«اندیشهی نیك» و نه «پندار ِ نیك»
شمارهی نوشته: ١٨ / ٨
جلیل دوستخواه
«اندیشهی نیك» و نه «پندار ِ نیك»
دوستی ارجمند در یك پیام، تركیب ِ نادرست و بسیار مشهور ِ "پندار ِ نیك" را به كار برده بود. من در یك یادآوری كوتاه، بدو نوشتم: «خواهش میكنم بهجای «پندار ِنیك» (غلط ِ مشهور و رایج)، «اندیشهی ِ نیك» بنویسید. پندار به معنی گمان، خیال، وَهْم (/ توهّم)، انگاشت و تصوّر ِ بیبُنیاد و برابر با illusion در انگلیسیست؛ حال آنكه «هومَتَ» ی اوستایی، مفهوم ِ «اندیشهی ِ نیك» دارد».
او در پاسخ نوشت: «درود بر
شما ... بسیار از پندِ شما سپاسگزارم. من
به این بیت از ناصرخسرو برخوردهام. آیا «پندار»
در اینجا «اندیشه» یا «ایده» نمیشود؟
صد چون مسیح زنده زِ انفاسش روحالامین تجلّیِ پندارش»
و من در یادداشتی گستردهتر بدو نوشتم:
«دوست ِ ارجمند، دهخدا به گفتاورد از برهان، آورده است: پندار= فکر. اندیشه:
صد چون مسیح زنده ز
انفاسش / روح الامین تجلی پندارش . ناصرخسرو
امّا من بر آنم كه برداشت ِ
برهان از معنی "پندار" در
این بیت ِ ناصرخسرو – كه دهخدا نیز آن را تكراركرده است – دقیق و درست نیست.
شاعر می گوید كه روح الامین = (جبرئیل) – كه هستیاش، در اندیشهی آدمی، نمیگنجد
– تنها جلوه و نمودی از پندارِ (= وَهْم و انگاشت ِ) اوست.
من برای كاوِش و پژوهش ِ بیشتر، متن كامل ِ آنچه را كه دهخدا
در زیر ِ درآمد ِ پندار آورده است، در پی
میآورم:
پندار [پ
ِ] (اِمص ، اِ) تکبّر و عُجب را گویند (برهان قاطع). و به معنی ... خود را بزرگ
پنداشتن نیز آمده است. (برهان قاطع). بادسری. خودبینی. باد. برمنشی. خودپسندی.
خودپرستی. نخوت. پغار. منی. برتنی (مقابل فروتنی). بزرگخویشتنی. (کیمیای سعادت).
خویشتنبینی. کبر. استکبار. خودفروشی. بالش. خودنمایی. خودستایی. خودخواهی. بَطَر:
نور من در جنب نور حق ظلمت بود. عظمت من در جنب عظمت حق عین حقارت گشت. عزت من در
جنب عزت حق عین پندار شد. (تذکرةالاولیاء عطار).
ای بر در بامداد پندار فارغ چو همه خران نشسته
نامت به میان مردمان در چون آتشی از خیار جسته
انوری: برو پیل پندار از کعبهی دل برون ران کز این به وغائی نیابی.
خاقانی: چو خطبهی لمن الملک بر جهان خواند
برون برد ز دماغ جهانیان پندار.
ظهیر (از فرهنگ سروری): گرچه حجاب تو برون از حد است هیچ
حجابیت چو پندار نیست.
عطار: تا کی از تزویر باشم خودنمای تا کی از پندار باشم خودپرست.
عطار: چون همهی رخت تو خاکستر شود ذرّهی
پندار تو کمتر شود.
عطار: یکی را که پندار در سر بود مپندار
هرگز که حق بشنود.
سعدی: نبیند مدعی جز خویشتن را که دارد
پردهی پندار در پیش.
سعدی (گلستان): اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن شکر ایزد که نه در پردهی پندار بماند.
حافظ: رندییی کان سبب کمزنی من باشد به ز زهدی که شود موجب پندار مرا.
اوحدی: بندگی طاعت بود پندار نی علم
دانستن بود گفتار نی.
امیرحسینی سادات: فرمودند کار صاحبپندار در این راه بهغایت مشکل است (بخاری ). خیال
و تصور (برهان قاطع). گمان. خیاله. تخیل. ظن. وهم. حَسبان (منتهی الارب).
پندار به معنی پنداشت و به معنی کبر و عجب در فردوسی نیامده است و در دو جا که در لغتنامهها استشهاد کردهاند، یکی غلط و مصحّف بیدار است و دیگری از بیتهای الحاقی است:
به تو حاجت آنستم ای مهربان که پندار
باشی و روشنروان.
فردوسی : ز دشمن چه آید جز اینها بگوی جز این است آیین و پندار اوی.
فردوسی (شاهنامه، چ بروخیم، ص ١٦٣٨ ، س ٢٣ در ابیات الحاقی):
پای به رفتار یقین سر شود سنگ به
پندار یقین زر شود.
نظامی : به خسرو بیش از آنش بود پندار کزان نیکوترش باشد طلبکار.
نظامی : لیکن ار کس حریف پنداری عقل طعن
آورد بر این پندار.
خاقانی : گفت کان شهباز در نَسْرَین ِ گردون ننگرد بر کبوتر پرگشاید؛ اینت پنداری خطا.
خاقانی : هر جا که در ره آمد لاف یقین بسی زد لکن
نصیب جانان پندار یا گمان نیست.
عطار: به پندار نتوان سخن گفت زود نگفتم ترا تا یقینم نبود.
سعدی : ندیدم چنین نیکپندار کس که پنداشت عیب من اینست و بس.
سعدی : مشو غرّه بر حسن گفتار خویش به تحسین نادان و پندار خویش.
سعدی (گلستان): معنی پندار در اشعار ذیل معلوم نیست و شاید در بعض آنها ریاء و
چشمدیدی باشد:
چه زنار مغ در میانت چه دلق که درپوشی از بهر پندار خلق.
ای به ناموس کرده جامه سفید بهر پندار خلق و نامه سیاه.
معنی پندار در دو نمونهی اخیر از سعدی – كه در لغتنامهی دهخدا "نامعلوم" شمردهشده
– آشكارست. شاعر
میگوید فریبْكاران و نیرنگْبازان، برای آنكه خلق را نسبت به درون ِ خویش دچار ِ پندار (/ گمان / وَهْم) گردانند، بیرون ِ خود را میآرایند و جلوه میفروشند.
از مجموع ِ این گفتاورد از دهخدا و دقّت در
نمونههای كاربُرد ِ این واژه در نوشتهها و سرودههای پیشینیان، برمیآید كه واژهی
پندار هیچگاه به معنی اندیشه به كار نرفته و همواره مفهوم ِ انگاشت و
وَهْم و خیال داشته است. حتّا معنیهای برتنی، تكبّر و خودستایی نیز –
كه دهخدا به گفتاورد از دیگرْ فرهنگها برای پندار آورده است – در واقع، فرعی و برآمده از معنی بُنیادین
ِ آنست. یعنی بر اثر ِ گمان و وَهْم دچار ِ اشتباه و خودبرترانگاری شدن.
عبدالحسین نوشین نیز در واژهنامك، پنداشت ( = پندار) را در شاهنامه، به معنی ِ وَهم و گمان می شناسد و این بیت ِ دقیقی را از گشتاسپ نامهی گنجانیدهدرشاهنامه، شاهد میآورد:
«چهگونه بُوَد در میان، آشتی ولیكن
مرا بود پنداشتی.»
نوشین یادآوری نكرده است كه خود فردوسی در جاهایی از شاهنامه، مپندار را
به معنی گمان مَبَر، دچار وَهْم مشو، به كار برده است. دو نمونه ی جداگانه ی زیر،
از آنجمله است:
مپندار کان لشکری دیگرست
مپندار کاین نیز نابودنیست
- - -
از: کانون پژوهشهای ایرانشناختی
پست الکترونیکی: aryaadib2@gmail.com