حتا مثلن خاهر
|
شماره ی نوشته : ١ / ١۲ افشين دشتى
| ||||
|
روزنامه ی شرق، سال اول، شماره ی 228 | ||||
|
|
شماره ی نوشته : ١ / ١۲ افشين دشتى
| ||||
|
روزنامه ی شرق، سال اول، شماره ی 228 | ||||
|
|
|
شماره ی نوشته : ۲/ ١۲ رستم جمشیدی سنت دیرینه ی واژه پردازی پارسی برخی از روی ساده دلی می پندارند که سنت وضع واژه های نو و ایستادگی در برابر رواج و نفوذ واژگان بیگانه در زبان پارسی عمری به کوتاهی عمر فرهنگستان ایران دارد، اما باید بدانیم که با راه اندازی فرهنگستان، این سنتِ بیش از هزار ساله تنها وارد مرحله ای جدید شده است نه این که آغاز شده باشد. جالب تر آن که نخستین کسانی که به طور آگاهانه و برای نیرو بخشیدن به زبان فارسی به واژه سازی پرداختند، از بزرگ ترین مفاخر ایرانیان و از نابغه های بی چون وچرای تاریخ تمدن انسانی یعنی ابن سینای بلخی و ابو ریحان بیرونی اند. پس از این دو ابرمرد تاریخ، چند تن ازشاگردان فرزانه ی بلخ، به ویژه ابوعبید جوزجانی این راه را دنبال کردند و بزرگ مردانی همچون ناصرخسروی قبادیانی، غزالی توسی، بابا افضل کاشانی، خواجه نصیرالدین توسی و... نیز در این نهضت شرکت جستند و هریک به نوبه ی خویش واژگانی ناب به گنجینه ی زبان فارسی افزودند. این مردان برای مفاهیم علمی که اغلب با اصطلاحات تازی بیان می شد برابر های پارسی می پرداختند. « ابن سینا با دانش نامه و بیرونی با التفهیم خود نهضتی در ایران پدید آوردند که دامنه ی تأثیر آن تا عصر حاضر کشیده شده است. با تألیف این دو کتاب، فرهنگ لغات فارسی غنی تر و ارجمند تر گردید، زیرا این دو دانشمند از لغاتی که متداول و رایج بود و نیز از آن چه در بطون کتب مظبوط بود، گلچین کرده، در دو اثر جاویدان خود به کار بردند، و برای مفاهیمی نیز که لغتی در تداول یا در کتب پیشینیان نیافته بودند، لغات رایج را به معانی جدید استعمال کردند؛ و در صورت ضرورت، ترکیبات و اصطلاحاتی از مفردات پارسی پرداختند و زبان ِ پارسی را ـ تا آن جا که در آن عصر میسر بود ـ شایسته ی ادای مفاهیم علمی کردند». (١) ١) برخی از لغات بر نهاده ی ابن سینا: پور سینا در همه ی کتاب های پارسی اش به واژه سازی پرداخته است، در زیرتنها پاره ای از واژه های بر نهاده ی بوعلی را که در بخش الهیات دانش نامه آمده است، می بینیم. شمار واژگان موضوع ابن سینا از آن چه در زیر می آید بسیار بیش تر است، اما ما برای رعایت اختصار به همین چند نمونه بسنده می کنیم. این واژه ها خود به سه گروه بخش می شوند. (۲) الف) دگرگونی در معنای رایج: ابن سینا از برخی واژه های رایج، معانی فلسفی و علمی اراده کرده است که این واژه ها پیش از وی، چون این معنی هایی را نمی داشتند، برخی از این واژه ها را درزیر می بینیم: ایستادن [ =قایم بودن، فلسفی ] (دانش نامه ی علایی، بخش الهیات، تصحیح دکتر محمد معین، همدان )١٣۸٣ ،ص۶۸) به خواست [= بالاراده، فلسفی ] (پیشین، ص١۵١) بُرینش [= قطع، در ریاضی و هندسه ] (پیشین، ص١٣، ١۲۸،١۵۰) بسیاری [ = کثرت (در مقابل ِ وحدت)، فلسفی ] (پیشین، ص ۴۷، ۷٣،۷۹ ) پذیرا [ = قابل، اصطلاح فلسفی ] (پیشین، ص ۷،۹،١۰) جدایی [ = غیریت، فلسفی ] (پیشین، ص۴۷) کنندگی [ = فاعلیت، فلسفی ] (پیشین، ص۷١) نهاد [= وضع ] (پیشین، ص۲۹) ب) ترکیب واژگان فارسی: اندر یابنده [= مُدرِک] (پیشین، ص١۰۸) اندر یافت [= ادراک] (پیشین، ص۵، ١۰۲،١۰۴) ایستاده به خود [ = قائم بالذات] (پیشین، ۲۶،۲۷) بی گسستگی [= لاینقطع] (پیشین، ص١٣۸) چهار سو[= مربع] (پیشین، ص۲۲) دیر جنب [= بطیء الحرکة] (پیشین، ص١۲۹) زود جنب [= سریع الحرکة] (پیشین، ص١۲۹) شاید بود [= امکان] (پیشین، ص۸۹) هرآینگی بودن [= وجوب] (پیشین، ص۷) هست آمدن [= موجودیت] (پیشین، ص ۵٣، ۷۲،۷٣) ج) ترکیب ِ واژگان پارسی با تازی: حرکت ِگرد [ =حرکت ِ مستدیره] (پیشین، ص١٣۲) علم ِانگارش [= علم ِ ریاضی] (پیشین، ص۵) علم ِ سپس ِ طبیعت [ = ما بعد الطبیعة] (پیشین، ص٣) قسمت پذیر [ = قابل القسم] (پیشین، ص ٣۴، ١١۵،١۲۸) ۲ ) برخی از واژگان بر نهاده ی ابوریحان: ابو ریحان بیرونی در کتاب «التفهیم لاوائل ِصناعة ِالتنجیم» واژه های فارسی فراوانی را به جای اصطلاحات رایج تازی وضع کرده است. روش کار او نیز مانند پور سیناست. یا به معنای رایج واژه ها ارزش ِعلمی مجازی می دهد یا واژگانی را خود بر می سازد. فهرست زیر نمودار بخشی بسیار اندک از واژه های فراوانی است که ابوریحان وضع کرده: (٣) آرمیده [= ساکن، نجومی] (التفهیم، تصحیح جلال الدین همایی، تهران ١٣۶۲، ص۴۹۹) قوت ِ آرزو [= قوه شهوانیه] (پیشین ،ص٣۷۵) آمیختن [= تمزیج، نجومی] (پیشین،ص۵۰٣) از پیوند باز گشته [= منصرف، نجومی] (پیشین، ص۴۷۹) افزونی [= نافله، فقهی] (پیشین، ص۲۴۷) انباشته [ =کبیسه، نجومی] (پیشین، ص۲۲۲) اندام بریده [= مقطوع العضو، نجومی] (پیشین، ص٣١۹) اندر گذشتن [= فوت، نجومی] (پیشین، ص۴۹٣) باشگونه رفتن [= حالت ِ رجوع در خمسه متحیره، نجومی] (پیشین، ص۸۰) بد بختی ِ کهین [= شقاء الاصغر، نجومی] (پیشین، ص۴۶۷) برج ِ آواز دهنده [= برج مصوته، نجومی] (پیشین، ص٣۲۰) بردن ِ روشنایی [= نقل ِ نور، نجومی ] (پیشین، ص۴۷۹) به هم آوردن [= جمع النور، نجومی] (پیشین، ص۴۹۷) پاس [= ساعة، نجومی] (پیشین، ص٣۵۲) پاییدن [= رصد، نجومی] (پیشین، ص٣١٣) پهلو کردن [= تضلیع، جبر و ریاضی] (پیشین، ص۴٣) تیر ستون [= سهم استوانه، نجومی] (پیشین، ص۲۶) چندی [= کمیت، ریاضی] (پیشین، ص١۷۷) خداوند ِهفته [= رب الاسبوع، نجومی] (پیشین، ص۵١۹،۵۲۴) دوباره گفته [ = مثنّاةً با لتکریر، ریاضی] (پیشین، ص۲۲) دودناک [= متدخن، نجومی] (پیشین، ص۴۲١) سایه ی ِ بر پای ایستاده [= ظل منتصب، نجومی] (پیشین،ص١۸٣) شیرناک [= ارض مأسده، نجومی] (پیشین،٣٣٣) فرو رونده [= هابط ، نجومی] (پیشین،ص١۴۴) کنار شبی [= اطراف الیل، نجومی] (پیشین،ص۴۶٣) گردی [ = استداره، نجومی] (پیشین،ص۸٣) نهاده [= وضعی، نجومی] (پیشین،ص۴۷) یکی از پس ِ دیگر رفتن [= مرادفه، نجومی] (پیشین،۴۹۶) ٣) برخی از واژگان بر نهاده ی ناصرخسرو: ناصرخسرو شاعری چیره دست بوده اما به جز شعر، آثار منثور ِ فراوانی را نیز برای فارسی زبانان به یادگار گذاشته است. این نوشته ها (به جز سفرنامه) ماهیت فلسفی دارد. ناصرخسرو در نوشته ها ی خویش از واژه های برنهاده ی ابن سینا و ابو ریحان استفاده کرده و گاه به هنگام نیاز واژه هایی را خود پرداخته است. در زیر برخی از این واژه ها به نقل از جامع الحکمتین می آید (بدیهی است که اگر بنا بود این واژه ها از همه ی آثار ناصرخسرو استخراج شود حجم این فهرست چند برابر می شد، این را هم باید دانست که فهرست زیر نمودار تمام واژگان نوی جامع الحکمتین نیست): (۴) اندر کشنده [= جاذب، فلسفی] (جامع الحکمتین، به تصحیح ِ هنری کربین و دکتر محمد معین، تهران،١٣۶٣، ص١۶۷) بودش [= وجود، فلسفی] (پیشین، ۵۲،۷۰، ۷۷،۸۸) به نا خواست [= بلا اراده، فلسفی] (پیشین، ص۵١) چرایی جوی [= سائل العلة، فلسفی] (پیشین، ص١۰) رونده [= سیاره، نجومی] (پیشین ص۸١ ) گردنده [= سیاره، نجومی] (پیشین، ص١۵) گرونده [= مؤمن، دینی] (پیشین،١۶٣) نا جایگیر [= لا مکان، فلسفی] (پیشین، ص١٣۲) نا گذرنده [= باقی، کلامی و فلسفی] (پیشین، ص١١۸) هست ِ نخست [= موجود اوّل، فلسفی] (پیشین، ص١۴۸) هست کننده [= موجِد، فلسفی] (پیشین، ص١۴۷،۲١۷) این واژه ها یا برای نخستین بار آفریده می شد و یا برای نخستین بار معنایی را می پذیرفت که این لغت شناسان اراده کرده بودند. بسیاری از این واژه ها را نویسندگان اعصار ِ سپسین اقتباس کردند و در آثار علمی و فلسفی خویش به کاربردند، برخی از این کلمه ها تا به امروز نیز زنده است. اما این که شماری از این واژه ها پس از گذشت زمان به بوته ی فراموشی سپرده شد می رساند که این واژگان در تداول عام رایج نبوده و یا معنای مورد نظر را افاده نمی کرده اند. «این که شهمردان بن ابی الخیر رازی از فارسی نویسانی یاد می کند که در سده ی پنجم هجری «دری ِ ویژه ی مطلق» می نوشته اند و نوشته هایشان را از تازی دشوارتر می ساخته اند؛... مؤید همین نکته است که اندیشه ی سره سازی زبان فارسی از دیرباز در میان فارسی زبانانی که از عربی مآبی و فضل فروشی ِمستعربان ِمُغلق نویس ناراضی بوده اند، مطرح بوده است». (۵) شهمردان می نویسد: «... و از همه طرفه تر آن است که چون کتابی به پارسی کنند، گویند: « از بهر ِ آن بدین عبارت نهادیم تا آن کسی که تازی نداند بی بهره نماند». پس سخن هایی (واژه هایی) گویند دری ِ ویژه ی ِ(خالص) مطلق، که از تازی دشخوارتر است و اگر به سخن های متداول گویند، دانستن آسان تر بوَد...» (۶) یادداشت ها: (١) دکتر محمد معین، " لغات فارسی ابن سینا و تأثیرِآن ها در ادبیاتِ فارسی "، مقدمه ی لغت نامه ی دهخدا، ص۶۹. (۲) دکتر معین درباره ی شمارِ واژگان ِ پارسی در آثار ِابن سینا نوشته اند (پیشین، ص۷١ ): « طبق فهرست هایی که نگارنده برای لغات و اصطلاحات برجسته ی پارسی یا مرکب از پارسی و تازی ِ دانشنامه (بخش های منطق، الهیات و طبیعیات) ترتیب داده، شماره ی آن ها از این قرار است: منطق ۲١۴، طبیعی ۲۰١، الهی ۴۷۴، که جمع آ ن ها ۸۸۹ کلمه است. رساله ی "رگ شناسی" نیز طبق استخرا ج آقای سید محمد مشکات مصحح ِ آن رساله، ١۵۰ لغت و ترکیبِ قابل توجه دارد و جمع ِ این دو بخش١۰٣۹ است که اگر مکررات را حذف کنیم نزدیک به ١۰۰۰ لغت ساده و مرکب خواهد بود». فهرستی که در متن آمده از همین مقاله گزیده شده است. (٣) استاد جلال الدین همایی در مقدمه ی التفهیم فهرستی سی صفحه ای از واژگان پارسی ابوریحان عرضه کرده است. آن چه من در متن آورده ام شمار اندکی از این همه واژه است. (۴) این فهرست نیزاز همان مقاله ی دکتر معین (لغات فارسی ِ ابن سینا و...) ص۷۷ نقل شده است. (۵) نجیب مایل هروی، بگذار تا از این شب دشوار بگذریم، تهران، ١٣۷٣، ص۹۸ (۶)روضة المنجمین، چاپ عکسی از روی کتابخانه ی ملی ملک، تهران، ١٣۶۸، ص ٣(به نقل از بگذار تا از این شب دشوار بگذریم، پاورقی ِص۹۸) Rostam Jam@yahoo.com |
|
شماره ی نوشته : ١ / ۰
زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن
برپایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن، به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتی از آموزش ها و آگاهی های ویژه ی دیگر برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن اندیشه چندان دشوار می گردد که از حتا نوشتن پیرامون یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.
نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان برجستگی ویژه ای یافته است.
دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون می باشد و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری« ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می نمایند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.
به بیان دقیق تر، مستول اصلی چنین وضعیتی، نه همان قلم به دستانی هستند که غیر مسئولانه و به شیوه ی سنتی برای فضل فروشی، از به کارگیری آن واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.
فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.
افزون بر این ها، هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون، بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه، ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ به تر و سازگارتر ِ زمینه های ذهنی جامعه و زبان خود نیازمند است ( زمینه های عینی و ذهنی دگرگونی و بالندگی جامعه ی ایران و زبان فارسی در نوشته ی دیگری جداگانه بررسی خواهد شد)
ما در این صفحه، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مسئله ی ضرورت همخوانی و همپایی به تر ِ شرایط ذهنی و از جمله زبان فارسی، با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران، به عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بیکران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن نیز یاری برسانیم.
ما با بهره گیری از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام، و از راه گشودن باب گفتگوهای گوناگون و نیز برقراری پیوند با دوستداران زبان فارسی و فرهنگ ایران، خواهیم کوشید تا با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون نوزایی و نوسازی در آن، در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های زبان فارسی و نارسایی های پدید آمده درکار فراگیری و به کارگیری درست آن، ضرورت هرچه نیرومند تر ساختن این زبان را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز مستدل نمائیم.
خواست ما از گشودن این صفحه نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها احکام و آگاهی های آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسائل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیشتر زبان فارسی با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.
مراد ما، انجام گفتگوهای جاندار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون بخش های گوناگون قلمرو زبان فارسی آگاهی های ارزشمندی دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته اند، چاره و تدبیری می شناسند.
این عزیزان اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این صفحه، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند، و یا با سنجش و داوری علمی نظرات دیگران، به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خود را انجام داده اند و دین خود را به مردم شان پرداخته اند. ایدون باد آریا ادیب
نکته :
نوشته های این وبلاگ هر کدام دارای شماره ای می باشد که از دو رقم تشکیل گردیده است و این دو رقم نیز با یک ممیز ( / ) از یکدیگر جدا شده است. رقم نخست ( یعنی رقم پیش از ممیز) نشان دهنده ی شماره ی موضوع و رقم دیگر ( یعنی رقم پس از ممیز ) شماره ی ترتیب مقالات نوشته شده برای هر موضوع است.
به عنوان نمونه، نوشته ی شماره ی ٣ / ١٣ به معنی نوشته ی سوم برای موضوع شماره ی ١٣ ( موضوع آیا میدانستید که . . . . .؟ )، و نوشته ی شماره ی ۲ / ۴ به معنی نوشته ی دوم برای موضوع شماره ی ۴ ( موضوع شعر و ادب و تاریخ ادبیات فارسی) می باشد.
در خواست از خوانندگان ارجمند :
به دلیلی فنی که هنوز بر من آشکار نگردیده است، هر بار که من نوشته ای را بر نوشته های وبلاگ می افزایم، نوشته ی صفحه ی نخست که پیشگفتار این وبلاگ بشمار می آید، پاک می گردد و باید از نو در صفحه ی نخست نهاده شود. با پاک شدن این پیشگفتار در هر بار، متاسفانه نظراتی نیز که در صفحه ی نخست داده شده است، نیز همراه با نوشته پاک می گردد. حفظ و نگهداری نظرات خوانندگان برای من دارای اهمیت فراوان است و از این رو تا برطرف شدن این اشکال فنی، من از خوانندگان ارجمندم در خواست می کنم که هرگاه نظرشان به یکی از موضوعات این وبلاگ مربوط می گردد، آن را در صفحه ی همان موضوع بنویسند و اگر به موضوعی مربوط نمی گردد از صفحه ی موضوع شماره ی ١۴ که ویژه ی نظرات خوانندگان فراهم شده است بهره بگیرند و آن را در آن جا بنویسند.
آشکار است که با از میان برداشته شدن این اشکال فنی، این درخواست نیز از صفحه ی نخست برداشته خواهد شد.
با سپاس فراوان، آریا ادیب
شماره ی نوشته : ١ / ۰
زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن
برپایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن، به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتی از آموزش ها و آگاهی های ویژه ی دیگر برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن اندیشه چندان دشوار می گردد که از حتا نوشتن پیرامون یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.
نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان برجستگی ویژه ای یافته است.
دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون می باشد و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری« ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می نمایند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.
به بیان دقیق تر، مستول اصلی چنین وضعیتی، نه همان قلم به دستانی هستند که غیر مسئولانه و به شیوه ی سنتی برای فضل فروشی، از به کارگیری آن واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.
فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.
افزون بر این ها، هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون، بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه، ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ به تر و سازگارتر ِ زمینه های ذهنی جامعه و زبان خود نیازمند است ( زمینه های عینی و ذهنی دگرگونی و بالندگی جامعه ی ایران و زبان فارسی در نوشته ی دیگری جداگانه بررسی خواهد شد)
ما در این صفحه، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مسئله ی ضرورت همخوانی و همپایی به تر ِ شرایط ذهنی و از جمله زبان فارسی، با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران، به عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بیکران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن نیز یاری برسانیم.
ما با بهره گیری از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام، و از راه گشودن باب گفتگوهای گوناگون و نیز برقراری پیوند با دوستداران زبان فارسی و فرهنگ ایران، خواهیم کوشید تا با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون نوزایی و نوسازی در آن، در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های زبان فارسی و نارسایی های پدید آمده درکار فراگیری و به کارگیری درست آن، ضرورت هرچه نیرومند تر ساختن این زبان را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز مستدل نمائیم.
خواست ما از گشودن این صفحه نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها احکام و آگاهی های آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسائل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیشتر زبان فارسی با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.
مراد ما، انجام گفتگوهای جاندار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون بخش های گوناگون قلمرو زبان فارسی آگاهی های ارزشمندی دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته اند، چاره و تدبیری می شناسند.
این عزیزان اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این صفحه، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند، و یا با سنجش و داوری علمی نظرات دیگران، به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خود را انجام داده اند و دین خود را به مردم شان پرداخته اند. ایدون باد آریا ادیب
نکته :
نوشته های این وبلاگ هر کدام دارای شماره ای می باشد که از دو رقم تشکیل گردیده است و این دو رقم نیز با یک ممیز ( / ) از یکدیگر جدا شده است. رقم نخست ( یعنی رقم پیش از ممیز) نشان دهنده ی شماره ی موضوع و رقم دیگر ( یعنی رقم پس از ممیز ) شماره ی ترتیب مقالات نوشته شده برای هر موضوع است.
به عنوان نمونه، نوشته ی شماره ی ٣ / ١٣ به معنی نوشته ی سوم برای موضوع شماره ی ١٣ ( موضوع آیا میدانستید که . . . . .؟ )، و نوشته ی شماره ی ۲ / ۴ به معنی نوشته ی دوم برای موضوع شماره ی ۴ ( موضوع شعر و ادب و تاریخ ادبیات فارسی) می باشد.
در خواست از خوانندگان ارجمند :
به دلیلی فنی که هنوز بر من آشکار نگردیده است، هر بار که من نوشته ای را بر نوشته های وبلاگ می افزایم، نوشته ی صفحه ی نخست که پیشگفتار این وبلاگ بشمار می آید، پاک می گردد و باید از نو در صفحه ی نخست نهاده شود. با پاک شدن این پیشگفتار در هر بار، متاسفانه نظراتی نیز که در صفحه ی نخست داده شده است، نیز همراه با نوشته پاک می گردد. حفظ و نگهداری نظرات خوانندگان برای من دارای اهمیت فراوان است و از این رو تا برطرف شدن این اشکال فنی، من از خوانندگان ارجمندم در خواست می کنم که هرگاه نظرشان به یکی از موضوعات این وبلاگ مربوط می گردد، آن را در صفحه ی همان موضوع بنویسند و اگر به موضوعی مربوط نمی گردد از صفحه ی موضوع شماره ی ١۴ که ویژه ی نظرات خوانندگان فراهم شده است بهره بگیرند و آن را در آن جا بنویسند.
آشکار است که با از میان برداشته شدن این اشکال فنی، این درخواست نیز از صفحه ی نخست برداشته خواهد شد.
با سپاس فراوان، آریا ادیب
در پایان این مقاله می توانید نوشته ی زیر را نیز بخوانید :
● درباره ی فارسی نویسی : از ناصر پور پیرار
▼ ▼ ▼
شماره ی نوشته : ۲ / ۵
احسان طیری
بزرگ سازی و گوچک سازی ِ
واژه ها در زبان فارسی
الف ) بزرگ سازی
روندِ بزرگ سازی واژه در فارسی اَشکال سخت متنوعی به خود می گیرد که در بادی امر به نظر نمیرسد که چون این باشد و این خود از گوشه های نهان این زبان است که تعدادش بسیار است و تنها با دقت و جست و جو به دست می آید.
اینک برخی موارد بزرگ سازی که نگارنده یافته است و نمونه های مربوط بدان :
١- با افزودن واژه ی « نره » مانند: نره شیر, نره غول, نره گدا ، نره دیو, نره گور.
فردوسی گوید:
« یکی نره گوری بزد بر درخت . که در چنگ او پر مر غی نسخت »
دراین نمونه ها « نره » حتماً و ضرورتاً به معنای « نر» (در مقابل « ماده » ) نیست , بلکه کلانی و هنگفتی نیز درنظر است.
۲- با افزودن واژه اکِ « خر » به معنای بزرگ :
مانند خربوف ( جغد بزرگ ) , خر گردن , خرپول , خرسنگ, خرچنگ, خر آس ( آسیای دستی بزرگ ), خروار
٣ - با افزودن واژهاک « مه » و « مس » که شکل دیگر ِ مه است.
مانند: مهبانو, مسمغان (رئیس و پیشوای مغان) مامس و بامس به معنی مادر بزرگ و پدر بزرگ در لهجة زرتشتیان کرمان.
۴ - با افزودن « ابر» مانند: ابر مرد, ابر کوه (ابرقو)، ابرمنش ( برمنش)، ابر قدرت.
۵ - با افزودن « بزرگ » مانند: بزرگ مرد, بزرگ ارتشتاران, بزرگ راه.
۶ - با افزودن « والا» مانند: والاگهر, والانژاد, والامقام, والانسب , والاجاه.
۷- با تکرار ِ همان کلمه . مانند: میرمیران , گیل گیلان, بهبهان , مردان مرد, کس کسان (به کس کسانش نمیدم, به همه کسانش نمیدم) ، شاهنشاه.
تکرار برای تشدید و تاکید، به اشکال دیگری نیز به کار رفته است مانند: خوابِ خواب, مستِ مست , خوبِ خوب, جانِ جان, مردِ مرد ,
فردوسی می گوید: به پیش آیدم زود نیزه به دست . که در پیشتان مردِ مرد آمده است.
۸ - با افزودن پیشوند « شاه» مانند: شاه لوله , شاه سیم , شاهراه .
ب ) کوچک سازی
اما علائم مربوط به تصغیر در فارسی بسیار وسیع است که هم به کمک پساوندها و هم به کمک واژه ها انجام می گیرد.
●) پساوند های تصغیر
پساوندهای تصغیر را می توان در فارسی به چهار گروه تقسیم کرد :
الف. پساوند « کاف »
ب. پساوندهای « چه » و « زه »
ج. پساوند « ل »
د. پساوندهای « و » و « ی »
اینک نمونه هایی درهر باره ذکر می کنیم.
الف) پساوند کاف
گروه اول مانند: مردک ، دنبک ، (دنب= دم) ، فندک (فند) ، خرک , سگک (سگ) ، نمک (نم) , سوزنک (به معنای سوزاک) ، سنجاقک (حشره ایست) ، چارک (وزن) ، پشمک ، طفلک , چنبرک (چنبر) ، غمبرک (غم و بر- غمبرک زدن) , جفتک, حسنک, زردک, پشتک , خرک, کلک , تشتک , کندک (خندق) ، دستک , چشمک , پرک, دوشک, سنگلک, برفک, سرخک, موشک, گزک و غیره.
بررسی انفرادی هر واژه که با کافِ تصغیر همراه است نشان می دهد که ک همیشه نقش تصغیر ندارد, بلکه مانند پسوند «هاء» ، عمل کرد آن سخت گوناگون است و موضوع فقط به تصغیر یا ساختن اسم آلت (مانند سگک, خرک, کلک ) یا بیماری (برفک, سرخک, سوزنک) ختم نمی شود.
در شعر زیرین مولوی استفاده شیرین و متنوعی از پسوند « ک » شده است :
مستک خویش گشتهای, گه ترشک گهی خوشک
نازک دلبرک چه؟ در هنرک نه غولکی
گروه دوم مانند: مرتیکه , زنیکه , بچه ایکه (در اصطلاح مردم اصفهان)
گروه سوم مانند: خروک ، ترسوک , لندوک , رموک , خندوک , مردوک , پرستوک, جادوک, هندوک . (که گاه علامت صیغه ی مبالغه است مانند رموک و ترسوک و غیره).
گروه چهارم مانند : بچه کک.
گروه پنجم مانند : حیوونکی , طفلکی
در پایان ِ یادآوری ازاین پساوند، این بیت فردوسی را نیز بیاوریم :
ز تو لختکی روشنی یافتند . بدین سان سر از داد برتافتند
ب) پساوندهای « چه» و « زه یا ژه »
چه:
گروه اول مانند: دولابچه ، کتابچه, دریاچه ، باغچه , بقچه, قالیچه , خوانچه, بازارچه, بامبچه (توسری) , طاقچه , میدان چه, کوچه , لو (لب) چه , کلوچه, آلوچه و غیره (و نیز به صورت « جه » در «خواجه» ( از خوا و چه یا جه)
پساوند « چه » را با پساوند تصغیر « chen » در آلمانی و «چیک وچکا» در روسی می توان خویشاوند دانست. مثلاًَ واژه Madchen آلمانی, به معنای دختر و دوشیزه، درست با واژه «ماده چه» در فارسی ( که البته مورد استعمال ندارد) هم ریشه است. همچنین ( ماده = Maid, Magda ) و «مالچیک» و «دوچکا» در روسی.
گروه دوم مانند: کلیچه (کل= کوتاه) دنبلیچه (دنبال + دم کوچک) .
پساوند « چه » به طور عمده نقش تصغیر بازی می کند.
زه یا ژه :
گروه اول مانند: نیزه (نی), کنیز (کن= زن. از همین ریشه:کنیزک)، پاکیزه (پاک )، مشکیزه (مطهره)، چشمیزه (عدس)، رنگیزه (ماده رنگین) ، خوشیزه.
گروه دوم مانند : مژه (موی + ژه) , نایژه (نای + ژه). با توجه به امکان تبادل ژ= چ = ز باید گفت که این پساوندها که ما آنها را همراه کرده ایم, در واقع اشکال دگرگون شده ی صوتی یکدیگرند.
پساونده « زه و ژه » هم وسیله ی بزرگ و کوچک سازی است و هم وسیله ی افزار سازی.
ج- پساوند « ل »
پساوند « ل » به اشکال مختلف در می آید :
گروه اول: آله، مانند: مچاله, چماله , گلاله, گوساله .
گروه دوم: له، مانند : گندله : سندله, دنبله, چمبله .
گروه سوم: اول و اوله، مانند: چوچوله, فندول , جمبول (در مازندرانی یعنی متراکم )
گروه چهارم: آلو، مانند: پشمالو، چاقالو, توغولو.
گروه پنجم: مطلق ل، مانند : دنبل (دنب) , تنبل (تن=تنب؟)
گروه ششم: آل، مانند : چنگال, زنگال (زنگار؟)
گروه هفتم: غاله، مانند: بزغاله , داسغاله , چغاله , جزغاله , غاغاله (دستاش مثل غاغاله خشکه- هدایت). پزغاله ( در مازندرانی یعنی تاول)
این پساوند مهم با پساوند تصغیری « Lein » در آلمانی برابر است . چنان که بررسی واژهها به آسانی نشان می دهد, این پساوند همیشه نقش تصغیر ندارد و عمل کرد آن در زبان و واژه سازی متنوع است، ولی در مواردی به طور اخص نقش تصغیر بازی می کند مانند: گوساله, گندله: داسغاله و غیره.
د- پساوندهای « و » و « ی »
گروه اول: « و » مانند : یارو, گردو, زائو, خالو, عمو , شکمو, لب لبو, لبو, قهرو, ترازو, بازو ؟
نقش این پساوند سخت متنوع است . گاه علامت صیغه ی مبالغه است مانند « قهرو » و « شکمو » و گاه نوعی ادات نسبت است مانند « عمو » (عم) و « خالو » (خال) و گاه ادات سازنده اسم فاعل است مانند « زائو » که بسیار زا نیست بلکه صرفاَ زاینده است و گاه تصغیر، مانند « گردو » و گاه تحقیر، مانند « یارو » و به همین پساوند است که ( چنان که در پساوند « ک » نمونه هایش ذکر شد) « ک » نیز افزوده می شود. مانند « خزوک » و« رموک » و غیره.
گروه دوم: « ی » مانند : دخی (دختر کوچک) , پیشی, حسنی, حسینی, نصولی (نصراله ) و غیره.
این پساوند در تداول خانوادگی برای تصغیرِ تحبیب آمیز اسامی به کار می رود. شاید پساوند کهنه « اویه » (در شیرویه, برزویه, حسنویه, بابویه, سیبویه وغیره ) وسیله تصغیر و تحبیب بوده است.
● ) علاوه بر پساوندهای نامبرده, که هنوز حق سخن و تحقیق درباره ی آنها ادا نشده است , یک سلسله واژهها نیز وسیله ی تصغیر قرار می گیرند که به قرار زیرین هستند :
بچه:
١ . مانند: بچه شیر, بچه سگ, بچه جن , بچه کفتر, بچه خرس.
۲ . یا مانند: شیر بچه ، سگ بچه .
جره : مانند: جره باز, جره اردک.
توله : مانند: توله خرس, توله سگ, توله روباه.
ریزه: مانند: « زمین ریزه » که نظامی به کار می برد :
گر تو زمین ریزه, چو خورشید و ماه . پای نهی بر فلک قدر و جاه
و یا مانند « خسیس ریزه » که خاقانی به کار می برد:
مشتی خسیس ریزه که اهل سخن نیند
◙ ◙ ◙
بررسی اجمالی فوق که در آن به ذکر نمونه هایی قناعت شده است ، نمونه ایست از این که چه تنوعی در زبان فارسی در زمینه صرف و نحو وجود دارد که هنوز مورد تحقیق قرار نگرفته و اگر جست و جو شود دفینه های پنهانی ِ بسیار، در آن عیان می گردد.