم عيار شعر در آن ها نسبت به غزل و قصيده كم تر باشد. حتا شاهنامه فردوسی و مثنوی معنوی هم در همه ی لحظات، "شعر" به مفهوم خاص آن نيستند.
شاهد مثال برای اين قالب را از مثنوی خسرو و شيرين نظامی، انتخاب كرده ايم كه گفت و گويی است ميان خسرو و فرهاد و از فرازهای شكوهمند مثنوی های روايی ما:

نخستين بار، گفتش كز كجايی؟ / بگفت: از دارِ مُلكِ آشنايي
بگفت: آن جا به صنعت در چه كوشند؟ / بگفت: اندُه خرند و جان فروشند
بگفتا: جان فروشی در ادب نيست / بگفت: از عشقبازان اين عجب نيست
بگفت: از دل شدی عاشق بدين سان؟ / بگفت: از دل تو می گويی، من از جان
بگفتا: عشق شيرين بر تو چون است؟ / بگفت: از جان شيرينم فزون است
بگفتا: هر شبش بينی چو مهتاب؟ / بگفت: آری چو خواب آيد; كجا خواب؟
بگفتا: دل ز مهرش كی كنی پاك؟ / بگفت: آنگه كه باشم خفته در خاك
بگفتا: گر خرامی در سرايش؟ / بگفت: اندازم اين سر زير پايش
بگفتا: گر كند چشم تو را ريش / بگفت: اين چشم ديگر دارمش پيش
بگفتا: گر كسيش آرد فرا چنگ / بگفت: آهن خورَد ور خود بود سنگ
بگفتا: گر نيابی سوی او راه / بگفت: از دور شايد ديد در ماه

ولی اين قالب كه سده ها ميان شعر و غير شعر در رفت و آمد بوده، در سال های اخير، كاربردی صرف شاعرانه هم يافته به وسيله ی كسانی كه به قالب هاي كهن وفادار بوده اما در پی قالبی می گشته اند كه تا حد ممکن محدوديت كم تری از لحاظ قافيه داشته باشد.
مثنوی به دست اين شاعران، قالبی كار آمد شده برای شعرهايی كه الزامن طولانی هم نيستند و از عناصر بيان شاعرانه تا حد امكان برخوردارند.
مثنوی های قديم، در وزن های كوتاه (حداكثر يازده هجا) سروده می شدند و اين قراردادی نانوشته ولی معتبر بوده است. عده ای از شاعران امروز، اين قيد را نيز برداشته و در وزن های متوسط (حدود پانزده هجا) نيز مثنوی های موفقی سروده اند، البته با تعداد بيت هايی غالبن كم تر.

اين كه در ادب قديم، مثنوی با وزن متوسط نداشته ايم يا كم تر داشته ايم، بدون شك علل موسيقيايی دارد كه در اين جا مجال بحث در آن ها نيست. فقط همين اندازه می توان گفت كه گويا طولانی بودن خود شعرها ديگر جايی برای بلندی وزن مصراع ها نيز باقی نمی نهاده است. در واقع رابطه ای منطقی ميان طول مصراع ها و طول شعر وجود دار د به گونه ای كه افزايش يكی، كاهش آن ديگری را ايجاب می كند.

رباعی و دو بيتی

اين قالب ها از دو بيت (چهار مصراع) تشكيل می شوند به گونه ای كه مصراع های نخست، دوم و چهارم هم قافيه اند و مصراع سوم می تواند با آنان هم قافيه باشد يا نباشد، كه اغلب هم نيست. ويژگی منحصر به فرد اين دو قالب اين است كه همواره فقط در دو وزن خاص سروده می شوند. رباعی بر وزن "مفعول مفاعلن مفاعيلن فع" كه معادل است با عبارت "لا حول ولا قوه الاّ بالله" سروده می شود و دو بيتي بر وزن "مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل".

دوبیتی یا ترانه، از جهت قافیه همانند رباعی است و تفاوت آن با رباعی در وزن آن ها است. موضوع دوبیتی ها بیان حال و روز شاعر و مشکلات روزانه، آرزوهای نخستین انسان وگاهی باورهای فلسفی و مطالب عرفانی است و مشهورترین گویندگان دوبیتی باباطاهر و فایز دشتستانی هستند.

 
البته وزن رباعی انعطاف پذيری هايی دارد، يعني تغييرات مختصری در هجاها را می پذيرد بدون اين كه آسيب ببيند.

 

آنان كه محيط فضل و آداب شدند / در جمع كمال، شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك، نبردند برون / گفتند فسانه ای و در خواب شدند         (خيام)


ز دست ديده و دل هر دو فرياد / كه هرچه ديده بيند، دل كند ياد
بسازم خنجری، نيشش ز پولاد / زنم بر ديده تا دل گردد آزاد                 اباطاهر)

درباره ی رباعی و دو بيتی اين سخنان مشهورند كه اين ها قالب هايی براي بيان لحظات شاعرانه يا تأمل های كوتاه هستند و رباعی بيش تر برای تامل های فكری و دوبيتی بيش تر برای تامل های عاطفی مناسبت دارد. نكته ی ديگری كه همواره مورد اشاره بوده است، نقش اساسی و مؤثر مصراع چهارم اين دو قالب است كه بايد ضربه ی اصلی را بزند و سخن را به پايان بَرَد. ولی اهل ادب از اين نكته كم تر سخن گفته اند كه چرا شاعران برای اين دو قالب از ميان اين همه وزن، همين دو وزن خاص را برگزيده اند و چرا به راستی شعرهای معروفی در اين شكل ولی با وزن های ديگر نداريم و اگر داشته باشيم، بايد آن ها را چه بناميم؟

ما بايد بپذيريم كه يك پديده ی عام، نمی تواند اتفاقی باشد و بايد حتمن علتی منطقي داشته باشد. همین اندازه  می توان گفت اين كه همه ی رباعي و دوبيتی سرايان به همين دو وزن بسنده كرده اند، حتمن دلايل زيباشناسانه و حتا روان شناسانه داشته است و اين، تحقيقی ظريف را می طلبد كه از مجال و توان ما خارج است
رباعی در شعر كهن ما، قالبی فرعي بوده است، البته نه در حد قطعه. دو بيتي نيز جز در شعرهای عاميانه، كاربرد چشمگيری نداشته است. در سال های اخير، شاعرانی اين دو قالب را كه ديگر تقريبن در شعر رسمی ما حضوری جدی نداشتند، زنده كردند و كاربردی عام بخشيدند، هر چند محدوديت تعداد بيت ها و نيز معدود بودن فوت و فن های رباعی و دوبيتی سرايی، نگذاشت كه اين جريان به صورتی خلاق تداوم يابد. به هر حال، بايد پذيرفت كه اين دو قالب، محدوديت هايی جدی دارند که یکی محدوديت در قافيه است. به اين معنی كه شاعر ناچار است در سه چهارم مصراع ها رعايت قافيه را كند ،در حالی كه در غزل و مثنوی، اين نسبت به نزدیک نصف می رسد. مثنوی محدوديتی در تعداد بيت ها ندارد و تعداد بيت های غزل هم معمولن بين پنج تا پانزده يا حتا بيست قابل تغيير است ولی در رباعی و دو بيتی، حتا يك بيت هم نمی توان كم يا زياد كرد.

ديگر‏ شكل های ‏شعر فارسی

آن چه با عنوان قالب هاي شعر کلاسیک معرفی شد، همه ی شکل های ممكن و موجود در شعر فارسی نبود. با انتخاب آرايش های گوناگونی برای قافيه ها و دسته بندی مصراع ها، شكل های بسياری می توان ساخت كه به هيچ روی در شعر ما تجربه نشده باشند و هيچ لزومی ندارد براي آن چه که وجود ندارد اسم بتراشيم. ما در كارنامه ی شاعران خويش، شعرهايی داريم كه در شكل های ديگری خارج از اين قالب ها سروده شده اند.
وحشی بافقی مسمط هايی دارد كه در آخر هر بند آن ها، نه يك مصراع، بلكه دو مصراع هم قافيه آمده است مثل شعر معروف "دوستان! شرح پريشانی من گوش كنيد". علامه دهخدا شكلی خاص از ترجيع بند پديد آورده و شعر "ياد آر ز شمع كشته ياد آر" را در آن سروده است. اقبال لاهوری غزل های سه بيتی و دوبيتی هايی در وزن های غيرمعمول و يا مسمط هايی خارج از هنجار اين قالب دارد. مانند شعر "از خواب گران خيز" كه تلفيقی است از مسمط و ترجيع بند و مستزاد.

راه برای كسی بسته نيست و هيچ شاعری از آزمايش باز داشته نشده است. هيچ لزومی ندارد كه ما خود را در آن چه هست و نام و نشان و قاعده ای دارد، محدود كنيم همچنان كه هيچ لزومی ندارد حتمن از اين محدوده خارج شويم. اين اقتضای بيان شاعر است كه قالب را تعيين می كند و چه بسا كه در يك قالب، فقط يك شعر خوب بتواند شكل يابد. ما نبايد تصور كنيم كه هر قالبی بايد اسم و عنوان و نمونه های تجربه شده بسياری داشته باشد. شعر "از خواب گران خيز" شكل مناسب خود را يافته و در آن شكل، اثری است ماندگار و تأثيرگذار. حالا اين از قالب های شناخته شده ی ما نيست، نباشد. در اصل تأثير گذاری شعر، خدشه ای وارد نمی شود. بعضی از غزل های مولانا نيز این گونه اند و با شكل معمول غزل سازگاری ندارند، ولي زيبايند و ماندگار.
و فراموش نكنيم كه اصل مبحث قالب های شعر، مبحثی اعتباری است براي سهولت تفهيم و تفاهم، تا بتوانيم راحت تر به همديگر بگوييم كه به چه شكلی اشاره داريم. پس همين كه ما می گوييم "غزل" و مخاطب ما درمی يابد كه چه نوع شعری را در نظر داريم، كافی است و چند و چون بر سرحد مجاز تعداد بیت های آن، كمكی به ما نمی كند.
بايد توجه ما به اين مبحث در همين حد باشد و نه بيش تر، و اگر هم تحقيقی درباره ی قالب ها می كنيم، به تر است در رمز و رازهای موفقيت يا عدم موفقيت و چه گونگی استفاده ی به تر از امكانات زبانی، تصويری و موسيقيايی در هر قالب باشد و به نام گذاری، و به شاخه بندی هم تا آن جا بپردازيم كه كار ما در اين مباحث ارزشمند، آسان شود.

 

 

از: مشعل

 

زبان و ادبیات فارسی ( آریا ادیب )

 

 

خوانندگان ارجمند من می توانند مقاله های این تارنما را یا در آرشیو موضوعی در موضوع مربوط به خود بیابند یا در فهرست همه ی نوشته های تارنما  که در ستون آرشیو موضوعی نهاده شده است، هر نوشته را به طور مستقیم فراخوانده و بخوانند.

 

مقالات نهاده شده در این تارنما در یک نگاه :

 

١–  سرگذشت زبان فارسی

 سرگذشت زبان فارسی                                 جلال خالقی مطلق

درباره ی فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی    دکتر جلال متینی

 

 ۲ –  دگرگونی های تاریخی در زبان فارسی  (Semantics)

 زبان  و جامعه .                                           دکتر پرویز ناتل خانلری

 تاثیرات زبان عربی در پیدایش زبان دری و شعر عروضی فارسی

    ( تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام )                             

                                                                   احسان طبری

 

٣ –  جایگاه سیاسی و مسایل امروز زبان فارسی

جایگاه سیاسی زبان فارسی                                   آریا ادیب

مشکلات کنونی زبان فارسی و راه های حل آن ها        احسان طبری

 آسیب دیدگی های زبان فارسی                              دکتر پرویز ناتل خانلری

 رفتارهای ناهنجار فارسی زبانان با زبان فارسی

        (زبان فارسی از آشوب تا سامان)                         دکتر حلیل دوستخواه

وضعیت امروز آموزش زبان و ادبیات فارسی

             در دانشگاه های ایران                            حسین ذوالفقاری  استاد دانشگاه تربیت مدرس

                                                                     عباس علی وفایی استاد دانشگاه علامه طباطبایی

                                                                     عنایت سمیعی    منتقد و شاعر 

                                                                     سعید حمیدیان     استاد دانشگاه و پژوهشگر    

                                                                     شاپور جور کش     شاعر، منقد و مترجم

 

٤–  ادبیات  فارسی  ( گفتارهای عمومی )

  ادبیات فارسی                                                        ملک الشعرای بهار

   نخستین نسل ادبیات داستانی ایران                           محمد بهارلو

  شعر شناسی                                                        ملک الشعرای بهار

درباره ی شعر و شاعر                                               احسان طبری

سخنی درباره ی شعر (فارسی)                                  احسان طبری

درباره ی نقد شعر  (چه گونگی نقد شعر نو )                  احسان طبری

تحولات ادبیات فارسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن  دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی

 

۵ –  دستور زبان و آیین درست نویسی فارسی

  درباره ی فارسی نویسی                                      ناصر پور پیرار

  بزرگ سازی و کوچک سازی ِ واژه ها در زبان فارسی    احسان طیری

 نکته هایی از درست نویسی  زبان فارسی                آریا ادیب

       (درباره ی : فعل «بایستن» / «است» و «هست» / «گفتی» و «گویی» /  صفت ساده و صفت مفعولی /

       دراز نویسی / «بر علیه» /  نشانه های نگارشی /  گرایش به حذف حرف اضافه /  اضافه کردن «ی» در حالت

       اضافه / گذاشتن و گزاردن / دسته ها و انواع به کارگیری های نادرست واژه ها و عبارات در زبان فارسی /  به

       گردن یا در گردن / اشتباه گرفتن ترکیب اضافی با ترکیب وصفی، . . .  )

  غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی    دکتر سعید نفیسی

                                                                        مهدی پرتوی آملی

                                                                        محمد نبی عظیمی

  پاک سازی زبان فارسی از قاعده های دستوری

        زبان عربی                                                  محمد پروین گنابادی

 

٦–  خط فارسی

درباره ی تغییر خط فارسی                دکتر پرویز ناتل خانلری

شیوه ی خط فارسی                       دکتر پرویز ناتل خانلری

مساله ی اصلاح خط فارسی             دکتر پرویز ناتل خانلری

درباره ی اصلاح خط فارسی               دکتر پرویز ناتل خانلری

مساله ی خط                                 احسان طبری

سرگذشت فکر تغییر خط فارسی        یحیی آرین پور

 

 ۷ –  زبان عامیانه ، اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی                   آریا ادیب

حروف آ و الف  حرف ب   حرف پ   حرف ت

حرف ج          حرف چ   حرف ح  حرف خ

حرف د

 

۸ –  کالبد شکافی واژه های زبان فارسی (Etimology)

بحثی درباره ی « موشک » و « رزمایش »                                    رستم جمشیدی

« آیین » و « دین »                                                                  مجتبا  آقایی

دگرگردی واژه ها در سیر زمان                                                    دکتر فریدون جنیدی

       (درباره ی واژه های « باد »، « کمر »، « کمربند »، « افسوس »،

       « پرستیدن » (و مشتقات آن)، واژه های «زن»، «بانو» و «دوشیزه»، « آریا»، «ایران» و «اوستا»)

در جست و جوی حل معمای واژه های «تات»، «تاجیک» و «تازی»     دکتر یحیا ذکا

درباره ی واژه ی «کردن»، پسوندهای مکان ِ ساخته شده  از آن

        و نام شهر «کرمان»                                                            دکتر فریدون جنیدی

درباره ی ریشه ی فارسی واژه ی " عشق "                                  محمد حیدری ملایری

ریشه ی ایرانی نام "دریای سیاه " و رودخانه های " دانوب " و " دُ ن " دکتر بهرام فره وشی       

سرگذشت واژه ی " گل "                                                          دکتر بهرام فره وشی 

     

۹–  ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی         آریا ادیب

                                                                                       مهدی پرتوی آملی

بخش نخست:  

آب از سرچشمه گل آلود است، آب پاکی روی دست کسی ریختن، آب زیر کاه، آبشان از یک جوی نمی گذرد، آتش بیار معرکه، آفتابی شدن، از بیخ عرب شدن، انگار از دماغ فیل افتاده، از کوره در رفتن، از کیسه ی خلیفه بخشیدن، الکی، با آب حمام دوست گرفتن، باج ندادن به شغال، باج سبیل، باد آورده را باد می برد، بادنجان دور قاب چیدن، برو آن جا که عرب نی انداخت، بز بیاری، بل گرفتن، به مشروطه اش رسید، بند را آب دادن، به رخ کشیدن، پارتی بازی، پته اش روی آب افتاد، پدرت را در می آورم، پدر سوخته، پهلوان پنبه، پنبه ی کسی را زدن، تعارف شاه عبدالعظیمی، جنگ زرگری، جور کسی  را کشیدن، جیم شدن، چشم روشنی، چوب توی آستین کسی کردن، حاجی حاجی مکه، حاشیه رفتن، به کرسی نشاندن حرف، حرف مفت، حقه بازی، حمام زنانه، حیدری و نعمتی، خاک بر سر، خر کریم را نعل کرده است، خط و نشان کشیدن برای کسی.

 

بخش دوم:

دری وری، دست شستن از کاری، دست کسی را توی حنا گذاشتن، دست کسی را توی پوست گردو گذاشتن، دنبال نخود سیاه فرستادن، دو قورت و نیمش هم باقی است، ریش و قیچی را به دست کسی دادن، زندگی سگی، زیر پای کسی را جارو کردن، زیر کاسه نیم کاسه ای است، سایه تان از سر ما کم نشود، سبزی پاک کردن، سبیلش آویزان شد، ستون پنجم، سر و کیسه کردن، . . .

 

 ١۰–  واژه نامه ی بیگانه – فارسی     آریا ادیب

 از حرف آ تا ش

 از حرف ص تا ی

 

١١–  هنر ترجمه و مسایل آن

چه گونگی واگویی و نوشتن نام های بیگانه در فارسی   دکتر پرویز ناتل خانلری

مسایل واژه سازی                                                  دکتر داریوش آشوری

 توانایی زبان فارسی در واژه سازی                             دکتر محمود حسابی

نگاهی به برخی از مسایل ترجمه در ایران                    علیزضا سمیعی

  

١۲–  گفتارها و دیدگاه ها

حتا مثلن خاهر : سه پیشنهاد نگارشی                   افشین دشتی

سنت دیرینه ی واژه پردازی پارسی                         رستم جمشیدی

در آشپزخانه ی زبان فارسی                                  از ۴ دیواری

   (در باره ی کاربرد فعل «خوردن» در زبان فارسی)

نیما یوشیج از نگاه دیگران                                     دیدگاه های منتقدان و شاعران امروز

گفتاری پیرامون "زبان"، "گویش" و "لهجه" در فارسی  دکتر ایران کلباسی

 

١٣–  آیا می دانستید که . . .  ؟

  دانستنی های گوناگون از زبان و ادبیات فارسی                  آریا ادیب

فهرست کامل پرسش های " آیا می دانستید که . . . ؟ "

 بخش نخست از شماره ی ١ تا ٣۸

  بخش دوم     از شماره ی ٣۹ تا ۵٦

 بخش سوم   از شماره ی ۵٧ به بعد

 

١۴-  ابزار کار ادبی                                                          آریا ادیب

  ابزار کار ادبی (تعریف های کلی)           

  آشنایی با اصطلاحات ادبی                  

 بخش نخست از حرف آ تا ش

  بخش دوم      از حرف ص تا ی                   

 علم بدیع  ( آرایه های ادبی )                

  علم بیان                                          

مکتب های ادبی و هنری                      

جایزه های ادبی و به ترین آثار ادبی جایزه گرفته در ایران و جهان

علم عروض

 وزن شعر فارسی                                            دکتر پرویز ناتل خانلری             

 علم عروض و وزن شعر فارسی                          آریا ادیب

 

١۵- بررسی ها و پژوهش های ادبی

  ادب شناسی (سبک شناسی) " علویه خانم "         ناصر موذن

در حست و جوی " سر ّ " حافظ                              احسان طبری

  نگاهی به کتاب شعر متعهد ایران                           سعید سلطانی

فردوسی در هاله ای از افسانه ها                          دکتر جلال متینی

واژه های فارسی به کار رفته در قرآن                       پروفسور دکتر آرتور جفری

                                                                         Prof. Dr. Arthur Jeffery

 تاثیر اروپا در زبان و ادبیات فارسی :

نقش اروپا در ادبیات امروز ایران                            پروفسور دکتر الساندرو باوسانی

                                                                         Alessandro Bausani Prof. Dr.

 تحولاتی در نثر امروز فارسی                              پروفسور دکتر پیتر ایوری

                                                                         Peter Avery Prof. Dr.

نمودهای پویایی و ایستایی زبان در آثار جمال زاده      جواد اسحاقیان

نخستین زن شاعر پارسی گوی                              پوریا گل محمدی

 

١٦ –  تاریخ ادبیات کلاسیک     

دوره های نثر فارسی                                           ملک الشعرای بهار

 

١۷--  تاریخ ادبیات معاصر

بخش نخست: از دوران مشروطیت تا سال ١٣۰۰ ش  (دوره ی انقلابی)

ویژگی های نوژایی ادبی در دوران مشروطه               دکتر یعقوب آژند

سرگذشت نثر معاصر، خودشناسی                          محمد علی سپانلو

 

بخش دوم: از سال ١٣۰۰ تا ١٣۲۰ ش               (دوره ی تجربه و آزمایش)         

حیات ادبی ایران در دوران رضا شاه                           دکتر یعقوب آژند

سرگذشت نثر معاصر، دوره ی فترت                          محمد علی سپانلو 

 

بخش سوم : از سال ١٣٢٠ تا ١۳٤٠ش          (افول "کهنه" و شکوفایی "تازه")

جریان های ادبی پس از سقوط رضا شاه تا دهه ی چهل     دکتر یعقوب آژند

سرگذشت نثر معاصر، برگشت موج                                 محمد علی سپانلو  

 

بخش چهارم: از سال ١۳٤٠ تا ١۳۵٠ش          (به کرسی نشستن "تازه" ها)   

سرگذشت نثر معاصر، خانه روشنی                           (خواهد آمد)

 

١٨- فولکلور ایران، توده شناسی

ادبیات عامیانه ی ایران                                             مهران افشاری

فولکلور ایران :                                                        یحیی آرین پور

ضرب المثل های فارسی                        

 قصه ها و افسانه های فارسی   

 ترانه های ملی ایران

  چهره های فولکلوریک در قصه ها و مثل های ایرانی        احسان طبری

ترانه های عامیانه و برخی مختصات فنی و هنری آن ها    احسان طبری                 

 

١٩- ادبیات کودکان و نوجوانان

نخستین مطبوعات کودکان و نوجوانان در ایران                        علی کاشفی خوانساری

 نقش انقلاب مشروطه در پیدایش ادبیات نو کودکان و نوجوانان   محمد هادی محمدی

آسیب شناسی کتاب های کودکان و نوجوانان                        استاد هارون شفیعی

بررسی حایگاه و نقش پیشگامان ادبیات نو کودکان و نوجوانان :       (خواهد آمد)

  -  عباس یمینی شریف

  -  محمود کیانوش

  -  صمد بهرنگی

  -  پروین دولت آبادی

  -  و دیگران . . .

 

   

 

  زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن

 

بر پایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن، به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان، که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتا از آموزش ها و آگاهی های  ویژه ی دیگری برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن اندیشه چندان  دشوار می گردد که از نوشتن حتا درباره ی یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.

نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان برجستگی ویژه ای یافته است.

دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون است و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری « ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می کنند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.

به بیان دقیق تر، مستول اصلی چون این وضعیتی،  نه تنها  آن قلم به دستانی هستند که نا مسئولانه و به شیوه ی سنتی، برای فضل فروشی، از به کارگیری واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.

فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان،  از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.

افزون بر این ها،  هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون،  بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه،  ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ  به تر  زمینه های ذهنی  جامعه و  زبان خود نیازمند است.

جوانان ما امروز تشنگی کنجکاوی خود را، نه با ادبیات ناب گذشتگان، و نه با یاوه گویی های برخی متجددنما، می توانند آرام نمایند. وظیفه ی تاریخی ما و هم اندیشان ما به سهم خود، نمایاندن توانایی های گذشتگان، توشه ی راه ساختن ِ تجارب آنان و راهنمایی و یاری به نسل مشتاق در کوشش او برای یافتن راه حقیقی تکامل آینده ی انسان هاست و یکی از افزارهای ما در این کار،  زبان مادری ماست که همچون هر زبان دیگری اگر توانا و نیرومند باشد و بتواند هر آن چه را که این تکامل بدان نیازمند است، به خوبی و به درستی بنمایاند،  توشه ی راه و از پیش شرط های ضرور برای  حرکت در جاده های رشد و پیشرفت است.

در تارنمای ما،  مقالات بلند بالا درباره ی فتح جوشقان، عشق ورزی یوسف و زلیخا، پژوهش های تازه در باره ی خانه ی ابوالمظفر عبدالجبار، ناله ها و گدابازی های شاعران بی ذوق و بی هوده نویسی نویسندگان نام جو،  به هیچ روی دیده نخواهد شد. صفحات تارنمای ما میدان جنگ های قلمی دسته های حیدری و نعمتی که با یکدیگر خرده حساب دارند، نیست و سرانجام،  تارنمای ما برای یک مشت بیکاره ی شکم سیر نیست  که درآن حال که هزاران هزار تن از مردم ستم دیده ی ما به نان شب نیارمندند، در پناه حامیان خود در امن و امان نشسته و دو غزل از حافظ را از بر کرده و آن را به نام معلومات، گنجینه ی ناندانی خود کرده اند. اگر کسی بپرسد،  اگر تارنمای آریا ادیب این مطالب را ندارد پس چه دارد ؟ ما با او کاری نداریم. ما تارنمای زبان و ادبیات فارسی را برای دیگران، یعنی آنانی که می دانند تمدن بشر امروزی بسیار فراتر از این فلاکت هاست، می نویسیم.

ما در این تارنما ، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مساله ی ضرورت همخوانی ِ شرایط ذهنی  جامعه  و از جمله زبان فارسی،  با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران،  بر عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان ِ زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بی کران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن یاری برسانیم.

تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) در کاربرد زبان و شیوه ی نگارش خود و درست نویسی، پای بند به آیین های محافظه کارانه نیست و با پرهیز از فرنگی مآبی و عربی مآبی از یک سو،  و دوری از فرنگی ستیزی و عربی ستیزی از سوی دیگر، به جای خود و در آن جا که به توانمندی و غنای زبان فارسی ( که مراد ماست) یاری می رسد، از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر فرنگی و عربی نیز بهره خواهد گرفت.  مراد ما رعایت دقت، درست نویسی و  ساده نویسی است تا توده های هر چه بیش تری بتوانند از مطالب آن بهره بگیرند.

ما با بهره گرفتن  از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام و  با برقراری پیوند با دوست داران زبان فارسی و بازتاب نظرات آنان، و با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون  نوزایی و نوسازی در آن، در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های این زبان و نیز نشان دادن ایرادات و نارسایی های پدید آمده در آن،  خواهیم کوشید تا ضرورت رشد و هرچه نیرومند تر ساختن زبان فارسی را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز مستدل نماییم.  

خواست ما  از گشودن این صفحه، نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها  احکام و آگاهی های روشنفکرانه و آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسایل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیش تر زبان فارسی با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.

مراد ما،  انجام گفت و گوهای جان دار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون بخش های گوناگون قلمرو  زبان فارسی آگاهی های ارزشمند دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته است،  چاره و تدبیری می شناسند.

این عزیزان، اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این تارنما، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند،  به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خویش را  انجام داده  و دِین خود را به مردم اشان پرداخته اند.      ایدون باد        آریا ادیب

 

یادداشتی پیرامون نوشته های بهره گرفته در این تارنما:

 برخی از مقاله های ارزشمندی که ما را در کار آشنا ساختن دوست داران زبان و ادب فارسی با گوشه و کنار شگفت آور این زبان و ادبیات یاری می رساند، و از این رو برای نوشته شدن در این تارنما برگزیده  می شود، در بخش هایی از خود، یا یه موضوع مورد نظر ما مربوط نمی گردد و یا با  آیین دستوری و درست نویسی فارسی همساز نیست.

برخی از این مقاله ها، مگر از نظر موضوع و محتوا ، از نظر آیین املایی یا دستوری و درست نویسی فارسی و گاه از نطر تنظیم و ترتیب مطالب، به اندازه ای دارای عیب و ایراد است که اگر به شکل اصلی اشان به کار گرفته شوند، خوانندگان ما پس از خواندن بند هایی ار آن ها شوق و ذوق خواندن را از دست داده و از خواندن دنباله ی آن ها چشم پوشی می نمایند و بدین ترتیب از آشنایی با نکات ارزشمند آن ها محروم می شوند.

از این رو و از آن جا که ما در برابر خوانندگان خود برای آسان فهمی، درست خوانی و درست نویسی فارسی ( که مراد ما در این تارنما است)  اندریافت مسئولیت داریم، برخود روا می داریم که این گونه مقاله ها را به اندازه ی مورد نیاز کوتاه نموده و با ویرایش های دوباره و لازم، همچنین  آن ها را ار نادرستی های املایی، اگر هست، پاک سازیم،  با آیین دستوری و درست نویسی فارسی، اگر نیست، همساز نماییم و واژه ها و عبارت های بسیار پیچیده یا کنارنهاده ی بیگانه را نیز  از آن ها دور ساخته و برابرهای جاری و جاافتاده ی فارسی ِ آن ها را به کار بگیریم.

و  چون به شرف ادبی و اصل فرهنگی در نامیدن نویسنده و منابع بهره گرفته نیز پای بند هستیم، البته بر خود فرض و واجب می دانیم که نام و نشانی این مقاله ها و منابع آن ها را نیز ذکر نماییم. خوانندگان ارجمند ما اگر خواستار خواندن این مقاله ها در اندازه یا شکل نخستین اشان باشند ، با داشتن نام و نشانی آن ها، به آسانی می توانند به این نوشته ها دست یافته و آن ها را بخوانند.

 

نوشته های تارنمای آریا ادیب را نیز که اکنون برخی از تارنماهای آماده خوار با چشم فرو بستن بر نخستین اصل فرهنگی ِ پذیرفته شده در سراسر جهان،  بدون نامیدن  تارنمای ما،  زینت صفحات خود نموده و با این کار عیار خود را به نمایش گذاشته اند، خوانندگان ما خود بی گمان از شیوه ی بخش بندی و نمایش مطالب و آیین نگارشی ما به آسانی تمیز داده و باز می شناسند.  با سپاس،   آریا ادیب.

 

 

 

  

 

 

 

گفتاری پیرامون زبان، گویش و لهجه در فارسی

 

شماره ی نوشته: ۴ / ١٢

دکتر ایران کلباسی

گفتاری پیرامون زبان، گویش و لهجه در فارسی

‏برای اين که تعريف دقيقی از زبان انجام بگيرد. من آن را از سه نظر تعريف می ‌کنم. زبان به معنی اعم آن، زبان از ‏نظر زبان‌شناسی و زبان از نظر گويش‌شناسی.

زبان به معنی اعم آن هر نوع نشانه يا قراردادی است که پيامی را به میان افراد يک ‏جامعه می برد، مثلن بوق اتومبيل، آژير آمبولانس، چراغ راهنمايی، زنگ اخبار، تابلوی ورود ممنوع، تابلوی توقف ‏ممنوع، و حرکات چشم و ابرو و سرو دست و غيره نوعی زبان است.

زبان از نظر علم زبان‌شناسی شامل تعداد محدودی ‏قاعده ی آوايی، معنايی و دستوری است که همراه تعداد محدودی واژه می‌تواند بی ‌نهايت جمله بسازد و اين جمله‌ها از طريق ‏دستگاه گفتار آدمی توليد می ‌شوند و واسطه ی ارتباط میان افراد می ‌گردند، مثلن در زبان فارسی، ما قاعده هایی داريم که جای فاعل، ‏مفعول و فعل در جمله کجاست، صفت و موصوف و مضاف و مضاف اليه نسبت به هم چه گونه قرار می ‌گيرند، يعنی اين چيز ‏که به آن می ‌گویيم دستور، جای حرف های اضافه، حرف های ربط، قيد و غيره کجاست، به اين قاعده ها دستور زبان گفته می ‌شود. ‏اين قاعده ها به کمک واژه‌هايی که در زبان فارسی وجود دارد می ‌تواند بی ‌نهايت جمله بسازد. ملاحظه می ‌کنيد که با اين ‏تعريف چه گونه کليه ی گويش ها و لهجه‌ها را هم می ‌توانيم زبان بناميم، اين تعريف را من برای اين گفتم که به محض اين که ‏بحث زبان و گويش و لهجه می شود، فورن همه می ‌پرسند که آيا مثلن کردی زبان است؟ يا لهجه؟ بلوچی زبان است ‏يا لهجه؟ اين است که من اين جا تاکيد می ‌کنم که طبق اين تعريف، و تنها  از این دیدگاه ما به همه ی گويش ها می ‌توانيم زبان هم بگویيم .

ولی زبان از نظر ‏گويش شناسی تعريف ديگری دارد. در يک محدوده ی سياسی آن چيزی که ما به آن زبان می ‌گویيم بايد دو ويژگی داشته ‏باشد. نخست اين که زبان رسمی يک مملکت باشد، يعنی قدرت سياسی داشته باشد. مانند زبان فارسی در ايران، و دوم اين که ‏نسبت به زبان ها و گويش های اطراف خود، زبان مادری دیگری داشته باشد. مانند زبان های ارمنی، عربی و ترکی در ايران که به ‏ترتيب از زبان هاي مادری آرمنی، سامی و اورال آلتايی گرفته شده اند. در حالی که زبان فارسی از خانواده ی زبان های ايرانی است

گويش ها شاخه‌هایی از یک زبان واحد هستند، مثلن گویش های: فارسی، تاتی، کردی، بلوچی، مازندرانی، گيلکی و ... ‏گويش های گوناگون يک زبان ايرانی هستند که من آن را " زبان ايرانی نخستين" ناميده ام.

به انواع هر گويش، لهجه می گويند، براي مثال گویش ‏فارسی دارای لهجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تهرانی، اصفهانی، شيرازی، کرمانی و غيره است و گویش گيلکی دارای لهجه‌های رشتی، لاهيجانی، ‏رودسری، آستانه ای و ... و گویش کردی دارای لهجه‌های مهابادی، سنندجی، کرمانشاهی، ايلامی و غيره است. گويش ها از نظر ‏آوايی، واژگانی و دستوری با هم تفاوت های بسياری دارند و فهم آن ها نياز به آموزش دارد، ولی لهجه‌های هر گويش معمولن ‏تنها تفاوت های آوايی و واژگانی دارند و فهم آن ها نياز به آموزش چندانی ندارد. مثلن يک نفر اصفهانی با يک تهرانی يا ‏شيرازی به راحتی می‌تواند هم صحبت شود، ولی همين فرد اصفهانی وقتی با گويشور گيلکی يا مازندرانی و يا بلوچی روبرو ‏می ‌شود، اگر نخواهد از فارسی که برای آنان زبان ميانجی به شمار می آيد استفاده کند، دچار مشکل می شود.

هر لهجه دارای گونه ‏های زبانی نیز هست که وابسته به شغل، تحصيل، سن و جنس گويشور است. مثلن يک مرد اصفهانی تحصيل کرده با يک مرد ‏بی ‌سواد اصفهانی تفاوت لهجه دارد. و يا يک جوان اصفهانی در مقابل افراد مسن لهجه متفاوتی دارد. شغل و جنس نيز در ‏ايجاد گونه‌های زبانی تاثير می گذارد

کارکرد زبان يعنی شیوه ی استفاده ی روزمره از زبان در ‏امور مختلف. مهم ترين کارکردهای زبان عبارت است از: ايجاد تفاهم و ارتباط، بيان عقيده، دادن و گرفتن ‏اطلاعات، فکر کردن و با خود حرف زدن، و از ديگر کارکردهای زبان، فرهنگ سازی است، به اين معنی ‏که از طريق زبان فرهنگ ساخته می ‌شود و به نسل های آينده منتقل می گردد.

زبان‌شناسی يعنی مطالعه ی علمی زبان، هر زبانی را که طبق قاعده های شناخته شده ی علمی مورد بررسی قرار بدهيم، ‏مطالعه ی زبان شناختی کرده ايم و کسی که به اين نوع مطالعه می ‌پردازد زبان شناس نام دارد.

کارکردهای علم زبان شناسی و ‏اهداف آن عبارت است از:  توصيف زبان و نوشتن دستور زبان، مقايسه ی زبان ها، طبقه‌بندی زبان ها، بررسی و شناخت وضعيت ‏گذشته ی زبان ها، بررسی لهجه‌ها و گويش‌ها، آموزش زبان، فرهنگ نگاری، بررسی زبان از نظر توليد و دريافت از طريق ‏اندام هاي گفتاری و دستگاه شنيداری و مطالعات آوا شناسی فيزيکی يا آکوستيکی.

تاريخ زبان‌شناسی بحث مفصلی دارد. اصولن بحث مربوط به زبان از سده های پیش از ميلاد، از زمان ارسطو و افلاطون و سقراط ‏آغاز شده و رفته رفته به سده ی بيستم رسيده است. ولی زبان‌شناسی جديد از سده ی بيستم با ‏پژوهش های فردیناند دو سوسور زبان شناس سویسی (١٨۵۷- ١٩١٣م) که او را پدر زبان‌شناسی نو می ‌نامند آغاز شده و پس از سوسور نظر ها و مکتب های مختلفی مانند مکتب ساخت‌گرايی، مکتب گشتاری و غیره در زبان‌شناسی پيدا ‏شده است. متاسفانه هنوز در ايران درباره ی زبان‌شناسی کسی نظريه ی جديدی نداده است و هر چه که داريم همان نظرياتی است که از زبان ‏شناسی خارجی گرفته ايم. ‏

زبان فارسی در شاخه ی زبان های هند و ايرانی قرار دارد. اين زبان های هند و ايرانی، خود شاخه‌ای از زبان هاي هند و اروپايی است. ‏شاخه ی هند و ايرانی به دو شاخه ی هندی و ايرانی بخش می ‌شود و شاخه ی ايرانی آن نیز به چندين زبان تقسيم می ‌گردد. که يکی از ‏آن ها فارسی است. زبان فارسي سه دوره ی باستانی، ميانه و نو دارد. فارسی امروز ما که همان فارسی نو است دارای لهجه های ‏فراوانی است. امروزه زبان فارسی در کنار ساير گويش های ايرانی به حيات خود ادامه می دهد.‏

ما اکنون  آثار نوشته شده ی بسياری از زبان های فارسی باستان و میانه در دست داريم و افزون بر رشته ی زبان شناسی همگانی، رشته ی زبان های باستانی را هم داريم که رشته ی گسترده ای ‏است و خيلی هم در آن کار می شود، استادان زبان باستانی اصلن از استادان زبان شناسی همگانی جدا هستند و رشته زبان های ‏باستانیبرای خود  رشته ی جدايی است.‏
‏فارسی امروز تحت تاثير زبان های ميانه و باستان است. اين زبان دنباله ی زبان فارسی ميانه، و فارسی ميانه هم دنباله ی ‏فارسی باستان است. اگر در نظر بگيريم که ما يک زبان ايرانی نخستين داشته ایم که زمانی از زبان هند و ايرانی جدا شده است، بنابراين ‏همه ی اين زبان ها، چه زبان های باستان و چه گويش های امروزی ما، چون همه از يک مادر واحد جدا شده اند, ‏شباهت هايی با هم دارند و چون در طول تاريخ از هم جدا شده اند تفاوت هايی پيدا کرده اند. ‏

‏ مسایل تاريخی در تحول های زبان موثر بوده اند، مثلن در پایان مرحله ی فارسی ميانه، فارسی نو، با آمدن اعراب به ‏ايران و از بين رفتن ساسانيان آغاز گردیده است، در آغاز این دوره زبان فارسی برای مدتی کنار گذاشته شد، زبان عربی جای آن را گرفت ولی اين ‏فارسی به کل از میان نرفت. يعنی زبان عربی زبان رسمی شد، ولی زبان فارسی در خانواده‌ها به کار رفت و سپس آمیزش زبان عربی و زبان فارسی تا حدی زبان فارسی را تحت تاثير قرار داد و تغييراتی در آن به وجود آورد.‏

اشتباهی که خیلی ها می کنند اين است که گويش های موجود ايرانی را گويش های زبان فارسی مي دانند، در صورتی ‏که گويش های ايرانی شاخه‌هايی از زبان فارسی نيستند، گويش های ایرانی و زبان‌فارسی هر دو از يک زبان واحد که همان زبان ايرانی نخستين ‏است جدا شده اند. بنابراين اين اشتباه است که بگویيم "گويش هاي زبان فارسي". يعنی اگر ما يک زبان ايرانی نخستين را در ‏نظر بگيريم، آن گاه زبان فارسی در کنار گويش ها قرار می ‌گيرد، نه اين که گويش ها از زبان فارسی جدا شده باشند. تصور کنيد چندين هزار ‏سال پيش وقتی آريایی ها از روسيه به سوی جنوب سرازير شدند بخشی به هند و بخشی به ايران آمدند. آن هايی که به ايران ‏آمدند، در آعاز زبان واحدی داشتند که همان زبان ايرانی نخستين است که بعدها به شاخه‌های گوناگونی بخش شد. يکی ‏از اين شاخه‌ها زبان‌فارسي است و ساير گويش های ايرانی شاخه‌های ديگر اين زبان واحد هستند. بنابراين نبايد گويش های ایرانی را ‏شاخه‌ای از زبان فارسی بدانيم. من تعريف زبان و گويش و لهجه را پیش از این بيان کردم. مثلن  کردی يک گويش ايرانی است و ترکی يکی ‏از زبان هايی است که در ايران به کار می ‌رود، چون از زبان مادری دیگری است. گويش های ایرانی  از نظر آوايی، واژگانی و ساختاری ‏استقلال دارند ولي چون همراه با زبان فارسی (گویش فارسی) از زبان مادری واحدی جدا شده اند، مسلمن شباهت هايی با هم دارند.‏
‏‏هر زبانی اگر در مقابل ورود واژه‌های بيگانه مقاومت کند و بتواند از قوانين واژه سازی که خود دارد استفاده کند و برای ‏واژه‌های بيگانه وارداتی واژه بسازد، توان به روز و مدرن شدن را دارد. یعنی با وارد شدن بی رویه ی واژه‌های بيگانه به زبان ما، زبان فارسی ‏مدرن نمی شود، بلکه خراب می شود. ولی وقتی که ‏ما اين زبان را با استفاده از قوانین واژه سازی خود به روز بکنيم، آن گاه شايد بتوانيم اصطلاح مدرن را برای آن به کار ببريم.‏ برخورد زبان ها به صورت بی ‌رويه و ‏حساب نشده ممکن است زبانی را از بين ببرد. در برخورد زبان ها با هم، سه اتفاق ممکن است رخ دهد:

نخست اين که زبان غالب ‏زبان مغلوب را از میان ببرد. مانند جايگزينی زبان ترکی با زبان قديمی ايرانی در آذربايجان يا جايگزينی زبان عربی با زبان ‏قبطی در مصر، يا زبان عربی با زبان های بابلی، آشوری و اکدی در بين النهرين. يا جایگزینی زبان ترکی با زبان يونانی و بيزانس، در آن هنگام که ترک ها به بيزانس حمله کردند، زبان يونانی را از ‏بين بردند و زبان ترکی فعلی در آن جا باقی ماند.

دوم آن که زبان مغلوب زبان غالب را از میان ببرد. مانند برخورد زبان عربی با ‏زبان فارسی پس از اسلام که زبان فارسی باقی ماند و زبان عربی را کنار زد.

و سوم اين که دو زبان در کنار هم باقی بمانند و ‏کاربرد هم زمان با هم داشته باشند، مثل زبان انگليسی و فرانسه در کبک کانادا و يا کاربرد هم زمان دو زبان انگليسی و ‏ايرلندی در ايرلند. انگلیسی و هندی در هندوستان.

دری افغانی و تاجيکی لهجه‌هايی از گویش فارسی اند. درست مانند تهرانی، اصفهانی، مشهدی که لهجه‌هايی از گویش فارسی ‏هستند و اين ها را زبان جداگانه‌ای نبايد دانست. دری افغانی و تاجيکی هم مثل ساير لهجه‌های گویش فارسی دارای ‏ويژگی های آوايی، واژگانی و گاهی ساختاری ویژه ی خود هستند.  من در سال ١۳٨٤ش کتابی با عنوان "فارسی ايران و ‏تاجيکستان" نوشتم که در آن تفاوت ها و ‏شباهت های اين دو نوع فارسی را يعنی فارسی تاجيکستان و فارسی ايران را برشمردم. دری افغانی و تاجيکی در مقايسه با ‏ساير لهجه های فارسی امروز ويژگی های بيش تری از فارسی دری را در خود حفظ کرده اند و دليل آن هم اين است که بر خلاف فارسی رايج در ايران که اکنون زبان علم و ادبيات ‏ما شده، صيقل يافته و به عبارتی ساده‌تر شده است، اين دو لهجه، تنها زبان خانواده بوده اند و طبيعی است که ويژگی های زبان ‏قديم را بيش تر در خود حفظ کنند. درست مانند حفظ اين ويژگی ها در گويش ها و روستاهای ما. می ‌دانيد که بسياری از ويژگی های زبان هاي قديمی را ما اکنون در گويش‌هايی که ‏در روستاهايمان به کار می روند می ‌توانيم ببينيم، و اين همان حالتی است که مثلن در تاجيکستان وجود دارد . زبان ‏فارسی در تاجيکستان زبان خانواده بوده و زبان علم آنان برای مدت زيادی زبان روسی بوده است، از این رو بيش تر  ‏ويژگی های قديمی را در خود حفظ کرده است.

زبان فارسی افزون ‌بر لهجه‌هايی مانند تهرانی، اصفهانی، شيرازی و جز آن، دارای گونه‌ای است که به آن فارسی ‏معيار می ‌گويند. فارسی معيار دارای دو‌گونه ی نوشتاری و گفتاری است، اين دو گونه از نظر واژگان و ساختار تفاوتی با هم ندارند ‏و در واقع يکی هستند. تفاوت آن ها در اين است که فارسی معيار نوشتاری را می‌نويسيم و فارسی معيار گفتاری را به همان شکل اصلی از روی ‏نوشته می ‌خوانيم، آن چه با فارسی معيار متفاوت است فارسی گفت و گویی (محاوره ای) است، يعنی همان فارسی که با آن حرف می زنيم. اين نوع ‏فارسی از نظر آوايی،  واژگانی و ساخت دستوری تفاوت هايی با فارسی معيار گفتاری دارد. مثلن وقتی در فارسی معيارگفتاری می‌گویيم، "‏می‌گويم" يا "می‌روم"، در فارسی گفت و گویی (محاوره ای) اين دو فعل می‌شود "می‌گم" و "می‌رم"، می بینید که در فارسی گفت و گویی ‏چه قدر کلمات را کوتاه می‌کنيم و يادر آن واژگان ویژه ی محاوره به کار می‌بريم، مثلن خانه می‌شود خونه، نان می‌شود نون، ‏دندان می‌شود دندون، و غيره. بنابراين اين جا بايد بر اين نکته تاکيد بکنيم که نباید دو اصطلاح فارسي گفت و گویی و فارسي ‏معیار گفتاری را با هم اشتباه گرفت.‏‏ در مقايسه ی لهجه‌ها و گويش‌ها نیز آن ها را با فارسي معيار مقايسه می کنند نه با فارسي گفت و گویی. ‏
‏‏فارسي معيار، در واقع فارسی آموزش است، یعنی ما وقتی می ‌خواهيم بنويسيم به فارسي گفت و گویی نمی ‌نويسيم. البته ممکن است ‏برخی به عنوان یک سبک آن را به کار ببرند، ولی همه متوجه می ‌شوند که این فارسی معيار نيست. نوشتن را باید آموزش دید، حرف زدن را هر کسی در خانواده یاد می گیرد ولي مساله ی نوشتن چيز ديگری است. فارسی معيار همانی است ‏که آن را می ‌نويسيم و همان است که تا آموزش نبينيم نمی ‌توانيم آن را خوب بنويسيم. برای خوب نوشتن باید آموزش دید. ‏ ‏

 

کوتاه شده از : کانون ادبیات ایران

 

زبان و ادبیات فارسی ( آریا ادیب )

 

 

خوانندگان ارجمند ما می توانند مقاله های این تارنما را یا در آرشیو موضوعی در موضوع مربوط به خود بیابند یا در فهرست همه ی نوشته های تارنما  که در ستون آرشیو موضوعی نهاده شده است، هر نوشته را به طور مستقیم فراخوانده و بخوانند.

 

مقالات نهاده شده در این تارنما در یک نگاه :

 

١–  سرگذشت زبان فارسی

 سرگذشت زبان فارسی                                 جلال خالقی مطلق

درباره ی فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی    دکتر جلال متینی

 

 ۲ –  دگرگونی های تاریخی در زبان فارسی  (Semantics)

 زبان  و جامعه .                                           دکتر پرویز ناتل خانلری

 تاثیرات زبان عربی در پیدایش زبان دری و شعر عروضی فارسی

    ( تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام )                             

                                                                   احسان طبری

 

٣ –  جایگاه سیاسی و مسایل امروز زبان فارسی

جایگاه سیاسی زبان فارسی                                   آریا ادیب

مشکلات کنونی زبان فارسی و راه های حل آن ها        احسان طبری

 آسیب دیدگی های زبان فارسی                              دکتر پرویز ناتل خانلری

 رفتارهای ناهنجار فارسی زبانان با زبان فارسی

        (زبان فارسی از آشوب تا سامان)                         دکتر حلیل دوستخواه

وضعیت امروز آموزش زبان و ادبیات فارسی

             در دانشگاه های ایران                            حسین ذوالفقاری  استاد دانشگاه تربیت مدرس

                                                                     عباس علی وفایی استاد دانشگاه علامه طباطبایی

                                                                     عنایت سمیعی    منتقد و شاعر 

                                                                     سعید حمیدیان     استاد دانشگاه و پژوهشگر    

                                                                     شاپور جور کش     شاعر، منقد و مترجم

 

٤–  ادبیات  فارسی  ( گفتارهای عمومی )

  ادبیات فارسی                                                        ملک الشعرای بهار

   نخستین نسل ادبیات داستانی ایران                           محمد بهارلو

  شعر شناسی                                                        ملک الشعرای بهار

درباره ی شعر و شاعر                                               احسان طبری

سخنی درباره ی شعر (فارسی)                                  احسان طبری

درباره ی نقد شعر  (چه گونگی نقد شعر نو )                  احسان طبری

تحولات ادبیات فارسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن  دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی

 

۵ –  دستور زبان و آیین درست نویسی فارسی

  درباره ی فارسی نویسی                                      ناصر پور پیرار

  بزرگ سازی و کوچک سازی ِ واژه ها در زبان فارسی    احسان طیری

 نکته هایی از درست نویسی  زبان فارسی                آریا ادیب

       (درباره ی : فعل «بایستن» / «است» و «هست» / «گفتی» و «گویی» /  صفت ساده و صفت مفعولی /

       دراز نویسی / «بر علیه» /  نشانه های نگارشی /  گرایش به حذف حرف اضافه /  اضافه کردن «ی» در حالت

       اضافه / گذاشتن و گزاردن / دسته ها و انواع به کارگیری های نادرست واژه ها و عبارات در زبان فارسی /  به

       گردن یا در گردن / اشتباه گرفتن ترکیب اضافی با ترکیب وصفی، . . .  )

  غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی    دکتر سعید نفیسی

                                                                        مهدی پرتوی آملی

                                                                        محمد نبی عظیمی

  پاک سازی زبان فارسی از قاعده های دستوری

        زبان عربی                                                  محمد پروین گنابادی

 

٦–  خط فارسی

درباره ی تغییر خط فارسی                دکتر پرویز ناتل خانلری

شیوه ی خط فارسی                       دکتر پرویز ناتل خانلری

مساله ی اصلاح خط فارسی             دکتر پرویز ناتل خانلری

درباره ی اصلاح خط فارسی               دکتر پرویز ناتل خانلری

مساله ی خط                                 احسان طبری

سرگذشت فکر تغییر خط فارسی        یحیی آرین پور

 

 ۷ –  زبان عامیانه ، اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی                   آریا ادیب

حروف آ و الف  حرف ب   حرف پ   حرف ت

حرف ج          حرف چ   حرف ح  حرف خ

حرف د

 

۸ –  کالبد شکافی واژه های زبان فارسی (Etimology)

بحثی درباره ی « موشک » و « رزمایش »                                    رستم جمشیدی

« آیین » و « دین »                                                                  مجتبا  آقایی

دگرگردی واژه ها در سیر زمان                                                    دکتر فریدون جنیدی

       (درباره ی واژه های « باد »، « کمر »، « کمربند »، « افسوس »،

       « پرستیدن » (و مشتقات آن)، واژه های «زن»، «بانو» و «دوشیزه»، « آریا»، «ایران» و «اوستا»)

در جست و جوی حل معمای واژه های «تات»، «تاجیک» و «تازی»     دکتر یحیا ذکا

درباره ی واژه ی «کردن»، پسوندهای مکان ِ ساخته شده  از آن

        و نام شهر «کرمان»                                                            دکتر فریدون جنیدی

درباره ی ریشه ی فارسی واژه ی " عشق "                                  محمد حیدری ملایری

ریشه ی ایرانی نام "دریای سیاه " و رودخانه های " دانوب " و " دُ ن " دکتر بهرام فره وشی       

سرگذشت واژه ی " گل "                                                          دکتر بهرام فره وشی 

     

۹–  ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی         آریا ادیب

                                                                                       مهدی پرتوی آملی

بخش نخست:  

آب از سرچشمه گل آلود است، آب پاکی روی دست کسی ریختن، آب زیر کاه، آبشان از یک جوی نمی گذرد، آتش بیار معرکه، آفتابی شدن، از بیخ عرب شدن، انگار از دماغ فیل افتاده، از کوره در رفتن، از کیسه ی خلیفه بخشیدن، الکی، با آب حمام دوست گرفتن، باج ندادن به شغال، باج سبیل، باد آورده را باد می برد، بادنجان دور قاب چیدن، برو آن جا که عرب نی انداخت، بز بیاری، بل گرفتن، به مشروطه اش رسید، بند را آب دادن، به رخ کشیدن، پارتی بازی، پته اش روی آب افتاد، پدرت را در می آورم، پدر سوخته، پهلوان پنبه، پنبه ی کسی را زدن، تعارف شاه عبدالعظیمی، جنگ زرگری، جور کسی  را کشیدن، جیم شدن، چشم روشنی، چوب توی آستین کسی کردن، حاجی حاجی مکه، حاشیه رفتن، به کرسی نشاندن حرف، حرف مفت، حقه بازی، حمام زنانه، حیدری و نعمتی، خاک بر سر، خر کریم را نعل کرده است، خط و نشان کشیدن برای کسی.

 

بخش دوم:

دری وری، دست شستن از کاری، دست کسی را توی حنا گذاشتن، دست کسی را توی پوست گردو گذاشتن، دنبال نخود سیاه فرستادن، دو قورت و نیمش هم باقی است، ریش و قیچی را به دست کسی دادن، زندگی سگی، زیر پای کسی را جارو کردن، زیر کاسه نیم کاسه ای است، سایه تان از سر ما کم نشود، سبزی پاک کردن، سبیلش آویزان شد،. . .

 

 ١۰–  واژه نامه ی بیگانه – فارسی     آریا ادیب

 از حرف آ تا ش

 از حرف ص تا ی

 

١١–  هنر ترجمه و مسایل آن

چه گونگی واگویی و نوشتن نام های بیگانه در فارسی   دکتر پرویز ناتل خانلری

مسایل واژه سازی                                                   داریوش آشوری

 توانایی زبان فارسی در واژه سازی                             دکتر محمود حسابی

نگاهی به برخی از مسایل ترجمه در ایران                    علیزضا سمیعی

  

١۲–  دیدگاه ها

حتا مثلن خاهر : سه پیشنهاد نگارشی    افشین دشتی

سنت دیرینه ی واژه پردازی پارسی        رستم جمشیدی

در آشپزخانه ی زبان فارسی                  از ۴ دیواری

   (در باره ی کاربرد فعل «خوردن» در زبان فارسی)

نیما یوشیج از نگاه دیگران                    دیدگاه های منتقدان و شاعران امروز

 

١٣–  آیا می دانستید که . . .  ؟

  دانستنی های گوناگون از زبان و ادبیات فارسی                  آریا ادیب

فهرست کامل پرسش های " آیا می دانستید که . . . ؟ "

 بخش نخست از شماره ی ١ تا ٣۸

  بخش دوم     از شماره ی ٣۹ تا ۵٦

 بخش سوم   از شماره ی ۵٧ به بعد

 

١۴-  ابزار کار ادبی                                                          آریا ادیب

  ابزار کار ادبی (تعریف های کلی)           

  آشنایی با اصطلاحات ادبی                  

 بخش نخست از حرف آ تا ش

  بخش دوم      از حرف ص تا ی                   

 علم بدیع  ( آرایه های ادبی )                

  علم بیان                                          

مکتب های ادبی و هنری                     

جایزه های ادبی و به ترین آثار ادبی جایزه گرفته در ایران و جهان

علم عروض

 وزن شعر فارسی                                            دکتر پرویز ناتل خانلری             

 علم عروض و وزن شعر فارسی                          آریا ادیب

 

١۵- بررسی ها و پژوهش های ادبی

  ادب شناسی (سبک شناسی) " علویه خانم "         ناصر موذن

در حست و جوی " سر ّ " حافظ                              احسان طبری

  نگاهی به کتاب شعر متعهد ایران                           سعید سلطانی

فردوسی در هاله ای از افسانه ها                          دکتر جلال متینی

واژه های فارسی به کار رفته در قرآن                       آرتور جفری Arthur Jeffery

 تاثیر اروپا در زبان و ادبیات فارسی :

نقش اروپا در ادبیات امروز ایران                            پروفسور دکتر الساندرو باوسانی

                                                                         Alessandro Bausani Prof. Dr.

 تحولاتی در نثر امروز فارسی                              پروفسور دکتر پیتر ایوری

                                                                         Peter Avery Prof. Dr.

نمودهای پویایی و ایستایی زبان در آثار جمال زاده      جواد اسحاقیان

نخستین زن شاعر پارسی گوی                              پوریا گل محمدی

 

١٦ –  تاریخ ادبیات کلاسیک     

دوره های نثر فارسی                                           ملک الشعرای بهار

 

١۷--  تاریخ ادبیات معاصر

بخش نخست: از دوران مشروطیت تا سال ١٣۰۰ ش  (دوره ی انقلابی)

ویژگی های نوژایی ادبی در دوران مشروطه               دکتر یعقوب آژند

سرگذشت نثر معاصر، خودشناسی                          محمد علی سپانلو

 

بخش دوم: از سال ١٣۰۰ تا ١٣۲۰ ش               (دوره ی تجربه و آزمایش)         

حیات ادبی ایران در دوران رضا شاه                           دکتر یعقوب آژند

سرگذشت نثر معاصر، دوره ی فترت                          محمد علی سپانلو 

 

بخش سوم : از سال ١٣٢٠ تا ١۳٤٠ش          (افول "کهنه" و شکوفایی "تازه")

جریان های ادبی پس از سقوط رضا شاه تا دهه ی چهل     دکتر یعقوب آژند

سرگذشت نثر معاصر، برگشت موج                                 محمد علی سپانلو  

 

بخش چهارم: از سال ١۳٤٠ تا ١۳۵٠ش          (به کرسی نشستن "تازه" ها)   

سرگذشت نثر معاصر، خانه روشنی                           (خواهد آمد)

 

١٨- فولکلور ایران، توده شناسی

ادبیات عامیانه ی ایران                                             مهران افشاری

فولکلور ایران :                                                        یحیی آرین پور

ضرب المثل های فارسی                        

 قصه ها و افسانه های فارسی   

 ترانه های ملی ایران

  چهره های فولکلوریک در قصه ها و مثل های ایرانی        احسان طبری

ترانه های عامیانه و برخی مختصات فنی و هنری آن ها    احسان طبری                 

 

١٩- ادبیات کودکان و نوجوانان

نخستین مطبوعات کودکان و نوجوانان در ایران                        علی کاشفی خوانساری

 نقش انقلاب مشروطه در پیدایش ادبیات نو کودکان و نوجوانان   محمد هادی محمدی

آسیب شناسی کتاب های کودکان و نوجوانان                        استاد هارون شفیعی

بررسی حایگاه و نقش پیشگامان ادبیات نو کودکان و نوجوانان :       (خواهد آمد)

  -  عباس یمینی شریف

  -  محمود کیانوش

  -  صمد بهرنگی

  -  پروین دولت آبادی

  -  و دیگران . . .

 

   

 

  زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن

 

بر پایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن، به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان، که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتا از آموزش ها و آگاهی های  ویژه ی دیگری برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن اندیشه چندان  دشوار می گردد که از نوشتن حتا درباره ی یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.

نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان برجستگی ویژه ای یافته است.

دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون است و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری « ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می کنند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.

به بیان دقیق تر، مستول اصلی چون این وضعیتی،  نه تنها  آن قلم به دستانی هستند که نا مسئولانه و به شیوه ی سنتی، برای فضل فروشی، از به کارگیری واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.

فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان،  از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.

افزون بر این ها،  هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون،  بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه،  ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ  به تر  زمینه های ذهنی  جامعه و  زبان خود نیازمند است.

جوانان ما امروز تشنگی کنجکاوی خود را، نه با ادبیات ناب گذشتگان، و نه با یاوه گویی های برخی متجددنما، می توانند آرام نمایند. وظیفه ی تاریخی ما و هم اندیشان ما به سهم خود، نمایاندن توانایی های گذشتگان، توشه ی راه ساختن ِ تجارب آنان و راهنمایی و یاری به نسل مشتاق در کوشش او برای یافتن راه حقیقی تکامل آینده ی انسان هاست و یکی از افزارهای ما در این کار،  زبان مادری ماست که همچون هر زبان دیگری اگر توانا و نیرومند باشد و بتواند هر آن چه را که این تکامل بدان نیازمند است، به خوبی و به درستی بنمایاند،  توشه ی راه و از پیش شرط های ضرور برای  حرکت در جاده های رشد و پیشرفت است.

در تارنمای ما،  مقالات بلند بالا درباره ی فتح جوشقان، عشق ورزی یوسف و زلیخا، پژوهش های تازه در باره ی خانه ی ابوالمظفر عبدالجبار، ناله ها و گدابازی های شاعران بی ذوق و بی هوده نویسی نویسندگان نام جو،  به هیچ روی دیده نخواهد شد. صفحات تارنمای ما میدان جنگ های قلمی دسته های حیدری و نعمتی که با یکدیگر خرده حساب دارند، نیست و سرانجام،  تارنمای ما برای یک مشت بیکاره ی شکم سیر نیست  که درآن حال که هزاران هزار تن از مردم ستم دیده ی ما به نان شب نیارمندند، در پناه حامیان خود در امن و امان نشسته و دو غزل از حافظ را از بر کرده و آن را به نام معلومات، گنجینه ی ناندانی خود کرده اند. اگر کسی بپرسد،  اگر تارنمای آریا ادیب این مطالب را ندارد پس چه دارد ؟ ما با او کاری نداریم. ما تارنمای زبان و ادبیات فارسی را برای دیگران، یعنی آنانی که می دانند تمدن بشر امروزی بسیار فراتر از این فلاکت هاست، می نویسیم.

ما در این تارنما ، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مساله ی ضرورت همخوانی ِ شرایط ذهنی  جامعه  و از جمله زبان فارسی،  با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران،  بر عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان ِ زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بی کران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن یاری برسانیم.

تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) در کاربرد زبان و شیوه ی نگارش خود و درست نویسی، پای بند به آیین های محافظه کارانه نیست و با پرهیز از فرنگی مآبی و عربی مآبی از یک سو،  و دوری از فرنگی ستیزی و عربی ستیزی از سوی دیگر، به جای خود و در آن جا که به توانمندی و غنای زبان فارسی ( که مراد ماست) یاری می رسد، از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر فرنگی و عربی نیز بهره خواهد گرفت.  مراد ما رعایت دقت، درست نویسی و  ساده نویسی است تا توده های هر چه بیش تری بتوانند از مطالب آن بهره بگیرند.

ما با بهره گرفتن  از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام و  با برقراری پیوند با دوست داران زبان فارسی و بازتاب نظرات آنان، و با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون  نوزایی و نوسازی در آن، در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های این زبان و نیز نشان دادن ایرادات و نارسایی های پدید آمده در آن،  خواهیم کوشید تا ضرورت رشد و هرچه نیرومند تر ساختن زبان فارسی را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز مستدل نماییم.  

خواست ما  از گشودن این صفحه، نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها  احکام و آگاهی های روشنفکرانه و آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسایل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیش تر زبان فارسی با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.

مراد ما،  انجام گفت و گوهای جان دار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون بخش های گوناگون قلمرو  زبان فارسی آگاهی های ارزشمند دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته است،  چاره و تدبیری می شناسند.

این عزیزان، اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این تارنما، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند،  به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خویش را  انجام داده  و دِین خود را به مردم اشان پرداخته اند.      ایدون باد        آریا ادیب

 

یادداشتی پیرامون نوشته های بهره گرفته در این تارنما:

 برخی از مقاله های ارزشمندی که ما را در کار آشنا ساختن دوست داران زبان و ادب فارسی با گوشه و کنار شگفت آور این زبان و ادبیات یاری می رساند، و از این رو برای نوشته شدن در این تارنما برگزیده  می شود، در بخش هایی از خود، یا یه موضوع مورد نظر ما مربوط نمی گردد و یا با  آیین دستوری و درست نویسی فارسی همساز نیست.

برخی از این مقاله ها، مگر از نظر موضوع و محتوا ، از نظر آیین املایی یا دستوری و درست نویسی فارسی و گاه از نطر تنظیم و ترتیب مطالب، به اندازه ای دارای عیب و ایراد است که اگر به شکل اصلی اشان به کار گرفته شوند، خوانندگان ما پس از خواندن بند هایی ار آن ها شوق و ذوق خواندن را از دست داده و از خواندن دنباله ی آن ها چشم پوشی می نمایند و بدین ترتیب از آشنایی با نکات ارزشمند آن ها محروم می شوند.

از این رو و از آن جا که ما در برابر خوانندگان خود برای آسان فهمی، درست خوانی و درست نویسی فارسی ( که مراد ما در این تارنما است)  اندریافت مسئولیت داریم، برخود روا می داریم که این گونه مقاله ها را به اندازه ی مورد نیاز کوتاه نموده و با ویرایش های دوباره و لازم، همچنین  آن ها را ار نادرستی های املایی، اگر هست، پاک سازیم،  با آیین دستوری و درست نویسی فارسی، اگر نیست، همساز نماییم و واژه ها و عبارت های بسیار پیچیده یا کنارنهاده ی بیگانه را نیز  از آن ها دور ساخته و برابرهای جاری و جاافتاده ی فارسی ِ آن ها را به کار بگیریم.

و  چون به شرف ادبی و اصل فرهنگی در نامیدن نویسنده و منابع بهره گرفته نیز پای بند هستیم، البته بر خود فرض و واجب می دانیم که نام و نشانی این مقاله ها و منابع آن ها را نیز ذکر نماییم. خوانندگان ارجمند ما اگر خواستار خواندن این مقاله ها در اندازه یا شکل نخستین اشان باشند ، با داشتن نام و نشانی آن ها، به آسانی می توانند به این نوشته ها دست یافته و آن ها را بخوانند.

 

نوشته های تارنمای آریا ادیب را نیز که اکنون برخی از تارنماهای آماده خوار با چشم فرو بستن بر نخستین اصل فرهنگی ِ پذیرفته شده در سراسر جهان،  بدون نامیدن  تارنمای ما،  زینت صفحات خود نموده و با این کار عیار خود را به نمایش گذاشته اند، خوانندگان ما خود بی گمان از شیوه ی بخش بندی و نمایش مطالب و آیین نگارشی ما به آسانی تمیز داده و باز می شناسند.  با سپاس،   آریا ادیب.

 

 

 

  

 

 

 

نخستین زن شاعر پارسی گوی

 

شماره ی نوشته: ٩ / ١۵

 

پوریا گل محمدی

نخستین زن شاعر پارسی گوی

 

گی کیو  ئی تو (gi kyo ito) پژوهشگر و ایران شناس ژاپنی در دهه ی ٨٠ سده ی گذشته در پژوهشی در کتاب «مانیو شو» (Manyoshu) یکی از کهن ترین مجموعه ی شعرهای ژاپنی که به معرفی و ذکر نمونه ی شعر های تعدادی از شاه زاده های شاعر ژاپنی اختصاص دارد، به دو شعر شماره های ١٦٠ و ١٦١در این کتاب برخورد نمود که از نظر معنی و ساختار شعری با دیگر شعرها، به ویژه با شعرهای زن امپراتور، که این شعرها را در این کتاب به او نسبت داده اند، متفاوت بود. آن چه در این دو شعر توجه این پژوهشگر را به خود جلب کرد، نخست، معنای شعرها بود. بر خلاف نظر گرد آورنده ی شعرها که مدعی بود این شعرها یک "سوگ سرود" است، معنای آن ها به هیچ عنوان نشانی از سوگ نداشت. نکته ی دوم در این شعرها وجود واژه هایی بود که در زبان ژاپنی و چینی بی معنا و غریب به نظر می رسید. از جمله واژه ی مانسرَدَهمَ که ترکیبی از دو واژه ی اوستایی است، که او را به اندیشه کشاند که ممکن است این دو اثر متعلق به یک شاعر ایرانی باشد.

گی کیو  ئی تو  در طی پژوهشی، در مقاله ای با عنوان «یک نام خاص زرتشتی از کتاب مانیوشو»

( A Zoroastraian proper name from the Manyosho) که در سال ١٩٨٦م در مجله ی "اورینت" چاپ توکیو در شماره ی دهم مجموعه مقاله های پهلوی کا، به زبان انگلیسی منتشر شد، با پژوهش و ریشه یابی در زبان های ژاپنی، چینی و ایرانی به این نتیجه رسید که  واژه ی  مانسرَدَهمَ با توجه به معنای شعر، بر خلاف نظر گردآورنده ی شعرهای کتاب «مانیو شو» نه تنها در سوگ کسی گفته نشده است، بلکه اوستایی و از عناصر طبیعی و کلام پند آمیز و آموزه های زرتشتی و باورهای ایرانی الهام گرفته شده است. او با آشنایی و شناختی که از تاریخ کهن ایران داشت در باره ی این شعرها و سراینده ی آن می نویسد: « پس از حمله ی اعراب به ایران در سال ٦۵٤ میلادی، "دارا" پادشاه «تخارستان» همراه با خانواده اش از «کندوزِ تخارستان» به ژاپن پناهنده  می شود (تخارستان نام باستانی منطقه‌ای است در شرق بلخ و غرب جیحون در آسیای میانه و امروز استانی در افغانستان به نام استان "تخار" که در شمال شرقی افغانستان قرار دارد، نام خود را از آن منطقه گرفته است). سپس فرزندش "دارای دخت" شاه زاده ایرانی در آن جا زاده شده و به زبان ژاپنی به سرودن شعر می پردازد، که باید او را از جمله نخستین زنان ایرانی شاعر به شمار آورد» ( مجله ی "اورینت" چاپ توکیو، ١٩٨٦م).

این نکته نه تنها در کتاب « شعر زنان افغانستان » تالیف دکتر مسعود میر شاهی (١۳٨۳ش)، بلکه در کتاب «زنان شاعر پارسی گوی هفت شهر عشق » تالیف مهری شاه حسینی (١٣٨۵ش) نیز مورد توجه قرار گرفته است. اما به نظر می آید دقت شاه حسینی و برداشت وی از این مقاله درست تر از میرشاهی است.

میرشاهی در ترجمه ی خود از این مقاله می گوید: « دارایدخت زن پادشاه تخارستان که پس از حمله ی عرب ها با شوهرش به ژاپن پناهنده شد، اولین زن شاعر شناخته شده در حوزه ی فرهنگ ما می باشد. دارایدخت در سال ٦۵٤م از کندوز در تخارستان به ژاپن رفت. او در سوگ شوهرش چنین می سراید:


آتش سوزان نیز

مانسردَهَم

رُباید و پوشاند و نهد در انبان

آیا ایدون نگویند ؟

ابر آبی دیدار

کی بر رشته کوه، اباختران آویزان است

از ستارگان گذرد، از ماه گذرد »

 

(شعر زنان افغانستان، برگ ١١)


نخست این که، ذکر این مطلب از طرف ميرشاهی به نقل از"
گی کیو  ئی تو " که شعر یاد شده سوگ سرود است، درست بر خلاف دیدگاه " گی کیو  ئی تو " است که در متن اصلی می گوید  یکی از دلایل من برای تعلق نداشتن این شعرها به زن امپراتور ژاپن سوگ سرود نبودن آن ها است. دوم این که، میرشاهی دو شعر را پشت سر هم و به صورت یک شعر آورده است که این نیز اشتباه است، و اما سومین مساله ، ترجمه ی سست و ناهماهنگ میرشاهی و ترجمه نکردن آن واژه ها یا ترکیب زرتشتی است که "ئی تو" را به شک انداخته که این اثر ممکن است متعلق به یک شاعر ایرانی و زرتشتی باشد.

اما شاه حسینی دراين باره می نويسد: «پس از حمله ی عرب ها به ایران در سال ٦۵٤ میلادی، "دارا" پادشاه تخارستان به ژاپن پناهنده شد و فرزندش "دارایدخت" شاه زاده ی ایرانی در آن جا زاده شد و به زبان ژاپنی شعر می سرود که باید او را از جمله نخستین زنان شاعر به شمار آورد. از او در کتاب «مانی یوشو» (Manyoshu) که از کهن ترین مجموعه شعر های ژاپن است دو شعر آمده که ترجمه ی آن ها بدین شرح است:


حتا آتش ِ فروزان

پیام اندیشه انگیز نیکان را ( در این جا واژه ی اوستایی مانسردَهَم به معنی "پیام اندیشه انگیز نیکان" ترجمه شده است)

رباید و پنهان کند در انبان

آیا چنین نگویند ؟


**********

ابر آبی رنگ

شاید بالاتر رود

همان ابری که

بر فراز کوه شمال

گسترده است

از ستارگان گذر کند، از ماه بگذرد

تا بالاترین آسمان »


آن چه به چشم می آید، ترجمه ی روان تر شاه حسینی و برداشت درست تر از مقاله و ترجمه ی شعرها، به ویژه ترجمه ی واژه اوستایی و مورد توجه "ئی تو" است، که میرشاهی از آن غافل مانده است و توجه به نکاتی چون: « شعرهای مورد نظر سوگ سروده نیستند» و «دو شعر مجزا سروده شده اند»  از نکاتی به شمار می روند که از نگاه شاه حسینی پنهان نمانده است. درباره ی کوتاهی دو شعر نیز به نظر می آيد که این دو شعر با تاثیر از شعرهای ژاپنی معروف به
هايكو سروده شده اند.

در پايان بايد کوشش هر دو پژوهشگر را برای نشان دادن و حفظ بخشی از گذشته ی ادبی ايران قدر دانست و از آنان سپاس گزار بود.

 

 

از: آتی بان

 

نقش انقلاب مشروطه در پیدایش ادبیات نو کودکان و نوجوانان

 

شماره ی نوشته: ٣ / ١٩

 

محمد هادی محمدی

 

نقش انقلاب مشروطه در

پیدایش ادبيات نو كودكان و نوجوانان

 

ادبيات كودكان نه به عنوان يك "نهاد"‌ بلكه به عنوان يك "مفهوم" در تاريخ ادبیات جهان و ایران وجود دارد. اما آن چيزی كه از سال ١٨۵٠م در دنيای غرب وجود دارد،‌ اين است كه ادبيات كودكان پس از این زمان به نهاد مستقلی افزون بر خانواده و آموزش و پرورش تبديل گردیده است. نهادهای انسانی يعنی خانواده و آموزش و پرورش،‌ ادبيات كودكان را در دل خود پرورش می‌دهند، ولی پس از آن ادبيات كودكان وارد مرحله ی ديگری می ‌شود كه به آن مرحله ی "نهادهای پسابنيادين" يا ثانويه Secondary Institution می‌گويند كه حيات مستقلی دارد. و آن چيزی كه هم به صورت مفهومی و هم به شکل نهادین وارد جامعه ی ايران شده است،‌ از دوره ی مشروطه است. در دوره ی پيش از آن، ادبيات كودكان در ایران البته در چارچوب يك مفهوم سنتی وجود دارد، ولی پس از آن است که به مفهوم مدرن در جامعه ی ايران آغاز به شكل‌گيری می ‌كند و به عنوان بخشی از انديشه و تفكر دنيای غرب، رفته رفته به شکلی نهادین تاثيرات خود را بر جامعه ما می ‌گذارد.

دوران مشروطه يك درونمايه ی درونی و كلی دارد كه آن نوگرايی يا تجدد و مدرنيته ای است که قانون مداری از ويژگی ‌های آن است. مفهوم انقلاب مشروطه مشروط كردن قدرت حاكم است، زیرا پيش از وقوع این انقلاب، مناسبات توده ی مردم و قدرت حاكم، رابطه ی ارباب و رعيت يا ارباب و بنده است. اعلام نياز به قوانين مشروطه، قدرت بلامنازع حاكم را مشروط می ‌كند و اين اندیشه به طور طبیعی در ادبيات و هنر آن روز هم خود را نشان می ‌دهد و خواسته‌های عمومي مردم را بازتاب می ‌دهد. اين مساله در يكی از برجسته‌ترين كتاب‌های اين دوران يعنی در «سياحت نامه ابراهيم‌بيك» ديده می ‌شود. ما از آغاز تا پایان اين كتاب، خواست عمومی مردم براي مشروط كردن قدرت حاكم و بهبود اوضاع عمومی و اوضاع آموزش و پرورش را می ‌بينيم و ارتباط دروني میان آن درونمايه ی كلی كه بهبود اوضاع اجتماعی،‌ قانون‌مدار كردن،‌ بهبود آموزش و پرورش و ... است، در ادبيات دوره ی مشروطه بازتاب می یابد. يعنی اين ادبيات، در حقيقت این خواست عمومی را افزون می ‌كند و سطح مطالبات مردم را بالا می ‌برد. و این سطح مطالبات بالا، سبب پديد آمدن گونه‌ای يا گونه هایی از ادبيات می ‌شود كه می ‌تواند تاليف يا ترجمه باشد.

ويژگي عمده ی دوران مشروطه در اين گستره این است كه جامعه ی ايران را با مفهوم نو ادبيات كودكان آشنا می ‌كند. اين ادبيات نو با آن مفهوم سنتی متفاوت است، بخش بزرگی از ادبيات كودكان در دوره ی پيش‌مدرن، مربوط به "ادبيات اندرزی" است. تم اصلی اندرزنامه‌ها، به عنوان مثال در کلیله و دمنه، "شاهزاده‌پروری" است. ولی در دوره ی مشروطه، يك دوره ی گذار از اندرزنامه‌ها به سوی متن های ادبی كه بار زيبايی ‌شناسی دارند،دیده می شود.

بنابراين ادبيات كودكان، هم در پايه‌های آموزشی كه در دوره ی مشروطه زاده می ‌شود، و هم در مفاهيم و درونمايه‌ها، سخت متاثر از اندیشه ی نوگرايی است و اندیشه ی نوگرايی اندیشه ی آن تجددگرايانی است كه صدا يا ندای مشروطه‌خواهی خود را بلند كرده‌اند. و خود تجددگرایی بر پایه ی تحولات اجتماعی در ايران صورت می ‌گيرد.

رشد مناسبات بازرگانی در دوره ی ناصرالدين شاه با دنيای پيشرفته ی غرب، و قدرت گرفتن بازرگانان در جامعه‌های شهری و تحول در جامعه ی شهری،‌ بخشی از آن تحول اجتماعی است كه در این دوره در ايران رخ می ‌دهد. پيدايش و ورود دستگاه های چاپ بر این تاثير گذاشت که كتاب بتواند چاپ شود و رواج مطبوعات نیز كه يكی از مولفه‌های بنیادی در پيدايش ادبيات كودكان به مفهوم نو آن است،‌ در اين دوره اتفاق می ‌افتد.

 در روزنامه‌های آن دوران "رابينسون كروزوئه" و "سفرنامه گاليور" چاپ شده و بازتاب پيدا می ‌كند، و اصلاحات عرصه ی آموزشی كه در زمان اميركبير انجام می گيرد، همه بنيادهای ادبيات كودكان را می ‌سازد و اين بنيادها سبب می ‌شود كه هسته ی نخستین يا نهال ادبيات كودكان شكل بگيرد.

 در دوره ی قاجار، تحول از نثر منشيانه ی رسمی به نثر ساده ی روزنامه‌ای صورت می ‌گيرد. ويژگی مطبوعات يا خبررسانی اين است كه بتواند اطلاعات را در شكل ساده به مردم منتقل كند. نامه‌های منشيانه‌ای كه در دوره ی قاجار نوشته می ‌شد، از دوره نادری ادامه داشت، اما از زمان قائم مقام فراهاني شكستی در آن پيدا می ‌شود و به سوی سادگی پيش می ‌رود. اما هم زمان با تاسيس دارالفنون و شكل‌گيری روزنامه‌هايی از جمله "وقايع اتفاقيه" و بعدها زنجيره‌ای از روزنامه‌هايی كه در قفقاز و ماورای قفقاز، ‌مصر، ‌اروپا و ايران به زبان فارسی منتشر شد،‌ نثر فارسی دچار تحولی عميق می ‌شود و البته اين تحول فقط در مطبوعات نيست. به عنوان نمونه «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» يك ترجمه- تاليف با نثر ساده از ميرزا حبيب اصفهانی است كه خود او در آموزش و پرورش دوران نوگرايانه نقش دارد. سياحت نامه ابراهيم بيك نيز به نثر ساده نوشته شده اما اين سادگی همه ی ويژگی آن نثر نيست، بلکه نثر در آن زمان خود را با مسایل روز نیز پيوند می‌دهد. يعنی در همه ی اين كتاب‌ها و مطبوعات، خواست‌های مردم خود را نشان می‌دهد و اين گسستگی در نثر و تحول به يك نثر جديد، تاثير مستقیمی در تحول نثر ادبيات كودكان دارد. از جمله، نخستین چشمه‌های تحول در نثر را ما در ساده‌سازی دو متن كليله و دمنه و مرزبان‌نامه می بينيم و روند ساده‌سازی نثر برای كودكان از همان هنگام شكل می ‌گيرد و آن هنگام هم كه از غرب ورود حكايت‌ها يا ادبيات داستانی با افسانه‌های ازوپ و لافونتن آغاز می ‌شود،‌ ما باز هم ساد‌ه‌سازی را می ‌بينيم. بنابراين خود جنبش ترجمه از دنيای غرب، در كنار مطبوعات، يكی از عواملی است كه در ساده‌سازی نثر ادبيات كودكان تاثير می ‌گذارد و همان گونه که گفته شد، بزرگ ترين امتياز آن دوره، در ساده‌سازی نثر نيست، بلكه در روزمره كردن مفاهيم ساده و اين دنيايی كردن آن هاست.

اگر تحول ادبيات كودكان را در رشته‌ها و شاخه‌هايی كه دارد بررسی كنيم، می‌بينيم كه مفاهيم نوگرايانه و حس قانون‌گرايی، در ادبيات كودك دوره ی مشروطه، وجود دارد. اين مفاهيم در آثار نوگرايانی چون عبدالرحيم طالبوف كه خود يكی از پايه‌گذاران ادبيات كودكان است، ديده می ‌شود. "كتاب احمد" او از نخستین گونه‌های ادبيات غير داستانی است كه با روايت داستانی نوشته شده است. اگر اين كتاب را بررسی كنيد، می بينيد كه حس قانون مداری در آن به نهايت موج می ‌زند. بررسی اين كتاب از اين جهت جالب است كه می ‌بينيم انديشه‌های نوگرايانه چه گونه به جامعه ايران منتقل می ‌شود و در دوره ی مشروطه ، حكايت‌نامه‌ها و ادبيات آموزشی كه قالب داستانی دارد و برای بچه‌ها نوشته می ‌شود، در ادبيات داستانی كودكان وارد می شود و در تمام اين آثار مفاهيم قانون‌مداری مطرح می ‌گردد.

يكي از فلسفه‌های آموزش و پرورش مدرن در زمان ورود به ايران،‌ القای حس قانون‌مداری است. اگر مقايسه‌ای میان مكتب‌خانه ها و مدارس نو انجام دهيم، ‌می ‌بينيم كه مثلن شكل نشستن دانش‌آموزان در مكتب خانه‌ها و مدارس نو تفاوت دارد و استفاده از ميز و صندلی كه در جامعه ی ايران سنت نبوده است،‌ حس قانون مداری و انضباط را القا می ‌كند. نوع پوشش كودكان هم به سوی يونيفرم می ‌رود كه اين مساله هم در راستای القای قانون‌مداری است و اين ها به طور طبیعی در جا به جای ادبيات كودكان بازتاب پيدا می ‌كند. البته مفاهيم خيلی گسترده‌تر از اين ها هم به ادبيات کودکان وارد می ‌شود. مثلن رابينسون كروزوئه که در مطبوعات آن دوره منتشر می ‌شود، يكی از ويژگی هاي برجسته اش اين است كه نقش فرديت را در جهان امروزی آموزش می ‌دهد. در جهان مدرن، اين قبيله و قوم نيست كه فرديت آدمی را می ‌سازد، بلكه اين فرديت است كه در این داستان به صورت نمادين به يك جزيره می ‌رود و خودش را می ‌سازد و با دست و پنجه نرم کردن با همه ی مشكلاتی كه او را محاصره كرده است،‌ از درون، خود را بازيابی می ‌كند. و چه در آثار ترجمه و چه در آثاری مانند كتاب احمد،‌ می ‌توانيم رد پای اين انديشه‌ها را ببينيم و اين انديشه‌ها هستند كه دوباره خود را بازتوليد می ‌كنند و حس قانون‌خواهی،‌ آزادی‌ و بهبود آموزش و پرورش را در خود بيان می ‌كنند.

يكي از عامل های مهم ساده‌سازی و انتقال مفاهيم امروزی در ادبيات كودكان، از جنبش ترجمه در این دوره بر می خیزد. ما در تاريخ ايران بارها شاهد جنبش‌های ترجمه بوده‌ايم كه يكی از آن ها در دوره ی سامانيان است و يكی در دوره ی مشروطه. ولی فرق جنبش ترجمه در دوره ی مشروطه با دوره‌‌های گذشته در اين است که يكباره نگاه انسان ايرانی به سوی غرب می ‌رود. يعني احساس می ‌كند كه از اين دنيايی كه در حال ساخته‌شدن است، عقب افتاده و بايد به سراغ آن برود. در اين دوران، ما شاهد ترجمه ی رساله‌های فلسفی و كتاب‌های تاريخی و مجموعه‌ای از كتاب‌های ادبی هستيم. البته دربار ناصرالدين شاه و دولتمردانی پشت اين ماجرا هستند كه آن را يا برای سرگرمی و يا برای آگاهی یافتن از وضعيت تحول در دنيای غرب انجام می دهند. ولی دليل آن هر چه كه باشد، جنبش ترجمه بر ساده‌سازی متن هایی كه سپس به متن های اصلی ادبيات كودكان تبديل می ‌شود، تاثير می ‌گذارد.

باز برمی ‌گرديم به مطبوعات آن دوره كه نخستین رمان‌های ويژه ی نوجوانان را انتشار می دهند و می بینیم كه ساده‌سازی و نثر روزنامه‌ای چه اندازه در ارتباط میان كسی كه متن را نوشته و مخاطب او كه كودك و نوجوان است، اثر می‌گذارد.

يكي از مشکلات بنیادی كه ادبيات كودكان و آموزش و پرورش ايران در اين دوره ی انقلابی خواهان حل آن است،‌ مساله ی آموزش الفبا، ساده‌ کردن کار آموزش و ايجاد آموزش و پرورش ابتدايی است و اگر متن ها پیش از آن ساده نمی ‌شد، انجام این امور غير ممكن بود و جنبش ترجمه در رواج و ساد‌ه‌سازی و امروزی كردن مفاهيم در ادبيات كودكان نقشی بسیار مهم ایفا نموده است.

بازنويسی از هنگامی كه افسانه‌های ازوپ و لافونتن ترجمه می‌شوند، آغاز می ‌گردد و مترجمانی كه به سراغ اين آثار می ‌روند در حقيقت فقط ترجمه نمی ‌كنند، بلكه می ‌خوانند و با خواندن و ترجمه كردن اين كتاب‌ها در حقيقت يك نوع جنبش بازنويسی را در ايران ايجاد می ‌كنند. ما هر اندازه كه در تاریخ جلوتر می ‌آييم بازنويسی نیروی بيش تری می ‌گيرد. مثلن در مورد كتاب احمد گفته می ‌شود كه از روی دست كتاب "اميل"‌ بازنويسی شده است، ولی نیروی ابتكار در آن ديده می ‌شود. یعنی در همه ی متن‌هايی كه در دوره ی مشروطه وجود دارد، ما شاهد بازنويسي انديشه ای هستيم كه انديشه‌های نوگرايانه را شكل می ‌دهد. ميرزا حبيب اصفهانی در آثار خود خيلی به اين موضوع توجه دارد و می کوشد آن چيزی را كه ترجمه می ‌كند، ‌به نوعی بازنويسی كند. در حقيقت ايرانی ‌ها در اين دوره خيلی در امروزی كردن بازنويسی تبحر پيدا می ‌كنند. امروز خيلی ساده است كه ما اسم جيمز و فيليپ را به كار ببريم، ولی در آن روزگار برای مردمی كه اصلن فلسفه اين دوران را نداشته‌اند، اين اسم‌ها به اكبر و علی و مانند آن ها تبديل می ‌شود و جريان بازنويسی چه در سطح كلان و چه در سطح خرد،‌ در تمام دوران مشروطه وجود دارد.

یک ويژگی مهم دیگر دوره ی مشروطه اين است كه كتاب های اندرزی به كتاب‌های آموزشي توده ی مردم تبديل می ‌شود. آموزش و پرورش عمومی از همين دوران شكل می ‌گيرد و معنای آن اين است كه مدرسه‌ درست می ‌شود و از كودكان دارای شرايط، نام نویسی می ‌كنند و چون اين مدرسه ها به متن های درسی نیاز داشتند، نخستین زنجيره از متن های درسي و آموزشی ايران در اين زمان توليد می ‌شود و اندرزنامه‌ها به شكل نو در می آیند. در نخستین مرحله اندرزنامه‌هایی مانند كليله و دمنه ساده می ‌شوند و در آن ها از واژگان پيچيده به ساده‌سازی مفاهيم می رسند. ولی كم كم با ساده‌‌سازی، نوعی از مفاهيم نوگرايانه ‌هم در متن ها ديده می ‌شود. در برخی از اين اندرزنامه‌ها به بچه‌ها اندرز داده می ‌شود که دندان‌هايتان را بايد بشوييد. اين كار در فرهنگ سنتی ايران خيلی رواج نداشته و گرايش به بهداشت هم در این زمان نوگرايی به شمار می آید. گرايش به آموزش نو هم گونه‌ای از نوگرايی است و همه ی اين ها را ما در سير تحول اندرزنامه‌ها می بینیم. يكی ديگر از ويژگی ‌های اندرز‌نامه‌ها اين است كه به صورت چاپی درمی ‌آيند و در اين دوره به صورت انبوه توليد می ‌شوند و در مدارس نوگرايانه ی آن روز تدريس می ‌شوند. یعنی به دلیل ساده شدن، چه در شكل و چه در مفهوم، تحولاتی نیز در اندرزنامه‌ها ديده می ‌شود.

هم زمان با تحولی كه در نثر پيدا می ‌شود،‌ شاعرانی نیز كه تحول را در نثر و در انديشه می ‌ديدند، به دلیل اين كه سنت شعری ايران خيلی نيرومندتر از سنت نثر بوده است،‌ متوجه می ‌شوند كه نياز كودك و نوجوان به ريتم و آهنگ خيلی زياد است. شعر كودكی كه در دوره مشروطه شكل می ‌گيرد و‌ يك پايه‌اش در ترانه‌های عاميانه كودكان و ترانه – نوازش‌هایی است كه به صورت سنتی وجود داشته است، اکنون در قالب "شعر كودك" به زندگی خود ادامه می ‌دهد. شاعرانی مانند ايرج ميرزا،‌ لاهوتي و دهخدا يا نسيم شمال با تك پاره‌هايی كه می ‌گويند،‌ گونه‌اي از شعر كودكانه را می ‌سازند و اين شعر كودكانه در آغاز  همان اندرزهايی است كه پیش از آن وجود داشته است. به ويژه ايرج ميرزا كه همان بنيادهای اندرزی را كه در نثر وجود دارد با يك زبان شاعرانه و منظوم بيان می ‌كند كه برای كودكان مفيد است. در يكي دو شعری كه حاج ميرزا يحیی دولت‌آبادی می ‌گويد،‌ حس زيبايی بر حس اندرزی می ‌چربد. بنابراين مساله ی شعر كودك در آن دوره، متغيری از روند عمومي تحول در دوره ی مشروطه است كه بعدها به يك جريان تبديل می ‌شود. گرچه این امر به درازا می ‌كشد و مقداری ديرتر از نثر تحول می یابد تا به یک جريان شعری خالص برسد.

شكل‌گيری رمان‌نويسی نیز در دوره ی مشروطه تحولی است كه با ترجمه ی رمان‌هايی كه از غرب می ‌آيد آغاز می ‌گردد. برجسته‌ترين اين ترجمه‌ها كارهای ژول‌ورن و رابينسون كروزوئه و سفرهاي گاليور است. با ورود اين آثار به ايران اين حس در جامعه ی ادبی ايران پدید می ‌آيد كه نوشتن داستان‌های بلند و رمان هم بخشی از حيات ادبی هر جامعه‌ای است. ولی مسيری كه رمان‌ همگان‌خوان تا رمان ویژه ی نوجوانان طی می ‌كند،‌ يك مسير بينابين است. اگر منظور فقط دوره مشروطه باشد، دوباره بايد برگرديم به چند اثر بنيادين كه بعدن بر نوشتن رمان‌هايی كه می ‌تواند تنها برای نوجوانان نوشته شود، اثر می ‌گذارد. «سياحت نامه ابراهيم بيك»، «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» و «مسالك المحسنين» در اين مسير بينابين قرار دارند. در حقيقت اين سه كتاب و سپس «كتاب احمد» كه مسایل علمي در آن مطرح می ‌شوند، به گونه‌ای ريشه‌های پيدايش رمان نوجوان را در خود دارند و اين به دلیل مفهوم ها و درونمايه‌های انتقادی است كه در آن ها وجود دارد. یعنی ما در آن چارچوب تعيين شده ی زمانی دوره ی مشروطه، يك سری آثار عمومی می ‌بينيم كه اگر نه خود رمان نوجوان، ولی در حقيقت ريشه‌ها و پایه ی رمان نوجوان را می‌سازند.

انقلاب مشروطه يك ضرورت تاريخی بود و مردم ايران با افتخار تمام صدسالگی آن را جشن گرفتند. اما پشت دروازه آرمان‌هايش مانده‌اند. ما هر اندازه كه بيش تر درباره ی اين انقلاب مي خوانیم، می بينیم آن انديشه های نوگرايانه ای كه پدربزرگ ها و مادربزرگ های ما داشته‌اند،‌ انديشه‌های بسیار زيبايي بوده اند كه در ادبيات كودكان سرريز می ‌كنند. اگر ما واقعن آن آرمان‌ها را دنبال می كرديم، شايد سرنوشت ادبيات كودكانمان بسیار به تر از آن چيزی بود كه امروز هست.

 

 

از: خبرگزاری میراث فرهنگی

 

تاریخ ادبیات کلاسیک، دوره های نثر فارسی

 

شماره ی نوشته: ١ / ١٦

 

ملک الشعرای بهار

 

دوره های نثر فارسی

 

نثر فارسی را از دیدگاه سبک و شیوه ی نگارش به چهار دوره باید بخش کرد و این بخش کردن از نظر تفاوت های آشکاری است که در سبک نثر هر دوره پیدا آمده است. جای خوشوقتی است که امروز نمونه هایی از هر دوره پیش روی ما موجود است و از این رو می توانیم قضاوتی، هر چند ناتمام، ولی دارای مبدا و ماخد در این باره بنماییم.

قضاوت ما از این رو ناتمام است، زیرا ابزار قضاوت ما از آن راه است که به صحت متن های موجود کاملن نمی توان ایمان آورد و به یقین گفت که همه ی کلمه ها، نرکیب ها، عبارت ها، مثال ها و شاهدهایی که در این سندها می بینیم، عین صورت اصلی است، زیرا همه ی کتاب نویسان و نسخه نویسان فارسی از عیب بزرگ عدم امانت و بی دقتی در نسخه برداری عاری نبوده اند و هر اندازه یک نویسنده باسوادتر و فاضل تر بوده است، بیش تر در متن ها دست برده و کلمه ها را به میل خود زیر و رو کرده و در عبارت ها و شعر ها کم و زیاد و تصرف روا داشته است. مگر آن که نسخه هایی بیابیم که دست خط خود مولف باشد و این گونه نسخه ها نیز نادر به دست می افتد.

با این حال باید گفت که برای مرادی که ما داریم، یعنی بخش کردن سبک نثر فارسی به دوره های چهارگانه، ایزار کامل موجود است که هر چند نتوان به جزییات با ایمان کامل پی برد، لیکن از نظر کلی با اعتقاد و یقین می توان حکم کرد.

 

دوره ی نخست نثر فارسی

این دوره از آغاز تشکیل دولت های مستقل ایرانی است و آغاز واقعی آن از رمانی است که نخستین کتاب نثر فارسی تالیف آن زمان به دست ما رسیده است که زمان نوح بن منصور سامانی، یعنی اواخر نیمه ی نخست سده ی چهارم هجری است.

نمی توان گفت که پیش از نوح بن منصور کتابی به زبان دری وجود نداشته است، زیرا اطلاع داریم که مردم خراسان و ماوراالنهر در آن دوره فارسی زبان بوده اند و اگر فرض کنیم که آنان دارای کتاب تاریخ و افسانه یا کتابی علمی نبوده اند، دست کم می توان پنداشت که در مسایل دینی و اصول و فروع آن نیاز مبرمی به کتاب داشته اند و پیشوایان خراسان ناگزیر برای آنان از این نظر کتاب هایی تهیه دیده بوده اند، زیرا می بینیم که پس از سه سده با وجود رواج زبان تازی در خراسان، باز مردم آن ولایت از امام محمد غزالی خواهش کرده اند که ترجمه ای از احیاءالعلوم را به فارسی بنویسد و نیاز ایشان را رفع کند و او نیز کتاب کیمیای سعادت را برای آن مردم تالیف کرده است.

نکته ی دیگر آن است که خواندن ترجمه ی تفسیر و تاریخ طبری که در سال ۳۵٦ هجری صورت گرفته است، ما را به این خیال می اندازد که این شیوه که با نهایت پختگی و سلاست و روانی نوشته شده است باید دارای سابقه ای طولانی باشد، زیرا با وجود شباهت هایی که به نثر پهلوی دارد و اثر مستقیمی که نثر عربی در آن کرده است، خود باز مزیت ها و ویژگی هایی دارد که آن را از هر دو نثر پهلوی و عربی کاملن جدا می سازد و آن را مستقل می نماید و این استقلال، باید سابقه ای دست کم یک سده یا بیش تر داشته باشد و تردیدی نیست که در دوره ی طاهریان و آل لیث و اوایل سامانیان در خراسان و ماوراالنهر کتاب هایی به زبان فارسی وجود داشته است و میان امیران محلی و دربار شاهنشاهی نامه نگاری های فارسی می شده است (نگاه کنید به مقدسی، برگ ٢٤٦) و نیز در تاریخ سیستان (برگ ١۷٠) سندی موجود است که ما را به وجود کتاب بزرگ حماسی با نام مغازی حمزه که به احتمال زیاد بایستی به فارسی بوده باشد، آگاه می سازد. (حمزه بن عبدالله الشاری فدیمی ترین ایرانی است که به نام دین بر هارون الرشید نیرومندترین خلیفه ی اسلامی خروج کرد و سال ها با والیان خراسان می جنگید).

و نیز جاحظ در البیان والتبیین خود، از کتابی به نام کاروند نام می برد و آن را یکی از کتاب های فصیج و مهم زبان فارسی می داند و دور نیست که این کتاب هم از کتاب های دری باشد که از میان رفته است.

باری، از دوره ی طاهریان و صفاریان و اوایل دوره ی سامانیان هنوز کتابی به دست نیامده است، جز بخش های کوچکی که تاریخ سیستان و مجمل التواریخ از کتاب گرشاسب تالیف ابوالموید بلخی که او هم چندان قدیم نیست، نقل کرده اند و نیز حکایت های کوچک و بزرگی که در کتاب های دوره ی سامانی و غزنوی و شیخ های صوفیه دیده می شوند که از نظر فصاحت و بلاغت و کوتاهی و ترکیب های ویژه ای که دارند شاید از باقیمانده ی کتاب های این دوره ها باشند.

آغاز واقعی دوره ی نخست نثر فارسی از نیمه ی نخست سده ی چهارم هجری است. یعنی از سال ۳٤٦هجری که شاهنامه ی ابومنصور عبدالرزاق سپهسالار توس به دست ابومنصور المعمری وزیر او، نوشته شده است و مقدمه ی آن امروز در دست است و نیز چند فصلی که در مقدمه ی تاریخ بلعمی و داستان بهرام چوبین و غیره می بینیم که در اصل ِ تاریخ طبری نیست و بلعمی آن ها را از جای دیگری نقل کرده است

دوره ی نخست نثر فارسی تا اواخر سده ی پنجم هجری می کشد و در اواخر سده ی پنجم شیوه و سبک تازه ای که تاثیر نثر عربی در آن شدیدتر دیده می شود، به وجود می آید. هر چند که تا اوایل سده ی ششم هم کتاب هایی مانند مجمل التواریخ و القصص به سبک دوره ی نخست نوشته شده است، اما این کتاب را می توان تقلید شده ی دوره ی نخست شمرد و در همین کتاب عبارت هایی که به شیوه ی تازه تر نوشته شده اند نیز موجود است.

 

دوره ی دوم نثر فارسی

دوره ی دوم از طلوع کلیله و دمنه ی نصرالله منشی یعنی از اواسط سده ی ششم هجری آغاز می شود که به زودی تغییرهای عمده ای در آن راه یافته و مبدل به نثری فنی می گردد.

تاریخ بیهقی را در این دوره باید به کلی جداگانه و از کتاب های بینابین شمرد که در شیوه ی خود منحصر به فرد و نایاب است و گویا در همان دوره نیز از تقلید آن خودداری می شده و به نثر فنی بیش تر توجه نشان داده می شده است.

این دوره تا سده ی هفتم و هشتم هجری پیش می رود و تکامل و دگرگونی های منظم و آشکاری از خود نشان می دهد و هم زمان دو سبک و روش در آن عرض اندام می کنند. یکی نثر مرسل و ساده که دارای مترادف ها و موازنه است و دیگری نثر مسجع و فنی که افزون بر مترادف ها و موازنه های بسیار، دارای سجع های فراوان است. ولی هنوز چیرگی با سبک نخست است و بیش تر نثرهای خوب این دوره ار سجع های متوالی و تکلفات فنی و پای بندی به صنایع لفظی خالی است و این حالت تا اواخر سده ی هفتم دوام دارد و گلستان سعدی کامل ترین نمونه ی این شیوه است و پس از آن تاریخ (یعنی در دوره ی سوم)، نثر مسجع و متکلف چیرگی پیدا می کند و روش یادشده وارونه می گردد و قدیم ترین نمونه ی این شیوه، یعنی نثر متکلف و مسجع و مصنوع، مقامات حمیدی و نفثه المصدور زیدری و کامل ترین نمونه ی آن تاریخ وصاف است. کتاب های متصوفه نیز از یادگارهای این دوره است که مهم ترین آن ها کشفالمحجوب و اسرارالتوحید و تذکره الاولیا است.

 

دوره ی سوم نثر فارسی

دوره ی سوم همان گونه که گفته شد دوره ی چیرگی سجع و قافیه و تکلف و تصنع و دوره ی فساد و تباهی نثر فارسی است و دبیران ایرانی در این دوره در کاربرد کلمه های عربی و لغت های غریب و فن های بی هوده و درازگویی و قافیه پردازی و فضل فروشی از خود اعراب نیز پیشی می جویند.

در این دوره نیز مانند دوره ی پیشین نثر مسجع و مصنوع با نثر مرسل و ساده در کنار هم موجودند و کتاب های فصیح و بلیغ و زیبایی نیز که به ندرت سجع و قافیه را رعایت کرده اند، در سراسر این دوره نوشته شده و وجود داشته اند، اما همان گونه که گفته شد، چیرگی با نثر متکلفانه و مسجع است.

این سبک از سده ی هشتم تا سیزدهم هجری در ایران، ترکستان، هند و عثمانی رایج بوده و نامه های درباری و واقعه نگاری و تاریخ های عمده، به این شیوه نوشته می شده است. نمونه های کامل این سبک  تاریخ موسوم به ظفرنامه تالیف شرف الدین علی یزدی و تاریخ شاه عباس دوم تالیف میرزا طاهر وحید تبریزی و دره نادره و جهانگشای میرزا مهدی خان منشی نادر و گیتی گشای میرزا صادق نامی و حدایق الجنان عبدالرزاق دنبلی است.

 

دوره ی چهارم نثر فارسی

این دوره زمان بازگشت ادبی است که در آن نثر دیرتر از نظم مورد اصلاح قرار می گیرد و سبک های گوناگونی در نثر پدید می آید. لغت های ساختگی فارسی پیدا شده و نوشتن نثر به فارسی ناب در هند و ایران معمول می گردد.

آغاز این دوره سده ی دوازدهم هجری و هنگام نیرومند شدن آن اواخر این سده است. در این دوره پی روی از گلستان سعدی توسط قائم مقام رواج یافت و تقلید از بیهقی و طبری و نثر دوره ی دوم آغاز گردید و سرانجام پس از آمیختگی شرقیان با مردم غرب و نشر جراید و روزنامه ها، سبک ساده نویسی و دورانداختن مترادف ها و موازنه ها و سجع های مکرر رواج یافت و در پایان سده ی دوازدهم به کلی تغییر کرد و امروز که سده ی چهاردهم هجری است، دیگر از نثر مصنوع اثری باقی نیست و سبک ویژه و شیوه ی تازه ای پدید آمده است که آینده ی خوبی را نوید می دهد.

معروف ترین نویسندگان این دوره ابوالفضل دکنی، شیخ محمد علی حزین، عبدارزاق دکنی، نشاط، قائم مقام، سپهر، هدایت، ملکم خان، طالبوف، آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، فرهاد میرزا اعتمادالدوله، اعتضادالسلطنه، میرزا علی محمد پرورش، عبدالوهاب قزوینی، فروغی و مجیرالدوله هستند.

 

نثر فارسی را از دیدگاه دوره های تاریخی  به شش دوره باید بخش کرد:

١- دوره ی سامانی (۳٠٠ تا ٤۵٠ ه ق)

٢- دوره ی غزنوی و سلجوقی اول (٤۵٠ تا ۵۵٠ ه ق)

۳- دوره ی سلجوقی دوم و خوارزمشاهیان، نثر فنی (۵۵٠ تا ٦٠٠ ه ق)

٤- دوره ی سبک عراقی، نثر صنعتی (٦٠٠ تا ١٢٠٠ ه ق)

۵- دوره ی بازگشت ادبی (١٢٠٠ تا ١۳٠٠ ه ق)

٦- دوره ی ساده نویسی (١۳٠٠ ه ق تا امروز)

 

ویژگی های این دوره های تاریخی عبارت است از:

١- در دوره ی سامانی نثر فارسی ساده و کوتاه و بی صنعت و پیام دهنده بوده و واژه های فارسی بر واژه های عربی می چربیده است و نمونه ی کامل آن تاریخ بلعمی و حدود العالم است.

 

٢- در دوره ی غرنوی و سلجوقی اول، نثر عربی در فارسی اثر کرده، جمله ها دراز شده و واژه های عربی رو به افزایش نهاده است. نمونه ی آن تاریخ بیهقی و کلیله و دمنه است.

 

۳- در دوره ی سلجوقی دوم و حوارمشاهیان موازنه و سجع و تکلفات و صنایع بدیع در نثر فراوان شده است. نمونه ی آن مقامات حمیدی و مرزبان نامه است.

 

٤- در دوره ی صنعتی تکلفات بدیعی زیادتر شده است و واژه های عربی مشکل و اصطلاحات علمی نیز افزونی گرفته و نثر این دوره و فهم آن را دشوار ساخته است. نمونه ی آن نفثه المصدور زیدری، التوسل الی الترسل بهاءالدین و نثر لباب الالباب و جوامع الحکایات عوفی و تاریخ یمینی ترجمه ی جرفادقانی و جهانگشای جوینی و تاریخ وصاف تالیف ادیب عبدالله است.

 

۵- در دوره ی بازگشت ادبی تقلید از نثر زیبای گلستان سعدی و نثر خوارزمی و نیز تاریخ بیهقی رواج گرفت و نمونه ی آن منشآت قائم مقام و نشاط و ناسخ التواریخ سپهر و تالیفات هدایت و نامه ی دانشوران است.

 

٦- در دوره ی ساده نویسی، نثر ساده و فصیح رواج یافت که نمونه ی آن رساله های ملکم و ترجمه های حاج بابای اصفهانی و کتاب احمد طالبوف و دیگر تالیف های او و کتاب ابراهیم بیک و افسانه های کنت مونت کریستو و سه تفنگدار ترجمه ی محمد طاهر میرزا و نیز مقاله های جراید مهم فارسی است.

 

 

کوتاه شده از : سبک شناسی

 

۩  ۩  ۩

 

ما پس از این آشنایی کلی با سبک ها و ویژگی های دوران های شش گانه ی تاریخی نثر فارسی، در سلسله مقالاتی به ترتیب، به تک تک این دوران ها از آغاز تا کنون خواهیم پرداخت و از نزدیک با ویژگی های این دوران ها و نیز با مهم ترین کتاب ها و نویسندگان آن ها آشنا خواهیم شد. از این رو من خوانندگان ارجمندم را به خواندن این مقالات که به زودی و به نوبت در تارنمای ما خواهند آمد، فرا می خوانم و آرزومند هستم که از این دیدگاه نیز دریچه ی دیگری به دنیای شگرف زبان و ادبیات فارسی برای ایشان گشوده گردد. با سپاس،  آریا ادیب