( آریا ادیب )
 

شماره ی نوشته: ٢ / ١٦

 

ملک الشعرای بهار

 

دوره های تاریخی نثر فارسی

دوره ی نخست:

  دوره ی سامانی ( از ۳٠٠ تا ٤۵٠  ه ق)

 

الف ) ویژگی های سبک نگارشی در دوره ی سامانی

١-  ایجاز و اختصار

این همان شیوه ای است که در نثر "پهلوی" نیز دیده می شود. یعنی اختصار در این شیوه به اندازه ای است که اگر یک کلمه از عبارتی حذف شود، موجب فساد جمله و ابهام در مطلب می گردد و نویسندگان قدیم عرب نیز این شیوه را رعایت می کردند. از سده ی ششم هجری نیز نویسندگانی که این معنی را عیب می شمردند آن را به وسیله ی آوردن لفظ ها و جمله های مترادف به سلیقه ی خود اصلاح کرده اند.

٢- اسهاب (دراز کردن سخن)

در این دوره علاوه بر دراز گویی، در هیچ موردی (جز در خطبه های کتاب) به سجع و موازنه و مزدوج که از ویژگی های نثر فنی است بر نمی خوریم. در کتاب های قدیم تازی، یعنی کتاب هایی که تا اواخر سده ی سوم هجری تالیف گردیده اند نیز از سجع و تکلفات دیگر خودداری می شده است. از این رو می توان گفت که نویسندگان فارسی این دوره در این شیوه مقلد نویسندگان عرب و نیز پهلوی بوده اند.

۳- تکرار

در این دوره خواه تکرار یک لفظ، خواه یک جمله و خواه تکرار یک فعل عیب شمرده نمی شده است. بر خلاف دوره های بعد که تکرار را نوعی از عجز نویسنده می شمرده اند و تا می شد همان لغت یا معنی را در جمله ها تکرار نمی کردند و آن را گاه با تبدیل لفظ و گاه با آوردن مجاز و گاه با حذف از روی قرینه جبران می کردند و پیدا شدن فعل های معین: "شد"، "نمود"، "گشت"، "گردید"، "آمد"، "افتاد" و غیره به معنی های مجازی برای گریز از تکرار بوده است.

ولی تکرار در نثر قدیم فارسی یعنی از عهد "اوستا" تا عهد ساسانیان و نشر ادبیات "پهلوی" به خوبی دیده می شود و نویسندگان "دری" به سنت قدیم عمل می کرده اند.

٤- کوتاهی جمله ها

کوتاهی جمله ها لازمه ی "ایجاز" است و این قاعده در نثر "پهلوی"نیز مرسوم بوده است.

۵- کم بودن لغت تازی

در این دوره شمار واژه های عربی از پنج تا ده درصد بیش تر نیست و آن واژه ها هم یا "واژه های اداری و دولتی" است  که توسط سازمان حکومتی عرب در میان مردم رایج گردیده بود یا "واژه های علمی" است که به وسیله ی ترجمه وارد زبان شده بود و یا "واژه های دینی" است که نظیرش در دین ایرانیان موجود نبوده است و یا "اصطلاحات تازه" ای که نظیرش در فارسی نبوده است.

٦- به کارگیری قید ظرف

در این دوره به جای "در" کلمه ی "اندر" (که از "پهلوی" هم متداول بوده است) به کار می رود و در به کارگیری آن گاه زیاده روی می شود. "اندرون" نیز در این دوره معمول بوده است.

۷- به کارگیری "بر"

پیش از فعل ها و پس از اسم های مضاعف

امروز اگر مراد تو برآید / فردا رسی به دولت آیا بر

چندین هزار امید بنی آدم / طوقی شده به گردن فردا بر  (ترکی کشی)

٨- آوردن فعل ها با پیشاوندهای قدیم

مانند : فرا، فراز، باز، فرو، بر، اندر، همی، آو و غیره.

به کار گیری فعل های مرکب مانند جنگ کردن و رقص کردن و طلب کردن به جای جنگیدن و رقصیدن و طلبیدن.

به کارگیری فعل های قیاسی قدیم مانند آوریدن و گدازیدن به جای آوردن و گداختن.

به کارگیری است و نیست با یاء مجهول مانند استی یا نیستی.

٩- به کارگیری واژه های فارسی کهنه

مانند فعل نشاستن متعدی فعل نشستن و جمله ی پَرگَست باد به جای معاذالله که بعدها از میان رفتند.

١٠- آوردن ِ

 "ایدون" به جای "چنین" و "ایذر" به جای "این جا" و "حرب" به جای "جنگ"

١١- آوردن ِ

"او" و "وی" برای ضمیر مفرد غایب، چه جان دار و چه بی جان و "ایشان" برای جمع.

١٢- آوردن جمع واژه های عربی به صیغه ی فارسی

مانند ملکان، عالمان و کاهنان

و افزودن جمع فارسی بر جمع های عربی. مانند ملوکان و عجایب ها

١۳- آوردن "آن" و "این" نه به عنوان ضمیر اشاره، بلکه به عنوان حرف تعریف

مانند این عبارت طبری: «کفت برو و این زن را بیاور»

١٤- استفاده از مصدر به جای مصدر مرحم

مانند:«او را چیزی نتوانستند گفتن». که از سده ی ششم هجری به جای "گفتن" مصدر مرحم یعنی "گفت" معمول شد.

١۵- انطباق عدد با معدود

مانند: ده پسران، سه خواهران

١٦- به کار بردن "یکی" به جای "یک"

خواه اسم بعدش یاء نکره داشته باشد یا نه. مانند: "یکی مرد" یا "یکی مردی"

١۷- به کار گیری "به سوی" به معنی "برای"

طبری می نویسد: «و این ضحاک را اژدها به سوی آن گفتندی کی بر کتف او دو پاره گوشت بود بزرگ.

١٨-  حذف پساوند"تر" که نشانه ی صفت تفضیلی است

طبری می نویسد: «کیومرث گفت او شیرست قوی همه سباع زمین» یعنی قوی تر از همه ی سباع زمین

١٩- آوردن "من" به جای "او" و ضمیر متکلم به جای ضمیر غایب

در کارنامک آمده است: «اردوان دانست که کنیزک من (یعنی کنیزک او) با اردشیر گریخت. تاریخ سیستان می نویسد: «حسین دانست و مردمان که با وی طاقت نداریم (یعنی طاقت ندارند) صلح پیش گرفت.

٢٠-  حمع بستن با " آن " برای کلمه های عربی یا فارسی که آخر آن ها الف باشد

مانند بناآن، ترساآن، ناسزاآن، داناآن و بیناآن.

٢١- "مردم" را اغلب مفرد می شمردند.

٢٢- به کار بردن "نیز" به معنی "دیگر"

در تاریخ سیستان آمده است: «گفت یا غلام هزار دینار دیگر فرا او ده . . . غلام گفت دینار نیز نماند اندر خزینه».

٢۳- به کار بردن "فرا" بر سر اسم ها و ضمیرها همچون قید مکان

فرا سر او (بر سر او) رفت. فرا گوش او ( در گوش او) سخن گفت. فرا روی او ( به روی او) زد

 

ب) نویسندگان نام دار و کتاب های دوره ی سامانی

باید اعتراف کرد که اطلاعات ما در باره ی نویسندگان و کتاب های این دوره بسیار ناقص است و به جز چند تن مشهور که از آنان آثاری باقی مانده است (مانند ابومنصور المعمری و ابوالموید بلخی و بلعمی) و چند تن دیگر، از دیگران که بی شک گروهی بزرگ بوده اند خبر نداریم و با تاکیدی که سامانیان در زنده کردن آداب و فرهنگ ایران داشته اند، نمی توان باور کرد که در آن روزگار تنها تاریخ و تفسیر طبری و شاهنامه و گرشاسب نامه به پارسی تالیف شده باشد و کتاب های فارسی بایستی بیش از این باشد که اکنون در دست ما است و بدون شک دیوان ها و آثار دیگران از میان رفته است.

ما در زیر به  آن چه که از این دوران و با سبک نگارشی آن باقی مانده است اشاره خواهیم کرد که مقدم بر همه "مقدمه ی شاهنامه منثور" اثر ابو منصور المعمری است.

 

مقدمه ی شاهنامه ی منثور ابو منصوری

این مقدمه بر "شاهنامه ی منثور ابو منصوری" (که ماخذ فردوسی بوده است) نوشته شده است که نخست آن را با ضمایمی مقدمه ی شاهنامه ی منظوم فردوسی قرار دادند، ولی در زمان شاه زاده بایسنقر میرزای گورکان آن مقدمه را برداشتند و مقدمه ی کنونی (یعنی مقدمه ی بایسنقری) را بر شاهنامه ی فردوسی افزودند. (برای آگاهی بیش تر به مقاله ی آقای قزوینی در جلد دوم  "بیست مقاله" نگاه کنید).

پس از دوره ی فتوحات و استقرار دولت عرب در ایران و شوق شدید مردم ایران به اطلاع از علوم و فنون و تاریخ ملل و اقوام، در سال ١٤٢ ه ق یکی از ایرانیان اهل دانش و ادب به نام عبدالله بن المقفع کتابی به نام "خدای نامه" درباره ی تاریخ پادشاهان ایران از پهلوی به عربی ترجمه کرد که در میان نویسندگان عرب به "سیرالملوک" معروف بوده و بدبختانه امروز از میان رفته است.

پس از ابن المقفع چندین نفر دیگر نیز سیرالملوک های متعددی در تاریخ پادشاهان ایران به زبان های عربی و فارسی به نثر یا نظم نوشتند که در فارسی "شاهنامه" نامیده می شدند (برای آشنایی با این نویسندگان و کتاب های آنان به جلد دوم "سبک شناسی" بهار، برگ های ٦ – ٢ نگاه کنید).

یکی از این شاهنامه های قبل از فردوسی، شاهنامه ای بوده است منثور که در اواسط سده ی چهارم هجری به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق گردآوری شده است. وی از رجال تاریخی این دوره است که به نوشته ی مقدمه ی شاهنامه، نسبت او به بزرگان زمان ساسانیان می رسیده است. وی از اعیان و روسای توس بوده است و در عهد سامانیان ریاست اداره ی توس و نیشابور را بر عهده داشته است که در سال های ۳٤٩ و ۳۵٠ ه ق دو بار یه سپهسالاری کل خراسان رسیده و در سال ۳۵١ ه ق در جریان جنگ هایی که به سود دیلمیان در خراسان به راه انداخته بود مسموم و کشته شد. وزیر او ابو منصور المعمری که از خویشاوندان او نیز بود صاحب "شاهنامه ی منثور ابو منصوری" است که کار گردآوری آن را به فرمان محمد بن عبدالرزاق انجام داده است. مقدمه ی این شاهنامه قدیم ترین اثر نثر فارسی شناخته شده است و در برخی نسخه های خطی دیده می شود.

این مقدمه از جمله نثرهایی است که از عربی ترجمه نشده و در اصل به فارسی دری نوشته شده است. از این رو دارای ویژگی های زیر است:

- فارسی آن بر تازی غلبه دارد و به جر نام ها، یک تا دو درصد لغت تازی بیش تر در آن نیست و بقیه به فارسی خالص است و طوری هم نیست که معلوم شود که نویسنده قصد خاصی در این شیوه داشته باشد. لغت های فارسی آن همه از لغت های روان و ساده ی دری است. این سادگی و فراوانی واژه های فارسی و اندکی واژه های تازی در فردوسی که شاهنامه ی خود را از روی متن منثور این کتاب به نظم آورده است اثر بخشیده و شاهنامه را به سبک و شیوه ای که می شناسیم درآورده است.

- ویژگی دیگر این مقدمه خالی بودن از موازنه و مترادفات و سجع و دیگر صنایع است که در آن روزگار رسم نبوده است و فقط در یک جا که می خواهد فضایل شاهنامه را برشمارد، سجع دیده می شود. (بیست مقاله ی قزوینی، ج ٢)

 

ترجمه ی تاریخ طبری

مترجم کتاب "تاریخ طبری" (که اصل آن به عربی " تاریخ الرسل و الملوک" نامیده می شود و توسط ابی جعفر محمد بن جریر طبری نوشته شده است) ابو علی محمد ابن محمد البلعمی وزیر منصور بن نوح سامانی است که مطابق سندی در مجمل التواریخ  (یزگ ١٨٠) در سال ۳۵٢ ه ق به این کار آغاز کرده است و پس از "مقدمه ی شاهنامه ی منثور" قدیم ترین سند نثر فارسی است که به دست ما رسیده است و از امتیارهای این نرجمه یکی آن است که بسیار مفصل است. این ترجمه از "مقدمه ی شاهنامه" بیش تر لغت تازی دارد و سجع و موازنه و مترادفات نیز در آن نیز وجود ندارد. 

 

ترجمه ی تفسیر طبری

ترجمه ی تفسیر قرآن طبری باید در یک زمان با نرجمه ی تاریخ طبری انجام گرفته باشد (حدود سال ۳۵٢ ه ق یا سالی پس و پیش). این ترجمه نخست در ١٤ جلد گرد آمده و سپس آن را ۷ جلد کرده اند. نسخه ی نفیسی به تاریخ نگارش ٦٠٦ ه ق در هفت جلد در کتاب خانه ی ملی ایران موجود است که پیش از آن از کتاب های مقبره ی شیخ صفی الدین بوده است و جلد چهارم آن گم شده است.

این ترجمه به فرمان منصور بن نوح سامانی و توسط گروهی از عالمان ماوراء النهر از عربی به فارسی برگردانده شده است. ویژگی های آن همچون "ترجمه ی تاریخ طبری" است جز آن که رنگ ترجمه در آن آشکارتر است و ناگزیر لغت های قرآنی در آن بیش تر است و گاه واژه های فارسی غریب را نیز که در ترجمه ی کلمه های قرآنی بدان نیازمند بوده اند در آن آورده اند.

 

رساله های استخراج و شش فصل

تالیف دو رساله ی "استخراج در شناختن عمر" و "شش فصل در شناختن اسطرلاب" را به محمد بن ایوب الطبری نسبت داده اند که اولی در کتاب خانه ی ملی ایران در تهران موجود است و دومی متعلق به کتاب خانه ی سید جلال تهرانی است و به صورت پرسش و پاسخ نوشته شده و تالیف آن به سال ۳۷٢ ه ق و نخستین کتابی است که در اسطرلاب به فارسی نوشته شده است.

 

حدودالعالم من المشرق الی المغرب

این کتاب که مولف آن نامعلوم است یکی از کتاب های بسیار روان و فصیح زبان فارسی است که در سال ۳۷٢ ه ق برای امیر ابوالحارث محمد بن احمد از امیران آل فریغون که خاندانی ادب پرور و علم دوست بوده اند تالیف یافته است.

این کتاب هر چند در شمار کتاب های علمی است ، ولی در زمینه ی سبک این دوره  هم می توان از آن استفاده کرد.

 

عجایب البلدان و کتاب گرشاسپ

این دو کتاب از نوشته های ابوالموید بلخی از دانشمندان و شاعران مشهور زمان سامانیان است و شاهنامه ی او که به نظم و نثر بوده است و کتاب گرشاسپ او که ماخذ گرشاسپ نامه ی اسدی طوسی است شهرت به سزایی دارد. اما متاسفانه آثار او همه به تاراج رویدادها رفته و از آن ها جز نامی بر جای نمانده است. مگر کتابی ناقص به نام عجایب البلدان که در سال های بعد دیگران در آن دست ها برده اند و حتا رویدادهای سال های ۵٦٢ و ٦٠٦ ه ق نیز در این کتاب دیده می شود. کتاب عجایب البلدان را ابوالموید برای ابوالقاسم نوح بن منصور گرد آورده است. "تاریخ سیستان" در چند جا از این کتاب با نام "عجایب بر و بحر" یاد می کند و چیزهایی از آن نقل می کند. این کتاب همچنین یک فصل از "کتاب گرشاسپ" را آورده است که سبک آن نیز به سبک دوره ی سامانی بی اندازه نزدیک است.

از این فصل و فصل های دیگر که "تاریخ سیستان" از ابوالموید بلخی برگزیده است و از گردآوردن شاهنامه ی بزرگ و گرشاسپ نامه توسط او پیدا است که وی در روایت ها و داستان های پهلوی دستی داشته است و کتاب های بندهشن و خدای نامه و سیرالملوک را دیده و با زبان و واژه های پهلوی و اصطلاحات آن آشنا بوده است. شاید "شاهنامه ی دقیقی" که اطلاعات درستی از زردشت و پیداشدن او دارد و نیز بخشی از داستان گشتاسپ و زریر و ارجاسپ که از "یادگار زریران" و از پهلوی گرفته شده است، باز مربوط به شاهنامه ی ابوالموید باشد. زیرا احنمال دارد که دقیقی و مردم ماوراالنهر و بلخ "شاهنامه ی ابومنصوری" را که ماخذ فردوسی است، ندیده باشند و و مرجع آگاهی مردم خراسان از خدای نامه تنها شاهنامه ی ابوالموید بوده است.

 

الابنیه عن حقایق الادویه

در تاریخ تالیف این کتاب که توسط حکیم موفق الدین ابو منصور علی الهروی در علم شناخت داروها نوشته شده است اختلاف نظر وجود دارد. برخی از خاورشناسان این کتاب را از عهد منصور بن نوح سامانی (۳٦۵ – ۳۵٠ ه ق) و برخی از اهل تحقیق آن را از تالیف های سده ی پنجم دانسته اند، آن هم به این دلیل که در نسخه ی خطی که به دست اسدی طوسی شاعر معروف در تاریخ شوال ٤٤۷ ه ق نوشته شده است، کاتب در پشت نخستین صفحه ی کتاب جمله ی دعایی "حرسه الله" را به دنبال نام مولف آورده است و از این رو برخی گمان کرده اند که شاید مولف در آن زمان زنده بوده است و تاریخ تالیف کتاب را در همان حدود نیمه ی اول سده ی پنجم می دانند. ولی این قبیل نمودارها نمی تواند دلیل اقناعی باشد، زیرا اغلب دیده شده است که کاتبان عین عبارت کاتبان پیشین را بدون توجه به معنی آن ها نقل کرده اند. سبک این کتاب با سبک سده ی چهارم تفاوتی ندارد و همه ی ویژگی های قدیم را در بر دارد.

 

التفهیم لاوایل صناعت التنجیم

ابوریحان محمد بن محمد از مردم "بیرون" است که محلی بوده است در بیرون شهر گرگانیه ی خوارزم. ابوریحان بیرونی از دانشمندان و حکیمان بزرگ عصر خود، ریاضی دان، منجم، مورخ و جغرافیادان سده ی چهارم و پنجم هجری است و او را بزرگ ترین اندیشمند مشرق زمین می شناسند. وی در سال ۳٦٢ ه ق در خوارزم زاده شده و در اوان انقلاب سلاجقه و سلطنت مسعود غزنوی در گذشته است. وی نخست در دربار مامونیان خوارزم می زیسته و سپس به خدمت شمس المعالی قابوس پادشاه زیاری گرگان رسیده و کتاب "الاثار الباقیه عن القرون الخالیه" را به نام او تالیف کرده و آن گاه به غزنه رفته و در خدمت سلطان محمود و پسرش مسعود دیری زیسته و سفری به هندوستان کرده و مطالعاتی در مذاهب و عقاید و تاریخ و آداب و علوم و اساتیر هند نموده است و گویند زبان سانسکریت می دانسته است و کتاب "تحقیق ماللهند" که یکی از مآخذ سودمند درباره ی روایات و عقاید هندیان است از تالیف های اوست.

تالیف های این مرد بزرگ به زبان علمی عالم اسلام و ایران آن دوره، یعنی به زبان عربی است مگر ترجمه ی التفهیم لاوایل صناعت التنجیم که خود آن را از تازی به پارسی برگردانیده است.

هر چند کتاب التفهیم لاوایل صناعت التنجیم در دوره ای ترجمه و نوشته شده است که آغاز تحول و تطور ادبی و طلیعه ی عصر غزنوی و سلجوقی است، لیکن به خوبی پیدا است که استاد ابوریخان زیر بار تجدد ادبی عصر نرفته و کتاب خود را به سبک و طرز قدیم یعنی به همان سادگی و استحکام و روانی و پر بودن از واژه های فارسی و با به کارگیری کلمه ها و فعل های کامل و تمام و درست بنا کرده و نوشته است. چنان که در همه ی کتاب یک بار لفظ "در" دیده نمی شود و همه جا "اندر" آمده است و از این قبیل. این کتاب از آخرین کتاب های دوره ی نخست نثر فارسی است زیرا در این کتاب نوشتن "چنین" به جای "ایدون" و نیز ترک به کارگیری بای مکرر بر سر فعل ها و اسم ها، تازه به نظر می آید.

این کتاب اگرچه ترجمه است ولی مترجم که خود ابوریحان است، کوشیده است که کسوت تازی را از لفظ ها و جمله ها بیرون آورد. در هیچ کتابی تا این اندازه در لغت های فارسی دیده نشده است و واژه های تازی آن از پنج درصد تجاوز نمی کند که آن ها هم یا لغت های دولتی است مانند خلاف، ظفر، صلح، خطا، خلوت، خاصه، مملکت، وداع، عامل، توزیع، حشم و یا دینی است مانند حق، اعتقاد، احتیاط، حلال، حیوان یا اصطلاح علمی است مانند فلک، جسم، حرکت، محرک، مقدار، جمله، تفصیل، قیاس، حس، قطر، حفظ، اما، بعد، یا کنایات و اصطلاحات تازه و آن کلمه هایی که فارسی نداشته است مانند حکم، در حکم، به موقع افتادن، معروف، دعوی، مطلق، منسوب، غرفه، مَثَل، مهم. یا از نظر ایجاز و فصاحت مانند اول به جای نخستین با برای تکرار نکردن مانند لهو برای شادی، غذا برای خورش و تره برای نبات.

این شیوه ی نثر آن هم در سده ی چهارم امری غیر طبیعی است و نشان دهنده ی تعمدی است که ابوریخان در این کار داشته است.

 

دانش نامه ی علایی

شیخ الرییس شرف الملک ابوعلی حسین عبدالله بن سینا از مردم بخارا است (۳۷٠- ٤٢۷ ه ق) که در همه ی علوم زمانه ی خود به ویژه در پزشکی و حکمت سرآمد جهان گردید. رساله هایی را به ابن سینا نسبت داده اند که هیچ کدام مسلم نیست که به قلم او نوشته شده باشد، مگر دانش نامه ی علایی و قراضه ی طبیعیات و رساله ی نبض که از لحاظ سبک، اصالت کلمه ها و آهنگ عبارت ها به سبک دوره ی اول نثر فارسی، یعنی سبک سده ی چهارم هجری نوشته شده اند. در نثر ابو علی سینا نیز همچون ابوریحان بیرونی قصد ویژه ای در به کار گیری واژه های فارسی وجود داشته است.

 

رساله ی حُیی بن یقظان

اصل این کتاب به عربی و توسط ابوعلی سینا نوشته شده است و کسی آن را به فرمان علاءالدوله ابو جعفر حسام امیرالمومنین به فارسی دری برگردانده است. این کتاب از هر جهت به سبک قدیم نوشته شده است و برخی از پژوهشگران آن را به بوعبید جورجانی، شاگر شیخ الرییس، نسبت می دهند.در این کتاب آثار ترجمه به خوبی پیدا است و پیداست که مترجم کوشیده است متن تازی را کلمه به کلمه به فارسی برگرداند و از این روی عبارت ها کوتاه و خلاصه و ایجازی اخلال آور ایجاد شده است.

به شیخ ابوعلی سینا رساله های فارسی نسبت می دهند که به دلیل سبک نگارش نمی توان باور کرد و شاید شیخ آن را به عربی نوشته و در سده های بعدی دیگری آن را به فارسی برگردانیده باشد. از آن جمله است رساله ای با نام کنوزالمغربین است که آن را در کتاب "کشف الظنون" به شیخ نسبت داده اند.

 

تازیخ سیستان

تاریخ سیستان کتابی است که مولف آن ناشناس و  تاکنون یک نسخه بیش تر از آن به دست نیامده است، اما این نسخه مثل آن است که دومین نسخه ای است از اصل تالیف، یا اولین نسخه ای است که از روی اصل رو نویسی شده باشد و به همین دلیل کم تر به یغما و تاراج کاتبان گرفتار آمده است.

بخش نخست این کتاب بسیار قدیمی است و فصل هایی از نثر ابوالموید و دیگران مانند بشر مُقَسم در این بخش نقل گردیده و بقیه ی بخش نخست تا تاریخ ٤٤۵ – ٤٤٤ ه ق ( یعنی آغاز دست اندازی سلجوقیان در سیستان و جلوس طغرل اول) بر یک روش و با عبارت هایی بسیار کهنه و سبکی بس قدیمی که نمودار سبک بلعمی است نوشته شده است و از این تاریخ تا سال ۷٢۵ ه ق با سبکی دگرگونه پایان یافته است که باید آن را مخلوطی از دوره ی دوم (سده ی ششم) و دوره ی سوم (سده ی هفتم) و عصر مغول دانست.

با وجود آن که بخش نخست تاریخ سیستان کهنه تر است، ما آن را هم ردیف التفهیم نهادیم، یعنی در شمار پیروان سبک قدیم قرار دادیم. اما تفاوتی که میان این دو کتاب هست آن است که در التفهیم چنان که گفته شد، تعمدی در رعایت سبک و نگاهداری موازنه ی زبان فارسی در برابر تازی شده است، ولی در تاریخ سیستان نویسنده به طور طبیعی چیز نوشته و قصد خاصی در تگاهداشتن شیوه و مراعات سبک و ترک عمدی لغت های فارسی نداشته است و از این رو بر خلاف التفهیم که یکدست نوشته شده است، تاریخ سیستان یکدست نیست، زیرا نویسنده در فصل های اولیه ی کتاب از کتاب های قدیم تر فارسی نقل کرده است و باقی را، یا مولف خود به فارسی نوشته است یا از تازی ترجمه کرده است و آن چه که به فارسی نوشته است شبیه به سبک نثر بلعمی و ابوالموید است و آن ها که از تازی ترجمه گردیده گاهی دارای جمله هایی است که به جمله بندی تازی سخت شبیه است. با این حال، از نظر سبک کلی و معلومات عمومی در شمار گروه نخست و از آخرین نمونه های نثر فارسی دوره ی اول (دوره ی سامانی) است.

 

زین الاخبار گردیزی

این کتاب تالیف ابو سعید عبدالحی بن الضحاک بن محمود گردیزی و تاریخ تالیف آن سال ٤٤٠ ه ق است. کتابی است بزرگ که در تاریخ عالم از آدم و پیامبران و پادشاهان و خلفا و امیران اسلامی و عیدها و آثار قدیمی دیگر به زبان فارسی بسیار پخته و به سبک قدیم نوشته شده است. بخش هایی از این کتاب درباره ی طاهریان و آل لیث و سامانیان و غزنویان تا امیرمودود بن مسعود، مکرر به چاپ رسیده است.

این کتاب از بیهقی بیش تر به سبک قدیم نزدیک است و به سبک بلعمی نیز شباهتی دارد. نویسنده کوشیده است با نهایت سادگی و روانی بنویسد ولی از فرط ایجاز و مقید بودن به ذکر اصل مطالب، مانند تاریخ سیستان و بیهقی میدانی برای جولان قلم نداشته است و به جز مطالب کوتاه معین، یعنی شرح حال ساده ی پادشاهان از مرگ و ولادت و ولایت گرفتن و وزیر نشاندن و فتح و هزیمت و عزل و نصب امیران، چیزی ندارد. بنابراین نمی توان زیادتر از آن استفاده کرد و دیگر قسمت های چاپ نشده ی آن هم بر همین منوال و بسیار خلاصه نوشته شده است.

 

تالیف های ناصر خسرو علوی

سفرنامه و زادالمسافرین و وجه دین و رساله ی کوچکی که در پاسخ قصیده ی شاعری گفته شده است، از آثار ناصر حسرو علوی است که همه به سبک و شیوه ی دوره ی اول نزدیک است و ما دیرتر درباره ی آن ها سخن خواهیم گفت.

 

تالیف های شهمردان ابن ابی الخیر

روضه المنجمین ( ٤٦٦ه ق) و نزهت نامه ی علایی (٤۷۷ ه ق) از تالیف های شهمردان ابن ابی الخیر است و شیوه ی این دو کتاب نیز به شیوه ی قدیم بسیار نزدیک است و ما دیرتر به آن ها نیز خواهیم پرداخت.

 

کشف المحجوب

نویسنده ی این کتاب ابو یعقوب سکزی از نویسندگان میانه ی سده ی چهارم و پنجم و در تایید مذهب اسماعیلی است. این کتاب به شیوه ی عصر سامانیان نوشته شده و مولف هر فصل آن را "جستار" نام نهاده است. کشف المحجوب در سال ١۳۳٦ ش از روی نسخه ی نفیسی که والنتین ژوکوفسکی تصحیح نموده است با مقدمه ی جامعی به وسیله ی موسسه ی چاپ و انتشارات امیرکبیر در تهران به چاپ رسیده است.

 

کتاب های متصوفه

کتاب های صوفیان مانند کشف المحجوب ابوعلی بن عثمان الغزنوی الجلابی الهجویری و نامه های شیخ ابو سعید ابوالخیر و آن چه به شیخ ابوالحسن خَرَقانی منسوب است و تذکره الاولیاء و اسرار التوحید، همه از نظر سبک در شمار پیروان دوره ی سامانیان است. چه از این نظر که سعی در سادگی عبارت ها داشته اند و چه این که امثال و حکم و گفته های پیشینیان را که سینه به سینه به شیوخ صوفی می رسیده است کم تر با دخل و تصرف نقل نموده اند. این کتاب ها دارای سبکی ساده و استوار و لغت های اصیل و کلمه ها و ترکیب های زیبا و قدیمی و فعل ها و صیغه های تمام و کمال هستند. تصنعات و تکلفات منشیانه ی سده های پنجم و ششم به هیچ روی در کتاب های صوفیان یافت نمی شود و چون بیش تر سر و کار این کتاب ها با عوام و درویشان و سخنان مشایخ است، بسیار طبیعی بیان شده و گویی انسان در خواندن این کتاب ها با یکی از مردم سده ی چهارم خراسان گفت و گو می کند.

کتاب های فارسی صوفیان از یک سو در نهایت سادگی و زیبایی و رسایی و حسن تاثیر و صرف و نحو کامل و دارای لغت های فارسی است که در سده های بعد همه از میان رفته است. و از سوی دیگر دارای مجموعه ای از اصطلاحات ویژه ی صوفیان است. ولی این فواید و لطایف و خوش سبکی و اصطلاخات ویژه متاسفانه از سده ی ششم نمی گذرد که ما علت آن را در بخش مربوط به سده های پنجم و ششم خواهیم گفت و تاثیر تصوف را در ادبیات فارسی از نظم و نثر به تفصیل بیان خواهیم کرد.

 

کتاب های علمی

کتاب های علمی در این دوره و نیز در دوره های بعد، از نظر سادگی و ایجاز و آوردن لغت های فارسی همه شبیه به یکدیگر است و چنان که در ترجمه ی تفسیر طبری و التفهیم و دانش نامه ی علایی دیدیم، عبارت های این کتاب ها از کتاب های تاریخی و ادبی کوتاه تر و ساده تر است. ولی این عیب نیز در آن ها هست که که از فرط ایجاز و به این دلیل که نویسندگان کتاب های علمی با کتاب های عربی انس بیش تر داشته و با تالیف به آن زبان آشنایی و به آن رغبت زیادتر داشته اند، درست از عهده ی نوشتن کتاب های علمی پارسی بر نیامده و فقط به این قناعت کرده اند که لغت های عربی را به فارسی برگردانند و آن ها را با ایجاز و دستکاری و اخلال به پایان برسانند.

کتاب های علمی که در دوره ی اول (دوره ی سامانی) تالیف شده است، بسیار نادر و کمیاب است. و جرا چنین نباشد. وقتی که با وجود علاقه مندی مردم به کتاب های افسانه و شعر و دیوان شاعران و تاریخ می بینیم که از بسیاری از این قبیل کتاب ها مانند کتاب های ابوالموید بلخی و دیوان شاعرانی مانند رودکی و شهید و ابوشکور و کتاب کلیله و دمنه ی منظوم رودکی و دیوان دقیقی و مُنجک و مانند این کتاب ها اثری باقی نمانده است و در فتنه های خراسان از قبیل فتنه ی سلاجقه و غُزان و خوارزمیان و سرانجام ترکتاز مغول آن همه گنجینه ها از میان رفته است، بنابراین دور نیست اگر از کتاب های علمی نیز که خواهان آن کم ترند چیزی باقی نمانده باشد. به ویژه که دشمنان این کتاب ها نیز زیادترند. چنان که معروف است که محمود غزنوی پس از فتح ری کتاب های علما و فلاسفه ی ری را در زیر دار هر یک از آن بزرگان بسوزاند و آن گنج های بزرگ را همراه با آن گنجوران سترگ به باد نیستی داد.

 

کوتاه شده از: سبک شناسی، جلد دوم

 

۩  ۩  ۩

 

پس از پایان این نگاه به دوره ی نخست نثر فارسی، من خوانندگان ارجمندم را به خواندن رساله ی بعدی که در بررسی دوره ی دوم نثر فارسی (دوره ی غزنوی و سلجوقی) از سلسله مقاله های بررسی دوره های ششگانه ی نثر زبان فارسی از آغاز تا امروز نوشته شده است، فرا می خوانم. با سپاس، آریا ادیب

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  |