5
شمار بیتهای شاهنامه

در نزد عموم خوانندگان و علاقهمندان شاهنامه و حتا بسیاری از ادیبان و پژوهشگران، شمار بیتهای اثر فردوسی شصتهزار بیت دانسته میشود. این تلقی مشهور، بهظاهر نادرست نیست و مستند بر بیتی از خود شاهنامه است که:
بود بیت شش بار بیور هزار / سخنهای شایسته و غمگسار (۱)
شاید شهرت شاهنامه به داشتنِ شصتهزار بیت و تکرار این بیت ــ و نیز یک بیت الحاقی دیگر (۲)ــ به عنوان شواهد این نظر سبب شده است که غالب پژوهشگران و خوانندگان شاهنامه ــ جز از چند تنی که اشاره خواهد شد ــ شتابناک و بیتأمل کافی از سر آن بگذرند. درحالیکه با اندکی دقت در مصراع نخستِ بیت دیده میشود که فردوسی شمار بیتهای شاهنامه را «شش بار بیور هزار» گفته است.
«بیور» در اوستا، زبان پهلوی و بیشترِ متنها و فرهنگهای فارسی به معنای «ده هزار» آمده است (۳) و در شاهنامه تصریح شده است:
کجا بیور از پهلوانی شمار / بود بر زبان دری ده هزار (۴)
بر این اساس «شش بار بیور (ده هزار) هزار» (شش × دههزار × هزار) برابر خواهد بود با شصت میلیون و نه شصت هزار! مشابهِ این کاربرد اغراقآمیز ترکیب «دو باره چهل بار بیور هزار» در بیت زیر از گرشاسپنامه است:
دو باره چهل بار بیور هزار / گزین کرد گردان خنجرگزار (۵)
در اینجا چون سخن از شمار سپاهیان است، تعداد هشتصد میلیون نفر (دو× چهل× ده هزار× هزار) با توجه به نوع اغراقهای اسدی، (٦) حداقل قابلتوجیه است، ولی در بیت مورد بحث از شاهنامه که شاعر از شمار بیتهای اثر خویش یاد میکند، برخلاف متن روایات حماسی محملی برای اغراق وجود ندارد که سَراینده چنین رقمی را ذکر کند، آن هم فرزانهای چون فردوسی که در سراسر شاهنامه شمارهای همانندِ این را در توصیف پرشکوهترین لشکرکشیها و آوردگاهها نیز نیاورده است. دنباله . . .
کتابسازی یا معرفی شعر عاشقانهی فارسی؟

شناساندن فرهنگ، هنر و ادبیات فارسی به خارجیان، چه به همت بیگانگانی انجام بگیرد که زبان فارسی را خوب میدانند، چه به همت ایرانیانی که یک زبان خارجی را خوب آموختهاند، برای هر ایرانی فرهنگدوستی شادیآوراست، و او را در دل سپاسگزار این همت میکند. اما اگر کسی که برای این همت شوق و انگیزهای دارد، بی آنکه از مایه و دانشی درخور این همت برخوردار باشد، دست به چنین کاری بزند، نتیجهی کارش چیزی خواهد بود که هر ایرانی فرهنگدوستی را سخت آزرده جان خواهد کرد، چنانکه در دل بگوید: ای کاش چنین کسی این گام را در راه شناساندن نمونهای از ادبیات فارسی به بیگانگان برنداشته بود، زیرا که کار او در مقام یک نمونه، ادبیات فارسی را در ذهن خوانندهی خارجی حقیر و واپسمانده و بیارزش خواهد کرد .
با این مقدمهی کوتاه، میخواهم چند کلمه دربارهی کتابی بگویم با عنوان Persian Love Poetry یا «شعر عاشقانهی فارسی» که آن را موزهی بریتانیا منتشر کرده است. دنباله . . .
"همچو باران بر خاک"

پرنده
پرندهای بر دامی نشسته،
پرپر میزند، به خانه برگشتنی نیست.
گربهی سیاهی به آن سو میخزد،
چنگهایش تیز، چشمانش گداخته.
روی درخت پریده، از آن بالا میرود.
به پرندهی زبون نزدیک میشود.
پرنده میاندیشد: حال که چنین است
و گربه دیگر مرا خواهد درید،
پس وقتی تلف نکنم،
هنوز دوست دارم کمی چهچه بزنم
و همچون گذشته شادمان آواز سر دهم.
پرنده به گمانم اهل شوخیست.
* *
شعرها و چیزها

ایجاد نقشونگار بر ابزار كار، یا بر دیوار محل زندگی از زمانهای بسیار كهن آغاز شده است. قدیمترین اینگونه آثار را باید از مردم دوران چهارم زمینشناسی دانست كه پایان آن در حدود هزارهی دهم تا هشتم پیش از میلاد است.
مردم این دوره كه در غارها زندگی میكردند و از گوشت و پوست حیوانها برای ادامهی زندگی بهره میبردند، بر دیوار غارها و بر ابزار زندگی خود نقش برخی از حیوانها را میكندند. انگیزهی این مردم در نقش صورت این حیوانها چه بوده است؟ این شکل ها بیشک كاملن جنبهی مذهبی، جادو و افسونگری داشته است، یعنی همان جنبهای كه بعدها در تمدنهای بزرگ كهن مانند مصر و سومر و جز آنها، به اوج قدرت خود رسید، و درك و احساس و منظور ایجاد كنندگان آنها امروزه تا اندازهای برای ما روشن و آشكار است.
انسان دوران چهارم، با نقش تصویر حیوانهایی مانند گوزن یا گاو وحشی بر دیوار غار، میپنداشت كه این نقشها وسیله و سبب فراوانی شكار و غلبه و چیرگی او بر این حیوانها خواهد شد و در این نقشها قدرتی هست كه شكارها را بهسوی او جلب خواهد كرد. این اندیشه در همهی دورانهای پیش از تاریخ ادامه یافت و افراد بشر میكوشیدند كه اندیشه و خواستهای خود را بهصورت شکلهای گوناگون بر آثار و ابزار زندگی خود نقش كنند. دنباله . . .
نامهی نوهی چنگيز مغول به پاپ به زبان فارسی
(سند مهمی از وسعت عملکرد زبان فارسی در سدهی سيزدهم ميلادی)
![]()
پس از تسلط عربها، ایرانیان که به اهمیت داشتن یک زبان خودی مشترک برای ارتباط قومهای گوناگون ایرانی پی برده بودند، از دل زبان عربی با بهرهگیری از لغتهای پهلوی و عربی و بهکارگیری خط عربی (که خود در تکمیل و زیبا سازی آن سهم بهسزایی داشتند) زبان جدیدی را پدید آورند. نخستین متنهای این زبان در حدود دویست سال بس از یورش اعراب پدیدار شدند. با پیشرفت و تکمیل آن، که دویست سال دیگر بهدرازا انجامید، زبان فارسی به آخرین درجهی پیشرفت از نظر دستوری رسید – بهگونهای که شاهنامه فردوسی هنوز هم پس از هزار سال قابلخواندن و فهم برای ایرانیان است.
پس از این دوره، زبان فارسی نه تنها در ایران بلکه در اغلب کشورهای منطقه از مصر گرفته تا چین مورد استفاده بوده است. جادهی ابریشم، به گسترش زبان فارسی کمک کرد. در اهمیت زبان و ادبیات فارسی که مانند زرهی تا به حال یکپارچگی و همبستگی ایرانیان را حفظ کرده است، نمیشود به اندازهی کافی سخن گفت.
یکی از مدارکی که وسعت دایره ی عملکرد زبان فارسی را بهصورت جالبی نشان میدهد، نامه گویوک خان نوهی چنگیز خان مغول است که در پاسخ نامهی پاپ "اینوسنت چهارم" در سال ۱۲۴٦ م نوشته شده است. این پاسخ نخست در دو نسخه به زبانهای مغولی و "اویغور" نوشته شده بود، دنباله . . .
نگاهی به گونههای نثر فارسی از آغاز تا امروز

گذشتهی نثر فارسی
بیش از هزار و صد سال پیش، در زمان سامانیان بود كه پابهپای شعر، نثر فارسی نیز رواج گرفت؛ و در عرض صد سال کتابهای بسیاری در موضوعهای گوناگون تألیف و ترجمه شد. بسیاری از این کتابها در سدههای بعد از میان رفت و تنها شمار اندکی کتاب باقی ماند كه مقدمهی شاهنامهی ابومنصوری قدیمترین و تاریخ بلعمی، مهمترین آنهاست.(۱ -۲) نثر این دوره، نثر ساده یا مرسل، موجز و روان و از هرگونه تكلف و تصنع خالی بوده و لغتهای فارسی آن بر لغتهای تازی سخت فزونی داشته است. اینگونهی نثر در دوره ی غزنویان با اندك تفاوت (لغتهای تازی بیشتر و جملههای درازتر) به دست ابوالفضل بیهقی اوج شیوایی خود را نشان داد. تا آنجا كه میتوان باشكوهترین جلوههای زبان فارسی را درخلال صفحات آن باز دید. (۳)
در سدهی پنجم نخستین بار خواجه عبدالله انصاری سجع را وارد نثر كرد و مناجات نامهی خود را با رعایت سادگی معمول به نثر مسجع مزین ساخت (۴) و از این زمان به بعد، رفتهرفته صنایع بدیعی اعم از سجع و جناس و موازنه و مراعاتالنظیر و مطابقه و... در آثار نویسندگان گوناگون راه یافت و بهویژه در مرزیاننامه وراوینی و مقامات حمیدی بهترین اسلوب خود را نشان داد. (۵ـ٦)
سدهی ششم را باید سدهی نثر فنی نامید. نمونهی اعلای آن كلیله و دمنهی نصرالله منشی است. (۷) دنباله . . .
رمان شکل بسطیافتهی داستان کوتاه نیست

قول مشهوری است که داستاننویس برجسته کترین منسفیلد (Katherine Mansfield) چند بار کوشید تا رمان بنویسد، اما هیچیک از تلاشهای او قرین موفقیت نشد (مایسْزُر Myszor ۲۰۰۱: ۳۷). همچنین در بسیاری از کتابهای مربوط به ادبیات داستانی از نویسندهی برجستهی آمریکایی ویلیام فاکنر William Faulkner نقلقول شده که نوشتن داستان کوتاه، بهمراتب طاقتفرساتر از نوشتن رمان است (همان: ۳۹). در نگاه نخست ــ و شاید بهویژه از نگاه بسیاری از داستاننویسانِ امروزِ ما ــ این هر دو قول چه بسا بسیار شگفتآور باشد. منطقن میتوان پرسید چرا کسی مانند فاکنر که رمانهای تأثیرگذار و ماندگاری مانند خشم و هیاهو، ابشالوم، ابشالوم! و حریم را نوشته، رمانهایی که هر کدام بیشتر از چند صد صفحه است، نگارش داستان کوتاه را که بهطور معمول هشت یا ده صفحه و حداکثر بیست یا سی صفحه درازا دارد، کاری «طاقتفرسا» بهشمار میآورده است؟ بنابر همین منطق، همچنین میتوان پرسید داستاننویس برجستهای مانند منسفیلد، که سهمی بهسزا در شکلگیری جریان داستان کوتاه مدرن داشت و شیوهی داستاننویسیاش را ادامهی سبکوسیاق چخوف در سدهی بیستم میدانند، چرا از نوشتن داستانی دراز عاجز بوده است؟ اما اگر قدری در این دو پرسشِ بهظاهر منطقی درنگ کنیم، درمییابیم که مطرحشدن آنها در واقع برخاسته از نگرشی کاملن کمّی دربارهی تفاوت داستان کوتاه با رمان است. دنباله . . .
ادبیات فارسی

کاربرد زبان فارسی
در محیطهای عمومی و خصوصی

زبان فارسی نیز همچون معماری ایرانی از گذشته تا به حال، تابع قاعدههای حاکم بر دو محیط عمومی و خصوصی است. زبانی که ما در محیط خصوصی و حریم خانه با آن سخن میگوییم ، تفاوتهایی بنیادی با گفتار ما در اجتماع دارد. این تفاوت که خود را در پوشش فرم و ساخت بیرونی زبان مینمایاند، در محتوا و ساخت معنایی گفتوگوها نیز حضور دارد.
زبان عمومی ما تابع قاعدههایی است که کدها، ارزشها و «ادب اجتماعی» حکم میکنند. در این حالت اغلب نوع گفتوگوها قرار دادی است و طرفین گفتوگو معمولن وارد ویژگیهای زندگی داخلی خود یا دیگری نمیشوند. «زندگی داخلی» را از این نظرگاه میتوان به دو بخش تقسیم نمود: دنباله . . .
پاکسازی زبان فارسی از قاعدههای دستوری زبان عربی

اگرچه در قدیمیترین نمونههای نثر پارسی نویسندگان از آوردن شعرهای تازی و حدیثها و آیههای قرآن به عنوان تایید موضوع یا آرایش سخن و نیز از بهكاربردن لغتهای تازی خودداری نمیكردند، لیكن با بررسی دقیق نوشتههای پیش از مغول، این واقعیت روشن میشود كه نویسندگان آن روزگار در نگهبانی از زبان فارسی از نفوذ زیانبخش قاعدههای صرف و نحو تازی كوششی بهسزا داشتهاند. برای مثال، در نوشتههای بلعمی و بیهقی و نصرالله بن عبدالحمید، مؤلف كلیله و دمنه، و جز آنان، بهندرت به كلمههای تنویندار چون اتفاقاً، نسبتاً، حقیقتاً، واقعاً، عمداً، مسلماً و جز اینها بر میخوریم. آنان بدین اصل توجه داشتهاند كه داخلشدن واژههای بیگانه در زبان نه تنها زیانی بدان نمیرساند، بلكه مایهی وسعت و توانگری آن هم میگردد. باز هم بدین واقعیت واقف بودهاند كه آنچه به استقلال و موجودیت یك زبان زیانهای جبران ناپذیر میرساند، رخنهكردن ویژگیهای صرف و نحوی یا دستوری بیگانگان است. دنباله . .
آسیبدیدگیهای زبان فارسی

نویسندگی هنر خوب و زیبا نوشتن است. در نوشتههایی که مطلب، صریح و ثابت است و برحسب ذوق و سلیقهی کسی تغییرپذیر نیست، اندیشهی نویسنده محلی برای جولان ندارد و هنر نویسندگی به این محدود میشود که نوشتهاش درست و ساده باشد تا خواننده هرچه زودتر و بهتر مقصود او را دریابد. دنباله . . .
سرگذشت فکر تغییر خط فارسی
![]()
گویا نخستین کسی که عیبهای الفبای ملتهای شرقی را دریافته و رسالههایی در این باب نوشته و نمونههایی از خط جدید را ارایه داده و در پیشرفت آن کوششها کرده، میرزا فتحعلی آخوندزاده، نویسنده ی نامدار آذزبایجان است.
آخوندزاده که به زبانهای شرقی و با فرهنگ جهان آشنایی بهسزا داشت، جدن معتقد بود که الفبای مرسوم و متداول عربی، با آن سختیها و دشواریها و نقصها و عیبهایی که دارد، یکی از بزرگترین علل نادانی و عقبماندگی ملتهای اسلامی است، و با این عقیده و ایمان راسخ بود که در صدد برآمد که الفبای عربی را اصلاح و آن را برای احتیاجات مردم ترکی و فارسی زبان مناسب سازد.
آخوندزاده در سال ١٢٣٦ شمسی از تنظیم نخستین الفبای اختراعی خود که یک الفبای بدون نقطه با حرفهای پیوسته بود، فراغت یافت و رسالهای نیز برای پیشنهادکردن این الفبا بهجای الفبای عربی فراهم آورد. دنباله . . .
مکتبهای ادبی و هنری
● آنیمیسم (Animisme) جانگرایی
آنیمیسم در ادبیات حالتی را بیان میکند که در آن گویی اشیا جان و شعور دارند. آنیمیسم از واژهی لاتین “anima” گرفته شده است که به معنی روح است و آنیمیسم گرایش به روحدادن به اشیاء و طبیعتست.
آنیمیسم به عنوان مثال در اثر "میلی یا خاک زادگاه" (Milly ou la terre natale) نوشتهی لامارتین و یا در اثر "دهان تاریکی" ( La bouche d'ombre) نوشتهی ویکتور هوگو و "اشعار طلایی" (Vers dores) نوشتهی نروال به چشم میخورد.
● اسپریتوالیسم (Spiritualisme) روحگرایی
دو طرزفکر با این نام شناخته میشود:
١) سیستمی فلسفی که باور دارد دنیا از دو واقعیت تشکیل شده است: ماده و روح، و این دوگانگی در ساختار انسان نیز به کار رفته است.
۲) سیستمی فلسفی که باور دارد در دنیا تنها یک واقعیت وجود دارد و آن روح است.
فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی

عربهای مسلمان در طی دو سده، در دوران خلفای راشدین، اموی و عباسی، پس از لشکرکشی های پیدرپی و جنگهای خونین، ایران، روم شرقی (بیزانس)، مصر، سرزمینهای واقع در شمال افریقا و نیز اندلس (اسپانیا و پرتغال) را فتح کردند و بهمدتی دراز ادارهی این سرزمینهای وسیع را از هر جهت به دست گرفتند و امپراتوری اسلام را بنیاد نهادند.
به سبب ادامهی تسلط عربهای مسلمان، ساکنان هر یک از این سرزمینها دین پدران خود را رها ساختند و به اسلام گرویدند و در بیشتر این سرزمینها زبان عربی، یعنی زبان قرآن و احادیث، جانشین زبان قومی ایشان شد. این قومهای مغلوب با پذیرفتن اسلام و بهکاربردن زبان عربی رفتهرفته فرهنگ و آیینهای قومی ِ پیش از دوران مسلمانی خود را به دست فراموشی سپردند و کار آنان بدانجا رسید که پس از چندین نسل، همگی همچون قوم فاتح، هم مسلمان بودند و هم عربزبان.
بیشتر این نومسلمانان با انجام مراسم و آیینهای مشترک اسلامی مانند عید فطر، عید قربان و مانند آن ها، پس از گذشت چند سده، دیگر چیزی از گذشتهی خود نمیدانستند، گویی که تاریخ آنان با ظهور اسلام و فتح سرزمینشان به دست عربها آغاز شده است. اگرچه پس از گذشت شش سده و نیم و سقوط خلافت عباسی به دست هولاگو در سال ۶۵۶ ه ق، دیگر از امپراتوری اسلام اثری برجای نماند (١) و پس از آن هر یک از این قومها برای ادارهی سرزمین خود راهی در پیش گرفت، لیکن دین اسلام و زبان عربی وجه مشترک بیشتر آنان بهشمار میآمد و این وضع تا بهامروز نیز همچنان ادامه دارد. دنباله . . .
نکتههایی از درستنویسی زبان فارسی
در آثار نویسندگان امروز ، چه در روزنامهها و چه در کتابها، بارها به جملهها و عبارتهایی بر میخوریم که با اصول نگارشی و دستوری زبان فارسی همساز نیست و با درستی و فصاحت آن فاصله دارد.
ما در این بخش با اشاره به مهمترین ایرادهای رایج در نوشتههای این دسته از نویسندگان، و با توضیح قاعدههای درست دستوری مربوط به آنها، میکوشیم خوانندگان خود را از دوبارهنویسی اینگونه اشتباهها بازداریم. دنباله . . .
چهگونگی آشنایی غرب با شعر فارسی

نخستین آشنایی جهان اسلام با اروپا در دورهی جنگهای صلیبی رخ داد، ولی در همان زمان علوم اسلامی از طریق اسپانیا (كه از سال ٩۳ ق (۷١١ م) ضمیمهی امپراتوری اسلامی شده بود) به اروپا راه یافت. به گفتهی یوزف گورس: «گردهی گلهای جنوب با وزش باد به مشرق رهسپار شد... و گلها، آنچنان كه قبلن مردمان از شمال به جنوب سرازیر شده بودند، از جنوب به شمال روان گردیدند». یعنی افسانهها، شعرها و قصهها از دنیای اسلام وارد سنت ادبی اروپای قرون وسطا شده و جزو آن گردید و علاقهای ویژه به مشرقزمین و سرزمینهای رازآمیز، پرخطر و فریبای مسلمانان پیدا شد كه در بسیاری از داستانها و قصههای سدههای میانهی اروپا بازتاب یافت. دنباله . . .
ترانههای ملی ایران
(ترانههای عامیانه)

ترانههای عامیانه، یعنی شعرهایی که در میان تودهی مردم رواج دارد و اغلب همراه با سازوآواز خوانده میشود، نیز یکی از ذخایر گنجینهی ادبیات ملی ایران است. گوینده و سرایندهی این ترانهها و تاریخ پیدایش آنها معلوم نیست. اینها در شالیزارها و چایکاریها، زیر سقف کلبهها و کومههای دهقانان، در دامن کوهها و آغوش کشتزارها و در میان گلههای گاو و گوسفند همراه با نی شبانان و زنگ کوچ قبایل و طوایف پدید آمده است. گاهی در شب تار یا لب جویباری نالهی هجر یا فریاد شوق دیداری از سینهی مرد یا زنی برخاسته و به زبانها افتاده و دیگران آن را زمزمه کردهاند و این ترانها یا در حقیقت "نالها و فریادها" زبانبهزبان و سینهبهسینه گشته و اغلب دچار تغییرات و تحریفات شده و اینک بهصورتی که دارند، به دست ما رسیدهاند.
این جملات ساده و پر شور و آهنگدار که همچون شعرهای رسمی زیاد در بند وزن و قافیه نیستند، روح آزاد و زندگی ساده و بیتکلف مردم را تجلی میدهند و با عشقها و امیدها و عواطف و هیجانات این مردم ساده و یا با وصف جلوهها و زیباییهای طبیعت موج میزنند. دنباله . . .
علم بدیع
بدیع در واژه به معنی تازه، نو و نوآورده است و در گسترهی زبان، علمی است که از آرایههای ادبی سخن میگوید. آرایهها زیورهایی است که سخن را بدان میآرایند. آرایههای ادبی بر دو گونه است:
الف) ـ آرایههای لفظی (صناعات لفظی) : به آن دسته از آرایههای ادبی گفته میشود که از تناسب آوایی و لفظی میان واژهها پدید میآید. مانند: واجآرایی، سجع، ترصیع، جناس و اشتقاق
ب) ـ آرایههای معنوی (صناعات معنوی) : به آن دسته از آرایههای ادبی گفته میشود که بر پایهی تناسبهای معنایی واژهها شکل میگیرد، مانند: مراعات نظیر، تناقض، عکس، تلمیح، تضمین، اغراق، حسن تعلیل، ارسالالمثل، تمثیل، اسلوب معادله و ایهام. دنباله . . .
دورههای تاریخی نثر فارسی
نثر فارسی را از دیدگاه سبک و شیوهی نگارش به چهار دوره باید بخش کرد و این بخشکردن از نظر تفاوتهای آشکاری است که در سبک نثر هر دوره پیدا آمده است. جای خوشوقتی است که امروز نمونههایی از هر دوره پیش روی ما موجود است و از این رو میتوانیم قضاوتی، هر چند ناتمام، ولی دارای مبدا و ماخد در اینباره بنماییم.
ولی قضاوت ما از این رو ناتمام است، زیرا ابزار قضاوت ما از آن راه است که به صحت متنهای موجود کاملن نمیتوان ایمان آورد و به یقین گفت که همهی کلمه ها، نرکیبها، عبارتها، مثالها و شاهدهایی که در این سندها میبینیم، عین صورت اصلی است، زیرا همهی کتابنویسان و نسخهنویسان فارسی از عیب بزرگ عدم امانت و بیدقتی در نسخهبرداری عاری نبودهاند و هر اندازه یک نویسنده باسوادتر و فاضلتر بوده است، بیشتر در متنها دست برده و کلمهها را به میل خود زیرورو کرده و در عبارتها و شعرها کموزیاد و تصرف روا داشته است. مگر آنکه نسخههایی بیابیم که دست خط خود مولف باشد و اینگونه نسخهها نیز نادر به دست میافتد. دنباله . . .
حیات ادبی ایران در دوران رضا شاه

دیدیم که ادبیات مشروطه دارای ویژگی برجستهی سیاسی بود و هدف آن در قابلدرککردن مفاهیم برای تودهی مردم قرار داشت و مقام ویژهای نیز به بیان عفیدهی آزادیخواهان که بعدن بهسختی سرکوب شدند، داد. بااینحال اگرچه موج انقلابی برای مدت محدودی ارادهی خود را بر همهی فعالیتهای ادبی و هنری تحمیل کرد، ولی در برداشتها و سبکهای ادبی، عملن تحول عمدهای رخ نداد.
در دورهی جدید، مطیوعات ادبی پیدا شدند، انجمنها و محافل ادبی پاگرفتند و اعضای این محافل برداشتهای خود را از راهی که ادبیات نو ایران بایستی از پیش میبرد تبلیغ کردند. در میان این افکار و نظریات دو جریان عمدهی کهنهپرستان و نوگرایان شکل گرفت. به عنوان مثال کهنهپرستان راه حل بیدارسازی و جوانسازی شعر را بازگشت به سبکهای سادهتر پیش از مغول یافتند و کوشیدند با الگوقراردادن فردوسی و نظامی و سعدی شعر فارسی را زنده سازند. در مقابل آنان، متجددان و نوگرایان تصمیم گرفتند از سنت کلاسیک شعر فارسی که به نظز آنان قواعد و قوانینش بهقدری مرده بود که از بسط افکار شاعر جلوگیری میکرد، بهطور کامل ببرند و شعر اروپایی را (بهویژه شعر رمانتیک فرانسوی را که به نظر آنان به دلیل قالب دلبخواهی و آسانی بیانش برای بیان مسایل دنیای نو بهترین وسیله بود) الگوی خود قرار دادند. دنباله . . .
وظیفهی انتقاد در ادبیات

دکتر فاطمه سیاح یکی از نخستین صاحبنظران و نظریهپردازان تئوری و نقد ادبی در ایران است که در این زمینه تحصیلات دانشگاهی داشت و بهگونهی علمی با نقد ادبی و تئوریهای نوین ادبیات دوران خود آشنا بود. او در سال ۱۲۸۱ خورشیدی در شهر مسکو - در یک خانوادهی مهاجر ایرانی- زاده شد. تحصیلات دبیرستانی و دانشگاهی خود را در همین شهر گذراند و از دانشکدهی ادبیات «اونیورسیته مسکو» در رشتهی ادبیات اروپا و نقد و تئوری ادبیات، موفق به دریافت دانشنامهی دکترا شد. او رسالهی دکترای خود را دربارهی «آناتول فرانس» نوشت که با درجهی عالی پذیرفته شد. سپس بهمدت چهار سال در کلاسهای دانشگاهی مسکو به آموزش ادبیات اروپایی، نقد ادبی و تاریخ ادبیات سرگرم بود. پس از آن در سال ۱۳۱۳ خ به ایران آمد و در همان سال در کنگرهی هزارهی فردوسی شرکت کرد. در سال ۱۳۱۴خ به خدمت وزارت فرهنگ در آمد و معاون ادارهی آموزش بانوان شد. دنباله . . .
پست الکترونیکی: aryaadib2@gmail.com