"آیا میدانستید که . . . ؟" (بخش ششم)
خوانندگان ارحمند من پس از پایان بخش زیرین که بخش ششم از بخشهای متعدد موضوع "آیا میدانستید که . . . ؟" است، میتوانند بخشهای پیشین این مطالب آموزنده را در موضوع شمارهی ١۳ (در آرشیو موضوعی) یا در "فراخواندن مستقیم نوشتهها" بخوانند و آرزو میکنم که من در میان این مطالب چیزی برای آموختن از زبان و ادبیات فارسی برای آنان فراهم آورده باشم. ایدون باد. آریا ادیب
توجه: از بخش سوم به بعد، مطالب آوردهشده در مجموعهی " آیا میدانستید که . . . ؟ " رویهبالا شمارهگذاری شدهاند تا خوانندگانی که از مطالب پیشین آن آگاهی دارند، ناگزیر به پایینرفتن در صفحه نباشند. خوانندگان دیگر که با مطالب پیشین آشنایی ندارند، می توانند با پایینرفتن در صفحه، مطالب پیشین را هم بخوانند و از نکات آنها نیز آگاه شوند. با سپاس، آریا ادیب
شمارهی نوشته: ٦ / ١٣
آریا ادیب
"آیا میدانستید که . . . ؟"
(بخش ششم)
١٢٩- آیا میدانستید که نام کاشف قانون دوم ترمودینامیک و نام پنجمین رییس جمهور فرانسه سعدی بوده است؟
نیکلا لئونار سعدی کارنو Nicolas Léonard Sadi Carnot (١۷٩٦ - ١٨٣٢) که بیشتر با نام سعدی کارنو شناخته میشود، فیزیکدان فرانسوی بود که قانون دوم ترمودینامیک را کشف کرد و چرخهی کارنو در ماشینهای گرمایی به نام اوست.
کارنو در یک خانوادهی برجسته و ممتاز فرانسوی به دنیا آمد. پدرش لازار کارنو (١۷۵٣ - ١٨٢٣) ریاضیدان انقلابی، طراح نقشههای جنگی، پدیدآورندهی چهارده ارتش جمهوری فرانسه و از شخصیتهای برجستهی دولتی محسوب میشد که به علت ابداع روشهای نوین و مؤثر جنگی برای مقابله با دول اروپایی «طراح پیروزی» نام گرفته بود. برادرش آزادیخواه و سیاستمداری برجسته بود و برادرزادهاش، ماری فرانسوا سعدی کارنو به ریاست جمهوری فرانسه رسید.
پدر کارنو به فرهنگ و ادب فارسی عشق
میورزید و به علت علاقهی وافرش به سعدی، شاعر پرآوازهی ایرانی، نام میانی
فرزندش را سعدی نهاد.
١٢٨ - آیا میدانستید که امروزه در فارسی به ماهی «وال» که نامی فارسی است، «نهنگ» میگویند که درحقیقت نامی فارسی برای تمساح (کروکودیل) است؟
در گذشته «نهنگ» به جانوری گفته میشده که امروز
سوسمار یا تمساح نامیده میشود و در زبان انگلیسی بدان crocodile (تلفظ انگلیسی: کروکودایل، تلفظ فرانسه:
کروکودیل) میگویند. این واژهی انگلیسی از واژهای یونانی گرفته شده که نخستین
بار هرودوت آن را در توصیف جانوری به کار برد که در رود نیل در کشور مصر دیده بود
و آن واژهی یونانی krokodilos است
که گویا از دو بخش kroke به
معنای سنگریزه و drilos به معنای
کرم تشکیل شده است. یعنی کرمی که بر روی سنگریزهها چرت میزند.
تفاوت نهنگ و وال/بال بهخوبی برای گذشتگان ما روشن بوده است. جالب آن که در کتاب
«حدودالعالم» نیز دربارهی رود نیل گفته شده است: «اندر رود نیل نهنگ است بسیار».
روشن است که در رود نیل ماهی وال نبوده است. یا فرخی سیستانی در شعری میگوید:
تا به بحر اندر است وال و نهنگ ---------- تا به گردون بر است رأس و ذنب
یکی از ویژگیهای این جانور دندانهای بزرگ و تیز او است. رودکی درجای دیگری به نهنگ اینگونه اشاره میکند:
یَشک نهنگ دارد، دل را همی شخاید --------- ترسم که ناگوارد، کایدون نه خُرد خاید
(همی شخاید: صرف مضارع شُخودَن: خراشیدن. خاییدن: زیر دندان نرم کردن.) یَشک واژهای است پارسی و به دندان نیش گفته میشود. فردوسی نیز گوید:
یکی زشترو بود و بالادراز ----------- سر و گردن و یشک همچون گراز
باز روشن است که
نهنگ (تمساح) دارای دندان نیش است نه ماهی وال/بال.
خاقانی شروانی نیز تیغ و شمشیر را به نهنگ و تیزی آن را به دندان نهنگ تشبیه کرده
و گفته:
ماهی چرخ بفکند دندان -------- از نهنگ زبانوَر تیغش
همین تیزی دندان نهنگ باعث شده که «نهنگ سیاه» کنایه از تیغ و شمشیر آبدار باشد. نظامی گنجوی گوید:
چو دارای روم آن سپه را بدید --------- نهنگ سیاه از میان برکشید
و رودکی میگوید:
به آتش درون بر مثال سمندر -------- به آب اندرون بر مثال نهنگ
در لت نخست این
بیت، در فرهنگ دهخدا بهاشتباه بهجای «سمندر» - که جانوری است که با آتش رابطه
دارد - سکندر نوشته شده است اما سکندر یا اسکندر هیچ ربطی به درون آتش رفتن ندارد.
ریشهشناسی
واژهی «نهنگ»
امروزه حرف نخست «نهنگ» را با صدای زبَر میگوییم یعنی «نَهنگ» اما در زبان پارسی
میانه (پهلوی) حرف نخست با صدای زیر بوده است. یعنی «نِهنگ». از نظر ریشهشناسی
نیز نِهنگ از دو بخش تشکیل شده است:
پیشوند «نـِ» که نشاندهندهی پایین است مانند «نِشستن» و «نِهشتن» و «نِهادن» و
مانند آن. این پیشوند در زبانهای دیگر هندواروپایی نیز دیده میشود. مانند بخش
دوم واژهی beneath (در زیر) در زبان انگلیسی، یا نام کشور هُلند
که در زبان هلندی Nederland و در زبان انگلیسی the Netherlands (به معنای زمین پست و فرو) گفته میشود. جالب
آن که در زبان فرانسه این نام ترجمه شده و به شکل les Pays Bas (سرزمینهای پست) گفته میشود. خود نام هلند (Holland) شاید از عبارت هلندی holt
lant
به معنای «سرزمین پرچوب» آمده باشد.
بخش دوم نام نهنگ یعنی «هنگ» به معنای کشیدن است و در لولهنگ (لولهای برای کشیدن
آب)، فرهنگ (برکشیدن)، فرهیختن، آهیختن و آهختن و آختن (بیرون کشیدن) ... دیده میشود.
گونهی دیگر فعل آهختن آهنجیدن است و دکتر میرشمسالدین ادیب سلطانی آهنجیده را
برابر اصطلاح فلسفی abstract (در عربی:
انتزاعی = بیرون کشیده) گذاشته است.
بنابراین نِهنگ یعنی جانوری که شکار و طعمهی خود را به درون آب فرو میکشد و این
شناختهترین ویژگی رفتاری این جانور است.
هرچند قافیههای شعری مدرک محکم و استواری نیست، اما از برخی شعرهای فردوسی و سعدی
میتوان چنین برداشت کرد که شاید آنان هم این جانور را «نِهنگ» میخواندند:
فردوسی:
جهان را مخوان جز دلاور نِهنگ ---------- بخاید به دندان چو گیرد به چنگ
ور ایدونکه ایدر به جنگ آمدی ----------- به دریا به کام نِهنگ آمدی
سعدی:
غواص اگر اندیشه کند کام نِهنگ ---------- هرگز نکند دُر گرانمایه به چنگ
با سپاس از دکتر محمد حیدری ملایری به خاطر پیشکشیدن ریشهشناسی نهنگ و یاری در یافتن ریشهشناسی درست آن.
از: شهربراز
١٢۷- آیا میدانستید که چرا بین این همه حیوان فقط میگویند: این شتری است كه جلو خانهی همه میخوابد؟
در قدیم هر که را که میمرد سوار
شتر (آمبولانس امروزی) میكردند و با گریه و شیون تا قبرستان حمل میكردند.
١٢۶ - آیا میدانستید که ضربالمثل «کسی را به ده راه نمیدادند، سراغ خانهی کدخدا را میگرفت» ضربالمثلی بیمعنی است و در ادبیات فارسی وجود ندارد؟
اسدی توسی در گشتاسب نامه میفرماید:
یکی را به ده در ندادند جای همی گفت بر ده منم کدخدای
معنی این بیت اسدی توسی به زبان ساده این است که: «کسی را به ده راه نمیدادند، میگفت من کدخدای ده هستم» که دارای معنایی روشن است و نادرستبودن ادعایی را نشان میدهد، زیرا چهگونه است که کسی کدخدای ده باشد ولی کسی او را نشناسد و به ده راهش ندهند؟!
در حالی که معنی ضربالمثل نادرستی که بر زبان بسیاری از مردم جاری است به زبان ساده این است که: «کسی که به ده راهش نمیدادند، میخواست به خانهی کدخدا برود» که نشاندهندهی امر خاص یا مفهوم بکری نیست. زیرا کسی که به ده راهش نمیدهند، سراغ خانهی هر کسی را در ده میتواند بگیرد و این امر غریبی نیست. و این که کسی نمیتواند به خانهی کدخدا و یا هر کس دیگری از اهالی ده برود، چون اصلن به ده راهش نمیدهند، امری عادی است و معنایی بکر و مفهوم خاصی در خود ندارد.
١٢۵- آیا میدانستید که اصطلاح "بوق سگ" از اصطلاحهای بازاری است و از آنجا وارد زبان و ادب فارسی شده است؟
"بوق سگ" از اصطلاحهایی است که تقریبن دیگر کسی ریشه و منشاء آن را بهیاد ندارد. بوق سگ از اصطلاحهای بازاری است و منظور از بهکارگیری آن، تا دیر وقت کار کردن است. مثلن گفته میشود: «تا بوق سگ کار میکنم» یا «بچه که نباید تا بوق سگ بیرون از خونه باشه!» در اینگونه جملهها بوق سگ دلالت بر مفهوم دیر وقتی و زمانی طولانیتر از حد دارد.
و اما ریشهی آن:
میدانید که بازار در ایران از جایگاه خاصی برخوردار بوده و هست. بازارهای ایرانی که خاص فرهنگ ایران است، معمولن شامل دو محور اصلی عمود بر هم بود که در وسط بههم رسیده و «چهارسوق» اصلی یا بزرگ را میساختند. بازار بسته به بزرگی و کوچکیاش و تعداد بازاریانِ شاغل در آن میتوانست چندین چهارسوق فرعی و کوچک نیز داشته باشد. اما ورودی و خروجی این بازارها فقط در دو سر محورهای اصلی قرار داشت. با این تعریف بازارهای سنتی ایرانی دارای چهار ورودی میشود که در دو انتهای دو محور اصلی واقع بوده که با درهای بزرگ چوبی بسته میشد.
حفاظت از این بازارها البته کاری مهم و درخور توجه بود. اگرچه هر حجره با دری چوبی بسته میشد، اما این درها از امنیت مطلوبی برخوردار نبوده و بهراحتی میتوانستند شکسته شوند. از این رو امنیت بازار وابسته به درهای اصلی و نگهبان بازار بود. این نگهبانان از سر شب (دم اذان مغرب) تا دم صبح (بعد از اذان صبح) موظف به پاسداری از بازار بوده و مرتبن در طول بازار در حال گشتزنی بودند. اما از آنجا که بازار بزرگ و امکان بازبینی همه جای آن غیرممکن بود، نگهبانان، سگانی درنده و گیرنده داشتند که به «سگ بازاری» موسوم بودند. این سگان غیر از مربی خود هر جنبدهای را مورد حمله قرار داده و پاچه میگرفتند. از این رو با نزدیکشدن مغرب و بستهشدن درهای بازار و طبعن رهاشدن سگهای بازاری، نگهبانان در بوقی بزرگ که از شاخ قوچ ساخته میشد و صدایی پرطنین و بلند داشت میدمیدند که یعنی در حال باز کردن سگان و رهاکردنشان در بازار هستیم. زودتر حجرهها را تعطیل کرده و از بازار خارج شوید. به این بوق که سه بار با فاصلهی زمانی مشخصی نواخته میشود «بوق سگ» میگفتند. این بود که مشتری آخر شب نیز خونش پای خودش بود! یعنی با شنیدن بوق سگ اگر از بازار خارج نشود، هر آن ممکن است مورد هجوم سگان درنده بازاری قرار بگیرد.
حال هرگاه کسی تا دیروقت به کار مشغول باشد و یا دیر به خانه برگردد، میگویند تا بوق سگ کار کرده یا بیرون از خانه بوده است. همچنین افرادی را که زود عصبی شده و پیش از پرسوجو و کشف حقیقت به پرخاش میپردازند را سگ بازاری میگویند که قدرت تشخیص دزد از بازاری را نداشته و بیعلت پاچهی افراد را میگیرد.
١٢۴- آیا میدانستید که اگر بسیاری از فارسیزبانان معنی اصطلاح «قسر در رفتن» را بدانند، هرگز دوباره آن را بهکار نخواهند برد؟
به گاو یا گوسفند مادهای که در
طول یک دورهی پرواربندی باردار نشود یا از زیر گاو یا گوسفند نری در برود و باردار
نشود، میگویند «قِسِر»! و دربارهی این گاو یا گوسفند میگویند که قِسِر در رفته
است!
بنابراین وقتی کسی میگوید «از دست فلانی قِسِر در رفتم!» شما معنی
آن را دریابید.
١٢٣ - آیا میدانستید که چرا با آنكه نظامی منظومهی خود را با عنوان "خسرو و شیرین" سروده است، مردم این اثر را با نام "شیرین و فرهاد" میشناسند؟
برطبق داستان نظامی، فرهاد سنگتراشیست كه در ناحیهی قصرشیرین امروزی در كوشك شیرین كار میكرده و وظیفه داشته است كه از محل زندگی چوپانان در كوهستان تا كوشك شیرین آبراههای سرپوشیده از سنگ بكشد تا شیر تازه هر روز بیزحمت از طریق این مجرا به لبهای شاهزاده برسد.
فرهاد در هنگام كار چشمش به شیرین افتاده و عاشق او میشود. شیرین البته گرفتار عشق خسرو است، ولی نسبت به فرهاد مهربانی نشان میدهد و حتا یك بار به كوهستان میرود تا از فرهاد دیدار نماید. عشق فرهاد نسبت به شیرین عاطفی - جنسی نیست، بلكه بیشتر زاییدهی خیال او و دلمشغولیاش با تصویر معشوقه است. فرهاد تصویر شیرین را بر سنگ نقش میکند و ترجیح میدهد كه با آن گفتوگو كند تا با شیرین كه با پای خود به محل كارش آمده است.
خسرو برای این كه از شر رقیب راحت شود با فرهاد وارد یك معامله میشود كه بر اساس آن اگر او بتواند كوهی از سنگ را پارهپاره كرده و راهی از آنجا بكشد، او از عشقش به شیرین صرفنظر كرده، فرهاد را به مطلوبش خواهد رساند. اما هنگامی كه كار فرهاد رو به پایان است، خسرو پیرزنی را بهسراغش میفرستد تا بهدروغ خبر مردن شیرین را به او بدهد. فرهاد با شنیدن این خبر از خود بیخود شده خود را بهپایین دره میاندازد و جان میدهد. بدین ترتیب عشق خیالی فرهاد با خودكشی او پایان یافته و تنها از دستهی تیشهاش درخت اناری بهیادگار در آن محل میروید.
بدین دلیل است که در داستان "خسرو و شیرین" که در آن خسرو بر فرهاد پیروز میشود و دلدارش شیرین را به چنگ میآورد، در میان مردم این فرهاد است كه جاودانگی یافته و همچون نماد پایداری در عشق گرامی داشته میشود.
١٢٢ - آیا میدانستید که بسیاری از فارسیزبانان «دسترسی» را بهجای «دسترس» بهکار میبرند؟
نادرستگوییها و نادرستنویسیهای فارسیزبانان یا "غلطهای مشهور" فراوانند و كاربُرد «دسترسی» بهجای «دسترس» یكی از رایجترین آنهاست.
بیشتر مردم، «دسترسی» را بهجای «دسترس» بهكار میبرند؛ درحالیكه «دسترس»، مصدر مركّب و كوتاهشدهی «دسترسیدن» است و افزودن "ی" مصدری بر آن، توجیه دستور زبانی و زبانشناختی ندارد و تنها به دلیل اشتباهگرفتن "ی" نکره با "ی" مصدری در دورههای اخیر، رایج شده است.
در گذشتهی دورتر، همهجا بهدرستی «دسترس» بهكار رفته است. برای نمونه، فردوسی میگوید:
"به چیزی كه باشد مرا دسترس / بكوشم؛ نیارم نیازت به كس".
امّا متأسّفانه كاربرد نادرست «دسترسی» در دوران ما همهگیر شده و این اشتباه، حتّا به لغتنامهی دهخدا نیز راه یافته است! در این فرهنگ، در زیر درآمد «دسترسی» آمده است: "حاصل مصدر مركّب" و تنها دو شاهد مثال برای آن نقل شده است:
"گر دست كرامتی ترا هست / از دسترسی بُوَد نه زین دست" (نظامی) و
"نه دسترسی به یار دارم / نه طاقت انتظار دارم." (سعدی)
"ی" چسبیده به پایان «دسترس» در این هر دو مثال، "ی" نکره است و آشكارست كه ویراستار درآمد یادشده در لغتنامه، به خطا، آن را "ی" مصدری خوانده و این اشتباه لپّی را در این فرهنگ مهم به ثبت رسانده است.
دکتر جلیل دوستخواه
١٢١- آیا میدانستید که فارسیزبانان اصطلاح «پیش غازی و معلقبازی» را بهاشتباه «پیش قاضی و معلقبازی» میگویند؟
«غازی» از جمله به معنی «معرکهگیر» و «بندباز» است. منظور از این تعبیر عامیانه این است که «پیش کسی که روی بند معلق میزند و شیرینکاری میکند، معلقزدن هنرنماییِ ناچیزی است!»
١٢٠ - آیا میدانستید که فارسیزبانان حرف ربط (عطف) فارسی "و" (واو) را که "اُ" (o) تلفظ میشود، به عربی "وَ" va) ) تلفظ میکنند؟
حرف ربط یا حرف پیوند در دستور زبان به حرفی گفته میشود که دو نام یا دو جمله را به هم ربط دهد. در زبان پارسی کهن (زمان هخامنشی) این حرف «اوتا» (utā) بوده است (شاید با und در آلمانی و and در انگلیسی ربط داشته باشد). در پارسی میانه (پهلوی) حرف ربط «اوتا» بهشکل «اود» یا «اُد» (ud) کوتاه شده است. اندکاندک این حرف در پارسی نو (پس از ساسانیان) به شکل «اُ» (o) ساده شد و ما برای راحتی آن را به شکل «وُ» مینویسیم. اگرچه این حرف به شکل «و» نوشته میشود، اما در تمام ادبیات پارسی نو، از زمان رودکی و فردوسی تا امروز همواره به شکل «اُ» (o) تلفظ شده و هنوز هم میشود. مشهورترین نمونه از صنعت «لفّ و نشر مرتب» از فردوسی چنین است:
به روز نبرد آن یل ارجمند به تیغ وُ به خنجر، به
گرز وُ کمند
درید وُ برید وُ شکست وُ ببست
یلان را سر وُ سینه وُ پا وُ دست
در زبان گفتار نیز صدای اُ همچنان
نگه داشته شده است: من وُ تو، خسرو وُ شیرین. حتا گاه این حرف ربط «اُ» در ترکیبها
حدف شده است مانند: گفتگو و جستجو که در اصل گفتوگو و جستوجو بودهاند و بهتر
است به همین شکل اصلی نوشته شوند.
در شاهنامهی خالقی نیز لتها و بیتهایی که با «و» آغاز میشوند با نشان «وُ»
نوشته شدهاند تا بر این نکته تاکید شود.
متاسفانه شکل این حرف یعنی «و» و این که در زبان عربی هم حرف ربط به همین شکل «و»
نوشته میشود اما وَ (va) تلفظ میشود باعث اشتباه و سردرگمی بسیاری
شده است، بهطوری که برخی برای ادبی و «لفظ قلم» سخنگفتن حرف ربط پارسی را هم بهجای
اُ بهصورت عربی «وَ» ادا میکنند. مثلن بهجای «خسرو وُ شیرین» میگویند «خسرو وَ
شیرین». تصور کنید که دو بیت بالا از فردوسی را بخواهید با وَ بخوانید!
این اشتباه به کار خاورشناسان نیز راه یافته و در ترانویسی متنهای پارسی به
انگلیسی، حرف ربط پارسی را بهصورت va مینویسند
و برای نمونه همان کتاب «خسرو وُ شیرین» نظامی را بهصورت Shireen Khusrow va مینویسند.
حتا در ترانویسی شعرها هم، چون پارسی زبان مادریشان نیست، توجه نمیکنند که گفتن
«وَ»ی عربی وزن شعر را بر هم میزند. برای نمونه اگر بخواهیم شعر فردوسی را به این
روش ترانویسی کنیم!
درید وُ برید وُ شکست وُ ببست
darid va borid va shekast va bebast
امروزه نیز ایرانیانی که به هر دلیل بهجای خط پارسی از خط لاتینی استفاده میکنند،
در نوشتن این حرف ربط بهجای o از va
استفاده میکنند که اشتباه است.
از: شهربراز
پست الکترونیکی: aryaadib2@gmail.com