X
تبلیغات
زبان و ادبیات فارسی - بلاغت در ادب فارسی
( آریا ادیب )
 

شماره ی نوشته: ۲۲ / ۴

دکتر جلیل تجلیل

بلاغت در ادب فارسی

پژوهش در سیر هنرهای بلاغی و سخنوری كه با شكار معانی و نشاندن آن ها در ساختارهای سخن سر و كار دارد، از روزگاری كهن، توجه ارباب نقد و اندیشه را برانگیخته و در ایران پیش از اسلام نیز نشانه‌هایی از این توجه به گفتار پیراسته و نیك وجود داشته است. در این نوشتار ما بلاغت در ادب فارسی را از دو دیدگاه مورد بررسی قرار می‌دهیم.
الف) سیر هنرهای بلاغی و سخنوری در ایران
ب ) چشمه های بلاغت در شعر فارسی

الف) سیر هنرهای بلاغی و سخنوری در ایران

آمادگی و شایستگی فطری ایرانیان موجب گسترش دامنه تحقیقات بلاغی و ادبی گردیده و آثاری بس ارزنده و پایدار تقدیم جهان ادب نموده اند. تألیفات و ترجمه‌های گران بهای عبدالله بن مقفع (روزبه پسر دادویه) از یك سو موجب شد تا آثار مهمی در ادب و تاریخ و داستان های ملی و امثال و حكم ایرانی به عربی ترجمه شود و فرهنگ ایرانی به شیوایی گسترش یابد، و از دگر سو،‌ آشنایی ایرانیان و مسلمانان با علوم ادبی یونانی و سریانی و مباحث شعری و بلاغی آنان، از جمله دیدگاه های ارستو و پیروانش در مسایل خطابی و شعری، استفاده از تحقیقات ادبی را تنوع و گسترش بخشید و ایرانیان در شاخه‌های گوناگون ادب به تحقیق و تألیف پرداختند.

در علم نحو كه در آغاز منحصر به اِعراب و دگرگونی اواخر كلمات بود، تألیف های متعدد، این دانش را شكوفایی و بسط داد و نویسندگان و دانشمندان ایرانی به كار شدند، از جمله: ابوعمرو بن العلا (د ۱۵۴ ق) و شاگرد او خلیل بن احمد بصری (۱۰۰ـ۱۷۰ ق.) و شاگرد او ابوبشر عمرو بن عثمان، مولی بنی الحارث، سیبویه فارسی (د ۱۸۳ق.) به تألیف و طرح مسایل پرداختند. این دانشمند اخیر، "الكتاب" را در نحو نوشت كه بعدها شاگردش اَخفش آن را شرح كرد و آسمان ادب به فروغ این ستارگان آراسته گردید. در سده های نخستین اسلامی نویسندگان به نقد و ارزیابی آثار ادبی پرداخته، اصول و قواعد بلاغت و فن بیان را پایه‌ریزی كردند و اندك اندك علوم بلاغی به سوی كمال سیر كرد و تدوین شد.

در دوره ی بنی عباس نخست تحقیق در دلایل اعجاز قرآن و كشف امتیازهای ادبی آن پیشرفت داشت و سخن‌شناسان در قوت و ضعف ادیبان مسلمان کند و کاو می كردند. دنباله ی این موشكافی ها سبب پیدایش سه دانش جدید به نام های: «معانی»، «بیان» و «بدیع» گردید كه نمونه ی این بحث ها را در كتاب "مجازالقرآن" ابوعبیده معمر بن مثنی شاگرد خلیل بن احمد و در كتاب "الغصاحة" اثر ابوحاتم سجستانی و كتاب "اعجازالقرآن" جاحظ و "نقد الشعر و نقد النثر" ابوالفرج قدامة بن جعفر و كتاب "الشعر و الشعراء" ابن قتیبه دینوری و كتاب های "الكامل و البلاغة" مُبَرّد می‌توان دید. هر یك از این دانشوران، مباحثی به بازار سخنوری عرضه کردند و راهی برای آیندگان گشودند.

سیر دانش های بلاغی و ادبی در سده ی چهارم و آغاز سده ی پنجم هجری به موازات گسترش دیگر دانش ها رونق و كمال یافت و شیوه‌های بحث در این مباحث چنین بود كه كلام فصحا را مطرح كرده، در فواید لغوی و نحوی و دقایق بیانی آن سخن می‌ گفتند و با استشهاد و استناد از آیه های قرآن و نیز شعر شاعران و بلغا اصولی را كشف می‌كردند. گاه استادی این مطالب را املا می‌كرد و دانش جویانش آن ها را انشا و املا می‌كردند و از همین رهگذر كتاب های «اَمالی» پدید آمدند، كه از آن میان كتاب "الأمالی" ابوعلی قالی معروف است. برخی از مشاهیر و بزرگان علوم بلاغی كه از ایران برخاستند، اینان بودند:

۱- ابوبكر محمد بن دُرَید (۲۲۳ـ۳۲۱ق) كتاب های "الجَمْهَرة" را در لغت و "المقصورة والأشتقاق" را نوشت.

۲- ابوسعید حسن بن عبدالله سیرافی (د ۳٦۵ ق) از بزرگان نامی نحو و لغت و فقه و حدیث و علوم قرآن و كلام كه سیره حفظ روایات داشت و شاگردش حسن بن احمد فارسی از روش قیاس بهره می‌گرفت.

۳- صاحب كافی اسماعیل بن عَبّاد (د ۳۸۵ ق) وزیر مشهور دیلمیان و نویسنده ی بزرگ و از سرآمدان علمای لغت و نحو و نویسنده كتاب "‌المحیط".

۴- ابومنصور محمد بن احمد اَزهری هروی (د ۳۷۰ ق) از بزرگ ترین دانشمندان ادب روزگار كه كتاب "التهذیب" را در موضوع لغت نوشت.

۵- اسماعیل بن حَمّاد جوهری فارابی (د حدود ۴۰۰ ق) صاحب كتاب "الصّحاح" در لغت.

تألیف كتاب های لغت و پژوهش های زبان شناختی به دست دانشمندان ایرانی، كه خود مقدمه تنوع و تخصص در این پژوهش ها بود، سرانجام تحقیق در علوم بلاغت و آیین فصاحت و سخنوری را موجب گردید و بدین‌گونه علوم بلاغی در این روزگار مدارج والایی را پیمود. شرح چامه‌ها و قصاید در مجالس درس به گونه ی «املا» رواج یافت و دقت ها و تحقیقات بیش تر را در زمینه ی بلاغت ممكن ساخت، تا بدان جا كه به دست دانشمندان ایرانی، كتاب های اختصاصی در این قلمرو تدوین یافت، از آن جمله است: تحقیقات صاحب بن عَبّاد که در خرده‌گیری بر مُتـَنبّی و در نقد آثار این شاعر، رساله معروفی نوشت و شاگرد او ابوالحسن علی بن عبدالعزیز جرجانی كه قاضی ری بود (۲۹۰ـ۳٦٦ ق)، در ادامه ی كار صاحب بن عباد، كتاب "الوساطة بین المتنبّی و خصومه" را تألیف كرد.

پس از این دانشمندان ایرانی بود كه علامه ی بزرگ، عبدالقاهر بن عبدالرحمن جرجانی طرح نو آیین بلاغت خود را در كتاب های خویش به نام های "اسرارالبلاغة" و "دلائل الأعجاز" را پایه‌ریزی كرد و به جهان ادب عرضه داشت و فصل نوینی برای محققان بلاغت و نقد ادبی جهان گشود.

سیر این تحول ها و پژوهش ها در بلاغت ایران و اسلام، از اواسط سده ی پنجم تا اواخر سده ی هفتم هجری سیری زاینده و افتخارآمیز است، چه در این دوره است كه تأسیس بسیاری كتاب خانه‌ها و مدارس و خانقاه ها، به امر و تشویق بزرگان و وزیران و امیران دانش‌پرور، موجب روی آوردن طالبان علوم به ویژه علوم ادبی و شرعی ‌گردید. مدارس بزرگی رونق و شهرت یافتند كه در رأس آن ها نظامیه ی خواجه نظام‌الملك بود و در زمینه علم تفسیر نیز كه به همراه مسایل ادبی مطرح می‌شد، تفاسیری با محتوای كلامی و حِكـَمی با موضوعات و مسایل ادبی و خطابی، تألیف یافت، از آن جمله: كتاب "مفاتیح‌الاسرار و مصابیح الابرار" اثر ابوالفتح محمد بن عبدالكریم شهرستانی (د ۵۴۷ ق) و كتاب "التنبیه علی بعض الاسرار المودّعة فی بعض سورالقرآن" از امام فخرالدین محمد بن عمر رازی (د ٦۰٦ ق) و تفسیر دیگر و مهم تر وی، كتاب "مفاتیح الغیب" معروف به «تفسیر كبیر». دنباله ی این تفسیر را كسانی چون ابن الخوئی (د٦۳۷ ق) و سیوطی (د ۹۱۱ ق) پی گرفته و آن را تكمیل كرده‌اند. در این جا نامیدن "تفیسر كشاف" اثر ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری خوارزمی (د ۵۳۸ ق) بایسته است، چه در این تفسیر، علاوه بر ذكر شأن نزول آیات و مسایل كلامی معتزله، ویژگی های صرفی و نحوی و معانی و بیان آیه های قرآنی نیز مورد توجه و تفسیر قرار گرفته است.

در این عهد تفسیرهایی نیز به دست دانشمندان شیعه نگارش یافته كه كتاب "التبیان" تألیف شیخ الطائفة ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (د ۴٦۰ ق) و تفسیر مهم دیگر تفسیر ابوالفتوح جمال‌الدین حسین بن علی بن محمد رازی از آن جمله است. تفسیر مهم دیگری كه در این جا باید از آن یاد كرد، تفسیر "مجمع البیان" فضل بن حسن بن فضل طبْر‌ِسی معروف به شیخ طبْر‌ِسی (د ۵۴۸ ق) است كه از تفسیرهای یاد شده مشهورتر است. باری چنان كه پیش از این اشاره شد، تحول عمده را در این روزگار در علوم بلاغت عبدالقاهر جرجانی، با دو اثر مشهور خود "اسرارالبلاغة" و "دلائل الاعجاز" پدید آورد و طرح های نوی ریخت. در اشاره به مقام ارجمند علمی و نقادی او كافی است كه از تمجید و بزرگ داشت امام فخررازی در "نهایة الاعجاز" یاد كنیم: «امام عبدالقاهر جرجانی قواعد علم معانی و بیان را استخراج و برهان ها و حجت های آن را مرتب كرد و در كشف حقایق آن كوشش فراوان نمود».

سعدالدین تفتازانی در مقدمه ی كتاب "مطوّل" چنین نوشت: «نكته‌های بی‌همتای اندیشه را از بستر تحقیقات بزرگان فراچنگ می‌آوردم و به آثار دانشمندان انگشت نما و شناخته شده دانش معانی و بیان همواره مراجعه می‌كردم، به ویژه دلائل الأعجاز و اسرار البلاغه كه نهایت كوشش خود را در تتبع و مطالعه آن ها صرف كردم». (۱)

دیگر از دانشمندان علوم بلاغی این عصر، علامه سراج‌الدین ابویعقوب یوسف سكاكی خوارزمی است (۵۵۵ـ٦۲٦ ق) صاحب "مفاتیح‌العلوم". این كتاب كه در آن از ۱۲ علم از علوم ادبی بحث شده، از مآخذ عمده ی بلاغت است و شارحان بارها آن را تفسیر كرده‌اند.

اثر بزرگ دیگری كه از مآخذ بلاغت و فراهم آمده ی این عصر است، اثر بزرگ و نفیس محمد بن عمر رادویانی است: "ترجمان البلاغة" را باید  نخستین كتاب مهم در علوم بلاغی و صنایع ادبی به زبان فارسی به شمار آورد، زیرا گرچه پیش از وی، ابو یوسف عروضی و ابوالعلاء شوشتری آثاری به زبان فارسی در بلاغت نوشتند، ولی كتاب رادویانی در جامعیت و ترتیب فصل ها و باب ها و تفصیل در این زمینه، از شهرگی و سودمندی بیش تری برخوردار است. خود او در مقدمه ی این كتاب چنین گفته است: «چنین گوید محمد بن عمر رادویانی كه تصنیف ها بسیار دیدم مردانشیان هر روزگاری را اندر شرح بلاغت و بیان حل صناعت و آن چه از وی خیزد و به وی آمیزد چون عروض و معرفت القاب و قوافی، همه به تازی دیدم و به فایده وی یك گروه مردم را مخصوص دیدم مگر عروضی كه ابو یوسف و ابوالعلاء شوشتری به پارسی كرده‌اند. اما اندر دانستن اجناس بلاغت و اقسام صناعت و شناختن سخنان با پیرایه و معانی بلند كتابی ندیدم به پارسی كه آزاده را مونس باشد و فرزانه را غمگسار و محدّث بود‌… امروز هر گروهی مدعیان این نوع‌اند و خویشتن را از این طبقه شمرند چون دانش را به سنگ كردم بیش تر اندر دعوی غالی دیدم و از معنی خالی‌… پس دانستم به یقین كه از چنین تألیفی به سامان نیز هم نیكو راه نبرند و از دقایق و حقایق نظم و نثر به درستی و راستی نشان دهند‌…». (۲)

بنا به تصریح خود رادویانی،‌ ترتیب باب ها و فصل های این كتاب طبق "محاسن الكلام" خواجه امام نصر بن حسن بوده است: «… و عامه باب های این كتاب را، بر ترتیب فصول محاسن الكلام خواجه امام نصربن الحسن رضی‌الله عنه نهاده است تخریج كردم و از تفسیر وی مثال گرفتم». با خواندن این مقدمه آشكار می‌شود كه انتساب ترجمان البلاغه به فرخی سیستانی نادرست است و نخستین بار، پروفسور احمد آتش مصحح این كتاب به این نكته توجه كرده كه در خور ستایش است. از مزایای ترجمان البلاغه رادویانی داشتن شواهدی است از شاعران و گویندگان ایرانی با آوردن نام آن ها كه این خود موجب رنده شدن نام بسیاری از شاعران سده ی چهارم و اوایل سده ی پنجم شده است.

كتاب پر ارزش دیگری كه به زبان فارسی در علوم بلاغی تألیف یافته "حدائق السحر فی دقائق الشعر" تألیف ادیب بارع خواجه رشیدالدین وطواط (۵۷۳ ق) است كه از كتاب رادویانی پرآوازه‌تر است. رشیدالدین وطواط سخن‌سنج پرمایه‌ای بوده كه به بنیادهای بلاغت آشنایی كامل داشته و در كتاب خود درباره ی برخی چامه‌سرایان فارسی و شیوه ی گفتار و سبك چامه سرایی و قوت و ضعف شعرها اظهارنظر كرده است، از آن جمله: از شعرهای مسعود سعد و كمالی و قطران تبریزی و ازرقی و فرخی سخن گفته و آن ها را به محك نقد كشیده است. (۳) در مقام ادبی و سخن‌سنجی او بزرگانی همچون یاقوت حموی و خاقانی شروانی و بسیاری دیگر از بزرگان ادب فارسی و عرب، از توانایی و سخنوری او به بزرگی یاد كرده‌اند. به نوشته ی یاقوت حموی: «رشید در آن واحد یك بیت از بحری به عربی نظم می‌كرد و بیتی دیگر به فارسی به بحری جداگانه می‌سرود و هر دو را با هم املا می‌كرد».  (۴) خاقانی نیز در قصاید خود از او به بزرگی یاد كرده. از جمله در قصیده‌ای به این مطلع:

مگر به ساحت گیتی نماند بوی وفا / كه هیچ انس نیامد ز هیچ انس مرا

كه در پاسخ قصیده ی رشیدالدین وطواط سروده و نظم و نثرش را پروین و بنات النعش دانسته است:

‌… سزد كه عید كنم در جهان به عزّ رشید / كه نظم و نثرش عید مؤبّد است مرا

اگر به كوه رسیدی روایت سخنش / زهی رشید جواب آمدی به جای صدا

زنظم و نثرش پروین و نعش خیزد و او / به هم نماید پروین و نعش در یك جا

عبارتش همه چون آفتاب و طرفه‌تر آن / كه نعش و پروین در آفتاب شد پیدا  (۵)

ب) چشمه‌ های بلاغت در شعر فارسی

حافظ می گوید:

آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چكد / زاغ كلك من بنامیزد چه عالی مشرب است

و با استفاده از بحر مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (بحر مضارع مثمّن اخـّرب مكفوف محذوف) چنین می فرماید:

آمد بهار خرم و رحمت نثار شد / سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد

اجزای خاك حامله بودند ز آسمان / نه ماه گشت حامله زان بیقرار شد

گلنار پر گره شد و جوبار پر زره / صحرا پر از بنفشه و دكه لاله‌زار شد

اشكوفه لب گشاد كه هنگام بوسه گشت / بگشاد سر و دست كه وقت كنار شد

گلزار چرخ چونك گلستان دل بدید / در رو كشید ابر و ز دل شرمسار شد

گلزار چرخ چونگ گلستان دل بدید / در رو كشید ابر و ز دل شرمسار شد

زنده شدند بار دیگر كشتگان دی / تا منكر قیامت بی‌اعتبار شد ...

در میان وزن های عروضی بحر هزج مسدّس مقصور یا محذوف (مفاعیلن مفاعیلن فعولن) بستر مناسبی برای پذیرفتن پیام های بزمی و عاشقانه و وصف مناظر زیبای طبیعت و طرح تمنیات دوستی و غیره است كه نمونه ی زیبای آن "خسرو و شیرین" نظامی و مثنوی هایی است كه به تقلید آن سخن سرای نامی سروده شده است و در غزل و قصیده هم بهره‌گیران از این آهنگ كم نیستند. حافظ در نمونه زیرین حكایت بلبل را با صبا و نوازش نسیم صبحگاهی را از شب‌نشینان و بشارت توبه را از زهد و ریا در این آهنگ ریخته است:

سحر بلبل حكایت با صبا كرد / كه عشق روی گل با ما چه‌ها كرد

خوشش باد آن نسیم صبحگاهی / كه درد شب نشینان را دوا كرد

بشارت بر به كوی می فروشان / كه حافظ توبه از زهد و ریا كرد

لیكن درد و داغ، هجر و رثا، غم ها و سوك ها، آهنگ های بلند و هجاهای كشیده را می طلبد و هماهنگی و تقارن این معانی هجاهای بلند موسیقی درون چامه‌ها را به خوبی تأمین می‌كند و گویی سرنوشت بشریت كه آدمی را به اندیشیدن و تأمل وا می‌دارد، اقتضای آرامش و آهستگی دارد و این را با هجاهای بلند همراهی می‌كند. فردوسی این معانی را در وزن فعولن فعولن فعولن فعل به خوبی تلفیق می‌كند و به عنوان نمونه مرگ را به یاد می‌آورد و خرد را به دستگیری می‌خواند و سرانجام، بستر آدمیان را خاك تیره می‌داند:

همه مرگ راییم برنا و پیر / به رفتن خردمان بود دستگیر

بد و نیك بر ما همی بگذرد / چنین داند آن كه دارد خرد

سرانجام بستر بود تیره خاك / بپرّد روان سوی یزدان پاك

تناسب هجاهای بلند با نـُدبه و سوكمندی از یك سو و وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن از دگر سو آهنگ مناسبی پدید آورده است كه تمام آن ها شعر خاقانی را وحدت بخشیده و جلوه‌گر ساخته است. او در قصیده ترنـّم المصاب كه در سوك مرگ فرزند جوان خویش رشیدالدین با كلمه‌هایی كه از هجاهای بلند برخوردار است، بدین سان نوحه سر داده است:

نازنینان منا مُرد چراغ دل من / همچو شمع از مژه خوناب جگر بگشایید

بلبل نغمه گر از باب طرب شد به سفر / گوش بر نوحه زاغان به حضر بگشایید

دانه دانه گهر اشك ببارید چنانك / گره رشته تسبیح ز سر بگشایید‌...

در دارالكتب و بام دبستان بكنید / بر نظاره ز در بام مقر بگشایید     (دیوان برگ ۱٦)

و همین شاعر در قصیده ی دیگر دریغاگویی فرزند خویش را از (بحر رمل مثمّن مخبون) با اختیار واژه‌هایی با هجاهای بلند، آتش در جان آدمیان انداخته است:

دلنواز من بیمار شمایید همه / بهر بیمارنوازی به من آرید همه

دور ماندید ز من همچو خزان از نوروز / كه خزان رنگم و نوروز لقایید همه

چون مرا طوطی جان از قفس كام پرید / نوحه جغد كنید ار چه همایید همه

الوداع ای دَمتان همره آخر دم من / بارك الله چه به آیین رفقایید همه

الوداع ای دلتان سوخته روز فراق / در شب خوف نه در صبح رجایید همه

اما عناصر اندیشگانی و صورتگری شعر فارسی نه چیزی است خـُرد كه بتوان در طی اوراقی به تمامی باز گفت. زبانی به پهنای فلك می‌تواند تا شرح آن باز گوید. از این رو كلیاتی از آن را در دو عرصه به طور فشرده یاد می‌كنیم و همراه مثال ها و نمونه‌ها خواننده را در جریان این چشمه سار نشاط بخش و دلنواز قرار می‌دهیم:

صورتگری بلاغی و هنری نشان دهنده داده‌هایی است كه بخشی از آن ها را سازه‌ها و قالب های رسمی بلاغی از تشبیه و استعاره و جنس و كنایه و اطناب و ایجاز و حذف و تقدم و تأخر و حصر و قصر و ایهام و یباق و مراعات نظیر و دگرگونه‌های بدیع و بلاغت در منابع و مآخذ آن به زبان های فارسی و عربی در اختیار مشتاقان قرار داده است و بخش عظیم این صورتگری آفریده ی ذهن و اندیشه خود شاعر است. در بخش صورتگری، شاعران که تخیل و الهام را با مهارت های ادبی درآمیخته‌اند، حالات عقلانی و استدلال های دشوار را در قالب تشبیه و استعاره ریخته و به سادگی از عهده ی بیان مطلب بر آمده‌اند:

در ساده‌ترین گونه‌های تشبیه كه همان تشابه لفظی و ظاهری كلمه‌هاست یعنی جناس، برخی تشبیه و جناس را در پدید آوردن شگفتی و نیروی القای مطلب به كار گرفته‌اند. چنان كه خاقانی نهاد تن‌پرستان و خودنمایان را كه درونی آلوده و برونی آراسته دارند به گلخن و گل خندان مانند كرده و دو چیز ناهماهنگ را در كنار هم نشانده و گفته است:

نهاد تن پرستان را گل خندان و گلخن دان / درون سو خبث و ناپاكی و بیرون زر و مرجانش  (٦)

و نظامی، نمك لب شیرین را با شكر درآمیخته و توصیفی بدین‌گونه آورده است:

نمك دارد لبش در خنده پیوست / نمك شیرین نباشد وان‌ِ او هست

نمونه‌های یاد شده كه نخستین تشبیه همراه جناس و دومی تشبیه مركب است نشان می‌دهد (٧) كه چه گونه تشبیه كه از كیفیت تركیب مشبه و مشبه به و تلفیق محسوس و معقول گرفته می‌شود درجه ی تخیلی آن بیش تر و تأثیرش افزون تر است.

یكی دیگر از فسونكاری های شاعران در حلقه ی تشبیه آن جاست كه كرسی مشبه و مشبه به را جا به جا كنند و به تشبیه معكوس و قیاس وارون بپردازند. در این گونه تشبیه است كه فردوسی در شاهنامه ستاره و خورشید را در درخشندگی به تیغ و سنان و ظاهر شدن ماه را از فراز كوه به جلوس شاه بر تخت مانند كرده است:

ستاره سنان بود و خورشید تیغ / ز آهن زمین بود و از گرز میغ

سر از كوه بر زد هم آنگاه ماه / چو بر تخت پیروزه پیروز شاه  (۸)

از تشبیهات شگفت و والای شاعران نمایش هیئت سكون و طرز قرار گرفتن عناصر و اجزای یك پدیده در كنار هم است كه پیداست در این گونه تشبیه یك چیز به یك چیز مانند نشده، بلكه اجزای مركب با حالت و هیئت مخصوص به وضعیت همانندی تشبیه گردیده و درجه زی ابداع و معماری تشبیه در آن هنری‌تر و والاتر است. چنان كه منوچهری بوستانی را به مسجد و فاخته را به موذ‌ّن و شاخ بنفشه را كه سر بر زانو نهاده در حالت سكون نشان داده است:

بوستان چون مسجد و شاخ بنفشه در ركوع / فاخته چون مؤذ‌ّن و آواز او بانگ نماز

وان بنفشه چون عدوی خواجه گیتی نگون / سر به زانو بر نهاده رخ به نیل اندوده باز

و همین تشبیه (سر به زانو نهادن) كه نمایش هیئت سكون است، از تركیب جهات و عناصر و اجزای گوناگون حاصل آمده و با وجه شبهی مركب عرضه شده و از تشبیهات هنری شاعران است. چنان كه خاقانی زانوی ادب بر زمین زدن و در درس تعلیم و تربیت استاد به ادب نشستن را آیین ادب دانسته و آن را در قصیده‌ای با این تشبیهات آراسته است:

مرا دل پیر تعلمی است و من طفل زبان دانش / دم تسلیم سر عشر و سر زانو دبستانش

سر زانو دبستانی است چون كشتی نوح آن را / كه طوفان جوش درد اوست جودی گردد فاصله امانش

خود آن كس را كه روزی شد دبستان از سر زانو / نه تا كعبش بود جودی و نه تا ساق طوفانش

دبستان از سر زانو است خاص آن شیرمردی را / كه چون سگ در پس زانو نشاند شور مردانش
(دیوان، برگ ۲۰۹)

و سیر این تشبیه ابداعی را در شعر فارسی كه سر در آداب تعلیم و تعلم دارد و مربیان گفته‌اند:

«بهتر است با اقعاء جلوس كند، دو پای خویش را فرش ساخته و دو زانو بنشیند». (۹) می‌توان در تشبیهات دیگر شاعران بزرگ هم دید، چنان كه خاقانی گوید:

همچو بنفشه بر سر زانو نهاده سر / زانو بنفشه رنگ‌تر از لب هزار بار  (۱۰)

صورتگری و فسون كاری سخن‌سرایان فارسی در قلمرو استعاره، بسی دلنشین و هوش رباست. آن جا كه صبح آه آتشین ر جگر برمی‌كشد و پگاهان نفس سر به مهر برمی‌كشد و خیمه ی روحانیان را عنبرین طناب می‌سازد و جیب دریده ی صبح از قواره ی پرنیانی نمایان می‌گردد. به این بیت های خاقانی بنگریم:

صبح آه آتشین ز جگر بركشید و گفت / دردا كه كار خراسان بر آب شد

زد نفس سر به مهر صبح مُلـَمَّع نقاب / خیمه روحانیان گشت مُعَنـْبَر طناب

ساحری را گر قواره بهر صبح آید به كار / من ز جیب مه قواره پرنیان آورده‌ام

بر قواره ماه سحری كرد چرخ / تا سر از خواب گردان بر كرد صبح  (۱۱)

تشبیه و تمثیل و استعاره در دست شاعران ابزاری بوده است كه بدان وسیله به استدلال شاعران و برهان‌سازی می‌پرداخته‌اند. عنصری با استفاده از تناسب تشبیه و تمثیل ممدوح به یاقوت كه هم از سنگ ها هست و هم نیست و بالاتر و گران بهاتر از آن هاست، نتیجه گرفت كه ممدوحش از مردم است، لیكن مرتبتی بالاتر از مردم دارد و گفته است:

تو ای شاه اَر ز جنس مردمانی / بُوَد یاقوت نیز از جنس اَحجار

و مولوی با استفاده از این ترفند فرموده:

سیمرغ را خلیفه مرغان نهاده‌اند / هر چند هم لباس خلیفه غـُراب شد

گریز از توسل به دلایل عادی و طبیعی و حركت به اقامه ی علت های شاعرانه موجب گردیده است كه خاقانی خوان ددان و درندگان را با كاسه سر دشمنان رنگین و الوان سازد تا امید و نیاز ددان برآورد:

خوان ددان را به كاسه سر اعدا / ز آتش شمشیر تو طعام برآمد  (۱۲)

و یا انوری گرگانِ بیابان را آرزومند سر خونریز اسیران ممدوح شمرده و پاس داری شبان را از گوسفندان واجب دانسته است:

گرگان سر خونریز اسیران تو دارند / واجب شِمُرَد حَزْم شبان پاس غنم را

و فردوسی ممدوح خویش ـ پهلوان نام دار ایران، رستم را ـ چماننده ی چرمه و چراننده ی كركس توصیف كرده است:

ماننده چرمه هنگام گرد / چراننده كركس اندر نبرد (۱۳)

مطالعه و پژوهش در این ترفندها و انگیزه‌ها و صورتگری ها و سحركاری های شاعرانه حدیثی بس دراز دارد و این هنرها سخن‌سرایان ایرانی را در تاریخ ادب جهان نام دار و همیشه زنده ساخته است.

- - -

پی‌نوشت ها :

۱- نگاه کنید به : خطلیب دمشقی، مطّول علی التلخیص، به شرح تفتازانی، استانبول، ۱۳۳۰ ق، برگ ۴ : «والتقطتُ فرائدالفكر مِنْ مطارح الآنظار و بذلتُ الجُهد فی مراجعة الفضلاء المُشار الیهم بالبنان و مُمارَسَة الكتب المصنَّفة فی فنّ البیان لاسیمّا دلائلُ الأعجاز و أسرار البلاغة و نقد تناهَیتُ فی تصفحهما غایة الوُسع و الطّاقة».

۲- محمد بن عمر رادویانی، ترجمان البلاغة، به كوشش احمد آتش، استانبول، ۱۹۴۹ م، برگ های ۲ و ۳.

۳- رشیدالدین وطواط، حدائق السّحر ، به كوشش عباس اقبال، تهران، كتاب خانه كاوه، برگ های ۱۵، ۸۲، ۳۲، ۹، ۴۲ و ۸۷ (به ترتیب شاعران مذكور).

۴- یاقوت حموی، معجم الأدباء ، ج ٧ برگ ۹۱.

۵- ابراهیم خاقانی شروانی، دیوان ، به كوشش ضیاءالدین سجادی، كتاب خانه زوار، برگ ۳۰.

٦- در قصیده‌ای با مطلع:
مرا دل پیر تعلیم است و من طفل زبان دانش / دم تسلیم سر عشر و سر زانو دبستانش
(دیوان، برگ ۲۰۹)

از این حدیث پیامبر بهره گرفته است: ایاكُمْ و خضراء الدمن.

ر.ك. جلیل تجلیل، اسرار البلاغه ، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴٧، برگ های ۳٦ تا ۳۹.

ر. ك. جلیل تجلیل، تحلیل اشعار اسرار البلاغه ، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۷۷، برگ های ۲۷ و ۲۸.

٧- «خسرو و شیرین» نظامی، تصحیح وحید دستگری، برگ ۵۱.

۸- شاهنامه فردوسی»، تصحیح ژول مول، سازمان كتابهای جیبی، ج ۳، برگ های ۲۱ و ۲۱۸.

۹- «آداب تعلیم و تعلم در اسلام»، ترجمه سید منحمد باقر حجتی، برگ ۳۳٧.

۱۰- دانشمندان بلاغت این تشبیه را در موضوع ملاحظه هیأت سكون در تشبیه در این بیت «مُتـَنـَبّی» متمثل دانسته‌اند:
یقعی جلوس البدوی المصطلی / با ربع مجدولة لم تجدل
ر.ك. «مطوّل» تفتازانی، برگ ۳۲۵.

۱۱- تنفس صبح برگرفته از تعابیر قرآنی است: والصبح اذا تنفس (تكوید، آیه ۱۸) و این موضوع در تفسیر كشاف زمخشری ، اسناد مجازی شناخته شده و بیت زیر شاهد آمده است:
حتی اذا الصبح لها تنفسا
و انجاب عنها لیلها و عسعسا
(كشاف ج ۴، برگ ٧۱۱)

۱۲-  جلیل تجلیل، «جاذبه‌های شعری خاقانی و هنرهای ادبی او» ، مشكوة، نشریه آستان قدس رضوی، شماره ی ٦، ۱۳٦۲، برگ ۱٧۸.

۱۳- عبدالقاهر جرجانی، اسرار البلاغه ، چاپ اسلامبول، برگ ۳۵٧ كه در موضوع علت‌سازی شاعرانه به این بیت متنبّی تمثل جسته است:
ما به قتل اعادیه ولكن / یتـّقی اخلاف ماترجوا الذئاب
ر.ك. جلیل تجلیل، تحلیل اشعار اسرار البلاغة ، برگ ۱٦۲. 

- - -

از: شورای گسترش زبان فارسی 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  |