تبليغاتX
زبان و ادبیات فارسی
( آریا ادیب )
 

شماره ی نوشته : ١ / ۰

  زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن

 

برپایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن،  به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان، که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتا از آموزش ها و آگاهی های  ویژه ی دیگری برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن  اندیشه چندان  دشوار می گردد که از  نوشتن  حتا درباره ی یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.

نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان  برجستگی ویژه ای یافته است.

دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون است و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری « ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می کنند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.

به بیان دقیق تر، مستول اصلی چون این وضعیتی،  نه تنها  آن قلم به دستانی هستند که نا مسئولانه و به شیوه ی سنتی، برای فضل فروشی، از به کارگیری  واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.

فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان،  از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.

افزون بر این ها،  هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون،  بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه،  ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ  به تر  زمینه های ذهنی  جامعه و  زبان خود نیازمند است.

جوانان ما امروز تشنگی کنجکاوی خود را، نه با ادبیات ناب گذشتگان، و نه با یاوه گویی های برخی متجددنما، می توانند آرام نمایند. وظیفه ی تاریخی ما و هم اندیشان ما به سهم خود، نمایاندن  توانایی های گذشتگان، توشه ی راه ساختن ِ تجارب  آنان و راهنمایی و یاری به نسل مشتاق در کوشش او برای یافتن راه حقیقی تکامل آینده ی انسان هاست و یکی از افزارهای ما در این کار،  زبان مادری ماست که همچون هر زبان دیگری اگر توانا و نیرومند باشد و بتواند هر آن چه را که این تکامل بدان نیازمند است، به خوبی و به درستی بنمایاند،  توشه ی راه و از پیش شرط های ضرور برای  حرکت در جاده های رشد و پیشرفت است.

در تارنمای ما،  مقالات بلند بالا درباره ی فتح جوشقان، عشق ورزی یوسف و زلیخا، پژوهش های تازه در باره ی خانه ی ابوالمظفر عبدالجبار، ناله ها و گدابازی های شاعران بی ذوق و بی هوده نویسی نویسندگان نام جو،  به هیچ روی دیده نخواهد شد. صفحات تارنمای ما میدان جنگ های قلمی دسته های حیدری و نعمتی که با یکدیگر خرده حساب دارند، نیست و سرانجام،  تارنمای ما برای یک مشت بیکاره ی شکم سیر نیست  که درآن حال که هزاران هزار تن از مردم ستم دیده ی ما به نان شب نیارمندند، در پناه حامیان خود در امن و امان نشسته و دو غزل از حافظ را از بر کرده و آن را به نام معلومات، گنجینه ی ناندانی خود کرده اند، اگر کسی بپرسد،  اگر تارنمای آریا ادیب این مطالب را ندارد پس چه دارد ؟ ما با او کاری نداریم. ما تارنمای زبان و ادبیات فارسی را برای دیگران، یعنی آنانی که می دانند تمدن بشر امروزی بسیار فراتر از این فلاکت هاست، می نویسیم.

ما در این تارنما ، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مسئله ی ضرورت همخوانی ِ شرایط ذهنی  جامعه  و از جمله زبان فارسی،  با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران،  بر عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان ِ زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بی کران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن یاری برسانیم.

تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) در کاربرد زبان و شیوه ی نگارش خود و درست نویسی، پای بند به آیین های محافظه کارانه نیست و با پرهیز از فرنگی مآبی و عربی مآبی از یک سو  و دوری از فرنگی ستیزی و عربی ستیزی از سوی دیگر، به جای خود و در آن جا که به توانمندی و غنای زبان فارسی ( که مراد ماست) یاری می رسد، از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر  فرنگی و عربی نیز بهره خواهد گرفت.  مراد ما رعایت دقت، درست نویسی و  ساده نویسی است تا توده های هر چه بیش تری بتوانند از مطالب آن بهره بگیرند.

ما با بهره گرفتن  از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام و  با برقراری پیوند با دوست داران زبان فارسی و بازتاب  نظرات آنان، و با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون  نوزایی و نوسازی در آن،  در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های این زبان و نیز نشان دادن  ایرادات و نارسایی های پدید آمده در آن،  خواهیم کوشید تا ضرورت رشد و  هرچه نیرومند تر ساختن  زبان فارسی  را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی  و سیاسی نیز مستدل نمائیم.  

خواست ما  از گشودن این صفحه،  نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها  احکام و آگاهی های روشنفکرانه و آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسائل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیش تر زبان فارسی  با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.

مراد ما،  انجام گفت و گوهای جان دار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون بخش های گوناگون قلمرو  زبان فارسی آگاهی های ارزشمند دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته است،  چاره و تدبیری می شناسند.

این عزیزان  اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این تارنما، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند،  به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خویش را  انجام داده  و دِین خود را به مردم شان پرداخته اند.      ایدون باد         آریا ادیب

 

مقالات نهاده شده در این تارنما در یک نگاه :

 

خوانندگان ما یرای خواندن نوشته های این تارنما می توانند آن ها را یا در آرشیو موضوعی بیابند

و یا در پایین ستون آرشیو موضوعی،  هر نوشنه را  از ( فهرست همه ی نوشته های تارنما )، مستقیمن فراخوانده و بخوانند.

 

١ – سرگذشت زبان فارسی

سرگذشت زبان فارسی ،                               جلال خالقی مطلق

درباره ی فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی . دکتر جلال متینی

 

 ۲ –  دگرگونی های تاریخی در زبان فارسی  (Semantics)

زبان  و جامعه .                                          دکتر پرویز ناتل خانلری

تاثیرات زبان عربی در پیدایش زبان دری و شعر عروضی فارسی

    ( تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام )                             

                                                                 احسان طبری

 

٣ –  جایگاه سیاسی و مسائل امروز زبان فارسی

پیرامون جایگاه سیاسی زبان فارسی .                  آریا ادیب

مشکلات کنونی زبان فارسی و راه های حل آن ها . احسان طبری

آسیب دیدگی های زبان فارسی                         دکتر پرویز ناتل خانلری

 

۴ –  ادبیات  فارسی

● مقالات پیش گفتار :

ادبیات فارسی .                              ملک الشعرای بهار

ادبیات عامیانه ی ایران .                    مهران افشاری

 نخستین نسل ادبیات داستانی ایران   محمد بهارلو

فصل نخست:  شعر فارسی :

شعر شناسی                               ملک الشعرای بهار

درباره ی شعر و شاعر                     احسان طبری

 

۵ –  دستور زبان و آیین درست نویسی فارسی

درباره ی فارسی نویسی .                                    ناصر پور پیرار

بزرگ سازی و کوچک سازی ِ واژه ها در زبان فارسی . احسان طیری

نکته هایی از درست نویسی  زبان فارسی               آریا ادیب

(درباره ی : فعل «بایستن» / «است» و «هست» / «گفتی» و «گویی» /  صفت ساده و صفت مفعولی / دراز نویسی / «بر علیه» /  نشانه های نگارشی /  گرایش به حذف حرف اضافه /  اضافه کردن «ی» در حالت اضافه / گذاشتن و گزاردن، . . . . . . . . )

غلط های مشهور املایی و دستوری  زبان فارسی  دکتر سعید نفیسی

                                                                      مهدی پرتوی آملی

                                                                      محمد نبی عظیمی

پاک سازی زبان فارسی از قاعده های دستوری

   زبان عربی                                                     محمد پروین گنابادی

 

۶–  خط فارسی

درباره ی تغییر خط فارسی.      دکتر پرویز ناتل خانلری

شیوه ی خط فارسی .            دکتر پرویز ناتل خانلری

مسئله ی اصلاح خط فارسی   دکتر پرویز ناتل خانلری

درباره ی اصلاح خط فارسی .   دکتر پرویز ناتل خانلری

مسئله ی خط .                     احسان طبری

 

 ۷ –  زبان عامیانه ، کنایات و اصطلاحات زبان فارسی آریا ادیب

حروف آ و الف

حرف ب

حرف پ

حرف ت

 

۸ –  کالبد شکافی واژه های زبان فارسی (Etimology)

بحثی درباره ی « موشک » و « رزمایش »       رستم جمشیدی

« آیین » و « دین »                                    مجتبا  آقایی

دگرگردی واژه ها در سیر زمان                      دکتر فریدون جنیدی

(درباره ی واژه های « باد »، « کمر »، « کمربند »، « افسوس »،

« پرستیدن » (و مشتقات آن)، واژه های «زن»، «بانو» و «دوشیزه»، « آریا»، «ایران» و «اوستا»)

درباره ی واژه های «تات»، «تاجیک» و «تازی»  دکتر یحیا ذکا

درباره ی واژه ی «کردن»، پسوندهای مکان ِ ساخته شده  از آن

    و نام شهر «کرمان»                                 دکتر فریدون جنیدی

 

۹–  ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی

ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی.               آریا ادیب

                                                                                            مهدی پرتوی آملی

    ( آب از سرچشمه گل آلود است، آب پاکی روی دست کسی ریختن، آب زیر کاه، آبشان از یک جوی نمی گذرد، آتش بیار معرکه، آفتابی شدن، از بیخ عرب شدن، انگار از دماغ فیل افتاده، از کوره در رفتن، از کیسه ی خلیفه بخشیدن، الکی، با آب حمام دوست گرفتن، باج ندادن به شغال، باج سبیل، باد آورده را باد می برد، بادنجان دور قاب چیدن، برو آن جا که عرب نی انداخت، بز بیاری، بل گرفتن، به مشروطه اش رسید، بند را آب دادن، به رخ کشیدن، پارتی بازی، پته اش روی آب افتاد، پدرت را در می آورم، پدر سوخته، پهلوان پنبه، پنبه ی کسی را زدن، تعارف شاه عبدالعظیمی، جنگ زرگری، جور کسی  را کشیدن، جیم شدن، چشم روشنی، چوب توی آستین کسی کردن، حاجی حاجی مکه، حاشیه رفتن، به کرسی نشاندن حرف، حرف مفت، حقه بازی، حمام زنانه، حیدری و نعمتی، خاک بر سر، . . . . . . . . . . )

 

 ١۰–  واژه نامه ی بیگانه – فارسی  آریا ادیب

از حرف آ تا ش

از حرف ص تا ی

 

١١–  هنر ترجمه و مسایل آن

 چه گونگی واگویی و نوشتن نام های بیگانه در فارسی . دکتر پرویز ناتل خانلری

مسائل واژه سازی .                                                 داریوش آشوری

 توانایی زبان فارسی در واژه سازی.                            دکتر محمود حسابی

اصول و ضوابط واژه‌گزينی .                                         فرهنگستان زبان و ادب فارسی

نگاهی به برخی از مسائل ترجمه در ایران                    علیزضا سمیعی

  

١۲–  دیدگاه ها

حتا مثلن خاهر : سه پیشنهاد نگارشی :  افشین دشتی

سنت دیرینه ی  واژه پردازی پارسی  :     رستم جمشیدی

در آشپزخانه ی زبان فارسی :                از ۴ دیواری

   (در باره ی کاربرد فعل «خوردن» در زبان فارسی)

 

١٣–  آیا می دانستید که . . . . . ؟

دانستنی های گوناگون از زبان و ادبیات فارسی .  آریا ادیب  

بخش نخست تا شماره ی ٣۸

بخش دوم از شماره ی ٣۹ به بعد

 

١۴-  ابزار کار ادبی

   ابزار کار ادبی ( پیش گفتار )     آریا ادیب

   آشنایی با اصطلاحات ادبی      آریا ادیب

 علم بدیع  ( آرایه های ادبی )    آریا ادیب

 علم بیان                              آریا ادیب

مکتب های ادبی و هنری          آریا ادیب

 

١۵- بررسی های ادبی

  ادب شناسی (سبک شناسی) " علویه خانم "  ناصر موذن

در حست و جوی " سر ّ " حافظ                      احسان طبری

  نگاهی به کتاب شعر متعهد ایران                  سعید سلطانی

 

 

یادداشتی پیرامون نوشته های بهره گرفته در این تارنما:

 برخی از مقاله های ارزشمندی که ما را در کار آشناسازی ِ دوست داران زبان و ادب فارسی با گوشه وکنار شگفت آور این زبان و ادبیات یاری می رساند، و از این رو برای نوشته شدن در این تارنما برگزیده  می شود، در بخش هایی از خود، یه موضوع مورد نظر ما مربوط نمی گردد و یا با  آیین دستوری و درست نویسی فارسی همساز نیست.

از آن جا که ما از یک سو به شرف ادبی و اصل فرهنگی در نامیدن نویسنده و منابع بهره گرفته پای بند هستیم و از سوی دیگر در برابر خوانندگان خود برای آسان فهمی، درست خوانی و درست نویسی فارسی  اندریافت مسئولیت داریم، برخود روا می داریم که این گونه مقالات را به اندازه ی مورد نیاز کوتاه نموده و آن ها را نیز ار نادرستی های املایی و دستوری، اگر هست، پاک سازیم،  با آیین درست نویسی فارسی، اگر نیست، همساز نماییم و واژه ها و عبارات پیچیده یا کنارنهاده ی بیگانه را نیز  از آن ها دور ساخته و برابرهای جاری و جاافتاده ی فارسی ِ آن ها را به کار بگیریم. خوانندگان ما اگر خواستار خواندن این مقالات در اندازه یا شکل نخستین اشان باشند ، با داشتن نام و نشانی آن ها، به آسانی می توانند به این نوشته ها دست یافته و آن ها را بخوانند.

 

نوشته های تارنمای آریا ادیب را نیز که اکنون برخی از تارنماهای آماده خوار با چشم فرو بستن بر نخستین اصل فرهنگی ِ پذیرفته شده در سراسر جهان،  بدون نامیدن  تارنمای ما،  زینت صفحات خود نموده و با این کار عیار خود را به نمایش گذاشته اند، خوانندگان ما خود بی گمان از شیوه ی بخش بندی و نمایش مطالب و آیین نگارشی ما به آسانی تمیز داده و باز می شناسند.  با سپاس،   آریا ادیب.

 

 

 

  

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

شماره ی نوشته : ۵ / ۵

محمد پروین گنابادی

پاک سازی زبان فارسی از قاعده های دستوری زبان عربی

اگرچه در قدیمی‌ترین نمونه‌های نثر پارسی نویسندگان از آوردن شعرهای تازی و حدیث‌ها و آیه‌های قرآن به عنوان تایید موضوع یا آرایش سخن و نیز از به كار بردن لغت‌های تازی خودداری نمی‌كردند، لیكن با بررسی دقیق نوشته‌های پیش از مغول، این واقعیت روشن می‌شود كه نویسندگان آن روزگار در نگهبانی از زبان فارسی از نفوذ زیان‌بخش قاعده‌های صرف و نحو تازی كوششی به سزا داشته‌اند. برای مثال، در نوشته‌های بلعمی و بیهقی و نصرالله بن عبدالحمید، مؤلف كلیله و دمنه، و جز آنان،  به ندرت به كلمه‌های تنوین‌دار چون اتفاقاً، نسبتاً، حقیقتاً، واقعاً، عمداً، مسلماً و جز این‌ها بر می‌خوریم. آنان بدین اصل توجه داشته‌اند كه داخل شدن واژه‌های بیگانه در زبان نه تنها زیانی بدان نمی‌رساند، بلكه مایه‌ی وسعت و توانگری آن هم می‌گردد. باز هم بدین واقعیت واقف بوده‌اند كه آن چه به استقلال و موجودیت یك زبان زیان‌های جبران ناپذیر می‌رساند، رخنه‌كردن ویژگی‌های صرف و نحوی یا دستوری بیگانگان است.

آری، پیشینیان ما شیوه‌ای در نوشتن پارسی برگزیده بودند كه ویژگی‌های دستوری بیگانگان را فرو می‌گذاشتند و از به كار بردن آن‌ها پرهیز می‌كردند. از آن جمله كلمه‌های تنوین‌دار كم تر به كار می‌بردند، زیرا این حركت در الفبای فارسی نیست و برحسب جست و جویی كه نگارنده كرده‌است در سراسر كتاب كلیله و دمنه یكی دو كلمه‌ی تنوین‌دار بیش نیست كه در ضمن عبارت‌های فارسی، آن‌ها را به كار برده است و یكی از آن‌ها كلمه‌ی متداول «مثلاً» است. همچنین در نثر استادان یادكرده كم تر به كلمه‌های تثنیه كه در زبان فارسی علامتی ندارد، برمی‌خوریم و نظیر طرفین، جانبین، حاجبین، نورین، والدین، نیرین را به ندرت به كار می‌‌برده‌اند. آنان چون می‌دانستند كه تای مدور تازی به صورت " ﺓ " یا " ﺔ " در الفبای پارسی یافت نمی‌شود، كلمه‌های تازی را كه دارای این حرف بود یا به صورت تای كشیده چون حقیقت، مملكت، جهت و مرحمت می‌نوشتند و یا آن‌ها را در زمره‌ی كلمه‌های پایان یافته به های مخفی كه در فارسی همانند های فراوان دارد می‌شمردند، مانند قوه، بنیه، حیله و جز این‌ها.

 همچنین برعكس متأخران جمع‌های عربی كم تر به كار می‌بردند و كلمه‌های تازی را به پارسی جمع می‌بستند و به جای كتب، حقایق، مكاتب، مكاتیب، مصائب، علما، امرا، شعرا، وزرا، معلمین، متقدمین، مدرسین، حادثات، اتفاقات، واقعات، كتاب ها، حقیقت ها، مكتب ها، مكتوب ها، مصیبت ها، عالمان، امیران، شاعران، وزیران، معلمان، متقدمان، مدرسان، حادثه‌ها، اتفاق ها و واقعه‌ها را به كار می‌بردند و از این راه نمی‌گذاشتند قاعده‌های صرف تازی در زبان مادری آنان رخنه كند و بنیاد آن را متزلزل سازد. در زمان معاصر نیز بسیاری از نویسندگان و گویندگان به تازگی این شیوه را پسندیده و برگزیده‌اند. نویسندگانی كه در دوره‌ی مغول و پس از آن به چنین تقلید ناروایی دست یازیده بودند تیشه به ریشه‌ی زبان فارسی می‌زدند.

هر قومی كه كلمه‌ی بیگانه ای را می‌پذیرد نخست آن را موافق لهجه‌ی خود تغییر می‌دهد و آن‌گاه قاعده‌های صرف و نحو زبان مادری خویش را درباره‌ی آن اجرا می‌كند، چنان كه تازیان كلمه‌ی "استاد" را كه از پارسی گرفته‌اند هرگز به "ان" فارسی جمع نمی‌بندند، بلكه آن را به شیوه‌ی جمع زبان خود "اساتید" به كار می‌برند و بسیار نارواست كه پارسی‌زبانان به جای "استادان"، "اساتید" را برگزینند. همچنین، آنان  هرگز "مارستان"، "برنامه"، "بنفشه" و "پسته" را كه از پارسی گرفته‌اند با "ها" ی فارسی جمع نمی‌بندند، بلكه نخست برخی از آن‌ها را از لحاظ حرف‌هایی كه در لهجه‌ی خود ندارند، تغییر می‌دهند و برنامه را "برنامج" و "بنفشه" را به "بنفسج" و "پسته" را به "فستق" تبدیل می‌كنند و آن‌گاه آن‌ها را به "ات" جمع می‌بندند یا اگر قاعده ایجاب كند جمع مكسر را درباره‌ی آن‌هابه کار می برند.

الف ) یكی  از نكته‌هایی كه نویسندگان پیش از مغول بدان توجه داشتند و در نثر معاصر نیز دنبال می‌شود، خودداری از آوردن كلمه‌های "الف و لام" دار است كه رواج یافتن آن‌ها زیان فراوانی به استقلال زبان پارسی می‌زند، زیرا در زبان پارسی كلمه‌ای به نام حرف تعریف وجود ندارد كه پیش از نام چیزی آورده شود، به همین سبب در نوشته‌های متقدمان پیش از مغول، به چنین كلمه‌هایی كم تر برمی‌خوریم:  بدیع الجمال، لازم الامتثال، لازم الرعایه، عند اللزوم، فارغ البال، واجب الاحترام، مع الوصف، زاید الوصف، وجه من الوجوه، علی السویه، فی الجمله، فی الفور، فی المثل و صدها گونه تركیب دیگر كه در دوره‌ی مغول و صفویه و تا پیش از مشروطه متداول بود.

اكنون از چند اثر كهن در زبان فارسی مثال‌هایی برای خوانندگان می‌آوریم تا با راه نیاگانمان در نگهبانی و تهذیب و پاک سازی زبان فارسی بیش از پیش آشنا شویم و نخست شاهدهای بی الف و لام را از نظر خوانندگان ارجمند می‌گذرانیم:

عبدالواسع جبلی (در گذشته در ۵۵۵ هجری قمری) در دیوان خود می نویسد:

١- در مدح اختیار الدین

اختیار دین كه سال و مه به حسن اختیار (ص ۹۵ )

۲- در مدح قطب الدن میر میران

 ای قطب دین سپهر برین در پناه تست (ص ۶۶  )

٣- حور عین به جای حور العین

 باده جز آب حیات و ساقیان جز حور عین (ص ٣۷٣  )

 آبدان چون حوض كوثر گلبنان چون حور عین (ص ٣۷۴  )

۴- حبل متین به جای حبل المتین

 خدمتش فوز عظیم و طاعتش حبل متین (ص ٣۷١  )

۵- سیف دین به جای سیف الدین

 مونس او در جهان جز میر حاجب سیف دین (ص ٣۷١ )

ب ) ترجمه‌ی تاریخ طبری (به تصحیح زنده یاد بهار)  گویا از نخستین نمونه‌های نثر پارسی پس از اسلام به شمار می‌رود و شاید دنباله‌ی زبان فارسی در عصر ساسانیان باشد. بلعمی در این اثر كلمه‌های تازی را با علامت جمع پارسی به كار برده و درین شاهدها از جمع‌های تازی مانند: نعم، علوم، حجج، آیات، اشعار، فواید، دهاقین، خلایق، عبر، منازل، حكما، مسائل، اطعمه، نباتات، منافع، مضار، احادیث، مشارق و مغارب، پرهیز جسته و در نهایت سادگی كلمه‌های تازی را به رنگ پارسی درآوره است:

« پس این همه آیت ها و نعمت ها بیافریند.» (ص ۲٣ )،

« و نعمت های او بر بندگان گستریدست.» (ص ١ )،

« و بدیدم اندر وی (تاریخ طبری) علم های بسیار و حجت ها و آیت های قرآن و شهرهای نیكو و اندر وی فایده‌ها دیدم بسیار.» (ص ۲ )،

« و این گزارش كه كنیم از گفتار دهقانان كنیم.» (ص ۸ )،

« و این همه خلقان ازیشان پدید آمدند.» (ص١٣)،

«و نخستین چیزی كه آفرید از خلقان دیو آفرید.» (ص ١۶ )،

« تا عبرت ها و قدرت‌های او ببینند.» (ص ۲١ )،

« چون از همه‌ی منزل ها برود.» (ص ۲٣ )،

« و حكیمان یونان ... ایدون گفته اند.» (ص ۲۶ )،

« و از این مسأله‌ها یك حدیث اصحاب كهف بود.» (ص ۲۶ )،

«و طعام ها و میوه‌ها و نبات‌ها برجای.» (ص ۶۴ )،

« و هرچه بدو اندر است از منفعت ها و مضرت ها.» (ص ٣٣ )،

« و از تورات حدیث ها كردی.» (ص ۴۹ )،

« و این همه مشرق ها و مغرب ها را خدای تعالی به قرآن اندر یاد كرد.» (ص ۴۵ ).

●  دوباره به دیوان عبدالواسع جبلی دیده می افكنیم كه با آن كه به سبك عراقی سخن می‌گفت و بر خلاف سخنوران پیرو سبك خراسانی سادگی سخن را رها كرده بود و لغت‌های مشكل تازی فراوان برمی‌گزید، با این همه بسیاری از كلمه‌های تازی را با جمع‌های پارسی می‌آورد و در دیوان وی شاهدهای فراوانی را نیز دیدیم كه چه گونه كلمه‌های الف و لام‌دار را بی الف و لام آورده است. درباره‌ی چنان شاعر توانایی نمی‌توان گفت ضرورت شعر این شیوه را ایجاب كرده است. به ویژه كه درباره‌ی بسیاری از تصرف‌های دیگر سخنوران ایرانی در كلمه‌های تازی از قبیل "میر" به جای "امیر" و "بو" به جای "ابو" و "بن" به جای "ابن" یعنی حذف همزه‌ی اول كلمه نیز می‌توان در دیوان وی نمونه‌های فراوان یافت.

او در این شعرها كلمه‌های تازی را به پارسی جمع بسته است:

 ١-  كو به جای فاضلان افضال صد چندین كند (ص ۹۷ )

۲- زایران حجّاج و سدّه صخره و درگه منا (ص ۹۷ )

٣- از نوع های كفایت هر آنچ بتوانست (ص ۶١ )

۴- از ثناهای بلیغ و از صفت های بدیع (ص ۶١ )

۵- عبارت های آن زیبا اشارت های آن دلبر (ص ١٣۴ )

۶- ناوك برنده ی تو از سفیران قضا (ص ١۴۹ )

۷- چون خطیبان در لباس قیرگون شد زاغ و گشت (ص ١۵۶ )

۸- سدیگر نعمت وافر چهارم حشمت خلقان (ص ٣۶٣ )

۹- رسم های تو چون صنع ابر در بستان گزین (ص ٣۷۷ )

١۰- سعی های تو چو فعل شمس در گردون بزرگ (ص ٣۷۷ )

تردیدی نیست كه در جاهایی كه برخی از جمع‌های عربی در زبان فارسی به صورت جمع مصطلح شده است ناگزیر آن‌ها را به همان صورت به كار می‌بریم و تعصب نشان نمی‌دهیم كه به بی‌سلیقگی و زشتی و نامأنوسی كلمه منجر شود. همان گونه كه درباره‌ی جمع‌هایی مانند واردات و صادرات و دیگر نام‌های خاص و اصطلاح‌های مختلف، آن‌ها را بی‌تعصب به كار می‌بریم تا هنگامی كه دستگاهی صلاحیت‌دار آن‌ها را تغییر دهد. منظورم این است كه در عین حال ذوق و زیبایی و مأنوس بودن كلمه را هم باید در نظر گرفت و از این كه كار به هرج و مرج نگراید، غافل نباید بود.

پ ) اكنون به تنوین می‌پردازم كه به هیچ روی در الفبای فارسی یافت نمی‌شود و برای نوآموزان بلای بزرگی است. آموختن صدایی كه «نون» تلفظ می‌گردد و آن‌گاه با حركت‌های دیگری نمایان می‌شود، به نوآموز ایرانی كار دشواری است، به ویژه كه هر سه گونه‌ی آن در نوشتن یكسان نیست: تنوین نصب به صورت الف نوشته می‌شود، ولی تنها دانستن این قاعده كافی نیست بلكه استثنا در استثنا هم دارد. بدین معنی كه كافی نیست دانش‌آموز بداند كلمه‌هایی چون ابداً، واقعاً، مسلماً و مانند این‌ها را كه تنوین نصب دارند باید به صورت الف نوشت، بلكه نویسنده باید این استثنا را هم فراگیرد که: كلمه‌های مختوم به تای مدور را نباید به صورت الف نوشت یا املای «استثنائا» نادرست است و باید آن را به صورت «استثناءً» نوشت.

بی هوده نبود كه متقدمان می‌كوشیدند زبان پارسی را از این گونه نفوذهای ناروا نگهبانی كنند، چنان كه در متن های معتبر پیش از مغول كم تر به كلمه‌های تنوین‌دار برمی‌خوریم. برای مثال در سراسر مجمع التواریخ و القصص (به تصحیح  بهار) كه در سده ی پنجم هجری تألیف شده است، نمی‌توان كلمه‌ای تنوین‌دار جست. همچنین، در ترجمه‌ی بلعمی نیز چنین كلمه‌هایی یافت نمی‌شود و در كلیله و دمنه نیز بیش از یكی دو كلمه‌ی تنوین‌دار نمی‌توان جست. از این روست كه برخی از نویسندگان معاصر می‌كوشند هر گونه قاعده‌ی صرف و نحوی را كه از زبان‌های بیگانه داخل فارسی شده باشد و با خصوصیات لغوی و صرف و نحوی زبان فارسی سازگار نباشد، فروگذارند و شیوه‌ی شیوا و استوار نیاگان را برگزینند و بكوشند زبان فارسی را تهذیب و تصفیه كنند.

  اكنون به نمونه‌هایی از نوشته‌های متقدمان اشاره می‌شود:

 ١- انصاف به جای انصافاً

  انصاف در هم افتادیم و داد فسق و فجور بدادیم. (گلستان سعدی)

 ۲- از هیچ روی و به هیچ حال به جای اصلاً و ابداً

  و اگر فرمان من می‌كنند مرا فزونی نبود، از هیچ روی. (ترجمه‌ی طبری، ص ۲۰ )

  و به هیچ حال آن را مهمل نتوان گذاشت. (بیهقی، ص ۲۰ )

٣- خاصه به جای مخصوصاً یا خصوصاً

  و مأمور را از فرمانبرداری چه چاره است خاصه پادشاه (بیهقی ص ۲۸ )

 ۴- به حقیقت به جای حقیقتاً

  و كس نداند به حقیقت چند شده بود و چند مانده بود. (ترجمه‌ی طبری، ص ۲۵ )

 ۵- به شرح به جای مشروحاً

  و حال آن به شرح باز نمود. . (بیهقی، ص۴۰)

 ۶-  تمامی به جای تماماً

  تمامی به جایگاه گفته شد. (مجمع التواریخ، ص ۷۶ )

 ۷- به زودی به جای فوراً یا سریعاً

  و به زودی قاصدان را بازگرداند. (بیهقی، ص ١۴ )

۸- به اتفاق به جای متفقاً یا مطلقاً

  وی را به اتفاق كفایت مسلّم است (عبدالواسع جبلی)

 ۹- به تن خویش به جای شخصاً

  به تن خویش با رعیت و دهقانان. (مجمع التواریخ، ص ۶۹ )

 ١۰- در وقت به جای فوراً و آناً

  در وقت باز گردد. (بیهقی، ص ١۲٣ )

 اکنون بسیاری از نویسندگان به جای فوراً، بی‌درنگ را به كار می‌برند.

توجه داشته باشید كه منظور نگارنده بیرون راندن همه‌ی كلمه‌های بیگانه از زبان فارسی نیست كه چنین پنداری بسیار نابخردانه و دور از منطق و امكان‌ناپذیر است. با آن كه بارها یادآوری كرده‌ام باز هم تكرار می‌كنم كه منظور از تصفیه و تهذیب زبان فارسی، راندن قاعده‌ها و آن گونه كلمه‌هایی است كه با دستور زبان فارسی و لهجه‌های ایرانی سازگار نیست از قبیل «ال»، «تنوین»، «جمع‌های بیگانه»، همزه و مانند این‌ها كه به استقلال زبان فارسی آسیب می‌زند و كار آموزش خواندن و نوشتن را در آموزشگاه‌ها دشوار می‌سازد و بی‌گمان این كار باید از طرف دستگاه صلاحیت‌داری رهبری شود.

ت ) و اكنون نكته‌هایی درباره‌ی همزه از نظر خوانندگان ارجمند می‌گذرانم كه صاحب‌نظران دستور و املای فارسی بر آنند كه حرف یا صدای همزه در وسط و آخر كلمه‌های فارسی یافت نمی‌شود و تنها برخی از كلمه‌های پارسی چون ایران، امروز، ابر، افتدن و مانند این‌ها با حرف یا صدایی آغاز می‌شود كه تلفظ آن همانند همزه‌ی عربی است و چون در وسط و آخر كلمه‌های فارسی همزه دیده نمی‌شود ناگزیر علامت آن هم كه در كلمه‌های تازی بدین سان « ء » نوشته می‌شود نباید به كار رود و پیداست كه چنین علامتی به نام و تلفظ همزه در كلمه‌های فارسی وجود ندارد.

در این‌جا سزاست به یكی از شیوه‌های رسم خط قدیم كه هم اكنون نیز در نسخه‌های خطی یافت می‌شود، اشاره گردد تا برخی از كسان در اشتباه نمانند. در دستور و رسم خط زبان فارسی از نوعی "ی" سخن به میان می‌آید كه آن را "ی" اضافی یا "ی" زاید یا "ی" وقایه می‌خوانند. این "ی" در جاهایی به كار می‌رود كه حركت آخر كلمه تغییرناپذیر یا به گفته‌ی نحویان زبان تازی "مبنی" باشد و بخواهند چنین كلمه‌هایی را جمع ببندند یا به كلمه‌ی دیگری اضافه كنند و یا پسوندی به آخر آن‌ها بپیوندند؛ مانند كلمه‌های مختوم به الف: دانایان، سرای ها، جای ها، دانای جهان، دانایی و كلمه‌های پایان یافته به صدای «او» مانند: دانش جویان، جوی ها، دانش جوی دانشكده، دانش جویی و كلمه‌های پایان یافته به های مخفی یا غیرملفوظ كه پایان آن‌ها باید مفتوح باشد و «ه» نشانه‌ی بیان حركت ماقبل است چون: خانه‌ی او، خانه‌یی.

متقدمان در نوشتن این «ی» شیوه‌های گوناگونی داشتند كه یكی از آن‌ها نوشتن نیمه‌ی اول «ی» با كسره‌ی اضافه به سان «ءِ» بود و آن را بالای حرف «ه» می‌گذاشتند مانند خانۀ یا در پایان  كلمه مانند داناء. چون علامت مزبور به همزه‌ی عربی شباهت یافته است متأخران آن را همزه پنداشته و در نتیجه دچار غلط‌ها و لغزش‌هایی شده‌اند و برخی از كلمه‌های همزه‌دار عربی را با این نشانه نوشته‌اند كه در واقع نشان «ی» است. همچنین همین نشانه‌ی همزه مانند، باعث شده است كه برخی نویسندگان در كلمه‌های فارسی پایان یافته به الف یا واو  با صدای "او" نیز نشانه‌ی همزه را به كار برند، مانند: شیمیائی، دانائی، دانش جوئی، بگوئیم و جز این‌ها. اما صاحب‌نظران برآنند كه به تر است این كلمه‌ها را به صورت شیمیایی، دانایی، دانش جویی و بگوییم، بنویسیم.

این شیوه را حتا برای كلمه‌های عربی پایان یافته به همزه‌ نیز اجرا كنیم و به جای نهائی، وفائی، فضائی و هوائی بنویسیم: نهایی، وفایی، فضایی و هوایی. این كار در نوشته‌های متقدمان نیز دیده می‌شود، چنان كه آمن را ایمن و جزء را جزو و وضوء را وضو تلفظ كردند و شرائط، وسائل، سائر و صحائف و صدها كلمه‌ی نظیر آن‌ها را با «ی» بدین سان متداول ساختند: شرایط، وسایل، سایر و صحایف.

در ترجمه‌ی طبری بدین گونه شاهدها دست می‌یابیم:

 ١- دریشان روح عطا كرد. (ص ١١٣ )

 ۲- بدانچه گفتی وفا كن. (ص ۹۹ )

 ٣- وضو عام بود. (ص ٣٣ )

 ۴- و زهره جزویست از چهل و نه جزو از زمین. (ص ۵١ )

 ۵- انبیا و اولیا (ص ۶۹ )

۶-  علما و حكما (ص ۹۸ )

  و انوری كلمه‌های: دوا، وفا، هوا، فضا، قضا، ریا، سخا، صفا، ضیا، لوا، خطا، ثنا، دعا، كبریا، لقا، حیا، مسا، استسقا، رجا، حوا، رضا و بسی از كلمه‌های دیگر را بی‌همزه با كلمه‌های فارسی: جدا، بی نوا، خرما و فردا قافیه كرده است و هم‌اكنون صدها از این گونه كلمه‌های عربی پایان یافته به همزه در پارسی بی‌همزه به كار می‌رود و درست هم همین است، زیرا امروز كلمه‌های مزبور جزو لغت‌های فارسی است و رنگ پارسی به خود گرفته است. حافظ شیرین سخن نیز در غزلی گفته است :

  سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌كرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌كرد

  و هزاران شاهد دیگر از دیوان‌های شاعران و كتاب‌های نثر می‌توان یافت كه آوردن بیش از این، مایه‌ی ملال خاطر خوانندگان ارجمند است.

در پایان سزاست به منظور روشن شدن موضوع به گفته‌های دانشمندانی كه پایه‌گذار لغت، صرف و نحو و تجدید زبان عرب بوده و بیش تر آنان از هم‌میهنان ما به شمار می‌رفته یعنی ایرانی بوده‌اند نیز اشاره كنیم:

 ●خلیل پسر احمد فراهیدی (١۰۰-١۷۰یا ١۷۵ هجری)، كه واضع دانش عروض و نخستین دانشمند ایرانی بود و كتاب عین را در لغت تازی تألیف كرد و در نحو و صرف و موسیقی و دیگر دانش‌های ادبی صاحب‌نظر بود، درباره‌ی همزه كه از حرف‌های ویژه‌ی الفبای تازی است گوید: «همزه سخت‌ترین حرف‌های شدید است زیرا از دورترین سوی گلو بر می‌آید». (فراهیدی، چاپ بغداد، ١۹۶۰، ص١٣٣ )

● سیبویه، دانشمند نحوی ایرانی نیز چون این می‌گوید: «همزه بانگ سهمناكی در سینه است كه به سختی و تلاش از آن برمی‌آید.» (الكتاب، ج ۲ ، ص ١۶۷ ).

● نظام اعرج نیشابوری در شرح شافیه‌ی ابن‌حاجب (متوفی ۶۴۶ هجری) گوید: «همزه چون از بیخابیخ حلق گفته می‌شود و آوازش به آواز تهوع‌كننده شباهت دارد تلفظ بدان بر گوینده سنگین و دشوار می‌آید و قومی از عرب آن را به تخفیف ادا می‌كنند و ایشان بیش تر اهل حجاز و به خصوص قریشند.

● و از علی(ع) روایت شده است كه : « قرآن به زبان قریش نازل شده و قریش به همزه تلفظ نمی‌كنند و اگر جبریل همزه را از آسمان بر پیغمبر نازل نكرده بود ما تلفظ نمی‌كردیم» .

● و در ماخذهای دیگر از خود پیغمبر(ص) روایت شده است كه به صحابه فرمود قرآن را به عربیت بیاموزید و در خواندنش از تلفظ به همزه خودداری كنید.

● و از ابوالسود نقل كرده‌اند كه اعرابیی پیغمبر را آواز داد: «یا نبیءالله» و پیغمبر فرمود: «من نبیءالله نیستم، نبی الله هستم» (به تشدید یا).

● و خلیل پسر احمد متوجه شده بود كه تلفظ همزه برای تازیان بسیار سنگین است چه آن را حذف می‌كردند و حركت آن را به حرف پیش از آن می‌دادند و می‌گفتند: «من بوك؟» (پدر تو كیست؟) به جای: «من ابوك؟».

باری درباره‌ی همزه‌ی تازی و تخفیف و ابدال و حذف آن قاعده‌ها و بحث‌های فراوانی است كه در این مقاله نمی‌گنجد و این اندازه از این رو نقل شد تا ثابت شود فارسی‌زبانان حق دارند كلمه‌های همزه‌دار را به صورت‌هایی درآورند كه از سنگینی تلفظ آن‌ها كاسته شود، زیرا حرفی كه در زبان اصلی ثقیل باشد و دانشمندان بر حسب پیروی از تلفظ اهل زبان قاعده‌های گوناگون برای تسهیل تلفظ ان گردآوردند. در زبان ما كه به هیچ روی در وسط و آخر كلمه یافت نمی‌شود،  باید مورد توجه دانشمندان صرف و نحو قرار گیرد و ناگزیر باید از شیوه‌هایی پی روی كنند كه از یك سو به آسانی نوشتن و خواندن كمك كند و از سوی دیگر به استقلال رسم‌ خط و لهجه و دستور زبان گزند نرساند.

 

● ● ●

گزینه ی مقاله ها، محمد پروین گنابادی

 از : جزیره ی دانش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

  

شماره ی نوشته : ۲ / ۲

 

احسان طبری

 

برخی مسایل مربوط به

تکامل ادب فارسی در دوران پس از اسلام

 درباره ی تاثیرات زبان عربی در پیدایش زبان دری و شعر عروضی فارسی

و اشکال و انواع سبک های ادبی

 

 

این مطلب  برهمه روشن است که ادبیات فارسی در دوران پس از اسلام، از جهات قوی و برجسته ی فرهنگ ایرانی است. در طی پنجاه سال اخیر ـ اگر در زمینه ی علوم و معارف دیگر کار جدی و نظرگیری انجام نگرفته باشدـ در این رشته کار زیادی صورت گرفته است. خاور شناسان اروپائی از لحاظ اسلوب تحقیق در این گسترده بررسی‌های ادبی و تاریخی، برای روشنفکران ایرانی نقش راهنما داشتند. آن روشنفکران ایرانی که از مدارس قدیمه ما بیرون آمده و از تعلم صمدیه و صرف سیر آغاز کرده و تا مغنی و مطول رسیده و زبان عربی کلاسیک را می‌دانسته و به علوم ادبی علاقه داشته‌اند، با آموختن اسلوب اروپایی ِ تحقیق، خیلی زود توانستند به کارشناسان معتبری مبدل شوند و گاه از معلمان باختری که غالبن کمیت آنان در فارسی و عربی می‌لنگید، در گذرند و نمونه ‌های  باارزشی از تحقیق و تحلیل عرضه کنند.

طی این نیم سده کسانی مانند علی اکبر دهخدا صاحب لغت نامه، محمد قزوینی (پسر عبدالوهاب قزوینی یکی از نویسندگان نامه دانشوران) که خود نقش موثری در تربیت جمع کثیری از کارشناسان جوان تر ایفاء کرد، ملک الشعرای بهار که در کنار استادی در شعر فارسی از نوادر ادیبان و محققان این عصر است، حسین پرنیا نویسنده ی تاریخ ایران باستان، پورداود نخستین متخصص ایرانی متون اوستا، فروزانفر (بدیع الزمان بشرویه‌ای) و فاضل تونی و جلال الدین همائی که هر سه در علوم قدیمه و معارف اسلامی دست قوی داشتند و آثار تحقیقی گرانب هایی پدید آوردند، عبدالعظیم قریب و مجتبی مینوی و سعید نفیسی و سید احمد کسروی و احمد بهمنیار (دهقان) و رشید یاسمی و پروین گنابادی و نصرالله فلسفی و عباس اقبال و محیط طباطبایی و سپس نسل جوان تری از قبیل صادق هدایت و ذبیح الله صفا و دکتر محمد معین، و دکتر خانلری و فره وشی و باستانی پاریزی و محمد جعفر محجوب و عبدالحسین زرین کوب و محمد علی اسلامی ندوشن و شفیعی کدکنی و ده ها تن دیگر که برای احتراز از اطاله ی  سخن نام نمی‌بریم و حال آن که در میان آنان پژوهندگانی در حد ارزش نامبردگان کم نیستند و ما تنها به دادن نمونه‌هایی چند اکتفا کردیم و سکوت ما درباره ی دیگران به معنای نشناختن قدر کارهای ارزشمند آنان نیست.

ذکر این نام‌ها صرفن از جهت کار تحقیقی ادبی این آقایان است والا در میان آنان از دیدگاه سیاسی افرادی بودند که یا با استبداد خاندان پهلوی کنار آمدند و یا حتا به عمله جور بدل شدند. این نام‌ها نشان می‌دهد که در رشته ایران‌شناسی و بررسی زبان و ادب فارسی، در واقع در پنجاه سال اخیر افراد برجسته و کارشناسی پدید شدند که هر یک صاحب ده‌ها تالیف و صدها مقاله ی تحقیقی معتبر هستند و بسیار بجاست که گزینه‌هایی از این مقالات تحقیقی که دارای ارزش علمی سپری نیست، چاپ شود، چون آن که این کار در حق برخی مانند بهار و کسروی و قزوینی و گنابادی و افراد دیگر انجام گرفته است و تا این حد ابدن کافی نیست. علم ناچار است بدون ملاحظات سیاسی کار کند (البته هرگاه وقت این کار برسد) زیرا متاسفانه به جز افراد بسیار معدود، اکثریت مطلق این ادیبان چون آن که یاد کردیم درعرصه ی سیاست روش سازگاری با قدرت را در پیش گرفتند. و حتی برخی از آنان گاه خود را به مدیح و چاپلوسی و دولت خواهی و آستان بوسی نیز آلودند- مانند دکتر صورتگر و رضا زاده شفیق و سید حسین نصر و شجاع الدین شفا و احسان یار شاطر- ، و گاه در دستگاه گذشته نقش موثری داشتند - مانند فروغی و علی اصغر حکمت و تقی زاده - و از این راه به فضیلت علمی خود گزندی جبران ناپذیر وارد ساختند. ما داوری را به تاریخ وا می‌گذاریم و به هر جهت معتقدیم، همان طور که در مورد گذشتگان، مجرد از مواضع سیاسی و اجتماعی آنان، از آثار شان استفاده می‌کنیم، و تعصب و تنگ‌نظری را در عرصه ی تحقیقات با ارزش علمی رخنه  نمی‌دهیم، ما که در مورد آثار کارشناسان خارجی همین روش را داریم، در مورد آثار کارشناسان ایرانی نیز منطقن باید از همین روش پیروی نمائیم. عرب می‌گوید: العلم یعلو و ولایعلی.

برای رسیدن به مرحله ی تعمق و تحقیق در ادب فارسی زمینه‌های اولیه‌ای ضروری است که دامنه ی آن به تدریج بسط یافته است. تردیدی نیست که مقدم بر همه ی ضرورت‌ها، ضرورت آشنایی کامل با عربی کلاسیک است که بخش عمده ی آثار مربوط به معارف اسلامی بدین زبان از جانب ایرانیان و اعراب نوشته شده و آن ادیبانی که در این عرصه اطلاع کافی ندارند، قادر به استفاده از آثار مورخان و ادیبان عرب یا ایرانی عربی نویس (و مانند مثلن ابن مقفع و ابن جریر طبری و ابن خلدون و ابن خلکان و مسعودی و ابن اثیر و یاقوت حموی و بیهقی و ابن قفطی و مقریزی و جاحظ و ابوحیان و بسیاری دیگر که آثارشان از منابع مهم فرهنگ ماست) نمی‌شوند. در کنار آشنائی با زبان عربی، آشنائی با اوستائی و پهلوی نیز ضرورت انکارناپذیر یافته است و البته تسلط بر یکی دوتا از زبان‌های مهم اروپایی نیز شرط ناگزیر استفاده ی مستقیم از پژوهش‌های خاورشناسان است و بدون آن کوته‌بینی و کم‌بینی پدیدار می‌شود.

ادبیات رشته‌ای از هنر، و چون آن که فلاسفه و هنرشناسان سراسر تاریخ در این نکته متفق القول هستند، به علت نیروی بیانگری لفظی و معنوی بسیار قوی و قدرت انتقال اندیشه و عاطفه و نقش فرهنگ‌ساز و روان‌پروری که دارد، در میان انواع هنرها (مانند هنر تصویری و تزیینی، هنر صحنه‌ای، هنر پلاستیک، هنر موسیقی) ـ مهم ترین آن ها محسوب می‌شود. نگارنده ی این سطور تمایل فراوانی داشت که در کنار کوشش ناچیزی که برای دادن یک چشم انداز از سیر جهان‌بینی‌ها و جنبش‌ها در تاریخ ایران انجام داده، به همین اقدام نیز درباره ی ادب فارسی دست زند. البته در گذشته کسانی در زمینه ی سیر تکوین ادب فارسی و مشخصات این سیر اندیشیده‌اند، و به ویژه می‌توان از ملک الشعرای بهار نام برد که از ایام انتشار مجله ی دانشکده تا اواخر عمر در این باب افکار جالبی عرضه داشته است. به علاوه کتاب‌های متعدد و بی‌اغراق هزارها مقاله ی جالب درباره ی تاریخ ادبیات فارسی و درباره ی تاریخ زبان فارسی به وسیله ی کارشناسان خارجی و ایرانی نوشته شده و الحق باید گفت  که ابهامات و تاریکی‌ها و مشکلات بسیاری برطرف گردیده است،  ولی هنوز از دیدگاه جامعه‌شناسی و هنر‌شناسی علمی سخنان گفتنی کم نیست و چون آن  نیست که "بر و بام دانش همه رفته‌اند".

وظیفه ی یک مقاله ی محدود نمی‌تواند احاطه ی مسایل وسیع و بغرنجی مانند دوره بندی تاریخ ادبی ایران، اشکال مختلف ادبی شعر و نثر فارسی،انواع مختلف ادبی و سبک‌های گوناگون نثر و نظم و بیان ارزش و مقام تاریخی ادبیات ایران باشد و به همین جهت، هدف ما در این مختصر تنها پرداختن به برخی نکات است. در گذشته نیز همین مؤلف در مقالات دیگری راجع به ادب و شعر و نثر فارسی، مطالب دیگری را گفته که همه ی آن ها می‌تواند نمایانگر اندیشه‌ها و استنتاجات او باشد و به تدریج به کار روشن سازی قوانین عمومی تکامل روند ادبی از دیدگاه خاص وی کمک کند.

دو معضل مهم و نسبتن تاریک که کماکان درباره ی سرچشمه‌ها و زمینه‌های روند ادبی کشور ما هنوز باقی است یکی چه گونگی پیدایش زبان دری است و دیگر چه گونگی پیدایش شعر عروضی فارسی پس از اسلام، زیرا ناگهان می‌بینیم که از اوان صفاریان شعر و نثر فارسی دری با حد معینی از پختگی دستوری و لغوی و قدرت معینی از بیان هنری و منطقی وارد صحنه می‌شودـ به قول رومیان قدیم مانند الهه ی خرد "آتنا" که تمام و کمال از پیشانی پدرش رب الارباب "ژوپیتر" به بیرون جستن کرد! عده ی زیادی از کارشناسان ادبی در اطراف توضیح این دو پدیده سخن گفته‌اند. اینجانب با فیض‌گیری از این احتجاجات، می‌کوشم تا استنباط خود را بیان دارم:

 

١- درباره ی زبان دری

مدت‌هاست که همگان متوجه شده‌اند که این زبانی نیست که پیش از اسلام وجود خارجی نداشته و تنها پس از اسلام پدید شده باشد. اما این که آیا  به این زبان در دوران ساسانی گفتگو می‌شده و یا نه، و اگر می‌شده در کجا، و حد نفوذ زبان پهلوی از جهت نوشتار و گفتار چه بوده، مطلب سرا پا حل شده ای نیست. به نظر می‌رسد که زبان ایرانی در کشور ما در آستانه ی فتوح عرب به سه گروه مهم دری و پهلوی (فهلوی) و طبری قابل تقسیم بود. اگر دری را زبان خاور ایران و فهلوی را زبان مرکز و باختر و جنوب و طبری را زبان شمال ایران بشمریم، آنگاه منظره چون این است که از عهد اشکانیان در ایران به پهلوی می‌نوشته‌اند و به دری سخن می‌گفته‌اند و زبان طبری که بعد از عرب خواست جانشین پهلوی شود، درقبال اعتلای  سلسله‌های شرقی (صفاری، سامانی، غزنوی) که حامل زبان دری بوده‌اند، عقب نشست.

در این نبرد، زبان دری آمادگی بیش تری از طبری داشت و از جهت ساختار صرف و نحوی کامل‌تر و فصیح‌تر بود. زبان پهلوی شاید به علت دیوانی و آتشکده‌ای بودنش، دشواری خطش و ناهمواری تلفظش به نوبه ی خود نتوانست رقیب دری شود و مردمی که در باختر ایران برخاسته بودند، با آن انس چندانی نداشتند. زبان دری بر خلاف پهلوی علمی ـ که به مصطلحات دینی، فلسفی و علمی زمان خود مجهز بود وقتی به عنوان زبان رسمی به صحنه آمد، به طور خود به خودی مصطلحات را بخشی از پهلوی و بخشی از عربی فرض کرد و چون رسم «هزوارش» و وام‌گیری از واژه‌های آرامی در پهلوی نیز سنت داشت، برای ایرانی مسلمان این کار، در شرایط تسلط دویست ساله اعراب بر ایران امری گاه ناگزیر و گاه طبیعی بود. طی این دویست سال، از درآمیزی عربی (شاید در حدود ۲۰ درصد) با فارسی ِ متداول در خاور ایران (که اتفاقن از مراکز عمده ی قبایل کوچیده ی عرب نیز بود) فارسی دری ساخته شد که با فارسی دری عهد ساسانی بدون تردید تفاوت‌های لغوی، تلفظی و شاید صرف و نحوی داشت و حدود این تفاوت روشن نیست. قاعدتن  باید فرض کرد که فارسی دری عهد ساسانی "پهلوی‌مآب" تر بوده و سپس از آن دورتر شده است. زبان طبری هم که می‌خواست به صحنه بیاید، به شهادت اشعاری که مثلن از مسته مرد (دیوار دز یا دیوار وز) و شاعران دیگری باقی است، خیلی راحت بسیاری از واژه‌های عربی را به وام گرفته و وقتی به سرنوشت ترکی و اردو و پشتو نظر افکنیم، می‌بینیم چیزی از این درآمیزی‌ها عادی‌تر نیست. ایرانیان آن قریب ۲۰درصد واژه‌ای را که از عربی بر حسب نیاز گرفتند، چون آن که تحقیقات متعدد نشان داده، آن ها را "پارسیده‌اند"، یعنی خواه از جهت تلفظ، خواه از جهت مورد استعمال، خواه از جهت تابع ساختن به قواعد دستوری فارسی و غیره،  فارسی‌مآب و "مفرس" کرده‌اند.

اما اینکه آیا پهلوی در عصر ساسانی زبان گفت و گو هم بوده یا نه، برخی از کارشناسان برآنند که در دربار تیسفون و دیوان‌های آن که به پهلوی می‌نوشتند قاعدتن نمی‌توانستند بدین زبان (که مسلمن در آتشکده‌ها و بین موبدان نیز بدان سخن می‌گفته‌اند) سخن نگویند. عقل سلیم حکم می‌کند که این نکته را بپذیریم. منتها پهلوی گفتار تا چه حد با پهلوی نوشتار (که صیقل خوردگی فونتیک آن کم است) نزدیک بوده، مطلبی نیست که بتوان درباره ی آن روشن گفت. سندی که به خط عبری ولی به زبان پهلوی در سال های اخیر کشف شده و در کتاب تاریخ زبان فارسی اثر دکتر خانلری از آن سخن به میان آمده است، امکان و جود تفاوت‌هایی را نشان می‌دهد. البته پهلوی علمی با لهجات موسو م به «فهلوی» مرکز، غرب و جنوب ایران تفاوت جدی دارد. زیرا پهلوی زبان علمی و ادبی و نضج یافته ی این لهجه‌های فهلوی به شمار است. گویا هنوز کار زبان‌شناسی فراوانی باید انجام گیرد تا تبلور زبان ادبی ـ علمی پهلوی از دوران اشکانیان روشن گردد. وسایل تحقیقی (هوریستیک) مدرن امروزی باید به کمک بشتابد تا گره‌های زیادی باز شود. اما چه می‌توان کرد که هر نسلی شتاب دارد تا منظره‌ای برای خویش بسازد و این "منظره" تا این جا از نظر نگارنده ی این بررسی چون این می‌شود:

 

١- ١- در دوران اشکانی و ساسانی یک زبان پهلوی علمی وجود داشت که زبان آتشکده‌ها و دیوان‌های مختلف دربار تیسفون و اسناد رسمی و احیانن گفت وگو بوده است. زبان پهلوی پس از اسلام از صحنه خارج می‌شود و لهجات خلقی آن به نام فهلوی در بخشی از ایران باقی است.

۲- ١- زبان دری، زبان بخش خاوری ایران است که پس از پهلوی حتی در دوران ساسانی دارای تداول و کاربرد است. ولی جنبه کتبی ندارد و تنها پس از اسلام جانشین پهلوی می‌شود و با درآمیزی با عربی به زبان علمی و ادبی بدل می‌گردد و فارسی امروزی ما و کابلی و تاجیکی فرزندان آن هستند.

٣- ١ - تلاش زبان‌های طبری و کردی برای گرفتن جای پهلوی تلاش کوتاه مدتی بود که به ناکامی انجامید.

 

۲- اینک به مطلب معمایی دیگر، یعنی ظهور ناگهانی شعر عروضی فارسی بپردازیم. شادروان بهار معتقد است که شعر عروضی فارسی پیاده کردن "عروض" عربی بر اوزان هجایی ایرانی است که در "چکامه" و "چامه" و "ترانه" زمان ساسانی متداول بوده است. یعنی ایرانیان آن بحور و ازاحیفی یا زحافاتی را که با اوزان هجایی خودشان شباهت داشت گرفته‌اند و شعر را در قالب افاعیل، گنجانده و سرکشی های شعر هجایی را از آن حذف کرده‌اند. درباره ی شعر ساسانی و بقایای آن در اوزان شعر خلقی و عامیانه ی ایرانی، بهار مسلمن از کسانی است که بیش از هر پژوهنده ی دیگر اندیشیده و کشف و استدلال او به نظر اینجانب دارای اساسمندی علمی است. خود عروض را هم شادروان بهار اقتباس از ضرب و ایقاع موسیقی ایرانی می‌شمرد که به وسیله ی اعراب (خلیل بن احمد) تنظیم شده ولی سپس به ایران آمده و اوزان چکامه و چامه و ترانه فارسی را متحول کرده و بدان نظم و نسق امروزی را بخشیده است. بهار به دنبال مارگلیوث خاورشناس معتقد است که عرب بطور عمده دارای شعر و موسیقی نبوده و پیدایش این دو پدیده در میان آنان مربوط به ایران است و لفظ "شاعر" (که در قرآن نیز از آن یاد شده) در نزد عرب تنها به معنای ساحر و عزایم خوان بوده است. عقل سلیم این دعاوی را غلوآمیز و باور ناکردنی می‌داند. در این که پس از دیری به نام شعرای جاهلیت و مخضرمین اشعاری سروده و یا اشعار خام آنان را (که از طریق روایات شفاهی شنیده‌اند) به هنگام نوشتن نظمی داده‌اند، می‌توان حدسیاتی زد. همین پدیده را ما در زمینه ی جعل خبر و روایت و حدیث نیز می‌بینیم. ولی انکار شعر و موسیقی در نزد عرب قبل از اسلام، خلاف تکامل فرهنگی عادی همه ی خلق‌هاست. تردید درباره ی اصالت اشعار جاهلیت و از آن جمله "معلقات سبع" حتا از قدیمی‌ترین ایام اموی و عباسی مرسوم بوده است. لذا مطلب را باید چون این انگاشت که شعر و موسیقی عرب هر دو وجود داشته ولی به همان ترتیب که از خلوص و اصالت اوستا و حتا بخش گات‌ها نمی‌توان سخن گفت، اشعار "امروءالقیس" و "زهیر" و "نابغه ذبیانی" و "امیه بن ابی الصلت" را هم نمی‌توان دست نخورده و اصیل دانست و این حکم درباره شعرای مخضرم (که در دوران جاهلیت و اسلام هر دو می‌زیسته‌اند) مانند "حسان" و "خنسا" و "حطیئه" و دیگران نیز صادق است. استدلالات شادروان بهار از نوع جوش‌هایی است که گاهی غرور ملی نام گرفته و به هر حال ربطی به علم ندارد.

فرضیه ی به تر و منطقی‌تر آنست که خلیل بن احمد (و بعدها اخفش نحوی) بر روی سنن شعر عربی، که تا زمان آنان به پختگی و تنوع رسیده بود، و شاید هم با استفاده ی نظری از افکار هندیان درباره ی وزن شعر، علم عروض را به وجود آورده باشند. نام "علم" و مصطلحات علم به کلی عاری از واژه‌های ترجمه شده از سریانی یا هندی و یا پهلوی و بطور خالص عربی است و این خود قرینه ی دیگری  است بر اصالت عربی علم. بخش دوم نظر بهار که این عروض در ایران بر اوزان هجایی بومی انطباق داده شد و بحور و زحافاتی پدید آورد که در عربی متداول نیست، البته درست است و برای اثبات آن دلایل عدیده موجود است. (از همین نظر، یافت‌های جالب دکتر خانلری درباره ی ایجاد یک متریک دقیق‌تر از عروض برای اوزان فارسی به جای ارکان و دوایر عروضی کلاسیک نیز به نظر این جانب درست است) .

از ترکیب تکامل زبانی (زبان دری) و تکامل شعری (عروضی) در اوایل قرن سوم، نوع تازه و  بی‌سابقه ی شعر فارسی پدید می‌آید که با سرودهای خسروانی یا "چکامه"ها و اشعار داستانی یا "چامه"ها و اشعار غنائی و عشقی یا "ترانه"ها (که سه شکل اساسی شعر هجایی در دوران ساسانی به عقیده شادروان بهار بوده است) فرق داشت و این ترکیب در قرع و انبیق ایران دوران خلفای راشدین و عصر اموی و اوایل عباسی به تدریج انجام می‌گیرد و در اشعار نخستین شاعران ایرانی مانند مثلن محمد بن وصیف سیستانی و حنظله بادغیسی و فیروز مشرقی و ابوسلیک گرگانی "به ناگاه" تجلی می‌کند. وجود برخی اغلاط وزنی و ضعف‌های لفظی در اشعار این شعرا نشانه ی نارسایی و ناپختگی این روند است که بعدها تکمیل می‌شود و در اشعار رودکی و دیرتر فرخی سیستانی و عنصری به اوج کمال و پختگی خود می‌رسد و جا افتاده می‌شود و کسانی مانند شمس قیس رازی بعدها قواعد آن را در افق علوم عروض و قافیه منسجم می‌کنند و برای آن پایه‌های متقن پدید می‌آورند.

شاید بتوان دو پدیده معمایی "پیدایش زبان فارسی دری بعد از اسلام" و "پیدایش شعر عروضی فارسی پس از اسلام" را به نحوی که گفته شد حل کرد، یا حل شده انگاشت. روشن است که ما، به علت وفاداری اکید به علم و اسلوب علمی، کاملن به نسبیت این قضاوت‌ها معتقدیم و حتا بر آن نیستیم که جمع بست ما نوعی ترازبندی قطعی برای یافته‌های علم تا امروز است. آن چه مسلم است، طرح این نوع مباحث برای انگیختن به تحقیق و تفکر بیش تر می‌تواند سودمند باشد و طبیعی است که در میان فرضیات مختلف باید چندان جمع و تفریق صورت گیرد تا مساله به شکل نهایی حل شود در همین گستره باید گفت که توسل به وسایل تحقیق عینی تاریخی به مراتب از انتزاعات تجریدی گران بها‌تر است و نباید تنها با عصای خود راه رفت که به قول مولوی خطر شکاندن قندیل‌های حقیقت درمیان است.

« ما که کورانه عصاها می‌زنیم / لاجرم قندیل‌ها را بشکنیم»

بعدها به برکت یکسانی جهان‌بینی (دین، کلام و عرفان) و درآمیزی مدنی و زبانی، بین عربی و فارسی قوی‌ترین رابطه برقرار می‌شود. با این حال ادب فارسی و ادب عربی، علی‌رغم داشتن وجوه اشتراک، هر یک استقلال و رنگ و بوی خاص خود را حفظ می‌کنند.

در ادبیات فارسی، اعم از نثر و نظم، تنوع فراوانی پدید می‌آید. شعر از جهت ترتیب ابیات و قوافی در تناسب با مضمون، اشکال مختلفی را در بحور عروضی گوناگون به وجود می‌آورد. اشکال عمده شعر کلاسیک ما عبارت است از:

قصیده، تشبیت و نسیب، مسمط (تسمیط)، غزل، مستزاد، فرد، رباعی، دوبیتی، مثنوی و قطعه. این اشکال هر یک، چون آن که گفتیم، به مضامین معینی خدمت می‌کنند. مثلن قصیده بیش تر به مدیحه، غزل به مضامین غنایی و عرفانی و مثنوی به مطالب وصفی و روایی. اگر چه این توازی شکل و مضمون امری اکید نیست و غزل مدیحه‌آمیز و قصیده غنایی نیز وجود دارد، ولی این التزام شکل  و مضمون بطور عمده صحیح است. این خود مبحث ادبی قابل تحقیقی است که التزام شکل و مضمون و رابطه ی بحور و مضامین در شعر فارسی به چه نحو است.

از جهت سبک در شعر کلاسیک فارسی، سبک‌های خراسانی، عراقی، هندی (که در دوران صفوی در ایران و هند متداول بوده) سبک بازگشت (در دوران زندیه تا قاجاریه) و سبک جدید (در دوران مشروطیت به بعد) را از هم جدا می‌کنند. شادروان بهار برآنست که تفاوت سبک‌های خراسانی و عراقی تفاوت زمانی است نه مکانی. یعنی سبک عراقی دیرتر از سبک خراسانی پدید شده، والا شاعران عراقی، که به سبک خراسانی شعر سروده‌اند و یا برعکس، بوده‌اند.

این مطلب به خودی خود درست است. ولی تردیدی نیست که بین سبک خراسانی و تکامل اولیه صرف و نحو و لغت فارسی دری در خراسان و سبک عراقی و تکامل بعدی فارسی دری در بخش عمده ی ایران نیز ارتباط است. یعنی دو سبک هم زائیده دو زمان است و هم زائیده دو زبان، مثلن زبان شاخص عمده ی این سبک همان جست و جوی "مضمون بکر" و "نازک خیالی"  و "ارسال مثل در هر بیت" است که آن را گاه بغرنج و نامطلوب و زمانی غریب و دلنشین ساخته است. یعنی در مورد سبک هندی ممیزات زمانی و ادبی دخیل است نه زبانی. سبک بازگشت که از اواخر صفویه و به ویژه در دوران افشار و زند و قاجار متداول می‌شود. بازگشت به سبک‌های خراسانی و عراقی است (شاید بیش تر خراسانی)، البته همراه با بازتاب مشخصات مدنی و زبانی عصر. همین سبک پس از مشروطیت با قبول یک رنگ شدید اجتماعی و ملی، فصل نوی را در تاریخ سبک‌ها به وجود می‌آورد که می‌توان آن را سبک جدید نامید (یعنی ما بین مثلن صبا و ایرج میرزا از جهت سبک سخن نمی‌توان علامت تساوی گذاشت).

حال این سئوال مطرح می‌شود: چه ارتباطی مابین سبک‌های ما و سبک‌های متداول در ادبیات اروپا وجود دارد؟ به نظر این جانب جستجوی "کلاسیزم"، "رمانتیسم"، "ناتورالیسم"، "سوررئالیسم"، بدان معنی که در ادبیات اروپا تجلی کرده، در ادبیات کلاسیک ما جست و جوی بیراهی است. البته قوانین عام روند ادبی به طور کلی بر روند ادبی زبان فارسی نیز صادق است. مثلن در ادب فارسی نیز می‌توان از رئالیسم و آنتی‌رئالیسم (و سوررئالیسم) سخن گفت. ولی کاربرد مفاهیم یاد شده که از تاریخ کشور ما برخاسته، درباره ادبیات معاصر ایران گره گشاتر است.

تنها طی سده ی اخیر روابط ادبی فارسی و زبان‌های اروپائی زیاد شده و شیوه ی فکر و بیان امروزی به ما زمینه می‌دهد که از اشتراک سبک‌ها به معنای جهانی آن سخن گوییم. پس با آن که اصطلاحات سبک خراسانی، عراقی، هندی و غیره دارای حجم مضمونی و برد علمی زیادی نیست و بیش تر صوری و متوجه ی شیوه بیان است، با این حال نمی‌توان آن ها را به دور انداخت. این مطلب دیگری است که ما بحث‌های عمیق‌تری را درباره ی اشکال و سبک‌ها در تحقیقات ادبی وارد سازیم، ولی نباید به  ویژگی هایی که در تاریخ ما به وجود آمده، و نام خود را یافته، بی‌توجه باشیم و آن اصطلاحات را متروک گذاریم والا سر درگمی پدید خواهد شد.

اما نثر کلاسیک فارسی ما از جهت سبک به "مرسل (ساده نویسی)" و "مصنوع (با مراعات صنایع لفظی و معنوی بدیعی)" تقسیم می‌شود. این برخورد نیز صوری است. و اما از جهت اشکال نثر، با "حکایت" و "مقامه"، "ترسل" (اخوانیات و رسایل دیوانی)، "وصف" و "داستان" و "اندرز" و "تاریخ نگاری" متون دینی و عرفانی و علمی و فلسفی و "هزلیات" سر و کار داریم. نثر فارسی قرون وسطایی ما (مانند همه جا) کم تر از شعر جلوه گاه هنر ادبی قرار گرفته است و در آن تنوع و تکامل بیانی محدودتری راه یافته است. تحقیق درباره ی نثر فارسی هنوز به حد کافی رسا نیست و باید ثغور آن را معین کرد و روشن ساخت که تاچه حد مثلن کتب تاریخی را می‌توان وارد ارثیه ی ادبی کرد، اما از لحاظ انواع (ژانرها) در ادبیات فارسی (به ویژه شعر) با انواع وصفی (یا روایی)، غنایی، حماسی، رثاء، هزل، موعظه، تحقیق، مدیحه سرو کار داریم. "طنز و کنایه" غالبن به صورت هزل (اهاجی) در آمده. نوع "غنائی"، در اشکال غزل‌ها و رباعیات و دوبیتی‌های عشقی و عرفانی و تشبیب‌های آغاز قصاید و مثنوی‌ها و مسمط‌های توصیفی جای گرفته است. "موعظه" به شکل قصاید و مثنوی‌ها و قطعه‌ها و "تحقیق" (اگر آن را به معنای اشعاری بگیریم که نظر خاصی را تبلیغ می‌کند) به صورت قصاید و مثنویات درآمده است. اما شکل اساسی "مدایح" قصیده است و "هزل" به اشکال بسیار مختلف و "حماسه" و "وصف" به طور عمده به صورت مثنوی وجود دارد. این تلازم اشکال با انواع نیز به طور نسبی گفته شده و در حوزه ی واقعیت جریان از این درهم‌تر و آشفته‌تر و مطلب درخور بررسی همه جانبه است.

با توجه به تنوع سبک‌ها، اشکال و انواع ادبی، ما می‌توانیم در گنجینه ی  ادبیات خود راهیابی کنیم. ولی این البته کافی نیست. دوره بندی تاریخی ادبیات و ارزیابی انفرادی هنرمندان و ادبیات کار لازم دیگری است که باید انجام گیرد.

به نظر اینجانب دوره بندی متداول تاریخ ایران که در کتب متداول تاریخ مرسوم شده منافاتی با قبول دوره بندی‌های جامعه شناسانه (نظام دودمانی، نظام بردگی، نظام زمین سالاری، نظام سرمایه‌داری) یا تاریخ شناسانه (عصر باستانی، سده‌های میانه، قرون جدید، تاریخ معاصر) ندارد و جانشین آن ها نیست، بلکه جست و جوی مرزبندی‌های طبیعی در درون تاریخ کشور ماست و خوبست بماند و مراعات شود، نه آن که تحول سلسله‌های سلطنتی و هجوم‌ها و انقلاب‌ها ملاک و پایه تقسیم باشد و روحیه ضد سلطنتی ما نپذیرد که ازعصر ساسانی یا صفوی سخن گوئیم و یا آن که  تاریخ را به پیش و پس از هجوم اسکندر مقدونی یا حمله مغولان تقسیم کنیم.

اما درباره ی ارزیابی انفرادی ادیبان (شاعران و نویسندگان) و شخصیت و آثار آنان کار بسیاری انجام گرفته است که هنوز ناقص است. از شگفتی‌ها این که در تاریخ نگاری عرب، ولو در مواردی که ذکر جزییات سودمند درباره ی  زندگی نامه‌های مشاهیر امری متداول است و شما می‌توانید مثلن طبری یا ابوالعلاء و جاحظ یا ابوحیان توحیدی را به عنوان "انسان" در تمام ابعادش بشناسید ولی در نتیجه ی سرسری گویی و مجمل نگاری و افسانه بافی و لفاظی‌های صد تا یک غاز متداول درکشور ما، هنوز از زندگی سعدی و حافظ هم (که تقریبن با دانته و پترارک و بوکاچیو قریب العصر بودند) سر گذشت به هم پیوسته و موثق و تفصیلی نمی‌دانیم. و حال آن که این برای ما بسیار مهم است. بدون آن، روان شاعر، رخدادهای حیات او، شان نزول آثارش، نیمرخ اجتماعی او در عصر خودش و غیره روشن نمی‌شود و از همه ی ادیبان، مشتی نام‌ها باقی می‌ماند که زندگیشان به هم شبیه است یعنی در سالی زاده‌اند و در سالی مرده‌اند (که صحت هر دوی آن ها مشکوک است!) و کنیه و نامی هم داشته‌اند (که حتا در مورد سعدی معلوم نیست مشرف الدین است یا مصلح الدین) و مداح امیران و شاهانی بوده‌اند و احیانن مزارشان در فلان جاست. پژمان بختیاری در دیوان حافظ نمونه‌ای آورده است که نشان می‌دهد هیچ نکته ی مهمی در زندگی نامه این مهم ترین شاعر غنایی ما مسلم و روشن نیست، ولی او این مطلب را سهل و بی‌اهمیت شمرده و حال آن که چون این نیست. تجربه نشان داده که می‌توان با بررسی دقیق آثار هنرمندان مورد نظر، همراه با بررسی تاریخ عصر و آثار معاصران آنان و امثال آن، "زندگی نامه" ی هنرمندان را ترتیب داد. برخی از این زندگی نامه‌ها واقعن شگرف و لرزاننده است و می‌توان به آثار هنرمند، روحی دیگر بدمد. زندگی نامه‌ها را باید چون آن که در کتاب کاروان حله آمده است بدون چم و خم تحقیقاتی و اشارات و حواشی نوشت، به طوری که خصلت توصیفی و داستانی داشته باشد. تنها باید بسط و تفصیل به مراتب بیش از چهارچوب کتاب نام برده باشد.

در کنار تدارک زندگی نامه ی هنرمندان ادیب ما، تنظیم گزینه‌های آثار آنان برای استفاده ی عموم مردم، همراه با شروح لغوی، تاریخی، فکری و نقطه گذاری و تنظیم به شیوه ی امروزی از جهت عرضه داشت مطالب، ضرور است. این کار از طرف جمعی از محققان معاصر شده و می‌شود، ولی کامل نیست. این گزینه‌ها، غیر از متون انتقادی است که علمن موظف است ادیب مورد نظر را در "کل آثارش" با "اصالت و دقت تمام" معرفی کند. این گزینه‌ها چون آن که گفتیم برای خواندن عمومی است و از جهت چاپ و خط و تصاویر و حواشی باید آثار ادبی ما را  که غالبن کهنه شده و کسل کننده و دشوار فهم است، به ذهن و درک و ذوق معاصران نزدیک سازد. ملاک گزیدن در درجه اول شهرت اشعار و آثار است که طی زمان انجام گرفته و فقط در درجه دوم ضرورت‌های معین (و از آن جمله ذوق خود تدوین گر) می‌تواند ملاک قرار گیرد. حذف قطعات مشهور بر اساس ذوق شخصی نارواست زیرا آزمون نشان داده است که هیچ شهرتی بدون پایه نیست. از جهت مضمون گزینه‌ها باید به اعتلای غرور منطقی و احساس میهنی و مردم دوستی و جوش انقلابی و عواطف عالیه ی دیگر یاری رساند.

نکته ی مهم دیگر در مورد شناخت روند ادبی کشور ما، روابط و تاثیر متقابل آن با فرهنگ کشورهای دیگر است. فرهنگ ادبی ما به ویژه و در درجه اول با فرهنگ عرب و هند و در درجه ی دوم ترک روابط داشته و البته ادبیات "معاصر" ما پیوند فراوانی با ادبیات جهانی به ویژه اروپائی پیدا کرده است. در این پیوند، خصوصن با عرب‌ها، تاثیر متقابل انجام گرفته است. آیات قرآنی و احادیث و ماثورات و ادبیات حماسی و غنایی عرب. مطالب مربوط به تاریخ انبیاء و مصطلاحات دینی و کلامی و مشایی و اشراقی در ادبیات ما اثرات بسیار گسترده دارد و بدون شناخت آن ها، شناخت ادب ما دشوار است. روابط ایران و هند نیز در ادوار مختلف (ساسانی، غزنوی، دوران مغولان، افشاریه و بعد) وسیع بوده و داد و ستد های فکری و ذوقی شدیدی انجام گرفته است. در این زمینه بررسی‌هایی شده که هنوز نارساست. و اما تاثیر اروپا بر نسل معاصر ما روشن است. طرح مسایل در این نوشته ی کوتاه شاید بتواند محققان دانشمند ما را از رکودی که ممکن است حوادث ایام ایجاد کند بیرون آورد و به ادامه ی تلاش سودمند وادارد.

 

 

از: نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد دوم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

توجه: خوانندگان ارحمند من پس از پایان این بخش که بخش دوم از چندین بخش موضوع "آیا می دانستید که . . . ؟" است، می توانند بخش نخست و نیز بخش سوم این مطالب آموختنی و جالب را در موضوع شماره ی ١۳ (در آرشیو موضوعی) یا در "فهرست همه ی نوشته های تارنما" (در آرشیو موضوعی) یافته و بخوانند و آرزو می کنم که در میان این مطالب چیزی برای آموختن از زبان و ادبیات فارسی برای آنان فراهم آورده باشم. ایدون باد. با سپاس  آریا ادیب

شماره ی نوشته : ۲ / ١٣

 

بخش دوم ( دنباله)

 

آریا ادیب

 

 

پیش گفتاری کوتاه برای خوانندگان ارحمند :

 

مراد ما از انتشار مطالبی که خوانندگان ما در این صفحه در پایین تر می خوانند، سوای آن اطلاعاتی که نکات جالب به شمار می آید، در آن بخش هایی که نادرست بودن ِ واژه، عبارت و یا کاربردی در زبان فارسی را نشان می دهد، درخواست از فارسی زبانان برای دگزگون ساختن بی درنگ شیوه ی گفتار و نوشتار خود نیست (که کاری ناشدنی و ساده پنداری است). این گونه واژه ها و عبارات و یا کاربردها که به دلایل معینی ( که در بخش های دیگر این تارنما مورد بحث قرار گرفته اند) در طی زمانی دراز و به نادرستی وارد زبان فارسی شده است، امروز به علت گردش فراوان و دراز مدت در زبان فارسی بخشی از ربان ما به شمار آمده و نمی توان حکم نمود که آن ها را باید از امروز به فردا  از زبان فارسی بیرون کرد. ما در کنار آن که  می پذیریم که زبان فارسی نیز به مانند بسیاری از زبان های مهم جهان غلط هایی در خود دارد، وظیفه ی خود را تنها در آن می  بینیم که این  غلط ها را مشخص ساخته و چرای آن ها را نیز توضیح دهیم تا هم آنانی که دقت ویژه ای در نوشتن دارند نوشته های خود را پاک شده  از آن ها بنویسند، و هم این خودآگاهی  در فارسی زبانان پدید آید که بدانند چیزهایی را  اشتباه می نویسند ( حتا اگر بزرگانی نیز آن ها را به کار برده باشند) تا اندک اندک از دامن زدن بیش تر به این گونه نادرستی ها پرهیز نمایند. بیرون کردن این گونه اشتباهات رایج از زبان فارسی به زمانی بس دراز و به آن خودآگاهی همگانی نیاز دارد که ما بر آن تاکید داریم و به آن اشاره نمودیم.

بر ما این نکته نیز روشن است که نویسندگان و شاعرانی که می کوشند هرگز از حدود پیشین پا را فراتر نگذارند و تنها قواعد و قوانینی را که با آثار بزرگان پیشین ساخته شده است، به تمامی مراعات نمایند، نیازهای جدید زبان و زمان را نادیده می گیرند و مانع از پیشرفت زبان می گردند. آنان باید بدانند به مکتب رفتن برای آموختن امری لازم است، ولی تا پایان عمر هم نمی توان در مکتب ماند.  

لیکن از سوی دیگر  نیز نمی توان به  لگام گسیختگی و زیاده روی تجدد خواهانی که بسیاری شان حوصله ی چندانی نیز برای نشستن در مکتب ندارند و در گفتار و نوشتار خود از به کار گیری بی در و پیکر واژه ها و ساختارهای دستوری غیر فارسی هیچ ابایی ندارند ، میدان داد و برخی از خواست های آنان را که با عنوان ترقی و پیشرفت ارائه می شود و با آن دیگران را به پس روی فرهنگی متهم می سازند، پذیرفت. بسیاری از آنان که تنها می خواهند " کامنت " های خود را به جای " توضیح و نظر " به دیگران قالب و بر آنان غالب کنند، هنری جز یافتن اشتیاهات "تایپی" دیگران ندارند که البته این یاری آنان به "تایپ"  کنندگان، جای سپاس گزاری دارد.

در نوشتن باید بیش از گفتن دقت کرد و قواعد دستوری و ادبی نیز به همین منظور پدید آمده است. یعنی این قواعد،  ویژه ی نوشتن درست شده است، وگر نه لالان هم با اشاره می توانند مراد خود را به یکدیگر بفهمانند. از این رو نمی توان بی پروا همه ی آن چه را که بر زبان عامه جاری است بی چون و چرا در آثار ادبی وارد کرد. آن ها را البته باید ثبت کرد و به منظور های معین به کار برد، ولی نویسنده وظیفه دارد این الفاظ و تعبیرات را همچون صراف و زرگر به محکی دقیق بزند و اجزای آن را با دقت تمام به شیوه ای به جای خود بنشاند که در مجموع آن ها،  تناسب، زیبایی و درستی وجود داشته باشد.

نویسنده باید بتواند مواد تازه و نوی را که عامه ی مردم بر حسب نیاز خود به کار می گیرند بر حسب اصول زبان که در طی سده ها پدید آمده و نزد اهل فن پذیرفته شده است مرتب سازد و تا آن جا که می تواند خود  از دامن زدن به بهره گیری از واژه ها ، عبارات و ساختاری که خود می داند گرچه رایج ولی نادرست است، خودداری کند و این هنر از کسی ساخته است که  هم دانش زبان و هم ذوق و هنر و هم اندریافت مستولیت داشته باشد.

ما برای آشنایی خوانندگان ارجمندمان با توضیحات مربوط به اشتباهات رایج در زبان فارسی، به سبب دراز شدن سخن که جای آن در این بخش نیست، آنان را به خواندن مقالات توضیحی و جامعی که به قلم زبان شناسان نام آور و شناخته شده ی زبان فارسی  فراهم شده است و همگی، بر خلاف تصور برخی از خوانندگان ما، نه به عهد سامانیان، غزنویان، صفویان و قاجار تعلق دارند، بلکه هم دوره با ما هستند، در بخش های دیگر این تارنما ( به ویژه در بخش های : در باره ی آیین درست نویسی و درباره ی فارسی نویسی ) فرا می خوانیم و از ایشان می خواهیم با شکیبایی این نوشته ها و دیگر نوشته های مربوط به زبان فارسی را از منابع دیگر نیز خوانده و بررسی نمایند و سپس ما را، نه آن گونه که برخی با زگ گردن و گشودن زبان به ناسزاگویی (که تنها نشان دهنده ی عیار آنان در برابر همگان است)، و یا تنها با ادعایی خشک و خالی و بدون دلیل  که فلان گفته یا نوشته تان نادرست است، بلکه با دادن نظر مشروح و  استوار بر دلیل و مدرک، حتا اگر وارونه ی نظری از ما باشد، در کار آشنا ساختن نسل مشتاق و علاقه مند، با فرهنگ ایرانی و فراگیری به تر و ژرف تر زبان فازسی، یاری دهند.  

آنانی که قصد انتقاد دارند شایسته است که بدانند انتقادی که ضرورت تاریخی موضوع مورد انتقاد را نبیند و خود شیوه ای برای غلبه بر نارسایی پیشنهاد نکند، نه انتقاد،  بلکه ایرادگیری پوچ و ویرانگری است که تنها به چند خطاب خشم آلود و فضل فروشانه بسنده کرده است. این انتقاد راه نشان نمی دهد و ما را با این گونه منتقدان کاری نیست. آنان دوچرخه ی چوبی می سازند و خبر ندارند که دوچرخه ی آهنی مدت ها است که وجود دارد.

این نکته را نیز ناگفته نگذارم که تارنمای آریا ادیب دارای بخش های گوناگونی  است که موضوع " آیا می دانستید که . . . ؟ " تنها یکی از این بخش ها به شمار می آید و هدف ما در این تارنما تنها نه آن، بلکه در حقیقت هدف والاتری است که آن را در پیش گفتار صفحه ی نخست تارنما روشن نموده ایم و من از این رو دوست داران زبان و ادبیات فارسی را فرا می خوانم تا به این دیگر بخش ها نیز نظر افکنده و سپس با در میان نهادن آگاهی های خود در این زمینه های گوناگون و یا در هر زمینه ای که خود پیشنهاد می کنند، ما را در دست یابی به آماج خود که همانا یاری رساندن به رشد و غنای زبان فارسی، عادت به بررسی و برخورد علمی، یافتن دید سامانمند و عدالت خواهانه در نقد های ادبی و در یک کلام، توانمندتر ساختن زبان فارسی برای هم گامی به تر با کاروان رشد و پیشرفت جهانی است، یاری کنند. ایدون باد،  آریا ادیب

 

                                                     آیا می دانستید که . . . . . . . ؟

 

٣۹- آیا می دانستید که فارسی زبانان که هنوز ناگزیر از به کاربردن خط عربی و بسیاری از واژه ها و عبارات عربی در زبان خود هستند به دلیل آشنا نبودن با این زبان، گاه در نوشته های خود چیزهایی را می نویسند که نه فارسی است و نه عربی و گاه نه مورد پذیزش فارسی زبانان، نه مورد قبول عربی دانان ؟

 

این به کارگیری واژه ها و عبارات نادرست دارای انواع و اشکال گوناگون است و از آن جمله اند :

 

به کارگیری تنوین که ابزار ساختن قید در زبان عربی  است برای واژه های فارسی

مانند : گژارشا، ناچارا، زبانا، دوما، سوما

دادن تنوین به واژه های عربی که در عربی هرگر تنوین نمی گیرد

مانند : اقلا ( به جای حداقل و یا دست کم)، اکثرا ( به جای بیش تر)

جمع بستن وازه های فارسی با علامت جمع و یا قواعد عربی

مانند: گزارشات ( به جای گزارش ها) ، آزمایشات (به جای آزمایش ها)، باغات ( به جای باغ ها)، اساتید (به جای استادان)

بهره گرفتن از "جات " برای جمع بستن واژه های فارسی

مانند: کارخانجات ( به جای کارخانه ها)، شیرینی جات ( به جای شیرینی ها)، میوه جات ( به جای میوه ها )

جمع بستن اسامی جمع عربی با علامات جمع فارسی، یعنی جمع اندر جمع  

مانند: امورات ( امور خود جمع امر است)، جواهرات ( جواهر خود جمع جوهر یعنی گوهر است)، ارکان ها ( ارکان خود جمع رکن است)، اخبارها ( اخبار خود جمع خبر است)، اسلحه ها ( اسلحه خود جمع سلاح است و نیازی به جمع شدن ندارد)

نوشتن واژه های فارسی به صورت عربی

مانند:

نوشتن ارابه که واژه ای فارسی است به شکل عربی عرابه

نوشتن واژه ی فارسی انتر ( به معنی بوزینه) به شکل عنتر ( که در عربی نه به معنی بوزینه، بلکه به معنی نوعی مگس است و مجازن معنی شجاع نیز دارد)

نوشتن واژه ی فارسی تاس (به معنی کاسه ی مسی و یا استخوان مکعب شکل) به شکل عربی طاس

نوشتن واژه ی فارسی تراز ( به معنی زینت و آرایش) به شکل عربی طراز

نوشتن آزوقه به شکل نادرست آذوقه ( که این یکی ترکی است)

 به کار بردن نادرست پیشاوند فارسی بُل ( به معنی بسیار و فراوان) برای واژه های عربی

معنی "بسیار و فراوان" در زبان فارسی با پیشاوند بُل برای واژه های فارسی نشان داده می شود، مانند: بُلکامه ( یعنی پر آرزو) و یا بُلغاک ( یعنی پر شور)

برای نشان دادن همین معنا برای واژه های عربی باید از پیشاوند عربی ابو ( که کوتاه شده ی آن بو است) بهره گرفت، مانند بوالهوس ( یعنی پر هوس) یا بوالعجب ( یعنی پر شگفتی)

بنابراین نوشتن واژه ای مانند بلهوس که در آن پیشوند فارسی برای واژه ی عربی به کار رفته است نادرست است.

چسباندن حرف اضافه ی فارسی "به " به واژه ها، مانند حرف جَر عربی  " ب "

در زبان عربی حرف جر " ب " را هـمیشـه باید به واژه ی بعدی که مجرور نامیده می شود چسبیده نوشـت، اما در زبان فارسی حرف اضافه " به" را باید همواره جدا از واژه ی بعدی نوشـت. مگر در اشکال کهن مانند:  بدین ( یعنی به این)  و بدو ( یعنی به او)

اگر این قاعده رعایت نشود، آن گاه در موارد بسیاری امکان به جای یکدیگر گرفته شدن واژه ها و معانی وجود دارد ( که به آن التباس معنی می گویند)، مثلن "به نام" و  "بنام " که هر کدام کاربرد ویـژه ای دارد. به این نمونه ها دقت کنید:

" او نویسـنده ی بنامی بود " و یا " من او را به نام نمی شـناختم". 

به همین ترتیب  اگر  " به روی" را  " بروی"  بنویسیم، آشکار نخواهد شـد که مراد چیسـت؟ آیا منظور از " بروی"  فعلی از مصدر رفـتن اسـت، مانند برو، بروی و... .یا آن که مثلن می خواهـیم بنویسـیم که: " این قـلم به روی میز اسـت ."

و یا اگر ما " به درد " را " بدرد " بنویسـیم بازهم شباهت معـنا رخ می دهد، زیرا " بدرد " : یعنی پاره کند و " به درد " یعنی به غم و اندوه.  به همین گونه اند صد ها واژه که باید به هنگام نوشـتن آن ها با احتیاط بود، مانند:

به دل و بدل، به شـتاب و بشـتاب، به کار و بکار، به گردن و بگردن، به کس و بکس، به همان و بهمان، به گردش و بگردش، به چشم و بچشم، به هر و بهر، به خر و بخر، به دوش و بدوش، به بار و ببار، به خواب و بخواب و غیره

چسباندن حرف اضافه ی فارسی  "به" به حرف تعریف عربی " ال "

یکی از هنرنمایی ها و اختراعات واژه نویسان فارسی زبان، چسباندن حرف اضافه ی فارسی " به " به حرف تعریف عربی " ال " است و بدین ترتیب واژه های من در آوردی، عجیب الخلقه و بی هویتی ساخته اند که برخی از آن ها هنوز در زبان فارسی هستند تا هنگامی که فارسی زبانان با ساختن برابر های فارسی، زبان خود را از آن ها پاک کنند. از آن جمله اند مثلن بالطبع، بالاخص، بالقوه، بالفعل و مانند این ها. خوشبختانه برابر های بسیاری از این واژه ها ساخته شده و رفته رفته جای خود را در زبان فارسی یافته و به کار برده می شوند.  از آن جمله اند : سرانجام برای واژه ی من درآوردی بالاخره، واژگون یا وارونه برای بالعکس و خود گوهر یا سرشتین برای بالفطره. ( برای آشنایی با برابر های این گونه موجودات ناقص الخلقه و البته بسیاری از واژه های بیگانه می توانید به واژه نامه ی بیگانه – فارسی آریا ادیب نگاه کنید).

به کار بردن همزه ی عربی برای واژه های فارسی

گروه بسیاری از پارسی نویسان روزانه ده ها بار همزه ی عربی  را در نوشته های خود به کار می برند و نمی دانند که این نشانه ی نوشتاری ِ عربی در زبان پارسی جایی ندارد. بر این پایه نوشتن واژه هایی مانند " پائیز " ، " پائین " ، "موئین " ، "روئین" ، " آئین " ،" پر گوئی" ، " چائی "،  " امریکائی " و... نادرست است و باید پاییز ، پایین ، مویین ، رویین ، آیین ، پر گویی ، چایی،  آمریکایی  و چون این ها نوشت.

نوشتن واژه های عربی به صورتی که در زبان عربی اصلن وجود و معنی ندارد

مانند:

نوشتن واژه ی عربی ازدحام ( به معنی انبوه شدن جمعیت) به صورت فارسی ازدهام که واژه ای کاملن بی معنی است

نوشتن واژه ی عربی جرات ( به معنی دلیر شدن و بی باکی ) به صورت جرئت که در عربی اصلن وجود ندارد

نوشتن واژه ی عربی رتیل ( به معنی عنکبوت زهردار) به صورت رطیل که عرب اصلن آن را نمی شناسد

نوشتن واژه ی عربی زکام ( به معنی بیماری واگیرِ آمده از سرماخوردگی) به صورت ذکام که در عربی وجود ندارد

نوشتن واژه ی عربی سوال ( به معنی پرسش) به صورت سئوال که نادرست است

نوشتن واژه ی عربی شرایین ( که جمع شریان و به معنی سرخ رگ است) به صورت شرائین که مایه ی شگفتی عرب زبان ها است.

نوشتن واژه ی عربی فطیر ( به معنی خمیر ور نیامده و تخمیر نشده ) به صورت فتیر که در هر دو زبان اصلن وجود ندارد

نوشتن واژه ی عربی قفص ( به معنی جایگاهی برای پرندگان و حیوانات وحشی)به صورت قفس که دیگر جا افتاده است

نوشتن واژه ی عربی مساله ( به معنی مطلب یا درخواست) به صورت مسئله که نادرست است

نوشتن واژه ی عربی مسئوول ( به معنی خواسته شده یا دارای وظیفه) به صورت مسئول که دیگر جا افتاده است

نوشتن واژه ی عربی وهله ( به معنی نوبت و دفعه) به صورت وحله که در عربی اثری از آن وجود ندارد

به جای هم نوشتن واژه های مشابه عربی

آذان / اذان: آذان (جمع اذن به معنی گوش است) و  اذان اعلام کردن و خبردادن وقت نماز است.

بها / بهاء : بها به معنی قیمت ، ارزش و نرخ چیزی است، اما معنی بهاء روشنی ، درخشندگی ، رونق ، زیبایی و نیکویی است و به معنای فر وشکوه و زینت و آرایش نیز به کار رفته است . مانند بهاء الدین یا بها ء الحق و یا بها ء الملک که معنای آن ها رونق دین ، شکوه دین و شکوه کشور است

ثواب / صواب: نوشـتن یکی از این واژه ها به جای دیگری نیز نادرست اسـت. ثواب اسـم است به معـنی " مزد و پاداش " ، اما صواب صفت اسـت به  معـنی  "درسـت، به جا و مناسـب".  

جذر/ جزر: برخی ها در کاربرد درسـت این دو واژه نیز  اشـتباه می کنند.  جذر به معـنای ریشـه اسـت و در ریاضی نیز عددی اسـت که آن را در خودش ضرب می کنند. مانند عدد ٣ که وقتی آن را در خودش ضرب کنند عدد ۹ به دست می آید که آن را مجذور می گویند.  جزر اما فرو نشـسـتن آب دریا، بازگشـتن آب دریا و ضد مد است.

حایل / هایل: این دو واژه را نیز برخی با یکدیگر اشـتباه کرده و به جای هم به کار می برند. حایل اسـم اسـت به معـنای چیزی که پرده وار میان دو چیـز قرار گرفته و مانع از اتصال آن دو گردد. اما هایل صفـت اسـت به معنی ترسـناک:

شـب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل / کجا دانند حــال ما سـبکـسـاران سـاحل ها ( حافظ )

ذِ لت / ز َ لّت:  معـنای ذلت خواری ( متضاد عزت)  است، اما زلت یه معنای سـهو و خطا اسـت.

زرع / ذرع:  زرع  به معـنای " کشـت" و " کاشـتن " اسـت، در حالی که ذرع مقـیاس قـدیم یرای طول و برابر با یک دهم از چهارمتر بوده اسـت.

غیظ / غیض:  در عربی غیظ، خشـم و غضب را گویند و غیض به معنی کاهـش آب اسـت

فترت/ فطرت:  معنای فترت، رکود وسـسـتی و بی حاصلی اسـت میان دو دوران خوشـبختی، یا فاصله ی میان دو دوره ی فعالیت. اما فطرت به خصوصیت هر موجود از آغاز خلقتش می گویند و به سـرشـت و طبیعت او

کُحل / کــَهل: کُحل اسم است به معنای " سـرمه"  اما کَهل ، صفتی اسـت برای مرد میان سـال  

محظور/ محذور:  واژه ی محظور به معـنای " ممنوع و حرام" اسـت و محذور، هم به معـنای " آن چه از آن می ترسـند" و هم به معنای "مانع و گرفـتاری"  آمده اسـت. یعنی در مواردی که مراد گرفـتاری و مانع و حجب وحیای اخلاقی باشـد باید محذور نوشـت مانند: " محذور اخلاقی " و یا  " در محذور قرار گرفتم و پیشـنهاد اورا پذیـرفـتم

هیز / حیز:  واژه ی هـیـز به معنای بدکار و بی شـرم اسـت، مانند: او نگاه هـیـز و دریده ای داشـت. و حیز به معنی  جا و مکان است.

هیئت / هیأت: واژه ی هیئت به معنی شـکل و صورت چیزی و یا به معنی عـده و دسـته ای از مردم است و  هیأت  جمع آن اسـت و نباید یکی را به جای دیگری به کار برد.

در پایان این نکته را نیز بیافزایم که فارسی زبانان کار را حتا به آن جا رسانده اند که خود دست به ساختن و اختراع واژه هایی درعربی زده و در فارسی به کار برده اند که اصلن در زبان عربی وجود ندارد، از آن جمله است واژه ی قیمومت یا قیمومیت به معنی قیم و سرپرست بودن که شنیدن آن ها تنها موجب شگفتی عرب زبانان می گردد.

 

۴۰- آیا می دانستید که فارسی زبانانی که هنوز عبارت " دری وری " را به معنی حرف پوچ و بی معنی به کار می برند در واقع به زبان فارسی یعنی به زبان مادری خود توهین کرده و آن را کوچک می کنند ؟

 

نخست باید دانست که در زبان فارسی این رسم وجود دارد که مردم بسیاری از واژه ها را به صورت جفتی و دو تایی به کار می برند که واژه ی نخست آن را که معنی دار است مستعمل و واژه ی دوم را که با واژه ی نخست هم وزن و قافیه است ولی هیچ معنایی ندارد مهمل می نامند. مانند: پول مول، بچه مچه، زغال مغال، ریزه میزه ، کوچولو موچولو و بسیار مانند این ها ( اصطلاح مهمل گویی یا مهمل بافی نیز از همین جا است ).

دیگر آن که زبان پارسی باستان (فرس قدیم) در زمان هخامنشیان زبان  مردم پارس و زبان رسمی پادشاهان هخامنشی بوده است.

حمله اسکندر و تسلط یونانیان و مقدونیان سبب گردید که زبان پارسی باستان از میان برود و زبان یونانی تا سیصد سال در ایران رواج پیدا کند.

ادامه ی پارسی باستان،  فارسی میانه بود که به شکل زبان های پهلوی اشکانی در زمان اشکانیان و پهلوی ساسانی در زمان ساسانیان دوباره در ایران رایج گردید و زبان فارسی دری به عنوان شاخه ای از زبان پهلوی ساسانی در دربار ساسانی رواج پیدا کرد. یعنی زبانی شد که پادشاهان ساسانی در دربار بدان سخن می گفتند و به همین علت نیز "دری" نامیده شد.

پس از شکست ساسانیان به دست اعراب،  یزدگرد پادشاه ساسانی که هزاران تن درباری دیگر را نیز با خود همراه کرده بود از تیسفون خارج شده و در مشرق به مرو رفت و بدین ترتیب مرو مرکز زبان فارسی گردید و سپس در سراسر خراسان رواج یافت و جای لهجه ها و زبان های محلی مانند خوارزمی، سغدی و هروی را نیز گرفت.

خراسانیان که نخستین کسانی بودند که از زیر نفوذ عرب خارج شده و اعلام استقلال کردند، زبان محلی خود را نیز که اکنون زبان دری بود زبان زسمی خود و سراسر ایران اعلام نمودند که همان زبانی است که ما امروز با آن سخن می گوییم و به خط عربی می نویسیم.

سلسله هایی مانند طاهریان، صفاریان و سامانیان که همگی از خراسان و ماوراالنهر برخاسته بودند به رواج زبان دری ، یعنی فارسی امروز بسیار یاری رساندند و در ترویج آن کوشیدند.

لیکن همان گونه که گفته شد این زبان تنها در منطقه ی خراسان و ماوراالنهر رواج داشت و تا قرن هشتم هجری سایر مردم ایران با آن آشنایی نداشتند و اگر کسی غیر خراسانی آن را می دانست بدان افتخار می کرد. ناصر خسرو در سده ی پنجم هجری با سرافرازی و افتخار می گوید:

من آنم که در پای خوکان نریزم / مرین قیمتی دُر نظم دری را

و حافظ شیرازی به دانستن زبان دری می بالد و می گوید:

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه / که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

و در جای دیگری می گوید:

چو عندلیب فصاحت فرو شد ای حافظ / تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن

بدین ترتیب به مدت پانصد سال  تا قرن هشتم هجری، زبان دری به جز برای مردم خراسان و ماوراالنهر یزای ایرانیان دیگر مفهوم نبود و کسی آن را درک نمی کرد و از این رو مردم مناطق دیگر ایران  هنگامی که زبان دری را از زبان کسی در میان خود می شنیدند چون  آن را نمی فهمیدند به رسم زبان فارسی و با استفاده از مهمل " وری " می گفتند:  فلانی دری وری می گوید که منظورشان این بود که : به زبانی حرف می زند که نامفهوم و مهجوز است.

این عبارت امروز به هیچ روی دیگر مصداقی ندارد و  زبان دری نه تنها زبان رسمی و ملی همه ی ایرانیان، بلکه به یکی از گران بها ترین سرمایه های معنوی جهان تبدیل گردیده است و گام به گام می رود تا به مرحله ای از تحول و تکامل برسد که نمونه ای برای آن نتوان شناخت.

  

۴١- آیا می دانستید که پیدایش ضرب المثل "دست و پای کسی را در پوست گردو گذاشتن " نتیجه ی حیوان آزاری مشتی انسان های بیمار و بی انصاف بوده است ؟

 

هنگامی که شخص زودباوری را به انجام کاری تشویق کنند و او بدون دوراندیشی و بررسی به آن اقدام کند و بدین ترتیب در بن بستی گرفتار آید، درباره ی او می گویند که: « دست و پایش را در پوست گردو گذاشتند» یعنی کاری دستش داده اند که نمی داند چه بکند.

ضرب المثل "دست و پای کسی را در پوست گردو گذاشتن" پیش از پیدایش آن، درباره ی انسان نبوده و کاربردی برای او  نداشته است، بلکه به جای واژه ی کسی در این اصطلاح، واژه ی گربه قرار داشته است. یعنی این دست و پای گربه بوده است که توسط افرادی بی انصاف و حیوان آزار در پوست گردو نهاده می شده است.

گربه حیوانی اهلی و ملوس و قشنگ و پاکیزه است و به شرط آن که آزارش ندهند دوست دارد با کودکان بازی کند.

در کشورهای غربی گربه را پرورش می دهند و جایشان نه در کوچه و خیابان، بلکه در میان مردم است و تقریبن خانه ای نیست که در آن گربه ای وجود نداشته باشد.

در کشورهای افریقایی و آسیایی، از جمله در ایران، به جز تعدادی که در خانه ها به صورت اهلی زندگی می کنند، مابقی گربه ها به صورت نیمه وحشی روی دیوارها و پشت بام ها رفت و آمد می کنند و با شکار موش و کبوتر و گنجشک و خوردن از زباله های مردم زندگی می کنند. این گربه ها در دزدی و ربودن خوردنی های مردم ورزیده هستند و می توانند از هر روزنه و سوراخی بگذرند و چون صدای پایشان را کسی نمی شنود، هرگاه فرصتی دست بدهد از در و پنجره های باز و نیمه باز خانه های مردم وارد شده و در آشپزخانه مرغ بریان و گوشت خام یا سرخ کرده را می ربایند و به سرعت از همان راهی که آمده بیرون می روند.

یکی از راه های دفع این گربه ها شیوه ای بوده است که شرح آن را از قول شادروان امیرقلی امینی در کتاب "فرهنگ عوام" ( برگ ۲۷۴ )  می خوانیم :

« . . . سابقن افراد بی انصافی بودند که وقتی گربه ای دزدی زیادی می کرد و چاره ی کارش را نمی توانستند بکنند، قیر را ذوب کرده در پوست گردو می ریختند و هر یک از چهار دست و پای او را در یک پوست گردوی پر از قیر فرو می بردند و سپس او را سُر می دادند. بیچاره گربه در این حال، هم به زحمت راه می رفت و هم چون حالا دیگر صدای پایش را همه ی اهل خانه می شنیدند، از انجام دزدی باز می ماند".

این گربه با این حال روزگاری پیدا می کرد که نه تنها دزدی از یادش می رفت، بلکه چون کسی هم چیزی به او نمی داد از شدت درد و گرسنگی تلف می شد.

این روش و ابتکار نابخردانه نسیت به این حیوان ملوس و پاکیزه " گرچه در نهایت بی انصافی بوده است"، رفته رفته شکل ضرب المثل یافته و اکنون در مواردی که کسی با تنگی و مشکلی رو به رو شود که " نه راه پیش داشته باشد و نه راه پس " در باره ی او به کار برده می شود.

  

۴۲- آیا می دانستید که در طی دست کم یک سده ی گذشته، برخی از " اهل قلم " که دود چراغ نخورده و تازه از گرد راه رسیده دست به قلم برده اند، بدون داشتن شناخت از معنا و کاربرد درست گروهی از واژه ها و عبارات فارسی، آن ها را به جای گروه دیگری از واژه ها و عبارات به کار برده اند که با گروه نخست معنا و مفهومی نزدیک داشته است و با این کار  امروز  موجب سردرگمی در دریافت برخی معانی و ازمیان رفتن دقت در بیان برخی مفاهیم شده و از آن بدتر سبب رایج شدن و جا افتادن کاربردهای نادرست بسیاری از واژه ها و عبارات در میان فارسی زبانان شده اند ؟

 

نسل جدید "اهل قلم" های دود چراغ نخورده،  که امروز به کار "نویسندگی" و "شاعری"  مشغولند، هرگاه با نادرستی های رایج در زبان فارسی آشنا می شوند کاری جز برافروخته شدن ندارند و با کسانی که با نیت پاس داری از شالوده و بنیاد زبان فارسی، بر دقت معنا و مفهوم و کاربرد درست واژه ها و عبارات فارسی پای فشاری می کنند، اغلب با این استدلال سست و نخ نما برخورد می کنند که این اشتباهات دیگر آن اندازه جا افتاده و بر زبان های جاری است که زدودن آن ها شدنی نیست.

افزون بر آن چه که ما در پیش گفتار خود در این بخش  گفته ایم، اگر نتوان این استدلال را راحت طلبی نامید، دست کم باید آن را برخاسته از نا آشنایی با دانش زبان و دگرگونی های آن و نداشتن اندریافت مسئولیت و نیز بی مهری نسبت به زبان مادری دانست.

آنانی که به پیروی از ترکان عثمانی واژه های اختراعی و دروغین عربی نمایی از قبیل : بر علیه، نظمیه، قیمومیت، بلدیه،  داخله، خارجه، متوسطه، تمدن، انقلاب، جامعه ، ابتدایی، تجاوز، تولید، خجالت، ملت، جمعیت، عرض اندام و . . . را که عرب با شنیدن آن ها کاری جز شاخ درآوردن از شگفتی ندارد، وارد زبان فارسی کردند، زمانی بلند ما را از داشتن برابرهای درست این وآژه ها محروم ساختند و آنانی که امروز "نگارنده" را به جای "نویسنده" به کار می گیرند و "معاصر" را "همروزگار" و "مجسمه" را "پیکر" یا "پیکره" معنی می کنند و با خیالی آسوده  "پیدا شد" را "پیدا گردید"  می نویسند و بدون توجه به شیوه ی گفتار پارسی زبانان "پیشوند" و "پسوند" را به جای "پیشاوند" و "پساوند" به کار می برند، بایسته است که مرور بیش تری بر معنی این واژه ها کرده و بر احتیاط خود بیافزایند.

شوربختانه جای نهاد رسمی صلاحیت داری که مراقب  کار برد درست زبان فارسی در همه ی سطوح باشد و با اتخاذ تدابیر لازمی بتواند از آموزش نادرست آن در مراکز آموزشی و کاربرد های ناروای آن در انواع رسانه های گروهی جلوگیری کند، در کشور ما خالی است و این وظیفه تاکنون تنها بر دوش بزرگان دلسوز ادب فارسی قرار داشته است که گرچه لازم ولی ناکافی بوده و البته همچنان ادامه دارد.

آن چه که ما در این بخش تاکنون آورده و در دنباله نیز خواهیم آورد، تنها تلنگری برای هشدار است تا آسوده خیالان قلم به دست به اهمیت کاری که می کنند و تاثیرات آن بر خوانندگانشان پی ببرند و نخست درباره ی آن چه که می خواهند در نوشته های خود به کار گیرند دو بار بیاندیشند و سپس  آن را بر کاغذ آورند.

ما از آنانی که بر این باورند که الفاظ تنها باید بر معنی دلالت کند و وقتی که طرف،  مراد ما را دریابد چه تفاوتی دارد که ما "شدن "بگوییم یا "گردیدن" و یا "آن" بگوییم یا "او" ، می پرسیم آیا شما حاضرید کلاه خود را واژگون به سر بگذارید یا نیم تنه ی خود را وارونه به تن کنید و در خیابان به راه بیافتید ؟ کلاه و جامه هر دو  پوشش سر و تن است، پس دیگر  کج یا راست بودن آن چه تفاوت دارد ؟

دکتر خانلری نیز درباره ی کاربرد واژه ها و عبارات نادرست می گوید: « می گویید چه عیبی دارد که آن را به این معنی تازه به کار ببریم ؟ هیچ عیبی ندارد، کفش را هم به جای کلاه و سر را به معنی پا به کار ببرید و آن وقت ادعا کنید که تجددی هم در زبان و ادبیات فارسی ایجاد کرده اید». ( دستور زبان فارسی، برگ ٣۵۴)

ما تردیدی نداریم که سرانجام فرزندان دانا و هشیار فارسی زبانان از میدان پاک سازی زبان فارسی از آلودگی های سده ها و سده ها سربلند بیرون خواهند آمد و زبان پارسی را برای همپایی هر چه بیش تر با کاروان پیشرفت و ترقی جهانی، دقت، نیزو و غنایی بیش تر و تازه تر خواهند بخشید.

با این توضیح کوتاه پیرامون اهمیت این مساله، در این جا من به توضیح نمونه هایی می پردازم که در بالاتر، از آن ها به عنوان مثال یاد کردم:

 

درباره ی نگارنده و نویسنده:

مدت هاست که واژه ی نگارنده به جای نویسنده به کار می رود. در حالی که این واژه  از ریشه ی نگارش و از معنای نقش و کنده کاری و تصویر است و اگر در شعر گاهی این واژه و مشتقات آن در موردی به جز اصل معنای خود به کار رفته باشد، برای اغراق در توصیفات شعری و به مجاز بوده است. لیکن در نثر های علمی و ساده هیچ گاه آوردن لفظ نگارنده به معنی نویسنده و دبیر درست نیست. نگارنده در واقع به معنی نقاش است نه نویسنده، در شعر نیز تنها در جایی که شاعر خود یا دیگری را به نقاش تشبیه کرده باشد این واژه را ذکر می کند.

تنها موردی که می توان کاربرد لفظ نگارنده را برای نویسندگی به جا دانست، در روزنامه نگاری و موارد مربوط به آن است، آن هم چون روزنامه خود چیزی ساخته و ایجاد شده است و چیزی را بر آن نقش می کنند، مانند فردوسی که خداوند را "نگارنده ی لاجوردی سپهر " آورده و نگارش را به معنی نقش و ایجاد به کار برده است.

 

درباره ی معاصر و همروزگار

روزگار، هم به معنی عصر و هم به معنی بخت و طالع و سرنوشت است. چون آن که می گوییم: روزگارم سیاه شد یا  من روز و روزگاری داشتم. از این رو نمی توان روزگار را به معنی عام که زمانه و عصر است گرفت و مثلن گفت: « مسیح و اشک پنجم همروزگار بودند »، یعنی حال و روز و بخت و سرنوشتشان شبیه یکدیگر بوده است، چرا که این ادعایی نادرست است و آن دو حال و روز و سرنوشتی شبیه به هم نداشته اند و در فارسی باید گفت: مسیح و اشک پنجم در یک روزگار می زیسته اند، یا هم دوره بوده اند.

 

درباره ی مجسمه و پیکر ( یا پیکره)

هرگاه شکل چیزی و یا نیمرخ (یا چهره ی کامل ) و یا اندام کسی را به صورت برجسته بر سنگ، چوب و یا گچ نشان بدهند در فارسی به آن پیکر و در فرنگی پارلیف می گویند.

مجسمه اما شکل کامل و تمام تنه ی چیزی یا انسان است که جوانب آن به جز پایه ی آن به جایی نچسبیده باشد و چون مجسمه شکلی شبیه به تنه ی چیزی  یا تن  انسان را نشان می دهد، به فارسی به آن  تندیس می گویند ( نه پیکر یا پیکره) زیرا معنی تن که معلوم است و "دیس" هم به معنی "شبیه و مانند" است. یعنی معنی مجسمه می شود "شبیه تن " که همان تندیس است.

 

درباره ی شدن و گردیدن

گردیدن و گشتن در زبان فارسی در جایی به کار می رود که مراد در آن نشان دادن تغییر و دگرگونی در چیزی و از حالی به حالی گشتن آن چیز باشد. مثلن می گویند:  کتاب ترجمه گشت ( یعنی پیش از آن به زبان دیگری بوده است) شهر ویران گردید ( یعنی پیش از آن آباد بوده است)، مرد پیر گشت ( یعنی پیش از آن جوان بوده است)، درخت سبز گشت ( یعنی پیش از آن نروییده بوده است)، چراغ روشن گشت ( یعنی پیش از آن خاموش بوده است) و . . .  که در همه ی این موارد می توان شدن را نیز به کار برد.

لیکن هر گاه نشان دادن تغییر و دگرگونی در چیزی مراد نباشد، نمی توان از گشتن بهره گرفت و باید شدن به کار برد. مثلن گفتن : « مداد پیدا گردید» نادرست است چرا که چیزی در مداد تغییر نکرده است. 

 

درباره ی پیشاوند و پساوند  

در زبان فارسی اغلب به هنگام ساختن واژه های مرکبی که از دو اسم، دو قید و  یا دو حرف و غیره تشکیل می شود بین آن دو یک الف گذاشته اند که آن را الف وقایه می نامند. انبوهی از این واژه ها در زبان فارسی وجود دارد که برخی از آن ها عبارت است از : جوراجور، سراسر، پشتاپشت، روآرو ( که رویارو شده)، دمادم، دورادور، ریشاریش ( که ریش ریش شده)، برابر، پیشاپیش، دمباوند ( نام اصلی دماوند) و بسیاری نمونه های دیگر.

در دهه های گذشته، پس از آن که ضرورت یافتن برابری برای واژه های Prefix و Suffix که معنای آن ها در دستور زبان فارسی مورد نیاز است، پدید آمد، بزرگان و صاحب نظران  ادب معاصر فارسی که همگی از مولفان فرهنگ های لغت و نویسندگان کتاب های دستور زبان فارسی هستند، مانند دکتر سعید نفیسی، ملک الشعرای بهار، استاد همیایون فرخ، دکتر حسن عمید و برخی دیگر، با توجه به شیوه ی گفتار فارسی زبانان و وجود قاعده ی الف وقایه که در بالا از آن یاد کردیم و نیز به دلیل وجود واژه ی پساوند در ادبیات فارسی که دیگر معنی گذشته ی خود را از دست داده است ( این واژه  "قافیه ی شعر" و به عقیده ی برخی دیگر "مقطع قصیده" معنی داشته است )، از آن برای معنی Suffix بهره گرفتند و پیشاوند را هم به همان قیاس برای معنی Preffix تعیین کردند و به کار بردند.

اکنون ولی برخی ار حتا بزرگان زبان فارسی و دیگر نویسندگان، بدون توجه به همه ی نکات گفته شده در بالا و زحمات بزرگان زبان در این زمینه، به جای یپیشاوند و پساوند واژه های پیشوند و پسوند را به کار می برند و با این کار که با شیوه ی گفتار فارسی و دستور آن مطابقتی ندارد، نسلی را به غلط گویی عادت داده و همچنان می دهند.

 

 ۴٣- آیا می دانستید که بسیاری از مردم باشنیدن ضرب المثل " زاغ سیاه کسی را چوب زدن " بی درنگ به یاد زاغ که پرنده ای شبیه به کلاغ است می افتند و گمان می کنند که در این ضرب المثل لابد این پرنده بوده است که آن را چوب زده اند و فراری داده اند ؟

 

زاغ پرنده ای است شبیه به کلاغ که همه ی پرهایش سیاه است و در تابستان به جاهای سرد سیر می رود. ولی آن چه در ضرب المثل مورد نظر ما  چوب می خورد نه این پرنده، بلکه زاغ دیگری است که درواقع در فارسی به آن زاج (یا زاگ) می گویند و زاغ عربی شده ی آن است.

زاج ( یا زاغ ) نمکی معدنی و بلوری شکل است که در رنگ های گوناگون سیاه، کبود، سبز و یا سفید وجود دارد. ( چشم زاغ نیز اشاره به رنگ این نمک در نوع سبز و کبود آن است) این نمک که بی بو و بی مزه است و در آب حل می شود، در پزشکی و صنعت به کار می رود. نوع سیاه رنگ این نمک یعنی " زاغ سياه " بيش تر به مصرف رنگ نخ قالي و پارجه و چرم مي‌رسد.

در گذشته  اگر كسي از صنعتکاران می دید كه نخ يا پارچه و يا چرم سیاه  همكارش خوش رنگ‌تر، شفاف تر و یا براق‌تر از كارهاي خودش است،  درصدد بر مي‌آمد تا در فرصتی مناسب پنهانی خود را به ظرفي كه همکارش زاغ خود را در آن حل می کرد برساند و چوبي در آن بگرداند تا با ديدن و بویيدن و وارسی های دیگر پي ببرد كه در آن زاغ چه اضافه كرده‌اند و يا نوع و مقدار و نسبت تركيبش با آب يا چيز ديگر چيست. بدین ترتیب بوده است که مفهوم  این کار را که در آن زمان نوعی جاسوسی به شمار می آمد بعدها به صورت اصطلاحی برای هر گونه زیرنظر گرفتن و جاسوسی کردن به کار برده اند و  امروز نیز  اگر چه از آن زاغ به آن صورت دیگر خبری نیست، ولی برای سر در آوردن از راز کسی،  همچنان زاغ سیاه او را به صورت اصطلاحی چوب می زنند.

 

 

۴۴- آیا می دانستید که تقزیبن همه ی فارسی زبانان زیباترین واژه ی زبان فارسی را که در تاریخ زبان و ادبیات فارسی تقریبن همه ی شاعران و نویسندگان ما آن را در آثار خود به کار برده اند عربی دانسته اند و هنوز هم بسیاری آن را عربی می دانند ؟

 

زیباترین واژه ی زبان فارسی که درشعر و ادبیات فارسی و به ویژه عرفان ایرانی جایگاهی بلند و برجسته دارد واژه ی "عشق " است که تاکنون همه آن را عربی پنداشته و از پیشینه ی آن بی خبر بوده اند. ولی این واژه ریشه ی هند و اروپایی دارد و پیشینه ی آن بدین قرار است :

 

واژه ی "عشق" از  -iška  اوستایی  به معنی خواست، خواهش، میل ریشه می‌گیرد که آن نیز با واژه‌ی اوستایی  -iš   به معنای  "خواستن، میل داشتن، آرزو کردن، جستجو کردن" پیوند دارد.

واژه‌ی اوستایی -iš  دارای جدا شده‌ها ( مشتقات) زیر است :

: -aēša   آرزو، خواست، جستجو

 išaiti :  می‌خواهد، آرزو می‌کند

 -išta :  خواسته، محبوب

 -išti :  آرزو، مقصود.


پسوند ka- نیز که در -iška  اوستایی وجود دارد کاربرد بسیار دارد و برای نمونه در واژه‌های زیر دیده می‌شود:

mahrka   مرگ

 -araska  رشک، حسد

 -aδka  جامه، ردا، روپوش

 -huška  خشک

-pasuka   چهارپا، ستور

 -drafška  درفش

 -dahaka  گزنده ( ضحاک )


 واژه‌ی اوستایی -iš هم ریشه است با :

در سنسکریت :

 -eṣ آرزو کردن، خواستن، جُستن

 -icchā آرزو، خواست، خواهش

 icchati می‌خواهد، آرزو می‌کند

 -iṣta خواسته، محبوب

 -iṣti خواست، جستجو

در ِ زبان  پالی :

 -icchaka  خواهان، آرزومند

همچنین، به گواهی شادروان فره‌وشی، این واژه در فارسی ِ میانه به شکلِ  išt به معنی خواهش، میل، ثروت، خواسته و  مال باز مانده است.


خود واژه‌های اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشه‌ی هند و اروپایی نخستین یعنی  -ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید که شکل اسمی آن -aisskā به معنای خواست، میل، جستجو است.

در بیرون از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز مشتقاتی از واژه‌ی هند و اروپایی نخستین -ais  حفظ شده است، از آن جمله اند:

در اسلاوی کهن کلیسایی isko, išto جستجو کردن، خواستن؛ iska آرزو

در روسی iskat جستجو کردن، جُستن

در لیتوانیایی ieškau جستجو کردن

در لتونیایی iēskât جستن شپش

در ارمنی aic بازرسی، آزمون

در لاتین aeruscare خواهش کردن، گدایی کردن

در آلمانی بالای کهن eiscon خواستن، آرزو داشتن

در انگلیسی کهن ascian پرسیدن

در انگلیسی امروز  askپرسیدن، خواستن

 اما  لغت‌نامه نویسان سنتی ما  واژه‌ی عشق را به واژه ی عربی  عَشَق  (ašaq')  به معنای "چسبیدن" (منتهی‌الا‌رب)، "التصاق به چیزی" (اقرب‌الموارد) مربوط کرده اند. نویسنده‌ی "غیاث‌اللغات" نیز می‌کوشد میان "چسبیدن و التصاق" و "عشق"  رابطه ای  بر قرار کند و می نویسد:

« مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می‌شود و گویند که آن مأخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند چون بر درختی بچسبد آن را خشک کند. همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند».

از آنجا که عربی و عبری جزو ِ خانواده‌ی زبان های سامی‌اند، واژه‌های اصیل سامی معمولن در هر دو زبان عربی و عبری با معناهای همانند اشتقاق می‌یابند. و جالب است که واژه ی "عشق" همتای عبری ندارد و واژه‌ای که در عبری برای عشق به کار می‌رود اَحَو (ahav) است که با عربی حَبّ  َ (habba) خویشاوندی دارد. واژه‌ی دیگر عبری برای عشق  "خَشَق" (xašaq)  است به معنای خواستن، آرزو کردن، وصل کردن، چسباندن، لذت که در تورات عهد عتیق بارها به کار رفته است (برای نمونه: سفر تثنیه ۱۰:۱۵، ۲۱:۱۱؛ اول پادشاهان ۹:۱۹؛ خروج ۲۷:۱۷، ۳۸:۱۷؛ پیدایش ۳۴:۸).

بنا بر نظر  پروفسور اسکات نوگل از دانشگاه واشنگتن، امریکا : واژه‌ی عبری خَشَق xašaq و عربی عَشَق ašaq' هم ریشه نیستند. واک ِ "خ" عبری برابر "ح" یا "خ" عربی است و "ع" عبری برابر "ع" یا "غ" عربی، و آن ها با هم در نمی‌آمیزند. همچنین، معمولن "ش" عبری به "س" عربی تغییر می کند و بر‌عکس. خَشَق عبری به احتمال در آغاز به معنای "بستن" یا "فشردن" بوده است، آن گونه که برابر آرامی آن نشان می‌دهد.

همچنین، پروفسور ورنر آرنولد از دانشگاه هایدلبرگ، آلمان تأکید می‌کند که "خ" عبری در آغاز واژه همیشه در عربی به "ح" تغییر می کند و هرگز "ع" نمی‌شود.

نکته‌ی دیگر این که "عشق" در قر‌آن نیامده است و واژه‌ی به‌کار ‌رفته در آن  همان مصدر حَبَّ (habba) است که یاد شد با جداشده‌هایش مانند شکل اسمی حُبّ (hubb) .

در عربی امروز نیز واژه‌ی عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیش تر حَبَّ (habba) و اشکال جداشده‌ی آن به کار می‌روند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها.

فردوسی  نیز که برای پاسداری از زبان فارسی از به کار بردن واژه‌های عربی آگاهانه و  کوشمندانه خودداری می‌کند ( اگر چه واژه هایی از آن زبان را به ناگزیر در این جا و آن جای شاهنامه به کار یرده است) با این حال واژه‌ی عشق را به آسانی و رغبت به کار می‌برد و با آن که آزادی شاعرانه به او امکان می‌دهد واژه‌ی دیگری را جایگزین عشق کند. واژه‌ی حُب را که واژه‌ی اصلی و رایج برای عشق در عربی است و مانند عشق نیز یک هجایی است و از این رو وزن شعر را به هم نمی‌‌زند، به کار نمی‌برد. خداوند شاهنامه با آن که شناخت امروزین ما را از زبان و ریشه‌شناسی واژه‌های هند و اروپایی نداشته است به احتمال قوی می‌دانسته است که عشق واژه‌ای فارسی است. و از جمله می گوید:

بخندد بگوید که ای شوخ چشم             ز عشق تو گویم نه از درد و خشم
نباید که بر خیره از عشق زال             نهال سر‌افکنده گردد همال
پدید آید آنگاه باریک و زرد             چو پشت کسی کو غم عشق خورد
دل زال یکباره دیوانه گشت             خرد دور شد عشق فرزانه گشت

این احتمال نیز وجود دارد که فردوسی خود واژه‌ی عشق را نه با  "ع"، بلکه به شکل  "اِشق" و یا حتا "اِشک" نوشته باشد که البته پی بردن به این نکته کار آسانی نیست، زیرا کهن‌ترین دستنوشت بازمانده‌ از شاهنامه به درحدود دو سده پس از فردوسی بر‌می‌گردد. دقیق تر گفته باشیم، این دستنوشت نسخه‌ای است که در تاریخ ۳۰ محرم ۶۱۴ قمری رونویسی آن به پایان رسیده است (برابر با دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه سال ۵۹۶ گاهشمار خورشیدی ایرانی و ۱۵ ماه مه ۱۲۱۷ میلادی).
ترادیسی ِ واک ِ فارسی ِ "ک" به عربی ِ "ق"  نیز کمیاب نیست، مانند: کندک ، خندق، زندیک ، زندیق، کفیز ، قفیز، کوشک ، جوسق.
 
کوتاه آن که واژه‌ی اوستایی –iš  که خود از ریشه‌ی هند و اروپایی ِ نخستین یعنی  -ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می‌آید،  واژه‌ی –iška و بعد  išk را در فارسی میانه پدید آورده است و  سپس به عربی راه یافته است که  در‌باره‌ی چه گونگی گذر این واژه به عربی نیز می‌توان دو امکان را تصور کرد:

نخستین امکان آن است که išk در دوران ساسانیان، که ایرانیان بر جهان عرب تسلط داشته اند (به‌ویژه بر حیره، بحرین، عمان، یمن، و حتا حجاز) به عربی وارد شده است..( برای آگاهی بیش تر از چه گونگی تأثیر زبان فارسی بر عربی در دوران پیش از اسلام نگاه کنید به کتاب خواندنی آذرتاش آذرنوش "راه‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی"، چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۵۴)
امکان دوم این است که عشق در آغاز‌ دوران اسلامی به عربی وارد شده باشد و از آن جا که لغت‌نویسان و نویسندگان آن دوره از خاستگاه ایرانی این واژه آگاهی نداشته‌اند، که مفهوم "خواستن و جستجو کردن" را دارد، آن را با عربی عَشَق، که به معنی "چسبیدن" است، در‌آمیخته‌ اند.

یک نکته ی جالب در این رابطه کند و کاو در مفهوم عشق در عرفان ایرانی است که عشق را با "جستجو" و "گشتن" پیوند می‌دهد. به یاد آورید منطق‌الطیر عطار و جستجوی مرغان را در طلب سیمرغ و یا بیت معروف مولوی را:

هفت شهر عشق را عطار گشت /  ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم.

که نشان دهنده ی  مفهوم واژه ی عشق  با ریشه‌ی فارسی آن به معنی  "خواستن" و "جُستن" است،

 

سپاس گزاری :

نویسنده ی این مطلب از آقای اسکات ب. نوگل پروفسور پژوهش های انجیلی و باستانی در خاور نزدیک و ریاست بخش تمدن و زبان های خاور نزدیک از دانشگاه واشنگتن، امریکا برای پاسخ گویی پیرامون ریشه شناسی واژه ی xašaq. و همچنین از آقای دکتر ورنر آرنولد پروفسور پژوهش های زبان های سامی از بخش زبان ها و فرهنگ های خاور نزدیک از دانشگاه هایدلبرگ، آلمان و نیز جناب آقای دکتر جلیل دوستخواه پروفسور پژوهش های اوستایی برای تذکرات شان بر نخستین یادداشت های این نوشته سپاس گزاری می کند.

 

The author is grateful to Dr. Scott B. Noegel, Professor of Biblical and Ancient Near Eastern Studies, Chair, Department of Near Eastern Languages and Civilization, University of Washington, for replying to his questions about the etymology of xašaq. The author is also indebted to Dr. Werner Arnold, Professor of Semitic studies, Department for Languages and Cultures of the Near East, University of Heidelberg, for helpful comments. The author also would like to thank Dr. Jalil Doostkhah Professor of Avestan studies, for his remarks on a preliminary version of this note

 

۴۵-  آیا می دانستید که بسیاری از  فارسی زبانان و حتا اهل قلم معمولن دو واژه ی بنیاد و بنیان را یکی می گیرند و  آن ها را بدون توحه به تفاوت اشان در محل کاربرد، به جای یکدیگر به کار می برند ؟

 

واژه ی بنیاد ( که واژه ای فارسی است) با واژه ی بنیان ( که واژه ای عربی است) هم معنی است و یا معنای این دو واژه به هم بسیار نزدیک است، ولی محل کاربردشان تفاوت اساسی دارد.

تفاوت کاربرد این دو واژه که به معنی اصل، پایه و شالوده است، در مادی یا معنوی بودن منظور گوینده قرار دارد. یعنی اگر کسی نخواهد همیشه واژه ی فارسی بنیاد را به کار برد و قرار باشد برای منظور خود یکی از این دو را برگزیند، واژه ی بنباد ( که در پهلوی بون یات است ) گرچه دارای معنی مادی نیز هست ولی بیش تر برای معانی معنوی و واژه ی بنیان تنها برای معانی مادی به کار برده شده است.

 

حافظ می گوید :

حالیا عشوه ی ناز تو ز بنیادم برد / تا دگر باره حکیمانه چه بنیاد کند

 

پس مثلا برای پایه گذاری و تاسیس  موسسه ای ( که وجود مادی دارد ) می توان بنیان گذار  گفت، ولی برای کسی که راه و روش یا مکتبی ادبی و از این قبیل را پایه گذاری کرده و یا سلسله ای را ناسیس نموده است ( یعنی هنگامی که نه معنای مادی و ملموس بلکه معنایی معنوی مورد نظر است ) باید بنیاد گذار گفت.

 

 ۴۶ – آیا می دانستید که خط عربی که پس از ورود عرب ها به ایران خط ایرانیان نیز شده است در آغاز نه دارای نقطه، نه حرکت و نه علامت بوده و  ترتیب قرار گرفتن حروف آن نیز مانند امرور نبوده است ؟

 

خط عربی پس از نفوذ و گسترش اسلام در ایران، همراه با زبان عربی به ایران آمده است. عرب ها خود این خط را مدت کمی پیش از ظهور اسلام از قوم های نبطی و سُریانی گرفته بودند که خط های آنان به ترتیب منشا خط های نسخ و کوفی شد.

خط عربی (کوفی) که در آغاز دارای ۲۲حرف بود بدون نقط و اِعراب بوده است و تازیان تازه در نخستین سال هجرت یک تا سه نقطه در پایین و بالای حرف های الفبای خود نهادند و چون این ۲۲ حرف برای ادای همه ی صداهای کلام عرب کافی نیز نبوده است، آنان شش حرف دیگر یعنی حرف های (ث، خ، ذ) و ( ض،ظ،غ) را نیز به آن افزودند و الفبایی با ۲۸ حرف پدید آوردند.و سپس برای آن که خواندن کتاب های عربی و به ویژه قرآن برای ملل دیگر که به اسلام دعوت می شدند آسان شود، سه حرکت فتحه، ضمه و کسره، سه تنوین، جزم، شد، مد و همزه را نیز به پایین و بالای حرف های الفبای خود افزودند و پس از این دو اصلاح، سرانجام نیز برای آن که نوآموزان حروفی را که دارای شکل یکسان هستند پهلو به پهلو ببینند و به آسانی فرا بگیرند ترتیب الفبای خود را نیز که پیش از آن در دسته های سه تا چهارتایی کنار هم قرار داشتند دگرگون کردند و به صورت امروزی در آوردند.

ترتیب دسته های سه تا چهارتایی حرف های عربی پیش از آخرین اصلاح این خط بدین صورت بوده است :

(ا، ب، ج، د)، (ه، و، ز)، (ح، ط، ی)، (ک، ل، م، ن)، (س، ع، ف، ص)، (ق، ر، ش، ت)، (ث، خ، ذ)، (ض، ظ، غ) که آن ها را برای آن که زودتر و به تر به ذهن سپرده شود چون این می نامیدند:

ابجد، هوز، حطی، کلمن، سعفص، قرشت، ثخذ و ضظغ که حتا هنوز هم برخی ها از آن ها برای دسته بندی مطالب خود بهره می گیرند.

ایرانیان پس از چیرگی عرب ها بر ایران و به علت نفوذ سیاسی و اجتماعی دین اسلام و آمیزش با تازیان و نیز به سبب دشواری ها و ایرادهای خط پهلوی، الفبای عربی را با همه ی وبژکی های آن پذیرفتند و به جای خط پهلوی قرار دادند، ولی چون برای ادای چهار صدای اصلی وبژه ی زبان پارسی به چهار حرف دیگر نیز نیاز داشتند که در زبان عربی حرفی برای آن ها پیش بینی نشده بود، این چهار حرف را نیز از میان همان حرف های الفبای عربی اختیار کردند و با افزودن چند نقطه و یک سرکش چهار حرف جدید پدید آوردند و با افزوده شدن این چهار حرف که عبارت بودند از پ، چ، ژ، گ الفبای زبان پارسی دارای ٣۲ حرف شد.

( برای آشنایی بیش تر با تاریخچه ی خط کنونی فارسی به کتاب های " از نیما تا روزگار ما ، جلد سوم، نوشته ی دکتر یحیا آرین پور و "سبک شناسی" بهار ، جلد نخست نگاه کنید. با مشکلات و ناتوانی های خط فارسی نیز می توانید در موضوع شماره ی ۶ این تارنما در صفحه ی اصلی آشنا شوید).

 

 ۴۷- آیا می دانستید که نیما یوشیج پدر شعر نو فارسی تخلص ادبی خود را نه آن گونه که برخی ها ادعا می کنند از " نام  یکی از اسپهبدان تبرستان " بلکه از " آقا امین " گرفته است ؟

 

علی اسفندیاری که در سال ١۲۷۶ هجری شمسی در روستای "یوش" مازندران به دنیا آمده است در ادبیات معاصر ایران پدیده ای است که به گفته ی خود او چوب در لانه ی مورچگان کرد و جماعت بی آزاری را که راحت و آسوده در گوشه ی امن خود آرمیده و "ستاره می شمردند " سراسیمه کرد.

علی اسفندیاری در میان دوستان و آشنایان خود به آقا امین شهرت داشته است و بسیاری از آنان همیشه او را امین اسفندیاری می نامیده اند.

اکنون به این گفتگوی استاد بدیع زاده آهنگ ساز، خواننده و موسیقی دان نام دار ایران که با نصرت الله نوح خبزگزار روزنامه ی کیهان انجام داده است گوش فرا دهید تا شما نیز از راز چه گونگی پیدایش تخلص " نیما " آگاه شوید.

استاد بدیع زاده می گوید:

« آفای امین دوست مشترک من و صبا و ابراهیم خان آژنگ بود. روزهایی که من به منزل ابوالحسن صبا می رفتم غالبن استاد محمد حسین شهریار و نیما یوشیج را نیز در منزل صبا می دیدم. صبا همیشه نیما را آقا امین صدا می کرد و کلمه ی نیما در حقیقت برعکس شده ی کلمه ی امین است که او بعدها آن را به عنوان تخلص ادبی اش برای خود انتخاب کرد». ( روزنامه ی کیهان، دوشنبه ۲۲ خرداد ماه ١٣۵۷ ).

  

۴۸-  آیا می دانستید که برخلاف نظر بسیاری که بر این باورند که برای واژه ی کتیبه برابری فارسی یافته اند و در این جا و آن جا بسیار هم آن را به کار می برند، این برابر که سنگ نبشته ( یا سنگ نوشته ) است، نخست نادرست و دوم نارسا است ؟

 

واژه ی کتیبه یکی از مهم ترین واژه های دانش زبان شناسی به شمار می آید و از روی بسیاری از کتیبه ها به راز زبان و فرهنگ و تاریخ بسیاری از مردمان گذشته و از جمله ایرانیان پی برده شده و می شود. از این رو واژه ی کتیبه در نوشته های پژو هشی و علمی زبان شناسان و تاریخ دانان جایگاه ویژه ی خود را دارد و برخی از کسانی که کوشیده اند برابری فارسی برای این واژه ی عربی یافته و به جای آن به کار ببرند برابر سنگ نبشته یا سنگ نوشته را برای آن برگزیده و در زساله های خود به کار برده و همچنان می برند. ولی این برابر هم از نظر ساختمانی نادرست است و هم از نظر معنایی برای معنی کتیبه نارسا است.

سنگ نبشته مرکب است از دو واژه ی سنگ که اسم است و نبشته که اسم مفعول فعل " نبشتن " است. فعل نبشتن در فارسی در اصل به معنای درنوردیدن و پیچیدن است. یعنی در مواردی که کاغذ یا پارچه ای را در هم بپیچند و لوله کنند به کار می رود و اگر نامه را نبشته ( یا نوشته) گفته اند به این علت بوده است که بعد از نوشتن آن را درنوردیده و لوله کرده و سرچسب می زدند و برای گیرنده اش می فرستادند ( مانند واژه ی لاتین رول Roll که در گذشته کاغذ یا پارچه ای را می گفته اند که لوله شده برای دیگری می فرستادند و به ویژه احکام و فرمان ها را روی آن می نوشتند که سپس بر سر میدان ها و محل های عمومی باز می کردند و در حالی که از بالا و پایین آن را می گرفتند برای مردم می خواندند. در تئاتر نیز نقش هر بازیگر را برایش روی چیزی نوشته و لوله شده ( به صورت رول Roll ) به دستش می دادند و از همین جا واژه ی رول ( یا رُل ) به معنی نقش پدید آمده است ).

کاربرد سنگ نبشته برای کتیبه نخست به این علت نادرست است که سنگ را نمی توان پیچید و لوله کرد و دوم آن که حتا اگر مجازن و با چشم پوشی کلی هم  آن را بپذیریم آن گاه تنها می توان آن را برای خطوطی که بر روی سنگ کنده یا نوشته شده است به کار برد، در حالی که کتیبه معنایی بسیار وسیع تر دارد و اختصاص به خط روی سنگ ندارد و اهل زبان و فن نوشته های روی کاشی، روی آجر، روی خشت خشک شده ( مانند دو کتابخانه که در شوش و تخت جمشید به دست آمده)، روی چوب، روی پارچه، در حاشیه ی نامه ها، روی سکه ها، گچ، حاشیه ی گنبدها، ته بشقاب ها و ظروف نقره و طلا و سایر فلزات و بسیاری چیزهای دیگر همه را کتیبه می نامند و نمی توان یکی را سنگ نبشته، دیگری را چوب نبشته، گچ نبشته، طلا نبشته ، مخمل نبشته و از این قبیل نامید.

از این رو باید گفت داستان یافتن برابری برای واژه ی کتیبه همچنان سر دراز دارد و باید برای آن فکر درست تری کرد و به سنگ نبشته ( یا سنگ نوشته ) نمی توان بسنده کرد.

  

۴۹   آیا می دانستید چرا فارسی زبانان برای نشان دادن حقیقت و درستی  گفتار خود به جای قسم و سوگند یاد کردن، قسم و سوگند را می خورند ؟

 

فارسی زبانان و به ویژه  ایرانیان بسیاری از امور زندگی خود را برابر با  آیین های نیاگان، به ویژه نیاگان زردشتی خود انجام می دهند و یا در گفتار خود از باورها و مراسم آنان بهره می گیرند.

مثلن چون بر خلاف بسياري از مناطق دنيا, وضعيت جغرافيایي و آب وهوایي در ايران به گونه اي نبوده است كه آب همیشه در محل زندگي مردم مهيا و در دسترس باشد به اين سبب ايرانيان در طول تاريخ همواره كوشيده اند كه آب را در كنار خود قرار دهند.

ايران به عنوان متمدن ترين كشور دنيا در زمينه ی كشاورزي و تامين و بهره برداري پايدار از منابع آب تجربه هاي گران قدري دارد و قدمت كاريزهای ایرانیان را به پيشداديان نسبت مي دهند و آمده است كه منوچهر شاه نخستين كسي بوده است كه كاريز كند و آب را با انديشه كردن از زمین بيرون اورد. دانش بومي ایرانیان در بهره برداري از آب و خاك شور  از گنجينه هاي علمي با ارزش دنيا است.

ایرانیان تلف كردن آب را گناهي بزرگ و حفاظت از آن را كرداري نيك ميدانستند. آب در آيين زرتشت و در بين پارسيان بسيار مقدس بوده و هست و قداست آب و حفاظت از آن با فرهنگ و كيش و آيين آنان در آميخته است

ارزش و احترام آب در چشم ایرانیان تا آن اندازه بوده است که مردم به پاس احترام به روح نياكان خود اگر آب می نوشیدند همیشه مقداری از آب را که مایعی پر ارزش بود بر زمين مي ريختند. این کار اكنون با كمي تغيير به این شکل در آمده است که مردم  سنگ قبر رفتگان خود را به پاس احترام به آنان با آب پاك مي شویند.

یکی دیگر از رفتارهای ایرانیان آن بوده است که اگر کسی قصد عهد بستن با دیگری را داشت و یا می خواست حقیقت و درستی گفتار خود را نشان دهد و یا می بایست بی گناهی خود را از اتهامی که به او زده بودند ثابت کند، آبی می نوشید که در آن مقداری گوگرد زیخته بودند و بدین ترتیب حاضر می شد که جان خود را نیز به خطر بیاندازد تا گفتارش را باور کنند.

در زبان اوستایی واژه ی سوگند به معنی  گوگرد است و سوگند خوردن (یعنی گوگرد خوردن) بنا به رسمی که گفته شد کاری برای اثبات بی گناهی و برای اثبات درستی گفتار بوده است و بعدها در عهد اسلامی این فعل مرکب برای قسم یاد کردن و عهد بستن همچنان به کار برده شده است و جالب آن است که  ایرانیان قسم را نیز که واژه ای عربی است مانند سوگند می خورند که این یادگاری از همان آداب نیاگان ایرانی است.

این را نیز بیافزایم که ایرانیان سوگند خوردن را "ور " می نامیده اند و هر سخنی را که کاملن حقیقت داشت و حاضر بودند برایش سوگند بخورند با "ور" ، یعنی سوگند خورده شده، می نامیدند و واژه ی باور که به معنی یقین است از همین جا است. 

 

۵۰-  آیا می دانستید که نزدیک به ٣۵۰ سال پیش مردی مجهول الهویه و شیاد در هندوستان با جعل تاریخ و از خود درآوردن زبانی عجیب و غریب که تاکنون هیچ آدمی زادی به آن سخن نگفته است موجب گمراهی بزرگان زبان و ادب فارسی شده و ضربه ای به زبان فارسی وارد آورده است که آثار زخم آن تا امروز بر تن این زبان باقی است ؟

 

در دوره ی اکبر شاه ( ۹۶٣ – ١۰١۴) و جانشین او جهانگیر شاه نشر کتاب های فارسی و فرهنگ لغت در هندوستان تشویق می شد و اکبر شاه به دستورالعمل و تدوین شیخ ابوالفضل دکنی ( که از ادیبان هند و نویسنده ی فرهنگ لغتی به فارسی است) برای وحدت ملی هندوستان مذهبی تازه ای هم با نام مذهب آلهی ایجاد کرد که معجونی بود  از اصول ادیان گوناگون مانند برهما، بودا، زردشت و اسلام  و از این طریق می خواست میان هندیان و مسلمانان وحدت فکری ایجاد کند.

این گونه افکار و خیالات نوظهور موجب گردید که مردمی به هوس اختراعات عجیب و غریب افتاده و هرج و مرجی در عقاید پدید آید و جمعی از رندان که معلومات اندکی از حکمت مشایی، اشراق و لغت داشتند کتاب های بی اساسی بنویسند که یکی از آن ها کتابی است با نام دساتیر تالیف و ساخته ی شخصی ناشناس که خود را زردشتی می دانسته است ولی نه از زردشت چیزی می دانسته و نه از زبان اوستا و پهلوی آگاهی داشته است و تاریخی بی بنیاد و سخنانی پوچ و آمیخته به اصطلاحات فلسفی من درآوردی به نام گروهی از پادشاهان و پیامبران ایران باستان که وجود خارجی نداشته اند وضع کرده است.

ملا فیروز پسر کاووس زردشتی که مردی شاعر و صاحب دل بوده است نیز فریب خورده و این کتاب زا منتشز کرد. به دنبال آن در طی سده های یازده، دوازده و سیزده هجری کتاب های دیگری نیز مانند شارستان، آیین هوشنگ و دبستان المذاهب پشت سر هم پدید آمدند و در نتیجه ی آن برخی از فرهنگ نویسان دانشمند ایرانی مانند حکیم محمد حسین تبریزی متخلص به برهان  فریب این کتاب ها را خورده و پا در دام آن ها نهاده و یاوه گویی های آن ها را به نام لغت های واقعی در یکی از مشهورترین فرهنگ های لغت پارسی یعنی برهان قاطع وارد نمود و او فریب دیگری نیز خورد و آن این بود که در گردآوری لغات پارسی دست به دامان گروهی از زردشتیان بی اطلاع شد و آن گروه  نیز مشتی "هزوارش" را که فقط از پدران خود شنیده و معنای آن ها را نمی دانستند به مولف برهان قاطع سپردند و گفتند که لغات زند و پازند است و او آن هزوارش های پر غلط را در کتاب خود، برهان قاطع، ضبط کرد و این کتاب را در سال ١۰۶۲ منتشر ساخت. این لغات سپس رفته رفته وارد ادبیات ایران شد و در اشعار شاعرانی چون شیبانی و ادیب الممالک فراهانی داخل شد و بخش های نادرست تاریخی دساتیر نیز در کتاب هایی چون بستان السیاحه ی اردبیلی و ناسخ التواریخ و نامه ی خسروان داخل گردید.

از آن تاریخ به بعد بر پایه این خرافات لغوی و افعال و ترکیبات ساختگی و شیوه ی سست سبک تازه ای نیز پیدا شد که نمونه ای از آن هنوز هم در میان برخی از فارسی زبانان رایج است و آن همان فارسی سره است و حتا مردی نادان از آن گروه در سده ی سیزدهم گلستان سعدی را به پارسی سره نوشت و به گمان خود کار تازه ای از او سر زده و خدمتی به ادبیات کرده است. خود شیخ ابوالفضل دکنی در هندوستان کتاب کلیله و دمنه را  نیز از عربی پاک کرده، متن آن را کوتاه نموده و نام آن را بهار دانش نامیده است.

در زمان فتحعلی شاه قاجار که بررسی و پژوهش در زبان فارسی بیش تر شد جمعی از ادیبان و لغت دانان دانستند که برهان قاطع دارای غلط ها و اشتباهات فراوانی است و از این رو دست به تصحیح آن زدند و با بیرون کشیدن واژه های بی بنیاد و یاری گرفتن از فرهنگ جهانگیری  کتاب برهان قاطع را در اوایل پادشاهی محمد شاه دوباره به چاپ رسانیده و نام آن را برهان جامع نهادند. در هندوستان نیز گفتگو ها در گرفت و کتاب قاطع برهان بر رد برهان قاطع تالیف شد. در دوران ناصرالدین شاه نیز  رضا قلی خان هدایت کتاب انجمن آرای ناصری را در رد غلط های کتاب برهان قاطع تالیف کرد.

در یک کلام باید گفت که هیچ کتابی پس از  کتاب دساتیر، به اندازه ی کتاب برهان قاطع فارسی زبانان را به گمراهی نکشانده است، زیرا با وجود آن که نادرست بودن بسیاری از لغات این فرهنگ برهمگان آشکار شده بود باز هم مردم بنا بر این رسم که هرچه دیدن یا شنیدن یا خواندنش آسان تر باشد به تر قابل استفاده است، از برهان قاطع دست برنداشتند، به ویژه چون فرهنگ هایی نیز که خالی از اشتباه باشند در اختیار نداشتند و برهان قاطع نیز بیش تر از فرهنگ های موجود لغت داشت.  و تنها به تازگی بوده است که شادروان دکتر معین با تصحیح انتقادی خود واژه های دروغین این فرهنگ را مشخص ساخته و با توضیحات سودمند خود سرانجام  آن را به اثری قابل بهره برداری و مفید مبدل ساخته است.

  

۵١-  آیا می دانستید که علت این که تقزیبن همه ی ضرب المثل های زبان فارسی به شکل نظم است یا صورت زیبای ادبی دارد، این است که بسیاری از شاعران و نویسندگان کلاسیک ما ادبیات شفاهی مردم را پست و حقیر می شمرده و وقعی به آن ها نمی گذاشته اند و با تصرف در شکل و  مضمون آن ها شیوه ی بیان و آهنگ اصلی بسیاری از ضرب المثل های عامیانه ی ما را از میان برده اند ؟

 

زبان شیرین پارسی در نتیجه ی فکر موشکاف و طبع بذله گو و نکته سنج ایرانی از لحاظ امثال و جکم از غنی ترین زبان های زنده ی جهان است. این ضرب المثل ها که از زندگی مردم پدید آمده است و با زندگی آنان پیوند ناگسستنی دارد از دیرباز در ادبیات منظوم و منثور ما رخنه کرده و هیچ شاعر و نویسنده ی نام دار ایرانی نیست که در سخنان خود چیزی از آن ها را به کار نبرده باشد.

اما بیش تر شاعران و نویسندگان ایران که تقریبن همه از تربیت شدگان محیط های ادبی بوده اند ادبیات عامه را حقیر و پست می شمرده و بر آنان دشوار و ناگوار بوده است که آثار مربوط به زندگی روزمره ی مردم کوچه و بازار را به همان صورت اصلی که در دهان مردم جاری بوده است ضیط نمایند و بدین ترتیب اغلب آن ها را یا تصرف در مضمون و شکل شان در قالب نظم ریخته یا صورت زیبای ادبی داده اند. بدین سان بسیاری از ضرب المثل های فارسی با گذشت زمان یه کلمات قصار این شاعران و نوسندگان تبدیل شده و از این راه دوباره به ادبیات مردم عادی بازگشته است.

این نکته اکنون یکی از ایرادات بنیادی تقریبن همه ی مجموعه های گرد آوری شده از ضرب المثل های فارسی از جمله امثال و حکم دهخدا یه شمار می آید که در آن ها مفهوم ضرب المثل با جملات قصار و کلمات حکیمانه و اخلاقی بزرگان یکی گرفته شده و در هم آمیخته شده است. ( ما به برخی نواقص و ایرادات اثر نفیس دانشمند بزرگ علی اکبر دهخدا در نوشته ی جداگانه ای (در بخش سوم، شماره ی ۶۴  نگاه خواهیم کرد).

بی توجهی بزرگان ادبیات کلاسیک فارسی به ضرب المثل های عامیانه تا آن جا بوده است که در تاریخ ادبیات فارسی تا دوره مشزوط هیچ اثری که گردآورنده ی ادبیات عامه ی مردم باشد وجود ندارد و برخی از ضرب المثل ها که در جُنگ ها و مجموعه های خصوصی سده ی دهم هجری به بعد آمده است و نیز مقداری از ضرب المثل ها که تنها به عنوان شاهد مثال در فرهنگ های فارسی سده ی پنجم به بعد آمده است، همگی صورت های تغییر یافته ی گفتار عامیانه ی مردم است و در آن ها دخل و تصرف شده است.

نخستین کسانی که به گردآوری ضرب المثل های زبان فارسی پرداخته اند در واقع نه ایرانیان، بلکه دانشمندان غربی مانند توماس روبک و دکتر گونتر از اعضای انجمن آسیایی ( مجموعه ی امثال و حکم زبان فارسی در ایران و هندوستان، در سال ١۸۲۸ میلادی به انگلیسی)  و ایران شناس روسی میرزا عبدالله غفاراُف (مجموعه ی ضرب المثل های فارسی، در سال ١۹١٣ میلادی به روسی) بوده اند.

در سال ١۹۶١ میلادی نیز آکادمی علوم شوروی  کتابی به نام امثال و حکم فارسی تالیف خالق حسینویچ کوراوغلی انتشار داد که بر خلاف همه ی تالیفات ایرانی پیش از مشروطه و حتا دو تالیف غربی نامبرده در بالا، تنها ضرب المثل هایی را که زبانزد مردم ایران است به صورت اصلی خود با ترجمه و تفسیر آن ها به زبان روسی ضبط کرده و از امثال و حکمی که منشا کتبی و ادبی داشته است کم تر نقل کرده است.

تنها از دوره ی مشروطیت که در آن ادبیات به خدمت مردم درآمد و نویسندگان و شاعران ایران مجال آن را  یافتند تا به ادبیات عامه نزدیک تر شوند و از این چشمه ی دانش بهره بگیرتد بود که کسانی برآمدند تا امثال و حکم ایرانی را گردآوری و مدون نمایند.

این کار در ایران پیشینه ی تاریخی و اصول و شیوه ی مدونی نداشت و این گردآورندگان می بایستی کار خود را از همان گام نخست آغاز کرده و دانش نوی را در ادبیات فارسی پدید آورند. ( برای آشنایی با این کوشش ها به بخش  "دانش عوام(فولکلور) مردم ایران" ، موضوع شماره ی ١۸ نگاه کنید)

 

۵۲-  آیا می دانستید که تقریبن همه ی کسانی که کریم شیره ای، دلقک دربار ناصرالدین شاه قاجار را می شناسند، گمان می کنند که این لقب به این علت به این دلقک داده شده است چون او اهل تریاک و شیره کشیدن بوده است؟

 

در ادبیات فارسی ضرب المثلی هست که آن را هنگامی که کسی برای رسیدن مقصودش به کسی رشوه، باج و به اصطلاح "حق و حساب" بدهد، به کار می برند و می گویند فلانی " خر کریم را نعل کرده است" یعنی به متصدی کارش زشوه داده و او را راضی کرده است. ( برای آشنایی با ریشه ی این ضرب المثل و شناخت بیش تر از کریم شیره ای به یخش ریشه های اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی در موضوع شماره ی ۹ نگاه کنید).  

این کریم که در این ضرب المثل از او نام برده شده است کریم شیره ای دلقک دربار ناصرالدین شاه است که بسیاری از فارسی زبانان از روی لقبی که به او داده شده است گمان می کنند که وی مردی معتاد به تریاک و شیره بوده است، حال آن که در واقع چون این نیست و این لقب به علت دیگری به این مرد حاضر جواب و بذله گو و شیرین زبان داده شده است.

کریم اهل اصفهان و در آغاز معاون نقاره خانه بوده است و از اداره ی بیوتات که نقاره خانه را در اختیار داشت حقوق و مقرری دریافت می کرد و به همین علت نیز در آن هنگام او را "نایب کریم" می نامیدند. او همچنین بر چند دسته از مطرب ها  زیاست می کرد و از آنان نیز مبلغی دریافت می نمود.

نایب کریم چون در بذله گویی و حاضر جوابی ید طولایی داشت و در آن هنگام به دلیل متلک های نیش دارش به "کریم پشه "شهرت داشت، پس از چندی نظر ناصرالدین شاه را به خود جلب نمود و در دربار و خلوت او نفوذ پیدا کرد.

در واقع چون ناصرالدین شاه خود زیاد اهل شوخی نبود و به اقتضای موقع و سیاست روز می خواست که بتواند برخی از رجال و درباریان با نفوذ را با نیش زبان و متلک های تحقیر کننده خفیف کند نایب کریم را به عنوان دلقک دربار منصوب کرد تا این وظیفه را به عهده بگیرد.

درباره ی علت لقب شیره ای به این مرد شیرین زبان دو نظر وجود دارد:

نخست آن که وی پیش از آغاز کار در نقاره خانه و دریافت لقب نایب کریم، در اصفهان به شغل شیره فروشی مشغول بوده است و از همان هنگام کریم شیره ای نامیده می شده است.

نظر دوم که باید درست تر باشد آن است که این لقب به مناسبت شیرین زبانی و شیرین کاری های او در بذله گویی و حاضر جوابی هایش به او داده شده است و نشانه ی آن نیز این است که پسر او نیز که کریم نام داشته و در حاضرجوابی و شیرین زبانی دست کمی از پدرش نداشته است ( و البته هرگز به پای پدرش  نرسید) لقب کریم عسلی را برای خود برگزیده بود.

 

۵٣-  آیا می دانستید که بسیاری از نقاط جغرافیایی در جهان نام هایی فارسی و ایرانی دارند و حتا دریای سیاه و رودخانه های مشهوری چون دانوب و دُ ن در اروپا نام های خود را از ایرانیان گرفته اند ؟

 

نواحی اطراف دریای سیاه در دوران بسیار کهن مسکن اقوام و طوایف ایرانی بوده است.

در دوره های پیش از تاریخ، این نواحی گذرگاه اقوام ایرانی بوده است که از آسیای مرکزی به سوی اروپای شرقی در حرکت بوده اند و قبایلی از آن ها با نام های  "سکایی" و "سرمتی" در نواحی شرقی و شمالی در یای سیاه جای گرفته بودند و هنوز بقایای این اقوام ایرانی به صورت قوم اوسِت Osset که همان "آس" های قدیمی و تاریخی هستند، در آن حوالی سکنا دارند و دسته ی بزرگی از آنان اکنون خود را "ایرونی" Ironi می خوانند و سرزمین شان را "ارستان"  erestōn می نامند به معنی جای ایرانیان.

ناحیه ی " پونت" در اطراف دریای سیاه در دوره های تاریخی زیر نفوذ هخامنشیان درآمد و به هنگام پادشاهی داریوش اول، "ساتراپ" های هخامنشی بر آن جا فرمان روایی کردند و سپس "میتریدات" جانشین ساتراپ ها شد و در سال ٣۰١ پیش از میلاد یک سلسله ی پادشاهی در ناحیه ی پونت تشکیل داد و پادشاهی پونت تقریبن همه ی سواحل جنوبی دریای سیاه را فراگرفت و نوادگان میتریدات مدت های دراز در آن جا فرمان روایی کردند.

از این رو اقوام گوناگون ایرانی ساکن در اطراف دریای سیاه، به بسیاری از نواحی آن جا و از جمله به خود این دریا نام "دریای سیاه" دادند که ریشه ی ایرانی دارد.

نام این دریا به صورت " پونتوس آخینوس " Pontos Axeinos در نوشته های زیر آمده است:

- در نوشته ی " اوریپید " Euripide در سال ۴۸۰ پیش از میلاد

- در نوشته ی "پیندار " Pindar در سال ۴٣۸ پیش از میلاد

- در نوشته ی " استرابو "Strabon   در سال ۶۲ پیش از میلاد

در نام این دریا واژه ی " پونتوس " یک واژه ی یونانی و به معنی دریا است ولی واژه ی دوم یعنی " آخینوس " به معنی "سیاه و تیره" یک واژه ی ایرانی است که یونانیان آن را از مردم ایرانی ساکن سواحل دریای سیاه گرفته اند. ایرانیان این ناجیه این واژه را به صورت اوستایی " آخشینه " axšaĕna می گفتند و یونانیان آن را به شکل euxeinos و سپس axeinos گفتند.

واژه ی اوستایی آخشینه axšaĕna مرکب است از پساوند نفی a و واژه ی "خشینه" یا خشین xšaĕna  که گونه ی دیگری است از واژه ی xšaĕta  به معنی روشن و درخشان  که آن را می توان در :

نام خاص جمشید به صورت " ییم خشیت "Yima  xšaĕta   به معنی جم درخشان

و در نام خورشید به صورتhvarĕ  xšaĕta    به معنی هور درخشان

دید.

در عبارت یونانی – ایرانی Pontos Axeinos  اصل واژه ی Axeinos که صفتی به معنی تیره و سیاه است، ( بدونs  که در یونانی تنها نشان فاعلی است) axein بوده که سپس به صورت euxein و در تحول زبان های اروپایی یه شکل euxin در آمده است و خود این عبارت بعد ها در فرانسه mer noire و در انگلیسی  Blackseaبه معنی دریای سیاه ترجمه شده است.

در یک قطعه ی پهلوی در بخش دهم بندهشن چون این آمده است:

« از دریاهای شور ٣ دریا اصلی هستند و ۲٣ دریا کوچک. آن ٣ دریا یکی پوتیک، یکی کمرود و یکی خشن است ».

شکل واژه ی پهلوی خشین یا خشینه xšaĕna یا xšaĕn را می توان xšĕn یا axšĕn نیز خواند. " وسترگارد" این واژه را xšĕn خوانده که شکل تحول یافته ی axšĕn به معنی تیره و سیاه است که حرف نخست آن افتاده است.

در جای دیگری از همان بندهشن ایرانی آمده است که خشین در هروم ( یعنی روم) واقع شده است و مراد از روم در کتاب های پهلوی همیشه آسیای صغیر و بیزانس بوده است.

واژه ی خشین در واژه های فارسی و از جمله در "برهان قاطع" به دو صورت آمده است :

- خشین : هر چیزی که به کبودی مایل و سیاه رنگ و تیره باشد.

- خشی : چیزی را گویند که سفیدی آن به نهایت رسیده باشد، یعنی سفید سفید و بعضی گویند به معنی خشینه است که سیاه و تیره رنگ و به کبودی مایل باشد. 

این واژه در این جا همان گونه که دیده می شود هم به معنی سفید و درخشان آورده شده که همان xšaĕna است و هم به معنی نادرخشان و تیره که همان axšaĕna است.

بنابراین واژه ی اروپایی euxin از واژه ی ایرانی axšĕn گرفته شده و سپس نام باستانی آن ترجمه شده و در زبان های گوناگون دریای سیاه نامیده شده است.

 

شمار زیادی از نام رودهای کوچک و بزرگ در اطراف دریای سیاه نیز ریشه ی ایرانی دارد.

بزرگ ترین این رودخانه ها رودخانه ی دانوب است. که از جنگل سیاه در کشور آلمان سرچشمه می گیرد و پس از گذر از آلمان ، اتریش، مجارستان، چکسلواکی، یوگوسلاوی سابق، بلغارستان  و رومانی به دریای سیاه می ریزد. این رودخانه را در آلمان و اتریش  Donau، در چکسلواکی Dunay، در بلغارستان و یوگوسلاوی Dunav و در مجارستانDuna  می نامند. و همه ی این نام ها از ریشه ی اوستایی Dãnu به معنی رود است و Danuva در فارسی باستان به معنی جاری شدن است که در کتیبه ی فارسی باستان کانال سوئز که به فرمان داریوش بزرگ کنده شده است نیز به کار رفته است.

ریشه ی Dãn که به معنی جریان یا جریان آب است، هنوز در یک واژه ی فارسی امروز نیز باقی است و آن واژه ی "ناودان" است که مرکب است از "ناو" و "دان". واژه ی ناو در فرهنگ های فارسی به معنی جوی آب یا هز چیز دراز و میان تهی است و ناودان بر روی هم به معنی چیز دراز و میان تهی است که آب در آن جاری باشد و دانوب ( که در حقیقت داناب است) به معنی آب جاری است و شکل بلغاری و یوگوسلاوی این واژه که Dunav  است، ترکیب آن را به تر نشان می دهد. دوست داران موسیقی نام این رودخانه ی زیبا را از سمفونی دانوب آبی اثر آهنگساز برجسته ی اتریشی " یوهان اشتراوس " به خوبی می شناسند.

 

 همین واژه ی Dãn به معنی جریان آب، به صورت Don در نام رود بزرگ Donai که به دریای چین می ریزد، رودخانه های بزرگ شمال قفقاز مانند فیاگ دُن، گیزیل دُن، آردُن و نیز رودخانه ی Donetz در جنوب روسیه، همچنین در نام رودهای دیگری مانند Doniepr و Doniestr که به دریای سیاه می ریزند و سرانجام در نام مشهورترین رودخانه ی روسیه، یعنی رودخانه ی دُ ن Don  به چشم می خورد که بسیاری از ایرانیان با رمان مشهور  "دُن آرام " نوشته ی میخاییل شولوخوف با نام آن آشنا هستند.

 

۵۴-  آیا می دانستید که تقریبن همه فارسی زبانان که عبارت اصطلاحی "دمار کسی را در آوردن" را به کار می گیرند و مثلن در مقام تهدید به کسی می گویند: « دمارت را در می آورم " ، خود هیج تصوری از معنی این عبارت ندارند ؟

 

بسیاری از فارسی زبانان هنگامی که مرادشان تهدید کسی باشد یا هرگاه که بخواهند گزارش سختی کشیدن یا هلاک شدن کسی را بدهند، با بهره گرفتن از اصطلاح "دمار کسی را درآوردن" می گویند : «دمارت را در می آورم » یا " دمار فلانی را درآوردند".

نخست باید دانست که واژه ی عربی "دَمار" که به معنی تباهی و هلاک شدن است ارتباطی با این اصطلاح ندارد و دمار گفته شده در این عبارت کاملن چیز دیگری است.

دمار در فرهنگ لغت انوری "زردپی و رگ­ و ریشه ی گوشت" معنی شده است و به آن بافت‌های عصبی پی گفته می شود که مانند پوسته‌ای سفید رنگ روی راسته ی گاو و گوسفند دیده می‌شود و یکی از کارهایی که کباب‌پزها از جمله  برای آماده کردن گوشت کباب برگ باید انجام دهند آن است که «دمار آن را دربیاورند» یعنی پوسته ای را که نام بردیم از آن گوشت جدا کنند. به گفته ی دیگر،  "درآوردن "یا "کشیدن" دمار از مفاهیم رایج در میان کباب پزان بوده و هست و ایشان همیشه این عبارت را که برای آنان معادل اصطلاح " پوست کسی را کندن " و "پدر کسی را درآوردن" بوده است میان خود به کار برده اند. این اصطلاح سپس به تدریج از صنف کباب‌پزها وارد زبان عامه شده و از میان  واژه‌نامه ها و کلام استادان علم و ادب سر درآورده است !

 

۵۵-  آیا می دانستید که همه ی ایرانیان گمان می کنند که الفبای خط فارسی دارای ٣۲ حرف است ؟

الفبا مجموعه ای از نشانه ها است که یاد گیری آن ها برای خواندن و نوشتن ضروری است. هر نشانه، تلفظ یکی از صداهای هر زبان را نشان می دهد که مردمی که با آن زبان سخن می گویند ادا می کنند. در فهرست الفبای خط فارسی نام ٣۲ حرف آورده شده است که همگی فارسی زبانان با آن ها آشنا هستند، ولی هیچ فارسی زبانی نمی تواند با به کارگیری فقط این ٣۲ حرف حتا یک جمله بنویسد.

همه ی حروف الفبای فارسی بی صدا هستند و حرکات که حروف با صدا هستند، اگر چه در فهرست الفبای فارسی نامیده نمی شوند ولی به طور نامریی به کار می روند، زیرا که بدون آن ها حتا استادان دانشمند فارسی زبان نیز نمی توانند بدون سابقه ی ذهنی و آشنایی قبلی با یک واژه، آن را، به ویژه اگر در جمله ای قرار نگرفته باشد، درست تلفظ کرده، بخوانند و به کار ببرند. به عنوان مثال واژه ی " کرد" را به ١۲صورت و " بردم" را به ٣۶ صورت  می توان خواند. در حالی که مراد نویسنده تنها یکی از آن ها است. حرکات خط فازسی که هر کدام در حقیقت یک حرف است عبارتند از چهار صدای بالا، پایین، وسط و جزم و نیز صداهای مد، تشدید و تنوین.

هر حرف الفبای فارسی نیز خود باز دارای اشکال گوناگون است که تعداد آن ها برای برخی از حروف تا چهار شکل می زسد، مثلن حرف ب که دارای شکل تنها و اشکال اول، وسط و آخر است.

حال اگر همه ی این حروف صدادار و بی صدا و اشکال گوناگون آن ها را با هم جمع بزنید به عدد شگفت آور ١۲٣ حرف خواهید رسید. یعنی الفبای زبان فازسی ١٢٣ حرف دارد !!

اکنون این پرسش مطرح می شود که زبانی که برای ادای صداهای خود به بیست و چهار و پنج نشانه برای الفبای خود بیش تر نیاز ندارد چرا باید ١۲٣ نشانه به کار ببرد ؟ این پرسشی است که از ١۵۰ سال پیش تاکنون بزرگانی چون میرزا فتح علی آخوند زاده، میرزا ملکم خان ناظم الدوله، میرزا مستشارالدوله تبریزی، طالبوف، میرزا علی اضعر خان طالقانی، دکتر سعید نفیسی، رشید یاسمی، سید حسن تقی زاده، میرزا ابوالقاسم آزاد مراغه ای، ابوالقاسم آزاد، احمد کسروی، ، دکتر رحمت مصطفوی، دکتر پرویز ناتل خانلزی، یحیی آرین پور، احسان طبری و بسیاری دیگر از بزرگان ادب فارسی و فرهنگ ایرانی مطرح ساخته و برای تحقق آن کوشیده اند، لیکن هنوز مخالفان برداشتن این سد بنیادی که بر سر راه رشد زبان و ادب فارسی قرار دارد، با آوردن دلایلی که بارها و بارها پاسخ آن ها را دریافت کرده اند تاکنون موفق شده اند از برداشتن این گام اساسی و تاریخی جلوگیری نمایند و مانع از شکوفایی این زبان و راهیابی واقعی ادبیات آن به صحنه ی جهانی گردند. ( برای شناخت مشکلات و ایرادات خط فارسی و  آشنایی با سرگذشت کوشش های انجام شده برای تغییر خط فارسی در طی ١۵٠سال گذشته، به نوشته ی " سرگذشت فکر تغییر خط فارسی " در موضوع شماره ی ۶ نگاه کنید)

 

خط فارسی نه خط، بلکه از خط بالاتر است، نقاشی است، هنر است و یکی از زیبایی های کشور ما است. درست مانند داستان های هزار و یک شب، درست مثل بازارهای ایران، مثل زن های چادر و چاقچوری هشتاد سال پیش ایران و مثل حرمسرا ها و دزد بغداد که برای مردم جهان جالب است. اما همین نقش و نگار زیبا، هنگامی که در دفتر و  کتاب و روزنامه و مجله نوشته می شود و آن هنگام که مردم برای هم نامه می نویسند، دیگر به هیچ وجه به آن زیبایی نیست، بلکه مانند تار و پود وحشت آور دامی است که هفتاد و چند میلیون آدمیزاد در کشور ما در آن دست و پا می زنند که حتا دکترهای ادبیاتشان و استادان دانشگاهشان تا واژه ای را از پیش نشناسند از خواندن آن عاجزند.

 

 ۵٦- آیا می دانستید که بسیاری از اصطلاحات و ضرب المثل های زبان فارسی نخست تنها در میان گروه های محدود و صنف های معینی از جامعه رایج بوده است و بعدها به تدریج وارد زبان همه ی مردم و ادبیات فارسی شده است ؟

بسیاری از اصطلاحات و ضرب المثل های زبان فارسی پیش از آن که ورد زبان همه ی مردم شود، نخست تنها در میان گروه ها و صنف های معینی از مردم در گردش بوده است و بعدها  رفته رفته معنا و مفهوم شان به صورت کنایه ای یا مجازی توسط دیگر گروه های مردم به کار گرفته شده و کاربردشان همگانی شده است. نمونه هایی از این گونه اصطلاحات به قرار زیر است:

- خالی بستن : این اصطلاح در میان سربازان و نظامیان رایج بوده است و آنان هنگامی که به شوخی می خواسته اند رفقای خود را برای انجام کاری تهدید کنند، خشاب تفنگ خود را خالی و بدون فشنگ به تفنگ خود می بستند و با نشانه رفتن تفنگ، رفیق خود را تهدید می کردند. سربازانی که می دانستند خشاب تفنگ خالی به تفنگ بسته شده است، به شوخی می گفتند: طرف خالی بسته است یا خالی می بندد، یعنی ادعای بی جا می کند و تهدیدش تو خالی است و خطری ندارد.

- سه شدن : این اصطلاح در میان تعمیرکاران و مکانیک های اتوموبیل رایج است. هنگامی که در موتور اتوموبیل که ساده ترین نوع  آن دارای چهار سیلندر است، یکی از چهار سیلندر از کار بیفتد و موتور با سه سیلندر کار کند، صدای موتور و کار آن از حالت عادی خارج می شود و موتور به اصطلاح تعمیرکاران " ریپ " می زند و نیرو و بازده آن کاهش می یابد. تعمیرکاران در این گونه موارد برای نشان دادن این حالت می گویند: « سه شده است»، که منظورشان این است که موتور با سه سیلندر کار می کند و از حالت عادی خارج شده است. بعدها مردم برای گفتن این معنا که اوضاع از حالت عادی خارج شده است از این اصطلاح بهره گرفته اند.

- از کوره در رفتن : این عبارت از اصطلاحات رایج در میان آهنگران است. در کوره ی  آهنگری که برای جدا کردن آهن از سنگ آهن و یا گداختن آهن ( برای ساختن ابزار و آلات گوناگون ) روشن می شود، لازم است که درجه ی حرارت آرام آرام بالا برود تا آهن سرد به تدریج گرم و گداخته و مذاب شود، زیرا آهن این خاصیت را دارد که اگر  ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد، سخت گداخته شده و سپس با صداهای مهیبی منفجر  و  به بیرون از کوره پرتاب می شود، یعنی " از کوره در می رود ".

از این رو مردم برای  توصیف رفتار غیر طبیعی افراد خشمگین و از کوره ی اعتدال خارج شده که با  از کوره در رفتن آهن ِ ناگهان گداخته شده تشابه دارد، از این اصطلاح آهنگری استفاده کرده اند.

 

- دمار درآوردن : این اصطلاح نیز در میان کباب پزها رایج است. دمار به معنی "زردپی و رگ­ و ریشه ی گوشت" است و به آن بافت‌های عصبی پی گفته می شود که مانند پوسته‌ای سفید رنگ روی راسته ی گاو و گوسفند دیده می‌شود و یکی از کارهایی که کباب‌پزها از جمله  برای آماده کردن گوشت کباب برگ باید انجام دهند آن است که «دمار آن را دربیاورند» یعنی پوسته ای را که نام بردیم از آن گوشت جدا کنند. یعنی "درآوردن "یا "کشیدن" دمار از مفاهیم رایج در میان کباب پزان بوده و هست و ایشان همیشه این عبارت را که برای آنان برابر اصطلاح " پوست کسی را کندن " و "پدر کسی را درآوردن" بوده است، میان خود به کار برده اند. این اصطلاح سپس به تدریج از صنف کباب‌پزها وارد زبان عامه شده و از میان  واژه‌نامه ها و کلام استادان علم و ادب سر درآورده است !

 - ریش و قیچی به دست کسی دادن : این اصطلاح نیز از میان آرایشگران بیرون آمده است. ریش در میان عوام دارای اهمیت و حرمت بسیار زیادی بوده است، تا آن جا که یک تار موی ریش بیش تر از صد قباله و بنجاق و هزاران ضامن و متعهد ارزش داشته است و اصطلاح "ریش خود را گرو گذاشتن" نیز که به معنای ضمانت کردن برای چیزی یا کسی بوده است از همین جا است و از این رو نیز داشتن ریش جزو امتیازات مردان بوده است و پدید آمدن واژه ی "محاسن" برای ریش نیز به دلیل همین حسن و امتیاز آن بوده است. پس از اسلام نیز که به فرمان محمد پیامبر اسلام، مسلمانان در ایران بایست بر خلاف ایرانیان ساسانی که بدون ریش و با سبیل های بلند بودند، زیش ها را بلند و سبیل ها را کوتاه کنند، ارزش و حرمت ریش باز هم بالاتر رفت. با این توضیحات در میان ایرانیان برای صاحب ریش هیچ بلا و مصیبتی بالاتر از این نبود که کسی از روی دشمنی یا در مقام تنبیه به زور ریش او را بتراشد و از این رو دادن ریش و قیچی به دست آرایشگر و سلمانی نشانه ی اعتماد و اطمینان کاملی بود که آنان به آرایشگر نشان می دادند که ریش آنان را نه ار بیخ و بن، بلکه در حد آرایش کوتاه  کند. بدین ترتیب بعد ها مردم نیز این اصطلاح رایج برای آرایشگران را در معنی مجازی برای نشان دادن اعتماد و اطمینان به کسی و وکیل قراردادن او برای انجام کاری به کار بردند.

- سر و کیسه کردن : این اصطلاح به دلاکان حمام تعلق داشته است و در روزگاران قدیم که در آن مانند امروز از حمام خانگی و دوش و وان خبری نبود و مردم بایست به حمام های عمومی می رفتند کامل ترین شستشو و نظافت عملی بود که دلاکان حمام به آن "سر و کیسه کردن" می گفتند. یعنی اگر کسی می خواست کاملن پاکیزه شود، به سر تراشی و کیسه کشی توسط دلاک تن می داد. بدین ترتیب که دلاک نخست موهای او کوتاه می کرد و یا از ته می تراشید و سپس بدن او را خوب کیسه و صابون می کشید تا هر گونه چرک و کثافتی از وی زدوده شود و چیزی بر تنش باقی نماند. از این رو بود که رفته رفته مردم  این کار دلاکان، یعنی "سر و کیسه کردن" را در معنای استعاره ای در هنگامی که همه ی دارایی و موجودی کسی را از او بگیرند و چیزی برایش باقی نگذارند، برای او به کار بردند و گفتند: « فلانی را سرکیسه کردند».

- شاخ و شانه کشیدن: و این اصطلاح از میان گدایان ایران وارد زبان مردم و ادبیات فارسی شده است. نیازمندان و تهی دستان در گذشته و حال بر دو دسته بوده و هستند. دسته ی نخست آنانی هستند که با وجود تنگدستی شان آن را نشان نمی دهند و وارونه ی دسته ی دوم که گدایان هستند، در خانه و مسکن خود می مانند و عزت نفس شان اجازه نمی دهد که دست نیاز به کسی دراز کنند و به همین علت نیز آنان را "مسکین" نامیده اند، یعنی کسی که در مسکن خود می ماند و در کوچه و خیابان به راه نمی افتد.

دسته دوم، یعنی گدایان آنانی هستند که ندارند و می خواهند، گاهی هم دارند ولی باز هم می خواهند، بدون آن که از آن چه که دارند به کسی بدهند و اصطلاح " گدا صفت " نیز از همین جا است. در گذشته که زسم گدایی تا این اندازه پیشرفت نکرده بود که گدایان برای خود باند و گروه داشته باشند، آنان تنها چند چشمه بلد بودند و با آن ها پول در می آوردند و رفع گرسنگی می کردند که یکی از آن چشمه ها "شاخ و شانه کشیدن" بوده است. آنان در حالی که در یک دست یک شاخ گوسفند و در دست دیگرشان یک استخوان شانه ی گوسفند را می گرفتند، بر در خانه ی مردم یا جلوی دکان ها می رفتند و درخواست پول می کردند و اگر صاحب خانه یا دکان از دادن پول خودداری می کرد آن گاه گدای لجوج و سمج آن شاخ گوسفند را طوری بر شانه ی گوسفند می کشید که صدای چندش آوری از آن ها بر می خاست و آن قدر این کار را ادامه می دادند تا شنونده به ستوه می آمد و چیزی به آنان می داد تا آنان را از سر خود باز کرده باشد. رفته رفته مردم نیز عبارت "شاخ و شانه کشیدن" را در مقام تهدید کسی برای تامین مقصود خودش از گدایان گرفتند و به کار بردند.

برای آشنایی با دیگر اصطلاحات آمده از گروه ها و صنف های اجتماعی به بخش " ریشه های تاریخی اصطلاحات و ضرب المثل های زبان فارسی ( موضوع شماره ی ٩ ) نگاه کنید.

 

 توضیحی برای خوانندگان ارجمند:

 به علت زیاد شدن حجم مطالب مربوط به موضوع " آیا می دانستید که. . . ؟ " در این بخش و ناتوانی سیستم بلاگفا برای گنجانیدن ادامه ی مطالب در همین بخش، ما نیز ناگزیر هستیم مطالب مربوط به این موضوع را در بخش های سوم و بعد از آن ادامه دهیم. از این رو من خوانندگان گرامی ام را به خواندن دنباله ی این مطالب در بخش سوم و بخش های بعدی ( در موضوع شماره ی ١٣ یا در "فهرست همه ی نوشته های تارنما" ) فرا می خوانم و آرزو می کنم که در میان این مطالب، چیزی برای آموختن از زبان و ادبیات فارسی برای آنان فراهم آورده باشم. ایدون باد  آریا ادیب

 

  دنباله دارد . . . . . . .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط آریا ادیب  | 

 

شماره ی نوشته : ١ / ۰

  زبان فارسی، تاریخ، نوزایی و فراگیری آن

 

برپایه ی آزموده ها می توان گفت که فراگیری زبان فارسی برای بسیاری از ایرانیان، پس از بیرون آمدن از دامان مادر، در روند آموزش های نا بسامان ِ پس از آن،  به بیراهه می افتد و مگر برای برخی از آنان، که به نسبت اندک هستند، برای بسیاری دیگر ( اگر چه حتا از آموزش ها و آگاهی های  ویژه ی دیگری برای کسب و کار خود برخوردار می گردند) به روی کاغذ آوردن  اندیشه چندان  دشوار می گردد که از  نوشتن  حتا درباره ی یک موضوع ساده به فارسی، که به آسانی دریافت شدنی باشد، باز می مانند.

نمی توان ادعا کرد که این وضعیت ویژه ی ایران و ایرانیان است و در زبان دیگری نمونه ندارد، لیکن با پردلی می توان گفت که این دشواری اکنون در زبان فارسی و نزد ایرانیان  برجستگی ویژه ای یافته است.

دلایل پدید آمدن این وضعیتِ ناخوشایند البته گوناگون است و بستگی به زبان فارسی ندارد که زبانی بسیار پرمایه و توانا است. به گفته ی دکتر پرویز ناتل خانلری « ناتوانی زبان، ناتوانی کسانی است که به آن سخن می گویند». این وضعیت در واقع دستپخت آنانی است که در حق این زبان کوتاهی های فراوان می کنند و حساسیتی نسبت به نابسامانی های تحمیل شده به آن از خود نشان نمی دهند.

به بیان دقیق تر، مستول اصلی چون این وضعیتی،  نه تنها  آن قلم به دستانی هستند که نا مسئولانه و به شیوه ی سنتی، برای فضل فروشی، از به کارگیری  واژه ها و عبارات بیگانه ای که برابرهای آن ها در زبان فارسی رایج و یا ساختنی است، پرهیز نمی کنند، بلکه آنانی نیز هستند که توانایی انجام اصلاحات لازم در پهنه ی آموزش زبان فارسی، تشویق برای به کارگیری و نیرومندسازی آن، و نیز ایجاد حساسیت در برابر کژروی های املایی و انشایی دراین زبان را دارند، اما به دلایلی که در نوشته های بعدی روشن می گردد از انجام آن سرباز می زنند.

فراگیری درست و بسامان زبان فارسی روندی زمان گیر و دیرانجام دارد و به دگرگون سازی بنیادی آموزش زبان،  از همان آعاز کودکی و نوجوانی و پشتیبانی و تشویق جدی مسئولان در سراسر رده های آموزشی و قلمرو های نگارشی، نیازمند است.

افزون بر این ها،  هیچ فراگشت و رشد فرهنگی نیز پیش از فراهم شدن زمینه های لازم عینی و ذهنی آن رخ نخواهد داد. نگاهی به روند آخرین دوره ی نوزایی در زبان و ادبیات فارسی که از دست کم ١۰۰- ۹۰ سال پیش تا کنون،  بر پایه ی رشد ناگزیر مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران، به ویژه پس از انقلاب مشروطه،  ادامه دارد، نمایانگر آن است که امروز کشور ایران در ادامه ی ناگزیر دگرگونی های عینی و فراگشت جامعه ی خود ، به همخوانی و همپایی ِ  به تر  زمینه های ذهنی  جامعه و  زبان خود نیازمند است.

جوانان ما امروز تشنگی کنجکاوی خود را، نه با ادبیات ناب گذشتگان، و نه با یاوه گویی های برخی متجددنما، می توانند آرام نمایند. وظیفه ی تاریخی ما و هم اندیشان ما به سهم خود، نمایاندن  توانایی های گذشتگان، توشه ی راه ساختن ِ تجارب  آنان و راهنمایی و یاری به نسل مشتاق در کوشش او برای یافتن راه حقیقی تکامل آینده ی انسان هاست و یکی از افزارهای ما در این کار،  زبان مادری ماست که همچون هر زبان دیگری اگر توانا و نیرومند باشد و بتواند هر آن چه را که این تکامل بدان نیازمند است، به خوبی و به درستی بنمایاند،  توشه ی راه و از پیش شرط های ضرور برای  حرکت در جاده های رشد و پیشرفت است.

در تارنمای ما،  مقالات بلند بالا درباره ی فتح جوشقان، عشق ورزی یوسف و زلیخا، پژوهش های تازه در باره ی خانه ی ابوالمظفر عبدالجبار، ناله ها و گدابازی های شاعران بی ذوق و بی هوده نویسی نویسندگان نام جو،  به هیچ روی دیده نخواهد شد. صفحات تارنمای ما میدان جنگ های قلمی دسته های حیدری و نعمتی که با یکدیگر خرده حساب دارند، نیست و سرانجام،  تارنمای ما برای یک مشت بیکاره ی شکم سیر نیست  که درآن حال که هزاران هزار تن از مردم ستم دیده ی ما به نان شب نیارمندند، در پناه حامیان خود در امن و امان نشسته و دو غزل از حافظ را از بر کرده و آن را به نام معلومات، گنجینه ی ناندانی خود کرده اند، اگر کسی بپرسد،  اگر تارنمای آریا ادیب این مطالب را ندارد پس چه دارد ؟ ما با او کاری نداریم. ما تارنمای زبان و ادبیات فارسی را برای دیگران، یعنی آنانی که می دانند تمدن بشر امروزی بسیار فراتر از این فلاکت هاست، می نویسیم.

ما در این تارنما ، از یک سو کوشش خواهیم کرد تا سهمی به اندازه ی توانانی خود در طرح مسئله ی ضرورت همخوانی ِ شرایط ذهنی  جامعه  و از جمله زبان فارسی،  با دگرگونی های ناگزیر عینی در جامعه ی ایران،  بر عهده بگیریم و از سوی دیگر خواهیم کوشید تا با آموزش درست و آسان ِ زبان فارسی و آشنایی دادن بیش تر با امکانات بی کران این زبان، به آسان سازی و سامانمندی کاربرد آن یاری برسانیم.

تارنمای زبان و ادبیات فارسی (آریا ادیب) در کاربرد زبان و شیوه ی نگارش خود و درست نویسی، پای بند به آیین های محافظه کارانه نیست و با پرهیز از فرنگی مآبی و عربی مآبی از یک سو  و دوری از فرنگی ستیزی و عربی ستیزی از سوی دیگر، به جای خود و در آن جا که به توانمندی و غنای زبان فارسی ( که مراد ماست) یاری می رسد، از واژه های هنوز دقیق تر و رساتر  فرنگی و عربی نیز بهره خواهد گرفت.  مراد ما رعایت دقت، درست نویسی و  ساده نویسی است تا توده های هر چه بیش تری بتوانند از مطالب آن بهره بگیرند.

ما با بهره گرفتن  از اندیشه و آگاهی دانشمندان و صاحب نظران بنام و  با برقراری پیوند با دوست داران زبان فارسی و بازتاب  نظرات آنان، و با دادن آگاهی های همه سویه پیرامون زبان و ادب فارسی و نمایش جوانب گوناگون  نوزایی و نوسازی در آن،  در کنار بازگفت ظرایف و توانایی های این زبان و نیز نشان دادن  ایرادات و نارسایی های پدید آمده در آن،  خواهیم کوشید تا ضرورت رشد و  هرچه نیرومند تر ساختن  زبان فارسی  را از دیدگاه های فرهنگی، اجتماعی  و سیاسی نیز مستدل نمائیم.  

خواست ما  از گشودن این صفحه،  نه پدیدآوردن جایی برای دادن تنها  احکام و آگاهی های روشنفکرانه و آکادمیک درباره ی زبان فارسی، بلکه از جمله فراهم آوردن میدانی برای طرح آن مسائل گرهی در زبان فارسی است که بررسی و روشن نمودن آن ها به نیرومند تر گردیدن و همپا شدن هرچه بیش تر زبان فارسی  با کاروان دانش و فرهنگ و تمدن جهانی یاری می رساند.

مراد ما،  انجام گفت و گوهای جان دار، پرشور و پرمایه در میان آن کسانی است که پیرامون بخش های گوناگون قلمرو  زبان فارسی آگاهی های ارزشمند دارند و برای از میان برداشتن سدهایی که بر سر راه رشد طبیعی این زبان قرار گرفته است،  چاره و تدبیری می شناسند.

این عزیزان  اگر همت کرده و با طرح نظرات خود پیرامون هر کدام از موضوعات دسته بندی شده در این تارنما، یا پیرامون هر موضوعی که خود پیشنهاد می کنند،  به رشد آن شرط ذهنی ضرور که در بالاتر از آن یاد کردیم، یاری برسانند، در حقیقت وظیفه ی میهنی خویش را  انجام داده  و دِین خود را به مردم شان پرداخته اند.      ایدون باد         آریا ادیب

 

مقالات نهاده شده در این تارنما در یک نگاه :

 

خوانندگان ما یرای خواندن نوشته های این تارنما می توانند آن ها را یا در آرشیو موضوعی بیابند

و یا در پایین ستون آرشیو موضوعی،  هر نوشنه را  از ( فهرست همه ی نوشته های تارنما )، مستقیمن فراخوانده و بخوانند.

 

١ – سرگذشت زبان فارسی

سرگذشت زبان فارسی ،                               جلال خالقی مطلق

درباره ی فقر فرهنگی مهاجمان به زبان فارسی . دکتر جلال متینی

 

 ۲ –  دگرگونی های تاریخی و نوسازی در زبان فارسی  (Semantics)

زبان  و جامعه .                                          دکتر پرویز ناتل خانلری

 

٣ –  جایگاه سیاسی و مسائل امروز زبان فارسی

پیرامون جایگاه سیاسی زبان فارسی .                  آریا ادیب

مشکلات کنونی زبان فارسی و راه های حل آن ها . احسان طبری

آسیب دیدگی های زبان فارسی                         دکتر پرویز ناتل خانلری

 

۴ –  ادبیات  فارسی

● مقالات پیش گفتار :

ادبیات فارسی .                              ملک الشعرای بهار

ادبیات عامیانه ی ایران .                    مهران افشاری

 نخستین نسل ادبیات داستانی ایران   محمد بهارلو

فصل نخست:  شعر فارسی :

شعر شناسی                               ملک الشعرای بهار

درباره ی شعر و شاعر                     احسان طبری

 

۵ –  دستور زبان و آیین درست نویسی فارسی

درباره ی فارسی نویسی .                                    ناصر پور پیرار

بزرگ سازی و کوچک سازی ِ واژه ها در زبان فارسی . احسان طیری

نکته هایی از درست نویسی  زبان فارسی               آریا ادیب

(درباره ی : فعل «بایستن» / «است» و «هست» / «گفتی» و «گویی» /  صفت ساده و صفت مفعولی / دراز نویسی / «بر علیه» /  نشانه های نگارشی /  گرایش به حذف حرف اضافه /  اضافه کردن «ی» در حالت اضافه / گذاشتن و گزاردن، . . . . . . . . )

غلط های مشهور املایی و دستوری  زبان فارسی  دکتر سعید نفیسی

                                                                      مهدی پرتوی آملی

                                                                     محمد نبی عظیمی

 

۶–  خط فارسی

درباره ی تغییر خط فارسی.      دکتر پرویز ناتل خانلری

شیوه ی خط فارسی .            دکتر پرویز ناتل خانلری

مسئله ی اصلاح خط فارسی