قصه ها و افسانه های فارسی

 

شماره ی نوشته: ٤ / ١٨

 

یحیی آرین پور

 

فولکلور ایران

بخش دوم:

قصه ها و افسانه های فارسی

 

افسانه خواندن و افسانه شنیدن یکی از نیازمندی های روح آدمی است. نیروی تخیل و تصور مردم و باورهای عامیانه افسانه هایی می سازد و گویندگان و نویسندگان و خیال پرستان آن ها را قالب ریزی می کنند. حتا در کتاب های آسمانی هم قصه ها و افسانه هایی برای ارشاد و تنبیه مردم نقل شده است.

افسانه ها در ادبیات منثور و منظوم ایران جایگاه بلندی دارند. فردوسی بزرگ، آفریننده ی حماسه ی ملی ایران و نظامی گنجوی و گویندگان دیگر پارسی از شاهان و شهریاران و پهلوانان و از کارهای شگرف آنان افسانه ها آورده اند. نثرنویسان نیز، چه به صورت کتاب مستقل و چه در ضمن کتاب های پند و اخلاق، افسانه های فراوانی از خود به یادگار گذاشته اند. اما علاوه بر این افسانه های نوشته شده، قصه ها و افسانه های زیبای بسیاری، چون گنجینه های گران بها، در سینه ی مردم ایران، از روستاییان و کوه نشینان و پیرزنان مدفون است که چون آن که پیش از این گفتیم، تا روزگاران اخیر جزو ادبیات شمرده نمی شده و تنها با پیشرفت ادبیات نو و آغاز پژوهش و مطالعه در انواع ادبیات، میل و علاقه به گردآوری و نشر آن ها در میان مردم پدید آمده است.

 

* حسین کوهی کرمانی

از نخستین کسانی که در این رشته به کوشش برخاستند، حسین کوهی کرمانی بود. وی چهارده افسانه از افسانه های شیرین و دلپسند روستایی را که ده نشینان و شبانان حدود کرمان و کاشان و اصفهان شنیده و در مجموعه ای گردآورده بود، در اسفندماه سال ١۳١٤ش چاپ کرد.

کوهی از کودکی عشق و علاقه ی بسیاری به ادبیات و افسانه های روستایی داشت و آن ها را از هر کس که می شنید، لفظ به لفظ در جُنگی یادداشت می کرد، تا آن که در سال ١۳١۳ش علی اصغر حکمت وزیر فرهنگ، او را از سر کلاس درس برداشت و برای گردآوری ادبیات ملی و روستایی روانه ی کوه و بیابان و در و دشت نمود. او در تابستان آن سال به کاشان و نطنز و ابیانه و اصفهان و اطراف اصفهان سفر کرد و مقدار زیادی دو بیتی و افسانه و اتل متل و غیره را گردآوری کرد. نتیجه ی این سفر، همان کتاب "چهارده افسانه از افسانه های روستایی ایران" بود که در سال ١۳١٤ش در تهران انتشار یافت.

مولف درباره ی تالیف این کتاب نفیس و بی سابقه و از دشواری های کار آن زمان در مقدمه ی چاپ دیگر کتاب در سال ١۳۳۳ش (که این بار پانزده افسانه داشت) اطلاعات جالبی به دست می دهد:

« همه می دانند که قصه ها همیشه در اطراف شاه و وزیر و شاه زاده و شاه زاده خانم دور می زند، یعنی پهلوان افسانه ها شاه و وزیر هستند. البته کسانی که با مطبوعات سر و کار دارند، می دانند که در آن زمان چه گونه مطبوعات سانسور می شدند، حتا کتاب های ادبی معروف امثال سعدی و حافظ و مثنوی . . .

کتاب "چهارده افسانه" را آقای حکمت دستور دادند، اداره ی انتشارات وزارت فرهنگ قرار چاپ چهارده افسانه را با نویسنده بستند، من هم سفارش چاپ کتاب را دادم به چاپ خانه ی مجلس و مشغول کار شدم.

وقتی کتاب در شرف اتمام بود، بکمرتبه در اداره ی انتشارات وزارت فرهنگ از طرف سانسور شهربانی کودتا شد. اول کتاب توقیف شد، پس از آن نویسنده و رییس اداره ی انتشارات تحت تعقیب درآمدیم. . . حالا گناه ما چه بود؟ گناه ما اول برای این قصه ها بود که تمامش اسم شاه و وزیر است و این توهین به مقام سلطنت است، و این قصه ی "پسر صیاد" که توهین مسلم به عظمت شاهنشاهی ایران تلقی شد. در هر حال کتاب توقیف شد. چهل و چند روز هم من نویسنده توقیف شدم. پس از آن که معلوم شد که ما مقصودی نداشتیم، آزاد شدیم. نشستیم گرد یکدیگر راه حلی پیدا کنیم. قرار بر این شد اولا قصه ی "پسر صیاد" اصلن چاپ نشود، دوم  این که درباره ی شاه و وزیر به جای شاه "خواجه ملک التجار" بگذاریم و به جای وزیرش هم "میرزای ملک التجار" باشد. در بعضی قصه ها هم، به طوری که به کسی برنخورد، به جای پادشاه "حاکم" هم می توان گذارد و به جای وزیر "رییس دفتر". خلاصه با این افتضاح ما چهارده افسانه را چاپ کردیم . . . ».

این کتاب با این که آن را مسخ کرده و کاملن از لطف و زیبایی اول انداخته بودند، باز خیلی سر و صدا راه انداخت و در خارج از کشور پروفسور کریستن سن آن را به زبان آلمانی و پروفسور هانری ماسه به فرانسه ترجمه کردند.

مولف پس از بیست سال، آن قصه ها و افسانه ها را همان گونه که گردآوری شده بود، بی تغییر و تحریف، با یک قصه ی اضافی و با تصاویری از نقاشی های زیبا به مناسبت هر قصه، در مهر ماه سال ١۳۳۳ش، این بار با نام "پانزده افسانه ی روستایی" چاپ کرد. (این افسانه ها عبارتند از: پسر صیاد، قصه ی حضرت موسا و مرد آب کش، درویش جادوگر، قصه ی دختر تاجر و ملا، کچل گاوچران و دختر کدخدا، سه نفر آخوند مکتب دار، قصه ی شاه زاده اسماعیل و عرب زنگی، نجما و دختر پادشاه، مغل دختر، کمالا و شفانون، قلعه ی وشا (وشاق)، قصه ی رمال باشی دروغی، قصه ی پسر تاجر، قصه ی تاجر و قاضی و بهلول، قصه ی دختر خیاط و پسر پادشاه).

 

* صادق هدایت

صادق هدایت از مدت ها پیش به گردآوری آثار فرهنگ عوام برخاسته و در سال های ١۳١٠ش و ١۳١٢ش کتاب های "اوسانه" و "نیرنگستان" را منتشز کرده بود. وی در شماره ی آیان ماه سال ١۳١٨ش مجله ی "موسیقی" که وی سال ها از همکاران دایمی آن بود، شرح کوتاهی به عنوان "متل های فارسی" به چاپ رسانید و در پایان آن، دو قصه ی "آقا موشه" و "شنگول منگول" را به عنوان نمونه آورد. و سپس، در شماره ی دوم سال دوم همان مجله، با عنوان "افسانه برای خردسالان" و در شماره ی ششم و هفتم سال سوم آن، با عنوان "متل های عامیانه" دو قصه ی دیگر "لچک کوچولوی قرمز" و "سنگ صبور" را چاپ کرد.

به ابتکار هدایت، مجله ی موسیقی، از مردم درخواست کرد افسانه هایی را که یادداشت کرده اند برای مجله بفرستند، و هدایت نسخه های متعددی را که از سراسر کشور می رسید، به دقت بررسی می کرد و با هم می سنجید و برای نقل در رادیو آماده می ساخت و بعضی از این افسانه ها را مجله با ذکر نام و شهرت تهیه کنندگان و توضیحات هدایت در شماره های خود به چاپ می رساند.

 

* فضل الله صبحی

روز چهارشنبه چهارم اردیبهشت ماه سال ١۳١٩ش، ساعت شش بعد از ظهر، دستگاه پخش صدای تهران (رادیو ایران) گشایش یافت و روز جمعه ششم اردیبهشت ماه، صبحی مهتدی، "پدر بچه ها"، نخستین سلام خود را خطاب به فرزندان خویش فرستاد و نخستین قصه اش را به نام "عمو ماندگار" از رادیو ایراد کرد.

فضل الله صبحی مهتدی در شهر کاشان به دنیا آمد. در هفت سالگی زیر دست زن پدر افتاد و در یازده سالگی مادر خود  را از دست داد. در شش سالگی نزد پدر "ایقان" می خواند و روزها نزد زنی خواندن و نوشتن یاد می گرفت. سپس در آموزشگاه "تربیت" بهاییان به تحصیل پرداخت و در بیرون از آموزشگاه نزد بزرگان بهایی رازهای کیش تازه را فرا گرفت.

سال ها بعد خود در این آموزشگاه معلم شد و سال ها نیز آموزگاری مدرسه ی "سادات" و سپس "مدرسه ی امریکایی" را  در تهران بر عهده داشت. در سال ١۳١٢ش کارمند فرهنگ شد و در هنرستان عالی موسیقی به آموزش زبان و ادب فارسی پرداخت و در سال ١۳١٦ش به دانشکده ی حقوق منتقل و در آن جا مشغول به تدریس شد، ولی بیش از یک سال در آن جا نماند و به هنرستان موسیقی بازگشت.

وی همان گونه که گفتیم، از نخستین جمعه ی اردیبهشت ماه ١۳١٩ش گفتارهای خود را در رادیو آغاز کرد و از آن پس هر زوز جمعه و برخی شب ها برای بچه ها داستان سرایی و قصه خوانی می کرد.، ولی در سال ١۳٢٤ش که صدرالاشراف نخست وزیر بود، اداره ی کل رادیو برنامه ی "صبحی و بچه ها" را حذف و صبحی و چند نفر از دوستان او را از کار برکنار کرد. وی در سال ١۳۳٨ش به سرطان مبتلا شد و یک بار نیز برای درمان به لندن رفت، اما بی نتیجه بازگشت و در بامداد روز پنجشنبه ١۷ آبان ماه ١۳٤١ش در بیمارستان تاج پهلوی، لب از گفتن فرو بست و در مقبره ی ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

صبحی در ضمن قصه سرایی از رادیو، به این فکر افتاد که قصه های فارسی را گردآوری نماید. از این رو از طریق رادیو از همه ی مردم تهران و شهرستان ها خواهش کرد قصه هایی را که سینه به سینه به آن ها رسیده است، به روی کاغذ آورده و برایش بفرستند. مردم این دعوت را اجابت کردند و در نتیجه، مقدار زیادی از افسانه های کهن و نو گردآوری شد و او آن قصه ها را که هر یک از شهرستانی فزستاده شده بود، به دقت مطالعه و از میان آن ها آن چه را قدیمی تر و اصیل تر تشخیص داد، انتخاب کرد و در بهمن ماه سال ١۳٢۳ش مقداری از آن افسانه های ملی را که "پایه ی متین و بی نظیری برای زبان و ادبیات فارسی است" در تهران به چاپ رساند و دو سال بعد، در آخر سال ١۳٢۵ش، جلد دوم این مجموعه را انتشار داد (به اعتراف خود مولف، در گردآوری این افسانه ها دکتر شهید نورایی و صادق هدایت کمک های شایان کردند و طبق توضیحاتی که حسن قائمیان در مهر ماه ١۳۳۳ش در "خر چسونه" و در تیرماه ١۳۵٤ش در "شیادی های ادبی و آثار صادق هدایت" داده، مجموعه هایی که قصه خوان رادیو به نام خود چاپ کرده، همه حاصل زحمات و راهنمایی های صادق هدایت بوده است).

وقتی که جلد نخست "افسانه ها" منتشر شد، تقریبن همه ی روزنامه ها و مجلات ایران از آن سخن گفتند. رادیو لندن در برنامه ی فارسی خود، آن را مورد بحث قرار داد و از مسکو، کتاب خانه ی معروف لنین، نامه ی تشویق آمیزی به مولف نوشت و چند جلد از افسانه ها و فولکلورهای تاجیک و قصه های آذربایجانی و آثار نفیس دیگری برای او فرستاد و به نقل خود صبحی « سنگی که استادان ساختمان به دور افکندند، آرایش ایوان شد». (گفته ی داود پیغمبر، مزامیر، برگ ١١٨)

جلد نخست "افسانه ها" دارای ١٦ افسانه (بدین قرار: گل خندان، نمدی، بُزی، راه و بی راه، خیر و شر، مرغ سعادت، سعد و سعید، گل زرد، نخدو، جستیک نخودی، نخودی و دیو، گوسفندی، رمال باشی، خاله قورباغه، خاله گردن دراز، سکینه آوردی) و جلد دوم آن شامل ١۷ افسانه است (بدین قرار: نمکی، ملی، نمکک، ملک خسرو، ماه پیشانی، کره دریایی، گاو پیشانی سفید، نارنج و ترنج، نارنج، شاه و وزیر، چل گیس، چل گره مو، کچلک، بوعلی، قاطر و آفتابه، سنگ صبور، مرد سه زنه).

سپس صبحی دو دفتر دیگر از کهنه ترین و اصیل ترین افسانه های نغز فارسی را که به قول خود «از سینه ها بیرون کشیده و بر کاغذ آورده بود» با روایات مختلف فراهم آورد و جلد نخست آن را در مهر ماه سال ١۳٢٨ش و جلد دوم را با مقدمه ای از یان ریپکا خاور شناس چک، در سال ١۳۳١ش چاپ کرد.

جلد نخست "افسانه های کهن" ٢٠ افسانه (بدین قرار: یکی بود یکی نبود، دویدم و دویدم، یز زنگوله پا، گرگ و هفت بزغاله، بلبل سرگشته، خاله سوسکه، کک به تنور، خروسک پریشان، کلاغ لج باز، غوزه، گنجشک، دم دوز، پیره زن، کدو قلقله زن، کدو، شیر شکر، روباه و لک لک، شیخ روباه، زور، گنجشک دنبک زن) و جلد دوم آن ١٨ افسانه داشت (بدین قرار: روباه پیر، پوپک، روباه سیاه پوش، شغال، روباه و خروس، سگ پیشنماز، کلاغ و روباه، لج باز، عروس و مادرشوهر، پیله ور، شاه زاده و مار، ملک ابراهیم، شغال بی دم، پیره زن و شغال، دیوانگان، عروس و مادر شوهر خل، دختر قاضی، گرگ خون خوار و روباه، افسون کار).

در نوروز سال ١۳۳٠ش نیز "افسانه ی دژ هوش ربا"، و در نوروز سال ١۳۳١ش "داستان های دیوان بلخ" با مقدمه ای از عباس اقبال و در اردیبهشت سال ١۳۳۳ش "افسانه های بوعلی سینا" انتشار یافت (با افسانه های: سرگذشت بوعلی، بوعلی و بیمار، حکایت عاشق، مالیخولیایی، گربه ی بیمار، بوعلی سینا، بوعلی، بوعلی و استاد، خواجه بوعلی، ای وای، دفتر جهان نما، استاد بوعلی).

کتاب "افسانه ی دژ  هوش ربا" که از داستان های باستانی ایران بود، جلب توجه زیاد کرد. دانشمندان جهان آن را پسندیدند و اتحادیه ی کتاب خانه های امریکا آن را جزو کتاب های با ارزشی که در کشورهای مختلف جهان برای کودکان نوشته شده است انتخاب کرد و در شهر بالتیمور و سپس در واشنگتن به معرض نمایش گذاشت. صبحی این افسانه را در میان قصه هایی که از گوشه و کنار کشور برایش فرستاده بودند یافت و با مطالعه ی آن دریافت که این داستان همان است که آن را جلال الدین محمد بلخی در دفتر ششم مثنوی آورده ولی به پایان نرسانده است.

 

* امیر قلی امینی

تازه ترین تالیف مهمی که در این رشته می شناسیم، کتابی است که امیر قلی امینی مدیر روزنامه ی "اصفهان" در سال ١۳۳٩ش چاپ کرده و سی افسانه از افسانه های محلی اصفهان را در آن گرد آورده است.

امینی ابتدا به گردآوری امثال و داستان های امثال پرداخت و چون کارهایش مورد تشویق و استقبال واقع شد، از همان هنگام به فکر گردآوری قصه ها و افسانه های محلی افتاد.

کتاب "سی افسانه" به گفته ی مولف، مجموعه ی کوچک و مختصری از افسانه های زیادی است که وی به زبان محلی اصفهان و بختیاری گردآوری کرده، ولی چون چاپ خانه های اصفهان مجهز به حروف اعراب دار نبوده اند، ناگزیر شده که افسانه های مزبور را که پیش از آن به زبان محلی مردم اصفهان نوشته شده بوده به لفظ قلم برگرداند تا چاپ آسان شود. با این همه، به جز دو سه داستان که با قلم ادبی به رشته ی تحریر کشیده شده و مولف اقرار دارد که اشتباهی بوده که بیست و پنج سال قبل، یعنی هنگام تالیف و تنظیم آن ها کرده، در سایر داستان ها تمامی ریزه کاری ها و اصطلاحات و تشبیهات و استعارات عامیانه را به صورت اصلی در خلال عبارات آورده و بیش تر اصطلاحاتی را که بیم آن می رفته برای خوانندگان سایر شهرستان ها نامفهوم باشد، در ذیل صفحات تفسیر و توضیح کرده و برای نمونه، سه داستان اول کتاب را تقریبن با همان لهجه و کلمات شکسته ی مردم اصفهان نگاشته تا زمینه ای از طرز بیان آن ها برای آیندگان و مردم سایر شهرستان ها در دست باشد.

مولف، در پایان مقدمه ای که برای کتاب نوشته، اظهار امیدواری کرده است که روزی به نشر بقیه ی افسانه های محلی بختیاری که «بدون شک از شیرین ترین و جذاب ترین دانش عوام یکی از قدیمی ترین و شاید هم خالص ترین تیره های ایرانی است» پس از بیست و هفت سال که از تاریخ گردآوری آن ها گذشته، موفق گردد !

 

 

۩  ۩  ۩

 

از : از نیما تا روزگار ما، جلد سوم

 

ما پس از بخش های "ضرب المثل های فارسی" و  "قصه ها و افسانه های فارسی"  که بخش های نخست و دوم از بخش های سه گانه ی "فولکلور ایران" است، خوانندگان ارجمندمان را به خواندن بخش سوم از این رشته از ادبیات، یعنی "ترانه های ملی ایران"، دعوت می کنیم که به زودی در این تارنما آورده خواهد شد. با سپاس،  آریا ادیب

 

 

 

 

اصطلاحات حرف خ

 

شماره ی نوشته : ٨ / ۷ 

 

تدوین : آریا ادیب

 

زبان عامیانه، اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی

 

                                   ( دنباله )

 

نگا. = نگاه کنید به

 

خ

 

خاتم کاری نشاندن استخوان در چوب برای نقش و نگار دادن

خاتون پنجره بازیچه ای که کودکان با پنج چوب می سازند

خاج پرست مسیحی، عیسوی، ارمنی، آشوری

خاج کشیدن صلیب کشیدن

خاربست دیوارمانندی از خار و خاشاک بر گرد چیزی

خارج از حد بیش از اندازه

خارج از محدوده بیرون از شهر که شامل خدمات شهرداری نمی شود

خارج از مرکز مزایایی که به کارمندان خارج از پایتخت داده می شود

خارج رفتن بیرون رفتن از خانه، رفتن به خارج از کشور

خار چشم کسی بودن مایه ی عذاب کسی بودن

خارش خاریدن، نام بیماری خاریدن نشیمنگاه

خارشک مردم آزار، سادیست

خارش گرفتن به خارش افتادن بدن

خاص و خرجی  ممتاز و معمولی

خاصه هر چیز ممتاز و از جنس عالی

خاصه پز نانوایی که نان خوب می پزد (در مقابل خرجی پز)

خاصه تراش آرایشگر مخصوص بزرگان

خاصه خان لقب آرایشگر شاهان قاجار

خاصه خرجی کردن استثتا کذاشتن، تبعیض قایل شدن

خاصه فروش فروشنده ی جنس های مرغوب و برگزیده

خاطر جمع مطمئن

خاطر جمع بودن مطمئن بودن، یقین داشتن

خاطرجمع شدن مطمئن شدن

خاطر خواه عاشق، دل باخته

خاطرخواه شدن عاشق شدن، دل باختن

خاطر داشتن به یاد داشتن

خاطر کسی را خواستن کسی را دوست داشتن

خاطر نشان کردن یادآوری کردن، تذکر دادن

خاطره یادگار

خاک اره ریزه های چوب که پس از اره کردن آن بر زمین می ریزد

خاک آلود آلوده به گرد و غبار و خاک

خاک انداز وسیله ای برای گردآوردن و حمل آشغال و زباله

خاک برداری بردن خاک های اضافی برای آماده کردن زمین ساختمان

خاک بر سر توسری خورده، داغ دیده، بدبخت

خاک بر سری بی آبرویی

خاک برگ برگ خشک خرد شده

خاک به دهنم زبانم لال

خاک به سر شدن  مصیبت زده شدن، داغ دیدن، از فدر و اعتبار افتادن

خاک به سر کردن به فکر چاره افتادن، چاره جویی کردن

خاک به سری همبستری زن با شوهر

خاک به سری کردن همبستر شدن زن با شوهر

خاک پاک زادگاه

خاک پای کسی بودن ذلیل کسی بودن، مرید کسی بودن

خاک تو سری مصیبت زدگی، گرفتاری، بدبختی

خاک تو سری کردن نزدیکی کردن زن با شوهر

خاکروبه زباله، آشغال

خاکروبه ای سپور، آشغالی

خاکسترمال کردن شستن ظرف با مالیدن خاکستر به آن

خاکستر نشین بدبخت، سیه روز، ذلیل

خاکشیر کنایه از خرد و ریز ریز

خاکشیر مزاج غلامباره، سازگار با هر جریانی

خاکشیر نبات دوستی و رابطه ی نزدیک، سوابق آشنایی

خاکشیر نبات به حلق کسی کزدن لطف و محبت بیش از اندازه به کسی کردن

خاکشیر یخ مال خاکشیر که با یخ سایند تا حوب سرد شود و به بیمار دهند تا اسهالش قطع شود

خاک عالم تکیه کلامی برای اظهار تعجب و شرمندگی و ناراحتی

خاک کردن دفن کردن، در گور نهادن، پشت حریف را در کشتی به زمین رساندن

خاک مالیدن پستان از شیر گرفتن کودک با مالیدن خاک بر سر پستان

خاک و خُل گرد و غبار، آشغال

خاکه خرده ی هر چیزی

خاکه رو خاکه پی در پی کاری را انجام دادن یا چیزی را خریدن

خاکه زغال ریزه ی زغال

خاکی فروتن و متواضع

خال نقطه ی سیاه، لکه

خال اُغلی پسر خاله، رفیق نزدیک

خال باز کسی که ورق ها را با تردستی می اندازد و مردم را فریب می دهد

خال به خال خال خال

خالچه و میخچه گذاشتن شاخ و برگ دادن، شرح و تفصیل بیش از اندازه دادن

خال خالی خالدار، دارای خال های بسیار

خال زدن پیدا شدن خال در جایی از بدن یا لکه در چیزی، خال کوبی کردن

خال گوشتی نقطه ی برجسته ای از گوشت بر پوست بدن

خال مَخال خال خال

خالو دایی، کلمه برای خطاب در جنوب ایران

خاله بی بی نوعی آش

خاله جان آقا یکی از چهار زن کلثوم ننه

خاله خاک انداز همنشین سر و زبان دار

خاله خامباجی نگا. خاله خاک انداز

خاله خرسه دوست نادان

خاله ی خر عمه ی گاو بسیار نفهم، از اصل و نسب نادان

خاله خُمره زن کوتاه قد و چاق

خاله خواب رفته آدم شل و بی حال و وارفته

خاله خوانده زنی که با همه طرح دوستی می ریزد

خاله خواهر خوانده نگا. خاله خاک انداز

خاله در هم همیشه نگران، همیشه اخم کرده

خاله رورو زنی که به علت چاقی یا آبستنی به زحمت راه می رود

خاله زنک زن امل و دنیا ندیده، بی سواد و عامی، کسی که همواره درباره ی دیگران حرف می زند

خاله سوسکه دختران خردسالی که ادای زنان بزرگسال را درمی آورند

خاله شلخته زن شلخته و بی احتیاط

خاله قدومه نگا. خاله سوسکه

خاله قزی دختر خاله، خویشان و بستگان

خاله گردن دراز شتر، آدم فضول که در هر کاری سرک می کشد

خاله ماستی آدم بی اهمیت و بی ارزش

خاله وارَس آدم فضول

خاله وارسی فضولی، تحقیق بی مورد

خاله وارفته آدم شل و ول و شلخته

خالی بستن چاخان کردن، بلوف زدن

خالی بند چاخان، دروغ گو

خالی خالی بدون چیز دیگری

خالی کردن تفنگ شلیک کردن

خالی کردن دل کسی کسی را ترساندن

خام سوخته از درون ناپخته، از بیرون برشته

خام شدن فریب خوردن، اغفال شدن

خام طمع پر طمع و حریص، پر توقع

خام عقلی حماقت، دیوانگی

خام کردن فریب دادن، اغفال کردن

خان خانی پر هرج و مرج، ملوک الطوایفی

خانم زن بدکاره، هرزه

خانم آوردن پا اندازی کردن

خانم باجی همشیره، خواهر خوانده

خانم باز مرد معاشر با زنان هرزه

خانم بازی معاشرت با زنان هرزه

خان خانم ها  محترم ترین خانم ها، بیش تر به دختر بچه گفته می شود

خانوار مجموع اعضای یک خانواده

خانه آباد عبارتی برای تحسین است

خانه آبادان عبارتی به عنوان سپاس

خانه به دوش بی خانمان، آواره

خانه به دوشی بی خانمانی، آوارگی

خانه بستن در بازی نرد دو مهره را در یک خانه قرار دادن تا حریف نتواند در آن جا بنشیند

خانه تکانی پاکیزه کردن خانه و وسایل خانه به صورنی اساسی در آغاز هر سال

خانه ی خاله جای راحت و خودمانی، ملک شخصی

خانه خانه سوراخ سوراخ، شطرنجی

خانه خراب بدبخت شده، بی چیز شده، زیان دیده

خانه خراب کردن بدبخت کردن، بی چیز کردن

خانه خراب کن بدبخت کننده، زیان رساننده

خانه خرابی بدبختی، زیان بسیار

خانه خمیر نگا. خانه خراب

خانه دار رنی که اداره امور خانه را بر عهده دارد، کدبانو، زنی که شاغل نیست

خانه زاد نوکر، خدمت گزار

خانه شاگرد پسربچه ی خدمت گزار در خانه

خانه گرفتن نگا. خانه بستن، اجاره کردن خانه

خانه نشین شدن از کار بی کار شدن، معزول شدن

خانه یکی صمیمی و یکدل

خاور زمین قاره ی آسیا

خاور شناس دانا به فرهنگ شرق

خایه بیضه، جرات

خایه ی چپ کسی بودن به تمسخر: نزد کسی اعتبار و احترام داشتن

خایه دار با جرات، شجاع

خایه دستمال کردن چاپلوسی کردن، منت کشیدن

خایه ی غول را شکستن به تمسخر برای کوچک کردن و ناچیز شمردن کار کسی می گویند

خایه قوچی نوعی شیشه ی کوچک بیضی شکل

خایه مال چاپلوس، متملق، دستمال به دست

خایه مالی کردن چاپلوسی کردن، نگا. دستمال ابریشمی داشتن

خبر  گزارش رویداد

خبر کسی یا چیزی را آوردن مرگ و نابودی کسی یا چیزی را اعلام کردن، مردن، نابودی

خبر چین سخن چین، جاسوس

خبرچینی کردن سخن چینی کردن، خبر از جایی به جایی بردن، جاسوسی کردن

خبردار اصطلاح نظامی برای آماده کردن سربازان برای انجام فرمان

خبر داغ خبر بسیار مهم

خبرکش سخن چین

خبرکشی کردن سخن چینی کردن

خبر گرفتن پرسیدن

خبرگزاری موسسه ی خبرگیری و انتشار خبر

خبر مرگش خدا مرگش بدهد

خبرنگار آن که برای روزنامه، مجله، یا رادیو و تلویزیون کسب خبر می کند

خبرنگاری کار خبرنگار

خبره ماهر، استاد

خبط کردن اشتباه کردن، به خطا افتادن

خپله چاق و کوتاه قد

ختم شدن پایان گرفتن

ختم قرآن کردن یک بار قرآن را از اول تا آخر خواندن

ختم گذاشتن مجلس ترحیم گذاشتن

ختم گرفتن نگا. ختم گذاشتن

ختنه سوران جشنی که به هنگام ختنه کردن نوزاد پسر بر پا می کنند

ختنه نکرده آزمند، پول پرست، نامسلمان، پدر سوخته

خجالت دادن کسی را شرمسار کردن

خجالت زده شرم زده، شرمگین

خجالت زده شدن شرمسار شدن، شرمنده شدن

خجالت زده کردن شرمنده کردن، خجالت دادن

خجالت کشیدن شرمنده شدن

خجالتی کم رو، پرحیا

خدا بسیار زیاد، فراوان

خدا به دور پناه بر خدا

خدا به رد در پناه خدا

خدا برکت خدا بیش ترش کند

خدا برکت بده نگا. خدا برکت

خدا به همراه خدا خافظ

خدا بیامرز مرحوم، مغفور

خدابیامرزی درخواست بخشش

خداپسندانه مورد پسند خدا

خدا حافظ به درود، در پناه خدا، خدا نگهدار

خداحافظی کردن به درود گفتن

خدا خدا کردن بسیار آرزومند چیزی یا کسی بودن و آن را از خدا خواستن، پناه به خدا بردن

خدا داده دیم کاری

خدا داده به فلانی بختش یار بوده

خدا را بنده نبودن بی نهایت عصبانی بودن، کفران کردن

خدا رسانده مفت و مجانی به دست آمده

خدا روز بد نده چشم بد دور، روز بد نبینید

خدا به سر شاهده خدا بالای سر شاهد است

خدا قوت خدا قوت بدهد، خسته نباشی

خدا کند ای کاش

خدا گرفتن به عذاب خدا گرفتار شدن، بدبخت شدن

خدا گرفته بدبخت شده، به عذاب خدا گرفتار شده

خدا نکرده امیدوار این طور نباشد

خدا نگهدار خدا حافظ

خدانگهداری کردن خداحافظی کردن

خدا و خرما را با هم خواستن از دو محل سود بردن، دو سره بار کردن

خدا وکیلی صادقانه، راست و درست

خدمت رسیدن به حضور رسیدن

حدمتکار مستخدم

خدمت کردن دوره ی سربازی را طی کردن

خدمت کسی رسیدن به حضور کسی رسیدن، کسی را تنبیه کردن

خدیجه خبرکش خبر چین و دو به هم زن

خر نفهم و کودن، بزرگ، زیاد

خِر حنجره، گلو

خراب از کار افتاده، دارای اختلال، فاسد، منحرف اخلاقی

خراب شدن از کار افتادن، منحرف (اخلاقی) شدن

خراب شدن بر سر کسی نزد کسی بار و بندیل گشادن و ماندن

خرابکار اخلالگر، تروریست

خرابکاری به هم زدن نظم، ایجاد اختلال، آلودن بستر و لباس، تروریسم

خراب کردن زرد کردن، آلودن لباس، نظم کار چیزی را به هم زدن

خراب کردن دختر دختری را منحرف کردن

خرابی بار آوردن بی آبرویی بار آوردن، کاری کردن که نتیجه ی بد بدهد

خرابی بالا آوردن کثافت کاری کردن، آلودن بستر یا لباس

خرابی کردن نگا. خرابی بالا آوردن

خراشه تراشه، خرده ی چوب

خرافاتی آن که به خرافات باور دارد، عقب مانده

خر آوردن بدبخت شدن

خر آوردن و باقالی بار کردن برای جتجال و دعوایی آماده شدن

خر با تشدید بسیار احمق، الاغ تمام عیار

خربازار شلوغ بازار، بی حساب و کتاب

خربان صاحب خر، خرکچی

خربزه قاچ کردن با اتوی شلوار بسیار آراسته بودن و به خود پرداختن

خِر به خِر گرفتن گلاویز شدن

خر بی یال و دم احمق، نادان

خرپا چوب بندی زیر سقف یا پل

خر پاپو وسیله ای دارای چرخ برای آموزش راه رفتن به کودکان نوپا

خرپا کوب کسی که کارش ساختن خرپا است

خر پشته پشته ی بزرگ سقف شکم داری که روی ایوان و راه پله می سازند

خر پول دارای پول زیاد، تروتمند

خرت به چند کی از تو پرسید؟ به حساب آوردن، اعتنا کردن

خر تب کرده به تمسخر به کسی می گویند که در هوای گرم لباس بسیار کلفت بپوشد

خرت و پرت اثاثه ی کم بها، خرده ریزه

خر تو خر پر هرج و مرج، بی نظم

خرج هزینه، پول مصرف روزانه ی خانواده

خرج اتینا کردن پولی به مصارف بی هوده رساندن

خرج از کیسه ی خلیفه کردن از مال دیگران خرج کردن

خرج برداشتن پول لازم داشتن

خرج تراشی هزینه درست کردن

خرج جیب توجیبی، خرج غیر لازم

خرج دادن مهمانی دادن در جشن های دینی یا ایام سوگواری

خرج در رفته خالص، ارزش پس از کسر مخارج لازم

خرج راه هزینه ی سفر

خرج رو دست کسی گذاشتن کسی را در خرج انداختن

خرج شدن مصرف شدن، به کار رفتن

خرج کردن هزینه کردن، صرف کردن

خرج و برج خرج و متعلقات آن

خرج و دخل کردن برابر شدن هزینه و درآمد

خرجی پول لازم برای گذران روز

خرجی دادن دادن پول لازم برای گذران روزانه

خر چسونه در مقام تحقیر به شخص خقیر و ناقابل می گویند، نام حشره ای است

خرچنگ قورباغه کج و معوج، درهم و برهم

خرچه در مقام توهین به بچه می گویند

خرحمال کسی که فقط کارهای دشوار می کند

خرحمالی بیگاری، کار پر زحمت و کم مزد

خرحمالی کردن کار کردن بی اجر و مزد

خرخاری همدیگر را خاراندن

خِرخِر آواز کشیدن چیزی سنگین بر زمین، صدای ناهنجار و گوش خراش

خُرخُر آواز نفس شخص خوابیده

خُرخُرو آن که در خواب بسیار خرناس می کشد

خِرخِره حلق، حلقوم

خرخره ی کسی را جویدن به شدت از دست کسی عصبانی شدن

خَرخَری کردن حرکات ابلهانه از خود درآوردن، خل بازی درآوردن

خر خود را راندن تنها به فکر خود بودن، به کار خود ادامه دادن

خرخور چیزی که قابلیت خورده شدن را از دست داده است

خر دادن و خیار گرفتن چیز گرانی را با چیز ارزان مبادله کردن، فریب خوردن در معامله

خر داغ کردن ناامید شدن، ناکام شدن

خر در چمن آوای ناهنجار، هرج و مرج

خُردمُرد شکسته و ریزه میزه

خُردمُرد شدن ریزه ریزه شدن

خردمرد کردن ریزه ریزه کردن

خرد نکردن تره برای کسی کم ترین اهمیتی برای کسی قایل نشدن

خرد و خاکشیر ریز ریز و ذره ذره شده، از پا درآمده

خرد و خمیر نگا. خرد و خاکشیر، له و لورده

خرد و خمیر شدن بسیار خسته شدن، له و لورده شدن

خرده بُرده مشکل، اختلاف

خرده بورژوا مالک ابزار تولید ولی ناگزیر به کار برای دیگران

خرده پا کاسبان جزء و کم سرمایه

خرده حساب طلب مختصر، دشمنی قبلی

خرده حساب با کسی داشتن با کسی دشمنی قبلی داشتن

خرده خر کسی که آذوقه ی خانه را روز به روز می خرد نه یکجا

خرده خرجی خرج های اندک

خرده خرده کم کم، رفته رفته

خرده ریز اثاثه ی اندک و کم مصرف، آشغال

خرده شیشه داشتن جنس کسی بدحنس بودن، آب زیرکاه بودن

خرده فرمایش فرمانی که از فرمانده ی نالایق و کوچک تر صادر شود، دستور بی جا

خرده فرمایش داشتن دستورهای بی جا دادن

خرده فروش فروشنده ی اجناس در اندازه های کم

خرده قرض بدهی اندک

خرده کاری کار جزیی

خرده مالک مالک زمین کشاورزی کوچک

خر ِ دیزه لج بازی که به خود ضرر بزند

خُردینه بچه ی خردسال

خر رنگ کن خوش طاهر بد باطن

خر زور نیرومند، پرزور

خرس چاق و درشت، تنومند

خرسک نوعی فرش

خرس گنده برای تحقیر به کسانی که اداهای خارج از سن خود در می آورند گفته می شود

خر شدن عقل خود را باختن، فریب خوردن

خر غلت زدن مانند خر بر خاک غلتیدن

خرفت نادان، ابله، کند ذهن

خرفهم فهماندن به ابله، شیر فهم

خرکار پرکار

خرکاری پرکاری، مفت کاری

خرکچی چارپادار

خر کردن کسی کسی را با چاپلوسی فریفتن

خر کریم را نعل کردن رشوه دادن، راضی کردن

خر کسی از پل گذشتن گره کار باز شدن، از گرفتاری خلاص شدن

خر کسی از کرگی دم نداشتن از حق خود گذشتن، از حرف خود برگشتن

خِر کسی را چسبیدن گریبان کسی را گرفتن و چیزی از او طلب کردن

خِر کسی را گرفتن نگا. خر کسی را چسبیدن

خر کسی را نعل کردن رشوه دادن، سبیل کسی را چرب کردن، راضی کردن

خر کسی رفتن  دارای اهمیت و اعتبار بودن

خرکی سخت بی ادبانه، خارج از ظرافت

خر گردن گردن کلفت، بی عار

خر گرفتن کسی کسی را احمق حساب کردن

خز گیر آوردن نگا. خر گرفتن کسی

خر لنگ خود را به منزل رساندن با وجود سختی کار را به پایان رساندن

خرمن انبوه و پرپشت

خرناس نگا. خُرخُر

خرناس کردن خرخر کردن در خواب

خرناس کشیدن نگا. خرناس کردن

خروار کنایه از مقدار زیاد

خر و پف نگا. خرناس

خروجی جای بیرون رفتن، مالیاتی که هنگام خارج شدن از کشور به دولت می پردازند

خروس بی محل وقت نشناس، کسی که بی جا سخن می گوید یا بی موقع کاری می کند

خروس جنگی کسی که به اندک چیزی به ستیزه برمی خیزد

خروس خوان هنگام سحر

خروس قندی آب نباتی به شکل خروس

خروس کسی خواندن شاد و شنگول بودن، روزگار بر وفق مراد بودن

خریت نادانی، حماقت

خرید خدمت فروختن خدمت کارمند به اداره، پرداخت پول برای نرفتن به خدمت سربازی

خرید و فروش کردن بازرگانی کردن، سوداگری کردن

خزانه کردن نشاء و قلمه ی درختی را در زمین کاشتن تا پس از سبز شدن در جای دیگر بنشانند

خسارت دیدن زیان دیدن

خستگی در کردن استراحت کردن

خسته و مرده درمانده، وامانده، قدرت از دست داده

خِس خِس صدای تنفس کسی که نفس تنگی دارد

خس و خاش آشغال، خس و خاشاک

خش صدای گرفته، خراش

خش افتادن خراش افتادن

خشت انداختن لاف زدن، گزافه گفتن

خشت به قالب زدن نگا. خشت انداختن

خشتک وسط درز دو پا در شلوار

خشتک پاره کردن قیامت به پا کردن، داد و بی داد کردن، رسوا کردن، شدت عمل نشان دادن

خشتک دراندن نگا. خشتک پاره کردن

خشتک کسی را جر دادن نگا. خشتک پاره کردن

خشتک کسی را سر او کشیدن نگا. خشتک کسی را پاره کردن

خشتک نشور آدم پست و بی ارزش

خشت مال دروغ گو، لاف زن

خشت مالیدن چاخان کردن، لاف زدن

خشخاشی نان خشخاش زده

خش خش صدای برخورد چیزهای خشک به یکدیگر، صدای راه رفتن روی برگ های خشک شده

خش خشه نوعی اسباب بازی کودکان که به هنگام تکان خوردن صدای خش و خش از آن می آید

خشک بدون انعطاف، بی عاطفه، خشن

خشکبار میوه های خشک مانند پسته، بادام، گردو و فندق

خشک خشک توش کردن در مقابل کسی شدت عمل به خرج دادن، کسی را سخت آزردن

خشک زدن مات و مبهوت ماندن

خشک شدن شیر کسی به کسی که زیاد حرص می خورد و جوش می زند می گویند

خشک شدن قر در کمر به پایان نرساندن خودنمایی و جلوه گری

حشک شویی شستن لباس با مواد شیمیایی با کمی یا بدون آب

خشک کن دستگاه گرفتن رطوبت و خشک کردن لباس و پارچه

خشک و خالی مختصر و ناچیز

خشکه مزد نقدی بدون غذا و لباس، غذای بدون پخت، لباس بدون دوخت

خشکه بار نگا. خشکبار

خشکه بی آب نوعی فولاد که آهن و چدن را با آن می تراشند

خشکه پز نانوایی که نان هایی از قبیل نان روغنی، قندی، شیرمال، پنجه ای و مانند آن ها می پزد

خشکه پلو  کته

خشکه مقدس متدینی که جز اطاعت از ظاهر احکام دینی به چیزی تن نمی دهد

خشکه نان نانی که بیش از اندازه در تنور مانده و خشک شده است

خشکی انعطاف ناپذیری، سخت گیری، حالت پوستی که آب و چربی خود را از دست داده است

خش و خش نگا. خش خش

خصوصی مقابل عمومی

خط راه، مسیر، مشی و مرام، مسلک، کنایه از نامه

خط افتادن  خراش افتادن

خط انداختن خراش به جا گذاشتن

خط آوردن مدرک کتبی ارایه کردن

خطایی نوعیز آجر

خِطَب جزیی از جهاز شتر

خطب کسی کج بودن نگا. پالان کسی کج بودن

خط خطی درهم، خراب، متشنج، با خطوط زیاد روی آن ناخوانا شده

خط خطی شدن اعصاب خرد شدن اعصاب، خراب شدن اعصاب

خط دادن سرمشق دادن، فکر کسی را هدایت کردن

خط در میان حرف زدن آرام آرام و شمرده سخن گفتن

خط زدن با خط کشیدن روی چیزی آن را باطل کردن

خط کش وسیله ای برای زسم خط

خط کشیدن دور چیزی چیزی را کنار نهادن، دست کشیدن از چیزی

خط و نشان کشیدن تهدید کردن

خط هوایی راه هوایی، مسیر هواپیما

خط یازده سوار شدن پیاده رفتن

خِفت نوعی گره

خفت افتادن تنگ شدن، در تنگنا افتادن

خفت انداختن تنگ کردن، در تنگنا قرار دادن

خفتی نوعی گردن بند از جواهرات، شلواری مانند چاقچور ولی بدون جوراب

خفگی حالت فشردگی گلو و تنگی نفس

خفه خون خفقان

خفه خون گرفتن دم بر نیاوردن، ساکت شدن

خفه شدن سکوت کردن، کسل شدن از تکرار حرفی

خفه کردن  آتشی را خاموش کردن، خاموش شدن موتور، با اصرار در کاری کسی را کسل کردن

خُل نیمه دیوانه، سفیه

خُل آتش زیر خاکستر، خاک و کثافت

خِل خلط بینی

خلا مستراح

خلاص خارج از دنده بودن موتور

خلاص تمام شد، مُرد

خلاص کردن تمام کردن، کشتن

خلاصه نویسی کوتاه کردن مطلب

خلاف جرم

خلاف شرع ضد قانون شریعت

خل بازی حرکات غیر منطقی و غیر عاقلانه

خل بازی درآوردن مثل دیوانه ها رفتار کردن

خلق الله مردم

خُلق تنگ عصبانی، خشمگین

خلق تنگی عصبانیت، خشمگینی

خلق کسی تنگ شدن عصبانی شدن، بی حوصله شدن

خُل و چل مثل دیوانه ها، ساده لوح

خل و ول دیوانه، ساده لوح

خلیفه مبصر مکتب خانه، ارشد کلاس

خلیلی نوعی غل و زنجیر، نوعی انگور

خم به ابرو نیاوردن رنجی را تحمل کردن

خم شدن دولا شدن

خم گرفتن فنی از کشتی

خمیازه کشیدن دهن دره کردن

خمیره سرشت، ذات

خَنج ناخن کشیدن بر چیزی

خنج انداختن پنجول انداختن، خراشیدن پوست دیگری با ناخن

خنجر زدن از پشت به نامردی به کسی آسیب رساندن یا او را از پای درآوردن

خندق بلا شکم

خنده ی قبا سوختگی خنده ای که برای پنهان کردن خشم و کینه می کنند

خنده ی نخودی خنده ی لوس و بی مزه

خندیدن به ریش کسی کسی را مسخره کردن

خندیدن تو روی کسی به کسی که بسیار گستاخ است می گویند

حنز پنزر نگا. خرت و پرت

خنزرپنزری کسی که چیزهای خرده ریزه و کم بها می فروشد

خنِس و فنِس گرفتاری و ناراحتی

خنسی گرفتاری، تنگدستی

خنک بی مزه، بی نمک، نچسب

خنکای صبح سحرگاه

خنک شدن دل آسایش خاطر پس از گرفتن انتقام

خنک کردن سرد کردن

خنگ نادان، ابله، کودن

خنگ خدا نادان و کودن

خواب از سر کسی پریدن نگا. پریدن خواب از سر کسی

خواب آلود آن که کاملن بیدار نشده است

خواب آور مخدر، بی هوش کننده

خواب به خواب شدن خواب از سر پریدن، بدخواب شدن

خواب به سر شدن نگا. خواب به خواب شدن

خواب دیدن برای کسی نقشه کشیدن برای استفاده یا کوبیدن کسی

خواب زده خواب آلود، خواب گرفته

خواب گرد کسی که در خواب راه می رود

خوابگوشی سیلی، کشیده

خواب ماندن دراز شدن خواب بر خلاف میل و به قراری نرسیدن

خواب نامه کتابی که در آن تعبیر خواب ها نوشته شده است

خواب و بیداری در حالت بین بیداری و خواب

خواب و خوراک خورد و خواب

خوابیدن خراب شدن، فرو ریختن

خواربار ارزاق، خوراک

خوار و حقیر بی اعتبار، بی ارزش، ناچیز

خوار و خفیف ذلیل، بدبخت

خوار و ذلیل نگا. خوار و خفیف

خوار و ضعیف نحیف، ناتوان

خواری و زاری پریشان حالی

خواستگار کسی که به پسندیدن و گُزیدن دختر یا زنی می فرستند

خواستگاری رفتن به دیدن دختر یا زنی برای برگزیدن و همسری پسر یا مردی

خواهر خوانده دوست صمیمی (بین زنان، در مقام شوخی و تحفیر برای مردان نیز به کار می رود)

خواهر کسی را گاییدن دخل کسی را آوردن، کلک کسی را کندن

خواهر و مادر عرض و ناموس، خانواده

خواهر و مادر گفتن دشنام خواهر و مادر به کسی دادن

خواه و ناخواه از روی میل یا اجبار ( بیش تر اجباری)

خواهی نخواهی نگا. خواه و ناخواه

خوب کافی، بسیار

خوب شدن شفا یافتن، تندرست گشتن

خوب کاشتن از عهده ی کاری خوب برآمدن

خوب کردن  درمان کردن، شفا دادن

خودافتاده عاجز، کسی که موجب بیچارگی خود باشد

خودآموز بدون آموزگار

خودتراش تیغی که می توان تیغه ی آن را عوض کزد

خودخور کسی که غم خود را در دل می ریزد و با کسی در میان نمی گذارد

خودخوری حالت خودخور

خودداری امتناع، خویشتن داری، شکیبایی

خود را از تک و تا نیانداختن به روی خود نیاوردن، به اشتباه اعتراف نکردن

خود را باختن دست و پای خود را گم کردن، مضطرب شدن

خود را بستن پول دار شدن

خود را به آب و آتش زدن به هر وسیله ای متوسل شدن، هر خطری را استقبال کردن

خود را به آن راه زدن خود را به نادانی زدن، به عمد بی توجهی کردن، خود را بی اطلاع نشان دادن

خود (یا چیزی) را به رخ کسی کشیدن خود یا چیزی را با افاده به دیگری نمودن

خود را به شغال مردگی زدن خود را مظلوم وانمود کردن

خود را به کرگوشی زدن به نشنیدن تظاهر کردن

خود را به کسی بستن خود را به کسی نسبت دادن

خود را به کوچه ی علی چپ زدن خود را بی اطلاع نشان دادن

خود را به موش مردگی زدن خود را ناتوان ( یا بی گناه) معرفی کردن

خود را به ناخوشی زدن تمارض کردن

خود را به نفهمی زدن تظاهر به نفهمیدن کردن

خود را جستن جست و جو در لباس خود برای یافتن و کشتن حشرات موذی مانند شپش

خود را خراب کردن خود را کثیف کردن

خود را خوردن رنج بردن

خود را سبک کردن خود را حقیر کردن، دست به کاری پایین تز از شان خود زدن

خود را شناختن به حد بلوغ رسیدن

خود را گرفتن فخر فروختن، کبر و نخوت نشان دادن

خود را گم کردن خود را برتر از آن که هست دانستن، سابقه ی خود را فراموش کردن

خودرنگ دارای رنگ طبیعی

خودرو آن چه بی اسب رود

خودسر گستاخ، سرکش

خودشیرینی خوش رقصی، خود را صمیمی وانمود کردن

خودفروش فاحشه، خائن

خودفروشی فاحشگی، خیانت

خودفروشی کردن فاخشگی کردن، خیانت کردن

خودکار دستگاهی که نیازی به مراقبت انسان ندارد

خودکرده کاری که بدون مشورت شده باشد

خودکشی کردن با رنج فراوان کاری را به پایان بردن

خودمانی صمیمی، یکدل

خودم جا، خرم جا تکیه کلام کسانی که همه چیز را از دریچه ی منافع شخصی می بینند. من که دارم گور پدر بقیه

خودنویس  قلمی که جوهرش را با خود دارد

خودی آشنا

خوراک مصرف یک دوره ی معین (این مقدار کاغذ خوراک یک ماه چاپخانه است)، مایحتاج

خوراکی خوردنی ها جز غذای روزانه، تنقلات، خوردنی

خورد دادن درخیاطی کم کم قسمت اضافی را از بین بردن، به زور به کسی خوراندن

خورد رفتن از بین رفتن قسمت اضافی در خیاطی، جذب شدن و حل شدن در چیزی

خورد کردن ریز ریز کردن، له کردن

خوردگی ساییدگی، فرسودگی

خوردن مغلوب شدن، شکست یافتن، فرودادن ( حرف یا خنده و از این قبیل)

خوردن بلا به جان اصابت بلا با جان

خوردن چیزی به چیزی جور بودن چیزی با چیزی

خوردن حرف نگا. حرف را خوردن

خوردن سر کسی سبب مرگ کسی شدن، کسی را دق مرگ کردن، در نتیجه ی پرحرفی کسی را کلافه کردن

خوردن کسی با نگاه نگا. با نگاه کسی را خوردن

خوردنی غذا، قابل خوردن

خورد و برد افراط و زیاده روی، ریخت و پاش، تعدی و تجاوز

خورد و خوراک خوردنی، آذوقه

خورده برده ملاخظه و پروا

خورش خوری ظرفی که در آن خورش می ریزند

خورش دل ضعفه داشتن هیچ گونه خوردنی نداشتن

خورند لایق، درخور، به اندازه ی، طرفیت

خوره جذام، آکله

خوشاب میوه ی پخته در آب و شکر، کمپوت

خوش آب و رنگ سرخ و سفید چهره، زیبا و ملیح

خوش آب و هوا معتدل، کنایه از جایی که در آن وسایل خوشی فراهم باشد

خوشا به حال ماهی خیلی تشنه ام

خوش آمدگویی به تازه وارد "خوش آمدی" گفتن، مجازن: تملق و چاپلوسی

خوشان خوشان نهایت خوشی و لذت

خوش اندام خوش هیکل، خوش اندازه و برازنده

خوش انصاف با انصاف، منصف

خوشایند مطبوع، پسندیده

خوش باور آن که هر گفته ای را راست می پندارد

خوشبختانه از حُسن اتفاق

خوش برخورد خوش محضر، خوش معاشرت

خوش برش جامه ای که اندازه و برازنده ی قامت دوخته شده است

خوش بنیه سالم و قوی

خوش بیار آن که کار و روزگار بر وفق مرادش می گذرد، خوش شانس

خوش پنجه آن که آلات موسیقی را نیکو می نوازد

خوش پوش شیک پوش، آن که همواره لباس تمیز و برازنده می پوشد

خوش تراش خوش اندام، خوش قد و بالا

خوش ترکیب نگا. خوش تراش

خوش جنس خوش باطن، سلیم النفس

خوش حرکت خوش رفتار، طناز

خوش حساب خوش معامله، آن که بدهی خود را به هنگام بپردازد

خوش خدمتی خودشیرینی، چاپلوسی

خوش خرید کسی که چانه نمی زند و نقد معامله می کند

خوش خور کسی که همیشه غذای خوب بخورد

خوش خوراک نگا. خوش خور

خوش خوشان اندک اندک، به تدریج، کم کم

خوش خوشان کسی شدن بسیار لذت بردن

خوش خوشک یواش یواش، آهسته آهسته

خوش خیال آن که به دل بد راه نمی دهد، بی خیال

خوش خیالی خوش دلی، بی خیالی

خوش داشتن دوست داشتن، علاقه مند بودن

خوش دست خوش پنجه، خوش نواز، آن که در بازی شانس می آوزد

خوش دست و پنجه نگا. خوش دست

خوش دوخت لباسی که به اندازه و برازنده دوخته شده باشد

خوش ذوق خوش سلیقه، خوش مشرب

خوش رقصی کردن چاپلوسی کردن، خود شیرینی کردن

خوش رو زیبا، خندان

خوش ریخت دارای هیکل برازنده

خوش سر و زبان خوش سخن، شیرین گفتار، حراف

خوش سلیقه خوش ذوق، نیکو طبع

خوش شانس خوش اقبال، خوش طالع

خوش صحبت شیرین زبان، خوش کلام

خوش ظاهر دارای ظاهر آراسته، کنایه از بدجنس

خوش عیار خوش ذات، خوش جنس

خوش غیرت در زبان لوطیان گاه نشانه ی اعجاب و گاه دشنامی است به جای بی غیرت

خوش غیرتی زیاده غیرت نشان دادن، به طنز یعنی بی غیرتی کردن

خوش قد و بالا خوش اندام، بلند بالا

خوش قلق رام، خوش خوی

خوش قواره خوش اندازه، متناسب

خوش ِ کسی بودن به هنگام شگفتی مانند چشمم روشن! گویند ( خوشم باشه !)

خوشگل دل پذیر، تو دل برو، زیبا

خوشگلک با خوشگلی اندک

خوش گوشت آن که زخم تن او زود بهبود می یابد، خوش ادا، خوش اخلاق

خوش لباس نگا. خوش پوش

خوش لعاب زود جوش، خوش مشرب

خوش محضر شیرین سخن، خوش مجلس

خوشمزگی شوخی کردن، بذله گفتن

خوشمزه آدم اهل شوخی، بذله گو

خوش مسلک خوش روش، نیکو طریقت

خوش مشرب خوش معاشرت، اهل گفت و گو

خوش معامله خوش حساب، کسی که آلت تناسلی قوی دارد

خوش منظره خوش نما، زیبا

خوش نشین کسی که هر جا خواست اقامت می کند، ساکنان غیر زارع ده

خوش نقش خوش اقبال، پارچه یا قالی که نقش های زیبا دارد

خوش نقش و نگار نگا. خوش نقش

خوش و بش خوش آمد گویی و احوال پرسی، چاق سلامتی کردن

خوش وعده آن که به وعده اش وفا می کند

خوشوقت شدن شاد شدن، راضی شدن

خوشی زیر دل کسی زدن به بخت خود پشت کردن، موقعیت خوب را با ندانم کاری از دست دادن

خون به پا کردن دعوا و آشوب راه انداختن، سر و صدا و جنجال کردن

خون به راه انداختن آشوب و فتنه ی سخت به پا کردن

خون جگر  رنج بسیار، غم فراوان

خون جگر خوردن رنج بسیار کشیدن، غم فراوان خوردن

خون خون کسی را خوردن بسیار خشمگین شدن و چیزی نگفتن

خون دماغ شدن خون از بینی جاری شدن

خون دیدن زن عادت ماهانه شدن زن

خون راه انداختن نگا. خون به پا کردن

خونسرد آرام، بی خیال

خون سیاوش انگیزه ای که سبب نابودی دو خانواده، دو شهر یا دو کشور شود

خون کردن قتل کردن، آدم کشتن

خون کسی از خون دیگری رنگین تر بودن همسان و هم ارز نبودن، کسی بر کسی ترجیح داشتن

خون کسی در نیامدن بی نهایت خشمگین بودن

خون کسی را به جوش آوردن کسی را بسیار خشمگین ساختن

خون کسی را به شیشه کردن کسی را رنج و آزار بسیار دادن

خون کسی را حلال کردن کسی را کشتن

خون کسی را کثیف کردن کسی را بسیار عصبانی کردن

خون کسی را مکیدن مال کسی را به تزویر غارت کردن، به کسی تعدی و ستم کردن

خون کسی کثیف شدن به شدن خشمگین شدن

خون گرفته آن که قتلی کرده و نگرانی آن او را از حال عادی خارج کرده است

خون گرفته ی کسی بودن در برابر کسی مسئول بودن

خون گرم خوش برخورد، با عاطفه، پر مهر

خون مردگی حالت مردن خون در زیر پوست، کبودی

خون مردن منجمد شدن خون در زیر پوست بر اثر ضربه

خونی قاتل، دشمن سخت، مخالف شدید

خونین و مالین زخمی، خونی شده

خیابان گرد بی کاره، ولگرد

خیابان گردی بی کاری، ولگردی

خیابان گز کردن ول گشتن

خیار چنبر نوعی خیار

خیار شور خیار سبز که مدتی در آب نمک بخوابانند

خیارک ورم و آماسی که در کش ران و بغل پیدا شود

خیالاتی وسواسی، آن که پندار و توهمات بی جا دارد

خیال باف مالیخولیایی، کسی که همواره در عالم خیال به سر می برد و عملی نمی کند

خیال کسی تخت بودن آسوده خیال بودن، کاملن مطمئن بودن

خیال کسی را راحت کردن موجب اطمینان خاطر کسی شدن، به کسی جواب رد دادن

خیت شدن شرمنده شدن، کنفت شدن، بور شدن

خیت کردن شرمنده کردن، کنفت کردن، بور کردن

خیرات کردن چیزی را (اغلب خوردنی) تهیه کردن و برای آمرزش مردگان به مستحقان دادن

خیر باشد پس از شنیدن خواب کسی به فال نیک به او می گویند

خیر ببینی دعایی است در حق کسی که کمکی کرده باشد

خیر مقدم خوش آمد

خیر ندیده نفرینی است به معنی امیدوارم خیر نبیند

خیره بی شرم، پر رو

خیز ورم، آماس

خیز برداشتن جستن، آماده ی حمله شدن

خیز گرفتن آماده ی حمله شدن، در نظر گرفتن مسافتی برای اطمینان از رسیدن به مقصد

خیس آب شدن سر تا پا تر شدن

خیساندن در آب فرو بردن، در آب گذاشتن، خیس کردن

خیس خوردن آب به خود گرفتن، با مایعی مخلوط شدن

خیس شدن تر شدن

خیس کردن ادرار کردن به خود

خیس کردن برنج در آب ریختن برنج

خیس کرده تر کرده، در آب قرار داده

خیس گذاشتن در آب ریختن آرد برای تهیه ی خمیر

خیسیدن خیس خوردن، خیس شدن

خیسیده چیزی که آب در آن نفوذ کرده است

خیط شدن نگا. خیت شدن

خیط کاشتن خطا کردن

خیط کردن نگا. خیت کردن

خیط کشیدن خط کشیدن

خیک آسمان پاره شدن کنایه از بارش تند و سیل آسا

خیک باد باد کرده، شکم آورده، آبستن

خیک کسی پر بودن سیر بودن

خیک محمد آدم چاق و فربه

خیکی آدم چاق و فربه

خیلی آب خوردن گران تمام شدن، هزینه ی سنگین داشتن

خیمه شب بازی نمایش عروسکی، حیله و تزویر

خیمه شب بازی درآوردن ادا و اطوار در آوردن، حیله و تزویر به کار بردن، خلاف واقع جلوه دادن

 

نمودهای پویایی و ایستایی زبان در آثار جمال زاده

 

شماره ی نوشته: ۷ / ١۵

 

جواد اسحاقیان

 

نمودهای پویایی و ایستایی زبان

در آثار جمال زاده


در فعالیت های ادبی محمد علی جمال زاده دو دوره از یکدیگر متمایز می شوند:

الف- دوران فراز و پويايی زبان
١- سادگی زبان نوشته : در دوره ی نخست با توجه به روندی كه بر نثر آثار معاصران حمال زاده چيره بود، وی چاره را در ساده نويسی و پرهيز از انشای اديبانه، فرنگی مآبي و آشفته زبانی يافت. وی در ديباچه ی  "يكی بود يكی نبود" بر این باور است كه در هر صورت « انشای ساده ممدوح است و نويسندگان همواره كوشش می كنند كه هرچه بيش تر همان زبان رايج و معمول مردم كوچه و بازار را . . . به لباس ادبی درآورند ». او برای زبان نوشته، رسالت بيداری افكار عمومی قايل است و باور دارد كه «جهل و چشم بستگی گروه مردم، مانع هرگونه ترقی است»  و با همين اعتقاد است كه از نويسندگانی كه به زبان ساده و بی پيرايه می نويسند، تمجيد می كند. در "دشت جنون" وقتي با هدايت علی خان (صادق هدايت) در "دارالمجانين" روبرو می شود، زبان ساده و غنی او را می ستايد و می نویسد: «هرگز به عمر خود كسی را نديده بودم كه زبان فارسی را به اين سادگی و روانی حرف بزند. در ضمن به قدری اصطلاحات پرمعنی و مناسب و به جا می آورد كه انسان از صحبتش هرگز سير نمی شود». و بيزاری خود را از زبان اديبانه و فاضلانه از زبان هدايت علی خان، این گونه نشان می دهد: «من يك مرض مضحكی دارم و از اشخاصی كه در ضمن صحبت های معمولی، عمومن به قصد بازارگرمی و فضل فروشی، يك ريز كلمات قلنبه و اصطلاحات علمی و فتی به قالب می زنند، بيزارم . » ١
‌جمال زاده در مقاله ای كه به عنوان نقد "مدير مدرسه" در تابستان سال  ‌١٣٣٧ش در مجله ی راهنمای كتاب (سال اول، شماره ی ٢) نوشته است، زبان ساده و عاميانه ی جلال آل احمد را می ستايد و می نويسد : «با فضل فروشی سر و كاری ندارد و آن چه را می خواهد بگويد، درست و حسابی و صاف و پوست كنده می گويد و با زبان سهل و ساده ـ كه چه بسا می توان سهل و ممتنع خواند ـ مطالب مشكل را علنن روی دايره می ريزد و حلاجی مي كند . . . در باب زبان و انشای كتاب، همين قدر می گويم كه تمام كتاب به زبان مكالمه و محاوره و به قول اصفهانی ها اختلاط نوشته شده؛ شيرين و دلنشين است و دارای چنان سرعت و ايجاز و به قدری آميخته با طعن و طنز كه می توان آن را انشای كاريكاتوری خواند ». ("گزيده ی آثار"، برگ ‌٢٨٧)
٢-  پيوند ميان زبان و ذهنيت: اگر در پهنة ی مقاله نويسی از دهخدا بگذريم، جمال زاده نخستين نويسنده ای است كه در گستره ی داستان نويسی جانب پيوند ميان زبان و ذهنيت را نگه داشته است، زیرا  تا پيش از او، زبان كسان داستان با ذهنيت اجتماعــی، طبقاتــی و فرهنگی شان پيوندی نداشت و آن چه پيوسته بر زبــان آنان روان می شد، زبان و بيان خود نويسنده بود كه فصاحت و بلاغت از آن می باريد و به انواع آرايه های لفظي و معنوی آراسته بود. به عنوان مثال به رمان "شمس و طغرا" نوشته ی محمد باقر ميرزا خسروی استناد می كنيم تا دريابيم چه گونه كسان داستان از جوان روستايی گرفته تا دايه و خاتون اشراف زاده، زبانی يكسان و بيانی همگون دارند. اين رمان در عهد مشروطه در سال ‌‌١٢٨٦ش منتشر شده و نويسنده ی مشروطه خواه آن بيش تر تحت تأثير قصه های كهن فارسی بوده است:
١-  زبان جوان روستايی: از بام مسجد به آن جا بالا رفته ، آن ها را با كمند پايين می دهيم . شما كه گفتيد كمند آهوگير خود را همراه داريد ؟ گفت: از حُسن اتفاق همراه است. شمس گفت: اين كمند را می افكنم؛ بگيريد . . . بيا به دوش من تا تو را فرود ببرم . . . قلاب های آن را در كنار بام محكم كرده، بياويزيد تا آمده شما را خلاص كنم .
٢-  زبان دايه: مرا از وحشت دست و پا به كلی از كار افتاده، قدرت چنين كاري ندارم. اين خاتون [ طغرا ] هم ممكن نيست به چنين كاری اقدام نمايد.
٣-  زبان طغرا: خوش بختم كه به ياری و جوانمردی اين جوان اصلمند از سوختن و مردن رها گشتم . نمی دانم اين فرشته رحمت و ملك نجات از كجا رسيد كه به آن سهل و چالاكی ما را خلاص كرد و عمری دو باره بخشيد. متحيرم به چه زبانی شكر او بگزارم و از اين جوان عذر زحماتش را بخواهم .

٤-  زبان نويسنده: دايه از ضرب آن ضفته ( فشار) و شرم آن ضرطه (تيز دادن) از هوش برفت . ‌٢
آن چه زبان كسان رمان را يكسان ساخته و تفاوت های زباني تيپ های مختلف آن را از ميان برده و زبانی غير داستانی به آن بخشيده است، سه نكته ی زیر است:

 ١-  كاربرد وجه وصفی: يعنی كسان داستان به جای كاربرد فعل، از وجه وصفی بهره می جويند و اصرار دارند كه واو عطف را پس از كاربرد فعل در وجه وصفی، حذف كنند كه مخالفت با قياس نداشته باشد، مانند: آمده شما را خلاص كنم (به جای: بيايم و شما را خلاص كنم).

٢-  کاربرد واژگان ادبی: اصرار برای نهادن واژگان ادبی و فصيح مكتوب بر زبان كسان داستان ـ كه فاقد ذهنيت ادبی هستند ـ زبان رمان را سنگين مي كند و رنگ واقع گرايی گفت و شنودها را از قصه می گيرد، مانند كاربرد واژة اصلمند، بياويزيد و اقدام نمايید به جای: اصيل، پايين بيندازيد و بكنید.
٣-  كاربرد حرف نشانه ی ” را ” برای فك اضافه: این گونه كاربرد نه تنها در روزگار نويسنده رايج نبوده، بلكه خود در زبان قصه جايی ندارد؛ مانند "مرا از وحشت دست و پا از كار افتاد" به جای ” دست و پايم از وحشت از كار افتاد ” اما آن چه به زبان نويسنده مربوط می شود، تقليدی كوركورانه از نثر مقامه ای است و نشان می دهد كه نويسنده بيش از آن چه به القای معنی بينديشد، به سجع های متوازن ( ضرب، شرم ) و متوازی ( ضغته ، ضرطه ) انديشيده پروای خواننده نمی كند .
اينك به آثار جمال زاده بازگرديم تا دريابيم زبان شخصيت های او در ارزيابی پايانی تا چه اندازه با ذهنيت اجتماعی و فرهنگی آنان همخوانی دارد:
١-  زبان زن حلاج : هی برو و زه زه سر پا بنشين؛ پنبه بزن و با ريش و پشم تار عنكبوتی به خانه برگرد؛ در صورتی كه همسايه مان ـ حاج علی كه يك سال پيش آه نداشت با ناله سودا كند ـ كم كم داخل آدم شده و برو بيايی پيداكرده. ("رجل سياسی"، برگ ‌٦٧ )
٢-  زبان پادو سياسی ( حاج علی ): البته شنيده ای كه يك دست صدا ندارد؛ آن هم مخصوصن در كارهای سياسی كه يك دسته از رندان، ميدان را جولانگاه خودشان تنها نموده و چشم ندارند ببينند حريف تازه ای قدم در معركه آن ها بگذارد. ( "رجل سياسی"، برگ ‌٧٢ )
٣-  زبان شاگرد قهوه چی: ای خورشيد خانم ! باز بناي شوخی و لوندی را گذاشتي و روبندت را پايين انداختی. اگر تفسم يخ نمی بست، يك تف به آن روی چون سنگ پايت مي انداختم؛ اما افسوس ! ("دوستی خاله خرسه"، برگ ‌٨٨ )
٤-  زبان آموزگار: اشتباه كرده بودم. تصور كرده بودم كه مقصود، ادای مرام و مقصود است و اكثريت مردم حتا مردم باسواد، به اصل و ريشه ی الفاظ كاری ندارند. همين قدر كه بتوانند مطالب ساده ی خودشان را با رسم الخط آسان تری بنويسند، شكر خداوند را به جا می آورند. ("ميرزا خطاط"، برگ های ‌١٢٧ـ ‌١٢٨)
اين ويژگی در زبان داستان نويسی جمال زاده مورد ستايش منتقدان خودی و بيگانه قرارگرفته است.  عبدالعلي دست غيب می نويسد: «زبانی كه آدم های داستانی "يكی بود يكی نبود" با آن سخن می گويند، بسيار شيرين و مناسب است. فرتگی مآب، شيخ، جوانك كلاه نمدی . . . هركدام به زبانی سخن می گويند كه می تواند شناسای نمونه ی همگانی اين كسان باشد». ٣

آفت رستمووا از محققان شوروی در این باره نوشته است: «. . . به راستی هم تمام داستان های مجموعه ی "يكی بود یکی نبود"  . . . به زبان زنده ی مردم است . . . هر شخصيتی به شيوه ی مخصوص، افكار و احساسات خود را بيان می كند. نويسنده تلاش می كند كه سخنان و افاده های قهرمانان خود را به همان صورت عينی و ملموس ـ كه در زندگيشان رخ می دهد ـ اداكند». ٤
٣- سرشاری زبان : ما پيش از اين، در مقاله ی "درنگی بر ريشه های نثر حكايتی" در اين زمينه به تفصیل سخن گفته ايم و سخن مكرر نمی كنيم . همه ی آنان كه در باره ی ويژگی هاي زبانی "يكی بود یکی نبود" چيز نوشته اند، به اين دقيقه اشاره كرده اند . دكتر غلام حسين يوسفي نوشته است: «در داستان "فارسی شكر است" به واقع جمال زاده توانايی فراوانی از خود نشان داده و نثر او در عين سادگی و طراوت پر از تعبير و ضرب المثل و از لحاظ قدرت و وسعت بيان چشم گير است. از اين قبيل است وقتی از آواز گيلكی كرجی بان های انزلی ياد می كند كه ” بالام بالام جان خوانان مثل مورچه ای كه دور ملخ مرده ای را بگيرد، دور كشتی را گرفته بلای جان مسافرين شده بودند.” يا راوی قصه را با كلاه لگنی، ”پسر حاجی و لقمه ی چربی فرض كرده صاحب صاحب گويان دوره اش كرده بودند. ” گاه نيز توجه نويسنده در به كار بردن واژه ها و تعبيرات عاميانه مشهود است:  سرگردان مانده بوديم كه با چه بامبولی يخه مان را از چنگ اين ايلغاريان خلاص كنيم و به چه حقه و لمی از گيرشان بجهيم  ». ‌۵
گذشته از اين، همان نام داستان ها بر عاميانه بودن آن ها دليل می كند و پيشاپيش، خواننده را با درون مايه و مضمون داستان آشنا می سازد: "فارسی شكر است"، "دوستی خاله خرسه"، "بيله ديگ بيله چغندر"، "ويلان الدوله"، "درد دل ملا قربان علی" و يا نام كتاب ها، آثار و حتا ترجمه های او تعبيراتی عاميانه اند: "يكی بود يكی نبود"، "غير از خدا هيچ كس نبود"، "آسمان و ريسمان"، "صحرای محشر"، "سر و ته يك كرباس"، "قصه ما به سر رسيد"، "تلخ و شيرين "كهنه و نو".
٤ -  تكيه بر عناصر فرهنگ عامه : بخشی از اين فرهنگ عامه، علاقه ی بيش از اندازه ی نويسنده به كنايات، امثال، تكيه كلام ها و ترانه های قومی و ملی يا ابياتی است كه جزء امثال سائره اند. تدوين "فرهنگ لغات عاميانه" در سال ‌١٣٤١ش كوششی براي حفظ بخش زبانی فرهنگ عامه است. نويسنده با وجود هشتاد سال زندگی در فرنگ، فرهنگ عامه ی سرزمين خود را از ياد نبرد و وقتی در سال ‌١٣٥٢ش مطلع شد كه سيد ابوالقاسم انجوی شيرازی در مقدمه ی جلد دوم "قصه های ايرانی" اش خطاب به مادران سفارش كرده تا «در پرورش كودكان خود از بركات فرهنگ شفاهی مدد گيرند و در مقابل هجوم بي امان فرهنگ فاسد و تجدد مبتذل غربی مقاومت كنند و با گفتن قصه و
مثل و تمثيل و چيستان، فرهنگ خودی را ذهنی آنان سازند» تحت تأثير قرار گرفته در نامه ای به نويسنده نوشت: «اگر وسيله و استطاعت داشتم، آن گفتار را به صورت كتابچه در دو كرور نسخه به چاپ می رسانيدم و در شهرهای بزرگ ايران توزيع می نمودم . » ‌٦
بخشی ديگر از عنصر فولكلوريك در آثار جمال زاده، كوشش برای بازخوانی رويدادهای تاريخی و اجتماعی زاد بوم او، اصفهان، است. جمال زاده رمان سياحت گونه و دو جلدی خود "سر و ته يك كرباس" را در سال ‌١٣٣٥ش  منتشر ساخت كه نام ديگرش "اصفهان نامه" است. اين كتاب به تعبير بزرگ علوی " از عشق عميق نويسنده به محل تولد خود و پدرش حكايت می كند ”. در اين اثر نه تنها اشارات بسياری به رخدادهای تاريخی، اجتماعی و شخصيت های مؤثر اجتماعی اصفهان (ظل السلطان، ملك المتكلمين) دارد، بلكه از بسياری محله ها، مساجد، مدارس، بناهای تاريخی، كليساها و اماكن متبركه نام رفته و حتا از قول جواد آقا نامی گفته شده كه در اين شهر «اجساد ديرتر از نقاط ديگر فاسد می شود، گوشت ديرتر می گندد و به و سيب هفت ماه سالم می ماند».
اما بعد ديگر علاقه ی نويسنده به زادبومش، تأكيد او بر لهجه و گويش اصفهانی و كوشش براي ضبط دقيق واژگان به گويش محلی است. در همين كتاب، او خواننده را با خود به روزگار كودكی خود می برد و از روزهای رفتن به مكتب ياد می كند: «روزی مادرم دستم را گرفت و اولين بار به مكتب برد. برايم يك نيزه قلم (قلم نی) و يك پنجلحم (همان عم جزو تهرانی ها ) تدارك ديده بود. به دست خودش تلی (به ضم تاء بر وزن قلی كه همان ليقه ی تهرانی هاست) در دواتم گذاشت و . . . اين ترانه را ترنم می كرد: قار قار، بقچه قلمكار، پسرم فردا ميره سر کار».

ب -  دوران فرود و ايستايی زبان :

در برابر پاره ای ويژگي های خلاق و مثبت، نثر جمال زاده كاستی ها دارد كه گاه به شکل افراط در كاربرد عناصر زبانی، نمود پيدا می كند و گاه به صورت غلط های آشكار نگارشی و دستوری. روی هم رفته ما براي اين فرود زبانی دو علت يافته ايم:
١- غربت زدگی : جمال زاده از ‌١٧ سالگی ( ‌١٢٨٧ش ) به لبنان و از آن جا به اروپا رفته و جز دو سه بار ـ كه برای مأموريت يا ديدار و برای مدتي كوتاه، به ايران بازگشته ـ بقيه ی عمر خود را ـ كه نزديك به نود سال می شود ـ در خارج از ايران گذرانده است. درست است كه وی در اين هشت ـ نه دهه از رهگذر مطبوعات (آن هم مطبوعات ادبای كهنه پرست) با ايران پيوندی می داشته، اما هرگونه گسست از جامعه ی بومی بر زبان و ذهنيت غربت زده تأثير می نهد، چنان كه از نويسنده ای اصلاح طلب و مدافع انقلاب مشروطيت، شخصيتی سخت محافظه كار و عارف منش می سازد، تا آن جا كه او در جلد دوم "شاهكار" (عمو حسين علی) تنها شاهكار حقيقی را در دنيا بازگشت به محيط بكر و پاك روستايی و حيات گياهی می يابد و زير تأثير رهنمودهای صوفی منشانه ی مرشدش، عمو حسين علی، می كوشد به فطرت نحستين خويش بازگردد و از شاهكارهای نكبت ـ كه به باورش همان كتاب و علم و ادب است ـ روی برتابد. او در این داستان وقتی عمو حسين علی، روحانی نمايی كه ترك زندگی فاسد شهری كرده و با كار روی زمين نان از عمل خويش می خورد ـ از راوی ـ كه نويسنده است ـ شغلش را می پرسد، پاسخ می دهد: «سر را به زير انداخته گفتم: شغلم شغل بيكاران و بيعاران است؛ يعنی نويسندگی و كاری كه از دستم برمی آيد، همان كارهايی است كه از دست نويسندگان برمی آيد، يعني هيچ. مگر تا كی و تا چند می توان نان حلال بندگان خدا را به تزوير از چنگشان به درآورد و جام ساده لوحی و خوش باوری مخلوق را با آب حرام ژاژخايی و هرزه درايی پر كرد. دلم می خواهد از اين كار ننگين يكباره توبه نمايم ». ‌٧

مرشد راوی از كتابی ياد می كند كه از گزيده ی كلمات بزرگان تصوف در ” باب خاموشی ” گرد آورده و از سالك حقيقت می خواهد آن سخنان را آويزه ی گوش جان خود كند و از جمله اين عبارت از ” شقيق بلخی ” را نقل می كند كه « عبادت ده جزو است، نه جزو، گريختن از خلق است و يك جزو خاموشی ». اين ذهنيت نشان می دهد كه جمال زاده دست كم در سال انتشار اين كتاب ـ كه خود آن را ” شاهكار خوانده ـ يعنی در سال ‌١٣٣٧ش به اعتبار ذهنيت، مرده، روحش كپك زده و بوی الرحمان می دهد.
تجربه ی حيات ادبی جمال زاده گويای اين واقعيت است كه پويايی در زبان، تنها كوشش براي حفظ ارتباط مكانيكی با زبان و آثار ادبی نيست، بلكه هرگونه دوری از مسایل مبرم و ملموس زبان، ذهنيت پويای نويسنده را از وی سلب می كند و زبانش را همچون ذهنيتش سترون می سازد.

تا كنون در زمينه ی هنجــار شكنی های نگارشی و كاربــردهای نادرست جمال زاده، اشارات و مقالات جداگانه ای نوشته شده كه درازدامن ترينشان "نگاهی به يكی بود يكی نبود" نوشته ی ابوالفضل خدابخش است كه برای نخستين بار در مجله ی "انديشه و هنر" ( ويژه ی جلال آل احمد، دوره جديد، شماره ی ‌٤، مهر ‌١٣٤٣ش ) منتشر شده و اخیرن به تمامی در مجموعه ی "ياد سيد محمد علی جمال زاده" تجديد چاپ شده است. اشارات ديگر نوشته ی عبدالعلی دست غيب در كتاب "نقد آثار محمد علی جمال زاده" (تهران، انتشارات چاپار، ‌١٣٥٦) و واپسين آن ها مقاله ی "جمال زاده، پايه گذار ادبيات داستانی" نوشته ی دكتر قهرمان شيری است كه در ماهنامه ی "ادبيات معاصر" (شماره های ‌١٩ـ‌٢٠ ، آذر ـ دي ‌١٣٧٦ش) به چاپ رسيده كه از تكرارشان پوزش می خواهم و در زیر تنها به ذكر چند مورد نارسايي و كاربردهاي نادرست واژگان توسط جمال زاده مي پردازم و اميدوارم اين شواهد از جمله غلط های چاپی نباشد.
١ - «آن چه را از كلمات در مجلس نتوانسته بودم به خرج (خورد) جمعيت بدهم، اين جا تحويل زنمان داديم (دادم). » (رجل سياسی)
٢ - « يك گيلاس عرق همداني به رخ (ناف) روسی بست. » (دوستی خاله خرسه)
٣ - « شيطان تو پوستم افتاد. » (تو جلدم فرو رفت) (دوستی خاله خرسه)
٤ - «ناگهان حاجی را ديدم كه چراغ جيبی برقي (چراغ قوه) در دست در مقابلم سبز شد.» (دشت جنون)
٥ - « ميرزا خطاط گفت: معذرت می طلبم (می خواهم). » (امنيت شكم)
٦ - «خواستم قاتق برای نانم باشی، بلای جانم شدی (خواستم قاتق نانم باشی، قاتل جانم شدی).» (دشت جنون)
٢-  محافظه كاری: آن كه از مردم كشور، تاريخ و مبارزات و غم و شادي خلقش به دور افتد و در كتار درياچه یلمانژنو (سويس) آسايشی یابد و زندگی به فراخی بگذراند، ذهنيتی ايستا می يابد و این ذهنیت بی گمان بر زبان نوشته های او نیز تأثير می نهد، جمال زاده از هشتاد سال زندگی خود در مركز انديشه و فرهنگ و فن آوری، چيزی نياموخت. بزرگ علوی نيز چون او نزدیک به نيم قرن از عمر ‌٨٨ ساله ی خود را در آلمان گذراند، اما حتا آخرين آثارش ("روايت" و "موريانه") نشان می دهد كه با مردم كشورش در ميثاق اجتماعی خود برای رسيدن به آزادی و عدالت و پيشرفت اجتماعی وفادار مانده و به هيچ روی از مواضع عقيدتی خود بازنگشته است. همدمی جمال زاده با شخصيت های محافظه كار، سازشكار، دولتی یا  صرفن ادبی چون علامه قزوينی و تقی زاده نیز مزيد بر علت شد. اينان را نه باوری به مردم و اعتقادي به حركت تاريخی آنان بود و نه به هرگونه نوآوری ادبی و هنری. قزوينی زبان مردم را "واژة سفالت" می دانست و در نامه ای به جمال زاده به وی هشدار داد كه گرد واژه سفالت نگردد. مخالفت او با زبان آشفته ی فارسي هم بيش تر ناشی از شيفتگی وی به زبان و ذهنيت اهل فضل بود كه از سير تحولات اجتماعی و به تبع آن زبان شناختی به دور افتاده بود. داوری محمد تقی بهار در "سبك شناسي" نشانه ی بينش تاريخی و درست او بود و آن به اصطلاح آشفته نويسان نیز با وجود برداشت های گاه سطحی خويش از مسایل روز، معانی و اغراضی را مطرح می كردند كه تازه و تاريخی بود. ديالكتيك تحولات اجتماعی حكم می كند كه زبان، نسبت به تحولات فكری و اجتماعی حركتی كندتر داشته باشد و تا انديشه ای، زبان پخته، مكتوب و رسای خود را پيدا كند، مهلتی بايست تا خون شير شود.

باری جمال زاده ـ كه در روزگار نوجوانی از ارتجاع ضربه هايی خورده بود ـ تا چند سال توانست بر ذهنيت اجتماعی پيشرو خود باقی بماند و اگر "يكی بود يكی نبود" او پرخاشگرانه و گاه اصلاح طلبانه می نمايد، از تأثير همان ذهنيت نخستین است. بزرگ علوی در ارزيابي ذهنيت او گفته است: «اين جمال زاده از اول نه انقلابی و نه چپ بود. سابقه ی پدرش را داشت كه سياست، كار آدم را به كشتن می كشاند و هميشه دست به عصا راه می رفت و تا اين اواخر هم كه می دونيد چيزی در جايی در مدح اين رژيم گفته بود، نه اين كه خودش را به اين ها بچسباند، اما گاه آهسته بيا، آهسته برو كه گربه شاخت نزنه. جمال زاده اين تيپی بود و زندگی راحتی هم داشت» و در توضيح كار جمال زاده در سفارت ايران در برلين و اختلاف نظر با فعاليت سياسی دانش جويان ايران در برلين می افزايد: «او تا اندازه ای رسمن سرپرست دانش جويان قلمداد شده بود. وقتی دانش جويان ايرانی قدری شيطنت می كردند و كارهای سياسی می كردند، او به آن ها اعتراض می كرد. همان طور كه گفتم ارانی را می شناخت و وقتی فهميد كه ما مجله ای [ مجله ی دنيا ] با ارانی داريم منتشر می كنيم، به من تاخت و با يك زبان تندی كه: ” اين ها چيه داريد می زنيد؟ » ‌٨
نقد او بر "مدير مدرسه" ی آل احمد از همين ملاحظه كاری در زبان و ذهنيت نشان دارد. از جمله خرده های وی بر زبان اين رمان، نخست عیب جويی از زبان شكسته ی آل احمد است؛ زيرا شخصيت های رمان همانند شخصيت های زنده و واقعی جامعه، فی البداهه سخن می گويند و هيچ گاه در پی گزينش رساترين و زيباترين واژگان نيستند. در گفت و شنودهای محاوره ای، مجالی برای چه گونه گفتن نيست، قرار نيست هنجارهای ناظر بر زبان محاوره بر ساختارهای چيره بر زبان ادبی تطبيق كند. مسایل مبرم توده های مردم، ناگزير زبانی محاوره ای می طلبد و نپذيرفتن اين ديالكتيك ،‌درغلتيدن به زبان ادبا و فضلا و طبعن نقض غرض است. دقت كنيم :

«مقدار نسبتن زيادي از گفت و گوها به زبان عوامانه املا شده است، در صورتی كه گويا به تر باشد ره چنان برويم كه رهروان رفته اند و برای يك نفر مدير مدرسه يا ناظم و دبير ـ ولو در تقرير و بيان هم پاره ای از كلمات را عاميانه تلفظ كنند و مثلن نان را ” نون ” و هندوانه را ” هندونه ” بگويند ـ به تر است آن كلمات را به املای صحيح بنويسيم . از جمله خصوصيت انشايی آل احمد يكی هم آوردن جمله های مقطع بسيار كوتاه سر و دم بريده است كه در صحبت و محاوره مرسوم است ولی بنده نظير آن را تا كنون در نوشته های منثور فارسی نديده بودم ماننـد : « آب را  البته فراش می آورد، آب سالمی بود، از مظهر قنات . » ( "گزيدة آثار محمد علی جمال زاده"، برگ های  ‌٢٨٨ـ‌٢٩٠ )
هنگامی كه زبان و ذهنيت كسی محافظه كارانه و يا ارتجاعی شود، لحن بيان نيز به تبع آن عقيم می شود و پويايی و حساسيت و موضع گيری فرد را از لحنی كه در زبان او هست می توان دريافت. لحن در نوشته، بازتاب نگرش، مرام، ديدگاه اخلاقی و اعتقادی نويسنده در قبال ديگران و به ويژه خواننده ی اثر ادبی است. اين ديدگاه ممكن است لحنی دوستانه، خونسردانه، محترمانه و يا تحقيرآميز و جانب دارانه بطلبد. به عبارت زير از همين رمان (مدیر مدرسه) دقت كنيم كه تا چه اندازه لحنی جانبدارانه و كوبنده دارد. من كاری به علت موضع گيری سرسختانه و عنودانه ی نويسنده در قبال پزشك جوان ندارم كه به گفته ی راوی، رفتاری سبكسرانه و جلف دارد و خواننده نيز اين اندازه خشكی و خشونت را در رفتار راوی برنمی تابد. با اين همه مدير مدرسه، شخصيتی است زنده و ملموس كه از شاهرگ گردن به ما نزديك تر است :

«سلامم كرد . . . يكی از شاگردهای نمی دانم چند سال پيشم بود. خودش، خودش را معرفی كرد: آقای دكتر . . . عجب روزگاری ! هر تكه از وجودت را با مزخرفی از انبان مزخرفات مثل ذره ای روزی در خاكی ريخته ای كه حالا سبز كرده. چشم داری احمق ؟ می بينی كه هيچ نشانی از تو ندارد؟ انگ كارخانه های فيلم برداری را روی پيشانی اش مي بيني و روی ادا و اطوارش و لوله ی گوشی را دور دست پيچيدنش ؟ خيال كرده بودی. دلت را خوش كرده بودی. گيرم كه حسابت درست بوده، بگو ببينم حالا پس از ده سال آيا باز هم چيزی در تو مانده كه بپراكنی ؟ هان ! فكر نمی كنی حالا ديگر مثل اين لاشة منگنه شده [ معلم زخمی مدرسه روی تخت بيمارستان ] فقط رنگی از لبخند تلخی روی صورتت داری و زير دست اين جوجه های ديروز افتاده ای ؟ . . . اين جوجه فكلی و جوجه های ديگر كه نمی شناسيشان، همه از تخمی سر درآورده اند كه روزی حصار جوانی تو بوده و حالا شكسته و خالی مانده. ميان در و ديوار شكسته از هيچ كدامشان حتي يك پر بر جا نمانده ». ‌٩
و اينك عبارتی بی روح و عقيم از جمال زاده از داستان لطيفه وار "دو آتشه" با لحنی اداري و رسمی و با زبانی چون نوشته های محضری و حقوقی:

«به شرف عرض آقايان عظام و سروران گرامی می رساند، به موجب مأموريتی كه از طرف هيئت محترم شرط بندی به اين جانب محول گرديده بود و افتخارن از صبح روز . . . ساعت هفت و ده دقيقه ـ كه حضرت آقای متعاهـد از خواب بيدار شدند ـ شروع گرديد و تا روز بعد تا ساعت يازده و سيزده دقيقه بعد از ظهر از نو براي خواب به بستر استراحت وارد شدند، مراتب را به قراری كه در ظرف تمام اين مدت شانزده ساعت و سه دقيقه رخ داده است همچنان كه به قيد قسم به عهده شناخته ام ـ بدون كم و كاست ذیلن به عرض می رساند و ضمنن لازم می داند توضيح بدهد كه اگر چه مدت مأموريت، بيست و چهار ساعت بود ولی همين كه شب فرارسيد و آقای متعاهد به خواب رفتند، با اجازه ی ضمنی هيئت شرط بندی، به اتاق خواب خود رفتم و به قول فرنگی ها خود را در آغوش الهه ی خواب، مورفه، انداختم.  اكنون اگر اجازه باشد، به قرائت گزارش بپردازم. » ( "گزيده ی آثار"، برگ های ‌١٦١ـ‌١٦٢)

پی نوشت ها :
١ - "گزيده آثار محمد علی جمال زاده"، انتخاب و مقدمه:  محمد بهارلو (تهران، نشر آروين، ‌١٣٧٥ ) برگ های ‌١٨٤ـ ‌١٨٥
٢ - "شمس و طغرامحمد باقر ميرزا خسروی، با مقدمه ی رشيد ياسمي (تهران، كانون معرفت، ‌١٣٤٣) ج ١، برگ های ‌    ٤١ـ‌٤٣
٣ - "ياد سيد محمد علی جمال زادهسيد ابوالقاسم انجوی شيرازي، مقاله ی ” جايگاه جمال زاده در نثر نو فارسي ” ، برگ ‌٢٥٢
٤ - "ادبيات معاصر" ، سال دوم ، شماره های ‌١٩ـ‌٢٠ ( آذر ـ دی ‌١٣٧٦ )نقش محمد علی جمال زاده در ساده كردن زبان ادبی فارسي، ترجمه ی همت شهبازی ، یرگ‌٥١
٥ - "ديداری با اهل قلم" ، دكتر غلام حسين يوسفی (مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد، ‌١٣٥٧ ) ج ‌٢ ، برگ های ‌٢٦٥ـ ‌٢٦٦
٦ - "ياد سيد محمد علی جمال زاده" ، مقاله یاستاد پيش كسوت ما جمال زاده ” : سيد ابوالقاسم انجوی شيرازي ، برگ ‌١٧٦
٧ عمو حسين علی ( "شاهكار" )، محمد علی جمال زاده (تهران،كانون معرفت، ‌١٣٣) ج ‌١، برگ های ‌١٩٠ ـ ‌١٩١
٨ - "خاطرات بزرگ علوی" ، حميد علوی (تهران ، انتشارات دنيای كتاب، ‌١٣٧٧ برگ های ‌٩٤ـ‌٩٧ )
٩ - "مدير مدرسه جلال آل احمد (تهران، انتشارات فردوس، ‌١٣٧٩ برگ های ‌٧٤ـ ‌٧٥ )

 

۩  ۩  ۩

 

از كتاب منتشرنشده ی ”نقد و بازخوانی ادبيات داستانی: محمدعلی جمال‌زاده”

 

از: خبرگزاری دانش جویان ایران، تهران

شورای گسترش زبان و فرهنگ فازسی

 

فولکلور ایران، ضرب المثل های فارسی

 

شماره ی نوشته: ۳ / ١٨

 

یحیی آرین پور

 

فولکلور ایران

بخش نخست :

ضرب المثل های فارسی

 

ضرب المثل ها در میان مردم و از زندگانی مردم پدید می آید و با مردم پیوند ناگسستنی دارد. این جملات کوتاه زاییده ی اندیشه و دانش مردم ساده و میراثی از غنای معنوی نسل های گذشته است که دست به دست و زبان به زبان به آیندگان می رسد و آنان را با آمال و آرزوها، با غم و شادی، با عشق و نفرت، با ایمان و صداقت و با اوهام و خرافات پدران خود آشنا می سازد.

زبان شیرین پارسی در نتیجه ی فکر موشکاف و باریک بین و طبع بذله گو و نکته سنج ایرانی، از لحاظ امثال و حکم از غنی ترین زبان های دنیاست. امثال و حکم از دیرباز در ادبیات منظوم و منثور ایران رخنه کرده و هیچ شاعر معروف ایرانی نیست که در سخنان خود مقداری از این ضرب المثل ها را به کار نبرده باشد. هم در ادبیات کلاسیک فارسی و هم در نیم زبان ها و لهجه های ایرانی ضرب المثل ها به فراوانی دیده می شود.

از سده ی دهم هجری به بعد، برخی از ضرب المثل ها در جُنگ ها و بیاض ها و مجموعه های شخصی و خصوصی ثبت و ضیط شده و حتا مقداری از آن ها را به عنوان شاهد مثال در فرهنگ های فارسی که از سده ی پنجم به بعد در ایران تالیف شده، می توان دید. اما گفتن این نکته ضروری است که شاعران و تذکره نویسان ایران، که پرورش یافتگان محیط ادبیات کلاسیک بودند، ادبیات عامه را حقیر و خشن می شمردند و بر آنان دشوار و ناگوار بود که این گونه آثار مربوط به زندگی روزمره ی مردم را به همان صورت اصلی که در دهان مردم بوده ضبط نمایند. این بود که مضمون های آن ها را با تصرفاتی به شعر عروضی درمی آوردند و بدین ترتیب اغلب، شیوه ی بیان و آهنگ زیبای آن ها از بین می رفت.

امثال و حکم فارسی نیز مانند دیگر بخش های فولکلور ایران از مدت ها پیش توجه دانشمندان غرب را به خود جلب کرده است :

در سال ١٢٠۳ش (١٨٢٤م) به کوشش  نشر  ویلسون  "مجموعه ی امثال و حکم زبان فارسی و هندی" در کلکته منتشر شد. این کتاب تالیف توماس روبک (T. Roebuck) و دکتر گونتر (Günter) اعضای "انجمن آسیایی" بود که پس از مرگ آنان به چاپ رسید. ولی نه ناشر و نه مولفان این کتاب از منابعی که برای تالیف این کتاب در دست داشته اند سخنی به میان نیاورده اند. می توان حدس زد که آنان از برخی مآخذ فارسی و عربی و هندی بهره مند بوده اند. ویلسون از منابع فارسی تنها مجموعه ی هندی "شاهد صادق" را نام می برد و که به احتمال زیاد پایه ی کار مولفان بر همین کتاب بوده است، زیرا همه ی امثال بخش نخست و بیش از نیمی از بخش دوم کتاب از این مجموعه نقل و اقتباس شده است.

کتاب روبک در دو فصل است. فصل نخست اختصاص به ضرب المثل های فارسی دارد و به نوبه ی خود به دو بخش جداگانه تقسیم می شود. بخش نخست شامل امثال و حکمی است که از "شاهد صادق" نقل شده و در بخش دوم ضرب المثل هایی آمده است که روبک و گونتر حود گردآوری کرده اند. فصل دوم کتاب نیز دارای مثل ها و تمثیل های زبان هندی است.

ویلسون در مقدمه ی کتاب خاطر نشان نموده که هنوز امثال فارسی به قدر کافی مورد مطالعه و تحقیق قرار نگرفته است. با این همه، این مجموعه یگانه اثر کمابیش جامعی است که درباره ی ضرب المثل های فارسی به زبان بیگانه نوشته شده است. مبنای کار مولفان بر ترجمه ی امثال به زبان انگلیسی و مقایسه ی آن ها با نظایر انگلیسی شان بوده است. شرح و تفسیری نیز که بر امثال نوشته شده مفهوم دقیق آن ها را در تمام موارد به خوبی ادا نمی کند و حتا گاهی معانی آن ها را تحریف می کند و این عیب به ویژه در آن بخش که از کتاب "شاهد صادق" نقل شده محسوس تر است. (خالق حسینویچ کوراوغلی، امثال و حکم فارسی، مسکو، ١٩٦١)

در سال ١٢٩٢ش (١٩١۳م) "مجموعه ی ضرب المثل های فارسی" به زبان روسی در مسکو منتشر شد. این مجموعه را ایران شناس معروف م. ع. غفارف گرد آورده و مقدمه و ترجمه و تعلیقات آن را و. آ. گاردلوفسکی تهیه کرده بود. در این رساله ی مختصر، پانصد مثل ایرانی گرد آمده و مهم ترین قسمت آن همان مقدمه ی کتاب به قلم گاردلوفسکی است.

گاردلوفسکی ضرب المثل های ایرانی را جزو آثار اصیل ادبیات ملی می شمارد و لزوم تفکیک ضرب المثل ها را از کلمات قصار ادبی خاطر نشان می کند. او مولفان مجموعه ی انگلیسی، یعنی روبک و گونتر را مورد انتقاد قرار می دهد که «در آن مجموعه اشعار و امثال را از کتب ادبی آورده اند، نه از زبان زنده ی مردم». وی همچنین به مساله ی تاثیر متقابل ادبیات و فولکلور می پردازد و نقش موثر فولکلور را در توسعه و پیشرفت ادبیات بدیعی به درستی ارزیابی می کند و اضافه می کندکه «در میان مثل هایی هم که میرزا عبدالله غفارف جمع آوری کرده اشعاری از شاعران ایرانی، مثلن ابیاتی از گلستان سعدی یافت می شود. اما این نشان می دهد که سعدی صفات مشخص و کلی حکمت ملی و معیشتی ایرانیان را بر گرفته و جامه ی شعر پوشانده و این حکمت ملی در جامه ی نو ادبی بار دیگر به مردم بازگشته و جزو نفایس گنجینه ی ادبیات ملی گردیده است».

مجموعه ی غفارف عاری از نقص و عیب نیست. در این کتاب هم امثال و کلمات قصار از هم تفکیک نشده است. به عنوان مثال بیت معروف جلال الدین رومی «ذره ذره کاندرین ارض و سماست / جنس خود را همچو کاه و کهرباست» که حاکی از عقیده ی شاعر به وحدت وجود است و بنابراین هیچ ربطی به امثال ندارد، جزو امثال ضیط گردیده است. برخی از امثال نیز درست و دقیق ترجمه نشده و مفهوم اصلی مثل از میان رفته است. با وجود این ها،مجموعه ی غفارف یکی از به ترین مجموعه های امثال فارسی است که در زبان روسی فراهم آمده است.

آکادمی علوم شوروی نیز کتابی به نام "امثال و حکم فارسی" انتشار داده است گه مولفان آن تنها ضرب المثل هایی را که زبانزد مردم ایران است به صورت اصلی خود با ترجمه و تفسیر آن ها به زبان روسی ضیط کرده و از امثال و حکم آن چه که منشا کتبی دارد کم تر نقل کرده است. این مجموعه دارای ١٠٦١ مثل، ٨٤ تمثیل و ٤٩٤ کلمه ی اصطلاحی است.

اما در ایران از عهد مشروطیت که در آن، ادبیات به خدمت مردم در آمد، نویسندگان و دانشمندان مجال یافتند که به ادبیات عامه نزدیک تر شوند و از این منبع استفاده کنند و کسانی بر آن شدند تا امثال و حکم ایرانی را گردآوری کنند. این کار در ایران سابقه ی تاریخی و طریقه و اصول مدونی نداشت و گردآورندگان امثال بایستی کار خود را از همان گام نخست آغاز نموده و دانش نوی را به وجود آورند.

 

* دهخدا و امثال و حکم او

در سال ١۳١٠ش کتاب قطور چهار جلدی دهخدا به نام امثال و حکم در تهران منتشر شد. این مجموعه دارای نزدیک به ۵٠هزار امثال و حکم و کلمات قصار و ابیات متفرقه است. مطالب به ترتیب الفبا تنظبم یافته و ضرب المثل ها شرح و تفسیر شده است.

بخش بزرگ تر کتاب (٩۷ درصد آن) عبارت از ضرب المثل های مکتوب ادیبانه، کلمات قصار و اشعاری از قدمای شاعران ایران یا شاعران فارسی زبان و تنها ۳ درصد آن ضرب المثل های عامیانه است.

منابعی که در تنظیم کتاب مورد استفاده ی مولف بوده از جمله عبارت اند از:

١- مجموعه ی "امثال میدانی" که در سده ی پنجم هجری به زبان عربی تالیف شده است. دهخدا از این کتاب نزدیک به هزار ضرب المثل عربی بر گرفته و به مجموعه ی خود وارد کرده است.

٢- "مجموعه ی مختصر امثال" چاپ هندوستان که یک صد ضرب المثل از آن اقتباس کرده است.

۳- "جامع التمثیل" که در هند و در سده ی ١١هجری چاپ شده و دهخدا نزدیک به سیصد مثل از آن در کتاب خود آورده است.

٤- "شاهد صادق" که یک مجموعه ی هندی است و دهخدا توجه ویژه ای به آن نداشته و به نقل از چند مثال از آن بسنده کرده است.

دهخدا به پیروی از رسم و شیوه ی شاعران و نویسندگان قدیم ایران ضرب المثل ها را نه به صورتی که در زبان مردم بوده، بلکه به صورتی که در کتاب ها و دیوان ها آمده نقل کرده است. چنان که گویی اصلن در صدد گردآوری فولکلور نبوده، بلکه قصد داشته که شعرها و کلمات اخلاقی و پندآموز را در یک جا گرد آورد. از این رو است که ضرب المثل ها در کتاب او مقام دوم را گرفته و اغلب تنها به عنوان مرادف امثال و حکم ادبی ذکر گردیده است.

می دانیم که شاعران ایران همیشه از ادبیات ملی استفاده کرده و مثل هایی را که در زبان مردم بوده است در قالب نظم ریخته اند. اغلب این مثل ها در طی زمان مبدل به کلمات قصار شده است. این کلمات قصار و امثال بعدها از ادبیات به خود مردم باز گشته است. شاید دلیل این امر آن باشد که خواص مردم ایران ادبیات شفاهی عامیانه را حقیر و ناپسند شمرده و وقعی به آن ها نمی نهادند. لیکن هنگامی که شاعری آن را به نظم در می آورد و شکل زیبای ادبی به آن می داد، همه ی ایرانیان آن را با میل و رغبت می خواندند و به حافظه می سپردند و گاه و بی گاه چاشنی کلام خود می ساختند.

چون آن که گفتیم دهخدا در تالیف خود بیش از هزار عبارت عربی آورده است که بیش تر آیات قرآن و احادیث نبوی و کلمات منسوب به امامان شیعه و امثال و نظایر آن ها است. مولف مفهوم ضرب المثل را با مفهوم کلمات کوتاه حکیمانه و اخلاقی در هم ریخته است.

جای تردید نیست که محاورات عامیانه و سخنان مکتوب ادبی تاثیر متقابل در یکدیگر دارند. بسیاری از بیت ها و مصراع های فردوسی و سعدی و نظامی و دیگران جزو گفتار مردم شده و برخی از آن ها به صورت مثل در آمده است. برعکس، برخی از شاعران هم ضرب المثل های عامیانه را با استادی و مهارت خاصی به نظم در آورده اند.

دهخدا چهل و پنح هزار بیت از شاعران کلاسیک ( از جمله پنج هزار بیت از فردوسی، چهار هزار بیت از سعدی، دو هزار و پانصد بیت از نظامی، دو هزار و پانصد بیت از اسدی طوسی، دو هزار و پانصد بیت از جلال الدین رومی) در کتاب خود آورده است. بیش تر این بیت ها شکل های گوناگون یک ضرب المثل است که هر شاعری به سلیقه ی خود و با بیانی خاص به نظم در آورده است. تعمیم مفهوم ضرب المثل تا بدین میزان هرگز جایز نیست و تنها عباراتی را که مال خاص و بی تردید مردم بوده (خواه فولکلوری و خواه ادبی) می توان در زمره ی ضرب المثل ها به شمار آورد. با دقت و بررسی در این مجموعه به خوبی آشکار می گردد که دهخدا امثال و حکم، آیات و اخبار و کلمات قصار بزرگان را بدون توجه به این که آیا در میان مردم رایج و متداول اند یا نه گردآوردی و در کنار هم قرار داده است.

دهخدا که در عهد انقلاب مشروطه از پیشوایان پر شور و سرسخت سادگی کلام بود، در آثار بعدی خود تا حد زیادی به این اصل پشت کرده است و به جای آن که عبارت ها و اصطلاحات نامفهوم ادبیات کلاسیک ایران را برای فارسی زبانان معاصر روشن کند، در مجموعه ی خود به توضیح کلماتی پرداخته که برای مردم فارسی زبان از هر طبقه و صنفی قابل فهم اند. و تازه این توضیحات به زبان نویسندگان قدیم نوشته شده، نه به زبان رایج مردم، و مهم تر از همه آن که مولف تعداد زیادی عبارات منشیانه از نثر نویسندگان سده های نخستین اسلامی یا از کتاب های تاریخ در این کتاب نقل کرده که هیچ گونه ارتباطی با ضرب المثل ها ندارند، مانند این عبارت از تاریخ ابوالفضل بیهقی که «دولت و ملت دو برادرند که با هم بروند و از همدیگر جدا نباشند». ( امثال و حکم، ج ٢، برگ ٨٤).

مولف در این کتاب عبارت هایی را به عنوان ضرب المثل آورده که نه تنها ضرب المثل نیستند، بلکه عامه ی مردم از آن ها بی خبراند و ممکن است بازگفتن آن ها در میان مردمی که همه ایرانی اند و در زیر پرچم دولت ایران زندگی می کنند، تحم تفرقه و نفاق بپاشد. به عنوان مثال در عبارت " اُترُکِ التروکَ وَ لَوکانَ اَبوکُ " برخی از تیره های ایرانی بر برخی دیگر برتری داده شده است و عجب آن که مولف درباره ی این عبارت که یادگار شوم دوران نادانی و بی خبری است، دو برگ شرح و بسط داده و برای اثبات برتری فارس بر ترک، مثال ها و شواهدی از گذشتگان آن دو و از زبان های دیگر می آورد و در پایان مطلب نیز به نام عذرخواهی (در حقیقت عذر بد تر از گناه) می افزاید که من از ترک ها سخن می گویم و منظورم آذربایجانی ها، ترک های قفقازی نیستند. آن ها از نژاد عالی آریایی هستند، ولی سلجوقیان آنان را ترک زبان کرده اند ( امثال و حکم، ج ١، برگ ٨١)

 ایراد دیگر اثر دهحدا ابهام مطالب، کثرت مدارک و مآخذ و فراوانی شعرهایی است که گاهی هیچ گونه ارتباطی با خود مثل ها ندارند. وی مانند همه ی کسانی که در ایران یا در خارج از ایران تا آن زمان درباره ی فولکلور ایران مطالبی نوشته اند، ضرب المثل ها را گروه بندی نکرده و مثل های عامیانه و کتابی را از هم جدا ننموده است. وی همچنین مثل ها را به اندازه ی کافی و یا اصلن شرح و تفسیر نکرده و ضرب المثل های عربی را به فارسی ترجمه نکرده است.

اما با همه ی این ایرادات و ضعف ها، امثال و حکم دهخدا، به دلیل غنای مطالب و کثرت موادی که در آن گرد آمده است، نخستین اثر ارزنده در موضوع فولکلور، به ویژه در بخش ضرب المثل های فارسی است. مولف دانشمند برای جمع آوری این اطلاعات میراث عظیم ادبی ملت ما را با دقت مطالعه کرده و آن چه را که کمابیش رابطه ای با امثال و خکم ایرانی داشته یا به عنوان مثل ورد ربان مردم بوده، در این اثر نفیس گرد آورده است.

 

* امیر قلی امینی، فرهنگ عوام

پس از دهخدا باید از آثار ارزنده ی فولکلوریست معروف ایران، امیر قلی امینی مدیر روزنامه ی اصفهان نام برد. امینی مولف دو مجموعه از مثل های فارسی است. نخستین مجموعه به نام "هزار و یک سخن" در سال ١٢٩٩ش در چاپخانه ی کاویانی برلین چاپ شد و آن رساله ی کوچکی بود از ضرب المثل ها بدون شرح و تفسیر که نه جامع بود و نه کامل. با این همه با حسن استقبال رو به رو شد و ارباب انتقاد آن را کلیدی دانستند که مولف به دست دیگر نویسندگان و پژوهندگان داده تا این در را بگشایند و به تعقیب و تکمیل خدمت او بپردازند. این حسن استقبال مولف را به این اندیشه انداخت که کار خود را دنبال کند و تمامی امثال زبان پارسی و به ویژه مثل هایی را که بیش تر در میان توده ی مردم اصفهان رایج است با داستان هایی که زاییده ی امثال و یا امثال زاییده ی آن داستان ها است، گردآوری و به صورت کتابی منتشر کند.

در سال ١۳٢٤ش اثر مهم و اساسی او با نام " داستان های امثال" در اصفهان منتشر گردید. وی برای تنظیم این مجموعه نخست به کتاب هایی که مولفان ایرانی پیش از او در این زمینه نوشته بودند مراجعه کرد و چون جز چند کتاب "جامع التمثیل" و "نفایس الفنون" مآخذ دیگری به دست نیاورد، به گفته ی خود، به "به ترین مخزن و دفتر" یعنی حافظه ی افراد مختلف مراجعه کرد و هجده سال از حضور پیشه وران و نوکرها و درشکه چی ها و شوفرها و در دهات از معاشرت کشاورزان استفاده کرد و مواد و اطلاعات لازم را که از زبان آنان شنیده بود گردآوری نمود. امینی در سال ١۳١۷ش کتاب خود را در دو جلد برای چاپ به وزارت فرهنگ ایران تسلیم کرد. اما این کتاب هفت سال بر روی میزهای وزارت خانه خاک خورد تا سرانجام خود مولف با رنج و زحمت زیاد جلد نخست آن را در دو نوبت (در سال های ١۳٢٤ و ١۳۳۳) به چاپ رسانید.

امینی در میان دانشمندان ایران نخستین کسی بود که در تنظیم فولکلورها اصول "مراجعه به خود مردم" را به کار بست. پیداست که در کشوری مانند ایران میادرات به این کار با رنج بسیار و کوشش فراوان همراه است و تنها کسانی می توانند بر این دشواری ها فایق آیند که عشق و علاقه فراوانی به ملت و فرهنگ و ادب ملی خود داشته باشند. مولف خود درباره ی کار خویش می گوید:

«پیمودن این راه کار آسانی نبود. دقت و علاقه ی بسیار و صبر و حوصله ی زیادی می خواست. بیش تر از آن رو که بایستی اغلب اوقات هم صحبت و هم نشین عوام و افراد بی سواد بوده و بنا بر گفته ی خودشان با آن ها دل داده و قلوه بگیرم تا بتوانم از معلومات نفیس و پر فایده ی ایشان استفاده کنم . . . از هر یک صد نفر به کرات اتفاق می افتاد که پاسخ نود و نه نفر آن ها منفی بود و صدی پنجاه نفرشان در موقع پرسش من بیش از چند مثل ساده و پیش پا افتاده در نظر نداشتند . . . هجده سال طول کشید تا توانستم قریب سه هزار مثل جمع آوری و بالغ بر سیصد مثل داستان دار را از اوراق کتاب و از صفحات دفتر خاطرات افراد توده به زحمت بیرون کشیده و بر روی برگ های دفترهای متعدد یادداشت های خود نقل کنم». (فزهنگ عوام، سرآغاز)

متاسفانه، چون آن که گفته شد، امینی موفق نشد تمام آن چه را که از مثل های مردم شهر نشین و ده نشین و اقوام ایرانی کرد و لر و بختیاری گرد آورده بود در اختیار خوانندگان خود بگذارد.

در سال ١۳۳۳ش کتاب امینی در اصفهان تجدید چاپ شد. در این چاپ ۳٦٠ داستان با ضرب المثل های آن ها گرد آمده است. مولف در آغاز کتاب فهرست مثل ها و هفت مثل بختیاری را با داستان های آن ها با الفبای لاتین می آورد و توضیح می دهد که حتا با الفبای صوتی هم نمی توان خصوصیات لهجه ی بختیاری را ادا نمود.

از همان نظر نخست پیداست که مولف کوشیده است مثل ها و داستان های آن ها را به همان صورتی که از دهان مردم شنیده می شود بی کم و کاست یادداشت نماید، به طوری که در میان مطالب بسیار سودمند، برخی ضرب المثل های رکیک و مستهجن را نیز در مجموعه ی خود وارد کرده است.

همه ی داستان هایی که امینی به نام منشا ضرب المثل ها در کتاب خود آورده جنبه ی ملی و فولکلوری ندارد، بلکه بیش تر آن ها از کتاب ها اقتباس شده است. به عنوان مثال داستان "عقاب" را که ضرب المثل "از ماست که بر ماست" نتیجه ی اخلاقی آن است، در جزو شعرهای منسوب به حکیم ناصر خسرو و داستانی را که مبنای ضرب المثل "اگر سبیلت را چرب می کردی گربه می برد" است، در مثنوی مولانا جلال الدین رومی می یابیم. از این گونه نمونه ها در کتاب امینی کم نیست.

در سال ١۳۳۳ش پیتر ایوری (Peter Avery) استاد زبان فارسی دانشگاه کمبریج انگلستان که در آن هنگام در دانشکده ی ادبیات تهران مشغول تکمیل اطلاعات خود در زبان فارسی بود، به مولف توصیه کرد که اصطلاحات عامیانه را نیز به مجموعه ی امثال خود بیافزاید، و او دست به این کار زد و در این کار از "فرهنگ نظام" تالیف داعی الاسلام و از کمک دوستان استفاده ی فراوان برد و نیز تفسیرهایی را که خود از امثال کرده بود با تفسیر کتاب "امثال و حکم" دهخدا تطبیق کرد و در نتیجه کتابی به نام "فرهنگ عوام" یا "تفسیر امثال و اصطلاحات زبان پارسی" پدید آورد که به اعتقاد مولف «جامع ترین کتابی است که می توان به پیشگاه ادب دوستان تقدیم کرد».

به گفته ی مولف، مزیت این کتاب بر محموعه ی "امثال و حکم" دهخدا در آن است که : « اثر ایشان (یعنی دهخدا) در چهار جلد بزرگ، شامل هزاران بیت شعر و امثال عربی است، در صورتی که اثر ناچیز من بدون این حشو و زواید صرفن حاوی امثال و اصطلاخات زبان پارسی است و علاوه بر این، از نظر این که بیگانگانی که قصد آموختن زبان شیرین پارسی را دارند بتوانند به راحتی به معانی و مورد استعمال امثال و اصطلاحات این کتاب به طور دقیق پی ببرند. برای اکثر آن ها مثالی  که اغلب نزدیک به زبان ساده و بی پیرایه ی عوام است، آوردم و یقین دارم که این عمل خود مزیت دیگری برای این کتاب به شمار می رود» ( فرهنگ عوام، سرآغاز)

مولف با اعتراف به این که کتاب او حاوی کلیه ی امثال و اصطلاحات متداول بین تمام فارسی زبانان نیست، ادعا می کند که نود و نه درصد امثال و اصطلاحات متداول در شهر اصفهان و نود در صد امثال و اصطلاحات متداول و مشترک در بین سایر شهرستان های فارسی زبان را در این کتاب جمع کرده است.

 

* احمد اخگر، امثال منظوم

در سال ١٩ / ١۳١٨ش کتابی به نام "امثال منظوم" تالیف سرهنگ احمد اجگر لاریجانی در دو جلد از چاپ بیرون آمد. در این مجموعه نزدیک به پنج هزار امثال و حکم گرد آمده است. شیوه ی نگارش کتاب این گونه است که نخست سه چهار مثل تقریبن به همان صورتی که در میان عامه رایج است گفته و سپس مضمون همان ضرب المثل ها در یک دو بیتی گنجانیده شده است. بدین صورت:

مشتری زرنگ با فروشنده چانه می زند. شاخ و شانه زدن، سنگ بزرگ برداشتن علامت نزدن است.

با فروشنده مشتری زرنگ / چانه زد، لیک شاخ و شانه نزد

هر که سنگ یزرگ را برداشت / واضخست این که بر نشانه نزد

خردمند آتش را از خود براند. آتش از خود آتش جهاند. آتش اگر رخنه کند می سوزاند. آتش دوست و دشمن نداند.

عاقل از خویش براند آتش / کاتش از خویش جهاند آتش

آتش ار رحنه کند سوزاند / دشمن و دوست نداند آتش

کتاب اخگر با همه ی استادی و هنرمندی که مولف در نظم آن به کار برده است از نظر اصول ضبط فولکلورها ارزش زیادی ندارد، زیرا این گونه هنرنمایی ها توجه خواننده را از خود ضرب المثل و از زیبایی ساده و طبیعی آن منحرف می کند.

 

* سلیمان حییم، امثال فارسی – انگلیسی

در سال ١۳۳٤ش مجموعه ای به نام امثال فارسی – انگلیسی به همت سلیمان حییم، مولف فرهنگ های فارسی – انگلیسی و انگلیسی – فارسی منتشر شد. این کتاب از دو بخش تشکیل شده است:

بخش نخست امثال و تعبیرات و اصطلاحات مثلی است. در مقدمه ای که مولف به فارسی و انگلیسی نوشته از مقام و معنی امثال و حکم در ادبیات ملی سخن گفته و غرض از تالیف کتاب را بیان نموده است. این بخش نزدیک به چهار هزار مثل و تمثیل را در بر دارد که مولف در نتیجه ی بیست و پنج سال زحمت و کوشش در تالیف "کتاب لغت" آن ها را گردآوری نموده است و همان گونه که خود در همان مقدمه اظهار می کند، بیش تر این ضرب المثل ها را از زبان مردم ساده و عادی برگرفته است. در این بخش همچنین کلمات پندآموز زیادی از ادبیات کلاسیک ایران با اشاره به مآخذ آن ها ضیط شده است.

بخش دوم کتاب شامل بیش از سه هزار و پانصد اصطلاح و تکیه کلام و کلمات قصار و حتا افعال مرکب است. در این بخش امثال و حکم فولکلوری از امثال سایره تفکیک شده و گونه های گوناگون امثال نیز ذکر گردیده است.

هر چند این بخش از کتاب اصطلاحات و عبارات مصطلحه نام دارد، مثل ها و تمثیل ها و امثال سایره ی زیادی از تالیفات سعدی و حافظ و شاعران دیگر در آن راه یافته و همان گونه که ذکر کردیم، در این بخش، افعال مرکب هم گنجانیده شده است، در صورتی که وجود آن ها در این مجموعه محلی ندارد، زیرا آن ها را نه جزو اصطلاحات می توان به شمار آورد و نه جزو عبارات اصطلاحی ( مقدمه ی کتاب مثل ها و تمثیل های فارسی، تالیف خالق کوراوغلی، چاپ مسکو، ١٩٦١).

ایراد دیگری که به این کتاب می توان گرفت، این است که مولف در ترجمه ی امثال و به ویژه در مواردی که به جای ترجمه ی عینی معادل و مترادف آن ها از زبان انگلیسی نقل شده، اصالت آن ها را حفظ نکرده است.

 

 

۩  ۩  ۩

از : از نیما تا روزگار ما، جلد سوم

 

 

ما پس از بخش "ضرب المثل های فارسی"، که بخش نخست از بخش های سه گانه ی "فولکلور ایران" است، خوانندگان ارجمندمان را به خواندن دنباله ی  مقالات درباره ی دو بخش دیگر این رشته از ادبیات، یعنی "قصه ها و افسانه های فارسی" و "ترانه های ملی ایران"، دعوت می کنیم که به زودی و به نوبت در این تارنما آورده خواهد شد. با سپاس،  آریا ادیب

 

 

 

 

 

 

 

آسیب شناسی کتاب های کودکان و نوجوانان

 

شماره ی نوشته: ٢ / ١٩

 

استاد هارون شفیقی

 

آسیب شناسی کتاب های کودکان و نو جوانان

 

اگر توليد كتاب مناسب براى كودكان و نوجوانان را هدف اصلى دست اندركاران كتاب كودك و نوجوان در ایران به حساب بياوريم، مهم ترين وظيفه ی نقد اين حوزه، بررسى عوامل تاثيرگذار بر كميت و كيفيت توليد كتاب خواهد بود. عوامل تاثيرگذار را می توان به دو گروه عوامل درونى و بيرونى تقسيم كرد.

عوامل درونى، زنجيره ی توليد كتاب از پديدآورنده تا نشر كتاب است. عوامل بيرونى نیز مجموعه اى از عوامل است كه اگر چه به ظاهر در زنجيره ی توليد قرار نمى گيرند، اما تاثيرات آن ها بر فرايند توليد كتاب چشمگير است.سر حلقه ی فرايند توليد كتاب كودك و نوجوان پديدآورندگان آن هستند و پديدآورندگان،  طيف متنوعى از فعالان اين عرصه مانند نويسندگان، مترجمان،تصويرگران كتاب كودك و غیره را شامل مى شود.
*
اصلى ترين مشكل در اين حوزه، سهل و ممتنع بودن کار نوشتن براى بچه ها است. اين باور ناصواب كه نوشتن براى كودكان و نوجوانان راحت تر از عرصه هاى ديگر است، باعث شده است كه بسيارى از نويسندگان با اندك تجربه و تخصص در اين حوزه ذوق آزمايى كنند.

* در حوزه ی ترجمه نیز وضعيت به مراتب بدتر از تاليف است. ترجمه ی كتاب كودك و نوجوان به دليل حجم كم متن، سادگى زبان و ساخت متن، اشتياق بسيارى را براى آزمودن بخت خويش تحريك مى كند.
*
ناشران غيرحرفه اى نيز در ايجاد این اشتياق در ذهن مترجمان تازه كار بى تاثير نيستند. گاهى ناشر براى استمرار فعاليت هاى خود و شايد حتا جلب حمايت هاى دولتى و... به چاپ كتاب ترجمه اى براى كودكان و نوجوانان اقدام مى كند. از آنجا كه قانون «كپى رايت» هم در ايران لازم الاجرا نيست، ناشر با اندك حق الترجمه اى كه به مترجمان جوان مى دهد يا نمى دهد و با استفاده از تصاوير و صفحه آرايى آماده، كتاب مورد نظرش را با كم ترين هزينه چاپ مى كند.

*  عدم تسلط بر زبان مبدأ و مقصد، عدم آشنايى با زبان متناسب با گروه سنى مخاطبان كتاب، خطاهاى عمده ی نگارشى و عدم رعايت بديهى ترين اصول اوليه ی نگارش، گواه آن است كه مترجمان با كم ترين تجربه ی عملى در اين حوزه وارد مى شوند.
*
عدم توسعه مراكز فرهنگى در كل كشور و تمركز امكانات چاپ، باعث يك قطبى شدن توليد كتاب كودك و نوجوان شده است.
در پژوهش هاى رسمى انجام شده مشخص شده است كه در دهه ی ۷۰ بيش از ۹۰ درصد نويسندگان فعال كودك و نوجوان در تهران ساكن بوده اند.
٦ درصد ديگر متعلق به پنج استان اصفهان، خراسان، فارس، قم و آذربايجان شرقى و ۴/۳ درصد متعلق به بقيه استان ها است. در حالى كه تهران تنها ۲۰ درصد جمعيت كل كشور را دارد.
شايد دليل اين تمركز را در اعمال سياست هاى دولت بتوان جست وجو كرد. اکنون عدم توسعه مراكز فرهنگى و نبود سياست هاى تشويقى جهت سرمايه گذارى هاى فرهنگى در استان ها، نوعى انحصار جغرافيايى ايجاد كرده است و  اين مساله هم پيامدهاى خاص خودش را دارد.
*
مشكل ديگر ادبيات كودك و نوجوان مساله ی حرفه اى نبودن نويسندگان اين عرصه است. پديدآورندگان كتاب كودك اغلب حرفه اى نيستند. حرفه اى به اين معنا كه شغل اصلى آنان نوشتن براى كودكان و نوجوانان نيست.
تعداد نويسندگانى كه كار اصلى آنان  نوشتن براى كودكان است، به تعداد انگشتان يك دست هم نمى رسد. به عنوان مثال در انجمن نويسندگان كودك و نوجوان كه نزديك به دويست و پنجاه عضو دارد، بيش از يك سوم آنان در سه سال گذشته كتابى منتشر نكرده اند. تعداد قابل توجهى هم با چاپ يك يا چند اثر ترجمه عضو شده اند و مدت ها است که ديگر كارى منتشر نكرده اند.  عدم وجود نويسندگان حرفه اى در توليدات كمى و كيفى ادبيات كودك و نوجوان تاثير  گذاشته است.

* ناشران كتاب كودك و نوجوان به عنوان توليدكنندگان فنى كتاب به شمار مى آيند. بر اساس آمارهاى رسمى، تعداد كل ناشران فعال كتاب كودك و نوجوان در سال ۱۳۷۰ ، ۱۱۱۹ ناشر بوده است. اين رقم در سال ۱۳۸۳ به ۳۱۴۳ ناشر رسيده است. اما افزايش اين تعداد ناشر، تاثير قابل توجهى بر کیفیت كتاب های كودك و نوجوان نداشته است. اين عدم تاثير هم ناشی از حرفه اى نبودن ناشران اين عرصه است. عدم پايدارى فعاليت هاى نشر، ناآشنايى با مساله ی كتاب و در نهايت عمر كوتاه فعاليت، از جمله ويژگى هاى ناشران غيرحرفه اى در اين عرصه است.
*
اين نكته درست است كه افزايش رو به رشد تعداد ناشران كودك و نوجوان تاثير كمّى در بازار نشر خواهد داشت، اما اين تاثير كمى به تغييرات كيفى منجر نشده است.با این حال دست اندركاران كتاب همواره تغييرات ميزان تيراژ را به عنوان ملاك معنى دار براى ارزيابى وضعيت كتاب در نظر مى گيرند.
در طول سال هاى گذشته آمارهاى متنوعى از بالا رفتن ميانگين تيراژ كتاب كودك و نوجوان ارائه شده است. اميدوارانه ترين آمارها مربوط به گزارشى است كه معاونت فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى آن را منتشر كرده است. اين آمارها گوياى آن است كه تيراژ كتاب هاى كودك و نوجوان در سال ۷۰ ، ۶۷۱۴۶۷۲ بوده كه اين آمار در سال ،۸۰ به ۸۱۴۸۴۳۲ رسيده است. البته روشن است كه اين آمارها نشان از بالا رفتن ميانگين تيراژ كتاب دارد. اين رشد در افزايش عنوان ها هم ديده مى شود. نسبت عناوين كتاب هاى كودك و نوجوان با تيراژ ۱۰ تا ۲۰ هزار جلد از ۲۸ درصد در سال ۱۳۷۰ به ۱۶ درصد در سال ۸۰ رسيده است. نسبت عناوين كتاب هايى با تيراژ بيش از ۲۰ هزار جلد از ۲/۹ درصد در سال ۷۰ به ۳/۳ درصد در سال ۸۰ رسيده است. اين نسیت در كتاب هايى با تيراژ ۳ تا ۵ هزار جلد از ۹/۹ درصد در سال ۱۳۷۰ به ۴۰ درصد در سال ۱۳۸۰ رسيده است. اين آمارها در لحظه اول بسيار اميدوارکننده است. اما اگر ميزان سرانه تيراژ كتاب و عناوين را مقايسه كنيم حقيقت روشن تر خواهد شد.
آمارهاى رسمى ارائه شده پیرامون سرانه عنوان كتاب براى جمعيت كودك و نوجوان كشور در طول سال هايى كه در آن ها آمارها نشان از رشد كتاب كودك و نوجوان دارد، نشان می دهد که  براى هر ۱۰ هزار نفر جمعيت كودك و نوجوان فقط يك عنوان كتاب توليد شده است و اين آمار شامل همه ی عناوين (اعم از ترجمه، تاليف، گردآورى، بازنويسى و...) است.
براساس گزارش تحقيقى كه يونسكو آن را منتشر كرده است جمعيت ۶ تا ۱۷ سال كشور ما از ۲۰۵۹۱۰۰۰ نفر در سال ۱۳۷۵ ابتدا به ۱۹۱۲۳۰۰۰ در سال ۱۳۸۰ و سپس تا  ۱۶۸۸۲۱۰۰ در سال ۱۳۹۰ خواهد رسيد.
اکنون اگر تعداد عناوين كتاب هاى توليد شده كودك و نوجوان را تنها محدود به كتاب هاى تاليفى كنيم، در اين صورت ميانگين سالانه ی سرانه تعداد كتاب ها براى كودكان و نوجوانان كشور نشان خواهد داد که سالانه به ازاى هر ۱۰۰ هزار نفر، فقط ٦ عنوان كتاب تاليفى منتشر شده است. البته اگر ميزان بررسى آمارى تنها كتاب هاى چاپ اول تاليفى در نظر گرفته شود، در آن صورت سالانه براى هر ۱۰۰ هزار نفر كودك و نوجوان كشور تنها ۴ عنوان كتاب منتشر مى شود. و تازه اين آمار بدون در نظر گرفتن کیفیت كتاب هاى كودك و نوجوان است.

در ارزيابى هاى توليد كتاب همواره ميزان توليد چاپ اول كتاب، ملاكى براى ميزان خلاقيت ها به حساب مى آيد. براساس آمارها نسبت نشر كتاب چاپ اول براى كودكان و نوجوانان در سال هاى ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰ به طور متوسط ۹/۴۱ درصد كل كتاب هاى منتشر شده بوده است. این میزان در سال ۱۳۷۰ نسبت به سال قبل ۷۷/۲۲ درصد رشد كرده است. در سال ۷۱ ، ۲۰/۳۴ درصد، در سال ۷۲ ، ۲۲/۴۴ درصد، در سال ۷۳ ، ۷۰/۳۲ درصد، در سـال ۷۴، ۵۱/۳۳ درصد، در سال ۷۵ ، ۵۵/۳۷ درصد، در سال ۷۶ ، ۴۷/۴۲ درصد، در سال ۷۷ ، ۵۲/۴۸ درصد، در سال ۷۸ ، ۲۳/۴۷ درصد، در سال ۷۹ ، ۱۸/۴۳ درصد، در سال ۸۰،  ۰۷/۴۶ درصد نسبت به سال قبل رشد داشته است. و نبايد از نظر دور داشت كه اين افزايش ها با آغاز سياست هاى حمايتى دولت مبنى بر خريد كتاب هاى چاپ اول همراه بوده است. در سال هاى ۷۵ به بعد هم طرح اعطاى وام كم بهره براى توليد كتاب آغاز شده است كه آن هم تنها به كتاب هاى چاپ اول تعلق گرفته است. نتیجه ی این سیاسی عدم تمايل به تجديد چاپ با هدف بهره مندى از حمايت هاى دولتى از سوی ناشران و از ويژگى هاى توليدات كتاب هاى چاپ اول در اين سال ها است. اين وضعيت نشانگر آن است كه اين رشد آماری طبيعى و اصيل نيست.

* افزايش بهاى كتاب هم يكى از مشكلات كتاب كودك و نوجوان است.معضلات اقتصادى كشور و روند رو به رشد بهای هر ساله، بر توليد كتاب كودك و نوجوان نیز تاثير گذاشته است. آمار ها نشان مى دهد كه از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰ سالانه نزديك به يك درصد به قيمت توليد كتاب نسبت به سال قبل افزوده شده است.
به عنوان مثال بهای کتاب در سال ۱۳۷۰ نسبت به سال قبل يك درصد رشد كرده است. همين تغيير در سال ۷۱ هم وجود داشته است. در سال ۷۲ ، ۳۲۰/٠ افزايش، در سال ۷۳، ۲۵۵/۰ در سال ۷۴، ۰۵۲/۰ در سال ۷۵، ۲۴۲/،۰ در سال ۷۶، ۱۸۶/۰ در سال ۷۷، ۲۹۲/،۰ در سال ۷۸، ۱۸۲/٠ و در سال ۷۹ هم با اندكى تغيير ۳۳۶/٠ افزايش مى يابد. اين روند رو به رشد قيمت كتاب كودك و نوجوان، حاصل تاثیر  چند عامل است.
نخست عامل تورم پردامنه ی اقتصادى كه كرانه هاى تاثیر و نفوذش به صنعت چاپ و عوامل فنى توليد كتاب مثل كاغذ، مقوا، فيلم، زينك، دستگاه چاپ و رنگ و... نیز می رسد.

عدم رشد تيراژ كتاب نیز از عوامل مهم گرانى قيمت كتاب محسوب مى شود. آمار ها نشان مى دهد كه نرخ رشد كتاب كودك و نوجوان که در سال ۷۰، ۷۲/۰ بوده در سال ۸۰ به ۴۳/١  رسيده است. که نشان از رشد تيراژ كتاب كودك و نوجوان دارد، اما از آنجا كه اين رشد، كمى بيشتر از يك درصد در مقابل رشد يك درصدى قيمت كتاب در سال است، نمى تواند بهبودى در توليد كتاب به حساب آيد.

* در فرايند طبيعى توليد هر كالا، این نياز جامعه است که آهنگ توليد را تنظيم مى كند. اما در مساله ی كتاب كودك و نوجوان اين فرايند به دليل اجراى سياست هاى مختلف برهم خورده است.در روند توليد كتاب كودك و نوجوان در ايران پيوند منطقى میان نياز هاى واقعى مخاطبان (یعنی کودکان و نوجوانان) با توليد كتاب از بين رفته است.مساله ی توزيع در سازمان نشر كتاب ايران همواره دچار مشكلات عمده اى بوده است. اين مشكلات برخى حاصل شرايط اقتصادى و برخى مربوط به ناهماهنگى ميان اجزاى توليد و توزيع است. اما عميق شدن فاصله بين نياز هاى مخاطبان كودك و نوجوان و آن چه پديدآورندگان توليد مى كنند، از اصلى ترين عوامل توزيع به حساب مى آيد. سياست هاى دولت که با هدف كمك به رفع مشكل توزيع انجام مى شود در واقع به نوعى رایانه براى برخى از ناشران و نهاد هاى دولتى و شبه خصوصى تبديل مى شود. به عنوان مثال طرح خريد كتاب از ناشران كه دولت گویا  با هدف كمك به رشد و توسعه فرهنگ كتاب خوانى انجام مى دهد، در نهايت تنها به توليد كتاب هايى منجر شده است كه تنها خريداران آن، نهاد هاى دولتى هستند. ملاك هاى خريد كتاب و يا شايد به تر بتوان گفت، ملاك هاى بررسى و ارزش گذارى خريد كتاب كه توسط خود نهاد هاى دولتى مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و وزارت آموزش و پرورش اعمال مى شود در واقع ناشران را به توليد كتاب هايى رهنمون مى كند كه با موازين و سليقه هاى سياست گزاران نهاد هاى دولتى هم سو است و اين مساله به شكاف هرچه بيش تر میان نياز هاى مخاطبان و پديد آورندگان مى انجامد.

نهاد هايى كه در توليد كتاب كودك و نوجوان دخيل هستند را مى شود به دو بخش نهاد هاى دولتى و نهاد هاى غير دولتى تقسيم كرد. نهاد هاى دولتى مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، وزارت آموزش و پرورش، كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، سروش وابسته به سازمان صداوسيما، حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى و.... نهاد هاى غير دولتى هم مانند شوراى كتاب كودك، انجمن نويسندگان كودك و نوجوان و ديگر ناشران و موسسه هاى فرهنگى خصوصى.

* متاسفانه آمار دقيقى از ميزان فعاليت هاى نهاد هاى دولتى و غير دولتى در دست نيست، يعنى روشن نيست اين نهاد ها سالانه چه مقدار بودجه در اين عرصه هزينه مى كنند و در نهايت چه مقدار كتاب به جامعه ارائه مى کنند و كيفيت آن چه گونه است. اما نگاهى گذرا به آمارهاى غير رسمى گوياى حضور پر رنگ نهاد هاى دولتى در اين عرصه است.
نبايد هم از نظر دور داشت كه در كنار اين دو بخش (نهادهاى دولتى و غير دولتى) نهاد هايى ديگری هم شكل گرفته اند كه به ظاهر ادعاى غير دولتى دارند، ولى پيدا و پنهان، رسمى و غير رسمى، از سوى دولت مورد حمايت قرار مى گيرند. اين نهادها را شايد بتوان نهادهاى دولتى شبه خصوصى ناميد.

* از ديگر عوامل تاثير گذار بر توليد كتاب كودك و نوجوان نیز نبود يك جريان انتقادى مناسب است. اگرچه در گذشته اى نه چندان دور، نشرياتی تخصصى در حوزه ادبيات كودك و نوجوان شكل گرفته است، اما اين نشريات به دلايلى عمر چندانى پيدا نكردند، از آن جمله اند «قلمرو»، «پويش»، «حاشيه» و... . و نشریاتی مانند فصل نامه ی «پژوهش نامه» و "كتاب ماه كودك و نوجوان"در واقع تنها نشريات تخصصى هستند كه با همه بى نظمى ها در روند توليد، فعاليت مستمر تخصصى و دائمى داشته اند  از اين استثناها كه بگذريم اغلب نشريات تخصصى ادبيات، به كتاب كودك و نوجوان اگر نگويم بى اعتنا، كم اعتنا هستند. كم تر روزنامه اى يا هفته نامه يا ماهنامه اى را مى توان یافت كه بخش يا صفحه اى تحت عنوان كودك و نوجوان داشته باشند و اگر هم چيزى داشته باشند، اغلب مربوط به اخبار اين حوزه مى شود.
حتى در نشرياتى كه به نقد كتاب مى پردازند، كم تر پيدا مى شود نشريه اى كه كتاب كودك و نوجوان را نقد كرده باشد. البته بگذريم از اين كه بسيارى از نوشته هايى كه به اسم نقد كتاب كودك و نوجوان منتشر مى شود، در خقیقت نقد نيست.

* سياست هاى نظارتى هم يكى از مشكلات ادبيات كودكان و نوجوانان است. منظورم از سياست نظارتى كليه ی فعاليت هايى است كه دولت براى اعمال نظر و سليقه در روند توليد كتاب كودك و نوجوان ايجاد مى كند.
نظارت قبل از چاپ بر انتشار كتاب از مصاديق اين سياست ها است و اگرچه بسيارى از دست اندركاران كتاب اين سياست را قانونى نمى دانند مجريان دولتی، نظارت را با استناد به صورت جلسه ی مورخ ۲۰/۲/۶۷ شوراى عالى انقلاب فرهنگى قانونى مى دانند. در اين مصوبه آمده است: «نظر به حساسيت و جنبه هاى خاص كتاب هاى كودكان و نوجوانان هيات ويژه اى به نام هيات نظارت بر نشر كتاب هاى كودك و نوجوان متشكل از حداقل ۵ تن از افراد صاحب نظر و آگاه به امور تربيتى (از ديدگاه اسلام) و مسائل خاص كتاب هاى كودكان و نوجوانان تشكيل خواهد شد. اين افراد را وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى از ميان صاحب نظران و نويسندگان كتاب هاى كودكان و نوجوانان و اشخاص آگاه انتخاب و جهت تصويب به شوراى عمومى معرفى خواهد كرد».
بر اين اساس اين هيات از حيث شكل و محتوا بر كتاب هاى كودكان و نوجوانان اعمال نظر مى كند.
جالب است كه در تبصره ی سوم اين مصوبه آمده است كه «هيات نظارت خود آئين نامه اى براى انجام اين نظارت تدوين خواهد كرد» و بر اين اساس، اين شورا در سال ۱۳۷۳ آئين نامه اى را تحت عنوان «ضوابط چاپ و نشر كتاب هاى كودكان و نوجوانان» تدوين نمود که از آن پس به صورت دستورالعمل اجرايى مميزى كتاب كودك و نوجوان اعمال شده است. ادبيات كودك و نوجوان در طول همه ی اين سال ها همواره از این گونه اعمال نظر و سليقه ها لطمه خورده است.


منابع:

۱- علی رضا كرمانى ، طرح پژوهشى بررسى عوامل اجتماعى محيطى موثر بر ميزان توليد در ادبيات كودك و نوجوان در ايران  ۷٩ - ۱۳٦٠
۲ - محمد رنجبرى، تحولات نشر كتاب در دهه ی ۷۰ ، چاپ اول، خانه كتاب، ۱۳۸۰.

۳- علي رضا كرمانى، على اصغر سيدآبادى، بررسى وضعيت نشر كتاب در دهه ی ۷۰ ، مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگى.
۴ - سياست گزارى براى نشر كتاب هاى كودك و نوجوان در ايران، انجمن نويسندگان كودك و نوجوان، ۱۳۸۱.
۵ - محسن رضايى، نظام توزيع كتاب در ايران، ناشر مليكا، چاپ اول، ۱۳۸۱.
٦ - اعظم نورى، مجموعه ی قوانين و مقررات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و سازمان هاى وابسته، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۵ .

 

۩  ۩  ۩

 

از: انجمن ادبی شفیقی

 

زبان و ادبیات فارسی ( آریا ادیب )

 

0شماره ی نوشته : ١ / ۰

  زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن

 

بر پایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن،  به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان، که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتا از آموزش ها و آگاهی های  ویژه ی دیگری برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن اندیشه چندان  دشوار می گردد که از نوشتن حتا درباره ی یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.

نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان برجستگی ویژه ای یافته است.

دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون است و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری « ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می کنند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.

به بیان دقیق تر، مستول اصلی چون این وضعیتی،  نه تنها  آن قلم به دستانی هستند که نا مسئولانه و به شیوه ی سنتی، برای فضل فروشی، از به کارگیری واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.

فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان،  از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.

افزون بر این ها،  هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون،  بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه،  ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ  به تر  زمینه های ذهنی  جامعه و  زبان خود نیازمند است.

جوانان ما امروز تشنگی کنجکاوی خود را، نه با ادبیات ناب گذشتگان، و نه با یاوه گویی های برخی متجددنما، می توانند آرام نمایند. وظیفه ی تاریخی ما و هم اندیشان ما به سهم خود، نمایاندن  توانایی های گذشتگان، توشه ی راه ساختن ِ تجارب  آنان و راهنمایی و یاری به نسل مشتاق در کوشش او برای یافتن راه حقیقی تکامل آینده ی انسان هاست و یکی از افزارهای ما در این کار،  زبان مادری ماست که همچون هر زبان دیگری اگر توانا و نیرومند باشد و بتواند هر آن چه را که این تکامل بدان نیازمند است، به خوبی و به درستی بنمایاند،  توشه ی راه و از پیش شرط های ضرور برای  حرکت در جاده های رشد و پیشرفت است.

در تارنمای ما،  مقالات بلند بالا درباره ی فتح جوشقان، عشق ورزی یوسف و زلیخا، پژوهش های تازه در باره ی خانه ی ابوالمظفر عبدالجبار، ناله ها و گدابازی های شاعران بی ذوق و بی هوده نویسی نویسندگان نام جو،  به هیچ روی دیده نخواهد شد. صفحات تارنمای ما میدان جنگ های قلمی دسته های حیدری و نعمتی که با یکدیگر خرده حساب دارند، نیست و سرانجام،  تارنمای ما برای یک مشت بیکاره ی شکم سیر نیست  که درآن حال که هزاران هزار تن از مردم ستم دیده ی ما به نان شب نیارمندند، در پناه حامیان خود در امن و امان نشسته و دو غزل از حافظ را از بر کرده و آن را به نام معلومات، گنجینه ی ناندانی خود کرده اند، اگر کسی بپرسد،  اگر تارنمای آریا ادیب این مطالب را ندارد پس چه دارد ؟ ما با او کاری نداریم. ما تارنمای زبان و ادبیات فارسی را برای دیگران، یعنی آنانی که می دانند تمدن بشر امروزی بسیار فراتر از این فلاکت هاست، می نویسیم.

ما در این تارنما ، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مساله ی ضرورت همخوانی ِ شرایط ذهنی  جامعه  و از جمله زبان فارسی،  با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران،  بر عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان ِ زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بی کران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن یاری برسانیم.

تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) در کاربرد زبان و شیوه ی نگارش خود و درست نویسی، پای بند به آیین های محافظه کارانه نیست و با پرهیز از فرنگی مآبی و عربی مآبی از یک سو،  و دوری از فرنگی ستیزی و عربی ستیزی از سوی دیگر، به جای خود و در آن جا که به توانمندی و غنای زبان فارسی ( که مراد ماست) یاری می رسد، از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر فرنگی و عربی نیز بهره خواهد گرفت.  مراد ما رعایت دقت، درست نویسی و  ساده نویسی است تا توده های هر چه بیش تری بتوانند از مطالب آن بهره بگیرند.

ما با بهره گرفتن  از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام و  با برقراری پیوند با دوست داران زبان فارسی و بازتاب نظرات آنان، و با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون  نوزایی و نوسازی در آن، در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های این زبان و نیز نشان دادن ایرادات و نارسایی های پدید آمده در آن،  خواهیم کوشید تا ضرورت رشد و هرچه نیرومند تر ساختن  زبان فارسی  را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز مستدل نماییم.  

خواست ما  از گشودن این صفحه،  نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها  احکام و آگاهی های روشنفکرانه و آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسایل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیش تر زبان فارسی با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.

مراد ما،  انجام گفت و گوهای جان دار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون بخش های گوناگون قلمرو  زبان فارسی آگاهی های ارزشمند دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته است،  چاره و تدبیری می شناسند.

این عزیزان، اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این تارنما، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند،  به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خویش را  انجام داده  و دِین خود را به مردم شان پرداخته اند.      ایدون باد         آریا ادیب

 

مقالات نهاده شده در این تارنما در یک نگاه :

 

خوانندگان ما یرای خواندن نوشته های این تارنما می توانند آن ها را یا در آرشیو موضوعی بیابند

و یا در میان ستون آرشیو موضوعی،  هر نوشنه را  از ( فهرست همه ی نوشته های تارنما )، مستقیمن فراخوانده و بخوانند.

 

١ – سرگذشت زبان فارسی

١/١-  سرگذشت زبان فارسی ،                               جلال خالقی مطلق

٢/١-  درباره ی فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی . دکتر جلال متینی

 

 ۲ –  دگرگونی های تاریخی در زبان فارسی  (Semantics)

١/٢-  زبان  و جامعه .                                          دکتر پرویز ناتل خانلری

٢/٢-  تاثیرات زبان عربی در پیدایش زبان دری و شعر عروضی فارسی

    ( تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام )                             

                                                                 احسان طبری

 

٣ –  جایگاه سیاسی و مسایل امروز زبان فارسی

١/۳-  جایگاه سیاسی زبان فارسی                                   آریا ادیب

٢/۳-  مشکلات کنونی زبان فارسی و راه های حل آن ها        احسان طبری

۳/۳-  آسیب دیدگی های زبان فارسی                              دکتر پرویز ناتل خانلری

٤/۳-  رفتارهای ناهنجار فارسی زبانان با زبان فارسی

        (زبان فارسی از آشوب تا سامان)                            دکتر حلیل دوستخواه

۵/۳-  وضعیت امروز آموزش زبان و ادبیات فارسی

             در دانشگاه های ایران                            حسین ذوالفقاری  استاد دانشگاه تربیت مدرس

                                                                     عباس علی وفایی استاد دانشگاه علامه طباطبایی

                                                                     عنایت سمیعی    منتقد و شاعر 

                                                                     سعید حمیدیان     استاد دانشگاه و پژوهشگر    

                                                                     شاپور جور کش     شاعر، منقد و مترجم

 

٤–  ادبیات  فارسی  ( گفتارهای عمومی )

١/٤-  ادبیات فارسی                                                         ملک الشعرای بهار

٢/٤-   نخستین نسل ادبیات داستانی ایران                            محمد بهارلو

۳/٤-  شعر شناسی                                                         ملک الشعرای بهار

٤/٤- درباره ی شعر و شاعر                                               احسان طبری

۵/٤- سخنی درباره ی شعر (فارسی)                                  احسان طبری

٦/٤- درباره ی نقد شعر  (چه گونگی نقد شعر نو )                  احسان طبری

۷/٤- تحولات ادبیات فارسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن  دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی

٨/٤- وزن شعر فارسی                                                     دکتر پرویز ناتل خانلری

 

۵ –  دستور زبان و آیین درست نویسی فارسی

١/۵-  درباره ی فارسی نویسی                                      ناصر پور پیرار

٢/۵-  بزرگ سازی و کوچک سازی ِ واژه ها در زبان فارسی   احسان طیری

۳/۵-  نکته هایی از درست نویسی  زبان فارسی               آریا ادیب

       (درباره ی : فعل «بایستن» / «است» و «هست» / «گفتی» و «گویی» /  صفت ساده و صفت مفعولی /

       دراز نویسی / «بر علیه» /  نشانه های نگارشی /  گرایش به حذف حرف اضافه /  اضافه کردن «ی» در حالت

       اضافه / گذاشتن و گزاردن / دسته ها و انواع به کارگیری های نادرست واژه ها و عبارات در زبان فارسی /  به

       گردن یا در گردن / اشتباه گرفتن ترکیب اضافی با ترکیب وصفی، . . . . . . . )

٤/۵-  غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی   دکتر سعید نفیسی

                                                                           مهدی پرتوی آملی

                                                                          محمد نبی عظیمی

۵/۵-  پاک سازی زبان فارسی از قاعده های دستوری

        زبان عربی                                                    محمد پروین گنابادی

 

٦–  خط فارسی

١/٦- درباره ی تغییر خط فارسی                دکتر پرویز ناتل خانلری

٢/٦- شیوه ی خط فارسی                       دکتر پرویز ناتل خانلری

۳/٦- مساله ی اصلاح خط فارسی              دکتر پرویز ناتل خانلری

٤/٦- درباره ی اصلاح خط فارسی               دکتر پرویز ناتل خانلری

۵/٦- مساله ی خط                                 احسان طبری

٦/٦- سرگذشت فکر تغییر خط فارسی         یحیی آرین پور

 

 ۷ –  زبان عامیانه ، کنایات و اصطلاحات زبان فارسی   آریا ادیب

١/۷- حروف آ و الف

٢/۷- حرف ب

۷/۳- حرف پ

٤/۷- حرف ت

۷/۵ - حرف ج

٦/۷- حرف چ

۷/۷- حرف ح

 

۸ –  کالبد شکافی واژه های زبان فارسی (Etimology)

١/٨- بحثی درباره ی « موشک » و « رزمایش »                                    رستم جمشیدی

٢/٨- « آیین » و « دین »                                                                  مجتبا  آقایی

۳/٨- دگرگردی واژه ها در سیر زمان                                                    دکتر فریدون جنیدی

       (درباره ی واژه های « باد »، « کمر »، « کمربند »، « افسوس »،

       « پرستیدن » (و مشتقات آن)، واژه های «زن»، «بانو» و «دوشیزه»، « آریا»، «ایران» و «اوستا»)

٤/٨- در جست و جوی حل معمای واژه های «تات»، «تاجیک» و «تازی»     دکتر یحیا ذکا

۵/٨- درباره ی واژه ی «کردن»، پسوندهای مکان ِ ساخته شده  از آن

        و نام شهر «کرمان»                                                                دکتر فریدون جنیدی

٦/٨- درباره ی ریشه ی فارسی واژه ی " عشق "                                  محمد حیدری ملایری

۷/٨- ریشه ی ایرانی نام "دریای سیاه " و رودخانه های " دانوب " و " دُ ن " دکتر بهرام فره وشی       

٨/٨- سرگذشت واژه ی " گل "                                                          دکتر بهرام فره وشی 

     

۹–  ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی        آریا ادیب

                                                                                       مهدی پرتوی آملی

١/٩- بخش نخست:  

آب از سرچشمه گل آلود است، آب پاکی روی دست کسی ریختن، آب زیر کاه، آبشان از یک جوی نمی گذرد، آتش بیار معرکه، آفتابی شدن، از بیخ عرب شدن، انگار از دماغ فیل افتاده، از کوره در رفتن، از کیسه ی خلیفه بخشیدن، الکی، با آب حمام دوست گرفتن، باج ندادن به شغال، باج سبیل، باد آورده را باد می برد، بادنجان دور قاب چیدن، برو آن جا که عرب نی انداخت، بز بیاری، بل گرفتن، به مشروطه اش رسید، بند را آب دادن، به رخ کشیدن، پارتی بازی، پته اش روی آب افتاد، پدرت را در می آورم، پدر سوخته، پهلوان پنبه، پنبه ی کسی را زدن، تعارف شاه عبدالعظیمی، جنگ زرگری، جور کسی  را کشیدن، جیم شدن، چشم روشنی، چوب توی آستین کسی کردن، حاجی حاجی مکه، حاشیه رفتن، به کرسی نشاندن حرف، حرف مفت، حقه بازی، حمام زنانه، حیدری و نعمتی، خاک بر سر، خر کریم را نعل کرده است، خط و نشان کشیدن برای کسی.

 

٢/٩- بخش دوم:

دری وری، دست شستن از کاری، دست کسی را توی حنا گذاشتن، دست کسی را توی پوست گردو گذاشتن، دنبال نخود سیاه فرستادن، . . .

 

 ١۰–  واژه نامه ی بیگانه – فارسی     آریا ادیب

١/١٠-  از حرف آ تا ش

٢/١٠-  از حرف ص تا ی

 

١١–  هنر ترجمه و مسایل آن

 چه گونگی واگویی و نوشتن نام های بیگانه در فارسی   دکتر پرویز ناتل خانلری

مسایل واژه سازی                                                   داریوش آشوری

 توانایی زبان فارسی در واژه سازی                             دکتر محمود حسابی

اصول و ضوابط واژه‌گزينی                                           فرهنگستان زبان و ادب فارسی

نگاهی به برخی از مسایل ترجمه در ایران                    علیزضا سمیعی

  

١۲–  دیدگاه ها

حتا مثلن خاهر : سه پیشنهاد نگارشی    افشین دشتی

سنت دیرینه ی واژه پردازی پارسی        رستم جمشیدی

در آشپزخانه ی زبان فارسی                  از ۴ دیواری

   (در باره ی کاربرد فعل «خوردن» در زبان فارسی)

نیما یوشیج از نگاه دیگران                    دیدگاه های منتقدان و شاعران امروز

 

١٣–  آیا می دانستید که . . .  ؟

دانستنی های گوناگون از زبان و ادبیات فارسی    آریا ادیب  

-  بخش نخست تا شماره ی ٣۸

-  بخش دوم از شماره ی ٣۹ تا ۵٦

-  بخش سوم از شماره ی ۵٧ به بعد

 

١۴-  ابزار کار ادبی

   ابزار کار ادبی ( پیش گفتار )                آریا ادیب

   آشنایی با اصطلاحات ادبی                 آریا ادیب

 علم بدیع  ( آرایه های ادبی )               آریا ادیب

 علم بیان                                         آریا ادیب

مکتب های ادبی و هنری                     آریا ادیب

جایزه های ادبی و به ترین آثار ادبی

   جایزه گرفته در ایران و جهان                 آریا ادیب

 

١۵- بررسی ها و پژوهش های ادبی

  ادب شناسی (سبک شناسی) " علویه خانم "      ناصر موذن

در حست و جوی " سر ّ " حافظ                           احسان طبری

  نگاهی به کتاب شعر متعهد ایران                        سعید سلطانی

فردوسی در هاله ای از افسانه ها                       دکتر جلال متینی

واژه های فارسی به کار رفته در قرآن                    آرتور جفری Arthur Jeffery

 تاثیر اروپا در زبان و ادبیات فارسی :

١- نقش اروپا در ادبیات امروز ایران                          پروفسور دکتر الساندرو باوسانی

                                                                     Alessandro Bausani Prof. Dr.

٢- تحولاتی در نثر امروز فارسی  (خواهد آمد)           پروفسور دکتر پیتر ایوری

                                                                     Peter Avery Prof. Dr.

 

١۶ –   تاریخ ادبیات کلاسیک     (خواهد آمد)

 

١۷--  تاریخ ادبیات معاصر

بخش نخست: از دوران مشروطیت تا سال ١٣۰۰ ش (دوره ی انقلابی)

ویژگی های نوژایی ادبی در دوران مشروطه                     دکتر یعقوب آژند

سرگذشت نثر معاصر، خودشناسی                                محمد علی سپانلو

 

بخش دوم: از سال ١٣۰۰ تا ١٣۲۰ ش (دوره ی تجربه و آزمایش)          

حیات ادبی ایران در دوران رضا شاه                                 دکتر یعقوب آژند

سرگذشت نثر معاصر، دوره ی فترت                                محمد علی سپانلو 

 

بخش سوم : از سال ١٣٢٠ تا ١۳٤٠ش  (افول "کهنه" و شکوفایی "تازه")

جریان های ادبی پس از سقوط رضا شاه تا دهه ی چهل     دکتر یعقوب آژند

سرگذشت نثر معاصر، برگشت موج                                 ( خواهد آمد)

 

١٨- فولکلور ایران، توده شناسی

ادبیات عامیانه ی ایران                                               مهران افشاری

فولکلور ایران                                                            یحیی آرین پور

١- ضرب المثل ها            (خواهد آمد)            

٢- قصه ها و افسانه ها    (خواهد آمد)            

۳- ترانه های ملی           (خواهد آمد)            

 

١٩- ادبیات کودکان و نوجوانان

نخستین مطبوعات کودکان و نوجوانان در ایران             علی کاشفی خوانساری

 

 

یادداشتی پیرامون نوشته های بهره گرفته در این تارنما:

 برخی از مقاله های ارزشمندی که ما را در کار آشنا ساختن دوست داران زبان و ادب فارسی با گوشه و کنار شگفت آور این زبان و ادبیات یاری می رساند، و از این رو برای نوشته شدن در این تارنما برگزیده  می شود، در بخش هایی از خود، یا یه موضوع مورد نظر ما مربوط نمی گردد و یا با  آیین دستوری و درست نویسی فارسی همساز نیست.

برخی از این مقاله ها، مگر از نظر موضوع و محتوا ، از نظر آیین املایی یا دستوری و درست نویسی فارسی و گاه از نطر تنظیم و ترتیب مطالب، به اندازه ای دارای عیب و ایراد است که اگر به شکل اصلی شان به کار گرفته شوند، خوانندگان ما پس از خواندن بند هایی ار آن ها شوق و ذوق خواندن را از دست داده و از خواندن دنباله ی آن ها چشم پوشی می نمایند و بدین ترتیب از آشنایی با نکات ارزشمند آن ها محروم می شوند.

از این رو و از آن جا که ما در برابر خوانندگان خود برای آسان فهمی، درست خوانی و درست نویسی فارسی ( که مراد ما در این تارنما است)  اندریافت مسئولیت داریم، برخود روا می داریم که این گونه مقاله ها را به اندازه ی مورد نیاز کوتاه نموده و با ویرایش های دوباره و لازم، همچنین  آن ها را ار نادرستی های املایی، اگر هست، پاک سازیم،  با آیین دستوری و درست نویسی فارسی، اگر نیست، همساز نماییم و واژه ها و عبارت های بسیار پیچیده یا کنارنهاده ی بیگانه را نیز  از آن ها دور ساخته و برابرهای جاری و جاافتاده ی فارسی ِ آن ها را به کار بگیریم.

و  چون به شرف ادبی و اصل فرهنگی در نامیدن نویسنده و منابع بهره گرفته نیز پای بند هستیم، البته بر خود فرض و واجب می دانیم که نام و نشانی این مقاله ها و منابع آن ها را نیز ذکر نماییم. خوانندگان ارجمند ما اگر خواستار خواندن این مقاله ها در اندازه یا شکل نخستین اشان باشند ، با داشتن نام و نشانی آن ها، به آسانی می توانند به این نوشته ها دست یافته و آن ها را بخوانند.

 

نوشته های تارنمای آریا ادیب را نیز که اکنون برخی از تارنماهای آماده خوار با چشم فرو بستن بر نخستین اصل فرهنگی ِ پذیرفته شده در سراسر جهان،  بدون نامیدن  تارنمای ما،  زینت صفحات خود نموده و با این کار عیار خود را به نمایش گذاشته اند، خوانندگان ما خود بی گمان از شیوه ی بخش بندی و نمایش مطالب و آیین نگارشی ما به آسانی تمیز داده و باز می شناسند.  با سپاس،   آریا ادیب.

 

 

 

  

 

 

 

نخستین مطبوعات کودکان و نوجوانان در ایران

 

شماره ی نوشته : ١ / ١٩

 

علی کاشفی خوانساری

 

نخستین مطبوعات كودکان و نوجوانان در ايران

 

پیدایش مطبوعات كودکان و نوجوانان در ایران به‌عنوان نشرياتي كه به طور مشخص، تنها براي خوانده شدن توسط كودكان يا نوجوانان نوشته مي‌شوند، نه پديده ای ناگهاني، بلكه همچون هر مقوله ی فرهنگي ديگری، پيامد حركتي پيوسته و زمانمند بود..
نگاهي تاريخي به این مقوله نخست اين پرسش را مطرح می سازد كه در تاريخ مطبوعات ايران نخستین ‌بار در كجا و چه گونه به كودكان اشاره شده است؟ گام بعدي جست‌وجوي مطالب درباره كودكان، و گام ‌ها ي بعد از آن نیز جست‌وجوي نشريات درباره كودكان و نوجوانان و مسايل آنان (همچون تعليم و تربيت) و نشرياتي است كه در اماكن منسوب و مربوط به كودكان و نوجوانان (مانند مدارس و آموزشگاه‌ها) انتشار يافته است.
پيش‌شماره ی نخستین نشريه ی ايراني كه امروز با نام "كاغذ اخبار" (Newspaper ) از آن ياد مي‌كنيم و در سال ١٢۵٢ قمري، در دوران سلطنت محمدشاه قاجار منتشر شده است، اشاره‌اي كوتاه به كودكان دارد. در این نشریه در کنار اقدامات شاهنشاه آمده است كه پس از كشتار و سركوبي طايفه تركمن گوگلان و يموت، زنان و اطفال آنان به اجبار به دارالخلافه (تهران) كوچانده شده‌اند. "كاغذ اخبار" دست کم سه سال به صورت ماهانه منتشر شده است. اما شماره‌ها و نوشته‌هاي بسيار محدود و پراكنده‌اي از آن باقي مانده است كه در آن ها مي‌توان مطلبي درباره ی شاه زاده ی نوجوان ویليم (ويليام) چهارم در«دارالملك لندن» و خبري درباره ی «مدرسه بزرگ پترزبورگ كه جوانان را علم معدن مي‌آموزند» يافت. (گفتني است که نزدیک به شصت سال پیش از چاپ نخستین مطبوعات ايراني و هم‌عصر با زنديان، چاپ مطالب فارسي در روزنامه‌هاي هند و سپس انتشار روزنامه‌هاي تمام فارسي در آن كشور آغاز شده بود و در آن نشريات نيز گهگاه اشاراتي به كودكان يافت مي‌شود. مانند خبر تجاوز يك تاجر انگليسي به يك دختر هندو كه در "سلطان‌الاخبار" آمده است. يا آگهي استخدام معلم عربي و فارسي در يك مدرسه ی انگليسي كه در "جام جهان‌نما" آمده است و يا خبر جشن تولد يك كودك درباري در "سراج‌الاخبار" و شعري كه اسدالله خان غالب، شاعر مشهور آن زمان به اين مناسبت سروده بوده است).

توجه جدي و دايمي به اخبار مربوط به كودكان و نوجوانان را مي‌توان در روزنامه‌ "وقايع اتفاقيه" دومين نشريه فارسي  ايران يافت که در سال سوم سلطنت ناصرالدین شاه به دستور میرزا تقی خان امیر کبیر و نحت نظر خود او دایر گردید. اين نشريه از جمله به طور ثابت و مستمر اخبار مدرسه ی دارالفنون (كه دانش‌آموزان آن نوجوان بوده‌اند)، اخبار بيماري‌هاي اطفال و آبله‌كوبي آنان، اخبار مربوط به كودكان خارجي،‌ اخبار مربوط به حوادث كودكان، كودكان بزهكار و حتا اخبار و آگهي‌هاي كتاب كودك را درج مي‌كرد.
از نشان رسمي كشور ايران (شير و خورشيد) كه بگذريم، نخستین تصوير مطبوعات ايران مربوط به كودكان است. در شماره ٤۷١ روزنامه ی وقايع اتفاقيه (كه در آن شماره با نام "وقايع" منتشر شده بود) مورخ ٢٨ محرم ١٢۷۷ق، تصويري از جان به سلامت بردن معجزه‌آساي يك كودك در مجلس تعزيه ترسيم شده است. در سال ١٢٨٨ ق در سي و دومين شماره ی روزنامه "ايران" (به مدیریت محمد حسن خان صنیع الدوله، اعتمادالسلطنه) براي نخستین ‌بار تصوير دو دختربچه در لوگوي روزنامه در كنار شيروخورشيد رسم شد. در شماره ی ٤۵ روزنامه "علمي" كه در سال ١٢٩۵قمري  به مدیریت محمد حسن خان صنیع الدوله، اعتمادالسلطنه منتشر شد نيز براي نخستین ‌بار تصوير مستقل يك كودك (دختري در حال تاب‌بازي) به چاپ رسيد.
 
نكته ی قابل توجه ديگر اين كه نخستین دستور رسمي مميزي در ايران با توجيه حفظ سلامت اخلاقي كودكان صادر شده است. در اين فرمان كه در رجب سال ١٢٨٠ از سوي ناصرالدين شاه خطاب به صنيع الملك (برادر كمال‌الملك) صادر شده بود، درباره ی مطالبي كه «گوشزد اطفال» مي‌شود اظهار نگراني شده و آمده است: «خاصه اطفال كه از مبادي احوال به خواندن اين حكايات نامربوط مي‌شدند و اين روايات منطبعه غيرمستحسنه در جبلت ايشان كالنقشي في الحجر مركوز... مي‌گرديد و... در گردآب هواجس نفساني و وسواس شيطاني غوطه‌ور مي‌گشتند... »
نخستین نشريه در ايران كه در يك مكان آموزشي منتشر شد،‌ دومين نشريه ايران و اولين نشريه غيرفارسي ايران با نام "زاهر يرادي باهرا" بود كه سال ١٢٦۵ قمري در اروميه به زبان و خط آسوري توسط مدير و معلمان مدرسه ی آمريكايي اروميه منتشر شد. جاستين پركينز، سردبير اين نشريه يك كشيش و ميسيونر پروتستان بود كه نخستین مدرسه مدرن ايران را در عهد محمدشاه قاجار در اروميه براي آسوريان بنيان گذاشت. "زاهر يرادي باهرا" داراي مطالب بسياري درباره ی مدرسه و تعليم و تربيت و همچنين استفاده دانش‌آموزان مدرسه آمريكايي بود

روزنامه ی "علميه دولت عِليه ايران" که در سال ١٢٨٠ق انتشار خود را آغاز كرده بود به سه زبان فارسی، عربی و فرانسه در مدرسه دارالفنون تهيه و منتشر مي‌شد. گرچه نمي‌توان آن را يك نشريه ی آموزشگاهي دانست.
نخستین مطالب درباره تعليم و تربيت و لزوم تربيت اطفال را ميرزا تقي خان كاشاني، معروف به "حكيم‌باشي ظل السلطان" در روزنامه ها ی "فارس" (١٢٨٩ق شيراز) و "فرهنگ" (١٢٩٦ق اصفهان) نوشت. بسياري از مطالب او در كتابي به نام «رساله در تربيت اطفال» گردآوري و منتشر شده است.
روزنامه ی « نظاميه علميه و ادبيه»، نخستین نشريه آموزشگاهي ايران به زبان فارسي است. اين روزنامه در زمان صدارت میرزا حسین خان سپهسالار و به دستور وی در سال ١٢٩۳ق در مدرسه ی نظامي "اتاماژور" در تهران انتشار يافت. اين نشريه براي نخستین بار زبان فارسي ساده و غيراديبانه را به كار برده كه دليل آن سن كم آموزش‌گيرندگان مدرسه و مخاطبان نشريه بوده است.
روزنامه ی "علمی" نیز در همان سال توسط محمد حسن خان صنیع الدوله، اعتمادالسلطنه منتشر شد و به اخبار آموزشگاهي توجه ويژه‌اي داشت. اين نشريه براي نخستین بار به چاپ نوشته‌هاي نويسندگان نوجوان و نوقلم مبادرت ورزيد. در همين نشريه براي نخستین بار در ابتداي مطلبي به مخاطب نوجوان آن تصريح شد:

«بنابراين رساله در علوم طبيعي كه بعضي مطالب مختصره هيات نيز ضميمه آن است به زبان اطفال از مصنفات حكماي فرانسه را ترجمه كرده در اين روزنامه مي‌انگارد كه به جهت عدم اطلاع نيز با اطفال هم‌حال‌اند. از نيل اين فوايد تمتعي نيكو و حظي درست حاصل نمايند. اين سبك تعليم و تعلم را فيلسوفان فرنگ محض تسهيل علم و رغبت اطفال به فهم حقايق و كشف مطالب اختراع كرده‌اند و ابتدا از بيان اصطلاحات علميه اجتناب نموده كه ذهن مبتديان مشوش نشود و روشي را پيش گرفته كه اطفال را مايل به سوال مي‌نمايد و جوابي به ايشان مي‌دهند كه موجب بصيرت و استيناس (انس گرفتن) ايشان به مطالب علمي مي‌شوند. پس از آنكه انسي گرفتند و وسعيت در خيال ايشان پيدا شد آن وقت به ايراد اصطلاحات مي‌پردازند و اين رساله سوال و جواب دو نفر شاگرد و يك نفر معلم است و چون مترجم آن ميرزا كاظم معلم علوم طبيعي و شيمي است كه در مدرسه مباركه دارالفنون به تعلم و تعليم متعلمين مشغول است، سوال را از قول احمد و محمود پسرهاي مشاراليه مي‌نماييم و جواب را از قول خود مشاراليه و در هر نمره از اين روزنامه فقراتي را به قدر گنجايش از مطالب دو علم مسطور درج مي‌نماييم. انشاءالله صحبت ساده طبيعي و هيات به زبان اطفال...» (روزنامه علمي. ش۳. دوشنبه ١٤ محرم ١٢٩٤ق).
روزنامه ی "دانش"، به طور رسمی ارگان مدرسه ی دارالفنون بود که توسط رییس این مدرسه علی قلی خان مخبرالدوله منتشر می شد. اين نشريه در سال ١٢٩٩ ق منتشر شد و «از احوال معلمين و متعلمين» سخن مي‌گفت. دانش نخستین نشريه ی ايران است كه آگهي‌هايش رايگان بود.
"ورقه ماه دارالفنون" تبريز، ‌مصداق كامل يك نشريه ی آموزشگاهي و نشريه داخلي يك مدرسه به شمار مي‌آيد. اين دارالفنون شامل مدارس ابتدايي و متوسطه بود. ورقه ماه دارالفنون تبريز در سال ١۳١١ ق منتشر شد و در هر شماره ی آن حديثي درباره فضيلت علم‌آموزي درج مي‌شد. سردبير اين نشريه ايرج ميرزا بود كه با امضای "صدرالشعرا" نشريه را تهيه مي‌كرد. اين نشريه «براي هشياري ابناء وطن» منتشر مي‌شد و تمام مطالب آن را اخبار داخلي مدرسه تشكيل مي‌داد. در شماره ی سوم اين نشريه مي‌خوانيم:
  «
هر كسي از مطالب علميه و نكات ذوقيه كه اسباب مزيد شوق شاگردان مدرسه و مايه حصول بصيرت و استفاده باشد و بخواهد كه نشر كند و براي مدير اين ورقه مظفريه بفرستد با كمال امتنان پذيرفته خواهد شد و به تصديق رييس به حليه طبع خواهد رسيد» .
اين نشريه به‌عنوان نخستین نشريه ی خاص دانش‌آموزان در ايران تنها چهار شماره منتشر شد.
نشريه ی "ناصري" تبريز توسط ميرزا محمد نديم‌باشي (نديم مخصوص مظفرالدين ميرزا وليعهد) منتشر مي‌شد. انتشار اين نشريه از سال ١۳١١ قمري آغاز شد و محل انتشار آن مدرسه "مباركه مظفريه" تبريز بود. "ناصري" نخستین نشريه ی ايران است كه براي مدارس به طور رسمي تخفيف قايل شد: «از مدارس و مكاتب نصف قيمت مطالبه مي‌شود» در اين نشريه اخبار آموزشي و اخبار كتاب‌هاي كودکان و نوجوانان نیز درج مي‌شد.
در دوره ی مظفرالدين شاه،‌ تعداد نشريات دانش‌آموزي و آموزشگاهي فزوني گرفت. "تربيت" كه نخستین نشريه ی خصوصي و نخستین نشريه ی هفتگی ايران بود، در سال ١۳١٤ق توسط منشی و شاعر درباری ميرزا محمدحسين فروغي اصفهاني (ذکاء الملک) آغاز به انتشار کرد و مملو از اخبارمداري و تعليم و تربيت و مقالاتي به قلم محمد علی خان فروغی فرزند مدیر روزنامه بود به طور جدي درباره ادبيات كودك و خواندني‌هاي كودك صحبت مي‌كرد. اين نشريه در بسياري از مدارس به‌عنوان متن درسي و كمك‌درسي خوانده مي‌شد.
روزنامه های الحديد ( ١۳١۵، در تبریز، به قلم سید حسن خان که پس از انقلاب مشروطه  ناشر روزنامه ی عدالت بود)، پايلاك گاتيزاك (١۳١۵، تبريز، به زبان ارمني)، ادب (١۳١٦، تبريز، توسط ادیب الممالک فراهانی به نظارت و خرج مدرسه ی لقمانیه )، كمال (١۳١۷، تبريز، توسط میرزا حسین خان طبیب زاده مدیر مدرسه ی کمال )، فلاحت مظفري (١۳١٨، تهران)، معرفت (١۳١٩، تبريز)، نوروز (١۳٢٠، تهران)، مكتب (١۳٢۳، تهران،‌ توسط ميرزا حسن رشديه)، نشريات آموزشگاهي ايران در دوره ی مظفري بودند. پايلاك گاتيزاك، كمال، نوروز به طور عمده براي استفاده ی دانش‌آموزان تهيه و منتشر مي‌شدند.

نشريه ی "معارف" كه در سال ١۳١٦ق در تهران منتشر شد، ‌ارگان "انجمن معارف" و به طور صددرصد نشريه‌اي درباره كودكان و تعليم و تربيت بود. "ادب " نیز كه توسط اديب‌الممالك فراهاني نوشته مي‌شد در ادامه ی انتشار خود در مشهد و تهران، به طور جدي به مسايل كودكان و حقوق آنان توجه مي‌كرد و سعي در جذب مخاطبان نوجوان داشت. مطالب "كمال"،‌ بخشي درباره ی دانش‌آموزان، برخي براي ايشان و خطاب به آنان و بخشي هم نوشته آنان بود. "نوروز" هم تركيبي از مطالب درباره ی و براي دانش‌آموزان بود، بخش عمده‌اي از خوانندگان "دعوه‌أالحق" (١۳٢١ ق، تهران)‌ دانش‌آموزان بودند و در "حديد" (١۳٢۳، تبريز) بسياري از مطالب خطاب به دانش‌آموزان و براي ايشان بود.
برخي از اين نشريات مثل "دانش" و "ورقه ماه دارالفنون" تبريز رايگان بودند. برخي هم مثل ناصري،‌ ادب مشهد، ادب تهران، نوروز و دعوه الحق براي مدارس و دانش‌آموزان تخفيف رسمي قايل شده بودند.

 

۩  ۩  ۩

 

از ماهنامه ی شهرزاد

 

فولکلور ایران

 

شماره ی نوشته ٢ / ١٨

 

یحیی آرین پور

 

 فولکلور ایران

 

توده شناسی (فولکلور، دانش عوام) شاخه ای از مردم شناسی (Ethnology, Anthropology) و عبارت است از علم به آداب و رسوم، بازی ها و سرگرمی ها، قصه ها،داستان ها، ضرب المثل ها، چیستان ها، ترانه ها، سرودها و تصنیف های شادی و عزای یک قوم و ملت که زبان به زبان و دهان به دهان از نسلی به نسلی می رسد و بررسی دقیق آن ها بسیاری از نکات تاریک و مبهم زندگی و معیشت، اخلاق و عادات، عواطف واحساسات و طرز تفکر و اندیشه و به طور خلاصه خصایص روحی و ملی آن قوم و ملت را آشکار می سازد.

در سرتاسر تاریخ جهان تا سده ی ١٩ میلادی به این قبیل آثار که تراویده ی ذوق و فکر عامه ی مردم است، اعتنا نمی شد و دانشمندان این گونه آثار را به چشم حقارت می نگریستند. در آغاز سده ی ١٩ نخست دو برادر از مردم آلمان به نام گریم Grimm قصه های کشورهای اروپای شمالی را در مجموعه ای با عنوان "افسانه های کودکان و قصه های خانه" گردآوری و منتشر کردند. پس از آن دانشمندان و پژوهشگران دیگر نیز به مطالعه و تحقیق در آثار ملی کشورهای خویش پرداختند و رفته رفته قصه ها، ترانه ها، ضرب المثل ها، عقاید و همه ی آن چه را که زاییده ی اندیشه ی توده های عوام و ملت بود بررسی و جمع کردند. امروز دانش عوام ( فولکلور) رشته ای از ادبیات است که به دلیل بسط و گسترش فوق العاده ی خود شاخه ی جداگانه ای به شمار می آید.

فولکلور ایران نخست توجه خاورشناسان و دانشمندان اروپایی را به خود جلب کرد و برخی از آنان در جنبه های گوناگون فرهنگ و زبان و ادبیات مردم ایران به تخقیق و مطالعه پرداخته و آثار سودمندی به وجود آوردند.

کنت دوگوبینو (Conte de Gobineau) فرانسوی و الکساندر خودسکو (A. Chodzko) نخستین کسانی بودند که تعزیه نامه های ایرانی را گردآوری و ترجمه و چاپ کرده و به عنوان "ادبیات دراماتیک ایران" به اروپا معرفی کردند. شارل ویرولو (Ch. Virolleaud) دانشمند معاصر فرانسوی که خود آثاری درباره ی تعزیه دارد، در کتاب "درام ایرانی" چند تن از محققان اروپایی را که دست به گردآوردی و ضیط تعزیه نامه های ایرانی زده اند نام برده و مشخصاتی از آثار آنان را ذکر کرده است. وی در کتاب خود از سه مجموعه ی تعزیه سخن به میان آورده است که عبارتند از:

١- مجموعه "جُنگ شهادت" متعلق به فتح علی شاه قاجار که دارای سی و سه مجلس بوده و مجلس های ١، ٢، ۳، ۵ و ۳٢ آن به وسیله ی "خودسکو" و مجلس ٢٤ آن توسط ویرولو (در سال ١٩٤۷)  و مجلس ١٨ ( شهادت علی اکبر) به وسیله ی کشیش فرانسوی روبرت هانری دوژنره (R. H. de Generet) ( در سال ١٩٤٩) ترجمه و چاپ شده است.

٢- مجموعه ی ویلهلم لیتن (W. Litten) کنسول سابق آلمان در بغداد که دارای پانزده مجلس است و همگی عکس برداری و چاپ شده است.

۳- مجموعه ی سرهنگ لوئیس پلی (Sir Lewis Pelly) که سال ها مقیم بندر بوشهر بوده است و دارای سی و هفت مجلس است که همه ی آن ها به انگلیسی ترجمه و در سال ١٨۷٩ در دو جلد منتشر گردیده است.

کسان دیگری نیز مانند کریمسکی (Krymski) دانشمند اوکرایینی، برتلس (Berthels) خاور شناس روسی و ویلیام بنجامین (William Benjamin) دانشمند امریکایی کتاب هایی درباره ی تعزیه های ایرانی پدید آورده اند.

ادوارد مونتاین (Edward Montine) کنابی به نام "داستان های ایرانی " دارد که در سال ١٨٩٠ در پاریس منتشر کرده است که منبع تحقیقی سودمندی برای فولکلور ایران است.

آ. کریستن سن (A. Christensen) دانشمند دانمارکی در سال ١٩١٨ مجموعه ی "قصه های عامیانه ی ایرانی" را در کوبنهاون چاپ کرده است.

لوریمر (Lorimer) ایران شناس انگلیسی قصه های عامیانه ی کرمانی و بختیاری را به انگلیسی ترجمه و در سال ١٩١٩ در لندن منتشر کرد، ولی متاسفانه متن فارسی آن ها را به دست نداده است.

هانری ماسه (H. Masse) خاورشناس و تاریخ دان مشهور فرانسوی نیز در این زمینه زحمت فراوان کشیده و چندین کتاب درباره ی ایران و ایرانیان تالیف کرده است. وی در کتاب "قصه های عامیانه ی ایرانی" که در سال ١٩٢۵ در پاریس چاپ کرد، قصه ها و مثل هایی از فارسی به فرانسه ترجمه و متن خراسانی دو قصه را هم ضمیمه کرده است. همین دانشمند بعدها در کتاب دیگر خود به نام "آداب و عقاید ایرانیان" تقریبن تمام "نیرنگستان" و "اوسانه"ی صادق هدایت و چهارده افسانه ی کوهی کرمانی را ( که دیرتر از آن ها سخن خواهیم گفت) با اسناد و شواهد دیگری در دو جلد در سال ١٩۳٨ به چاپ رسانیده است. این کتاب جامع ترین و مستندترین کتابی است که به زبان خارجی درباره ی فولکلور ایران نوشته شده است.

در روسیه، پیشوای این کار ژوکوفسکی خاور شناس مشهور بود که در سال ١٩٠١ کتابی به نام "نمونه های آثار ملی ایران" نوشت و در آن مقدار زیادی از تصنیف های ایرانی را که در اواخر سده ی سیزدهم هجری رایج و زبانزد مردم بود، گرد آوری نمود و نمونه هایی نیز از ترانه های ملی ایران به دست داد.

یکی دیگر از ایران شناسان روس به نام گالونوف به ترتیب در سال های ١٩٢۷، ١٩٢٨ و ١٩٢٩ سه رساله درباره ی زورحانه، پهلوان کچل و خیمه شب بازی، در لنینگراد منتشر کرد.

روماسکویچ که در سال های ١٩١٦ تا ١٩٢٩ مجموعه ای از "دو بیتی های ملی فارسی" را در پتروگراد چاپ کرده بود، در سال ١٩۳٤ "قصه های ملی فارسی" را تالیف نمود و سپس در سال ١٩۵٦ مجموعه ی "قصه های فارسی" ترجمه ی یانو روزنفلد منتشر شد.

در سال ١٩۵٨ شعبه ی خاورشناسی آکادمی علوم شوروی ۷۵ افسانه از افسانه های ایرانی را در ترجمه های علی یف، برتلس و عثمانف در مسکو منتشز کرد.

در سال ١٩٦۷ نیز جالیاشویلی و فاراس کتابی به نام "قصه های اصفهان" که از منابع گوناگون گردآوری کرده بودند، با مقدمه ای به قلم بورشچوسکی در مسکو انتشار دادند.

اما این رشته از ادبیات کشور ما شناخته نبود و گردآوری و ضبط و تحقیق دانش و ادبیات مردم در خود ایران در دوران خیلی نزدیک آغاز شده و کار تازه ای است و به جز چند کتاب امثال و حکم و برخی خرافات و اوهام که در تاریخ های خصوصی و قصص ایرانی و کتاب های طب قدیم یا در کتاب ها و رسالات علوم خفیه (کیمیاگری، فال گیری، رمل و جفر و غیره) آمده است تا روزگاران نزدیک گذشته کسی به فکر گردآوری و تدوین آن ها نبوده و تنها کتاب مستقلی که درباره ی آداب و رسوم عوام در ایران نوشته شده است کتاب معروف "عقاید النساء" معروف به "کلثوم ننه" است درباره ی عقاید خرافی زنان ایرانی تالیف آقا جمال خوانساری از فقهای نامی عهد صفوی که ترجمه ی آن با عنوان "آداب و رسوم رنان ایرانی" در سال ١٨۳٢ توسط جیمز آتکینسون (J. Atkinson) در لندن و در سال ١٨٨١ توسط تونلیه (L. Thonnelier) در پاریس منتشر شد.

پس از مشروطیت، علی اکبر دهخدا در جمع آوری مثل ها و حکمت های عامیانه زحمت ها کشید و برخی از امثال و حکم فارسی را ( البته نه به صورتی که زبانزد عامه است، بلکه به نحوی که در کتاب ها ضیط شده) در "امثال و حکم" و "لغت نامه" گرد آورد و هم او در مقالات "چرند و پرند" و جمال زاده در داستان های "یکی بود یکی نبود" و تالیفات دیگرش مقدار زیادی از لغات و مصطلحات عامه را که نویسندگان تا آن روز از به کار بردن آن ها امتناع می کردند و بیم آن بود که به مرور زمان از خاطرها فراموش شود، به کار بردند و راه به کارگیری آن ها را برای نویسندگان دیگر باز نمودند.

از نخستین کسانی که در ایران به این گنجینه ی نفیس ادبیات فارسی پی بردند احمد کسروی بود. وی در ماموریت های بسیار خود به عنوان قاضی دادگستری به هر شهر و شهرستانی که می رفت در لهجه های گوناگون و تاریخ و جغرافیا و نام ده ها و آبادی ها و آداب و سنن مردم به مطالعه و تحقیق می پرداخت. وی اشعار و آثار ادبی زبان طبری را نیز که از وسیع ترین لهجه های ولایتی در مازندران است گردآوری و یادداشت نموده است.

صادق هدایت نیز که در این رشته زحمت بسیار کشیده است در حقیقت پایه گذار اصلی این کار است و راه درست تحقیق و شیوه ی گردآوری فولکلور را نشان داده است و خود از روی قاعده و اصول دقیق علمی به این کار پرداخت.

وی در سال ١۳١٠ش "اوسانه" را که دارای شعرها و ترانه ها و چیستان ها و بازی های ملی بود، انتشارداد و در سال ١۳١٢ش نیز "نیرنگستان" را که مجموعه ای از آداب و تشریفات جشن و عروسی و زناشویی و عزا و ناخوشی ها و برآمدن حاجت ها و خواب و مرگ و تفال و ساعات سعد و نحس و خواص گیاه ها و دانه ها و خزندگان و پرندگان و دام و دد و غیره بود، با دیباچه ای چاپ کرد.

در سال ١۳١٦ش فروغی از دانشمندان و رجال سیاسی ایران موفق شد فرهنگستان ایران را با تشکیل موزه ی "مردم شناسی" موافق کند.

پس از شهریور ١۳٢٠ش و تبعید رضا شاه با رواج اندیشه های مترقیانه در ادبیات و ادب شناسی ایران، میل به مطالعه و گردآوری آثار شفاهی ملی افزایش یافت. مجله ی سخن به سردبیری دکتر پرویز ناتل خانلری در شماره های سوم تا ششم دوره ی دوم انتشار خود ( اسفند ١۳٢۳ تا خرداد ١۳٢٤ش) مقالات مسلسل هدایت را که نویسنده در آن ها پژوهندگان ادبیات عوام را به شیوه ی گردآوری، مطالعه، ثبت و طبقه بندی ترانه ها، متل ها، تمثیل ها، قصه ها و افسانه های ملی راهنمایی کرده بود، درج و از همه ی دوستان ادبیات، آموزگاران و دانش آموزان درخواست کرد تا مطالبی را که گردآوری کزده اند به دفتر مجله بفرستند. این درخواست با استقبال مردم رو به رو گردید و مجله موفق شد که مقداری از ترانه ها و افسانه ها و دو بیتی ها و متل ها را که از خراسان و گیلان و فارس و سایر استان های ایران رسیده بود، منتشر نماید.

پس از آن، جنبش و کوششی در این زمینه آغاز گردید و کسانی پیدا شدند که به فکر تحقیق و بررسی این چشمه ی پر برکت هنر و زیبایی افتادند و هر یک از آنان مقداری از متلک ها، دو بیتی ها، متل ها، ترانه ها و افسانه های فارسی را گردآوری کردند و نمونه های بسیاری از انواع ادبیات عامه در مجلات انتشار یافت.

کسانی نیز به ترجمه ی قصه ها و افسانه های ملل دیگر پرداختند که البته از نظر مطالعه و مقایسه با قصه ها و افسانه های ایرانی بس سودمند بودند. بعدها نیز سازمان هنرهای زیبای کشور اداره ای به نام "فرهنگ عامه" بنیاد نهاد و بررسی جامعه ی ایران را از نظر مردم شناسی و توده شناسی (فولکلور) به آن اداره واگذار نمود.

 

 

۩  ۩  ۩

از : از نیما تا روزگار ما، جلد سوم

 

 

ما پس از این مقدمه که آن را برای آشنایی عمومی خوانندگان ارجمند مان با فولکلور ایران و تاریخچه ی آن ضروری و سودمند می دانستیم،  ایشان را به خواندن سلسله مقالاتی درباره ی سه بخش عمده ی این رشته از ادبیات که "صرب المثل ها"، "قصه ها و افسانه ها" و "ترانه های ملی" باشد، دعوت می کنیم که به زودی و به نوبت در این تارنما آورده خواهد شد. با سپاس،  آریا ادیب

 

 

ادبیات عامیانه ی ایران

 

شماره ی نوشته : ١ / ١٨

 

مهران افشاری

 

ادبیات عامیانه ی ایران

 

ادبیات عاميانه‌، ادبيات‌ توده ی مردم‌ ايران‌، اثر مردماني‌ بي‌سواد يا كم‌سواد و غالبن شفاهي‌، كه‌ از جهت‌ ساختار و محتوا، با ادبيات‌ سنتي‌ مكتوب‌ فارسي‌ متفاوت‌ است‌. زبان‌ ساده‌، لحن‌ عاميانه‌، حالات‌ و انديشه‌هاي‌ عوام‌ در اين‌ ادبيات‌ نمايان‌ است.

امروزه‌ ادبيات‌ عاميانه‌ در نقاط‌ گوناگون‌ ايران‌ با گويش هاي‌ متفاوت‌ ميان‌ مردم‌ مناطق‌ گوناگون‌ مشهور و متداول‌ است‌. از جمله‌ در گيلان‌ اشعار شرف‌ شاه‌ دولايي‌، از شاعران‌ قرن‌ هشتم‌ ق. ‌، به‌ گويش‌ گيلكي،  در مازندران‌ اشعار امير پازواري‌ به‌ گويش مازندراني‌، در كردستان‌ داستان هاي‌ كُردي‌ منظومي‌ كه‌ اصطلاحن بيت‌ ناميده‌ مي‌شود و با آواز مي‌خوانند و نيز بسياري‌ از قصه‌هاي‌ كوتاه‌ عاميانه‌ به‌ گويش هاي‌ گوناگون‌ كه‌ گاه‌ در آثار پژوهندگان‌ گويش‌شناسي‌ نقل‌ شده‌ است‌. در اين‌ مقاله‌ صرفن به‌ ادبيات‌ عاميانه ی‌ فارسي‌ متداول‌ در درون‌ مرزهاي‌ ايران‌ پرداخته‌ مي‌شود.
 
اشعار عاميانه‌ از ديرباز در ميان‌ مردم‌ ايران‌ شناخته‌ بوده‌ است‌. اين‌ اشعار را، كه‌ به‌ گويش هاي‌ محلي‌ بوده‌ است‌، فَهلويات‌ مي‌گفته‌اند. برخي‌ از اين‌ فهلويات‌، كه‌ خنياگران‌ در كوچه‌ و بازار مي‌خوانده‌اند، داستان هاي‌ عشقي‌ منظوم‌ بوده‌ است‌ مانند آن چه‌ که در مناطق‌ غربي‌ ايران‌ درباره ی عشق‌ شَروين‌ دشتبي‌ مي‌خوانده‌اند. به‌ همين‌ سبب‌ است‌ كه‌ اشعاري‌ را هم‌ كه‌ در زمان‌ ما در جنوب‌ ايران‌ به‌ گويش هاي‌ محلي‌ مي‌خوانند «شَروه» مي‌نامند. در آذربايجان‌ هم‌ خوانندگان‌ اين‌ فهلويات‌ به‌ نام‌ «شهري‌ خوان‌» معروف‌اند. امروزه‌ اشعار عاميانه‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ را، كه‌ بر زبان‌ عامه ی‌ مردم‌ جاري‌ است‌، ترانه‌ و تصنيف‌ نيز مي‌گويند. وزن‌ بسياري‌ از اين‌ اشعار منطبق‌ با اوزان‌ عروضي‌ نيست‌، اما با طرز خواندن‌ و تكيه‌ بر برخي‌ از هجاها مي‌توان‌ آنها را موزون‌ كرد.

اشعار عاميانه ی  متاخرتر، متاثر از ادبيات‌ سنتي‌ است‌ و وزن‌ عروضي‌ دارد. قالب‌ برخي‌ از ترانه‌هاي‌ عاميانه‌ نيز مطابق‌ با هيچ‌يك‌ از قالب هاي‌ شعر رسمي‌ نيست‌، بلكه‌ ساده‌ و ايراني‌ است‌. قالب‌ دوبيتي‌ بيش‌ از قالب هاي‌ ديگر در اشعار عاميانه‌ كاربرد دارد. برخي‌ از اشعار متاخر نيز به‌ قالب هاي‌ غزل‌ و قصيده‌ است‌. اين‌ اشعار را با آهنگ هاي‌ خاص و همراه‌ با موسيقي‌ و دوبيتي ها را بيش تر با آواز دشتي‌ و در گوشه ی‌ بختياري‌ مي‌خوانند. برخي‌ از پژوهشگران‌ دستگاه‌ و مقام‌ موسيقي‌ اين‌ اشعار را ثبت‌ كرده‌اند . سرايندگان‌ بيش تر آنها معلوم‌ نيستند، اما گاه‌ نام‌ برخي‌ از آنان‌ در دوبيتي ها آمده‌ است‌ . اين‌ نوع‌ ترانه‌هاي‌ عاميانه‌ عاري‌ از تشبيهات‌ و استعاره‌هاي‌ پيچيده‌ و هرگونه‌ تصنع‌ و گوياي‌ احساسات‌ و افكار عاميانه‌ است‌ . در بسياري‌ از آن ها زبان‌ عاميانه‌ و واژگان‌ محلي‌ به‌ كار رفته‌ است‌ .بسياري‌ از اين‌ ترانه‌ ها نيز همان‌ است‌ كه‌ در بين‌ مردم‌ به‌ باباطاهر يا فايز دشتستاني‌ منسوب‌ است‌. مضمون‌ بيش تر ترانه‌هاي‌ عاميانه،‌ عاشقانه‌ و در وصف‌ معشوق‌، طلب‌ وصال‌ او، يا گله‌ از هجران‌ است.‌ بسياري‌ از آن ها نيز نشاني‌ از زندگي‌ روستايي‌ و عشايري‌ دارد و‌ در آن ها از دشت‌ و بيابان‌ و سبزه‌ و چشمه‌ سخن‌ گفته‌ شده‌ است‌ .در برخي‌ از آن ها با سوزي‌ خاص سخن‌ از دوري‌ وطن‌ و فراق‌ يار و خويشان‌ است. برخي‌ از آن ها هم‌ هجو و شوخي‌ و مطايبه‌ است‌ و پاره‌اي‌ از آن ها حكايتي‌ را نقل‌ مي‌كند. برخي‌ از اين‌ اشعار در واقع‌ مناظره‌ يا گفتگوي‌ عاشقانه‌ و دوستانه‌ ميان‌ دو تن‌ است‌

  پاره‌اي‌ از تصانيف‌ عاميانه‌ درپي‌ يك‌ واقعه ی تاريخي‌ ساخته‌ شده‌ و به‌ زبان‌ مردم‌ كوچه‌ و بازار خوانده‌ شده‌ است‌. كهن‌ترين‌ ابياتي‌ كه‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ باقي‌ مانده‌ از همين‌ نوع‌ است‌. از جمله‌، تصنيفي‌ است‌ كه‌ مردم‌ بخارا، در سال‌۵۶ ق.  به‌ مناسبت‌ عشق‌ پديدآمده‌ ميان‌ سعيد بن‌ عثمان‌، امير گمارده ی معاويه‌ در خراسان‌، و ملكه ی‌ بخارا ساختند و در كوچه‌ و بازار مي‌خواندند . همچنين‌ است‌ « حَراره ‌» (=ترانه‌)اي‌ كه‌ كودكان‌ در كوچه‌ به‌ دنبال‌ يزيد بن‌ مفرغ‌، عاشق‌ دختري‌ به‌نام‌ سميه‌، به‌ آواز مي‌خواندند. هنگامي‌ كه‌، در سال ١۰۸ق‌. اسدبن‌ عبدالله، حاكم‌ خراسان‌، در جنگ‌ با امير خُتَلان‌ شكست‌ خورد، اهل‌ خراسان‌ براي‌ او تصنيفي‌ ساختند و مي‌خواندند. اين‌ گونه‌ تصنيف ها در تاريخ‌ ادامه‌ يافته‌ است‌. در سال ۵۰۸ ق.‌ چون‌ احمد عطّاش‌ در عهد سلطان‌ محمّد بن‌ ملكشاه‌ شوريد و شكست‌ خورد، او را اسير كردند و در اصفهان‌ گرداندند و مردم‌ اصفهان‌ به‌ دنبال‌ او با دف‌ و طبل‌ و دهل‌ تصنيفي‌ مي ‌خواندند . پس‌ از شكست‌ لطفعلي‌خان‌ زند از آقامحمّدخان‌ قاجار، نخستين‌ پادشاه‌ اين‌ سلسله‌، نيز مردم‌ شيراز تصنيفي‌ ساختند و همچنين‌ است‌ تصنيف‌ مردم‌ تهران‌ دربارة‌ فرار محمّدعلي‌ شاه‌ قاجار. يا آن چه‌ درباره ی‌ سخاوت‌ حسن‌خان‌ يگانه‌، پسر يوسف‌خان‌ مستوفي‌الممالك‌ (متوفّي‌ ١٣۰٣ق.‌)، ساخته‌ بودند در بسياري‌ از اشعار عاميانه‌ نام‌ قهرمانان‌ ناشناس‌ محلي‌ باقي‌ مانده‌ است‌، از جمله‌ ترانه‌هايي‌ كه‌ در خراسان‌ راجع‌ به‌ نصرو يا نصرالله، در فارس‌ درباره ی‌ حسينا و در ابيانه‌ و اطراف‌ كاشان‌ درباره‌ كريم ‌خان‌ مشهور است‌.
 
بخشي‌ از اشعار عاميانه‌ هم‌ اشعار مذهبي‌ است‌، يك‌ نمونه ی كهن‌ از اين‌ نوع‌ اشعار، به‌ گفته ی نويسنده ی تاريخ‌ سيستان « سرود كَرْكوي ‌» راجع‌ به‌ آتشگاه‌ كَرْكويَه‌ بر زبان‌ زردشتيان‌ جاري‌ بوده‌ است‌. پاره‌اي‌ از اين‌ اشعار هم‌ اشعار سوگواري‌ است‌. در قرن‌ چهارم‌ ق، نرشخي‌ از سروده‌هاي‌ مردم‌ بخارا در سوگ‌ سياوش‌ و آنچه‌ مطربان‌ و قوّالان‌ در اين‌ باره‌ به‌ نام‌ « گريستن‌ مغان‌» مي‌خوانده‌اند، سخن‌ گفته‌ است‌. تعزيه ‌نامه ‌ها نيز بخشي‌ قابل‌ توجه‌ از اشعار عاميانه ی‌ قرون‌ اخير است‌ كه‌ با آهنگي‌ خاص در مراسم‌ تعزيه همراه‌ نمايش‌ خوانده‌ مي‌شود.

گذشته‌ از تعزيه‌نامه‌ها برخي‌ از اشعار عاميانه‌ در مجالس‌ ترحيم‌ و مراسم‌ سوگواري‌ خوانده‌ مي‌شود . اشعار سوگواري‌ در مناطق‌ گوناگون‌ نام هايي‌ خاص دارد، چون آن كه‌ در بلوچستان‌ « موتَك ‌» و در آذربايجان‌ « آغي ‌» ناميده‌ مي‌شود. برخي‌ از اشعار عاميانه مذهبي‌ اشعاري‌ است‌ كه‌ قلندران‌ و درويشان‌ دوره‌گرد در كوچه‌ و بازار در منقبت‌ علي و اهل‌ بيت‌ به‌ پيروي‌ از سنت‌ مناقب ‌خوانان‌ قرن هاي‌ پنجم‌ و ششم‌ ق.‌ مي‌خوانند. از مشهورترين‌ آن ها لوحي‌ اصفهاني‌ است‌ كه‌ در عهد صفوي‌ بيش تر درويشان‌ دوره‌گرد شعرهاي‌ او را در گذرها مي‌خوانده‌اند اين‌ درويشان‌ در قهوه ‌خانه ‌ها و تكيه‌ها مراسم‌ مشاعره ی خاصي‌ به‌ نام‌ « سخنوري ‌» برپا مي‌كرده‌اند كه‌ اشعار آنان‌ هم‌ پاره‌اي‌ از ادبيات‌ عاميانه ی ايران‌ محسوب‌ مي‌شود.

 از ديرباز مطرباني‌ به‌ نام‌ « قوّال ‌» و « مقري ‌» پاره‌اي‌ از اشعار عاميانه‌ را در كوچه‌ و بازار همراه‌ با ساز و رقص‌ مي‌خوانده‌اند و گاهي‌ صوفيان‌ آنان‌ را براي‌ اجراي‌ مراسم‌ سماع‌  به‌ خانقاه هاي‌ خود دعوت‌ مي‌كرده‌اند اين‌ گروه‌ از مطربان‌ تا عصر حاضر نيز باقي‌ مانده‌اند. 

بسياري‌ از اشعار عاميانه‌ را به‌ مناسبت هايي‌ خاص در مواقعي‌ از سال‌ مي ‌خوانند. از آن‌ جمله‌ است‌ اشعاري‌ كه‌ نوروزي ‌خوانان‌ چند روز پيش‌ از آغاز نوروز در دسته ‌هاي‌ چهار پنج‌نفري‌ در كوچه‌ها مي‌خوانند ترانه ‌هايي‌ كه‌ حاجي‌ فيروزها در استقبال‌ نوروز با رقص‌ و آواز در معابر مي‌خوانند و ترانه‌هاي‌ خاص چهارشنبه‌سوري‌ و سيزده‌به‌در و نيز آن چه‌ روستاييان‌ خراسان‌ به‌ نام‌ سرود جشن‌ سده‌ مي‌خوانند. در ماه‌ رمضان‌ هم‌ در برخي‌ از ولايات‌ رسم‌ است‌ كه‌ جوانان‌ پس‌ از افطار در كوچه‌ها اشعاري‌ عاميانه‌ با صداي‌ بلند سرمي‌دهند. در بعضي‌ شهرها و روستاها مراسمي‌ خاص براي‌ فراخواندن‌ باران‌ متداول‌ بود كه‌ با ترانه ‌هاي‌ عاميانه ی ويژه ی‌ باران ‌خواهي‌ همراه‌ بود .به‌ علاوه‌ شب هاي‌ جمعه‌ مردم‌ براي‌ حاجت ‌خواهي،‌ مخصوصن دختران ‌براي ‌بخت‌ گشايي‌ و زنان‌ براي‌ محبوب ‌شدن‌ نزد همسران‌ خود، همراه‌ با بعضي‌ آداب‌، شعرهاي‌ عاميانه‌ مي‌خواندند. امروزه‌ در بوشهر كشاورزان‌ نيز به‌ هنگام‌ وزن‌كردنِ غلات‌ جمله ‌هاي‌ دعايي‌ موزوني‌ مي‌خوانند تا به‌ غلات‌ آنان‌ بركت‌ داده‌ شود
 
بسياري‌ از ترانه‌هاي‌ عاميانه‌ ترانه‌هاي‌ خاص مراسم‌ ازدواج‌ است‌ كه‌ بيش تر بين‌ زنان‌ متداول‌ است‌ و از هنگام‌ خواستگاري‌ تا زفاف‌، گاه‌ گروهي‌ و گاه‌ به‌ تنهايي‌، گاه‌ با ساز و گاه‌ بدون‌ ساز، به‌ آواز مي‌خوانند. اين‌گونه‌ از ترانه‌ها در برخي‌ از مناطق‌ نام هايي‌ خاص دارد. مثلن در استان‌ فارس‌ آن ها را « واسونَك ‌» و در بوشهر « يزله‌گري ‌» مي‌گويند. نمونه‌اي‌ كهن‌ از تصنيف هاي‌ عروسيِ عهد صفوي‌ نيز در عقايدالنّساء  ثبت‌ شده‌ است‌.
 
برخي‌ از ترانه‌ها هم‌ به‌ مشاغلي‌ خاص مربوط‌ است‌، مانند ترانه ‌هاي‌ چوپانان‌، گندم‌كاران‌ و جوكاران‌ و قالي‌بافان‌ .در بوشهر مردم‌  به‌ هنگام‌ ساختن‌ آب‌انبار، دسته‌ جمعي‌ اشعاري‌ عاميانه را‌ با آهنگي‌ خاص مي‌خوانند .
 
بخش‌ قابل‌ توجهی‌ از ترانه‌ها و تصنيف هاي‌ عاميانه‌ اشعاري‌ است‌ كه‌ بزرگتران‌ خانواده‌، به‌ويژه‌ مادران‌، براي‌ كودكان‌ مي‌خوانند و كودكان‌ نيز آنها را فرا مي‌گيرند و تكرار مي‌كنند .گاه‌ اين‌ ترانه‌ها بيان‌ قصه‌هايي‌ كوتاه‌ و در واقع‌ مَتَل‌ است‌. در گويش‌ سمناني‌ به‌ آنها « آستونك‌ » مي‌گويند. پاره‌اي‌ از اين‌ ترانه‌ها نيز لالايي هايي‌ است‌ كه‌ مادران‌ براي‌ خواباندن‌ كودكان‌، با آهنگي‌ خاص مي‌خوانند و در مناطق‌ گوناگون‌ گه گاه‌ به‌ لهجه‌هاي‌ محلي‌ است‌ . برخي‌ از ترانه ‌هاي‌ كودكان‌ هم‌ اشعاري‌ است‌ كه‌ آنان‌ در بعضي‌ از بازي هاي‌ خود مي‌خوانند .اين‌گونه‌ ترانه‌ها سابقه‌ در گذشته‌هاي‌ دور دارد، چون آن ‌كه‌ نقل‌ است‌ رودكي‌ از آهنگ‌ جمله‌اي‌ مسجّع‌، كه‌ كودكي‌ در گردوبازي‌ مي‌خواند، وزن‌ قالب‌ رباعي‌ را برساخت‌. گاه‌ اين‌ تصانيف‌ در بازي هاي‌ نمايشي‌ زنانه‌ هم‌ به‌ كار مي‌رود، ازجمله‌ بازي‌ نمايشي‌ خاله‌ رو.رو و نيز عموسبزي‌فروش‌ و نيز نمايش‌ عروسِ قريش‌ كه‌ زنان‌ در مجالس‌ مولودي‌ اجرا مي‌كنند. پاره ‌اي‌ از ادبيات‌ عاميانه‌ هم‌ معماها و چيستان هاي‌ متداول‌ در بين‌ مردم‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از آن ها منظوم‌ يا جمله‌هايي‌ موزون‌ است‌. در برخي‌ از مناطق‌ اين‌ چيستان ها نامي‌ خاص دارد، مثلن در سروستان‌ به‌ آنها « فال‌گوشك ‌» مي‌گويند. البته‌ معما در ادبيات‌ رسمي‌ مكتوب‌ هم‌ جايگاهي‌ خاص دارد، اما چيستان هاي‌ عاميانه‌ به‌ زباني‌ ساده‌تر است‌.
 
بخشي‌ قابل‌ توجه‌ از ادبيات‌ عاميانه ی‌ ايران‌ ضرب‌المثل هايي‌ است‌ كه‌ بر زبان‌ عوام‌ جاري‌ است‌ و بسياري‌ از آن ها منظوم‌ يا جمله‌هايي‌ آهنگين‌ و مسجّع‌ است‌ . نخستين‌بار يكي‌ از ادباي‌ قرن‌ يازدهم‌ ق.  به‌ نام‌ محمّدعلي‌ حبله‌رودي‌، امثال‌ فارسي‌ را در ١۰۴۹ ق.‌ در كتابي‌ به‌ نام‌ مجمع‌الامثال‌ گرد آورد  و سپس‌ در١۰۵۴ق.‌ مجموعه‌اي‌ ديگر از امثال‌ را با داستان هاي‌ امثال‌ و حكايت هاي‌ مذهبي‌ و اخلاقي‌ در كتاب‌ جامع‌التّمثيل‌ يا مجمع‌التّمثيل‌ تأليف‌ كرد.

 بخشي‌ عمده‌ از ادبيات‌ عاميانه ايران‌ شامل‌ قصه ‌هاي‌ كوتاهي‌ است‌ كه‌ عامه ی مردم‌ براي‌ يكديگر و خاصه‌ مادران‌ و مادربزرگان‌ براي‌ كودكان‌ نقل‌ مي‌كنند. در گذشته‌، دايه‌ها و خدمتكاران‌ حرمسراها بسياري‌ از اين‌ قصه‌ها را از بر بودند و براي‌ سرگرم‌ كردن‌ كودكان‌ نقل‌ مي‌كردند . اين‌ قصه ‌هاي‌ مجهول ‌المؤلّف‌ سينه‌ به‌ سينه‌ از گذشتگان‌ به‌ آيندگان‌ رسيده‌ است‌. قصه‌گويانِ گذشته‌، از نقل‌ آن ها بيش تر تفريح‌ و لذت‌ خود و ديگران‌ را مي‌خواستند و براي‌ جذاب‌تركردن‌ آن ها شاخ‌ و برگ هايي نیز ‌ بر آن ها مي‌افزودند .

برخي‌ از قصه‌ها از ديرباز براي‌ سرگرمي‌ پادشاهان‌ فراهم‌ آمده‌ است‌ . كتاب‌ مشهور  الف‌ ليلة‌ و ليلة‌ و ترجمه ی فارسي‌ آن‌ با عنوان‌  هزار و يك‌شب‌ يكي‌ از نمونه‌هاي‌ بسيار كهن‌ اين‌گونه‌ كتاب هاست‌ كه‌ بيش تر قصه ‌هاي‌ آن‌ بن‌ مايه ی قصه‌هاي‌ عاميانه‌ دارد . به‌ استثناي‌ كتاب هايي‌ مانند هزار و يك‌شب‌ ، بيش تر قصه ‌هاي‌ كوتاه‌ عاميانه‌ را تنها در دوره‌هاي‌ اخير گردآوري‌ و مكتوب‌ كرده‌اند. اين‌ قصه‌ها ساده‌ و بي‌پيرايه‌ است‌، اما گه گاه‌ برخي‌ از تعبيرات‌ كهن‌ در پاره‌اي‌ از آنها ديده‌ مي‌شود. برخي‌ از جمله ‌هاي‌ قالبي‌ آغاز و انجام‌ آن ها وزن‌ و قافيه‌ دارد .

قصه‌هاي‌ كوتاه‌ عاميانه‌ را از لحاظ‌ مضمون‌ و محتوا به‌ دو بخش‌ مي‌توان‌ تقسيم‌ كرد:

گروهي‌ از آن ها صرفن تخيلي‌ و شرح‌ ماجراجويي ها و خيال پردازي هاي‌ عجيب‌ و غريب‌ است‌ و بيش تر از سحر و افسون‌ و غول‌ و ديو  و پري‌  سخن‌ مي ‌گويد.

گروهي‌ ديگر بيش‌ و كم‌ واقع ‌گرايانه‌ و حاكي‌ از ماجراهاي‌ عادي‌ زندگي‌ مردم‌، آرزوها و دردهاي‌ آن هاست‌. بسياري‌ از آن ها از تأثير بخت‌ و سرنوشت‌ در زندگي‌ حكايت‌ دارند .قهرمانان‌ اين‌گونه‌ قصه‌ها بيش تر شاهان‌ و شاهزادگان‌، تهيدستان‌ مانند خاركش‌ و پينه‌دوز، و پارسايان‌ و درويشان‌اند. در بسياري‌ از اين‌ قصه‌ها سخن‌ از مكر زنان‌ و يا خيانت‌ آنان‌ به‌ همسرانشان‌ است‌ .گاهي‌ شخصيت هاي‌ تاريخي‌ مانند سلطان‌ محمود غزنوي‌ يا شاه‌عبّاس‌ صفوي‌ كه‌ با لباس‌ مبدل‌ به‌ ميان‌ مردم‌ مي‌روند در اين‌ قصه‌ها حضور دارند. در برخي‌ از آن ها پندهاي‌ حكيمانه‌ نهفته‌ است‌ تا كودكان‌ از شنيدن‌ آن ها راه‌ و رسم‌ زندگي‌ را بياموزند .پاره‌اي‌ از اين‌ قصه ‌ها نيز مضمون‌ طنز دارد و در واقع‌ لطيفه‌ است‌؛ از جمله‌ قصه ‌هايي‌ كه‌ قهرمانان‌ آن ها بهلول‌ و ملاّ.نصرالدّين‌  اند.  قصه‌هاي‌ كوتاه‌ عاميانه‌ كه‌ گاه‌ آن ها را « وسَنه » نيز مي‌نامند در مناطق‌ گوناگون‌ با لهجه‌هاي‌ عاميانه ی محلي‌ آميخته‌ است‌ . پاره‌اي‌ ديگر از قصه‌هاي‌ عاميانه ی‌ فارسي‌ قصه‌هاي‌ بلندي‌ است‌ كه‌ نقالان‌ و قصه‌گويان‌ دوره‌گرد آن ها را ساخته‌اند. اين‌ گروه‌ از افسانه‌پردازان‌ در كوچه‌ و بازار معركه‌ مي‌گرفتند و هر روز بخشي‌ از قصه ی‌ خود را نقل‌ مي‌كردند و روز ديگر مردم‌ دوباره‌ در معركه ی‌ آنان‌ حاضر مي‌شدند تا دنباله ی‌ قصه ی‌ روز گذشته‌ را بشنوند . در دوره ی‌ قاجار بسياري‌ از آنان‌ پيرو يكي‌ از طريقه‌هاي‌ درويشي‌ به‌ نام‌ طريقه ی‌ عجم‌ بودند. از عهد صفوي‌ به‌ بعد، پاتوق‌ اين‌ گروه‌ از معركه‌گيران‌ قهوه‌خانه‌ها شد. برخلاف‌ قصه ‌هاي‌ كوتاه‌ عاميانه‌، كه‌ تا دوره‌هاي‌ اخير بيش تر روايت هاي‌ شفاهي‌ داشته‌، از ديرباز قصه‌هاي‌ بلند نقالان‌ از صورت‌ شفاهي‌ به‌ صورت‌ مكتوب‌ در آمده‌ است‌. در مجالس‌ نقالي‌ كاتباني‌ حاضر مي‌شدند و عين‌ گفته ‌هاي‌ نقال‌ را تند مي ‌نوشتند. بسياري‌ از نسخه‌هاي‌ خطي‌ قصه‌هاي‌ نقالان‌ به‌ اين‌ گونه‌ فراهم‌ آمده‌ است‌، اما نسخه‌هاي‌ خطي‌ يك‌ قصه‌ نقالي‌، اگرچه‌ مضمون‌ و محتواي‌ آن ها يكسان‌ است‌، كم تر مطابق‌ يكديگر است‌؛ زيرا نقالان‌ گوناگون‌ در مناطق‌ متفاوت‌ ضمن‌ نقل‌ يك‌ قصه‌ به‌ سليقه ی‌ خود چيزهايي‌ بر آن‌ مي‌افزودند و چيزهايي‌ از آن‌ مي‌كاستند.

بيش تر قصه‌هاي‌ عاميانه ی‌ نقالان‌ از دوره ی‌ صفوي‌ به‌ بعد ساخته‌ شده‌ است‌، اما در ميان‌ كهن‌ترين‌ و اساسي‌ترين‌ آن ها، كه‌ پيش‌ از دوره ی‌ صفوي‌ نوشته‌ شده‌ است‌، بايد از پنج‌ كتاب‌، يعني‌  سمك‌ عيّار  ،  اسكندرنامه‌  ،  داراب ‌نامه‌  ، فيروزشاه ‌نامه‌  و  قصه ی حمزه‌  نام‌ برد، اين‌ قصه‌ها اگرچه‌ به‌ نثر است‌، بيش‌ و كم‌ صبغه ی ( رنگ و بو ی  آ. ا. )حماسي‌ دارد و برخي‌ از محققان‌ آن ها را در برابر حماسه‌هاي‌ سنتي‌ طبقه ی اشراف‌، حماسه‌هاي‌ عاميانه‌ دانسته ‌اند. با اين‌ همه‌، قهرمانان‌ اصلي‌ بيش تر اين‌ قصه‌ها مانند  اسكندرنامه‌، داراب‌نامه‌ و فيروزشاه‌نامه‌ شاهان‌ و شاهزادگان‌اند. قهرمان‌ اول‌ قصه ی‌ حمزه‌  نيز فردي‌ از طبقه ی  اشراف‌ و بزرگزادگان‌ است‌، اما در سمك‌ عيّار  قهرمان‌ اصليِ قصه‌ عيّاري‌ از طبقه ی عامه‌ است‌. زن‌ در اين‌ قصه‌ها اهميتي‌ ويژه‌ دارد و در بيش تر آن ها طرح‌ اصلي،  عشقِ قهرمانِ قصه‌ به‌ يك‌ زن‌ است‌ . در برخي‌ از اين‌ قصه‌ها هم‌ واقعيت هاي‌ تاريخي‌ به‌ افسانه‌ درآميخته‌ است‌، از جمله‌  قصه ی‌ حسين‌ كُرد شبستري‌  كه‌ زمان‌ ماجراهاي‌ قصه،‌ دوران‌ فرمانروايي‌ شاه‌عباس‌ اول‌ است‌ و از كشمكش هاي‌ ايرانيان‌ و ازبكان‌ آميخته‌ با بن‌مايه‌هاي‌ قصه‌هاي‌ نقالان‌ مانند شيرين‌كاري هاي‌ عياران‌ سخن‌ مي‌گويد، به‌علاوه‌ برخي‌ از كتاب هاي‌ مَقْتَل‌ (=درباب‌ واقعه ی‌ كربلا) كه‌ در دوره ی قاجار نوشته‌ شده‌ است‌، ازجمله‌  طريق‌ البكاء  نوشته ی‌ محمدحسين‌ شهرابي‌، به‌ قصه‌هاي‌ عاميانه‌ درآميخته‌ است‌، و از اين‌رو بايد آن ها را بخشي‌ از ادبيات‌ عاميانه ی ايران‌ محسوب‌ داشت‌.
 
بسياري‌ از فتوّت‌نامه‌ها ( داستان های جوانمردان آ. ا. )، خاصه‌ رساله‌هايي‌ را كه‌ اصناف‌ پيشه‌ور نوشته‌اند، از ادبيات‌ عاميانه ی ايران‌ بايد شمرد. اين‌ دست‌ از رساله‌ها كه‌ بيش تر به‌ صورت‌ پرسش‌ و پاسخ‌ است‌، آداب‌ و رسوم‌ و افسانه‌هاي‌ طبقه ی‌ پيشه‌ور اعصار گذشته‌ را تبيين‌ مي‌كند و مطالب‌ آن ها شفاهن بين‌ جوانمردان‌ اصناف‌ بازگو مي‌شده‌ است‌. همچنين‌ رساله‌هاي‌ درويشان‌ خاكسار عهد قاجار كه‌ شرح‌ اعتقادات‌ و افسانه‌هاي‌ خاكساران‌ است‌.

  بعضي‌ از آثار ادب‌ عاميانه‌ مأخوذ از ادبيات‌ رسمي‌ و سنتي‌ است‌، مانند آن چه‌ نقالان‌ به‌ زبان‌ عاميانه‌ و با تعبيرات‌ خاص خود از داستان هاي‌  شاهنامه‌  و آثار حماسي‌ ديگر نظير  گرشاسب‌نامه‌ و سام‌نامه‌ نقل‌ كرده‌اند و سپس‌ روايت‌ شفاهي‌ آنان‌ باز به‌ صورت‌ مكتوب‌ درآمده‌ است‌ و آن ها را اصطلاحن «  طومار » ناميده‌اند، همچنين‌ برخي‌ از قصه ‌هاي‌ كوتاه‌ عاميانه‌ كه‌ بر زبان‌ مردم‌ ايران‌ و تاجيكستان‌ جاري‌ و در اصل‌ مأخوذ از مثنوي‌ معنوي‌ است‌ . از سوي‌ ديگر قصه ‌هاي‌ عاميانه‌ نيز گاه‌ در قالب‌ تمثيلات‌ در ادبيات‌ عرفاني‌ فارسي‌ وارد شده‌ است‌ و همچنين‌ بسياري‌ از شاهكارهاي‌ ادب‌ فارسي‌ به‌گونه ‌اي‌ سرشار از اشارات‌ به‌ فرهنگ‌ و اعتقادات‌ و آداب‌ و رسوم‌ عوام‌ است‌، از جمله‌  تاريخ‌ بيهقي‌  ،  ويس‌ و رامين‌  فخرالدّين‌ اسعد گركاني‌،  ديوان‌ خاقاني‌  و لطايف‌ عبيد زاكاني‌ .

در دوره ی قاجار نويسندگاني‌ مانند ميرزاحبيب‌ اصفهاني‌ در ترجمه ی‌ سرگذشت‌ حاجي‌ بابا ، اثر جيمز موريه‌، و علي‌اكبر دهخدا در سلسله‌ مقاله‌ هاي‌ چرند و پرند در روزنامه ی‌ صور اسرافيل‌ ، به‌ فرهنگ‌ مردم‌ و زبان‌ عاميانه‌ توجهي‌ خاص مبذول‌ داشتند. درپي‌ آنان‌، نويسندگان‌ معاصر در داستان هاي‌ خود اقبال‌ فراوان‌ به‌ ادبيات‌ عاميانه‌ نشان‌ دادند. محمدعلي‌ جمال‌زاده‌ در داستان هايش‌ توجهي‌ خاص به‌ ضرب‌المثل ها و اصطلاحات‌ و تعبيرات‌ عاميانه‌ دارد و در برخي‌ از آن ها مانند داستان‌ « دوستي‌ خاله‌خرسه‌ » به‌ طرح‌ و عناوين‌ قصه ‌هاي‌ كوتاه‌ عاميانه‌ نظر دارد. صادق‌ هدايت‌ نيز در طرح‌ برخي‌ از داستان هايش‌ به‌ فرهنگ‌ عاميانه‌ توجه‌ دارد، از جمله‌ در كتاب‌ كم‌حجم‌  وغ‌وغ‌ ساهاب‌ ، كه‌ به‌ همكاري‌ دوستش‌، مسعود فرزاد  نوشت‌. صادق‌ چوبك‌ در داستان هايش‌ بيش‌ از ديگران‌ به‌ زندگي‌ طبقه ی‌ عامه‌ توجه‌ دارد. او زبان‌ محاوره ی عاميانه‌ را به‌ كار برده‌ و عنوان‌ داستان‌ سنگ‌ صبور را از قصه‌هاي‌ عاميانه‌ وام‌ گرفته‌ است‌. همچنين‌ است‌ جلال‌ آل‌احمد كه‌ در داستان هايش‌ به‌ قالب‌ قصه‌هاي‌ عاميانه‌ و زبان‌ عاميانه‌ توجهي‌ خاص دارد و نيز صبحي‌ مهتدي‌ كه‌ به‌ سبك‌ قصه‌هاي‌ عاميانه‌ داستان‌ حاجي‌ ملاّ زلفعلي‌ را نوشت‌ و همچنين‌ غلامحسين‌ ساعدي‌ در داستان ها و نمايشنامه‌هايش‌ و صمد بهرنگي‌ در داستان هايش‌ براي‌ كودكان‌ و نوجوانان‌.

در عهد قاجار برخي‌ از شاعران‌ مانند اشرف‌الدّين‌ حسيني‌ ، صاحب‌ روزنامه ی‌  نسيم‌ شمال‌ ، فرهنگ‌ و زبان‌ عامه‌ را در شعرهاي‌ خود منعكس‌ كردند. شعر دوره ی‌ معاصر ايران‌ نيز بيش‌ و كم‌ از ادبيات‌ عاميانه‌ متأثر است‌، از جمله‌ احمد شاملو  با شعر « پريا » به‌ قصه‌هاي‌ كوتاه‌ عاميانه‌ و نيز زبان‌ عوام‌ توجهي‌ خاص نشان‌ داده‌ است‌. در ميان‌ شاعران‌ معاصر اخوان‌ ثالث‌  بيش‌ از ديگران‌ براي‌ بارورتر كردن‌ اشعارش‌ از ادبيات‌ عاميانه‌ بهره‌ جسته‌ است‌. او گذشته‌ از آن كه‌ در شعر « سر كوه‌ بلند » به‌ ترانه‌هاي‌ عاميانه‌ نظر دارد، در شعرهايي‌ مانند «چاووشي‌» و «قصّة‌ شهر سنگستان‌» از بن‌مايه‌هاي‌ قصّه‌هاي‌ عاميانه‌ بهره‌ برده‌ است‌ و در « خوان‌ هشتم‌ و آدمك ‌» ماجراي‌ يك‌ مجلس‌ نقالي‌ را با همان‌ لحن‌ حماسي‌ نقالان‌ شرح‌ مي‌دهد.
 
ايرانيان‌ تحقيق‌ و مطالعه ی جدي‌ درباره ی‌ ادبيات‌ عاميانه‌ را همراه‌ با توجه‌ به‌ فرهنگ‌ عامه‌، از غربيان‌ آموختند، هر چند كه‌ در گذشته‌ برخي‌ از ادبا و عالمان‌ ايراني‌ آثاري‌ حاكي‌ از فرهنگ‌ عامه‌ پديد آورده‌ بودند، مانند  ديوان‌ البسه ی‌ نظام‌الدين‌ محمود قاري‌ ( متوفي‌ ۸۶۶ ق. ‌)، ديوان‌  كنزالاشتهاءِ  بسحاق‌ اطعمه‌  (متوفّي‌ ۸٣۰ ق. ‌) و  عقايدالنّساء  يا  كلثوم ‌ننه‌ ، منسوب‌ به‌ آقاجمال‌ خوانساري‌ ، از علماي‌ عهد صفوي‌.

كلوستون‌ از نخستين‌ خاورشناساني‌ بود كه‌ به‌ بررسي‌ قصه‌هاي‌ عاميانه ی  فارسي‌ پرداخت‌ و در سال ١۸۸۹م.‌ كتابي‌ در اين‌ باره‌ منتشر كرد. پس‌ از او هانري‌ ماسه‌ ، يان‌ ريپكا ، آرتور كريستنسن‌ و الول‌ ساتن‌ به‌ قصه‌هاي‌ عاميانه ی‌ ايران‌ توجهي‌ خاص داشتند و درباره ی‌ آن ها آثاري‌ منتشر كردند.

در ايران‌ علي‌اكبر دهخدا كه‌ از جواني‌ توجهي‌ خاص به‌ فرهنگ‌ و ادب‌ عامه‌ داشت‌، در تأليف‌  امثال‌ و حكم‌ و نيز  لغت‌نامه‌  به‌ معرفي‌ زبان‌ و ادب‌ عامه‌ پرداخت‌. از دهه ی‌ دوم‌ ١٣۰۰ ش‌.  نخستين‌ آثار ادب‌ عاميانه‌ در ايران‌ به‌ چاپ‌ رسيد. محمدعلي‌ فروغي‌  (متوفي‌ ١٣۲١ ش. ‌)، از طريق‌ فرهنگستان‌ اول‌ و وزارت‌ معارف‌ وقت‌، به‌ جمع‌آوري‌ فرهنگ‌ و ادبيات‌ مردمي‌ روي‌ آورد. هم‌زمان‌ با آن‌، صادق‌ هدايت‌ (متوفي‌ ١٣٣۰ ش‌. ) با دو كتاب‌  اوسانه‌  در ١٣١۰ ش.‌ و  نيرنگستان‌  در ١٣١۲ ش. ‌ بخشي‌ عمده‌ از ترانه‌ها و متل ها و قصه‌هاي‌ عاميانه‌ را با دقت‌ و روش‌ عالمانه‌ گرد آورد. حسين‌ كوهي‌ كرماني‌ به‌ درخواست‌ و تشويق‌ محمدعلي‌ فروغي‌  هفتصد ترانه‌ از ترانه‌هاي‌ روستايي‌ ايران‌  را در١٣١۷ ش.‌ و پيش‌ از آن‌ چهارده‌ افسانه ی روستايي‌ را منتشر . كرد. . پس‌ از شهريور ١٣۲۰ ش. فضل‌الله صبحي‌ مهتدي‌ (متوفي‌ ١٣۴١ ش. ‌)، كه‌ در راديو قصه‌هاي‌ كودكان‌ نقل‌ مي‌كرد، قصه‌هاي‌ مردمي‌ را گرد آورد. پيش‌ از او اميرقلي‌ اميني‌ (متوفي‌ ١٣۵۷ ش. ‌) به‌ امثال‌ فارسي‌ پرداخته‌ و در ١٣٣۹ ش. هزار و يك‌ سخن‌ را در چاپخانه ی‌ كاوياني‌ برلين‌ به‌ طبع‌ رسانده‌ بود و در ١٣۲۴ ش. داستانهاي‌ امثال‌ و در ١٣٣۹ ش.  سي‌ افسانه‌ از افسانه ‌هاي‌ محلي‌ اصفهان‌  را چاپ‌ كرد . سيدابوالقاسم‌ انجوي‌ شيرازي‌ (متوفي‌ ١٣۷۲ ش. ‌) كه‌ تحت‌ تأثير هدايت‌ به‌ گردآوري‌ فرهنگ‌ عوام‌ علاقه ‌مند بود، به‌ ياري‌ مردم‌ مناطق‌ گوناگون‌ ايران‌، آثار ارزنده ‌اي‌ از ادبيات‌ عامه‌ را به‌ چاپ‌ رسانيد، از جمله‌ قصه‌هاي‌ كوتاه‌ عاميانه‌ را با دقت‌ و رعايت‌ امانت‌، با نام هاي‌ گويندگان‌ آن ها، در سه‌ مجلد  قصه‌هاي‌ ايراني‌ (تهران‌، ١٣۵۲ ش. ‌) و نيز  مردم‌ و شاهنامه‌  (تهران‌، ١٣۵۴ ش. ‌) و  مردم‌ و فردوسي‌  (١٣۵۵ ش. ‌) و همچنين‌ مثل ها و داستان هاي‌ امثال‌ را در  تمثيل‌ و مثل‌  (تهران‌، ١٣۵۲ ش. ‌) منتشر كرد. صمد بهرنگي‌ و بهروز دهقاني‌ نيز افسانه‌هاي‌ آذربايجان‌  (تبريز، ١٣۴۴ ش. ‌) را به‌ چاپ‌ رساندند.  ابراهيم‌ شكورزاده‌ در كتاب‌  عقايد و رسوم‌ عامه ی مردم‌ خراسان‌ (تهران‌، ١٣۴۶ ش. ‌) ترانه‌ها و قصه‌هاي‌ عاميانه ی‌ خراسان‌ و صادق‌ همايوني‌ در  فرهنگ‌ مردم‌ سروستان‌  (تهران‌، ١٣۴۸ ش. ‌) چيستان ها و ترانه‌ها و قصه‌هاي‌ مردم‌ سروستان‌ و محمد احمدپناهي‌ سمناني‌ در  آداب‌ و رسوم‌ مردم‌ سمنان‌ (تهران‌، ١٣۷۴ ش. ‌) ترانه‌ها و افسانه‌هاي‌ مردم‌ سمنان‌ را منتشر كردند.

در كنار گردآوري‌ ادبيات‌ شفاهي‌ مناطق‌ گوناگون‌ ايران‌، كه‌ دانشمندان‌ بومي‌ آن‌ مناطق‌ به‌ آن‌ پرداخته‌اند، برخي‌ از محققان‌ و استادان‌ ادبيات‌ دانشگاه‌ تهران‌ نيز قصه‌هاي‌ مكتوب‌ عاميانه‌ را، كه‌ آثار نقالان‌ قرون‌ گذشته‌ است‌، با تصحيح‌ انتقادي‌ به‌ چاپ‌ رساندند. از آن‌ جمله‌ است‌:  سمك‌ عيّار  به‌ كوشش‌ پرويز ناتل‌ خانلري‌ ، داراب‌نامه ی‌ طرسوسي‌ به‌ كوشش‌ ذبيح‌الله صفا (تهران‌، ١٣٣۴ ش. ‌)؛  داراب‌نامه ی  بيغمي‌ ، يا همان‌  فيروزشاه‌نامه‌ ، به‌ كوشش‌ ذبيح‌الله صفا (تهران‌، ١٣۴١ـ١٣٣۹ ش. ‌)؛  اسكندرنامه‌ به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار (تهران‌، ١٣۴٣ ش.‌) و  اميرارسلان‌  به‌ كوشش‌ محمدجعفر محجوب‌ (تهران‌، ١٣۴۰ ش.‌). در ميان‌ استادان‌ ادبيات‌، محجوب‌ بيش‌ از ديگران‌ به‌ ادبيات‌ عاميانه‌ عنايت‌ داشت‌ و سلسله‌ مقاله‌هايي‌ دربارة‌ ادبيات‌ عامه ی‌ ايران‌ تحت‌ عنوان‌ « سخنوري ‌» در دوره ی‌ نهم مجله ی سخن‌ (١٣٣۷ ش.‌) و « داستانهاي‌ عاميانه ی فارسي‌ » در دوره ی‌ دهم‌ آن‌ مجله (‌ ١٣٣۸ ش.‌) منتشر كرد.  محمدعلي‌ جمال‌زاده نیز ‌ فرهنگي‌ از واژگان‌ و تعبيرات‌ عوام‌ را به‌ نام‌  فرهنگ‌ لغات‌ عاميانه‌  تأليف‌ كرد كه‌ آن‌ نيز به‌ كوشش‌ محمدجعفر محجوب‌ در ١٣۴١ ش. ‌ به‌ چاپ‌ رسيد. از ديگر تحقيقات‌ مهم درباره ی‌ زبان‌ عاميانه‌  كتاب‌ كوچه‌ ، تأليف‌ شاعر معاصر، احمد شاملو و فرهنگ‌ فارسي‌ عاميانه‌  تأليف‌ ابوالحسن‌ نجفي‌ (تهران‌، ١٣۷۸ ش.‌) در خور ذكر است‌.

از دانشمندان‌ غربي‌ ويليام‌ هنوي‌ ، استاد امريكايي‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌، و مارينا گييار ، محقق‌ فرانسوي‌، به‌ قصه‌هاي‌ نقالان‌ توجهي‌ خاص دارند و مقاله‌هايي‌ تحقيقي‌ به‌ چاپ‌ رسانده‌اند. هنوي‌ همچنين‌ ملخص‌ داراب‌نامه ی‌ بيغمي‌ را به‌ انگليسي‌ ترجمه‌ كرده‌ است‌ ( عشق‌ و جنگ‌ ، نيويورك‌، ١۹۷۴ م.‌).  مارگارت‌ ميلز  استاد كرسي‌ فولكلور دانشگاه‌ اوهايو، درباره ی‌ قصه‌هاي‌ عاميانه ی‌ فارسي‌ در افغانستان‌ و تاجيكستان‌ مطالعه‌ و تحقيق‌ مي‌كند و  اولريش‌ مارزلف‌، محقق‌ آلماني‌، راجع‌ به‌ ادبيات‌ عاميانة‌ ايران‌، تاليفات‌ متعدد دارد.


 
منابع :

احمد پناهي‌سمناني‌، محمد. آداب‌ و رسوم‌ مردم‌ سمنان‌ ، تهران‌،١٣۷۴ ش. ‌؛ همو، ترانه‌ و ترانه‌سرايي‌ در ايران‌ ، تهران‌، ١٣۷۶ش‌.؛ 

احمدي‌، مرتضي‌،  كهنه‌هاي‌ هميشه‌ نو (ترانه‌هاي‌ تخت‌ حوضي‌) ، تهران‌، ١٣۸۲ ش.‌؛

احمدي‌ ريشهري‌، عبدالحسين‌،  سنگستان‌، عقايد و رسوم‌ عامه ی‌ مردم‌ بوشهر ، تهران‌، ١٣۷۵ ش.‌؛

اسماعيل‌پور، ابوالقاسم‌، « امير پازواري ‌» نشریه ی آينده‌ ، سال ١۸، ش.‌۶ـ١، تهران‌، ١٣۷١ ش.‌؛

 افشار، ايرج‌، « هدايت‌ و نظام‌ گردآوري‌ فرهنگ‌ مردم‌ ايران ‌»،  فصل نامه ی‌ فرهنگ‌ مردم‌ ، سال ‌دوم، ش.‌١، تهران‌، ١٣۸۲ش.‌؛

افشاري‌، مهران‌، «فرقه ی‌ عجم‌ و سخنوري‌»، فصل نامه ی‌ هستي‌ ، دوره ی اول‌،سال‌١٣، ش.١ ،تهران‌، ١٣۷۴ش. ‌؛ همو، « مقدمه‌ »، نك‌:  چهارده‌ رساله‌ درباب‌ فتوّت‌ و اصناف‌ ؛ همو، « مقدمه ‌»، نك‌: فتوّت‌نامه‌ها و رسائل‌ خاكساريّه‌ ؛

افشاري‌، مهران‌ و مهدي‌ مدايني‌، « مقدّمه ‌»، نك‌:  هفت‌ لشكر (طومار جامع‌ نقالان‌) ؛

الول‌ ساتن‌، پل‌ لارنس‌، «تأثير قصه‌ها و افسانه‌هاي‌ عاميانه‌ در ادبيات‌ نوين‌ ايران‌»، ادبيات‌نوين‌ايران‌ ، ترجمه ی‌ يعقوب‌ آژند،تهران‌،١٣۶٣ ش. ‌؛

انجوي‌ شيرازي‌، سيدابوالقاسم‌،  جان‌ عاريت‌ ، به‌كوشش‌ مهين‌ صداقت‌پيشه‌، تهران‌، ١٣۸١ ش.‌؛ همو،  مردم‌ و فردوسي‌ ، تهران‌، ١٣۵۵ ش.‌؛

بهار، محمدتقي‌، بهار و ادب‌ فارسي‌ ، به‌ كوشش‌ محمّد گلبن‌، تهران‌، ١٣۵١ ش.‌؛

بهار، مهرداد،  جستاري‌ چند در فرهنگ‌ ايران‌ ، تهران‌، ١٣۷٣ ش.‌؛ 

تاريخ‌ سيستان‌ ، به‌ كوشش‌ محمدتقي‌ بهار، تهران‌، ١٣١۴ ش.‌؛

جاحظ‌، ابوعثمان‌ عمرو،  البيان‌ والتّبيين‌ ، به‌ كوشش‌ حسن‌ السّندوبي‌، قاهره‌، ١٣۵١ق.‌/١۹۲٣ م.‌؛ 

چهارده‌ رساله‌ درباب‌ فتوّت‌ و اصناف‌ ، به‌كوشش‌ مهران‌ افشاري‌ و مهدي‌ مدايني‌، تهران‌، ١٣۸١ش.‌؛ حبله‌رودي‌، محمّدعلي‌، مجمع‌الامثال‌ ، به‌كوشش‌ صادق‌كيا، تهران‌،١٣۴۴ ش.‌؛

حميدي‌، سيدجعفر، ماشين‌نوشته‌ها، شعرهاي‌ بلاگردان‌ در باور رهنوردان‌ بيدار ، تهران‌، ١٣۶۹ ش.‌؛ درويشي‌، محمدرضا،  بيست‌ ترانه ی‌ محلي‌ فارس‌ ، تهران‌، ١٣۷۴ ش.‌؛

راوندي‌، محمدبن‌ علي‌،  راحة‌الصّدور و آية‌ السّرور ، محمد اقبال‌، تهران‌، ١٣٣٣ ش.‌؛

 ريپكا، يان‌،  تاريخ‌ادبيات‌ايران‌ از آغاز تا امروز ، ترجمه ی‌ يعقوب‌ آژند، تهران‌، ١٣۸۰ ش.‌؛

زرّين‌كوب‌، عبدالحسين‌، يادداشتها.و.انديشه‌ها ، تهران‌، ١٣۵۵ ش.‌؛

شرف‌شاه‌ دولايي‌،  ديوان‌ ، به‌ كوشش‌ محمدعلي‌ صوتي‌، تهران‌، ١٣۵۸ ش.‌؛

شكورزاده‌، ابراهيم‌،  عقايد و رسوم‌ مردم‌ خراسان‌ ، تهران‌، ١٣۶٣ ش.‌؛

شمس‌ قيس‌ رازي‌، محمد، المعجم‌ في‌ معايير اشعار العجم‌ ، به‌كوشش‌ محمد قزويني‌ و محمدتقي‌ مدرس‌ رضوي‌، تهران‌، ١٣٣۸ ش.‌؛

شهيدي‌، عنايت‌الله،  پژوهشي‌ در تعزيه‌ و تعزيه‌خواني‌ از آغاز تا پايان‌ دوره ی‌ قاجار در تهران‌ ، تهران‌، ١٣۸۰ ش.‌؛

صادقي‌، علي‌اشرف‌، « شروينيان‌ يا عشق‌نامه ی‌ شروين‌ دشتبي‌ و شروه‌سرايي ‌»، نك‌:  يادنامه ی دكتر تفضّلي‌ ؛

صفا، ذبيح‌الله، « مقدمه ‌»، نك‌: طرسوسي‌؛

صوتي‌، محمدعلي‌، « مقدمه‌»، نك‌: شرف‌شاه‌ دولايي‌؛

طبري‌، محمد بن‌ جرير،  تاريخ‌ الرّسل‌ والملوك‌ ، به‌ كوشش‌ يان‌ دخويه‌، ليدن‌، ١۸۸۹ـ١۸۸۵ م.‌؛ طرسوسي‌، ابوطاهر،  داراب‌نامه ی‌ طرسوسي‌ ، به‌ كوشش‌ ذبيح‌الله صفا، تهران‌، ١٣۵۶ش.‌؛ 

عقايد النّساء مشهور به‌  كلثوم‌ ننه‌ ، منسوب‌ به‌ آقاجمال‌ خوانساري‌، به‌ همراه‌  مرآتالبلهاء ، به‌ كوشش‌ محمود كتيرايي‌، تهران‌، ١٣۴۹ ش.‌؛

عناصري‌، جابر، «نوروزي‌ ـ خنياگران‌ بي‌ساز و دف‌» (ترانه‌هاي‌ نوروزي‌ و آهنگ هاي‌ نوبهاري‌)،  آهنگ‌خوان ها، فصل نامه ی‌ موسيقي‌ ، ش. ‌۲ و ٣، تهران‌، ١٣۶۸ ش.‌؛ 

فتوّت‌نامه‌ها و رسائل‌ خاكساريّه‌ ، به‌ كوشش‌ مهران‌ افشاري‌، تهران‌، ١٣۸۲ ش.‌؛

قزل‌ اياغ‌، ثريا، راهنماي‌ بازي هاي‌ ايران‌ ، تهران‌، ١٣۷۹ ش.‌؛

قزويني‌ رازي‌، عبدالجليل‌، النقض‌ ، به‌ كوشش‌ ميرجلال‌الدين‌ محدث‌، تهران‌، ١٣۵۸ ش.‌؛

كاشفي‌ سبزواري‌، حسين‌،  فتوت ‌نامه ی سلطاني‌ ، تهران‌، ١٣۵۰ ش.‌؛

كتيرايي‌، محمود،  از خشت‌ تا خشت‌ ، تهران‌، ١٣۷۸ ش.‌؛

كريستنسن‌، آرتور، «قصه‌هاي‌ ايراني‌»، ترجمه ی‌ كيكاووس‌ جهانداري‌، مجله ی سخن‌ ، سال ‌۷، ش.‌١ و ۲، تهران‌، ١٣٣۵ ش.‌؛

كوهي‌ كرماني‌، حسين‌،  هفتصد ترانه‌ از ترانه‌هاي‌ روستايي‌ ايران‌ ، تهران‌، ١٣۴۷ ش.‌؛

كيا، صادق‌، « مقدمه ‌»، نك‌: حبله‌رودي‌؛

 مارزلف‌، اولريش‌،  طبقه‌بندي‌ قصه‌هاي‌ ايراني‌ ، ترجمه ی كيكاووس‌ جهانداري‌، تهران‌، ١٣۷۶ ش.‌؛ محجوب‌، محمدجعفر، « سخنوري ‌»، مجله ی سخن‌ ، سال‌۹، ش‌۶ و ۷ و ۹، تهران‌، ١٣٣۹ ش.‌؛

محمّدبن‌ منوّر،  اسرار التّوحيد في‌ مقامات‌ الشّيخ‌ ابي‌ سعيد ، به‌ كوشش‌ محمدرضا شفيعي‌ كدكني‌، تهران‌، ١٣۷١ ش.‌؛

مرتضوي‌، منوچهر، « آرزوي‌ پيران ‌»، 

نامواره ی‌ دكتر محمود افشار ، به‌كوشش‌ ايرج‌ افشار و كريم‌ اصفهانيان‌، تهران‌، ١٣۶۸ ش.‌؛

ناتل‌ خانلري‌، پرويز،  وزن‌ شعر فارسي‌ ، تهران‌، ١٣۶۹ ش.‌؛

نرشخي‌، ابوبكر محمّد،  تاريخ‌ بخارا ، به‌ كوشش‌ محمدتقي‌ مدرس‌ رضوي‌، تهران‌، ١٣۵١ ش.‌؛ نصرآبادي‌، محمّدطاهر،  تذكره ی‌ نصرآبادي‌ ، به‌ كوشش‌ حسن‌ وحيد دستگردي‌، تهران‌١٣١۷ ش.‌؛ واصفي‌، زين‌الدّين‌ محمود،  بدايع‌ الوقايع‌ ، به‌ كوشش‌ الكساندر بُلدرف‌، تهران‌، ١٣۴۹ ش.‌؛ 

هفت‌ لشكر (طومار جامع‌ نقالان‌)، از كيومرث‌ تا بهمن‌ ، به‌ كوشش‌ مهران‌ افشاري‌ و مهدي‌ مدايني‌، تهران‌، ١٣۷۷ ش.‌؛

همايوني‌، صادق‌،  ترانه‌هاي‌ محلي‌ فارس‌ ، شيراز، ١٣۷۹ ش.‌؛ همو،  فرهنگ‌ مردم‌ سروستان‌ ، تهران‌، ١٣۴۸ ش.‌؛  يادنامه ی‌ دكتر تفضلي‌ ، به‌كوشش‌ علي‌اشرف‌ صادقي‌، تهران‌، ١٣۷۹ ش.‌؛

 

 

۩  ۩  ۩

 

 

پس از این آشنایی کلی با ادبیات عامیانه ی مردم ایران، ما در مقالات جامع دیگری به جزییات بیش تر دانش عوام (فولکلور) مردم ایران خواهیم پرداخت و با سه بخش اصلی این دانش، یعنی ضرب المثل ها ، قصه ها و افسانه ها و  ترانه های ملی مردم ایران و تاریخچه ی گردآوری و تدوین آن ها به صورتی جامع تر آشنا خواهیم شد که من نظر خوانندگان ارجمندم را به خواندن این مقالات که به زودی در تارنمای ما خواهند آمد، جلب می کنم. با سپاس، آریا ادیب 

 

نقش اروپا در ادبیات امروز ایران

 

شماره ی نوشته : ٦ / ١۵

 

پروفسور دکتر الساندرو باوسانی  Prof. Dr. Alessandro Bausani

 

ایران شناس ایتالیایی

نقش اروپا در ادبیان امروز ایران

 

نخستین نشانه های تاثیر اروپا در ادبیات امروز ایران را می توان در تحولات این ادبیات در دوره ی بازگشت ادبی به سوی شاعران کهن و ماقبل کلاسیک ( مانند عنصری، فرخی و منوچهری) دید که با ایجاد نوع جدیدی از ملی گرایی عصر قاجار پیوند خورده بود (بر خلاف تصور عامه، پیدایش ایران به عنوان یک "دولت ملی" نه به دوره ی صفویه یا پیش از آن، بلکه به عصر قاجار برمی گردد).

در آن هنگام که شعر غنایی اروپا در مکتب های نئو رمانتیسم، رئالیسم، سمبولیسم و غیره مورد بررسی و تحلیل قرار می گرفت، ایران که سبک های گوناگونی را تجربه کرده بود، به نوعی نئوکلاسیسم برگشت که به جنبه های ناب و زیبای زبان تاکید داشت و برای ترجمه به زبان های اروپایی مشکل و به ذائقه ی اروپاییان نیز خوش نمی آمد. این مساله نه برای ایرانیان که تلفیقی از سبک های اروپایی و ایرانی را تجربه می کردند، بلکه بیش تر برای محققان اروپایی مسایل پیچیده ای را پیش کشید و در عین حال توجه و علاقه ی زیادی را در آنان برانگیخت.

ادبیات نوین ایران چندین سال پیش از انقلاب مشروطیت ظاهر گردیده بود، ولی جز غرق شدن در نظریات اجتماعی نتوانسته بود روشنگر راهی باشد. شعر نئوکلاسیک فارسی بدون آن که قالب های پذیرفته شده اش را از کف بدهد، سرشار از مفاهیم اخلاقی و اجتماعی شد. آثار منثور دارای طنزهای گزنده علیه حکومت مستبدانه بود و کوشش هایی را نیز در زمینه ی قصه های کوتاه و رمان ( که اغلب بدون جنبه ی هنری بودند) شامل می شد.

روزنامه ی قانون که شعار آن "وحدت، عدالت، پیشرفت" بود، در سال ١٢٦٩ش مخفیانه در لندن منتشر و به صورت قاچاق وارد ایران می گردید که سردبیر آن شاهزاده ی ماجراجو ملکم خان بود.

رمان ملازین العابدین مراغه ای با نام سیاحت نامه ی ابراهیم بیک و آثار عبدالرحیم طالبوف ار نمونه های نخستین نثر معتبر نوین ایران در زمینه ی مسایل اجتماعی بود. "سیاحت نامه ی ابراهیم بیک" را باید نخستین رمان زبان فارسی به شمار آورد. این کتاب اگر چه نخستین چاپش در مصر صورت گرفت و چاپ های دیگر آن بعدها در سال ١٢٨٤ش در کلکته و در سال ١٢٨٨ش در استانبول انجام شد، ولی در ایران از محبوبیت عامه برخوردار گردید. این اثر در سال ١٢٨٢ش به زبان آلمانی نیز ترجمه گردیده بود. زین العابدین موتمن نیز با نوشتن یک رمان تاریخی به نام آشیانه ی عقاب که رقابت میان خواجه نظام الملک وزیر سلجوقیان و حسن صباح رهیر اسماعیلیه را نشان می دهد به تجربه ی دیگری دست زد.

اهداف جدی این آثار اگر چه ارزش زیبایی شناسی ندارند، ولی بسیار گیرا و دلچسب هستند و با خواندن آن ها  محققان اروپایی گویی اثر یک برادر جوان حوش آینده ی خود را می خواندند.

همین احساس درباره ی رمان عبدالرحیم طالبوف با نام مسالک المحسنین صادق بود که در قالب یک سفرنامه که یادآور آثار جغرافیایی کهن است نوشته شده است. طالبوف ( که نامش را مدیون اقامت خود در تفلیس است) نمونه ای از یک ایرانی بود که در عین حالی که پیوند نزدیکی با جنبه های خوب "ایام گذشته" داشت، در راه اصلاحات نیز مشتاقانه جان فشانی می کرد.

نخستین رمان های طولانی تاریخی نیز مربوط به همین دوره است که از میان آن ها می توان انتقام خواهان مزدک را نام برد که در سال ١٢۷٩ش توسط صنعتی زاده نوشته شد و در سال ١٢٩٩ش منتشر گردید.

کانون این دوره ی آمادگی که تا کودتای رضا خان (١٢٩٩ش ) در آذربایجان قرار داشت و همان جا نیز مرکز نهضت انقلابی مشروطه بود، بعدها در تهران قرار گرفت که با نشریه ی انتقادی و طنزآمیز صور اسرافیل ( از سال ١٢٨٦ش به بعد) به سردبیری نویسنده و شاعر معروف علی اکبر دهخدا (با نام قلمی "دخو")  کانون پیشرو ادبی گردید.

علی اکبر دهخدا که در سال ١٢۵٩ش در یک خانواده ی قزوینی در تهران چشم به جهان گشوده بود، تحصیلات خود را در علوم سنتی اسلامی آغاز کرد و بعد ها پس از آن که تحصیلات خود را در اروپا به پایان رسانید، رییس مدرسه ی علوم سیاسی گردید. او پس از بازگشت از اروپا نشریه ی صور اسرافیل را راه انداخت و به نهضت آزادی خواهی پیوست. این نشریه پس از به توپ بستن مجلس به دستور محمد علی شاه ارتجاعی ( ١٢٨۷ش) توقیف شد ولی دهخدا سه شماره ی دیگر از آن را در سویس ( که به آن جا پناه برده بود) منتشر ساخت. او پس از آن که از سویس به استانبول آمد، نشریه ی سروش را در آن جا راه انداخت. دهخدا پس از تبعید محمد علی شاه و پیروزی مشروطه خواهان به ایران بازگشت و از سوی مردم کرمان به نمایندگی مجلس انتخاب شد. با آن که دهخدا تا سال ١۳۳۵ش زنده بود ولی مهم ترین آثارش همان نخستین مقالات او بودند که در بیست و دو شماره از نشریه ی صور اسرافیل به چاپ رسید. او بعدها آثاری در زمینه ی زبان شناسی ایران نوشت که مهم ترین آن ها عبارتند از امثال و حکم در چهار جلد و لغت نامه ی عظیم دهخدا. معروف ترین اثر او مجموعه ای از قصه های طنز آمیز با عنوان چرند و پرند است که در چند شماره از نشریه ی صور اسرافیل چاپ شد که دارای مطالب انتقادی جالبی از اوضاع نا به سامان ایام حکومت مستبدانه ی قاجار است.

نتایج کار ادبی برخی از شاعران دیگر نیز که متعلق به همین دوره ی پر آشوب مبارزات آزادی خواهی هستند بستگی به آن داشته است که آیا آنان تحت تاثیر اندیشه های اروپایی قرار داشته اند یا نه.

یکی از معروف ترین این شاعران عارف قزوینی است که در سال ١٢٦١ش چشم به جهان گشود. وی چون صدای خوبی داشت کار خود را با مداحی آغاز نمود، ولی پس از آن که راهی تهران شد، در آن جا به تن پروری پرداخت و به عیش و عشرت مشغول گردید. از این رو توسط ماموران قاجار دستگیر شد و شلاق خورد. وی سپس به سفر پرداخت و در حالی که مدام در معرض خطر داشت، در ایران و در خارج از کشور به سر برد. در طی جنگ اول جهانی به طرفداری از ترکیه به مبارزه پرداخت و سپس افکار خود را تغییر داده و در سال ١٢٩۷ش به ایران بازگشت و طرفدار نهضت انقلابی آذربایجان شد و سپس با قیام کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان رابطه برقرار کرد و او را "نادر شاه جدید" خواند. وی در سال ١۳٠۳ش از جنبش جمهوری خواهی پشتیبانی کرد، ولی پس از آن که مشاهده کرد که این جنبش به پادشاهی رضا خان انجامید او را به عنوان فردی رهایی بخش پذیرفت و راه سکوت و عزلت در پیش گرفت و در سال ١۳١۳ش در گذشت.

نمونه ی معروف سبک عارف تصنیف است که او آن را با تلفیق الحان مختلف برای بیان مسایل سیاسی و اجتماعی به کار گرفت. دیوان او که به دلیل زندگی پرآشوب وی چاپ نشده بود، در سال ١۳٠۳ش در برلین منتشر شد. تصنیف های عارف که جمعیت عظیمی را به گریه وادار می ساخت به گونه ای است که به ترجمه نمی آید. و مطرح ساختن تصنیف به عنوان یک هنر که پیش از آن فقط در مجالس خوش گذرانی و خنده به کار می رفت، اگرچه کار مهم عارف بود، ولی برای احیای سبک اشعار مردمی نتیجه ی زیادی نداشت و پس از او پیروی نداشت، که شاید یکی از دلایلش این باشد که او هرگز به کشورهای اروپایی سفر نکرده و زبان اروپایی نیز نمی دانسته است.

ایرج میرزا (١۳٠٤- ١٢۵۳ش) شاه زاده و شخصیتی از جناح مخالف قاجارها بود که یا شیوه ای ساده و بسیار جالب شعر می سرود و پیروزی نیروهای مشروطه خواه را همراهی می کرد. او گرچه خود از عارف قزوینی به دلیل شعرهای اجتماعی و فرهنگی اش انتقاد کرد و طنزی علیه او سرود (عارف نامه)، ولی خود از آزادی زنان و به طور کلی آزادی خواهی طرف داری نمود. وی عربی و فرانسه را به خوبی می دانست و به دلیل آشنایی با زندگی و ادبیات اروپا پس از ترک کردن سبک کهنه، طرز خاصی به اشعار خود داد و چندان در سهولت بیان و سادگی گفتار هنرمندی کرده است که گاهی در نثر هم نمی توان تا آن درجه سادگی به کار برد.  معروف ترین شعر او شعر مادر است که برای ایجاد تعادل میان سادگی زبان و ماهیت جدی مفاهیم، از اشعار برجسته ی در ادبیات فارسی است. پس از این شعر، مثنوی زهره و منوچهر بی تردید متین ترین شعر ایرج است که موضوع آن را از ونوس و آدونیس  اثر ویلیام شکسپیر شاعر بزرگ انگلیسی گرفته است. عشق و دل دادگی زهره در این منظومه برخلاف بیش تر داستان های ایرانی، یک عشق آسمانی و عرفانی نیست، بلکه عشقی است زمینی و انسانی با تمام جمال و کمال طبیعی آن و گفت و گوی قهرمانان آن نمونه ی ممتاز سخن منظوم فارسی است (روان و رسا و سرشار از طنز و شوخی و شیرینی) و شاعر در این ابیات چهره ی اشخاص و اندیشه و احساسات آنان را همه جا با عباراتی ساده و موجز و وافی به مقصود تصویر کرده است و اثر او به دلیل همین سبک و صفات و مختصات تقریبن بی سابقه است.

از مهم ترین شاعران دیگر  این دوره که بانی تحولی در ادبیات فارسی گردیدند، باید از محمد رضا عشقی نام برد. او در سال ١٢۷٢ش در همدان به دنیا آمد و پس از فراگیری زبان فرانسه به مترجمی یک بازرگان فرانسوی مشغول به کار شد. وی در زادگاه خود نشریه ای به نام نامه عشقی منتشر ساخت. در طی جنگ اول جهانی به استانبول مهاجرت کرد و در همان جا نخستین اپرای ایرانی را با نام رستاخیز شهریاران ایران پدید آورد. این اپرا یک اثر ملی عاطفه برانگیز بر اساس مضامینی است که از حماسه ی کهن فردوسی استفاده کرده بود، یعنی قهرمانان ملی شاهنامه در صحنه ظاهر می شوند و برای شکوه باستانی از دست رفته ی ایران می گریند. عشقی در سال ١٢٩۷ش زمانی که هنوز در استانبول بود، شعر معروف خود نوروزی نامه را سرود که چون او در این شعر از قافیه ها نه به دلیل تلفظ شان، بلکه به دلیل ارزش فونیتیکی شان استفاده کرده است، از اهمیت زیادی برخوردار است و کاربرد عمومی بسیاری یافته است.

عشقی در سال ١۳٠۳ش شاهکار خود ایده آل عشقی را سرود که یک شعر روایی (منظومه) بود و از نظر شیوه ی جدیدی که در شعر و محتوای رئالیستی آن به کار گرفته بود اهمیت داشت. عشقی در این اثر که خود آن را "دیباچه ی انقلاب ادبیات ایران" می نامد، به جای این که از داستان های معروفی نظیر لیلی و مجنون و یوسف و زلیخا سود جوید، اغفال یک دختر ساده ی روستایی را به وسیله ی یک جوان ثزوتمند تهرانی (پرده ی اول) و خودکشی دختر (پزده ی دوم) و نقادی اوضاع اجتماعی آن روز ایران را از زبان پدر دختر (پرده ی سوم) به شعر درآورده است.

منظومه ی"ایده آل" و برخی دیگر از شعرهای عشقی را باید یکی از نخستین آزمایش های در راه انقلاب ادبی ایران بدانیم. عشقی یکی از کسانی است که سد محکم قواعد لازم الاجرای ادبیات منظوم ایران را شکسته و از مرزهای ممنوعه تخطی کرده و راه را برای اخلاف خود باز نموده است.

نه عشقی و نه عارف دموکرات پابرجایی نبودند و هیچ یک از آنان دورنمای روشنی از سیاست های دنیا در مد نظر نداشتند. هر دو گوینده به اهمیت قاطع و بی چون و چرای "فرد" باور داشتند و انقلاب خواهی آنان غالبن بی برنامه و بی هدف بود و جنبه ی کوفتن و ریختن و برانداختن داشت. میهن پرستی آنان گاه حتا منجر به اندیشه ی ایجاد ایران بزرگ (پان ایرانیسم) می شد و همین انحرافات و تزلزل عقیده بود که باعث گردید تا هر دو شاعر به اردوی سیدضیاء الدین طباطبایی، که با داعیه ی اصلاح امور دست به کار زده بود، بپیوندند. با همه ی این ها نمی توان انکار کرد که آثار آنان، اگر نتوانست آرزوهای آزادی خواهان ایران را در برقرار کردن حکومت قانون و اصلاح اساسی امور اجنماعی برآورد، بی تردید در بیداری مردم و کوشش آینده ی آنان در راه آزادی و رهایی از فشار داخلی و خارجی تاثیر فراوان داشته است.

ابوالقاسم لاهوتی ( ١٣٣۶- ١۲۶۶ ش) انگیزه های انقلابی را به گونه ای دیگر ارایه کرد. وی زندگی شعری خود را در همکاری با نشریات عصر انقلاب آغاز کرد. اشعار او در این نشریات نشانگر راه ملی گرایی ستیزگر او همراه با گرایش  ضدانگلیسی و طرفداری از عقاید سوسیالیستی است. این مسایل وی را به درگیری با افکار رسمی کشور کشاند، تا آن جا که راهی دادگاهش کردند و در سال ١۲۹۹ ش نیز به مرگ محکومش کردند، ولی او موفق گردید به استانبول فرار کند و در آن جا تحت شرایط بسیار سخت در سال ١٣۰۰ش با همکاری علی نوروز نشریه ی فارسی – فرانسه پارس را منتشر ساخت. در این دوره تاثیر صابر، شاعر بنام قفقاز و سخنوران ترک نیز در اشعار او نمایان است.  وی پس از مدتی به میهن برگشت و با انقلابیون دیگر در قیام سال ١٣۰١ ش تبریز شرکت جست.

پس از شکست این قیام و اشغال تبریز توسط نیروهای حکومتی، این بار به اتحاد شوروی فرار کرد و در آن جا دوره ی جدید زندگی خود را آغاز کرد و به شاعر برجسته ای در تاجیکستان شوروی تیدیل گردید. اشعار غنایی و حماسی سرود که در آن ها از بیداری ملی تمجید می کرد. وی آثار متعددی را از ادبیات جهان ترجمه نمود و نقش فعالی در حیات فرهنگی و سیاسی ایران بازی کرد

دیوان او در سال روز شصتمین سال تولد شاعر در سال ١٣۲۵ش در مسکو به چاپ رسید. این دیوان با ۴۴۰ برگ دارای نمونه هایی از اشعار غنایی و سیاسی و نیز غزلیات او است که برخی از آن ها از نظر ظرافت و زیبایی با غزلیات شاعران کلاسیک برابری می کند.

لاهوتی که با دید فلسفی معینی سرشته شده بود، با استعداد درخشان، افکار خود را با قواعد روشنی بیان داشت. او نسبت به بحث و جدل هایی که درباره ی سبک قدیم و جدید برای معاصرینش مطرح بود بی اعتنا بود. وی برای مضمون های شعری خود گاه قالب سنتی و گاه قالب نو برگزیده است و رباعیات او از پیشروترین اشعار شاعران پیشرو زبان فارسی به شمار می آید.

در طی حکومت خودکامه ی رضا شاه (١۳٢٠- ١۳٠۳ش) که اصلاحات غرب گرایانه ی چشمگیری در ایران به راه افتاد، اگر عقاید لیبرالی که در ایران ریشه دوانید و توجه مردم را با شعارهای ملی گرایانه ی افراطی، به سوی شکوه و شوکت عصر داریوش و کوروش و مطرح کردن نژاد آریایی به خود جلب کرد، نبود، با جلب شدن نظر مردم به وضعییت طبقات بالای جامعه، این طبقات مسلمن حقوق ویژه ی خود را از دست می دادند.

در این دوره تاثیر و نفوذ فرهنگی غرب که از دهه های گذشته آغاز شده بود، هرچه بیش تر در ایران رخنه کرد و سبب ایجاد مکتب زیبایی شناسی، اگزیستانسیالیسم و غیره گردید. ادبیات در پس "هنر برای هنر" پنهان شد و سیاست را کنار نهاد. این تجربه ی جدید به صورت هدف به خدمت گرفته شد که البته برای شاعران و نویسندگان نسل جدید آن دوره خالی از فایده هم نبود.

در میان به ترین نویسندگان مکتب زیبایی شناسی و غیر سیاسی می توان از محمد علی جمال زاده پدر رئالیسم ایران ، صادق هدایت بزگ ترین قصه نویس ایرانی،  مرتضی مشفق کاظمی نویسنده و شاعر جوان آن دوره و رشید یاسمی شاعر معروف نام برد.

 یکی از رویدادهای ادبی که در گسنرش نثر نو فارسی اهمیت تاریخی داشت، چاپ کتاب کم حجمی از قصه های کوتاه با عنوان یکی بود یکی نبود بود که در سال ١٣٠٠ش در برلین به قلم مورخ و نویسنده ی جوان محمد علی جمال زاده در نشریه ی کاوه منتشر شد. هنگامی که این قصه ها برای نخستین بار به ایران رسید، با سردی برگزار شد، تظاهراتی نیز علیه نویسنده که جرات کرده بود از هموطنان خود انتقاد بکند به راه افتاد و حتا در برخی از نواحی این کتاب به آتش کشیده شد. همه ی این کارها دلیلی بود بر این که قصه های جمال زاده در حد خود یک انقلاب ادبی به راه انداخته است. گسترش عظیم نثر در آینده و نقش قصه ی کوتاه در این گسترش، این نظریه را تایید می کند.

سید محمد علی جمال زاده پسر سید محمد اصفهانی یکی از واعظان معروف و روزنامه نگاران عهد مشروطه و یکی از قربانیان غم انگیز افکار آزادی خواهی، در اصفهان به دنیا آمد. تعلیم و تربیت جمال زاده اصلن تعلیم و تربیتی اروپایی بود. در دبیرستان فرانسوی بیروت و سپس دانشکده ی حقوق لوزان و دیژن درس خواند و پس از پایان جنگ جهانی اول برای مدتی در برلین زندگی کرد و در شمار نویسندگان نشریه ی کاوه به نویسندگان مترقی آن کمک کرد و در آن جا بود که نخستین قصه های وی از جمله چندین اثر علمی درباره ی تاریخ و جامعه شناسی انتشار یافت.

جمال زاده با شش قصه ی نخستین کتابش سنگ بنای نثر طنزآمیز فارسی را پی نهاد. این قصه ها نوعی تلقی تازه و ستیزه جویی بی محابا با مبالغه ی شعر را روی دایره ریخت. نویسنده که به عنوان مورخ و جامعه شناس تربیت یافته بود، مسایل و روابطی را در شکل گسترده ای مطرح کرد. وی نه تنها از سیاسیون فاسد، شکارچیان بی چشم و رو و متظاهر صحبت کرد، بلکه از نظام و اوضاع اجتماعی نیز سخن به میان آورد و هرچند در طنز استثنایی وی هنوز سوسویی از انسانیت سعدی احساس می شود، ولی شیوه ی نویسندگی، سبک و طرز بیان او کاملن نو است. بیان فلسفی اش به زبان محاوره ای نزدیک شده و با اصطلاحات عامیانه زنده شده است.

مقدمه ی کتاب نیز که نویسنده بر قصه هایش نوشته است، از اهمیتی بنیادی برخوردار است. وی در این مقدمه نقش نثر را در ادبیات مورد بررسی قرار داده است و آن را به عنوان آزادترین طبقه ی ادبی نامیده و بر اهمیت هنری آن به عنوان یکی از زسانه های آموزشی و روشنگری پای فشرده است و بدین ترتیب بود که جمال زاده در برابر کهنه گرایان که نثر را تنها یک هنر به شمار می آوردند، در میان پیشروان ادبیات نو جای خود را باز کرد.

جمال زاده البته فعالیت های ادبی خود را در کسوت یک نویسنده ی قصه های کوتاه ادامه داد و در سال ١٣٢١ش هفت قصه ی دیگر نیز با عنوان عمو حسین علی که بیش ترشان به طور پراکنده در نشریات ادواری ظاهر شده بود، منتشر ساخت، ولیکن رمان های او بخش بزرگ تر حیات ادبی او را به خود اختصاص داده است. این رمان ها عبارت بودند از:

- دارالمجانین در سال ١٣٢٠ش

- قصه قصه ها

- صحرای محشر که رمانی خیالی است که با طنز آمیخته است و در آن آزادی مطلق انسان ها درخواست شده است که یادآور رادیکالیسم اسماعیلی است.

- راه آب نامه که مضمون آن پایان غم بار نیرنگ و حرص و آز انسان و داستان کوتاهی است از کوچه ی کوچکی در تهران

- قلتشن دیوان یکی از به ترین رمان های جمال زاده است که تهران را در دو دهه ی نخست سده ی بیستم با مهارت نقاشی کرده است. او در این قصه داستان یک شکارچی را بازگو می کند که جامعه برای همه ی کلاشی ها و کلاه برداری هایش پاداشش می دهد.

- آخرین آثار دوره ی جوانی جمال زاده در سر و ته یک کرباس و اصفهان نامه رخ می نماید که در آن او به مملکتش روی می آورد و با خردسالی خود خلوت می کند.

ترجمه های جمال زاده از زبان های فرانسوی، انگلیسی و آلمانی نیز دز نثر نو ایران از اهمیت بسیاری بر خوردار است. وی آثاری از برنارد دوسن پیر، دوده، آناتول فرانس، اسکاروایلد و شیلر ترجمه کرده است و آثار تاریخی، اجتماعی – سیاسی و اقتصادی نیز از کارهای مهم او بود که از "مزدک " آغاز شد و به "بررسی وضع اجتماعی و اقتصادی " ایران پایان یافت.

از سال های بیست به بعد نویسندگان ایرانی که پیروان جمال زاده بودند، در رمان های خود به نقادی اجتماعی پرداختند. یکی از مضمون های اجتماعی که همراه با شناخت نظریات غربی وارد ایران شده بود، مساله ی زنان ایران و وضع اجتماعی آنان بود. برخی از نویسندگان نیز الگوهای خود را از میان نویسندگان احساساتی و اخلاق گرای سده ی نوزدهم فرانسه یافتند که الکساندر دومای پدر از پیشروان آن بود.

نخستین اثر از این نوع با عنوان تهران مخوف بود که در سال ١٣٠٣ش به صورت کتابی منتشر گردید. نویسنده ی آن شاعر جوان مرتضی مشفق کاظمی بود که از یاران نشریات برلین یعنی "ایزان شهر" و "فزنگستان" بود که بعد ها به نشریه ی "ایران جوان" پیوست و در آن ترجمه هایی از زبان فرانسوی را به چاپ رساند و این مساله سبک نویسندگی او را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود. رمان تهران مخوف وضع نامساعد زنان ایران و جامعه ی فاسد و اوضاع اجتماعی آن را که زنان را وادار می ساخت تا به پست ترین مراحل اجتماعی یعنی به فاحشه خانه ها سقوط کنند، به طرزی واقعی توصیف می کند و خواننده از طریق صحبت در فاحشه خانه ها با داستان زندگی تعدادی از این زنان و دلایلی که آنان را به سقوط کشانیده است آشنا می شود. مضمون اصلی این داستان، عشق نامیمون قهرمان جوان قصه یعنی فرخ با مهین، معشوقه ی او است و در واقع داستان رمانتیکی است که یادآور قطعاتی از کنت مونت کریستو دوما است. اهمیت این اثر در این است که با این شکل، توجه جامعه ی آن روز ایران را به ضرورت یافتن راه حلی برای مساله ی زنان معطوف داشت.

 زشید یاسمی (١۳۳٠ -  ١٢۷۵ش) به جز شاعری، یکی از به ترین مورخان ادبی و در حقیقت کارشناس ادبیات کلاسیک ایران است و تک پژوهش های وی درباره ی ابن یمین و سلمان ساوجی شهرت دارد. از قلم او ترجمه ی جلد چهارم "تاریخ ادبیات ایزان" نوشته ی براون و نیز برخی از آثار ادبی جهان مانند "شاگرد بورژه" و "سرگذشت ورتر"  گوته و ترجمه های دیگری از شعر فرانسوی تراوش کرده است.

وی ابتدا در وزارت فرهنگ و سپس در وزارت دارایی و بعد در دبیرخانه ی دربار به کار اشتغال داشت و در همان ایام "جرگه ی دانشوری" را بنیاد نهاد که سپس به همت ملک الشعرای بهار به "انجمن دانشکده" مبدل شد. در این انجمن، با بهار و یاران او که سعید نفیسی، عباس اقبال، سید رضا هنری، ابراهیم الفت و دیگران بودند، همکاری نمود. مقالات مسلسل او به نام "انقلاب ادبی" که از فرانسه ترجمه می کرد، در مجله ی دانشکده جای مناسبی داشت. وی در سال ١۳١٢ش در سمت استادی کرسی تاریخ اسلام در دانشکده ی ادبیات و دانشسرای عالی تدریس می کرد و بعدها به عضویت فرهنگستان ایران در آمد و در سال ١۳٢٢ش همراه هیئتی با عضویت علی اصغر حکمت و ابراهیم پور داود به هند مسافرت کرد و در ١۳٢٤ش نیز به مدت دو سال برای مطالعه به فرانسه رفت. وی همچنین در افسانه سازی مهارت داشت و چون زبان های فرانسه و انگلیسی را می دانست و با ادبیات اروپایی آشنایی کافی داشت، افسانه های خود را از منابع اروپایی می گرفت (مانند داستان شیر و روباه و گرگ از لافونتن).

با وجود همه ی این ها رشید یاسمی در همه ی کوشش های خود، حتا در ترجمه ی منظوم از آثار شاعران غرب، به اصول تعالیم انجمن دانشکده که پیروی از طرز سخن استادان قدیم بود، وفادار ماند و سبکی میان خراسانی و عراقی اختیار کرد و به طور کلی یکی از حلقه های زنجیری است که سخن دیروز را به امروز می پیوندد.

وی سرانجام در روز چهارشتبه ١١ اسفندماه سال ١۳٢۷ش هنگام سخن رانی در تالار دانشکده ی ادبیات درباره ی تاثیر حافظ بر گوته سکته کرد و برای درمان به اروپا رفت و پس از بازگشت به ایران، در صبح روز چهارشنبه ١٨ اردیبهشت ماه ١۳۳٠ش چشم از جهان فرو بست.

صادق هدایت گرایش ویژه ای به استفاده از زبان محاوره ای و ویژگی های فولکلوری دارد که در نوشته های وی با نوعی فانتزی و تخیل به هم پیوسنه اند. ایرانیان متفق القولند که او یکی از بزرگ ترین نثرنویسان معاصر ایران است. او در سال ١٢٨٢ش در تهران به دنیا آمد و چند سالی را برای تحصیل در فرانسه گذراند. سفری هم به هند رفت تا درباره ی اسناد زرتشتی مطالعه نماید. این دوره، دوره ی احیای توام با زور و مصنوعی "ایران پیش از اسلام" بود که به مطالعات و بررسی های عده ای از محققان ایرانی مانند پور داود و غیره انجامید.

صادق هدایت که شناخت کاملی از زبان و فرهنگ فرانسه داشت، چندین مقاله، ترجمه، مقدمه و چندین اثر در زمینه ی ربان شناسی ایران و چندین قصه ی کوتاه، رمان و نمایش نامه نوشت. آغاز فعالیت ادبی او با اوج خودکامگی سلطنت رضا شاه هم زمان بود. از میان نویسندگان و گویندگان محبوب هدایت باید از خیام شاعر بدبین کلاسیک نام برد که نسل جدید آن دوره، اشعار او را با اوضاع و احوال عصر امروز تطبیق داده بودند. (هدایت خود مقاله ای در زمینه ی فلسفه ی خیام نوشت و منتشر ساخت). از نویسندگان خارجی نیز به کافکا علاقه داشت و درباره ی او نیز پیام کافکا را نوشت. اما باید گفت کافکا در اروپا نتیجه ی یک تکوین تاریخی بود که در وضعیت ایران که تازه از قرون وسطا سربلند کرده بود محلی از اعراب نداشت.

همگان برآنند که هنر هدایت دارای دو جنبه است: جنبه ی بدبینی و جنبه ی عرفانی که یکی از قصه های کوتاه او یعنی بوف کور نشانگر آن است. این قصه نخستین بار به صورت رونویسی شده در هند درآمد و بعدها به عنوان ضمیمه ی روزرنامه ی ایران منتشر شد و سپس در سال ١۳٢٠ش به صورت کتاب چاپ شد. خلاصه کردن این کتاب بسیار مشکل است. این کتاب داستان ماجراهای مبهم یک نقاش گوشه گیر و تریاکی و متنفر از انسان ها است تا آن جا که اگر تنها دوستش یعنی سایه ی خود را که خمیده و تیره در پشت سوسوی شمعی سوزان در روبه رویش قد کشیده، نداشت، نمی توانست چیزی بنویسد. او به سایه ی خود می گوید که چه گونه عشق خود را، تنها عشق خود را، تنها آرمان خود را، که سال ها به دنبالش بود و قبل از این که او را با دست های خسته و وارفته ببیند، تنها موضوع تکراری نقاشی های او بوده است، پیدا کرد و از دست داد ، یعنی دختری جوان با شاخه گلی در دست، ایستاده در کنار درخت سروی در کنار یک چشمه. ولی در این تابلو در کنار دختر جوان بختک او با روبانی پیچیده بر پیشانی ایستاده است. دختر جوان، پیرمرد و درخت سرو در تخیلات مختلفی رنگ می بازند و سرانجام خوبی آن ها محو می گردد و تنها بختک باقی می ماند. عشقی وحشت آور بر سرتاسر این داستان سایه افکنده و به صورت یک صحنه ی سوررئالیستی در آمده که هر آن تغییر می کند. با وجود بیگانه گرایی منخصر به فرد هدایت که با اگزیستانسیالیسم آکنده شده ( و کم و بیش در آثار هدایت جای پایی دارد) ویزگی های رئالیستی نیز با زبان محاوره ای و روزمره در نوشته های او رخ می نماید. این ویزگی در مجموعه های سه قطره خون (١۳١١ش)، سایه روشن (١۳١٢ش)، و سگ ولگرد (١۳٢١ش) جمع آمده است.

هدایت پس از سلطنت رضا شاه قصه ی اجتماعی حاجی آقا (١۳٢۵ش) را نوشت. حاجی آقا شخصیتی منفی در حیات امروز ایران است. او انسانی ریاکار و حیله گر است که از تقوا در او خبری نیست. وی به یک نظام اجتماعی کهنه ی کر و کور تعلق دارد که جوانان در آن ریشه ی تبه کاری ها و بی عدالتی ها را می بینند. هدایت در این قصه نقاب از روی جامعه ی کهن ایران برمی دارد و آن را به خوبی نشان می دهد. حاجی آقا این پیرمرد مفلوک که با انجام معاملات پست به ثروتی رسیده است، مثل گدایان زندگی می کند و بر سر راه خود به خانه عصایش را بر زمین می کشد و همیشه در حالی که فریاد و جیغ و داد زن و فرزندانش از درون خانه می آید، در هشتی رنگ و رو رفته ای می نشیند ( او هرگز وارد اتاق نشیمن نمی شود) و در همین هشتی است که او با شخصیت های گوناگونی که هدایت با مهارت تمام، حرکات و رفتار و وضع آنان را توصیف کرده است، دیدار می کند. صحبت های حاجی آقا با این افراد طبق شخصیت مخاطب او فرق می کند، تا روزی مردی که طرفدار حق است به هشتی او وارد می شود و آن چه را درباره ی حاجی آقا می اندیشد رک و پوست کنده بر زبان می آورد و او را در دنیایی از حیرت، نه پشیمانی، فرو می برد. سرانجام نیز روزی که حاجی آقا بیمار شده و در بیمارستان بستری است، خواب می بیند که مرده است و پیش فرشته ی حسابرس ادعا می کند که بی گناه است و حتا چیزی هم طلبکار می شود و از فضایلش سخن می گوید. ولی این کارش سودی ندارد و روح بی نوایش دور شهر گشتی می زند و آن چه را که انجام داده به چشم خود می بیند و می فهمد که چه گونه مردم فارغ از حضور طاقت فرسای او به زندگی خود ادامه می دهند. ولی همه ی این ها چیزی نیست جز یک رویا و خواب و هنگامی که حاجی آقا بیدار می شود بدون آن که خود را تغییر دهد به رندگی ادامه می دهد و در پایان داستان نیز وصیت می کند که دیگران از این زندگی پست و ریاکارانه پیروی کنند.

بدین ترتیب اگر چه هدایت پایگاه بسیار مهم و مفیدی را در تاریخ ادبیات معاصر ایران اشغال کرده است ولی هنگامی که از سطح بالایی به او و آثارش نگاه شود، اهمیت کم تری دارد و رئالیسم او و پیروانش تنها زمانی اهمیت پیدا می کرد که به جای "ایران باستان در مقابل ایران اسلامی" و "میهن پرستی شدید" در می یافتند که به ترین عناصر فرهنگ اسلامی ایران امروز را نیز می توان بدون آن که نیاری به تقلید از ناسیونالیسم عقیم اروپایی باشد، برای پیشرفت در مسیرهای گوناگون اجتماعی به کار گرفت.

یکی از شخصیت های برجسته در عرصه ی شعر ایران نیمایوشیج بود که پدر سبکی در ایران است که در اروپا از مدت ها پیش از آن جاری و معمول بود، ولی در ایران یک پدیده ی " نو " به شمار می رفت. نیما در سال ١٢۷٩ش در یوش، روستایی در استان مازندران چشم به جهان گشود، در مدرسه فرانسوی "سن لویی" درس خواند و بیش تر عمر خود را در زادگاهش به سر برد. کهنه گرایان او را به دلیل درهم ریختن ویژگی های قراردادی شعر و وزن مورد حمله قرار دادند و "چپ گرایان" او را متهم به فرمالیسم کردند. نظریات خود او درباره ی "هنر شعر" در نامه ای طولانی که او در سال ١۳٢٩ش به شاعر و نویسنده شین پرتو نوشته است، ابراز شده است.

او در این نامه معتقد است که عروض و قافیه اجزای جوهر اصلی شعر نیستند. شعر فریادی است برای بیان چیزی و بیان امکان دارد منظوم و موزون باشد ولی یک متن موزون و منظوم می تواند شعر نباشد.

نیما با رد وسایل کهن وزن و قافیه دانست که باید نظریه ی خود را در باره ی آهنگ عبارات شعری که مانند شعر اروپایی متکی بر بیان "احساسی و عاطفی" باشد پیاده کند. وی در این نامه تایید می کند که او نخستین کسی است که در ایران شعر سفید را متداول ساخته و در این زمینه از هگل نام می برد و نظریه ی او را مبنی بر این که شعر و زندگی همیشه در تغییر و تحولند می پذیرد. در افسانه که تاریخ ظهورش (دی ماه ١۳٠١ش ) را باید زادروز شعر نو فارسی دانست و یک گفت و گوی طولانی میان افسانه و عاشق است، ابیاتی برای ابراز نوع جدیدی از بیان احساسی عرضه شده و در خلال آن به حافظ و سنت شعر کهن نیز حمله شده است.

افسانه که جای پای شاعران رمانتیک فرانسه، به ویژه لامارتین و آلفرد دوموسه در آن نمایان است، نمودار تحولی در طرز بیان و ادراک هنری شمرده شد و غزل عاشقانه ی پرشوری از نوع جدید بود که با لحن و آهنگی سوررئالیستی سروده شده بود. این شعر از نظر مضمون زیاد پخته و از عیب هایی خالی نیست و با وجود سکته ها و جاهای سست و تاریک و ناملایم، در مجموع اثری بدیع و پر از تخیل و تمثیل است. محمد حسین شهریار گفته است که نیما پس از خواندن اهریمن اثز میخاییل لرمونتف شاعر روس تخت تاثیر آن واقع شد و منظومه ی افسانه را ساخت و از ترجمه ی سردار معظم خراسانی (تیمورتاش)، اگرچه ترجمه ی موفقی نبوده است، استفاده کرده است.

شعر نیما از نظر خصوصیات ذاتی خود شعر مردم نیست، بلکه از آن طبقه ی متوسط و طبقه ی روشنفکر است. به هر حال او در شعر معاصر ایران مقام والایی کسب نموده است و کار او با آن که برای اروپاییان چیز نوی در بر ندارد، برای ایرانیان دارای نوآوری هایی است و مباحث با ارزشی را موجب گردیده است. حقیقت این است که نیما در راه خود از دیگر کسانی که پیش از او  معایب شعرسازی به شیوه ی قدما را دریافته و در پی راه های نوی بودند و نمونه هایی نیز از شعرهای خود پیشنهاد کرده بودند، متجددتر نبود، اما آگاهی بیش تر او از لطایف زبان فارسی و آشنایی مستقیم ( نه از راه ترکی و عثمانی) با ادبیات فرانسه که بیان او را عاری از برخی لغات و عبارات و جمله بندی های نامانوس می کرد، به او این امکان را می داد تا دعاوی خود را با دادن نمونه های به تر و جالب تر اثبات کند.

نیما یوشیج در زمستان ١۳۳٨ش دلش هوای یوش کرد و خواست به آغوش طبیعت زادگاه خود بازگردد. در آن جا بیمار شد. او را به شهر آوردند و در یک شب سرد قلبش از کار باز ایستاد و روز بعد خاک ها را بر جسد کوچکی می ریختند که دنیای بزرگی را با خود می برد.

امروز که انعطاف فوق العاده ی زبان فارسی، هوش سرشار و شعور گیرنده ی مردم ایران و حضور یزرگ ترین شاعران و نویسندگان کلاسیک آنان، در کنار سنت های متنوع غربی به کار افتاده است، مساله ای که ادبیات نوین ایران به طوز اساسی دارد و با آن رو به رو است، یافتن وسایلی است برای محو فرق بین سبک جدید (که اغلب از نیاز واقعی و یا روند تحولات تاریخی ایران برنخاسته، بلکه به طور کلی جزو واردات اروپایی و غربی است) و سنت روشن و گیرا و سحرانگیز ادب فارسی، که اکنون دست در دست یکدیگر به موجودیت خود ادامه می دهند.

بگذارید امیدوار باشیم که آتشفشان خاموش روح ایرانی، همچون "دماوند" که بهار قصیده ای لطیف خطاب به او دارد، روزی غلیان خواهد کرد و بار دیگر همچون روزگاران کهن، گدازه های همیشه فروزانی به دنیای فرهنگ جهانی عرضه خواهد نمود. هر چند که این امید در باره ی کشوری مانند ایران که فردوسی ها، نظامی ها، سعدی ها و حافظ ها را تحویل ادبیات جهان داده است، فراتر از تنها یک امید معمولی است.

 

۩  ۩  ۩

 

از : مجله ی East and West

 

( ما در ادامه ی بررسی نقش اروپا در ادبیان امروز ایران، در سلسله نوشته های دیگری از دانشمندان و استادان زبان شناس خارجی  که مقالات آنان نیز ترجمه شده و به زودی در تارنمای ما منتشر خواهند شد، با جنبه های دیگر تاثیرات ادبیات غرب بر ادبیات معاصر کشورمان آشنا خواهیم شد.

دومین رساله ی ما " تحولاتی در نثر نوین فارسی" نام دارد که نوشته ی پروفسور دکتر  پیتر ایوری  Peter Avery ایران شناس و استاد زبان فارسی در دانشگاه کمبریج انگلستان است که من نظر خوانندگان ارجمندم را به خواندن این رساله نیز که در تارنمای ما آمده است، جلب می کنم. با سپاس،  آریا ادیب )

 

 

 

 

وضعیت آموزش زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه های ایران

 

 

 

شماره ی نوشته: ۵ / ۳

 

وضعیت آموزش زبان و ادبیات فارسی

در دانشگاه های ایران

 

حسن ذوالفقاري استاد دانشكده ی ادبيات دانشگاه تربيت مدرس و مولف كتاب‌هاي درسي در گفت‌و‌گو با خبرنگار ادبي فارس، درباره ی ضرورت بازنگري در رشته زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه‌ها گفت: اکنون در مجموع در دانشگاه‌ها كهنه‌گرايي حكومت دارد و دانشگاه‌ها گورستان ادبيات شده‌اند و ذوق‌ها در آن پرپر مي‌شوند. به جاي اين كه ذوق‌ها با آخرين متد علمي به روز و مستحكم شوند.
مؤلف كتاب‌هاي درسي ایران ادامه می دهد: در وضعيت فعلي ما نتوانسته ايم هم سو با پيشرفت‌هاي علم، نيازهاي جامعه و ضرورت‌هاي آن، غنا و گسترش ادبیاتمان را پيش ببريم.
وي با بيان اين كه ادبيات در كشور ما،  اكنون به دو ‌صورت دانشگاهي و غير دانشگاهي حيات دارد، عنوان كرد: ادبيات در جايگاه غير دانشگاهي پيشروتر است. در دانشگاه‌ها دچار ركود هستيم و اين موضوع به عوامل زيادي بر مي‌گردد.
استاد دانشگاه تربيت مدرس در تشريح اين عوامل تصريح كرد: يكي از دلايل اين است كه استادان رشته ی زبان و ادبيات فارسي كم تر توانسته‌اند خود را با مباحث علمي جديد منطبق كنند.
ذوالفقاري بي‌توجهي به رشته‌هاي جديد و عدم تاسيس ميان- رشته‌ها را از ديگر عوامل ركود در دانشگاه‌ها برشمرد و اضافه كرد: رشته‌ها و گرايشات جديد هنوز با توجه به گستره ی ادبيات به وجود نيامده‌اند. الآن ما فقط رشته ی‌ ادبيات داريم و رشته‌هايي مانند ادبيات داستاني،‌ ادبيات عامه، نسخه پژوهي، ويراستاري، ادبيات كودك و ادبيات كاربردي هنوز تاسيس نشده‌اند.
وي درباره ی نقش استادان دانشگاه در دگرگون نشدن رشته ی ادبيات اظهار داشت: استادان سنتي معمولن با ايجاد تغييرات در رشته ی ادبيات، ميانه ی خوبي ندارند و در برابر آن مقاومت مي‌كنند. اين حركت بايد از گروه‌هاي زبان و ادب فارسي دانشگاه‌ها انجام شود و نسل جواني كه امروز به حوزه‌هاي جديد وارد شده است، قدرت دارد كه به تغيير دست بزند.
ذوالفقاري با اشاره به افراط و تفريط‌ در گرايش به ادبيات سنتي و مدرن اظهار داشت: گاهي به دليل همين افراط و تفريط‌ها به ادبيات سنتي ضربه‌هايي وارد شده است. به هر حال ما هنوز نتوانستيم بين سنت و مدرنيته پل بزنيم و از ظرفيت‌هاي هر دو استفاده كنيم.
مؤلف كتاب‌هاي درسي در پاسخ به اين پرسش كه سمينارها از جمله سمينار دانشگاه علامه (در ١۵ اسفند ١۳٨٦) چه نقش علمي و عملي در تغيير واحدها و متون رشته ی ادبيات دارد، تاكيد كرد: سمينارها دو وجه دارند، با ديد خوشبينانه می توان گفت که منجر به صدور بيانيه مي‌شوند و ضمنن خود برگزاركنندگان بايد به بايدها و نبايدها پايبند باشند و مقالات كارشناسانه ارایه دهند.
وي افزود: جنبه ی بدبينانه سمينارها هم اين است كه در طي چند روز افراد دور هم جمع مي‌شوند و حرف‌هاي قشنگي مي‌زنند كه درد دل همه است، ولي بعد از چند روز همه ی  آن حرف‌ها فراموش مي‌شود.
عباس‌علي وفايي دبير شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي و ریيس مركز گسترش زبان و ادبيات فارسي در گفت‌و‌گو با خبرنگار ادبي فارس گفت: به رشته زبان و ادب فارسي در دانشگاه‌ها پس از انقلاب و پس از تغيير و تحولات، به صورت جدي پرداخته نشده و واحد‌هاي درسي اين رشته حدود ۳٠ سال است كه تغييرات محسوسي بر حسب شرايط و ضرورت‌ها نداشته است.
وي افزود: ضرورت بازنگري اين واحد‌ها و نيازهاي دانش جويان، جمعي از استادان و دانش جويان  را بر آن داشت كه تمهيدي بينديشند و به همين سبب پيشنهاد برگزاري سميناري مطرح شد و در پایان قرار شد سميناري با عنوان «بايد‌ها و نبايد‌ها در رشته ی زبان و ادبيات فارسي» در روز ١۵ اسفند ١۳٨٦ در دانشكده ی زبان و ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي برگزار شود.
دبير علمي اين سمينار با اشاره به اين كه به گروه‌هاي ادبي در شهرستان‌ها نیز  اطلاع‌رساني شده است، تصريح كرد: حدود ۵٠ نفر به عنوان اعضاي هيئت علمي و مشاور در اين سمينار شركت مي‌كنند و ما سعي كرديم از هرگروه زبان و ادبيات فارسي كشور يك نفر را به عنوان مشاور شرکت دهیم.
وفايي با بيان اين كه ٨٠ مقاله از دانشگاه‌هاي مختلف به دست ما رسيد، اظهار داشت: اغلب كساني كه مقاله فرستادند جوان بودند كه شامل استادان جوان و دانش جويان دوره ی فوق ليسانس مي‌شوند و اين نشان مي‌دهد كه آنان خواستار تغيير و تحولات در دانشگاه‌ها هستند.
استاد دانشگاه علامه طباطبايي از چاپ برگزيده ی مقالات سمينار خبر داد و اضافه كرد: پرويز ياحقي از دانشگاه فردوسي مشهد با رويكرد انتقادي به تغيير واحد‌هاي درسي رشته زبان و ادبيات فارسي سخن خواهد گفت و سعيد حميديان استاد دانشگاه علامه، محمود فتوحي، نعمت‌الله ايران زاده از اعضاي هيات علمي دانشگاه علامه، كاووس حسن لي از دانشگاه شيراز و آقاي نمين و بنده نيز از ديگر سخن رانان اين سمينار هستيم.
وفايي تصريح كرد: اين سمينار با همكاري دانشگاه علامه طباطبايي، مركز شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي، انجمن ترويج زبان و ادبيات فارسي، انجمن استادان زبان و ادبيات فارسي و وزارت علوم، تحقيقات و فن‌آوري برگزار مي‌شود كه قطعن در مراسم افتتاحيه سمينار جز چهره‌هاي نامبرده از مسئولان وزارت علوم و محمد‌رضا مخبر دزفولي دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي نیز دعوت به عمل مي‌آيد.
دبير علمي سمينار «بايدها و نبايدهاي رشته زبان و ادبيات فارسي» با انتقاد از وضعيت واحد‌هاي درسي اين رشته در دانشگاه‌ها تاكيد كرد: ما بعد از انقلاب دوره‌هاي مختلف شعر را داشته ایم كه از آن جمله مي‌توان به شعر مقاومت و پايداري اشاره كرد. همچنين قبل از انقلاب در ادبيات معاصر چهره‌هاي كمي نداريم و جاي تاسف است كه در دانشگاه فقط ٢ تا ٤ واحد درسي به ادبيات معاصر اختصاص مي‌دهيم كه عمده ی آن هم تاريخ ادبيات يعني زندگي نامه و آثار مؤلفان است و تحليل هيچ جايگاهي در آن ندارد.
وفايي ادامه داد: ادبيات داستاني و نمايشي دستخوش تغييرات محسوس شده است. اما ما چه مقدار از اين تغييرات بهره برديم. دانشجويان بايد ٢ واحد تئوري داستان داشته باشند و چند واحد ديگر بايد باشد تا آن ها را با تئوري‌هاي داستان آشنا كند و آن ها را به سمت تحليل ببرد.
وي همچنين از وضعيت دستور زبان در دانشگاه‌ها انتقاد و خاطرنشان كرد: در طي ٤ سال دانش جويان فقط ٤ واحد دستور زبان پاس مي‌كنند كه اكثر آن ها همان حرف‌هاي دبيرستان است. در حالي كه نام زبان بر تارك رشته زبان و ادبيات فارسي مي‌درخشد.
عنايت سميعي منتقد و شاعر در گفت‌و‌گو با خبرنگار ادبي فارس، درباره ی تغييرات متون و واحدهاي درسي رشته زبان و ادبيات فارسي، گفت: صرف جابه جايي متون چيزي را حل نمي‌كند. متون جديد مستلزم اين است كه استادان دانشگاه به آن‌ها اشراف داشته باشند كه اين طور نيست.
وي افزود: گنجاندن شعر معاصر در متون درسي رشته ی ادبيات دانشگاه‌ها مستلزم تغييرات ديگري نیز هست كه متأسفانه مورد بي‌توجهي قرار گرفته است. سيستم آموزش ما، يك سيستم مدرك‌ساز است كه در آن هم استاد و هم دانش جو در يك جهت حركت مي‌كنند.
اين منتقد اضافه كرد: شما اگر بخواهيد محتواي متون دانشكده ادبيات را تغيير دهيد چيزي حل نمي‌شود؛ چراكه شما در دانشگاه تهران كه يك دانشگاه مادر هست نگاه كنيد. استادي كه به شعر معاصر و موضوعات جديد ادبيات اشراف داشته باشد به تعداد انگشتان دست هم نمي‌رسد.
سميعي با بيان اين كه تغييرات در ادبيات از جنس تغيير در رشته ی رياضيات كه جزو علوم دقيقه است، نيست، تآكيد كرد: تغييرات در رشته‌هاي علوم انساني به فرديت خلاق احتياج دارد. تصور نمي‌كنم که در ادبيات، با تكنيك بتوانيم چيزي را عوض كنيم. تكنيك باید برخاسته از چيزي باشد كه دانش جو را متحول كند.
وي درباره ی تسلط ادبيات كلاسيك در دانشكده‌هاي ادبيات اظهار داشت: بي‌ترديد ادبيات ما منحصر به كلاسيك نيست و البته ادبيات كلاسيك پشتوانه و موتور حركت ادبيات ماست. اما نمي‌شود به اين اعتبار كل ادبيات معاصر را نديده گرفت. در هيچ جاي دنيا مثل اين جا نسبت به ادبيات معاصر بي‌ اعتنا نيستند. حتا در كشورهاي همسايه مثل تركيه از اين لحاظ وضع به تر است.
سعيد حميديان استاد دانشگاه و پژوهشگر در گفت‌وگو با خبرنگار ادبي فارس بيان داشت: اگر دانشگاه‌ها با افق‌هاي بيرون از جو خود در ارتباط نباشند منجمد شده و پويايي خود را از دست مي‌دهند. قشر هنرمندان و دانشگاهيان بايد با يكديگر در يك تعامل و تبادل اطلاعاتي قرار بگيرند.
وي در خصوص كمبود واحدهاي ادبيات معاصر در سرفصل‌هاي رشته زبان و ادبيات فارسي خاطرنشان كرد: اين جريان به روحيات افراد برنامه‌ريز بازمي‌گردد. براي مثال آنان اگر خودشان كهن‌گرا باشند و به ادب معاصر التفاتي نداشته باشند، كمبودي در تدريس واحدهاي معاصر به وجود مي‌آيد.
حميديان تصريح كرد: از حدود ١٤٠ واحد دوره كارشناسي رشته ادبيات تا چندی پیش تنها ٢ واحد به شعر معاصر با اين همه گستردگي‌اش اختصاص داده شده بود اما به تازگي ٢ واحد نثر معاصر نيز به اين سرفصل‌ها اضافه شده است اما بايد بگويم كه ادبيات معاصر ما نياز به توجه و التفات بيش از اين دارد.
استاد ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي اظهار داشت: گوشزد كردن اين ضعف‌ها نكته ی جديد و تازه‌اي نيست، من به نوبه ی‌ خودم در چندين همايش در اين خصوص شركت كردم و نظراتم را بيان داشتم، اما حتا يكي از سياست گذاران اصلي آموزشي را در آن مجامع نديدم. اين طور كه مشخص است سياست گذاران آموزشي رابطه ی چندان خوبي با ادبيات معاصر ايران ندارند. از نظر من مسئولان آموزشي به واحدهاي جديد درسي با يك سوء ظن نگاه مي‌كنند.
وي با اشاره به اضافي بودن برخي از واحدهاي ادبيات كلاسيك در سرفصل درس‌هاي رشته ادبيات گفت: در ميان درس‌هاي ادبيات كهن هم كه تدريس مي‌شوند بعضي از سرفصل‌ها مانند انگشت ششم هستند، نه اين كه دردي را دوا كنند، بلكه نقصي هم اضافه مي‌نمايند.
وي در خصوص عدم تدريس نقد ادبي و نمايش نامه در دانشگاه‌ها بيان داشت: زماني كه به ادبيات معاصر خودمان عنايتي نمي‌شود نبايد هم توقع داشت كه به ادبيات ديگر كشورها پرداخته شود.

شاپور جوركش شاعر، منتقد و مترجم، در گفت‌وگو با خبرنگار ادبي فارس بيان داشت: مشكلي كه در شيوه ی تدريس ادبيات فارسي در دانشگاه‌ها وجود دارد اين است كه استادان، خود سنگر بزرگي براي دفاع از  ادبيات كلاسيك هستند و ادبيات كلاسيك را پرستش وار ستايش مي‌كنند و اجازه نمي‌دهند كه دانش جو كوچك ترين نظري را در خصوص ادبيات كلاسيك بدهد.
وي ادامه داد: اين سنگر مستحكم باعث اين مي‌شود كه ادبيات معاصر ياراي اين را نداشته باشد كه دانشگاه‌ها حضور بيابد. امروز در دانشگاه‌ها تنها به حفظ كردن يك سري از اشعار و متن‌هاي كلاسيك مبادرت مي‌شود كه اين مساله تنها ذهن دانش جوي جوان را خسته مي‌نمايد.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: ادبيات كهن ادبياتي است كه نقش تاريخي خود را انجام داده ولي اكنون هم مي‌بينيم كه به عنوان محتويات ذهني دانش جويان ادامه پيدا كند. در صورتي كه مشكلي در اين نيست كه بايد آموزه‌هاي نغز ادبيات كلاسيك را مدنظر قرار دهيم اما با اين شرايط،  ادبيات معاصر كه مي‌تواند با دانش جوي امروز رابطه برقرار كند به دليل تعصبات، مهجور مي‌ماند.
مترجم كتاب «نقد و نظريه‌هاي ادبي از افلاطون تا بارت» با اشاره به اين كه هر ادبياتي روزي كلاسيك مي‌شود، گفت: بايد جايگاه ادبيات معاصر را شناخت و به آن بها داد. حفظ كردن ادبيات كهن به دلیل نقد كردن آن و گرته‌برداري از ‌آموزه‌هاي آن است. ما بايد ادبيات كلاسيك را بخوانيم و از آن براي جامعه‌اي كه در حال گذار از مدرنيته است آموزه‌هاي جديد بسازيم نه اين كه جوانان را تنها مجبور به حفظ آن‌ها كنيم كه فقط ذهن‌شان فرسوده شود.
جوركش در خصوص تدريس نقد و نظريه‌هاي ادبي مدرن در دانشگاه‌ها گفت: ما در زمينه ی نقد ادبي و حتا تدريس آن ضعف‌هاي خاص خودمان را داريم. براي پركردن اين شكاف‌ها لازم است كه يك سري نقدهايي كه در دنيا نوشته شده را ترجمه و آرشيو كنيم و در كنار خواندن آن‌ها به توليد نقد بومي خودمان دست بزنيم. ايران بايد بتواند نقد بومي خود را در كنار اين آرشيو به وجود بياورد، چون نقد هر كشوري مخصوص آن كشور است.
وي با اشاره به مساله ی «مرگ مؤلف» در نقد تصريح كرد: من معتقد نيستم كه مرگ مولف الان در ايران مي‌تواند كاربرد داشته باشد. در ايران ما، شخصيت‌هايي مثل سعدي، حافظ، مولانا و ... نقش اساسي داشته و دارند. مردم ما به فردوسي و ناصرخسرو لقب حكيم مي‌دهند تا از آن پيروي كنند. شخصيت مولانا اكنون بيش از اشعار مولانا بر ما تاثير دارد، تئوري «مرگ مؤلف» در ايران كاربردي ندارد، زیرا این تئوري‌هاي غربي این مراحل را در مملكت خود طي كرده اند و ما در ايران بايد بتوانيم با معيارهاي فرهنگي خودمان پيش برويم.
خالق «بوطيقاي شعر نو» راجع به تدريس نمايش نامه‌نويسي به عنوان يكي از شاخه‌هاي ادبيات اظهار داشت: در زمينه ی نمايش نامه نويسي و تدريس آن ايران واقعن ضعيف عمل كرده است. براي مثال در زمينه ی ادبيات دراماتيك كودك و نوجوان تنها يك مجموعه ی نمايشي را قبل از انقلاب ترجمه كرديم و در ادبيات نمايشي بزرگسال هم مي‌توان گفت كه تئاتر هنوز در مملكت ما جدي نشده است. يعني در واقع آن را به عنوان «تيارت» مي‌شناسند نه «تئاتر».
جوركش گفت: در واقع تئاتر هست كه می تواند ادبيات جامعه مدرن را  تشكيل دهد. شعري كه درونگرايي را در جامعه رشد داده در واقع اگر به سمت و سوي دراماتيك برود مي‌تواند تحول ايجاد كند چرا كه درك حضور ديگران (دموكراسي) را از طريق تئاتر و نمايش نامه مي‌توانيم رشد دهيم.
خالق كتاب «زندگي، عشق، مرگ از ديدگاه هدايت» در خصوص حضور به هم رساندن هنرمندان در صحنه تدريس در دانشگاه‌ها بيان داشت: نويسندگان، شاعران و مترجمان و منتقدان را بايد به نحوي تشويق كنيم كه در دانشگاه‌ها تدريس را شروع كنند. تنها راهي كه مي‌تواند ادبيات مدرن را به دانشگاه‌ها ببرد استفاده از كساني است كه در اين حيطه قلم مي‌زنند.

از: Parsnews.com