حتا مثلن خاهر

 

 

شماره ی نوشته : ١ / ١۲

 

افشين دشتى

 

حتا مثلن خاهر

 

خط فارسى هرازچندگاهى مورد بحث واقع مى شود و بعد از مدتى دوباره به حاشيه رانده مى شود. حاصل هر بار پي گيرى افراد و گروه هاى مختلف، در رسم الخط آن ها مشاهده مى شود و از بين پيشنهادهاى آنان گاه يكى دو پيشنهاد رواج و روايى مى يابد. در مقاله ی  زير سعى شده است سه پيشنهاد كه پيش از اين در نوشته هاى برخى اعمال شده، به شكلى مستدل بررسى شود تا چون آن چه اختلاف نظر فراوانى در پى نداشت به عنوان پيشنهادهاى منطقى در خط امروز فارسى اعمال گردد.

يك دهه ی پيش،  گروهى از نويسندگان و محققان جمع شدند و براى اولين بار سنت فردىِ بازنگرى در خط فارسى را كنار گذاشتند. فعاليت هاى آن شورا (  گرچه با رفتار جمعى خود و اعمال پيشنهادهايش در نشريه ی ادبى « آدينه » قدم هاى مثبتى برداشت اما ) به دليل اعمال نشدن كامل پيشنهادها از طرف فرهنگستان و حتا ادامه نيافتن همان جلسات مابين فرهيختگان،  مطابق سنتِ بازنگرى در خط فارسى، ابتر ماند. حالا مدت هاست كه اين موضوع مطرح نيست و تنها مى توان به چاپ كتاب پي گيرترين فرد آن گروه يعنى آقاى كابلى دل خوش كرد.

تا آن كتاب منتشر شود، به ترين مرجع، كتاب جناب دكتر ميرشمس الدين اديب سلطانى است با عنوان « درآمدى بر چه گونگى شيوه ی خط فارسى ».  در اين كتاب،  هم بحثى دقيق جهت شناخت خط فارسى وجود دارد و هم اشاره هايى روشنگر به پيشنهادهاى اصلاحى. تنها كمبود اين كتاب، اصلاحات پيشنهادى اخير است كه با انتشار كتاب آقاى كابلى برطرف خواهد شد.

از آن جا كه من در اين فرصت،  نظر به طرح سه پيشنهاد اصلاحى دارم، نيازى به دانستن و يا اشاره به پيشنهادهاى مختلف تغيير خط نمى بينم. پس فعلن همين يك مرجع موجود كارگشاست. براى عملى شدن پيشنهادها به نظر مى رسد كه دو كار اجتناب ناپذير است؛ يكى اقدام جمعى و ديگر ابراز پيشنهادها به شكلی مستمر و محدود. آقايان آشورى و كابلى گرچه در نوشته هاى خود به اعمال پيشنهادهايشان مبادرت ورزيده اند و البته استدلال هاى خود را نيز طى مقالات متعددى مطرح كرده اند،  اما در حال حاضر چندان اقبالى از طرف ديگر نويسندگان نسبت به اعمال پيشنهاد اين دو مشاهده نمى شود و اگر گاهى نیز  تأسى به بعضى پيشنهادها ديده مى شود،  دقيق و كامل نيست. تلاش ارزشمند اين افراد در ايجاد زمينه ی  بررسى منطقى خط تا موقعى كه توسط افراد متعددى به كار گرفته نشود و از طرف مراجع رسمى مورد استفاده قرار نگيرد و ابلاغ نشود، نه آن كه بى فايده باشد، اما به هر حال نتيجه ی عملى قابل بحثى نمى 
يابد.

همچنان نويسندگانى كه به اعمال بعضى اصلاحات در خط فارسى مبادرت ورزيده اند نيز پس از آن كه محصول نوشتارى جديدى ارائه ندادند، در واقع آن اصلاحات را در نوشته هاى قديم خودشان مدفون كردند. در اين زمينه مى توان به رسم الخط كتاب هاى آقايان الهى، اسلام پور، نعلبنديان و يا نشريه ی « انديشه و هنر» زير نظر آقاى ناصر وثوقى اشاره كرد.  اما در اين ميان نمونه هايى نیز  وجود دارد كه نشان موفقيت در تبيين و اعمال رسمى يك پيشنهاد است و من فكر مى كنم با توجه به روند اعمال اين پيشنهادها بتوان راهى براى عملى شدن پيشنهادهاى ديگر نیز يافت. در همين يك دهه از ميان پيشنهادهاى بسيار، حذف « ى مرخم » و نوشتن « ى » بر روى خط كرسى پس از كلمات مختوم به « ه بيان حركت » در حالت اضافه، نه تنها از طرف بسيارى پذيرفته شد،  كه حتا اكنون در دستور خط فرهنگستان و كتاب هاى درسى پايه نيز اعمال مى 
شود.

چون آن  كه ملاحظه مى كنيد هم اكنون « همه » و يا « خانه » ديگر به صورت « همه » و « خانه » نوشته مى شود. يا جدا نويسى ِ  پيشوند فعلى « مى » كه ديگر شكل پيوسته نويسى آن،  به ندرت ديده مى شود. يعنى اصلاحات پيشنهادى كه از پشتوانه ی منطقى خوبى برخوردار است،  وقتى توسط عده اى مورد استفاده قرار مى گيرد و یا وقتی تعداد بالاى پيشنهادها باعث طعن و طرد قلم به دستان نمى شود، آخرالامر به كرسى مى نشيند و نتيجه مى دهد. بنابر همين استدلال  من سه پيشنهاد اصلاحى را كه پيش از اين نيز در رسم الخط بسيارى از نويسندگان ديده شده و مورد بحث واقع شده است، دوباره مطرح مى كنم تا بلكه با ديدى جمعى و سبك و سنگين كردن استدلالِ اعمال اين پيشنهادها بتوانيم به منطقى تر شدن خط مان كمك كنيم. اين اصلاحات نه تحت لواى تئورى خاصى،  بلكه براساس اصل تطابق گفتار و نوشتار كه فارغ از تئورى هاى مختلف قابل بررسى و اعمال است، انتخاب شده 
است.

۱- حذف الف مقصوره

اين الف كه در عربى كاربرد دارد و در بسيارى از كلمات به شكل « ى » نوشته مى
 شود اما با صداى الف تلفظ مى گردد، هيچ جايگاه قابل قبولى در فارسى پيدا نمى كند و همان گونه  که در واژه هايى نظير تماشا و تقاضا با الف نوشته مى شود، در كلمات ديگر نيز بايد با حرف الف نشان داده شود، چرا كه وقتى حرفى براى صداى مورد نظر وجود دارد ديگر چه نيازى به اضافه كردن يك علامت جديد داريم؟   امروزه البته بسيارى به اين امر عمل مى كنند، اما فرهنگستان از پذيرفتن آن با اين جمله سر باز زده است: « در املاى كلمات و تركيبات عربى، كه عيناً وارد زبان فارسى شده است، در بعضى موارد، قواعد املاى عربى رعايت مى شود » حال آن كه ملك الشعراى بهار سال ها پيش چنين مى نويسد: « اما با الف نوشتن كلماتى كه در عربى به ياء مقصوره نوشته مى شود كاملاً منطقى است، . . . و جا دارد كه فرهنگستان ايران اعلام نمايد كه منبعد اين كلمات يعنى: تمنى، تقاضى، كسرى، مصطفى و نظاير آن را با الف بايد نوشت. » در واقع يك كلمه وارداتى،  مشخصات زبان ميزبان را مى پذيرد ( مگر نام های خاص آ. ا. ) و به قول آقاى اديب سلطانى « بر پايه اصل همخوانى نوشتار و گفتار» صحيح تر آن است كه اين واژه ها را با الف بنويسيم. اعمال اين مورد در اسامى نيز صحيح است و قطعن با متداول شدن اين شكل نوشتار، نارضايتى خوانندگان نيز برطرف مى شود. بنابراين صحيح تر آن است كه به عوض نوشتن كلماتى نظير حتى، تقوى، فتوى، مرتضى، مصطفى، عيسى و موسى آن ها را به شكل حتا، تقوا، فتوا، مرتضا، مصطفا، عيسا و موسا بنويسيم. خوشبختانه تكليف الف مقصوره بر روى واو مدت ها است كه معلوم شده و كلمات حيات و زكات و صلات نشانه ی آن است. از طرفى كلماتى نظير اسمعيل و اسحق نيز ديرزمانى ا ست كه به شكل اسماعيل و اسحاق نوشته مى شود.

بر همين اساس به تر مى دانم كه كلمه ی الهى نيز به شكل الاهى نوشته شود. مى ماند تركيباتى نظير «حتى الامكان» يا «حتى المقدور» كه در آنها حرف «ى» اصلن خوانده نمى شود و در واقع صداى الف در ادغام افتاده است. پيشنهاد من اين است كه فعلن اين تركيبات را به همين شكل بنويسيم. شخصن چندان اعتقادى به حذف اين تركيبات عربى ندارم و به قول بعضى اعتقاد ندارم كه به تر است حتى المقدور تركيب «حتى المقدور» را به كار نبريم !  تبصره: در ارائه ی پيشنهادهاى اصلاحى نبايد از وجود استثنا ترسيد، چرا كه زبان پوياست و به تبع آن خط نيز در هر سيستم اصلاحى بايد چهارچوبى انعطاف پذير بيابد. موارد استثنا اگر نافى اصل قضيه نباشد، منافاتى با ارائه و اعمال پيشنهادها نمى 
تواند داشته باشد.

۲- حذف تنوين

تنوين در عربى كاربردى دارد كه در فارسى ندارد و اساسن وقتى با حروف موجود مى
 توانيم صداى مورد نظر را بر روى كرسى خط بنويسيم، احتياجى به ورود علامت بيگانه نخواهيم داشت. محمدپروين گنابادى مى نويسد: « مرحوم صادق هدايت معتقد بود به فرض بخواهيم كلمه هاى تنوين دار را به كار بريم، براى اين كه به آن ها رنگ فارسى ببخشيم بايد آن ها را همچنان كه تلفظ مى شود بنويسيم تا اين همه گرفتارى هاى املايى از ميان برود.» از طرفى در زبان فارسى همين صدا در كلمات بسيارى وجود دارد كه با اعمال اين پيشنهاد چندان از لحاظ آوايى و ديدارى آزاردهنده نيست (كافى ست به واژگانى نظير زن، جوشن، من و يا گردن توجه كنيد). در اين زمينه بررسى مبسوط جناب اديب سلطانى به نظرم كافى مى رسد كه در آن به مشابهت پسوندهاى جمع ساز و قيدساز در زبان فارسى اشاره مى كند و به همين دليل تمايل ايرانى ها را در به كارگيرى تنوين نشان مى دهد. چون آن تمايلى كه نه تنها در شكل هاى ناهنجارى براى واژه هاى فارسى نظير  زباناً و ناچاراً  استفاده شده كه حتا براى واژه اى عربى ( یعنی  اكثراً  )  نيز چون آن  به كار رفته كه در زبان عربى سابقه نداشته است؛  بنابراين به تر است كلماتى نظير واقعاً، حتماً، ابداً و اتفاقاً را به صورت واقعن، حتمن، ابدن و اتفاقن بنويسيم. مطمئن باشيد بعد از كوتاه زمانى خواننده نيز به اين شكل دوباره عادت مى كند و نبايد اعتياد را در برابر امور منطقى ملاك بگيريم. تبصره: هر دو مورد بالا در زمينه حروف چينى نيز مثمرثمر خواهد بود و طراحان واژه در امور رايانه را كمى تا قسمتى خوش خواهد آمد.

۳- حذف واو معدوله

واو معدوله، واوى است كه بلافاصله پس از « خ » مى
 آيد اما تلفظ نمى شود. نظير واو در كلمات خواهر و خويش. مسئله ی ما در اين پيشنهاد، حذف اين واو است. در حذف حرفى كه نوشته مى شود ولى خوانده نمى شود نبايد تعلل كرد خصوصن كه این حرف در تركيبات و يا حالت هاى خاص نيز به صدا نمى آيد. اما مخالفان ِ اين امر به دو مشكل ِ التباس (یعنی مشابهت با واژه هاى ديگر) و حفظ تلفظ قديم در بعضى لهجه ها اشاره مى كنند.

محمدپروين گنابادى مى نويسد: « كلماتى را كه داراى واو معدوله (واوى كه تلفظ نمى شود) است از قبيل خواب و خورد [در اين مورد به تبصره ی همين قسمت مراجعه كنيد] و خويش و تنخواه، بنا به اصل تطابق ملفوظ و مكتوب بنويسيم (خاب، خرد، خيش، تنخاه).  ليكن به دو سبب باقى گذاردن واو در كتابت اولى است يكى اين كه اين واو نماينده ی تلفظى مخصوص است كه وقتى رايج و معمول بوده و شايد هنوز هم نزد برخى از طوايف فارسى زبان معمول باشد و اصل رعايت اصل مقتضى است كه آنها را با واو بنويسيم ديگر اينكه بيش تر اين كلمات به دو وجه با واو و بى واو آمده و هر وجه اختصاص به يك يا چند معنى خاص يافته و واو در آن كلمات علامت فارقه است، و نظر به اصل احتراز از التباس نوشتنش اولى و انسب مى نمايد. »

مشكل التباس به نظرم چندان مهم نيست، چرا كه هم اكنون نيز جناس تام ( دو یا چند معنی داشتن یک واژه آ. ا. ) در زبان فارسى وجود دارد و نه تنها مشكل ساز نيست كه حتا به شاعران و نويسندگان ما كمك هم كرده. بدون اين امر چگونه « نظامى» چنين بيت زيبايى مى ساخت؛ « ز ترى خواست اندامش چكيدن / ز بازى زلفش از دستش پريدن» كه هر چه اين بيت دارد از صدقه سرى ِ دو معنا بودن تر و باز است. پس التباس كه به راحتى با توجه به معناى متن منتفى مى شود قابل اعتنا نيست.

اما مى ماند پيشينه ی اين صدا؛ آن چه در گذشته بوده كه گذشته و ديگر نيست. اما آن چه در لهجه هاى متفاوت مانده است ديگر شامل زبان نمى شود و اگر مى شود، پس چرا لهجه هاى ديگر در خط فارسى حضور ندارند؟  التفات به يك لهجه البته شدنى ست، اما تسرى پذير نيست. ما مى توانيم از واو معدوله در نشان دادن يك لهجه در جايى كه راه ديگری نمى يابيم استفاده كنيم اما به عنوان عنصرى  مانا در خط،  قابل اعتنا نيست. و به همين خاطر به عوض خواهر، خواستن، خواهش و خواندن به تر آن است كه بنويسيم خاهر، خاستن، خاهش و خاندن.

تبصره: چنانكه ملاحظه مى كنيد در نقل نوشته ی جناب گنابادى در بين نمونه هاى داده شده كلمه «خورد» نيز ذكر شده است. گرچه اين واو با واو معدوله از لحاظ تاريخى يكسان است اما امروزه با جدايى گرفتن سرنوشت آوايى خود،  نام ديگرى يافته و واو اشمام ضمه خوانده مى شود. اين واو بر خلاف واو معدوله كاملن  از تلفظ نيفتاده است و در واقع يكى از آن چهار تلفظى را نشان مى دهد كه حرف واو در خط فارسى نمايندگى مى كند (اين چهار تلفظ را مى توانيد در چهار واژه ی  ورم، مو، روشن و خود ببينيد). از طرفى اين واو كه نماينده ضمه ساده است در كلمات ديگرى نيز ديده مى شود كه آن محدوديتِ « بلافاصله بعد از حرف خ  بودن » را از پيش پايش برمى دارد. واو در عدد دو همين وضعيت را دارد. ضمن آن كه براى اجتناب از تلفظ غلط واژه هاى بيگانه به طور روزافزونى از اين نوع واو استفاده شده است مانند : اورانيوم، اوزون، لوركا و . . . بنابراين حذف واو معدوله نمى تواند به حذف واو اشمام ضمه تسرى بيابد چون حوزه ی اين دو اصلاح از لحاظ رويكرد اصلاحى به خط فارسى،  متفاوت و اصل مورد تكيه ی  هريك نيز مختلف است. اگر حذف واو معدوله را با تكيه بر اصل مطابقت ملفوظ و مكتوب پيشنهاد كرده ام، حذف واو اشمام ضمه به اصل تناظر يك به يك صدا و حرف تكيه مى كند، یعنی  اصلى كه براى يك خط ايده آل انديشيده شده و در آن براى هر حرف يك صدا و براى هر صدا فقط يك حرف در نظر گرفته مى شود.

در انتها مايلم به چند نكته اشاره كنم كه ممكن است تكرارى هم باشد.

اول اين كه تمام اين پيشنهادها قبلن توسط ديگران به كار گرفته شده و من اينك خاسته ام اصلاحى منطقى را دوباره در ويترين بگذارم بلكه ديگران نيز با من همصدا بشوند.
دوم اين كه سنتى غلط وجود دارد در انگ زدن به هر كسى كه در راه اصلاح و يا تغيير خط پيشنهادهاى خود را ارائه مى دهد. در نتيجه ناگزيرم كه صراحتن اعلام كنم نه عرب ستيزم و نه غرب زده و اين هر دو را انگى مى دانم ناشى از جهل مركب. واقعيت اين است كه وقتى كسى عربى بياموزد لابد الف مقصوره و تنوين را نيز خاهد آموخت. از طرفى براى غرب زدگى راهى آسان تر و نزديك تر از اصلاح خط فارسى، آن هم مثلن حذف واو معدوله وجود دارد. مى دانم كه خط ميراث ماست و هر كس بنا بر استفاده اش رويكردى متفاوت نسبت به آن دارد. بعضى نسبت به اين پيشنهادها حساسيت فوق العاده اى از خود نشان مى دهند و اين اصلاحات را چون فحشى توهين آميز مى دانند. اما متأسفانه يا خوشبختانه نه دفاع آنان به پايدارى خط خاهد افزود و نه اين پيشنهادها چيزى از آن خاهد كاست. پس اصل مطلب خط است و ضرورت نگاهى منطقى بر آن.

سوم آن كه اعمال اين تغييرات به شكل فردى راه حل ما نيست و بايد همگى نسبت به اين اصلاحات حساس باشيم. نگاه منطقى به خط، برداشت ها و استدلال هاى خود را دارد و تا ابراز اين نظرها بايد در اعمال اين اصلاحات مردد بود.

آخرين نكته را با دوستانى در ميان مى گذارم كه در به كاربستن پيشنهادهايى كه در نهايت پس از مدتى بحث و بررسى به نظر مى رسد منطقى هستند، تعلل مى ورزند.  بعضى بر اساس دلايل واهى و بعضى بر اساس سليقه شخصى (و بنا بر عادت خود) و بعضى نيز بدون اين هر دو ! .  متأسفانه مقاومت نافرجام در برابر امرى منطقى فقط روند تغييرات را كند مى كند. نتیجه ی اين مقاومت چه از سوى نهادهاى فرهنگى مستقل و وابسته باشد و چه از سوى اشخاص حقيقى و چه با استدلال هاى واهى  و چه بر اساس سليقه های محترم افراد،  اتلاف وقت و انرژى خاهد بود. چون آن چه پيشنهادى منطقى باشد، اعمال آن به ترين كارى است كه مى توان انجام داد و نبايد از شكل جديد و ناآشناى آن ترسيد.

روزنامه ی شرق، سال اول،  شماره ی 228

info@sharghnewspaper.com

 

 

سنت دیرینه ی واژه پردازی پارسی

 

 

 

 

 

 

 

شماره ی نوشته : ۲/ ١۲

 

رستم جمشیدی

 

سنت دیرینه ی  واژه پردازی پارسی

        

برخی از روی ساده دلی می پندارند که سنت  وضع  واژه های نو و ایستادگی در برابر رواج و نفوذ واژگان بیگانه در زبان پارسی عمری به کوتاهی عمر فرهنگستان ایران دارد، اما باید بدانیم که با راه اندازی  فرهنگستان، این سنتِ  بیش از هزار ساله تنها وارد مرحله ای جدید شده است نه این که آغاز شده باشد.

       جالب تر آن که نخستین کسانی که به طور آگاهانه و برای نیرو بخشیدن به زبان  فارسی به واژه سازی پرداختند، از بزرگ ترین مفاخر  ایرانیان و از نابغه های  بی چون وچرای  تاریخ تمدن  انسانی یعنی ابن سینای  بلخی و ابو ریحان  بیرونی اند. پس از این دو ابرمرد  تاریخ، چند تن ازشاگردان  فرزانه ی  بلخ،  به ویژه  ابوعبید جوزجانی این راه را دنبال کردند و بزرگ مردانی همچون ناصرخسروی  قبادیانی، غزالی توسی، بابا افضل کاشانی، خواجه نصیرالدین توسی و... نیز در این نهضت شرکت جستند و هریک به نوبه ی خویش واژگانی ناب به گنجینه ی زبان  فارسی افزودند. این مردان برای  مفاهیم علمی که اغلب با اصطلاحات تازی بیان می شد برابر های  پارسی می پرداختند.

       « ابن سینا با دانش نامه و بیرونی با التفهیم خود  نهضتی در ایران پدید آوردند که   دامنه ی  تأثیر آن تا عصر  حاضر کشیده شده است.  

       با تألیف  این دو کتاب، فرهنگ  لغات  فارسی غنی تر و ارجمند تر گردید، زیرا این دو دانشمند از لغاتی که متداول و رایج بود و نیز از آن چه در بطون  کتب مظبوط بود، گلچین کرده، در دو اثر جاویدان خود به کار بردند، و برای مفاهیمی نیز که لغتی در تداول یا در کتب پیشینیان نیافته بودند، لغات  رایج را به معانی جدید استعمال کردند؛ و در صورت ضرورت، ترکیبات و اصطلاحاتی از مفردات پارسی پرداختند و زبان ِ پارسی را ـ تا آن جا که در آن عصر میسر بود ـ شایسته ی ادای مفاهیم علمی کردند». (١)

 

١) برخی از لغات بر نهاده ی ابن سینا:

پور  سینا در همه ی  کتاب های پارسی اش به واژه سازی پرداخته است، در زیرتنها  پاره ای  از واژه های بر نهاده ی  بوعلی را که در بخش الهیات دانش نامه آمده است،  می بینیم.  شمار واژگان موضوع  ابن سینا از آن چه در زیر می آید بسیار بیش تر است، اما ما برای رعایت اختصار به همین چند نمونه بسنده می کنیم. این واژه ها خود به سه گروه بخش می شوند. (۲)

الف) دگرگونی در معنای رایج:

ابن سینا از برخی واژه های رایج،  معانی  فلسفی و علمی اراده کرده است که این واژه ها پیش از وی،  چون این  معنی هایی را نمی داشتند، برخی از این واژه ها را درزیر می بینیم:

ایستادن [  =قایم بودن،  فلسفی ] (دانش نامه ی علایی، بخش الهیات، تصحیح دکتر محمد معین، همدان )١٣۸٣ ،ص۶۸)

به خواست [=   بالاراده،  فلسفی ] (پیشین، ص١۵١)

بُرینش [=   قطع، در ریاضی و هندسه ] (پیشین، ص١٣، ١۲۸،١۵۰)

بسیاری [ =  کثرت (در مقابل ِ وحدت)، فلسفی ] (پیشین، ص ۴۷، ۷٣،۷۹ )

پذیرا [ =  قابل،  اصطلاح  فلسفی ] (پیشین، ص ۷،۹،١۰)

جدایی [ =  غیریت،  فلسفی ] (پیشین، ص۴۷)

کنندگی [ =  فاعلیت،  فلسفی ] (پیشین، ص۷١)

نهاد [=  وضع ] (پیشین، ص۲۹)

 

ب) ترکیب  واژگان  فارسی:

اندر یابنده [= مُدرِک] (پیشین، ص١۰۸)

اندر یافت [= ادراک] (پیشین، ص۵، ١۰۲،١۰۴)

ایستاده به خود [ = قائم بالذات] (پیشین، ۲۶،۲۷)

بی گسستگی [= لاینقطع] (پیشین، ص١٣۸)

چهار سو[= مربع] (پیشین، ص۲۲)

دیر جنب [= بطیء الحرکة] (پیشین، ص١۲۹)

زود جنب [= سریع الحرکة] (پیشین، ص١۲۹)

شاید بود [= امکان] (پیشین، ص۸۹)

هرآینگی بودن [= وجوب] (پیشین، ص۷)

هست آمدن [= موجودیت] (پیشین، ص ۵٣، ۷۲،۷٣)

 

ج) ترکیب ِ واژگان پارسی با تازی:

حرکت ِگرد [  =حرکت ِ مستدیره] (پیشین، ص١٣۲)

علم ِانگارش [= علم  ِ ریاضی] (پیشین، ص۵)

علم ِ سپس ِ طبیعت [ = ما بعد الطبیعة] (پیشین، ص٣)

قسمت پذیر [ = قابل القسم] (پیشین، ص ٣۴، ١١۵،١۲۸)

 

۲ ) برخی از واژگان  بر نهاده ی  ابوریحان:

ابو ریحان  بیرونی در کتاب  «التفهیم لاوائل ِصناعة ِالتنجیم» واژه های فارسی  فراوانی را به جای  اصطلاحات  رایج  تازی وضع کرده است. روش کار  او نیز مانند پور سیناست.  یا به معنای  رایج  واژه ها ارزش ِعلمی  مجازی می دهد یا واژگانی را خود بر می سازد. فهرست  زیر نمودار  بخشی بسیار اندک از واژه های  فراوانی است که ابوریحان وضع کرده: (٣)

 

آرمیده [= ساکن، نجومی] (التفهیم، تصحیح جلال الدین همایی، تهران ١٣۶۲، ص۴۹۹)

قوت ِ آرزو [= قوه شهوانیه] (پیشین ،ص٣۷۵)

آمیختن [= تمزیج، نجومی] (پیشین،ص۵۰٣)

از پیوند باز گشته [= منصرف، نجومی] (پیشین، ص۴۷۹)

افزونی [= نافله، فقهی] (پیشین، ص۲۴۷)

انباشته [ =کبیسه، نجومی] (پیشین، ص۲۲۲)

اندام بریده [= مقطوع العضو، نجومی] (پیشین، ص٣١۹)

اندر گذشتن [= فوت، نجومی] (پیشین، ص۴۹٣)

باشگونه رفتن [= حالت ِ رجوع در خمسه متحیره، نجومی] (پیشین، ص۸۰)

بد بختی  ِ کهین [= شقاء الاصغر، نجومی] (پیشین، ص۴۶۷)

برج ِ آواز دهنده [= برج مصوته، نجومی] (پیشین، ص٣۲۰)

بردن ِ روشنایی [= نقل ِ نور، نجومی ] (پیشین، ص۴۷۹)

به هم آوردن [= جمع النور، نجومی] (پیشین، ص۴۹۷)

پاس [= ساعة، نجومی] (پیشین، ص٣۵۲)

پاییدن [= رصد، نجومی] (پیشین، ص٣١٣)

پهلو کردن [= تضلیع، جبر و ریاضی] (پیشین، ص۴٣)

تیر ستون [= سهم استوانه، نجومی] (پیشین، ص۲۶)

چندی [= کمیت، ریاضی] (پیشین، ص١۷۷)

خداوند ِهفته [= رب الاسبوع، نجومی] (پیشین، ص۵١۹،۵۲۴)

دوباره گفته [ = مثنّاةً با لتکریر، ریاضی] (پیشین، ص۲۲)

دودناک [= متدخن، نجومی] (پیشین، ص۴۲١)

سایه ی ِ بر پای ایستاده [= ظل منتصب، نجومی] (پیشین،ص١۸٣)

شیرناک [= ارض مأسده، نجومی] (پیشین،٣٣٣)

فرو رونده [= هابط ، نجومی] (پیشین،ص١۴۴)

کنار شبی [= اطراف الیل، نجومی] (پیشین،ص۴۶٣)

گردی [ = استداره، نجومی] (پیشین،ص۸٣)

نهاده [= وضعی، نجومی] (پیشین،ص۴۷)

یکی از پس ِ دیگر رفتن [= مرادفه، نجومی] (پیشین،۴۹۶)

 

٣)  برخی از واژگان  بر نهاده ی  ناصرخسرو:

ناصرخسرو شاعری چیره دست بوده اما  به جز شعر، آثار منثور ِ فراوانی را نیز برای فارسی زبانان به یادگار گذاشته است. این نوشته ها (به جز سفرنامه) ماهیت فلسفی دارد. ناصرخسرو در نوشته ها ی خویش از واژه های  برنهاده ی  ابن سینا و ابو ریحان استفاده کرده و گاه به هنگام نیاز واژه هایی را خود پرداخته است. در زیر برخی از این واژه ها به نقل از جامع الحکمتین می آید (بدیهی است که اگر بنا بود این واژه ها از همه ی  آثار  ناصرخسرو استخراج شود حجم  این فهرست چند برابر می شد، این را هم باید دانست که فهرست زیر نمودار  تمام  واژگان  نوی  جامع الحکمتین نیست): (۴)

 

اندر کشنده [= جاذب، فلسفی] (جامع الحکمتین، به تصحیح ِ هنری کربین و دکتر محمد معین، تهران،١٣۶٣، ص١۶۷)

بودش [= وجود، فلسفی] (پیشین، ۵۲،۷۰، ۷۷،۸۸)

به نا خواست [= بلا اراده، فلسفی] (پیشین، ص۵١)

چرایی جوی [= سائل العلة، فلسفی] (پیشین، ص١۰)

رونده [= سیاره، نجومی] (پیشین ص۸١ )

گردنده [= سیاره، نجومی] (پیشین، ص١۵)

گرونده [= مؤمن، دینی] (پیشین،١۶٣)

نا جایگیر [= لا مکان، فلسفی] (پیشین، ص١٣۲)

نا گذرنده [= باقی، کلامی و فلسفی] (پیشین، ص١١۸)

هست ِ نخست [= موجود اوّل، فلسفی] (پیشین، ص١۴۸)

هست کننده [= موجِد، فلسفی] (پیشین، ص١۴۷،۲١۷)

 

این واژه ها یا برای  نخستین بار آفریده می شد و یا برای  نخستین بار معنایی را می پذیرفت که این لغت شناسان اراده کرده بودند. بسیاری از این واژه ها را نویسندگان  اعصار ِ سپسین اقتباس کردند و در آثار  علمی و فلسفی خویش به کاربردند، برخی از این کلمه ها تا به امروز نیز زنده است. اما این که شماری از این واژه ها پس از گذشت  زمان به بوته ی  فراموشی سپرده شد می رساند که این واژگان در تداول عام رایج نبوده و یا معنای  مورد  نظر را افاده نمی کرده اند.

«این که شهمردان بن ابی الخیر  رازی از فارسی نویسانی یاد می کند که در سده ی  پنجم  هجری «دری ِ ویژه ی  مطلق» می نوشته اند و نوشته هایشان را از تازی دشوارتر می ساخته اند؛... مؤید همین نکته است که اندیشه ی  سره سازی  زبان  فارسی از دیرباز در میان  فارسی زبانانی که از عربی مآبی و فضل فروشی ِمستعربان ِمُغلق نویس ناراضی بوده اند، مطرح بوده است». (۵)

شهمردان می نویسد: «... و از همه طرفه تر آن است که چون کتابی به پارسی کنند، گویند: « از بهر ِ آن بدین عبارت نهادیم تا آن کسی که تازی نداند بی بهره نماند». پس سخن هایی (واژه هایی) گویند دری ِ ویژه ی ِ(خالص) مطلق، که از تازی دشخوارتر است و اگر به سخن های  متداول گویند، دانستن آسان تر بوَد...» (۶)

 

یادداشت ها:

(١) دکتر محمد معین، " لغات فارسی  ابن سینا و تأثیرِآن ها در ادبیاتِ فارسی "، مقدمه ی  لغت نامه ی  دهخدا، ص۶۹.

(۲) دکتر معین درباره ی  شمارِ واژگان ِ پارسی در آثار ِابن سینا نوشته اند (پیشین، ص۷١ ): « طبق فهرست هایی که نگارنده برای  لغات و اصطلاحات برجسته ی  پارسی یا مرکب از پارسی و تازی ِ دانشنامه (بخش های  منطق، الهیات و طبیعیات) ترتیب داده، شماره ی  آن ها از این قرار است: منطق ۲١۴، طبیعی ۲۰١، الهی ۴۷۴، که جمع آ ن ها ۸۸۹ کلمه است. رساله ی  "رگ شناسی" نیز طبق استخرا ج  آقای سید محمد مشکات مصحح ِ آن رساله،  ١۵۰ لغت و ترکیبِ  قابل توجه دارد و جمع ِ این دو بخش١۰٣۹ است که اگر مکررات را حذف کنیم نزدیک به ١۰۰۰ لغت ساده و مرکب خواهد بود». فهرستی که در متن آمده از همین مقاله گزیده شده است.

(٣) استاد جلال الدین همایی در مقدمه ی التفهیم فهرستی سی صفحه ای از واژگان  پارسی ابوریحان عرضه کرده است. آن چه من در متن آورده ام شمار اندکی از این همه واژه است.

(۴) این فهرست نیزاز همان مقاله ی دکتر معین (لغات  فارسی ِ ابن  سینا و...) ص۷۷ نقل شده است.

(۵) نجیب مایل هروی، بگذار تا از این شب  دشوار بگذریم، تهران، ١٣۷٣، ص۹۸

(۶)روضة المنجمین، چاپ عکسی از روی کتابخانه ی  ملی ملک، تهران، ١٣۶۸، ص ٣(به نقل از بگذار تا از این شب  دشوار بگذریم، پاورقی ِص۹۸)

Rostam Jam@yahoo.com

 

 

 

 

زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن

 

شماره ی نوشته : ١ / ۰

  زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن

 

برپایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن،  به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتی از آموزش ها و آگاهی های  ویژه ی دیگر برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن  اندیشه چندان  دشوار می گردد که از حتا نوشتن پیرامون یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.

نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان  برجستگی ویژه ای یافته است.

دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون می باشد و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری« ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می نمایند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.

به بیان دقیق تر، مستول اصلی چنین وضعیتی،  نه همان قلم به دستانی هستند که غیر مسئولانه و به شیوه ی سنتی برای فضل فروشی، از به کارگیری آن واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.

فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و  به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.

افزون بر این ها،  هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون،  بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه،  ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ  به تر و سازگارتر ِ زمینه های ذهنی  جامعه و  زبان خود نیازمند است (  زمینه های عینی و ذهنی  دگرگونی و بالندگی جامعه ی ایران و زبان فارسی در نوشته ی دیگری جداگانه بررسی خواهد شد)

ما در این صفحه، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مسئله ی ضرورت همخوانی و همپایی  به تر ِ شرایط ذهنی و از جمله زبان فارسی،  با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران،  به عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان  زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بیکران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن نیز یاری برسانیم.

ما با بهره گیری از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام،  و از راه گشودن باب گفتگوهای گوناگون و نیز برقراری پیوند با دوستداران زبان فارسی و فرهنگ ایران،  خواهیم کوشید تا با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون  نوزایی و نوسازی در آن،  در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های زبان فارسی و نارسایی های پدید آمده درکار فراگیری و به کارگیری درست آن،  ضرورت هرچه نیرومند تر ساختن این زبان را از دیدگاه های  فرهنگی، اجتماعی  و سیاسی نیز مستدل نمائیم.  

خواست ما  از گشودن این صفحه نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها احکام و آگاهی های آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسائل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیشتر زبان فارسی  با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.

مراد ما،  انجام گفتگوهای جاندار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون  بخش های گوناگون قلمرو  زبان فارسی آگاهی های ارزشمندی دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته اند،  چاره و تدبیری می شناسند.

این عزیزان  اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این صفحه، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند، و یا با سنجش و داوری علمی نظرات دیگران، به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خود را  انجام داده اند و دین خود را به مردم شان پرداخته اند.      ایدون باد         آریا ادیب

 

نکته :

نوشته های این وبلاگ هر کدام دارای شماره ای می باشد که از دو رقم تشکیل گردیده است و این دو رقم نیز  با یک ممیز ( / ) از یکدیگر جدا شده است. رقم نخست ( یعنی رقم پیش از ممیز) نشان دهنده ی شماره ی موضوع و رقم دیگر ( یعنی رقم پس از ممیز ) شماره ی ترتیب مقالات نوشته شده برای هر موضوع است.

به عنوان نمونه، نوشته ی شماره ی ٣ / ١٣ به معنی نوشته ی سوم برای موضوع شماره ی ١٣ ( موضوع آیا میدانستید که . . . . .؟ )، و  نوشته ی شماره ی ۲ / ۴  به معنی نوشته ی دوم برای موضوع شماره ی ۴ ( موضوع شعر و ادب و تاریخ ادبیات فارسی) می باشد.

در خواست از خوانندگان ارجمند :

به دلیلی فنی که هنوز بر من آشکار نگردیده است، هر بار که من نوشته ای را  بر نوشته های وبلاگ می افزایم،  نوشته ی صفحه ی نخست که پیشگفتار این وبلاگ بشمار می آید، پاک می گردد و باید از نو در صفحه ی نخست نهاده شود. با پاک شدن این پیشگفتار در هر بار، متاسفانه نظراتی نیز که در صفحه ی نخست  داده شده است، نیز همراه با نوشته پاک می گردد. حفظ و نگهداری نظرات خوانندگان  برای من دارای اهمیت فراوان است و از این رو تا برطرف شدن این اشکال فنی، من از خوانندگان ارجمندم در خواست می کنم که هرگاه  نظرشان  به یکی از موضوعات این وبلاگ مربوط می گردد، آن را در صفحه ی همان موضوع بنویسند و اگر به موضوعی مربوط نمی گردد  از صفحه ی موضوع شماره ی ١۴ که ویژه ی نظرات خوانندگان فراهم شده است بهره بگیرند و آن را در آن جا بنویسند.

آشکار است که با از میان برداشته شدن این اشکال فنی، این درخواست نیز از صفحه ی نخست برداشته خواهد شد.

با سپاس فراوان،   آریا ادیب  

 

زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن

 

شماره ی نوشته : ١ / ۰

  زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن

 

برپایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن،  به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتی از آموزش ها و آگاهی های  ویژه ی دیگر برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن  اندیشه چندان  دشوار می گردد که از حتا نوشتن پیرامون یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.

نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان  برجستگی ویژه ای یافته است.

دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون می باشد و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری« ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می نمایند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.

به بیان دقیق تر، مستول اصلی چنین وضعیتی،  نه همان قلم به دستانی هستند که غیر مسئولانه و به شیوه ی سنتی برای فضل فروشی، از به کارگیری آن واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.

فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و  به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.

افزون بر این ها،  هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون،  بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه،  ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ  به تر و سازگارتر ِ زمینه های ذهنی  جامعه و  زبان خود نیازمند است (  زمینه های عینی و ذهنی  دگرگونی و بالندگی جامعه ی ایران و زبان فارسی در نوشته ی دیگری جداگانه بررسی خواهد شد)

ما در این صفحه، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مسئله ی ضرورت همخوانی و همپایی  به تر ِ شرایط ذهنی و از جمله زبان فارسی،  با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران،  به عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان  زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بیکران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن نیز یاری برسانیم.

ما با بهره گیری از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام،  و از راه گشودن باب گفتگوهای گوناگون و نیز برقراری پیوند با دوستداران زبان فارسی و فرهنگ ایران،  خواهیم کوشید تا با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون  نوزایی و نوسازی در آن،  در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های زبان فارسی و نارسایی های پدید آمده درکار فراگیری و به کارگیری درست آن،  ضرورت هرچه نیرومند تر ساختن این زبان را از دیدگاه های  فرهنگی، اجتماعی  و سیاسی نیز مستدل نمائیم.  

خواست ما  از گشودن این صفحه نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها احکام و آگاهی های آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسائل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیشتر زبان فارسی  با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.

مراد ما،  انجام گفتگوهای جاندار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون  بخش های گوناگون قلمرو  زبان فارسی آگاهی های ارزشمندی دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته اند،  چاره و تدبیری می شناسند.

این عزیزان  اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این صفحه، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند، و یا با سنجش و داوری علمی نظرات دیگران، به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خود را  انجام داده اند و دین خود را به مردم شان پرداخته اند.      ایدون باد         آریا ادیب

 

نکته :

نوشته های این وبلاگ هر کدام دارای شماره ای می باشد که از دو رقم تشکیل گردیده است و این دو رقم نیز  با یک ممیز ( / ) از یکدیگر جدا شده است. رقم نخست ( یعنی رقم پیش از ممیز) نشان دهنده ی شماره ی موضوع و رقم دیگر ( یعنی رقم پس از ممیز ) شماره ی ترتیب مقالات نوشته شده برای هر موضوع است.

به عنوان نمونه، نوشته ی شماره ی ٣ / ١٣ به معنی نوشته ی سوم برای موضوع شماره ی ١٣ ( موضوع آیا میدانستید که . . . . .؟ )، و  نوشته ی شماره ی ۲ / ۴  به معنی نوشته ی دوم برای موضوع شماره ی ۴ ( موضوع شعر و ادب و تاریخ ادبیات فارسی) می باشد.

در خواست از خوانندگان ارجمند :

به دلیلی فنی که هنوز بر من آشکار نگردیده است، هر بار که من نوشته ای را  بر نوشته های وبلاگ می افزایم،  نوشته ی صفحه ی نخست که پیشگفتار این وبلاگ بشمار می آید، پاک می گردد و باید از نو در صفحه ی نخست نهاده شود. با پاک شدن این پیشگفتار در هر بار، متاسفانه نظراتی نیز که در صفحه ی نخست  داده شده است، نیز همراه با نوشته پاک می گردد. حفظ و نگهداری نظرات خوانندگان  برای من دارای اهمیت فراوان است و از این رو تا برطرف شدن این اشکال فنی، من از خوانندگان ارجمندم در خواست می کنم که هرگاه  نظرشان  به یکی از موضوعات این وبلاگ مربوط می گردد، آن را در صفحه ی همان موضوع بنویسند و اگر به موضوعی مربوط نمی گردد  از صفحه ی موضوع شماره ی ١۴ که ویژه ی نظرات خوانندگان فراهم شده است بهره بگیرند و آن را در آن جا بنویسند.

آشکار است که با از میان برداشته شدن این اشکال فنی، این درخواست نیز از صفحه ی نخست برداشته خواهد شد.

با سپاس فراوان،   آریا ادیب  

 

بزرگ سازی و کوچک سازی واژه ها

 

در پایان این مقاله می توانید نوشته ی  زیر را نیز بخوانید :

 درباره ی فارسی نویسی :  از ناصر پور پیرار

                        

شماره ی نوشته : ۲ /  ۵

احسان طیری

بزرگ سازی و گوچک سازی ِ

واژه ها در زبان فارسی

الف ) بزرگ سازی

روندِ بزرگ سازی واژه در فارسی  اَشکال سخت  متنوعی به خود  می گیرد که در بادی امر به نظر نمی‌رسد  که چون این  باشد و این خود از گوشه های نهان این  زبان است که تعدادش بسیار است و تنها با دقت و جست و جو به دست می آید.

اینک برخی موارد بزرگ سازی که نگارنده‌ یافته است و نمونه های مربوط بدان :

١- با افزودن واژه ی « نره » مانند:  نره شیر,  نره غول,  نره گدا ، نره دیو,  نره گور.

فردوسی گوید:

 « یکی نره گوری بزد بر درخت . که در چنگ  او پر مر غی نسخت »

دراین نمونه ها  « نره » حتماً و ضرورتاً به معنای « نر»  (در مقابل « ماده » )  نیست , بلکه کلانی  و هنگفتی  نیز درنظر است.

۲-  با افزودن واژه اکِ « خر » به معنای بزرگ :

مانند خربوف ( جغد بزرگ ) , خر گردن , خرپول , خرسنگ, خرچنگ, خر آس ( آسیای دستی بزرگ ), خروار

٣  -  با افزودن واژه‌اک « مه » و « مس » که شکل دیگر ِ مه است.

مانند: مهبانو, مسمغان (رئیس  و پیشوای  مغان) مامس و بامس به معنی مادر بزرگ و پدر بزرگ در لهجة زرتشتیان کرمان.

۴ - با افزودن « ابر» مانند:  ابر مرد, ابر کوه (ابرقو)،  ابرمنش ( برمنش)،  ابر قدرت.

۵ - با افزودن « بزرگ » مانند: بزرگ مرد, بزرگ ارتشتاران, بزرگ راه.

۶ - با افزودن « والا» مانند: والاگهر, والانژاد, والامقام, والانسب , والاجاه.

۷- با تکرار ِ همان کلمه . مانند: میرمیران , گیل گیلان, بهبهان , مردان مرد, کس کسان (به کس کسانش نمیدم, به همه کسانش نمیدم) ، شاهنشاه.

تکرار برای تشدید  و تاکید،  به اشکال دیگری  نیز به کار رفته  است مانند:‌ خوابِ خواب, مستِ مست , خوبِ    خوب, جانِ جان, مردِ مرد , 

فردوسی می گوید:  به پیش آیدم زود نیزه به دست . که در پیشتان مردِ مرد آمده است.

 ۸ - با افزودن  پیشوند « شاه» مانند: شاه لوله , شاه سیم , شاهراه .

 

ب ) کوچک سازی

اما علائم  مربوط به تصغیر در فارسی بسیار وسیع است  که  هم به کمک پساوندها و هم به کمک واژه ها  انجام می گیرد.

●)  پساوند های  تصغیر

پساوندهای تصغیر را می توان در فارسی به چهار گروه تقسیم کرد :

الف.  پساوند   « کاف »

ب.  پساوندهای  « چه »  و «  زه »

ج.  پساوند   « ل »

د.  پساوندهای   « و »  و « ی  »

اینک نمونه هایی درهر باره  ذکر می کنیم.

 

الف) پساوند کاف

گروه اول‌ مانند:  مردک ، دنبک ، (دنب= دم)  ، فندک (فند) ، خرک , سگک (سگ) ، نمک (نم) , سوزنک (به معنای سوزاک) ، سنجاقک (حشره  ایست) ، چارک (وزن) ، پشمک ، طفلک , چنبرک (چنبر) ، غمبرک (غم و بر- غمبرک زدن) , جفتک, حسنک, زردک, پشتک , خرک, کلک , تشتک , کندک (خندق) ، دستک , چشمک , پرک, دوشک, سنگلک, برفک, سرخک, موشک, گزک و غیره.

بررسی انفرادی هر واژه که با کافِ  تصغیر همراه است نشان می دهد که ک همیشه نقش تصغیر ندارد, بلکه مانند پسوند «هاء» ، عمل کرد آن سخت گوناگون است و  موضوع فقط به تصغیر یا ساختن اسم آلت (مانند سگک, خرک, کلک ) یا بیماری (برفک, سرخک, سوزنک) ختم نمی شود.

در شعر زیرین مولوی استفاده شیرین و متنوعی  از پسوند « ک » شده است :

مستک خویش گشته‌ای, گه ترشک گهی خوشک

نازک دلبرک چه؟ در هنرک نه غولکی

گروه دوم مانند: مرتیکه , زنیکه , بچه ایکه (در اصطلاح مردم اصفهان)

گروه سوم مانند: خروک ، ترسوک , لندوک , رموک , خندوک , مردوک , پرستوک, جادوک, هندوک . (که گاه علامت صیغه ی مبالغه است مانند رموک و ترسوک و غیره).

گروه چهارم مانند : بچه کک.

گروه پنجم مانند : حیوونکی , طفلکی

در پایان ِ یادآوری ازاین پساوند،  این بیت  فردوسی را نیز بیاوریم :

ز تو لختکی روشنی یافتند . بدین سان سر از داد  برتافتند

 

ب) پساوندهای « چه» و « زه یا ژه »

چه:

گروه اول مانند: دولابچه ، کتابچه, دریاچه ، باغچه , بقچه, قالیچه , خوانچه, بازارچه, بامبچه (توسری)  , طاقچه , میدان چه, کوچه , لو (لب) چه , کلوچه,  آلوچه و غیره (و نیز به  صورت « جه » در «خواجه» ( از خوا و چه  یا  جه)

پساوند « چه » را با پساوند تصغیر « chen » در آلمانی و «چیک وچکا» در روسی  می توان خویشاوند  دانست. مثلاًَ واژه Madchen آلمانی, به معنای دختر و دوشیزه، درست با واژه «ماده چه» در فارسی ( که البته  مورد استعمال ندارد)  هم ریشه است. همچنین ( ماده = Maid, Magda ) و «مالچیک» و «دوچکا» در روسی.

گروه دوم مانند: کلیچه  (کل= کوتاه) دنبلیچه (دنبال + دم کوچک) .

پساوند « چه » به طور عمده نقش تصغیر بازی می کند.

زه یا ژه :

گروه اول مانند: نیزه (نی), کنیز (کن= زن. از همین ریشه:کنیزک)،  پاکیزه (پاک )، مشکیزه (مطهره)، چشمیزه (عدس)، رنگیزه (ماده رنگین) ، خوشیزه.

گروه دوم مانند : مژه (موی + ژه) , نایژه (نای + ژه).  با توجه به  امکان تبادل  ژ= چ = ز  باید گفت که این پساوندها که ما آنها را همراه کرده ایم, در واقع  اشکال دگرگون شده ی  صوتی یکدیگرند.

پساونده « زه  و  ژه » هم وسیله ی بزرگ و کوچک سازی است و هم وسیله ی  افزار سازی.

 

ج-  پساوند « ل »

پساوند « ل »  به اشکال مختلف در می آید :

گروه اول: آله،  مانند: مچاله, چماله , گلاله, ‌گوساله .

گروه دوم: له،  مانند  : گندله : سندله, دنبله, چمبله .

گروه سوم: اول   و اوله،  مانند:  چوچوله,  فندول , جمبول (در مازندرانی یعنی متراکم )

گروه چهارم:  آلو،  مانند: پشمالو، چاقالو,  توغولو.

گروه پنجم:  مطلق ل،  مانند : دنبل (دنب) , تنبل (تن=تنب؟)

گروه ششم: آل،  مانند : چنگال, زنگال (زنگار؟)

گروه هفتم: غاله،  مانند: بزغاله , داسغاله , چغاله , جزغاله , غاغاله (دستاش مثل غاغاله  خشکه- هدایت). پزغاله ( در مازندرانی یعنی تاول)

این پساوند مهم با پساوند تصغیری « Lein » در آلمانی  برابر است . چنان که بررسی واژه‌ها به آسانی نشان می دهد, این پساوند همیشه  نقش تصغیر ندارد و عمل کرد آن در زبان و واژه سازی متنوع است،  ولی در مواردی به طور اخص نقش تصغیر بازی می کند مانند: گوساله, گندله: داسغاله و غیره.

 

د- پساوندهای « و » و « ی »

گروه اول:  « و »  مانند : یارو, گردو, زائو, خالو, عمو , شکمو, لب لبو, لبو, قهرو, ترازو, بازو ؟

نقش این پساوند سخت متنوع است . گاه علامت صیغه ی مبالغه  است مانند « قهرو » و « شکمو »  و گاه نوعی ادات نسبت است مانند « عمو »  (عم) و « خالو » (خال) و گاه ادات سازنده اسم فاعل است  مانند « زائو » که بسیار زا نیست بلکه صرفاَ زاینده است و گاه تصغیر،  مانند « گردو » و گاه تحقیر، مانند « یارو » و به همین  پساوند است که ( چنان که در پساوند « ک » نمونه هایش  ذکر شد) « ک » نیز افزوده می شود. مانند « خزوک » و« رموک » و غیره.

گروه دوم: « ی » مانند : دخی (دختر کوچک) , پیشی, حسنی, حسینی, نصولی (نصراله ) و غیره.

این پساوند در تداول خانوادگی برای تصغیرِ تحبیب آمیز اسامی به کار می رود. شاید پساوند کهنه « اویه » (در  شیرویه, برزویه, حسنویه, بابویه, سیبویه وغیره ) وسیله تصغیر و تحبیب بوده است.

 

● ) علاوه  بر پساوندهای نامبرده, که هنوز حق سخن و تحقیق درباره ی آنها ادا نشده است , یک سلسله واژه‌ها  نیز  وسیله ی تصغیر قرار می گیرند که به قرار زیرین هستند :

بچه:

١ .  مانند:  بچه شیر, بچه سگ, بچه جن , بچه کفتر, بچه خرس.

۲ .  یا مانند:  شیر بچه ، سگ بچه .

جره : مانند: جره باز, جره اردک.

توله : مانند: توله خرس, توله سگ, توله روباه.

ریزه: مانند: « زمین ریزه » که نظامی به کار می برد :

گر تو زمین ریزه, چو خورشید و ماه . پای نهی بر فلک قدر و جاه

و یا مانند « خسیس ریزه » که خاقانی به کار می برد:

مشتی خسیس ریزه که اهل سخن نیند

                                                     

 

بررسی اجمالی  فوق که در آن به ذکر نمونه هایی  قناعت شده است ، نمونه ایست از این که چه تنوعی در زبان فارسی  در زمینه  صرف و نحو وجود دارد که هنوز مورد تحقیق قرار نگرفته و اگر جست و جو  شود دفینه های پنهانی ِ بسیار،  در آن عیان می گردد.