سنت دیرینه ی واژه پردازی پارسی
|
|
شماره ی نوشته : ۲/ ١۲ رستم جمشیدی سنت دیرینه ی واژه پردازی پارسی برخی از روی ساده دلی می پندارند که سنت وضع واژه های نو و ایستادگی در برابر رواج و نفوذ واژگان بیگانه در زبان پارسی عمری به کوتاهی عمر فرهنگستان ایران دارد، اما باید بدانیم که با راه اندازی فرهنگستان، این سنتِ بیش از هزار ساله تنها وارد مرحله ای جدید شده است نه این که آغاز شده باشد. جالب تر آن که نخستین کسانی که به طور آگاهانه و برای نیرو بخشیدن به زبان فارسی به واژه سازی پرداختند، از بزرگ ترین مفاخر ایرانیان و از نابغه های بی چون وچرای تاریخ تمدن انسانی یعنی ابن سینای بلخی و ابو ریحان بیرونی اند. پس از این دو ابرمرد تاریخ، چند تن ازشاگردان فرزانه ی بلخ، به ویژه ابوعبید جوزجانی این راه را دنبال کردند و بزرگ مردانی همچون ناصرخسروی قبادیانی، غزالی توسی، بابا افضل کاشانی، خواجه نصیرالدین توسی و... نیز در این نهضت شرکت جستند و هریک به نوبه ی خویش واژگانی ناب به گنجینه ی زبان فارسی افزودند. این مردان برای مفاهیم علمی که اغلب با اصطلاحات تازی بیان می شد برابر های پارسی می پرداختند. « ابن سینا با دانش نامه و بیرونی با التفهیم خود نهضتی در ایران پدید آوردند که دامنه ی تأثیر آن تا عصر حاضر کشیده شده است. با تألیف این دو کتاب، فرهنگ لغات فارسی غنی تر و ارجمند تر گردید، زیرا این دو دانشمند از لغاتی که متداول و رایج بود و نیز از آن چه در بطون کتب مظبوط بود، گلچین کرده، در دو اثر جاویدان خود به کار بردند، و برای مفاهیمی نیز که لغتی در تداول یا در کتب پیشینیان نیافته بودند، لغات رایج را به معانی جدید استعمال کردند؛ و در صورت ضرورت، ترکیبات و اصطلاحاتی از مفردات پارسی پرداختند و زبان ِ پارسی را ـ تا آن جا که در آن عصر میسر بود ـ شایسته ی ادای مفاهیم علمی کردند». (١) ١) برخی از لغات بر نهاده ی ابن سینا: پور سینا در همه ی کتاب های پارسی اش به واژه سازی پرداخته است، در زیرتنها پاره ای از واژه های بر نهاده ی بوعلی را که در بخش الهیات دانش نامه آمده است، می بینیم. شمار واژگان موضوع ابن سینا از آن چه در زیر می آید بسیار بیش تر است، اما ما برای رعایت اختصار به همین چند نمونه بسنده می کنیم. این واژه ها خود به سه گروه بخش می شوند. (۲) الف) دگرگونی در معنای رایج: ابن سینا از برخی واژه های رایج، معانی فلسفی و علمی اراده کرده است که این واژه ها پیش از وی، چون این معنی هایی را نمی داشتند، برخی از این واژه ها را درزیر می بینیم: ایستادن [ =قایم بودن، فلسفی ] (دانش نامه ی علایی، بخش الهیات، تصحیح دکتر محمد معین، همدان )١٣۸٣ ،ص۶۸) به خواست [= بالاراده، فلسفی ] (پیشین، ص١۵١) بُرینش [= قطع، در ریاضی و هندسه ] (پیشین، ص١٣، ١۲۸،١۵۰) بسیاری [ = کثرت (در مقابل ِ وحدت)، فلسفی ] (پیشین، ص ۴۷، ۷٣،۷۹ ) پذیرا [ = قابل، اصطلاح فلسفی ] (پیشین، ص ۷،۹،١۰) جدایی [ = غیریت، فلسفی ] (پیشین، ص۴۷) کنندگی [ = فاعلیت، فلسفی ] (پیشین، ص۷١) نهاد [= وضع ] (پیشین، ص۲۹) ب) ترکیب واژگان فارسی: اندر یابنده [= مُدرِک] (پیشین، ص١۰۸) اندر یافت [= ادراک] (پیشین، ص۵، ١۰۲،١۰۴) ایستاده به خود [ = قائم بالذات] (پیشین، ۲۶،۲۷) بی گسستگی [= لاینقطع] (پیشین، ص١٣۸) چهار سو[= مربع] (پیشین، ص۲۲) دیر جنب [= بطیء الحرکة] (پیشین، ص١۲۹) زود جنب [= سریع الحرکة] (پیشین، ص١۲۹) شاید بود [= امکان] (پیشین، ص۸۹) هرآینگی بودن [= وجوب] (پیشین، ص۷) هست آمدن [= موجودیت] (پیشین، ص ۵٣، ۷۲،۷٣) ج) ترکیب ِ واژگان پارسی با تازی: حرکت ِگرد [ =حرکت ِ مستدیره] (پیشین، ص١٣۲) علم ِانگارش [= علم ِ ریاضی] (پیشین، ص۵) علم ِ سپس ِ طبیعت [ = ما بعد الطبیعة] (پیشین، ص٣) قسمت پذیر [ = قابل القسم] (پیشین، ص ٣۴، ١١۵،١۲۸) ۲ ) برخی از واژگان بر نهاده ی ابوریحان: ابو ریحان بیرونی در کتاب «التفهیم لاوائل ِصناعة ِالتنجیم» واژه های فارسی فراوانی را به جای اصطلاحات رایج تازی وضع کرده است. روش کار او نیز مانند پور سیناست. یا به معنای رایج واژه ها ارزش ِعلمی مجازی می دهد یا واژگانی را خود بر می سازد. فهرست زیر نمودار بخشی بسیار اندک از واژه های فراوانی است که ابوریحان وضع کرده: (٣) آرمیده [= ساکن، نجومی] (التفهیم، تصحیح جلال الدین همایی، تهران ١٣۶۲، ص۴۹۹) قوت ِ آرزو [= قوه شهوانیه] (پیشین ،ص٣۷۵) آمیختن [= تمزیج، نجومی] (پیشین،ص۵۰٣) از پیوند باز گشته [= منصرف، نجومی] (پیشین، ص۴۷۹) افزونی [= نافله، فقهی] (پیشین، ص۲۴۷) انباشته [ =کبیسه، نجومی] (پیشین، ص۲۲۲) اندام بریده [= مقطوع العضو، نجومی] (پیشین، ص٣١۹) اندر گذشتن [= فوت، نجومی] (پیشین، ص۴۹٣) باشگونه رفتن [= حالت ِ رجوع در خمسه متحیره، نجومی] (پیشین، ص۸۰) بد بختی ِ کهین [= شقاء الاصغر، نجومی] (پیشین، ص۴۶۷) برج ِ آواز دهنده [= برج مصوته، نجومی] (پیشین، ص٣۲۰) بردن ِ روشنایی [= نقل ِ نور، نجومی ] (پیشین، ص۴۷۹) به هم آوردن [= جمع النور، نجومی] (پیشین، ص۴۹۷) پاس [= ساعة، نجومی] (پیشین، ص٣۵۲) پاییدن [= رصد، نجومی] (پیشین، ص٣١٣) پهلو کردن [= تضلیع، جبر و ریاضی] (پیشین، ص۴٣) تیر ستون [= سهم استوانه، نجومی] (پیشین، ص۲۶) چندی [= کمیت، ریاضی] (پیشین، ص١۷۷) خداوند ِهفته [= رب الاسبوع، نجومی] (پیشین، ص۵١۹،۵۲۴) دوباره گفته [ = مثنّاةً با لتکریر، ریاضی] (پیشین، ص۲۲) دودناک [= متدخن، نجومی] (پیشین، ص۴۲١) سایه ی ِ بر پای ایستاده [= ظل منتصب، نجومی] (پیشین،ص١۸٣) شیرناک [= ارض مأسده، نجومی] (پیشین،٣٣٣) فرو رونده [= هابط ، نجومی] (پیشین،ص١۴۴) کنار شبی [= اطراف الیل، نجومی] (پیشین،ص۴۶٣) گردی [ = استداره، نجومی] (پیشین،ص۸٣) نهاده [= وضعی، نجومی] (پیشین،ص۴۷) یکی از پس ِ دیگر رفتن [= مرادفه، نجومی] (پیشین،۴۹۶) ٣) برخی از واژگان بر نهاده ی ناصرخسرو: ناصرخسرو شاعری چیره دست بوده اما به جز شعر، آثار منثور ِ فراوانی را نیز برای فارسی زبانان به یادگار گذاشته است. این نوشته ها (به جز سفرنامه) ماهیت فلسفی دارد. ناصرخسرو در نوشته ها ی خویش از واژه های برنهاده ی ابن سینا و ابو ریحان استفاده کرده و گاه به هنگام نیاز واژه هایی را خود پرداخته است. در زیر برخی از این واژه ها به نقل از جامع الحکمتین می آید (بدیهی است که اگر بنا بود این واژه ها از همه ی آثار ناصرخسرو استخراج شود حجم این فهرست چند برابر می شد، این را هم باید دانست که فهرست زیر نمودار تمام واژگان نوی جامع الحکمتین نیست): (۴) اندر کشنده [= جاذب، فلسفی] (جامع الحکمتین، به تصحیح ِ هنری کربین و دکتر محمد معین، تهران،١٣۶٣، ص١۶۷) بودش [= وجود، فلسفی] (پیشین، ۵۲،۷۰، ۷۷،۸۸) به نا خواست [= بلا اراده، فلسفی] (پیشین، ص۵١) چرایی جوی [= سائل العلة، فلسفی] (پیشین، ص١۰) رونده [= سیاره، نجومی] (پیشین ص۸١ ) گردنده [= سیاره، نجومی] (پیشین، ص١۵) گرونده [= مؤمن، دینی] (پیشین،١۶٣) نا جایگیر [= لا مکان، فلسفی] (پیشین، ص١٣۲) نا گذرنده [= باقی، کلامی و فلسفی] (پیشین، ص١١۸) هست ِ نخست [= موجود اوّل، فلسفی] (پیشین، ص١۴۸) هست کننده [= موجِد، فلسفی] (پیشین، ص١۴۷،۲١۷) این واژه ها یا برای نخستین بار آفریده می شد و یا برای نخستین بار معنایی را می پذیرفت که این لغت شناسان اراده کرده بودند. بسیاری از این واژه ها را نویسندگان اعصار ِ سپسین اقتباس کردند و در آثار علمی و فلسفی خویش به کاربردند، برخی از این کلمه ها تا به امروز نیز زنده است. اما این که شماری از این واژه ها پس از گذشت زمان به بوته ی فراموشی سپرده شد می رساند که این واژگان در تداول عام رایج نبوده و یا معنای مورد نظر را افاده نمی کرده اند. «این که شهمردان بن ابی الخیر رازی از فارسی نویسانی یاد می کند که در سده ی پنجم هجری «دری ِ ویژه ی مطلق» می نوشته اند و نوشته هایشان را از تازی دشوارتر می ساخته اند؛... مؤید همین نکته است که اندیشه ی سره سازی زبان فارسی از دیرباز در میان فارسی زبانانی که از عربی مآبی و فضل فروشی ِمستعربان ِمُغلق نویس ناراضی بوده اند، مطرح بوده است». (۵) شهمردان می نویسد: «... و از همه طرفه تر آن است که چون کتابی به پارسی کنند، گویند: « از بهر ِ آن بدین عبارت نهادیم تا آن کسی که تازی نداند بی بهره نماند». پس سخن هایی (واژه هایی) گویند دری ِ ویژه ی ِ(خالص) مطلق، که از تازی دشخوارتر است و اگر به سخن های متداول گویند، دانستن آسان تر بوَد...» (۶) یادداشت ها: (١) دکتر محمد معین، " لغات فارسی ابن سینا و تأثیرِآن ها در ادبیاتِ فارسی "، مقدمه ی لغت نامه ی دهخدا، ص۶۹. (۲) دکتر معین درباره ی شمارِ واژگان ِ پارسی در آثار ِابن سینا نوشته اند (پیشین، ص۷١ ): « طبق فهرست هایی که نگارنده برای لغات و اصطلاحات برجسته ی پارسی یا مرکب از پارسی و تازی ِ دانشنامه (بخش های منطق، الهیات و طبیعیات) ترتیب داده، شماره ی آن ها از این قرار است: منطق ۲١۴، طبیعی ۲۰١، الهی ۴۷۴، که جمع آ ن ها ۸۸۹ کلمه است. رساله ی "رگ شناسی" نیز طبق استخرا ج آقای سید محمد مشکات مصحح ِ آن رساله، ١۵۰ لغت و ترکیبِ قابل توجه دارد و جمع ِ این دو بخش١۰٣۹ است که اگر مکررات را حذف کنیم نزدیک به ١۰۰۰ لغت ساده و مرکب خواهد بود». فهرستی که در متن آمده از همین مقاله گزیده شده است. (٣) استاد جلال الدین همایی در مقدمه ی التفهیم فهرستی سی صفحه ای از واژگان پارسی ابوریحان عرضه کرده است. آن چه من در متن آورده ام شمار اندکی از این همه واژه است. (۴) این فهرست نیزاز همان مقاله ی دکتر معین (لغات فارسی ِ ابن سینا و...) ص۷۷ نقل شده است. (۵) نجیب مایل هروی، بگذار تا از این شب دشوار بگذریم، تهران، ١٣۷٣، ص۹۸ (۶)روضة المنجمین، چاپ عکسی از روی کتابخانه ی ملی ملک، تهران، ١٣۶۸، ص ٣(به نقل از بگذار تا از این شب دشوار بگذریم، پاورقی ِص۹۸) Rostam Jam@yahoo.com |
|
پست الکترونیکی: aryaadib2@gmail.com