شماره ی نوشته : ١ / ۰
زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن
بر پایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن، به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان، که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتا از آموزش ها و آگاهی های ویژه ی دیگری برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن اندیشه چندان دشوار می گردد که از نوشتن حتا درباره ی یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.
نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان برجستگی ویژه ای یافته است.
دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون است و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری « ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می کنند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.
به بیان دقیق تر، مستول اصلی چون این وضعیتی، نه تنها آن قلم به دستانی هستند که نا مسئولانه و به شیوه ی سنتی، برای فضل فروشی، از به کارگیری واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.
فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان، از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.
افزون بر این ها، هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون، بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه، ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ به تر زمینه های ذهنی جامعه و زبان خود نیازمند است.
جوانان ما امروز تشنگی کنجکاوی خود را، نه با ادبیات ناب گذشتگان، و نه با یاوه گویی های برخی متجددنما، می توانند آرام نمایند. وظیفه ی تاریخی ما و هم اندیشان ما به سهم خود، نمایاندن توانایی های گذشتگان، توشه ی راه ساختن ِ تجارب آنان و راهنمایی و یاری به نسل مشتاق در کوشش او برای یافتن راه حقیقی تکامل آینده ی انسان هاست و یکی از افزارهای ما در این کار، زبان مادری ماست که همچون هر زبان دیگری اگر توانا و نیرومند باشد و بتواند هر آن چه را که این تکامل بدان نیازمند است، به خوبی و به درستی بنمایاند، توشه ی راه و از پیش شرط های ضرور برای حرکت در جاده های رشد و پیشرفت است.
در تارنمای ما، مقالات بلند بالا درباره ی فتح جوشقان، عشق ورزی یوسف و زلیخا، پژوهش های تازه در باره ی خانه ی ابوالمظفر عبدالجبار، ناله ها و گدابازی های شاعران بی ذوق و بی هوده نویسی نویسندگان نام جو، به هیچ روی دیده نخواهد شد. صفحات تارنمای ما میدان جنگ های قلمی دسته های حیدری و نعمتی که با یکدیگر خرده حساب دارند، نیست و سرانجام، تارنمای ما برای یک مشت بیکاره ی شکم سیر نیست که درآن حال که هزاران هزار تن از مردم ستم دیده ی ما به نان شب نیارمندند، در پناه حامیان خود در امن و امان نشسته و دو غزل از حافظ را از بر کرده و آن را به نام معلومات، گنجینه ی ناندانی خود کرده اند، اگر کسی بپرسد، اگر تارنمای آریا ادیب این مطالب را ندارد پس چه دارد ؟ ما با او کاری نداریم. ما تارنمای زبان و ادبیات فارسی را برای دیگران، یعنی آنانی که می دانند تمدن بشر امروزی بسیار فراتر از این فلاکت هاست، می نویسیم.
ما در این تارنما ، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مساله ی ضرورت همخوانی ِ شرایط ذهنی جامعه و از جمله زبان فارسی، با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران، بر عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان ِ زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بی کران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن یاری برسانیم.
تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) در کاربرد زبان و شیوه ی نگارش خود و درست نویسی، پای بند به آیین های محافظه کارانه نیست و با پرهیز از فرنگی مآبی و عربی مآبی از یک سو، و دوری از فرنگی ستیزی و عربی ستیزی از سوی دیگر، به جای خود و در آن جا که به توانمندی و غنای زبان فارسی ( که مراد ماست) یاری می رسد، از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر فرنگی و عربی نیز بهره خواهد گرفت. مراد ما رعایت دقت، درست نویسی و ساده نویسی است تا توده های هر چه بیش تری بتوانند از مطالب آن بهره بگیرند.
ما با بهره گرفتن از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام و با برقراری پیوند با دوست داران زبان فارسی و بازتاب نظرات آنان، و با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون نوزایی و نوسازی در آن، در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های این زبان و نیز نشان دادن ایرادات و نارسایی های پدید آمده در آن، خواهیم کوشید تا ضرورت رشد و هرچه نیرومند تر ساختن زبان فارسی را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز مستدل نماییم.
خواست ما از گشودن این صفحه، نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها احکام و آگاهی های روشنفکرانه و آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسایل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیش تر زبان فارسی با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.
مراد ما، انجام گفت و گوهای جان دار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون بخش های گوناگون قلمرو زبان فارسی آگاهی های ارزشمند دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته است، چاره و تدبیری می شناسند.
این عزیزان، اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این تارنما، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند، به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خویش را انجام داده و دِین خود را به مردم شان پرداخته اند. ایدون باد آریا ادیب
مقالات نهاده شده در این تارنما در یک نگاه :
خوانندگان ما یرای خواندن نوشته های این تارنما می توانند آن ها را یا در آرشیو موضوعی بیابند
و یا در پایین ستون آرشیو موضوعی، هر نوشنه را از ( فهرست همه ی نوشته های تارنما )، مستقیمن فراخوانده و بخوانند.
١ – سرگذشت زبان فارسی
● سرگذشت زبان فارسی ، جلال خالقی مطلق
● درباره ی فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی . دکتر جلال متینی
۲ – دگرگونی های تاریخی در زبان فارسی (Semantics)
● زبان و جامعه . دکتر پرویز ناتل خانلری
● تاثیرات زبان عربی در پیدایش زبان دری و شعر عروضی فارسی
( تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام )
احسان طبری
٣ – جایگاه سیاسی و مسایل امروز زبان فارسی
● جایگاه سیاسی زبان فارسی آریا ادیب
● مشکلات کنونی زبان فارسی و راه های حل آن ها احسان طبری
● آسیب دیدگی های زبان فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
● رفتارهای ناهنجار فارسی زبانان با زبان فارسی
(زبان فارسی از آشوب تا سامان) دکتر حلیل دوستخواه
۴ – ادبیات فارسی ( گفتارهای عمومی )
● ادبیات فارسی ملک الشعرای بهار
● ادبیات عامیانه ی ایران مهران افشاری
● نخستین نسل ادبیات داستانی ایران محمد بهارلو
● شعر شناسی ملک الشعرای بهار
● درباره ی شعر و شاعر احسان طبری
● سخنی درباره ی شعر (فارسی) احسان طبری
● درباره ی نقد شعر (چه گونگی نقد شعر نو ) احسان طبری
● تحولات ادبیات فارسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی
۵ – دستور زبان و آیین درست نویسی فارسی
● درباره ی فارسی نویسی ناصر پور پیرار
● بزرگ سازی و کوچک سازی ِ واژه ها در زبان فارسی احسان طیری
● نکته هایی از درست نویسی زبان فارسی آریا ادیب
(درباره ی : فعل «بایستن» / «است» و «هست» / «گفتی» و «گویی» / صفت ساده و صفت مفعولی / دراز نویسی / «بر علیه» / نشانه های نگارشی / گرایش به حذف حرف اضافه / اضافه کردن «ی» در حالت اضافه / گذاشتن و گزاردن / دسته ها و انواع به کارگیری های نادرست واژه ها و عبارات در زبان فارسی، . . . . . . . . )
● غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی دکتر سعید نفیسی
مهدی پرتوی آملی
محمد نبی عظیمی
● پاک سازی زبان فارسی از قاعده های دستوری
زبان عربی محمد پروین گنابادی
۶– خط فارسی
● درباره ی تغییر خط فارسی. دکتر پرویز ناتل خانلری
● شیوه ی خط فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسئله ی اصلاح خط فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
● درباره ی اصلاح خط فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسئله ی خط . احسان طبری
● سرگذشت فکر تغییر خط فارسی یحیی آرین پور
۷ – زبان عامیانه ، کنایات و اصطلاحات زبان فارسی آریا ادیب
● حروف آ و الف
● حرف ب
● حرف پ
● حرف ت
● حرف ج
● حرف چ
۸ – کالبد شکافی واژه های زبان فارسی (Etimology)
● بحثی درباره ی « موشک » و « رزمایش » رستم جمشیدی
● « آیین » و « دین » مجتبا آقایی
● دگرگردی واژه ها در سیر زمان دکتر فریدون جنیدی
(درباره ی واژه های « باد »، « کمر »، « کمربند »، « افسوس »،
« پرستیدن » (و مشتقات آن)، واژه های «زن»، «بانو» و «دوشیزه»، « آریا»، «ایران» و «اوستا»)
● در جست و جوی حل معمای واژه های «تات»، «تاجیک» و «تازی» دکتر یحیا ذکا
● درباره ی واژه ی «کردن»، پسوندهای مکان ِ ساخته شده از آن
و نام شهر «کرمان» دکتر فریدون جنیدی
● درباره ی ریشه ی فارسی واژه ی " عشق " محمد حیدری ملایری
● ریشه ی ایرانی نام "دریای سیاه " و رودخانه های " دانوب " و " دُ ن " دکتر بهرام فره وشی
● سرگذشت واژه ی " گل " دکتر بهرام فره وشی
۹– ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی
● ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی. آریا ادیب
مهدی پرتوی آملی
( آب از سرچشمه گل آلود است، آب پاکی روی دست کسی ریختن، آب زیر کاه، آبشان از یک جوی نمی گذرد، آتش بیار معرکه، آفتابی شدن، از بیخ عرب شدن، انگار از دماغ فیل افتاده، از کوره در رفتن، از کیسه ی خلیفه بخشیدن، الکی، با آب حمام دوست گرفتن، باج ندادن به شغال، باج سبیل، باد آورده را باد می برد، بادنجان دور قاب چیدن، برو آن جا که عرب نی انداخت، بز بیاری، بل گرفتن، به مشروطه اش رسید، بند را آب دادن، به رخ کشیدن، پارتی بازی، پته اش روی آب افتاد، پدرت را در می آورم، پدر سوخته، پهلوان پنبه، پنبه ی کسی را زدن، تعارف شاه عبدالعظیمی، جنگ زرگری، جور کسی را کشیدن، جیم شدن، چشم روشنی، چوب توی آستین کسی کردن، حاجی حاجی مکه، حاشیه رفتن، به کرسی نشاندن حرف، حرف مفت، حقه بازی، حمام زنانه، حیدری و نعمتی، خاک بر سر، خر کریم را نعل کرده است، خط و نشان کشیدن برای کسی، . . . )
١۰– واژه نامه ی بیگانه – فارسی آریا ادیب
● از حرف آ تا ش
● از حرف ص تا ی
١١– هنر ترجمه و مسایل آن
● چه گونگی واگویی و نوشتن نام های بیگانه در فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسایل واژه سازی داریوش آشوری
● توانایی زبان فارسی در واژه سازی دکتر محمود حسابی
● اصول و ضوابط واژهگزينی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
● نگاهی به برخی از مسایل ترجمه در ایران علیزضا سمیعی
١۲– دیدگاه ها
● حتا مثلن خاهر : سه پیشنهاد نگارشی افشین دشتی
● سنت دیرینه ی واژه پردازی پارسی رستم جمشیدی
● در آشپزخانه ی زبان فارسی از ۴ دیواری
(در باره ی کاربرد فعل «خوردن» در زبان فارسی)
١٣– آیا می دانستید که . . . ؟
● دانستنی های گوناگون از زبان و ادبیات فارسی آریا ادیب
- بخش نخست تا شماره ی ٣۸
- بخش دوم از شماره ی ٣۹ تا ۵٦
- بخش سوم از شماره ی ۵٧ به بعد
١۴- ابزار کار ادبی
● ابزار کار ادبی ( پیش گفتار ) آریا ادیب
● آشنایی با اصطلاحات ادبی آریا ادیب
● علم بدیع ( آرایه های ادبی ) آریا ادیب
● علم بیان آریا ادیب
● مکتب های ادبی و هنری آریا ادیب
● جایزه های ادبی و به ترین آثار ادبی
جایزه گرفته در ایران و جهان آریا ادیب
١۵- بررسی های ادبی
● ادب شناسی (سبک شناسی) " علویه خانم " ناصر موذن
● در حست و جوی " سر ّ " حافظ احسان طبری
● نگاهی به کتاب شعر متعهد ایران سعید سلطانی
● فردوسی در هاله ای از افسانه ها دکتر جلال متینی
١۶ – تاریخ ادبیات کلاسیک ( خواهد آمد )
١۷-- تاریخ ادبیات معاصر
بخش نخست: از دوران مشروطیت تا سال ١٣۰۰ خورشیدی (دوره ی انقلابی)
● ویژگی های نوژایی ادبی در دوران مشروطه دکتر یعقوب آژند
● سرگذشت نثر معاصر، خودشناسی محمد علی سپانلو
بخش دوم: از سال ١٣۰۰ تا ١٣۲۰ خورشیدی (دوره ی تجربه و آزمایش)
● حیات ادبی ایران در دوران رضا شاه دکتر یعقوب آژند
● سرگذشت نثر معاصر، دوره ی فترت محمد علی سپانلو
بخش سوم : از سال ١٣٢٠ تا کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ش ( خواهد آمد)
◙ ◙ ◙
یادداشتی پیرامون نوشته های بهره گرفته در این تارنما:
برخی از مقاله های ارزشمندی که ما را در کار آشنا ساختن دوست داران زبان و ادب فارسی با گوشه و کنار شگفت آور این زبان و ادبیات یاری می رساند، و از این رو برای نوشته شدن در این تارنما برگزیده می شود، در بخش هایی از خود، یا یه موضوع مورد نظر ما مربوط نمی گردد و یا با آیین دستوری و درست نویسی فارسی همساز نیست.
برخی از این مقاله ها، مگر از نظر موضوع و محتوا ، از نظر آیین املایی یا دستوری و درست نویسی فارسی و گاه از نطر تنظیم و ترتیب مطالب، به اندازه ای دارای عیب و ایراد است که اگر به شکل اصلی شان به کار گرفته شوند، خوانندگان ما پس از خواندن بند هایی ار آن ها شوق و ذوق خواندن را از دست داده و از خواندن دنباله ی آن ها چشم پوشی می نمایند و بدین ترتیب از آشنایی با نکات ارزشمند آن ها محروم می شوند.
از این رو و از آن جا که ما در برابر خوانندگان خود برای آسان فهمی، درست خوانی و درست نویسی فارسی ( که مراد ما در این تارنما است) اندریافت مسئولیت داریم، برخود روا می داریم که این گونه مقاله ها را به اندازه ی مورد نیاز کوتاه نموده و با ویرایش های دوباره و لازم، همچنین آن ها را ار نادرستی های املایی، اگر هست، پاک سازیم، با آیین دستوری و درست نویسی فارسی، اگر نیست، همساز نماییم و واژه ها و عبات های بسیار پیچیده یا کنارنهاده ی بیگانه را نیز از آن ها دور ساخته و برابرهای جاری و جاافتاده ی فارسی ِ آن ها را به کار بگیریم.
و چون به شرف ادبی و اصل فرهنگی در نامیدن نویسنده و منابع بهره گرفته نیز پای بند هستیم، البته بر خود فرض و واجب می دانیم که نام و نشانی این مقاله ها و منابع آن ها را نیز ذکر نماییم. خوانندگان ارجمند ما اگر خواستار خواندن این مقاله ها در اندازه یا شکل نخستین اشان باشند ، با داشتن نام و نشانی آن ها، به آسانی می توانند به این نوشته ها دست یافته و آن ها را بخوانند.
نوشته های تارنمای آریا ادیب را نیز که اکنون برخی از تارنماهای آماده خوار با چشم فرو بستن بر نخستین اصل فرهنگی ِ پذیرفته شده در سراسر جهان، بدون نامیدن تارنمای ما، زینت صفحات خود نموده و با این کار عیار خود را به نمایش گذاشته اند، خوانندگان ما خود بی گمان از شیوه ی بخش بندی و نمایش مطالب و آیین نگارشی ما به آسانی تمیز داده و باز می شناسند. با سپاس، آریا ادیب.
شماره ی نوشته ٤ / ١۵
بررسی های ادبی
دکتر جلال متینی
فردوسی در هاله ای از افسانه ها
برخی از دانشمندان و صاحب نطران نکته سنج ایرانی و خارجی که به ویژه در ٨٠ سال گذشته به مطالعه و پژوهش درباره ی فردوسی، حماسه سرای بزرگ ایران پرداخته اند، بارها به این موضوع اشاره کرده اند که نویسندگان مقدمه ی بایسنغری و برخی از تذکره نویسان پیش از آنان، درباره ی زندگی و شخصیت فردوسی به افسانه سرایی پرداخته و داستان های دروغ و خیالی و کودکانه جعل کرده اند و سپس از راه این گونه کتاب ها، نادرست ترین تصورات درباره ی فردوسی در ذهن مردم ایران زمین راه یافته که گاه حتا برخی از پژوهشگران ایرانی و خارجی معاصر را نیز منحرف ساخته است. (١)
به طور کلی باید به این نکته توجه داشت که در هر قصه ای عمومن دو رکن اساسی موجود است: یکی مطالب واقعی که بیش تر به صورت پنهانی در قصه مطرح می شود و دیگری مطالب خیالی و افسانه ای که چاشنی رکن نخست است و برای طرح واقعیات زمینه ای مساعد فراهم می سازد تا خوانندگان و شنوندگان قصه را، که بیش ترشان از اهل علم نیستند، به سوی خود جلب کند.
اینک ما قصه ها و افسانه های موجود درباره ی فردوسی را که در کتاب ها ثیت گردیده است، در کمال اختصار مورد مطالعه و بررسی قرار می دهیم تا روشن شود که در طی سده های گذشته مردم ایران که در این سرزمین پهناور به طور پراکنده زندگی می کرده اند و به یقین از موارین و ضوابط نقد علمی بی خبر بوده اند و بسیاری از آنان خواندن و نوشتن نیز نمی دانسته اند ولی ایران را صمیمانه و بی ریا دوست می داشته اند، در دنیای خود فردوسی را چه گونه شاعری می دانسته اند، به نظر آنان فردوسی برای رسیدن به چه مقصودی به نظم شاهنامه دست زده بوده است، ایشان در ذهن خود از فردوسی چه گونه شخصیتی ساخته بودند، چه کسانی را دوست و دشمن وی می دانسته اند و به گمان آنان فردوسی با هر یک از ایشان به چه شکل رفتار کرده است.
کتاب هایی که این گونه داستان ها را در بر دارد و در این زمینه مورد استفاده ی ما قرار گرفته است، با توجه به تاریخ تالیف آن ها عبارت است از :
- سفر نامه ی ناصر خسرو ( به روایت نویسندگان مقدمه ی بایسنغری، در زیر وقایع مربوط به سال ٤٣٧ ه ق) (٢)
- تاریخ سیستان ( نیمه ی نخست کتاب، تالیف شده در حدود سال ٤٤٨) (٣)
- چهار مقاله ی نظامی عروضی، تالیف سال ۵۵١ یا ۵۵٢ ) (٤)
- تاریخ تبرستان ابن اسفندیار، تالیف سال ٦١٣ (۵)
- الهی نامه (٦) و اسرار نامه (٧) شیخ فریدالدین عطار، کشته شده در سال ٦٢٧
- آثار البلاد و اخبار العباد (٨) قزوینی، تالیف بین سال ٦٦١ تا ٦٧٤
- مقدمه ی شاهنامه ی فردوسی، نسخه ی مورخ سال ٦٧۵ ( معروف به مقدمه ی دوم یا مقدمه ی اوسط شاهنامه) (٩)
- تاریخ گزیده (١٠) حمدالله مستوفی، تالیف سال ٧٣٠
- مقدمه ی شاهنامه ی بایسنغری، نگارش در سال ٨٢٩ ( معروف به مقدمه ی جدید یا مقدمه ی سوم – و به روایتی مقدمه ی چهارم شاهنامه) (١١)
- مجمل فصیحی (١٢) تالیف فصیح احمد ابن جلال الدین محمد خوافی، زنده تا سال ٨٤۵
- مقدمه ی شاهنامه ی کتاب خانه ی دانشگاه پنجاب (١٣) نوشته شده در سده ی دهم هجری
- تذکره الشعرا (١٤) دولت شاه سمرقندی، تالیف در حدود سال ٨٩٢
- مجالس النفائس (١۵) تالیف امیر علی شیر نوایی در سال ٨٩٦
- مجالس المومنین (١٦) قاضی نورالله شوشتری تالیف بین سال ٩٩٣ و ١٠١٠
اکنون افسانه های موجود درباره ی فردوسی را درباره ی :
● پیش بینی شهرت عالم گیر فردوسی
● نظم شاهنامه و رفتن فردوسی به غزنین
● صله ی سرودن شاهنامه و بزرگواری فردوسی
● صراحت گفتار و ایران دوستی شاعر
●بدخواهان فردوسی
● سبب مرگ شاعر
به ترتیب مورد بررسی و مطالعه قرار می دهیم.
● پیش بینی شهرت عالم گیر فردوسی
نخستین مطلبی که در این حکایت ها جلب توجه می کند مربوط است به به دنیا آمدن فردوسی و خوابی که پدر وی دید و تعبیر آن توسط نجیب الدین معبر :
« چون فردوسی متولد شد، پدرش خواب دید که فردوسی بر بامی برشد و روی به قبله نعره ای زد و آوازی شنید که جوابی آمد و همچنین از سه طرف نعره زد و همچنین جواب شنید. بامداد با نجیب الدین معبر گفت. گفت: پسر تو سخن گویی شود که آوازه ی او به چهار رکن عالم برسد و در همه ی اطراف سخن او را قبول تلقی و استقبال نمایند و او نادره ی عصر و اعجوبه ی دهر بود . . . » (١٧)
به طوری که می بینید در این قصه، هم شهرت جهانی فردوسی در نخستین شب تولد وی پیش بینی شده است و هم به طور ضمنی به کسانی که او را به مدح مجوسان و آتش پرستان متهم می نمودند، ( که من جلوتر به آن اشاره خواهم کزد) نیز پاسخ داده شده است، زیرا فردوسی در این قصه نخست روی به قبله ( یعنی مکه) کرده و نعره بر آورده و از همان سوی نیز پاسخ شنیده است.
آیا دلیلی قوی تر از این می توان بر پاکی اعتقاد فردوسی ارایه کرد ؟
● نظم شاهنامه و رفتن فردوسی به غزنین
در روایت های گوناگون درباره ی نظم شاهنامه و رفتن فردوسی از توس به غزنین و آشنایی وی با شاعران دربار سلطان محمود غزنوی نکته هایی درخور تامل می توان یافت. اگر چه از نظر تاریخی سندی در تایید و اثبات هیچ یک از آن ها وجود ندارد، لیکن ببینیم در این قصه ها چه موضوع هایی مطرح شده است.
بنا بر این قصه ها :
فردوسی از جور عامل توس راه درگاه محمود غزنوی را در پیش می گیرد. اما نه فقط در دربار محمود کسی به سخنان این " دهقان " ستمدیده ی توسی توجه نمی کند، بلکه اقامت طولانی او در آن شهر موجب می گردد که وی گرفتار تنگی معیشت نیز بشود و به ناچار شاعری پیشه کند و به ساختن قطعه و قصاید بپردازد تا از عام و خاص وجه معاش بدو برسد (١٨).
به روایتی دیگر چون فردوسی با یاری "ماهک" داستان منظوم "رستم و اسفندیار" را به نظر سلطان می رساند، سلطان فردوسی را به درگاه می خواند و از حالش می پرسد و فردوسی چون این پاسخ می دهد:
« مردی غریبم از ولایت توس و از ضرب سهام آلام ظلم اهل وطن، به ظل عدل نواب سلطان پناهیده ام و در سایه ی رافت و مرحمت پادشاه اسلام از آسیب دهر نافرجام آرمیده. چون این قضیه معلوم کردم، این داستان به نظم آوردم» (١٩).
روایت دیگر آن است که فردوسی پس از کشته شدن دقیقی در صدد نظم شاهنامه برآمد، ولی از شاهنامه ی منثور نسخه ای در دست نداشت تا مردی به نام "محمد لشکری" نسخه ای از این کتاب را به وی داد و فردوسی را بدین مهم تشویق کرد. فردوسی که خود به عظمت کار پی برده بود، از "شیخ محمد معشوق توسی" که از اولیا الله بود
" استمداد همت کرد". شیخ وی را گفت: میان ببند و زبان بگشای. بر طبق این روایت فردوسی نظم شاهنامه را در توس آغاز کرده است (٢٠).
همچنان که در روایت دیگری نیز فردوسی پس از به پایان رساندن شاهنامه آن را در هفت مجلد به همراه مردی به نام "بودلف" به غزنین می برد (٢١).
روایت دیگر حکایت از آن می کند که سلطان، فردوسی را از توس به غزنین خوانده بود. چون او به هرات رسید، بدیع الدین عبدالله کاتب، به فردوسی نوشت : « عنصری بر درگاه است. اگر خود را در کفه ی ایشان می یابد و با ایشان برابری می تواند کرد، متوجه شود ». و فردوسی به این پیغام پاسخی سخت دزشت می دهد :
به گوشم از سروشم بسی مژده هاست / دلم گنج گوهر، زبان اژدهاست
چه سنجد به میزان من، عنصری / گیا چون کند پیش گلبن سری
هم از ابلهی باشد و کودکی / به من گر برابر شود رودکی (٢٢)
در روایت دیگری گفته شده است که چون فردوسی از توس به هرات می زسد، نامه ای از "بدیع الدین" دبیر، منشی حضرت و صاحب دیوان رسالت، به دستش می رسد که وی در آن نامه فردوسی را از آمدن به غزنین برحذر داشته بود. بنا بر این روایت، این نامه با توطئه ی عنصری و رودکی نوشته شده بوده است، زیرا این شاعران از آمدن فردوسی به غزنین بیمناک بودند و او را رقیبی برای خود می شمردند. اما پس از مدتی که دوستی صاحب دیوان رسالت و آن دو شاعر تیره می گردد، صاحب دیوان رسالت در نامه ی دیگری حقیقت را با فردوسی در میان می نهد و آن گاه فردوسی از هرات راهی غزنین می شود. (٢٣)
بیش تر این روایت ها بدین واقعه پایان می یابد که فردوسی چون به غزنین رسید، پیش از آن که به شهر وارد شود، گذارش به صحرایی یا باغی می افتد که عنصری و فرخی و عسجدی با سه جوان خوب روی به عزم تفریح یا به قصد شراب خواری به آن جا آمده بودند. فردوسی در بیرون همین باغ نماز می گزارد. چون نمازش به پایان می رسد، با خود تصمیم می گیرد که به جمع شاعران بپیوندد، یا نخست شاعران در صدد بر می آیند تا او را که زاهدی خشک می پنداشته اند از خود برانند. ولی به توصیه ی عنصری قرار می گذارند او را بپذیرند و بیازمایند. ایشان برای امتحان فردوسی قافیه ای دشوار بر می گزینند تا هر یک مصراعی بسرایند. سه مصراع نخستین را آنان می گویند و مصراع چهارم را فردوسی :
چون عارض تو ماه نباشد روشن / مانند رخت گل نبود در گلشن
تیر مژه ات گذر کند از جوشن / مانند خدنگ دیو در جنگ پشن (٢٤)
از توضیحاتی که فردوسی در مورد گیو و جنگ پشن می دهد، تسلط وی بر تاریخ قدیم ایران آشکار می گردد. افزون بر آن این مصراع نیز سخت مورد پسند عنصری قرار می گیرد و بدین جهت فردوسی را مصاحب خود می سازد. در ضمن چون محمود غزنوی پیش از آن عنصری را به نظم ملوک عجم مامور کرده بوده و عنصری انجام این کار را در توان خود نمی دیده است، عنصری امر سلطان را در این باب با فردوسی در میان می نهد و ار وی می پرسد آیا تو بر نظم این داستان ها قادری ؟ و فردوسی پاسخ می دهد: « بلی، ان شاء الله تعالی ». آن گاه عنصری این موضوع را به عرض سلطان می رساند. سلطان فردوسی را به درگاه می خواند و از وی درباره ی شهر توس و وجه تسمیه ی آن می پرسد که فردوسی به تفصیل به آن جواب می دهد و سلطان آن را می پسندد (٢۵). سپس محمود غزنوی شاعران درگاه را می فرماید تا یک رباعی در وصف خط و زلف " ایاز " بگویند، ولی ایشان که همه سر بر خط فردوسی نهاده بودند به وی اشاره می کنند و فردوسی در بدیهه یک رباعی می سراید که سلطان را به غایت خوش می آید و به او می گوید : « الله درک یا فردوسی، که مجلس ما را چون فردوس گردانیدی، و در همین هنگام است که شاعر به فردوسی موسوم می شود و نیز در همین مجلس است که :
بفرمود سلطان مالک رقاب / که فردوسی آرد به نظم این کتاب (٢٦)
روایت دیگر در این مورد آن است که فردوسی در غزنین در خانه ی ماهک که از ندیمان سلطان بوده است به سر می برده و از وی خواهش کرده بوده است که وسیله ای فراهم سازد تا او به خدمت سلطان رود. این کار مدتی به طول می انجامد. روزی ماهک با فردوسی از منظوم ساختن "رستم و سهراب" توسط عنصری سخن می گوید. فردوسی در مدتی کوتاه داستان رستم و اسفندیار را به نظم می کشد و آن را به ماهک می سپارد تا از نظر سلطان بگذراند. محمود غزنوی شعر فردوسی را ملاحظه می کند و " شعرای سبعه " را که پیش از آن به نظم هفت داستان مختلف از تاریخ ملوک عجم مامور فرموده بوده است، احضار می کند و به ایشان می گوید که این شاعر دعوی مثنوی سرایی می کند. در این باب چه می گویید ؟ عنصری ملک الشعرای دربار شعر فردوسی را از سر انصاف می ستاید و دیگر شاعران نیز از عنصری پی روی می کنند. دنباله ی این روایت نیز مانند روایت های پیشین است. (٢٧)
آن چه از میان این قصه ها می توان استنباط کرد آن است که :
عامه ی مردم ایران معتقد بوده اند که فردوسی با تاریخ قدیم و حماسه ی ملی ایران آشنا بوده و خود به نظم داستان های ایران باستان علاقه مند بوده و چون به عظمت کار نیز آگاهی داشته است، برای انجام پذیرفتن این مهم از یکی از بزرگان زمان خود طلب همت می کند و سپس شاهنامه را در توس به رشته ی نظم می کشد. فردوسی چون در توس مورد ظلم و ستم قرار می گیرد، به امید رفع ظلم راهی غزنین می شود، ولی کسی در آن شهر به وی توجهی نمی کند و اقامت او در پایتخت محمود غزنوی دردی بر دردهای او می افزاید.
از سوی دیگر شهرت فردوسی به حدی بوده است که وی را به غزنین دعوت می کنند، ولی برخی از شاعران بسیار معروف ( حتا ملک الشعرای دربار ) از پیوستن فردوسی به جمع شاعران غزنین بیمناک بوده و حضور او را موجب کساد بازار خود می پنداشته اند. سلطان یا چند تن از شاعران از فردوسی آزمایش هایی به عمل می آورند، ولی هیچ یک را یارای برابری با فردوسی نبوده است. در نتیجه سلطان محمود غزنوی، عنصری ملک اشعرای دربار و دیگر شاعران همه بی چون و چرا او را به عنوان شاعری بی نظیر می ستایند و عنصری نظم تاریخ شاهان عجم را هم که سلطان پیش از آن به وی محول کرده بوده است به فردوسی می سپارد.
نکته ی مهم دیگر در این روایات تکیه بر پرهیزکاری و دین داری فردوسی است. در حالی که سه شاعر معروف دربار محمود غزنوی به قصد تفریح یا به نیت شراب خواری به بیرون از شهر رفته اند،فردوسی که برای دادخواهی به غزنین رسیده است در کنار همان تفرجگاه در حال نماز گزاردن است. در جای دیگری نیز که عنصری در باب آمادگی فردوسی برای نظم تاریخ شاهان ایران از وی سوال می کند، جواب فردوسی با عبارت " بلی، ان شاء الله تعالی" تاکید دیگری است بر معتقدات دینی فردوسی از نظر مردم ایران آن روزگار.
● صله ی سرودن شاهنامه و بزرگواری فردوسی
سومین موضوعی که در این قصه ها ذکر شده است، صله و جایزه ی محمود غزنوی است به فردوسی و نیز صله های امیر تبرستان و حکمران قهستان و خلیفه ی بغداد و چند تن دیگر به وی و عکس العمل تند فردوسی در برابر سلطان.
فقط در دو کتاب به این موضوع اشاره شده است که فردوسی متوقع بود که محمود غزنوی وی را از ندیمان خاص خود گرداند، یا منصبی چون وزارت بدو ارزانی دارد و اقطاعی نیز به وی بدهد. (٢٨)
برعکس، در روایت های دیگر سخن از این است که فردوسی نیت کرده بود که هر مالی به دست می آوزد نگاه دارد تا آن را صرف بنای اساسی " بند آب توس " کند. فردوسی پیوسته با خود می گفت: « بزرگ سعادتی باشد که آن میسر شود که بند آب شهر که به خاک و خاشاک می بندند، به گچ و سنگ محکم شود، چه به هنگام بسیاری آب، این بند ویران می شد و آب روانی که در توس درخانه ی فردوسی در جریان بود، بدین سبب منقطع می گردید. (٢٩)
روایت دیگر آن است که فردوسی شاهنامه به نظم می کرد و همه ی امید او آن بود که از صله ی آن جهاز دختر خود را فراهم سازد. (٣٠)
موضوع بسیار مهم در همه ی این قصه ها آن است که فردوسی هرگز از سلطان تقاضا نکرده است که به وی صله ای ارزانی دارد، بلکه این سلطان محمود غزنوی است که فرمان می دهد در برابر هر یک هزار بیت شاهنامه هزار (٣١) یا صد مثقال (٣٢) طلا به فردوسی بدهند و به روایت دیگر سلطان پس از پایان کار شاهنامه امر می کند یگ پیلوار زر سرخ به عنوان صله به فردوسی داده شود.
در مورد نخست نوشته اند هر بار که وزیر، خواجه احمد بن حسن میمندی، در صدد بر می آمد در اجرای امر سلطان در برابر هر هزار بیت، صله ی شاعر را بپردازد، فردوسی از دریافت آن سر باز می زد، به امید آن که همه ی صله ی سلطان را یکجا بگیرد و صرف مرمت یند آب توس کند. (٣٣) اما در مورد امر سلطان که یک پیلوار زر سرخ یا شصت هزار دینار به فردوسی بدهند، در روایات آمده است (٣٤) که بر اثر بدخواهی بعضی از نزدیکان سلطان ( در بیش تر روایت ها خواجه احمدین حسن میمندی و در یکی دو مورد ایاز و در یک مورد ابو سهل همدانی [ ؟ ] به جای این صله ی قابل توجه، فقط بین بیست تا هفتاد هزار درم یا شصت بدره ی سیم به عنوان صله نزد فردوسی می فرستند. (٣۵)
همه ی روایت ها نیز به این نتیجه منتهی می گردد که فردوسی این صله ی ناچیز و خلف وعده ی سلطان را توهینی به خود می شمارد و توهین را مردانه بدین صورت پاسخ می دهد که صله ی سلطان را بی درنگ در بین دو تن ( یکی حمامی و دیگری فقاعی) یا بین سه تن ( حمامی و فقاعی و آورنده ی صله یا فردی مستخق) تقسیم می کند (٣٦) و به غلام آورنده ی صله پیغام می دهد : « باید که حضرت پادشاه بداند که این مامور رنجی که در این کار کشید نه از بهر اکتساب دینار و درم بود فکیف این محقر که در آن هنگام که چراغ ضمیر به آتش فکرت افروخته ام به اضعاف آن شمع معتبر سوخته. بلکه بنای آن به تخلید ذکر و ناموس نهاده و ابواب ثنای جمیل بر چهره ی احوال خود گشاده است ». (٣٧) و سپس ابیاتی در هجو سلطان بر شاهنامه می افزاید و از ترس او از غزنین می گریزد.
در برخی از این حکایت ها نیز آمده است که فردوسی به هنگام اقامت در غزنین داستان هایی را که به نظم می آورد منشر می کرد و از این راه صله ها و عطایایی نیز به وی می رسید. چنان که امیر فخرالدوله دیلمی برای داستان منظوم رستم و اسفندیار که به دستش رسیده بود یک هزار دینار نزد فردوسی فرستاد و این موضوع موجب خشم سلطان شد. اما فردوسی این صله ها و عطایا را به امید دریافت صله ی نهایی از سلطان خرج می کرد و برای دگر روز چیزی نمی نهاد. (٣٨)
در این حکایات همچنین گفته می شود که فردوسی آزرده خاطر از سلطان پیمان شکن از غزنه راهی تبرستان و قهستان می شود. والی قهستان صدهزار مثقال نقره (٣٩) و به روایت دیگر صدهزار درم (٤٠) به فردوسی می دهد و از او تقاضا می کند تا هجو نامه ی محمود را تباه سازد. حکمران تبرستان نیز که شعر شناس بود ولی خشم و غضب سلطان محمود را هم دست کم نمی گرفت، با اعطای یک صد و شصت مثقال زر (٤١) یا صد هزار درهم (٤٢) و به روایت دیگری با صله ای سنگین (٤٣) از فردوسی تقاضا می کند ابیات هجو نامه را بدو بسپارد.
در روایات دیگری نیز که به سفر فردوسی به بغداد اشاره دارد، گفته می شود که خلیفه در برابر مدایح فردوسی و نظم یوسف و زلیخا شصت هزار دینار و خلعتی به او می بخشد. (٤٤)
این بحث را نمی توان به پایان رسانید مگر از صله ی نهایی که محمود غزنوی برای فردوسی به توس فرستاد نیز ذکری به میان آید.
در این قصه ها آمده است که سال ها پس از آن که فردوسی آزرده خاطر و خشمگین غزنین و سلطان را ترک گفته بود، روزی محمود غزنوی به هنگام تهدید متمردی در هندوستان (٤۵) یا یکی از ترکان غز (٤٦) با وزیر یا یکی از منشیان خود سخن می گفت و در ضمن آن از وی پرسید اگر متمرد یا آن ترک از در تسلیم در نیاید چه باید کرد ؟ وزیر یا منشی هم پاسخ می دهد:
اگر جز به کام من آید جواب / من و گرز و میدان و افراسیاب
محمود گفت: این بیت کراست که مردی از او همی زاید ؟ گفت: بیچاره ابوالقاسم فردوسی راست که بیست و پنج سال رنج برد و چنان کتابی تمام کرد و هیچ ثمره ندید. (٤٧) آن گاه سلطان در صدد جبران مافات و عذر خواهی بر می آید و فرمان می دهد شصت هزار مثقال طلا (٤٨) و خلعتی یا شصت هزار دینار به نیل (٤٩) یا دوازده شتر نیل (۵٠) به عنوان صله برای فردوسی به توس بفرستند.
موضوع شنیدنی این است که چون صله ی محمودی از دروازه ی رودبار به شهر توس وارد می شود، جناره ی فردوسی حماسه سرای بزرگ ما را از دروازه ی دیگر شهر، دروازه ی رزان، بیرون می برده اند (۵١) پس ناگزیر صله را به دختر یا خواهر او ( تنها وارث فردوسی) عرضه می کنند. عکس العمل این زنان آزاده نیز بسیار قابل توجه است. در یک روایت آمده است که دختر فردوسی صله ی گرانقدر سلطان را نپذیرفت و گفت : بدان محتاج نیستم، و چون سلطان از این امر آگاه شد فرمان داد آن مال را به دست خواجه ابوبکر اسحق کرامی صرف عمارت رباط "چاهه" کنند که در حد توس بود. (۵٢).
بنا به قول نویسندگان مقدمه ی بایسنغری : ناصر خسرو در سفرنامه ی خود در ذیل حوادث سال ٤٣٧ نوشته است : چون به قزیه ی چاهه رسیدیم، رباطی بود بزرگ. گفتند این رباط از وجه صله ی فردوسی است که سلطان محمود بدو فرستاد. چون او وفات یافته بود، وارث او قبول نکرد. (۵٣)
روایت دیگر در این مورد می گوید : چون صله ی سلطان را به خواهر فردوسی تسلیم کردند، صله ی سلطان را نپذیرفت و گفت : مرا به مال سلاطین جور احتیاجی نیست. (۵٤)
روایت دیگری می گوید که خواهر فردوسی صله ی سلطان را پذیرفت و با آن " بند آب توس " را با گچ و سنگ از نو ساخت تا آرزوی دیرین برادرش جامه عمل پوشیده باشد و آن بند را عایشه فرخ نام نهادند. (۵۵)
به طوری که می بینید در هیچ یک از این قصه ها و روایات گوناگون، فردوسی از کسی تقاضای صله نکرده است، بلکه این مخمود غزنوی است که به فردوسی وعده ای می دهد و بر خلاف آن عمل می کند، و فردوسی هم صله ی ناچیز او را به صورتی موهن به چند تن می بخشد و به سلطان پیغام می دهد که عمر خود را برای نظم شاهنامه جهت کسب مال و منال صرف نکرده است. دختر یا خواهر او نیز چون پس از مرگ فردوسی صله ی سلطان به دستشان می رسد، در کمال مناعت طبع و بزرگواری رفتار می کنند، یعنی یا آن را نمی پذیرند و سلطانی را که " اندر تبارش بزرگی نبوده" است بیدادگر و از جمله ی " سلاطین جور " می خوانند، یا عطیه ی سلطانی را صرف عمران و آبادانی توس می کنند. این است رفتاری که به عقیده ی مردم ایران فردوسی و افراد خاندانش در برابر محمود غزنوی انجام داده اند.
مردم ایران در این روایات که ما امروز آن ها را قصه و افسانه می خوانیم، ولی خود ایشان آن ها را عین حقیقت و واقع می دانسته اند، در باب بزرگواری فردوسی بدین حد اکتفا نکرده اند و آرادگی و مناعت طبع فردوسی، این دهقان زاده ی توس را در قصه ی دیگری که کوتاه شده ی آن به این شرح است، یبان کرده اند:
فردوسی در شب همان روزی که داستان جنگ رستم و اسکبوس را به نظم آورده بود و بر محمود غزنوی و شاعران دربار خوانده و اعجاب همگان را از دلاوری رستم برانگیخته بود، رستم را در خواب می بیند. رستم در کمال احترام به فردوسی می گوید: جان من در بند حق گزاری تو است، ولی قادر نیستم حق شاعری تو را بگزارم. فقط به یاد دارم در یکی از جنگ ها طوقی را که از زر سرخ بود با نیزه از گردن خصمی برگرفتم که در فلان محل بر زمین افتاد. آن را به عنوان صله از من بپذیر. فردوسی چون از خواب بیدار می شود، خواب را با کسی در میان نمی گذارد، چه می ترسد وی را به کم خردی منسوب کنند، ولی روزی که با ایاز به همراه سلطان بود و گذار سلطان به همان محلی افتاد که رستم در خواب به فردوسی گفته بود که طوق زرین در آن جا است، فردوسی موضوع خواب خود را به ایاز می گوید. ایاز که با فردوسی روابطی صمیمانه داشت، سلطان را بر آن می دارد که در آن مکان کاخی بنا کند، بدین امید که با زیر و رو کردن زمین، نشانه ای از طوق زرین به دست آید. چون به کار می پردازند، آن طوق از زیر توده ی خاک بیرون می آید. ایاز طوق را به نظر سلطان می رساند و خواب فردوسی را باز می گوید. سلطان که پنداشته بود ایاز درصدد است با عنوان کردن خواب، این طوق زرین به فردوسی داده شود، می گوید طوق را به فردوسی بدهید. ولی چون طوق را نزد فردوسی می آورند، فردوسی با وجود افلاس می گوید: این صله ی سخنوری و عطیه ی هنرست، بر همه ی سخنوران و هنرمندان قسمت باید کرد. سلطان از علو همت فردوسی در شگفت افتاد و دانست که این حکایت بیان واقع بوده است. فی الجمله آن را به زر رایج تبدیل کردند و همچنان که فردوسی گفت قسمت نمودند، ولی فردوسی خود دیناری از آن را نپذیرفت.
این حکایت که امیر فخرالدین محمود یمین المستوفی آن را به نظم در آورده است، خود دلیل دیگری است بر اعتقاد عامه ی مردم ایران بر بزرگواری حماسه سرای یزرگ ایران زمین. (۵٦)
● صراحت گفتار و ایران دوستی شاعر
در مطالبی که تا این جا ارایه نمودم، در چند مورد به استواری عقیده ی فردوسی در مسایل ملی اشاره کردم، اینک به این روایت یگانه نیز که در متنی متعلق به نیمه ی نخست سده ی پنجم آمده است توجه بفرمایید:
« و حدیث رستم بر آن جمله است که ابوالقاسم فردوسی شاهنامه به شعر کرد و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی بر خواند. محمود گفت: همه ی شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست. ابوالقاسم گفت : زندگانی خداوند دراز باد، ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد، اما این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید. این بگفت و زمین بوسه زد و برفت. ملک محمود وزیر را گفت: این مردک مرا به تعریض دروغ زن خواند. وزیرش گفت: بباید کشت. هر چند طلب کردند، نیافتند. چون بگفت و رنج خویش ضایع کرد و برفت هیچ عطا نیافته تا به غربت فرمان یافت». (۵٧)
این اعتقاد گروهی از مردم ایران بوده است درباره ی شهامت فردوسی در دفاع از حقیقت و احترام به بزرگ ترین قهرمان حماسه ی ملی ایران، در روزگاری که هنوز از مرگ فردوسی نیم قرن بیش تر نگذشته بوده است.
● بدخواهان فردوسی
موضوع دیگری که در این قصه ها، به ویژه در آن جا که از صله ی محمود غزنوی به فردوسی و خلف وعده ی سلطان سخن به میان آمده است، جلب توجه می کند، آن است که در همه ی قصه ها سلطان به عنوان عامل اصلی این بی مهری نسبت به فردوسی معرفی نشده است، بلکه در بیش تر روایات، خواجه احمدبن حسن میمندی وزیر است که رای سلطان را تغییر می دهد و می گوید یک پیلوار از زر سرخ زیاد است و اگر سلطان او را بیست یا شصت هزار درهم عطا فرماید کفایت می کند. و سپس چون فردوسی صله ی ناچیز سلطان را به شرحی که گذشت، میان حمامی و فقاعی تقسیم می کند و خبرش به سلطان می رسد و سلطان خواجه را سرزنش می کند که تو بدنامی مرا فراهم ساختی، باز هم این خواجه است که رای سلطان را تغییر می دهد و در او می دمد که در این ماجرا عطا و حرمت سلطان مطرح است و فردوسی نباید با کار ناپسند خود شکوه و جلال سلطانی را در هم بشکند.
سرانجام همین سخن وزیر در طبع سلطان موثر می افتد و سلطان فردوسی را تهدید می کند که به عقوبت این بی حرمتی تو را در پای پیل خواهم افگند. (۵٨)
در روایت دیگری گفته می شود که پس از سفر فردوسی به قهستان، حکمران این ناحیه نامه ای به سلطان می نویسد و حقیقی را درباره ی فردوسی و دشمنان وی به عرض می رساند « و از غایت محرمیت و گستاخی که او را با سلطان بود عرضه داشت کرد که فردوسی را بعد از سی سال به افساد هر کته اندیش چرا نومید از درگاه باز باید گردانید ؟ و حکایت عجز و نیاز و سوز و گداز که مشاهده کرده بود باز نمود و این دو بیت که :
گذشتم ایا سرور پاک رای / از این داوری تا به دیگر سرای
رسد لطف یزدان به فریاد من / ستاند به محشر از او داد من
در اثنای آن عریضه ذکر کرد و پیش سلطان فرستاد. (۵٩) از قضا این نامه در همان روزی به دست سلطان می رسد که سلطان به مسجد جامع غزنین رفته بود و برای نخستین بار چشمش به دو بیتی می افتد که فردوسی پیش از گریختن از غزنین بر دیوار مسجد و در برابر جایگاه عبادت سلطان نوشته بود :
خجسته درگه محمود را ولی دریاست / چگونه دریا کانرا کرانه پیدا نیست
چه غوغا که در او خوردم و ندیدم دُر / گناه بخت من است این گناه دریا نیست
تقارن این دو واقعه « خوفی در دل سلطان » (٦٠) به وجود می آورد و « سلطان به غایت آزرده خاطر و غمناک گشته و بدان جماعت که خبث فردوسی کرده بودند که فی الحقیقه نتیجه ی بدی آن به عرض و نام سلطان سرایت کرده بود غضب بسیار فرمود و حسن میمندی را به خطابات غریب مخاطب داشت و بعد از اذیت و جنایت به فرجام حکم فرمود که طومار حیات او را در جریده ی اموات ثبت کردند و به عبرت هر چه تمام تر به قتل آوردند. (٦١) گر چه در یک یا دو روایت دیگر این موضوع به صورت دیگری مطرح گردیده است و ابو سهل همدانی (٦٢) یا مخالفان خواجه را مسئول بی مهری سلطان ذکر کرده (٦٣) و نوشته اند که آن شخصی که بیت
اگر جز به کام من آید جواب / من و گرز و میدان و افراسیاب
را در حضور سلطان خواند و از فردوسی تجدید خاطره کرد و همین امر موجت شد که سلطان صله ی نهایی را نزد فردوسی بفرستد، خواجه احمدبن حسن میمندی بوده است. (٦٤)
از سوی دیگر در بیش تر این قصه ها از " ایاز " (٦۵) و در یک مورد دیگر از ندیمی به نام " ماهک " (٦٦) به عنوان یار و مددکار فردوسی در غزنین و دربار سلطان نام برده شده است، به جز یک روایت که در آن به بدخواهی ایاز و تحریک سلطان توسط او دربازه ی فردوسی، اشاره ای رفته است (٦٧)
اگر همه ی این مطالب را بررسی کنیم به نتایج زیر می رسیم :
همان گونه که در بیش تر کتاب های فارسی صوفیانه، سلطان محمود غزنوی به عنوان سلطان غازی و به صورت یک انسان وارسته و پاک نهاد و در ردیف صوفیان تصویر شده است، در قصه های مربوط به فردوسی نیز محمود و ایاز از این حسن نظر عمومی مردم در روزگاران پیش برخوردارند.
بر عکس، این خواجه احمد بن حسن میمندی وزیر مقتدر محمود و مسعود غزنوی است که لبه ی تیز حمله ی مردم در ماجرای فردوسی و سلطان، متوجه ی اوست.
مردم ایران این وزیر را موجب حرمان فردوسی دانسته اند. چه همچنان که گذشت، هم اوست که یک بار به سلطان گفته است چون فردوسی به تعریض تو را دروغ زن خواند باید او را کشت. و نیز همین وزیر است که سلطان را به پیمان شکنی دعوت می کند و صله ی ناچیزی نزد فردوسی می فرستد و چون فردوسی صله ی حقیر را به صورتی موهن به چند تن می بخشد و خبر آن به سلطان می رسد و سلطان در می یابد بی سبب به فردوسی بی مهری کرده است، باز سخنان افسون آمیز همین وزیر است که موجب تغییر رای سلطان می گردد و آن گاه فردوسی را به افکندن در زیر پای پیل تهدید می کند.
شاید در پس این همه مخالفت مردم ایران با خواجه احمدبن حسن میمندی این حقیقت نهفته باشد که چون وی پس از ابوالعباس اسفراینی به وزارت رسید، به مخالفت با کارهای این وزیر ایران دوست پرداخت و از جمله دستور داد تا دیوان را از زبان فارسی به زبان تازی برگرداندند و در نتیجه زبان عربی را به جای زبان فارسی زبان اداری دربار غزنین کرد. پس عامه ی مردم ایران به طور کلی معتقد بوده اند که خواجه با ایران و تمدن و فرهنگ و تاریخ و حماسه ی ایران نیز میانه ی خوبی نداشته است. از این رو در بیش تر قصه ها او را در برابر فردوسی ( که زنده کننده ی حماسه ی ملی ایران است ) قرار داده و با بد نام کردن او انتقام خود را از او گرفته اند.
در روایت هایی که ذکز کردیم به دو بدخواه دیگر فردوسی نیز اشاره شده است.
نخستین ایشان آن کسی است که پس از مرگ فردوسی « تعصب کرد و گفت : من رها نکنم تا جنازه ی او در گورستان مسلمانان برند که او رافضی بود و هر چند مردمان گفتند با آن دانشمند در نگرفت. (٦٨) . در بیش تر قصه ها نام این مرد متعصب را شیخ ابوالقاسم گرگانی ذکر کرده اند. در حالی که از نظر تاریخی شیخ ابوالقاسم گرگانی در حدود ٣٠ یا ٣۵ سال پیش از مرگ فردوسی در گذشته بوده است. در هر حال نکته ی مسلم آن است که مردی متعصب با استناد به حدیث نبوی :من تشبه بقوم فهو منهم، نگذاشته است فردوسی را در گورستان شهر دفن کنند یا حاضر نشده است بر جنازه ی این مرد بزرگ نماز بگزارند، زیرا وی فردوسی را مردی می دانسته است عمر بر باد ده که همه ی عمر خود را به مدح گبرکان و مجوسان و آتش پرستان صرف کرده و رافضی نیز بوده است .(٦٩)
اکنون نگاه کنید نوده ی مردم ایران در برابر این گستاخی به کالبد بی جان فردوسی چه گونه عکس العملی نشان داده است. نخست این موضوع را از زبان عارف نامدار، شیخ فریدالدین عطار بشنویم:
شنودم من که فردوسی توسی / که کرد او در حکایت بی فسوسی
به بیست و پنج سال از نوک خامه / بسر می برد نقش شاهنامه
به آخر چون شد آن عمرش به آخر / ابوالقاسم که بُد شیخ اکابر
اگر چه بود پیری پر نیاز او / نکرد از راه دین بر وی نماز او
چنین گفت او که فردوسی بسی گفت / همه در مدح گبری ناکسی گفت
به مدح گبرکان عمری بسر برد / چو وقت رفتن آمد بی خبر مرد
مرا در کار او برگ ریا نیست / نمازم بر چنین شاعر روا نیست
چو فردوسی مسکین را ببردند / به زیر خاک تاریکش سپردند
در آن شب شیخ او را دید در خواب / که پیش شیخ آمد دیده پر آب
زمرد رنگ، تاجی سبز بر سر / لباسی سبزتر از سبزه در بر
به پیش شیخ بنشست و چنین گفت / که ای جان تو با نور یقین جفت
نکردی آن نماز از بی نیازی / که می ننگ آیدت زین نانمازی
خدای تو جهانی پر فرشته / همه از فیض روحانی سرشته
فرستاد اینت لطف کار سازی / که تا کردند بر خاکم نمازی
خطم دادند بر فردوس اعلی / که "فردوسی" به فردوس است اعلی
خطاب آمد که ای فردوسی پیر / اگر راندت ز پیش، آن توسی پیر
پذیرفتم منت تا خوش بخفتی / بدان یک بیت توحیدم که گفتی
مشو نومید از فضا الهی / مده بر فضل ما بخل گواهی
یقین می دان چو هستی مرد اسرار / که عاصی اندک است و فضل بسیاز
گر آمرزم به یک ره خلق را پاک / نیامرزیده باشم جز کفی خاک
خداوندا تو می دانی که عطار / همه توحید تو گوید در اشعار
ز نور تو شعاعی می نماید / چو فردوسی فقاعی می گشاید
چو "فردوسی" ببخشش رایگان تو / به فضل خود به فردوسش رسان تو
به فردوسی که علیینش خوانند / مقام صدق و قصر دینش خوانند (٧٠)
توجه کنید که اگر شیخی نابخرد بر جنازه ی فردوسی نماز نمی گزارد، به نظر مردم ایران، خداوند بزرگ، فردوسی را تنها به مناسبت یکی از این دو بیتی که در شاهنامه سروده است :
جهان را بلندی و پستی تویی / ندانم چه ای، هر چه هستی تویی (٧١)
یا
به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد
درخور فردوس اعلی می داند و فرشتگان را به استقبال جنازه ی فردوسی می فرستد. فردوسی نیز در همان شب اول قبر به خواب آن مرد متعصب می آید با تاجی زمردین بر سر و جامه ای سبز تر از سبزه در بر. آیا انتخاب رنگ سبز برای تاج و جامه ی فردوسی در برابر رنگ سیاه که شعار عباسیان و اهل سنت و جماعت و پیشوایان همان مرد متعصب است، خود از نکته یابی و دقت خاص مردم ایران حکایت نمی کند ؟
در پایان روایت های گوناگون مربوط به این رویداد، از پیروزی حق بر باطل نیز چون این یاد شده است که :
« چون شیخ از خواب بیدار شد، پای برهنه و گریان به مزار فردوسی شتافت و بر قبر او نماز کرد و چند روز معتکف گشت و تا در حیات بود هر روز به زیارت او رفتی.»
در " آثار البلاد و اخبار العباد" قزوینی از یکی دیگر از بدخواهان و منکران فردوسی ذکری به میان آمده است و او شیخ قطب الدین، استاد غزالی است که روزی با همراهان بر قبر فردوسی می گذشت، یکی از همراهان به وی گفت به زیارت قبر فردوسی برویم. شیخ به او پاسخ داد: وی را رها کن، چه عمر خود را در مدح مجوسان صرف کرده است. مردی که آن سخن را به شیخ گفته بود فردوسی را به خواب دید. فردوسی به زبان قرآن مجید به سخنان شیخ قطب الدین چون این پاسخ داد :
« قل للشیخ، لوانتم تملکون خزائن رحمه ربی اذالا مسکتم خشیه الانفاق و کان الانسان قتورا » (٧٢)
● سبب مرگ فردوسی
درباره ی مرگ فردوسی نیز در این کتاب ها به واقعه ای اشاره شده است که توجیه آن مشکل است.
نوشته اند چون فردوسی از بغداد به توس بازگشت، روزی در بازار می گذشت، شنید که کودکی یکی از این دو بیت او را می خواند :
چو رستم پدر باشد و من پسر / نمانم به گیتی یکی تاجور
یا
اگر شاه را شاه بودی پدر / به سر برنهادی مرا تاج زر
و فردوسی پس از شنیدن این بیت از غایت حرمان و مکاره ی زمان که به مساعی جمیله ی او را یافته بود، آهی زد و غش کرد و چون او را به خانه بردند، مرغ روحش از قالب قفس پرواز کرده بود. (٧٣)
به عقیده ی شما در نظر مردم، چه ارتباطی بین شنیدن یکی از این دوبیت و درگذشت حماسه سرای بزرگ ما وجود داشته است ؟
آیا دو لفظ " پدر " و " پسر " در بیت نخست، ناگهان یاد پسر برومندش را که به روزگار جوانی به سرای باقی شتافته بود، در ذهن فردوسی پیر زنده کرده و به اصطلاح داغ این مرد کهن سال را تازه ساخته است ؟ یا مضمون بیت دوم خاطره ی تلخ رفتار محمود غزنوی و نامردمی های دربار غزنین را در او زنده کرده است و شرنگ این ناکامی، این بار چنان کام وی را تلخ ساخته که شیرینی حیات را بدرود گفته و جان به جان تسلیم کرده است ؟
● ● حاصل سخن
اکنون آن چه را که گفته شد یک بار به اختصار و به سرعت مرور کنیم :
در این قصه ها و افسانه ها که برخی آن ها را حاصل خیال پردازی چند تن معدود دانسته اند، چیزی جز این نیست که: فردوسی یکی از بزرگ ترین شاعران ایران است و همه ی معاصرانش به بزرگی مقام وی معترف بوده اند. وی ایرانی ای بوده است نژاده و ایران دوست و آشنا با تاریخ شاهان ایران و آن چه امروز " حماسه ی ملی " اش می خوانیم. به ایران و شاهان و قهرمانان شاهنامه عشق می ورزیده و کسی را اجازه نمی داده است آنان را تحقیر کند ولو سلطان مقتدری چون محمود غزنوی درصدد انجام این کار برآمده باشد. عشق به ایران او را به نظم تاریخ شاهان ایران سوق داده بوده و بدین جهت سی سال از عمر خود را صرف این کار بزرگ کرده است.
وی مردی بوده است با مناعت طبع و علو همت که هرگز از کسی تقاضا نکرده بوده است که به او صله ای بدهد، زیرا وی شاهنامه را برای کسب مال و منال به رشته ی نظم نکشیده بوده است. اما چون سلطان برخلاف وعده ای که به او داده است، صله ای ناچیز برای وی می فرستد، فردوسی این کار را توهینی به خود تلقی می کند و بی آن که خشم و رنجش سلطان را به چیزی بگیرد، صله ی سلطانی را در طرفه العینی به افرادی بی ارزش چون حمامی و فقاعی می بخشد و سلطان را در ابیاتی چند مورد نکوهش قرار می دهد. افرادی مغرض یا متعصب چه در زمان حیات و چه پس از مرگ فردوسی، به تهمت های بی اساس وی را مورد بی مهری قرار می دهند، در حالی که فردوسی ایرانی، آزاده ی ایران دوست مسلمانی بوده است که با وجود اختلاف مذهب با اکثریت حاکم در خراسان آن روزگار، بر خلاف مسلمانی گامی برنداشته و ابیات بسیار او در شاهنامه شاهدی صادق بر این مدعاست.
به همین سبب مردم ایران نیز در طی ده قرن اخیر هرگز به او فقط به چشم یک شاعر و سراینده ی عادی ننگریسته اند و، هم در قصه ها و افسانه های خود او را گرامی داشته و کار بزرگش را ارج نهاده اند و هم به مرور زمان او را در صف " جاودان ها " و " قهرمانان " جای داده اند. در نتیجه وی از محدوده ی " تاریخ " به قلمرو حماسه گام نهاده و در کنار قهرمانان حماسه ی ملی ایران، یعنی شاهان و پهلوانان نامدار ایران زمین قرار گرفته است. و سپس آن چنان که طبیعت هر حماسه ی ملی است، مردم حوادث زندگی فردوسی را که متعلق به روزگاران بس کهن نیست با افسانه و پسندها و معتقدات خود آمیخته و از او شخصیتی افسانه ای و حماسی و جاودانی ساخته اند بسیار زنده تر و جالب تر از وجود حقیقی و تاریخی او. یعنی همان کاری که پیروان ساده و پاک عقیده ی هر یک از ادیان و مذاهب با پیشوایان و بزرگان خود کرده اند یا صوفیان صافی عقیدت با پیران خود.
۩ ۩ ۩
پی نوشت ها :
١-
- چند سخن درباره ی فردوسی، سعید نفیسی، مجله ی پیام نو، شماره ی ۵، تهران، ١٣٢٧ش
- مقدمه ی منتخب شاهنامه، محمد علی فروغی و حبیب یغمایی، وزارت فرهنگ، تهران، ١٣٢١ش : « درباره ی فردوسی فراوان سخن گفته اند، اما معلومات یقینی بسیار کم، و اکثر حکایاتی که نقل کرده اند، افسانه است . . . این داستان به انواع مختلف روایت شده است و شاخ و برگ و جرییات هم بسیار دارد که چون ما سراسر بی حقیقت می دانیم از نقل آن ها خودداری می کنیم ».
- بیست مقاله، قزوینی، جلد دوم، ١٣٣٢ش
- تاریخ ادبیات در ایران، دکتر ذبیح الله صفا، جلد اول، ١٣٣٢ش : « همین عظمت و مرتبت زندگی او مانند بزرگان درجه اول ایرانی با افسانه ها و روایات مختلف آمیخته شده ».
٢- مقدمه ی شاهنامه ی بایسنغری، شورای مرکزی جشن شاهنشاهی ایران، تهران، ١٣۵٠ش، برگ های ٧ تا ٢٢
٣- تاریخ سیستان، تصحیح ملک الشعرای بهار، موسسه ی خاور، تهران، ١٣١٤ش، برگ های ٧ تا ٨
٤- چهار مقاله، احمد بن عمر بن علی نظامی عروضی سمرقندی، تصحیح دکتر محمد معین، کتاب فروشی زوار، تهران، ١٣٣٣ش، برگ های ٧۵ تا ٨٣
۵- تاریخ تبرستان، بهاء الدین محمد بن حسن بن اسفندیار کاتب، تصحیح عباس اقبال، کتاب خانه ی خاور، تهران، ١٣٢٠ش، برگ های ٢١ تا ٢۵
٦- الهی نامه، شیخ فرید الدین عطار نیشابوری، تصحیح فواد روحانی، کتاب فروشی زوار، تهران، ١٣٣٩ش، برگ های ٢٨٦ تا ٢٨٧
٧- اسرار نامه، شیخ فرید الدین عطار نیشابوری ، تصحیح دکتر صادق گوهرین، تهران، ١٣٣٨ش، برگ های ١٨٠ تا ١٩٠
٨- آثار البلاد و اخبار العباد، زکریا بن محمد بن محمود القزوینی، دار صادر، دار بیروت، بیروت، ١٩٦٠م، برگ های ٤١۵ تا ٤١٧
٩- مقدمه ی نسخه ی خطی شاهنامه ی فردوسی، نوشته شده در سال ٦٧۵ه ق، نگاه داری شده در کتاب خانه ی موزه ی بریتانیا با نشانه ی Add. 21103
١٠- تاریخ گزیده، حمد الله بن ابی بکر بن احمد بن نصر مستوفی، تصحیح دکتر عبدالحسین نوایی، انتشارات امیر کبیر، تهران، ١٣٣٩ش، برگ های ٣۵١ و ٧٣٨
١١- رک به پی نوشت شماره ی ٢
١٢- مجمع فصیحی، فصیح احمد بن جلال الدین محمد خوافی، تصحیح محمود فرخ، کتاب فروشی باستان، مشهد، ١٣٤١ش، جلد دوم، برگ های ١٢٩ تا ١٤٠
١٣- نسخه ی خطی شاهنامه ی فردوسی، نوشته شده در قرن دهم هجری، نگاه داری شده در کتاب خانه ی دانشگاه پنجاب، لاهور
١٤- تذکره الشعراء، دولت شاه سمرقندی، تصحیح مخمد اقبال، لاهور، ١٩٣٩م، برگ های ٢٦ تا ٣٠
١۵- مجالس النفائس، میر نظام الدین علی شیر نوایی، تصحیح علی اصغر حکمت، تهران، ١٣٢٣ش، برگ های ٣٤٣ تا ٣٤۵
١٦- مجالس المومنین، قاضی نورالله شوشتری، چاپ سنگی، تهران، ١٢٩٩ه ق
١٧- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین
١٨- تذکره ی دولت شاه
١٩- مقدمه ی بایسنغری، مجالس المومنین
٢٠- مقدمه ی بایسنغری
٢١- چهار مقاله
٢٢- مجمل فصیحی
٢٣- مقدمه ی بایسنغری
٢٤- تاریخ گزیده، مقدمه ی بایسنغری، مجالس المومنین، تذکره ی دولت شاه. اما در مقدمه ی شاهنامه مورخ ٦٧۵ه ق آمده است که سلطان « سخن سیرالملوک طرح انداخت و گفت شما چهار شاعرید، در بدیهه هر یک مصراعی بگویید تا هرکدام که فزون تر آید و دل پسند افتد نظم سیرالملوک بدان مقرر کنم و به هر یک بیت یک مثقال طلا بدهم. همه ی شاعران انگشت بر چشم نهادند. پس آنگه بنیاد سخن کردند و گفتند. اول عنصری گفت، فرخی گفت، سیوم عسجدی گفت، چهارم فردوسی گفت . . . »
٢۵- مقدمه ی بایسنغری، مجالس المومنین
٢٦- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین
٢٧- مجالس المومنین
٢٨- آثار البلاد، تذکره ی دولت شاه
٢٩- مقدمه ی بایسنغری، مجالس المومنین
٣٠- چهار مقاله، مجالس المومنین
٣١- مجالس المومنین
٣٢- مقدمه ی بایسنغری
٣٣- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین
٣٤- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین
٣۵- در نسخه های مختلف چهار مقاله : بیست، پنجاه، شصت هزار درم، در آثار البلاد : یک پیل نقره، در مقدمه ی شاهنامه مورخ ٦٧۵ه ق و مقدمه ی شاهنامه ی پنجاب : پنجاه هزار درم، در مقدمه ی بایسنغری : شصت هزار درم، در مجمل فصیحی : شصت بدره سیم، در مجالس المومنین : هفتاد هزار درم، در تذکره ی دولت شاه : شصت هزار درم
٣٦- چهار مقاله، الهی نامه، مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین، تذکره ی دولت شاه
٣٧- مقدمه ی بایسنغری، مجالس المومنین
٣٨- مقدمه ی بایسنغری
٣٩- مجالس المومنین
٤٠- مجمل فصیحی
٤١- تذکره ی دولت شاه
٤٢- مجمل فصیحی
٤٣- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی
٤٤- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی
٤۵- چهار مقاله، مقدمه ی بایسنغری، مجالس المومنین، تذکره ی دولت شاه
٤٦- مجمل فصیحی، مجالس المومنین
٤٧- چهار مقاله، به نقل از امیر معزی « که او گفت : از امیر عبدارزاق شنیدم به توس که . . . »
٤٨- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین
٤٩- چهار مقاله
۵٠- تذکره ی دولت شاه
۵١- چهار مقاله، تذکره ی دولت شاه
۵٢- چهار مقاله، مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، تذکره ی دولت شاه، مجالس المومنین
۵٣- این مطلب در نسخه های خطی موجود سفرنامه ی ناصر خسرو نیامده است.
۵٤- چهار مقاله، مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، تذکره ی دولت شاه، مجالس المومنین
۵۵- چهار مقاله، مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، تذکره ی دولت شاه، مجالس المومنین
۵٦- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی. در این است اشعار امیر فخر الدین محمود بن الامیر یمین مستوفی الفریومدی:
ای روزگار از چه چنین بی مروتند / این سروران دهر به دور زمان ما
رستم که در نبرد بگفتی که از شرف / بهرام بوسه داد رکاب و عنان ما
یک شب به خواب گفت به فردوسی: ای عزیز / دربند حق گزاردن تو است جان ما
آماده و نهاده فلان جا دفینه ای است / از سعی گرز و خنجر گیتی ستان ما
بردار از آن که دسترس ما دگر نماند / هر چند شرمسار بود ز آن روان ما
از مردگان حکایت احسان چنان کنند / بی التماس مادح و بی امتحان ما
معلوم می شود که در این دور دون نواز / از مردگان کم اند بسی زندگان ما
۵٧- تاریخ سیستان
۵٨- مقدمه ی شاهنامه ی مورخ ٦٧۵ه ق، مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین
۵٩- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین
٦٠- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین
٦١- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین
٦٢- مقدمه ی شاهنامه ی دانشگاه پنجاب
٦٣- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین
٦٤- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین
٦۵- مقدمه ی بایسنغری، مجالس المومنین
٦٦- مجمل فصیحی، مجالس المومنین
٦٧- تذکره ی دولت شاه
٦٨- چهار مقاله
٦٩- چهار مقاله،تاریخ گزیده،مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین، تذکره ی دولت شاه
٧٠- اسرار نامه
٧١- شادروان سعید نفیسی این بیت را از فردوسی نمی داند و در این باب می نویسد: « چیزی که شگفت است این است که این بیت از فردوسی نیست و از شرف نامه ی نظامی است که حمدالله مستوفی یا دیگری در آن دست برده اند و اصل آن این است :
پناه بلندی و پستی تویی / همه نیستند، آن چه هستی تویی »
لباب الالباب، تصحیح سعید نفیسی، برگ ٧٦٧
در حالی که بیت مذکور در متن مقاله، در « داستان رستم با خاقان چین » مذکورست. شاهنامه ی فردوسی، چاپ بروخیم، جلد ٦، برگ ١٠٦، بیت ٧٣٦
٧٢- آثار البلاد و اخبار العباد ( سوره ی الاسری، آیه ی ١٠٠
٧٣- مقدمه ی بایسنغری، مجمل فصیحی، مجالس المومنین
از : شاهنامه شناسی، مجموعه ی گفتارها
انتشارات بنیاد شاهنامه ی فردوسی، شهریور ١٣۵٧
خوانندگان ارجمند من می توانند بخش نخست این رساله را با عنوان " سرگذشت نثر معاصر" که ادبیات معاصر را از دوره ی مشروطه تا کودتای رضا شاه مورد بررسی قرار داده است، در همین بخش (تاریخ ادبیات معاصز) بخوانند. با سپاس، آریا ادیب
شماره ی نوشته : ٤ / ١٧
تاریخ ادبیات معاصر
بخش دوم:
از سال ١٣٠٠ تا ١٣١۵ خورشیدی
محمد علی سپانلو
سرگذشت نثر معاصر
(دوره ی فترت)
١- مشخصات دوران
تعلقات سیاسی که یکی از انگیزه های دوران مشروطه بود، در دوره ی فترت به تدریج فرو نشست و مباحثاتی که منجر به نگارش رسالات و مقالات و اشعار اجتماعی می شد، با غیبت خود، خلق این گونه آثار زا به بوته ی تعلیق افکند.
مهم ترین انگیزه ای که در این دوره همچنان کمی باقی ماند، بحث "تجدد ادبی" بود، ولی این بحث نیز که از حدود سال ١٢٩٧ش میان مجله ی دانشکده به مدیریت محمد تقی بهار و روزنامه ی تجدد تبریز به سردبیری تقی رفعت به طور جدی آغاز شده بود، کمی پس از آغاز دوره ی دوم یعنی در دوره ی فترت، فرو نشست.
متوقف شدن مشروطیت به عنوان وسیله و انگیزه ای برای تغییر به دست رجال سیاسی و سیاست قدرت های بزرگ، حاصلی جز فرسایش سخنگویان آن نداشت و ساخت های نویسندگی را منجمد ساخت و سخنگویان ادبی مشروطه که در بحبوحه ی استبداد ناصرالدین شاهی لب گشوده بودند، در بحبوحه ی پارلمانتاریسم از نفس افتادند.
یکی از نتایج فوری آرامش گورستانی پس از روی کار آمدن زضا شاه، غیر سیاسی شدن فعالیت های قلمی بود. تفکر اجتماعی مردم گرا و جنبه های تند و تیز ادبیات مشروطه جای خود را به خرده گیری از صورت های ناخجسته ی اخلاق فردی داد و چون نوعی ناسیونالیزم باستان گرا در سرلوحه ی حکومت رضا شاهی تشویق و تقویت می شد، تحقیقات ادبی و تاریخی با سیاست زمانه سازگار شد.
به طور کلی می توان مشخصات اساسی این دوران را به شکل زیر خلاصه کرد:
- رشد ناسیونالیزم باستان گرا
- اخلاق گرایی و مصالحه جویی
- پرهیز از مسلک های سیاسی بر اثر خفقان موجود
- احساسات گرایی و رومانتیسم
٢- تحقیقات ادبی و تاریخی
شواهد انتشار اندیشه های ایرانی گری و ناسیونالیزم را می توان در آثار این دوره مشاهده کرد:
- ترجمه متون پهلوی
- بزرگداشت مفاخری مانند فردوسی
- بازسازی مزار بزرگان ادب کهن
- نام گذاری اماکن با الهام از نام های باستانی
- جنبش پارسی سره نویسی
- رواج زرتشتی گری
- سرودها، چکامه ها و نمایش ها
تحقیق در فرهنگ و ادبیات ایرانی به شکل نو نخست از سوی انجمن علمی و ادبی ایرانیان مقیم برلین آغاز شد. از اعضای مهم این انجمن محمد قزوینی، کاظم زاده ایرانشهر و سید حسن تقی زاده بودند. به نوشته ی عبدالحسن زرین کوب: « آشنایی با طریقه ی تحقیق شرق شناسان بزرگ اروپا و استفاده از کتاب خانه های نفیس آن سامان بعضی از اعضای آن انجمن را به خط تحقیق درست انداخت. شعار نویسندگان کاوه یا لااقل مدیر موسس آن تقی زاده عبارت از " قبول بلاشرط و قید تمدن اروپا " با " اهتمام بلیغ در حفظ زبان و ادبیات فارسی" بود » ( نقد ادبی، برگ ٦٤، امیر کبیر ١٣۵٤).
بدیهی است که این قبیل تحقیقات در خود ایران نیز با همان حال و هوا دنبال می شد. نام و فعالیت برخی از سرشناس ترین محققان آن دوره به قرار زیر است:
- محمد علی فروغی تاریخ ایران را می نویسد. پیرامون شاهنامه و حافظ و خیام تحقیق می کند و سیر حکمت در اروپا را تا قرن ١٨ تدوین می کند و درباره ی حکمت بقراط و ابن سینا مقاله می نویسد.
- سید حسن تقی زاده که در گرماگرم مبارزات سیاسی مشروطه کنار رفته بود، به سیاست باز می گردد، ولی فعالیت های قلمی او معطوف می شود به تحقیق در تمدن های قدیم، پژوهش های ادبی یا تحقیق درباره ی گاه شماری و کیش مانی.
- محمد قزوینی در تصحیح آثار گذشتگان روش قیاسی را رد می کند و خود بر پایه ی کهن ترین متن ها آن ها را تصحیح می کند. روش وی الگوی اهل فن می گردد.
- ابراهیم پور داود اوستا را به فارسی ترجمه می کند و همه ی عمر خود را در گرو بازشناسی متن های پهلوی می گذارد. او حتا بعدها به دین ژرتشت می گراید.
- محمد تقی بهار نیز مانند اغلب معاصرانش در ادبیات پهلوی مطالعه می کند و منظومه های پهلوی را به فارسی بر می گرداند. متن های کهنه را تصحیح و چاپ می کند و درباره ی فردوسی می نویسد.
- حتا صادق هدایت جوان نیز پهلوی می آموزد تا کارنامه ی اردشیر پاپکان را به فارسی برگرداند و با دستیاری محتبی مینوی نمایش نامه ی ضد تازی مازیار را می نویسد.
- احمد کسروی در تاریخ مشروطه تا حدی "امروزی تر" است ولی او نیز از تحقیق درباره ی مسایل کهن، سکه ها، زبان های محلی و کیش های کهن باز نمی ماند و تعمدی نیز در پارسی نویسی سره و خودداری از کاربرد واژه های مصطلح عربی دارد.
در سایه ی فراغت از کار سیاسی تحقیقات با ارزشی در زمینه ی تاریخ ایران نیز صورت می گیرد که از میان تاریخ نویسان، آثار حسن پیرنیا، فروغی و کسروی چشمگیرتر است. ( برای آشنایی با محققان دیگر نگاه کنید به : "نقد ادبی" اثر زرین کوب، "نثر معاصر" اثر ایرج افشار ، "راهنمای تحقیقات ایرانی" اثر ایرج افشار و "سخنرانی دکتر پرویز ناتل خانلری" در نخستین کنگره ی نویسندگان ایران، ١٣٢۵).
به طور کلی تحقیقات ایرانی در این دوره در زمینه های تصحیح و انتشار متن های قدیمی فارسی، بررسی ، پژوهش و ترجمه ی متن های پهلوی و پیش از آن و تاریخ نگاری بوده است.
با همه ی این احوال، باید گفت که اغلب این استادان از لحاظ "شیوه ی نثر فارسی" چیزی به ادبیات فارسی نیافزودند و نثر آنان از نظر ادبی ارزش ویژه ای ندارد. این نثر البته صحیح ولی عمومن خنثا و بی روح بود. مخلوطی از شیوه ی انشای قدیمیانی چون بیهقی و ناصر خسرو با جمله بندی های فرنگی. نثری مندرس که در مقایسه با نثر ادیبان و محققان امروزی پوسیدگی بیش تری از آن آشکار می شود.
در این میان، تنها شیوه ی نثر کسروی کمی تازه تر است، به ویژه در " تاریخ مشروطه ی ایران " که لزوم گزارش لحظه به لحظه ی اوضاع، آن را گاهی به اسلوب داستان نویسی نزدیک می سازد. سبک کسروی چالشگر، جدلی و از نظر دقت انتقادی و آشتی ناپذیری ممتاز است. نثر او به علت دوری از کاربرد واژه های تازی و استفاده از واژه های مهجور فارسی کاملن مشخص است و با همه ی ایرادهایی که بر نثز او وارد است گویی این نثر با سرگذشت مشروطه ملازمت دارد.
٣- داستان نویسی در دوره ی فترت
گفتیم که از زاویه ی نوگرایی، نثر محققان این دوره چندان قابل بحث نیست. اینک نگاهی به شیوه نثر داستان نویسی در این دوران بیاندازیم.
داستان نویسی نیز در این دوره آن صراحت و روشنی نثر عهد مشروطه را از دست داده است. البته برخی از داستان نویسان می کوشند آثار خود را با عقاید انتقادی زینت دهند، ولی به طور کلی شیوه ی داستان نویسی این دوره از یک سو در بند افسانه پردازی به سبک قدیم و از سوی دیگر زیر نفوذ ترجمه ی ادبیات سلحشوری یا رومانتیک خارجی و نیز گرفتار قضایای خیالی و رویاهای پهلوانی یا عشق های جاودانی، فداکارانه و اندوهگین است. محکوم کردن عوارض نظام اجتماعی موجود مانند خودفروشی، رباخواری، بیعاری، ظلم به زنان، تعصبات مذهبی و بند و بست ها در این نثر کاهش یافته است و ترجمه ی داستان های پلیسی و کارآگاهی که از تازه های این دوره است، بیش از پیش قصه نویسان را به وضعیت های خیالی و پنداری راهنمایی می کنند.
سرچشمه ی این شیوه ی رایج در نثر این دوره، در ترجمه های آثار رومانتیک ادبیات خارجی، به ویژه فرانسه قرار دارد. این آثار از میان آن دسته کارهای رومانتیک انتخاب شده اند که در آن ها خصلت شورشی کم تر و جنبه ی احساساتی ( سانتیمانتالیزم) بیش تر است. از آن جمله اند:
- آتالا از شاتو بریان
- گرازیلا از لامارتین
- پادایان ها از میشل زواگو
- عشاق ناپل از الکساندر دوما
- یهودی سرگردان از اوژن سو
- بیعاران پاریس از پونسون دوترای
- ورتر از گوته
- ماگدولین از آلفونس کار
و قصه ها و قطعاتی از لرد بایرون، آناتول فرانس، آلفرد دوموسه، پوشکین و دیگران چقدر شبیه است به نسخه ی بدل های ایرانی آن ها مانند :
- فرنگیس از سعید نفیسی ١٣٠٣
- اسرار شب از عباس خلیلی ١٣٠۵
- تهران مخوف از مشفق کاظمی ١٣٠۵
- جنایات بشر از ربیع انصاری ١٣٠٨
- پری چهر از محمد حجازی ١٣٠٨
- لازیکا از حیدر علی کمالی ١٣٠٩
- من هم گریه کردم از جهانگیر جلیلی ١٣١١
- پهلوان زند از شین پرتو ١٣١٢
اما موثرترین ترجمه، برگردان اثر معروف ویکتور هوگو با عنوان بینوایان بود که حسین قلی مستعان در طی سال های ١٣٠٧ تا ١٣١٠ منتشر کرد. شیوه ی ترجمه ی بینوایان و دید " هوگو وار " نه تنها بر آثار بعدی خود مستعان و معاصرانش اثر گذاشت، بلکه در قیافه ی قطعات ادبی و داستان ها به شکلی گسترده و دیر پا زندگی و رشد کرد. شیوه ی مستعان در این ترجمه مخلوطی بود از شیوه ی رومانتیک مقبول آن روز، جمله پردازی های خوش آهنگ، ترکیب های ابداعی و نیز اصطلاحات معروف به "آخوندی".
در آثار معروف ترین داستان نویسان آن روزگار، حزن، درد نهان، هذیان دل، سودایی مزاجی و مالیخولیا، حس ظلم دیدگی و حیف شدگی جای ویژه ای دارد. این خصوصیات که از اصول پایه ای مکتب رومانتیک است یکجا در زضا کمال شهرزاد دیده می شود و او را می توان برجسته ترین نماینده ی این شیوه ی نثر نویسی دانست. شهرزاد نمایش نامه نویسی بود که برای نخستین بار نمایش نامه های پر مشتری نوشت و یا ترجمه کرد و با موفقیت بر صحنه های تئاتر ایران آورد. نام نمایش نامه های او عبارتند از: شب هزار و یکم، عباسه خواهر امیر، گل های حرم و نمایش نامه ی در سایه های حرم که نشان از سلیقه ی رومانتیک او و فضای افسانه ای و پر حسرت داستان هایش را دارد. سرانجام خود او نیز در سال ١٣١٦ش در میان جامه های ابریشمین و عطرهای افسونگر خودکشی کرد و به روح زمان پیوست.
در میان نوسندگان این دوره محمد مسعود وضعیتی خاص دارد. هر چند که وی خود نیز از نویسندگان احساساتی به شمار می رود، ولی موضوع داستان هایش را گرفتاری های زندگی تشکیل می دهد و زمینه هایی از واقع گرایی را در خود دارد. مسعود که مجذوب سبک جمال زاده بود، کوشیده است به سهم خود گذران زندگی کارمندان اداری را با همه ی مسایل و دل مشغولی هایشان ترسیم کند که در این کار موفق است و از این نظر در میان نویسندگان دوره ی فترت یک استثنا به شمار می آید. یکی دیگر از ویژگی های کار مسعود، انکاری است که او نسبت به رسم قصه نویسان زمانش، یعنی ایمان به فرشته خو بودن زنان، دارد و در مورد فساد و فلاکت همان اندازه زنان را مسئول و آگاه می شناسد که مردان را.
نتیجه گیری
در دوره ی فترت بر اثر تغییر شرایط سیاسی و فرهنگی و افزایش سانسور و خفقان، زمینه های فعالیت ادبی و نوشتاری بیش تر در تحقیقات تاریخی و ایران شناسی و نیز در داستان پردازی های احساساتی و سلحشوری تحت تاثیر مکتب رومانتیک غربی قرار دارد. در نتیجه ی این وضعیت، نثر فارسی در مجرای احساسات بافی حرکت کرده و موضوعات آثار آن از واقعیت های زندگی دور می افتد.
درباره ی این دوره یکی از نزدیک ترین و حسی ترین قضاوت ها را نیما یوشیج ارایه کرده است. او در نامه ای به تاریخ ١٠ اردیبهشت سال ١٣١٢ش خطاب به رسام ارژنگی شهر تهران را این گونه می بیند:
« از پشت شیشه ی کتاب خانه ها، این همه اسامی جدید کتاب های بی فایده و اغلب مضر را خواندن، رنگ به رنگ ( جز رنگ های زنده که شما در تابلوهایتان کار می کنید) مصنفین و مورخین در کوچه و بازار دیدن، بدون این که مردم به وجود ایشان پی ببرند، از مقالات و صحبت های آن ها و عده ای که در کلیه ی علوم و فنون موجود اظهار رای می کنند محظوظ شدن، در خیال تان مجسم کنید که یک سینمای مجانی است. . . . »
نیما در ستاره ای در زمین ادامه می دهد: « طبیعی است که تهران امروز باید یک فکر مخصوص به تهران امروز داشته باشد. این که مطبوعات در جنبه ی فلسفی خود از زمان دکارت و از قرن هفدهم فرانسه تجاوز نکنند و تاریخ نویس ها یک عده نقال خوش مزه یا بی مزه و خنک باشند، که در نتیجه ی زحمات خود مواد اولیه ی تاریخی را برای غیر نقال ها فراهم بیاورند، شعرا و ادبا با آن ذوقی که از مطالعه ی اشعار قدیم حاصل کرده اند این استعداد را هم به آن اضافه کنند که سعدی و ابن یمین بشوند یا فردوسی و خیام. و صنف جوان و تازه به کار افتاده مشغول باشند به نقب زدن در اعماق گذشته برای به دست آوردن یک موضوع بی نتیجه یا یک نتیجه ی بی فایده.
برای این که افکار و احساسات در هیچ طبقه و صنف، تصادفی و نتیجه ی خالص تفکر و فشار فکری خود افراد نیست، بلکه نتیجه ی قضایا و وضعیات معین اجتماعی است ».
( ستاره ای در زمین، انتشارات توس، ١٣۵٤، برگ های ١٣۵ – ١٣٤)
از : نویسندگان پیشرو ایران، تهران ١٣۷۴
● پایان بخش دوم●
پس از بررسی نوشته های استادان یعقوب آژند و محمد علی سپانلو در نخستین و دومین بخش از بررسی تاریخ ادبیات معاصر ایران، ما در گام سوم از این بررسی تاریخی، به ویژگی های ادبیات معاصر ایران در دوره ی بعدی ، یعنی در دوره ی پس از سلطنت رضا شاه و در سال های پس از پایان جنگ جهانی دوم ( از سال ١٣۲۰ تا ١۳٤٠ش ) خواهیم پرداخت.
من در این جا نظر خوانندگان ارجمندم را به خواندن رساله های ارزشمندی نیز که در این زمینه آماده شده و به زودی در بخش سوم خواهد آمد جلب می کنم. با سپاس، آریا ادیب
شماره ی نوشته : ١ / ۰
زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن
بر پایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن، به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان، که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتا از آموزش ها و آگاهی های ویژه ی دیگری برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن اندیشه چندان دشوار می گردد که از نوشتن حتا درباره ی یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.
نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان برجستگی ویژه ای یافته است.
دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون است و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری « ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می کنند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.
به بیان دقیق تر، مستول اصلی چون این وضعیتی، نه تنها آن قلم به دستانی هستند که نا مسئولانه و به شیوه ی سنتی، برای فضل فروشی، از به کارگیری واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.
فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان، از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.
افزون بر این ها، هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون، بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه، ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ به تر زمینه های ذهنی جامعه و زبان خود نیازمند است.
جوانان ما امروز تشنگی کنجکاوی خود را، نه با ادبیات ناب گذشتگان، و نه با یاوه گویی های برخی متجددنما، می توانند آرام نمایند. وظیفه ی تاریخی ما و هم اندیشان ما به سهم خود، نمایاندن توانایی های گذشتگان، توشه ی راه ساختن ِ تجارب آنان و راهنمایی و یاری به نسل مشتاق در کوشش او برای یافتن راه حقیقی تکامل آینده ی انسان هاست و یکی از افزارهای ما در این کار، زبان مادری ماست که همچون هر زبان دیگری اگر توانا و نیرومند باشد و بتواند هر آن چه را که این تکامل بدان نیازمند است، به خوبی و به درستی بنمایاند، توشه ی راه و از پیش شرط های ضرور برای حرکت در جاده های رشد و پیشرفت است.
در تارنمای ما، مقالات بلند بالا درباره ی فتح جوشقان، عشق ورزی یوسف و زلیخا، پژوهش های تازه در باره ی خانه ی ابوالمظفر عبدالجبار، ناله ها و گدابازی های شاعران بی ذوق و بی هوده نویسی نویسندگان نام جو، به هیچ روی دیده نخواهد شد. صفحات تارنمای ما میدان جنگ های قلمی دسته های حیدری و نعمتی که با یکدیگر خرده حساب دارند، نیست و سرانجام، تارنمای ما برای یک مشت بیکاره ی شکم سیر نیست که درآن حال که هزاران هزار تن از مردم ستم دیده ی ما به نان شب نیارمندند، در پناه حامیان خود در امن و امان نشسته و دو غزل از حافظ را از بر کرده و آن را به نام معلومات، گنجینه ی ناندانی خود کرده اند، اگر کسی بپرسد، اگر تارنمای آریا ادیب این مطالب را ندارد پس چه دارد ؟ ما با او کاری نداریم. ما تارنمای زبان و ادبیات فارسی را برای دیگران، یعنی آنانی که می دانند تمدن بشر امروزی بسیار فراتر از این فلاکت هاست، می نویسیم.
ما در این تارنما ، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مساله ی ضرورت همخوانی ِ شرایط ذهنی جامعه و از جمله زبان فارسی، با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران، بر عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان ِ زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بی کران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن یاری برسانیم.
تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) در کاربرد زبان و شیوه ی نگارش خود و درست نویسی، پای بند به آیین های محافظه کارانه نیست و با پرهیز از فرنگی مآبی و عربی مآبی از یک سو، و دوری از فرنگی ستیزی و عربی ستیزی از سوی دیگر، به جای خود و در آن جا که به توانمندی و غنای زبان فارسی ( که مراد ماست) یاری می رسد، از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر فرنگی و عربی نیز بهره خواهد گرفت. مراد ما رعایت دقت، درست نویسی و ساده نویسی است تا توده های هر چه بیش تری بتوانند از مطالب آن بهره بگیرند.
ما با بهره گرفتن از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام و با برقراری پیوند با دوست داران زبان فارسی و بازتاب نظرات آنان، و با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون نوزایی و نوسازی در آن، در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های این زبان و نیز نشان دادن ایرادات و نارسایی های پدید آمده در آن، خواهیم کوشید تا ضرورت رشد و هرچه نیرومند تر ساختن زبان فارسی را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز مستدل نماییم.
خواست ما از گشودن این صفحه، نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها احکام و آگاهی های روشنفکرانه و آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسایل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیش تر زبان فارسی با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.
مراد ما، انجام گفت و گوهای جان دار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون بخش های گوناگون قلمرو زبان فارسی آگاهی های ارزشمند دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته است، چاره و تدبیری می شناسند.
این عزیزان، اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این تارنما، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند، به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خویش را انجام داده و دِین خود را به مردم شان پرداخته اند. ایدون باد آریا ادیب
مقالات نهاده شده در این تارنما در یک نگاه :
خوانندگان ما یرای خواندن نوشته های این تارنما می توانند آن ها را یا در آرشیو موضوعی بیابند
و یا در پایین ستون آرشیو موضوعی، هر نوشنه را از ( فهرست همه ی نوشته های تارنما )، مستقیمن فراخوانده و بخوانند.
١ – سرگذشت زبان فارسی
● سرگذشت زبان فارسی ، جلال خالقی مطلق
● درباره ی فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی . دکتر جلال متینی
۲ – دگرگونی های تاریخی در زبان فارسی (Semantics)
● زبان و جامعه . دکتر پرویز ناتل خانلری
● تاثیرات زبان عربی در پیدایش زبان دری و شعر عروضی فارسی
( تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام )
احسان طبری
٣ – جایگاه سیاسی و مسایل امروز زبان فارسی
● جایگاه سیاسی زبان فارسی آریا ادیب
● مشکلات کنونی زبان فارسی و راه های حل آن ها احسان طبری
● آسیب دیدگی های زبان فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
● رفتارهای ناهنجار فارسی زبانان با زبان فارسی
(زبان فارسی از آشوب تا سامان) دکتر حلیل دوستخواه
۴ – ادبیات فارسی ( گفتارهای عمومی )
● ادبیات فارسی ملک الشعرای بهار
● ادبیات عامیانه ی ایران مهران افشاری
● نخستین نسل ادبیات داستانی ایران محمد بهارلو
● شعر شناسی ملک الشعرای بهار
● درباره ی شعر و شاعر احسان طبری
● سخنی درباره ی شعر (فارسی) احسان طبری
● درباره ی نقد شعر (چه گونگی نقد شعر نو ) احسان طبری
● تحولات ادبیات فارسی از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی
۵ – دستور زبان و آیین درست نویسی فارسی
● درباره ی فارسی نویسی ناصر پور پیرار
● بزرگ سازی و کوچک سازی ِ واژه ها در زبان فارسی احسان طیری
● نکته هایی از درست نویسی زبان فارسی آریا ادیب
(درباره ی : فعل «بایستن» / «است» و «هست» / «گفتی» و «گویی» / صفت ساده و صفت مفعولی / دراز نویسی / «بر علیه» / نشانه های نگارشی / گرایش به حذف حرف اضافه / اضافه کردن «ی» در حالت اضافه / گذاشتن و گزاردن / دسته ها و انواع به کارگیری های نادرست واژه ها و عبارات در زبان فارسی، . . . . . . . . )
● غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی دکتر سعید نفیسی
مهدی پرتوی آملی
محمد نبی عظیمی
● پاک سازی زبان فارسی از قاعده های دستوری
زبان عربی محمد پروین گنابادی
۶– خط فارسی
● درباره ی تغییر خط فارسی. دکتر پرویز ناتل خانلری
● شیوه ی خط فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسئله ی اصلاح خط فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
● درباره ی اصلاح خط فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسئله ی خط . احسان طبری
● سرگذشت فکر تغییر خط فارسی یحیی آرین پور
۷ – زبان عامیانه ، کنایات و اصطلاحات زبان فارسی آریا ادیب
● حروف آ و الف
● حرف ب
● حرف پ
● حرف ت
● حرف ج
● حرف چ
۸ – کالبد شکافی واژه های زبان فارسی (Etimology)
● بحثی درباره ی « موشک » و « رزمایش » رستم جمشیدی
● « آیین » و « دین » مجتبا آقایی
● دگرگردی واژه ها در سیر زمان دکتر فریدون جنیدی
(درباره ی واژه های « باد »، « کمر »، « کمربند »، « افسوس »،
« پرستیدن » (و مشتقات آن)، واژه های «زن»، «بانو» و «دوشیزه»، « آریا»، «ایران» و «اوستا»)
● در جست و جوی حل معمای واژه های «تات»، «تاجیک» و «تازی» دکتر یحیا ذکا
● درباره ی واژه ی «کردن»، پسوندهای مکان ِ ساخته شده از آن
و نام شهر «کرمان» دکتر فریدون جنیدی
● درباره ی ریشه ی فارسی واژه ی " عشق " محمد حیدری ملایری
● ریشه ی ایرانی نام "دریای سیاه " و رودخانه های " دانوب " و " دُ ن " دکتر بهرام فره وشی
● سرگذشت واژه ی " گل " دکتر بهرام فره وشی
۹– ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی
● ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی. آریا ادیب
مهدی پرتوی آملی
( آب از سرچشمه گل آلود است، آب پاکی روی دست کسی ریختن، آب زیر کاه، آبشان از یک جوی نمی گذرد، آتش بیار معرکه، آفتابی شدن، از بیخ عرب شدن، انگار از دماغ فیل افتاده، از کوره در رفتن، از کیسه ی خلیفه بخشیدن، الکی، با آب حمام دوست گرفتن، باج ندادن به شغال، باج سبیل، باد آورده را باد می برد، بادنجان دور قاب چیدن، برو آن جا که عرب نی انداخت، بز بیاری، بل گرفتن، به مشروطه اش رسید، بند را آب دادن، به رخ کشیدن، پارتی بازی، پته اش روی آب افتاد، پدرت را در می آورم، پدر سوخته، پهلوان پنبه، پنبه ی کسی را زدن، تعارف شاه عبدالعظیمی، جنگ زرگری، جور کسی را کشیدن، جیم شدن، چشم روشنی، چوب توی آستین کسی کردن، حاجی حاجی مکه، حاشیه رفتن، به کرسی نشاندن حرف، حرف مفت، حقه بازی، حمام زنانه، حیدری و نعمتی، خاک بر سر، خر کریم را نعل کرده است، خط و نشان کشیدن برای کسی، . . . )
١۰– واژه نامه ی بیگانه – فارسی آریا ادیب
● از حرف آ تا ش
● از حرف ص تا ی
١١– هنر ترجمه و مسایل آن
● چه گونگی واگویی و نوشتن نام های بیگانه در فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسایل واژه سازی داریوش آشوری
● توانایی زبان فارسی در واژه سازی دکتر محمود حسابی
● اصول و ضوابط واژهگزينی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
● نگاهی به برخی از مسایل ترجمه در ایران علیزضا سمیعی
١۲– دیدگاه ها
● حتا مثلن خاهر : سه پیشنهاد نگارشی افشین دشتی
● سنت دیرینه ی واژه پردازی پارسی رستم جمشیدی
● در آشپزخانه ی زبان فارسی از ۴ دیواری
(در باره ی کاربرد فعل «خوردن» در زبان فارسی)
١٣– آیا می دانستید که . . . ؟
● دانستنی های گوناگون از زبان و ادبیات فارسی آریا ادیب
- بخش نخست تا شماره ی ٣۸
- بخش دوم از شماره ی ٣۹ تا ۵٦
- بخش سوم از شماره ی ۵٧ به بعد
١۴- ابزار کار ادبی
● ابزار کار ادبی ( پیش گفتار ) آریا ادیب
● آشنایی با اصطلاحات ادبی آریا ادیب
● علم بدیع ( آرایه های ادبی ) آریا ادیب
● علم بیان آریا ادیب
● مکتب های ادبی و هنری آریا ادیب
● جایزه های ادبی و به ترین آثار ادبی
جایزه گرفته در ایران و جهان آریا ادیب
١۵- بررسی های ادبی
● ادب شناسی (سبک شناسی) " علویه خانم " ناصر موذن
● در حست و جوی " سر ّ " حافظ احسان طبری
● نگاهی به کتاب شعر متعهد ایران سعید سلطانی
١۶ – تاریخ ادبیات کلاسیک ( خواهد آمد )
١۷-- تاریخ ادبیات معاصر
بخش نخست: از دوران مشروطیت تا سال ١٣۰۰ خورشیدی (دوره ی انقلابی)
● ویژگی های نوژایی ادبی در دوران مشروطه دکتر یعقوب آژند
● سرگذشت نثر معاصر محمد علی سپانلو
بخش دوم: از سال ١٣۰۰ تا ١٣۲۰ خورشیدی (دوره ی تجربه و آزمایش)
● حیات ادبی ایران در دوران رضا شاه دکتر یعقوب آژند
● سرگذشت نثر معاصر، دوره ی فترت محمد علی سپانلو ( خواهد آمد )
بخش سوم : از سال ١٣٢٠ تا کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ش ( خواهد آمد)
◙ ◙ ◙
یادداشتی پیرامون نوشته های بهره گرفته در این تارنما:
برخی از مقاله های ارزشمندی که ما را در کار آشناسازی ِ دوست داران زبان و ادب فارسی با گوشه وکنار شگفت آور این زبان و ادبیات یاری می رساند، و از این رو برای نوشته شدن در این تارنما برگزیده می شود، در بخش هایی از خود، یه موضوع مورد نظر ما مربوط نمی گردد و یا با آیین دستوری و درست نویسی فارسی همساز نیست.
از آن جا که ما از یک سو به شرف ادبی و اصل فرهنگی در نامیدن نویسنده و منابع بهره گرفته پای بند هستیم و از سوی دیگر در برابر خوانندگان خود برای آسان فهمی، درست خوانی و درست نویسی فارسی اندریافت مسئولیت داریم، برخود روا می داریم که این گونه مقالات را به اندازه ی مورد نیاز کوتاه نموده و آن ها را نیز ار نادرستی های املایی و دستوری، اگر هست، پاک سازیم، با آیین درست نویسی فارسی، اگر نیست، همساز نماییم و واژه ها و عبارات پیچیده یا کنارنهاده ی بیگانه را نیز از آن ها دور ساخته و برابرهای جاری و جاافتاده ی فارسی ِ آن ها را به کار بگیریم. خوانندگان ما اگر خواستار خواندن این مقالات در اندازه یا شکل نخستین اشان باشند ، با داشتن نام و نشانی آن ها، به آسانی می توانند به این نوشته ها دست یافته و آن ها را بخوانند.
نوشته های تارنمای آریا ادیب را نیز که اکنون برخی از تارنماهای آماده خوار با چشم فرو بستن بر نخستین اصل فرهنگی ِ پذیرفته شده در سراسر جهان، بدون نامیدن تارنمای ما، زینت صفحات خود نموده و با این کار عیار خود را به نمایش گذاشته اند، خوانندگان ما خود بی گمان از شیوه ی بخش بندی و نمایش مطالب و آیین نگارشی ما به آسانی تمیز داده و باز می شناسند. با سپاس، آریا ادیب.
خوانندگان ارجمند من می توانند بخش نخست این رساله را با عنوان " ویژگی های نوزایی ادبی در دوره ی مشروطه " که ادبیات معاصر را از دوره ی مشروطه تا کودتای رضا شاه مورد بررسی قرار داده است، در همین بخش (تاریخ ادبیات معاصز) بخوانند. با سپاس، آریا ادیب
شماره ی نوشته : ٣ / ١۷
تاریخ ادبیات معاصر
بخش دوم:
از سال ١٣۰۰ تا ١٣٢٠خورشیدی
(دوره ی تجربه و آزمایش)
(دوره ی فترت)
دکتر یعقوب آژند
حیات ادبی ایران در دوران رضا شاه
دیدیم که ادبیات مشروطه دارای ویژگی برجسته ی سیاسی بود و هدف آن در قابل درک کردن مفاهیم برای توده ی مردم قرار داشت و مقام ویژه ای نیز به بیان عفیده ی آزادی خواهان که بعدن به سختی سرکوب شدند، داد. با این حال اگرچه موج انقلابی برای مدت محدودی اراده ی خود را بر همه ی فعالیت های ادبی و هنری تحمیل کرد، ولی در برداشت ها و سبک های ادبی، عملن تحول عمده ای رخ نداد.
در دوره ی جدید، مطیوعات ادبی پیدا شدند، انجمن ها و محافل ادبی پا گرفتند و اعضای این محافل برداشت های خود را از راهی که ادبیات نو ایران بایستی از پیش می برد تبلیغ کردند.
در میان این افکار و نظریات دو جریان عمده ی کهنه پرستان و نوگرایان شکل گرفت. به عنوان مثال کهنه پرستان راه حل بیدارسازی و جوان سازی شعر را بازگشت به سبک های ساده تر پیش از مغول یافتند و کوشیدند با الگو قراردادن فردوسی و نظامی و سعدی شعر فارسی را زنده سازند. در مقابل آنان، متجددان و نوگرایان تصمیم گرفتند از سنت کلاسیک شعر فارسی که به نظز آنان قواعد و قوانینش به قدری مرده بود که از بسط افکار شاعر جلوگیری می کرد، به طور کامل ببرند و شعر اروپایی را ( به ویژه شعر رمانتیک فرانسوی را که به نظر آنان به دلیل قالب دلبخواهی و آسانی بیانش برای بیان مسایل دنیای نو به ترین وسیله بود ) الگوی خود قرار دادند.
محصولات شعری این دوره نشان می دهد که فقط در انتخاب مضمون ها است که نوعی جدایی از قاعده های سنتی روی داده است و دروازه ی شعر فارسی بر نظریات جدیدی از ملت و وطن و مسایل اجتماعی و رابطه ی میان انسان و طبیعت باز شده است. مضمون های اجتماعی نیز اغلب از همدردی نسبت به رنج دیدگان و سختی و فلاکت سرشار است و با خشمی اخلاقی برای دعوت به اصلاح و بهبود همراه است. ( مانند شعرهای پروین اعتصامی).
ولی مضمون های نو و بدیع به ندرت با نوگرایی بنیادی در قالب، پیوند داشت. الگوها همان الگوهای وزنی و قافیه ای سنتی بود و قالب های شعری همان قالب های سنتی مانند مثنوی و قصیده و رباعیات و غزلیات، قطعه و از این قبیل بود و حتا شاعرانی که متعلق به گروه نوگرایان بودند، هنوز شعرهایی نیز به سبک کلاسیک می سرودند.
مساله ی بنیادی دیگر که موضوع بحث کهنه گرایان و نوگرایان بود، نقش نثر ادبی در ادبیات نو ایران بود. چند رمان، به ویژه رمان های تاریخی که تا آن زمان عزضه شده بودند، در حدی نبودند که به حل این مساله کمکی بکند، زیرا که بر پایه ی واقعیت های تاریخی و در واقع در ردیف آثار علمی به شمار می آمدند.
نوگرایان از نثر به عنوان یک طبقه ی ادبی دفاع می کردند. آنان با جسارت ادعا می کردند که نوشتن یک اثر درست و جسابی و غیر مطنطن استعداد فراوانی می خواهد تا سرودن چند شعر قافیه دار، و نثر ملل غربی را مثالی برای ادعای خود می آوردند. در این زمینه حرف قطعی را محمد علی جمال زاده زد. مقاله ی او درباره ی اهمیت اجتماعی و فرهنگی و آموزشی نثر ادبی در نخستین کتاب قصه های کوتاهش، یعنی یکی بود یکی نبود نقل شد که وی با آن نظر خود را ابراز داشت و نسل نویسندگان نثر جدید نیز راه او را در پیش گرفتند. بدین سان "قصه ی کوتاه" در نثر نوین جای خود را باز کرد ( و با آن که در آغاز از نظر مضمون به ندرت اثر برجسته ای در آن دیده می شد) به سطحی بالاتر از رمان دست یافت.
ویژگی ملی گرایی افراطی رژیم رضا خان به میزان زیادی در توجه به ادبیات عامه متبلور شد. در تهران موره ی مردم شناسی ایجاد شد و وزارت فرهنگ مجموعه ای از دوبیتی ها، افساته ها و موسیقی عامیانه را در خود جذب کرد.
تعدادی از شاعران و نویسندگان برجسته که برخی از آنان خود از نظریه پردازان مهم عرصه ی فولکلور بودند، در کار ادبیات عامه شرکت کردند که از میان آنان می توان صادق هدایت را همراه با کتاب نیرنگستان و بررسی هایی درباره ی دوبیتی های محلی که وی گرد آورده بود، نام برد.
یکی دیگر از گردآورندگان دوبیتی های محلی، متون و آهنگ های محلی که در این زمینه استادبود، کوهی کرمانی بود.
مجموعه ی جامعی نیز از ضرب المثل ها و گفته ها توسط دهخدا محقق چند بُعدی گردآوری شد. یکی دیگر از گردآورندگان کوشای ضرب المثل ها استاد احمد خان بهمنیار بود. افسانه های ایرانی نیز گردآوری گردید و توسط صبحی مهتدی در ارتباط با رادیو تهران به چاپ رسید.
ملی گرایی این دوره، علاوه بر ایجاد انگیزه ای برای مطالعه ی وسیع ادبیات عامه، گرایش های متعدد دیگری را نیز رواج داد که نثر ادبی معاصر ایران را تحت تاثیر خود قرار داد. از آن جمله بودند: علاقه به تحقیق تاریخ ملی و زبان فارسی و پاکیزه کردن آن و نیز کشفیات وسیع باستان شناسی و غیره.
در این دوره از طریق ترجمه هایی از ادبیات غربی، کمک مهمی در تکوین سبک نو ادبی صورت گرفت، زیرا تعدادی از ادیبان این دوره زبان های خارجی را به خوبی می دانستند و خود دست به ترجمه می زدند. لذا منتخبی از اثرها ترجمه شد و کیفیت و خصوصیات آن ها در ادب فارسی رسوخ کرد و بدین ترتیب نه تنها اثرهایی از دومای پدر، ویکتور هوگو و دوده وارد ادبیات ایران شد، بلکه از پلونارک، آناتول فرانس، ولتر، گوته، پوشکین، تولستوی و تعدادی از قصه های کوتاه چخوف، موپاسه، آلن پو و اسکار وایلد نیز ترجمه هایی توسط فلسفی، جمال زاده، هدایت، هنری، یاسمی، نفیسی و دیگر بزرگان نثر فارسی وارد ادبیات ایران گردید.
در این دوره، نشریات روزانه آن اهمیتی را که روزنامه های دوره ی مشروطیت داشتند، نداشتند و نقش آموزشی به خود گرفتند و انواع مسایل روزمره و سلامت و بهداشت، روابط انسانی و برخی مسایل سیاسی با روشی نسبتن نو در آن ها مورد تجزیه و تحلیل قرار می گرفتند. مجله های زنانه نیز با اهداف آموزشی و محدود به مسایل زنانه ی آن دوره مانند خانه داری و فرزندان انتشار یافتند و از مسایل بنیادی تر زنان ایران و آموزش و تربیت آنان غافل ماندند. مطیوعات این دوره با وجود بی دادگری سانسور از وضع موجود انتقاد هم می کردند و گاه عقاید آزادی خواهی و یا جریان های اجتماعی را نیز تبلیغ می کردند.
الف – نشریه های ادبی
- صحنه ی اصلی نبردهای ادبی در نشریه ی ماهانه ی ارمغان بود که افراط گرایی های نوگرایان را به شدت محدود می ساخت. نخستین شماره ی این نشریه در سال ١٢٩٨ش منتشر شده بود و در سال ١٣٠۵ش توسط " انجمن ادبی ایران " جان تازه ای گرفت. در راس این نشریه حسین صنیعی، میرزا نعیمی و وحید دستگردی (سردبیر نشریه) قرار داشتند. در ارمغان مهم ترین مقالات جدلی درباره ی مسایل زیبایی شناسی، تجربه هایی در زمینه ی شعر و نثر معاصر و ترجمه های جالبی به چاپ می رسید.
- در سال ١٣٠٢ش نشریه ی بهار به سردبیری اعتصام الملک شاعر و روزنامه نگار برای مدت کوتاهی با ارمغان به رقابت برخاست که اگرچه دارای معیار و ارزشی بسیار بالا بود، ولی اثر و نفوذش در تحولات و گسترش ادبی به پای ارمغان نمی رسید. شعرهایی که در آن چاپ می شد از شعرهای خود سردبیر و دخترش پروین اعتصامی و رشید یاسمی بود. در میان ترجمه های متعددی که در صفحات آن انتشار می یافت، یکی ترجمه ی کتاب Demon اثر لرمانتوف Lermantov بود.
- در سال ١٣٠٢ش شاعر معروف نظام وفا نیز مجله ی خود را با عنوان وفا بیرون داد. این نشریه برنامه ی قطعی و با نظمی نداشت و محتوای آن از نظر کیفی ترکیبی و مختلط بود. ترجمه های این مجله از زبان های فرانسه و آلمانی بیش تر از آثار عمده ی فارسی بود و در میان آثار فارسی آن شعرهای سردبیر ( که بیش تر احساسی و از نظر مضمون به شعرهای غنایی غربی نزدیک بود) قابل توجه بود. ارزش این شعرها در سادگی و قابل درک بودنشان و زبان سلیس شان نهفته بود. وفا شرح حالی نیز با عنوان "مثنوی" به شعر درآورد.
- نشریه ی پیشرو دیگری که جوانان ایران با اسلوب اروپایی بیرون دادند، نشریه ی ماهانه ی آینده بود که محمود افشار سردبیری آن را به عهده داشت. یکی از با استعدادترین شاعرانی که با این نشریه همکاری می کرد بدیع الزمان بشرویه ای بود که بعدها به بدیع الزمان فروزانفر خراسانی معروف شد. وی در درجه ی اول به عنوان یک محقق و مولف پیشرو و برجسته ی شعر صوفیانه معروف است و در این زمینه چندین اثر پر ارزش و یک سلسله بررسی های چشم گیر به رشته ی تحریر در آورده است.
- نشریه ی سیاسی – ادبی دیگری که برای مدت کوتاهی توسط ملک الشعرای بهار منتشر گردید نوبهار بود که نام آن از نام نشریه ای گرفته شده بود که بهار در دوره ی مشروطه در مشهد منتشر می کرد.
- سنت طنز صور اسرافیل را نیز هفته نامه ی ناهید شش سال بعد به سردبیری میرزا ابراهیم خان ادامه داد.
- نشریاتی که عقاید آزادی خواهی جریان های اجتماعی را تبلیغ می کردند عمر کوتاهی داشتند، ولی نشریه ی توفان که در سال ١٣٠٠ش توسط فرخی شاعر معروف منتشر شده بود، با وجود توقیف و سانسور مدت درازی پایید. شاعران و روزنامه نگارانی که دور این نشریه گرد آمده بودند، با مقالات نظری خود در زمینه ی اهمیت "نثر واقع گرا " کمک بسیاری به حل مسایل ادبیات نو ایران کردند و توسط آنان، ادبیات روسیه ( ترجمه هایی از پوشکین، تولستوی، بلینسکی و نویسندگان دیگر) و نمایش نامه نویسی معاصر روسیه در ایران گسترش یافت. ( فرخی خود گزارش دیدارش از اتحاد جماهیر شوروی را که در سال ١٣٠٦ش به مناسبت جشن های دهمین سالگرد انقلاب اکتبر انجام داده بود، در سفرنامه ی فرخی منتشر کرد).
- در سال ١٣٠٨ش طرفداران "زبان پاک" در تهران چندین نشریه منتشر ساختند که به مسایل زبان پاک پرداخته بود و از آن جمله نشریه ی نمکدان به سردبیری احمد کسروی بود. هدف آنان نه تنها جای گزینی واژه های فارسی به جای واژه های عربی بود، بلکه می کوشیدند که واژه های اروپایی را نیز که همراه با تمدن ماشینی و صنعتی شدن کشور وارد فرهنگ فارسی شده بودند، از آن بیرون بکشند.
- در این دوره سه نشریه نیز در خارج از کشور به چاپ می رسید که البته چندان اهمیتی نداشتند، زیرا می توانستند آزادانه سخن بگویند. یکی از آن ها نشریه ی ایران شهر در برلین بود که در سال ١٣٠١ش پا گرفت و از نظر تاریخی جانشین مجله ی کاوه به شمار می رفت. سردبیر آن کاظم زاده بود و از یاران دیگر او می توان حسین خان دانش شاعر اصفهانی و نیز غنی زاده شاعر معروف دیگر را نام برد. این نشریه با ایجاد چاپ خانه ی کاویانی یه گسترش فرهنگ فارسی کمک بسیاری کرد.
- نشریه ی دوم نیز ماهنامه ی فرنگستان بود که عده ای از جوانان ایرانی آن را در برلین منتشر می ساختند این جوانان تا حدی آلمان دوست بار آمده بودند و از برخی لحاظ درباره ی ارزش تمدن غربی مبالغه می کردند.
- نشریه ی سوم که پارس نام داشت و هر دو ماه یک بار در می آمد اگر چه فقط شش یا هفت شماره منتشر شد، ولی دارای ارزش ادبی بسیاری بود. سردبیران آن لاهوتی و علی نوروز ( مشهور به حسن خان مقدم ) شاعران معروف بودند و به دو زبان فرانسه و فارسی در استانبول انتشار می یافت.
ب – جریان های عمده ی شعر در دوره ی فترت
- یکی از آخرین شاعران کلاسیک و نخستین شاعران نو گرا ایرج میرزا جلال الممالک بود.
زندگی ایرج میرزا با آشفتگی ایامی که او در آن زندگی می کرد تقریبن آشفته نگشت و متفاوت با زندگی معاصرانش بود. او در سال ١٢۵٣ش چشم به جهان گشود. پدرش غلام حسبن میرزا یکی از نبیرگان فتح علی شاه در تربیت منظم و همه جانبه ی او سنگ تمام گداشت. زبان های عربی، ترکی، روسی و فرانسوی را یاد گرفت و در همه ی آن ها مبرز شد. در سن کم به خدمت دربار در آمد و در ١٩سالگی ملک الشعرای مظفرالدین شاه شد. اما او انسانی بود متکی بر فکر و اندیشه ی خود و از این رو دربار را ترک گفت و در خدمت حاکم تبریز به دبیری پرداخت. هنگامی که حاکم تبریز صدراعظم شد، همراه او راهی سفر اروپا شد. در دوره ی انقلاب مشروطیت و تسلط ضد انقلاب، وی در وزارت معارف و بعدها در وزارت مالیه مشغول به کار بود. در زمان تحولاتی که پیامد جنگ جهانی اول بود، ایرج ناظر سری هیات مالی امریکایی بود و برای بازرسی هایش سرتاسر ایران را در مسافرت هایش زیر پا گذاشت. سپس بیمار به تهران بازگشت و در سال ١٣٠۵ش در سن جوانی درگذشت.
با آن که رویدادهای سیاسی آرامش زندگی ایرج میرزا را آشفته نساخت، ولی به طور غیر مستقیم شعر او را تحت تاثیر قرار داد. وی به عنوان یک شاه زاده ی قاجار با مسایل روشنفکران بیگانه بود. در میان مسایل جدیدی که در آن زمان مطرح شده بود، مساله ی زنان توجه ایرج میرزا به خود جلب کرده بود. وی درباره ی مضمون های مادری و عشق مادری که از احساس ژرفی آب خورده و با زبان بسیار ساده و بی تکلف شعری بیان شده بود، اشعار متعدد زیبایی سرود که در شعر معاصر بدعتی بود و دید نو را نسبت به مساله رنج آور وضعیت زنان تحت تاثیر قرار داد.
افسانه وسیله ی مناسبی برای مشرب فکری و احساسی ایرج میرزا بود و او افسانه های لافونتن را به شعر درآورد و خود چیزهایی نیز به آن ها افزود. موضوع شعرهای او در عارف نامه مسایل سیاسی و اجتماعی بود که دارای طنزهای گزنده ای درباره ی عارف، شاعر معروف بود. وی همه ی سیاستمداران را شارلاتان می نامید و از شاعرانی چون کمالی، دهخدا و بهار انتقاد می کرد و آنان را به تقلید در مسایل سیاسی متهم می ساخت. با این حال هیچ انتقاد موجهی نیز نمی تواند از ارزش و اهمیت این شاعر بکاهد، زیرا وی در کنار اشتباهات خود، در بیان شعری که راه به سوی آینده بگشاید، موفق شده است.
- یکی دیگر از شاعران پیشرو این دوره میرزا ابراهیم خان پورداود است. وی در سال ١٢٦٤ش در رشت چشم به جهان گشود. زبان و ادبیات عربی را در ایران و زبان فرانسه را در بیروت و پاریس یاد گرفت. بعدها به برلین رفت و به تحصیل حقوق پرداخت. در آن جا بود که به رویدادهای میهنش علاقه مند شد و سپس با عده ای از یارانش "انجمن ادبی ایران" را در پاریس پی نهاد.
در دوران انقلاب مشروطیت در شعر خود از انقلاب دفاع کرد و شعرهایی درباره ی عظمت گذشته ی ایران در جامه ی میهن پرستی رمانتیک سرود. برخی از شعرهای او به "زبان پاک" فارسی سروده شد و همه ی واژه های عربی را از آن ها بیرون ریختند. ولی او خود نه هوادار پرو پا قرص زبان پاک بود و نه فردی کهنه پرست. بعدها نیز از یاران نشریه های کاوه و ایران شهر در برلین شد. پس از بازگشت به ایران مدتی با روزنامه ی رستاخیز همکاری کرد ولی به زودی دوباره به برلین بازگشت و به مطالعه ی دین زردشتی پرداخت و متن های اوستا را ترجمه کرد. سپس چند بار به هندوستان رفت و سرانجام در بمبئی در میان جامعه ی پارسیان ماندگار شد. در آن جا دیوانی با شعرهای میهن پرستانه به سبک کلاسیک سرود و دیوانش را با عنوان پوراندخت نامه همراه با ترجمه ی انگلیسی آن به چاپ رساند.
- محمد رضا متخلص به عشقی در سال ١٢٧٣ش در همدان به دنیا آمد. زبان عربی و فرانسه را آموخت و برای مدتی به عنوان کارشناس اقتصادی در همدان کار کرد، ولی به زودی در گردباد حوادث فرو رفت.
مخالفت او با دخالت ابرقدرت ها در طی جنگ جهانی اول او را در ردیف ملی گرایان قرار داد. در سال ١٢٩٤ش در ارتش ملی ایران به جنگ پرداخت و پس از شکست آن از قشون بریتانیا، به استانبول کوچ کرد. پس از پایان جنگ جهانی اول به ایران بازگشت و در جبهه ی ملی گرایان وارد صحنه ی سیاست شد. به عنوان مخالف رک گوی قرارداد سال ١٢٩٨ش روس و انگلیس برای مدت کوتاهی به زندان افتاد. در این دوره بود که شعرهای پرخاشگر او در صحنه ی ادبیات ظاهر شد و وی در قالب آن ها تنفر خود را از نمایندگان حکومت قاجار ابراز داشت. در طی دوره ی پرآشوب پس از جنگ، به طرف نظریات سید ضیاء کشیده شد و هوادار نشریه ی "قرن بیستم " شد. مدتی نیز سردبیر روزنامه ی شفق سرخ شد و اعضای "مجلس سوم" را با طنزهای گزنده ای به سخره گرفت و به ویژه ملک الشعرای بهار را به دلیل پذیرش کرسی نمایندگی در مجلس سرزنش کرد. هنگامی که هواداران دموکرات رضاخان گمان می بردند که پیامد کار او برقراری جمهوری خواهد بود، عشقی نیز شعرهایی سرود و احساسات خود را نسبت به آن ابراز کرد و زمانی که آشکار شد که رضا خان هوای دیگری در سر دارد، به حبهه ی مخالفان افراطی او پیوست و در سال ١٣٠٣ش با انتشار کاریکاتورهایی از رضا خان مخالفت خود را با وی آشکار ساخت و طنزی نیز از دید یک فرد هوادار سلسله ی قاجار در این باره نوشت. به دنبال این اقدام روزنامه ی وی توقیف شد و وی چند روز بعد خائنانه به قتل رسید و شهید شد. تشییع جنازه ی او با تشریفات سلطنتی که از سوی دربار قاجار به راه افتاده بود توام بود.
در میان شعرهای عشقی شعر "کفن سیاه" به طور خیالی در میان خرابه های تیسفون اوج می گیرد و با آوای بلندی انسان ها را به طرفداری از زنان فرا می خواند. شعر "ایده ال" داستان پدری است که سه فرزند خود را در یک رویداد غم انگیز از دست داده و اکنون به انتظار یک انقلاب اجتماعی نشسته تا وضع مغشوش سیاسی و اجتماعی را که موجب بدبختی او شده بهبود بخشد و شعر "نوروزنامه" یکی از لطیف ترین شعرهای او به شمار می آید
عشقی دارای طنزهای سیاسی متتعددی است و نمایش نامه ای نیز دارد با عنوان " رستاخیز سلاطین ایرانی " ( که خود شاعر در اجرای آن شرکت کرده بود) که برای نخستین اپرای ایرانی راه گشا بود. این نمایش نامه سرشار از نکات آزادی خواهی است و در آخرین صحنه ی آن زردشت پیامبر ظاهر می شود. این نمایش نامه هنوز هم اجرا می گردد.
- پروین اعتصامی معروف ترین شاعره ی این دوره بود که آثارش عهد انقلاب را درک نکرد. وی دختر روزنامه نگار و شاعر معروف یوسف اعتصام الملک بود. در سال ١٢٨٩ش چشم به جهان گشود و در کالج امریکایی دختران تهران از تعلیم و تربیت نو و نیز تعلیم و تربیت سنتی و بالاتر از همه از آموزش شعرهای فارسی و عربی در خانه توسط پدرش برخوردار گردید. شعرهای او نخستین بار دز شماره ی دوم نشریه ی بهار اعتصام الملک به چاپ رسید.
دیوان پروین در سال ١٣٤٤ش در تهران چاپ شد و آشکارا نشان داد که شاعره کاملن از جدل های نظری و قالب های مورد بحث شعر فارسی به دور است. او شعرهای خود را بر طبق قواعد شعر کهن سرود و مانند نویسندگان کلاسیک از مضمون های فلسفی و اخلاقی سود جست. وی حتا در شعرهای اجتماعی اش هم از مسایل زودگذر سطحی تغذیه کرد. موضوع آن ها را از میان زندگی پابرهنه ها و فقرا و طبقات پایین انتخاب کرد و نسبت به آنان احساس دل سوزی کرد. با این وجود برای یافتن درمانی برای این دردها نکوشید و عمیقن در مسایل اجتماعی فرو نرفت و در نوعی مالیخولیای احساساتی غرق شد.
با این حال تازگی مضمون های شعر پروین غیر قابل بحث است و می توان گفت که اگر عمر بیش تری می کرد و در سی سالگی در نمی گذشت، می توانست در کار خود از آن چه که در دور و بر او می گذشت، احساس و فلسفه ی عمیقی به دست آورد.
- میرزا محمد فرخی یزدی شاعر و روزنامه نگار که در سال ١٢٦٨ش به دنیا آمد، از نظر ثبات عقیده درست نقطه ی مقابل عشقی بود. او از همان آغاز ستیزهای انقلابی در جبهه ی چپ سوسیالیست های دموکرات قرار گرفت. هنوز در مدرسه بود که آغاز به سرودن شعر کرد. در پانزده سالگی یک مسمط انقلابی و میهنی سرود و آن را در جشن عید نوروز حزب دموکرات یزد بازخوانی کرد، دستگیر شد و به زندان افتاد و به عنوان تنبیه دهانش دوخته شد. پس از مدتی از زندان فرار کرد و در تهران در نشزیات انقلابی با دیگر شاعران آزادی خواه به کار پرداخت. نظریات او گرایش شدیدی به سوسیالیسم داشت و حتا در دوره ی جنگ اول جهانی هم که خطر در کمین بود نظراتش را پنهان نکرد و از انقلاب اکتبر روسیه در شعرهای بسیار احساسی تجلیل کرد. وی حتا در زمان وکالت مجلسش در سال ١٠- ١٣٠٩ش همچنان یک سوسیالیست باقی ماند و سرانجام در نتیجه ی فشار سیاسی مجبور به مهاجرت به برلین شد و به زودی جزو هیئت نویسندگان نشریه ی پیکار شد که در آن جا به راه افتاده بود. پس از مدتی زسمن به او اجازه داده شد تا به تهران بازگردد، ولی کمی بعد به اتهام توهین به خانواده ی سلطنتی دستگیر شد و به زندان افتاد و سرانجام در سال ١٣١٨ش در بیمارستان زندان درگذشت.
« در قلب من عشق دیگری جز آزادی ایران راه ندارد». این شعار نتیجه ی یک عمر زندگی پر تلاطم فرخی است. او که رزمنده ی بی باکی برای عدالت و آزادی اجتماعی بود، در اشعارش هرگز در خیزاندن ملت علیه تمام نیروهایی که مردم را در استثمار داشتند، فروگذاری نکرد و معتقد بود که ایران بدون کمک خارجی توان رهاسازی خود را دارد.
فرخی از نظر قالب شعری هوادار شعر کلاسیک بود و در این زمینه از کهنه گرایان به شمار می آمد و این بی تردید یکی از دلایل محکم شهرت یافتن شعرهای او است.
- زشید یاسمی به جز شاعری، یکی از به ترین مورخان ادبی است و تک پژوهش های وی درباره ی ابن یمین و سلمان ساوجی شهرت دارد. از قلم او ترجمه ی جلد چهارم "تاریخ ادبیات ایزان" نوشته ی براون و نیز برخی از آثار ادبی جهان مانند "شاگرد بورژه" و "سرگذشت ورتر گوته" و ترجمه های دیگری از شعر فرانسوی تراوش کرده است. وی یکی از جوان ترین بانیان نخستین قلمرو نوگرای ادبی یعتی "جرگه ی دانشوری" بود، ولی غزلیات او که به ترین بخش شعرهای او بود، در محدوده ی قلمرو کلاسیک باقی ماند.
- بدیع الزمان بشرویه ای ( بعدها فروزانفر) یکی از نمونه های جریانی است که در قالب کلاسیک درباره ی مسایل عمده ی آن روز شعر سرود. وی مورخ ادبیات و در دانشکده ی ادبیات تهران صاحب کرسی بود. وی از پیشروان مراجع شعر عرفانی به شمار می رفت.
- یکی از شاعرانی که به دلیل شعرهایش مورد تعقیب قرار گرفت و جهت گیری انتقادی – اجتماعی روشنی از نظریات سیاسی داشت، میرزا یحیی خان ریحان بود. احمد خان بهمنیار اسلام دوست معروف از نقطه نظر عقایدش در قطب مخالف قرار داشت و از تخلص "دهقان" سود می جست. وی استاد دانشگاه تهران بود و در زمینه ی هنر مردمی مطالعات زیادی کرد. سید صادق خان فقیه از مریدان ایرج میرزا به شمار می رفت. شعرهای میرزا لطف علی خان صورتگر و میرزا عبدالقاسم خان اعتصام زاده نیازی سردبیر روزنامه ی دو زبانی "ستاره ی ایران" با سبک نو غیر سنتی و قالب های اروپایی سرشته شده بودند. هاشم میرزا شیخ الرییس نایب رییس مجلس که برای مدتی هم رییس " انجمن ادبی " بود، برای شعرهای آموزشی اش که چاشنی طنز هم دارند معروف است. غزلیات لطیف جنت شاعره و مینیاتوریست معروف این دوره از شیرینی خاصی برخوردار بود.
در میان متفکران ایران که متعلق به گروه ها و دسته های گوناگون اجتماعی بودند، مساله ی پرداختن به هنر شعر، افتخاری به شمار می رفت. این دوستاری همه جانبه که عمدتن دارای وبژگی کهنه گرایی بود، محیطی فراهم آورد که مخالف با رواج تلقینات نو بود. باید اعتراف کرد که هیچ یک از آثار ادبی شعر فارسی این دوره ( که سنگ بنای سبک جدید هم بودند) در خارج از کشور نسبت به داخل، هیچ نوع شهرتی به دست نیاورد و شعر ایران در این دوره راهی را در پیش گرفت که از ملتی نظیر ایرانیان که دارای نبوغ استثنایی شعری بودند، انتظار نمی رفت.
ج – نثر فارسی و ظهور قصه نویسی نو در دوره ی فترت
یکی از رویدادهای ادبی که در گسنرش نثر نو فارسی اهمیت تاریخی داشت، چاپ کتاب کم حجمی از قصه های کوتاه با عنوان یکی بود یکی نبود بود که در سال ١٣٠٠ش در برلین به قلم مورخ و نویسنده ی جوان محمد علی جمال زاده در نشریه ی کاوه منتشر شد. هنگامی که این قصه ها برای نخستین بار به ایران رسید، با سردی برگزار شد، تظاهراتی نیز علیه نویسنده که جرات کرده بود از هموطنان خود انتقاد بکند به راه افتاد و حتا در برخی از نواحی این کتاب به آتش کشیده شد. همه ی این کارها دلیلی بود بر این که قصه های جمال زاده در حد خود یک انقلاب ادبی به راه انداخته است. گسترش عظیم نثر در آینده و نقش قصه ی کوتاه در این گسترش، این نظریه را تایید می کند.
سید محمد علی جمال زاده پسر سید محمد اصفهانی یکی از واعظان معروف و روزنامه نگاران عهد مشروطه و یکی از قربانیان غم انگیز افکار آزادی خواهی، در اصفهان به دنیا آمد. تعلیم و تربیت جمال زاده اصلن تعلیم و تربیتی اروپایی بود. در دبیرستان فرانسوی بیروت و سپس دانشکده ی حقوق لوزان و دیژن درس خواند و پس از پایان جنگ جهانی اول برای مدتی در برلین زندگی کرد و در شمار نویسندگان نشریه ی کاوه به نویسندگان مترقی آن کمک کرد و در آن جا بود که نخستین قصه های وی از جمله چندین اثر علمی درباره ی تاریخ و جامعه شناسی انتشار یافت.
جمال زاده با شش قصه ی نخستین کتابش سنگ بنای نثر طنزآمیز فارسی را پی نهاد. این قصه ها نوعی تلقی تازه و ستیزه جویی بی محابا با مبالغه ی شعر را روی دایره ریخت. نویسنده که به عنوان مورخ و جامعه شناس تربیت یافته بود، مسایل و روابطی را در شکل گسترده ای مطرح کرد. وی نه تنها از سیاسیون فاسد، شکارچیان بی چشم و رو و متظاهر صحبت کرد، بلکه از نظام و اوضاع اجتماعی نیز سخن به میان آورد و هرچند در طنز استثنایی وی هنوز سوسویی از انسانیت سعدی احساس می شود، ولی شیوه ی نویسندگی، سبک و طرز بیان او کاملن نو است. بیان فلسفی اش به زبان محاوره ای نزدیک شده و با اصطلاحات عامیانه زنده شده است.
مقدمه ی کتاب نیز که نویسنده بر قصه هایش نوشته است، از اهمیتی بنیادی برخوردار است. وی در این مقدمه نقش نثر را در ادبیات مورد بررسی قرار داده است و آن را به عنوان آزادترین طبقه ی ادبی نامیده و بر اهمیت هنری آن به عنوان یکی از زسانه های آموزشی و روشنگری پای فشرده است و بدین ترتیب بود که جمال زاده در برابر کهنه گرایان که نثر را تنها یک هنر به شمار می آوردند، در میان پیشروان ادبیات نو جای خود را باز کرد.
جمال زاده البته فعالیت های ادبی خود را در کسوت یک نویسنده ی قصه های کوتاه ادامه داد و در سال ١٣٢١ش هفت قصه ی دیگر نیز با عنوان عمو حسین علی که بیش ترشان به طور پراکنده در نشریات ادواری ظاهر شده بود، منتشر ساخت، ولیکن رمان های او بخش بزرگ تر حیات ادبی او را به خود اختصاص داده است. این رمان ها عبارت بودند از:
- دارالمجانین در سال ١٣٢٠ش
- قصه قصه ها
- صحرای محشر که رمانی خیالی است که با طنز آمیخته است و در آن آزادی مطلق انسان ها درخواست شده است که یادآور رادیکالیسم اسماعیلی است.
- راه آب نامه که مضمون آن پایان غم بار نیرنگ و حرص و آز انسان و داستان کوتاهی است از کوچه ی کوچکی در تهران
- قلتشن دیوان یکی از به ترین رمان های جمال زاده است که تهران را در دو دهه ی نخست سده ی بیستم با مهارت نقاشی کرده است. او در این قصه داستان یک شکارچی را بازگو می کند که جامعه برای همه ی کلاشی ها و کلاه برداری هایش پاداشش می دهد.
- آخرین آثار دوره ی جوانی جمال زاده در سر و ته یک کرباس و اصفهان نامه رخ می نماید که در آن او به مملکتش روی می آورد و با خردسالی خود خلوت می کند.
ترجمه های جمال زاده از زبان های فرانسوی، انگلیسی و آلمانی نیز دز نثر نو ایران از اهمیت بسیاری بر خوردار است. وی آثاری از برنارد دوسن پیر، دوده، آناتول فرانس، اسکاروایلد و شیلر ترجمه کرده است و آثار تاریخی، اجتماعی – سیاسی و اقتصادی نیز از کارهای مهم او بود که از "مزدک " آغاز شد و به "بررسی وضع اجتماعی و اقتصادی " ایران پایان یافت.
از سال های بیست به بعد نویسندگان ایرانی که پیروان جمال زاده بودند، در رمان های خود به نقادی اجتماعی پرداختند. یکی از مضمون های اجتماعی که همراه با شناخت نظریات غربی وارد ایران شده بود، مساله ی زنان ایران و وضع اجتماعی آنان بود. برخی از نویسندگان نیز الگوهای خود را از میان نویسندگان احساساتی و اخلاق گرای سده ی نوزدهم فرانسه یافتند که الکساندر دومای پدر از پیشروان آن بود.
نخستین اثر از این نوع با عنوان تهران مخوف بود که در سال ١٣٠٣ش به صورت کتابی منتشر گردید. نویسنده ی آن شاعر جوان مرتضی مشفق کاظمی بود که از یاران نشریات برلین یعنی "ایزان شهر" و "فزنگستان" بود که بعد ها به نشریه ی "ایران جوان" پیوست و در آن ترجمه هایی از زبان فرانسوی را به چاپ رساند و این مساله سبک نویسندگی او را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود. رمان تهران مخوف وضع نامساعد زنان ایران و جامعه ی فاسد و اوضاع اجتماعی آن را که زنان را وادار می ساخت تا به پست ترین مراحل اجتماعی یعنی به فاحشه خانه ها سقوط کنند، به طرزی واقعی توصیف می کند و خواننده از طریق صحبت در فاحشه خانه ها با داستان زندگی تعدادی از این زنان و دلایلی که آنان را به سقوط کشانیده است آشنا می شود. مضمون اصلی این داستان، عشق نامیمون قهرمان جوان قصه یعنی فرخ با مهین، معشوقه ی او است و در واقع داستان رمانتیکی است که یادآور قطعاتی از کنت مونت کریستو دوما است. اهمیت این اثر در این است که با این شکل، توجه جامعه ی آن روز ایران را به ضرورت یافتن راه حلی برای مساله ی زنان معطوف داشت.
عباس خلیلی یکی از روزنامه نگاران معروف نیز مضمون های مشابهی را در رمان های خود با نام های روزگار سیاه، اسرار شب، انتقام و انسان به کار گرفت، ولی او نوعی محیط اجتماعی را توصیف کرد که ادبیات فارسی درکش نمی کرد، زیرا آن چه را که تعریف می کرد شباهت زیادی با قصه های دوما داشت که از محیط دیگری بود. وی که بدبینی مایوسانه ای در توصیف وضعیت اسفناک زنان داشت هیچ نوع راه حلی نیز ارایه نکرد.
در این دوره، برای نثر نویسان، موضوعات تاریخی هنوز از جاذبه ی زیادی برخوردار بود. آنان با یادآوری جلال و شوکت گذشته، به جز اهداف هنری، آتش احساسات میهنی را نیز در ملت تیز می کردند.
از مهم ترین این نوع قصه نویسی، رمان های تاریخی حسن خان نصرت الوزاره بدیع است که با صراحت نشان داد که رمان فارسی به تدریج از زیر نفوذ رمان فرانسوی خارج شده و به قالب های خود دست یافته است. بدیع در سال ١٢٩٩ش رمان داستان باستان ( یا سرگذشت کوروش ) و مدتی بعد رمان شمس الدین و قمر را منتشر کرد. قصه ی داستان باستان، مانند رمان های شیخ موسی در زمان هخامنشیان رخ می دهد و با استفاده از دانش مورخان اروپایی به ندرت رویدادهای تاریخی را پس و پیش کرده است. تنها نقطه ی مشترک بدیع و شیخ موسی در این نکته است که هر دو از طریق این رمان ها احساس میهن پرستی را در خواننده تحریک می کنند. اثر بدیع دارای ماجراهای احساسی نیست که شیخ موسی از طریق آن اتکای خود را بر دوما به اثبات رساند. رمان او خوب جا افتاده و برای نخستین بار شخصیت ها با طرز صحبت شان مشخص شده اند.
یکی دیگر از آثاری که آشکارا تاثیرات اروپایی را دور می ریزد، کتاب خون بهای ایران نوشته ی علی اصغر شزیف است که در سال ١٣٠۵ش در تهران چاپ شد. داستان در جنگ جهانی اول رخ می دهد و اشغال مملکت، ایجاد ارتش ملی، جنگ های یاس برانگیز و سقوط کامل سیاسی را توصیف می کند. شخصیت های اصلی قصه دو میهن پرست جوان، دو عاشق یعنی ایرج و مهرانگیز هستند و در کنار آنان شخصیت های فرعی نیز خوب ترسیم شده اند. شریف رمان موفق دیگری نیز با نام مکتب عشق دارد و چون دارای احساسات عمیق مذهب تشیع بود، این امر همراه با ملت گرایی شدید و دور ریزی خرده ریزهای سبک قصه نویسی اروپایی در این داستان او نفوذ کرده است. وی از مخالفان اروپایی شدن مملکت بود.
اثر ادبی رحیم زاده صفوی با نام داستان شهربانو صداقت تحقیقی یک زبان شناس و مورخ را آشکار می کند. در این اثر که موضوع آن از دوره ی زوال شاهنشاهی ساسانی گرفته شده است، می توان تحولی را که مضمون رمان در زمان او کرده است مشاهده کرد و به همین دلیل نیز هست که ده سال بعد صنعتی زاده یکی از نویسندگان دیگر، همان مضمون را به کار گرفت. این رمان بر پایه ی حقایق تاریخی قابل اعتماد و بر اساس ساخت اجتماعی و وضعیت زنان در جامعه ی عصر ساسانی و متکی بر آثار معماری و آداب و رسوم آن زمان نوشته شده است. در این رمان، شهربانو دختر زیبای ساسانی با حسین ابن علی ازدواج می کند و بدین ترتیب بر روی خرابه های دولت ایران، گذشته با شکوه یا آینده ی پر نوید به هم می پیوندد. نویسنده که در علم تاریخ اشتهار دارد، قدرت بقای فرهنگ ایران را که در تاریخ دیرپای خود همیشه برتری خود را بر مهاجمان به اثبات زسانده است، به خوبی نشان می دهد.
شاعر معروف حیدر علی کمالی نیز دو رمان نوشته است. وی که کارگر کارهای دستی بود و تا ٢٣سالگی سواد نداشت، خود به خواندن و نوشتن پرداخت و به زودی ابیاتی سرود که با پذیرش زیادی رو به رو شد. وی پیش از مشروطه به تهران رفت و به تجارت پرداخت و سپس قهوه خانه ای به راه انداخت که پاتوق ادیبان و روزنامه نگاران تهران شد. وی به عنوان فردی آزادی خواه سپس وارد زندگی سیاسی زمان خود شد.
او در سال ١٣٠٠ش در استانبول دیوان خود را منتشر ساخت که نتوانست در ردیف آثار برجسته قرار بگیرد، زیرا از سبک ها و الگوهای گوناگونی تقلید کرده بود. ولی در سال ١٣٠٩ش رمانی با نام مظالم ترکان خاتون در تهران منتشر ساخت که نام معروف ترین ملکه ی زمان تهاجم مغول بود. این رمان دارای سبکی زیبا و طرحی مهیج بود که به خوبی در احساسات غم انگیز جا افتاده بود. دومین رمان او لازیکا نام داشت که داستان آن در زمان جنگ های ساسانیان و رومیان در ایالت لازیکا در ساحل دریای سیاه اتفاق افتاده بود. جهت تاریخی آن کاملن با واقعیت وفق می داد و در عین حال نوعی ویژگی کاملن جدید در ساخت رمان دیده می شد، زیرا در پیش نمای آن نه دربار شاه و درباریان، آن گونه که همیشه رسم بود، بلکه نجیب زادگان میهن پرست قرار گرفته بودند، که البته در وطن پرستی کاملن ستیزگر آنان خط تمایز میان میهن پرستی و شوونیسم با دقت زیاد ترسیم نشده است.
یکی دیگر از نثر نویسان خوب این دوره زین العابدین موتمن با رمان تاریخی آشیانه ی عقاب است. این اثر پس از سال ١٣١٢ش نوشته شده است و رقابت میان نظام الملک وزیر سلجوقیان و حسن صباح را توصیف می کند. نویسنده از نظر ایدئولوژی در جبهه ی مظلومان فرار داشت و ضرورت آزادی طبقات دربند کشیده شده ی جامعه را اعلام می کرد. موتمن نخستین کسی بود که در تاریخ رمان نویسی فارسی راضی به توصیف دربار و درباریان نشد، بلکه آن ها در چارچوب کل ساخت جامعه بررسی کرد.
یکی دیگر از تجربه های ادبی با ویژگی کاملن بی نظیر رمان عشق و ادب است که در آن میرزا علی محمد خان آزاد رییس انجمن ادبی همدان کوشید شرح حالی از شاعر معروف فردوسی را در قالب داستان بریزد. این اثر در سال ١٣١٣ش انتشار یافت ( که ده سال بعد میرزا سالور با استفاده از همان موضوع، رمان معروف خود جفت پاک را نوشت).
در طی این دوره ی تجربه و آزمایش، آثاری نیز تالیف یافتند که هیچ نوع ارزش و تحقیق هنری بر آن ها مترتب نیست.
پیشرفت عمده ی ادبیات فارسی در این دوره هر چه بیش تر در قالب ها و قصه ها و داستان های کوتاه متبلور شد و بایستی آینده نشان می داد که آیا این پیشرفت با قالب های کوتاه ادبیات جهانی رابطه خواهد داشت یا آن که یک پدیده ی کاملن اصیل ایرانی خواهد شد.
پس از آثار موفقیت آمیز جمال زاده، در دوره ی بعدی از تاریخ ادبیات معاصر، صادق هدایت، همراه با قصه های خیالی و درونگرایش و بزرگ علوی که عشق های غم انگیزش از نظر روان کاوی فروید قابل توجه است، به عرصه رسیدند و سپس نوبت به صادق چوبک و دیگران رسید و آنان نیز در آثارشان از جریان های نو نثز فارسی پیروی کردند که ما بررسی کار این جریان را که عمدتن پس از پایان جنگ جهانی دوم بر ادبیات فارسی تاثیر داشته است، به نوشته ی دیگری واگذار می کنیم.
از : ادبیات نوین ایران، تهران ١٣۶٣
۩ ۩ ۩
( ما در بررسی همین دوره ی از تاریخ ادبیات معاصر فارسی،در نوشته ی دیگری از استاد محمد علی سپانلو با عنوان " سرگذشت نثر معاصر، دوره ی فترت " با گروه دیگری از شاعران و نویسندگان پیشرو ایران و چه گونگی تاثیر آثار آنان بر ادبیات معاصر کشورمان نیز آشنا خواهیم شد که من نظر خوانندگان ارجمندم را به خواندن این رساله نیز جلب می کنم. با سپاس، آریا ادیب )
شماره ی نوشته : ١ / ۰
زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن
بر پایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن، به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان، که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتا از آموزش ها و آگاهی های ویژه ی دیگری برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن اندیشه چندان دشوار می گردد که از نوشتن حتا درباره ی یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.
نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان برجستگی ویژه ای یافته است.
دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون است و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری « ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می کنند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.
به بیان دقیق تر، مستول اصلی چون این وضعیتی، نه تنها آن قلم به دستانی هستند که نا مسئولانه و به شیوه ی سنتی، برای فضل فروشی، از به کارگیری واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.
فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان، از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.
افزون بر این ها، هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون، بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه، ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ به تر زمینه های ذهنی جامعه و زبان خود نیازمند است.
جوانان ما امروز تشنگی کنجکاوی خود را، نه با ادبیات ناب گذشتگان، و نه با یاوه گویی های برخی متجددنما، می توانند آرام نمایند. وظیفه ی تاریخی ما و هم اندیشان ما به سهم خود، نمایاندن توانایی های گذشتگان، توشه ی راه ساختن ِ تجارب آنان و راهنمایی و یاری به نسل مشتاق در کوشش او برای یافتن راه حقیقی تکامل آینده ی انسان هاست و یکی از افزارهای ما در این کار، زبان مادری ماست که همچون هر زبان دیگری اگر توانا و نیرومند باشد و بتواند هر آن چه را که این تکامل بدان نیازمند است، به خوبی و به درستی بنمایاند، توشه ی راه و از پیش شرط های ضرور برای حرکت در جاده های رشد و پیشرفت است.
در تارنمای ما، مقالات بلند بالا درباره ی فتح جوشقان، عشق ورزی یوسف و زلیخا، پژوهش های تازه در باره ی خانه ی ابوالمظفر عبدالجبار، ناله ها و گدابازی های شاعران بی ذوق و بی هوده نویسی نویسندگان نام جو، به هیچ روی دیده نخواهد شد. صفحات تارنمای ما میدان جنگ های قلمی دسته های حیدری و نعمتی که با یکدیگر خرده حساب دارند، نیست و سرانجام، تارنمای ما برای یک مشت بیکاره ی شکم سیر نیست که درآن حال که هزاران هزار تن از مردم ستم دیده ی ما به نان شب نیارمندند، در پناه حامیان خود در امن و امان نشسته و دو غزل از حافظ را از بر کرده و آن را به نام معلومات، گنجینه ی ناندانی خود کرده اند، اگر کسی بپرسد، اگر تارنمای آریا ادیب این مطالب را ندارد پس چه دارد ؟ ما با او کاری نداریم. ما تارنمای زبان و ادبیات فارسی را برای دیگران، یعنی آنانی که می دانند تمدن بشر امروزی بسیار فراتر از این فلاکت هاست، می نویسیم.
ما در این تارنما ، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مساله ی ضرورت همخوانی ِ شرایط ذهنی جامعه و از جمله زبان فارسی، با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران، بر عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان ِ زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بی کران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن یاری برسانیم.
تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) در کاربرد زبان و شیوه ی نگارش خود و درست نویسی، پای بند به آیین های محافظه کارانه نیست و با پرهیز از فرنگی مآبی و عربی مآبی از یک سو، و دوری از فرنگی ستیزی و عربی ستیزی از سوی دیگر، به جای خود و در آن جا که به توانمندی و غنای زبان فارسی ( که مراد ماست) یاری می رسد، از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر فرنگی و عربی نیز بهره خواهد گرفت. مراد ما رعایت دقت، درست نویسی و ساده نویسی است تا توده های هر چه بیش تری بتوانند از مطالب آن بهره بگیرند.
ما با بهره گرفتن از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام و با برقراری پیوند با دوست داران زبان فارسی و بازتاب نظرات آنان، و با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون نوزایی و نوسازی در آن، در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های این زبان و نیز نشان دادن ایرادات و نارسایی های پدید آمده در آن، خواهیم کوشید تا ضرورت رشد و هرچه نیرومند تر ساختن زبان فارسی را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز مستدل نماییم.
خواست ما از گشودن این صفحه، نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها احکام و آگاهی های روشنفکرانه و آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسایل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن