نقد آقای احمد اکبری بر "درباره ی فارسی نویسی"
شماره ی نوشته: ۲ / ۲۱
احمد اکبری
نقدی بر "درباره ی فارسی نویسی"
(نوشته شده در بخش "دستور زبان و آیین درست تویسی")
(موضوع شماره ی ۵ )
یادآوری:
نوشته های درون "..." و «نقل قول مستقیم»، بجز موردهای درون [قلاب]، از آقای پورپیرار است.
- - -
در باره ی شیوه ی نگارش در فارسی نوشتارهای چندی وجود دارد که جنبه های مختلف درست نویسی را بررسی کرده اند. اینها علیرغم راهگشا بودن در مواردی ناقض یکدیگر اند. هیچ کدام از این توصیه ها جامع نیست و در برخی استثنا بر قاعده می چربد.
روشن است که با رسم الخط فعلی زبان فارسی بیشتر ناهنجاریها ی نوشتاری ذاتی و معلول رسم الخط عربی است. بنابراین هیچ دستور نگارش علمی جامعی قابل تصور نیست و باید در مواردی با ملاحظات زیباشناختی، قراردادی و توافقی برخی واژه های مرکب را پیوسته و گروهی دیگر را گسسته نوشت.
پورپیرار در جستار خود "در باره ی فارسی نویسی" شاید برای نخستین بار از "استقلال" و "تعیین حد واژه " سخن گفته است و بر "حذف استثناهای دست و پاگیر " اصرار می ورزد که در خور ستایش است.
از نظر پور پیرار حد واژه در واژه های مرکب عبارت است از « مفهوم و منظوری نو ]یگانه[ به طوری که معنی و منظور نو در واژه هایی که مصالح ساخت آن ترکیب بوده است وجود نداشته باشد.» و در نمونه هایی که آورده اند واژه های "جوانمرد، پیشخوان، دستپاچه، دستخوش، پیشکار، سرخاب، پایمردی، دلواپس، رختخواب، شبیخون، بازیگوش و . ." را واجد این تعریف دانسته اند. ایشان دسته دیگری از واژه های همبسته و مرکب را، همانند "آب میوه، جهان گرد، دانش آموز، دانش جو، گل برگ، شیمی دان، کوه نورد، باستان شناس، شاه زاده، پی آمد، ماه رو، سنگ دل، روان پزشک، پیش رفت، صاحب خانه، جمع آوری، دل خواه، خوش حال، خوش بخت، گم راه، نیم روز، نوش دارو، خوش آیند، دل آرام، گم نام "، برای گسسته نویسی نامزد می کنند. ایشان معتقد اند که «سر هم نویسی غیر ضروری واژه های مرکب مبنای زبان شناسی یا آواشناسی ندارد» بی آن که این "مبناها" را نشان دهد و مثالهای خود را در قالب آنها بریزد.
اما راستی کرانمندی یا همان حد واژه در زبان فارسی چیست؟
در زبان فارسی هر واژه خواه بسیط یا مرکب تنها یک فشار یا تکیه (stress) می پذیرد و این فشار همیشه روی بخش واپسین واژه است. با این تعریف واژه هایی که در بخش نخست جستار "در باره ی فارسی نویسی" در دو رده ی پیوسته و گسسته آورده اند و نیز همه ی واژه هایی که با وندها (پیشوند، پسوند و میانوندها) ساخته می شوند مستقل و کرانمند اند. اما این که کدام دسته از واژها را پیوسته و کدامین را گسسته باید نوشت بحث دیگری است.
١ – واژه های مرکب از دو اسم، اسم و صفت، اسم و فعل و گونه های دیگر
«جوانمرد [javânmard]، پیشخوان [piŝxân]، دستپاچه [dastpâce]، دستخوش [dastxoŝ]، پیشکار [piŝkâr] ، سرخاب [sorxâb]، پایمردی [pâymardi]، دلواپس [delvâpas]، رختخواب [raxtexâb]، شبیخون [ŝabixun]، بازیگوش [bâziguŝ] و . .»
«آب میوه [âbmive]، جهان گرد [jahângard]، دانش آموز [dâneŝâmuz]، دانش جو [dâneŝju]، گل برگ [golbarg]، شیمی دان [ŝimidân]، کوه نورد [kuhnavard]، باستان شناس [bâstânŝenâs]، شاه زاده [ŝâhzâde]، پی آمد [peyâmad]، ماه رو [mâhru]، سنگ دل [sangdel]، روان پزشک [ravânpezeŝk] ، پیش رفت [piŝraft]، صاحب خانه [sâhebxâne]، جمع آوری [gamåâvari]، دل خواه [delxâh]، خوش حال [xoŝhâl] ، خوش بخت [xoŝbaxt]، گم راه [gomrâh]، نیم روز [nimruz]، نوش دارو [nuŝdâru]، خوش آیند [xoŝâyand]، دل آرام [delârâm]، گم نام [gomnâm]»
«کلمه ی مرکبی به صورت اسم خاص مانند: میاندوآب [Miyândoâb]، دلارام (برای نام زن) [Delârâm]، گلندام [Golandâm]، گلابدره [Golâbdarre]، آبعلی [Âbali] و غیره.»
در رسم الخط کنونی برای آسان نویسی، آسان خوانی و نیز برای رعایت اصل زیباشناختی ناچاریم اصل کرانمندی را فدا کنیم. در ترانویسی فارسی به لاتینی همه ی نمونه های آورده شده در جستار یادشده را باید پیوسته نوشت. ] نمونه های ترانویسی شده از ما ست[
۲ – واژه های مرکبی که به وسیله ی پساوند ها و پیشاوند ها از صورت واژه ی ساده خارج شده است
پساوند ها
«پساوندی که دارای معنی مستقل نیست و جز در پیوند با واژه ی اصلی موجودیت و کاربرد لغوی ندارد: نمکدان [namakdân]، باغبان [baĝbân]، گلزار [golzâr]، کوهستان [kuhestân]، بازیچه [bâzice]، دانشور [dâneŝvar]و غیره.»
«واژه ی اصلی که به ه غیر ملفوظ پایان می یابد ، مانند: سبزه زار [sabzezâr]، علاقه مند [alâqemand]، کوزه گر [kuzegar]، گریه وار [geryevâr]، نظام مند [nezâmmand]،
پساوند گاه به معنای زمانی اغلب به صورت واژه ای مستقل به کار برده می شود و حیات مستقل دارد. مانند: صبح گاه [sobhgâh]، شام گاه [ŝâmgâh]، چاشت گاه [câŝtgâh] و غیره.
لیکن گاه به معنای مکانی واژه ی مستقل مصطلحی نیست و از این رو مطابق قاعده ی کلی پساوندهایی که دارای معنی مستقل نیستند متصل به واژه ی اصلی نوشته می شود مانند :خوابگاه[xâbgâh] ، کمینگاه [kamingâh]، آرامگاه [ârâmgâh]، خرمنگاه [xarmangâh]و غیره.
در این مورد نیز اگر واژه ی اصلی به ه غیر ملفوظ پایان یابد، "گاه" پسوند مکان، باید جدا از واژه نوشته شود، مانند : تکیه گاه [tekyegâh]، خیمه گاه [xeymegâh]، قبله گاه [qeblegâh] و غیره.»
پیشاوند ها
«پیشاوند عمومن جدا از واژه ی اصلی نوشته می شود، مانند : "هم شکل [hamŝekl]، بی گدار [bigodâr]. مگر آن که کلمه ی مرکب معنایی بسیط داشته باشد، یعنی با معنای اجزای خود یکی نباشد و با آن مفهومی تازه ساخته شده باشد. مانند : همسایه [hamsâye].
هم در معنی شباهت و یکسانی نیز باید جدا از واژه ی اصلی نوشته شود مانند: هم نام [hamnâm] ، هم رنگ [hamrang] ، هم عقیده [hamáqide]، همبستر [hambestar] ، همشیره [hamŝire، همسایه [hamsâye].
همین قاعده برای عدد یک صادق است، اما هنگامی که وازه ی یک در پیوند با واژه ی بعد از خود مفهومی تازه (بسیط) بسازد، در آن صورت دیگر استقلال ندارد و باید سر هم نوشته شود. مانند: یکدانه [yekdâne]، یکدست [yekdast]، یکسره [yeksare]، یکدنده [yekdande]، یکدلی [yekdeli]».
همه ی نمونه های داده شده را منطقن باید پیوسته نوشت.
٣ – واژه های مرکبی که با علائم و ادات استفهام، نفی، جمع و صفت های تفضیلی و عالی همراه شده است
«همه ی این گروه را می توان بنا بر قاعده ای مشخص و یکنواخت جدا از واژه ی اصلی نوشت :
بی بنیان[bibonyân] ، بی برگشت [bibargaŝt]، بی بند و بار[bibandobâr] ، بی باک [bibâk]، بی جا ] [bijâ، بی تاب [bitâb]، بی هوده [bihude]، بی چاره [bicâre]، بی خود [bixod]، بی درنگ [biderang]، بی موقع [bimwqeå]، بی برگ [bibarg]، بی کار [bikâr]، بی کس [bikas] و غیره.
همین طور است در مورد دیگر علائم زبان فارسی مانند های جمع و تر (علامت صفت تفضیلی ) و ترین ( علامت صفت عالی ). در این مورد نیز اگر از عادت ها صرف نظر شود تنها در جدا نویسی است که رعایت رسم الخط یکدست ممکن می شود و مشکلی علمی نیز از نظر آواشناسی ، زبان شناسی، ریشه شناسی و صرف و نحو پدید نمی آید. بلکه حتا از تعداد دندانه ها که از مشکلات خط فارسی است نیز کاسته می شود.»
این دستور و شیوه جز در موردهایی که توجیه زیباشناختی داشته باشد، به دلیلهای زیر منطفی نیست و باید از آن پرهیز شود:
- واژها در حالت جمع، صفت برتر و صفت برترین از نظر آواشناسی یک واژه مستقل و کرانمند اند، )چشمان [ceŝ.mân]، سبزیجات [sab.zi.jât]، رونوشتها ŝt.hâ ] ru.na.ve ] ، گوشه گیر تر [gu.ŝe.gir.tar] نامناسبترین[nâ.mo.nâ.seb.ta.rin] [ ( واژه ی هجی شده و بخش درشتنویسی شده محل تکیه را نشان می دهد.)
- نامهای خاص برای مکان و اشخاص از آنها گرفته می شود، گرگان [Gorgan]، ارسباران [Arasbârân]، محلات [Mahallat]، شمیرانات [Ŝemirânât] حاج رسولیها [Hâjrasulihâ]، بهرامیان [Bahrâmïân] )
- از نظر زبانشناسی تطبیقی نیز، در سایر زبانهای همریشه با فارسی، چه آنها که اسم و صفت در آنها صرف می شود (مثل زبانهای اسلاویک) و چه آنهایی که در آنها اسم و صفت صرف نمی شود ( مثل انگلیسی، و زبانهای لاتینی) هرگز دیده نشده علامت جمع جدانویسی شود و علامت صفتهای برین و برترین نیز زمانی که از پسوندها استفاده می شود همیشه به صورت پیوسته نوشته می شود.
- اگر جدانویسی را در این خصوص اساس قرار دهیم اصل زیباشناختی و آسان خوانی در مواردی زیرپا گذاشته خواهد شد. و این یعنی نقض غرض، (چارپای ان [cârpâyân]، تألم ات [taallomât]، لبنی یات [labanïyat]دبیرستان ها [dabirestânhâ]).
- از نظر اقتصاد زبانی نیز جدانویسی دراین مورد مزیتی ندارد.
در بخش دوم جستار به حرف اضافه ی "به" واژه ی "هیچ"، ضمایر اشاره ی "این" و "آن"،حروف و علائمی مانند "چه"، "که" و "می" و سرانجام به "همزه ی عربی" که جای ی را در خط فارسی اشغال نموده است می پردازد.
١ – حرف اضافه ی به
در این بخش نیز"به سامان" [besâmân] و "به درود" [bedrud] باید سر هم نوشته شوند.
پورپیرار معتقد است که "حرف اضافه ی "به" به جز در سه مورد واژه ای مستقل است و باید جدا نوشته شود". موردهای استثنا را به شرح زیر فهرست کرده اند:
- «در آن جا که از صورت کهن تر فارسی استفاده می شود مانند: بدان [be d-ân]، بدین [be d-in]، بدیشان [be d-iŝân] و غیره". دراین مثال حرف "د" میانجی ست و نباید به تنه ی واژه ها ی پیش و پس از خود بچسبد.
- در آن جا که تاکید مصدری ( به صورت فارسی کهن ) باشد مانند: بگفتن [begoftan]، بخفتن [bexoftan]، برفتن [beraftan]، و مصدر های فراوان دیگر". این مورد درست است و ایرادی برآن وارد نیست.
- در آن جا که (به نادرستی) حرف اضافه ی فارسی "به" با حرف تعریف عربی ال به هم متصل و مصطلح شده است. مانند: بالاخره ، بالعکس ، بالفطره و از این قبیل». از نظر آواشناسی و بر پایه اصل کرانمندی درسترین روش آن است که در نمونه هایی از این دست "بل" جدا از بدنه ی واژه ی پس از خود نوشته شود. یعنی: بل اخره [bel axare]، بل عکس [bel aks]، بل فطره [bel fetre]،.....
ایشان همچنین می گویند که «قاعده ی کلی برای همه ی انواع حرف اضافه (بیشینه) این است که آن ها را جدا از واژه ی قبل یا بعد شان باید نوشت. مانند: آن را خریدم، حوصله اش به سر آمد» که حرف درستی است. ولی در مورد نشان مفعول صریح یعنی "را" چند استثنا وجود دارد مانند مرا [ma'râ] ، ورا "[va'râ] و کرا [ke'râ] که نمی شود از این قاعده ی کلی پیروی کرد. در حقیقت در این موردها ادغام و فشردگی رخ داده و اصل این واژهها "من را"، "وی را"، و "کی را" بوده است.
۲- "ادات نفی [واژه ی] هیچ"
«در موارد بسیاری، از واژه ی هیچ که می توان آن را از واژه های مبهم نیز دانست معنا و مفهوم مستقلی برداشت می شود. این معنا و مفهوم البته در همه جا آشکار و واحد نیست.
... برداشت واژگانی از کلمه ی هیچ مایه ی لازم را برای حیات مستقل دارد و بی دلیل ( و تنها از روی عادت و یا زیبایی ) به جای نوشتن هیچ وقت، هیچ کس ، هیچ کدام و از این قبیل نباید سر هم نوشت: هیچوقت [hic vaqt]، هیچکس [hic kas]، هیچکدام [hic kodam] و غیره.»
٣- ضمایر اشاره ی این و آن
«این و آن ضمایر اشاره به نزدیک و دور است و آن ها را باید همیشه جدا از واژه ی دیگر نوشت، به جز در آن جا که با پیشاوند هم همراه است و یا پس از شکل کهن حرف اضافه ی به ( یعنی بد ) می آید." در این مورد ما نظر خود را به صورتی که داخل ]قلاب[ نشان داده شده است آورده ایم.
"آن چه [ân ce]، آن که [ân ke] آن ها [ânhâ]، چون آن که ( به جای چنان که ) [conân ke]، این ها [inhâ] (به جای اینها ) ، چون این (به جای چنین) [conin]، همین [hamin]، (یعنی هم این) همان [hamân] ( یعنی هم آن )، (ولی هم و این هم آن [ham in va ham ân])، همچنین [hamconin] ( یعنی همچون این )، همچنان [hamconân]، (یعنی همچون آن که ) بدان سان [be d-ân sân] بدین گونه[be d-in gune].»
۴ – درباره ی چه، که و می
«چه پیوسته موجودیت مستقل واژگانی، نحوی و یا علامتی خود را دارد و باید جدا نوشته شود . این موارد چون این است:
- چه ممکن است ادات استفهام به معنی چه چیزی باشد:
- چه گاهی حرف ربط است و برای بیان تساوی میان دو چیز به کار می رود:
- چه ممکن است به عنوان مبهمات مخفف واژه ی چیز یا چیزی که باشد:
- چه ممکن است قید مقدار باشد
- چه ممکن است قید کثرت و تعجب باشد:
"که" نیز مانند "چه" دارای استقلال معنا است و جدا نوشتن آن ضروری است. موارد استقلال معنایی که چون این است:
- که [ke'] گاه ادات استفهام و به معنی چه کسی است که گفتت برو دست رستم ببند؟ [ke' goft at bo rw dast e Rostam be band?]
- که [ke] ممکن است از مبهمات و به معنی کس یا کسی که باشد.
- که [ke] ممکن است موصول یا حرف ربط باشد.
که همیشه باید جدا نوشته شود، مگر آن که بصورت ادغام بیآید. مثال: آنک (آن که) [ân'k]، آنچ (آن چه) [ân'c]، کامد (که آمد) [k'âmad].
می در افعال گذشته و حال و آینده علامت استمرار است و همان گونه که در بحث علائم گفتیم برای سهولت در معرفی فعل ِ همراه و آشنایی دستوری نوآموز با علامت استمرار جدا نوشتن آن ضروری است. استثنا: در جملاتی که فعل آن ها سالم نیست و صورت شکسته دارد می توان می را به فعل چسباند، زیرا در غیر این صورت گاهی فعل درست قابل خواندن نیست، مانند: میومد [mï umad]، میان [mï ân]، میزنن [mi zanan] ، میکنن [mi konan]، میگن [mi gan]، میره [mi re] ، میخونه [mi xune]».
می و همی واژه هایی مستقل اند و بی استثنا همیشه باید جدانوشته شوند.
۵ – درباره ی همزه عربی و ی فارسی
«هرچند همزه از حروف الفبای فارسی نیست، اما تعیین تکلیف و اخراج آن از خط فارسی اکنون شدنی نیست. همان گونه که هنوز نمی توان با تنوین یا تشدید در خط فارسی قطع رابطه کرد.
در موارد بسیاری، به ویژه هنگامی که همزه در میان واژه قرار داشته باشد اگر این جای گزینی به آوای شناخته شده ی واژه آسیب وارد سازد، همزه کاربرد خود را همچنان حفظ خواهد کرد. مانند: ارائه [erâe] رئوف ، [rauf]، علائم [alâem]، مرئی [marí ]، خائن [xâen]، آئورت [âurt]، برائت [barâat]، مسئول [masúl] .
لیکن نوشتن سایر [sâyer]، دسایس [dasâyes]، جایز [jâyez]، غایب ĝâyeb] ]، عایق [âyeq] و از این قبیل، با "ی" فارسی، شدنی و لازم است.
در مواردی که استفاده از همزه در خط کنونی فارسی همچنان ناگزیر است بر پژوهشگران و ادیبان زبان فارسی است که با حوصله و دقت به تدریج برابرهای لازم را برای این گونه واژه ها بسازند تا اخراج قطعی همزه از خط فارسی ممکن گردد.»
اگر فرض کنیم چنین شود و همزه ی عربی از زبان فارسی رخت بر بندد و همزه ی موجود در واژه های فارسی سره مثل پایین [pâin]، رویین [ruin]، پاییز [pâiz]، آیین [âin] و مانند آن را با حرف ی نشان دهیم با همزه های وارداتی از زبانهای اروپائی چه کنیم؟ ]اروپائی، رئال، رئالیست، کلئوپاترا، ئیدرون، آئورت (که مورد آخری را خود مثال زده اند)[.
واقعیت این است که ما این حرف را داریم و در ادا کردن آن دچار مشکل هم نمی شویم. پس بر خلاف حروفی که شکل آنها را داریم ولی صدایی در زبان فارسی برای آنها نمی شناسیم مثل ح ، ع ، ص ، ض ،ط و ظ همزه را که از نظر آوایی در زبان وجود دارد باید حفظ کنیم. توجه داشته باشید که ع ساکن نیز نزد ما فارسی زبانان همزه خوانده می شود. نگاه کنید به نمونه های زیر:
مطبوع [matbuå]، شمع [ŝamå]، اعتبار [eåtebâr]، مطاع [motâå]، معلول [maålul].
برای مقایسه لازم است یادآوری کنیم که بسامد حرف "ژ" در الفبای فارسی از یک هزارم هم کمتراست اما تا حالا شنیده نشده کسی منکر آن شود و یا ادعا کند که برای نشان دادن آن در زبان فارسی به یک حرف مستقل نیازی نیست.
تشدید یا تکرار حرف تنها متعلق به زبان عربی نیست و در زبان فارسی هم به وفور یافت می شود گر چه بسامد آن در عربی و ایتالیایی با فارسی قابل مقایسه نیست. بنا بر این کوشش برای نادیده گرفتن آن مشکلی را حل نمی کند.
موارد بسیار دیگری هم وجود دارد که به آنها اشاره ای نه شده و ما هم از آن می گذریم.
۱۱ آذر ماه ۱۳۸٧
پست الکترونیکی: aryaadib2@gmail.com