( آریا ادیب )
 

شماره ی نوشته: ٩ / ٨

دکتر فریدون جنیدی

ریشه ی نام شهرهای:

اردبیل، اردکان، اهواز، دلیجان، سمرقند، شیراز، قتدهار، مریوان

و بسیاری از روستاهای ایران

نام امروزی شهر "سمرقند" را می ‌توان آميزه‌ای از «سمر» و «قند» دانست. اما چنين نيست, زيرا در نزديكی این شهر, شهر ديگری هست كه «مركند» نام دارد و در غرب ايران نیز روستای ديگری بوده است به نام «مركندو» كه امروز شهر سليمانيه در جای آن ساخته شده است. يك نگاه به «مركند" و «مركندو»  آشكار می سازد كه هردو يكی است و يكی كوچك تر شده ی ديگری است و «كند» به گونه ی «كَنت» در زبان پهلوی به معنی «شهر» ‌است. از سويي نام سمرقند نيز در نوشته‌های پهلوی و از آن ميان, در نامه ی شهرستان های ايران, به گونه ی «سمركنت» آمده است و پساوند «كنت» در آن نام های گوناگون, چهره‌های گوناگون پذيرفته است, همچون: «جند» در بيرجند, «زند» در هرزند, «كند» در بيكند, «گند» درگندارَ (نام باستانی قندهار), «چند» در چندار ِ تهران, «چندوك» چابهار و «قند» در قندهار و سمرقند و ...

یعنی اگر مركند و مركندو را با سمرقند بسنجيم, روشن می ‌شود كه سمرقند نيز از دو بهر«مر» و «كند» پديد آمده همراه با يك پيشاوند «سَ» كه آن را در نام روستای «سَمَشْكند» شهرستان ساری و «سَرَزم» در نزديكی سمرقند و «سَده» در نزديكی سپاهان و «سَدَن» در گرگان و «سَكانی» در اروميه (كانی = خانی = خانيك پهلوی=چشمه), «سكند» در ايرانشهر, «سَمان» (با پسوند ”مان“ = جايگاه) در سنندج, «سوين» (با پسوند ”وين“ همچون قزوين) در شهرستان های ميانه و زاهدان می بینیم. «س» به ویژه در روستای «س» در دره ی تويی دربار (يا : تودربار), كه دامغان را به  تبرستان پيوند می دهد, هنوز به همين‌گونه به معنی جا و خانه بر جای مانده است و به عنوان پيشاوند به گونه ی «سی» در «سيران» (دو روستا در تبريز و اراك), سيگان قزوين و به گونه ی «سا» در «ساران» (دو روستا در دماوند و بهبهان) و «سالان قوچ» قوچان ديده می شود. اكنون اگر معنی جايگاه را برای «سا» در واژه ی ترکیبی «سامان» بازيابيم,  پيشاوند «سَ» به معنی محل و جایگاه در نام سمرقند,خود را نشان می دهد. بر اين بنياد, نام سمرقند, از سه بخش «سَ» و «مر» و «كند» برآمده است.

حال نوبت به بررسی «مر» می رسد: این واژه در نام برخی روستاها دیده می شود: مَر در شهرستان ساوه، مرايو در لاهيجان، مرزان در نيشابور و نيز در نام شهرهای مراغه و مريوان.

 درباره ی «مريوان», زيباترين شهر استان كردستان, پندار همگان برآن ست كه اين جا «ايوان مار» بوده است و هيچ كس از آنان كه چنين داوری می كنند، از خويش نمی ‌پرسد كه مگر مار, ايوان يا كاخ هم دارد؟ و شگفت‌تر از همه آن كه من, خود در جشن بزرگداشت «بيسارانی» سراينده و دانشمند اورامانی بودم و يكي از سخنرانان (١) نيز در ريشه‌شناسی اين واژه می ‌فرمود كه مریوان «ايوان مار» بوده است!!! و هيچ مريوانی را نيز رگ نمی ‌جنبيد كه چه گونه اين داوری می تواند درست باشد. «مر» در واژه ی «مريوان» ‌ساده شده ی «مار» است, اما نه آن مار كه می ‌خزد و نيش می زند!

برترين موبد و دانشمند زمان ساسانيان, كسی بوده است به نام «آتورپات مانسپندان» و ما چون اين نام را بشكافيم, از آن چنين بر می آيد: آتور= آذر (آتش) فارسی، پات= پت پهلوی، بَد فارسی= نگهبان، مان= خانه، اسپند= اسفند= مقدس. یعنی آتورپات مانسپندان به معنی  نگهبان آذر خانه مقدس است.

در خط پهلوی گاه «ر» به گونه ی «ن» نوشته می ‌شود و گاه وارونه ی آن «ن» به گونه ی «ر» در می ‌آيد, همچون که «مانسپندان» به گونه ی «مارسپندان» درآمده است و در بسياری نوشته‌ها نیز بدين گونه نوشته شده است و در اين دگرگونی، مان=خانه به گونه ی «مار» درآمده است. از این روی مريوان «مار ايوان» به معنی خانه ايوان یا خانه كاخ است. نتیجه ی این بررسی آن است که هر سه بخش سازنده ی نام «سمرقند» یعنی: «سَ», «مر» و «قند», هر کدام به معنی جايگاه يا خانه است. (ما به این نکته دوباره بازخواهیم گشت).

درباره ی «اَردَغِش» (روستايی در نيشابور) كه پيشاوند آن در اردلان, اردكان, اردستان... هنوز روان است, «ارد» همان «ارت» پهلوی و «اشی» اوستايی است كه به معنی نيروی نگهبان خانواده و شكوه و دارايی و نيز ياور جنگاوران در جنگ با بيگانگان است و همچنين نام روز بيست و پنجم از ماه‌های ايرانی است و بر اين بنياد، اردستان جايگاه ارد, اردبيل=اردويل= شهر ارد, اردكان: خانه ی ارد است و اردَغِش نيز می‌بايد جايگاهی ويژه ی ارد بوده باشد, اما چون ماموران دولتی نتوانسته‌اند آنرا در يابند, نام آن را دردفتر و ديوان خويش «اردوغش» آورده‌اند, که گویی جايگاهی بوده است كه در آن جا اردو غش كرده است !!

درباره ی اهواز كه در سنگنوشته‌های هخامنشي به نام اَئََوج از آن جا ياد شده است, می گویند جايگاه «آهو» بوده, چون از حج و حجاز برمی ‌آيد و با همين يك نمونه, چون «آز» در زبان تازی به معني جايگاه است, پس در زبان فارسی نيز اهواز، «آهوآز» يعنی جايگاه آهو بوده‌ و شيراز نیز لابد در آغاز «شير + آز» يا جايگاه شير بوده‌است (٢) و كسی نمی پرسد كه اگر بر بنيادِ يك واژه داوری كنيم كه « آز » در زبان تازی به معنی جايگاه بوده‌است و آن را بپذيريم، آن را به زبان فارسی چه کار؟

اما چنين نيست و اهواز دگرگون شده ی نام ائوَج هخامنشی است و شيراز از دو بهر «شی» كه در زبان اوستايی از ريشه ی نشستن است و «راز» که در نام روستاهای: راز بجنورد، رازان خرم‌آباد، رازان بروجرد، رازان محلات، رازباشی خرم‌آباد، رازبين  زنجان، رازقان ‌(رازكان) ساوه, رازقند (رازكند) سبزوار, رازگردان اراك, رازمجين زنجان, رازمره تهران, رازميان قزوين, رازنك مشهد, رازی خوی, رازيان (كرمانشاه و مراغه), رازين (همدان و ساوه), راژدن و راژگون اروميه و سرانجام روستای «رازيانه‌كاری» (۳) كازرون باقی است، در همه ی اين نام ها به معني خانه و جايگاه است و در واژه ی آميخته ی «رازگر» = معمار, خانه‌سازنده نیز باقی مانده است و بر روی هم , شيراز به معنی « جايگاهِ نشستن»  است كه خود از داستان كوچِ بزرگی است كه به نشستن در شيراز انجاميده ‌است.

درباره ی دگرگونی چنين نام‌ها, هزاران داستان از هزار جای ايران می ‌توان آورد, كه يكی از آن ها نيز نام كهن و پر ارج «دليجان» است, كه بی ‌انديشگان آن را از دليجان فرانسوي (كه كالسكه ی روسی باشد) می ‌پندارند!!

پساوند اين نام یعنی «جان», در «ارجان» (شهر كهنی كه چند سال پيش, نشانه‌ها و نمادهای يكی از برترين نمونه‌های شهرنشينی ايران از زير خاكِ آن به در آمد), و در لاهيجان, سيرجان, برازجان, زنجان و سينجان دیده می ‌شود, سبك‌تر شده ی «گان» و «كان» است كه از ريشه ی «كَن» اوستايی برآمده و همان خان و خانه و جايگاه است. اکنون چون در پساوند نام «دلیجان» جايی برای گفت و گو باقی نمي‌ماند، می ‌بايد به معنی پيشاوند آن، یعنی "دلی"  بپردازیم!

روشن است كه «مان» پسوندِ جای، به گونه ی ساده‌تر «مون» نيز می ‌آيد, چنان كه در روستای «مون» شهرستان آمل, و مونجِ نوشهر و مونَق=مونكِ ميانه, مونك خرم‌آباد و دامون گيلان. و اين گونه «مون» در نام يكی از كهن‌ترين شهرهای ياد شده در سومر, به گونه ی «ديلمون» برجاي مانده است, و پيشوند «ديل» در نام روستاهاي: ديل بهبهان، ديلانچی كرماشاه، ديلمان‌جيخ اروميه، ديلز مهاباد، ديلزی خوی، ديلگان  بهبهان، ديلگه مهاباد و نيز ديلم در بوشهر, ديلم در شوشتر, ديلمان در لاهيجان, ديلمان دره در خوی, ديلم بالا و ديلم پايين در دزفول, ديلمده در هروآباد, ديلمزار در اراك, ديلمشاه در سراب, و ديلی در شهرضا (قمشه) و سرانجام ديلمانِ گيلان‌ ( با آواي دِيلُم daylom در زبان گيلی و تبری) ديده مي‌شود.

پیش از دنباله ی گفت و گو نخست نگاهی به نام «قندهار» بیاندازیم . درباره ی پيشوند اين نام, پيش‌تر سخن گفته شد (قند = کند = شهر) و پساوند آن «هار» را نيز می‌بايد به گونه پيشاوند در نام روستاهای: هاردنگ سپاهان، هارُم فسا، هارموثيه  سيرجان، هارولان  اروميه، هارون سكز فسا (٤) هارون‌كلا آمل و نيز در هارون‌آباد سنندج, هارونو سيرجان, هارونی، دو روستا در شهركرد و يزد, هارونيه تبريز, هاره آمل و هاری ‌آباد نهاوند جست و جو كرد.

واژه ی «هار» در اين نام‌ها دگرگون شده ی «هال» است که در نام «اردهال» (روستايی در دليجان) نیز هست. مقایسه ی نام‌های اردكان، اردستان، اردبيل و اردهال نشان می ‌دهد كه «هال» نيز همان جايگاه يا خانه و دهكده و شهر است. چنان كه اين واژه در يكی از زبان‌های آريايی (انگليسی), به گونه ی «hall», به معنی جايگاه و خانه, كاربرد دارد.

پس معنی نام قندهار, هم در پيشاوند و هم در پساوند, جای و خانه است و اگر بخواهيم بدانيم که چرا يك نام در پيشاوند و پساوند يگانه است, می ‌بايد به واژه‌های مشابه آن در زبان فارسي بنگريم. از آن جمله اند:

جايگاه, دهكده, دهستان, بيشه‌زار, دشتستان, كوهستان, كوهسار, جنگلزار, شهرستان.

اين نام براي واژه ی (خانقاه=خانگاه) فارسی هنوز كاربرد دارد كه در آن پيشاوند و پساوند یک معنی دارند و معنی نام قندهار نيز همان جايگاه يا شهرستان است!

بر  اين بنياد: كندوان، سه روستا در ميانه, اردبيل و نوشهر, كندلوسِ كجور،  كندمانِ مهاباد و كندخانه در مرند, همه به همان معنی قندهار و جايگاه‌اند با پسوندهای گوناگون!

و اکنون دوباره به نام سمرقند بازمی گرديم كه گفتیم هر سه بخش آن هم یعنی  سَ, مر, قند, به معنی جايگاه يا خانه است و ما براي چنين نام‌هایی نيز در زبان امروز هم نمونه داريم:

١-  درخونگاه: در, خون=خان, گاه, نام برزنی در نزديكي بازار تهران. «در» در زبان فارسی, به جای «خانه» كاربرد دارد. مانند «در و دشت= خانه و دشت», «دربار= خانه باردادن» و «دَرندشت = خانه ی بزرگ»

٢-  خوچيستان واچار = خوزستان بازار؛ نام اهواز در زبان پهلوی كه از سه بهر آمده است: خوز = ائوج + استان + بازار

۳-  دل وَرجن: روستايی در استان بلخ افغانستان (دل+ ور= وار= باره‌+ جَن= جان) (۵)

      ٤ دليواندان روستایی از شهرستان فومن (دلي+ وان+ دان)

۵- «رازيانه‌كاري» که دهی از دهستان «بكش» شهرستان كازرون است و سه بهر نام آن به یک معنی است (٦). همگان را گمان بر آنست كه در این ده رازيانه كاشته می ‌شود, حال آن كه, رازيانه گياهی است خودرو و دارويي, كه هيچ گاه بر دست مردمان كاشته نمی ‌شود و فرهنگ جغرافيايی ايران, فرآورده‌های كشاورزی آن را روستا را چنين بر شمرده است: غلات, برنج, ترياك, نخود (۷). نام اين روستا از سه بهرِ راز (جایگاه)+ يان‌(جايگاه)+ كاری ( از ريشه «كَر» اوستايی به معنی كردن, ساختن يا ساختمان آمده است كه در نام‌های (دارابكرت= دارابگرد= دارابجرد) ديده می ‌شود و در زبان روسی به گونه ی «گراد»= شهر، پسوند نامِ شهرها آمده است و همان است كه در آلماني به گونه ی «گارت» در اشتوتگارت , و در زبان سِربی به گونه ی بلگراد بر جاي مانده است. همان گونه که دیده می شود سه بهر این نام یک معنا دارد.

اكنون می ‌توانيم دوباره به آن جا برگردیم كه چند روستا را با پيشاوند «ديل»بر شمرديم., ما این پیشاوند را به صورت پساوند «دلی» در نام «اَبی دلی», نام يكی از دهستان‌های ششگانه بخش لنگه از شهرستان بوشهر (٨) و نيز در نام‌های: زودلی فومن, سردلی اهواز, گله دلی اهواز, كندلی خوی می بینیم و از همه به تر پنج روستا را با نام دلی: دلی بهبهان, دلی گنبد كاووس, دلی شهركرد, دلی (بالا) اهواز, دلی (پايين) اهواز.

بر بنياد همه گفته‌های پيشين باید گفت که در نام شهر دليجان, پيشاوند «دلی», ديل=دل=جای, و پساوند ‌«جان»=گان=كان=گاه, یک معنا دارند، همان گونه كه در قندهار و كندوان و .... چنین است  و اين نام, به همين گونه, بر چند روستای ديگر ايران نهاده شده است:دليجان لاهيجان, دليجان تالش, و به گونه های: دليگان سپاهان, دلگان ايرانشهر, دلگان چابهار, دلگون بهبهان و با اندك دگرگونی در آواها, در دريجان شهرستان بم, دريژان (بالا وپايين) شهرستان بروجرد, دريكند شهرستان بابل نیز دیده می شود.

یعنی پساوند «جان» (و در زبان مردم كاشان: جون، ديلجون), درست همان پیشاوند موجود در  «ديلمون» سومری است, و اين دو نام, از ديدگاه پيشاوند و پساوند, هردو يكی هستند, و نام «ديلمون» هنگامی در جهان باستان بر يك شهرِ نهاده شده است, كه تا چهار هزار سال پس از آن, كشورهاي فرانسه و روسيه پديدار نشده بودند, تا گاری و گردونه ی ايرانی را, كه بر پايه همه ی پژوهش‌هاي انجام شده, از ايران به ديگر كشورها رفته است؛ نام «دليجان» بدهند, و چند سده پس از آن, با نام دليجان فرانسوي به ايران بيايد و ‌راست به دليجان كهن ما فرود آيد و نام خويش را بدان دهد!

باز آنكه در گيلان, سه روستا به نام دليجان داريم كه در فرهنگ جغرافيايی ايران، رزم‌آرا, نامشان آمده است: دليجان بخش شاندرمن از بخش ماسال با راه مالرو، دليجان بخش بازكياگوراب با راه مالرو, و به ويژه دليجان دهستان اشكور بالا بخش رودسر با راه مالرو و صعب‌العبور (٩) و آن كسانی كه می ‌دانند راه اشكور را همه ی بولدوزرهای وزارت راه هم تا كنون نتوانسته‌اند بشكافند, چه گونه می ‌توان باور داشت كه يك دليجان فرانسوی, به اين ”دليجان“ رفته باشد, آن هم از راه «مالرو صعب‌العبور» آن. با سنجش ديلمون و دليجان يا دليگون است كه می ‌توان داوری كرد كه دليجان نيز، همچون ديلمون، دست‌كم از پنج هزار سال پيشينه برخوردار است 

* * *

پی نوشت ها:

١- جلال‌الدين كزازی

٢- عليقلی محمودی بختياری- ماهنامه ی هنر ومردم, سال ١۳۵۵

۳- فرهنگ جغرافيايی ايران رزم‌آرا (۷- ١١٤), فرهنگ نام آبادی های ايران, مفخم پايا

٤- نزديكی دو روستای هارون سكز و هارُمدر شهرستان فسا, نشان می ‌دهد كه ريشه هردو يكی است و ديگری را نمی ‌توان به نام هارون خليفه عباسي باز شناخت. چنان كه در نام هارون‌كلانی و هارون‌آباد سنندج و نام‌هاي ديگر.

۵- اگر بخش جَن را از دلورجن برداريم, نام دلور با روستای دلوار استان بوشهر؛ زادگاه ریيس علی دلواری و دليران تنگستان يگانه است!

٦- فرهنگ جغرافيايی ايران, رزم‌آرا (۷- ١١٤)

۷- همان روی

٨- همان, (۷- ١۵٤)

٩- فرهنگ جغرافيايی ايران, رزم‌آرا.

 

  از: بنیاد نیشابور

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  |