فردوسی ستیزی مدرن
شماره ی نوشته: ۲۵ / ۱۲
دکتر ابوالفضل خطیبی
فردوسی ستیزی مدزن
در شماره ی هفتم و هشتم مجله ی «گوهران» (بهار و تابستان ۸۴، جلد دوم، برگ های ۳۴۸ـ ۳۵۹) مقالهای از دكتر محمد قراگوزلو با عنوان اصلی «تابوی فردوسی در محاق نقد» و عنوان فرعی «طرح مباحثی نو در فردوسی پژوهی» به چاپ رسیده است.
عنوان مقاله هر خواننده علاقهمند به فردوسی را به خواندن آن بر میانگیزد، ولی افسوس آن چه نصیب او میشود «چیزی است كمتر از هیچ». چرا؟ خدمتتان عرض میكنم. تابوشكنی و ساختارشكنی از همان آغاز در ساختار مقاله به چشم میخورد و «درآمد 0» (منظور صفر است!) كه جملهای از آن نقل میشود: «در جریان گذار و گذر جامعه مداربسته از چاه ظلمانی سنت به راه عقلانی مدرنیته ماجرای شكستن تابلوی این تابوها و بستن یابوی فسیل آنان در جاﯼگاهی بایسته و شایسته به مثابه چالشی است گریبانگیر ما... نقد قطعهای منسوب به آقای ابوالقاسم فردوسی (نویسنده و بهنظمكشنده ی اثر سفارشی موسوم به شاهنامه) در مسیر همین جریان و با هدف مقدمهای در راستای تابوشكنی شكل بستهاست.» سپس «درآمد ۱» در پی میآید: «... برای آنكه سخن خود را مستند كنیم این مجال اندك را به تصحیح چند بیت پراكنده از فردوسی اختصاص میدهیم.» سپس نویسنده مقاله درباره بیت زیر از شاهنامه:
بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده كردم بدین پارسی
به تفصیل به بحث میپردازد و پیش از آن مینویسد: «... نیز شرح این ادعای بی بنیاد خود حضرت فردوسی كه شاهنامه سببساز زنده ماندن زبان پارسی و مصونیت آن از گزند باد و باران بوده است هم بگذار تا روز دگر.»
درباره ی بیت بالا مینویسند:
«اولن بر خلاف پندار فردوسی ایرانیان عجم بهمعنای گنگ نبودهاند.
ثانین مگر دیگر زبانها كه شاهنامه و فردوسی ندارند اكنون مردهاند؟
ثالثن اوضاع و احوال كنونی زبان فارسی و ضربهای كه از سوی دانشكدههای فسیلپرور ادبیات و علوم انسانی به این زبان وارد میشود، در كنار غلطهای فاحشی كه همهروزه مثل سیل از سوی كارمندان ستوننویس روزنامهها به متن زبان فارسی سرازیر میشود، در مجموع به وضع آشفتهای دامن زدهاست كه در نتیجه زبان فارسی را هرچه سریعتر به آستانه احتضار نزدیك میكنند و... در این بلبشو فرهنگستان نقشی فراتر از تماشاچی بیطرف ایفا نمیكند.»
استاد عزیز! محض امتحان یك بار شاهنامه را باز كردهای تا ببینی این بیت در كجای كتاب است؟ از چاپهای معروف مسكو و ژولمول كه بگذریم، چاپ بروخیم و دبیرسیاقی و امیربهادر را دیدهای؟ عزیزم این بیت در هیچیك از این چاپها در متن شاهنامه نیست.
آیا لازمه نقد مدرن، تابلوشكنی و بستن یابوی فسیل تابوها در جایگاهی شایسته، این است كه نخست بیتی جعلی را به شاعری بزرگ ببندی و بعد هرچه ناسزا هست نثار شاعر بیتقصیر كنی؟ همان استادان بهقولِ شما «دانشكدههای فسیلپرور ادبیاتوعلوم انسانی» و اصحاب «فرهنگستان» كه ایشان را تماشاچی بیطرف خواندهای، هنگامی درباره بیتی بحث میكنند، دست كم ارجاع آن را فراموش نمیكنند. برای آگاهی حضرت عالی عرض كنم كه از میان ۱۵ نسخه مبنای تصحیح جدید جلال خالقی مطلق كه كهنترین و معتبرترین نسخههای شاهنامه هستند، تنها ۴ نسخه این بیت را دارند و كهنترین و معتبرترین نسخهها (اقدم نسخهها: لندن ٦۷۵ ق و نیز استانبول ۷۳۱ ق و قاهره ۷۴۱ ق) آن را ندارند (شاهنامه، به كوشش جلال خالقی مطلق، دفتر هشتم، پادشاهی یزدگرد شهریار، پانوشت بیت ۸۹۲. این دفتر هماكنون زیر چاپ است).
دكتر محمد قراگوزلو نوشتهاست:«توجه داشتهباشیم آثاری مانند شاهنامه كه مؤلف آن مدعی است زنده كردن (عجم زنده كردم...) زبان فارسی به لحاظ مصونسازی آن نسبت به تهاجم زبان و فرهنگ ادبی، اجتماعی اعراب و تركان، مدیون این منظومه است، تا قبل از صنعت چاپ از تیراژ چند نسخه خطی كه آن هم فقط در كتابخانههای دربار موجود بوده، فراتر نرفتهاست و هیچگاه در اختیار مردم عادی قرار نگرفتهاست.»
این نظر بنابه شواهد و دلایل گوناگون از بن و بنیاد غلط است و در اینجا تنها به ذكر دو شاهد زیر بسنده میكند:
۱- محمدبن الرضابن محمد العلوی الطوسی، معروف به دفترخان عادلی مؤلف معجم شاهنامه (كهنترین فرهنگ شاهنامه در سده ی ششم هجری قمری) درباره ی سبب تألیف كتاب مینویسد:
«چون به جانب عراق افتادم، به شهر اصفهان رسیدم، در كوچهها و مدرسهها و بازارها میگشتم تا به مدرسه تاجالدین رسیدم. چون در رفتم، جماعتی دیدم نشسته و در كتابخانه باز نهاده و هركسی چیزی مینوشت و چون آن جمعیت دیدم، پیش رفتم و سلام كردم و نشستم و گفتم: در این خزانه شهنامه فردوسی هست؟ صاحب فرزانه گفت: هست. برخاست و مجلد اول از شهنامه به من داد. گفتم: چند مجلد است؟ گفت چهار جلد است... . چون آن را میخواندم و در دل تأمل میكردم، هر بیتی كه در او لفظ مشكل بود، از زبان دری و پهلوی، معنی آن برخی در زیر نوشتهبود. با خود گفتم كه مثل این نسخه كس ندیدهاست و این الفاظ را جمع باید كرد كه بسیار خوانندگان هستند كه این شعر میخوانند و معنی این الفاظ نمیدانند... » (معجم شاهنامه، به كوشش حسین خدیوجم، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ، ۱۳۵۳ ش، برگ ۱ـ ۲)
۲- علامه محمد قزوینی در نامهای به حسین علاء درباره اصول انتخاب نسخههای خطی شاهنامه برای تصحیح آن چنین مینویسد:
«اصل سوم این كه شاهنامههای صورتدار و با قطع و حجم بزرگ عمومن از حیث صحت و غیره ترجیح دارند بر شاهنامههای بی صورت یا با قطع و حجم كوچك. زیرا كه شاهنامههای قسم اول را عمومن برای سلاطین و شاهزادگان و بزرگان و اعیان دولت در هر عصری ترتیب میدادهاند و به همین لحاظ از همه حیثیات... نهایت دقت در ریزهكاری را در آن به عمل میآوردهاند، در صورتی كه شاهنامههای معمولی بیصورت كوچكحجم بدخط را برای فروش عمومی به اشخاص معمولی ترتیب میدادهاند» (نك: نصیری، محمدرضا، «مكاتباتی درباره شیوه تصحیح شاهنامه» پیك نور، سال اول، شماره اول، بهار ۱۳۸۲، برگ ۴۱)
شاهد یكم بالا گواه این معنی است كه در سده ی ششم كه سلجوقیان ترك بر ایران سیطره داشتند، استنساخ و خواندن شاهنامه به هیچ روی محدود به دربارها نبوده، بلكه شاهنامهخوانی در مدارس و میان تحصیلكردگان سخت رواج داشتهاست. گذشته از این باقی ماندن بیش از هزار نسخه ی خطی از شاهنامه كه در كتابخانههای گوناگون كشورهای جهان نگهداری میشود، گواه آن است كه نه تنها درباریان، بلكه بسیاری از خانوادههای ایرانی كه توان مالی داشتند، نسخهای از شاهنامه برای خود فراهم میكردند. گذشته از این ها شواهد فراوانی هست حاكی از آن كه در هزار سال گذشته مردم عادی نیز از طریق شاهنامهخوانان و نقالان با داستانهای شاهنامه آشنا بودهاند (بنگرید به گزارشهای گوناگون در كتاب "سرچشمههای فردوسیشناسی"، از محمد امین ریاحی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۷۲؛ "مردم و فردوسی"، از سید ابوالقاسم انجوی شیرازی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳٦۳) گمان میكنم عرضه ی شواهد دیگر، توضیح واضحات است؛ زیرا نویسنده ی مقاله خود به این نظر بی بنیاد خود پاسخ دادهاست: «گیرم چنین آثاری در یك فرایند كلی به تحكیم مبانی زبان فارسی یاری رساندهاست» (برگ ۳۵۰)
از حق نگذریم نویسنده از صفحه ی ۳۵۳ به بعد بحثهای مفیدی درباره الحاقی بودن بیتهای معروفی چون:
چو ایران نباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یك تن مباد
و ماهیت بیتهایی چون:
هنر نزد ایرانیان است و بس / ندادند شیر ژیان را به كس
پیش كشیدهاست. ولی چنانكه خود یادآورد شده، پیشتر همه این مباحث را بزرگانی چون محمدتقی بهار و مجتبی مینوی مطرح كرده و ماهیت همه این بیتها را روشن ساختهبودند. استاد عزیز! تابوشكنی و تابلوشكنی و نقد مدرن این است كه كشفیات دیگران را كشف كنی؟ مثلن كشف دوباره ی قانون جاذبه زمین تابوشكنی است؟
اکنون چكیدهی مطالب مقاله ی آقای دكتر محمد قراگوزلو را دستهبندی میكنیم تا خواننده به تر با نقد مدرن و تابوشكنی آشنا شود:
۱ـ عرضه شواهد جعلی بدون ذكر منبع
۲ـ متهم كردن شاعر محبوب ایرانیان به طرح ادعاهای واهی براساس بیتی الحاقی
۳ـ ناسزاگویی به استادان زبان فارسی
۴ـ حاشیهپردازیهای طولانی زاید و لفظپردازیها و انشاءنویسیهای ملالآور
۵ـ كشف كشفیات دیگران
استاد گرامی! راستی فراموش كردم، این كه درباره ی فردوسی نوشتهاید: «نویسنده و بهنظمكشنده ی اثر سفارشی موسوم به شاهنامه» (برگ ۳۴۸)، چه كسی سرایش شاهنامه را به شاعر سفارش دادهاست؟ تا آنجا كه من میدانم، فردوسی نه به سفارش پادشاه یا امیری، كه به «رای» خود، سرایش شاهنامه را در زمان سامانیان آغاز كرد. (بنگرید به شاهنامه، به كوشش جلال خالقی مطلق، كالیفرنیا و نیویورك، بنیاد میراث ایران، ۱۳٦٦/۱۹۸۸، دفتر یكم، دیباچه، بیتهای ۱۰۸ـ ۱٦۰)
ابوالفضل خطیبی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
- - -
از: آتی بان
پست الکترونیکی: aryaadib2@gmail.com