شماره ی نوشته : ۵ / ۷
تدوین : آریا ادیب
زبان عامیانه، اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی
( دنباله )
نگا. = نگاه کنید به
ج
جا رختخواب، بستر
جا آمدن حال بهبود یافتن، سرحال آمدن
جا آمدن حواس به هوش آمدن
جا افتادن سر جای خود آمدن ( استخوان)، لعاب انداختن و پختن ( غذا)، به سن پختگی رسیدن، جایگیر شدن، از قلم افتادن
جا افتاده آدم متین و با تجربه
جا انداختن به سر جای خود آوردن (استخوان)
جا به جا فورن، کسی که از جایی به جایی منتقل شود
جا به جا کردن (شدن) تغییر مکان دادن
جاپایی برای خود باز کردن خود را به جایی بند کردن
جاپیچ جاکش، دلال محبت
جاجا آوازی که با آن مرغ را به لانه اش می رانند
جاجا کردن مرغ را با جا جا به لانه کردن
جا خالی دادن در بازی هایی مانند والیبال و فوتبال توپ را به جایی انداختن که دست یازیگر حریف به آن نرسد
جاخالی رفتن به دیدن خانواده ی مسافر رفتن
جاخالی کردن خود را کنار کشیدن
جا خوردن یکه خوردن، تعجب زیاد کردن، غافلگیر شدن
جا خوش کردن در جایی که معمولن نباید ماندن اقامت کردن
جا دار وسیع، فراخ
جا در جا فورن، جا به جا
جا دکمه سوراخی که دکمه ی لباس در آن جا می گیرد
جادو و جنبل دعاهایی که برای قضای حاجات یا دفع بیماری و از این قبیل می خوانند
جاده خاکی راهی که با وسایل فنی ساخته نشده است
جاده صلف کن کسی که موانع را از سر راه بر می دارد، آلت دست
جاده کشیدن راه درست کردن
جاده کوبی راه صاف کردن
جار چلچراغ، شمعدان
جارچی کسی که حرف در دهانش بند نمی شود، دهن لق
جارچی گری کردن دهن لقی کردن، خبری را منتشر کردن
جا رختی چوب رختی، چیزی که رخت را به آن می آویزند
جار زدن سر و صدا راه انداختن، همه را با خبر کردن، رازی را بر ملا کردن، فریاد کشیدن
جا رفتن مغلوب شدن، خود را کنار کشیدن
جار و جنجال داد و فریاد، نزاع و کشمکش
جارو کردن زیر پای کسی را موجب اخراج کسی از کاری یا جایی شدن
جاری زن برادر شوهر
جا زدن چیزی بدلی را به جای اصلی قالب کردن، خود را به جای دیگری معرفی کردن
جاشو باربر
جاصابونی ظرفی که صابون را در آن می گذارند
جاکش پا انداز، دلال محبت
جاکن شدن به حرکت در آمدن
جاکن کردن به حرکت درآوردن، کسی را از مقامی دور کردن
جا گذاشتن چیزی را در جایی فراموش کردن، چیزی را سر جای خود قرار دادن
جا گرفتن مستقر شدن، پنهان شدن
جاگرم کردن در جایی ماندن
جاگیر شدن در جای خود ثابت شدن، قرار گرفتن
جالباسی کمد لباس، جا رختی
جا ماندن فراموش شدن
جام زدن شراب نوشیدن، باده خوردن
جامغولک حقه، حیله
جامغولک بازی حقه بازی، فریب کاری
جامهر کیسه ای که مهر نماز را در آن می گذارند.
جامهر گذاشتن مهری که به نشانه ی مشغول بودن در جایی بگذارند
جامه شور رختشوی
جان از کون در رفتن مردن (به تحقیر)
جانانه محکم، کامل، بزرگ، شدید
جان به جان آفرین تسلیم کردن مردن، درگذشتن
جان به جان کسی کردن محبت بی اندازه به کسی کردن
جان بر لب نهادن به کاری خطرناک اقدام کردن، آماده ی مرگ شدن
جانب کسی را گرفتن از کسی پشتیبانی کردن
جان به سر شدن بی قرار شدن، سخت نگران شدن
جان به عزراییل ندادن بسیار بخیل بودن، دیر مردن، سخت جان بودن
جان به لب آمدن (آوردن) به ستوه آمدن (آوردن)
جان به لب رسانیدن صبر و طاقت کسی را تمام کردن
جان به لب رسیدن به ستوه آمدن، طاقت از دست دادن
جان پناه محل امن، آن چه جان را حفظ کند. پناهگاه
جان جان معشوق، محبوب ( بیش تر در معنی تحقیر و توهین)
جان جانی صمیمی، یکدل
جان دادن برای چیزی برای چیزی سخت مناسب بودن
جان در یک قالب نهایت دوستی و صمیمیت
جان کُرد کردن سخت گیری کردن، مقاومت کردن
جان کُردی سخت گیری، مقاومت
جان کسی به نانش بسته بودن بسیار خسیس بودن که حاضر باشد جان بدهد نان ندهد
جان کسی را به لب آوردن سخت آزار دادن، به کسی انتظار دراز دادن
جان کلام اصل مطلب
جان کندن رنج بسیار بردن، با سختی فراوان کاری را انجام دادن
جا نماز سجاده، فرش کوچکی که بر آن نماز می خوانند
جانماز آب کشیدن تظاهر به پرهیزکاری کردن، خود را بی گناه وانمودن
جان من و جان شما سوگند به جان من و شما
جانمی کلمه ای که در مقام خوش آمد و تقدیر از کسی می گویند
جانور کرم شکم و معده
جا نیاوردن کسی را نشناختن
جاهل جوان، نادان
جاهل پسند چیزی که جوان ( جاهل ) آن را می پسندد
جای ارزن نبودن بسیار شلوغ بودن، جای سورن انداختن نبودن، سگ صاحبش را نشناختن
جای پا اثر، نشانه، رد
جای دشمن کنایه از نشیمنگاه، ماتحت
جای سفت وضعیت سخت
جای سوزن انداختن نبودن پر بودن، بسیار شلوغ بودن
جای شکرش باقی است باید سپاس داشت که از این بد تر نشده است
جای کسی را خالی کردن در جایی از کسی یاد کردن و آرزو کردن که کاش می بود
جای کلاه سر آوردن آن قدر ضعیف کش بودن که که اگر از او کلاه کسی را بخواهند سر او را به درگاه برد
جای مهر گذاشتن چیزی را به عمد در جایی گذاشتن تا به آن بهانه دوباره به آن جا آمدن
جایی مستراح، توالت
جایی را جارو کردن همه ی موجودی جایی را با خود بردن
جایی که عرب نی انداخت جایی پرت که در آن جا خبری از کسی نمی آید
جبهه میدان جنگ
جببه گرفتن در مقابل کسی با کسی مخالفت کردن، در برابر کسی مقاومت کردن
جبهه ی جنگ میدان جنگ
جَخ تازه، هنوز، فوقش
جَخت متضاد صبر
جَخت آمدن دومین عطسه که با آن به کار ادامه می دهند (متضاد صبری که با عطسه ی نخست می کنند)
جدا جدا یکی یکی، جداگانه
جد کمر زده در نفرین به سید می گویند، یعنی جدش او را به سزایش برساند
جد و آباد آبا و اجداد، پدر و پدر بزرگان
جد و آباد درآوردن و گفتن دشنام دادن، ناسزا گفتن
جد و آباد کسی را گفتن آبا و اجداد کسی را دشنام دادن
جدول کشی خط کشی و شبکه بندی
جَر پیچ و خم راه
جِر اوقات تلخی، لج
جَرّ کشمکش دعوا
جرات دادن دل دادن، دلیر کردن
جرات داشتن دلیر بودن، جسارت داشتن
جرات کردن گستاخی کردن، دلیری کردن
جِر آمدن اوقات تلخ شدن، زیر مقررات بازی زدن
جِر انداختن کسی را اوقات کسی را تلخ کردن، خشمگین کردن کسی
جراندن جر دادن، پاره کردن
جُربزه قدرت، توانایی
جِر جِر کردن چیزی را پاره پاره و ریز کردن، مانند کاغذ و پارچه
جِر خوردگی بریدگی، پارگی
جِر خوردن پاره شدن
جِر دادن پاره کردن، در مقام تهدید نیز می گویند
جرز شکاف میان دو بخش دیوار، ستون، بلند بی مصرف
جِر زدن دبه درآوردن، گردن نگرفتن، تقلب کردن در بازی
جِر زن کسی که در بازی یا کاری دبه در می آورد
جِر گرفتن کسی را اوقات کسی تلخ شدن
جِرم ته نشست هر چیز، آن چه از دود چسبنده بماند
جِرِ ِنگ جِرِ ِنگ صدای برخورد چیزهای فلزی
جرنگی نقد، یکجا، یک کاسه
جرواجر کردن پاره پاره کردن
جر و بحث مجادله ی شدید گفتاری
جر و بحث کردن مجادله را به درازا کشاندن
جریحه دار زخمی، دل شکسته، رنجیده
جریحه دار شدن زخمی شدن، دل شکسته شدن، رنجیده شدن
جریحه دار کردن زخمی کردن، رنجاندن، دل شکستن
جَری شدن خشمگین شدن، جسور شدن
جَری کردن رو. دادن، گستاخ کردن
جرینگ صدای سکه های پول
جِز صدای تماس آب با آتش، صدای تف دادن چیزی در روغن
جزاندن آزار و اذیت کردن
جزیی فروش کسی که که کالا را در اندازه های کوچک می فروشد
جز جگر سوختگی دل بر اثر اندوه و مصیبت
جز جگر زدن نفرینی است به معنی به بلا گرفتار شدن، دل سوختن بر اثر اندوه و مصیبت
جز جگر زده نفرینی است به معنی دل سوخته بر اثر اندوه و مصیبت، گرفتار به بلا
جز زدن ناله و زاری کردن
جزغاله سوخته، زغال شده
جزغاله شدن سخت سوختن، زغال شدن
جز و وز اظهار عجز و ناراحتی، شرح غم و اندوه، صدای سوختن چیزی
جز و ولز نگا. جز و وز
جزوه کتابچه، دفترچه
جزوه دان آن چه که دفترچه و کتابچه را در آن می گذارند
جزوه کش کسی که در مجالس ترحیم جزوه های قرآن را پخش می کند
جست زدن پریدن، خیز برداشتن
جُستن چیز گمشده را یافتن
جَستن چشم پریدن پلک چشم
جسته جسته یواش یواش، کم کم، به تدریج
جسته دوزی نوعی دوختن
جسته گریخته گاه گاه، اتفاقی
جشن گرفتن سور بر پا کردن
جشنواره جشن فزهنگی، فستیوال
جعبه تقسیم فابی سرپوش دار که محل تقسیم انشعاب های الکتریکی است و دست رسی به سیم های فاز و نول در آن جا ضروری است
جعبه دنده دستگاهی در اتوموبیل شامل چندین چرخ دنده برای تغییر سرعت و جهت حرکت
جعبه ی هزار پیشه جعبه ای که در آن بشقاب و استکان و قوری و کارد و چنگال و قنددان و فنجان و غیره هر یک جای مخصوص دارد و در سفر همراه می برند
جعفر خان از فرنگ برگشته فرد کم مایه ای که فضل فروشی کند و چند واژه ی بیگانه را نیز چاشنی کلام خود نماید
جُعلق آدم بی سر و پا و بی ادب
جغ جغ صدای به هم خوردن چند چیز، صدای همهمه
جغجغه بازیچه ای برای کودکان که چون آن را به حرکت در آورند صدا می کند
جَغُل مغل شکمبه، سیرابی
جِغله آدم کوچک و ریزاندام ولی زرنگ و ناقلا
جغور بغور جگر و دل و قلوه ی گاو یا گوسفند که خرد کرده و با پیاز در روغن سرخ کنند
جفت به هم چسبیده، جا افتاده، مرتب، نر و ماده، دو گاو که برای شخم زدن به کار می برند،
جَفت چوب بست انگور
جفت بودن در جای خود قرار داشتن
جفت جنین جفت نوزاد که پرده و غشای دور جنین است
جفتک لگد حیوان که با هر دو پا بزند، کنایه از خودداری از انجام کاری
جفتک انداختن لگد زدن، از انجام کاری خودداری کردن
جفتک پراندن لگد زدن، بد رفتاری کردن، مخالفت کردن
جفتک چارکش زدن کنایه از جفتک زدن
جفت کردن کفش های کسی بیرون کردن کسی از جایی
جفت کردن صدا با ساز هماهنگ کردن صدای ساز توسط کوک
جفتک زدن نگا. جفتک انداختن
جفتک زن لگد زن
جفت گیری کردن جماع کردن حیوانات
جفت و جلا تکاپو و تلاش، دوز و کلک
جفت و جلا کردن مرتب کردن، حقه جور کردن
جفنگ یاوه، سخن بی هوده، هرزه
جفنگ گفتن یاوه گفتن، هرزه درایی
جفنگیات سخنان یاوه
جک و جانور جانوران موذی مانند عقرب و رطیل و کرم و مانند آن ها
جگر عزیز، عزیز دلم
جگر پاره فرزند، جگر گوشه
جگر خون کردن رنج بسیار دادن
جگر را سرمه کردن دل کسی را سوزاندن، بسیار غم دادن
جگرک نگا. جغور بغور
جگرکی جگر فروش
جگر گوشه فرزند
جگری به رنگ جگر
جُل پوششی که روی اسب و خر می اندازند، لباس کهنه، میوه های بته ی مرده
جلا دادن مفید بودن، شفا دادن، صیقل دادن
جَلَب حقه باز، موذی، تقلبی، زن نا به کار
جلبی حقه بازی، فاحشگی
جَلد چابک، چالاک، کبوتر دست آموز
جَلدی بی درنگ، به چالاکی
جلز نگا. جز
جلز و ولز سوز و گداز
جلف سبک، کسی که حرکات سبک دارد
جلو بُر شدن مورد حمله قرار گرفتن
جل و پلاس اثاثیه ی ناچیز و کم بها
جل و پلاس خود را پهن کردن در جایی اقامت کردن
جل و پلاس کسی را بیرون ریختن کسی را از جایی بیرون کردن
جلو پوزه ی کسی را تیغه گرفتن جلو فضولی های کسی را گرفتن
جلودار کسی بودن از پس کسی بر آمدن، مانع کسی شدن
جلو کسی درآمدن با کسی مقابله کردن، حق کسی را کف دستش گذاشتن
جمال کسی را عشق است کسی را دوست داشتن، دیدار کسی را به فال نیک گرفتن
جُم خوردن تکان خوردن، برای انجام کاری آماده شدن
جمع کردن گرد آوردن
جمع و جور منظم و مرتب
جملگی تمامن، سراسر
جناغ استخوان جلو سینه ی مرغ
جناغ شکستن شرط بندی کردن با جناغ مرغ
جنب و جوش فعالیت، کوشش و تقلا
جن بو داده نوعی دشنام است
جنبه داشتن (یا نداشتن) ظرفیت داشتن (یا نداشتن)، شایستگی داشتن (یا نداشتن)
جنجال هیاهو، داد و فریاد، غوغا
جنجال آفریدن زمینه ای برای هیاهو و آشوب به وجود آوردن
جنجالی آن چه موجب هیاهو شود، آن چه بر سر زبان ها افتد
جن زدگی دیوانه شدن، از حال طبیعی خارج شدن
جن زده دیوانه
جنس کالا، کالای قاچاق، مواد مخدر مانند هرویین، تریاک و مانند آن ها
جنس بد بیخ ریش صاحبش کالای بد به فروشنده اش باز می گردد
جنس کسی خرده شیشه برداشتن آب زیر کاه بودن، حقه باز بودن
جنسی آن چه که به سکس مربوط باشد
جُنگ کتابی که نوشته های گوناگون از نویسندگان گوناگون در آن باشد
جنگ حیدری و نعمتی جنگ میان دو تن یا دو دسته
جنگ زرگری دعوای دروغین، جنگ مصلحتی
جنگل مولا جایی بی نطم و ترتیب، شهر بی قانون
جواب دندان شکن جواب قاطع و صریح
جواب دوپهلو جواب نامشخص و مبهم
جواب سربالا جواب منفی، جواب طفره آمیز
جواب کردن به کار کسی پایان دادن، از کار اخراج کردن
جواب گو مسئول، آن چه یا آن که با امری مقابله می کند
جوال پنبه آوردن حرص و طمع زیاد داشتن، میل و علاقه ی فراوان داشتن
جوال رفتن با کسی با کسی درافتادن
جوان مرگ شدن در جوانی مردن
جوان مرگ شده نفرینی است به شخص جوان
جوجه خروس جوان تازه به دوران رسیده
جوجه خوردن مرفه بودن، در ناز و نعمت زیستن
جوجه فکلی تازه کار و نا آزموده
جوجه مشدی تازه کار و نا آشنا با آداب و رموز مشدی گری
جوخه کوچک ترین یگان نظامی شامل هشت نفر
جوخه ی آتش جوخه ای که مامور تیراندازی است
جوخه ی اعدام جوخه ای که محکوم به اعدام را تیرباران می کند
جود یهودی، حهود
جود بازی درآوردن ننه من غریبم بازی درآوردن، از امری که ترسناک نیست اظهار وحشت کردن
جور هم طراز، اخت، هم زبان
جوراب شلواری جوراب همراه با شلواری از همان جنس و چسبیده به آن
جوراجور دارای انواع گوناگون
جور آمدن اجزای لازم کاری با یکدیگر سازگار آمدن
جور به جور نگا. جوراجور
جور در آمدن نگا. جور آمدن
جور شدن اخت شدن، انس گرفتن، هماهنگ شدن
جور کردن یکسان کردن، فراهم کردن
جور کسی را کشیدن کاری را به جای کسی برای او کردن
جوز علی نامی با تحقیر برای صدا زدن کسی
جوش آمدن به خشم آمدن، کج خلقی سخت کردن
جوش آوردن نگا. جوش آمدن
جوشانده دارویی که آن را در آب می جوشانند و عصاره ی آن را به بیمار می دهند
جوش خوردن لحیم شدن، به هم پیوستن، معاشرت کردن با دیگران
جوش خوردن معامله انجام شدن معامله، منعقد شدن قرارداد
جوش خوردن زخم به هم آمدن سر زخم و پوست نو آوردن
جوش زدن عصبانی شدن، داد و فریاد بیجا زدن
جوش زدن دل نگران و مضطرب بودن، در دلهره به سر بردن
جوش جوانی جوشی که بر صورت یا کمر جوان ها می زند، جوش غرور
جوشکار کسی که قطعات فلزی را به هم جوش می دهد
جوشکاری جوش دادن قطعات فلزی
جوشی تند مزاج، زود خشم، عصبانی
جوشیدن با کسی با کسی انس و الفت گرفتن، با اخلاق کسی جور درآمدن
جوشیدن دل ( مثل سیر و سرکه) بسیار دلواپس و نگران بودن
جوشی شدن عصبانی شدن
جوشی کردن خود خود را عصبانی کردن
جوغ جوی آب
جوکی مرتاض هندی، آدم لاغر و مردنی، آدم معتاد و مریض
جو گندم جویی که به گندم شباهت دارد، یک در میان بودن دو چیز
جو گندمی مویی که تک تک سفید شده است، موی سیاه و سفید
جون جونی نگا. جان جانی
جوی خون راه انداختن کشتار بسیار کردن
حهاز کشتی بزرگ
جهان پهلوان بزرگ ترین پهلوان دنیا، پهلوان جهان
جهل کردن در انکار چیزی پافشاری کردن
جهنم کلامی که آن را به هنگام بی اهمیت دانستن چیزی می گویند
جهنم دره جای نامناسب و عذاب دهنده
جهود یهودی، مقتصد
جهیز اسباب خانه و زندگی که عروس به خانه ی شوهر می برد
جهیزیه نگا. جهیز
جیب بر دزدی که در جیب دیگران دست می برد
جیب بری دست بردن در جیب دیگران به قصد دزدی، شارلاتانی، حقه بازی
جیب خالی پز عالی کسی که در عین تهی دستی افاده دارد و خودش را با ظاهرسازی بگیرد
جیب کسی را خالی کردن پول های کسی را ربودن
جیب کسی را زدن محتوای جیب کسی را ربودن
جیب کسی سوراخ بودن ولخرج بودن، غالبن پولی در جیب نداشتن
جیب کَن کسی که کارش اخاذی و تلکه است، کسی که دیگران را می دوشد
جیب کنی اخاذی، به خرج انداختن دیگران
جیبی قابل گنجاندن در جیب، مربوط به جیب
جی جی خار پشت، جوجه تیغی
جی جی باجی صمیمیت بسیار زیاد ولی غیر واقعی
جیر جیر سر و صدا، فریاد بی هوده، آواز گنجشک و برخی حشرات
جیر جیرک آدم پر سر و صدا، اهل داد و فریاد
جیر جیر کردن داد و فریاد عاجزانه کردن برای میانجی طلبی
جیر و ویر داد و بی داد، سر و صدا، نوعی خوراک که از اسفناج پخته و تخم مرغ می پزند
جیر و ویر راه انداختن داد و فریاد راه انداختن
جیره سهم معین
جیره بندی سهم بندی
جیره خوار کسی که از جایی یا کسی جیره و مزد دریافت می کند، مامور
جیره ی کسی را روی یخ نوشتن و جلو آفتاب گذاشتن با کسی دشمنی کردن
جیز اسم صوت در زبان کودکان به معنی سوختن
جیز رفتن کش رفتن، دزدیدن چیزهای کم ارزش
جیز شدن سوختن در زبان کودکان
جیز کردن سوراندن به زبان کودکان
جیز گر ربا خوار، کسی که از دیگران برای دادن مکان غیرقانونی پول می گیرد
جیزگر خانه محل رباخواری و قرض دادن پول در برابر اموال منقول
جیش ادرار در زبان کودکان
جیغ فریاد، صدای نازک و بلند
جیغ جیغو اهل داد و فریاد، پر سر و صدا
جیغ زدن فریاد کشیدن، داد زدن
جیغ کشیدن نگا. جیغ زدن
جیغ و داد داد و فریاد
جیغ و ویغ داد و فریاد
جیک صدا، آواز
جیک جیک آواز پرندگان، سخنی که فهمیده نمی شود
جیک جیک کردن غرغر کردن، جویده جویده حرف زدن
جیک در نیاوردن صدایی در اعتراض بر نیاوردن، کم ترین اعتراضی نکردن
جیک زدن اعتراض کردن، صدا در آوردن
جیک و بیک دو روی قاپ، دوستی صمیمی
جیک و بیک کسی را دانستن دانستن همه ی اسرار کسی
جیگر نگا. جگر، خطابی میان دوستان صمیمی به معنی عزیزم، عزیز دلم
جیم الف جا آدم ریزه میزه
جیم شدن بدون سر و صدا فرار کردن
شماره ی نوشته : ١ / ۰
زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن
برپایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن، به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان، که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتا از آموزش ها و آگاهی های ویژه ی دیگری برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن اندیشه چندان دشوار می گردد که از نوشتن حتا درباره ی یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.
نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان برجستگی ویژه ای یافته است.
دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون است و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری « ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می کنند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.
به بیان دقیق تر، مستول اصلی چون این وضعیتی، نه تنها آن قلم به دستانی هستند که نا مسئولانه و به شیوه ی سنتی، برای فضل فروشی، از به کارگیری واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.
فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان، از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.
افزون بر این ها، هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون، بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه، ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ به تر زمینه های ذهنی جامعه و زبان خود نیازمند است.
جوانان ما امروز تشنگی کنجکاوی خود را، نه با ادبیات ناب گذشتگان، و نه با یاوه گویی های برخی متجددنما، می توانند آرام نمایند. وظیفه ی تاریخی ما و هم اندیشان ما به سهم خود، نمایاندن توانایی های گذشتگان، توشه ی راه ساختن ِ تجارب آنان و راهنمایی و یاری به نسل مشتاق در کوشش او برای یافتن راه حقیقی تکامل آینده ی انسان هاست و یکی از افزارهای ما در این کار، زبان مادری ماست که همچون هر زبان دیگری اگر توانا و نیرومند باشد و بتواند هر آن چه را که این تکامل بدان نیازمند است، به خوبی و به درستی بنمایاند، توشه ی راه و از پیش شرط های ضرور برای حرکت در جاده های رشد و پیشرفت است.
در تارنمای ما، مقالات بلند بالا درباره ی فتح جوشقان، عشق ورزی یوسف و زلیخا، پژوهش های تازه در باره ی خانه ی ابوالمظفر عبدالجبار، ناله ها و گدابازی های شاعران بی ذوق و بی هوده نویسی نویسندگان نام جو، به هیچ روی دیده نخواهد شد. صفحات تارنمای ما میدان جنگ های قلمی دسته های حیدری و نعمتی که با یکدیگر خرده حساب دارند، نیست و سرانجام، تارنمای ما برای یک مشت بیکاره ی شکم سیر نیست که درآن حال که هزاران هزار تن از مردم ستم دیده ی ما به نان شب نیارمندند، در پناه حامیان خود در امن و امان نشسته و دو غزل از حافظ را از بر کرده و آن را به نام معلومات، گنجینه ی ناندانی خود کرده اند، اگر کسی بپرسد، اگر تارنمای آریا ادیب این مطالب را ندارد پس چه دارد ؟ ما با او کاری نداریم. ما تارنمای زبان و ادبیات فارسی را برای دیگران، یعنی آنانی که می دانند تمدن بشر امروزی بسیار فراتر از این فلاکت هاست، می نویسیم.
ما در این تارنما ، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مساله ی ضرورت همخوانی ِ شرایط ذهنی جامعه و از جمله زبان فارسی، با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران، بر عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان ِ زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بی کران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن یاری برسانیم.
تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) در کاربرد زبان و شیوه ی نگارش خود و درست نویسی، پای بند به آیین های محافظه کارانه نیست و با پرهیز از فرنگی مآبی و عربی مآبی از یک سو و دوری از فرنگی ستیزی و عربی ستیزی از سوی دیگر، به جای خود و در آن جا که به توانمندی و غنای زبان فارسی ( که مراد ماست) یاری می رسد، از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر فرنگی و عربی نیز بهره خواهد گرفت. مراد ما رعایت دقت، درست نویسی و ساده نویسی است تا توده های هر چه بیش تری بتوانند از مطالب آن بهره بگیرند.
ما با بهره گرفتن از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام و با برقراری پیوند با دوست داران زبان فارسی و بازتاب نظرات آنان، و با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون نوزایی و نوسازی در آن، در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های این زبان و نیز نشان دادن ایرادات و نارسایی های پدید آمده در آن، خواهیم کوشید تا ضرورت رشد و هرچه نیرومند تر ساختن زبان فارسی را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز مستدل نمائیم.
خواست ما از گشودن این صفحه، نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها احکام و آگاهی های روشنفکرانه و آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسائل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیش تر زبان فارسی با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.
مراد ما، انجام گفت و گوهای جان دار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون بخش های گوناگون قلمرو زبان فارسی آگاهی های ارزشمند دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته است، چاره و تدبیری می شناسند.
این عزیزان اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این تارنما، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند، به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خویش را انجام داده و دِین خود را به مردم شان پرداخته اند. ایدون باد آریا ادیب
مقالات نهاده شده در این تارنما در یک نگاه :
خوانندگان ما یرای خواندن نوشته های این تارنما می توانند آن ها را یا در آرشیو موضوعی بیابند
و یا در پایین ستون آرشیو موضوعی، هر نوشنه را از ( فهرست همه ی نوشته های تارنما )، مستقیمن فراخوانده و بخوانند.
١ – سرگذشت زبان فارسی
● سرگذشت زبان فارسی ، جلال خالقی مطلق
● درباره ی فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی . دکتر جلال متینی
۲ – دگرگونی های تاریخی در زبان فارسی (Semantics)
● زبان و جامعه . دکتر پرویز ناتل خانلری
● تاثیرات زبان عربی در پیدایش زبان دری و شعر عروضی فارسی
( تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام )
احسان طبری
٣ – جایگاه سیاسی و مسائل امروز زبان فارسی
● پیرامون جایگاه سیاسی زبان فارسی . آریا ادیب
● مشکلات کنونی زبان فارسی و راه های حل آن ها احسان طبری
● آسیب دیدگی های زبان فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
۴ – ادبیات فارسی ( گفتارهای عمومی )
● ادبیات فارسی ملک الشعرای بهار
● ادبیات عامیانه ی ایران مهران افشاری
● نخستین نسل ادبیات داستانی ایران محمد بهارلو
● شعر شناسی ملک الشعرای بهار
● درباره ی شعر و شاعر احسان طبری
● سخنی درباره ی شعر (فارسی) احسان طبری
● درباره ی نقد شعر (چه گونگی نقد شعر نو ) احسان طبری
۵ – دستور زبان و آیین درست نویسی فارسی
● درباره ی فارسی نویسی . ناصر پور پیرار
● بزرگ سازی و کوچک سازی ِ واژه ها در زبان فارسی . احسان طیری
● نکته هایی از درست نویسی زبان فارسی آریا ادیب
(درباره ی : فعل «بایستن» / «است» و «هست» / «گفتی» و «گویی» / صفت ساده و صفت مفعولی / دراز نویسی / «بر علیه» / نشانه های نگارشی / گرایش به حذف حرف اضافه / اضافه کردن «ی» در حالت اضافه / گذاشتن و گزاردن، دسته ها و انواع به کارگیری های نادرست واژه ها و عبارات در زبان فارسی، . . . . . . . . )
● غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی دکتر سعید نفیسی
مهدی پرتوی آملی
محمد نبی عظیمی
● پاک سازی زبان فارسی از قاعده های دستوری
زبان عربی محمد پروین گنابادی
۶– خط فارسی
● درباره ی تغییر خط فارسی. دکتر پرویز ناتل خانلری
● شیوه ی خط فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسئله ی اصلاح خط فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
● درباره ی اصلاح خط فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسئله ی خط . احسان طبری
۷ – زبان عامیانه ، کنایات و اصطلاحات زبان فارسی آریا ادیب
● حروف آ و الف
● حرف ب
● حرف پ
● حرف ت
۸ – کالبد شکافی واژه های زبان فارسی (Etimology)
● بحثی درباره ی « موشک » و « رزمایش » رستم جمشیدی
● « آیین » و « دین » مجتبا آقایی
● دگرگردی واژه ها در سیر زمان دکتر فریدون جنیدی
(درباره ی واژه های « باد »، « کمر »، « کمربند »، « افسوس »،
« پرستیدن » (و مشتقات آن)، واژه های «زن»، «بانو» و «دوشیزه»، « آریا»، «ایران» و «اوستا»)
● در جست و جوی حل معمای واژه های «تات»، «تاجیک» و «تازی» دکتر یحیا ذکا
● درباره ی واژه ی «کردن»، پسوندهای مکان ِ ساخته شده از آن
و نام شهر «کرمان» دکتر فریدون جنیدی
● درباره ی ریشه ی فارسی واژه ی عشق محمد حیدری ملایری
۹– ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی
● ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی. آریا ادیب
مهدی پرتوی آملی
( آب از سرچشمه گل آلود است، آب پاکی روی دست کسی ریختن، آب زیر کاه، آبشان از یک جوی نمی گذرد، آتش بیار معرکه، آفتابی شدن، از بیخ عرب شدن، انگار از دماغ فیل افتاده، از کوره در رفتن، از کیسه ی خلیفه بخشیدن، الکی، با آب حمام دوست گرفتن، باج ندادن به شغال، باج سبیل، باد آورده را باد می برد، بادنجان دور قاب چیدن، برو آن جا که عرب نی انداخت، بز بیاری، بل گرفتن، به مشروطه اش رسید، بند را آب دادن، به رخ کشیدن، پارتی بازی، پته اش روی آب افتاد، پدرت را در می آورم، پدر سوخته، پهلوان پنبه، پنبه ی کسی را زدن، تعارف شاه عبدالعظیمی، جنگ زرگری، جور کسی را کشیدن، جیم شدن، چشم روشنی، چوب توی آستین کسی کردن، حاجی حاجی مکه، حاشیه رفتن، به کرسی نشاندن حرف، حرف مفت، حقه بازی، حمام زنانه، حیدری و نعمتی، خاک بر سر، . . . )
١۰– واژه نامه ی بیگانه – فارسی آریا ادیب
● از حرف آ تا ش
● از حرف ص تا ی
١١– هنر ترجمه و مسایل آن
● چه گونگی واگویی و نوشتن نام های بیگانه در فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسائل واژه سازی داریوش آشوری
● توانایی زبان فارسی در واژه سازی دکتر محمود حسابی
● اصول و ضوابط واژهگزينی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
● نگاهی به برخی از مسائل ترجمه در ایران علیزضا سمیعی
١۲– دیدگاه ها
● حتا مثلن خاهر : سه پیشنهاد نگارشی افشین دشتی
● سنت دیرینه ی واژه پردازی پارسی رستم جمشیدی
● در آشپزخانه ی زبان فارسی از ۴ دیواری
(در باره ی کاربرد فعل «خوردن» در زبان فارسی)
١٣– آیا می دانستید که . . . ؟
● دانستنی های گوناگون از زبان و ادبیات فارسی آریا ادیب
بخش نخست تا شماره ی ٣۸
بخش دوم از شماره ی ٣۹ به بعد
١۴- ابزار کار ادبی
● ابزار کار ادبی ( پیش گفتار ) آریا ادیب
● آشنایی با اصطلاحات ادبی آریا ادیب
● علم بدیع ( آرایه های ادبی ) آریا ادیب
● علم بیان آریا ادیب
● مکتب های ادبی و هنری آریا ادیب
● جایزه های ادبی و به ترین آثار ادبی
جایزه گرفته در ایران و جهان آریا ادیب
١۵- بررسی های ادبی
● ادب شناسی (سبک شناسی) " علویه خانم " ناصر موذن
● در حست و جوی " سر ّ " حافظ احسان طبری
● نگاهی به کتاب شعر متعهد ایران سعید سلطانی
١۶ – تاریخ ادبیات کلاسیک ( خواهد آمد )
١۷-- تاریخ ادبیات معاصر
بخش نخست: از دوران مشروطیت تا سال ١٣۰۰ خورشیدی
● ویژگی های نوژایی ادبی در دوران مشروطه دکتر یعقوب آژند
● سرگذشت نثر معاصر ( خواهد آمد ) محمد علی سپانلو
◙ ◙ ◙
یادداشتی پیرامون نوشته های بهره گرفته در این تارنما:
برخی از مقاله های ارزشمندی که ما را در کار آشناسازی ِ دوست داران زبان و ادب فارسی با گوشه وکنار شگفت آور این زبان و ادبیات یاری می رساند، و از این رو برای نوشته شدن در این تارنما برگزیده می شود، در بخش هایی از خود، یه موضوع مورد نظر ما مربوط نمی گردد و یا با آیین دستوری و درست نویسی فارسی همساز نیست.
از آن جا که ما از یک سو به شرف ادبی و اصل فرهنگی در نامیدن نویسنده و منابع بهره گرفته پای بند هستیم و از سوی دیگر در برابر خوانندگان خود برای آسان فهمی، درست خوانی و درست نویسی فارسی اندریافت مسئولیت داریم، برخود روا می داریم که این گونه مقالات را به اندازه ی مورد نیاز کوتاه نموده و آن ها را نیز ار نادرستی های املایی و دستوری، اگر هست، پاک سازیم، با آیین درست نویسی فارسی، اگر نیست، همساز نماییم و واژه ها و عبارات پیچیده یا کنارنهاده ی بیگانه را نیز از آن ها دور ساخته و برابرهای جاری و جاافتاده ی فارسی ِ آن ها را به کار بگیریم. خوانندگان ما اگر خواستار خواندن این مقالات در اندازه یا شکل نخستین اشان باشند ، با داشتن نام و نشانی آن ها، به آسانی می توانند به این نوشته ها دست یافته و آن ها را بخوانند.
نوشته های تارنمای آریا ادیب را نیز که اکنون برخی از تارنماهای آماده خوار با چشم فرو بستن بر نخستین اصل فرهنگی ِ پذیرفته شده در سراسر جهان، بدون نامیدن تارنمای ما، زینت صفحات خود نموده و با این کار عیار خود را به نمایش گذاشته اند، خوانندگان ما خود بی گمان از شیوه ی بخش بندی و نمایش مطالب و آیین نگارشی ما به آسانی تمیز داده و باز می شناسند. با سپاس، آریا ادیب.
شماره ی نوشته : ۷ / ١۴
تدوین : آریا ادیب
جایره های ادبی
( به ترین آثار ادبی جایزه گرفته در ایران و جهان )
جایزه ادبی افتخاری است که توسط نهادهای دولتی, فرهنگستانها, انجمنهای ادبی, بنیادها و یا اشخاص منفرد به آثار ادبی برگزیده شده داده میشود. اغلب این جایزه ها سالیانه است که با مبلغی پول, گردنآویز و یا بورس همراه است. این جایزه ها برحسب اشخاصی که آن ها را دریافت می کنند به دو دسته ی «ملی» و «بینالمللی» تقسیم میشوند.
برخی از جایزه هایی که اکنون در ایران داده می شود عبارت است از :
·جایزه ی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران
·جایزه ی مهرگان ادب
·جایزه ی هوشنگ گلشیری
·جایزه ی شعر کارنامه
·جایزه ی انجمن قلم ایران
·جایزه ی یلدا
·جایزه ی روزی روزگاری
·جایزه ی ادبی واو
●جایزه ی هوشنگ گلشیری، جایزهای است ادبی که توسط بنیاد گلشیری سالانه به آثار انتشار یافته در ایران در زمینه ی ادبیات داستانی به زبان فارسی اعطا میشود.
هوشنگ گلشیری در سال ۱۳۷۸ تصمیم گرفته بود که جایزه ی به ترین رمان و مجموعه ی داستان سال را بنیاد نهد. وی گفت و گو هایی نیز برای جلب همکاری دیگران انجام داد و در آغاز بر آن بود که این جایزه را «شهرزاد» یا «هدایت» نامگذاری کند، اما با آغاز بیماریاش در اواخر سال ۱۳۷۸، طرح او نیمهکاره ماند.
در هفتمین روز درگذشت هوشنگ گلشیری در امامزاده طاهر اعلام شد که بنیادی به نام او تاسیس خواهد شد و این بنیاد هر سال جایزه ای به نام هوشنگ گلشیری در زمینه ی ادبیات داستانی، به زبان فارسی و انتشار یافته در ایران، اهدا خواهد کرد که این کار از سال ١٣۸۰ آغاز گردید.
بنیاد هوشنگ گلشیری در پاییز هر سال جایزه ی خود را در چهار بخش به آثار منتشر شده در سال پیش اهدا میکند:
١- به ترین رمان
۲- به ترین مجموعه ی داستان
٣- به ترین رمان اول
۴- به ترین مجموعه داستان اول
منظور از اول، نخستین اثر منتشر شده ی نویسندگانی است که پیش از آن رمان یا مجموعه، داستانی از خود منتشر نکرده اند.
جایزه ی هوشنگ گلشیری شامل تندیس، لوح تقدیر و جایزه ی نقدی است که در مراسمی به برندگان اهدا میشود. مبلغ نقدی به ترین رمان و به ترین مجموعه ی داستان هر یک ده میلیون ریال و جایزه ی نقدی به ترین رمان اول و به ترین مجموعه ی داستان اول هر یک پنج میلیون ریال است.
تک داستانهایی نیز که به نظر داوران در میان مجموعه ی داستانها از درخشش ویژه ای برخوردار هستند، در این بنیاد برگزیده می شوند.
داستانهای برگزیده ی هیئت داوران توسط بنیاد هر سال در مجموعهای به نام "نقش " نیز با رعایت حقوق مولفان آنها منتشر میشود.
برندگان جایزه های هوشنگ گلشیری تا کنون عبارتند از :
● دوره ی نخست: ۱۳۸۰
به ترین رمان : درخت انجیر معابد، احمد محمود، انتشارات معین
به ترین رمان اول : انگار گفته بودی لیلی، سپیده شاملو، نشر مرکز
به ترین مجموعه داستان : تمام زمستان مرا گرم کن، علی خدایی، نشر مرکز
به ترین مجموعه داستان اول : در گریز گم میشویم، محمد آصف سلطانزاده، نشر آگه
تک داستانهای برگزیده ی این سال نیز عبارت بودند از :
·ظهر تابستان، قباد آذرآیین، از مجموعه ی شراره بلند، انتشارات دارینوش
·دلقک به دلقک نمیخندد و باز هم غریبه آمد، حسن بنیعامری، از مجموعه ی دلقک به دلقک نمیخندد، انتشارات نیلوفر
·انار بانو و پسرهایش، بزرگ بانوی روح منو درخت گلابی، گلی ترقی، از مجموعه ی جایی دیگر، انتشارات نیلوفر
·شب در نخلستان، صمد طاهری، از مجموعهُ سنگ و سپر، انتشارات ماریه
·ساعت هشت و ده دقیقه و کاش یاسمن در زمستان میمرد، سعید عباسپور، از مجموعه ی بوی تلخ قهوه، انتشارات نقش خورشید
·کجایی ؟، محسن فرجی ، از مجموعه ی یازده دعای بی استجابت، انتشارات ماریه
·پشت حصیر، محمدرضا گودرزی، از مجموعهای به همین نام، انتشارات رسانش
·دوباره از همان خیابانها، مرثیهای برای چمنو یک سرخپوست در آستارا، زندهیاد بیژن نجدی، از مجموعه ی دوباره از همان خیابانها، نشر مرکز
·ای کاش میشد که ...، اروشا نصرت، از مجموعه ی از لامکان تا این مکان، نشر فرزان
·دوتا نقطه، پیمان هوشمندزاده ، از مجموعهای به همین نام، انتشارات آرویج
● دوره ی دوم : ۱۳۸۱
به ترین رمان : زویا پیرزاد، چراغها را من خاموش میکنم، مرکز نشر
به ترین رمان اول : رضا قاسمی، همنوایی شبانهٔ ارکستر چوبها، آتیه
به ترین مجموعه داستان : محمدرحیم اخوت، نیمه ی سرگردان ما، نقش خورشید
به ترین مجموعه داستان اول : میترا الیاتی، مادمازل کتی، چشمه و مرجان شیرمحمدی، بعد از آن شب، مرکز نشر
تک داستانهای برگزیده از مجموعه ی داستان ها :
·مجموعه ی نیمه ی سرگردان ما، نوشته ی محمد رحیم اخوت، داستانهای در دلم بود و نیمه ی سرگردان من
·مجموعه ی کوهان سیاه و شکوفه ی بهار نارنج، نوشته ی حسن اصغری، داستان یک شاخه
·مجموعه ی مادمازل کتی، نوشتهٔ میترا الیاتی، داستانهای میمانیم توی تاریکی و مادمازل کتی و شمعدانیها
·مجموعه ی هولا هولا، نوشتهٔ ناتاشا امیری، داستان ما سکوت
·مجموعه ی لالایی لیلی، نوشته ی حسن بنی عامری، داستانهای لالایی لیلی و عکس گرفتن با چشم گنجشک
·مجموعه ی بعد از ردیف درختها، نوشته ی زهره حکیمی، داستان داستان بیانتها
·مجموعه ی بعد از آن شب، نوشته ی مرجان شیرمحمدی، داستانهای سئانس آخر، یک عدد قبل از خواب، بعد از آن شب و کامواهای رنگی
·مجموعهٔ شکار شبانه، نوشتهٔ صمد طاهری، داستانهای پنجشنبههای بارانی، عکسو شکار شبانه
·مجموعه ی پیاده روی در هوای آزاد، نوشته ی سعید عباسپور، داستان یک گور خالی
·مجموعه ی «زندگی من در سهشنبهها اتفاق میافتد»، نوشته ی طاهره علوی، داستانهای حالت اول، شبیه چارلی، مثل همیشه و کیسهٔ کوچک چرمی
·مجموعه ی مثل سایه، مثل آب، نوشته ی محمد کلباسی، داستان اسکلتهای بلور آجین
·مجموعه ی احتمال پرسه و شوخی، نوشته ی یعقوب یادعلی، داستان تیمسارها و دکه
● دوره ی سوم : ۱۳۸۲
برای رمان و رمان اول هیچ اثری برنده اعلام نشد.
به ترین مجموعه داستان : · آفتاب مهتاب نوشته ی شیوا ارسطویی
به ترین مجموعه داستان اول : به صورت مشترک: داستان پاره ی کوچک نوشته ی سهیلا بسکی ، داستان خنده در خانه ی تنهایی نوشته ی بهرام مرادی
تک داستانهای برگزیده :
.داستان همین، و نه چیزی دیگر از مجموعه ی برادران جمالزاده، نوشته ی احمد اخوت، انتشارات افق
.داستان غذای چینی از مجموعه ی آفتاب مهتاب، نوشته ی شیوا ارسطویی، نشر گیو
.داستان عود از مجموعه ی مراثی بیپایان، نوشته ی محمد ایوبی، انتشارات نسیم دانش
.داستان پاره ی پنجم از پارههای کوچکتر از مجموعه ی پاره ی کوچک، نوشته ی سهیلا بسکی، انتشارات آگه
.داستانهای آن سوی دیوار و گلهای شیراز از مجموعه ی دو دنیا، نوشته ی گلی ترقی، انتشارات نیلوفر
.داستان زنی چای درست میکرد از مجموعه ی ساعت پنج برای مردن دیر است، نوشته ی امیرحسن چهلتن، انتشارات نگاه
.داستان آبجی خانم از مجموعه ی سرسلامتی، نوشته ی حمید حمزه، انتشارات نیلا
.داستان روده ی سگ از مجموعه ی صندلی کنار میز، نوشته ی میترا داور، نشر پازینه
.داستان رعنا از مجموعه ی نازلی، نوشته ی منیرو روانیپور، نشر قصه
.داستان قبل از تحویل سال از مجموعه ی گاه گرازها، نوشته ی رضا زنگیآبادی، نشر همراه
.داستان عبور از مجموعه ی خواب های سربی، نوشته ی بهار صادقی، نشر گیو
.داستان در امتداد پل از مجموعه ی فعلا اسم ندارد، نوشته ی احمد غلامی، نشر افق
.داستان باغ مشیر از مجموعه ی آن طرف خیابان، نوشته ی جعفر مدرسصادقی، نشر مرکز
.داستان L از مجموعه ی خنده در تنهایی، نوشته ی بهرام مرادی، نشر اختران
● دوره ی چهارم : ۱۳۸۳
به ترین رمان : ·رمان رود راوی، نوشته ی ابوتراب خسروی.
به ترین مجموعه داستان : باغ ملی نوشته ی کورش اسدی
به ترین رمان اول : چه کسی باور میکند رستم، نوشته ی روحانگیز شریفیان.
به ترین مجموعه داستان اول : ·مجموعه داستان تک خشت نوشته ی منیرالدین بیروتی و مجموعه داستان نهست نوشته ی ابراهیم دمشناس.
تک داستانهای برگزیده :
·کورش اسدی، «سانشاین»، از مجموعه ی باغ ملی، سالی
·محمد بکایی، «نماز پسین»، از مجموعه ی سر پیچی از پیچهای هزارچم، نیلوفر
·منیرالدین بیروتی، «تک خشت»، از مجموعه ی تک خشت، ققنوس
·شهرنوش پارسیپور، «گرما در سال صفر»، از مجموعه ی گرما در سال صفر، شیرین
·ابراهیم دمشناس، «سر برگشته ی شاعر»، از مجموعه ی نهست، نیمنگاه
·محمدآصف سلطانزاده، «نوروز فقط در کابل باصفاست»، از مجموعه ی نوروز فقط در کابل باصفاست، مرکز
·داود غفارزادگان، «پدر گیاهشناس من»، از مجموعه ی دختران دلریز، افق
·یوریک کریممسیحی، «طبقه ی همکف»، از مجموعه ی طبقه ی همکف، قصه
·مهرنوش مزارعی، «سنگام»، از مجموعه ی غریبهای در اتاق من، آهنگ دیگر
·شهریار مندنیپور، «چکاوک آسمانخراش»، از مجموعه ی آبی ماورای بحار
● دوره ی پنجم : ۱۳۸۴
به ترین رمان : رمان آبی تر از گناه، نوشته ی محمد حسینی، و رمان آداب بی قراری، نوشته ی یعقوب یادعلی.
به ترین مجموعه داستان اول : انجیرهای سرخ مزار نوشته ی محمدحسین محمدی، نشر چشمه
به ترین رمان اول : ·رمان ماهی ها در شب می خوابند، نوشته ی سودابه اشرفی، و رمان رنگ کلاغ، نوشته ی فرهاد بردبار.
به ترین مجموعه داستان اول : ·مجموعه داستان عاشقیت در پاورقی نوشته ی مهسا محب علی.
تک داستانهای برگزیده :
·«چهل و هشت پله» از مجموعه ی آسمان می شوم، پاکسیما مجوزی، انتشارات نقش و نگار
·«مردگان» از مجموعه ی انجیرهای سرخ مزار، محمدحسین محمدی، نشر چشمه
·«طناب» از مجموعه ی اهل هیچجا، زهره حکیمی، انتشارات نیلوفر
·«از ره رسیدن»، از مجموعه ی اینک دانمارک، محمدآصف سلطانزاده، انتشارات نیلوفر
·«با گارد باز»، از مجموعه ی با گارد باز، حسین سناپور، نشر چشمه
·«چقدر این گنجشکها ور میزنند»، از مجموعه ی برف و نرگس، ناهید طباطبایی، قطره
·«چرنگ سوخته»، از مجموعه ی بگذریم، بهناز علیپور گسكری، نشر چشمه
·«ستارهٔ ثریا»، از مجموعه ی بلند، کوتاه، اسفندیار آبان، انتشارات اسپندار
·«ماهی فلزی»، از مجموعه ی پایان درخت سیب، نوشین سالاری، انتشارات مروارید
·«یاقوت مقابر»، از مجموعه ی تنها كه میمانم، شهلا پروین روح،نشر آگه
·«تو میگی من اونو کشتم»، از مجموعه ی تو میگی من اونو كشتم، احمد غلامی، نشر افق
·«جوانی یا دستهگل دیروز پریروز»، از مجموعه ی دستهگل دیروز پریروز، پوروین محسنیآزاد، نشر ماهریز
·«حاج لفطالله، دبلنا»، از مجموعه ی دوپله گودتر، مهیار رشیدیان، نشر قصه
·«تلویزیون»، از مجموعه ی سارای همه، فرشته احمدی، نشر قصه
·«اعترافنوشت»، از مجموعه ی سپیدرود زیر سی و سه پل، كیهان خانجانی، انتشارات فرهنگ ایلیا
·«عاشقیت در پاورقی»، از مجموعه ی عاشقیت در پاورقی، مهسا محبعلی، نشر چشمه
·«همسایه»، از مجموعه ی کتاب هول، شیوا مقانلو، نشر چشمه
·«قاب شیشهای»، از مجموعه ی گره كور، فرهاد كشوری، انتشارات ققنوس
·«مکث آخر»، از مجموعه یمكث آخر، یونس تراكمه، نشر قصه
·«بازگشت»، از مجموعه ی من قاتل پسرتان هستم، احمد دهقان، نشر افق
·«آقای مشکاتی»، از مجموعه ی هتل مارکوپولو، خسرو دوامی انتشارات نیلوفر
·«کافه»، از مجموعه ی یك جای امن، مرجان شیرمحمدی، نشر مرکز
·«کلمه فسخ نمیشود، طوبا»، از مجموعه ی یكی از همین روزها، ماریا، محمد حسینی، انتشارات ققنوس
● دوره ی ششم : ۱۳۸۵
به ترین رمان : چهار درد، نوشته ی منیرالدین بیروتی و رویای تبت، نوشته ی فریبا وفی
به ترین رمان اول : اثری معرفی نشد.
به ترین مجموعه داستان : ·مجموعه داستان سمت تاریک کلمات نوشته ی حسین سناپور
به ترین مجموعه داستان اول : ·مجموعه داستان باغهای شنی نوشته ی حمیدرضا نجفی.
فهرست تک داستان های برگزیده در این دوره دیزتر خواهد آمد.
● جایزه ی شعر کارنامه ( جایزه شعر امروز ایران )
جایزه معروف شعر در حوزه شعر فارسی است که توسط موسسه ی کارنامه اعطا می شود. جایزه ی شعر کارنامه از سال ١٣۷۹همه ساله با دبیری حافظ موسوی و حضور منوچهر آتشی و جمعی از شاعران برگزار شده است.
مراسم دادن جایزه شعر کارنامه در سال ۱۳۸۴ برگزار نشد و نگار اسکندرفر، سردبیر مجله ی کارنامه، توقیف این مجله را عامل توقف آن اعلام نمود. دوره ی پنجم این جایزه با یک سال تاخیر قرار است در سالمرگ منوچهر آتشی برگزار گردد.
برندگان دو دوره ی جایزه ی شعر کارنامه عبارتند از :
● دوره ی سوم، ۱۳۸۱:
دوربین قدیمی سروده ی عباس صفاری،
روزنامه تبعید سروده ی حسن عالیزاده،
من آسمان خودم را سرودهام سروده ی سعید صدیق؛
● دوره ی چهارم، ۱۳۸۲:
رامش سروده ی شهین خسروی نژاد،
شعبدهباز سروده ی حسین مزاجی،
کنار جاده بنفش کودکیام را دیدم سروده ی شهاب مقربین.
جایزه ی بین المللی نوبل ادبیات
جایزه ی نوبل ادبیات یکی از پنج جایزه ی نوبل است که هرسال به عنوان مهم ترین جایزه ی بین المللی ادبیات به نویسنده یا شاعری داده میشود که به گفته آلفرد نوبل، بنیاد گذار این جایزه، برجسته ترین اثری را که گرایش آرمان خواهانه دارد نوشته باشد. منظور از اثر معمولن مجموعه ی کارهای ادبی دریافت کننده ی جایزه است، اگرچه در متن مربوط به این جایزه از اثر مشخصی از وی نام برده می شود. برنده ی این جایزه توسط آکادمی سوئد تعیین می شود و نام وی در اوایل اکتبر هرسال اعلام می گردد.
برندگان جایزه ی نوبل ادبیات از آغاز تا کنون عبارتند از :
سال دریافت جایزه، نام نویسنده، کشور
۱۹۰۱، سولی پرودوم، فرانسه
۱۹۰۲، تئودور مومزن، آلمان
۱۹۰۳، بیورنسترنه بیورنسن، نروژ
۱۹۰۴، فردریک میسترال، فرانسه
۱۹۰۵، هنریک سینکیهویچ، لهستان
۱۹۰۶، جوسوئه کاردوچی، ایتالیا
۱۹۰۷، رودیارد کیپلینگ، بریتانیا
۱۹۰۸، رودولف کریستف یوکن، آلمان
۱۹۰۹، سلما لاگرلوف، ، سوئد
۱۹۱۰، پال هیزه، آلمان
۱۹۱۱، کنت موریس مترلینک، بلژیک
۱۹۱۲، گرهارد هاپتمان، آلمان
۱۹۱۳، رابیندرانات تاگور، هند
۱۹۱۵، رومن رولان، فرانسه
۱۹۱۶، ورنر فون هایدنشتام، سوئد
۱۹۱۷، کارل آدولف گیلروپ، دانمارک
١۹١۸، هنریک پونتوپیدان، دانمارک
۱۹۱۹، کارل اشپیتلر، سوئیس
۱۹۲۰، کنوت هامسون، نروژ
۱۹۲۱، آناتول فرانس، فرانسه
۱۹۲۲، خاسینتو بناونته، اسپانیا
۱۹۲۳، ویلیام باتلر ییتس، ایرلند
۱۹۲۴، ولادیسلاو ریمونت، لهستان
۱۹۲۵، جورج برنارد شاو، ایرلند
۱۹۲۶، گراتزیا دلدا، ایتالیا
۱۹۲۷، هانری برگسون، فرانسه
۱۹۲۸، زیگرید اوندست، نروژ
۱۹۲۹، توماس مان، آلمان
۱۹۳۰، سینکلر لوئیس، آمریکا
۱۹۳۱، اریک آکسل کارلفلدت، آلمان
۱۹۳۲، جان گلسورتی، بریتانیا
۱۹۳۳، ایوان آلکسیویچ بونین، روسیه- در تبعید
۱۹۳۴، لویجی پیراندلو، ایتالیا
۱۹۳۶، یوجین اونیل، آمریکا
۱۹۳۷، روژه مارتن دو گار، فرانسه
۱۹۳۸، پرل باک، آمریکا
۱۹۳۹، فرانس امیل سیلانپا، فنلاند
۱۹۴۴، یوهانس ویلهلم ینسن، دانمارک
۱۹۴۵، گابریلا میسترال، شیلی
۱۹۴۶، هرمان هسه، سوئیس
۱۹۴۷، آندره ژید، فرانسه
۱۹۴۸، تیاس الیوت، آمریکا / بریتانیا
۱۹۴۹، ویلیام فاکنر، آمریکا
۱۹۵۰، برتراند راسل، بریتانیا
۱۹۵۱، پار لاگرکویست، سوئد
۱۹۵۲، فرانسوا موریاک، فرانسه
۱۹۵۳، سر وینستون چرچیل، بریتانیا
۱۹۵۴، ارنست همینگوی، آمریکا
۱۹۵۵، هالدور لاکسنس، ایسلند
۱۹۵۶، خوان رامون خیمهنز، اسپانیا
۱۹۵۷، آلبر کامو، فرانسه
۱۹۵۸، بوریس پاسترناک- جایزه را نپذیرفت، روسیه
۱۹۵۹، سالواتوره کازیمودو، ایتالیا
۱۹۶۰، سن-ژون پرس، فرانسه
۱۹۶۱، ایو آندریچ، یوگسلاوی
۱۹۶۲،جان اشتاین بک، آمریکا
۱۹۶۳، گیورگوس سفریس، یونان
۱۹۶۴، ژان پل سارتر - جایزه را نپذیرفت، فرانسه
۱۹۶۵، میخائیل شولوخوف، روسیه
۱۹۶۶، شموئل یوسف آینون، اسرائیل
۱۹۶۷، میگل آنخل آستوریاس، گواتمالا
۱۹۶۸، یاسوناری کاواباتا، ژاپن
۱۹۶۹، ساموئل بکت، ایرلند
۱۹۷۰، آلکساندر سولژهنیتسین، روسیه
۱۹۷۱، پابلو نرودا، شیلی
۱۹۷۲، هاینریش بل، آلمان
۱۹۷۳، پاتریک وایت، استرالیا
۱۹۷۴، ایویند جانسون، سوئد
، ۹۷۵، یوجنیو مونتاله، ایتالیا
۱۹۷۶، سال بلو، کانادا / آمریکا
۱۹۷۷، ویسنته آلهایخاندره، اسپانیا
۱۹۷۸، ایساک باشویس زینگر، آمریکا / لهستان
۱۹۷۹، اودیسآس الیتیس، یونان
۱۹۸۰، چسلاو میلوش، لهستان / آمریکا
۱۹۸۱، الیاس کانتی، بریتانیا
۱۹۸۲، گابریل گارسیا مارکز، کلمبیا
۱۹۸۳، ویلیام گلدینگ، بریتانیا
۱۹۸۴، یاروسلاو زایفرت، چکسلواکی
۱۹۸۵، کلود سیمون، فرانسه
۱۹۸۶، آکینوانده اولووله سوینکا، نیجریه
۱۹۸۷، جوزف برودسکی، روسیه / آمریکا
۱۹۸۸، نجیب محفوظ، مصر
۱۹۸۹، کامیلو خوزه سلا، اسپانیا
۱۹۹۰، اکتاویو پاز، مکزیک
۱۹۹۱، نادین گوردیمر، آفریقای جنوبی
۱۹۹۲،درک والکوت، سنت لوسیا
۱۹۹۳، تونی موریسون، آمریکا
۱۹۹۴، کنزابورو اوئه، ژاپن
۱۹۹۵، شیموس هینی، ایرلند
۱۹۹۶، ویسلاوا شیمبورسکا، لهستان
۱۹۹۷، داریو فو، ایتالیا
۱۹۹۸، ژوزه ساراماگو، پرتغال
۱۹۹۹، گونتر گراس، آلمان
۲۰۰۰، گائو تسینگجیان، چین / فرانسه
۲۰۰۱، ویدیادار سوراجپراساد نایپال، ترینیداد و توباگو / بریتانیا
۲۰۰۲، ایمره کرتش، مجارستان
۲۰۰۳، جان مکسول کوئتزه، آفریقای جنوبی
۲۰۰۴، الفریده یلینک، اتریش
۲۰۰۵، هارولد پینتر، بریتانیا
۲۰۰۶، اورهان پاموک، ترکیه
۲۰۰۷، دوریس لسینگ، بریتانیا
شماره ی نوشته : ١ / ١۷
تاریخ ادبیات معاصر
بخش نخست:
از دوران مشروطیت تا سال ١٣۰۰ خورشیدی
(روز مشروطیت : ١۴ مرداد ١۲۸۵ )
دکتر یعقوب آژند
ویژگی های نوژایی ادبی در دوران مشروطه
برخورد اقتصادی و فرهنگی با غرب که از نیمه ی دوم سده ی نوزدهم میلادی به شدت و به طور گسترده رو به فزونی گذاشت، یکی از عوامل اصلی ممالک مشرق زمین و از جمله ایران در گذر از حیات سنتی به حیات نوین خود بود.
ادبیات نیر تحت تاثیر این جریان قرار گرفت. دانش زبان و ادبیات اروپایی، تعلیم و تربیت غربی و همپای آن ایجاد امکانات در زمینه ی تکنولوژی، علوم طبیعی و علوم اجتماعی و بازتاب همه ی این ها در زندگی روزمره، برای ادبیات ایران جریانی بود که در سایه ی آن آوار حقایقی که برای چندین هزار سال پذیرفته شده بود فرو ریخت و نظم جدید اجتماعی به صورت آن چه که امروز هست (یعنی یک نظم فی مابین) ظاهر شد.
گرایش انتقادی نسیت به واقعیت ملی هر چه بیش تر گسترش یافت و نارسایی نوعی هویت بنیادی را برملا می ساخت، این گرایش علل و عوامل نارسایی ها را بررسی و روش های از میان برداشتن آن ها را تجربه می کرد.
این ها قالب های جریان اصلی ادبیات آن دوره بود، یعنی ادبیاتی پرخاشگر و ستیزگر که توده های وسیعی از مردم را به قصد آموزش و آگاهی از عقب ماندگی و بی ارادگی شان مخاطب قرار می داد.
به ترین شاعران مملکت که زمانی صاحبان جاویدان قلم بودند و قصایدی را در تمجید از سلسله ی حاکم و دربار می سرودند و همراه با نامه ی فدایت شوم برای شاهان می فرستادند، اکنون تمام هنر خود را در خدمت آن ستیزی قرار می دادند که قدرت شاه را محدود می ساخت و در نهایت سرنگونش می کرد و یا آن که این هنر را برای روشن ساختن افکار و آزاد سازی هم میهنان خود به کار می بستند. بدین ترتیب آنان خط متمایز کننده ای میان ادبیات نوین و ادبیات سنتی کشیدند که بیان کننده ی آن بود که هدف شاعر دیگر خلاقیت برای یک طبقه ی محدود اشرافی نیست، بلکه توده های وسیع مردم را در نظر دارد.
بخش بیش تر تالیفات این دوره از نظر محتوا با حوادث سیاسی سر و کار داشت. کار نویسندگان و هنرمندان اساسن نفی زبان ادبی نامفهوم سده های گذشته بود و آنان می کوشیدند از شر خشن ترین نمونه های کلمات مبتذل و عبارات کشدار توخالی رهایی یابند.
شعر کلاسیک مشمول بازنگری عمیقی شد. میهن پرستان تنها هنر واقعن اصیل را حماسه ی قهرمانی، نوشته ی فردوسی دانستند و در آن بیان کاملی از افتخار ملی را می یافتند. در این دوران روی گردانی عمیقی از تصوف صورت گرفت و مدح های غنایی کم تر شد. ایرج و بهار داوطلبانه دور افتخاراتی را که پیش از آن شاعران به عنوان شاعر درباری به دست می آوردند خط کشیدند و میرزا آقا خان کرمانی شاعر و روزنامه نگار معروف، در محکوم سازی مدح های شعری، گرایش زمان را با مهارت چون این بیان کرد : « برآمد و نتیجه ی مدایح و چاپلوسی های شاعران گذشته این بود که شاهان و وزیرانشان برای انجام غیرممکن ترین اعمال دیوانه وار و غیرعادی تحریک می شدند . . . ».
در این دوره طنز گسترش زیادی یافت. مضمون و مفاد طنر، پیش از آن مساله ی سخصی بود، ولی اکنون به صورت مضمون اشعار سیاسی یا مفهوم گسترده ای در آمده بود. اظهارات و گفته ها به زبان محاوره ای بود و نمایشنامه های مختلف، تقلیدی و با شعر عامیانه و واژه های محاوره ای و اصطلاحات عامیانه تالیف می یافتند. قواعد وزنی کم تر دیده می شد و همراه با مثنوی، قصیده و غزل، قالب های آوازها و سرودهای عامیانه ی دسته جمعی همه جا گیر شد.
الف ) مطبوعات و نقش آن ها در ادبیات مشروطه
بخش بزرگ تر تالیفات ادبی دوره ی مشروطیت شعر بوده است که دارای ویژگی آموزشی و سیاسی و در خدمت مسایل مهم زمان بود و شاعران در این دوره به رسانه ای دست یافتند که تکنولوژی جدید با خود همراه آورده بود و آن روزنامه نگاری بود. به ترین شاعران در این روزگار، خود ناشر و سردبیر نشریه ای هم بودند. به همین دلیل نیز مطبوعات کیفیتی عالی پیدا کرد و محبوبیت گسترده ای یافت.
در خلال مبارزات مشروطه خواهی، ادبیات ایران به صورت یک ادبیات سیاسی و پرخاشگر نه در قالب کتاب یا دیوان، بلکه در قالب روزنامه و مجله متبلور شد و روزنامه نگاری آیینه ی تمام نمای ادبی آن عهد شد. نزدیک به ۹۰ نشریه ی متنوع که بیش ترشان دارای معیار عالی ادبی بودند، در ایران پا گرفتند.
صنعت چاپ در نیمه ی نخست سده ی نوزدهم وارد ایران شده بود و مدت ها پیش از انقلاب مشروطیت این روزنامه های رسمی کشور نبودند که بر پیشرفت کشور اثر می گذاشتند، بلکه چندین نشریه ی غیر رسمی یا نیمه قانونی انقلابی در این جا و آن جا بودند که جلوداران واقعی روزنامه نگاری مشروطه شدند.
نخستین کانون بیداری ملی ایران شهر تبریز بود که بسیاری از نویسندگان آن روابط مستقیمی با متفکرین انقلابی روسیه داشتند. هنگامی که روزنامه ی تلقین نامه ایران و روزنامه ی مصور طنزآمیز شب نامه در تبریز چاپ شد ناصرالدین هنوز سلطنت می کرد. بعدها گروهی از نویسندگان و روزنامه نگاران انقلابی در تهران متشکل شدند و نشریات مشابهی منتشر کردند که از میان آن ها می توان از غیرت و لسان الغیب نام برد.
این کار در داخل کشور، از طرف شاعران و روزنامه نگاران فارسی زبان خارج حمایت شد و آنان کوشیدند که در قالب سبک ادبی رسایی توجه مردم را به وضع نامطلوب ایران جلب کنند. از این رو در استانبول گروهی از شاعران و روزنامه نگاران برجسته در روزنامه ی اختر که در سال ١۲۵۴ ش انتشار یافت مشغول به کار شدند. دو تن از سردبیران معروف آن، شاعر نام دار میرزا آقا خان کرمانی و شیخ احمد روحی بودند که پس از مرگ ناصرالدین شاه در تبریز اعدام شدند. از کارهای این نویسندگان جزوه ی شاهسَوَن بود که با طنز و انتقادات گزنده اوضاع و احوال ایران را به سخره می گرفت.
در قاهره، نویسندگان دور روزنامه ی ثریا که در سال ١۲۷۷ش توسط میرزا علی محمد خان کاشانی پا گرفته بود جمع شدند. در کلکته روزنامه ی حبل المتین برای نخستین بار در سال ١۲۷۲ ش منتشر شد که از محتوای برجسته ای برخوردار بود. در طی مشروطیت حسن خان کاشانی برادر ناشر کلکته ای روزنامه ای با همین عنوان در تهران چاپ کرد که یکی از بهترین روزنامه های آن زمان گردید.
بی تردید یکی از عالی ترین و با نفوذترین روزنامه های قبل از انقلاب مشروطیت روزنامه ی قانون در لندن بود که در سال ١۲۶۹ ش منشر شد و براون آن را یکی از عوامل اصلی نوزایی سیاسی و ادبی و احیای انقلابی ایران دانسته است. بانی و ناشر آن میرزا ملکم خان ناظم الدوله سفیر سابق ایران در لندن بود که به دلیل نظریات انقلابی اش فرا خوانده شد. وی فردی تحصیل کرده و وطن پرستی دوآتشه بود که از نظر زمانی به آینده تعلق داشت و همین مساله او را قادر ساخت تا روزنامه ای را انتشار دهد که به مدت ۵۰ سال الگویی برای روزنامه نگاران دوره ی مشروطه شود. مقالات ملکم را نوعی سبک سلیس نو رنگ آمیزی کرده است که با ساخت های مناسب جدید غنی شده بود و در سرتاسر آن ها دانش مسایل گوناگون همراه با روح انقلابی که گاه گداری نیز همیاری سید جمال الدین اسدآبادی آن ها را غنا می بخشید در صفحات روزنامه به چشم می خورد.
کار آزادی خواهانه ی ادبی ملکم خان منحصر به روزنامه نگاری نبود. اصلاح خط عربی که وی بر اساس خط لاتین ساده اش کرده بود به نظر او با بیداری ایران پیوند داشت. خود او چندین کتاب چاپ کرد ( از جمله گلستان سعدی) تا به مردم ضرورت اصلاحات را ثابت کند ولی کوشش او در این زمینه با ناکامی رو به رو شد. جزوه های سیاسی او نیز در ایجاد نوعی سبک جدید نثر فارسی تاثیر زیادی داشتند که به طور مخفیانه در سرتاسر ایران پخش می شدند و سرانجام کمدی های طنزآمیز متعددی که همراه با مضامین اجتماعی- انتقادی به رشته ی تحریر در آورد ( که به زبان های فرانسوی و دانمارکی نیز ترجمه شده اند).
بعدها نه فقط در پایتخت، بلکه در شهرهای بزرگ ایالتی نیز ، بعد از مشروطیت و رواج مطبوعات آزاد، تعداد زیادی از نشریات پا گرفت و یا تعداد آن ها چنان رو به افزایش گذاشت که گاه از مرز ده برابر هم گذشت.
در زمان خیزش برای مشروطیت روزنامه ها هیچ نوع وابستگی حزبی نداشتند، آن ها یک کاسه برای مشروطیت می رزمیدند. هریک از شاعران معروف نشریه ی مخصوص خود را بیرون می داد و همین مبین معیار عالی روزنامه ها از لحاظ جنبه های ادبی و اطلاعاتی آن ها بود.
در میان نشریات روزانه روزنامه ی لیبرال و آزادی خواه ایران نو از محبوبیت زیادی برخوردار بود. این روزنامه به این علت جالب توجه است که از نظر ادبی نخستین اشعار شاعران معروفی چون ملک الشعرای بهار و لاهوتی کرمانشاهی در آن چاپ شده است. این روزنامه همچنین ترجمه ای از افسانه های کریلوف را چاپ می کرد که اشتباه کاری های حکومت یا تشکیلات اداری را به ذهن خواننده می آورد.
در راس هفته نامه ها صوراسرافیل قرار داشت که در سال ١۲۸۶ ش در نهران منتشر شد. این نشریه از لحاظ ایدئولوژی به جدلی مشهور بود که از طریق آن می خواست مسوولیت روحانیت اسلامی را برای احیای ملل اسلامی ثابت کند. ستون طنزآمیز این نشریه تحت عنوان " چرند و پرند " از محبوبیت خاصی برخوردار بود. در این قسمت از نشریه شاعر معروف میرزا علی اکبر خان دهخدا یکی از شخصیت های برجسته ی زمان سبک جدیدی از طنز ادبی را که در ایران نا آشنا بود به وجود آورد. به همان میزانی که این نشریه نزد خوانندگانش عزیز و محبوب بود، برای دشمنان مشروطه منفور بود و ناشر آن میرزا جهانگیرخان شیرازی بعد از جلوس محمد علی شاه اعدام شد. دهخدا نیز اجبارن به خارج پناهنده شد و در آن جا فعالیت ادبی خود را ادامه داد.
از نظر معیار مقالات و تعداد آن ها و به ویژه اشعار، روزنامه ی نسیم شمال نیز که در سال ١۲۸۶ ش در رشت منتشر شد همان کیفیت عالی نشریه ی صور اسرافیل تهران را دارا بود. این نشریه البته به صورت نامنظم تا سال ١۲۹۰ ش منتشر شد. سید اشرف الدین گیلانی سردبیر و ناشر آن یکی از شاعران مستعد و از مبارزان شجاع بود که برای آینده ی به تر کشور می رزمید.
مجله ی خیرالکلام نیز در رشت که از همان هنگام ظهورش در سال ١۲۸۶ ش توسط سردبیرش افصح المتکلمین اداره می شد به علت تاثیر و طنز گزنده اش از اهمیت شایانی برخوردار بود.
تبریز در طی کشمکش برای مشروطیت همچنان به سنت های قبل از انقلاب خود صادق باقی ماند. به ویژه که روزنامه های طنزآمیز جالبی مانند حشرات ارض منتشر در سال ١۲۸۷ ش توسط حاجی میرزا آقا بلوری که دارای مقالات نکته دار و کاریکاتورهای رنگی بود در این شهر پا به صحنه ی مطبوعات گذاشتند. روزنامه ی صحبت برای نخستین بار درسال ١۲۸۸ ش به زبان ترکی آذربایجانی به چاپ رسید و به دلیل مقالاتش علیه حجاب زنان توسط الاهیون اسلامی مورد حمله قرار گرفت. روزنامه ی آذربایجان که از سال ١۲۸۶ ش به زبان فارسی و ترکی آذربایجانی به سردبیری علی قلی خان صفراف به چاپ رسید نیز برای کاریکاتورهایش معروف بود.
میرزا صادق خان ادیب الممالک شاعر معروف که از نسل قائم مقام بود، سردبیر و ناشر نشریه ی جالب ادب بود که پیش از انقلاب مشروطه در عرصه ی مطبوعات ظاهر شد. این روزنامه گذشته از چاپ اشعار خود سردبیر، دارای بخش های مختلف علمی به قلم میرزا نجف قلی خان قائم مقامی طبیب معروف بود و گاهی مقالات ترجمه شده ای نیز به ویژه از زبان فرانسه داشت. این مطالب اطلاعاتی درباره ی ادبیات و علم جهانی ارائه می داد و نویسندگان و دانشمندانی که دارای شهرت جهانی بودند با آن همکاری می کردند. متفکران لیبرال و آزادی خواه تبریز نیز به دور مجله ی آزاد که توسط کتاب فروشی تربیت چاپ می شد، جمع شدند.
در میان نشریاتی که در مشهد چاپ می شد معروف ترینش روزنامه ی آزادی خواه نوبهار بود که در سال ١۲۸۹ ش به سردبیری ملک الشعرای بهار انتشار یافت. سفارت روسیه در تهران علیه حملات روزنامه بر سیاست تجاوزکارانه ی روسیه، اعتراض کرد و از این رو انتشار آن متوقف شد. با این حال این نشریه بدون آن که حتا ذره ای خط مشی خود را تغییر دهد با نام تازه ی بهار به انتشارش ادامه داد.
در این دوره سید ضیاء الدبن طباطبایی به دلیل عقاید انقلابی اش که در روزنامه ی خود به نام شزق ( تاسیس در سال ١۲۸۸ ش ) عرضه می کرد از محبوبیت زیادی برخوردار شد و به همین دلیل با مراجع دولتی در افتاد. این روزنامه دارای ستونی بود به نام " ادبیات " که در آن به ویژه شعرهای لاهوتی کرمانشاهی به چاپ می رسید.
در میان مسایل متعدد ایدئولوژیک که مورذ بحث قرار داشت وضعیت زنان بود که به زودی به میان کشیده شد. اشعار این دوره اغلب دارای مضامینی بود که در آن ها ضرورت آموزش رنان، برابری آنان با مردان و رهایی از وضعیت نامطلوب اجتماعی شان عرضه شده بود. تحت تاثیر این تفکر مجله های مخصوص زنان به بازار عرضه شد که حتا سردبیرشان زنان بودند. از نخستین این مجلات دانش بود که در سال ١۲۸۹ ش در تهران انتشار یافت. با این حال آن مسایل اساسی که اغلب در نشریات دیگر مطرح می شد، در صفحات آن مورد بحث قرار نمی گرفت. تنها پس از جنگ اول جهانی بود که مجلات زنان که جریانات پیشرو و مترقی را مطرح می کردند، در عرصه ی مطبوعات ایران ظاهر شدند.
پس از انحلال مجلس دوم در سال ١۲۸۹ ش حیات ادبی ایران به تدریج رو به افول گذاشت. تعدادی از شعرا و انقلابیون اعدام و تعداد دیگری تبعید شدند و نشریاتی که هنوز انتشار می یافتند ترجیح می دادند سیاست رسمی را دنبال کنند. در نتیجه سبک آن ها خشک و ارزش ادبی شان ناچیز بود.
پس از انحلال مجلس سوم و اشغال ایران توسط انگلیس و روسیه، نهضت آلمان دوستی در میان برخی از آزادی خواهان تقویت شد و به زودی پشتیبان ماهری به نام روزنامه ی کاوه به سردبیری حسن تقی زاده پیدا کرد. کاوه در سال ۵ ١۲۹ ش در برلین پا گرفت که در آغاز یک روزنامه ی صرفن سیاسی بود ولی از سال ١۲۹۹ ش به بعد ( با نام دوره ی جدید ) راهش را به سوی ادبیات کج کرد، تا این که سرانجام کاملن به علم و ادبیات پرداخت. این نشریه بررسی های جالبی درباره ی تاریخ ادبیات ایران انجام می داد که در آن ها محققین جوان از جمله محمد علی جمال زاده از روش های علمی اروپایی سود می جستند و در خارج از ایران فرهنگ ایرانی را اشاعه می دادند تا آن جا که این نشریه در آن زمان یکی از کانون های مهم نوزایی ادبی فارسی گردید.
ب) آغاز نثر نو
یکی از پدیده های جدید هنر ادبی در دو دهه ی نخست دوره ی مشروطیت تحول نثر ادبی به مفهوم اروپایی بود.
تا پیش از آن نثر سنتی فارسی همیشه در صدد بود تا آن جا که می تواند به هنر واقعی ایرانیان یعنی به شعر نزدیک شود و در واقع ضمیمه ای برای نظم به شمار می رفت. مانند آثار کلاسیک نظیر گلستان سعدی.
نخستین نثر نو مانند نخستین شعر نو دارای محتوای برجسته ی سیاسی بود و به ترین نمونه های آن، مقالات روزنامه ها به شمار می آمد که نویسندگان آن ها طالبوف، ملکم خان و دهخدا بودند. مکتبی که این نویسندگان پیشرو آموزش دادند مکتب آثار ادبی اروپایی (به ویژه فرانسه) بود که به ایران رسیده و به فارسی ترجمه شده بود. مانند آثار موریه، سروانتس، مولیر، ژول ورن، شاتو بریان، ویکتور هوگو و الکساندر دومای پدر. ادیبان آن دوره در این انتخاب، بالاتر از همه، آن چیزی را انتخاب می کردند که به احساسات آن روزگار نزدیک بود. مانند قهرمانان بی باک، مواظبت از افتخارات و شکوه مملکت و معیارهای عالی سلحشوری که همگی دریچه ای به حماسه های قهرمانی شاهنامه بود.
این ها آن منبع اصلی بودند که رمان نویس فارسی بر پایه ی آن ها به قصه نویسی پرداخت و ویژگی مشخص خود را به نخستین رمان های زبان فارسی بخشید.
نظیر همین موضوع در امر ترجمه وجود داشت که برای اهل قلم فارسی زبان دارای مکتب خاصی بود، زیرا زبان ادبی فارسی تا آن زمان دارای قواعد خاصی بود که مناسب ترجمه ی یک رمان غربی نبود. از این رو ضروری بود تا ایرانیان زبان ادبی نوی را به وجود آورند. بدین سان در ادبیات فارسی ترجمه یک اثر خلاق، عاملی مهم در ایجاد زبان جدید گشت و گاه ترجمه ها آن قدر موفق و استادانه از آب در می آمد که از بخش های اساسی ادبیات ملی می شد. مانند حاجی بابا ( اثر موریه) و کمدی های آخوند زاده.
نخستین رمان فارسی سیاحت نامه ی ابراهیم بیک نام دارد که تالیف حاجی زین العابدین مراغه ای است و در کنار منابع دیگر احتمالن از کتاب موریه Morier تاثیر پذیرفته است. این اثر که در سال ١۲۸۷ش در استانبول منتشر شد چندین بار به چاپ رسیده و به زبان های آلمانی و روسی نیز برگردانده شده است. قهرمان آن جوانی ایرانی است که مدتی در مصر زندگی کرده و سپس برای بررسی زندگی اجتماعی و سیاسی ایران به میهنش بر می گردد. اوضاعی که او با آن رو به رو می شود دقیقن با اوضاع ایران در سده ی نوزده میلادی تطبیق می کند و برای نویسنده فرصتی پیش می آورد تا با طنز گزنده ای وضعیت عقب افتاده ی مملکتش را روی دایره بریزد.
بخش دوم کتاب با داستان عشق احساسی قهرمان داستان ادامه می یابد و با مرگ او پایان می پذیرد که علت مرگ او نیز دردهای مملکت و تاسف بر وضع اسف انگیز آن است.
بخش سوم نیز نوعی کمدی الاهی فارسی است و ابراهیم یوسف، قهرمان داستان، درباره ی حهنم و بهشت ایران خوابی می بیند که دارای اشارات چندی نیز درباره ی حوادث معاصر ایران است.
زین العابدین نه تنها نویسندگان نثر نویس نسل های بعد را تحت تاثیر قرار داد، بلکه به دلیل داشتن نقادی های سازنده از اوضاع نابسامان ایران دارای اعتبار زیادی است.
بررسی شاخه های معینی از ادبیات دوره ی مشروطه نشان می دهد که این ادبیات با حیات معاصر ملت ایران و مسایل کوبنده ی آن جوش خورده است و وظیفه ی میهن پرستانه رمان نویسان را به سوی مضامین تاریخ باشکوه ایران سوق داده است.
نخستین اثر ادبی ایران که در آن دوره به صورت رمان نوشته شده و دارای مضمون تاریخی است با عنوان دام گستران یا انتقام خواهان مزدک به قلم یکی از پرکارترین رمان نویسان فارسی یعنی صنعتی زاده کرمانی نوشته شده است.
طرح این رمان خواننده را به دربار یزگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی می برد که توسط موبدان خیانت کار زردشتی محاصره شده است و از یک سو هواداران انقلابی مزدک او را تهدید می کنند و از سوی دیگر خطر حمله ی اعراب در میان است و با فشار این دو نیرو، امپراتوری از هم می پاشد. رمان با کشته شدن یزدگرد به دست یکی از هواداران مزدک و قتل خلیفه عمر به دست هرمزان پسر یزدگرد که انتقام سقوط پدرش را می گیرد، پایان می یابد.
نویسنده در این رمان رویدادهای تاریخی را با روشی تقریبن دلبخواه به کار گرفته است. در این اثر ماجراهای بی مورد و توطئه های پیچیده ای وجود دارد که یادآور یکی از رومان های الکساندر دوما است. نویسنده حتا در شخصیت پردازی هم صداقت تاریخی نداشته است و قهرمانان داستانش همانند دنیای بی تکلف قصه های شاه پریان پاک و منزه هستند در حالی که تبهکاران داستان با سیاهی کامل سرشته شده اند. کوتاه آن که این رمان در آن زمان نمایانگر تمام عیار نشانه های زایش یک ادبیات نو در ایران است. این رمان مانند تمام آثار این دوره علل از میان رفتن استقلال ایران را به صورتی نشان می دهد تا هشداری برای آیندگان باشد.
این رمان در سال ١۲۷۹ش تالیف شد ولی برای نخستین بار پس از بیست سال در بمبئی و پنج سال بعد در تهران منتشر شد.
صنعتی زاده در رمان های بعدی اش همان جریان را دنبال کرد. او تعهدی در قبال مطالعات تاریخی نداشت و از نظر هنری هیچ نوع تحولی را ارائه نداد. داستان مانی نقاش قصه ی رمانتیک زندگی و عشق مانی است که در سده ی سوم در زمان جنگ های شاپور با والرین امپراتور روم اتفاق می افتد. این رمان در سال ١٣۰۶ ش در تهران چاپ شد. سلحشور که در سال ١٣١٣ ش در تهران چاپ شد، موضوعش در زمان شاهان نخستین ساسانی است و سیاه پوشان عنصری ایرانی دارد و مربوط به قیام ابومسلم است
کارهای صنعتی زاده منحصر به مسایل تاریخی نبوده است و نثر فارسی مدیون نخستین رمان خیالی او با عنوان مجمع دیوانگان است که شعار خود را یعنی " همه ی انسان ها دیوانه اند و دیوانه عاقل است" از گفته های سعدی گرفته است. در این رمان گروهی از مردم به خوابی هیپنوتیزمی می روند و در این خواب به دوهزار سال بعد و به دوره ای که آن را "عصر خرد" می نامند می روند و ماجراهای عجیب و غریبی را از سر می گذرانند. تاریخ چاپ این کتاب ١٣۰٣ ش است.
یکی دیگر از قصه گویان برجسته میرزا محمد باقر خسروی کرمانشاهی است که از اشرافیت کهن بود و همانند تعداد دیگری ار هم میهنانش به خیزش مشروطیت پیوسنت. وی تاریخچه ای را از یکی از خاندان های ایرانی در زمان ایلخانان به صورت نمایشی با عنوان شمس و طغرا تالیف کرد که مضمون آن رویدادهای رمانتیک، نبردها، توطئه و عشق، تراژدی و پیروزی ها است و ارزش های ایدئولوژیک و اجتماعی دارد که ماخالسکی ایران شناس روس به آن ها پرداخته است.
سومین رمان تاریخی رمان عشق و سلطنت نام دارد که شیخ موسی مدیر یکی از مدارس همدان در سال دوم جنگ جهانی اول نوشته است که نخستین بار در سال ١۲۹۸ ش در همدان و سپس در سال ١٣۰٣ ش در بمبئی به چاپ رسید. این کتاب در واقع نمایشنامه ای در سه بخش است که بخش دوم آن ستاره ی لیدی نام دارد و بخش سوم آن سرگذشت شاهزاده خانم بابلی نامیده می شود. در مقدمه ی این داستان نویسنده می گوید که وی می خواسته خواننده را نسبت به زندگی و دوران کوروش کبیر آگاه کند و می افزاید که این نخستین اثر تاریخی فارسی است که به سبک اروپایی نوشته می شود.
اثر شیخ موسی از لحاظ تحول شخصیت های داستانش ( مانند بیش تر آثار ادبی این دوره) از حضور قهرمانان کلیشه ای آسیب دیده است و دشمنان این قهرمانان نیز از انگیزه ی احساسی همه ی اعمال خود و ناآگاهی نویسنده از زمینه های روانی رفتار انسان ها صدمه دیده اند. تحول اندکی که در این اثر دیده می شود در زبان آن است. قهرمانان کتاب با سادگی و به طور طبیعی گفت و گو می کنند و توصیف طبیعت به واقعیت نزدیک است و نسبت به ابتذال های جامعه ی سنتی جاذبه های انسانی بسیاری در داستان وجود دارد.
ج ) شعر در دوره ی مشروطه
نخستین شاعر دوره ی انقلابی مشروطه، " کسی که تمام ملت ایران گوش به او سپرده بود"، عارف قزوینی بود.
عارف که نام واقعی او میرزا ابوالقاسم بود در سال ١۲۶١ ش در قزوین به دنیا آمد. پدرش ملاهادی وکیل او را خوب تربیت کرد و خوش نویسی و نیز آواز و موسیقی را به او آموخت و در صدد بود که او را روضه خوانی ماهر کند. ولی عارف نتوانست این خواست پدر را برآورده سازد و به جای آن در شمار جوانان پولدار و خوش گذران در آمد. در این رهگذر به شراب خواری افتاد، حشیش کشید و در گرداب فسق و فجور رها شد. در هفده سالگی ازدواج کرد و کارش به جدایی کشید و دیگر هرگز ازدواج نکرد.
او در سایه ی محبوبیتی که از راه خوانندگی به دست آورد پایش به دربار باز شد و با طبقات بالای جامعه محشور شد. ولی به زودی از محیط پر از عیاشی و. ناپاک آنان بیزار گردید، از طبقه ی خود جدا شد و به کلی از آن برید.
سپس به نهضت انقلابی کشورش پیوست و آن چه را به کار و زندگی او معنا و مفهوم می داد در آن جا یافت. وی به جناح آزادی خواه چپ گروید و همه ی هنر شعری خود را به پای آن ریخت.
مدتی طرفدار ترکان شد و در سال ١۲۹۴ ش به استانبول کوچ کرد و تا سال ١۲۹۸ ش در آن جا بود. ولی سیاست ترکیه به ویژه درباره ی آذربایجان دلش را زد و بعد ها در یکی از کنسرت هایش هر چه ترک و ترک پرست بود را به طنز گرفت.
عارف در بازگشت به ایران، کشورش را به سان یک شاعر دوره گرد گشت و به نهضت جمهوری خواهان محمد تقی خان پسیان در خراسان پیوست و نغمه پرداز سرودهایی شد که مردم را به حرکت به سوی تهران تهییج می کرد. پس از مرگ غمبار محمد تقی خان، عارف به کردستان کوچید و در آن جا راه زندگی درویشی در پیش گرفت و خود را وقف شعرش کرد ولی به سان انسانی که عشق شدید به میهنش و سرنوشت آن دارد، نتوانست دیری در این هجران تاب آورد. وی یک سلسله کنسرت راه انداخت که موفق تر از کنسرت های سابقش بود و آن ها را از اشعار طنزآمیز و نوشته های خود مالامال کرد. عارف در آخرین سال های عمرش مانند بسیاری از جمهوری خواهان دیگر اشعاری در ستایش زردشت سرود و در سال ١٣١٣ ش رخت از جهان بربست.
دیوان عارف برای نخستین بار همراه با مقدمه ای از رضا زاده شفق و یک شرح حال ناقص به سبک اعترافات روسو در سال ١٣۰٣ش در برلین چاپ شد. دیوان او شامل تصنیفات و غزلیاتی است که در سایه ی هنر موسیقی شاعر در سرتاسر مملکت به شهرت رسیده بودند. عارف نمونه ای از شاعران و خنیاگران دوره گرد قرون وسطای ایران بود که همیشه به دنبال نوعی اضطرار درونی می خواند و می نوشت. شخصیتی مردمی که هر از گاهی رخ می نمایند، می خوانند و سپس ناگهان انگار در سربی خیال انگیز صبح محو می شوند. عارف هرگز متفکری ژرف نگر نبود، شاعری بود که می دانست به چه شکل بایستی الهامش را با عوامل خودانگیز انقلابی و با آهنگ دل انگیزی برای سرودهای مردمی تلفیق دهد ( بزرگ علوی، تاریخ و پیدایش ادبیات نو ایران، برلین، ١۹۶۴، برگ ۴۴- ٣۶ ).
یکی دیگر از شاعران برجسته ی آن دوران، میرزا محمد تقی، مشهور به ملک الشعرای بهار (١٣٣۰- ١۲۶۵ش ) است. پدر وی ملک الشعرای صبوری از شاعران و مینیاتوریست های دربار خراسان بود. بهار از پدرش برای کسب حرفه ی شاعری دربار تربیتی عالی یافت، ولی شور و شعور انقلابی آزادی خواهان، ملک الشعرا را بیدار کرد و او عطای زندگی درباری را به لقایش بخشید و با اعتقاد بی غل و غش به خدمت انقلاب در آمد.
چکامه ها و طنزهای او مملو از تاسف بر وضع موجود و تمجید دلسوزانه از مشروطیت است که برای شاعر آن قدر موفقیت آمیز بودند که او را در جبهه ی حزب دموکرات در مشهد قرار داد. وی روزنامه نگاری، سیاست مداری، شاعری و وکالت مجلس را تجربه کرد. در سال ١۲۸۸ ش سردبیری نشریه ی نوبهار را به عهده گرفت و هنگامی که در سال ١۲۹۵ ش در خلال اشغال ایران، شاعران جوان یک محفل ادبی تشکیل دادند، بهار را دعوت کردند که این محفل را اداره کند. با رهنمود وی این محفل (جرگه ی دانشوری) نام جدید دانشکده را پیدا کرد و یک مجله ی ادبی با همین نام منتشر ساخت. بهار در آن مجله از سنت کلاسیک در برابر افراط کاری های نوگرایان جمایت کرد.
پس از جنگ، بهار خود را وقف فعالیت های ادبی کرد. برای مدتی سردبیری مجله ی ادبی خود یعنی نوبهار را به عهده گرفت، مقالاتی نوشت و مسایل ادبی را در آن ها مطرح ساخت. سبک شناسی را رقم زد و تعدادی از آثار کلاسیک را تصحیح کرد.
بهار که در مکتب شعر کلاسیک سنتی ایران آموزش دیده بود اغلب از قالب های بسیار پیچیده ی هنری استفاده می کرد. او خیلی کم تحت تاثیر شعر اروپایی قرار گرفت و مضمون شعر هایش تقریبن با رویدادهای زمانش پیوند خورده بود. او از مشروطیت هواداری کرد، سیاست های دربار را به انتقاد کشید و نابسامانی دولت را به ریشخند گرفت و در غزل نیز به جای مضمون های سنتی از مضمون های اجتماعی و سیاسی سود برد. بدین سان بهار به نوعی سبک شعری شخصی دست یافت که هدف جهان شمولی داشت. در اشعار او از لفاظی و فضل فروشی کم تر می توان سراغ گرفت.
یکی دیگر از شاعران که به مکتب اروپایی تعلق دارد یحیی دولت آبادی (١٣١۸- ١۲۴٣ ش ) است. وی از همان آغاز خیزش مشروطیت به آن پیوست و بعدها سردبیر، مبلغ، مترجم، شاعر و وکیل مجلس شد. وی در سال ١٣۰٣ ش نماینده ی حزب سوسیالیست بود.
شعرهای دولت آبادی از سلامت زیادی برخوردار است. شعرهای او در نهال ادب و اردیبهشت که نه تنها به فازسی، بلکه به فرانسوی هم نوشته می شد گرد آمده است. او همچنین شرح حالی با نام حیات یحیی نوشت که دارای اشاراتی بر حوادث معاصر است. وی چندین رمان و ترجمه هایی از زبان فرانسه دارد. رمان او با عنوان داستان عشق شهرناز بیان کننده ی فلسفه ی او است. این قصه در سال ١۲۹۵ ش در استانبول نوشته شد و ده سال بعد در تهران به چاپ رسید.
نویسنده در قالب قصه ی شهرناز ، دختر جوان و زیبا، در صدد بود که که یکی از مسایل دیرپای معاصر ایران یعنی مساله ی آزادی زنان را حل و فصل کند. او در مقدمه ی اثرش می نویسد :« طبیعت منبع خوشبختی ابدی و سعادت نوع بشر است» و تمام مفهوم اثرش با این برداشت رنگ خورده است. ولی او راه حل واقعی برای مساله ی آزادی زنان ارایه نداد و اهمیت رمان او در حقیقت چیزی کاملن متفاوت با آن چیزی بود که نویسنده قصد آن را کرده بود : این اثر اطلاعات عظیم و خارق العاده ای را از بوم نگاری تمامی نواحی ایران عرضه می دارد.
یحیی دولت آبادی بر آن بود که عقاید آزادی خواهی و آینده ی به تر را برای ملتش به ارمغان آورد و این هدف از قلم او تراوش کرده است.
سید احمد ادیب پیشاوری را " پیشرو آزادی خواهان نوگرا " دانسته اند. وی مورخی دانشمند از نسل شیخ شهاب الدین سهروردی بود و در سال ١۲۲٣ ش چشم به جهان گشود. کودکی را در میان خانه به دوشان منطقه ی پیشاور گذراند. علم را نزد زبدگان علم و دانش از جمله ملا هادی سبزواری، تنها فیلسوف سده ی نوزدهم ایران فرا گرفت و بخش اعظم افغانستان و ایران را زیر پا گذاشت تا آن که سرانجام در سال ١۲۶١ ش در تهران مقیم شد. وی از نخستین و پیشرو ترین کارشناسان در تاریخ اسلام شرقی بود و در میان دیگر آثارش به تصحیح تاریخ بیهقی نیز دست زد.
ادیب پیشاوری از ملی گرایان سرشناس و دشمن نستوه امپریالیسم غرب و به ویژه انگلیس بود و چون روشی ایده آلیستی داشت در نشریه ی کاوه در برلین دوست دار آلمان گردید. یکی از نشانه های این گرایش شعر حماسی قیصرنامه بود که به سیاق شاهنامه در ١۴۰۰ بیت سرود و در آن به جنگ های ویلیام دوم امپراتور آلمان و ژنرال های او که نویسنده گمان می کرد برای آزادی تمام ملل نبرد می کنند، شکوه و عظمت بخشید و جالب آن است که او در این شعر قهرمانان آلمان را مانند رستم با شمشیر و نیزه و خنجر و تیر و کمان توصیف کرده است.
اشعار ادیب پیشاوری و نیز وحید دستگردی که در توصیف هیندنبورگ Hindenburg شعر می سرود، شاهد خوبی از عقاید گروهی از آزادی خواهان در این دوران به شمار می آید.
ادیب پیشاوری که در سال ١٣۰۹ ش چشم از جهان فرو بست، از تحصیل کردگان شزیفی بود که همه ی عمرش را مجرد و بدون جیفه ی دنیا سر کرد و زندگی خود را وقف دانش، فلسفه و شعر نمود و از تمام لذت های دنیوی چشم پوشید. او نمونه ی جدیدی از ادیبان قدیم بود و تمایز چشمگیر او با ادیبان قدیم، عشق شدیدش به میهن و قرار گرفتن در کوران حوادث سیاسی بود.
شاعر وطن پرست دیگری که شعرش از نظر هنری جالب و دارای آینده بود میرزا صادق خان فراهانی امیرالشعراء است که با نام مستعار ادیب الممالک معروف بود.
ادیب الممالک از پدر و مادری که از هر دو سو با قائم مقام خویشاوند بودند در دهکده ی کازران در نزدیکی اراک به دنیا آمد. تحقیرهایی که او پس از مرگ نابهنگام پدرش از خویشان ثروتمندش کشید، در شرح حال دل انگیزی که او در سن هفده سالگی نوشته است کاملا دیده می شود. وی زندگی اش را به عنوان شاعر دربار در خدمت امیر نظام حسنعلی خان گروسی در تبریز آغاز کرد و در آن جا تخلصش را از پروانه به امیری تغییر داد. در رکاب امیر نظام به مسافرت پرداخت و بارها جا و حرفه اش را عوض کرد. زمانی آموزگار و مامور دولتی و زمانی سردبیر، روزنامه نگار و شاعر بود. و سرانجام یکی از مبلغان پیشرو مشروطیت و بیداری مردم گردید. او در سال ١۲۹۶ ش کمی پس از آن که به عنوان قاضی دادگاه عالی شهر منصوب شد، در یزد در گذشت.
تالیفات ادیب الممالک مسایل گوناگونی را در بر می گیرد. او به علت آشنایی با فرهنگ و زبان های غربی مقالات متعدد علمی درباره ی ستاره شناسی، علم عروض و جغرافیا و کتاب های سیاحت و مقامه تالیف کرد.
دیوان شعر او نخستین بار توسط وحید دستگردی پس از مجادله ی فراوان با وارثین شاعر گردآوری شد و در سال ١٣١۲ش به چاپ رسید. به جز غزل، ادیب الممالک در همه ی قالب های شعر کلاسیک شعر گفته است، ولی هنر اصلی او قصیده است. او در قصیده های خود همه ی فعالیت های سیاسی زمانش را نشان داد و در آن ها از حیات اجتماعی و افراد انتقاد کرد و توده ی مردم را به ستیز در راه آزادی و مشروطیت فرا خواند و نوعی میهن پرستی نو را تبلیغ کرد. همه ی این مسایل تا زمان او هرگز تا این اندازه گیرا و در قالب هنری بیان نشده بود. شعر او با عقاید پیشروش هماهنگ بود.
وی خطاب به شاعران جوان نوشت: « پیدا کردن مسایل جدید ضروری است. شما اگر می خواهید شعر بگویید باید به وطن و مردم خود بپردازید. شاید شما مشتاق اشعار عاشقانه باشید، ولی چه عشقی ناب تر از عشقی که ما نسبت به وطن مان و مردم خود احساس می کنیم» ( یاسمی، شعر معاصر ایران، برگ ۲۰۷).
ابوالقاسم لاهوتی ( ١٣٣۶- ١۲۶۶ ش) انگیزه های انقلابی را به گونه ای دیگر ارایه کرد. وی زندگی شعری خود را در همکاری با نشریات عصر انقلاب آغاز کرد. اشعار او در این نشریات نشانگر راه ملی گرایی ستیزگر او همراه با گرایش ضدانگلیسی و طرفداری از عقاید سوسیالیستی است. این مسایل وی را به درگیری با افکار رسمی کشور کشاند، تا آن جا که راهی دادگاهش کردند و در سال ١۲۹۹ ش نیز به مرگ محکومش کردند، ولی او موفق گردید به استانبول فرار کند و در آن جا تحت شرایط بسیار سخت در سال ١٣۰۰ش با همکاری علی نوروز نشریه ی فارسی – فرانسه پارس را منتشر ساخت. مدتی نگذشت که به میهن برگشت و با انقلابیون دیگر در قیام سال ١٣۰١ ش تبریز شرکت جست.
پس از شکست این قیام و اشغال تبریز توسط نیروهای حکومتی، این بار به اتحاد شوروی فرار کرد و در آن جا دوره ی جدید زندگی خود را آغاز کرد و به شاعر برجسته ای در تاجیکستان شوروی تیدیل گردید. اشعار غنایی و حماسی سرود که در آن ها از بیداری ملی تمجید می کرد. وی آثار متعددی را از ادبیات جهان ترجمه نمود و نقش فعالی در حیات فرهنگی و سیاسی ایران بازی کرد
دیوان او در سال روز شصتمین سال تولد شاعر در سال ١٣۲۵ش در مسکو به چاپ رسید. این دیوان با ۴۴۰ برگ دارای نمونه هایی از اشعار غنایی و سیاسی و نیز غزلیات او است که برخی از آن ها از نظر ظرافت و زیبایی با غزلیات شاعران کلاسیک برابری می کند.
لاهوتی که با دید فلسفی معینی سرشته شده بود، با استعداد درخشان، افکار خود را با قواعد روشنی بیان داشت. او نسبت به بحث و جدل هایی که درباره ی سبک قدیم و جدید برای معاصرینش مطرح بود بی اعتنا بود. وی برای مضمون های شعری خود گاه قالب سنتی و گاه قالب نو برگزیده است و رباعیات او از پیشروترین اشعار شاعران پیشرو زبان فارسی به شمار می آید.
یکی دیگر از نمونه های کاملن متفاوت در میان شاعران پیشرو، جعفر خامنه ای تبریزی است. او در مخالفت با پدرش که از تاجران تبریز بود و شعر و مطالعه ی زبان های خارجی را نکوهش می کرد، به آموختن ادبیات و زبان های اروپایی پرداخت و در آن ها زبده شد.
شعرهای جعفر خامنه ای که وی رویدادهای زمانش را با زبان ظریف و کنایه دار در آن ها تعبیر کرده است در قالب ها و وزنی زیخته شده است که در آن ها از سنت عروضی خبری نیست و از این نظز شاعر را در زمره ی شاعران پیشرو و الگوی نسل جدید قرار می دهد.
ما در این جا از میان تعداد بی شمار شاعرانی که نقش عمده در حیات ادبی ایران در عصر بیداری ملی داشتند تنها چند تن را نام بردیم و به بسیاری از شاعران برجسته ای که در حیات ادبی معاصر تاثیر گذار بوده اند نپرداختیم. برای نمونه سید اشرف الدین گیلانی سردبیر نشریه ی نسیم شمال با تصنیف ها و طنزهای دل پذیرش که در آن ها او از زبان محاوره ای سود برد و یا علی اکبر دهخدا بنیاد گذار سبک نو نثر که کمک عظیمی در گسترش طنز سیاسی نمود. همچنین نظام وفا که از نظر دل انگیزی غنایی و نوآوری قالبی شعر، از شاعران برجسته است. وحید دستگردی که از نظر تصحیح شعر کلاسیک و مرجعیت قابل ستایش است و یا فرخی یزدی که عقاید خود را در آثار خود متبلور ساخته است.
░░░░
از : ادبیات نوین ایران، تهران ١٣۶٣
( ما در ادامه ی بررسی این دوره ی انقلابی از تاریخ ادبیات معاصر فارسی،در نوشته ی دیگری از استاد محمد علی سپانلو با عنوان " سرگذشت نثر معاصر " با گروه دیگری از شاعران و نویسندگان پیشرو ایران و چه گونگی تاثیر آثار آنان بر ادبیات معاصر کشورمان آشنا خواهیم شد که من نظر خوانندگان ارجمندم را به خواندن این رساله نیز که به زودی در تارنمای ما خواهد آمد، جلب می کنم. با سپاس، آریا ادیب )
شماره ی نوشته : ١ / ۰
زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن
برپایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن، به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان، که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتا از آموزش ها و آگاهی های ویژه ی دیگری برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن اندیشه چندان دشوار می گردد که از نوشتن حتا درباره ی یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.
نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان برجستگی ویژه ای یافته است.
دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون است و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری « ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می کنند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.
به بیان دقیق تر، مستول اصلی چون این وضعیتی، نه تنها آن قلم به دستانی هستند که نا مسئولانه و به شیوه ی سنتی، برای فضل فروشی، از به کارگیری واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.
فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان، از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.
افزون بر این ها، هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون، بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه، ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ به تر زمینه های ذهنی جامعه و زبان خود نیازمند است.
جوانان ما امروز تشنگی کنجکاوی خود را، نه با ادبیات ناب گذشتگان، و نه با یاوه گویی های برخی متجددنما، می توانند آرام نمایند. وظیفه ی تاریخی ما و هم اندیشان ما به سهم خود، نمایاندن توانایی های گذشتگان، توشه ی راه ساختن ِ تجارب آنان و راهنمایی و یاری به نسل مشتاق در کوشش او برای یافتن راه حقیقی تکامل آینده ی انسان هاست و یکی از افزارهای ما در این کار، زبان مادری ماست که همچون هر زبان دیگری اگر توانا و نیرومند باشد و بتواند هر آن چه را که این تکامل بدان نیازمند است، به خوبی و به درستی بنمایاند، توشه ی راه و از پیش شرط های ضرور برای حرکت در جاده های رشد و پیشرفت است.
در تارنمای ما، مقالات بلند بالا درباره ی فتح جوشقان، عشق ورزی یوسف و زلیخا، پژوهش های تازه در باره ی خانه ی ابوالمظفر عبدالجبار، ناله ها و گدابازی های شاعران بی ذوق و بی هوده نویسی نویسندگان نام جو، به هیچ روی دیده نخواهد شد. صفحات تارنمای ما میدان جنگ های قلمی دسته های حیدری و نعمتی که با یکدیگر خرده حساب دارند، نیست و سرانجام، تارنمای ما برای یک مشت بیکاره ی شکم سیر نیست که درآن حال که هزاران هزار تن از مردم ستم دیده ی ما به نان شب نیارمندند، در پناه حامیان خود در امن و امان نشسته و دو غزل از حافظ را از بر کرده و آن را به نام معلومات، گنجینه ی ناندانی خود کرده اند، اگر کسی بپرسد، اگر تارنمای آریا ادیب این مطالب را ندارد پس چه دارد ؟ ما با او کاری نداریم. ما تارنمای زبان و ادبیات فارسی را برای دیگران، یعنی آنانی که می دانند تمدن بشر امروزی بسیار فراتر از این فلاکت هاست، می نویسیم.
ما در این تارنما ، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مساله ی ضرورت همخوانی ِ شرایط ذهنی جامعه و از جمله زبان فارسی، با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران، بر عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان ِ زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بی کران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن یاری برسانیم.
تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) در کاربرد زبان و شیوه ی نگارش خود و درست نویسی، پای بند به آیین های محافظه کارانه نیست و با پرهیز از فرنگی مآبی و عربی مآبی از یک سو و دوری از فرنگی ستیزی و عربی ستیزی از سوی دیگر، به جای خود و در آن جا که به توانمندی و غنای زبان فارسی ( که مراد ماست) یاری می رسد، از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر فرنگی و عربی نیز بهره خواهد گرفت. مراد ما رعایت دقت، درست نویسی و ساده نویسی است تا توده های هر چه بیش تری بتوانند از مطالب آن بهره بگیرند.
ما با بهره گرفتن از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام و با برقراری پیوند با دوست داران زبان فارسی و بازتاب نظرات آنان، و با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون نوزایی و نوسازی در آن، در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های این زبان و نیز نشان دادن ایرادات و نارسایی های پدید آمده در آن، خواهیم کوشید تا ضرورت رشد و هرچه نیرومند تر ساختن زبان فارسی را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز مستدل نمائیم.
خواست ما از گشودن این صفحه، نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها احکام و آگاهی های روشنفکرانه و آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسائل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیش تر زبان فارسی با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.
مراد ما، انجام گفت و گوهای جان دار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون بخش های گوناگون قلمرو زبان فارسی آگاهی های ارزشمند دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته است، چاره و تدبیری می شناسند.
این عزیزان اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این تارنما، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند، به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خویش را انجام داده و دِین خود را به مردم شان پرداخته اند. ایدون باد آریا ادیب
مقالات نهاده شده در این تارنما در یک نگاه :
خوانندگان ما یرای خواندن نوشته های این تارنما می توانند آن ها را یا در آرشیو موضوعی بیابند
و یا در پایین ستون آرشیو موضوعی، هر نوشنه را از ( فهرست همه ی نوشته های تارنما )، مستقیمن فراخوانده و بخوانند.
١ – سرگذشت زبان فارسی
● سرگذشت زبان فارسی ، جلال خالقی مطلق
● درباره ی فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی . دکتر جلال متینی
۲ – دگرگونی های تاریخی در زبان فارسی (Semantics)
● زبان و جامعه . دکتر پرویز ناتل خانلری
● تاثیرات زبان عربی در پیدایش زبان دری و شعر عروضی فارسی
( تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام )
احسان طبری
٣ – جایگاه سیاسی و مسائل امروز زبان فارسی
● پیرامون جایگاه سیاسی زبان فارسی . آریا ادیب
● مشکلات کنونی زبان فارسی و راه های حل آن ها . احسان طبری
● آسیب دیدگی های زبان فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
۴ – ادبیات فارسی
● مقالات پیش گفتار :
● ادبیات فارسی . ملک الشعرای بهار
● ادبیات عامیانه ی ایران . مهران افشاری
● نخستین نسل ادبیات داستانی ایران محمد بهارلو
● فصل نخست: شعر فارسی :
● شعر شناسی ملک الشعرای بهار
● درباره ی شعر و شاعر احسان طبری
● سخنی درباره ی شعر (فارسی) احسان طبری
● درباره ی نقد شعر
(چه گونگی نقد شعر نو) احسان طبری
۵ – دستور زبان و آیین درست نویسی فارسی
● درباره ی فارسی نویسی . ناصر پور پیرار
● بزرگ سازی و کوچک سازی ِ واژه ها در زبان فارسی . احسان طیری
● نکته هایی از درست نویسی زبان فارسی آریا ادیب
(درباره ی : فعل «بایستن» / «است» و «هست» / «گفتی» و «گویی» / صفت ساده و صفت مفعولی / دراز نویسی / «بر علیه» / نشانه های نگارشی / گرایش به حذف حرف اضافه / اضافه کردن «ی» در حالت اضافه / گذاشتن و گزاردن، . . . . . . . . )
● غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی دکتر سعید نفیسی
مهدی پرتوی آملی
محمد نبی عظیمی
● پاک سازی زبان فارسی از قاعده های دستوری
زبان عربی محمد پروین گنابادی
۶– خط فارسی
● درباره ی تغییر خط فارسی. دکتر پرویز ناتل خانلری
● شیوه ی خط فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسئله ی اصلاح خط فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
● درباره ی اصلاح خط فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسئله ی خط . احسان طبری
۷ – زبان عامیانه ، کنایات و اصطلاحات زبان فارسی آریا ادیب
● حروف آ و الف
● حرف ب
● حرف پ
● حرف ت
۸ – کالبد شکافی واژه های زبان فارسی (Etimology)
● بحثی درباره ی « موشک » و « رزمایش » رستم جمشیدی
● « آیین » و « دین » مجتبا آقایی
● دگرگردی واژه ها در سیر زمان دکتر فریدون جنیدی
(درباره ی واژه های « باد »، « کمر »، « کمربند »، « افسوس »،
« پرستیدن » (و مشتقات آن)، واژه های «زن»، «بانو» و «دوشیزه»، « آریا»، «ایران» و «اوستا»)
● درباره ی واژه های «تات»، «تاجیک» و «تازی» دکتر یحیا ذکا
● درباره ی واژه ی «کردن»، پسوندهای مکان ِ ساخته شده از آن
و نام شهر «کرمان» دکتر فریدون جنیدی
● درباره ی ریشه ی فارسی واژه ی عشق محمد حیدری ملایری
۹– ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی
● ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی. آریا ادیب
مهدی پرتوی آملی
( آب از سرچشمه گل آلود است، آب پاکی روی دست کسی ریختن، آب زیر کاه، آبشان از یک جوی نمی گذرد، آتش بیار معرکه، آفتابی شدن، از بیخ عرب شدن، انگار از دماغ فیل افتاده، از کوره در رفتن، از کیسه ی خلیفه بخشیدن، الکی، با آب حمام دوست گرفتن، باج ندادن به شغال، باج سبیل، باد آورده را باد می برد، بادنجان دور قاب چیدن، برو آن جا که عرب نی انداخت، بز بیاری، بل گرفتن، به مشروطه اش رسید، بند را آب دادن، به رخ کشیدن، پارتی بازی، پته اش روی آب افتاد، پدرت را در می آورم، پدر سوخته، پهلوان پنبه، پنبه ی کسی را زدن، تعارف شاه عبدالعظیمی، جنگ زرگری، جور کسی را کشیدن، جیم شدن، چشم روشنی، چوب توی آستین کسی کردن، حاجی حاجی مکه، حاشیه رفتن، به کرسی نشاندن حرف، حرف مفت، حقه بازی، حمام زنانه، حیدری و نعمتی، خاک بر سر، . . . . . . . . . . )
١۰– واژه نامه ی بیگانه – فارسی آریا ادیب
● از حرف آ تا ش
● از حرف ص تا ی
١١– هنر ترجمه و مسایل آن
● چه گونگی واگویی و نوشتن نام های بیگانه در فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسائل واژه سازی . داریوش آشوری
● توانایی زبان فارسی در واژه سازی. دکتر محمود حسابی
● اصول و ضوابط واژهگزينی . فرهنگستان زبان و ادب فارسی
● نگاهی به برخی از مسائل ترجمه در ایران علیزضا سمیعی
١۲– دیدگاه ها
● حتا مثلن خاهر : سه پیشنهاد نگارشی : افشین دشتی
● سنت دیرینه ی واژه پردازی پارسی : رستم جمشیدی
● در آشپزخانه ی زبان فارسی : از ۴ دیواری
(در باره ی کاربرد فعل «خوردن» در زبان فارسی)
١٣– آیا می دانستید که . . . . . ؟
● دانستنی های گوناگون از زبان و ادبیات فارسی . آریا ادیب
بخش نخست تا شماره ی ٣۸
بخش دوم از شماره ی ٣۹ به بعد
١۴- ابزار کار ادبی
● ابزار کار ادبی ( پیش گفتار ) آریا ادیب
● آشنایی با اصطلاحات ادبی آریا ادیب
● علم بدیع ( آرایه های ادبی ) آریا ادیب
● علم بیان آریا ادیب
● مکتب های ادبی و هنری آریا ادیب
١۵- بررسی های ادبی
● ادب شناسی (سبک شناسی) " علویه خانم " ناصر موذن
● در حست و جوی " سر ّ " حافظ احسان طبری
● نگاهی به کتاب شعر متعهد ایران سعید سلطانی
◙ ◙ ◙
یادداشتی پیرامون نوشته های بهره گرفته در این تارنما:
برخی از مقاله های ارزشمندی که ما را در کار آشناسازی ِ دوست داران زبان و ادب فارسی با گوشه وکنار شگفت آور این زبان و ادبیات یاری می رساند، و از این رو برای نوشته شدن در این تارنما برگزیده می شود، در بخش هایی از خود، یه موضوع مورد نظر ما مربوط نمی گردد و یا با آیین دستوری و درست نویسی فارسی همساز نیست.
از آن جا که ما از یک سو به شرف ادبی و اصل فرهنگی در نامیدن نویسنده و منابع بهره گرفته پای بند هستیم و از سوی دیگر در برابر خوانندگان خود برای آسان فهمی، درست خوانی و درست نویسی فارسی اندریافت مسئولیت داریم، برخود روا می داریم که این گونه مقالات را به اندازه ی مورد نیاز کوتاه نموده و آن ها را نیز ار نادرستی های املایی و دستوری، اگر هست، پاک سازیم، با آیین درست نویسی فارسی، اگر نیست، همساز نماییم و واژه ها و عبارات پیچیده یا کنارنهاده ی بیگانه را نیز از آن ها دور ساخته و برابرهای جاری و جاافتاده ی فارسی ِ آن ها را به کار بگیریم. خوانندگان ما اگر خواستار خواندن این مقالات در اندازه یا شکل نخستین اشان باشند ، با داشتن نام و نشانی آن ها، به آسانی می توانند به این نوشته ها دست یافته و آن ها را بخوانند.
نوشته های تارنمای آریا ادیب را نیز که اکنون برخی از تارنماهای آماده خوار با چشم فرو بستن بر نخستین اصل فرهنگی ِ پذیرفته شده در سراسر جهان، بدون نامیدن تارنمای ما، زینت صفحات خود نموده و با این کار عیار خود را به نمایش گذاشته اند، خوانندگان ما خود بی گمان از شیوه ی بخش بندی و نمایش مطالب و آیین نگارشی ما به آسانی تمیز داده و باز می شناسند. با سپاس، آریا ادیب.
در این جا من مایلم این نکته را نیز بیافزایم که پس از درج رساله ی " درباره ی فارسی بودن ریشه واژه ی عشق " در تارنمای آریا ادیب، یکی از خوانندگان ارجمند من به نام آقای حمید روشنگر با فرستادن نظری به آگاهی ما رسانده اند که ایشان برای نخستین بار در سال ١٣۸۲ به فارسی بودن واژه ی " عشق " پی برده اند و بخشی از نوشته ی خود را نیز در این زمینه برای ما فرستاده اند. ما اکنون بدون آن که نظری در این باره بدهیم ( زیرا هنوز بر این پیشینه و چه گونگی آن آگاهی نداریم و ناچار هستیم این کار را به زمان دیگری واگذار کنیم ) وظیفه ی خود می دانیم نخست آن چه را که ایشان برای ما فرستاده اند بازتاب دهیم تا اگر ایشان حقی در آشکار شدن راز هزار ساله ی فارسی بودن واژه ی "عشق" دارند، این حق محفوظ مانده و زحمات ایشان پایمال نگردد. داوری آن با زمان و آینده.
ما ضمن سپاس گزاری از همکار دانشمند آقای روشنگر برای فرستادن مطلب خود و آرزوی کامیابی بیش تر برای ایشان، نظر خوانندگان گرامی خود را در پایان رساله ی زیر به خواندن بخشی از نظرات و پژوهشی که آقای روشنگر برای ما فرستاده اند نیز جلب می کنیم.
نشانی اینترنتی مطلب ایشان نیز در پایان نوشته ی ایشان آمده است.
با سپاس دوباره از آقای روشنگر و با امید آشکار شدن رازهای هر چه بیش تر از دریای بی کران زبان و ادبیات فارسی، این شما و این راز هزار ساله زبان و ادبیات فارسی. با سپاس آریا ادیب
شماره ی نوشته : ۶ / ۸
محمد حیدری ملایری
درباره ی ریشه ی فارسی واژه ی عشق
زیباترین واژه ی زبان فارسی که تا چندی پیش همه آن را عربی می دانسته اند و درشعر و ادبیات فارسی و به ویژه عرفان ایرانی جایگاهی بلند و برجسته دارد واژه ی "عشق " است.
این واژه ریشه ی هند و اروپایی دارد و پیشینه ی آن بدین قرار است :
واژه ی "عشق" از -iška اوستایی به معنی خواست، خواهش، میل ریشه میگیرد که آن نیز با واژهی اوستایی -iš به معنای "خواستن، میل داشتن، آرزو کردن، جستجو کردن" پیوند دارد.
واژهی اوستایی -iš دارای جدا شدهها ( مشتقات) زیر است :
: -aēša آرزو، خواست، جستجو
išaiti : میخواهد، آرزو میکند
-išta : خواسته، محبوب
-išti : آرزو، مقصود.
پسوند ka- نیز که در -iška اوستایی وجود دارد کاربرد بسیار دارد و برای نمونه در واژههای زیر دیده میشود: mahrka مرگ
-araska رشک، حسد
-aδka جامه، ردا، روپوش
-huška خشک
-pasuka چهارپا، ستور
-drafška درفش
-dahaka گزنده ( ضحاک )
واژهی اوستایی -iš هم ریشه است با :
در سنسکریت :
-eṣ آرزو کردن، خواستن، جُستن
-icchā آرزو، خواست، خواهش
icchati میخواهد، آرزو میکند
-iṣta خواسته، محبوب
-iṣti خواست، جستجو
در ِ زبان پالی :
-icchaka خواهان، آرزومند
همچنین، به گواهی شادروان فرهوشی، این واژه در فارسی ِ میانه به شکلِ išt به معنی خواهش، میل، ثروت، خواسته و مال باز مانده است.
خود واژههای اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشهی هند و اروپایی نخستین یعنی -ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن میآید که شکل اسمی آن -aisskā به معنای خواست، میل، جستجو است.
در بیرون از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز مشتقاتی از واژهی هند و اروپایی نخستین -ais حفظ شده است، از آن جمله اند:
در اسلاوی کهن کلیسایی isko, išto جستجو کردن، خواستن؛ iska آرزو
در روسی iskat جستجو کردن، جُستن
در لیتوانیایی ieškau جستجو کردن
در لتونیایی iēskât جستن شپش
در ارمنی aic بازرسی، آزمون
در لاتین aeruscare خواهش کردن، گدایی کردن
در آلمانی بالای کهن eiscon خواستن، آرزو داشتن
در انگلیسی کهن ascian پرسیدن
در انگلیسی امروز askپرسیدن، خواستن
اما لغتنامه نویسان سنتی ما واژهی عشق را به واژه ی عَشَق عربی (ašaq') به معنای "چسبیدن" (منتهیالارب)، "التصاق به چیزی" (اقربالموارد) مربوط کرده اند. نویسندهی "غیاثاللغات" میکوشد میان "چسبیدن، التصاق" و "عشق" رابطه بر قرار کند و می نویسد:
« مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا میشود و گویند که آن مأخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند چون بر درختی بچسبد آن را خشک کند. همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند».
از آنجا که عربی و عبری جزو ِ خانوادهی زبان های سامیاند، واژههای اصیل سامی معمولن در هر دو زبان عربی و عبری با معناهای همانند اشتقاق مییابند. و جالب است که واژه ی "عشق" همتای عبری ندارد و واژهای که در عبری برای عشق به کار میرود اَحَو (ahav) است که با عربی حَبَّ (habba) خویشاوندی دارد. واژهی دیگر عبری برای عشق "خَشَق" (xašaq) است به معنای خواستن، آرزو کردن، وصل کردن، چسباندن، لذت که در تورات عهد عتیق بارها به کار رفته است (برای نمونه: سفر تثنیه ۱۰:۱۵، ۲۱:۱۱؛ اول پادشاهان ۹:۱۹؛ خروج ۲۷:۱۷، ۳۸:۱۷؛ پیدایش ۳۴:۸).
بنا بر نظر استاد اسکات نوگل : واژهی عبری خَشَق xašaq و عربی عَشَق ašaq' هم ریشه نیستند. واک ِ "خ" عبری برابر "ح" یا "خ" عربی است و "ع" عبری برابر "ع" یا "غ" عربی، و آن ها با هم در نمیآمیزند. همچنین، معمولن "ش" عبری به "س" عربی تغییر می کند و برعکس. خَشَق عبری به احتمال در آغاز به معنای "بستن" یا "فشردن" بوده است، آن گونه که برابر آرامی آن نشان میدهد.
همچنین، استاد ورنر آرنولد تأکید میکند که "خ" عبری در آغاز واژه همیشه در عربی به "ح" تغییر می کند و هرگز "ع" نمیشود.
نکتهی دیگر این که "عشق" در قرآن نیامده است و واژهی بهکار رفته در آن همان مصدر حَبَّ (habba) است که یاد شد با جداشدههایش مانند شکل اسمی حُبّ (hubb) .
در عربی امروز نیز واژهی عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیش تر حَبَّ (habba) و اشکال جداشدهی آن به کار میروند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها.
فردوسی نیز که برای پاسداری از زبان فارسی از به کار بردن واژههای عربی آگاهانه و کوشمندانه خودداری میکند ( اگر چه واژه هایی از آن زبان را به ناگزیر در این جا و آن جای شاهنامه به کار یرده است) با این حال واژهی عشق را به آسانی و رغبت به کار میبرد و با آن که آزادی شاعرانه به او امکان میدهد واژهی دیگری را جایگزین عشق کند. واژهی حُب را که واژهی اصلی و رایج برای عشق در عربی است و مانند عشق نیز یک هجایی است و از این رو وزن شعر را به هم نمیزند، به کار نمیبرد. خداوندگار شاهنامه با آن که شناخت امروزین ما را از زبان و ریشهشناسی واژههای هند و اروپایی نداشته است به احتمال قوی میدانسته است که عشق واژهای فارسی است. وی از جمله می گوید:
بخندد بگوید که ای شوخ چشم ز عشق تو گویم نه از درد و خشم
نباید که بر خیره از عشق زال نهال سرافکنده گردد همال
پدید آید آنگاه باریک و زرد چو پشت کسی کو غم عشق خورد
دل زال یکباره دیوانه گشت خرد دور شد عشق فرزانه گشت
این احتمال نیز وجود دارد که فردوسی خود واژهی عشق را نه با "ع"، بلکه به شکل "اِشق" و یا حتا "اِشک" نوشته باشد که البته پی بردن به این نکته کار آسانی نیست، زیرا کهنترین دستنوشت بازماندهی شاهنامه به درحدود دو سده پس از فردوسی برمیگردد. دقیق تر گفته باشیم، این دستنوشت نسخهای است که در تاریخ ۳۰ محرم ۶۱۴ قمری رونویسی آن به پایان رسیده است (برابر با دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه سال ۵۹۶ گاهشمار خورشیدی ایرانی و ۱۵ ماه مه ۱۲۱۷ میلادی).
ترادیسی ِ واک ِ فارسی ِ "ک" به عربی ِ "ق" نیز کمیاب نیست، چند نمونه: کندک ، خندق، زندیک ، زندیق، کفیز ، قفیز، کوشک ، جوسق.
کوتاه آن که واژهی اوستایی –iš که خود از ریشهی هند و اروپایی نخستین یعنی -ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن میآید، واژهی –iška و بعد išk را در فارسی میانه پدید آورده است و سپس به عربی راه یافته است که دربارهی چه گونگی گذر این واژه به عربی نیز میتوان دو امکان را تصور کرد:
نخستین امکان آن است که išk در دوران ساسانیان، که ایرانیان بر جهان عرب تسلط داشته اند (بهویژه بر حیره، بحرین، عمان، یمن، و حتا حجاز) به عربی وارد شده است..( برای آگاهی بیش تر از چه گونگی تأثیر فارسی بر عربی در دوران پیش از اسلام نگاه کنید به کتاب خواندنی آذرتاش آذرنوش "راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی"، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۵۴)
امکان دوم این است که عشق در آغاز دوران اسلامی به عربی وارد شده باشد و از آن جا که لغتنویسان و نویسندگان آن دوره از خاستگاه ایرانی این واژه آگاهی نداشتهاند، که مفهوم "خواستن و جستجو کردن" را دارد، آن را با عربی عَشَق، که به معنی "چسبیدن" است، درآمیخته اند.
یک نکته ی جالب در این رابطه کند و کاو در مفهوم عشق در عرفان ایرانی است که عشق را با "جستجو" و "گشتن" پیوند میدهد. به یاد آورید منطقالطیر عطار و جستجوی مرغان را در طلب سیمرغ و یا بیت معروف مولوی را:
هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم یک کوچهایم.
که نشان دهنده ی معنی واژه ی عشق با ریشهی فارسی آن یعنی "خواستن" و "جُستن" است،
سپاس گزاری :
نویسنده ی این مطلب از آقای اسکات ب. نوگل پروفسور پژوهش های انجیلی و باستانی در خاور نزدیک ریاست بخش تمدن و زبان های خاور نزدیک از دانشگاه واشنگتن برای پاسخ گویی پیرامون ریشه شناسی واژه ی xašaq. و همچنین از آقای دکتر ورنر آرنولد پروفسور پژوهش های زبان های سامی از بخش زبان ها و فرهنگ های خاور نزدیک از دانشگاه هایدلبرگ، آلمان و نیز جناب آقای دکتر جلیل دوستخواه پروفسور پژوهش های اوستایی برای تذکرات ایشان بر نخستین یادداشت های این نوشته سپاس گزاری می کند.
The author is grateful to Dr. Scott B. Noegel, Professor of Biblical and Ancient Near Eastern Studies, Chair, Department of Near Eastern Languages and Civilization, University of Washington, for replying to his questions about the etymology of xašaq. The author is also indebted to Dr. Werner Arnold, Professor of Semitic studies, Department for Languages and Cultures of the Near East, University of Heidelberg, for helpful comments. The author also would like to thank Dr. Jalil Doostkhah Professor of Avestan studies, for his remarks on a preliminary version of this note
از : پایگاه پژوهشی ایزان شناختی
|
چهارشنبه 21 آذر1386 ساعت: 10:27 |
توسط:hamid roshangar |
|
|
Ba salam va taghdir az tahghighe besiar por arzeshe shoma, mikhastam be arz beresanam ke injaneb in eftekhar ra daram ke baraye avvalin bar dar tarikheپنجشنبه، 9 مرداد 1382 ، in nazarie ra matrah kardam ke be taiide zemnie Aghaye dariush Ashouri ham resid. | ||
|
چهارشنبه 21 آذر1386 ساعت: 10:41 |
توسط:hamid roshangar |
|
|
پنجشنبه، 23 مرداد، 1382 DEFINITION: To wish, desire. Oldest form *2eis-, colored to *2ais-. Suffixed form *ais-sk-. ask, from Old English scian, csian, to ask, seek, from Germanic *aiskn. (Pokorny 1. ais- 16.=). -------------------------------------------------------------------------- VERB: Inflected forms: asked, ask·ing, asks TRANSITIVE VERB: 1. To put a question to: When we realized that we didn't know the answer, we asked the teacher. 2. To seek an answer to: ask a question. 3. To seek information about: asked directions. 4a. To make a request of: asked me for a loan. b. To make a request for. Often used with an infinitive or clause: ask a favor of a friend; asked to go along on the trip; asked that he be allowed to stay out late. 5. To require or call for as a price or condition: asked ten dollars for the book. 6. To expect or demand: ask too much of a child. 7. To invite: asked them to dinner. 8. Archaic To publish, as marriage banns. Main Entry: ask Pronunciation: 'ask, '[a']sk; dial 'aks Function: verb Inflected Form(s): asked /'as(k)t, '[a']s(k)t, 'ask; dial 'akst/; ask·ing Etymology: Middle English, from Old English Ascian; akin to Old High German eiscOn to ask, Lithuanian eiskoti to seek, Sanskrit icchati he | ||
|
چهارشنبه 21 آذر1386 ساعت: 10:43 |
توسط:hamid roshangar |
|
|
پنجشنبه، 9 مرداد 1382 | ||
احسان طبری
( چه گونگی نقد شعر نو )
طی سالهای اخیر درباره ی شعر و نقد شعر کهن و شعر امروزی در کشور ما کتب و رسالات فراوانی نوشته شده است.
یکی از جالب ترین کتب در این میانه صور خیال در شعر فارسی از شفیعی کدکنی است. در کتاب ذکر شده ابتدا این صور خیال مورد بحث نظری بسیار وسیع قرار میگیرد و سپس بر شعر فارسی از آغاز قرن سوم هجری تا قرن ششم هجری (دوران امیر معزی و لامعی و ارزقی) انطباق مییابد و امید است این بررسی که گویا مجلدات متعددی را در بر خواهد گرفت ادامه یابد. ما این کتاب را از آن جهت در مقدمه ی سخن از کتب مربوط به شعر ذکر کردیم که صرفنظر از بیان تئوری و در آمیختن تحقیق تاریخی با تحلیل و استنتاج منطقی، خواننده را با منابع بسیار وسیعی در فارسی و عربی درباره شعر و نقد الشعر یا عیار الشعر مانند آثار فلاسفه بزرگ ایران و عرب (از قبیل ابن سینا، ابن رشد، خواجه نصیر) و کسانی ک صرفن به مسایل فنی و ذوقی شعر و نثر هنری عربی پرداختهاند مانند تفتازانی صاحب مطول و جرجانی صاحب اسرارالبلاغه و ابن سنان صاحب سرالفصاحه و ابن قتیبه صاحب الشعر و الشعرا و مرزوقی صاحب شرح حماسه و دیگران آشنا میکند و مایه ی ادبی و تحقیقی به خواننده میدهد و بسیار کتاب پر مطلب و پر اندیشه است.
آقای کدکنی کتاب دیگری نیز در زمینه ی مورد بررسی ما دارد یعنی کتاب موسیقی شعر که آن را در جوانی نوشته ولی اخیر به چاپ رسیده است. در آستانه ی شرکت در این مجلس بار دیگر چاپ تازهتر دو جلد کتاب طلا در مس رضا براهنی و صور و اسباب در شعر امروز ایران اسماعیل نوری علاء را خوانده ام که مستقیمن به شعرا و شعر امروز اختصاص دارد. در سابق کتاب شعر بیدروغ، شعر بینقاب دکتر عبدالحسین زرین کوب را خوانده بودم که آن نیز بحث مشبعی از دیدگاه فرهنگ ایرانی و اسلامی ایران درباره ی شعر بطور اعم و نیز شعر امروز است. دکتر زرین کوب در کتاب یادداشتها و اندیشهها نیز بخشی از کتاب را به مسایل مربوط به ماهیت شعر و نقد شعر در اروپا و نقد شعر در ایران اختصاص داده است که سودمند است و از جمله در آن شعر سره یا شعر ناب (Poésie pure) شاید برای اولین بار مورد بحث قرار میگیرد.
از آثار دیگری که اینجانب با آنها آشنا هستم شعر و سیاست رساله ی کوچک ولی اندیشمندانه ی ناصر پورقمی و از شعر گفتن اسماعیل خوئی است که طی آن دو قطعه ملخص از آثار ایمانوئل کانت و مارتینهایدگر درباره ی شعر نیز به صورت ترجمه گنجانده شده است. کتاب محمد حقوقی بنام شعر نو از آغاز تا امروز ـ بررسی اشعار شاعران امروز را از ١٣۰١ تا ١٣۵۰ در بر می گیرد یعنی در واقع آقای حقوقی بحثی را آغاز کرده است که کتاب با ارزش یحیی آرین پور از صبا تا نیما در آستانهاش متوقف شده است.
حقوقی در کتاب خود تاریخ مختصر ۵ دهه شعر نو و تفسیر برخی اشعار و نمونه ی آن ها را با هم یکجا مطرح کرده است. یعنی کتاب او چند وظیفه را با هم انجام میدهد و بطور عمده جنگی از منتخبات اشعار نو پردازانه با مراعات سلیقه ی مؤلفان اشعار است. همچنین با کتاب جالب و منظم دکتر حمید زرین کوب بنام چشم انداز شعر نو فارسی آشنا شده ام.
با وجود این تالیفات متعدد گاه خوب و بسیار خوب، وقت آن رسیده است که بر پایه و ملاک اجرای یک بررسی تاریخی ـ منطقی درباره ی تکامل شعر نو در ایران، اثر تفصیلی ـ تحلیل بزرگی نوشته شود که به تر است کار جمعی باشد تا متضمن اطلاع، قضاوت و فرهنگ هر چه سرشارتری در این موضوع شود، زیرا به اندازه ی کافی زمان گذشته است که بتوان منظره را دید و درباره اشخاص و آثار و مسایل نظر داد، به حد کافی مصالح تحقیقی بررسیهای بزرگ و کوچک خوب جمع شده است که بتوان این وظیفه را انجامپذیر دانست.
کتبی که درباره ی ماهیت شعر و هنر و بویژه شعر امروز نگاشته شده باز هم بیش از این هاست. ما از کتبی نام بردهایم که خواندهایم یا با آن ها آشنایی یافته ایم. متاسفانه تاکنون با سبکشناسی دینامیک دکتر آریان پور و پست و بلند شعر نو دکتر خانلری آشنا نشده ام. با آن که کتب دیگر این مؤلفان را درباره ی هنر یا شعر خوانده و بهره برده ام. مسلمن این فهرستی است بسیار ناقص ولی همین اندازه نشان میدهد که دانش ایرانی ما درباره ی شعر و نقد شعر در کار زایش است و در این دانش هم اکنون استفاده ی وسیع از منابع مختلف گوناگون شرقی (مثلن از العمده ابن رشیق در محاسن شعر و آداب آن گرفته تا منابع غربی مانند بحث مارتین هایدگر فیلسوف اگزیستانسیالیست آلمانی درباره ی ماهیت سرشت شعری در نزد شاعر آلمانی هولدرلین) انجام گرفته است.
اشکال ما در همین جاست که ما یک فرهنگ جهانی داریم و یک فرهنگ ملی خودمان که با فرهنگ اسلامی و عربی در دوران هزار سال اخیر جوش خورده است.
نه تنها رشتههایی از علوم انسانی و اجتماعی و اصناف هنر، بلکه حتا، رشتههایی از علوم طبیعی نیز باید در کشور ما با نوعی درآمیزی متناسب و معقول مابین این دو رشته ی فرهنگ انجام گیرد و به همین جهت پژوهندگانی مانند دکتر آریان پور، شفیعی کدکنی وعبدالحسین زرین کوب و دکتر خانلری که در کنار فرهنگ جهانی به فرهنگ خودی نیز نظر داشتهاند (صرفن از جهت اسلوبی) در جاده ی ثمر بخشتری حرکت کردهاند و نسل نوین روشنفکران انقلابی نیز باید این دوچهرگی را بیاموزند. ما باید نسلی سخت کوش و بسیار اندیش و پرخوان باشیم و به تنوع طبیعی بسنده نکنیم و بنا به اصطلاح شادروان دهخدا "شدت عمل ایرانی" را بار دیگر در تاریخ بارز سازیم.
در دوران رژیم گذشته، بحثهای داغ مربوط به شعر امروز در مطبوعات ادواری آن ایام میشده که در پس بعضی از آن ها سیمای کریه ساواک مشهود بود. اینجانب این بحثها را نیز تا آن جا که دستم میرسیده دنبال میکرده ام. برخی از آن ها به علت لحن گزندهاش مرا ناخرسند میساخت و در نوشتههای خود این ناخرسندی از شیوه ویرانگر انتقاد را بارها یاد کرده ام. میگویند زبان نیز از تپانچه قتالتر است. در قرون وسطی این نوع زبان تیزی را "فصاحت کلبی" مینامیدند و میگفتند اگر چه ممکن است کسی در این فن شخص بزرگی باشد ولی خود این فن فن کوچکی است.
روشن است که من در این جا وقت دوستان را برای اظهار نظر درباره ی شاعران جداگانه نمیگیرم. هم به این دلیل که در این زمینه نوشتهها کم نیست. هم به این دلیل که به آثار هر شاعری و به هر شعر جداگانه ی وی باید مستقل برخورد کرد. به ویژه آن که برخی شاعران ما آثار متعدد دارند و سبک هنری محتوای فکری آن ها در عمر شاعری شان تحولاتی را از سر گذرانده است. درباره ی برخی از شاعران معاصر این سعادت را یافته ام که به طور پراکندهای اظهار نظرهایی کرده ام. هر شعر خوب یک کتاب کوچک است که به شکل فشرده، اندیشه و احساس شاعر را درباره ی واقعیت معین منعکس میکند و گشودن این کلاف کار سادهای نیست.
لذا خود را در این گفتار مقصور میکنیم به بیان برخی اندیشهها درباره ی نقد و تفسیر شعر به عنوان شاخههایی از ادب و شناخت هنری و نیز اشاراتی به ملاکهای عینی یک نقد با محتوا و مستدل، و این که نقد نباید سمت ذهنی ستایشی یا نکوهشی عبث پیدا کند و ضرور است که برای خوانندگان و خود شاعر سخن او مقنع و عینی و ملموس باشد، زیرا نقد اگر تا حد طرح مسایل نو و آموزنده و تفکر وادارنده بالا نیافرازد و فرانیازد، یک رشته ی معرفتی و یک نقد آفریننده نیست.
جریان نوآوری پنجاه سال اخیر در شعر فارسی، در تاریخ کهن کشور ما در دورانهای مختلفی، نظایری داشته است.
به عنوان مثال میر شیر علی لودی درکتاب خود مرآت الخیال میگوید که شاعران طرفدار سبک هندی در دوران شاهان صفوی در ایران، و پادشاهان گورکانی در هند روش خاص غزل گویی خود را "تازه طرزی" یا "خیال بندی" مینامیدند و موافق مطالب این کتاب و کتب دیگر تازه طرزان آن عصر با شاعران سنتی کهن، نوعی روش مقابله و مکابره نیز داشته اند. چون آن که بعدها یعنی از اواخر صفویه و بازگشت به سبکهای کهنه به نوبه ی خود انتقاد شدید از سبک هندی باب شد و البته هم انتقاد شاعران سبک هندی از سبک کلاسیک گذشته و هم انتقاد طرفداران بازگشت ادبی به سبک هندی، دارای پایه ی مقنع نیست و اغراقآمیز است. در جهان و زندگی یک نظام موسیقیوار از زیبائی وجود دارد که شاعر آن را به انحا مختلف صید میکند و در زبان عصر خود میگنجاند و نمیتوان تحول سبک دید و تعبیر شعری را در ادوار مختلف عجیب دانست. به قول شاعر معاصر سهراب سپهری که چون این روزها با مجموعه آثارش آشنائی یافتم از او در این سخنرانی باز هم یاد خواهم کرد:
چرا مردم نمیدانند
که لادن اتفاقی نیست.
زمانی در جلسهای از اینجانب پرسیده شد که آیا دهههای اخیر را دوران اعتلای ادب منثور و منظوم فارسی میشمرم و وقتی سئوال کننده جواب مثبت شنید که آری چون این است، گویا ناخرسند شد و این را شاید امتیازی به آن نظامی دانست که در نظر همه ی ما به علت خصلت ضد ملی و ضد دمکراتیک حاد خویش به شدت محکوم است. باید توجه داشت که هر عملی که در جامعه میشود نمیتوان و نباید به حساب رژیم مسلط و طبقه ی حاکم گذاشت. جامعه ی ما گاه کاملن علارغم استبداد پهلوی کارهای فراوان کردهاند. شعر نوپردازانه نیز یکی از پناهگاههای روح طغیانی جامعه بوده است و این واقعیتی است که شعر و نثر فارسی طی قریب صد سال اخیر روی هم، در جاده ی اعتلاست و از آن جمله در شعر نوپردازانه در دهههای اخیر کسانی مانند: نیماـ کسرائی ـ سایه ـ شاملوـ سهراب سپهری ـ نادرپور ـ محمد زهری ـ کوش آبادی ـ کیومرٍث منشی زاده ـ اسماعیل خوئی ـ م. سرشک (شفیعی کدکنی) ـ فروغ فرخزادـ ژاله اصفهانی ـ سیمین بهبهانی ـ طاهره صفارزاده ـ اخوان ثالث ـ آینده (شاهرودی) ـ رویایی ـ سپانلو ـ مفتون ـ منوچهر نیستانی ـ محمد علی اسلامی ـ دکتر شرف الدین خراسانی ـ محمود کیانوش ـ غلامحسین متین ـ منوچهر آتشی ـ منوچهر شیبانی ـ منصور اوجی ـ نصرت رحمانی ـ احمد رضا احمدی ـ محمد خلیلی ـ اصلانیان ـ سیروس نیرو ـ جلال سرفراز ـ فریدون مشیری ـ م. آزرم ـ موسوی گرمارودی ـ نصرت الله نوح، و برخی دیگر پدید شدند. در این جا از شعرای کهن پرداز یا سنتگرای این دوران نامی نبردهایم نه به علت آن که گویا آثار آن ها را آثار هنری نمیشمریم به صرف این که کهن پردازانه است! ابدن ! در میان شعرای سنتگرای دوران اخیر شاعرانی مانند ملک الشعرای بهار ـ ادیب پیشاوری ـ ادیب نیشابوری ـ ادیب الممالک فراهانی ـ پروین اعتصامی ـ دهخدا ـ فرخی یزدی ـ ایرج میرزا ـ میرزاده عشقی ـ عارف ـ لاهوتی ـ شهریار ـ رشید یاسمی ـ نظام وفا ـ امیری فیروزکوهی ـ وحید دستگردی ـ پژمان بختیاری ـ حبیب یغمائی ـ پرویز ناتل خانلری ـ فریدون توللی ـ حمیدی ـ رهی معیری ـ افراشته ـ ابوالحسن ورزی ـ رعدی آذرخشی ـ گلچین گیلانی ـ نایینی ـ خلیل سامانی ـ علی اشتری ـ صورتگر ـ سرمد ـ فضل الله گرکانی و بسیاری دیگر پدید شدهاند که برخی از آنان در تاریخ شعر معاصر جایگاه محکمی دارند و حتا در پیدایش نوپردازی معاصر نیز موثر بودهاند و برخی از آنان شعرای "مرزی" نوپردازی و کهن پردازی هستند. ولی در این گفتار بحث ما بیش تر نقد شعر نوپردازانه است.
دوستان محترم مرا عفو کنند اگر این فهرست اسامی به هیچ وجه مرتب و ابدن کامل نیست و نیزتوجه کنند که در پایه ی این نامبردنها ملاحظات سیاسی و اجتماعی را نگنجاندهایم و نمیتوانیم هم بگنجانیم . کسانی که شاعر و هنرمندند به هر جهت شاعر و هنرمندند ولو آن که به سبب تباهی یا در اثر گمراهی مروارید خود را در پای بتهای نابرازندهای ریخته باشند. به هر جهت شاعر بودن را از آنان نمیشود واستاند. به قول آهنگساز معروف روس روبن شتاین، در دوران تسلط اشرافیت سلطنتی وقتی با ناز و تکبر والا گوهران کاخ رومانف روبرو میشد، میگفت «قادر نیستم خداوند عالم باشم، به شاهزادگان نیز ارجی نمینهم، ولی هنرمند هستم.» به هر جهت کسانی هنرمند هستند و این را از آنان نمیتوان گرفت. قضاوت اجتماعی درباره ی آنان که حتمن ضرورت دارد نمیتواند جای قضاوت هنری را بگیرد والا در ادبیات بزرگ ما نام بسیاری از مدیحه گویان را باید به فراموشی سپرد و این کاری روا نیست.
در همین دوران مورد بحث ما موازی با شعر ، نقد شعر نیز تحولی را در جهت غنا کرد.
نقد در کشور ما رشته ی جوانی است و عیب نقد معاصر ما گاه در ذهنگرایی آن و گاه در کلی گوییها و اظهارات زیبا ولی اثبات نشده و گاه در لحن و شیوه آن است. با این حال هم کسانی که نام بردم و هم کسانی که کارشان تنها نقد نیست، ولی گهگاه نقدی نوشتهاند و هم نقادان کم تر معروف، نقدهای فکر شده و آموزنده ی کمی ننگاشتهاند و نباید ناسپاس بود و خدمت آنان را در این زمینه ی حساس و دشوار که دقت و جسارت میطلبد، نادیده گرفت.
در کشور ما انقلابی بزرگ رخداده و عصری نو آغاز میشود و گمان میکنم در این عصر، ما دیگر نباید به ذهنگرائی اعم از مثبت یا منفی، به احکام ادعایی بدون اثبات، به مصطلاحات و معقولات عاری از تعریف علمی، به بررسیهای خالی از انتظام منطقی، به جدل، به جانشین کردن تفسیرهای دل بخواه به جای نقد خبره و منطبق بسنده کنیم. نقادی کاری است بسیار دشوار و اگر تخیل نقاد از جهت آفرینش یک اثر ادبی گاه از شاعر پائینتر است، از جهت آشنایی به فن و تاریخ شعر، به درون بافت و نسج فکری شعر، باید از او در مقام بالاتر قرار داشته باشد تا بتواند صرافی کند. تاریخ کشورهای باختر نشان میدهد که نقادان بزرگ مانند هردر ـ سن بو ـ لابرونیتر ـ بلینسکی ـ دابرولیوبف ـ ستاسف (نقاد موسیقی) و غیره چه نقش موثری در تکامل هنری کشورهای خود داشته اند.
به نظر اینجانب نقاد شعر، امروز اگر میخواهد از مواضع عینی به موضوع نقد برخورد نماید باید نظر خود را درباره ی نکات زیرین یعنی آن چه که ما آن را ملاکهای عینی نقد مینامیم، روشن کند:
١) درباره ی زبان
شیوه ی واژه گزینی و چفت و بست کلام شعری و درجه ی بلاغت و فصاحت آن، درباره ی نوع زبان اثر هنری (مانند کهن بودن یا عامیانه بودن، مصنوعی یا ترجمه وار بودن، نوآورانه بودن زبان و مقولاتی از این قبیل).
۲) درباره ی صور و تعابیر و کنایات و استعارات و تشبیهات شاعر
که تار و پود زبان شعری از آن بافته شده است و تعیین حد نوآوری و خلاقیت شاعر در این عرصه ی خاص. زبان شعر مانند زبان هر هنری تصویری است و اگر شاعری از این بابت تنگدست باشد، به مقام خود نرسیده است. این که برخی از نوعی "رستاخیز زبانی" شاعر سخن گفتهاند، نیز کلام در خورد دقتی است و باید تعریف این مقوله را دریافت.
٣) درباره مضمون فکری شعر
که سمت و رسالت و پیام شعر را روشن میکند و نقش اجتماعی آن را قوت میبخشد.
۴) درباره شکل شعر
از جهت تکنیک و فن، مانند آن که شعر سنتی عروضی است یا شعر هجایی است. شعر موزون است یا شعر بیوزن است. شعر خلقی است یا شعر مثلن برای کودکان است و غیره و این که شعر سروده شده در شکل منطبق خود قرار دارد یا نه و آیا موازین شکل گزیده ی خود را مراعات کرده است یا نه.
۵) درباره ی شیوه تالیف و ترکیب (یا کومپوزیسیون) شعر
یعنی این که چه گونه آغاز میشود و چه گونه انجام میگیرد، اطناب و ایجاز در آن چه گونه است و تناسب اجزای آن با هم چیست.
۶) درباره ی نوع شعر
مانند: حماسی، غنایی، طنزآمیز، روایی، تعلیمی، رثاء، توصیفی و امثال آن و این که آیا شاعر توانسته است مطالبات و مقتضیات نوع شعر را مراعات کند یا از عهده برنیامده است.
۷) درباره ی موضع اجتماعی و سیاسی جانبداری و خلقیت شعر
و این که شعر دانسته یا ندانسته به کدام نیروهای تاریخی خدمت میکند و دارای چه رسالتی است.
۸) درباره ی درجه ی ابتکار و اختراع شاعرانه، تقلیدی یا ابداعی بودن شعر.
اما نکته ی مربوط به رسالت شعر که یاد شد، نکته ایست بس مهم که دربارهاش میخواهیم بیش تر توضیح بدهیم: این که مارتین هایدگر در بررسی شعر هولدرلین (به ترجمه ی اسماعیل خوئی در کتاب از شعر گفتن) میگوید شاعر در فاصله ی بین خدایان و مردم در زمانی میزید که خدایانی گریختهاند و خدایی دارد میآید (یعنی در زمان نیاز) و یا این که ایمانوئل کانت در کتاب خود به نام نقد داوری میگوید شعر بازی سرگرم کننده خیال است که چیزی را به خواننده میدهد که وعده نکرده است و از دادن چیزی که وعده کرده است عاجز است، باید گفت حرفهای به ظاهر ژرفی است که غالبن محتوای جدی آن کم است.
بررسی تاریخ شعر جهان و ایران مطلب را طور دیگری نشان میدهد. این بررسی عملکرد فرهنگی عظیم شعر و مسئولیت آگاهانه یا ناخود آگاه آن را برملا میسازد.
به احتمال قوی به این اجزای هشتگانه باید نکاتی را افزود یا از آن کاست ولی گویا مطلب در همین حدودهاست.
انتقاد باید سازنده و آفریننده باشد یعنی باید بتواند انتقاد را تا حد طرح مسایل اصولی در گستره ی انتقاد (و در مورد ما در گستره ی شعر) اوج دهد. بتواند به رویش و تکامل موضوع انتقاد کمک کند. تئوریسینهای مترقی بسنده کردن به انتقاد منفی را انتقاد میکنند. آنان میگفتند: انتقاد کردن خطا هنوز به معنای غلبه بر خطا نیست، انتقادی که ضرورت تاریخی موضوع مورد انتقاد را نبیند و شیوه ی غلبه بر نارسایی را نیابد، ناچار به چند خطاب خشم آلوده بسنده میکند و اکتفا میورزد. انتقادی که راه نشان ندهد، عقل و قریحه را به تکال واندارد و جهت اثباتی را روشن نسازد، انتقاد سازنده نیست، ایرادگیری پوچ و ویرانگر است. در این جا عجز ناقد بروز میکند که میداند چه نباید کرد ولی نمیداند چه باید کرد. چون این نقادی نمیتواند پرورنده و سازنده و ره گشا باشد.
شاعر معروف معاصر شوروی میخائیل سوه تلف درباره ی ضرورت ابداع حتا در بیان اندیشههای کهنه و عادی در شعر سخنی دارد که قبل از خاتمه ی این بحث ذکر آن را سودمند میدانیم. وی میگوید: «از چه باید ترسید؟ از جدول ضرب! شما که نه نه تا میشود هشتاد و یکی را اختراع نکرده اید؟ شما که «وطن را باید دوست داشت» را اختراع نکردید. ولی باید آن را طوری عرضه دارید که نو باشد والا مانند کسی خواهید بود که دوچرخه چوبی میسازد و حال آن که بیچاره خبر ندارد که دوچرخه آهنی مدتهاست وجود دارد.... این نوگویی کهنه همان چیزی است که برشت آن را "غریبسازی" (یا Verfremdung) مینامد و در فرانسه "فاصله گذاری" ترجمه کردهاند یعنی بیان یک حادثه مانوس و عادی به نحوی که باز هم حیرت و کنجکاوی را برانگیزد. تمام شاعران بزرگ ما وقتی نیک بنگرید به ندرت حرف تازهای زدهاند. ولی آن را به شیوهای گفتهاند که گیراست و حیرت و آفرین بر میانگیزد. حافظ وقتی که میخواهد بگوید «نباید دروغ گفت» میگوید:
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
این امر سبک و زاویه دید خاص شاعر را به وجود میآورد که بدون آن، او در رنگ خاکستری مقتدیان و تکرار کنندگان (یعنی اپیگونها) گم و گور میشود. به سخن زیبای امیر خسرو که گویی در خطاب به تکرار کنندگان کار دیگران میگوید:
«گویی: "دم اوست مرده را زیست"
آن زان وی است، زان تو چیست؟»
به این امر که شاعر باید نوگو و طرفه گو باشد تا بتواند تاثیر بخشد قدما توجه کامل داشتند بهمین جهت میگفتند «احسنه اکذبه» یا به ترین شعر دروغترین آن هاست که به معنای شگرفترین است. ابن سینا از نقش ضرور به شگفت آوردن شعر سخن میگوید و خواجه نصیرالدین طوسی برآنست که روح انسانی از امری که به اصطلاح او «مغافصةً» یعنی به ناگهان به او برسد منفعل و متاثر میشود و نیز میگوید "محاکمات" یعنی روایتگری، هنری لذیذ است حتا اگر در ظاهر روایت از امور زشت و کریه سخن در میان باشد. زیرا امری غریب را برای شنونده به کمک خیال مجسم میسازد و تخیل هر چه قوی تر لذت بخش تر. اجازه میخواهم گریزوار، چیزی از فیه مافیه مولوی بخوانم که البته او در متن فکری دیگری گفته ولی در وصف خیال سازنده ی هنری که صورت آفرین و چهره پرداز است صدق میکند. مولوی مینویسد:
«خیال، خود این عالم است آن و معنی، صد چو این پدید آورد، بپوسد، خراب گردد و نیست شود و باز عالم نو پدید آرد.... مهندسی خانهای در دل برانداز کرد. خیال بست که عرضش چندین باشد و طولش چندین باشد. صفهاش چندین و صحنش چندین. این را خیال نگویند که آن حقیقت (یعنی خانه) از این خیال میزاید و فرع این خیال است.» (فیه ما فیه چاپ فروزانفر، ص ١۲۰)
تخیل آفریننده ی هنری و تخیل آفریننده ی علمی یا فنی دارای منشا روحی واحدی هستند. در نمایش "سی زوئه بانسی مرده است" که هفته ی پیش ما آن را به کارگردانی آقای رکن الدین خسروی در همین اطاق کوچک تماشا کردیم. نقش خیال چهره پرداز هنری، خیلی قوی دیده میشد. مثلن جایی که بونتو (Bonto) دوست انقلابی سیزوئه (Cizue) برای او سعی میکند نشان دهد که اگر او شناسنامه ی معتبر یک سیاه کشته شده را بگیرد و مال خودش را که مهر باطله خورده، بسوزاند، چه گونه شخصیت به کلی تازهای که قدرت حیات در یک شهر بزرگ دارد به دست میآورد والا باید چهل فرسخ عقب گرد کند به ده کوره ی خود بازگردد. سی زوئه با چشمان به قول هدایت رک زده خود در فضای مبهم خیره میشود پردههای خیال را میبیند. تجسم این پردهها او را قانع میکند که واقعن برای آن که زنده بماند بار دیگر خودش نباشد و باید زنش با او دوباره ازدواج کند. آتول فوگار با استفاده از تصویر "شناسنامه" تمام ناچیزی انسان سیاه را در قبال دستگاه وحشتناک بوروکراتیک نژادگرایان آفریقای جنوبی نشان میدهد و هنرپیشگان جوان ما نیز آن را اجرا کردند و ما و تماشاگران را تحت تاثیر قرار دادند.
می خواهم دو شعر از سهراب سپهری که یکی از بزرگ ترین شعرای معاصر ماست در توصیف تخیل شاعرانه بخوانم. تخیل را سهراب سپهری با خواب دیدن همانند میکند:
«آدمیزاد، این حجم غمناک، روی پاشویه وقت، روز سرشاری حوض را خواب میبیند.»
و نیز:
«خواب روی چشمهایم چیزهایی را بنا میکرد، یک فضای باز، شنهای ترنم، جای پای دوست.» و همین شاعر فرود آمدن پرنده ی سحری خیال را در آشیانه ی واژههای زیبا بیان میکند:
«بین درخت و ثانیه سبز، تکرار لاژورد، با حسرت کلام میآمیزد.»
"حسرت کلام" در زبان سهراب سپهری همانست که ما آن را به عطش شعر تعبیر کرده ایم. شاید همان باشد که آن را "رستاخیز زبان" گفته اند.
ما این نوگویی و طرفه گویی یک اندیشه ی کهنه را جانشین نوآوری به معنای اصیل واژه نمیکنیم، فقط میخواهیم شاعران را از اقتدا و تکرار مکرر برحذر داریم. همیشه در تاریخ ادب کسانی طرفدار حفظ محکم سنن و اقتدا و اپیگونیسم بودهاند و شفیعی کدکنی در صور خیال در شعر فارسی سخنان ابن قتیبه را در کتاب الشعر و الشعراء که سخت مخالف آن بود که کسی قدمی از چهارچوب تشبیهات و تغییرات و مطالب شعری شعرای جاهلیت آن سوترگذارد، نقل میکند. ما این نوع سلیقه را ـ گرچه نه به این شدت ـ طی صد سال اخیر تحول شعر فارسی بارها در نزد ادیبان معاصر دیده ایم. فراگرفتن سنت گذشته (که ما آن را لازم میدانیم و توصیه میکنیم) به معنای توقف در این موضع و جمود در آن نیست . تنها حرکت به جلو و نوآوری که به اشکال مختلف بروز میکند (مضمون نو در شکل کهنه، شکل نو با مضمون کهنه، شکل نو با مضمون نو) باید با توجه به آزمونهای گرد آمده و اطلاع از آن باشد. به قول مولوی :
«گرچه هر عصری سخن آری بود
لیک گفته ی دیگران یاری بود.»
اما درباره ی این که اجزای شعر (برای نقد این اجزا) چیست، این بحث را صاحب نظران به ویژه اعراب که بیش تر درباره ی شعر و نقد شعر نوشتهاند، نیز به میان کشیده بودند و این اجزا را عمودهای شعری نامیدند. مثلن مرزوقی در کتاب شرح حماسه خود از "شرف معنی" و "جزالت لفظ" و "اصابت وصف" و "هماهنگی اجزای کلام" و "نزدیکی تشبیه" و "انتخاب وزن مناسب برای شعر" و "هماهنگی مستعار با مستعاله در امر استعاره" و "همگامی لفظ ومعنی" و "همخوانی لفظ و معنی با وزن و قافیه" صحبت میکند ولی مقایسه ی اجزایی که ما ذکر کردیم با این عمودها که مرزوقی میگوید نشان میدهد که بنیاد برخورد تحلیلی ما (چون آن که باید هم انتظار داشت) با بنیادهای قرون وسطایی فرقهای زیادی دارد و تنها چیزی که جالب است بسط و دقتی است که تئوری شعر در نزد قدما یافته بود و اجزایی که ما ذکر کردیم نیز نهایی نیست.
در عصر ما کارهای وسیعی که بر روی زبانشناسی، معناشناسی (سمانتیک)، علامتشناسی (سمیوتیک) منطق عمومی زبان و ژرف کاویهایی در رشتههای زیباشناسی، تفسیر هنری، انتقاد هنری و غیره دیده میشود یک سلسله مسایل تازهای را از جهت نقد و تفسیر هنری مطرح کرده است و زمان میخواهد تا در کشور ما خوب درک و هضم شود.
مثلن تئوریسین ایتالیائی امیلیو بتی در سال ١۹۹۵ کتاب تئوری عمومی تفسیر (E. Betti, Teoria generaee della interpretatione) را نشر داده است و باب جدیدی در تفسیر هنری گشوده که اکنون به نام کهنش که به وسیله ی فیلسوف آلمانی دیلتی (Dielthey) احیا و متداول شده "هرمهنوتیک" (Hermeneutique) نام گرفته است. این دانش کوششی است برای درک علامات معنامند( مانند واژه ها) به کمک دانش سمیوتیم (یعنی دانش علامتشناسی) که واژههای معنامند را به عنوان نمادهای فرهنگی بررسی میکند. "شلایر ماخر" از پیروان آلمانی این علم میگوید:
«وظیفه ی هرمهنوتیک آنست که یک نویسنده را به تر از آن بفهمیم که خودش خودش را میفهمد».
تفسیر، به وسیله ی تجزیه تحلیل اثر هنری و در مورد ما شعر به تقسیم آن اجزای مختلف انجام میگیرد، مانند اجزای زبانی (یا فیلولوژیک)، اجزای تاریخی، اجزای فنی و غیره.
امیلیو بتی که از او نام بردیم میگوید:
«معنیها را باید در خود دادهها جست و جو کرد و آن را از خارج بر آن وارد نساخت ».
وی میطلبد که تفسیر "کلیت" و همه سویگی (یا "Holisme") را در کار خود مراعات کند یعنی تناسب درونی ارزیابیهای تفسیری را حفظ نماید و به تفسیر معکوس واقعیت دست نزند و با داشتن شور و احساس برای سبک و انشا، برای معنی، برای هنر، برای نقش هنرمند، برای حق مفسر به تفسیر کردن، این وظیفه را انجام دهد تا تفسیر از هر باره جذاب و مرغوب و مقنع و واقعی باشد.
با وجود تاکید بتی به اصل عدم مداخله مفسر و حفظ جامعیت سخن، اشکالی از هرمه نوتیک معاصرغرب میکوشد از آثار هنری آن چیزی که میخواهد بسازد، یعنی تفسیر ذهنی رواج یافته است و کار مفسر گاه کاری است غیر از کار مؤلف.
هر مه نوتیک در قرون وسطی به صورت تفسیر متون مقدس موافق قواعد خاصی انجام میگرفت و ما هم در تمدن ایرانی و اسلامی سنت مفصلی در امر تفسیر و قواعد آن به نام زند و پازند و گرزارش، از زمان ساسانی داریم و نیز از متون واحدی تفسیرهای گوناگونی میشده است. ولی تصور میکنم، یادآوریهای امیلیوبتی درباره ی ضرورت اصالت و جامعیت تفسیر، یادآوریهای درستی است. حاصل سخن آن است که دانش نقادی یا کریتیک (که از ریشه ی خری تی خه یونانی یعنی سنجش و داوری میآید) با دانش تفسیر اثر هنری یا هرمه نوتیک(که از ریشه یونانی هرمه نه به معنای ترجمان میآید) فرق دارد، ولی در کشور ما هنوز این دو مبحث که عملکردهای مختلف دارند با یکدیگر مخلوط میشود. درست است که باید نقادی سازنده را هم با راه حل اثباتی همراه کرد و آن را تا سرحد طرح مسایل اوج داد ولی این باب انتقاد و سنجش با مبحث تفسیر و گزارش متفاوت است. زیرا باب انتقاد باب صرافی اثر هنری است در داخل چهارچوب قراین و قواعد و موازین پذیرفته شده ی هنری، ولی باب تفسیر باب توضیح اثر هنری است از سوی مفسر به عنوان "نمادهای فرهنگی" که باید آن را گشود و واگشود از آن نتیجهگیریهای مختلف کرد و آن را برای خواننده گسترش داد و به ریشههای آن باز گرداند.
ما باید در کشورمان هم سنجش و هم گزارش هنری را در روی پایههای محکم قرار دهیم. به طور گذرا بد نیست بگوییم که در کشور ما علم تاویل و تفسیر پس از اسلام به دو شکل بروز کرده است. : هم به صورت تفسیر محکمات و متشابهات و ظاهر و باطن آیات قرآن بر پایه ی درایت و روایت و هم به صورت تفسیر ادبی که خود آن جزو علم بدیع و سخت به اجمال بوده تنها تفسیر جلی و خفی را از هم جدا میساخته است. در کشور ما، چون آن که گفتیم، دانش انتقاد شعر به ویژه با استفاده از آثار اعراب در این زمینه، به نام "نقدالشعر" و "قرض الشعر" (یعنی شعر سرایی) وجود داشته است.
امید است روزی دانشمندان و پژوهندگان مطلعی پدید شوند که با جذب عناصر معقول و علمی نقد و تفسیر سنتی ما و نقد و تفسیر باختر زمین و تحلیل علمی و تاریخی مسایل، انگارهها و پیمانهها و دستگیرهها و اهرمهای لازم را برای بررسی شعر فارسی بر بنیاد علمی به وجود آوردند. آری در همه زمینهها هنوز کار زیادی باید بشود به قول پل وایان کوتوریه (P. V. Couturier) انقلابی فرانسوی که فاشیستها تیربارانش کردهاند «گذشته در مقابل آینده همیشه صفراست در مقابل بینهایت».
زمانی گوگول نویسنده ی معروف روس در ظلمات استبداد، کشور روسیه را به "ترویکا" تشبیه میکرد که اقوام و قبایل در برابر تاختن آن راه میگشایند و آن سمندهای چالاک و مغرور با زنگولههای نغمه خوان خود به پیش میروند. امید است کشور ما نیز که اکنون سمندوار از آتش انقلاب دوباره رستاخیر کرده بتواند نقش فرهنگی خویش را در جهان تجدید کند. این کار به تلاش و فداکاری و فراگیری عنودانهای نیاز دارد که که همه باید به آن یاری دهیم.
به سر مطلب باز میگردیم . برای آنکه انتقاد بتواند به حربه کارایی در پیشرفت هنر بدل شود باید محیط روحی و اخلاقی لازم آن نیز پدید آید. مقدم بر همه نه تنوع در سبک و نه قوت و صراحت انتقاد درست و مستدل و دوستانه، نباید بتواند در همبستگی و همبودگی ما خللی وارد سازد. وحدت ظاهری و سالوسانه بد است. تفرقه ی ستیزه جویانه نیز بد است. وحدت اصولی نه ستیزه را بر میتابد و نه سالوسی و عیب پوشی را، ما باید فن این همبستگی نوین انسانی ثمربخش را در عمل بیاموزیم. نقادان ما باید در چون این محیطی و برای ایجاد چون این محیطی عمل کنند. محیطی که این بیت جامی آن را خوب توصیف میکند:
بیگانه تنیم و آشنا دل
بر جنگ زبان و پرصفا دل
ناقد باید خبره، عادل و صریح باشد. انتقاد شنونده باید تصدیق دوست و ستایش پسند و زودرنج و نقدگریز نشود و بداند که به قول عطار:
هر که دون حق ترا نامی نهد
تو یقین دان کو ترا دامی نهد
یا به قول سعدی:
گر هردو دیده هیچ نبیند، به اتفاق
بهتر ز دیده ای که نبیند خطای خویش
و گاه هنرمندان واقعی از سخن ستایش سالوسانه به حق رنجه میشدند مانند شاعر نامی ما انوری ابیوردی که این شعر شیرین را در خطاب به یک ستاینده ی سالوس سروده است:
«دشنام دهی که : «انوری! یا رب
چون شعر لطیف و طبع تر داری!»
چه توان گفتن؟ نه اولین داغ است
کز طعنه مرا تو بر جگر داری!»
حالا بر ما روشن نیست که آیا واقعن آن کسی که شعر انوری را به لطافت ستوده قصد داشته است داغ نکوهش و طعنهای بر جگر شاعر بگذارد، یا شاعر نازک طبع ما، چون آن در مقابل ستایش دیگران سراسیمه میشده و یا خود را در خور آن نمیشمرده که حتا ستایش بجا را طعنه نابجایی میشمرده.
اشاره به سخنان نغز گویندگان کلاسیک به اینجانب الهام میدهد که به اصطلاح برای "مزید فایده" چند کلمهای نیز درباره ی قواعد نقد شعری و ادبی سنتی ایران در قرون وسطی بگوییم و این باب را به ویژه برای شاعران جوان و نوجوان فرا یاد آوریم:
انتقاد از شعر سنتی ما مبتنی بر یک سلسله قواعد واجب المراعات بود و اگر گوینده و سخنور از آن ها بیاطلاع میماند یا نادانسته آن ها را نقض میکرد، ناقد کاملن ذیحق بود آن را نقص ادبی بشمرد و گوینده را فاقد صلاحیت ادبی اعلام دارد.
این سلسله قواعد بر یک رشته علوم ادبی مانند علم عروض، علم بدیع، علم معانی، علم بیان و غیره تنظیم شده و طی زمان این علوم چون آن که گفتیم به تکامل و دقت معینی رسیده بودند. فرصت آن نیست که ما این علوم را با شرح و بسط معرفی کنیم ولی اشاره ی مختصری به هر یک از آن ها خالی از فایده نیست، زیرا کماکان حتا در نوپردازی ما از قواعد مدونه ی این علوم استفاده میکنیم و ناچاریم استفاده کنیم:
١)علم عروض
بررسی اوزان و بحور شعر فارسی است. برای تقطیع وزن در اشعار دو نوع پایه و پیمانه قایل بوده اند: پایه اصلی و پایه فرعی . پایههای اصلی مانند:فاعلن و فعلولن و فاعلاتن و مفاعلین و مستفعلن و فعولات و متفاعلن و مفاعلتن است. پایههای فرعی زحاف نام دارد که در اثر افزودنها یا کاستنهایی در پایههای اصلی حاصل میشود مثلن در مورد پایه ی اصلی فاعلن میتوانیم بگوییم فعلن (با حذف الف)، فاعل (با حذف ن) یا فاع (با حذف ل و ن) و امثال آن . عروضیون ما به دقت معین کرده بودند که این تغییرات در پایههای اصلی به چه اشکالی است و برای هر کدام از آن ها نام ویژهای گذاشته بودند مثلن مانند:مغصور و محذوف و احزب و اثلم و اخرم و موقوف و مکفوف و غیره.
بحوری که تنها از یک پایه تشکیل میشدند عبارت بودند از: هزج و رمل و متقارب و متدارک و وافر و کامل . اما بحوری که از دو پایه تشکیل میشد نیز عبارتست از: طویل و مدید و بسیط و منسرح و مضارع و مجتث و مقتضب و سریع و جدید و قریب و مشاکل. بسیاری از این بحور در فارسی به صورت سالم آن نیامده با شکل ازاحیف آمده یعنی در یک یا هر دو پایه آن تغییراتی رخداده است، چون آن که میدانیم فرق زیادی ما بین بحور عربی و فارسی است و بحور ما ریشهای در اوزان هجایی کهن پهلوی دارد و نظیر آن اوزان هنوز در "فهلویات" یا ترانههای عامیانه باقی است.
لذا عروض عبارت است از بحور مبتنی بر پایههای اصلی و فرعی که گاه تنها یکی از آن ها پایه ی بحر قرار میگیرد، مثلن مانند فعولن در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعلول) و گاه دو تا از آن ها (مانند "مفتعلن، مفتعلن، فاعلن") و ١۲ بحر از ١۹ بحر دوپایه ایست آن هم با دست خوردگیها یا زحاف که این کلمه زحاف در عربی به معنای به نشانه نخوردن است. خوب! اگر در تقطیع شعر روشن میشد که شعر در بحور مجاز نمیگنجد و چیزی زیاد یا کم دارد آن شعر قبول نبود. میگفتند وزن این شعر مختل است.
۲) به علم عروض، علم قافیه نیز مزید میشد که قواعد قافیه و روی و ردیف و معایب این کار را معین میساخت. شعر نوپردازان به ویژه در شکل نیمایی آن بحور و اوزان و قوافی را البته به شکل آزادانهای مراعات میکند. لذا هنوز قواعد کهن عروض و قافیه در مورد این نوع شعر مصداق دارد. و به همین جهت روی این دو رشته ی فنی شعر سنتی مکث بیش تری کرده ایم. اما اشکال دیگر شعر نوپردازانه و به ویژه "موج نو" غیر نیمایی آن بحور و اوزان عروضی و قواعد سنتی قافیه را کنار گذاشت و بدنبال قواعد دیگری رفت که باید آن ها را با بررسی روند تکامل این شعرها از درونشان بیرون کشید. برخی از نقادان دوران ما از این جهت شاعران معاصر را به سنت گرا، اعتدالگرا، شاعران نیمایی و شاعران موج نو تقسیم کردهاند. در ادبیات اروپایی درکنار اشعار سنتی، از اشعار آزاد و سفید سخن میرود و برای وزن در شعر محتوای نوی جستجو میکند . که در آهنگین بودن عمومی بیان، هماهنگی الفاظ، چفت و بست دستوری کلام منعکس است و قافیهها را در هم صدایی واژهها میجویند. در بحث گذشته راجع به شعر گفتیم که این آسان تر شدن جهت فنی در شعر نو هم دارای خواصی است هم دشواریهایی پدید آورده است، با آن که در هر حال مرحله ی ضرور و ناگزیر تکامل شعر در سراسر جهان است. و تاریخ حکم خود را دربارهاش و به سودش صادر کرده است.
٣) دیگر از علوم سنتی که پایه ی نقد شمرده میشد علوم معانی و بیان بود. در علم معانی قواعدی ذکر میگردید که به یاری آن ها مطابقت کلام با مقتضای حال و مقام (یا زمان و مکان) بررسی میگردید. اما در علم بیان مقولاتی مانند معانی حقیقی و مجازی و تناسب آن ها که "علاقه" نام دارد، استعاره و تشبیه و کنایه و غیره بررسی میشده است.
هم معانی و هم بیان مطلب را جایی مطرح میکنند که برخی از آن ها برای ادبشناسی امروزی نیز قابل توجه است و در سخن پیشینیان با وجود صوری و مدرسی بود برخی مباحث آن، نکات آموختنی کم نیست.
عقیده ی راسخ اینجانب است که باید علوم سنتی ادبی ما به شیوه ی نوینی تنظیم و در دسترس شاعران و نویسندگان قرار گیرد تا در کنار قریحه شعری، برخودآگاهی فنی آنان نیز بیافزاید و آنان را به نکات و اصطلاحات و مباحث ضرور مجهز سازد. در این زمینه علاوه بر کتبی که ذکر کردیم، کتبی مانند حدائق السحر و طواط و المعجم فی معائیر اشعار العجم شمس قیس رازی و در دوران اخیر ابدع البدایع قریب گرگانی و صناعات ادبی همایی نوشته شده و تصور میکنم باز هم دردوران اخیر کتبی در این زمینه تالیف گردیده است که اکنون نام آن ها را به خاطر نمیآورم.
ولی علاوه بر تنظیم علوم سنتی با اسلوب نو، باید ادبشناسی معاصر در غرب (علومی مانند پوئه تیک، استهتیک و غیره) نیز تنظیم گردد و نقادان فاضل ما بکوشند تا قانونمندی شعر نیمایی و پس از نیمایی را موافق قوانین استهتیک و ادبشناسی تنظیم کنند و معیارهای عینی برای نقد و ارزیابی را به وجود آورند. زیرا معیارهای شعر کهنه ی ما دیگر چندان پاسخگوی اشعار نوپردازانه نیست ولی معیارهای نو نیز از جهان ذهنیات و سلیقههای شخصی به زحمت خارج شده است.
اینجانب معتقد نیستم که دانش ادبی و اطلاع فنی جای قریحه یا "عرق شاعرانه" (Vena Poetica) را میگیرد و آن چه را که شاعر رومی هوراس آن را "جنون مطبوع" (Amabilis Insania) و شاعر نظامی آن را "کیمیای سخن" مینامد پر کند. ولی مثلن شاعر بزرگ و بینظیر ما حافظ از کسانی بود که بر تئوری ادبی و اسرار بلاغت تسلط داشت و نبوغ را با مهارت فنی همراه میساخت و بدون شک یکی از دلایل عظمت او در مهارت شگرف فنی اوست.
شاعری که علوم ادبی را خواه به معنای سنتی، خواه به معنای امروزی نداند، از جهت خودآگاهی هنری و جهت فنی ضعیف است، لذا نه تنها میتواند خطا کند، بلکه نمی تواند خود را بشناسد و به غث و ثمین، سره و ناسره، ارجمند و بیارج در کار خود پیببرد. تمام شعرای بزرگ ما ادبای بزرگ نیز بودهاند، به همین سبب توانستند در عالم ادب دورانساز باشند. در گذشته از اجزای سه گانه ی هنر یعنی آفرینش بدیعی، مضمون و شکل یا فن سخن گفتیم. اینک باید بگویم که هر یک به مایهای نیازمند است.
آفرینش بدیعی به استعداد نیاز دارد (که اعراب دوران جاهلیت تصور میکردند جنی است به نام "تابعه" که در که در جسم شاعر رخنه میکند!) مضمون به قدرت تفکر و نیز به تجربه حیاتی و دانش نیازمند است. است. شکل یا فن به اطلاع از ادب و زبان نیاز دارد. تاره به همه ی این ها باید سخت کوشی و خویشتن کاوی مزید مزید شود تا اثر هنری، اثر هنری شود.به قول انوری که هم اکنون از او صحبت کردیم:
صد بار عقده در شوم، تا خود
از عهده یک سخن بدر آیم
یا به قول بسیار ژرف و زیبای نظامی:
هر چه در این پرده نشانت دهند
گر نستانی، به از آنت دهند
و شمس قیس رازی در المعجم به کوتاهی این اندرز را درباره ی رابطه ی مضمون و شکل به شاعران میدهد: «شاعر باید نه به آوردن معانی خوب در الفاظ پست راضی شود، نه به اتیان معانی مبتذل در الفاظ خوب.» و سرانجام در قابوسنامه آمده است که : «شعر از بهر دیگران گویند، نه از بهر خویش».
در واقع داشتن تسلط بر زبان و بیان شعری و اندیشه ی روشن و بدیع دو محور اساسی شعر است که میتواند شعر را تا مرز شگرف "سهل ممتنع" اوج دهد. نمیتوان مانند قیصر روم گفت: «من قیصر رومم و بالاتر از صرف و نحو قرار دارم». باید اهرمهای صرف و نحو زبان را نه به معنای خشک و مدرسی آن، بلکه با توجه به روح پویای زبان و اندیشه مخترع هنرمندانه، در دست داشت و به ویژه از آن چه که میخواهیم بگوییم و بسراییم نیک آگاه و باخبر باشیم و نیاز نو گفتن، عطش شعر در ما پدید آید. بوآلو شاعر و نقاد بزرگ فرانسوی عصر لویی چهاردهم میگفت:
«آن چه خوب درک شود، خوب هم بیان خواهد شد و الفاظ برای بیان آن آسان به دست میآید.»
و تقریبن در همین معنی گُته در فائوست میگوید:
«اگر کسی واقعن چیزی برای گفتن دارد، در آن صورت نیازی ندارد که به دنبال واژهها بدود.»
یا به قول نظامی:
در مرحلهای که ره ندانم
پیداست که نکته چند رانم ؟
از : نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد دوم
شماره ی نوشته : ١ / ۰
زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن
برپایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن، به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان، که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتا از آموزش ها و آگاهی های ویژه ی دیگری برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن اندیشه چندان دشوار می گردد که از نوشتن حتا درباره ی یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.
نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان برجستگی ویژه ای یافته است.
دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون است و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری « ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می کنند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.
به بیان دقیق تر، مستول اصلی چون این وضعیتی، نه تنها آن قلم به دستانی هستند که نا مسئولانه و به شیوه ی سنتی، برای فضل فروشی، از به کارگیری واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.
فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان، از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.
افزون بر این ها، هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون، بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه، ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ به تر زمینه های ذهنی جامعه و زبان خود نیازمند است.
جوانان ما امروز تشنگی کنجکاوی خود را، نه با ادبیات ناب گذشتگان، و نه با یاوه گویی های برخی متجددنما، می توانند آرام نمایند. وظیفه ی تاریخی ما و هم اندیشان ما به سهم خود، نمایاندن توانایی های گذشتگان، توشه ی راه ساختن ِ تجارب آنان و راهنمایی و یاری به نسل مشتاق در کوشش او برای یافتن راه حقیقی تکامل آینده ی انسان هاست و یکی از افزارهای ما در این کار، زبان مادری ماست که همچون هر زبان دیگری اگر توانا و نیرومند باشد و بتواند هر آن چه را که این تکامل بدان نیازمند است، به خوبی و به درستی بنمایاند، توشه ی راه و از پیش شرط های ضرور برای حرکت در جاده های رشد و پیشرفت است.
در تارنمای ما، مقالات بلند بالا درباره ی فتح جوشقان، عشق ورزی یوسف و زلیخا، پژوهش های تازه در باره ی خانه ی ابوالمظفر عبدالجبار، ناله ها و گدابازی های شاعران بی ذوق و بی هوده نویسی نویسندگان نام جو، به هیچ روی دیده نخواهد شد. صفحات تارنمای ما میدان جنگ های قلمی دسته های حیدری و نعمتی که با یکدیگر خرده حساب دارند، نیست و سرانجام، تارنمای ما برای یک مشت بیکاره ی شکم سیر نیست که درآن حال که هزاران هزار تن از مردم ستم دیده ی ما به نان شب نیارمندند، در پناه حامیان خود در امن و امان نشسته و دو غزل از حافظ را از بر کرده و آن را به نام معلومات، گنجینه ی ناندانی خود کرده اند، اگر کسی بپرسد، اگر تارنمای آریا ادیب این مطالب را ندارد پس چه دارد ؟ ما با او کاری نداریم. ما تارنمای زبان و ادبیات فارسی را برای دیگران، یعنی آنانی که می دانند تمدن بشر امروزی بسیار فراتر از این فلاکت هاست، می نویسیم.
ما در این تارنما ، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مسئله ی ضرورت همخوانی ِ شرایط ذهنی جامعه و از جمله زبان فارسی، با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران، بر عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان ِ زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بی کران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن یاری برسانیم.
تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) در کاربرد زبان و شیوه ی نگارش خود و درست نویسی، پای بند به آیین های محافظه کارانه نیست و با پرهیز از فرنگی مآبی و عربی مآبی از یک سو و دوری از فرنگی ستیزی و عربی ستیزی از سوی دیگر، به جای خود و در آن جا که به توانمندی و غنای زبان فارسی ( که مراد ماست) یاری می رسد، از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر فرنگی و عربی نیز بهره خواهد گرفت. مراد ما رعایت دقت، درست نویسی و ساده نویسی است تا توده های هر چه بیش تری بتوانند از مطالب آن بهره بگیرند.
ما با بهره گرفتن از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام و با برقراری پیوند با دوست داران زبان فارسی و بازتاب نظرات آنان، و با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون نوزایی و نوسازی در آن، در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های این زبان و نیز نشان دادن ایرادات و نارسایی های پدید آمده در آن، خواهیم کوشید تا ضرورت رشد و هرچه نیرومند تر ساختن زبان فارسی را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز مستدل نمائیم.
خواست ما از گشودن این صفحه، نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها احکام و آگاهی های روشنفکرانه و آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسائل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیش تر زبان فارسی با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.
مراد ما، انجام گفت و گوهای جان دار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون بخش های گوناگون قلمرو زبان فارسی آگاهی های ارزشمند دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته است، چاره و تدبیری می شناسند.
این عزیزان اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این تارنما، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند، به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خویش را انجام داده و دِین خود را به مردم شان پرداخته اند. ایدون باد آریا ادیب
مقالات نهاده شده در این تارنما در یک نگاه :
خوانندگان ما یرای خواندن نوشته های این تارنما می توانند آن ها را یا در آرشیو موضوعی بیابند
و یا در پایین ستون آرشیو موضوعی، هر نوشنه را از ( فهرست همه ی نوشته های تارنما )، مستقیمن فراخوانده و بخوانند.
١ – سرگذشت زبان فارسی
● سرگذشت زبان فارسی ، جلال خالقی مطلق
● درباره ی فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی . دکتر جلال متینی
۲ – دگرگونی های تاریخی در زبان فارسی (Semantics)
● زبان و جامعه . دکتر پرویز ناتل خانلری
● تاثیرات زبان عربی در پیدایش زبان دری و شعر عروضی فارسی
( تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام )
احسان طبری
٣ – جایگاه سیاسی و مسائل امروز زبان فارسی
● پیرامون جایگاه سیاسی زبان فارسی . آریا ادیب
● مشکلات کنونی زبان فارسی و راه های حل آن ها . احسان طبری
● آسیب دیدگی های زبان فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
۴ – ادبیات فارسی
● مقالات پیش گفتار :
● ادبیات فارسی . ملک الشعرای بهار
● ادبیات عامیانه ی ایران . مهران افشاری
● نخستین نسل ادبیات داستانی ایران محمد بهارلو
● فصل نخست: شعر فارسی :
● شعر شناسی ملک الشعرای بهار
● درباره ی شعر و شاعر احسان طبری
● سخنی درباره ی شعر (فارسی) احسان طبری
۵ – دستور زبان و آیین درست نویسی فارسی
● درباره ی فارسی نویسی . ناصر پور پیرار
● بزرگ سازی و کوچک سازی ِ واژه ها در زبان فارسی . احسان طیری
● نکته هایی از درست نویسی زبان فارسی آریا ادیب
(درباره ی : فعل «بایستن» / «است» و «هست» / «گفتی» و «گویی» / صفت ساده و صفت مفعولی / دراز نویسی / «بر علیه» / نشانه های نگارشی / گرایش به حذف حرف اضافه / اضافه کردن «ی» در حالت اضافه / گذاشتن و گزاردن، . . . . . . . . )
● غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی دکتر سعید نفیسی
مهدی پرتوی آملی
محمد نبی عظیمی
● پاک سازی زبان فارسی از قاعده های دستوری
زبان عربی محمد پروین گنابادی
۶– خط فارسی
● درباره ی تغییر خط فارسی. دکتر پرویز ناتل خانلری
● شیوه ی خط فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسئله ی اصلاح خط فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
● درباره ی اصلاح خط فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسئله ی خط . احسان طبری
۷ – زبان عامیانه ، کنایات و اصطلاحات زبان فارسی آریا ادیب
● حروف آ و الف
● حرف ب
● حرف پ
● حرف ت
۸ – کالبد شکافی واژه های زبان فارسی (Etimology)
● بحثی درباره ی « موشک » و « رزمایش » رستم جمشیدی
● « آیین » و « دین » مجتبا آقایی
● دگرگردی واژه ها در سیر زمان دکتر فریدون جنیدی
(درباره ی واژه های « باد »، « کمر »، « کمربند »، « افسوس »،
« پرستیدن » (و مشتقات آن)، واژه های «زن»، «بانو» و «دوشیزه»، « آریا»، «ایران» و «اوستا»)
● درباره ی واژه های «تات»، «تاجیک» و «تازی» دکتر یحیا ذکا
● درباره ی واژه ی «کردن»، پسوندهای مکان ِ ساخته شده از آن
و نام شهر «کرمان» دکتر فریدون جنیدی
۹– ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی
● ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی. آریا ادیب
مهدی پرتوی آملی
( آب از سرچشمه گل آلود است، آب پاکی روی دست کسی ریختن، آب زیر کاه، آبشان از یک جوی نمی گذرد، آتش بیار معرکه، آفتابی شدن، از بیخ عرب شدن، انگار از دماغ فیل افتاده، از کوره در رفتن، از کیسه ی خلیفه بخشیدن، الکی، با آب حمام دوست گرفتن، باج ندادن به شغال، باج سبیل، باد آورده را باد می برد، بادنجان دور قاب چیدن، برو آن جا که عرب نی انداخت، بز بیاری، بل گرفتن، به مشروطه اش رسید، بند را آب دادن، به رخ کشیدن، پارتی بازی، پته اش روی آب افتاد، پدرت را در می آورم، پدر سوخته، پهلوان پنبه، پنبه ی کسی را زدن، تعارف شاه عبدالعظیمی، جنگ زرگری، جور کسی را کشیدن، جیم شدن، چشم روشنی، چوب توی آستین کسی کردن، حاجی حاجی مکه، حاشیه رفتن، به کرسی نشاندن حرف، حرف مفت، حقه بازی، حمام زنانه، حیدری و نعمتی، خاک بر سر، . . . . . . . . . . )
١۰– واژه نامه ی بیگانه – فارسی آریا ادیب
● از حرف آ تا ش
● از حرف ص تا ی
١١– هنر ترجمه و مسایل آن
● چه گونگی واگویی و نوشتن نام های بیگانه در فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری
● مسائل واژه سازی . داریوش آشوری
● توانایی زبان فارسی در واژه سازی. دکتر محمود حسابی
● اصول و ضوابط واژهگزينی . فرهنگستان زبان و ادب فارسی
● نگاهی به برخی از مسائل ترجمه در ایران علیزضا سمیعی
١۲– دیدگاه ها
● حتا مثلن خاهر : سه پیشنهاد نگارشی : افشین دشتی
● سنت دیرینه ی واژه پردازی پارسی : رستم جمشیدی
● در آشپزخانه ی زبان فارسی : از ۴ دیواری
(در باره ی کاربرد فعل «خوردن» در زبان فارسی)
١٣– آیا می دانستید که . . . . . ؟
● دانستنی های گوناگون از زبان و ادبیات فارسی . آریا ادیب
بخش نخست تا شماره ی ٣۸
بخش دوم از شماره ی ٣۹ به بعد
١۴- ابزار کار ادبی
● ابزار کار ادبی ( پیش گفتار ) آریا ادیب
● آشنایی با اصطلاحات ادبی آریا ادیب
● علم بدیع ( آرایه های ادبی ) آریا ادیب
● علم بیان آریا ادیب
● مکتب های ادبی و هنری آریا ادیب
١۵- بررسی های ادبی
● ادب شناسی (سبک شناسی) " علویه خانم " ناصر موذن
● در حست و جوی " سر ّ " حافظ احسان طبری
● نگاهی به کتاب شعر متعهد ایران سعید سلطانی
◙ ◙ ◙
یادداشتی پیرامون نوشته های بهره گرفته در این تارنما:
برخی از مقاله های ارزشمندی که ما را در کار آشناسازی ِ دوست داران زبان و ادب فارسی با گوشه وکنار شگفت آور این زبان و ادبیات یاری می رساند، و از این رو برای نوشته شدن در این تارنما برگزیده می شود، در بخش هایی از خود، یه موضوع مورد نظر ما مربوط نمی گردد و یا با آیین دستوری و درست نویسی فارسی همساز نیست.
از آن جا که ما از یک سو به شرف ادبی و اصل فرهنگی در نامیدن نویسنده و منابع بهره گرفته پای بند هستیم و از سوی دیگر در برابر خوانندگان خود برای آسان فهمی، درست خوانی و درست نویسی فارسی اندریافت مسئولیت داریم، برخود روا می داریم که این گونه مقالات را به اندازه ی مورد نیاز کوتاه نموده و آن ها را نیز ار نادرستی های املایی و دستوری، اگر هست، پاک سازیم، با آیین درست نویسی فارسی، اگر نیست، همساز نماییم و واژه ها و عبارات پیچیده یا کنارنهاده ی بیگانه را نیز از آن ها دور ساخته و برابرهای جاری و جاافتاده ی فارسی ِ آن ها را به کار بگیریم. خوانندگان ما اگر خواستار خواندن این مقالات در اندازه یا شکل نخستین اشان باشند ، با داشتن نام و نشانی آن ها، به آسانی می توانند به این نوشته ها دست یافته و آن ها را بخوانند.
نوشته های تارنمای آریا ادیب را نیز که اکنون برخی از تارنماهای آماده خوار با چشم فرو بستن بر نخستین اصل فرهنگی ِ پذیرفته شده در سراسر جهان، بدون نامیدن تارنمای ما، زینت صفحات خود نموده و با این کار عیار خود را به نمایش گذاشته اند، خوانندگان ما خود بی گمان از شیوه ی بخش بندی و نمایش مطالب و آیین نگارشی ما به آسانی تمیز داده و باز می شناسند. با سپاس، آریا ادیب.
احسان طبری
شعر بخشی است از ادبیات، و ادبیات، اگر نه مهم ترین، بیشک یکی از مهمترین رشتههای هنر است.
دراساطیر یونانی الاهههای نه گانه یا هفتگانه ی هنر، دختران زئوس (یا ژوپیتر) خدای خدایانند. به روایت دیگر، آنها ثمره ی پیوند و زناشوئی زمین و آسمانند. این رمزی است حاکی از آن که یونانیان هنر را موهبتی الاهی و آسمانی بر زمین میدانستند و برای آن مقامی والا قایل بودند.
در میان این ایزدان یا "موزها" (از همین جا واژه ی موزیک)، "اراتو" (Erato) الاههٔ شعر غنائی و "کالیوپ" (Calliope) الاهه ی شعر حماسی بود و الاهه ی شعر حماسی جای نخست را در میان خواهران خود احراز میکرد. به ویژه بدین سبب که داستانهای حماسی هرکول (هراکلس) و تزه و آشیل و ئولیس جای خاصی در دلها داشت و حماسههای منظوم هومر و هزیود اوج هنر یونان شمرده میشد.
بحث فلسفی درباره ی شعر دیرتر آغاز شد. در زمان افلاطون و ارسطو ، مطلب به شکل مقوله ی منطقی و فلسفی مورد بررسی قرار گرفت. ارسطو کتابی دارد بنام (Poëtica) که در عربی بوطیقا یا بوطیقیا ترجمه شده. واژه ی "پوئهتیک" (در انگلیسی Poetics) امروز عنوان عام مباحث ادبشناسی است. کتاب ارسطو را به پارسی نیز برگرداندهاند.
در فرهنگ اسلامی به مسئله شعر پرداخته اند. ابوالفرج قدامه کاتب بغدادی، کتابهای نقد الشعر و نقدالنثر را نگاشته و عبدالقاهر جرجانی ایرانی عربی نویسی، علوم بلاغی را پایه گذاری کرده و به اصطلاح رابطه ی کلام و مقام، رابطه ی سخن با زمان و مکان ادای آن سخن را مورد پژوهش قرار داده است. از جمله کتب او "دلایل الاعجاز و اسرارالبلاغه" معروف است. بعدها شمس قیس رازی کتاب "المعجم فی معائیر اشعار العجم" را به پارسی تالیف کرده که از کتب بنیادی ما ایرانیان است و از این قبیل باز هم میتوان در فنون مختلف شعر نام برد.
قدمای ما برای شعر چند خصیصه قایل بودند: "موزون بودن"، "مقفی بودن" و "خیال انگیزبودن". ولی تکیه به ویژه روی "کلام مخیل" بودن شعر است و این را خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب " اساس الاقتباس " تصریح میکند و میگوید که قافیه و وزن برای شعر امور اعتباری و فرعی است.
لذا فرق بین "شعر" و "نظم" از همان ایام قدیم مطرح بود. اگر سخن مقفی و موزون بود ولی قوت خیال شاعرانه (به اصطلاح حافظ "قوهٔ شاعره") در آن تجلی نداشت، نظم خوانده میشد. در باختر نیز این بحث به قوت جریان داشت. مثلن در زبان انگلیسی واژه Rhymer و در فرانسه Versificateur به همین معنای "ناظم" و "نظمنگار" است. برای تنوع و تغییر ذائقه، یک فاکت تاریخی را در این زمینه نقل میکنم:
می گویند هنگامی که طامس مر صدراعظم هنری هشتم پادشاه انگلستان بود، روزی مردی که دعوی فضل و ادب داشت، نوشتهای به نزد صدراعظم آورد. وی نظری به نوشته انداخت و گفت: «لطفن بروید و این نوشته را مقفی کنید و بیاورید». آن شخص نوشته خود را منظوم ساخت و باز آورد. طامسمر این بار گفت: «خوب حالا این شد حسابی! لااقل قافیهای دارد والا در نسخه ی اول نه عقلی بود و نه قافیهای (Neither rhyme, nor reason!)» . به قول ملکالشعراء بهار:
ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نبافت
وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت
چرا در تمدن بشری هنری بنام شعر و پیشهای فرهنگی و ابداعی (آفرینگر) بنام شاعر پدید شد؟ مسلمن ضرب و وزن (ریتم) در کار و رقص (که نوعی تدارک روحی کار و جنگ بود به سخن و از آن جمله به عرایم و اوراد مقدس سرایت کرد و کلام مقدس یا "منترا" (ریشه ی کلمه فارسی "منتر") را موزون و مقفی ساخت. با کسب این خصیصه ی موزونیت، سخن مقدس قدرت گیرایی بیش تری کسب میکرد و کاهنان و شمنان نوعی شاعران اولیهاند.
بعدها به تدریج پیشه ی شاعرانه از حرفه ی کاهن فاصله گرفت.
پس از رواج مالکیت خصوصی قشرهای ممتاز بر افزار تولید، از همان ایام بردگی، شاعری در زیر سرپرستی این قشر ممتاز قرار گرفت و آنان کوشیدند تا شاعران را به زواید مجالس سلطانی و اشرافی بدل کنند. بعدها شاعر به تدریج برای کسب شخصیت ویژه و خود بوده ی اجتماعی خویش کامیابیهای بیش تری یافت بدین مساله باز خواهیم گشت.
از آن جا که بین شعر و تفکر، شعر و زبان، شعر و آفرینش خیال پیوند نزدیکی است، لذا شاعر بزرگ یا مبرز بودن، یعنی در گسترههای فکر و سخندانی و آفرنیش هنری به مقام والا رسیدن، و این نیز نصیبه ی هر کس نیست و به نبوع و پویه ی حیاتی و پرورش و تلاش فردی خاصی نیاز دارد و به عبث نیست که شاعران بزرگ و برجسته، مورد احترام و اعجاب جامعه اند. شعر چون این شاعرانی، علارغم گذشت زمان، تکان دهنده، دل آویز، شگفتی را و رخنهگر است. لذا شاعر در تربیت عاطفی ـ عقلی جامعه و سمت دهی به آن نقش بازی میکند و اگر در جنبشهای بزرگ تاریخی ابراز شخصیت کند، چهره ی همه خلقی و ملی کسب مینماید، شکل زیبا و جذاب و قصار مانند (آفوریستیک) کلام شاعرانه، آن را از اشکال دیگری که معرفت آموز و شور انگیزند، دل پذیرتر و یادپذیرتر میکند.
در عصر ما یک روند ساده شدن و مردمی شدن تکنیک شعر سرایی (دموکراتیزاسیون) و گسترش جهانی آثار شعری و ارتباط بین المللی و تشکل جهانی شاعران در حال بسط و رشد است. به کلی کیفیتها و وظایف نوینی زائیده میشود و انقلاب علمی و فنی ـ که بیشک در دنباله ی سده بیستم و سده ی بعد ادامه خواهد یافت - تکنیک معاصر را با هنر بیش از پیش پیوند میدهد. این دیالکتیک بغرنج فن و هنر همیشه در تاریخ بوده و در عصر ما ابعاد شگرفی کسب میکند.
بدون آن که ذیحق باشیم در یک بررسی مسائل حاد شعر میهن مان به چون این سفرهای دور و درازی در سر زمین آینده برویم، باید بگوییم که آیا امروز چه محتوایی سزنده ی هنر است. البته، به قول چرنیشوسکی، آن چه که برای انسان جالب و رغبتانگیز است، میتواند موضوع هنر قرار گیرد. یا به بیان دیگر آن چه که بر تجربه ی عقلی و عاطفی انسانها میافزاید و انسان را به "ماهیت نوعیش" آشناتر میسازد (یعنی آن چه را که "دریافت و ادراک هنری واقعیت" نام دارد، غنیتر میکند) در طیف محتوای هنری وارد میشود. ولی شاعر به عنوان عضو جامعه، عضو فعال و موثر در عرصه ی تاریخ دوران خود، نمیتواند به قول گورکی، تنها خدمتکار و دایه ی عواطف شخصی خود باشد. بلکه باید بتواند پژواک تاریخ و بانگ جامعه، حتا در بیان صمیمیترین شورها، در بیان عشق و اندوه و دلهره ی خود قرار گیرد.
گورکی میگفت که فرهنگ پروران باید بنگرند و دریابند که در کنار کدام نیروی تاریخی ایستادهاند، در کنار نیروهایی که راه را به پیش میگشایند یا نیروهای واپس گرا، محافظه کار و ترمزکننده؟ زیرا برای هنرمند، که انسانی پرورده ی جامعه است، محلی برای لاقیدی نیست. هنرمند نباید ناتوانی، اشتباه یا سرکشیها و هوسهای "روان هنرمندانه ی" خود را با هنر خویش توجیه کند و آن را به یاری افزار شعر، به دیگری سرایت دهد. به جای اکسیر شفا بخش، تریاق مخدر یا زهر شهد آلود بسازد، زیرا در این صورت دچار نوعی تبه کاری شده است، زیرا هنرمندان در روان پروری اجتماعی دخالت موثر دارند.
به گفته ی توماس مان "سیاسی و اجتماعی اندیشیدن" یعنی انسانی و دموکراتیک اندیشیدن. انحراف سیاست گریزی در هنرمند، برای تمدن و فرهنگ جامعه ویرانگر است. جستجوی شعر ناب، شعر پوچ، شعر عمیقن درونگرا و خود محور، تهی از مسایل تپنده ی اجتماعی، در جاده ی هنر به راه دوری نمیرود. ئوژن یونسکو درام نویس معاصر فرانسوی (از منشا رومانی) و آورنده ی تآتر پوچی میگوید: «آسمان، مرا میترساند» ولی آسمان نباید انسان را بترساند. انسان به مانند حامی خود پرومتهایست که بیپروا از خشم ژوپیتر به یاری فرهنگ برخاسته و "آتش" اعجازآور آن را افروخته است.
مسلم است که رابطه ی ما بین فرهنگ و سیاست، هنر و سیاست رابطه ایست بغرنج و با واسطه و آن را نمیتوان و نباید ساده کرد، ولی نفی این رابطه نیز در حکم نفی واقعیت همپیوندی عرصهها و گسترههای مختلف عمل و خلاقیت اجتماعی است. هنرمند و سیاست مدار به قول گرامشی (اندیشهور و انقلابی ایتالیائی) دو تیپ همانند نیستند، ولی در کنار این جدایی، باید وحدت هنر مردمی و انقلابی و سیاست مردمی و انقلابی را نیز دید. هنرمند طراز نو، که در عصر بزرگ چرخش انقلابی پدید شده (عصری که از سده ی نوزدهم آغاز گردیده و ما اینک در بحبوحه ی جوش و خروش آن به سر میبریم)، هنرمند طراز نو که کارش، اثرش، به یاری رسانهها و تشکل جامعه در میلیونها مردم رنجدیده ی روی صحنه عمل تاریخی اثر میگذارد، نمیتواند هنرمندی سیاست گریز و مردم گریز و پرورده ی در درون برج عاج شورها و تخیلات خود باشد. اگر این "تجمل هنری" در دورانهای سیر خاموش و به ظاهر مسالمتآمیز تاریخ ممکن بود، اکنون دیگر شدنی نیست. این خود مبحث بزرگی است که میتوان بدان جداگانه پرداخت.
به مساله ی دموکراتیزه شدن شعر و رهایی آن از قیود ادبی سنتی آن باز گردیم. آزاد شدن شعر از وزن و قافیه و حتا زبان خاص ادبی و موازین و قرارهای مستقر و موکد، نه تنها در کشور ما، بلکه در مقیاس شعر جهان، مشکلاتی نیز ایجاد کرده است. البته در کنار تسهیلات و مزایای عدیدهای که به وجود آورده است:
در همه ی انسانها، تا حدی جوش عاطفی درک زیبایی، نکتهیابی وجود دارد. به ویژه در دوران نوجوانی و جوانی که دوران اوجگیری هیجانات روح است. حال که شعر میتواند حتا به صورت سطوری نثروار در زیر هم یا حتا در کنار هم نوشته شود، هر کس به اتکا شور و زیبابینی و نکتهیابی خود، میتواند، به عقیده ی خویش، شعر بسراید. و حال آن که فروگسستن رنجبرهای وزن و قافیه، تنها به سود بالا رفتن مضمون فکری و بیان استعاری ـ تصویری قوی میتواند جبران شود. یعنی به زبان ساده تر، شعر رها از قیود سنتی، باید شاعرانهتر از شعر مقید باشد تا در واقع شعر باشد والا به قول طنزآمیز و طیبتآمیز شادروان محمد علی افراشته «نثری است که با مداد نوشتهاند و وسطش را با مداد پاک کن پاک کردهاند!».
این روند دموکراتیزه شدن شعر، یعنی روندی که به خودی خود قانونمند، درست و ناگزیر است، تعداد همکاران ما را، به ویژه در نسل جوان چند برابر میکند و لذا وظیفه ی پرورش و نقد و جداسازی سره از ناسره، هنری از عادی را دشوارتر میسازد. به همین جهت نقش انتقاد شعر و ویرایش (رداکسیون، ادیت) در امر شعر حساسیت و اهمیت ویژهای کسب میکند.
در کشور ما مفاهیم "شعر سفید" که از وزن و قافیه هر دو آزاد است و "شعر آزاد" که وزن و قافیه در آن سیر و ترکیبی آزادانه دارد، مخلوط شده است. در زبانهای اروپائی هم این اختلاط وجود دارد. در ادبیات انگلیسی تنها اصطلاح "شعر آزاد" (Free Verse) مرسوم است که به ویژه از زمان ت. س. الیوت (T. S. Eliot) در ادبیات معاصر انگلیسی رایج گردیده است.
اما اهمیت بزرگ شعر در فرهنگ کشور ما روشن است. شعر نه تنها افزار بیان احساسات غنایی و حماسی و طنزآمیز قرار گرفته، بلکه فلسفه و عرفان و دین و علوم دیگر جهات معرفتی و فعاله زندگی ما را ـ ولو به صورت کلام منظوم ـ در آغوش کشیده است. البته این خاص کشور ما نیست، ولی احتمالن در ایران نقش فراگیر شعر زیاد است و شعر در تمدن ما رخنهای عمیق دارد. شاید در کم تر کشوری شاعری به مقام رمزآمیز حافظ رسیده، که دیوان شعرش تا حد کتابی مقدس اوج گرفته باشد. این که سرنوشت بسیار دشوار تاریخی مردم ایران، آنان را به گریز در سرزمین تسلی بخش شعر، واداشته، شاید یکی از علل این کیفیت است.
به هر صورت این مایه ی فخر شعر کلاسیک فارسی است که کار شکلگیری رواج زبان پارسی پس از اسلام به یاری مستقیم آن، بنیان و قوام گرفت. اگر شعر پارسی خواندن از سوی شاعران و سپس قوالان در مجالس نبود، زبان واحد ادبی پارسی دری، این گونه راه خود را آسان به چارگوشه ی ما نمیگشود.
همچنین این مایه ی فخر شعر کلاسیک فارسی است که این، به اصطلاح ِ حافظ، "قند پارسی" از سویی تا بنگاله و کاشغر و از سویی تا آستانه ی خوندکاران عثمانی و دمشق و حلب رفته است و صیت گوشهنشینان شعر از قاف تا قاف بود. از این لحاظ شعر فارسی حق عظیمی به گردن تبلور و اشاعه ی فرهنگ ما در دوران پس از آمدن اعراب و ایلغار مغولان دارد و در حفظ خود بودگی و نیل کشور ما به شخصیت مستقل خود موثر بوده است. شاید در کم تر فرهنگی شعر تا این حد بالا نقش سیاسی ـ اجتماعی، نقش فرهنگساز ایفا کرده است.
به علاوه شعر فارسی (شعر کلاسیک ما) سرشار است از یافتها و حدسیات داهیانه و شگرف درباره ی زندگی و طبیعت که دارای ارزش بالای معرفتی است.
شعر در کشور ما از دیر زمان بوده است. گاتها نمونهای از کهنترین شعر ایرانی است. درباره ی شعر پیش از اسلام تحقیق پژوهندگان ما نکات زیادی را از جهت شکل و مضمون و مقررات شعری روشن ساخته است (رجوع شود به مقاله ی برخی مسایل مربوط به تکامل ادب فارسی دردوران پس از اسلام).
این که چه گونه چکامههای خسروانی، چامههای داستانی و ترانههای غنایی که سه شکل اساسی شعر قبل از اسلام است در قالب عروضی و اشکالی مانند قصیده، غزل، مسمط، مستزاد، رباعی، دوبیتی، قطعه، مثنوی و غیره جای گرفته و یک تحول عمیق را گذرانده (که شاید نظیر آن را تنها بین کهنپردازی و نوپردازی سالهای اخیر میتوان دید)، در مقاله ی مورد اشاره فیالجمله ذکر شده است.
به تناسب مقام، باید گفت که فرهنگ دیرینه و دیرنده ی ما هم به کاوش هم به تحلیل نیازمند است و کارهایی که انجام گرفته ـ با وجود ارزش و اهمیت بلا انکار آن ها - در مقابل کارهایی که باید انجام گیرد، هنوز سهم کم تری است. به عنوان مثال در این روزها مقدمه ی آقای مهرداد بهار را بر تاریخ زورخانه در ایران و ربط آن به آیین مهر پرستی و عیاری میخواندم و یا در زمینه ی به کلی دیگری تاریخ کاشان تالیف سهیل کاشی را که به همت آقای ایرج افشار چاپ شده مطالعه میکردم (تعمدن دو نمونه دور از هم را مطرح میکنم) و میدیدم که برای ارایه، توضیح و تحلیل فرهنگ گذشته از دوران پیش از آمدن آریاها تا امروز چه فعالیت همه جانبه وعظیمی باید انجام گیرد. پژوهندگان قرون وسطایی ما این کار را به شیوه ی خودشان انجام میدادند و با آن که پژوهش آنان دانههای طلایی معرفت اصیل کم ندارد، ولی برخورد آنان برای عصر ما به کلی کهنه است. در دوران اخیر از چند دهه ی پیش به این سمت با پیش کسوتی محقق بزرگ شادروان قزوینی، مکتبی گشوده شد که آن هم نمایندگان برجسته و ثمرات فرهنگی ارجمند بسیاری داد. ما از آنان سپاس گزاریم. ولی باید عصر نوی یا، فروتنانهتر بگوییم، فصل نوی را در امر پژوهش فرهنگ گذشته گشود که متضمن تحقیق منابع همراه با تحلیل تاریخی و اجتماعی و نتیجهگیریهای سودمند برای پراتیک معاصر باشد، در تاریخ تحقیق کشور ما گسترش یابد. هم اکنون اینکار را نسل میانه سال و جوان ما شروع کرده و بررسیهای آنان از برخی نظر جلا خاصی دارد، به ویژه اگر مانند کار محققان قرون وسطایی و دوران معاصر ما طلبهوار، کاوشگرانه و ژرفنگرانه و پر وسواس باشد و در آن "بی سوادیهای" منبعشناسی، نسخهشناسی، عربیدانی و امثال آن بروز نکند.
روشن است که "پژوهنده" فرهنگی شدن در مورد فرهنگ چند لایه و پر شاخه و دیرین سالی مانند فرهنگ ایران، کار بسیار بسیار بسیار دشواری است و به پرورش و تمرین تدارکی بزرگ از جهت آموختن زبانها، آشنایی با منابع، دانستن اسلوب تحقیق، تسلط بر شیوه ی تالیف (عرضه داشت، تحلیل، استنتاج) نیازمند. لذا در این کشور شاعر خوب و بسیار خوب شدن نیز به خودورزی و خودآموزی قوی و شدیدی نیاز دارد.
به ویژه آن که ما در عصر توفندهای زندگی میکنیم که محتوای هرهفته آن مانند سال یا سال های سده ی میانه است و طی آن دو روند بزرگ و بنیادی انقلابی (یعنی: انقلاب اجتماعی در مناسبات تولید و انقلاب علمی و فنی در نیروهای مولده) سراسر جهان را در مینوردد. لذا در چون این عصری، برای رسیدن به اوج لازم، باید سخت زحمت کشید، زیاد تمرین کرد، فروتن و بیادعا، جوینده و کنجکاو بود و به دانش سماعی بسنده ننمود. این به دانش سماعی و به قول رودکی به «نیوشه» بسنده کردن، به شیوه ی کلاسهای درس دانشگاه، و برقراری رابطه ی تکلفآمیز و تشریفاتی "استاد ـ شاگرد" (به این معنی که استاد گفت و شاگرد شنود و مطلب حل شد) در کشور ما رایج شده است. این سبک در "سکولاستیک" قرون وسطایی باختر زمین بود که در مورد ارسطو میگفتند: «استاد میگوید» (Magister dixit) و قاعده میبایست مطلب همان جا قطع شود! این روش، محیط مکالمه یا دیالوگ خلاق و مبتنی بر شک منطقی و جستجوی علمی را از میان میبرد و استقرار نوعی سیستم پیش کسوتی و ریش سفیدی در عرصه ی علم و هنر است. روشن است که پژوهندگان و آفرینندگان مبرز در رشته ی علم و هنر و فن سزاوار نهایت مهر و احترامند .ولی این امر ابدن نباید در مکالمه ی خلاق نکثی ایجاد کند .
شاعر واقعی باید توشهای از معرفت و فضیلت خود آموخته، نیک سنجیده، پر گوارده و جذب شده (از خود شده) داشته باشد، تا سخنش شنودنی شود. به قول مولوی:
گرچه هر عصر سخن آری بود
لیک گفته ی دیگران یاری بود
یا به گفته شاعر عرب:
«العلی محظورة الاعلی
من بنی فوق بناء سلف»
سرنوشت شاعران و از آن جمله شاعران بزرگ و عبقری در کشور ما سرنوشت غمانگیزی بود. در نظام فئودالی دیرپای این مملکت که قریب سه هزار سال دوام آورد. دربار شاه خود کامه و مستند (دسپوت)، هنر را سر پرستی میکرد و لذا در هنر و از آن جمله در شعر این به اصطلاح مارکس "بردگی جمعی" که شاه بر جامعه تحمیل میکرد، مهر و نشان خود را باقی گذاشت و از آن جمله مدیحه سرایی در چکامه و غزل پارسی دری جا باز کرد و اگر شاعری مدیحه سرا گاه میخواست مطالبی موافق خواست استهتیک دل خود بسراید، آن را به صورت تشبیب و تغزل در مقدمه ی چکامه میگنجانید. شاعران با شخصیت مانند عطار و در دورانی از عمر سنایی و شاعر بزرگ ما مولوی، در سایه ی بینش عرفانی حساب خود را از دربارها جدا کردند. شاعرانی مانند ناصر خسرو در سایه ی بینش تشیع اسماعیلی از دربار روگردان شدند. شاعرانی مانند ابن یمین و سیف فرغانه (غیر از سیف الدین باخرزی اعرج معروف به اسفرنگ) نیز اشکالی از شعر انتقادی و غیر درباری را به میان آوردند. البته این مطلب باید تحقیق شود، ولی به نظر میرسد که آلایش سلطنت خود کامه زیاد دامن گیر شعر حتی بهترین و با شخصیتترین شاعران ما شده است. با این حال هم سعدی و هم حافظ و بسیاری دیگر انتقاد خود را از خودکامگی شاهان، گاه با تندی و تیزی آشکار و گاه با مهارت "دیپلماتیک" در آثار خویش به میان آوردهاند. در مجموع، فرهنگ شعری ما، انسانگرا و دشمن ستم است و اگر از سنت "عنصری" و سنت "ناصر خسرو" به عنوان دو سنت در شعر ما (درباری و ضد درباری) بتوانیم سخن گفت، وزنه ی سنگین در جهت سنت ضد درباری است. البته به قول یکی از دوستان، در این نوع داوریهای کلی همیشه جای سخن "باقی" است. باید دید بررسی تجربی و آمپیریک چه نشان میدهد و اینجانب در هیچ جا دنبال صدور احکام بیبرو و برگرد نیستم.
نزدیکی شاعران ما به دربارها و حکام و اشرافیت شمشیر و قلم، به علت سرپرست مالی آنها امری ناچار و علارغم میل آنان بود والا آنان نمیخواستند «مر این قیمتی دُر نظم دری را» در پای خوکان بریزند. در صورت فقدان سرپرستی از پیشه ی شاعری چیزی در نمیآمد و شاعر در ساخت روحی خود غالبن نمیتواند پیشه ی دست ورزانه را با کار فکری مانند برخی از شعرای ما در آمیزد، مگر آن که یا بضاعتی داشته باشد و یا به کنج قناعت درویشانه بخزد و به اصطلاح غزالی "با زاویه ی سلامت خویش رود". عامل اقتصادی در زندگی شاعران که پابند فرزند و "اسیر عیال" بودند، نقش ناگزیر خود را داشت. کمال الدین اسمعیل میگوید:
وای آن کاندر هنر رنجی برد
وای آن مسکین، حقیقت، وای او
برای تجسم گوشهای از "ناچیزی" شاعران در قبال قدرت خودکامگان مثالی از هزارها و هزارها میآوریم. بیهقی در تاریخ مسعودی نقل میکند که ابوالفتح بستی دبیر و شاعر ذواللسانین را در "ستورگاه" سلطان مسعود دید. با جامهای خلق گونه و کهنه، مشککی برگردن، از او علت این احوال را پرسید. معلوم شد که مغضوب است و بیست روزی است که در ستورگاه آب کشی میکند.
شاعران وابسته به دربارها و مراکز قدرت وقتی خیلی از خود استعداد حسن مصاحبت و مراعات سیاست نشان میدادند، وارد گروه "ندمای حضرت" میشدند، والا در حالت عادی در زمره ی قوالان و مطریان و مسخرگان بودند و ساعتها در دهلیز سرای سلطانی مینشستند تا حاجب یا "سیاه دار" اذن دخول دهد و آنان چکامه ی خود را بخوانند و صلتی بستانند.
در سرمایهداری نیز سرنوشت شاعران بهبودی نیافت. هنر برای سرمایهدار تا آن جا مطرح است که برای او سودآور و پول ساز باشد. حتی موفقترین شاعران، افزاری در دست رسانههای گروهی و سرمایهداری خبری ـ مطبوعاتی و ناشران سود پرست و رکلام بازی و مدگرایی و سیاست بازاریابی هستند. این اواخر چون این مرسوم شده است که هر کس به سوسیالیسم پشت کند، اعم از آن که در آسمان هنر از ستارگان قدر سوم باشد، ناگه به "نابغه" بدل میشود و جایزه ی نوبل میگیرد. سرمایه با استفاده از قدرت خود شاعران آزاده و انقلابی را به گم نامی و فراموشی محکوم میکند. این هم نوعی به "ستورگاه" فرستادن است. هنوز هنرمندان برای رهایی و والایی هنر خود و شخصیت باید تا دیری نبرد کنند. بدون رهایی جامعه، رهایی هنر و هنرمند شدنی نیست. مگر آن که هنرمند اخلاقیات اصیل انسانی را رها سازد و سعادت را در ثروت جستجو کند و برای نیل به ثروت از هیچ چیز تن نزند، یعنی درهای قیمتی سخن را در پای خوکان زر و زور بیافشاند. متاسفانه در میان همکاران ما از این زمره در جهان فراوانند. لذا در عصر ما شاعر به نحو دیگری دچار افزار گونگی و از خود بیگانگی است، نبرد در راه شخصیت هنر و هنرمند هنوز نبردی است دشوار و دراز آهنگ!
اما در کالبد شکافی شعر میتوان مقولات گوناگونی را مطرح ساخت. مثلن ارکان اساسی شعر را از جمله میتوان سه چیز دانست:
١) فن یا تکنیک که قواعد شعری و زبان ادبی را در بر میگیرد!
۲) قریحه یا استعداد شاعری (Talent) که باید شرایط آن از جهت ساخت جسمی و روحی وجود داشته باشد.
٣) مضمون یعنی اندیشههای بکر و ژرف و تخیل جذاب و غریب و دلانگیز که به اصطلاح "غیر اسطوره ای" است یعنی خیال منطبق با واقعیت است، نه برکنده از واقعیت.
منظور من از داشتن شرایط جسمی ـ روحی نوعی موهبت اسرارآمیز و ماورایی نیست. وجود شور و حساسیت Emotionality))، نیروی پندار، حافظه و غیره به عنوان "زیر بنای نفسانی" قریحه ی هنری، ناگزیر است. نگارنده با حکم قرون وسطایی: «شاعر، شاعر زاییده میشود، ساخته نمیشود» (Poeta nascitur, non fit) موافق نیستم زیرا آن چه که نیروهای بالقوه ی جسمی و روحی را به فعل در میآورد، کسب و تربیت، محیط اجتماعی ـ تاریخی است و استعداد واحد میتواند به انحا مختلف و گاه متضادی تجلی کند، بر حسب آن که در چه شرایط مشخص اجتماعی قرار گیرد. لذا نقش عامل پرورش (در سطوح گوناگونش) نقش اساسی است.
در انواع هنر از مقولات دیگری نیز سخن در میان است که چون اینجانب در نوشتههای دیگر خود مطرح ساخته لذا ذکر آن در این جا تکرار مکرر است.
هنر و از آن جمله شعر شکلی است از "دریافت واقعیت" لذا آن را میتوان به سه جزء زیرین نیز تقسیم کرد:
١) بازتاب واقعیت خارجی در اثر هنری.
۲) پرداخت و توصیف این واقعیت.
٣) بازسازی و بازآفرینی واقعیت از سوی هنرمند که بر اساس جهانبینی و عواطف و مشخصات فردی وی انجام میگیرد.
رابطه ی این واقعیت نوآفریده با واقعیت بازتافته ی نخستین، انواع سبکهای واقعگرایانه، رمانتیک، نمادگرایانه، ماورایی را پدید میآورد. اینجانب واقعگرایی پویا و انقلابی را به ترین دیدگاه برای هنرمند میدانم ولی رمانتیسم و سمبولیسم و اشکال تجریدی را، بشرط ارایه ی مضمون انسانی و انسانساز، در مواردی، اسلوبهای ثمر بخش میشمرم، یا کاربرد شیوهها و شگردهای مختلف فنی در تالیف و در شکل هنر و تنوع سبک زبان و نگارش را امری ناگزیر و حتا سودمند میدانم. اساس پیام هنرمند است که با کیست و برکیست.
ما با لاقیدی نسبت به سرنوشت جامعه، در جمع بسر بردن، از کار جمع برخوردار بودن ولی از آن فارغ زیستن، مخالفیم. چه چیز از این کار ناسپاستر؟ چه چیز از خودخواهی "هنرمندانه" و دایه و لالای عواطف خویش بودن زشتتر؟ در عین حال ما با تنوع اسلوبها و سبکها و بروز آزادانه ی شخصیت هنرمند از جهت نحوه ی آفرینش موافقیم. چه چیز از هموارسازی مکانیکی و مصنوعی، از ایجاد یکنواختی خاکستری رنگ، از ایجاد محیط سربازخانهای در عرصه ی فکر ذوق و سلیقه بیمعنیتر؟ به همین جهت است که میتوان از وحدت سمت تاریخی هنر در عین کثرت شیوههای آفرینش، از وحدت در کثرت، سخن گفت.
این روش جانب داری هنر را به سود تکامل اجتماعی، به صورت "قدغن" موضوع عواطف خصوصی: عشق، اندوه، امید، رنج، دلهره ی هستی و امثال آن نباید فهمید. خیام در طرح این مسایل آن را تا حد فلسفی، تا حد ژرف و فراخ انسان تاریخی بسط میدهد و پرده و یا سالوس کرامیان و خم شکنان عصر خود را میدرد. همچنین حافظ یا سعدی و هنرمندان بزرگ دیگر جهانی. همه ی این مطالب در گستره ی مشخص "با کیست و بر کیست" حل میشود و نه به شکل مجرد و انتزاعی.
پس از اسلام، شعر فارسی سبکهایی را گذرانده مانند سبکهای خراسانی، عراقی، آذربایجانی، هندی و سپس از اواخر صفویه سبک بازگشت و در درون این سبکها استادان بزرگ شعر و هنرمندان واقعی بروز کردهاند که ده ـ پانزده نفر آنان در ستیغ شعر جهانی قرار دارند مانند فردوسی، ناصر خسرو، خیام، مولوی، نظامی، سعدی، حافظ و چند تن دیگر که باید با سنجش بیش تری از آنان نام برد.
علاوه بر شعر کلاسیک که از مایههای مباهات فرهنگی ماست، اشعار فولکلوریک ایران که به صورت دوبیتیها، تصنیفهای خلقی، حرارههای کهن، اوسانه (به اصطلاح هدایت) اشعار کوچه باغی، بحر طویل، نوحه، اشعار زورخانهای، شعارهای موزون سیاسی و غیره درآمده باید مورد توجه قرار گیرد. اینجانب در یک بررسی مقدماتی برای شناخت علمی این اشعار کوشش کرده ام و نظیر آن مسلمن از طرف کنجکاوان دیگر شده. باید بین ادبیات رسمی ما از نثر و شعر و این فرهنگ عامیانه پل زد. ما قصههای بسیار شاعرانه داریم که میتواند موضوع منظومههای غنایی و حماسی خوبی قرار گیرند. درباره ی چهرههای خلقی نیز نگارنده بررسی اجمالی نگاشته که در حد انگیزش به دقت بیش تر سودمند است. ادبیات رسمی از شعر و نثر و دیگر رشتههای هنر ما باید با تمام نیرو به سراغ فرهنگ عامیانه بروند. برای نثر، شعر، نقاشی، موسیقی، تاتر، سینما و غیره این جا گنجی است رنگین و نایافته و نکافته. هنرغرب از این گنج بهرهها گرفته است.
در کنار شعر سنتی کلاسیک و فولکلوریک ما شعر نو یا نوپردازانه قرار دارد که هم ادامه ی شایسته ی تکامل شعر ایران و هم ترکیب و "سنتز" شعر ایرانی و جهانی است. با آن که پیش از نیما از انقلاب ادبی سخن در میان بود، ولی مسلمن نیما مهم ترین چهره ی بند گسل است. این تحولی کیفی و عمیق در شعر ما از جهت وزن، قافیه، مضمون، زبان، صرف و نحو و صور و استعارات شعری است و اثر بخشی و سرایت عاطفی شعر ما را قویتر ساخته و هم اکنون نمایندگان برجستهای عرضه داشته است.
سیاست ساواکی رژیم گذشته ایجاد تقابل خصمانه بین فرهنگ و شعر سنتی و نو بود و این کار طبق قاعده ی ابلیسی ایجاد تفرقه بین هنرمندان برای به تر اداره کردن آنان عملی میشد. ما دشمن تفرقه و آرزومند یگانکی همه ی هنرمندان کشور در زیر پرچم شعارهای هنری و اجتماعی سالم و پیشرو هستیم و تقابل دو فرهنگ ودو شعر را مصنوعی و خطا میدانیم . امید است شرایط مساعد سیاسی ـ اجتماعی و هنری ـ فکری این یگانگی در مقیاس تمام کشور، به تدریج و طی "دیالوگ" خلاق و نه مخاصمه ی ویرانگر، فراهم شود. مقصود ما التقاط سالوسانه نیست، بلکه اتحاد صمیمانه و ارگانیک است که باید در راهش نبرد کرد و شرایط تحقق آن را به نضج لازم رساند. یکی از شیوههای سالم و خلاق در این زمینه شاید تنظیم سند فشردهای درباره ی هنر و ادبیات باشد که در درجه ی اول برای اعضا "شورای نویسندگان و هنرمندان" زبان مشترک ایجاد کند و در درجه ی دوم زمینهساز مکالمه ی خلاق و با فرهنگ با دگر اندیشان باشد.
امید است شعر ایران، به ازای گذشته ی پر فخر خود، هم در جاده ی کهن پردازی سنتی و هم در جاده ی نوپردازی از جهت فن، مضمون و آفرینش بدیعی به مقامی بالاتر از گذشته و حال برسد و در پیدایش ایران نوین انقلابی و نوسازی نظام اجتماعی سهم شایان خود را ایفا کند.
از : نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد دوم