شماره ی نوشته: ۴۰ / ۱۲

یحیی ذكاء : رییس موزه‌ی مردم شناسی

محمد حسن سمسار : موزه دار موزه هنرهای تزیینی

شعرها و چیزها

(بخش سوم)

ش

شانه‌ی چوبی:

گرد ماه از مشگ بندی بسته‌ای / بر گل از عنبر كمندی بسته‌ای

(مجموعه‌ی آقای سلطان القرایی)

 شانه:

شانه كمتر زن كه ترسم تار زلفت بگسلد / موی، موی تست، اما رشته‌ی جان منست

شانه كوچك از چوب شمشاد:

ندانستم گذار شانه بر موی تو ‌افتد

(موزه ی هنرهای تزیینی)

شانه:

باش چون آینه كه عیب تو را / همه را دیده رو به رو گوید

نه كه چون شانه با هزار زبان / پشت سررفته مو به مو گوید

شطرنج: صفحه‌ی شطرنج صدفكاری شده:

شطرنج ولیعهد شهنشاه جهان / رخ بر در او نهاده شاهان جهان

از همت او پیاده گردد فرزین / از دولت او پشه شود پیل دمان      

(موزه ی مردم شناسی)   

شطرنج: (۱)

بازی شاهانه یا نرد است یا شطرنج و آس / هان بیا در عرصه شطرنج سربازی كنیم

غره از پیلان مش، چپ‌چپ مرو تو، پیل كیست؟ / ما چو بر هی تو پس فیل‌افكن تازی كنیم؟

حرمتی فی‌الجمله هست از شاه و فرزین ورنه ما / از رخ و از پیل در میدان سر اندازی كنیم

چون گرفتم از تو، فرزین و رخ و پیل فرس / سر به سر چه اسب‌تازی، تند پروازی كنیم

‌‌(موزه ی مردم شناسی)

 شطرنج:

مرد باید كه در جهان خود را / همچو شطرنج باز می‌دارد

كانچه یابد از آن خصم بود / و آنچه دارد نگاه می‌دارد

شمشیر جهانگشای نادری:

این تیغ جهانگشا كه كان گهر است / گردون قتال را هلال طفر است

این چهره كه در تراز شاهنشاه است / تمثال یكی چاكر این درگاه است (۲)

تا آب بقا بنوشد از كام ملك / افتاده به پای شاه عبدالله (۳) است

(موزه‌ی جواهرات سلطنتی)

 شمشیر كریمخان زند با دسته‌ی استخوانی ـ عمل علی‌اصغر اصفهانی ۱۱۸۹ هـ .ق.

این تیغ كه شیر فلكش شمشیر است / شمشیر و كیل آن شه كشورگیر است

پیوسته كلید فتح دارد در دست / آن دست كه بر قبضه این شمشیر است

(موزه‌ی كاخ گلستان)

 شمشیر با دسته‌ی استخوانی:

به امداد دست پرستار ملك / از این تیخ كج راست شد كار ملك

(موزه‌ی اسلحه‌ی دانشكده‌ی افسری)    

شمشیر طلاكوب صفوی:

روزی كه هیچ كس نبود دادرس مرا / ای مرتضی علی تو فریادرس مرا

(موزه‌ی اسلحه‌ی دانشكده‌ی افسری)

شمشیر طلاكوب:

ز دهن فلاطون دمش تیرتر / ز ابروی دلدار خون ریزتر (۴)

(موزه‌ی برن، سویس)

 شمشیر طلاكوب:

بهتر بود ز یار موافق هزار بار / روز مصاف در كف ما تیغ ‌آبدار

(موزه‌ی اسلحه‌ی دانشكده‌ی افسری)

شمشیر طلاكوب محمدشاه قاجار:

بر فرق فلك فكنده مسند / شاهنشه انبیاء محمد

(موزه‌ی دانشكده‌ی افسری)

شمشیر: كار كلب علی، شمشیر ساز معروف دوره‌ی شاه عباس، كه به سال ۱۰۰۸ ساخته شده است.

هر آن نهالی كز گلشن من، بردوستان ثمر بندد / ز لطف خدا، هلال یكشبه را كمر بندد

(موزه‌ی آستان قدس رضوی)

شمعدان:

آتش آن نیست كه از شعله او گرید شمع / آتش آنست كه در خرمن پروانه زدند

تو شمع انجمنی یك زبان و یك جان باش / خیال و كوشش پروانه بین و خندان باش

شب شمع یك طرف رخ جانانه یك طرف / من یك طرف در آتش و پروانه یك طرف

ص

صندلی خاتم:

حبذا زین صندلی كاندر شكوه / غیرت اورنگ افریدون بود

تكیه‌گاه پادشاهان باد این / مهر  را تا جای بر گردون بود

(موزه‌ی تفلیس)

صندلی خاتم:

چه تخت، لاله نعمان و برگ نسترن است / به پیش اهل نظر چون سهیل در یمن است     

چه تخت، خاتم اسكندری فروزنده / كه فرق تا قدمش حسن سیرت حسن است

چه تخت، در خور آن خسرو جهان داور / چه خاتمی، كه مرصع به گوهر عدن است

حروف خاتم زر باد بر لب مه و مهر / دعای شاه كه ورد زبان مرد و زن است

 باز نقاش صبا طرح دگرگون زده است / زین رقم‌ها كه بر تخت همایون زده است

نیست در دایره سطح فلك چون تختی / كه چه خورشید سراپرده به گردون زده است

( مجموعه‌ی یحیی ذكا)

ط

 طاس مسی كنده‌كاری شده: «۱۰۰۹ هـ .ق.»

ای صاحب طاس، غم فراموشت باد / پیوسته مراد دل در آغوشت باد

تا طاس سپهر باشد و مهره مهر / هر چیز كزین طاس خوری نوشت باد

- این طاس همیشه پر ز نعمت بادا / و ز هر چه خوری مزید صحت بادا

(موزه‌ی هنرهای تزیینی)

 طاس مسی كنده‌كاری شده:

در بادیه عشق تو می‌رفتم تیز / دیدم دو هزار زنگیان خون ریز

هر یك به زبان حال با وی گفتند / چون كاسه به دست توست، كج دار و مریز

الهی عاقبت محمود گردان.

(موزه‌ی هنرهای تزیینی)

 طاس مسی كنده‌كاری شده، عمل صباحی ۹۸۲ هـ .ق.

- این طاس كه خنده می‌زد بر مه و مهر / شرمنده دور او بود طاس سپهر

تا طاس سپهر باشد و دور فلك / نوشند از او نوش لبان گلچهر

- ای صاحب طاس، غم فراموشت باد / پیوسته مراد دل در آغوشت باد

تا طاس سپهر باشد و مهره مهر / هر چیز كزین طاس خوری نوشت باد

(مجموعه ی آقای كریم‌زاده)

طاس مسی كنده‌كاری شده:

ای كشیده به جهان خوان كرم / خاصه خوان تو الوان نعم

نعم و شكر نعم هر دو ز تست / نشود جز به تو این كار درست

شكر گویان تو را چرب‌زبان / یك نوالست از آن خوان به دهان    

گرچه جامی بود از هیچ كسان / زان نواله به نوایش برسان

روز و شب با نعمش همدم دار / به سپاس نعمش خرم‌دار

(مجموعه ی آقای خلیل رحیمی)

ف

فانوسقه: (كیف چرمی فشنگ)

چو در جوف من جا بگیرد فشنگ / به فتح و به نصرت نماییم جنگ

۱۲۷۵هـ .ق                               

(از یك مجموعه‌‌ی خصوصی)

ق

قاب آینه منبت‌كاری شده:

در آینه چون یار عزیزم نگران شد / رخساره زیبایش در آیینه عیان شد

زان صورت زیبا كه در آینه عیان گشت / انگشت تحسر همگی را به دهان شد

گفتند ندانیم كه این صورت زیبا / از چیست كه او از نظر خلق نهان شد

(موزه ی مردم شناسی)   

قاب آینه‌‌ی خاتم:

تجلی كوه را بگداخت ای آیینه حیرانم / كه با این نازكی چون طاقت دیدار آوردی؟

(موزه‌‌ی هنرهای تزیینی)

قاب آینه:                                                                

كی چو روی دلفریبت صورتی مانی كشد / ور كشد دایم به هر صورت پشیمانی كشد

نرگس عابد فریب كافرت از هر طرف / گر ببیند پارسا دست از مسلمانی كشد

(موزه‌ی قزوین)

قاب آینه زرین مصور مینا كاری شده:

- دارای دهر فتحعلی شه كه سوده‌اند / بر درگهش تكین و ینال، روز و شب جبین

چون نقش بست كلك هنر ور شبیه او / بس آفرین كه كرد بر او صورت آفرین

- ای آینه جمال این خسرو آگاه ‌نگر / تمثال رخ فتحعلی شاه نگر

از نور جمال و عكس رخ خویش / گه طلعت مهر و گه رخ ماه نگر

(موزه ی جواهرات سلطنتی)

قاب آینه عاج كنده‌كاری شده با حاشیه‌های رنگ و روغنی و فلزی:

این قاب آینه كه یكی از زیباترین نمونه‌های هنر تزیینی ایران است، به وسیله ی دو هنرمند توانا ساخته شده است. قسمت  عاج و كنده‌كاری شده ی آن، كه شامل دور، بالا و پشت آینه است و تصویر محمد شاه را در حال جلوس بر تخت و شكار نشان می‌دهد، دارای رقمی بدین شرح است.

«زد رقم چاكر درگاه محمد صادق ۱۲۵٦». رقم حاشیه رنگ و روغنی، كه شامل پرندگان، گل و بوته و برگ موست چنین است: «جان نثار یحیی ۱۳۱۰»

قاب آینه روغنی روگل و بوته ـ

داخل در زنبق:

ای آینه نغز نگارین منور / ای شهره ز نامت به جهان نام سكندر

ای موی مهان از تو برخ چنبر و چوگان / وی روی بتان از تو به آرایش و زیور

مهری نه چون مهر ترا مشرق و مغرب / چرخی و نه چون چرخ ترا، مركز و محور

جسم تو مصفا چو تن لعبت فرخار / روی تو منور چو رخ شاهد كشمر

باشد رخ زیبای تو از زنگ عدم دور / تا دور زند آینه‌گان چرخ مدور

در متن اطراف زنبق :

كردم ز پی پیشكش، هرچه نظر / جز آینه ممكن نشدم چیز دگر

بر در كهن این آینه را آوردم / بر من منگر بر طلعت خویش نگر

(مجموعه ی آقای خان ملك ساسانی)    

قاشق چوبی افشره‌خوری:

هرچه شد بی تربیت، گردید با غم تؤامان / هركه شد محكوم عقل از هر بلا شد شادمان

گر مربی تربیت بنماید از چوب ضعیف / می رسد جایی كه گردد بوسه‌گاه خسروان

قاشق افشره خوری:

این قاشق افشره كه پرنقش و نگار است / چوب است ولی مایل لعل لب یار است.

(مجموعه ی آقای یحیی ذكاء)

قاشق چوبی كار قزوین:

تیشه‌ها خوردم به سر فرهادوار / تا رسیدم بر لب شیرین یار

(مجموعه ی آقای القرایی)          

قاشق چوبی:

چوب ضعیف را اگرش تربیت دهی / جایی رسد كه بوسه‌گه خسروان شود**

كمتر ز قاشقی نتوان بود در طلب / صد تیشه می خورد كه رساند لبی به لب**

قاشق چوبی:

شربت از دست دلارام چه شیرین و چه تلخ

قاشق چوبی:

ببین قاشق چه‌ها كرده ستم ها / لب یار مرا بوسیده تنها

(مجموعه‌ی یحیی ذكاء)

قالب قلمكار:

ما را هم از این نمد كلاهی دادند.

(موزه‌ی هنرهای تزیینی)

قالب قلمكار:

پیشه خود چون توكل ساختی / آتش نمرود سنبل ساختی

كارخانه مشهدی خدابخش ۱۳۰۰

(موزه‌ی هنرهای تزیینی)

قفل:

بر لبش قفل است و بر دل رازها / لب خموش و دل پر از آوازها**

قلمدان سیاه قلم «رقم كمترین بنده فتح‌الله شیرازی ۱۲۵۰» كه برای شهاب الملك ساخته شده است:

طوبالك، ای ظریف قلمدان، كه نزد عقل / از نقش خوش چو مردمك دیده (ای) عزیز

سیمین دوات در بر تو چشمه حیات / هر خانه‌ات چو شاخه طوباست مشكبیز

نزد امیر پاك گوهر، آن شهاب ملك / خود خوشتر است قدر تو از صد هزار چیز

الوان مختلف نبود گر ترا چه غم / خوشتر بود عروس نكوروی، بی‌جهیز

(اهدایی آقای مسیبی به موزه‌ی هنرهای تزیینی)     

قلمدان خاتم:

این قلمدان را، دوات از لعل و مرجان لایق است / لیقه از گیسوی یار و زلف جانان لازم است

آب حیوانش مداد و شاخ طوبایش قلم / بهر جیب نو خطان و، عشق خوبان لایق است

قلمدان خاتم:

این قلمدان ترا قلم ز شاخ مرجان لازم است /  لیقه از بهر دوات از زلف جانان لازم است

لعل جنت را دوات و ، آب كوثر را مداد / برگ طوبی كاغذ، كاتب ز غلمان لازم است.

قلمدان منبت: «عمل كارخانه استاد زین‌العابدین ۱۲٦۸»

ای خط تو اسرار نهان كرده عیان / وی آب حیات ار قلمت گشته روان

می‌زیبد اگر بهر دواتت آرند / از مشك مداد و لیقه از زلف بتان

(مجموعه‌ی آقای دكتر صادق كیا)

قلمدان: كار آقا باقر، قلمدان‌ساز مشهور، كه برای وزیر علیمردان خان ساخته شده است.

بدو داور دوران، به عهد خسرو ایران / كه رفته صیت جلالش به نه سپهرش سو

علی مراد فلك پی، كه بسته صد جم و كی  / كمر به چاكری وی میان به بندگی او

زد این نقوش چو باقر ز كلك سحر مظاهر / به امر آصف قاهر نظام ملك ، ملك خو     

وزیر كامل باذل، رفیع آن كه جهان شد / ز یمن رای رزینش، عدیل روضه مینو

خرد، بدیهه به تاریخ این خجسته قلمدان / نوشت محبره دلكش و منقش و نیكو

(مجموعه‌ی آقای مهندس فروغی)

قالی:

صورتگران چین اگر این نقشه بنگرند / نقش نگارخانه چین را كنند حك

قالیچه:

قالیچه ابریشمی كار تبریز سده ی دهم هجری:

ای بر دوشك سپهر جایت / قالیچه چرخ زیر پایت.

چون بر دوشك مربعت جاست / خورشیدی و چارمین فلك راست.

قالیچه نشین چرخ چهارم / در زیلوی چارگوشه‌ات گم.

آراسته‌ات ركاب اجلال / قالیچه فتح و عز و اقبال

تا هست جهان ترا باد / بر مسند دولتت بقا باد

(موزه‌ی ایران باستان)

قندان:

دعوت به لب نگار می‌كرد نبات / زان روی سیه سیخ در دهانش كردند**

قوطی زرین بیضی شكل میناكاری شده:

این حلقه مینا  كه ز رخشنده جواهر / برجیست كه بنمود از آن عقد، ثریا

از مخزن سلطان جهان فتحعلی‌شاه / چون طبع سحابست، پر از لؤلؤ لالا

دیدش چو خرد، گفت كه از خامه ‌مانی / چون گلشن مینو شده این حلقه مینا.

(موزه‌ی جواهرات سلطنتی)

قلیان:

قلیان به دست، از در درآی، ای دلبر سیمین برم / با ناز قلیانم بده، بی‌ناز بنشین در برم*

قلیان نقره:

برای نقل هر مجلس، به از هر چیز قلیان است / ندانم چیست قلیان  را كه در هر حال نالان است.

بسان عاشقی ماند كه از هجر یارانش / به فرقش آتش و آهش به دل، اشكش به دامان است*

قلیان:

بر روی كوزه قلیان مسی كنده شده این شعرهای قلمزنی شده است:

قلیان به كفم ناد علی می‌گوید: / نی در (لب؟) من سینجلی می‌گوید

هر قلقله كه می‌زنم بر قلیان / الله (و) محمد (و) علی می‌گوید

(مجموعه‌ی آقای محسن مقدم)

قلیان: در روی كوزه‌ی قلیان نارگیلی فولادی برجسته كاری گردیده این شعرهای طلا كوبی شده است.

این طرفه قلیان كز صفا / باشد چو خلد جان فزا

در مجلس اهل وفا / باشد چو بلبل در نوا

از غلغلش اندر سما / گوش ملایك پر صدا

(مجموعه‌ی آقای محسن مقدم)

قمه‌ی فولادی طلاكوب:

برق تیغ تو اگر بر جهد از برج غلاف / می شكافد ز بر خصم تو تا حقه ناف

(موزه‌ی خصوصی)  

ك

كارد:

این طرفه كارد را به جهان ای نگار من / بركش ز قهر و بر شکم دشمنان بزن

(موزه‌ی برن، سویس)

كاسه:

بر مثال كاسه، در هر كوزه‌ای گردیده‌ام / همچون دستیاری بی غرض كم دیده‌ام

كاشی:

كاشی ستاره‌ای شكل با نقش گل و بوته:

جهان ای برادر نماند به كس / دل اندر جهان آفرین بند و بس    

جهان از نام آن كس ننگ دارد / كه از بهر جهان دل تنگ دارد

جهان و كار جهان سر به سر همه باد است / خنك كسی كه ز بند زمانه آزاد است

جهان ناشگفتا كه كردار تست / هم از تو شكسته هم از تو درست

(مجموعه‌ی آقای خلیل رحیمی)

كشكول:

كشكول كنده‌كاری شده «فرمایش سركار ذوالاقتدار، مقرب الخاقان، محمد ابراهیم خان زند یزدی –۱۲٦۸هـ . ق».

ای فر خجسته، فخرزمان، میر كامیاب / بر كول آبدار تو ، كشكولی آفتاب

جان بخش از چه كوثر و تسنیم و سلسبیل  / گر خود نبرده‌اند ز لعل لب تو آب

تا نام در جهان بود از چشمه حیات / از چشمه حیات تو سیراب شیخ و شاب

(موزه‌ی هنرهای تزیینی)

كشكول كنده‌كاری و صدف كاری شده: «چاكر درگاه محمد‌علی شوال المكرم سنه ۱۲٦۸ هـ . ق».

گر چشمه خضر از نظر خلق نهان شد / در ظلمت كشكول من آن چشمه عیان شد

از دولت و اقبال شهنشاه زمانه / هر پیر كه نوشید، دگر باره جوان شد

(موزه ی مردم شناسی)

كشكول فولاد طلاكوب، با حاشیه‌ی خطی كنده‌كاری شده:     

«عمل عباس پسر حاجی»

كشكول طرفه كه ترا زر و جوهر است / چون نیك بنگری تو، چه یكدانه گوهر است

نوشید هر كه جرعه آبی از این بگفت / خوشتر ز آب زمزم و تسنیم و كوثر است.

از سعی اوستاد خردمند شد تمام / عباس آن كه شهره به هر هفت كشور است

- غرض نقشی است كز ما باز ماند / كه هستی را نمی‌بینم بقایی

(موزه‌ی مردم شناسی)

كشكول كنده‌كاری شده با دعا وخط و گل و برگ:

ای دل غلام شاه جهان باش و شاد باش / پیوسته در حمایت لطف اله باش.

از خارجی هزار به یك جو نمی‌خرند / گو كوه تا به كوه منافق سپاه باش

امروز زنده‌ام به ولای تو یا علی / فردا به روح پاك امامان گواه باش

حافظ طریق بندگی شاه پیش گیر / وانگاه در طریق چو مردان راه باش.

(موزه‌ی مردم شناسی)

كشكول كنده‌كاری شده:

- دلم از قیل و قال گشته ملول / ای خوشا خرقه و خوشا كشكول.

- از كتان و ز سمور بیزارم / باز میل قلندری دارم.

- درویشم  و فقیر، برابر نمی‌كنم / پشمین كلاه خویش به صد تاج خسروی

(مجموعه ی آقای کریم زاده)

كمان روغنی مصور:

گر شاه جهان كشد كمان بر سر جنگ / از بیم طپد ببر، دل‌شیر و پلنگ

گاهی ز هلالش فلك آورده كمان / گاهی ز شهابش فلك آورده خدنگ

(موزه‌ی هنرهای تزیینی)

كمانچه:

باز آمد آن مغنی با چنگ ساز كرده / دروازه بلا را بر خلق باز كرده

م

محبره ی منبت  ـ عمل زین‌العابدین ۱۲۷۷ هـ .ق . خوانسار:

گر این محبره نیست گنج گهر / كجا اژدها جای كردش به سر

چنان اژدهایی كه گاه ستیز / نیارد تواناییش شیر  نر    

تو آهسته زین گنج در بر گشای / كه یابی مر این گنج را پر دُرر

چو در بسته باشد چه داند كسی / كه خر مهره باشد در آن یا گهر

(موزه‌ی هنرهای تزیینی)

مردنگی:

دوش پروانه گفت با فانوس / كای سرای نشاط را تو عروس

شرح حال مرا بگو باری / تو كه پیراهن تن یاری

مردنگی:

شبی یاد دارم كه چشمم  نخفت / شنیدم كه پروانه با شمع گفت

(مجموعه‌ی آقای سلطان القرایی)

منقل:

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند / كه آتشی كه نمیرد در دل ما است    

میز كوتاه (پیش خوان) پایه ‌با روكش طلایی میناكاری شده (۵)

بر سپهرستی فروزان آفتاب / . . . . . . . .. . . . . .

گویی اندر دست ساقی جام می / آفتابستی به دست آفتاب

عكس غبغب باده‌اش را داده زیب / تف باده غبغبش را داده تاب

در بلورین جام می ‌باران، عنب / جام را اندر دهان افتاده آب

تا سخن از كام بادت، باد شه / كامكار و كامران ‌و  كامیاب

(موزه‌ی كاخ گلستان)

میز چوبی مدور با صفحه‌ی كاشی مصور:

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت / ناز كم كن كه در این باغ بسی چون تو شكفت

سحرم دولت بیدار به بالین آمد / گفت برخیز كه آن خسرو شیرین آمد

(موزه‌ی مردم شناسی)

ن

نشان:

روی نشان نقره‌‌ی شیر و خورشید كه از زمان عباس‌میرزا تا تشكیل ارتش نوین در ایران معمول بوده، همیشه این بیت نوشته می‌شد:

هر شیردل كه دشمن شه را عنان گرفت / از آفتاب همت ما این نشان گرفت

و

وسمه جوش نقره:

این وسمه بر ابروان دلكش / یا قوس قزح بر آفتاب است

در پایان این مقاله از همكاری بی‌دریغ آقایان قانع بصیری مدیر موزه‌ی كاخ گلستان و كریم‌زاده مدیر دبیرستان ایران‌آباد كه در تهیه این مقاله نویسندگان را صمیمانه یاری كرده‌اند سپاس گزاری می‌شود.     

- - -

 پی نوشت‌ها:

(۱)- این شعرها در گرد لبه‌ای دفی در موزه ی مردم شناسی كنده‌كاری شده است و چنان كه از مضمون آن پیداست درباره ی شطرنج ساخته شده و به نظر می‌رسد كه لبه ی دایره ی‌فعلی، حاشیه جعبه ی شطرنج بوده که  بعدها بدین صورت درآمده است بنابراین در این جا جزو شعرهای مربوط به شطرنج آورده شد.

(۲)-   اشاره به تصویر سازنده كه بر انتهای غلاف شمشیر نقش شده است.

(۳)- از میناسازان معروف عهد فتحعلی شاه كه پشت غلاف شمشیر جهانگشا را میناكاری كرده است.

(۴)- این بیت از مهدی بیك شقاقی از شاعران آذربایجان است و بدین صورت ضبط شده است: ز هوش فلاطون دمش تیزتر /ز ابروی دلدار خونریزتر

(۵)-  شعرهای بالا در داخل ده ترنج در دور میز نوشته شده و به جای مصراع دوم نخستین بیت، این  جمله دیده می‌شود: «السلطان صاحب قران ناصر‌الدین‌شاه» از میناكاری شده میز پیداست كه خود میز در اوایل سده‌ ی سیزدهم هجری ساخته شده و بعدها مصراع دوم را برداشته و نام ناصر‌الدین شاه را به جای آن نوشته‌اند.

از: دوره ی ۳- ۴ مجله ی هنر و مردم، شماره های ۴۱ و ۴۲ (اسفند ۴۴ و فروردین ۴۵)