شماره ی نوشته: ۲۳ / ۱۲

نصرت شاد

 کتک کاری استتیك

(درباره ی نقد ادبی)

یك آدم شیر حلال خورده ای روزی گفت، نقد ادبی ترقی خواه باعث تولد، شكوفایی و پیشرفت ادبیات مردمی می شود  و انتقاد ادبی را به طنز  "كتك كاری استتیك" نام گذاشت. ویكتور هوگو ، خالق رمان بینوایان می نویسد : نقد، وجدان هنر است. و در مطبوعات ما سال هاست كه می پرسند: چرا ادبیات ایرانی جهانی نمی شود ؟ چرا نوبل ادبی را به ما نمی دهند ؟ چرا كسی آثار فارسی را به زبان های خارجی ترجمه نمی كند ؟ و..و..و . در این جا باید گفت، در مملكتی كه تعداد "بساز و بفروش" های ادبی روز به روز زیادتر و تعداد اهل قلم و منتقدان روز به روز كم تر می شود، آیا می توان انتظاری از این به تر داشت ؟ نقد ادبی در غرب، فرزند خلف عصر روشنگری و حكومت مردم بر مردم بود. نقد ادبی در جامعه ی مدعی مدنیت نیز نیاز به آزادی و برخورد عقاید دارد تا زیر شلاق سانسور به خودسانسوری و سطحی گری مبتذل دچار نشود. هر بحران ادبی، بحران نقد را نیز به همراه دارد و بر عكس.

لسینگ، ادیب آلمانی می گفت: منتقد باید وكیل و مدافع ادبیات شود. نقد و سنجش ادبیات، نه ابراز علاقه ی شخصی و نه بیان تنفر غرض ورزانه است، بلكه باید ارزش یابی صادقانه ی اثر باشد. منتقد موظف به بی طرفی علمی است، یعنی تصفیه حساب خصوصی با كسی ندارد، باید خودشیرینی نکند، هندوانه زیر بغل نویسنده یا ناشر نگذارد، نان به نرخ روز نفروشد و یا نخورد .و..و..و . انتقاد و سنجش ادبی نباید به بهانه ی مدرن بودن و یا پست مدرن بودن، دچار لاف و گزاف و خالی بندی های روشنفكرانه شود. برای این كه آثار فناناپذیر ادبی، قبرستان جمله ها و الفبای مرده و بی جان نباشند، وظیفه ی منتقد و رسانه های همگانی، بررسی و معرفی این گونه آثار است. نقد ادبی را گروهی یك ژانر مستقل هنری می دانند. از جمله وظایف منتقد و سنجشگر می تواند : بر عهده گرفتن دفاع از تاریخ ادبیات، وكیل و راهنمای خواننده و قشر كتاب خوان بودن و همگامی فعال و موثر در جو فرهنگی كشور یا بخش فرهنگی مطبوعات باشد. والتر بنیامین، نویسنده ی قربانی حكومت فاشیست ها می نویسد: منتقد ادبی، طراح و استراتژ مبارزه های ادبی است ولی سال هاست كه ادبیات و نقد ادبی در محاصره جامعه مصرف و تبلیغات آن قرار گرفته اند. ادبیات سرگرم كننده، رمان های پلیسی یا شبه عشقی، بازار فروش كتاب را از آن خود ساخته اند. از جمله كشفیات فكری انسان های مدرن ما، این است كه گاهی غیرمسئولانه در باره كتاب هایی داوری می كند، بدون آن كه كسی آن ها را خوانده باشد، فریدریك شلگل، نظریه پرداز آلمانی به جنبه ی دیگر موضوع نقد اشاره می كند و می گوید: منتقدان ادبی عالبن آدم هایی اتوپیست و آرمانگرا هستند. اشاعه ی نقد ادبی ژورنالیستی، در مقابل نقد دانشگاهی، در سال های اخیر به میزانی رسیده كه اهمیت یك اثر، مربوط به عظمت و زیبایی استتیك آن نیست، بلكه وابسته به چه گونه مورد بحث قرار گرفتن آن در رسانه های همگانی و بازار تبلیغات است. یعنی گاهی یك كتاب با كیفیت متوسط می تواند با كمك تبلیغات رسانه ای برای چند روزی به كتاب پرفروش سال تبدیل شود. كانت می گفت: قضاوت های زیبایی شناسی و استتیك غالن به علت معیارهای شناخت نیستند، بلكه به دلیل ذوق و سلیقه ی شخصی منتقد صورت می گیرند.
در مواردی نویسنده باید همچون سرخپوست مفلوكی در مقابل حملات بی شمار مقاومت كند. در حوزه ی ادبیات که شاعر با ضمیر "من" سخن می گوید، در میدان نقد نیز سنجشگر مجاز است نظر شخصی خود را پیرامون نقد و تفسیر متن بیان كند. امروزه بخشی از خوانندگان آثار ادبی انتظار دارند كه هر كتابی دارای جنجالی باشد، یعنی زندگی می شود جنگ، داستان می شود هیجان و هیاهو، جهان می شود تاتر و صحنه ی نمایش. برخی دیگر از منتقدان اهل قلم هم، چنان عمل می كنند كه گویی می خواهند روی كره زمین، دولتی آسمانی، باقی و ابدی برپا كنند.

آن چه در باره ی تاریخ نقد می توان گفت این است كه مطرح شدن عنوان نقد ادبی در اروپا به سده ی ۱٦ میلادی می رسد، ولی تاریخ نقد فعال، كم تر از ۲۵۰ سال است. در دوره ی رنسانس، كتاب بوتیقای ارستو، پیرامون فن قلم زنی، میزان و مقیاس ارزش گذاری نقد ادبی بود.
در نیمه دوم سده ی بیستم در اروپا نقد از تئوری و ایدئولوژی فاصله گرفت تا با كمك نظر شخصی منتقد و تكیه بر متن، آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. آدرنو در آن زمان از مرگ و دامنگیرشدن بحران نقد ادبی سخن راند. از جمله اندیشمندانی نام داری كه در زمینه ی نقد صاحب نظر بودند، می توان از روسو و ولتر نام برد. به جز این دو، در فرانسه سال ها فلوبر، بودلر و پروست نیز مورد توجه بودند. در آلمان والتر بنیامین را پدر نقد مدرن به شمار می آوردند. نقد جامعه شناسانه را می توان مدیون تاثیر كارهای امیل دوركهایم دانست. ماركس و انگلس از پیشگامان نقد ادبی جامعه شناسانه و دانشگاهی هستند. لوكاچ و گلدمن از جمله منتقدانی بودند كه زیر تاثیر نقد ادبی ماركسیستی قرار گرفتند. رونالد بارت پایه گذار نقد مرسوم ژورنالیستی فعلی، در برابر نقد آكادمیك  است. به نظر او هر اثر ادبی محصول فعالیت فرهنگی مشترك خواننده و نویسنده ی كتاب است. نقد ادبی كشورهای آلمانی زبان، سال ها است كه زیر تاثیر شلگل، لوكاچ جوان، بنیامین و آدرنو به رقابت با نقد ادبی نظریه پردازان فرانسوی زبان پرداخته است. نقد ادبی كشورهای موسوم به جهان سوم هم معمولن به دنباله روی یكی از این دو قطب نظری گرفتار شده و تئوری های ترجمه گونه ی آن ها را هضم نشده و نجویده دهن به دهن می گرداند. در برخی از كشورهای اروپایی سالانه بیش از ۸۰۰۰۰ عنوان جدید ادبی چاپ و منتشر می شود و در باره ی یك كتاب رمان ممكن است گاهی بیش از ۲۰۰ نقد در رسانه ها چاپ و پخش شوند. در مركز محیط های نقد: متن اثر، نویسنده، خواننده، منتقد، ناشر ، كتاب فروش، سانسورچی، رسانه ها و انجمن های ادبی با هم تلاقی می كنند. در غرب سال هاست كه كتاب ها دیگر اسلحه ی مبارزه برای عملی كردن ایدئولوژی ها نیستند، بلكه به كالایی فرهنگی برای عرضه در بازار فروش تبدیل شده اند. بخش ادبی روزنامه های سراسری و میزگردهای تلویزیونی نیز نقش سالن های ادبی قدیمی یا كلوپ ها و نشست های ادبی- فرهنگی را بر عهده گرفته اند.

 - - -

از: کلاغ