جایگاه عباس یمینی شریف از دیدگاه تاریخی به ادبیات معاصر کودکان
شماره ی نوشته: ۸ / ۱۹
هادى محمدى
جایگاه عباس یمینی شریف
از دیدگاه تاریخی
به ادبیات معاصر کودکان
نهاد "ادبیات كودكان ایران" پدیدهاى مدرن است كه فلسفه و سازههاى آن از دوره ی مشروطه شكل گرفته و از آن پس با گذشت هر دهه در حوزههاى گوناگون پیشرفت هایی داشته است. نهاد ادبیات كودكان ایران در دوره ی صد و اندى ساله ی خود، با كوششهاى فردى و سازمانى گروههاى غیردولتی یا دولتى، فلسفه و جایگاه خود را پیدا كرده است. پس از پنجاه سال كوششهاى فردی، در دهه چهل با آغاز كار موسسههایى مانند "شوراى كتاب كودك" و "كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان"، موضوع "ادبیات کودکان ایران" نهادینه شد و رسمیت یافت. تا فرا رسیدن این زمان، کار چهرههاى برجستهاى كه براى نهادینه كردن ادبیات كودكان ایران كوشش كردند، ابعاد چندگانهاى داشته است. آنان براى رسیدن به این نقطه، ناگزیر بودند مفهوم و نهاد مدرن "كودكى" را در جامعه ایران معنا بخشند و سازههاى آن را نیز پى بریزند. كار جان فرسایى كه اگر انجام نمى شد، نهاد ادبیات كودكان ایران نمى توانست در پیرو آن شكل بگیرد.
عباس یمینى شریف یكى از كسانى است كه پیش از آن كه در شكل گیرى "نهاد ادبیات كودكان" در ایران نقش داشته باشد، در شكل گیرى مولفههاى مفهوم و نهاد "كودكى مدرن" در ایران نقش داشته و كوشش نموده است. با این همه در دهه ٤٠ و ۵٠ كه ادبیات كودكان ایران مىرفت كه چهره ی تازه ای بیابد، آثار او كه چندین دهه در این زمینه كار كرده و رنج برده بود، مورد یورشهاى زبانى قرار گرفته و خوار شمرده شد. در این كار دو نفر، یعنی صمد بهرنگى و محمود كیانوش كه خود چهرههاى برجسته ی آن دوران بودند، نقش داشتند و با نقدهاى تند بر آثار یمینی شریف شالودههاى این برخورد را پى ریختند.
چرا این پدیده در حوزه ادبیات كودكان ایران رخ داد؟ آْیا این موضوع ناشى از برخوردهاى شخصى یا نقد خوش عیار و دادگرانه بود؟ گروهى ممكن است آن را ناشى از برخوردهاى شخصى، و گروهى نیز ممكن است آن را از روى انصاف نقد بدانند. ولی هیچ كدام از این گرایشها نمى تواند واقعیت تاریخى پشت اندیشهها و كنشهاى یمینى شریف از یك سو و صمد بهرنگى و محمود كیانوش را از سوى دیگر آشكار سازد.
نقش تاریخى یمینى شریف و كنشهاى صمد بهرنگى و محمود کیانوش، بیش از آن كه در حوزه ی جهان نویسنده و منتقد بگنجد، نشان دهنده ی موضوع شكافته نشده ساز وكارهاى پیچیده ی شكل گیرى "مفهوم و نهاد كودكى" در ایران است. در این مورد نقش خود صمد بهرنگى نیز در شکل گیرى "مفهوم و نهاد کودکى مدرن" در ایران قابل توجه است. صمد بهرنگى در دهه ی چهل، پرچم بخش دیگرى از تحول در "مفهوم و نهاد كودكى" را در ایران بردوش داشت و با رفتار آرمان گرایانه ی خود توانست نگاه جامعه را به سوى كودكان محروم روستا و كودكان كار برگرداند. نقد محمود كیانوش بر آثار یمینى شریف نیز بیش از همه برآمده از دوران بلوغ و زایندگی در شعر كودك در دهه ی ۵٠ است. این دو تن که خود نقش بسیار سازندهاى در تحول "مفهوم و نهاد كودكى" در ایران داشته اند، چون دید تحلیلی درزمانى به این مساله نداشته اند، گذشتهاى را كه خود بر دوش آن سوار بوده اند، محكوم كرده اند. شاید در منطق دیالكتیك این معناى نبرد كهنه و نو و زایش نو از دل كهنه را معنا بدهد كه در حقیقت این گونه نیز مىتواند باشد. اما باید به یاد داشت که هنگامى كه جوانى مىگذرد و تجربه جایگزین آن مىشود، اندیشه كردن در نقش آنانی كه تاریخ ساز بوده اند، مىتواند راهنماى ارزندهاى براى آینده باشد. اما براى رسیدن به یك پاسخ تاریخى كه جایگاه یمینى شریف را در تحول "مفهوم و نهاد كودكى و ادبیات كودكان" آشكار سازد، لازم است كه ریشههاى این رفتار شكافته شود. ریشه شناسى این رفتار نیز ممكن نیست، مگر این كه نخست نگرش تحلیلى به این موضوع مشخص گردد.
در تحلیل پدیدههاى تاریخى همواره مىتوان دو نگرش داشت. نخست آن كه آن پدیده را از زمانى كه در آن رخ داده است، خالى كرده و با نگاه امروزى یا "هم زمانى" Synchronic attitude تحلیل كنیم، یا آن که پدیده را در بستر تاریخى آن تحلیل كنیم كه به آن نگرش "در زمانی" Diachronic attitude گفته مىشود. در تحلیلهاى تاریخى كه در ایران در حوزه ادبى صورت گرفته است گاهى نگاه "هم زمانى" جایگزین نگاه "درزمانى"شده است. به نقد كشیدن اندیشههاى فردوسى از سوى شاملو، تحلیل "هم زمانى" این آثار بود. به گونهاى كه شاملو با اندیشهها و سازوكارهاى اجتماعى و فرهنگى جامعه خود، جامعه و اندیشه فردوسى را نقد كرد و سبب سروصداى فراوانى شد. ادبیات كودكان هم از این گونه نقد و تحلیل بى نصیب نمانده است. بى گمان یكى از كسانى كه در تحلیلهاى "هم زمانى" دستاویز ستیز و خوارشمارى قرار گرفت، عباس یمینى شریف بوده است. اندیشهها و آثار هنرى او براى كودكان از سوى صمد بهرنگى و محمود كیانوش به نقد بی رحمانه گرفته شد و توانایى و استعداد او خوار شمرده شد. چنین كارى از دو زاویه و دیدگاه قابل بررسى است: نخست آن كه از زاویه اخلاقى آن را بكاویم و آن را نشانهاى از فروپاشى اخلاق نقد در جامعه بدانیم. ولی زندگى و رفتار صمد بهرنگى و محمود كیانوش نشان مىدهد كه آنان خود انسانهاى وارستهاى بوده اند و همواره در زندگى از این گونه رفتارها پرهیز داشته اند. بنابراین نگرش اخلاق گرایانهاى راه به جایى نخواهد برد. اما دیدگاه و نگرش تحلیل "هم زمانى" و "درزمانى" نه تنها مىتواند علتهاى این نقدهاى بى بنیاد را كشف كند، بلكه از سوى دیگر مىتواند شالودههاى تفكر تاریخى را در حوزه ادبیات كودكان ایران استوار سازد.
موضوع نگاه "هم زمانى" و "درزمانى" در مطالعات تاریخی، برگرفته از تحول در علم زبان شناسى است كه در ابتداى سده ی بیستم رخ داد. در این نگاه، به زبان به عنوان موضوعى تاریخى نگریسته مىشود. كاشف این وضع فردیناند سوسور زبان شناس برجسته یا پدر علم زبان شناسى مدرن است. او با توجه به دوران زندگى خود، یعنی اواخر سده نوزدهم و آغاز سده ی بیستم و در نتیجه ی تاثیرى كه از جامعه شناسى امیل دوركیم گرفته بود، پى برد كه پدیدههاى اجتماعى و زبانى را مىتوان با دو برداشت "همزمانى" (اکنونی)، یعنی بدون توجه به تحولات تاریخى كه پشت سرگذاشته اند و یا با برداشت "در زمانى" (تاریخى) بررسى كرد.
در دورهاى كه دو نقد صمد بهرنگی و محمود کیانوش در جامعه ایران سرازیر شد، جامعه ایران در شور احساسات غرق و از تنگناهاى تفكر انتقادى در رنج بود و با پرچم داران تحول خود نامهربان بود. یكى دیگر از دلایل این نگرش در جامعه ایران، مطلق بینى یا سیاه و سفید دیدن پدیدهها است كه این نیز خود از نشانههاى ضعف عقلانیت انتقادى است. مطابق این مطلق بینی اگر كسى در جایى نقطه ضعفى داشت، باید بدون توجه به نقش او در شکل گیرى پدیدهها و بنیادهاى مدرن به کنار گذاشته مىشد.
در آغاز دهه ی ۵۰ محمود كیانوش به عنوان شاعرى نام آور و توانا به نقد شعرهاى یمینى شریف پرداخت و با نگاهى "هم زمانی"، همه ى عوامل تاریخى را از آثار یمینى شریف كنار گذاشت و او را كسى دانست كه بدون استعداد لازم به كار شاعرى كودكان پرداخت. وی می نویسد: « رفته رفته از میان کسانى که دل به تعلبیم و تربیت کودک سپرده بودند، تنى چند به نیاز عمیق کودک امروز به شعر پى بردند و خود به ساختن شعر ویژه کودک پرداختند. جبار باغچه بان و عباس یمینى شریف از آن جمله بودند، که اولى پاکدل و بى ادعا بود و دوستدار واقعى کودک، و مىکوشید که چیزهایى شعر گونه براى کودکان در حد نیازى که خود در باغچه اش به آن ها داشت، بسازد. و اما دومى هرگز باور نکرد که شاعر نیست و آن چه که مىسازد نه شعر است، نه حتا وسیلهاى براى سرگرمى کودکان، چنان که انتظارشان را از شعر گمراه نکند و بتوانند میان آگهی هاى منظوم بازرگانى و شعر تفاوتى بگذارند، و باز باور نکرد که قبول او نشانه ی خالى بودن میدان بود، نه پهلوانى او. اما به هرحال او و امثال او هم جاى خود را دارند در آغاز کردن کار، آغاز کنندگان، بی مایه و مایه ور، شایسته احترامند، مایه ورانشان مىمانند وبی مایگانشان مىروند.» (۱)
كیانوش فرض را بر این گذاشته بود، كه جامعه ی پیش از او در دهه ی بیست و سى بایست یك كیانوش یا همسان كیانوش در شعر كودك خلق مىكرده است. اما چرا جامعه ایران به راستى در دهه ی بیست و سى شاعرى مانند كیانوش را براى كودكان ایرانى خلق نكرد؟ پاسخ به این پرسش این است ادبیات كودكان در آن دو دهه، به نهاد تبدیل نشده بود و ظرفیت پیدایش چنین كسى را در شعر كودك نداشت، این نداشتن ظرفیت یا به گفته كیانوش خالى بودن میدان، تنها به موضوع فرد شاعر برنمى گردد، بلكه ظرفیتهاى جامعه و آموزش و پرورش بیش از همه در پیدایش این پدیده موثر بوده است. در دهه ۴۰ و ۵۰ تنها دو نام در عرصه شعر كودك مىدرخشیدند. اما چند دهه ی بعد شعر گفتن به سبك و شیوه این دو شاعر، به پدیدهاى رایج تبدیل شد.
نگرشى از گونه ی كیانوش، بر مبناى تحلیلى كه بر پایه ی آن این مقاله نوشته شده است، جابه جا كردن نگرش "هم زمانى" با نگرش "درزمانى" است كه خود به پدیده ی دیگری مىرسد كه به آن "نابه جایى تاریخى" Anachrony گفته مىشود. نابه جایى یا "پریشان زمانى" در تحلیل موقعیت های تاریخى، آثار ناگوارى بر جامعه ی ما گذاشته و مىگذارد. به گونهاى كه كنشها و كوششهاى پیشگامان، شكسته و کم ارزش جلوه داده مىشود. به راستى اگر با نگاه "هم زمانى" به آثار نمایشى یا شعرى جبار باغچه بان نگاه شود، چه نامى بر این آثار می توان نهاد؟ بزرگ ترین مشكل یمینى شریف این بود كه در جاى خود و در زمان خود دیده نشد، بلكه از قاب زمان خود بیرون آورده شد و در قاب زمانه دیگرى سنجیده شد. مشكل كیانوش در این بود كه خالى بودن میدان را تنها در چارچوب فرد مىدید و نمى دانست آن چه كه به عنوان "نهاد ادبیات كودكان" شكل مىگرفت، بیش از آن كه نقش فرد در آن موثر باشد، نقش جامعه در آن موثر بود. به سخن دیگر و از جنبه ی معنا شناسى، متنها را "زمینههاى اجتماعى" Context است که به وجود مىآورند. آن متنهایى كه یمینى شریف خلق كرده است، نتیجه ی زمینههاى اجتماعى زمان او است و صمد بهرنگى و كیانوش در زمینههاى متنى دیگرى به خلق آثار خود پرداختند. شوخى یا بی رحمى زمانه این است كه امروزه آثار صمد بهرنگى نیز گاهى به همان شیوهاى به نقد گذاشته مىشود كه خود او دیگرى را نقد كرده بود و شاید روزگارى دیگر نیز با آثار شعرى كیانوش نیز این گونه برخورد شود.
اکنون ببینیم با توجه به محدود بودن نقش فرد و گستردگى نقش زمینه ی اجتماعی، عباس یمینى شریف در كدام زمینه ی متنى رشد كرد. عباس یمینى شریف یكى از سازندگان نهاد كودكى مدرن در ایران، همه زندگى اش را در راه شناخت این كودكان و تحول در نگاه به "مفهوم كودكى" و بهبود اوضاع اجتماعى و فرهنگى آنها گذاشت. اگرچه او در این راه یگانه نبود، اما در موقعیت دشوارى قرار داشت. این موقعیت دشوار شامل حال همه ی كسانى مىشد كه كودكان پس از انقلاب مشروطه بودند. در این دوره، نوگرایى سیاسى كه حكومت قانون و مردم سالارى بود، اگرچه رو به خاموشى مىرفت، اما نوگرایى در چهرههاى اجتماعى و فرهنگى از هر سو زبانه مىكشید و راه خود را باز مىكرد. یكى از جنبههاى نوگرایانهاى كه گروهى از پیشگامان دوره ی مشروطه آغاز كردند و به فرزندان خود در دوره ی بعد سپردند، تحول در "مفهوم و نهاد كودكى" در ایران بود. پدران و مادران نسل یمینى شریفها در دوره ی مشروطه كوشش كردند گرههاى سیاسى و اجتماعى در راه حكومت قانون و ساخت سازههاى نوگرایانه را باز كنند، اما به عمق رساندن این پدیده به دست آنان ممكن نبود و این كار می بایست در دوره ی بعدى از تاریخ انجام مىشد. در دوره ی رضاشاه، اگرچه درهاى تحول خواهى سیاسى بسته ماند، اما درهاى تحول خواهى اجتماعى با شتاب هر دم فزاینده رو به بازشدن گذاشت. در هر تحول خواهى اجتماعی، بنیاد كار بر آموزش و پرورش استوار است و از این رو كار با كودكان از اهمیتى فراوان برخوردار است. این تحول خواهى در ایران آن روز، بیش از همه خود را در راه اندازى مدرسههاى نو نشان مىداد. مدارسى كه در آن زمان البته با خواست عموم مردم همگام نبود و گوشههایى از بازدارندههاى نوگرایى را در این سرزمین نمایش مىداد. در این باره خود یمینى شریف مىگوید: «مدرسههاى آن زمان برخلاف مكتب ها با جامعه هماهنگ نبودند و نوعى دوگانگى بین مدرسه و جامعه وجود داشت. مدرسه به علل مختلف نمى توانست با جامعه بجوشد و یكى شود و خواست هاى جامعه را برآورد. البته در آن زمان تباین بین جامعه و مدرسه به شدت چند دهه ی بعد نبود. ولى به هرحال یكدل و یك سو نبودند (۲). پس نخستین كار این گروه از نواندیشان همساز كردن سامانه ی آموزش و پرورش با جامعه بود. كارى كه خود به خود به خانواده و دگرگونى در آن ره مىسپرد.
یمینى شریف در سال ١٢٩٨ش در مركز تهران، در محلههاى پیرامون بازار معروف به پامنار زاده شد. بخشى از كودكى خود را در ده دربند كه در كوهپایههاى البرز بود، گذراند. زندگى در شهر با فضاهاى سنتی و زندگى در دامن طبیعت سبز و سنگى كوه و زندگى در كنار برخى از چهرههاى برجسته ی آن دوران مانند فرخى یزدی، شاعر ستیزه جو، براى او چیزهایى بسیارى داشت كه بیاموزد. آن گونه كه خود بیان مىكند، آموزش دوگانه در مدرسههاى نو و مكتب خانه جنبههاى گوناگونى از چهرههاى دگرگون شونده ی جامعه را آشكار مىكرد. او در شهر، ترانه سرایى مىآموخت و در مكتب خانه و هیئتهاى مذهبى، سرودههاى سوگوارانه. در حقیقت بخش نخست زندگى او یا دوره ی كودكى و نوجوانى او به درك ناسازوارههاى در كنار هم گذشت. به گونهاى كه در تحلیلى كه پس از آن از نقش مكتب خانه كرده است، چنین گفته است: «با آن كه مكتب به سنت قدیمی و به دست كسى كه تخصصى در تعلیم و تربیت نداشت اداره می شد، چون روش آن تجربى و بر سبیل سنت و عادت بود، با خواست هاى جامعه آن زمان تطبیق مىكرد و همگام بود. درس ها و فعالیتهاى مكتب در متن زندگى آن روز جامعه بود. مكتب چنان تربیت مىكرد كه جامعه مىخواست و جامعه محصولى مىخواست كه مكتب مىتوانست بدهد. » (۳)
یمینى شریف در همان حال كه در مدرسه درس مىخواند، به مكتب خانه نیز فرستاده مىشد. آن گونه كه خود مىگوید: «بین كلاس چهارم و پنجم ابتدایى به این علت كه دبستان تجریش بیش از چهار كلاس نداشت، از رفتن به مدرسه محروم بودم، ولى در عوض به مكتب مىرفتم. هنگام تحصیل در دبستان نیز تابستان ها مرا به مكتب مىگذاشتند كه بى كار و بى برنامه نمانم و هیچ گاه نیز مزه ی بازى و تفریح و شادى را نچشم. با رفتن به مكتب و مدرسه و زندگى در شهر و ده، ناچار تحت تاثیر دوگانه ی فرهنگ زمان واقع شدم. خارج از مكتب، تاثیر جنبه ی رنگ گرفته از فرهنگ غرب، از جمله شعرها و تصنیف هاى جدید، در مكتب، تحت نفوذ فرهنگ سنتى و مذهبى از جمله شنیدن و خواندن اشعار مذهبى مانند نوحه ها، مدایح اولیا و انبیا و اشعار خوش آهنگى كه برای سینه زنیها ساخته مىشد و در تمام سال به خصوص ماه محرم رواج كامل داشت. خارج از مكتب مىخواندیم:
مرغ سحر ناله سر كن / داغ مرا تازه تر كن
راه شرر بار این قفس را / برشكن و زیر و زیر كن
بلبل پربسته، ز كنج قفس درآ / نغمه آزادى نوع بشر سرا
در مكتب كه محل آن یا در مسجد یا در تكیه بود، مىخواندیم و سینه مىزدیم:
در كرب و بلا قحطى آب است عموجان / در كرب و بلا قحطى آب است عمو جان
رسان آبى به طفلان / رسان آبى به طفلان (۴)
این دوگانگى در ساخت شخصیت، پدیدهاى بود كه البته دامن چند نسل از ایرانیان را گرفت که در آن مردمى كه میان سنت و تجدد اسیر مانده اند، با یك دست گذشته را پیش مىكشیدند و با دست دیگر آن را پس مىزدند. وضعیت ناگوارى كه براى كودكانى مانند او از این ناسازوارى به جاى مانده است، ریشههاى ناكامى در تحول از سنت به مدرن را در ایران نشان مىدهد. یمینى شریف درباره ی ویرانگرى شخصیت كودك از سوى مكتب دار خاطرهاى تكان دهنده دارد. او به یاد مىآورد كه : «مكتب دار كه او را آمیرزا مىگفتند، همیشه مراقب رفت و آمدهاى مردمى بود كه از نظر او اعیان و اشراف و پول دار بودند. هروقت خبردار مىشد كه چنین اشخاصى گذارشان به كوچه ی مجاور مكتب مىافتد، بچه مكتبیها را آماده مىكرد و شعرى را كه قبلن به آن ها یاد داده بود، به یادشان مىآورد. و به محض این كه شخص مورد نظر به مكتب نزدیك مىشد، بچهها را به صورت گروه سرود خوانان در مىآورد، آن ها را به پیشباز آن شخص مىبرد و دربرابرش نگه مىداشت. بعد به بچهها فرمان مىداد كه شعر خود را بخوانند. من هم در میان آن ها بودم و مىخواندم:
سلام علیكم ایا با سخا / كنم عرض بر خدمتت برملا
فقیران كاتب به مكتبسرا / دعا مىكنند بر تو صبح و مسا
الهى تا جهان باشد تو باشى / زمین و آسمان باشد تو باشى
زمین و آسمان و چرخ گردان / دل ناشاد ما را شاد گردان
شعر كه تمام مىشد، پولى از آن عابر متشخص مىگرفت و راه را برایش باز مىكرد. دل ناشاد ما به همان حال كه بود باقى مىماند، ولى دل آمبرزا شاد مىشد.» (۵)
چنین خاطراتى كه از ذهن او برآمده نشان مىدهد كه چه گونه نهاد كودكى در این جامعه دستاویز حرص و آز مكتب دار بى سوادى قرار مىگرفت كه براى اندوختن مال، شخصیت كودكان را ویران مىكرد. به گونهاى دیگر مىتوان گفت كودكى كه در مكتب خانه راه گدایى را مىآموخت، پس از آن ممكن بود كه این كار را عیب و ننگ نشمارد و خود زمانى دیگر دست به این كارها بزند.
گذار از میان این ناسازها و ویرانى بنیادهاى كودكى، پدیده ی ساده ای نبود كه یمینى شریفها بتوانند با آن كنار بیایند. همان گونه كه در دهههاى بعد ثابت شد، نقش آنها چنین بود كه نه تنها روند منفى بنیادهاى سنتى مفهوم كودكى را در ایران از حرکت بازبدارند، بلكه با حركتى اثباتى روند مثبت شكل گیرى نهاد كودكى مدرن را نیز پایه بگذارند. یمینى شریف در وضعیتى از تاریخ ایران قرار گرفته بود كه هم زمان باید سازههاى كهن را فرو مىریختند و براى سازههاى نو معمارى مىكردند. در صد و پنجاه سال گذشته شاید هیچ نسلى به اندازه ی آنان این فشار دوگانه ی ویران كردن سازههاى كهن و برافراشتن سازههاى نو را بردوش نداشته است. در این زمینه راه اندازى نخسیتن نشریه ی كودكان ایرانى از سوى خود ایرانیان و نقش یمینى شریف در آن جالب توجه است. به گفته او، پس از آن كه آقاى بهمنیار استاد برجسته ادب فارسى شعرهاى او را مىبیند، او را با یكى دیگر از سازندگان این حلقه آشنا مىسازد. یمینى شریف خود در این باره مىگوید: «چند شعر نیز به فارسى براى كودكان سرودم و آن ها را نیز به نظر او رساندم. او علاوه بر این كه بر تشویق و تحسینم افزود، مرا به معلمان دانشسرا از جمله آقاى ابراهیم بنى احمد به عنوان شاعر و نویسنده آینده كودكان معرفى كرد. آقاى بنى احمد علاوه بر تشویق و تحسین گفت: " من باید مجلهاى را براى كودكان به وجود بیاورم و اشعار ترا در آن به چاپ برسانم". و مرا برآن داشت كه به گفتن اشعار كودكان ادامه دهم تا گرفتن امتیاز مجله عملى شود. من از تشویق ها و وعده ی او چنان به شوق آمدم كه در هرجا و همه وقت چه در مدرسه چه در خانه، چه در كوچه چه در اتوبوس، شعر مىگفتم و بر روى كاغذ پارههایى كه همیشه در جیب داشتم، مىنوشتم. » (۶)
كافى است آن روزگار را كه براى كودك هیچ ارزشى قایل نبودند، با امروز بسنجیم. نشریه درآوردن براى كودكان به گونهاى حركتى مجنون وار بود كه جامعه ظرفیت پذیرش آن را نداشت. اما آنان بایست این كار را انجام مىدادند و دادند. نتیجه این شد كه كودكان و سامانه ی آموزش و پرورش فكر كرد كه مىشود براى كودكان این مرز و بوم هم نشریههاى نخصصى و متناسب با ظرفیتهاى شناختى آنان منتشر كرد. اما به گفته خود یمینى شریف این كار آسان نبود و همواره با خون دل همراه بود. به گفته ی خودش : «روزهاى سختى بود که با هزار خون دل و با هزار جان كندن شعرى مىگفتم، كتابى فراهم مىكردم، بغل مىزدم و به چاپ خانه مىبردم و به حساب جیب خودم به دستگاه چاپ می دادم. توزیع كننده هم خودم بودم، كتابها را به كتاب فروشیها می بردم كه آن روزها دكههایى بودند كنار خیابانها و بعد كه می رفتم براى حساب رسى تازه چیزى هم بدهكار مىشدم.» (۶)
به سبب دگرگونى در نگرش اجتماعى نسل جوان در دهه ی ٤٠ ، به ناگهان ارزشهاى ساخته شده در برخى از حوزههاى فرهنگى به شدت به پرسش گرفته شد. در زمینه ی ادبیات كودكان قرعه به نام صمد بهرنگى افتاد كه با ادبیاتى آتشین یمینى شریف را بر صندلى اتهام بنشاند و در باره اش این گونه داورى كند: «وصفى كه آقاى یمینى شریف در اثر خود از «بچههاى بد» و «لولو» مىكند، درست وصف میلیون ها بچه ی فقیر و كارگر و قالی باف و ولگرد هم وطن ماست. ایشان خیال مىكنند همه ی بچههاى ایران و حتا دنیا، مثل آن چند نفر بچه ی تى تیش مامانى دور و برشان هستند با موهاى روغن زده و شانه خورده كه اتوى شلوار كوتاهشان خیار تر را به دو نیم مىكند و هرگز در ملا عام فحش از دهنشان شنیده نمى شود و داد هم نمى زنند و توى خاكروبهها نمى لولند و صبح تا شام توى خیابان ها و رستوران ها بلیت بخت آزمایى هم نمى فروشند و چوب رختى و روپوش لباس و آب یخ و غیره هم دوره نمى گردانند و در زیر زمین هاى نمور و تاریك هم قالى نمى بافند و... بس نیست؟ این همه بچه كه صبح تا شام در كوره ی تجربههاى تلخ زندگى مىپزند و جزغاله مىشوند به نظر آقاى یمینى بچههاى بدى هستند، اما آن چند بچهاى كه هنرشان فقط داد نزدن و فحش ندادن و تروتمیز بودن و با قاشق و چنگال غذا خوردن و اطاعت از پدر و مادر است، بچههاى خوب و نمونه اند.» (۷)
اما مشخص نیست كه یمینى شریف چه گونه هوادار آن چند بچه ی تى تیش مامانى بوده است و با كدام دلیل آن بچههاى محروم را نمى دیده است. او آموزگارى پیشرو بوده است كه در بیش تر دورههاى زندگى خود كوشش كرده است كه جریان آموزش و پرورش نوگرایانه و خلاق را به همراه هم فكران اندك خود جا بیاندازد. اما دگرگونیهاى فكرى جامعه ی ایران و گرایش به اندیشههاى انقلابى از هرگونه و جنس آن، اجازه نمى داد كه زیرساختهاى فرهنگى كه از دوره ی رضا شاه با شتاب پا گرفته بود، به درستى ارزیابى شود. به همین دلیل به پرسش گرفتن یمینى شریف، به پرسش گرفتن روند شكل گیرى نهاد كودكى در این سرزمین بود. یكى از دشواریهای آن دوره این بود كه جامعه درك عمیقى از مناسبات نوگرایانه یا مدرن نداشت. صمد بهرنگى به عنوان یك نویسنده ی انقلابى در حقیقت به جنگ نظم موجود رفته بود، هنگامى كه مىگفت: «مقدمهاى كه براى « فرزندان عزیز » (لابد همان تى تیش مامانیها ) نوشته اند، نشان مىدهد كه ایشان واقعن باورشان شده كه رسالت رهبرى كودكان این مملكت ( اقلن از مدت ها پیش ) به عهده ی ایشان گذاشته شده. ملاحظه بفرمایید : از بیست و پنج سال پیش تصمیم گرفتم كه عمر خود را وقف شما كنم... این اعتقاد هیچوقت در من سست نمى شود كه كلمات وسیله رساندن معنى از فكرى به فكر دیگر است. ( البته منظور استاد اینست كه كلمات وسیله رساندن فكر از كسى به كس دیگر است. فقط غلط چاپى بى اهمیتى رخ داده.).. من آنقدر مىنویسم و مىگویم تا همانطور كه تا به حال پیروز شده ام بعدها هم پیروز بلكه پیروزتر باشم..." نقل از مقدمه
من نمى دانم پیروزى در مجموع معتقدات آقاى یمینى شریف چه مفهومى دارد. باید خودشان زحمت قبول بفرمایند و لطفن توضیحى بدهند. اما مىشود از ایشان پرسید كه حاصل این ۲۵ سال رسالت و خود را وقف كردن و پیروزى دایمى چیست؟» (۸)
اكنون كه از هر دو زمانه، یعنى زمان آغاز كار یمینى شریف و زمان كار صمد بهرنگى دورتر شده ایم، به همان نسبت هم با فروكش كردن جامعهاى درگیر احساسات انقلابی و رشد نسبى عقلانیت انتقادى، مىتوان گفت كه حاصل آن بیست و پنج سالى كه یمینى شریف و اندك همراهان او براى كودكان كار كردند، تحول در چند سازه ى بنیادى از نهاد كودكى بود. این سازههاى بنیادین از بهداشت آغاز شد، پوشاك و اسباب بازیها و سرگرمیهاى آنان را دربر گرفت و سپس به آموزش و پرورش، ادبیات كودكان و حقوق كودك منجر شد. اگر تحول همه جانبه در نهاد كودكى در آن بیست و پنج سال به دقت كاویده شود كه در كتابهاى "تاریخ ادبیات كودكان ایران" از جنبه ی ارایه سند، كاویده شده است، حاصل آن رسالت مشخص مىشود.
صمد بهرنگى به عنوان آموزگار و نویسنده ی محروم ترین كودكان لایههاى اجتماع، به سبب نگرش دوران، تحول در نهاد كودكى را، هنگامى حقیقى مىپندارد كه جامعه، كودكان فرودست خود را هستى و زندگى دوباره ببخشد. این درخواست، البته بسیار شریف و انسانى است، اما جامعه تنها از كودكان فرودست تشكیل نشده است. نگاه به نهاد كودكى هنگامى اثرگذار خواهد بود كه تمامى طیفها و لایههاى آن دیده شوند. در امتداد همان نقد، صمد بهرنگى خطاب به یمینى شریف مىگوید: «در نظم «كلید مادر» بچهاى مىگوید كه مادرم یك دسته كلید دارد، و وسط آن ها یك كلید سفید. «بچه خوب كه باشم بد نباشم- به سر و روى خودم خاك نپاشم» مادرم گنجه را باز مىكند و «خوردنی ها همه جور پیدا مىشه، اما وقتى كه كثیف و بد باشم- خاك و آشغال به سر و روم بپاشم – بریزم روى لباسم همه چیز – نباشد دست و پام تمیز – كلید از جیب مامان درنمیاد – كارى از دست كسى برنمیاد."
نتیجه: اگر مىخواهى شكمت سیر باشد و انواع شرینیها و خوراكی ها گیرت بیاید، باید خودت را تمیز نگه دارى و خاك و آشغال به سر و رویت نپاشى.
مى شود از آقاى یمینى شریف پرسید كه واقعن اگر آن بچه ی ساكن گودهاى كوره پزخانههاى جنوب تهران لباسش را تمیز نگه دارد و آن بچه ی قالی باف زردنبو خودش را شیك و پیك كند (كه هیچ گونه امكانى براى این كار نیست) نان خامهاى و پلو گیرش مىآید؟ » (۸)
بدون كم ترین شكی، نقطه ی تحول در سازه ی كودكى مدرن، رعایت بهداشت كودكان است. یعنى اگر بهداشت كودكان رعایت شود، مرگ و میر آنان پایین مىآید و آن گاه موضوع آموزش و پرورش و ادبیات كودكان نیز معنا پیدا مىكند. من در مقالهاى دیگر به نام «مشروطه، سرآغاز دگرگونى در مفهوم و نهاد كودكى در ایران » به این نكته اشاره كرده ام كه كارهایى كه در زمان میرزا تقى خان امیركبیر با عنوان مشاركت دولت در امر آبله كوبى كودكان انجام شد، سرآغاز همه ی آن تحولاتى است كه در یك صد و پنجاه ساله ی اخیر در موضوع زیست و فرهنگ كودكان شاهد آن هستیم. بدون توجه به این مقوله نمى توانستیم به تن درستى كودكان و در نهایت به ادبیاتى در گامهاى بالاتر برسیم. صمد بهرنگى نیز به عنوان یك انقلابى ناگزیر شده بود بر پایه ى نظام دو قطبى، دربرابر تحول در بهداشت كودكان، تحول در بهداشت كودكان فرودست ترین لایههاى اجتماع را بگذارد و باید گفت كه كار خود صمد بهرنگى نیز در داستان نویسى با چنین شخصیتهایى، بخشى از تحول نهاد كودكى مدرن در ایران بوده است كه در جاى دیگر باید به آن پرداخت.
هنگامى كه یمینى شریف و گروه اندك پیشروان آموزش و پرورش ایران، كار در زمینه پایه گذارى "مفهوم ونهاد كودكى مدرن" را در ایران آن روز آغاز كردند، كودكان جامعه ایران از دوره ی مشروطه با گذشت هر دهه در سازههاى نهاد كودكى كه بهداشت، پوشاك، بازیها، سرگرمى و اسباب بازى ها، آموزش و پرورش، و حقوق كودك است، گام به گام پیش رفته بود. در دورهاى كه یمینى شریف كار خود را آغاز كرد، نرخ مرگ و میر كودك ایرانى نسبت به دوره ی مشروطه پایین آمده بود، ولی هنوز بهداشت عامل اصلى و پایهاى در تحول نهاد كودكى بود. به همین دلیل است كه یمینى شریف موقعیت كارى خود را چنین شرح مىدهد: «مرا مسخره مىكنند كه دربارهى مگس شعر گفتهام یا دربارهى تیر كمان و بچههاى سنگ پران. این ها كه مسخره مىكنند آن روزها كجا بودند كه كلهى ده ها بچه مىشكست، ده ها چشم معیوب مىشد؟. حالا دیگر از این بازیها خبرى نیست. بچههاى امروزى دیگر تیر و كمان نمیشناسند، اما آن روزها هر بچهای تیر و كمانى داشت. پدر و مادرها مىآمدند پیش من مىگفتند فلانى تو كه براى بچهها كار مىكنى و مهم تر تو كه مطبوعاتى هستى براى این تیر و كمان فكرى بكن، و من مىگفتم:
آى بچه جان، آى بچه جان / سنگ توى كوچه نپران
سنگ مىزنی، سر مىشكنى / خدا نكرده ناگهان
من به روستاها مىرفتم، به كویر می رفتم. یك بار سقف اتاقى دیدم سیاه از مگس، بچهای دیدم با كپهای مگس روى صورتش. انگار كه صورتش را زغال مالیده بود. در مقابل این ها نمیشود ساكت بود. باید براى بچه مىگفتم كه پاهاى مگس ناخوشى مىآورد. و این بچه، وقتى شعر مگس را مىخواند ناخوشى را از خودش دور مىكرد. من كه براى دل خودم شعر نمیگفتم، من مطبوعاتى بودم، جریانات روز را می دیدم، متاثر می شدم و مىگفتم.» (۹)
اكنون تصور كنید كه یمینى شریف شاعر كودك نبود، و یك بهداشت كار یا یك پزشك كودكان بود. او باید چه گونه با یكى از اصلى ترین سازههاى نهاد كودكى مدرن كه بهداشت و پایین آوردن مرگ و میر است، برخورد مىكرد؟. براى كسانى كه در آن دوره دست اندركار ساختن نهاد كودكى مدرن بودند، پدیده ی توجه به بهداشت كودكان بسیار رایج بوده است. در این زمینه كارى كه باغچه بان در سال ١٢٩٨ در مرند براى مداوا و درمان قارچهاى كچلى كودكان كرده است، گواه بسیار روشنى بر تحول و پیشرفت گام به گام سازههاى نهاد کودکى در ایران است. وی می گوید: «خاطره ى پر ادبار اولین روزى را که وارد کلاس درس شدم، تا به امروز از یاد نبرده ام. هواى کلاس به اندازهاى تهوع آور بود که به محض ورود احساس سرگیجه کردم. منظره ى سرهاى کچل و بدنهاى چرک و کثیف شاگردان قابل توصیف نیست. البته همان طور که بعدها برایم روشن شد، بیمارى کچلى و تراخم و غیره منحصر به آن مدرسه نبود. حتا در شهرهاى بزرگى مانند تبریز و شیراز وضع به همین منوال بود. یکى از کارهاى روزانه ى من مبارزه با کچلى شاگردانم بود. چون از خود پولى نداشتم از آشنایان اعانه مىگرفتم و به مصرف دوا و درمان و تمیز کردن آن ها مىرساندم، حتا صابون مىخریدم و همراه دستورهاى بهداشتى براى مادران شاگردان فقیر خود مىفرستادم که سرولباس بچه هایشان را بشویند.» (۱۰).
و این درست همان كارى بوده كه یمینى شریف در شعرهایش انجام داده است. این پدیده البته مختص به ایران نیز نبوده است. براى این كه مشخص شود، كه این تحول ویژهاى این سرزمین نبوده است، و در كشورهاى دیگر هم كم و بیش چنین تحول همسانى صورت گرفته است، با نگاه به تاریخ ادبیات كودكان جهان به سراغ آلمان مىرویم.. در سده نوزدهم در شهر فرانكفورت، پزشكى به نام هاینریش هوفمن Heinrich Hoffmann زندگى مىكرد كه به سبب نوشتن كتابى براى جشن تولد كودك سه ساله اش در سال ۱۸۴۴م به نام «بچه ژولیده مو» (۱۱) ، همان مسیرى را رفته است كه در ادبیات كودكان ایران، كسى مانند یمینى شریف پیموده است. هووفمن در یكى از این داستانها به نام «داستان بسیار غم انگیز بازى با فندك»، به یكى از دردها و زخمهاى جامعه آن روز آلمان اشاره دارد. در آن روزگار به سبب وجود كبریتهاى فسفری، جان بسیارى از كودكان در خطر بود. هووفمن براى هشدار دادن به بچهها این داستان را نوشت و آنها را اندرز داد كه با این گونه از كبریتها بازى نكنند. دكتر هوفمن با توجه به فضاى آلوده ی شهر فرانكفورت در آن زمان، داستانهاى دیگرى نیز نوشت كه در تحول بهداشت زیستى كودكان موثر بود. هوفمن خود در خاطراتش مىگوید كه موضوع مهم در آن روزگار این بود كه از چه راههایى مىتوان بهداشت كودكان را بالا برد. به همین جهت ادبیاتى آفرید كه عمیقن درگیر با سازههاى شكل دهنده نهاد كودكى بوده است. بخشى از داستان او چنین است:«ببینید، او این جا ایستاده، پیف ! بچه ژولیده موى ! او نمى گذارد ناخنهاى دو دستش را بگیرند. ناخن هایش تقریبن عمر یك ساله دارند. نمى گذارد موهایش را شانه كنند. هركس او را ببیند مىگوید پیف ! بچه ژولیده موى كثیف !» (۱۲)
اكنون اگر جایگاه هوفمن را با یمینى شریف عوض كنیم. یكى پزشك كودكان و دیگرى آموزگار كودكان، این نكته آشكار مىشود كه ادبیات كودكان براى این كه به مرحله ی مدرن خود برسد، نیاز داشته است، بر روى چند سازه ى بنیادى كه نخستین آنها بهداشت و كاهش مرگ و میر كودكان است، بایستد. هووفمن در خاطرات خود كوچههاى آلوده فرانكفورت را سرچشمه همه بیماریهاى كودكان مىداند. این موضوع را یمینى شریف به خوبى مىدانست، چنان كه بارها در این زمینه در هرجا سخن گفته است. او دریكى از سرمقالههاى بازى كودكان در این باره مىگوید: كوچه مركز نشر و تاثیر بیماری هاست. از كوچه اقسام ناخوشی هاى جلدى و تراخم توسط بچههاى بوالهوس به خانه منتقل مىشود. اگر با دقت كامل در یكى از كوچههاى شهر تهران كاوش كنید از ده نفر كودك ولگرد یكى را كچل و سه تاى آن ها را مبتلا به مرض تراخم پیدا مىكنید. تقصیر ولگرد شدن اطفال بیش تر به گردن پدر و مادر و مخصوصا معلمان آن ها مىباشد… این ولگردیهاى كوچك مقدمه ی ولگردی هاى بزرگ است بوالهوسى و چاقوكشى و قماربازى از كودكى آغاز مىگردد.» (۱۳)
به سخن دیگر باید گفت، یمینى شریف و همكاران او در این دوره در كار شاعرى و نویسندگى كودك، براى جامعه تولید معنا مىكردند تا روند تحول مفهوم كودكى در آن شكل بگیرد. هنگامى كه كودك از جنبه بهداشتی، پوشاك، حقوق اجتماعى و حقوق كودك وضعیت ناگوارى داشت، ادبیات كودكان آن سرزندگى و شادى را نمى توانست داشته باشد. نمى توانست تنها به موضوعها و درونمایههایى كه وصف زیبابیهایى زندگى و طبیعت بود، اشاره داشته باشد. آیا تا كنون كسى از پژوهشگران به این موضوع توجه كرده است كه چرا توصیف زیباییهاى طبیعت و زندگى در شعر دو شاعر برجسته ی دهه چهل، از شاعر دوره پیش از خود یعنى یمینى شریف بیش تر است؟ این پدیده دقیقن از تحول اجتماعى در نهاد كودكى سرچشمه گرفته است.
اما همواره این گونه نبود كه جامعه ارزش كارهاى یمینى شریف را نشناسد. كسانى در این میان بودند كه با ظرافت تمام درباره نقش او در تحول مفهوم و نهاد كودكى مدرن در ایران داورى كرده اند. زهرا خانلرى به عنوان یكى از فرهیختگان فرهنگ و ادب این سرزمین درباره كارى كه یمینى شریف در نشریه بازى كودكان ارایه داده است، این گونه به داورى نشسته است: «تاکنون بچههاى ما با قصههایى که پر از ترس ور لرز بود خود را سرگرم مىکردند و یا مجبور بودند نصایح فصیح و بلیغ پدر و مادر خود را بشنوند. طلسم این کار به دست شما گشوده گشت. شما به وجود کودکان ما اهمیت دادید و با ذوق مخصوص خود براى آن ها مجله منتشر ساختید. مجله شما کاملن با روحیه اطفال سازگار است. به انها هم هنر مىاموزد، هم ادب، هم بازى یاد مىدهد، هم بهداشت.» (۱۴)
این داورى روى نكتههاى برجستهاى انگشت مىگذارد. نخست این كه خانلرى روشن مىسازد یمینى شریفها به وجود كودكان اهمیت دادند، سپس در سازهاى هماهنگ نه تنها به بهداشت آنها توجه كردند كه بازى و هنر آنها را نیز در نظر داشتند. یعنى آنها را از یك مرحله فرهنگى پست تر به یك مرحله فرهنگى بالاتر راهبرى كردند.
با این همه یمینى شریف كه در دو دهه ۴۰ و ۵۰ زیر فشار گرایشهاى تندروانه با تحلیلهاى "هم زمانى" و در نتیجه "نابه جایى زمانى" یا "پریشانى زمانى" Anachrony قرار گرفت، در گفت و گو با روزنامه اطلاعات سال ۱۳۵۲ش دغدغههاى خود را از روند بازدارندههاى ادبیات كودكان این گونه بیان كرد: «اکنون باید به نفع کشور و فرزندان کشور و به سود توسعه و ترقى این رشته از ادبیات فعالیت هاى شایستهاى انجام گیرد. ادبیات کودکان را در خط خود بیاندازند و سادگى و صراحت و سلامت و روانى را در این آثار حفظ کنند و ادبیات کودکان را مانند خود کودکان پاک و ساده و بى آلایش نگاه دارند. ادبیات کودکان را گودال تخلیه عقدههاى وجود نکنند و آن چه را که از ناراحتى و غم و یاس و بدبختى و نفرت دارند در قالب کلمات مبهم و جملات پیچیده که بیش تر به لغز و معما شبیه است تا به داستانى یا شعرى براى کودکان نریزند و دیگران را هم به پیروى از خود دعوت نکنند. اگر دردى دلازار و غمى جانکاه دارند، از وضع روزگار و اوضاع خود ناراضى اند، در کارهاى خود شکست خورده و خیال گله و اعتراض و شكوه و شکایت دارند، آن ها را در قالب نوشتههایى براى بزرگسالان بریزند و دست از سر ادبیات کودکان بردارند. کودک را با نوشتهها و محصولات فکر و دست خود امیداور و خوش بین بار آوریم تا بتوانیم به آیندهاى که دوران شکوفا شدن قدرت ها و استعداهاى این نسل است خوش بین و امیدوار باشیم.» (۱۵)
و در نهایت نگاه خود را به ادبیات كودكان و نقش آن در تحول جامعه چنین بیان كرد: «ادبیات كودكان پدیدهاى است بسیار مهم و زیر بناى تحولات ذهنى و فكرى و اجتماعى و علمى آینده كشور. ادبیات كودكان در ایران كه طى نیم قرن اخیر به وجود آمده به سرعت توسعه یافته و به پیشرفت غیر منتظرهاى نایل آمده است. (۱۶)
در پایان باید گفت "ادبیات كودكان ایران" با همه نامهربانیها و فشارهاى بیرونى كه در این چند دهه متحمل شده است، به همین سطح از رشد نیز نمى رسید، اگر پیشگامانى چون عباس یمینى شریف سازههاى آن را درست در جاى خود استوار نمى كردند.
پی نوشت ها:
۱- محمود کیانوش، شعر کودک. برگ های ٣٦و ٣٧
۲- عباس یمینى شریف، نیم قرن در باغ شعر کودکان، برگ ١٩
۳- عباس یمینى شریف، نیم قرن در باغ شعر کودکان، برگ ١٩
۴- عباس یمینى شریف، نیم قرن در باغ شعر کودکان، برگ ١٧
۵- عباس یمینى شریف، نیم قرن در باغ شعر کودکان، برگ ١٨
۶- عباس یمینى شریف، نیم قرن در باغ شعر کودکان، بزرگ ٢٤
۷- صمد بهرنگی. مجموعه مقاله ها. برگ ١٢۵
۸- صمد بهرنگی. مجموعه مقاله ها. برگ های ١٢۵و ١٢٦
۹- رستاخیز، ش ۴۷۰ ، برگ ۷.
۱۰- زندگینامه جبار باغچه بان، جبار باغچه بان، مرکز نشر سپهر، مهر ١٣۵٦، برگ ۵٣
۱۱- Struwwelpeter
۱۲- Dr. Heinrich Hoffmann English Struwwelpeter
۱۳- از سرمقاله « معلم شما » در بازى کودکان، شماره ٨۵، برگ ٢
۱۴- تاریخ ادبیات کودکان / جلد ششم./ برگ ٦۵١
۱۵- اطلاعات، برگ ١٩، پنج شنبه ١۵ آذر ماه ١٣۵٢، شماره ی ١٤٢٧٣
۱۶- عباس یمینى شریف، نیم قرن در باغ شعر کودکان، برگ ٣٩
موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات ایران
پست الکترونیکی: aryaadib2@gmail.com