شاعرانی که زن به شمار آمده اند (2)
توجه: خوانندگان ارجمند من می توانند بخش نخست این مقاله را در بالاتر یا در موضوع شماره ی ۴ بخوانند. با سپاس، آریا ادیب.
شماره ی نوشته: ۳۹ / ۴
احمد گلچین معانی
شاعرانی که زن به شمار آمده اند
(بخش دوم)
معمّای دیوان مخفّی (۱)
در هندوستان دیوانی شامل سه هزار و هتشصد بیت را كه شعرهایش تخلّص "مخفی" دارد به نام دو شاعر (یكی زن و یكی مرد) چندین بار چاپ كردهاند، و چون شعرهایی از شاعران مخفی تخلّص و دیگران نیز در آن داخل شده است، برای آن كه بشناسیم این دیوان از كدام شاعر است و شعرهای دیگران را از آن جدا كنیم، نخست به ترجمه ی حال شاعران مخفی تخلّص به ترتیب تقدّم میپردازیم:
مخفی رشتی
از شاعران سده ی دهم هجری بوده و در تحفه ی سامی ترجمهاش چنین آمده است: «مولانا مخفی از شهر رشت گیلانست و در خدمت امیرسلطان محمد كه در برخی اوقات سلطنت برخی از شهرهای گیلان تعلق به او داشت به سر میبرد، و در شعر طبعش موافق است».
این مطلع ازوست:
چون سایه دلا در پی آن سرو روان باش / شاید كه بجایی برسی، در پی آن باش
مخفی هندوستانی
نامش سلیمه سلطانبیگم است، صاحب مآثرالامراء در زیر ترجمه ی بیرامخان خانخانان (ج ۱ برگ های ۳۷۵- ۳۷٦) می نویسد: «… و در سال نهصد و شصت و پنج با سلیمه سلطان بیگم كه كنت آشیانی (= همایون پادشاه، ۹۳۷- ۹٦۳ ه( در حیات خود با بیرامخان نامزد كرده بودند، عقد ازدواج اتفاق افتاد، او صبیه ی میرزا نورالدین محمد و خواهرزاده ی جنت آشیانی (مادرش گلبرگ بیگم دختر ظهیرالدین محمد بابر پادشاه و خواهر همایون بوده).
… بیگم طبع موزون داشته، مخفی تخلّص میكرد، این شعر مشهور از اوست:
كاكلت را من زمستی رشته ی جان گفتهام / مست بودم،زینسبب حرفپریشان گفتهام
بعد از مرگ بیرام خان (=٦۹۸ه( عرش آشیانی (= جلالالدین محمداكبر پادشاه، ۹٦۳- ۱۱۱۴ ه( بیگم را به نكاح خود آوردند، در سال هفتم جهانگیری (=۱۰۲۰ه) فوت كرد».
مخفی تهرانی
نام اصلی او مهرالنّساء و دختر خواجه غیاثالدین محمد اعتمادالدوله (۱۰۳۱ه( است، قریحه ی شعری او موروثی است. ده دوازده شاعر از این دودمان برخاستهاند، از جمله: خواجه محمد شریف هجری، محمد طاهر وصلی، امین احمد رازی صاحب هفت اقلیم، شاپور تهرانی، و امیدی درگذشته در ۹۲۹ هجری كه سلسله ی ایشانست.
مهرالنّساء نخست زوجه ی علیقلی بیگ استاجلو مخاطب به شیرافگنخان بود. پس از كشتهشدن وی در ۱۰۱٦ هجری به حرمسرای شاهی فرستاده شد و در جشن نوروز ۱۰۲۰ جهانگیر پادشاه (۱۰۱۴- ۱۰۳۷ه( وی را به همسری گرفت. در مآثرالامراء (ج ۱ برگ های ۱۳۰- ۱۳۴) آمده است كه: «به هزاران سور و سرور به ازدواج درآمد. اولن نور محل و ثانین نور جهان بیگم خطاب یافت، و به تقریب این نسبت خاص اعتمادالدوله به وكالت كل و منصب ششهزاری، سه هزار سوار و علم و نقاره بلندپایه گردید،…
… نورجهان بیگم با حسن صوری خوبی های معنوی بسیار داشته، به رسایی طبع و درستی سلیقه و شعور تند و فكر بجا یگانه ی روزگار بوده،… اكثر زیور و لباس و اسباب تزیین و تقطیع كه معمول اهل هند است اختراعی اوست، … به مرتبهای پادشاه را شیفته و مطیع خود ساخته بود كه جز نامی از پادشاهی به جهانگیر نماند. مكرّر میگفت كه من سلطنت را به نورجهان پیشكش كردم،… و فیالواقع به غیر از خطبه آنچه لوازم فرمان روایی بود بیگم به عمل میآورد، … و سكه ی به نام او زدند:
به حكم شاه جهانگیر یافت صد زیور / به نام نورجهان پادشاه بیگم زر
و طغرای مناشیر به این عبارت رقم مییافت: حكم علیه ی عالیه مهد علیا نورجهان بیگم پادشاه.
گویند تیول این سلسله آن چه حساب كردند نصف ممالك محروسه ی پادشاهی بود، جمیع خویشان و منسوبان این دودمان حتا غلامان و خواجهسرایان منصب خانی و ترخانی یافتند (۲)
كنند خویش و تبار تو ناز و میزیبد / به حسن یك تن اگر یك قبیله ناز كند (۳)
بیگم در انعام و بخشش نیز افراط داشت،…. در هزار و هفتاد و پنج در سن هفتاد و دو سالگی در لاهور درگذشت و در مقبرهای كه در حوالی روضه ی جنّت مكانی (= جهانگیر پادشاه) خود بنا کرده بود مدفون گردید. بیگم طبع موزون نیز داشته مخفی تخلص میكرد، ازوست:
دل به صورت ندهم نا شده سیرت معلوم / بنده ی عشقم و هفتاد و دو ملت معلوم
زاهدا هول قیامت مفکن در دل ما / هول هجران گذراندیم و قیامت معلوم
برای مزید فایده شرحی را هم كه جهانگیر پادشاه درباره ی اعتمادالسلطنه و نورجهان و برادرش در توزك خود به قلم آورده است از نظر می گذرانیم:
«… دیگر میرزا غیاثبیگ كه دیوان بیوتات پدر من بود و هزاری منصب داشت، آن را به جای وزیرخان به منصب دیوانی و به خطاب اعتمادالدوله و منصب هفت هزاری و نقاره و علم سربلند نمودم. در علم حساب بیبدل روزگار است، و در انشاء و املاء یگانه ی عصر خود، و در شعر فهمی و تتبّع قدما در هیچ بلاد ثانی ندارد. كم دیوانیست كه به نظر او نرسیده باشد و آنچه خلاصه ی آنست بیرون ننوشته باشد، و در صحبت داشتن بهتر از هزار مفرّح یاقوتیست، همیشه خندان و شكفته است و در تاریخدانی هیچ حكایتی نیست كه در ذكر او در نیامده باشد، در امور ملكی و رای و تدبیر هر فكری كه بیمشورت او باشد، قلم بطلان از قضا بر سر او كشیده باشد.
بزیر این خمیده طاق مینا / دو چشم آفرینش زوست بینا
فلك صد چشم دارد دوره او / كه چشم خود كند منزلگه او
بقای او فنای تیرگی هاست / نیاید روشنی با تیرگی راست
ز عدل او به وقت خواب شبگیر / كند نطع از پلنگ خفته نخجیر
جهان را تا بلندی هست و پستی / مباد این نام، پاك از لوح هستی
و او پدر نورجهان بیگم است، و پسرش آصف خان است كه وكیل مطلق منست، و آصف خان را به منصب پنجهزاری سربلند گردانیدم، و نورجهان بیگم به منصب سی هزاری سرافراز است، و سركرده ی چهارصد حرم منست، و در هیچ شهر نیست كه او باغی به طرح و عمارات رفیع نفرموده باشد، و اثر بسیار ازو در روزگار مانده، تا او به خانه ی من نیامد من نسبت كدخدایی و معنی او نفهمیده بودم، و در زمان پدرم او را به شهر لاهور به شیرافگن نامزد كرده بودند. چون او كشته شد قاضی طلبیده او را به عقد خود درآوردم، و هشتاد لك (هر لك صدهزار) اشرفی پنج مثقالی مهر او قرار دادم، و این زر از من طلبید كه به واسطه ی خرید جواهر مرا در كارست، بیمضایقه آن واصل او ساختم، و تسبیح مرواریدی از چهل دانه كه هر دانه به چهل هزار روپیه خریده شده بود به او بخشیدم، و حالا تمام خانه ی من از زر و جواهر به دست اوست، و افیون معتاد من به مهر او به من می رسانند، و اعتقاد تمام به او دارم، و دولت و پادشاهی من حالا در دست من سلسله است، پدر دیوان كل، پسر وكیل مطلق، دختر همراز و مصاحب».
ملا مخفی رشتی
تقیالدین محمد اوحدی در تذكره ی عرفاتالعاشقین می نویسد: «مظهر حالات مختفی مولانا مخفی، از طرز كلامش آنچه ظاهر می شود آنست كه از خوشطبعان این زمانه است، و الا دیگر احوال همچو تخلصش مخفی است، ثانیالحال چنین مذكور شد كه گیلانی است و بالفعل در هند است، خالی از فضلی نه، اول جدایی تخلص كردی و به اظهار نسبت شفایی (؟) برطرف كرده، گفته:
نیاید آشنایی از شفایی / همان بهتر جدایی از شفایید (۴)
* * *
ز سوز عشق تو زآنگونه دوش تن می سوخت / كه هر نفس ز تف سینه پیرهن می سوخت
درون سینه چنان در گرفته بود آتش / كه آه در جگر و ناله در دهن می سوخت
حدیث هجر تو در نامه ثبت می كردم / سپندوار نقط بر سر سخن می سوخت
شهید عشق ترا شب به خواب می دیدم / كه همچو شعله ی فانوس در كفن می سوخت
ز آه نیمشب و ناله ی سحرگاهی / ستاره بر فلك و غنچه در چمن می سوخت
ز سوز سینه ی مخفی شد این قدر معلوم / كه همچو خس مژهاش در گریستن می سوخت» (۵)
ناگفته نماند كه مؤلف عرفات غزل مزبور را اشتباهن به نام بزمی گوژ درگذشته در ۱۰۲۳ هجری نیز ثبت كرده است.
در تذكره ی نصرآبادی كه تألیف آن در سال های ۱۰۸۳- ۱۰۹۰ صورت گرفته آمده است:
«ملّا مخفی رشتی عادتی به كوكنار داشته، هنگام جوش كیفیت و خمار كمال نمك داشته، از ندمای مجلس امام قلیخان حاكم فارس (۱۰۴۲ه( بود، سهپایه ی طلایی جهت كوكنار او ساخته در میان مجلس می گذاشتد و ملّا در كمال لطف و نمك مینشست و خان از شوخی های او محظوظ بود، چون حقیر جثّه بود و ضعیف و كوكنار هم علاوه ی آن شده، روزی خان از روی مزاح به او می گوید كه به واسطه ی مداومت كوكنار از وجود تو هیچ باقی نمانده، در جواب می گوید كه از تأثیر كوكنار نیست، هركس كه كتاب مینویسد، در صدر مینویسد كه مخفی نماناد، منم كه با این قدر دعای بد پا قایم كرده ایستادهام، غرض كه خوشطبع بود، شعرش اینست:
زسوز عشق تو ز آنگونه دوش….. الخ.
و به طوری كه پیش تر گفته شد این قطعه ی از مخفی رشتی شاعر سده ی دهم هجری و معاصر سام میرزای صفوی است.
زیبالنساء بیگم
در تذكره ی نتایجالافكار آمده است: «مخّدره ی فرخنده شیم زیبالنّساء بیگم كه بنت عالم گیر پادشاه از بطن (دلرسبانو) دختر شاهنوازخان صفوی است، در سال ۱۰۴۸ ثمان و اربعین و الف (٦) زیببخش و ساده ی هستی گشته به مقتضای ذهن و ذكا و طبع رسا در علوم فارسی و عربی بهره ی وافی برداشته كلام مجید از بر نمود، خط نستعلیق و نسخ و شكسته و پاكیزه و درست مینگاشت و از جوهر شناسی رفاه ارباب فضل و كمال پیوسته منظور نظر فیض اثر می داشت. بیش تری از علما و فصلحا و منشیان و خوش نویسان در ظّل رأفتش جا داشتند و به تصنیف كتب و رسایل به نام عالیهاش یادگارها گذاشتند، از آن جمله میرزا محمد سعید اشرف مازندرانی كه سرحلقه ی ملازمان آستانش بوده قصاید و غزل و مثنویات متعدد در مدح او به نظم درآورد. بیگم ممدوحه از كمال بیدماغی و عار همسری به تزویج نپرداخت و در سال ۱۱۱۳ ثلث عشرو مائه و الف كنج بقا را نشیمن ساخت … الخ».
در تذكره ی اختر تابان آمده است كه: «… آنچه مشهور است كه (مخفی) تخلّص اوست به قول میرآزاد بلگرامی در ید بیضا و قاضی اختر در آفتاب عالم تاب و دیگر محققین غلط است، و گفتهاند كه مخفی تخلّص شاعری بود نوكر بیگم ممدوحه و دیوان مخفی كه به نام وی شهرت دارد از مخفی شاعر است… الخ».
در اویماق مغل (برگ ۵۵۳) كه تاریخ دقیق خاندان اوست آمده ست كه: «گه گهی شعر هم میگفت». از اوست:
بشكند دستی كه خم درگردن یاری نشد / كور به چشمی كه لذت گیر دیداری نشد
صد بهار آخر شد و هر گل به فرقی جا گرفت / غنچه ی باغ دل ما زیب دستاری نشد
هركه آمد در جهان بودش خریداری، ولی / پیر شد زیبالنّساء او را خریداری نشد
* * *
گر چه من لیلی اساسم، دل چو مجنون در نواست / سر به صحرا می زنم، لیكن حیا زنجیر پاست
در نهان خونم، به ظاهر گرچه برگ تازهام / حال من در من نگر چون رنگ سرخ اندر حیاست
دختر شاهم و لیكن رو به فقر آوردهام / زیب و زینت بس همینم، نام من زیبالنّساست
محمود میرزای قاجار پسر فتحعلیشاه در مجلس اول از تذكره ی نقل مجلس تالیف شده در ۱۲۳۴ یكی از بانوان حرم پدرش را با تخلص مخفی ذكر كرده و در مجلس چهارم زیر نام (مخفی هندوستانی) نوشته است: پانزده سال قبل دیوانی را مخفی دیدم تقریبن پانزده هزار بیت و حالم آن وقت مقتضی نبود كه به انتخاب آن پردازم» و شعرهایی را كه به نام وی ثبت كرده است هیچ یك از او نیست، چه به طوری كه گذشت زیبالنساء تخلّص به نام خود می كرده و شعرهایی كه تخلّص مخفی دارد از شاعر دیگریست.
مخفی بدخشانی
از معاصرانست، در ۱۲۵۵ زاده شده در ۱۳۴۲ هجری شمسی در گذشته، برگزیده ای از شعرهایش در ۸۵ صفحه به قطع جیبی در فیضآباد بدخشان چاپ شده است.
دیوان مخفی
در سال ۱۲۹۳ هجری قمری دیوانی به نام مخفی رشتی برای بار دوم در چاپ خانه ی منشی نولكشور واقع در لكهنو به چاپ رسید، پنج سال بعد همان دیوان در بمبئی به نام زیبالنساء مخفی چاپ شد، یك سال بعد باز در لكهنو به نام مخفی رشتی سومین چاپ آن نشر یافت، و سپس یك بار در لاهور، دوبار در لكنهو و یك بار در كانپور همان دیوان عینن به نام زیبانساء مخفی چاپ و منتشر شد.
در این دیوان كه بارها به نام مخفی و زیبالنساء مخفی چاپ شده است، شاعری را میشناسم كه به تصریح خودش خراسانی است و از هندوستان و سخنی غربت و داغ پسر شكایت دارد و آرزومند است كه از شورستان هند به گلزار كابل برود، و قصیدهای در ستایش شاه جهان پادشاه جّد زیبالنساء دارد، و در عمل دیوانی هند بدخواهان او را متهم ساخته باعث حبس و زجر وی شدهاند و پس از رهایی از زندان قصد سفر حج كرده و ظاهرن توفیق آن را نیز یافته است.
متأسفانه در تذكرهها از مخفی خراسانی ذكری نرفته است و به همین جهت تشخیص هویت او دشوار است، پس چه به تر كه سند خود را از شعرهای این شاعر با دادن شماره ی برگ دو چاپ از این دیوان یعنی دیوان منسوب به مخفی رشتی چاپ لكهنو در ۱۲۹۳ هجری قمری و دیوان منسوب به زیبالنساء مخفی چاپ ۱۹۲۹م كه مقدمه ی مفصّلی هم از عبدالباری آسی به زبان اردو دارد و از قضا هر دو در چتپ خانه ی نولكشور به چاپ رسیده است به نظر خوانندگان برسانیم.
در این دیوان غزل ردیف (می سوخت) كه در عرفاتالعاشقین و تذكره ی نصرآبادی به نام مخفی رشتی ثبت شده مندرجست، همچنین غزل زیبالنساء (دختر شاهم ولیكن… الخ) (۷) و دوبیتی كه از نورجهان بیگم آورده شد (دل به صورت ندهم… الخ) و دو بیت از یك غزل حكیم حاذق گیلانی پزشك دربار جّد زیبالنساء كه ذكرش در تاریخ دوران سلطنت شاه جهان موسوم به عمل صالح (ج ۳ برگ ۴۱۷) و كلماتالشعراء سرخوش (برگ ۳۰- ۳۱) آمده نیز داخل شده است، این دو بیت كه عموم تذكرهنویسان اشتباهن آن را به زیبالنساء نسبت دادهاند، اینست:
بلبل از گل بگذرد گر در چمن بیند مرا / بتپرستی كی كند گر برهمن بیند مرا
در سخن پنهان شدم مانند بو در برگ گل / میل دیدن هر كه دارد در سخن بیند مرا
سرخوش كه معاصر حكیم حاذق بوده است می نویسد: «روزی مطلع آن را پیش ملا شیدا خواند، شیدا گفت صاحب، این شعر را در امردی گفته باشند، حكیم برآشفته او را در حوض غوطهها داد.»
در نقل شعرها و ذكر شماره ی برگ، دیوانی كه به نام زیبالنساء چاپ شده است با حرف (ز) و دیوانی كه با نام مخفی رشتی است با حرف (م) مشخص می شود:
یاد وطن
ای دیده سرشكی كه به یاد وطن امشب / خواهم كه زنم چاك، گریبان به تن امشب
ز ۲۰ – م ۱۳
* * *
ز ناسازی بخت آخر نهادم روی در غربت / دل پر داغ هجران یادگاری از وطن دارم
ز ۱۵۰ – م ۸۷
* * *
مخفیا چند به دل حسرت دیدار وطن / عنقریبست كه در خاك فنایت وطن است
ز ٦۱– م ٦۳
* * *
بریدم از وطن الفت، به غربت زان گرفتم خو / كه در تنهایی غربت، خیالت آشنا باشد
ز ۸٦ – م ۵۰
غربت
به ناكامی بهغربت رو نهادم تا چه پیش آید / عنان دل به دست هجر دادم تا چه پیش آید
ز ۹۷ – م ۵٦
* * *
سفر كردم كه بگشاید دل از سیر جهان كردن / چه دانستم كه در غربت به كام اژدها افتم
نهادم رو به این وادی ز ناكامی، نمی دانم / ز ضعف و قوت طالع، كجا خیزم، كجا افتم
ز ۱۴۸ – م ۸٦
ایران
آفرین بر جگرم باد كه در كشور هند / سكّه ی نقد سخن رایج ایران زدهام
ز ۱۴٦ – م ۸۵
ستایش طالب آملی درگذشته در ۱۰۳٦ه
تا طلبكار سخن شد نكته سنج معرفت / همچو طالب طالبی از خاك ایران برنخاست
ز ۵۴ – م ۳۲
هند
نادان اگر نبودی، در ملك هند مخفی / اجزای عمر خود را، شیرازه گم نمیكرد
ز ۱۰۴ – م ٦۱
* * *
مژده ده باد صبا از ما به ارباب نشاط / كزسرشك ما زمین هند چون كشمیر شد
مخفی امید رهایی تا به روز حشر نیست / خاك غربت هر كرا در مهد، دامنگیر شد
ز ۱۰۸ – م ۵۹
* * *
نشأه ی راحت نبخشید، فیالمثل گر ملك هند / ثانی اثنین هوای بوستان ری شد
ز ۷۷ – م ۴۵
* * *
من كه دارم دل به سودای پریرویان هند / راز پنهانم اگر پنهان نباشد گو مباش
ز ۱۲۴ – م ۷۲
* * *
مخفی به غم تا كی توان بردن بسر در ملك هند / عمرعزیز از دست رفت، اینجا نشد جای دگر
ز ۱۱۲ – م ٦۵
* * *
مخفی بیا به عرصه ی دیوان ملك هند / مردانه هر سؤال كه داری جواب گیر
ز ۱۱۲– م ٦۵
* * *
سیل اشك دیده از بیطاقتی سر می دهم / تا به ملك هند ، دریای دگر پیدا كنم
دیدهام ظلم و ستم چندان كه از ظلمات هند / می روم كز بهر خود جای دگر پیدا كنم
می توانم چند گامی رفت مخفی بعد ازین / در ره امید اگر پای دگر پیدا كنم
ز ۱۴۹ – م ۸۷
بنگاله
جستجو كردم بسی مخفی چو در گرداب هند / نشأه ی آسودگی جایی به جز بنگاله نیست
ز ۵۴ – م ۳۲
كابل
وا نشد چون غنچه ی دل در بهارستان هند / رفت مرغ روح مخفی گوشه ی كابل گرفت
ز ٦۷ – م ۴۰
* * *
غنچه ی طبعم نمیخندد به شورستان هند / همتی یاران كه از گلزار كابل بشكفد
ز ۸۸ – م ۵۱
تشیع
زبان در كامكش مخفی و پای صبر در دامن / كه آخر پنجه ی شاه ولایت دست من گیرد
ز ۷٦ – م ۴۴
* * *
مخفیا درروزمحشربینصیبازكوثراست / آنكه دست دوستی بر دامن حیدر نزد
ز ۱۰۷ – م ۵۸
* * *
از گدایان توام شاه خراسان مددی / كه چو مرغان حرم درحرمت جا گیرم
نیست مخفی چو مرا قدرت گفتار، به صبر / پا به دامان كشم و دامن مولا گیرم
ز ۱۳۳ – م ۷۷
داغ پسر
مخفیا چند ز جور فلك شعبده باز / همچو یعقوب، بهدل داغ پسر تازه كنم
ز ۱۵۲ – م ۸۹
* * *
پیر كنعانم ز گریه چشم تر گم كردهام / روشنی چشم، از بهر پسر گم كردهام
ز ۱۵۵ – م ۹۰
مدح صاحبقران ثانی شاهجان پادشاه
عزم سفر میكند، این دل دیوانهام / آه كه جز ناله نیست ، یار بیابان او…
ثانی صاحبقران، پادشه انس و جان / آنكه فلك سرنهد، برخط فرمان او…
ز ۱۷۴ – م ۱۰۲
تقاضای رهایی از حبس
نهاد خانه ی عمرم چو رو به ویرانی / دگر چه سود دلا ناله ی پشیمانی
دریغ و درد كه نقد حیات را كردم / تمام صرف جهالت ز روی نادانی
غبار ظلم چنانم گرفت در آغوش / كه نیست در نظرم آفتاب، نورانی
ز بس فرسوده و پژمردهام، فرو ریزم / بسان برگ خزان ، گر مرا بجنبانی
گرفت لرزه ی افسردگی مرا، چكنم / كه نیست در برمن جامه ی زمستانی
ز هر و شفقت اسلامیان نماند نشان / كجاست ترسخدا و چه شد مسلمانی
به شوق آن كه شوم جبههسای درگه تو / بر آستانه ی صبرم نهاده پیشانی
تو شهسوار جهانی، ترا زیانی نیست / به سوی غمزدگان گر عنان بگردانی
ببین به سوی غریبان بیكس و مظلوم / ز روی عدل و به شكرانه ی جهانبانی
سپهر منزلتا، صاحبا، به یادآور / شكوه دولت فیروزِ، خان دورانی (۸)
نسبت خراسانی
ز روی لطف، به تقصیر من قلم دركش / كه با تو مست مرا نسبت خراسانی
نوید وعده ی عدل تو داردم زنده / و گرنه نیست مرا قدرت سخندانی
كجاست مژده ی عیدی كه همچو پیك خیال / به پیش جلوه ی آن جان دهم بهقربانی
عمل دیوان
خرابِ اسم عملگشتهام، ولی چكنم / كه هیچ چاره ندارم ز حكم سلطانی
برید دست قضا و بدوخت طالع من / به رغم جوهر ذاتم، لباس دیوانی
به مصر دهر نماندهست مشتری، ورنه / منم به حسن معانی چو یوسفثانی
ز ۱۸۳ – م ۱۰۷
رهایی از زندان
به تهمتكرد در زندان مرا دشمن، بحمدالله / به زور صبر بشكستم كلید قفل زندانش…
خراسانی
دل آشفته یمخفی بهفّن خود ارسطویی است / به هند افتاده است اما خراسان است یونانش
در این كشور زبونی های طالع ناقصم دارد / و گرنه در هنرمندی نباشد هیچ نقصانش
ز ۱۷۷ – م ۱۰۳
خراسان و عراق
امشبشبعیدست ومه منبهمحاقاست / مخفی نظرم سوی خراسان و عراق است
ز ۱۹۴ – م ۱۱۴
از تركیببندی در آرزوی طواف كعبه و نعت رسول اكرم (ص):
یا رسول عربی، جذبه ی شوقی كه چوابر / سال ها شد به تمنای درت گریانم
نیست ممكن به مقصود رسم بیكششت / مفلس و عاجز و درمانده و بیسامانم…
نیست گر زاد رهی، صبر و تحمل دارم / تكیه بر لصف تو از فیض توكل دارم
این سیهرو كه به امید عطا آمده است / به امیدت ز كجا تا به كجا آمده است
ز ۱۹٦ – م ۱۱۵
همچنین از تركیببند در نعت رسول خدا (ص) و اظهار حال خود:
چشم روحم را ز نور كعبه بینا كردهاند / كعبه را بهر مناجاتم مهیا كردهاند
سایبان بارگاه پادشاه كعبه است / این سپهر لاجوردی را كه بر پا كردهاند…
خراسانی
بوعلّی روزگارم، از خراسان آمده / از پی اغراض، در درگاه سلطان آمده
بسكه در یاد وطن نادیده ماتم داشتم / تا به دامان دلم، چاك گریبان آمده
حیرتی دارم كه یارب چون درین ظلمات هند / طوطی فكرم پی شكر ز رضوان آمده
ز ۱۹۹ – م ۱۱٦
در هیچ جای این دیوان نامی از گیلان و رشت و لاهیجان برده نشده و شعری كه مختوم به مدح امام قلی خان حاكم فارس باشد در آن نیست و چنان كه دیده شد این شاعر مخفی خراسانی است (۹)
ناگفته نماند كه غزلی به مطلع زیر :
باده نوش جان كن شد، خون عاشقان نوشی / بعد ازین چو می با او، می توان زدن جوشی
كه شیخ محمدعلی حزین لاهیجی در تذكرهالمعاصرین آن را از میرزا محمود شیرازی دانسته و در زیر ترجمهاش مینویسد: «در وقت املا چیزی ازو بیاد نبود كه ثبت شود مگر این مطلع از غزل مشهور او» و در شماره ی ۳۰٦۷ روزنامه ی آزادی چاپ مشهد در تاریخ سهشنبه ۹ر۹ر۱۳۵۰ به نقل از یك جُنگ خطی متعلق به آقای دكتر علی شاملو به نام مخفی رشتی یا لاهیجی نشر یافته است در دیوان این مخفی دیده نشد. چهار بیت مغلوط از همین غزل را مرحوم مشیرسلیمی در تذكره ی زنان سخنور (ج ۱ برگ ۲۱۸) بدون ذكر مأخذ به نام زیبده دختر اورنگزیب و خواهر زیبالنساء ثبت كرده است، در صورتی كه اورنگزیب دختری بدین نام نداشته و خواهران زیبالنساء عبارتند از: زینتالنساء، بدرالنساء، مهرالنساء،
- - -
پی نوشت ها:
۱- پژوهشی كه درباره ی دیوان مخفی صورت گرفته است برای ششمین كنگره ی تحقیقات ایرانی كه از ۱ تا ٦ شهریورماه ۱۳۵۴ در دانشگاه آذربادگان تشكیل یافت، فرستاده شد ولی نگارنده بر اثر بیماری در این كنگره ی شركت نكرد.
۲- اعقابش نیز در زمان شاه اسماعیل و شاه طهماسب وزارت خراسان و یزد و اصفهان و كلانتری ری را داشتند.
۳- این بیت زیبا از ملك محمد قمی درگذشته در ۱۰۲۴ هجریست.
۴- شاید مقصود حكیم شرفالدین حسن شفایی اصفهانی درگذشته در ۱۰۳۷ هجری باشد.
۵- بانویی «مظفر» تخلص كه به سال ۱۳۱۷ شمسی در كرمانشاه می زیسته، این غزل را با تغییر دو مصراع و الحاق یك بیت به نام خود كرده است:
حال قلب «مظفر» شد این قدر معلوم / كه همچو خس مژهاش در گریستن می سوخت
رك: تذكره ی مختصر شاعران كرمانشاه (برگ ۱٦۳)
٦- وی در روز پنجشنبه دهم شوال هزار و چهل و هفت زاده شده است، رك: عمل صالح، ج ۲ برگ ۲٦۸.
۷- عبدالبادی آسی مصحّح و دیباچهنویس دیوان مخفی كه به نام زیبالنساء چاپ شده این غزل را خود بر آن نسخه افزوده و در زیر آن (برگ ۲۲) نوشته است: «این غزل در هر دو نسخه ی قلمی كه برای مقابله پیش نظر بودند یافته نشد. مصحّح».
۸- خان دوران (سیدمحمود) از امیران دربار شاه جهان و اورنگزیب با منصب پنجهزاری صوبهدار اللهآباد و بعد از آن اودیسه بوده و در سال ۱۰۷۷ هجری در محل حك مرانی درگذشته است.
مآثرالامراء، ج ۱ برگ های ۷۸۲ – ۷۸۵.
۹- در فهرست نسخههای خطی فارسی (ج ۳ برگ ۲۵۲۱) چهار نسخه دیوان منسوب به زیبالنساء در زیر نام «مخفی» معرفی شده كه متعلق است به ایشیاتك (آسیایی) بنگال و دانشگاه پنجاب و آغاز آن ها برابر است با آغاز دیوان مورد بحث.
فهرست مآخذ:
آتشكده ی آذر، بمبئی، ۱۲۷۷ ق
اختر تابان، بهوپال، ۱۲۹۹ ق
از رابعه تا پروین، تهران، ۱۳۳۴ ش
اویماق مغل، امرتسر، ۱۳۱۹ ق
پردهنشینان سخن گوی، كابل، ۱۳۳۱ ش
تاریخچه ی مختصر ادبیات ایران (ضمیمه ی سال نامه ی پارس)، تهران، ۱۳۲۸ش
تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، ۱۳۳۴ ش
تحفهالحبیب، نسخه ی خطی تحفهالخوانین
تحفه ی سامی، تهران، ۱۳۱۴ ش
تذكره ی اسحاقبیگ عذری، نسخه ی خطی
تذكره یحسینی، لكهنو، ۱۲۹۲ ق
تذكرهالخواتین، بمبئی، ۱۳۰٦ ق
تذكرهالشاعران دولتشاه سمرقندی، لیدن، ۱۹۰۰ م
تذكره ی مختصر شاعران كرمانشاه، كرمانشاه، ۱۳۳۷ ش
تذكرهالمعاصرین حزین، اصفهان، ۱۳۳۴ ش
تذكره ی می خانه، تهران، ۱۳۴۰ ش
تذكره ی نصرآبادی، تهران، ۱۳۱۷ ش
تذكره ی نقل مجلس، نسخه ی خطی توزك جهانگیری
جواهرالعجایب، لكنهو، ۱۸۷۳ م
حبیبالسیر، تهران، ۱۳۳۳ ش
خلاصهالاشعار و زبدهالافكار، نسخه ی خطی خیرات حسان، تهران، ۷- ۱۳۰۴ ق
دیوان بنائی هروی، هرات، ۱۳۳٦ ش
دیوان رضی آرتیمانی، تهران، ۱۳۴٦ ش
دیوان كلیم همدانی، تهران، ۱۳۵۴ ش
دیوان مجیرالدین بیلقانی، مشهد، ۱۳۴۳ش
دیوان مخفی بدخشانی، فیضآباد بدخشان، بیتاریخ
دیوان مخفی رشتی، لكنهو، ۱۲۹۳ ق
دیوان مخفی هندوستانی (زیبالنساء)، لكنهو، ۱۲۹۸ ق
دیوان مشتاق اصفهانی، تهران، ۱۳۲۰ ش
روز روشن، بهوپال، ۱۲۹۷ ق
روزنامه ی آزادی، مشهد، ۹ر۹ر۱۳۵۰ ش
ریاحین الشریعه، تهران، ۷۲- ۱۳٦۹ ق
زنان سخنور، تهران، ۳۷- ۱۳۳۵ ش
سفینه ی فرّخ، مشهد، ۱۳۳۰ ش
شمع انجمن، بهوپال، ۱۲۹۲ ق
عرفاتالعاشقین، نسخه ی خطی
عمل صالح، كلكته، ۴٦- ۱۹۲۳ م
فهرست نسخههای خطی منزوی (ج ۳)، تهران، ۱۳۵۰ ش
كلماتالشعراء، لاهور، ۱۹۴۲ م
لبابالالباب، لیدن، ٦- ۱۹۰۳ م
مآثرالامراء، كلكته، ۹۱- ۱۸۸۸ م
مجالسالنفائس، تهران، ۱۳۲۳ ش
مجمعالفصحاء، تهران، ۱۲۹۵ش
مرآهالخیال، بمبئی، ۱۳۲۴ ق
نتایجالافكار، بمبئی، ۱۳۲۴ ق
از مجله ی هنر و مردم، دوره پانزدهم، شماره ی ۱۷۲، بهمن ماه ۱۳۵۵
پست الکترونیکی: aryaadib2@gmail.com